@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به موی زنان، سیر بنگرید!
#صدیقه_وسمقی
روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده به دلیل عدم کفایت حکومت برای تامین رفاه ملت و اجرای سیاست های معیوب و و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند.
ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟ به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به موی زنان، سیر بنگرید!
#صدیقه_وسمقی
روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده به دلیل عدم کفایت حکومت برای تامین رفاه ملت و اجرای سیاست های معیوب و و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند.
ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟ به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حداد عادل به انتقادها علیه خود، همسر و فرزندش واکنش نشان داد! واکنش تند و حق به جانب جناب حداد عادل، رییس فرهنگستان و موسس مدرسه غیرانتفاعی مهر فرهنگ به حواشی حرفهای همسرش در صدا و سیما که گفته بود مدرسه در شان پسرم نیافتیم و یکی لاکچری اش را خودمان تاسیس کردیم . ایشان بابت ساخت این مدرسه از مردم طلبکار هستند و میگویند اینگونه در حال خدمت به ایران هستند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسین فاطمی: خدای را شکر میکنم که در راه مبارزه با فساد شهید میشوم و با شهادتم در این راه، دین خود را به ملت ستمدیده و استعمارزده ایران ادا کردهام.
19 آبان، سالروز اعدام وزیر امور خارجه دکتر مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
19 آبان، سالروز اعدام وزیر امور خارجه دکتر مصدق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
«ایرانی بودنِ خودآگاه ــ ایرانی بودن ناخودآگاه»
پس ازآنکه در نوشتهای باعنوان «در دام اقلیت رادیکال نیفتید» به مسائل وزشگاه تبریز پرداختم، با انبوهی از پیامها از دوستان ترک روبرو شدم که همگی دوستانه و محترمانه بود و البته همه قصد داشتندبحث و استدلال کنند، حرف منطقی بزنند و پاسخ منطقی بشنوند. قصداصلی من نیز همین بود که باب گفتگو گشوده شود و میدان برای رادیکالها خالی نماند.در یک نوشتۀ تلگرامی طبعاً بسیاری نکات ناگفته میماند و به طور کلی دعوت میکنم در فضای عمومی گفتگوهای سازنده در این باره شکل بگیرد و رشتۀ امور به دست عقلای قوم بیفتد.
در نوشتهام اشاره کرده بودم که گویا شعار «مرگ بر...» در ورزشگاه سرداده بودند که در این مورد اشتباه کردم و ویدئوی پخششده قدیمی است.اما واقعیت این است که به طور کلی آنقدر نشانه هست که اثبات کند «اقلیتی رادیکال» وجود دارد که عامدانه ایدئولوژی میسازد و چالش میآفریند. البته این اقلیت رادیکال از زمین نروییده، بلکه مطالباتی در «جامعۀ مادر» (یعنی در جامعۀ ترکها/آذریها) وجود داشته که این اقلیت رادیکال قصد رادیکالیزه کردن آن را دارد. تجربههای پرشمار تاریخی نشان داده اقلیتهای رادیکال آسیبهای جبرانناپذیری به «جامعۀ مادر» میزنند، برای همین مهار آنها وظیفۀ مهم جامعۀ مدنی است؛ هم وظیفۀ «جامعۀ مدنیِ مادر» (یعنی ترکها) و هم «جامعۀ مدنی کل» (یعنی ایرانیها).
ازمیان پیامهای فراوانی که دریافت کردم، قصد دارم یکی از آنها را منتشر کنم. این پیام را فقط قدری کوتاه کردم تا در یک پست بگنجدوچون شتابزده نوشته شده بود آن را ویرایش کردم. به گمانم این پیام به آدمهایی که در ورزشگاه بودند بسیار نزدیک است. دعوت میکنم نوشتۀ این دوستمان را صبورانه بخوانید، اما درگیر جملات آن نشوید و جان کلامش را بگیرید. شاید با بسیاری از جملات او مخالف باشید، اما در نهایت حس میکنیم او از بسیاری از ما «ایراندوستتر» است. نکته این است: برای کسی که در تهران و اصفهان و شیراز و مشهد نشسته، ایرانی بودن سخت نیست، بلکه اصلاً «ناخودآگاه» و بدیهی است. او ایرانی است چون گزینۀ دیگری ندارد. اما برای بخشی از مردم ایران «ایرانی بودن» امری «بدیهی» نیست به همین دلیل کاملاً «آگاهانه» ایرانیاند و این ایرانی بودن ارزشمندتر است.
▪️مروریک پیام
«من اکثراً تو بازیهای تیم محبوبم ورزشگاه سهند میرم. ما تو این هفت هشت سالی که من نوجوان و دانشجو شدم یه بار به هواداران پیروزی تهران شعارهای تند دادیم اونم بخاطر این بود که ۶۰ هزار فارسزبانِ «هموطن» من به ۳۵ میلیون تورک همزبانِ من تو ورزشگاه آزادی شعارهای نژادپرستانه دادن؛ ببخشید شعار «اشح اشح(خر)» گفتن. مردم آزربایجانم جواب اونا رو دادن. تو این بازی استقلال که شبکههای... دادوبیداد کردن و سودای جدایی و فلان به ما نسبت دادن، ولی خدای ما شاهده که نزاشتن هیچ یک از بنرهای ما که مربوط به شهدای آزربایجانمون بود بره داخل ورزشگاه.حمایت ما از تورکیه نبود از همه کسانی بودکه در کل دنیا مقابل گروهکهای تروریستی ایستادن. پکک همیشه جوان های مارو شهید کردن تو خاک آزربایجان عزیز من که عاشقشم...
نمیدونم میدونید جریان «تورکِ ...» از کجا دراومده یا نه، ولی من میگم از کجاس. اون موقع که ازایران عزیزمون فقط آزربایجان موندو از آزربایجان فقط تبریز و از تبریز فقط یه کوچۀ ستارخان، تو دفترچه خاطراتش مینوسه هیچی نداشتیم واسه خوردن. شب تو شهر قدم میزدم متوجه شدم بچهای از شدت گرسنگی چمنهای زمین رو کند با خاکش خورد. منتظر بودم مادر بچه بهم لعنت بفرسته و فلان... ولی مادر بچه گفت «اوغلوم بیز توپاراخ ییرح توپاراخ ورمعریح» (یعنی خاک میخوریم ولی خاک نمیدهیم). آن موقع بود که گریه کردم. از اون موقع ما شدیم «تورک ...»... درست از رضاشاه به این موقع سیاست یکسانسازی با مرکز و برتری آریایی و فلان بهمون ظلم کردن. این مردم مگه چی میخوان؟ چرا شعار ترکیه ترکیه اینقد سروصدا کرد، ولی شعار «تورک دیلنده مدرسه اولمالیدی هرکس» که اشاره به اصل ۱۵ و ۱۹ قانوناساسی داره، زبان مادری منظورمه، جهانی نشد؟ چرا برابری زن مرد، شعار دقیقۀ ۲۵که مربوط به سال ۱۳۲۵ هست که اولین حق رأی در آزربایجان به بانوان داده شد، اشاره نمیکنند...
من و نوددرصد آزربایجان خوب میدونیم که اگر حکومت مرکزی آسیب ببینه نه ایرانی میمونه و نه آزربایجانی. چون خاورمیانه مستعد نابود شدنه. معذرت میخام اینقد نوشتم.هیچکس زباله جمع کردن ورزشگاه رو نشون نداد، ولی ترکیه ترکیه که هیچکس هم غیر کسایی که اونجا بودن نفهمیدن واسه چی بود جهانی شد؟ ما شدیم جداییطلب! ماها فرزندان ستارخان و فرزندان لشگر عاشورا و فرزندان عباس میرزا و حسن رشدیه و میرزا حسین واعظ و... هستیم که همیشه فدایی ایران عزیزیم.» (پایان پیام)▪️
مهدی تدینی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
«ایرانی بودنِ خودآگاه ــ ایرانی بودن ناخودآگاه»
پس ازآنکه در نوشتهای باعنوان «در دام اقلیت رادیکال نیفتید» به مسائل وزشگاه تبریز پرداختم، با انبوهی از پیامها از دوستان ترک روبرو شدم که همگی دوستانه و محترمانه بود و البته همه قصد داشتندبحث و استدلال کنند، حرف منطقی بزنند و پاسخ منطقی بشنوند. قصداصلی من نیز همین بود که باب گفتگو گشوده شود و میدان برای رادیکالها خالی نماند.در یک نوشتۀ تلگرامی طبعاً بسیاری نکات ناگفته میماند و به طور کلی دعوت میکنم در فضای عمومی گفتگوهای سازنده در این باره شکل بگیرد و رشتۀ امور به دست عقلای قوم بیفتد.
در نوشتهام اشاره کرده بودم که گویا شعار «مرگ بر...» در ورزشگاه سرداده بودند که در این مورد اشتباه کردم و ویدئوی پخششده قدیمی است.اما واقعیت این است که به طور کلی آنقدر نشانه هست که اثبات کند «اقلیتی رادیکال» وجود دارد که عامدانه ایدئولوژی میسازد و چالش میآفریند. البته این اقلیت رادیکال از زمین نروییده، بلکه مطالباتی در «جامعۀ مادر» (یعنی در جامعۀ ترکها/آذریها) وجود داشته که این اقلیت رادیکال قصد رادیکالیزه کردن آن را دارد. تجربههای پرشمار تاریخی نشان داده اقلیتهای رادیکال آسیبهای جبرانناپذیری به «جامعۀ مادر» میزنند، برای همین مهار آنها وظیفۀ مهم جامعۀ مدنی است؛ هم وظیفۀ «جامعۀ مدنیِ مادر» (یعنی ترکها) و هم «جامعۀ مدنی کل» (یعنی ایرانیها).
ازمیان پیامهای فراوانی که دریافت کردم، قصد دارم یکی از آنها را منتشر کنم. این پیام را فقط قدری کوتاه کردم تا در یک پست بگنجدوچون شتابزده نوشته شده بود آن را ویرایش کردم. به گمانم این پیام به آدمهایی که در ورزشگاه بودند بسیار نزدیک است. دعوت میکنم نوشتۀ این دوستمان را صبورانه بخوانید، اما درگیر جملات آن نشوید و جان کلامش را بگیرید. شاید با بسیاری از جملات او مخالف باشید، اما در نهایت حس میکنیم او از بسیاری از ما «ایراندوستتر» است. نکته این است: برای کسی که در تهران و اصفهان و شیراز و مشهد نشسته، ایرانی بودن سخت نیست، بلکه اصلاً «ناخودآگاه» و بدیهی است. او ایرانی است چون گزینۀ دیگری ندارد. اما برای بخشی از مردم ایران «ایرانی بودن» امری «بدیهی» نیست به همین دلیل کاملاً «آگاهانه» ایرانیاند و این ایرانی بودن ارزشمندتر است.
▪️مروریک پیام
«من اکثراً تو بازیهای تیم محبوبم ورزشگاه سهند میرم. ما تو این هفت هشت سالی که من نوجوان و دانشجو شدم یه بار به هواداران پیروزی تهران شعارهای تند دادیم اونم بخاطر این بود که ۶۰ هزار فارسزبانِ «هموطن» من به ۳۵ میلیون تورک همزبانِ من تو ورزشگاه آزادی شعارهای نژادپرستانه دادن؛ ببخشید شعار «اشح اشح(خر)» گفتن. مردم آزربایجانم جواب اونا رو دادن. تو این بازی استقلال که شبکههای... دادوبیداد کردن و سودای جدایی و فلان به ما نسبت دادن، ولی خدای ما شاهده که نزاشتن هیچ یک از بنرهای ما که مربوط به شهدای آزربایجانمون بود بره داخل ورزشگاه.حمایت ما از تورکیه نبود از همه کسانی بودکه در کل دنیا مقابل گروهکهای تروریستی ایستادن. پکک همیشه جوان های مارو شهید کردن تو خاک آزربایجان عزیز من که عاشقشم...
نمیدونم میدونید جریان «تورکِ ...» از کجا دراومده یا نه، ولی من میگم از کجاس. اون موقع که ازایران عزیزمون فقط آزربایجان موندو از آزربایجان فقط تبریز و از تبریز فقط یه کوچۀ ستارخان، تو دفترچه خاطراتش مینوسه هیچی نداشتیم واسه خوردن. شب تو شهر قدم میزدم متوجه شدم بچهای از شدت گرسنگی چمنهای زمین رو کند با خاکش خورد. منتظر بودم مادر بچه بهم لعنت بفرسته و فلان... ولی مادر بچه گفت «اوغلوم بیز توپاراخ ییرح توپاراخ ورمعریح» (یعنی خاک میخوریم ولی خاک نمیدهیم). آن موقع بود که گریه کردم. از اون موقع ما شدیم «تورک ...»... درست از رضاشاه به این موقع سیاست یکسانسازی با مرکز و برتری آریایی و فلان بهمون ظلم کردن. این مردم مگه چی میخوان؟ چرا شعار ترکیه ترکیه اینقد سروصدا کرد، ولی شعار «تورک دیلنده مدرسه اولمالیدی هرکس» که اشاره به اصل ۱۵ و ۱۹ قانوناساسی داره، زبان مادری منظورمه، جهانی نشد؟ چرا برابری زن مرد، شعار دقیقۀ ۲۵که مربوط به سال ۱۳۲۵ هست که اولین حق رأی در آزربایجان به بانوان داده شد، اشاره نمیکنند...
من و نوددرصد آزربایجان خوب میدونیم که اگر حکومت مرکزی آسیب ببینه نه ایرانی میمونه و نه آزربایجانی. چون خاورمیانه مستعد نابود شدنه. معذرت میخام اینقد نوشتم.هیچکس زباله جمع کردن ورزشگاه رو نشون نداد، ولی ترکیه ترکیه که هیچکس هم غیر کسایی که اونجا بودن نفهمیدن واسه چی بود جهانی شد؟ ما شدیم جداییطلب! ماها فرزندان ستارخان و فرزندان لشگر عاشورا و فرزندان عباس میرزا و حسن رشدیه و میرزا حسین واعظ و... هستیم که همیشه فدایی ایران عزیزیم.» (پایان پیام)▪️
مهدی تدینی
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
کدام نمونه اسلامیتر و عادلانهتر است؟
✍#کیوان_ابراهیمی
1/ یک ماجرای واقعی در ایران که توسط یک خبرنگار روایت شده است:
«پنجشنبه از حسابم در بانک پاسارگاد سه میلیون تومان کسر شد. پیگیری کردم و کارتم را سوزاندم و پیگیری نشان داد حسابم هک شده و به فلان آدرس بروم با پرینت حساب. آمدم دادسرا و صف شکایت تا بیرون مجتمع آمده. ظاهراً یک حملهی بزرگ بانکی اتفاق افتاده. بیش از هفتصد نفر اینجان. همه در صف اعتقاد دارند سر و صدای این ماجرا عمداً بیرون درز نکرده تا بیاعتمادی بانکی اتفاق نیافتد. هر لحظه به تعداد افراد در صف اضافه میشود. از یک تا ۳ میلیون تومان از حساب ملت کسر شده. عمدتاً کارت به کارت اینترنتی شده. تا آخر پیگیری این موضوع را میکنم و اطلاعرسانی خواهد شد»
2/ اگر تراکنشی از حساب فرد در بانکهای امریکا رخ دهد و صاحب حساب بگوید من نبودم و یک نفر کلاهبرداری کرده، بانک بیبرو برگرد مبلغ را برمیگرداند و خودش میافتد دنبال کلاهبردار. یعنی حتی بررسی نمیکند کلاهبرداری به علت اهمال صاحب حساب رخ داده یا خیر. طبق سیاست Zero Fraud Liability در اغلب بانکها و موسسات کارتهای اعتباری امریکا، مشتری قرار نیست هیچ تاوانی برای کلاهبرداری چه بصورت نقل و انتقالات بانکی، چه خرید آنلاین و چه خرید حضوری با کارت بدهد!
به همین جهت، بانکها الگوریتمهای هوش مصنوعی توسعه دادهاند که انواع مختلف کلاهبرداری را کشف و در نطفه خفه کند! مثلاً فرض کنید بانک میداند که شما ساکن نیویورک هستید و در یک سفر به بوستون (تلفظ صحیح: باستن)، چند جا در سر راه خرید کردهاید و با کارتتان بنزین زدهاید. ۵ دقیقه پس از اینکه در ایالت کنتیکت (بین نیویورک و بوستون) در یک پیتزافروشی غذا خورده و با کارتتان پرداخت کردهاید، یک تراکنش آنلاین به مبلغ ۱۰۰۰ دلار با مبداء سیاتل روی کارت درخواست میشود. الگوریتمهای هوشمند fraud detection بانک متوجه میشوند که صاحب کارت نمیتواند طیالارض کرده و در کسری از ساعت به آنطرف امریکا رفته باشد، لذا تراکنش با مبداء سیاتل را بلوکه میکند و به شما پیامک میدهد آیا تلاش کردید از فلان جا ۱۰۰۰ دلار خرید کنید؟ تا وقتی اجازه ندهید، بانک به بلوکه کردن کارت شما ادامه میدهد. اگر الگوریتمهای بانک نتوانند کلاهبرداری را کشف کنند و یک تراکنش بدون اجازهی ۱۰۰۰ دلاری روی کارت یا حساب شما بیاید، میتوانید تنها با یک تماس ۵ دقیقهای کل مبلغ را عودت بگیرید. بانک خود میداند و آن کلاهبردارِ ناجنس!
همچنین اگر در اثر یک بیحواسی، کیف پولتان را جا بگذارید و سارقی بیاید و با دزدیدن کارتهای بانکیتان اقدام به خرید و برداشت پول کند، باز هم یک تماس ساده با بانک چارهساز است و اگر کل سرمایهتان به باد فنا رفته هم نیازی نیست غمی بخورید و به دادگاه رفت و آمد کنید. بانک موظف است تا سِنت آخر خسارت شما را پرداخت کند و خود زحمت پیگیری قضایی و پلیسی برای به دام انداختن سارق را بکشد، شما نهایتاً یک گزارش به پلیس میدهید که چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد خاص، شما فکر میکنید کدام رویکرد اسلامیتر و عادلانهتر است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍#کیوان_ابراهیمی
1/ یک ماجرای واقعی در ایران که توسط یک خبرنگار روایت شده است:
«پنجشنبه از حسابم در بانک پاسارگاد سه میلیون تومان کسر شد. پیگیری کردم و کارتم را سوزاندم و پیگیری نشان داد حسابم هک شده و به فلان آدرس بروم با پرینت حساب. آمدم دادسرا و صف شکایت تا بیرون مجتمع آمده. ظاهراً یک حملهی بزرگ بانکی اتفاق افتاده. بیش از هفتصد نفر اینجان. همه در صف اعتقاد دارند سر و صدای این ماجرا عمداً بیرون درز نکرده تا بیاعتمادی بانکی اتفاق نیافتد. هر لحظه به تعداد افراد در صف اضافه میشود. از یک تا ۳ میلیون تومان از حساب ملت کسر شده. عمدتاً کارت به کارت اینترنتی شده. تا آخر پیگیری این موضوع را میکنم و اطلاعرسانی خواهد شد»
2/ اگر تراکنشی از حساب فرد در بانکهای امریکا رخ دهد و صاحب حساب بگوید من نبودم و یک نفر کلاهبرداری کرده، بانک بیبرو برگرد مبلغ را برمیگرداند و خودش میافتد دنبال کلاهبردار. یعنی حتی بررسی نمیکند کلاهبرداری به علت اهمال صاحب حساب رخ داده یا خیر. طبق سیاست Zero Fraud Liability در اغلب بانکها و موسسات کارتهای اعتباری امریکا، مشتری قرار نیست هیچ تاوانی برای کلاهبرداری چه بصورت نقل و انتقالات بانکی، چه خرید آنلاین و چه خرید حضوری با کارت بدهد!
به همین جهت، بانکها الگوریتمهای هوش مصنوعی توسعه دادهاند که انواع مختلف کلاهبرداری را کشف و در نطفه خفه کند! مثلاً فرض کنید بانک میداند که شما ساکن نیویورک هستید و در یک سفر به بوستون (تلفظ صحیح: باستن)، چند جا در سر راه خرید کردهاید و با کارتتان بنزین زدهاید. ۵ دقیقه پس از اینکه در ایالت کنتیکت (بین نیویورک و بوستون) در یک پیتزافروشی غذا خورده و با کارتتان پرداخت کردهاید، یک تراکنش آنلاین به مبلغ ۱۰۰۰ دلار با مبداء سیاتل روی کارت درخواست میشود. الگوریتمهای هوشمند fraud detection بانک متوجه میشوند که صاحب کارت نمیتواند طیالارض کرده و در کسری از ساعت به آنطرف امریکا رفته باشد، لذا تراکنش با مبداء سیاتل را بلوکه میکند و به شما پیامک میدهد آیا تلاش کردید از فلان جا ۱۰۰۰ دلار خرید کنید؟ تا وقتی اجازه ندهید، بانک به بلوکه کردن کارت شما ادامه میدهد. اگر الگوریتمهای بانک نتوانند کلاهبرداری را کشف کنند و یک تراکنش بدون اجازهی ۱۰۰۰ دلاری روی کارت یا حساب شما بیاید، میتوانید تنها با یک تماس ۵ دقیقهای کل مبلغ را عودت بگیرید. بانک خود میداند و آن کلاهبردارِ ناجنس!
همچنین اگر در اثر یک بیحواسی، کیف پولتان را جا بگذارید و سارقی بیاید و با دزدیدن کارتهای بانکیتان اقدام به خرید و برداشت پول کند، باز هم یک تماس ساده با بانک چارهساز است و اگر کل سرمایهتان به باد فنا رفته هم نیازی نیست غمی بخورید و به دادگاه رفت و آمد کنید. بانک موظف است تا سِنت آخر خسارت شما را پرداخت کند و خود زحمت پیگیری قضایی و پلیسی برای به دام انداختن سارق را بکشد، شما نهایتاً یک گزارش به پلیس میدهید که چه اتفاقی رخ داده است.
در این مورد خاص، شما فکر میکنید کدام رویکرد اسلامیتر و عادلانهتر است؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئیسجمهور دیروز از نهادی گفت که «۹۴۷ میلیون دلار گرفته ولی حساب پس نمیدهد». محمد سرافراز، رئيس سابق صداوسیما در کتاب خاطراتش آورده است: پرداخت این مبلغ «با موافقت رهبری از طریق صندوق ذخیره ارزی به سازمان صدا و سیما صورت گرفت».
یک نفر سال ۸۸ با صراحت و شجاعت گفت: «سیاستتان قجری است که یک خزانه داشت و به هر کس میخواست میداد». برای اینکه نیاید و جلوی «سیاستهای قجری» نایستد راهی جز تقلب نداشتند. وقتی از او خواستند عقبنشینی کند گفت «من اهل برگشتن از این راه نیستم». بخش مهمی از کسانی که به روحانی رأی دادند به اعتبار صاحبان این پرچم بود؛ #روحانی لابد گمان میکرد اگر به وعده رفع حصر وفا نکند میتواند با رهبری معامله کند. تنهایی امروز او و ناتوانیاش، محصول همین تجارتهای ناکام است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک نفر سال ۸۸ با صراحت و شجاعت گفت: «سیاستتان قجری است که یک خزانه داشت و به هر کس میخواست میداد». برای اینکه نیاید و جلوی «سیاستهای قجری» نایستد راهی جز تقلب نداشتند. وقتی از او خواستند عقبنشینی کند گفت «من اهل برگشتن از این راه نیستم». بخش مهمی از کسانی که به روحانی رأی دادند به اعتبار صاحبان این پرچم بود؛ #روحانی لابد گمان میکرد اگر به وعده رفع حصر وفا نکند میتواند با رهبری معامله کند. تنهایی امروز او و ناتوانیاش، محصول همین تجارتهای ناکام است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"اجزای مازاد "
#مسعود_ریاحی
#تحلیل_عکس
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مسعود_ریاحی
#تحلیل_عکس
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنایه تند مجری تلویزیون به لاکچریبازی در پذیرایی جلسات دفاع از پایاننامه
طرف، حمد و سوره بلد نبود، «محکم» صلوات میفرستاد!
تهچین مرغ و نوتلا و اسپرینگرولِ گوشت، بار علمی به کسی اضافه نکرده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طرف، حمد و سوره بلد نبود، «محکم» صلوات میفرستاد!
تهچین مرغ و نوتلا و اسپرینگرولِ گوشت، بار علمی به کسی اضافه نکرده
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند....
نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.
شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت :
ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!"
خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است."
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا بدست انسانه بیافتند.
خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!"
پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.
از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.
صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند.
چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود.
خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم."
شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!
ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!"
خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!
امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت.
شتر با خود گفت : "
رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد!
امثال و حکم / دهخدا
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
خری و اشتری بدور از آبادی بطور آزادانه باهم زندگی می کردند....
نیمه شبی در حال چریدن علف ، حواسشان نبود که ناگهان وارد آبادی انسانها شدند.
شتر چون متوجه خطر گرديد رو به خر کرد و گفت :
ای خر خواهش می کنم سکوت اختیار کن تا از معرکه دور شویم و مبادا انسانها به حضورمان پی ببرند!"
خر گفت : "اتفاقا درست همین ساعت، عادت نعره سر دادن من است."
شتر التماس کرد که امشب نعره کردن را بی خیال گردد.تا مبادا بدست انسانه بیافتند.
خر گفت: " متأسفم دوست عزیز! من عادت دارم همین ساعت نعره کنم و خودت می دانی ترک عادت موجب مرض است و هلاکت جان!"
پس خر بی محابا نعره های دلخراش بر میداشت.
از قضا کاروانی که در آن موقع از آن آبادی می گذشت، متوجه حضور آنان گرديدند و آدمیان هر دو را گرفته و در صف چارپايان بارکش گذاشتند.
صبح روز بعد در مسیر راه ، آبی عمیق پیش آمد که عبور از آن برای خر میسر نبود. پس خر را بر شتر نشانيده و شتر را به آب راندند.
چون شتر به میان عمق آب رسید شروع به پایکوبی و رقصیدن نمود.
خر گفت :ای شتر چه می کنی؟ نکن رفیق وگرنه می افتم و غرق می شوم."
شتر گفت : خر جان، من عادت دارم در آب برقصم.!!
ترک عادت هم موجب مرض و هلاکت است!"
خر بیچاره هرچه التماس کرد اما شتر وقعی ننهاد.
خر گفت تو دیگر چه رفیقی هستی؟!
شتر گفت : " چنانکه دیشب نوبت آواز بهنگام خر بود!!!
امروز زمان رقص ناساز اشتر است!"
شتر با جنبشی دیگر خر را از پشت بينداخت و در آب غرق ساخت.
شتر با خود گفت : "
رفاقت با خر نادان ، عاقبتی غیر از این نخواهد داشت. هم خود را هلاک کرد و هم مرا به بند کشيد!
امثال و حکم / دهخدا
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نگاهی به کتاب «چندهمسری» نوشته فاطمه کریمی
چـرا فقط مـا زنها بایـد گذشـت و فـداکاری داشـته باشـیم
بیداری زن : موضوع چندهمسری، موضوع ناآشنایی برای ما در ایران نیست. اگرچه این موضوع با فرهنگ جامعه ما همخوانی ندارد و همچنان جامعه به آن به چشم موضوعی غیرقابل قبول نگاه میکند اما در گوشه کنار کشور شاهد این پدیده شوم که زندگی بسیاری از زنان را تحت تأثیر خود قرار میدهد هستیم. این روزها بحث چندهمسری که بسیاری به درست از آن با عنوان چندزنی یاد میکنند، در محیطهای مجازی دوباره مطرح شده است و اخیراً هم شاهد برگزاری کارگاهی با همین عنوان بودهایم. کارگاهی که خبر برگزاری آن سروصدای زیادی به پا کرد و بسیاری را به فکر فرو برد که پشت پردهی این موج خبری چه خواب آشفتهای است که برای زنان دیدهاند. زنانی که به دلایل خلأهای قانونی هرروز شاهد انواع و اقسام خشونتهای خانگی و خشونتهای سیستماتیک علیه خود هستند.
متن زیر خلاصهای از صفحات ۱۲۵ تا ۲۵۸ کتاب «چند همسری» نوشته فاطمه کریمی است که به موضوع چند همسری در کردستان پرداخته است. در این کتاب چند همسری فارغ از توجیهات کارکردی و مذهبی از منظری کاملاً زنانه توصیفشده است.
این تحقیق نتیجه ۳۰ مصاحبه کیفی عمیق و نیمه ساختاریافته در سالهای ۹۰ و ۹۱ است. در این تحقیق به دو روش گلوله برفی و هدفمند با ۱۹ خانواده کورد در شهرهای مختلف کردستان ایران (استان کرمانشاه و کردستان) که درگیر مسئله چندهمسری (دو همسری) بودهاند مورد مصاحبه قرارگرفتهاند. در برخی موارد برحسب اتفاق با زنان اول و دوم و در مواردی با دختران آنها (۴ نفر) هم صحبت شده است. رده سنی مصاحبهشوندگان بین ۱۷ تا ۵۴ سال بوده است.
زنان مصاحبهشونده در این تحقیق اکثریت قریب بهاتفاق خانهدار٬ مذهبی (اهل نماز و روزه) و میزان تحصیلات آنان اغلب پایین (بیسواد٬ ابتدایی و راهنمایی) بوده است. دختران این زنان نیز دارای تحصیلات دیپلم و یا لیسانس بودهاند. علیرغم این واقعیت که چندهمسری در صورت بروز، زنان را هدف قرار میدهد اما این تنها مردان مفسر دین و قانونگذارانی هستند که به دلایل مختلف به توجیه این اقدام میپردازند. زنان و البته فرزندان آنها که قربانیان اصلی چنین روابطی هستند نه صدایی دارند و نه کسی تجربیات آنها را جدی میگیرد. لذا هدف اصلی این تحقیق٬ شنیدن صدای برخی از این زنان و تجربیاتی که آنها در این ارتباط از سر گذراندهاند٬ بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نگاهی به کتاب «چندهمسری» نوشته فاطمه کریمی
چـرا فقط مـا زنها بایـد گذشـت و فـداکاری داشـته باشـیم
بیداری زن : موضوع چندهمسری، موضوع ناآشنایی برای ما در ایران نیست. اگرچه این موضوع با فرهنگ جامعه ما همخوانی ندارد و همچنان جامعه به آن به چشم موضوعی غیرقابل قبول نگاه میکند اما در گوشه کنار کشور شاهد این پدیده شوم که زندگی بسیاری از زنان را تحت تأثیر خود قرار میدهد هستیم. این روزها بحث چندهمسری که بسیاری به درست از آن با عنوان چندزنی یاد میکنند، در محیطهای مجازی دوباره مطرح شده است و اخیراً هم شاهد برگزاری کارگاهی با همین عنوان بودهایم. کارگاهی که خبر برگزاری آن سروصدای زیادی به پا کرد و بسیاری را به فکر فرو برد که پشت پردهی این موج خبری چه خواب آشفتهای است که برای زنان دیدهاند. زنانی که به دلایل خلأهای قانونی هرروز شاهد انواع و اقسام خشونتهای خانگی و خشونتهای سیستماتیک علیه خود هستند.
متن زیر خلاصهای از صفحات ۱۲۵ تا ۲۵۸ کتاب «چند همسری» نوشته فاطمه کریمی است که به موضوع چند همسری در کردستان پرداخته است. در این کتاب چند همسری فارغ از توجیهات کارکردی و مذهبی از منظری کاملاً زنانه توصیفشده است.
این تحقیق نتیجه ۳۰ مصاحبه کیفی عمیق و نیمه ساختاریافته در سالهای ۹۰ و ۹۱ است. در این تحقیق به دو روش گلوله برفی و هدفمند با ۱۹ خانواده کورد در شهرهای مختلف کردستان ایران (استان کرمانشاه و کردستان) که درگیر مسئله چندهمسری (دو همسری) بودهاند مورد مصاحبه قرارگرفتهاند. در برخی موارد برحسب اتفاق با زنان اول و دوم و در مواردی با دختران آنها (۴ نفر) هم صحبت شده است. رده سنی مصاحبهشوندگان بین ۱۷ تا ۵۴ سال بوده است.
زنان مصاحبهشونده در این تحقیق اکثریت قریب بهاتفاق خانهدار٬ مذهبی (اهل نماز و روزه) و میزان تحصیلات آنان اغلب پایین (بیسواد٬ ابتدایی و راهنمایی) بوده است. دختران این زنان نیز دارای تحصیلات دیپلم و یا لیسانس بودهاند. علیرغم این واقعیت که چندهمسری در صورت بروز، زنان را هدف قرار میدهد اما این تنها مردان مفسر دین و قانونگذارانی هستند که به دلایل مختلف به توجیه این اقدام میپردازند. زنان و البته فرزندان آنها که قربانیان اصلی چنین روابطی هستند نه صدایی دارند و نه کسی تجربیات آنها را جدی میگیرد. لذا هدف اصلی این تحقیق٬ شنیدن صدای برخی از این زنان و تجربیاتی که آنها در این ارتباط از سر گذراندهاند٬ بوده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وقتی پای #جعلیات_مجازی به آثار علیرضا قربانی و همایون شجریان هم باز میشود.
افسوس که آثار موسیقی کشورمان در فقدان حقوق مولف، به جای مطالعه و ارجاع به کتاب با جعلیات فضای مجازی پیوند خورده اند.
@flith
@jaliyat
افسوس که آثار موسیقی کشورمان در فقدان حقوق مولف، به جای مطالعه و ارجاع به کتاب با جعلیات فضای مجازی پیوند خورده اند.
@flith
@jaliyat
کانال پرواز فکر واندیشه
@flith
«چند همسری»
باخبر شدن از اینکه خیلی از دوستان و آشنایان قدیمی بعد ازسالها زندگی مشترک از هم جدا میشن، به یک پدیده معمولی بدل شده، ولی مدتی پیش وقتی که شنیدم یکی از همکلاسیهای سابق که همسرش هم پزشک متخصص، استاد و دارای موقعیت شغلی و اجتماعی بهتر از خودش بود، مجددا ازدواج کرده و همسر اول همچنان به زندگی با ایشون ادامه میده واقعا دهنم از تعجب باز مونده بود.
این روزها بحث داغ سمینار «چند همسری» در رسانههای اجتماعی در جریانه و حتی جوک های مربوط به اون هم مدتهاست پخش شده.
بطور کلی ازدواج پیوند بین یک زن و یک مرد بالغه که البته بستگی به شرایط ممکنه دو فرد همجنس رو هم در بر بگیره. در طول سالیان زندگی گاهی مسیر دو نفر از هم جدا میشه و عشق و علاقه کاهش پیدا میکنه، بطوریکه ادامه زندگی به شکل قبلی ممکن نیست و نهایتا این شرایط منجر به «طلاق عاطفی» یا «طلاق قانونی» میشه. عدهای با مطرح کردن حفظ کیان خانواده، تامین مالی یا نیازهای جسمی و عاطفی همسر اول و سلامت روحی روانی فرزندان، طلاق عاطفی رو ارجح میدونن، حتی اگر منجر به روابط خارج از چارچوب ازدواج و یا ازدواج مجدد بشه.
از اونجاییکه همه افراد اعم از زن و مرد باید در مقابل قانون مساوی باشند، باید این مساله رو در نظر بگیریم که درطلاقهای عاطفی در واقع هر دو نفر به بنبست رسیدهاند نه فقط یک نفر و اینکه در این موارد قانون بجای ارائه راهحلهای منطقی به مرد اجازه ازدواج مجدد بده و زن رو محکوم به زندانی شدن مادامالعمر در یک رابطه بدون عشق و علاقه بکنه، مصداق کامل نقض حقوق زن و تبعیض جنسیتی محسوب میشه. مطرح کردن مسایلی از قبیل شانس کمتر زنها برای ازدواج و قرار گرفتن در رابطه عاطفی بعد از طلاق، و اینکه این قانون در واقع برای حمایت زنهاست، بهانهای بیش نیست.
اگر به شرایط جامعهای مثل امریکا نگاه کنیم میبینیم که ۷۰٪ زنهای سیاهپوست در این کشور مجردند ولی آیا هیچوقت دولت برای حل کردن این به اصطلاح مساله، چند همسری رو برای مردان سیاهپوست قانونی میکنه؟ مسلما نه. در این موارد ابتدا مرد (یا فرد با درآمد بیشتر) موظف به پرداختن هزینه همسر و فرزندان میشه و بعد از مشخص شدن تکلیف ازدواج اول، به ازدواج بعدی فکر میکنه. در زمینه حقوق جنسی و عاطفی هم گویا مسئولین نقش کاسه داغتر از آش رو دارند. شما حقوق زنان رو تضییع نکنید، نگرانی در مورد پیدا کردن همسر و یا پارتنر جدید پیشکشتان. شما اگر زن بودید قطعا درک میکردید که وقتی رابطهای از قبل انقدر خوب نبوده که منجر به سردی عواطف شده، چطور ممکنه با حضور یک زن یا زنهای جدید در قالب «هوو» ناگهان نیازهای جسمی و عاطفی زن با چنین همسری تامین بشه. قطعا رها شدن زن از این ارتباط که حالا احساس تحقیر شدن هم به اون اضافه شده، منجر به وضعیت بهتر سلامت عاطفی و روانی او خواهد بود.
در پایان آنچه که بیشتر از همه جای نگرانی داره، دیدن زنان تحصیلکرده و موفقیه که بدون داشتن نیاز مالی و با وجود اینکه فرزندانشون از آب و گل در آمدهاند هم تن به چنین حقارتی میدهند. شاید به این دلیل که فکر میکنند وجود سایهای بنام شوهر هرچند هم که خیانتکار و ناسپاس باشه باز هم بهتر از برچسب «زن مطلقه» خوردنه . شاید بهتر باشه مسئولین بجای برگزاری همایشهایی در زمینه آموزش «مهارتهای چندهمسری» همایش هایی برای بانوان در جهت جا انداختن «فرهنگ جدایی»، بالا بردن اعتماد به نفس، داشتن عزت نفس و احترام به خود، در برخورد با همسران خاطی برگزار کنند.
#ژینوس_صارمیان
https://t.me/Jsaremianmd
کانال پرواز فکر واندیشه
@flith
@flith
«چند همسری»
باخبر شدن از اینکه خیلی از دوستان و آشنایان قدیمی بعد ازسالها زندگی مشترک از هم جدا میشن، به یک پدیده معمولی بدل شده، ولی مدتی پیش وقتی که شنیدم یکی از همکلاسیهای سابق که همسرش هم پزشک متخصص، استاد و دارای موقعیت شغلی و اجتماعی بهتر از خودش بود، مجددا ازدواج کرده و همسر اول همچنان به زندگی با ایشون ادامه میده واقعا دهنم از تعجب باز مونده بود.
این روزها بحث داغ سمینار «چند همسری» در رسانههای اجتماعی در جریانه و حتی جوک های مربوط به اون هم مدتهاست پخش شده.
بطور کلی ازدواج پیوند بین یک زن و یک مرد بالغه که البته بستگی به شرایط ممکنه دو فرد همجنس رو هم در بر بگیره. در طول سالیان زندگی گاهی مسیر دو نفر از هم جدا میشه و عشق و علاقه کاهش پیدا میکنه، بطوریکه ادامه زندگی به شکل قبلی ممکن نیست و نهایتا این شرایط منجر به «طلاق عاطفی» یا «طلاق قانونی» میشه. عدهای با مطرح کردن حفظ کیان خانواده، تامین مالی یا نیازهای جسمی و عاطفی همسر اول و سلامت روحی روانی فرزندان، طلاق عاطفی رو ارجح میدونن، حتی اگر منجر به روابط خارج از چارچوب ازدواج و یا ازدواج مجدد بشه.
از اونجاییکه همه افراد اعم از زن و مرد باید در مقابل قانون مساوی باشند، باید این مساله رو در نظر بگیریم که درطلاقهای عاطفی در واقع هر دو نفر به بنبست رسیدهاند نه فقط یک نفر و اینکه در این موارد قانون بجای ارائه راهحلهای منطقی به مرد اجازه ازدواج مجدد بده و زن رو محکوم به زندانی شدن مادامالعمر در یک رابطه بدون عشق و علاقه بکنه، مصداق کامل نقض حقوق زن و تبعیض جنسیتی محسوب میشه. مطرح کردن مسایلی از قبیل شانس کمتر زنها برای ازدواج و قرار گرفتن در رابطه عاطفی بعد از طلاق، و اینکه این قانون در واقع برای حمایت زنهاست، بهانهای بیش نیست.
اگر به شرایط جامعهای مثل امریکا نگاه کنیم میبینیم که ۷۰٪ زنهای سیاهپوست در این کشور مجردند ولی آیا هیچوقت دولت برای حل کردن این به اصطلاح مساله، چند همسری رو برای مردان سیاهپوست قانونی میکنه؟ مسلما نه. در این موارد ابتدا مرد (یا فرد با درآمد بیشتر) موظف به پرداختن هزینه همسر و فرزندان میشه و بعد از مشخص شدن تکلیف ازدواج اول، به ازدواج بعدی فکر میکنه. در زمینه حقوق جنسی و عاطفی هم گویا مسئولین نقش کاسه داغتر از آش رو دارند. شما حقوق زنان رو تضییع نکنید، نگرانی در مورد پیدا کردن همسر و یا پارتنر جدید پیشکشتان. شما اگر زن بودید قطعا درک میکردید که وقتی رابطهای از قبل انقدر خوب نبوده که منجر به سردی عواطف شده، چطور ممکنه با حضور یک زن یا زنهای جدید در قالب «هوو» ناگهان نیازهای جسمی و عاطفی زن با چنین همسری تامین بشه. قطعا رها شدن زن از این ارتباط که حالا احساس تحقیر شدن هم به اون اضافه شده، منجر به وضعیت بهتر سلامت عاطفی و روانی او خواهد بود.
در پایان آنچه که بیشتر از همه جای نگرانی داره، دیدن زنان تحصیلکرده و موفقیه که بدون داشتن نیاز مالی و با وجود اینکه فرزندانشون از آب و گل در آمدهاند هم تن به چنین حقارتی میدهند. شاید به این دلیل که فکر میکنند وجود سایهای بنام شوهر هرچند هم که خیانتکار و ناسپاس باشه باز هم بهتر از برچسب «زن مطلقه» خوردنه . شاید بهتر باشه مسئولین بجای برگزاری همایشهایی در زمینه آموزش «مهارتهای چندهمسری» همایش هایی برای بانوان در جهت جا انداختن «فرهنگ جدایی»، بالا بردن اعتماد به نفس، داشتن عزت نفس و احترام به خود، در برخورد با همسران خاطی برگزار کنند.
#ژینوس_صارمیان
https://t.me/Jsaremianmd
کانال پرواز فکر واندیشه
@flith
Telegram
روزهاي من
دل نوشته هاي روزهاي غربت
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
.
به سرسلامتی همه، نرخ بنزین پر کشید. امروز از صبح پیامهایی در گروهای مختلف دست به دست میچرخید که خبر میداد بنزین گران خواهد شد و پیشنهاد میداد که باکها را پر کنید. نشانهها اما کمی تاریخیتر اند؛ کلی مصاحبه از مسئولان نامحترم در آرشیو ذهنی دارم که همگی میگفتند بحث گرانشدن سوخت در سال جاری منتفی است و همین انکار آنان بزرگترین دال بر امکان تحقق این امر بود. سیاستی که حیات خود را بر دروغ و دورویی با شهروندان خود بنا کرده است، هرچه را انکار کند، امکان خواهد یافت و شعارِ هرچه دهد، باد هوا خواهد بود.
این پیشبینیناپذیر بودنِ زیست شهروندی و اجتماعی، این سیاستهای فلهایِ یکشبه، این درست از آب درآمدنِ شایعه از ما مردمی نامطمئن، بیمناک و هراسمند ساخته که اعتماد عمومی و سرمایههای اجتماعی خویش را از کف داده و منتظر هر بلای آسمانی و زمینی است. چنین شرایطی ما را فقیر خواهد ساخت، نه تنها جیبهامان کپک خواهد زد که درهی دولت- ملت در ایران به عمیقترین عمق خود خواهد رسید. عمق این دره را از همین حالا میتوان در صف نیروهای ضدشورشِ چیدهشده بر پمپبنزینها و ماشینهای آتشنشانیِ آمادهباش به نظاره نشست. بنزین گران شد، اما نرخ اعتماد اجتماعی و انسانیت به پائینترین حد خویش سقوط خواهد کرد. ما بیش از پیش با احساس ناامنی و تنهایی، شبها به رختخواب خود خواهیم خزید و هر خبر شومِ صبحگاهی را لبیک خواهیم گفت.
#بنزین_گران_شد
#داروین_صبوری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
.
به سرسلامتی همه، نرخ بنزین پر کشید. امروز از صبح پیامهایی در گروهای مختلف دست به دست میچرخید که خبر میداد بنزین گران خواهد شد و پیشنهاد میداد که باکها را پر کنید. نشانهها اما کمی تاریخیتر اند؛ کلی مصاحبه از مسئولان نامحترم در آرشیو ذهنی دارم که همگی میگفتند بحث گرانشدن سوخت در سال جاری منتفی است و همین انکار آنان بزرگترین دال بر امکان تحقق این امر بود. سیاستی که حیات خود را بر دروغ و دورویی با شهروندان خود بنا کرده است، هرچه را انکار کند، امکان خواهد یافت و شعارِ هرچه دهد، باد هوا خواهد بود.
این پیشبینیناپذیر بودنِ زیست شهروندی و اجتماعی، این سیاستهای فلهایِ یکشبه، این درست از آب درآمدنِ شایعه از ما مردمی نامطمئن، بیمناک و هراسمند ساخته که اعتماد عمومی و سرمایههای اجتماعی خویش را از کف داده و منتظر هر بلای آسمانی و زمینی است. چنین شرایطی ما را فقیر خواهد ساخت، نه تنها جیبهامان کپک خواهد زد که درهی دولت- ملت در ایران به عمیقترین عمق خود خواهد رسید. عمق این دره را از همین حالا میتوان در صف نیروهای ضدشورشِ چیدهشده بر پمپبنزینها و ماشینهای آتشنشانیِ آمادهباش به نظاره نشست. بنزین گران شد، اما نرخ اعتماد اجتماعی و انسانیت به پائینترین حد خویش سقوط خواهد کرد. ما بیش از پیش با احساس ناامنی و تنهایی، شبها به رختخواب خود خواهیم خزید و هر خبر شومِ صبحگاهی را لبیک خواهیم گفت.
#بنزین_گران_شد
#داروین_صبوری
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چگونه به شرایط کشور اعتراض کنیم؟
✍️ احسان محمدی
مگه من چه گناهی کردم؟ برم جلو صدام دهن مو آسفالت میکنه، برگردم اون جوری دهنم آسفالت میشه، مگه من جاده خاکیام آخه! ( #بایرام لودر/ اخراجیها؛ مسعود دهنمکی)
چند ماه پیش بعد از اعتراضات خیابانی سال ۹۶، بسیاری از مسئولان گفتند و نوشتند که «اعتراض حق مردم است و باید راهکار اعتراض در چارچوب قانون اندیشیده شود».
این «باید اندیشیده شود» در زبان فارسی یعنی «حالا بیخیال شید تا بعد ببینیم چکار میشه کرد»!
اعتراضات مهار شد اما مشکلات اقتصادی به قوت خود باقی است و گرانی #بنزین هم به آن افزوده شد.
الان بسیاری میپرسند چطور میشود به شرایط به هم ریخته اقتصادی کشور اعتراض کرد که؛
1️⃣ متهم به همسویی با نقشههای استکبار جهانی نشویم.
2️⃣ آب در آسیاب دشمن نریزیم.
3️⃣ دل عربستان سعودی را شاد نکنیم.
4️⃣ با تندروهایی که تشنه #آشوب هستند تعریف نشویم.
5️⃣ به عنوان اغتشاشگر و فتنهگر دستگیر نشویم.
6️⃣ برچسب مخالف دولت و سیاهنمایی را نچسبانند وسط پیشانیمان.
7️⃣ لو نرود که از #داماد_صدام دلار گرفتهایم! و ...
واقعاً چطور میشود فریاد کرد؟ با چه ادبیاتی و کجا میشود داد زد که حضرات! استخوانمان زیر این همه فشار شکست! خُرد شد!
توصیه به صبر و مقاومت و امید هم اندازهای دارد. ما مثل شما #باتقوا نیستیم که بر این همه مصیبت صبر کنیم!
ما آدمهای معمولی کوچه و خیابان هستیم، با گناهان معمولی، با توان معمولی، با استخوانهای معمولی که تاب این همه درد ندارد!
سکوت میکنیم، گرانی و تورم و احتکار و اختلاس دهانمان را آسفالت میکند، اعتراض کنیم هم ممکن است مثل #بایرام یک جور دیگر دهانمان آسفالت شود! ما جاده خاکی نیستیم. انسانیم!
لطفاً راهنمایی کنید که چطور و کجا فریاد بزنیم و فرکانس صدایمان چقدر باشد که خدای نکرده خوراک برای رسانههای بیگانه مهیا نکنیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چگونه به شرایط کشور اعتراض کنیم؟
✍️ احسان محمدی
مگه من چه گناهی کردم؟ برم جلو صدام دهن مو آسفالت میکنه، برگردم اون جوری دهنم آسفالت میشه، مگه من جاده خاکیام آخه! ( #بایرام لودر/ اخراجیها؛ مسعود دهنمکی)
چند ماه پیش بعد از اعتراضات خیابانی سال ۹۶، بسیاری از مسئولان گفتند و نوشتند که «اعتراض حق مردم است و باید راهکار اعتراض در چارچوب قانون اندیشیده شود».
این «باید اندیشیده شود» در زبان فارسی یعنی «حالا بیخیال شید تا بعد ببینیم چکار میشه کرد»!
اعتراضات مهار شد اما مشکلات اقتصادی به قوت خود باقی است و گرانی #بنزین هم به آن افزوده شد.
الان بسیاری میپرسند چطور میشود به شرایط به هم ریخته اقتصادی کشور اعتراض کرد که؛
1️⃣ متهم به همسویی با نقشههای استکبار جهانی نشویم.
2️⃣ آب در آسیاب دشمن نریزیم.
3️⃣ دل عربستان سعودی را شاد نکنیم.
4️⃣ با تندروهایی که تشنه #آشوب هستند تعریف نشویم.
5️⃣ به عنوان اغتشاشگر و فتنهگر دستگیر نشویم.
6️⃣ برچسب مخالف دولت و سیاهنمایی را نچسبانند وسط پیشانیمان.
7️⃣ لو نرود که از #داماد_صدام دلار گرفتهایم! و ...
واقعاً چطور میشود فریاد کرد؟ با چه ادبیاتی و کجا میشود داد زد که حضرات! استخوانمان زیر این همه فشار شکست! خُرد شد!
توصیه به صبر و مقاومت و امید هم اندازهای دارد. ما مثل شما #باتقوا نیستیم که بر این همه مصیبت صبر کنیم!
ما آدمهای معمولی کوچه و خیابان هستیم، با گناهان معمولی، با توان معمولی، با استخوانهای معمولی که تاب این همه درد ندارد!
سکوت میکنیم، گرانی و تورم و احتکار و اختلاس دهانمان را آسفالت میکند، اعتراض کنیم هم ممکن است مثل #بایرام یک جور دیگر دهانمان آسفالت شود! ما جاده خاکی نیستیم. انسانیم!
لطفاً راهنمایی کنید که چطور و کجا فریاد بزنیم و فرکانس صدایمان چقدر باشد که خدای نکرده خوراک برای رسانههای بیگانه مهیا نکنیم.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
این روزها
چقدر آسمان میهنم دلگیر است
دلتنگی اش را ابرها خوب می دانند
ببار باران
ببار...
این سرزمین مغموم
این چشمهای نگران
این بغضهای فروخورده درگریبان
دیرگاهیست تداعی مرگ است
ما مردمان پرامیدی بودیم
ما مدعیان زندگی
ما مبلغان شادی وسرور
این روزها
کم می آوریم
و
غم
آشناترین واژه
در گفتگوی ماست !
اینجا سرزمینی است که
لبخند سالهاست
با صورتهای غمبار مردمانش
آشنا نیست
و شادی
حسرتی و افسوسی شاید!
خداوندا
این قلبهای خاکستری دلتنگ را
هجوم هیچ ابری
مرهمی نیست!
گفته باشیم
دستهای حاجت مان خسته است
و '' امید ''
آخرین داشته مان ,
رو به اتمام است!
#طیبه_پیرایش❣
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
این روزها
چقدر آسمان میهنم دلگیر است
دلتنگی اش را ابرها خوب می دانند
ببار باران
ببار...
این سرزمین مغموم
این چشمهای نگران
این بغضهای فروخورده درگریبان
دیرگاهیست تداعی مرگ است
ما مردمان پرامیدی بودیم
ما مدعیان زندگی
ما مبلغان شادی وسرور
این روزها
کم می آوریم
و
غم
آشناترین واژه
در گفتگوی ماست !
اینجا سرزمینی است که
لبخند سالهاست
با صورتهای غمبار مردمانش
آشنا نیست
و شادی
حسرتی و افسوسی شاید!
خداوندا
این قلبهای خاکستری دلتنگ را
هجوم هیچ ابری
مرهمی نیست!
گفته باشیم
دستهای حاجت مان خسته است
و '' امید ''
آخرین داشته مان ,
رو به اتمام است!
#طیبه_پیرایش❣
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روحالله خمینی درباره آتش زدن بانکها:
۲۳شهریور۵۷:ملت بانکها را ویرانکننده اقتصاد و لایق آتش زدن میدانند
۷آبان۵۷:از ذهنها بیرون کنید که اینها یک دسته وحشی هستند که دارند #بانک آتش میزنند.این بیچارهها برای آزادی دارند داد میزنند
https://bit.ly/2QBGlIE
https://bit.ly/2r9dDnO
@hafezeye_tarikhi
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
۲۳شهریور۵۷:ملت بانکها را ویرانکننده اقتصاد و لایق آتش زدن میدانند
۷آبان۵۷:از ذهنها بیرون کنید که اینها یک دسته وحشی هستند که دارند #بانک آتش میزنند.این بیچارهها برای آزادی دارند داد میزنند
https://bit.ly/2QBGlIE
https://bit.ly/2r9dDnO
@hafezeye_tarikhi
کانال پروازفکرواندیشه
@flith