آیا نازیسم در آلمان و فاشیسم موسولینی در ایتالیا ایدههای راستگرا بودند؟
آیا سوسیالدموکراسی منبعث از چپ است؟
از دروغهای بزرگ کمونیستها و دوستان چپگرا -که اغلب به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد بودند- در طول تاریخ این بود که نازیسم و فاشیسم ایدههاییاند راستمسلک. و دومین دروغ بزرگشان این است که کشورهای اروپایی -بهخصوص حوزه اسکاندیناوی- چپ و سوسیالیست هستند؛ به این علت که فکر میکنند سوسیالدموکراسی برخاسته از ایدههای چپ و گفتمانهایی نظیر کمونیسم و مارکسیسم است. پیشترها راجع به سوسیالدموکراسی نوشته بودیم که از دل جوامع سوسیالیستی بیرون نیامده است. این روش دال مرکزیش همان لیبرالیسم بعنوان عنصر مدافع استقلال اراده فرد و آزادی فردی انسان است که بستر را برای سازوکار دموکراتیک فراهم میسازد. حال ممکن است که در دیگر وجوه و دالهای شناور و فرعی خود از ایدههای چپ نیز بهره ببرند اما آنچیزی که ما میبینیم این است که سوسیالیستها با عقبگرد از آرمانهای اصلی خود بهمانند لغو مالکیت خصوصی، و همچنین با دادن اختیار به مجلسی لیبرال، پایههای لیبرالیستی را پذیرفته و ایدههای تئوریسینهایشان نظیر مارکس را پس زدهاند. در ادامهی بحث مجدد به سوسیالیسم و دموکراسی بازخواهیم گشت.
اما آیا فاشیسم و نازیسم ایدههایی برخاسته و منبعث از لیبرالیسم و راستگراییاند؟!
از نام آنها شروع میکنیم؛
اول(Nationalsozialismus)(ناسیونالسوسیالیسم)
که ایدههای حزب نازی (حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان) را شامل میشد.
و دوم فاشیسم در ایتالیا؛
که به شکل (Italian Social Republic)(جمهوری سوسیالیستی ایتالیا) وجود داشت. اگر به نامها رجوع کنیم میبینیم که هر دو از قسمتی به اسم سوسیالیسم تشکیل شدهاند و حتی شوروی نیز این قسم را به شکل: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، دارا بود.
میبینیم که تمامی این دولتها و ایدهها منبعث از سوسیالیسم بودند. ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه در همهشان به شکلهایی که اغلب یکسان هستند، بازتولید شده است. در شوروی لنین بعنوان یکی از متفکران برجستهی این نحله با وجود اینکه برخلاف گفتههای مارکس در مانیفست کمونیست طبقه پرولتاریا را طبقهای ناهمگن تلقی میکرد اما با دیکتاتوری پرولتاریا جامعهای بدون طبقه و بدون مالکیت خصوصی را خواستار بود و اعتقاد بر این داشت که سود مردم در گروی سود دولت است. او تلاش میکرد کنترل جمعی را بر وسایل تولید تحمیل و ثروت را مجدد توزیع کند، تا اشرافیت و سرمایهداری از میان برود و اینگونه پایهی دولت گسترده، کارکشیدن بیشتر مردم و شعارهای پوپولیستی را ایجاد کرد. بازنمود این مسئله در اردوگاههای کار اجباری شوروی در دورهی استالین که میراثدار این تفکر بود، صریح دیده میشود.
اما از آن طرف وقتی به نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا نگاه میکنیم این ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه و سوسیالیست تکرار میشود. از آنجا که اغلب تئوریسنهای فاشیسم در بعد سیاسی بهمانند جووانی جنتیله، سوسیالیست و شاگرد مارکس یا حداقل تحت تاثیر او و همچون او بودند، آرا و تفکراتشان نیز ذیل گفتمان و تزهای آن نحله پیش میرفت. جنتیله که در ایتالیا کمک زیادی به بسط فاشیسم کرده بود در آثار خود میگوید: حکومت تنها چیزی است که مردم به آن متعلق هستند.
خب از آنجا که جنتیله فیلسوف موردعلاقهی موسولینی بود، موسولینی تحت تاثیر آرا و با کمک او در دکترین فاشیسم خود مینویسد:
هر چیزی داخل دولت است و هیچ انسان و ارزشی خارج از آن قرار ندارد.
با این تعابیر ما متوجه میشویم؛ آنچه که اینها در سر می پروراندند این بود که دیگر در جامعه تمایزی میان شخص و جمع و همچنین نفع شخصی و جمعی نباشد و هر آنچه که به اسم نفع شخصی میشناسیم یا هرچه آن را فرد/انسان مینامیم در خدمت دولت باشد. حال این ایده جز از راه گسترش و مداخله دولت، نفی و سلب مالکیت خصوصی و سرکوب بخشی خصوصی ابزار تولید ممکن نبود. در واقع در این ساختارها دولت است که به همگان میگوید چگونه تفکر و عمل کنند. زیرا آنچه که دولت میگوید به نفع مردم است!!(همان چیزی که لنین میگفت). میبینیم که در همین شرح کوتاه و مختصر بهلحاظ سیاسی تفاوت چندانی میان فاشیسم و کمونیسم موجود نیست.
https://t.me/flith/13071
@flith
آیا سوسیالدموکراسی منبعث از چپ است؟
از دروغهای بزرگ کمونیستها و دوستان چپگرا -که اغلب به دیکتاتوری پرولتاریا معتقد بودند- در طول تاریخ این بود که نازیسم و فاشیسم ایدههاییاند راستمسلک. و دومین دروغ بزرگشان این است که کشورهای اروپایی -بهخصوص حوزه اسکاندیناوی- چپ و سوسیالیست هستند؛ به این علت که فکر میکنند سوسیالدموکراسی برخاسته از ایدههای چپ و گفتمانهایی نظیر کمونیسم و مارکسیسم است. پیشترها راجع به سوسیالدموکراسی نوشته بودیم که از دل جوامع سوسیالیستی بیرون نیامده است. این روش دال مرکزیش همان لیبرالیسم بعنوان عنصر مدافع استقلال اراده فرد و آزادی فردی انسان است که بستر را برای سازوکار دموکراتیک فراهم میسازد. حال ممکن است که در دیگر وجوه و دالهای شناور و فرعی خود از ایدههای چپ نیز بهره ببرند اما آنچیزی که ما میبینیم این است که سوسیالیستها با عقبگرد از آرمانهای اصلی خود بهمانند لغو مالکیت خصوصی، و همچنین با دادن اختیار به مجلسی لیبرال، پایههای لیبرالیستی را پذیرفته و ایدههای تئوریسینهایشان نظیر مارکس را پس زدهاند. در ادامهی بحث مجدد به سوسیالیسم و دموکراسی بازخواهیم گشت.
اما آیا فاشیسم و نازیسم ایدههایی برخاسته و منبعث از لیبرالیسم و راستگراییاند؟!
از نام آنها شروع میکنیم؛
اول(Nationalsozialismus)(ناسیونالسوسیالیسم)
که ایدههای حزب نازی (حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان) را شامل میشد.
و دوم فاشیسم در ایتالیا؛
که به شکل (Italian Social Republic)(جمهوری سوسیالیستی ایتالیا) وجود داشت. اگر به نامها رجوع کنیم میبینیم که هر دو از قسمتی به اسم سوسیالیسم تشکیل شدهاند و حتی شوروی نیز این قسم را به شکل: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، دارا بود.
میبینیم که تمامی این دولتها و ایدهها منبعث از سوسیالیسم بودند. ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه در همهشان به شکلهایی که اغلب یکسان هستند، بازتولید شده است. در شوروی لنین بعنوان یکی از متفکران برجستهی این نحله با وجود اینکه برخلاف گفتههای مارکس در مانیفست کمونیست طبقه پرولتاریا را طبقهای ناهمگن تلقی میکرد اما با دیکتاتوری پرولتاریا جامعهای بدون طبقه و بدون مالکیت خصوصی را خواستار بود و اعتقاد بر این داشت که سود مردم در گروی سود دولت است. او تلاش میکرد کنترل جمعی را بر وسایل تولید تحمیل و ثروت را مجدد توزیع کند، تا اشرافیت و سرمایهداری از میان برود و اینگونه پایهی دولت گسترده، کارکشیدن بیشتر مردم و شعارهای پوپولیستی را ایجاد کرد. بازنمود این مسئله در اردوگاههای کار اجباری شوروی در دورهی استالین که میراثدار این تفکر بود، صریح دیده میشود.
اما از آن طرف وقتی به نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا نگاه میکنیم این ایدهی دولت گسترده و تمامیتخواه و سوسیالیست تکرار میشود. از آنجا که اغلب تئوریسنهای فاشیسم در بعد سیاسی بهمانند جووانی جنتیله، سوسیالیست و شاگرد مارکس یا حداقل تحت تاثیر او و همچون او بودند، آرا و تفکراتشان نیز ذیل گفتمان و تزهای آن نحله پیش میرفت. جنتیله که در ایتالیا کمک زیادی به بسط فاشیسم کرده بود در آثار خود میگوید: حکومت تنها چیزی است که مردم به آن متعلق هستند.
خب از آنجا که جنتیله فیلسوف موردعلاقهی موسولینی بود، موسولینی تحت تاثیر آرا و با کمک او در دکترین فاشیسم خود مینویسد:
هر چیزی داخل دولت است و هیچ انسان و ارزشی خارج از آن قرار ندارد.
با این تعابیر ما متوجه میشویم؛ آنچه که اینها در سر می پروراندند این بود که دیگر در جامعه تمایزی میان شخص و جمع و همچنین نفع شخصی و جمعی نباشد و هر آنچه که به اسم نفع شخصی میشناسیم یا هرچه آن را فرد/انسان مینامیم در خدمت دولت باشد. حال این ایده جز از راه گسترش و مداخله دولت، نفی و سلب مالکیت خصوصی و سرکوب بخشی خصوصی ابزار تولید ممکن نبود. در واقع در این ساختارها دولت است که به همگان میگوید چگونه تفکر و عمل کنند. زیرا آنچه که دولت میگوید به نفع مردم است!!(همان چیزی که لنین میگفت). میبینیم که در همین شرح کوتاه و مختصر بهلحاظ سیاسی تفاوت چندانی میان فاشیسم و کمونیسم موجود نیست.
https://t.me/flith/13071
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
وقتی کمخردها در تاریخ اندیشه، دست به قلم میشوند
@flith
@flith
👍2
نصیحت دیگر من به فرزندان عزیزم و جوانان برومندم این است که هر کسی آمد ادعا خدای نکرده زبانش لال,دین از سیاست جداست حتماً با او برخورد انقلابی بکنند و توی دهانش بزنند جوری که دندانهایش توی گلویش یا معدهاش یا جای دیگرش بریزد. اینها همه توطئه آمریکاست، محمدرضاست، پدرش است، اسرائیل است.انسان مؤمنی که بخواهد دینش توی سیاستش نباشد سیاستش توی دینش نباشد، خب چیاش توی چیاش باشد؟ اسلامی که تویش سیاست نباشد چطور میخواهد محکوم را از کوه پرت کند پایین؟ چطور میخواهد با شلاق مشروبخوار کثیف متعفن را شلاق بزند کانه حمار؟ این اسلامی که فقط توی مسجد باشد و بیرون همه توی هم باشند و زن و مرد در هم در خیابانها بغلتند و بمالند و حرامزده شوند و حیا نکنند به درد لای جرز میخورد. میگویند اسلام از سیاست دور است؟ غلط کردهاند، به گور پدرشان خندیده اند ...
#خمینی
@flith
#خمینی
@flith
🤬9🤣4💩3👍2😱2🤯1
#معرفی_کتاب
بعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر میکنم که خب، کتاب رو باز میکنیم میگیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیکهای تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز میبینیم و میشنویم و تجربه میکنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.
برای عامهی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیکهاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجیهای مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیکهای تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی میکردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بیپولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آیندهای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.
انگار این صداها در پهنهی تاریخ خاموش میشن و کسی از اونا یادی نمیکنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی دربارهش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئیتر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش میخوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمیتونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دههها زندگی با ترس و لرز رو سپری میکردن.
به قول یک بندهخدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همهچی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملتها رو بخونید که تجربههای مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهههای سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچهای مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه میکنیم، خوندن تاریخ دیگر ملتها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هماینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.
خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملتها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملتها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری میگیرید و دیدتون به اوضاع منطقیتر میشه.
به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی میکنم که به زندگی روزمره در دورههای سخت پرداختن و نویسندهها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترسها و آرزوهاشون، امید و ناامیدیشون، و جزئیترین دلنگرانیهای روزمرهشون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قلهها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچجایی در کتابهای تاریخی ندارن.
قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری
قدرت بیقدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانیخواه
شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری
روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری
نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی
زیر تیغ ستاره جبار - هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانینژاد
کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد میکنم
@flith
#معرفی_کتاب
بعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر میکنم که خب، کتاب رو باز میکنیم میگیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیکهای تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز میبینیم و میشنویم و تجربه میکنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.
برای عامهی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیکهاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجیهای مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیکهای تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی میکردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بیپولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آیندهای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.
انگار این صداها در پهنهی تاریخ خاموش میشن و کسی از اونا یادی نمیکنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی دربارهش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئیتر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش میخوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمیتونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دههها زندگی با ترس و لرز رو سپری میکردن.
به قول یک بندهخدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همهچی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملتها رو بخونید که تجربههای مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهههای سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچهای مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه میکنیم، خوندن تاریخ دیگر ملتها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هماینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.
خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملتها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملتها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری میگیرید و دیدتون به اوضاع منطقیتر میشه.
به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی میکنم که به زندگی روزمره در دورههای سخت پرداختن و نویسندهها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترسها و آرزوهاشون، امید و ناامیدیشون، و جزئیترین دلنگرانیهای روزمرهشون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قلهها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچجایی در کتابهای تاریخی ندارن.
قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری
قدرت بیقدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانیخواه
شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری
روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری
نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی
زیر تیغ ستاره جبار - هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانینژاد
کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد میکنم
@flith
👍6❤1🙏1
مردی از آلمان شرقی به سیبریا فرستاده شد تا آنجا کار کند.این مرد میدانست که سانسورچی ها نامههایش را میخوانند. به همین خاطر با دوستانش قراری گذاشت. گفت که اگر نامهای که از من میگیرید با جوهر آبی نوشته شده باشد یعنی آنچه که من در نامه نوشتهام درست است. اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست. بعد از یک ماه، دوستانش اولین نامه را از طرف وی دریافت کردند. همهٔ متن با جوهر آبی نوشته شده بود. در نامه آمده بود: «اینجا همه چیز عالی است. مغازهها پر از غذاهای خوشمزه است. سینماها فیلمهای خوب غربی پخش میکند. آپارتمانها بزرگ و مجلل است. اما تنها چیزی که اینجا نمیتوان خرید، جوهر قرمز است.» خُب این شیوهٔ زندگی ماست ما از همه آزادیهایی که میخواهیم برخورداریم. اما آنچه نداریم جوهر قرمز است. یعنی زبانی نداریم که با آن بتوانیم عدمِ آزادیمان را بیان کنیم. و اگر بیان کنیم در خیابان کشته میشویم.
@flith
@flith
👏7👍3
تولد ارنست چگوارا قهرمان کمونیست ها و توده ای های بی وطن زیر سایه تولد #مجیدرضارهنورد قهرمان ملی
چگوارا، قصاب و سلاخ زندان های کوبا مسلمان نبود اما مصداق بارز عمل به آیه کریمه «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه»بود که آرمانش تبدیل شدن به ماشین سرد کشتار بود اما خودش آنقدر بزدل بود که در بزنگاه دستگیری آنقدر شجاعت نداشت که دست به اسلحه ببرد. او گفته بود:«چه بخواهید چه نخواهید هر انقلابی با مقداری استالینیسم توام خواهد بود.» صحت این گفته در انقلاب کوبا به اثبات رسید.این خوش اقبالی مردم کوبا بود که دولتداری به مذاق (چه) خوش نیامد و او اسباب حکومت را برای فیدل کاسترو برجای گذاشت و به دنبال برساختن جامعهای آرمانی، کوبا را ترک کرد. بعد از چندین شکست در کشورهای مختلف و سپس مرگ، منتقدان آمریکا میگویند: او چقدر پر خطا بوده است و بس!.»
ما مجید رهنورد ، مهدی رحیمی و قهرمانان بسیاری داریم که سینه سپر کردند و آرمان خود را فریاد زدند و برای زنده ماندن التماس نکردند قهرمانان ملی نه ماشین کشتار بودند نه پروپاگاندای رسانه ای آنها را بزرگ کردند آنها از دل مردم بیرون آمدند و وفادار به آرمان های ملی ماندند.
16 ژوئن
26خرداد #روز_ملی_شیروخورشید
@flith
چگوارا، قصاب و سلاخ زندان های کوبا مسلمان نبود اما مصداق بارز عمل به آیه کریمه «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه»بود که آرمانش تبدیل شدن به ماشین سرد کشتار بود اما خودش آنقدر بزدل بود که در بزنگاه دستگیری آنقدر شجاعت نداشت که دست به اسلحه ببرد. او گفته بود:«چه بخواهید چه نخواهید هر انقلابی با مقداری استالینیسم توام خواهد بود.» صحت این گفته در انقلاب کوبا به اثبات رسید.این خوش اقبالی مردم کوبا بود که دولتداری به مذاق (چه) خوش نیامد و او اسباب حکومت را برای فیدل کاسترو برجای گذاشت و به دنبال برساختن جامعهای آرمانی، کوبا را ترک کرد. بعد از چندین شکست در کشورهای مختلف و سپس مرگ، منتقدان آمریکا میگویند: او چقدر پر خطا بوده است و بس!.»
ما مجید رهنورد ، مهدی رحیمی و قهرمانان بسیاری داریم که سینه سپر کردند و آرمان خود را فریاد زدند و برای زنده ماندن التماس نکردند قهرمانان ملی نه ماشین کشتار بودند نه پروپاگاندای رسانه ای آنها را بزرگ کردند آنها از دل مردم بیرون آمدند و وفادار به آرمان های ملی ماندند.
16 ژوئن
26خرداد #روز_ملی_شیروخورشید
@flith
👏9👍4
آن کس که خود را عمیق میداند،
تلاش میکند که واضح و شفاف باشد
آن کس که میخواهد به نظر توده مردم عمیق بیاید،
تلاش میکند که مبهم و کدر باشد
توده مردم کف هر جایی را که نتوانند ببینند،
عمیق میپندارند و از غرق شدن واهمه دارند ...!
#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
@flith
تلاش میکند که واضح و شفاف باشد
آن کس که میخواهد به نظر توده مردم عمیق بیاید،
تلاش میکند که مبهم و کدر باشد
توده مردم کف هر جایی را که نتوانند ببینند،
عمیق میپندارند و از غرق شدن واهمه دارند ...!
#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
@flith
👍8
دوست ، دوست را کامل میکند؛
همانگونه که یک نیمه ی در، نیمه ی دیگر را؛ اما یک نیمه ی در، در نیمه ی دیگر، حل نمی شود، محو نمیشود، نابود نمیشود.
این شبیه شدن ها، مسأله یی ست که باعث میشود، ما غالبا تنها بمانیم؛ چرا که از مقلد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم،
ما میخواهیم کسی با ما باشد که " ما" نباشد، دستگیرنده ی ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشدار دهنده ی به ما باشد و هشدار دهنده ی به او باشیم، بیدار کننده ی ما و بیدار کننده اش...
رفیقی که تو را دائما تایید میکند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.
#ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
@flith
همانگونه که یک نیمه ی در، نیمه ی دیگر را؛ اما یک نیمه ی در، در نیمه ی دیگر، حل نمی شود، محو نمیشود، نابود نمیشود.
این شبیه شدن ها، مسأله یی ست که باعث میشود، ما غالبا تنها بمانیم؛ چرا که از مقلد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم،
ما میخواهیم کسی با ما باشد که " ما" نباشد، دستگیرنده ی ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشدار دهنده ی به ما باشد و هشدار دهنده ی به او باشیم، بیدار کننده ی ما و بیدار کننده اش...
رفیقی که تو را دائما تایید میکند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.
#ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
@flith
👍3
مرگ تراژیک آندرس اسکوبار
روز ۲۲ ژوئن سال ۱۹۹۴، آندرس اسکوبار، کاپیتان تیم ملی کلمبیا در جام جهانی، که بازیکنی به شدت محبوب و انساندوست بود و طی سالیان شهرت زیادی برای کارهای بشردوستانه انجام داده بود، در بازی با آمریکا اشتباهی یک گل به خودی زد. اون بازیها در آمریکا برگزار میشد.
کلمبیا بازی رو ۲ به ۱ به آمریکا باخت و در همون سطح گروهی حذف شد. اسکوبار اهل مدئین بود. همون شهر معروف زادگاه پابلو اسکوبار و خواستگاه یکی از خطرناکترین کارتلهای مواد مخدر دنیا. تو این شهر هم بسیار محبوب بود.
اما تمامی این محبوبیت تا قبل از زدن این گل دوام داشت. تا قبل از باخت کلمبیا و تا قبل از یک شنبه صبحی. ده روز از اون بازی گذشت و روزی اسکوبار ساعت ۳.۳۰ صبح هنوز با دوستاش در یک باری در حاشیهی شهر بود که متوجه شدن سه مرد و یک زن با توهین و فحاشی بهش نزدیک شدن.
اون چند نفر بخاطر اون گل به خودی سر به سرش گذاشته بودن. اسکوبار خیلی سعی کرد با دلیل و منطق بهشون بگه که پیش میاد و اتفاق بوده. بار رو ترک کرد و رفت داخل ماشینش نشست. اون افراد هم دنبالش رفتن. سعی کرد توضیح بده که زدن اون گل اشتباهی بود که اتفاقی رخ داده و عمدی در کار نبوده.
گفت با من باید با احترام رفتار کنید. من یک ورزشکار ملی هستم. در خلال این کلمات بود که یکی از اون افراد تفنگش رو در آورد و شش بار بهش شلیک کرد. با هر شلیک فریاد میزد «گل». گل گل گل گل گل گل. اسکوبار رو به بیمارستان رسوندن ولی زنده نموند.
شب بعد پلیس فردی رو بازداشت کرد که باور داشتن قاتل اسکوبار بوده. آدمی به اسم Humberto Castro Muñoz که بادیگارد و راننده شخصی برادران گالون Gallon بود: زوجی قدرتمند، جانی و خطرناک که با کارتلهای بزرگ مواد مخدر همدست بودن.
اون موقع گفتن که برادران گالون بخاطر شرطبندی بزرگی که روی برنده شدن کلمبیا کرده بودن، به کارلوس مائونز دستور کشتن اسکوبار رو دادن. هرچند سیستم قضایی کلمبیا اون موقع زیاد پیگیر این قضیه نشد و شاید هم اونها هم تهدید شده بودن که پیگیر نباشن. گفتن مائونز به تنهایی مرتکب این جنایت شده.
مائونز به ۴۳ سال زندان محکوم شد و پس از ۱۱ سال بخاطر «رفتار خوب» از زندان مرخص شد. در تشییع جنازه اسکوبار حدود ۱۲۰ هزار نفر شرکت کردن و در یک مسیر ۱۵ کیلومتری تا گورستان جنازه رو تشییع کردن. قتل اسکوبار همچون یک شوک بزرگ اون سالها دنیا رو تکون داد.
آندرس اسکوبار هنوز از محبوبیت بالایی در کلمبیا برخورداره و همچون یک قهرمان ملی ازش یاد میشه. طرفداران تیم اتلتیکو ناسیونال در سرودهای تیمی همچنان اسمش رو فریاد میزنن.
صحنه گل به خودی آندرس اسکوبار در بازی با آمریکا
https://www.youtube.com/watch?v=qFjke_ahBYY
@flith
روز ۲۲ ژوئن سال ۱۹۹۴، آندرس اسکوبار، کاپیتان تیم ملی کلمبیا در جام جهانی، که بازیکنی به شدت محبوب و انساندوست بود و طی سالیان شهرت زیادی برای کارهای بشردوستانه انجام داده بود، در بازی با آمریکا اشتباهی یک گل به خودی زد. اون بازیها در آمریکا برگزار میشد.
کلمبیا بازی رو ۲ به ۱ به آمریکا باخت و در همون سطح گروهی حذف شد. اسکوبار اهل مدئین بود. همون شهر معروف زادگاه پابلو اسکوبار و خواستگاه یکی از خطرناکترین کارتلهای مواد مخدر دنیا. تو این شهر هم بسیار محبوب بود.
اما تمامی این محبوبیت تا قبل از زدن این گل دوام داشت. تا قبل از باخت کلمبیا و تا قبل از یک شنبه صبحی. ده روز از اون بازی گذشت و روزی اسکوبار ساعت ۳.۳۰ صبح هنوز با دوستاش در یک باری در حاشیهی شهر بود که متوجه شدن سه مرد و یک زن با توهین و فحاشی بهش نزدیک شدن.
اون چند نفر بخاطر اون گل به خودی سر به سرش گذاشته بودن. اسکوبار خیلی سعی کرد با دلیل و منطق بهشون بگه که پیش میاد و اتفاق بوده. بار رو ترک کرد و رفت داخل ماشینش نشست. اون افراد هم دنبالش رفتن. سعی کرد توضیح بده که زدن اون گل اشتباهی بود که اتفاقی رخ داده و عمدی در کار نبوده.
گفت با من باید با احترام رفتار کنید. من یک ورزشکار ملی هستم. در خلال این کلمات بود که یکی از اون افراد تفنگش رو در آورد و شش بار بهش شلیک کرد. با هر شلیک فریاد میزد «گل». گل گل گل گل گل گل. اسکوبار رو به بیمارستان رسوندن ولی زنده نموند.
شب بعد پلیس فردی رو بازداشت کرد که باور داشتن قاتل اسکوبار بوده. آدمی به اسم Humberto Castro Muñoz که بادیگارد و راننده شخصی برادران گالون Gallon بود: زوجی قدرتمند، جانی و خطرناک که با کارتلهای بزرگ مواد مخدر همدست بودن.
اون موقع گفتن که برادران گالون بخاطر شرطبندی بزرگی که روی برنده شدن کلمبیا کرده بودن، به کارلوس مائونز دستور کشتن اسکوبار رو دادن. هرچند سیستم قضایی کلمبیا اون موقع زیاد پیگیر این قضیه نشد و شاید هم اونها هم تهدید شده بودن که پیگیر نباشن. گفتن مائونز به تنهایی مرتکب این جنایت شده.
مائونز به ۴۳ سال زندان محکوم شد و پس از ۱۱ سال بخاطر «رفتار خوب» از زندان مرخص شد. در تشییع جنازه اسکوبار حدود ۱۲۰ هزار نفر شرکت کردن و در یک مسیر ۱۵ کیلومتری تا گورستان جنازه رو تشییع کردن. قتل اسکوبار همچون یک شوک بزرگ اون سالها دنیا رو تکون داد.
آندرس اسکوبار هنوز از محبوبیت بالایی در کلمبیا برخورداره و همچون یک قهرمان ملی ازش یاد میشه. طرفداران تیم اتلتیکو ناسیونال در سرودهای تیمی همچنان اسمش رو فریاد میزنن.
صحنه گل به خودی آندرس اسکوبار در بازی با آمریکا
https://www.youtube.com/watch?v=qFjke_ahBYY
@flith
👍3🤯3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عجب!
این برش از مستند #سردار_سپه رو ببینید
سال ۵۷ که چه عرض کنم، امروز همان سال ۱۳۰۰ است ...
واژگانی که شیخ خزعل در تلگراف به مجلس شورای ملی بر علیه سردار سپه بکار میبره خیلی جالبه:
مظالم، اسلام کش، ثروت پرستی، سلطنت طلبی، دیکتاتوری، متجاوز به حقوق ملت، حدود اسلام و آزادی، قیام سعادت (دموکراسی امروزی) و ...
واژه ها آشناست. همان واژه هایی است که سال ۵۷ بر علیه محمدرضاشاه پهلوی استفاده شد. همان واژه ها رو جمهوری اسلامی در طی ۴۴ سال تکرار کرد. همان واژه ها رو امروز #اپوزیسیون_ایران بر علیه #شاهزاده_رضاپهلوی داره بکار میبره؛ همان دسیسه، همان لفاظی، همان مظلوم نمایی و در عین حال غاصب، غارتگر، چاپلوس و شارلاتان.
سیاست ورزی و مدارا و در عین حال قاطعیت رضاشاه رو دیدید!
چقدر وقاحت میخواهد که رضاشاه را بیسواد نامید؟!
اولویت #منافع_ملی در برابر بیگانه رو دیدید!
چقدر رزالت میخواهد که رضاشاه را وابسته به بیگانه دانست؟!
اولویت #امنیت_ملی رو دیدید!
چقدر باید خائن به وطن بود که در چنین شرایطی شیخ مدرس با خزعل ائتلاف کند؟!
چنین وضعیت و شرایطی در امروز آشنا نیست؟!
@flith
این برش از مستند #سردار_سپه رو ببینید
سال ۵۷ که چه عرض کنم، امروز همان سال ۱۳۰۰ است ...
واژگانی که شیخ خزعل در تلگراف به مجلس شورای ملی بر علیه سردار سپه بکار میبره خیلی جالبه:
مظالم، اسلام کش، ثروت پرستی، سلطنت طلبی، دیکتاتوری، متجاوز به حقوق ملت، حدود اسلام و آزادی، قیام سعادت (دموکراسی امروزی) و ...
واژه ها آشناست. همان واژه هایی است که سال ۵۷ بر علیه محمدرضاشاه پهلوی استفاده شد. همان واژه ها رو جمهوری اسلامی در طی ۴۴ سال تکرار کرد. همان واژه ها رو امروز #اپوزیسیون_ایران بر علیه #شاهزاده_رضاپهلوی داره بکار میبره؛ همان دسیسه، همان لفاظی، همان مظلوم نمایی و در عین حال غاصب، غارتگر، چاپلوس و شارلاتان.
سیاست ورزی و مدارا و در عین حال قاطعیت رضاشاه رو دیدید!
چقدر وقاحت میخواهد که رضاشاه را بیسواد نامید؟!
اولویت #منافع_ملی در برابر بیگانه رو دیدید!
چقدر رزالت میخواهد که رضاشاه را وابسته به بیگانه دانست؟!
اولویت #امنیت_ملی رو دیدید!
چقدر باید خائن به وطن بود که در چنین شرایطی شیخ مدرس با خزعل ائتلاف کند؟!
چنین وضعیت و شرایطی در امروز آشنا نیست؟!
@flith
👏6👍4
توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم.
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
آرامش
#آلن_دو_باتن
@flith
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
آرامش
#آلن_دو_باتن
@flith
👍8👌1
در هر اموری که #جمهوری اسلامی با مشکل مواجه می شود کار را به اصلاح طلبان که همان اپوزسیون خود ساخته ج ا است می دهد.
کاری که ج ا در مبارزه با حجاب اختیاری نتوانست انجام دهد را روزنامه شرق با ترساندن دختران زیبای ایران عزیز انجام می دهد و بعد شبکه ایران اینترنشنال با پرومت کردن آن در راستای منافع جمهوری واپسگرا حرکت می کند.
ما نیز با #بایکوت_ایران_اینترنشنال و روزنامه های اصلاح طلب اجازه منحرف کردن این انقلاب را نمی دهیم.
سرنگونی اجبار در حجاب، هدف نیست، ابزار است برای سرنگونی اصل حکومت اجباری
@flith
https://t.me/flith/12493
کاری که ج ا در مبارزه با حجاب اختیاری نتوانست انجام دهد را روزنامه شرق با ترساندن دختران زیبای ایران عزیز انجام می دهد و بعد شبکه ایران اینترنشنال با پرومت کردن آن در راستای منافع جمهوری واپسگرا حرکت می کند.
ما نیز با #بایکوت_ایران_اینترنشنال و روزنامه های اصلاح طلب اجازه منحرف کردن این انقلاب را نمی دهیم.
سرنگونی اجبار در حجاب، هدف نیست، ابزار است برای سرنگونی اصل حکومت اجباری
@flith
https://t.me/flith/12493
👍7🤬2👏1
از همه مهمتر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقتِ درون یا پیراموناش را تمیز نمیدهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست میدهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت میکشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بیمحبتی، به شهوات و لذات خشن راه میدهد و در رذالتهای خویش در بهیمیّت فرو میرود، و همهاش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ میگوید، بسیار آسانتر از دیگران مورد اهانت قرار میگیرد.
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
@flith
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
@flith
👍1
بیشتر بی تفاوت ها ترجیح می دهند در رویدادهای رخ داده سخن از ورشکستگی آرمان ها بگویند و از برنامه های به شکست انجامیده ، ... و این گونه غيبت خودرا درایفای هر مسئوليت از سر می گیرند .
#آنتونیو_گرامشی
#بی_تفاوت_ها
@flith
#آنتونیو_گرامشی
#بی_تفاوت_ها
@flith
کاش حضرات به این مستعمرهشان روسیه بگویند که به جزایر سهگانه و تمامیت ارضی ایران کار نگیرد!
@flith
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینترنشنال دیگر چنان گستاخ شده که در برنامه هایش از واژه های مجعول خلیج عربی و خلیج به جای خلیج فارس استفاده می کند
به جمع بایکوت کنندگان شبکه ضدایران اینترنشنال بپیوندیم
#بایکوت_اینترنشنال
https://t.me/flith/13084
@flith
به جمع بایکوت کنندگان شبکه ضدایران اینترنشنال بپیوندیم
#بایکوت_اینترنشنال
https://t.me/flith/13084
@flith
🤬8😁1
با گذشت نیم قرن از کودتای ۲۶ تیر، افغانستان همچنان در خون فرزندانش غوطهور است
سحرگاه هفدهم ژوییه ۱۹۷۳ (۲۶ تیر ۱۳۵۲) رادیو افغانستان برنامههای عادی خود را متوقف و این پیام سردار محمد داوود را پخش کرد: «هموطنان عزیز! به اطلاع شما میرسانم که نظام قبلی دیگر از بین رفت و نظام جدیدی که جمهوری است و با اسلام حقیقی همخوانی دارد، جایگزین آن شد.»
با این پیام، سلطنت ۴۰ ساله محمدظاهر شاه به پایان رسید و نخستین جمهوری در افغانستان شکل گرفت. البته دولتی که سردار داوود خان ایجاد کرد، تنها روی کاغذ جمهوری بود و او عملا حکومتی تکمحوری و متکی به خود ایجاد کرد؛ به طوری که حتی مجلس هم که یکی از ارکان نظام جمهوری است و در دوران سلطنت محمدظاهر شاه نیز وجود داشت، در زمان سردار محمدداوود منحل شد.
موفقیت کودتای سردار محمد داوود بیش از هر چیز مرهون افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. همین مسئله سبب شد تا به سردار محمد داوود خان انگ وابستگی به کمونیسم و مارکسیسم زده شود. به این ترتیب، نهضت اسلامی افغانستان که بزرگترین مخالف جمهوری سردار داوود بود، تبلیغات گستردهای را علیه جمهوریت سردار محمد داوود آغاز کرد و حتی چند حرکت کودتاگونه در کابل، لغمان و پنجشیر انجام داد که البته موفق نبود اما باعث شد سردار محمدداوود درصدد دستگیری اعضای نهضت مقاومت برآید.
چنین شد که برخی از اعضای این نهضت مانند برهانالدین ربانی، گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود و مجددیها از افغانستان فرار کردند و به پاکستان پناه بردند. دولت ذوالفقار علی بوتو نیز که بهشدت نگران پشتونستانخواهی و ناسیونالیسم سردار محمد داوود بود، از این افراد بهگرمی استقبال کرد و آنان را به مبارزه با سردار محمدداوود تشویق و ترغیب کرد.
از سوی دیگر، برای غرب نیز این ذهنیت ایجاد شد که توازن قدرت در افغانستان به هم خورده است و با کودتای ۱۷ ژوییه، روسها نفوذ بیشتری در افغانستان پیدا کردهاند. البته روسها در آن زمان کودتا را دستاورد خود سردار محمدداوود قلمداد کردند اما بعدها با انتشار مدارک محرمانه روسیه و آمریکا، مشخص شد که روسها با دوراندیشی به کمک داوود خان آمده بودند.
#فریدون_آژند
@flith
https://t.me/flith/12962
سحرگاه هفدهم ژوییه ۱۹۷۳ (۲۶ تیر ۱۳۵۲) رادیو افغانستان برنامههای عادی خود را متوقف و این پیام سردار محمد داوود را پخش کرد: «هموطنان عزیز! به اطلاع شما میرسانم که نظام قبلی دیگر از بین رفت و نظام جدیدی که جمهوری است و با اسلام حقیقی همخوانی دارد، جایگزین آن شد.»
با این پیام، سلطنت ۴۰ ساله محمدظاهر شاه به پایان رسید و نخستین جمهوری در افغانستان شکل گرفت. البته دولتی که سردار داوود خان ایجاد کرد، تنها روی کاغذ جمهوری بود و او عملا حکومتی تکمحوری و متکی به خود ایجاد کرد؛ به طوری که حتی مجلس هم که یکی از ارکان نظام جمهوری است و در دوران سلطنت محمدظاهر شاه نیز وجود داشت، در زمان سردار محمدداوود منحل شد.
موفقیت کودتای سردار محمد داوود بیش از هر چیز مرهون افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. همین مسئله سبب شد تا به سردار محمد داوود خان انگ وابستگی به کمونیسم و مارکسیسم زده شود. به این ترتیب، نهضت اسلامی افغانستان که بزرگترین مخالف جمهوری سردار داوود بود، تبلیغات گستردهای را علیه جمهوریت سردار محمد داوود آغاز کرد و حتی چند حرکت کودتاگونه در کابل، لغمان و پنجشیر انجام داد که البته موفق نبود اما باعث شد سردار محمدداوود درصدد دستگیری اعضای نهضت مقاومت برآید.
چنین شد که برخی از اعضای این نهضت مانند برهانالدین ربانی، گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود و مجددیها از افغانستان فرار کردند و به پاکستان پناه بردند. دولت ذوالفقار علی بوتو نیز که بهشدت نگران پشتونستانخواهی و ناسیونالیسم سردار محمد داوود بود، از این افراد بهگرمی استقبال کرد و آنان را به مبارزه با سردار محمدداوود تشویق و ترغیب کرد.
از سوی دیگر، برای غرب نیز این ذهنیت ایجاد شد که توازن قدرت در افغانستان به هم خورده است و با کودتای ۱۷ ژوییه، روسها نفوذ بیشتری در افغانستان پیدا کردهاند. البته روسها در آن زمان کودتا را دستاورد خود سردار محمدداوود قلمداد کردند اما بعدها با انتشار مدارک محرمانه روسیه و آمریکا، مشخص شد که روسها با دوراندیشی به کمک داوود خان آمده بودند.
#فریدون_آژند
@flith
https://t.me/flith/12962
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
بازی، همان است فقط زمین بازی عوض شده است.
از افغانستان تا ایران...
#لویه_جرگه چیست؟
در سال ۱۹۷۳ و در زمانیکه #محمدظاهرشاه پادشاه افغانستان به ایتالیا سفر کرده بود با یک کودتا توسط محمد داوود خان نخست وزیر افغانستان و پسرعموی محمدظاهرشاه حکومت پادشاهی…
از افغانستان تا ایران...
#لویه_جرگه چیست؟
در سال ۱۹۷۳ و در زمانیکه #محمدظاهرشاه پادشاه افغانستان به ایتالیا سفر کرده بود با یک کودتا توسط محمد داوود خان نخست وزیر افغانستان و پسرعموی محمدظاهرشاه حکومت پادشاهی…
👍1
بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...
آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.
همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:
همیگفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا
کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه
کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج
کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همیداشتی زیر پر
کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران
کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش
کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران
کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار
کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر
کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره
کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام
کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی
کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم
کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر
در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...
@flith
بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...
آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...
کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بیکام گاه
ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.
همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد
در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:
همیگفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا
کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه
کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج
کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همیداشتی زیر پر
کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران
کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش
کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران
کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار
کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر
کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره
کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب
کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام
کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی
کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم
کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی
مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر
در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...
@flith
👍16
تاریخ نگاری ایدئولوژیکی در ایران بخش ۱
ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث ٢٨ مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ ٨ساله و ... ولی به زعم من، مهمترین تحول صدسال اخیرایران، از بعد تاثیرگذاری براندیشه و کردار ایرانیان، علی الخصوص دربین الیت جامعه، تشکیل و تاسیس حزب توده ایران در سال ١٣٢٠ است. با تاسیس حزب توده و منسجم شدن نیروهای چپ ایرانی در زیر پرچم این حزب، شاهد شکل گیری دیسکورس جدیدی در سپهرسیاسی و اندیشه ایران هستیم. در این میان اکثر نویسندگان و روشنفکران و شعرا و ادبا به این حزب پیوستند و حتا پس از غیرقانونی شدن آن (بدلیل ارتباطات مستقیم و اجرای دستورات شوروی کمونبستی) ، پیوندهای ذهنی و عاطفی خویش را با این حزب منحله حفظ نمودند. به بررسی تاثیر اندیشه های چپ، عمدتا قرائت ارتدوکس آن، بر اندیشه تاریخ نگاران چند دهه اخیر خواهم پرداخت.
@flith
ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث ٢٨ مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ ٨ساله و ... ولی به زعم من، مهمترین تحول صدسال اخیرایران، از بعد تاثیرگذاری براندیشه و کردار ایرانیان، علی الخصوص دربین الیت جامعه، تشکیل و تاسیس حزب توده ایران در سال ١٣٢٠ است. با تاسیس حزب توده و منسجم شدن نیروهای چپ ایرانی در زیر پرچم این حزب، شاهد شکل گیری دیسکورس جدیدی در سپهرسیاسی و اندیشه ایران هستیم. در این میان اکثر نویسندگان و روشنفکران و شعرا و ادبا به این حزب پیوستند و حتا پس از غیرقانونی شدن آن (بدلیل ارتباطات مستقیم و اجرای دستورات شوروی کمونبستی) ، پیوندهای ذهنی و عاطفی خویش را با این حزب منحله حفظ نمودند. به بررسی تاثیر اندیشه های چپ، عمدتا قرائت ارتدوکس آن، بر اندیشه تاریخ نگاران چند دهه اخیر خواهم پرداخت.
@flith
👍3