فردین علیخواه
9.96K subscribers
189 photos
30 videos
13 files
368 links
▪️نوشته هایی به دور از قلمبه سلمبه گویی دربارۀ زندگی روزمره ایرانی
ارسال نظر مستقیم:
✅ @alikhahfardin

▪️شیوۀ حمایت مالی از فعالیت ها:
از طریق سایت حامی باش:

https://hamibash.com/fardinalikhah
Download Telegram
🌐 انجمن علمی مدیریت صنعتی با همراهی جمعی از انجمن های علمی فعال دانشگاه گیلان با افتخار برگزار می‌کند:

«سمینار از جامعه تا سازمان»

سخنرانان:

دکتر فردین علیخواه    
عنوان سخنرانی: 
 
«تی‌شرت برای جلسات مهم»
نسل Z و محیط کار

دکتر محمود مرادی
عنوان سخنرانی:

شکل‌گیری و نظریه سازمان: از جامعه‌شناسی و مهندسی تا اقتصاد


📆 تاریخ برگزاری: سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۰

📍 مکان برگزاری: دانشگاه گیلان- تالار حکمت- دانشکده‌ علوم انسانی

صفحه انجمن علمی گروه مدیریت صنعتی در تلگرام
Audio
Fardin Alikhah
فایل صوتی

▪️عنوان: عشّاق شهری و مصرف فضاهای عمومی در شهر

▪️ارائه: فردین علیخواه

▪️نشست:
خرده فرهنگ جوانان در شهر: بازخوانی فضاهای شهری از منظر جوانان

▪️سه شنبه 23 اردیبهشت 1404

▪️دانشکده علوم اجتماعی-دانشگاه تهران

▪️برگزارکننده: انجمن علمی گروه مطالعات شهری
@fardinalikhah
نسل زد و محیط کار
فردین علیخواه
فایل صوتی

🔵عنوان: نسل زد و محیط کار

🔵ارائه: فردین علیخواه

🔵سمینار: از جامعه تا سازمان

🔵سه شنبه 30 اردیبهشت 1404

🔵دانشکده ادبیات و علوم انسانی-دانشگاه گیلان

🔵برگزارکننده: انجمن علمی مدیریت صنعتی
@fardinalikhah
تازه‌های نشر: اینترنت ندارم پس نیستم (جستارهایی درباره روزمرگی‌ها)

کتاب اینترنت ندارم پس نیستم به بیان کوتاه «جامعه‌شناسی زندگی» است و در همه جستارهایش به زندگی روزمره ما ایرانیان می‌پردازد. به این کلمات دقت کنید: لنگه به لنگه‌پوشی، پذیرائی کردن، بازگشتن از سفر و فکر به طلاق، ساخت مطبح کنار آشپزخانه، بلاگری، احترام به بزرگ‌ترها، میز غذا چیدن در جنگل، بی‌حوصلگی، معمولی شدن برای هم، عصبانیت از گذر سریع زمان، به ستوه آمدن از رنج خود و دیگران، بویدن و لمس آجرهای کهنه! همه و همه در این کتاب موضوع و بهانه نوشتن شده‌اند؛ نوشتاری با نثری روان و به دور از قلمبه‌سلمبه‌گویی‌های رایج!

نام کتاب: اینترنت ندارم پس نیستم (جستارهایی درباره روزمرگی‌ها)
نویسنده: فردین علیخواه
قطع: رقعی
چاپ: اول
تعداد صفحات: ۱۵۸


🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب


▫️تلگرام نشر روزنه
▫️اینستاگرام نشر روزنه

☎️ 02188721514
نسل جدید و شخصی‌سازی آموزش همگانی
فردین علیخواه

🔺در یک سال گذشته چند کلاس آزاد در خارج از دانشگاه برگزار کرده‌ام. استقبال از کلاس‌هایم خوب بود. منظورم، تعداد علاقه‌مندانی است که ثبت نام کردند و نه تعداد کسانی که در کلاس‌ها حاضر شدند. لازم است بیشتر توضیح بدهم. در همان جلسات نخست تشکیل کلاس‌ها؛ متوجه شدم که بیشتر کسانی که ثبت نام کرده‌اند نیامده‌اند. این اتفاق در جلسات دوم و سوم هم رخ داد. کنجکاو شدم. با خودم گفتم، اگر کیفیت تدریس من بد است حداقل باید جلسه اول می‌آمدند تا به تدریج به این نتیجه برسند، نمی‌شود در همان جلسه نخست به این دلیل نیامد. مدتی گذشت و فرصتی فراهم شد تا با چند نفر از علاقه‌مندان گفتگو کنم. جالب آنکه همچنان به مباحث کلاس علاقه‌مند بودند و درسگفتار‌ها را دنبال می‌کردند. آنان حتی در خارج از ساعات کلاس و از طریق شبکه‌های اجتماعی پیام می‌دادند و درباره برخی مباحث توضیح بیشتری از من می‌خواستند.

🔺از آنان دلیل حضور نیافتن در کلاس‌ها را پرسیدم. گفتند: شما در کلاس کُند صحبت می‌کنید. اندکی تعجّب کردم. گفتم: به نظر خودم کُند صحبت نمی‌کنم و ضرباهنگ کلامم متعادل است. یکی از آنان گفت: برای نسل ما شما کُند صحبت می‌کنید و این کمی کسالت‌آور است. این برایم جالب بود. همچنین گفتند: ما ترجیح می‌دهیم به فایل ضبط‌ شدۀ کلاس گوش کنیم چون آن طور که دلمان می‌خواهد می‌توانیم سرعت را تنظیم کنیم، یعنی بعضی جا‌ها دگمه توقف را بزنیم، بعضی جا‌ها دگمه سرعت را بزنیم و بعضی جا‌ها هم گزینه «آرام» را انتخاب کنیم. نکته قابل تأمل دیگری هم گفتند: وقتی به فایل صوتی دسترسی داریم هر وقت که حال و حوصله‌اش را داشتیم از آن استفاده می‌کنیم. برای مثال در نیمه‌شب، یا سپیده‌دم یا هر وقت مناسب دیگری. گفتند: در ضمن ما می‌توانیم صدای شما را با اکولایزر‌ها تمیز و شفاف کنیم و ده‌ها عملکرد دیگر که در کلاس امکانش وجود ندارد.

🔺دریافتم که آنان دوست دارند محتوای آموزشی را «شخصی‌سازی» کنند، یعنی امکان تغییر و دستکاری محتوا را داشته باشند. به این شکل، گویی محتوا در خدمت آنان است و نه آنان در خدمت محتوا. این افراد در نهایت محتوا را یک محصول رسانه‌ای و یک پکیج تصویری می‌بینند. در اینجا نقش و اهمیت معلم یا مدرس تا جایی است که امکان تبدیل شدنش به فایل صوتی یا تصویری وجود داشته باشد، تا به این شکل تابع اراده و انتخاب شخصی فرد شود.

🔺دوست دارم تجربه شخصی دیگری را نیز بازگو کنم. به دلیل گرانی کتاب، تصمیم گرفتم مدتی از کتاب‌های الکترونیک استفاده کنم. تجربه بسیار جالبی بود. در اینجا نیز اتفاقی افتاد که نگرانم کرد. پس از تجربۀ یادشده، وقتی به سراغ کتاب کاغذی می‌رفتم حس کلافگی به سراغم می‌آمد. دوست داشتم سایز فونت را شخصی‌سازی یا سفارشی‌سازی کنم، دوست داشتم نور روی صفحه را شخصی‌سازی کنم، دوست داشتم صفحه کتاب مدام بسته نشود و فقط با لمس انگشت بر روی صفحه نمایش به صفحه دیگر برود. منظورم آن است که تجربه خواندن کتاب الکترونیک بر تجربه همیشگی خواندن کتاب کاغذیِ من اثر گذاشته بود. وقتی مقایسه کردم دیدم که امکان شخصی‌سازی در کتاب الکترونیک بیشتراست.

🔺در این نوشتار کوتاه، مثال‌های شاید ساده‌ای از تجاربم بیان کردم. من فکر می‌کنم جریانی فراگیر در عرصۀ آموزش در حال رخ دادن است. تلفن‌های همراه حداقل، تأکید می‌کنم، حداقل دو پیامد مهم را رقم زده‌اند: نخست امکان بالای شخصی/سفارشی‌سازی محتوا و دیگری تفکر و تأمل تصویری است. نسل جدید بسیار مصوّر می‌اندیشد. فایل صوتی یک سخنرانی یا یک کلاس، در واقع ‌اندیشه‌ای است که تجسّم یافته، بدنمند شده، و مصوّر گشته است. با دسترسی به فایل صوتی، گویا در نسل جدید حس کنشگری، حس تغییر دادن، حس اثربخشی، حس به خدمتگیری و حس سازگار کردن محتوا با شرایط شخصی بیشتر می‌شود.

🔺سخن پایانی آنکه، مدتی قبل در اخبار خواندم که میانگین معدل دانش‌آموزان در چندین استان کشور کاهش چشمگیری داشته است. با خواندن این چنین اخباری بی‌درنگ از خودم سؤال می‌کنم که نظام آموزش و پرورش چقدر به آنچه گفتم توجه می کند؟ اینکه دانش‌آموزان امروزی دوست دارند محتوا؛ تجسّم یافته و مصور گردد؟ اینکه دوست دارند محتوا تبدیل به محصولی رسانه‌ای و شخصی شود تا به دلخواه بتوانند در زمان مناسب از آن بهره برند؟ شواهد نشان می‌دهد که جهان، به ویژه با گسترش هوش مصنوعی، به شدت در حال تغییر است. اگر شیوه آموزش ما تغییر نکند تعداد غائبان کلاس‌ها(حتی در دانشگاهها) و میانگین نمره‌ها به مراتب به پایین تر از اکنون خواهد رسید. فناوری‌های جدید ارتباطی «فردی شدن» و «شخصی‌سازی» را تسریع کرده‌اند. بد یا خوب، به نظر می‌رسد که نسل جدید نیز به این شکل از فن‌آوری خو گرفته است.
(منتشرشده در سایت تحلیلی-خبری عصر ایران)

کانال و صفحه نویسنده در تلگرام و ایستاگرام:
@fardinalikhah
معرفی کتاب «اینترنت ندارم پس نیستم» در خبرگزاری کتاب ایران.👆🏽👆🏽👆🏽اگر توان مالی خرید این کتاب را داشتید 😔😔و البته به موضوع آن هم علاقه مند بودید نحوه خرید در بالای کانال (pin) شده است. کتاب با 15 درصد تخفیف قابل تهیه است.
این متن را خودم نوشته‌ام



فردین علیخواه
🔺برخی دوستان پس از خواندن مصاحبه هایم درباره هوش مصنوعی پیام داده اند که تو بیش از حد بدبین هستی. با نشانه های ملموسی که این روزها در پیرامونم می بینم و با مهارت ها و توانایی هایی که هر روز یک به یک از دست می دهیم دلایل بسیاری برای بدبین بودن دارم. در اینجا یک پرسش اساسی وجود دارد: هر روز قرار است مهارت هایمان را یکی پس از دیگری به هوش مصنوعی بسپاریم. قبول. در نهایت قرار است ما چه کاری انجام دهیم؟ از دست دادن برای به دست آوردن چه چیزی؟ مدام داریم قفسه ها را خالی می کنیم تا جای خالی را با چه چیزی پر کنیم؟ می رویم تا شاهد آمدن چه کسی باشیم؟ ترک می کنیم تا رسیدن چه کسی را ببینیم؟

🔺دیروز جُستاری حدودا هفت صفحه ای را به چ.ج.ب.ت. دادم و گفتم چکیده اش را به من بده. بگذارید صادقانه بگویم. اولین بار بود این کار را می کردم چون به عمد نمی خواهم تک تک توانایی هایم را از دست بدهم. چون نگرانم. تکنوفوبیا(هراس از تکنولوژی جدید) ندارم. فقط نگرانم. چکیده ای برایم آماده کرد که به یقین می گویم بهتر از آن چیزی بود که من قصد داشتم بنویسم. متن هیچ نیازی به اصلاح نداشت. از خودم پرسیدم پس از این قرار است چکیده را خودم بنویسم یا به او بسپارم؟ انتخاب درست و عقلانی در این دنیای پرشتاب کدام است؟ از خودم پرسیدم اگر ایشان جُستار را هم اینطور بنویسد چه؟ قرار است پس از این خودم جُستار بنویسم؟ انتخاب درست کدام است؟

🔺می دانید چه زمانی بیشتر ترسیدم؟ از او خواستم چکیده ای با نثر و سبک نوشتاری فردین علیخواه بنویسید. درست به سبک و سیاق نوشته های من متنی در مقابلم گذاشت، متنی فارغ از قلمبه‌سلمبه‌گویی و به زبانی خودمانی‌تر! توجه کنید. او می تواند برای من جستار بنویسید با نثر خاص خود من!

🔺این دیگر «دستیار» نیست، بلکه دقیقا چراغ جادوست. این تکثیر من است. او روز به روز تواناتر و هوشیارتر و بامهارت تر می شود و من روز به روز تهی تر از همه اینها. من روز به روز ضعیف تر می شوم و او روز به روز قوی تر. اگر روزی او همه توانایی های مرا کسب کرد و من از همه این توانایی ها تهی شدم چه خواهد شد؟ چه کسی دستیار خواهد بود؟ من یا او؟ فرمان دادن همیشه به معنای برتر بودن نیست. در وضعیتی که اگر او نباشد همه کارهای من متوقف خواهد شد فرمان دادن دوای کدام درد است؟ من نباشم او هست ولی او نباشد من نیستم، و این چقدر هراس انگیز است. تصویری که به همراه این نوشته گذاشته ام به خوبی آینده را نشان می دهد. ما پس از این فقط به دو دگمه بر روی کیبرد نیازد داریم. منظورم از آینده همین یکی دو سال پیشِ روست.

🔺راستی، این متن را خودم نوشته ام. قسم می خورم.


https://uploadkon.ir/uploads/1be803_25Screenshot-1897-.png
🔴نقد و بررسی کتاب تهران
(ازدحام ساختمان و آهن )
جدید ترین اثر مرحوم محمد امین قانعی راد
@MAminghaneirad
#جامعه_شناسی_حوزه_عمومی
وقتی از من دعوت شد تا در نشست فوق 👆🏽👆🏽👆🏽👆🏽شرکت کنم با کمال میل پذیرفتم. دوست داشتم برای نقشی که مرحوم محمدامین قانعی راد در حوزه عمومی داشتند، به ویژه اتصال جامعه شناسی با جامعه، با افتخار نسبت به ایشان ادای دین داشته باشم .
شنبه در شهر تهران، و در شهر کتاب مرکزی، در کنار دکتر هادی خانیکی گرامی، و فرزند دکتر قانعی راد، «عزیز» در خدمت دوستان خواهیم بود.
ما گفتیم شما گوش نکردید
(برای پروژه شبیه سازی جهنم در زیباشهر فومن)

فردین علیخواه
 
🔺«ارزیابی تأثیرات اجتماعی»(social impact assessment) به زبان ساده، پیش بینی آثار اجتماعی یک پروژه یا تصمیمی معین(قبل از اجرا)ست. در ایران این نوع ارزیابی ها را غالبا با عنوان «پیوست اجتماعی»، در مواردی «پیوست فرهنگی» و در مواردی نیز «پیوست اجتماعی-فرهنگی» می شناسند که در دنیا با همان عنوان «ارزیابی تأثیرات اجتماعی(SIA) شناخته می شود.
 
🔺ارزیای تأثیرات اجتماعی معمولا در سه مرحله از یک پروژه انجام می شود یا می تواند انجام شود:

نخست قبل از اجرا یعنی در فاز صفر پروژه: در این مرحله چشم اندازی از آثار و پیامدهای مختلف پروژه بر گروههای مختلف اجتماعی تدوین می گردد تا مجری شناخت روشنی از پیامدها به دست آورد. همچنین شیوه های تعدیل یا حل پیامدهای منفی و تقویت پیامدهای مثبت بررسی می شود.
دوم در حین اجرا: گاهی پروژه ها به هنگامِ یا در حینِ اجرا هم پیامدهایی به ویژه بر اجتماع پیرامون، و زندگی روزمره مردمان اطراف خود دارند که این ممکن است موجب نارضایتی اجتماعی و بازتاب رسانه ای منفی شود. در این مرحله نیز شیوه های حل و تعدیل تضاد و تعارض توسط تیم ارزیابی بررسی می گردد.
سوم؛ پس از بهره برداری: مدتی پس از بهره برداری و افتتاح یک پروژه نیز می توان ارزیابی تأثیر اجتماعی انجام داد. در این مرحله آثار اجتماعی شناخته شده در مرحله نخست بازبینی و بحث می شود. در هرصورت هر مطالعه ای از درصد خطایی برخوردار است. در این مرحله به آثار اجتماعیِ وقوع‌یافته ولی دیده‌نشده در مرحله نخست، توجه می شود و راهکارهای حل آنها بررسی می گردد.
 
🔺تأکید می کنم که تیم ارزیابی، در هر سه مرحله از مطالعات ارزیابی تأثیرات اجتماعی می تواند گزینه عدم اجرا(No Action) و یا توقف(stop)را به کارفرما پیشنهاد بدهد.
***
🔺ما دقیق نمی دانیم که برای پروژه شبیه‌سازی جهنم در زیباشهر فومن در گیلان گزارش ارزیابی تأثیر اجتماعی(پیوست اجتماعی- فرهنگی) تهیه شد یا خیر؟ نمی دانیم پس از بهره برداری جلسه ای با متخصصان و کارشناسان تشکیل شد یا خیر؟ متولیان صرفا آمدند و از نیکی های پروژه گفتند بدون اندکی توجه به واکنش های اجتماعی و بازتاب گسترده رسانه ای آن.
 
🔺می گویند چرا دانشگاهیان خودشان را کنار کشیده اند و در بهتر شدن تصمیم گیری ها مشارکت ندارند. آنچه می گویم را نشانه مشارکت فرض کنید. به عنوان فردی که سال ها در عرصه ارزیابی تأثیرات اجتماعی تجربه دارم عرض می کنم. اگر من در مقام کارشناس ارزیابی تأثیرات اجتماعی این پروژه حتی در این مرحله یعنی پس از بهره برداری(فاز کنونی پروژه) بودم بی تردید برای آن گزینه «توقف پروژه» را انتخاب می کردم. تعارض اجتماعی و تضاد حاصل از این پروژه آن قدر زیاد است که دلسوزانه‌ترین و مشفقانه‌ترین گزینه برای کارفرما/متولی گزینه توقف است. بی شک کارفرما بنا به ملاحظات و نگرانی هایی(فرهنگی) این پروژه را ساخته است. با آنچه پس از افتتاح بر این پروژه گذشته، اطمینان داشته باشد که هیچکدام از آن اهداف نه تنها تحقق نخواهد یافت بلکه پیامدهای معکوس انبوهی در انتظار پروژه است.
 
🔺نمی دانم چرا این متن را نوشتم. می دانم کسی توجهی به آن نخواهد کرد. شاید مثل همیشه صرفا می‌نویسیم تا بگوییم، ما گفتیم شما گوش نکردید. 
@fardinalikhah
..............................
https://shorturl.at/qe0eO
تازه‌های نشر: اینترنت ندارم پس نیستم (جستارهایی درباره روزمرگی‌ها)

کتاب اینترنت ندارم پس نیستم به بیان کوتاه «جامعه‌شناسی زندگی» است و در همه جستارهایش به زندگی روزمره ما ایرانیان می‌پردازد. به این کلمات دقت کنید: لنگه به لنگه‌پوشی، پذیرائی کردن، بازگشتن از سفر و فکر به طلاق، ساخت مطبح کنار آشپزخانه، بلاگری، احترام به بزرگ‌ترها، میز غذا چیدن در جنگل، بی‌حوصلگی، معمولی شدن برای هم، عصبانیت از گذر سریع زمان، به ستوه آمدن از رنج خود و دیگران، بویدن و لمس آجرهای کهنه! همه و همه در این کتاب موضوع و بهانه نوشتن شده‌اند؛ نوشتاری با نثری روان و به دور از قلمبه‌سلمبه‌گویی‌های رایج!

نام کتاب: اینترنت ندارم پس نیستم (جستارهایی درباره روزمرگی‌ها)
نویسنده: فردین علیخواه
قطع: رقعی
چاپ: اول
تعداد صفحات: ۱۵۸


🛒خرید اینترنتی کتاب با تخفیف
📖مطالعۀ ۲۰ صفحۀ نخست کتاب


▫️تلگرام نشر روزنه
▫️اینستاگرام نشر روزنه

☎️ 02188721514
خط‌‌مشی بود و نبود

آیا سیاست «قطع و وصل» آب شهری کارساز خواهد بود؟


▪️فردین علیخواه
🔺من شک دارم که قطع کردن آب منازل بتواند بحران کم آبی را تعدیل کند. شناختی که از رفتارهای اجتماعی هموطنانم دارم مرا به این گمان جامعه شناختی سوق می دهد که خط ‌مشی«بود و نبود» معمولا باعث شکل گیری عقده هایی در افراد جامعه می شود. منظورم از خط مشی «بود و نبود» یعنی ساعاتی آب نیست و بعد، آب هست. وقتی آب هست عقده های ناشی از فقدانِ آب باید ارضاء بشود و همین امر می تواند باعث مصرف بیشتر آب شود. افرادی را دیده ام که قبل از قطعی آب، کولر آبی شان را برای ساعاتی خاموش می کردند ولی هم اکنون آن را یکسره روشن می گذارند. دلیل: چون چند ساعت دیگر بدون آنکه من بخواهم آب قطع خواهد شد و دیگر کولر و این باد خُنک را ندارم!

🔺من این ایده را در نوشته های دیگری گفته ام. اینکه برای مثال چرا ایرانیان حتی در نشست های رسمی به سمت میز غذا یورش می برند؟ چون درباره غذا همواره در طول تاریخ با تجربه«بود و نبود» مواجه بوده اند. «هم اکنون غذا هست ولی معلوم نیست تا کی باشد». در جنگ 12 روزه نیز درباره نان، و بعد روغن مایع چنین تصوری ایجاد شد. مردم در برخی شهرها هر تعداد که مجاز بود نان می خریدند در حالی که لزوما به آن تعداد نیاز نداشتند چون در ذهن شان با «بود و نبود» درگیر شده بودند: «حالا هست ولی معلوم نیست دفعه بعد نان باشد یا نه».

🔺من فکر می کنم خط مشی مناسب در این زمینه، تأکید بر اختیار، انتخاب و اقناع مصرف کننده است. خط مشی «بود و نبود» یا «قطع و وصل» سه پیامد در پی دارد:
-ذوق زدگی به هنگام وصل و تشدید میل،
-لذت گرایی به دلیل دسترسی محدود،
-و به احتمال، اندکی لج‌بازی به دلیل نادیده گرفتن اختیار فرد و تحمیل شرایطی خارج از اراده او،
و اینها زمینه مصرف بیشتر آب را فراهم می آورند. البته آنچه گفته شد صرفا یک گمان جامعه شناختی و بر پایه شواهد در دسترس در خصوص مصرف آب است. برای اطمینان لازم است پژوهش های روشمند در خصوص موضوع انجام شود.
ای کاش...

فردین علیخواه
🔺حدود شانزده سال قبل دو بار به افغانستان سفر کردم و مدتی در آنجا بودم. آن زمان این نگرانی در دولت وقت افغانستان وجود داشت که در سال های آینده آب شرب شهر کابل تمام خواهد شد و باید تدبیری اندیشید. من به عنوان پژوهشگر اجتماعی در کنار تیمی از متخصصان ایرانی صنعت آب به آن کشور رفتیم تا در این خصوص مطالعاتی آینده نگرانه انجام دهیم.

🔺آن زمان برای آن مطالعه گزارش های متعدد کارشناسان ایرانی درباره وضعیت آب ایران را خواندم تا دانش و آگاهی ام افزایش یابد. با خواندن این گزارش ها ترس سراسر وجودم را می گرفت. همانجا از همکاران ایرانی متخصص آب می پرسیدم که آیا شما این ارزیابی هایتان را به نهادهای رسمی کشور ارائه داده اید؟ ما آمده ایم برای آب شرب کابل فکری بکنیم ولی بر اساس آنچه من می خوانم و آنچه شما می گویید در سال های آینده وضع کشور ما به مراتب بدتر از افغانستان خواهد شد. هر بار سرشان را پایین می انداختند و می گفتند ما می گوییم ولی کجاست گوش شنوا.

🔺این روزها به یاد آن گزارش هایی می افتم که خوانده بودم. ایران در زمینه آب، متخصصان باسواد، باهوش و باتجربه ای دارد. متأسفانه شاید نیمی از آنان دیگر در این کشور نیستند و وقتی دیدند اثربخشی ندارند مهاجرت کردند. ولی باز این پرسش رهایم نمی کند که چرا به تذکرات و نگرانی ها و اخطارهای آن گزارش های آینده‌نگرانه توجهی نشد؟ سطر به سطر آن گزارش ها را به یاد دارم. سناریوهای بدبینانه، خوش‌بینانه و واقع‌گرایانه آن گزارش ها در زمینه آینده آب در ایران را به خاطر می آورم. چرا آن گزارش ها به قفسه های کتابخانه های وزارت نیرو سپرده شد؟

🔺ای کاش یکبار در این کشور یک مدیر برای بی توجهی به اخطار کارشناسان و متخصصان محاکمه می شد.
برای خواندن نوشته بالا می توانید INSTANT VIEW را لمس کنید👆🏽یا از طریق لینک بالای پست، به صفحه عصر ایران بروید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این فایل صوتی در روزهای منتهی به جنگ 12 روزه تهیه شد، همان روزهایی که قتل الهه حسین‌نژاد در مسیر رفتن به خانه، جامعه را بسیار متأثر کرده بود. فایل بنا به شرایط خاص کشور، در کانال قرار نگرفت. صحبت‌هایم با توجه به حال هوای اخبار مربوط به آن روزهای جامعه درباره خشونت علیه زنان است. شاید شنیدنش مفید باشد.
@fardinalikhah
و دوباره قصه شهرداری تهران و «خانه اندیشمندان علوم‌انسانی»
اصلاً بعید نیست...



▪️فردین علیخواه
🔺«نوابغ دنیای مدرن»، مستندی از شبکه جهانی بی‌بی‌سی است که در سال 2016 در انگلیس تولید شد. بتانی هیوز، مجری برنامه، دانش‌آموخته تاریخ باستان و مدرن از دانشگاه آکسفورد است. مستند به زندگی و افکار مارکس، نیچه و فروید اختصاص دارد و نسخه دوبله شدۀ آن در سایت آپارات نیز قابلِ دسترس است.

🔺هیوز در شرح زندگی این سه متفکر، در کوچه‌های شهرهای محل سکونت آنان قدم می‌زند، گاهی در مقابل ساختمانی می‌ایستد، به آن خیره می‌شود و حیات تاریخی ساختمان و نقشی را که در سیر اندیشۀ اندیشمندان آن دوران داشته شرح می‌دهد. هدف مستند توصیف و بیان سرگذشت نام‌آوران و تفکر آنان است ولی راوی به ناچار به خیابان‌ها، ساختمان‌ها، کافه‌ها، و مکان‌های گردهمایی و قرار و مدار اندیشمندان توجه می‌کند که بخشی از فرهنگ مادی(material culture) هر عصر است. در این مستند درمی‌یابیم که نام مکان‌ها همواره با اندیشمندان گره خورده است و چقدر جالب است که طبق آنچه این مستند به ما نشان می‌دهد هنوز هم برخی از مکان‌های دورهمی‌های اندیشمندان در قرن نوزدهم در شهرهای اروپایی مرمت و نگهداری می‌شود.

🔺در علوم‌انسانی کم نیستند مکاتب و حلقه‌های فکری که با نام خاستگاه شهری خود گره‌خورده‌اند. مکتب بوداپست، مکتب فرانکفورت، مکتب رم، مکتب شیکاگو، مکتب بیرمنگام، حلقه وین و غیره تنها چند نمونه دراین‌خصوص است. از نوشتن این سطرها قصد دارم چه نکته‌ای را بگویم؟ مکان‌ها و شهرها در سیر تحول اندیشه مهم‌اند و می‌توانند به ماندگاری شهری و تبدیل شهر به برندی فرهنگی کمک کنند. اندیشه‌ها و اندیشمندان به حیات فرهنگی و فکری شهرها قوام می‌بخشند و موجب شناسائی شهرها؛ هم در اکنون و هم در آینده می‌شوند. در واقع مایه افتخار یک شهر است که مکاتب و اندیشه‌هایی با نام آن شهر ثبت و ضبط شود.

🔺دقیقاً به همین دلیل است که بسیاری از شهرهای جهان برای میزبانی کنفرانس‌ها و همایش‌های اندیشمندان اشتیاق نشان می‌دهند. حداقل یکی از دلایل این‌چنین اشتیاقی، افزایش منزلت فرهنگی شهر است. چه چیز از این بهتر که شهری خودش را میزبانِ مشتاقِ اندیشمندان و متفکران معرفی کند؟ مدیران شهرهای جهانی نیک می‌دانند که میزبانی از این افراد می‌تواند برای شهر میراث ایجاد کند و آیندگان از آن شهر به نیکی و افتخار یاد کنند.

🔺در همین ارتباط، در سال‌های اخیر علاوه بر شهرها، شرکت‌های بزرگ و معروف جهان نیز همواره برای میزبانی حلقه‌های متفکران مشتاق بوده‌اند. دلیل آنکه سیلیکون‌ولی یکی از مکان‌های مهم برای پذیرایی از متفکرانی است که نگاهی نقادانه به فناوری‌های ارتباطی دارند همین است. برای مثال گوگل اشتیاق نشان می‌دهد تا میزبان چهره‌ها و اندیشه‌ورزان جهانی نظیر یوال نوح حراری باشد؛ چرا که قصد دارد با جذب اندیشمندان این پیام را به جهان بدهد که فقط و فقط در پی رشد افسارگسیختۀ فناوری نیست؛ بلکه جنبه فرهنگی و فکریِ فناوری نیز برایش مهم و ارزشمند است.

🔺ولی می‌دانید نقطه تلخ ماجرا کجاست؟ ما پژوهشگران در این کشور مجبوریم برای آنچه در جهان امری افتخارآمیز و البته بدیهی محسوب می‌شود مدام استدلال بیاوریم و مدیران را برای انجام آن متقاعد کنیم. به یاد دارم که سال‌ها قبل وقتی گزارش‌های مربوط به وجهه سازمان‌ها نزد مردم را می‌خواندم معمولاً شهرداری‌ها وضعیت مناسبی نداشتند. دارم تعارف می کنم انگار. شهرداری ها افتضاح بودند. به همین دلیل اعتقاد دارم که وجود «خانه اندیشمندان علوم‌انسانی» در شهر، گردهمایی اندیشمندان و پژوهشگران در آن، و به ویژه بازتاب رسانه‌ای گفتگوهای کارشناسی و تخصصی برای جامعه از جمله ویژگی‌های مثبتی است که صددرصد به نفع نهادی همچون شهرداری تهران است. در واقع، این لطف اندیشمندان کشور به شهرداری تهران است و نه بر عکس! و عجیب آنکه شهرداری از این منبع رایگان سرمایه اجتماعی غافل است.

🔺اگر به سطرهای آغازین این نوشتار بازگردم تأکید می‌کنم که ساختمان‌ها نیز جزوی از حیات فکری شهرهایند، ساختمان‌ها و خانه‌های نمادین اندیشمندان جزو فرهنگ مادی جوامع‌اند و می‌خواهم بگویم که اصلاً بعید نیست که فرداروزی «بتانی هیوزهایی» به خیابان نجات‌الهی شهر تهران بروند، در مقابل ساختمان خانه اندیشمندان علوم‌انسانی بایستند و از نقش آن در حیات فرهنگی شهر و خط سیر علوم‌انسانی ایران بگوید. ولی پرسش مهم تر آن است که در آن روزگار درباره شهردار وقت چه خواهند گفت؟
✅@fardinalikhah
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1037204
«طلاق با موهای سفید» آرام‌آرام از راه می‌رسد


▪️▪️فردین علیخواه
🔺بی‌تردید برای شما هم پیش‌آمده که در شبکه‌های اجتماعی عکسی از دو سالمند (اغلب از اجتماع روستایی) ببینید که متبسّم و خوشحال به همدیگر محبت می‌ورزند. معمولاً در توضیح این‌چنین عکس‌هایی، از عشق و وفاداری در سنین بالا تجلیل، و در ادامه چند سطر ایموجیِ دست‌زدن و قلب قرمز در زیر عکس ردیف می‌شود. این نوع عکس‌ها کم نیستند، ولی گویا در شهرها روند خزنده‌ای در حال افزایش است و آن؛ طلاق در بین افراد پا‌به‌سن‌گذاشته است.

🔺جامعه‌شناسان از این پدیده به‌عنوان طلاق با موهای سفید (gray divorce) یا طلاق با موهای نقره‌ای (silver divorce) نام می‌برند. جالب آنکه کلمه gray پیر و ناامید هم معنی می‌دهد؛ ولی در اینجا بیشتر به موهایی اشاره دارد که با افزایش سن رو به سفیدی نهاده است. حالا کم‌کم متوجه می‌شویم که چرا در سوگندی که زوج‌ها در برخی کشورها در مراسم ازدواجشان می‌خوانند کلمه «تا آخر عمر» یا «تا هنگام مرگ» وجود دارد. شواهد نشان می‌دهد هستند کسانی که در پارت (شاید) سوم عمرشان با گیسوان سپید و صورتی پرچین و چروک که شاهدی بر گذرِ عمر است تصمیمی سخت می‌گیرند و از همراه زندگی خود جدا می‌شوند. من در ادامه سعی می‌کنم به چند عامل بپردازم که به گمانم در بیشترشدن طلاق در سنین بالا نقش دارند.

▫️گسترش شهرنشینی: ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی معتقد بود که «هوای شهر انسان را آزاد می‌کند». وقتی می‌گویم گسترش شهرنشینی بر وقوع طلاق در سن بالا تأثیر دارد مقصودم پیامدهای اجتماعی زندگی‌کردن در شهر است و نه خودِ زیستن در شهر. زندگی در شهر باعث می‌شود تا افراد بتوانند تا اندازه زیادی «گمنامی» را تجربه کنند. در شهر خیلی‌ها ما را نمی‌شناسند و چشم دروهمسایه مدام بر روی سلوک و رفتار ما نیست. در نتیجه نظارت اجتماعی قوم‌وخویش یا «دروهمسایه» بر ما کاهش می‌یابد. اگر در شهر زندگی می‌کنیم واقعاً چند نفر از همسایگانمان را خوب می‌شناسیم؟ یا بر عکس؛ آنها ما را می‌شناسند؟ زندگی شهری حتی به ما یاد می‌دهد «سرت تو کار خودت باشه» و این آموزه نشانۀ مدنیّت شهری قلمداد می‌گردد. در این شرایط، کمی آسان‌تر می‌توان در زندگی تصمیمات سخت گرفت و مانند اجتماعات کوچک، نگران «آبرو» نبود.

▫️بحران بی‌هدفی مشترک: من در کتاب «از لذت آنی تا ملال فوری» به‌تفصیل درباره این بحران نوشته‌ام. جامعه‌شناسان زمانی از «طلاق با موهای سفید» صحبت می‌کنند که فرزند یا فرزندان خانواده به دنبال زندگی خود رفته‌اند. معمولاً والدینی که در طول زندگی از نوع «هلی‌کوپتری» بوده‌اند یعنی تمام هم‌وغمشان در رسیدگی به فرزندان خلاصه شده است با نبود آنان توجیهی برای بودن در کنار هم نمی‌یابند. زندگی برای آنان به‌شدت فاقد معنا می‌گردد و گویی سوخت لازم برای تداوم حیات از دست رفته است. در این شرایط سندروم آشیانۀ خالی (به تعبیر کنفیلد فیشر در کتاب مادران و فرزندان) به سراغ آنان می‌آید و در نتیجه بحران بی‌هدفی مشترک سر باز می‌کند. حلقه‌ای که مایه اتصال آنان بود(فرزندان) دیگر نیست و همین انگیزه برای طلاق را بیشتر می‌کند. گویی پروژه مشترک به پایان رسیده و هنگام خداحافظی است. برخی والدین در این وضعیت حتی از نظر هویتی دچار بحرانی طاقت‌فرسا می‌شوند: «اکنون من چه‌کاره هستم؟» یکی از دلایل دخالت والدین ایرانی در زندگی فرزندان حتی پس از ازدواج، به گمان من، شاید یافتن پاسخی برای همین پرسش ساده و پیش‌پاافتاده باشد.

▫️ظهور فردیت به‌تعویق‌افتاده: پس از رفتن فرزندان از خانه، و در پی آن تنها شدن والدین، فکر و خیال به سراغ آنان می‌آید. برخی از والدین به کندوکاو و به زبان ساده‌تر؛ شخم‌زدن زندگی خود می‌پردازند چرا که در موقعیت جدید فرصت برای اندیشیدن به خویشتن بیشتر می‌شود. آنان سعی می‌کنند به این پرسش پاسخ دهند که «آیا من از زندگی در کنار او واقعاً خوشحال بودم یا برای دلخوشی و رضایت فرزندانم تظاهر به خوشحالی می‌کردم؟» برخی از آنان پاسخ مأیوس‌کننده‌ای به این پرسش می‌دهند. احساس می‌کنند فردیتشان در پارت دوم زندگی (بودن در کنار شریک زندگی) نابود شده است. در نتیجه تصمیمی سخت می‌گیرند. فردیتی که برای قوام و ثبات خانواده کنار گذاشته شده بود حالا مجال بروز می‌یابد و آرام‌آرام این احساس شکل می‌گیرد که جدایی به معنای رهایی است و باید فردیتی نو ساخت: «من خوشحال نبودم؛ ولی بعدازاین می‌خواهم آدم خوشحالی باشم».
ادامه مطلب در صفحه بعد👇🏽👇🏽👇🏽
https://gilkhabar.ir/508337