This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ آغاز طرح جراحی چشم #معلولین_نوشيرواني در بیمارستان #میناگر بابل
#اولین مورد آقای 46ساله سوادکوهی بودند که توسط دکتر خاکباز مورد جراحی قرار گرفتند
@fereshtehaye_zamini
#اولین مورد آقای 46ساله سوادکوهی بودند که توسط دکتر خاکباز مورد جراحی قرار گرفتند
@fereshtehaye_zamini
Forwarded from کانال بابل شهر بهار نارنج
آغاز طرح جراحی چشم #معلولین در #بیمارستان_میناگر بابل
🔹اولین بیمار مرد ۴۶ ساله #سوادکوهی بود که توسط دكتر #مهسا_خاكباز، فوق تخصص جراحی #قرنيه_چشم درمان شد.
دوشنبه، ۴ دی ۹۶.
@BabolShahreBaharNarenj
🔹اولین بیمار مرد ۴۶ ساله #سوادکوهی بود که توسط دكتر #مهسا_خاكباز، فوق تخصص جراحی #قرنيه_چشم درمان شد.
دوشنبه، ۴ دی ۹۶.
@BabolShahreBaharNarenj
امروز با حضور نماينده اداره كار، جلسه راي گيري جهت انتخاب نماينده كارگر مركز برگزار و آقاي حرمت الله صادقي با اكثريت آرا بعنوان نماينده كارگر مركز معلولين نوشيرواني انتخاب گرديد
@fereshtehaye_zamini
@fereshtehaye_zamini
میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد
@fereshtehaye_zamini
@fereshtehaye_zamini
رحلت غریبانه برترین بانوی زمان خود، کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، تسلیت باد!
@fereshtehaye_zamini
@fereshtehaye_zamini
مديرعامل مركز معلولين نوشيرواني از گروه ورزشي وكلا و حقوقدانان بابل كه روز ١٢ آذر( روز جهاني معلول) كمك قابل توجهي به مركز داشتند در روز ٥ شنبه مورخ٩٦/١٠/٠٧ هنگام تمرين در زمين ورزشي زنده ياد نوشيرواني متي كلا با حضور آقای حسین ارشادیان ریس اداره حقوقی صندوق قرض الحسنه توسعه عصر شمال و آقاي ناصر داغمه چي از شوراي گروه ورزشي و همچنين عضو هيات مديره كانون وكلاي دادگستري مازندران، تقدير بعمل آوردند.
@fereshtehaye_zamini
👇👇👇👇👇👇
@fereshtehaye_zamini
👇👇👇👇👇👇
لبخند سهم همه از زندگيست...
خالق لبخند بچه هاي مركز معلولين نوشيرواني باشيم....😊
شماره کارت بانک رفاه برای کمک به موسسه: ۴۴۰۵ ۰۰۰۰ ۶۳۷۰ ۵۸۹۴
@fereshtehaye_zamini
خالق لبخند بچه هاي مركز معلولين نوشيرواني باشيم....😊
شماره کارت بانک رفاه برای کمک به موسسه: ۴۴۰۵ ۰۰۰۰ ۶۳۷۰ ۵۸۹۴
@fereshtehaye_zamini
بازديد امام جمعه، شهردار و اعضاي شوراي شهر زرگرشهر، بخشدار و اعضاي شوراي روستاي بخش لاله آباد از معلولين مركز نوشيرواني
@fereshtehaye_zamini
@fereshtehaye_zamini
کیانژاد ،از مشاور مرکز معلولین نوشیروانی تقدیر کرد
از #صادق_محمدپور_میر مشاور هنری و برندینگ مرکز معلولین بخاطر خدمات و برگزاری ورکشاپ پوستر معلولین تقدیر شد.
@fereshtehaye_zamini
از #صادق_محمدپور_میر مشاور هنری و برندینگ مرکز معلولین بخاطر خدمات و برگزاری ورکشاپ پوستر معلولین تقدیر شد.
@fereshtehaye_zamini
امروزهم مي تونست يه روزعادي براي بچه هاي ماباشه ولي به لطف پرسنل موسسه#فطرس امروز به يه روزپرازبازي تبديل شد😊
ممنون ازخانم رستمي وهمكاراي مهربونشون كه خالق اينروزشادبراي مابودند
@fereshtehaye_zamini
ممنون ازخانم رستمي وهمكاراي مهربونشون كه خالق اينروزشادبراي مابودند
@fereshtehaye_zamini
برای اینکه مهر بورزیم
برای اینکه احترام بگذاریم
برای اینکه در کنار هم شاد باشیم
مهم نیست اگر با هم فرق داریم
مهم این است که همه ما در پی یافتن نور هستیم🌞🌻💛
@fereshtehaye_zamini
برای اینکه احترام بگذاریم
برای اینکه در کنار هم شاد باشیم
مهم نیست اگر با هم فرق داریم
مهم این است که همه ما در پی یافتن نور هستیم🌞🌻💛
@fereshtehaye_zamini
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی اوقات تنها باید سکوت کرد و نگریست، براستی حرفی برای گفتن نمی ماند !
@fereshtehaye_zamini
@fereshtehaye_zamini
💌
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم ،
جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر،
مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود
بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...
هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود
که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!!
از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم،
یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود ، از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت......
همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت"
نه به سنه،
نه به داراییه،
نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
الهي كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه
تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن"
#لطفا_مهربانتر_باشيم 🌹
@fereshtehaye_zamini
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:
نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم ،
جز این که شنیدم!؛
_نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر،
مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود
بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...
هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم.
از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود
که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود...
اون روز گذشت...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله
با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
ازم فال میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_فالی دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه فال مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_یه فال مهمون من باش!!
از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم،
یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل که صاحب یه مغازه ی لوکس توو بهترین نقطه ی شهر تهران بود ، از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت
اما یه دختر بچه ی هفت، هشت ساله ی فال فروش دوست داشت یه فال مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت......
همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که
"مرام و معرفت"
نه به سنه،
نه به داراییه،
نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
الهي كه صاحب قلبهای بزرگ دستاشون هیچوقت خالی نباشه
تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیارو گلستون کنن"
#لطفا_مهربانتر_باشيم 🌹
@fereshtehaye_zamini
خوشحالی یعنی....☺️
تولد باشه....🎉🎂
تو هم دعوت باشی...👗👔
فرشته ها هم باشن...😇
تولد فرشته های دی ماهیه مرکز معلولین نوشیروانی بابل
5شنبه 28 دی ساعت 10:30 صبح
@fereshtehaye_zamini
تولد باشه....🎉🎂
تو هم دعوت باشی...👗👔
فرشته ها هم باشن...😇
تولد فرشته های دی ماهیه مرکز معلولین نوشیروانی بابل
5شنبه 28 دی ساعت 10:30 صبح
@fereshtehaye_zamini
به انجام کارهای نیک ادامه دهید ,🍀
حتی اگر دیگران آنها را به نام
خویش ادعا کنند .🍀
کارهای شما پیشکشی ست به خدا و هیچ کس نمی تواند ” خدا “ را فریب دهد .🍀
@fereshtehaye_zamini
حتی اگر دیگران آنها را به نام
خویش ادعا کنند .🍀
کارهای شما پیشکشی ست به خدا و هیچ کس نمی تواند ” خدا “ را فریب دهد .🍀
@fereshtehaye_zamini
قُلْ لَوْأَنْتُمْ تَمْلِكُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّي إِذاً لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الْإِنْفاقِ وَكانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً
بگو: اگر شما خزانهدار رحمت پروردگارم بوديد، قطعاً از ترس انفاق (و تهىدستى،) چيزى به كسى نمىداديد. وانسان تنگنظر و بخيل است!
📜آیه 100 سوره اسرا
@fereshtehaye_zamini
بگو: اگر شما خزانهدار رحمت پروردگارم بوديد، قطعاً از ترس انفاق (و تهىدستى،) چيزى به كسى نمىداديد. وانسان تنگنظر و بخيل است!
📜آیه 100 سوره اسرا
@fereshtehaye_zamini