اسامی مدارس گران قیمت و منصوب به سران
این مدارس تبعیض آمیز و مخالف عدالت آموزشی است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این مدارس تبعیض آمیز و مخالف عدالت آموزشی است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ورزش صبحگاهی با صدای محسن چاووشی.
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشستهی در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزهی شبگرد
با های و هوی نعرهی مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
شهریار دادور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گیرم که در باورتان به خاک نشستهام
و ساقههای جوانم از ضربههای تبرهاتان زخمدار است
با ریشه چه میکنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمینِ پرندهای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجههای نشستهی در آشیانه چه میکنید؟
گیرم که باد هرزهی شبگرد
با های و هوی نعرهی مستانه در گذر باشد
با صبح روشنِ پُرترانه چه میکنید؟
گیرم که میزنید
گیرم که میبُرید
گیرم که میکشید
با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
شهریار دادور
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران شناس ژاپنی در گفتگو با رشید پور:
هر آنچه از فرهنگتان که به ما - از طریق جاده ابریشم- منتقل کردید، نگه داشتیم اما شما خودتان نابودش کردید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هر آنچه از فرهنگتان که به ما - از طریق جاده ابریشم- منتقل کردید، نگه داشتیم اما شما خودتان نابودش کردید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ یک پتک است . پتک بر سر آن ها که خوابند و یا خود را به خواب زده اند و آن ها که اگر خودشان باشند وخرشان که از آب بگذرد، دیگر بود و نبود پل، علی السویه است و بخصوص پتک است بر سر آنان که هنوز در صرف ماضی استمراری مانده اند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آقایان با صیغههایی که در قم کردند این شهر را پر از فاحشه کردند
ابراهیم فیاض، جامعه شناس اصولگرا:
ترویج چندهمسری اشاعه فحشا در جامعه است. همین آقایان با صیغههایی که در قم کردند این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه آقایان شدهاند فکر میکنند که چرا پول درنیاورند.
امروز میبینیم که ردیف چهارتا، چهارتا کنار خیابانهای قم میایستند، آن هم با حجاب کامل. چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقعنه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ابراهیم فیاض، جامعه شناس اصولگرا:
ترویج چندهمسری اشاعه فحشا در جامعه است. همین آقایان با صیغههایی که در قم کردند این شهر را پر از فاحشه کردند. دخترانی که صیغه آقایان شدهاند فکر میکنند که چرا پول درنیاورند.
امروز میبینیم که ردیف چهارتا، چهارتا کنار خیابانهای قم میایستند، آن هم با حجاب کامل. چند شب قبل ماشین خود من در قم خراب شد و دیدم که فاحشه با چادر و مقعنه و حجاب کامل به ماشین چسبیده بود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به موی زنان، سیر بنگرید!
#صدیقه_وسمقی
روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده به دلیل عدم کفایت حکومت برای تامین رفاه ملت و اجرای سیاست های معیوب و و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند.
ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟ به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به موی زنان، سیر بنگرید!
#صدیقه_وسمقی
روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده به دلیل عدم کفایت حکومت برای تامین رفاه ملت و اجرای سیاست های معیوب و و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند.
ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟ به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حداد عادل به انتقادها علیه خود، همسر و فرزندش واکنش نشان داد! واکنش تند و حق به جانب جناب حداد عادل، رییس فرهنگستان و موسس مدرسه غیرانتفاعی مهر فرهنگ به حواشی حرفهای همسرش در صدا و سیما که گفته بود مدرسه در شان پسرم نیافتیم و یکی لاکچری اش را خودمان تاسیس کردیم . ایشان بابت ساخت این مدرسه از مردم طلبکار هستند و میگویند اینگونه در حال خدمت به ایران هستند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسین فاطمی: خدای را شکر میکنم که در راه مبارزه با فساد شهید میشوم و با شهادتم در این راه، دین خود را به ملت ستمدیده و استعمارزده ایران ادا کردهام.
19 آبان، سالروز اعدام وزیر امور خارجه دکتر مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
19 آبان، سالروز اعدام وزیر امور خارجه دکتر مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
«ایرانی بودنِ خودآگاه ــ ایرانی بودن ناخودآگاه»
پس ازآنکه در نوشتهای باعنوان «در دام اقلیت رادیکال نیفتید» به مسائل وزشگاه تبریز پرداختم، با انبوهی از پیامها از دوستان ترک روبرو شدم که همگی دوستانه و محترمانه بود و البته همه قصد داشتندبحث و استدلال کنند، حرف منطقی بزنند و پاسخ منطقی بشنوند. قصداصلی من نیز همین بود که باب گفتگو گشوده شود و میدان برای رادیکالها خالی نماند.در یک نوشتۀ تلگرامی طبعاً بسیاری نکات ناگفته میماند و به طور کلی دعوت میکنم در فضای عمومی گفتگوهای سازنده در این باره شکل بگیرد و رشتۀ امور به دست عقلای قوم بیفتد.
در نوشتهام اشاره کرده بودم که گویا شعار «مرگ بر...» در ورزشگاه سرداده بودند که در این مورد اشتباه کردم و ویدئوی پخششده قدیمی است.اما واقعیت این است که به طور کلی آنقدر نشانه هست که اثبات کند «اقلیتی رادیکال» وجود دارد که عامدانه ایدئولوژی میسازد و چالش میآفریند. البته این اقلیت رادیکال از زمین نروییده، بلکه مطالباتی در «جامعۀ مادر» (یعنی در جامعۀ ترکها/آذریها) وجود داشته که این اقلیت رادیکال قصد رادیکالیزه کردن آن را دارد. تجربههای پرشمار تاریخی نشان داده اقلیتهای رادیکال آسیبهای جبرانناپذیری به «جامعۀ مادر» میزنند، برای همین مهار آنها وظیفۀ مهم جامعۀ مدنی است؛ هم وظیفۀ «جامعۀ مدنیِ مادر» (یعنی ترکها) و هم «جامعۀ مدنی کل» (یعنی ایرانیها).
ازمیان پیامهای فراوانی که دریافت کردم، قصد دارم یکی از آنها را منتشر کنم. این پیام را فقط قدری کوتاه کردم تا در یک پست بگنجدوچون شتابزده نوشته شده بود آن را ویرایش کردم. به گمانم این پیام به آدمهایی که در ورزشگاه بودند بسیار نزدیک است. دعوت میکنم نوشتۀ این دوستمان را صبورانه بخوانید، اما درگیر جملات آن نشوید و جان کلامش را بگیرید. شاید با بسیاری از جملات او مخالف باشید، اما در نهایت حس میکنیم او از بسیاری از ما «ایراندوستتر» است. نکته این است: برای کسی که در تهران و اصفهان و شیراز و مشهد نشسته، ایرانی بودن سخت نیست، بلکه اصلاً «ناخودآگاه» و بدیهی است. او ایرانی است چون گزینۀ دیگری ندارد. اما برای بخشی از مردم ایران «ایرانی بودن» امری «بدیهی» نیست به همین دلیل کاملاً «آگاهانه» ایرانیاند و این ایرانی بودن ارزشمندتر است.
▪️مروریک پیام
«من اکثراً تو بازیهای تیم محبوبم ورزشگاه سهند میرم. ما تو این هفت هشت سالی که من نوجوان و دانشجو شدم یه بار به هواداران پیروزی تهران شعارهای تند دادیم اونم بخاطر این بود که ۶۰ هزار فارسزبانِ «هموطن» من به ۳۵ میلیون تورک همزبانِ من تو ورزشگاه آزادی شعارهای نژادپرستانه دادن؛ ببخشید شعار «اشح اشح(خر)» گفتن. مردم آزربایجانم جواب اونا رو دادن. تو این بازی استقلال که شبکههای... دادوبیداد کردن و سودای جدایی و فلان به ما نسبت دادن، ولی خدای ما شاهده که نزاشتن هیچ یک از بنرهای ما که مربوط به شهدای آزربایجانمون بود بره داخل ورزشگاه.حمایت ما از تورکیه نبود از همه کسانی بودکه در کل دنیا مقابل گروهکهای تروریستی ایستادن. پکک همیشه جوان های مارو شهید کردن تو خاک آزربایجان عزیز من که عاشقشم...
نمیدونم میدونید جریان «تورکِ ...» از کجا دراومده یا نه، ولی من میگم از کجاس. اون موقع که ازایران عزیزمون فقط آزربایجان موندو از آزربایجان فقط تبریز و از تبریز فقط یه کوچۀ ستارخان، تو دفترچه خاطراتش مینوسه هیچی نداشتیم واسه خوردن. شب تو شهر قدم میزدم متوجه شدم بچهای از شدت گرسنگی چمنهای زمین رو کند با خاکش خورد. منتظر بودم مادر بچه بهم لعنت بفرسته و فلان... ولی مادر بچه گفت «اوغلوم بیز توپاراخ ییرح توپاراخ ورمعریح» (یعنی خاک میخوریم ولی خاک نمیدهیم). آن موقع بود که گریه کردم. از اون موقع ما شدیم «تورک ...»... درست از رضاشاه به این موقع سیاست یکسانسازی با مرکز و برتری آریایی و فلان بهمون ظلم کردن. این مردم مگه چی میخوان؟ چرا شعار ترکیه ترکیه اینقد سروصدا کرد، ولی شعار «تورک دیلنده مدرسه اولمالیدی هرکس» که اشاره به اصل ۱۵ و ۱۹ قانوناساسی داره، زبان مادری منظورمه، جهانی نشد؟ چرا برابری زن مرد، شعار دقیقۀ ۲۵که مربوط به سال ۱۳۲۵ هست که اولین حق رأی در آزربایجان به بانوان داده شد، اشاره نمیکنند...
من و نوددرصد آزربایجان خوب میدونیم که اگر حکومت مرکزی آسیب ببینه نه ایرانی میمونه و نه آزربایجانی. چون خاورمیانه مستعد نابود شدنه. معذرت میخام اینقد نوشتم.هیچکس زباله جمع کردن ورزشگاه رو نشون نداد، ولی ترکیه ترکیه که هیچکس هم غیر کسایی که اونجا بودن نفهمیدن واسه چی بود جهانی شد؟ ما شدیم جداییطلب! ماها فرزندان ستارخان و فرزندان لشگر عاشورا و فرزندان عباس میرزا و حسن رشدیه و میرزا حسین واعظ و... هستیم که همیشه فدایی ایران عزیزیم.» (پایان پیام)▪️
مهدی تدینی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
«ایرانی بودنِ خودآگاه ــ ایرانی بودن ناخودآگاه»
پس ازآنکه در نوشتهای باعنوان «در دام اقلیت رادیکال نیفتید» به مسائل وزشگاه تبریز پرداختم، با انبوهی از پیامها از دوستان ترک روبرو شدم که همگی دوستانه و محترمانه بود و البته همه قصد داشتندبحث و استدلال کنند، حرف منطقی بزنند و پاسخ منطقی بشنوند. قصداصلی من نیز همین بود که باب گفتگو گشوده شود و میدان برای رادیکالها خالی نماند.در یک نوشتۀ تلگرامی طبعاً بسیاری نکات ناگفته میماند و به طور کلی دعوت میکنم در فضای عمومی گفتگوهای سازنده در این باره شکل بگیرد و رشتۀ امور به دست عقلای قوم بیفتد.
در نوشتهام اشاره کرده بودم که گویا شعار «مرگ بر...» در ورزشگاه سرداده بودند که در این مورد اشتباه کردم و ویدئوی پخششده قدیمی است.اما واقعیت این است که به طور کلی آنقدر نشانه هست که اثبات کند «اقلیتی رادیکال» وجود دارد که عامدانه ایدئولوژی میسازد و چالش میآفریند. البته این اقلیت رادیکال از زمین نروییده، بلکه مطالباتی در «جامعۀ مادر» (یعنی در جامعۀ ترکها/آذریها) وجود داشته که این اقلیت رادیکال قصد رادیکالیزه کردن آن را دارد. تجربههای پرشمار تاریخی نشان داده اقلیتهای رادیکال آسیبهای جبرانناپذیری به «جامعۀ مادر» میزنند، برای همین مهار آنها وظیفۀ مهم جامعۀ مدنی است؛ هم وظیفۀ «جامعۀ مدنیِ مادر» (یعنی ترکها) و هم «جامعۀ مدنی کل» (یعنی ایرانیها).
ازمیان پیامهای فراوانی که دریافت کردم، قصد دارم یکی از آنها را منتشر کنم. این پیام را فقط قدری کوتاه کردم تا در یک پست بگنجدوچون شتابزده نوشته شده بود آن را ویرایش کردم. به گمانم این پیام به آدمهایی که در ورزشگاه بودند بسیار نزدیک است. دعوت میکنم نوشتۀ این دوستمان را صبورانه بخوانید، اما درگیر جملات آن نشوید و جان کلامش را بگیرید. شاید با بسیاری از جملات او مخالف باشید، اما در نهایت حس میکنیم او از بسیاری از ما «ایراندوستتر» است. نکته این است: برای کسی که در تهران و اصفهان و شیراز و مشهد نشسته، ایرانی بودن سخت نیست، بلکه اصلاً «ناخودآگاه» و بدیهی است. او ایرانی است چون گزینۀ دیگری ندارد. اما برای بخشی از مردم ایران «ایرانی بودن» امری «بدیهی» نیست به همین دلیل کاملاً «آگاهانه» ایرانیاند و این ایرانی بودن ارزشمندتر است.
▪️مروریک پیام
«من اکثراً تو بازیهای تیم محبوبم ورزشگاه سهند میرم. ما تو این هفت هشت سالی که من نوجوان و دانشجو شدم یه بار به هواداران پیروزی تهران شعارهای تند دادیم اونم بخاطر این بود که ۶۰ هزار فارسزبانِ «هموطن» من به ۳۵ میلیون تورک همزبانِ من تو ورزشگاه آزادی شعارهای نژادپرستانه دادن؛ ببخشید شعار «اشح اشح(خر)» گفتن. مردم آزربایجانم جواب اونا رو دادن. تو این بازی استقلال که شبکههای... دادوبیداد کردن و سودای جدایی و فلان به ما نسبت دادن، ولی خدای ما شاهده که نزاشتن هیچ یک از بنرهای ما که مربوط به شهدای آزربایجانمون بود بره داخل ورزشگاه.حمایت ما از تورکیه نبود از همه کسانی بودکه در کل دنیا مقابل گروهکهای تروریستی ایستادن. پکک همیشه جوان های مارو شهید کردن تو خاک آزربایجان عزیز من که عاشقشم...
نمیدونم میدونید جریان «تورکِ ...» از کجا دراومده یا نه، ولی من میگم از کجاس. اون موقع که ازایران عزیزمون فقط آزربایجان موندو از آزربایجان فقط تبریز و از تبریز فقط یه کوچۀ ستارخان، تو دفترچه خاطراتش مینوسه هیچی نداشتیم واسه خوردن. شب تو شهر قدم میزدم متوجه شدم بچهای از شدت گرسنگی چمنهای زمین رو کند با خاکش خورد. منتظر بودم مادر بچه بهم لعنت بفرسته و فلان... ولی مادر بچه گفت «اوغلوم بیز توپاراخ ییرح توپاراخ ورمعریح» (یعنی خاک میخوریم ولی خاک نمیدهیم). آن موقع بود که گریه کردم. از اون موقع ما شدیم «تورک ...»... درست از رضاشاه به این موقع سیاست یکسانسازی با مرکز و برتری آریایی و فلان بهمون ظلم کردن. این مردم مگه چی میخوان؟ چرا شعار ترکیه ترکیه اینقد سروصدا کرد، ولی شعار «تورک دیلنده مدرسه اولمالیدی هرکس» که اشاره به اصل ۱۵ و ۱۹ قانوناساسی داره، زبان مادری منظورمه، جهانی نشد؟ چرا برابری زن مرد، شعار دقیقۀ ۲۵که مربوط به سال ۱۳۲۵ هست که اولین حق رأی در آزربایجان به بانوان داده شد، اشاره نمیکنند...
من و نوددرصد آزربایجان خوب میدونیم که اگر حکومت مرکزی آسیب ببینه نه ایرانی میمونه و نه آزربایجانی. چون خاورمیانه مستعد نابود شدنه. معذرت میخام اینقد نوشتم.هیچکس زباله جمع کردن ورزشگاه رو نشون نداد، ولی ترکیه ترکیه که هیچکس هم غیر کسایی که اونجا بودن نفهمیدن واسه چی بود جهانی شد؟ ما شدیم جداییطلب! ماها فرزندان ستارخان و فرزندان لشگر عاشورا و فرزندان عباس میرزا و حسن رشدیه و میرزا حسین واعظ و... هستیم که همیشه فدایی ایران عزیزیم.» (پایان پیام)▪️
مهدی تدینی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کدام نمونه اسلامیتر و عادلانهتر است؟
✍#کیوان_ابراهیمی
1/ یک ماجرای واقعی در ایران که توسط یک خبرنگار روایت شده است:
«پنجشنبه از حسابم در بانک پاسارگاد سه میلیون تومان کسر شد. پیگیری کردم و کارتم را سوزاندم و پیگیری نشان داد حسابم هک شده و به فلان آدرس بروم با پرینت حساب. آمدم دادسرا و صف شکایت تا بیرون مجتمع آمده. ظاهراً یک حملهی بزرگ بانکی اتفاق افتاده. بیش از هفتصد نفر اینجان. همه در صف اعتقاد دارند سر و صدای این ماجرا عمداً بیرون درز نکرده تا بیاعتمادی بانکی اتفاق نیافتد. هر لحظه به تعداد افراد در صف اضافه میشود. از یک تا ۳ میلیون تومان از حساب ملت کسر شده. عمدتاً کارت به کارت اینترنتی شده. تا آخر پیگیری این موضوع را میکنم و اطلاعرسانی خواهد شد»
2/ اگر تراکنشی از حساب فرد در بانکهای امریکا رخ دهد و صاحب حساب بگوید من نبودم و یک نفر کلاهبرداری کرده، بانک بیبرو برگرد مبلغ را برمیگرداند و خودش میافتد دنبال کلاهبردار. یعنی حتی بررسی نمیکند کلاهبرداری به علت اهمال صاحب حساب رخ داده یا خیر. طبق سیاست Zero Fraud Liability در اغلب بانکها و موسسات کارتهای اعتباری امریکا، مشتری قرار نیست هیچ تاوانی برای کلاهبرداری چه بصورت نقل و انتقالات بانکی، چه خرید آنلاین و چه خرید حضوری با کارت بدهد!
به همین جهت، بانکها الگوریتمهای هوش مصنوعی توسعه دادهاند که انواع مختلف کلاهبرداری را کشف و در نطفه خفه کند! مثلاً فرض کنید بانک میداند که شما ساکن نیویورک هستید و در یک سفر به بوستون (تلفظ صحیح: باستن)، چند جا در سر راه خرید کردهاید و با کارتتان بنزین زدهاید. ۵ دقیقه پس از اینکه در ایالت کنتیکت (بین نیویورک و بوستون) در یک پیتزافروشی غذا خورده و با کارتتان پرداخت کردهاید، یک تراکنش آنلاین به مبلغ ۱۰۰۰ دلار با مبداء سیاتل روی کارت درخواست میشود. الگوریتمهای هوشمند fraud detection بانک متوجه میشوند که صاحب کارت نمیتواند طیالارض کرده و در کسری از ساعت به آنطرف امریکا رفته باشد، لذا تراکنش با مبداء سیاتل را بلوکه میکند و به شما پیامک میدهد آیا تلاش کردید از فلان جا ۱۰۰۰ دلار خرید کنید؟ تا وقتی اجازه ندهید، بانک به بلوکه کردن کارت شما ادامه میدهد. اگر الگوریتمهای بانک نتوانند کلاهبرداری را کشف کنند و یک تراکنش بدون اجازهی ۱۰۰۰ دلاری روی کارت یا حساب شما بیاید، میتوانید تنها با یک تماس ۵ دقیقهای کل مبلغ را عودت بگیرید. بانک خود میداند و آن کلاهبردارِ ناجنس!
همچنین اگر در اثر یک بیحواسی، کیف پولتان را جا بگذارید و سارقی بیاید و با دزدیدن کارتهای بانکیتان اقدام به خرید و برداشت پول کند، باز هم یک تماس ساده با بانک چارهساز است و اگر کل سرمایهتان به باد فنا رفته هم نیازی نیست غمی بخورید و به دادگاه رفت و آمد کنید. بانک موظف است تا سِنت آخر خسارت شما را پرداخت کند و خود زحمت پیگیری قضایی و پلیسی برای به دام انداختن سارق را بکشد، شما نهایتاً یک گزارش به پلیس میدهید که چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد خاص، شما فکر میکنید کدام رویکرد اسلامیتر و عادلانهتر است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍#کیوان_ابراهیمی
1/ یک ماجرای واقعی در ایران که توسط یک خبرنگار روایت شده است:
«پنجشنبه از حسابم در بانک پاسارگاد سه میلیون تومان کسر شد. پیگیری کردم و کارتم را سوزاندم و پیگیری نشان داد حسابم هک شده و به فلان آدرس بروم با پرینت حساب. آمدم دادسرا و صف شکایت تا بیرون مجتمع آمده. ظاهراً یک حملهی بزرگ بانکی اتفاق افتاده. بیش از هفتصد نفر اینجان. همه در صف اعتقاد دارند سر و صدای این ماجرا عمداً بیرون درز نکرده تا بیاعتمادی بانکی اتفاق نیافتد. هر لحظه به تعداد افراد در صف اضافه میشود. از یک تا ۳ میلیون تومان از حساب ملت کسر شده. عمدتاً کارت به کارت اینترنتی شده. تا آخر پیگیری این موضوع را میکنم و اطلاعرسانی خواهد شد»
2/ اگر تراکنشی از حساب فرد در بانکهای امریکا رخ دهد و صاحب حساب بگوید من نبودم و یک نفر کلاهبرداری کرده، بانک بیبرو برگرد مبلغ را برمیگرداند و خودش میافتد دنبال کلاهبردار. یعنی حتی بررسی نمیکند کلاهبرداری به علت اهمال صاحب حساب رخ داده یا خیر. طبق سیاست Zero Fraud Liability در اغلب بانکها و موسسات کارتهای اعتباری امریکا، مشتری قرار نیست هیچ تاوانی برای کلاهبرداری چه بصورت نقل و انتقالات بانکی، چه خرید آنلاین و چه خرید حضوری با کارت بدهد!
به همین جهت، بانکها الگوریتمهای هوش مصنوعی توسعه دادهاند که انواع مختلف کلاهبرداری را کشف و در نطفه خفه کند! مثلاً فرض کنید بانک میداند که شما ساکن نیویورک هستید و در یک سفر به بوستون (تلفظ صحیح: باستن)، چند جا در سر راه خرید کردهاید و با کارتتان بنزین زدهاید. ۵ دقیقه پس از اینکه در ایالت کنتیکت (بین نیویورک و بوستون) در یک پیتزافروشی غذا خورده و با کارتتان پرداخت کردهاید، یک تراکنش آنلاین به مبلغ ۱۰۰۰ دلار با مبداء سیاتل روی کارت درخواست میشود. الگوریتمهای هوشمند fraud detection بانک متوجه میشوند که صاحب کارت نمیتواند طیالارض کرده و در کسری از ساعت به آنطرف امریکا رفته باشد، لذا تراکنش با مبداء سیاتل را بلوکه میکند و به شما پیامک میدهد آیا تلاش کردید از فلان جا ۱۰۰۰ دلار خرید کنید؟ تا وقتی اجازه ندهید، بانک به بلوکه کردن کارت شما ادامه میدهد. اگر الگوریتمهای بانک نتوانند کلاهبرداری را کشف کنند و یک تراکنش بدون اجازهی ۱۰۰۰ دلاری روی کارت یا حساب شما بیاید، میتوانید تنها با یک تماس ۵ دقیقهای کل مبلغ را عودت بگیرید. بانک خود میداند و آن کلاهبردارِ ناجنس!
همچنین اگر در اثر یک بیحواسی، کیف پولتان را جا بگذارید و سارقی بیاید و با دزدیدن کارتهای بانکیتان اقدام به خرید و برداشت پول کند، باز هم یک تماس ساده با بانک چارهساز است و اگر کل سرمایهتان به باد فنا رفته هم نیازی نیست غمی بخورید و به دادگاه رفت و آمد کنید. بانک موظف است تا سِنت آخر خسارت شما را پرداخت کند و خود زحمت پیگیری قضایی و پلیسی برای به دام انداختن سارق را بکشد، شما نهایتاً یک گزارش به پلیس میدهید که چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد خاص، شما فکر میکنید کدام رویکرد اسلامیتر و عادلانهتر است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئیسجمهور دیروز از نهادی گفت که «۹۴۷ میلیون دلار گرفته ولی حساب پس نمیدهد». محمد سرافراز، رئيس سابق صداوسیما در کتاب خاطراتش آورده است: پرداخت این مبلغ «با موافقت رهبری از طریق صندوق ذخیره ارزی به سازمان صدا و سیما صورت گرفت».
یک نفر سال ۸۸ با صراحت و شجاعت گفت: «سیاستتان قجری است که یک خزانه داشت و به هر کس میخواست میداد». برای اینکه نیاید و جلوی «سیاستهای قجری» نایستد راهی جز تقلب نداشتند. وقتی از او خواستند عقبنشینی کند گفت «من اهل برگشتن از این راه نیستم». بخش مهمی از کسانی که به روحانی رأی دادند به اعتبار صاحبان این پرچم بود؛ #روحانی لابد گمان میکرد اگر به وعده رفع حصر وفا نکند میتواند با رهبری معامله کند. تنهایی امروز او و ناتوانیاش، محصول همین تجارتهای ناکام است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک نفر سال ۸۸ با صراحت و شجاعت گفت: «سیاستتان قجری است که یک خزانه داشت و به هر کس میخواست میداد». برای اینکه نیاید و جلوی «سیاستهای قجری» نایستد راهی جز تقلب نداشتند. وقتی از او خواستند عقبنشینی کند گفت «من اهل برگشتن از این راه نیستم». بخش مهمی از کسانی که به روحانی رأی دادند به اعتبار صاحبان این پرچم بود؛ #روحانی لابد گمان میکرد اگر به وعده رفع حصر وفا نکند میتواند با رهبری معامله کند. تنهایی امروز او و ناتوانیاش، محصول همین تجارتهای ناکام است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"اجزای مازاد "
#مسعود_ریاحی
#تحلیل_عکس
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مسعود_ریاحی
#تحلیل_عکس
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنایه تند مجری تلویزیون به لاکچریبازی در پذیرایی جلسات دفاع از پایاننامه
طرف، حمد و سوره بلد نبود، «محکم» صلوات میفرستاد!
تهچین مرغ و نوتلا و اسپرینگرولِ گوشت، بار علمی به کسی اضافه نکرده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طرف، حمد و سوره بلد نبود، «محکم» صلوات میفرستاد!
تهچین مرغ و نوتلا و اسپرینگرولِ گوشت، بار علمی به کسی اضافه نکرده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️