@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خاتمی رفت
▪️بعد از انتشار هزاران تصویر و خبر از فاجعهای که در سرکوب اعتراضات آبان ۹۸ اتفاق افتاد و سه روز بعد از پیام میرحسین موسوی که «ولیفقیه با اختیارات مطلقه» را مسئول این جنایت معرفی کرد سید محمد خاتمی گفت: «در همین مورد اخیر دولت باید بسیار سپاسگزار رهبری باشد که با موضع گیری خود امواج مخرب سازمان داده شده علیه دولت و ملت را به محاق بردند.».
جالبتر اینکه در این نشست، جمعی از ایثارگران جنگ به دیدار آقای خاتمی رفته بودند و سخنگوی مجمع ایثارگران پیش از سخنرانی ایشان به او گفت: «روزی که ما و رفقایمان رفتیم امنیت کشور را تأمین کنیم، فکر نمیکردیم روزی گلوله مغزمان را هدف بگیرد/آرام آرام داریم به مرگ تدریجی عادت میکنیم/استبداد سرکش و تام و تمام در هر بخش ایجاد شده/شخص شما نمیتوانید سکوت کنید و حضور نداشته باشید و همراه مردم نباشید...» (*وبسایت خاتمی)
▪️یکسال پیش همین جا در یادداشتی نوشتم: «خاتمی عزیز، نماد ما و نماد اصلاحاتی است که دیگر نه فشار از پایین میآورد نه توانی برای چانهزنی در بالا دارد. نه قرار تازهای دارد و نه تَکرار نیازمودهای. نه استراتژی منسجمی دارد نه تشکیلات مقتدری. از مبدأ شرکتِ بیشرط در انتخابات آغاز میکند و مقصدش "باری به هر جهت" است. دفاع از اصلاحاتِ موجود، دیگر دفاع از یک خاکریز نیست، بلکه خوشبینانه: پناهبردن به نوستالژی و رؤیاست...بدون رهایی از بندِ نظر و عمل خاتمی عزیز، نه به نشانه و نشانیِ تازهای میرسیم و نه به اصلاحِ اصلاحات...برای رهبر مادامَالعمری که حلقهی وصل تمام مفاسد کشور است انسجام ایرانیان اهمیتی ندارد، وگرنه آشتی ملی را به سُخره نمیگرفت. این "اصلاحاتِ تدریجی" نیست؛ رضایت به ویرانیِ تدریجیِ ایران است...».
حالا یکسال پس از آن یادداشت، آقای خاتمی ترجیح داده حتی صدای ایثارگرانی که از «استبداد سرکش و تام و تمام» با او درددل میکنند را با «سپاسگزاری بسیار از رهبری» پاسخ دهد.
▪️رفت و آمد رهبران سیاسی، تیترهایی است مثل «امام آمد» یا «شاه رفت». معنایی بیش از آمدن و رفتن یک نفر دارد و آغاز یا پایانِ یک دوره را نشان میدهد. خاتمی خرداد۷۶ آمد و «در حد توان و ظرفیتِ» خود برای نجات ایران کوشید، اما انتخاب نهائیاش در بزنگاهِ تاریخی آبان۹۸، پایان او بود. خاتمی رفت.
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خاتمی رفت
▪️بعد از انتشار هزاران تصویر و خبر از فاجعهای که در سرکوب اعتراضات آبان ۹۸ اتفاق افتاد و سه روز بعد از پیام میرحسین موسوی که «ولیفقیه با اختیارات مطلقه» را مسئول این جنایت معرفی کرد سید محمد خاتمی گفت: «در همین مورد اخیر دولت باید بسیار سپاسگزار رهبری باشد که با موضع گیری خود امواج مخرب سازمان داده شده علیه دولت و ملت را به محاق بردند.».
جالبتر اینکه در این نشست، جمعی از ایثارگران جنگ به دیدار آقای خاتمی رفته بودند و سخنگوی مجمع ایثارگران پیش از سخنرانی ایشان به او گفت: «روزی که ما و رفقایمان رفتیم امنیت کشور را تأمین کنیم، فکر نمیکردیم روزی گلوله مغزمان را هدف بگیرد/آرام آرام داریم به مرگ تدریجی عادت میکنیم/استبداد سرکش و تام و تمام در هر بخش ایجاد شده/شخص شما نمیتوانید سکوت کنید و حضور نداشته باشید و همراه مردم نباشید...» (*وبسایت خاتمی)
▪️یکسال پیش همین جا در یادداشتی نوشتم: «خاتمی عزیز، نماد ما و نماد اصلاحاتی است که دیگر نه فشار از پایین میآورد نه توانی برای چانهزنی در بالا دارد. نه قرار تازهای دارد و نه تَکرار نیازمودهای. نه استراتژی منسجمی دارد نه تشکیلات مقتدری. از مبدأ شرکتِ بیشرط در انتخابات آغاز میکند و مقصدش "باری به هر جهت" است. دفاع از اصلاحاتِ موجود، دیگر دفاع از یک خاکریز نیست، بلکه خوشبینانه: پناهبردن به نوستالژی و رؤیاست...بدون رهایی از بندِ نظر و عمل خاتمی عزیز، نه به نشانه و نشانیِ تازهای میرسیم و نه به اصلاحِ اصلاحات...برای رهبر مادامَالعمری که حلقهی وصل تمام مفاسد کشور است انسجام ایرانیان اهمیتی ندارد، وگرنه آشتی ملی را به سُخره نمیگرفت. این "اصلاحاتِ تدریجی" نیست؛ رضایت به ویرانیِ تدریجیِ ایران است...».
حالا یکسال پس از آن یادداشت، آقای خاتمی ترجیح داده حتی صدای ایثارگرانی که از «استبداد سرکش و تام و تمام» با او درددل میکنند را با «سپاسگزاری بسیار از رهبری» پاسخ دهد.
▪️رفت و آمد رهبران سیاسی، تیترهایی است مثل «امام آمد» یا «شاه رفت». معنایی بیش از آمدن و رفتن یک نفر دارد و آغاز یا پایانِ یک دوره را نشان میدهد. خاتمی خرداد۷۶ آمد و «در حد توان و ظرفیتِ» خود برای نجات ایران کوشید، اما انتخاب نهائیاش در بزنگاهِ تاریخی آبان۹۸، پایان او بود. خاتمی رفت.
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جغد فرتوتی ، هما شد، هیچکس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچکس چیزی نگفت
رفت شَست پای خوشبختی به چشم زندگی؛
عشق امری ناروا شد، هیچکس چیزی نگفت
چشمه ی جوشان و شفّافی که ملّت خلق کرد
غرق گِل از ابتدا شد، هیچکس چیزی نگفت
آنکه رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچکس چیزی نگفت
دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شد و
دولت از ملّت سوا شد، هیچکس چیزی نگفت
دین و حومه رفت زیر سلطه ی تزویرخان
منطقه ارض الرّیا شد، هیچکس چیزی نگفت
ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچکس چیزی نگفت
زنده شد «ابن زیاد» و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچکس چیزی نگفت
شیخ از «اللّه اکبر»، «کِبر» را برداشت کرد
رفت بالا کبریا شد، هیچکس چیزی نگفت
از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی ربّنا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل اینکه کودتا شد، هیچکس چیزی نگفت
چارچنگولی ربا افتاد روی بانکها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچکس چیزی نگفت
مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جابجا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم برملا شد، هیچکس چیزی نگفت
آنکه فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچکس چیزی نگفت
نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شد و
پولها پخش و پلا شد، هیچکس چیزی نگفت
آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز و معدن و
جنگل و دریا فنا شد، هیچکس چیزی نگفت
گرد و خاک و دود و پارازیت و کوفتِ زهر مار
میکس با باد صبا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر کجا کمتر گران کردند مایحتاج را
محشر کبرا بپا شد، هیچکس چیزی نگفت
فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند؛
بانوا هم بینوا شد هیچکس چیزی نگفت
آن چماقی را که می گفتند دیگر مرده است
لامروّت باز پا شد هیچکس چیزی نگفت
ظلم عین سگ پرید و پاچه ی ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچکس چیزی نگفت
تازیانه مجری احکام تازی نازی و
آش شیرین، شوربا شد، هیچکس چیزی نگفت
کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف!
راهی آنتالیا شد، هیچکس چیزی نگفت
لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آنکه جیکی زد جزا شد، هیچکس چیزی نگفت
"دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟!"
آشنا ناآشنا شد، هیچکس چیزی نگفت
من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچکس چیزی نگفت
چند سالِ بعد باید گفت: «کلّاً مملکت
حذف از جغرافیا شد، هیچکس چیزی نگفت
حسین گلچین، تخلص :شکلات والشعرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جغد فرتوتی ، هما شد، هیچکس چیزی نگفت
موشی آمد اژدها شد، هیچکس چیزی نگفت
رفت شَست پای خوشبختی به چشم زندگی؛
عشق امری ناروا شد، هیچکس چیزی نگفت
چشمه ی جوشان و شفّافی که ملّت خلق کرد
غرق گِل از ابتدا شد، هیچکس چیزی نگفت
آنکه رسم کدخدایی را غلط اعلام کرد
کم کمک خود کدخدا شد، هیچکس چیزی نگفت
دست ملّت ضربه خورد افسار دولت ول شد و
دولت از ملّت سوا شد، هیچکس چیزی نگفت
دین و حومه رفت زیر سلطه ی تزویرخان
منطقه ارض الرّیا شد، هیچکس چیزی نگفت
ملّتی که برج در برجش نشان از جشن داشت
ماه در ماهش عزا شد، هیچکس چیزی نگفت
زنده شد «ابن زیاد» و نوحه خوانی پیشه کرد
آب و نانش کربلا شد، هیچکس چیزی نگفت
شیخ از «اللّه اکبر»، «کِبر» را برداشت کرد
رفت بالا کبریا شد، هیچکس چیزی نگفت
از نماز بی وضو چیزی نمی گویم ولی
روزه ها بی ربّنا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر حرامی کم کم از منبر حلالیّت گرفت
مثل اینکه کودتا شد، هیچکس چیزی نگفت
چارچنگولی ربا افتاد روی بانکها
این رِبا هستی رُبا شد، هیچکس چیزی نگفت
مرزهای علم و دانش در افاضات شیوخ
دائماً هی جابجا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر چه مسئول آمد از بس بود خالص، دزد شد
دزدی اش هم برملا شد، هیچکس چیزی نگفت
آنکه فِرت و فِرت از ارض و سما تفسیر داشت
کاسب ارز و طلا شد، هیچکس چیزی نگفت
نرم نرمک کلّ بیت المال هاپولی شد و
پولها پخش و پلا شد، هیچکس چیزی نگفت
آب و خاک و کوه و دشت و نفت و گاز و معدن و
جنگل و دریا فنا شد، هیچکس چیزی نگفت
گرد و خاک و دود و پارازیت و کوفتِ زهر مار
میکس با باد صبا شد، هیچکس چیزی نگفت
هر کجا کمتر گران کردند مایحتاج را
محشر کبرا بپا شد، هیچکس چیزی نگفت
فقرِ لامصّب فقط در قشر مستضعف نماند؛
بانوا هم بینوا شد هیچکس چیزی نگفت
آن چماقی را که می گفتند دیگر مرده است
لامروّت باز پا شد هیچکس چیزی نگفت
ظلم عین سگ پرید و پاچه ی ما را گرفت
گرچه دردش جانگزا شد، هیچکس چیزی نگفت
تازیانه مجری احکام تازی نازی و
آش شیرین، شوربا شد، هیچکس چیزی نگفت
کارگر زندانی امّا کارفرمای شریف!
راهی آنتالیا شد، هیچکس چیزی نگفت
لاله ها رویید از خون جوانان وطن
آنکه جیکی زد جزا شد، هیچکس چیزی نگفت
"دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟!"
آشنا ناآشنا شد، هیچکس چیزی نگفت
من نمی دانم کدامین شیر فاسد خورده ای
باعث این وضع ما شد، هیچکس چیزی نگفت
چند سالِ بعد باید گفت: «کلّاً مملکت
حذف از جغرافیا شد، هیچکس چیزی نگفت
حسین گلچین، تخلص :شکلات والشعرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از گلوی من دستاتو بردار!
🔺آهای خبردار!
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟
ترانه ای با صدای #همایون_شجریان
#ابان98
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔺آهای خبردار!
مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟
ترانه ای با صدای #همایون_شجریان
#ابان98
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ماشاءالله خان در دربار هارونالرشید ۳
ایرج پزشکزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝 دربارهی "انسان"
▫️ترجمهی اسم این کودک به فارسی میشود "امید". همان چیزی که توی نگاهش هم اینهمه پیداست. ولی شاید تعجب کنید اگر بگویم اسم این کودک از همان اول امید نبود. حتی بیشتر تعجب میکنید اگر بگویم این کودک اصلا اسمی نداشت. اصلا شاید باور نکنید که این کودک به خاطر عقاید خرافیِ اهالی یک روستا توی نیجریه، چند وقت بعد از تولدش توی خیابانها رها شد تا از گرسنگی بمیرد.
▫️"انجه رینگرن"، یک زن دانمارکی بود که با دیدن جسم بیجان این کودک گوشهی پیادهرو دلش به درد آمد و قلبش فشرده شد. بطری آب را گرفت طرف دهان پسرک و بعد هم او را به سرپرستی پذیرفت و اسم "امید" را برایش انتخاب کرد. میدانی، قرنهاست که پیامبران و فیلسوفان و دانشمندان دارند تلاش میکنند برای ما معنا و مفهوم "انسان" بودن را روشن کنند. ولی من این معنی را امروز توی صورت زنی دانمارکی پیدا کردم که ارزش جانِ "همنوع" را بلد بود. از همان آدمهایی که با یک قلمموی بزرگ روی سیاهیهای دنیا آبیِ آسمانی میپاشند. زنی که لابهلای هیاهوی این جهان، روی انگشتانش با تتو نوشته بود:
H O P E
#مهدی_معارف
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
▫️ترجمهی اسم این کودک به فارسی میشود "امید". همان چیزی که توی نگاهش هم اینهمه پیداست. ولی شاید تعجب کنید اگر بگویم اسم این کودک از همان اول امید نبود. حتی بیشتر تعجب میکنید اگر بگویم این کودک اصلا اسمی نداشت. اصلا شاید باور نکنید که این کودک به خاطر عقاید خرافیِ اهالی یک روستا توی نیجریه، چند وقت بعد از تولدش توی خیابانها رها شد تا از گرسنگی بمیرد.
▫️"انجه رینگرن"، یک زن دانمارکی بود که با دیدن جسم بیجان این کودک گوشهی پیادهرو دلش به درد آمد و قلبش فشرده شد. بطری آب را گرفت طرف دهان پسرک و بعد هم او را به سرپرستی پذیرفت و اسم "امید" را برایش انتخاب کرد. میدانی، قرنهاست که پیامبران و فیلسوفان و دانشمندان دارند تلاش میکنند برای ما معنا و مفهوم "انسان" بودن را روشن کنند. ولی من این معنی را امروز توی صورت زنی دانمارکی پیدا کردم که ارزش جانِ "همنوع" را بلد بود. از همان آدمهایی که با یک قلمموی بزرگ روی سیاهیهای دنیا آبیِ آسمانی میپاشند. زنی که لابهلای هیاهوی این جهان، روی انگشتانش با تتو نوشته بود:
H O P E
#مهدی_معارف
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
✔️هیچ حقی در این خانه نداریم
✍🏻مهدی یزدانی خرم*
ما عملن در زمانهای زندهگی میکنیم که کوچکترین حقوق شهروندی مانندِ دوستداشتن یک تیم فوتبال نیز از ما سلب شده... اقتصادِ رانتی دولتی، حضورِ همهجانبهی دولت بر فراز و فرودمان و ابتذالِ ناشی از آن اختاپوسیست که بازوهایاش را از بدنِمان رها نمیکند. نمایشِ نامنویسی نوابغِ متراکم اصولگرا و اصلاحطلب برای مجلس، غمِ آبان، موجِ افسارگسیختهی مهاجرتها عملن تنها بخشی از چیزی هستند که بر ما فرود آمده. بسیاری تکهها مبتذلتر از آناند که بتوان برایاش توجیهی یافت.
اعتراض دانشجویی تبدیل میشود به چرخچرخ عباسی و اقتصادی که از بیخ دولتی و خصولتیست میشود لیبرال. بخشی در حالیکه از بام تا شام به فحشدادن به زمان و زمین مشغولاند میشوند روشنفکر! و عدهای هم گمان میکنند فرصت است برای نمایشِ چریکبودهگی در شعرهای بندتنبانیشان. هوا آلوده، زمین ناآرام، سرها در گریبان و پسرکی برای شوخی در سطل زباله.
واقعن چه درست نوشت سعدی که «چنان قحطسالی شد اندر دمشق٫ که یاران فراموش کردند عشق». تحقیر را تحمل میکنیم اما باید احساسِ عزت داشته باشیم. ناکارآمدی را میبینیم اما باید دم فروبندیم چون خلافِ مصالح ملیست... آیا میتوانم در این وضعیت حداقل دربارهی بلایی که مشتی سفاک سر تیم محبوبام آوردهاند بنویسم یا آن هم تشویش اذهانِ عمومیست؟ متهم میشوم به فلان گرایش؟ هر روز که اینستا را باز میکنم حجمِ فحش و ناسزا بالاتر رفته در صفحات. ملتی عصبیشده که دیگر انگار از خیر جکساختن هم گذشتهاند و به حداقلها راضیاند. به اینکه بتوانند کمی زندهگی بهتری داشته باشند. فقط متنهای موهن سایتهای تندررو را بخوانید. از نظرشان همهی ما خائنایم. خروارخروار به بازیگر و نویسنده و فوتبالیست و مُردهگان صد سال پیش فحش میدهند و مست از نشخوار خود فقط اتهام میسازند.جوری که انگار کسی فقیر نیست، کسی گرسنه نیست و کسی در آرزوی آرامش به سر نمیبرد. همه چیز هم اگر هست بر گردنِ آنهاییست که به آرمانهای ایشان باوری ندارند. فقط بهتماشای این ابتذال نشستهام.
تماشای مرگِ خِرد. تماشای خونِ آبی-سرخ بر زمینِ نمناک، تماشای روزهایی مهزده و آدمهایی که مدام فریاد میزنند. چهقدر سکوت باشکوه است در این روزگار که ابنالوقتها برای خودنمایی از هم سبقت میگیرند. کاش منقرض شویم. زیرا انگار ایران برای ما نیست و هیچ حقی در این خانه نداریم. گاهی فکر میکنم برای چه باید چنین بر من رود؟ و پاسخی ندارم جز نوشتن و توصیف. شاید روزی باد در پرچم ما هم بوزد. و این تهماندهی امیدیست که با دندان حفظاش کردهام.
*از صفحه اینستاگرامی نویسنده
@sahandiranmehr
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
✔️هیچ حقی در این خانه نداریم
✍🏻مهدی یزدانی خرم*
ما عملن در زمانهای زندهگی میکنیم که کوچکترین حقوق شهروندی مانندِ دوستداشتن یک تیم فوتبال نیز از ما سلب شده... اقتصادِ رانتی دولتی، حضورِ همهجانبهی دولت بر فراز و فرودمان و ابتذالِ ناشی از آن اختاپوسیست که بازوهایاش را از بدنِمان رها نمیکند. نمایشِ نامنویسی نوابغِ متراکم اصولگرا و اصلاحطلب برای مجلس، غمِ آبان، موجِ افسارگسیختهی مهاجرتها عملن تنها بخشی از چیزی هستند که بر ما فرود آمده. بسیاری تکهها مبتذلتر از آناند که بتوان برایاش توجیهی یافت.
اعتراض دانشجویی تبدیل میشود به چرخچرخ عباسی و اقتصادی که از بیخ دولتی و خصولتیست میشود لیبرال. بخشی در حالیکه از بام تا شام به فحشدادن به زمان و زمین مشغولاند میشوند روشنفکر! و عدهای هم گمان میکنند فرصت است برای نمایشِ چریکبودهگی در شعرهای بندتنبانیشان. هوا آلوده، زمین ناآرام، سرها در گریبان و پسرکی برای شوخی در سطل زباله.
واقعن چه درست نوشت سعدی که «چنان قحطسالی شد اندر دمشق٫ که یاران فراموش کردند عشق». تحقیر را تحمل میکنیم اما باید احساسِ عزت داشته باشیم. ناکارآمدی را میبینیم اما باید دم فروبندیم چون خلافِ مصالح ملیست... آیا میتوانم در این وضعیت حداقل دربارهی بلایی که مشتی سفاک سر تیم محبوبام آوردهاند بنویسم یا آن هم تشویش اذهانِ عمومیست؟ متهم میشوم به فلان گرایش؟ هر روز که اینستا را باز میکنم حجمِ فحش و ناسزا بالاتر رفته در صفحات. ملتی عصبیشده که دیگر انگار از خیر جکساختن هم گذشتهاند و به حداقلها راضیاند. به اینکه بتوانند کمی زندهگی بهتری داشته باشند. فقط متنهای موهن سایتهای تندررو را بخوانید. از نظرشان همهی ما خائنایم. خروارخروار به بازیگر و نویسنده و فوتبالیست و مُردهگان صد سال پیش فحش میدهند و مست از نشخوار خود فقط اتهام میسازند.جوری که انگار کسی فقیر نیست، کسی گرسنه نیست و کسی در آرزوی آرامش به سر نمیبرد. همه چیز هم اگر هست بر گردنِ آنهاییست که به آرمانهای ایشان باوری ندارند. فقط بهتماشای این ابتذال نشستهام.
تماشای مرگِ خِرد. تماشای خونِ آبی-سرخ بر زمینِ نمناک، تماشای روزهایی مهزده و آدمهایی که مدام فریاد میزنند. چهقدر سکوت باشکوه است در این روزگار که ابنالوقتها برای خودنمایی از هم سبقت میگیرند. کاش منقرض شویم. زیرا انگار ایران برای ما نیست و هیچ حقی در این خانه نداریم. گاهی فکر میکنم برای چه باید چنین بر من رود؟ و پاسخی ندارم جز نوشتن و توصیف. شاید روزی باد در پرچم ما هم بوزد. و این تهماندهی امیدیست که با دندان حفظاش کردهام.
*از صفحه اینستاگرامی نویسنده
@sahandiranmehr
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
ماشاءالله خان در دربار هارونالرشید۴
ایرج پزشکزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جنگ نمیشود حاجی!
▪️رفته «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان» به ملاقات همرزمِ قدیمیاش. به شوخی به او میگوید: «حاجی! کی برات زن بگیریم؟» هر دو میخندند... کمی بعد صدای خراشیده و شکستهاش را مدام میشنود که:
_زن نمیخوام، نمیخوام، زن نمیخوام، من زن نمیخوام...
_خب خب خب باشه باشه نمیگیریم برات... حالا چرا؟ زن خوبه که!
_نمیخوام، زن نمیخوام، جنگ میشه، شهید میشه، جنگ میشه، نمیخوام... جنگ میشه...
و هر دو میزنند زیر گریه!
▪️فدای صدای شکستهات! جنگ نمیشود حاجی! چون جنگی که شروع شده بود هرگز تمام نشد که بخواهد باز آغاز شود. کابوسی که تو را پریشان کرد ما را ویران کرد... جنگ نمیشود حاجی! این صداها که گوش و هوش تو را برده است صدای جنگِ تازه نیست، صدای همان گلولههایی است که دیروز بر تن و جان تو نشست و امروز بر تن و جان مردمِ آن سوی دیوارِ آسایشگاهت.
فدای «شهید میشه» گفتنت حاجی! کاش خبرت نکنند که همان دشمنی که جلویش ایستادی تا نیاید و جان و آرامِ مردمت را نگیرد آخرش رسید! با این تفاوت که دشمن این بار فارسی صحبت میکند و هموطنش را نشانه میرود.
آن جا که تو نشستهای آسایشگاه است و اینجا که ما نشستهایم آرامگاه. انصاف بده که تو خوشبختتری.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📎عکس آرشیو- از: مرتضی جابریان- اهواز
https://www.instagram.com/p/B53sP_yoFWf/?igshid=cnatxyxa9onb
▪️رفته «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان» به ملاقات همرزمِ قدیمیاش. به شوخی به او میگوید: «حاجی! کی برات زن بگیریم؟» هر دو میخندند... کمی بعد صدای خراشیده و شکستهاش را مدام میشنود که:
_زن نمیخوام، نمیخوام، زن نمیخوام، من زن نمیخوام...
_خب خب خب باشه باشه نمیگیریم برات... حالا چرا؟ زن خوبه که!
_نمیخوام، زن نمیخوام، جنگ میشه، شهید میشه، جنگ میشه، نمیخوام... جنگ میشه...
و هر دو میزنند زیر گریه!
▪️فدای صدای شکستهات! جنگ نمیشود حاجی! چون جنگی که شروع شده بود هرگز تمام نشد که بخواهد باز آغاز شود. کابوسی که تو را پریشان کرد ما را ویران کرد... جنگ نمیشود حاجی! این صداها که گوش و هوش تو را برده است صدای جنگِ تازه نیست، صدای همان گلولههایی است که دیروز بر تن و جان تو نشست و امروز بر تن و جان مردمِ آن سوی دیوارِ آسایشگاهت.
فدای «شهید میشه» گفتنت حاجی! کاش خبرت نکنند که همان دشمنی که جلویش ایستادی تا نیاید و جان و آرامِ مردمت را نگیرد آخرش رسید! با این تفاوت که دشمن این بار فارسی صحبت میکند و هموطنش را نشانه میرود.
آن جا که تو نشستهای آسایشگاه است و اینجا که ما نشستهایم آرامگاه. انصاف بده که تو خوشبختتری.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
📎عکس آرشیو- از: مرتضی جابریان- اهواز
https://www.instagram.com/p/B53sP_yoFWf/?igshid=cnatxyxa9onb
Instagram
محمد جواد اكبرين
. رفته «آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان» به ملاقات همرزمِ قدیمیاش. به شوخی به او میگوید: «حاجی! کی برات زن بگیریم؟» هر دو میخندند... کمی بعد صدای خراشیده و شکستهاش را مدام میشنود که: _زن نمیخوام، نمیخوام، زن نمیخوام، من زن نمیخوام... _خب خب خب باشه…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر از این افراد مالیات بگیری، نیست و نابودت می کنند/ منافعشان هزاران هزار میلیارد تومان است!
وحید شقاقی شهری گفت : مگر می توان از ذینفعان، مالیات گرفت؟ نیست و نابودت می کنند. گردش مالی برخی شرکتها، هزاران هزار میلیارد تومان است. منِ استاد دانشگاه، اگر زیاد حرف بزنم، نابودم می کنند. وزیر را هم نابود می کنند. مگر شوخی است؟
این استاد دانشگاه افزود : بحث منافع هزار تومان و ده میلیارد و صد میلیاردی نیست. این منافع هزاران هزار میلیارد تومان است. در کشوری که با ۱۰۰ هزار تومان آدم می کشند، از بین بردن یک استاد دانشگاه معترض به این ذینفعان، کار سختی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وحید شقاقی شهری گفت : مگر می توان از ذینفعان، مالیات گرفت؟ نیست و نابودت می کنند. گردش مالی برخی شرکتها، هزاران هزار میلیارد تومان است. منِ استاد دانشگاه، اگر زیاد حرف بزنم، نابودم می کنند. وزیر را هم نابود می کنند. مگر شوخی است؟
این استاد دانشگاه افزود : بحث منافع هزار تومان و ده میلیارد و صد میلیاردی نیست. این منافع هزاران هزار میلیارد تومان است. در کشوری که با ۱۰۰ هزار تومان آدم می کشند، از بین بردن یک استاد دانشگاه معترض به این ذینفعان، کار سختی نیست.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال صنفی معلمان ایران ویدئویی از خانم ناهید شیرپیشه، مادر پویا بختیاری منتشر کرده است که در آن او پس از جانباختن فرزندش به مدرسه محل خدمتش رفته تا با دانشآموزانش خداحافظی کند.
.
خانم شیرپیشه معلم کلاس چهارم ابتدایی بوده است. او پس از جانباختن پویای جوان، با شجاعت با رسانهها گفتگو کرده است و تاکید کرده است راه پویا را ادامه خواهد داد.
.
به جسارت و شجاعت این معلم و مادر درود میفرستیم.
#ناهید_شیربیشه #منوچهر_بختیاری #پویا_بختیاری #پنجم_دیماه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
.
خانم شیرپیشه معلم کلاس چهارم ابتدایی بوده است. او پس از جانباختن پویای جوان، با شجاعت با رسانهها گفتگو کرده است و تاکید کرده است راه پویا را ادامه خواهد داد.
.
به جسارت و شجاعت این معلم و مادر درود میفرستیم.
#ناهید_شیربیشه #منوچهر_بختیاری #پویا_بختیاری #پنجم_دیماه
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ماشاءالله خان در دربار هارونالرشید۵
ایرج پزشکزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تیرِ غیب آمد و از اوج، زمین افتادیم
شک نکردیم و تَهِ چاهِ یقین افتادیم
همه دعوت به جهنّم شده بودیم اما
فکر کردیم که در خُلدِ بَرین افتادیم
منجنیقی که به ما وعده ی فردا می داد
پَرتِمان کرد و به دورانِ لِنین افتادیم!
عصرِ تسخیرِ فضا بود و مُدرنیته و ما
گیرِ عصرِ حجری های نوین افتادیم!
در جهانی که همه غرقِ ترقّی بودند
ما پِیِ راندنِ شیطانِ لعین افتادیم!
به اُمیدِ پُلویِ چرب و کبابِ مُفتی
همه به سَق زدنِ نانِ جُوین افتادیم!
آرزوها به فنا رفت ولی در عوضش
به غلط کردن و اعمالِ چنین افتادیم!
بعدِ اینشعر اگر نصفه شبی غیبم زد
بنویسید که ما هم به اِوین افتادیم!
شروین سلیمانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تیرِ غیب آمد و از اوج، زمین افتادیم
شک نکردیم و تَهِ چاهِ یقین افتادیم
همه دعوت به جهنّم شده بودیم اما
فکر کردیم که در خُلدِ بَرین افتادیم
منجنیقی که به ما وعده ی فردا می داد
پَرتِمان کرد و به دورانِ لِنین افتادیم!
عصرِ تسخیرِ فضا بود و مُدرنیته و ما
گیرِ عصرِ حجری های نوین افتادیم!
در جهانی که همه غرقِ ترقّی بودند
ما پِیِ راندنِ شیطانِ لعین افتادیم!
به اُمیدِ پُلویِ چرب و کبابِ مُفتی
همه به سَق زدنِ نانِ جُوین افتادیم!
آرزوها به فنا رفت ولی در عوضش
به غلط کردن و اعمالِ چنین افتادیم!
بعدِ اینشعر اگر نصفه شبی غیبم زد
بنویسید که ما هم به اِوین افتادیم!
شروین سلیمانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کسانی بانکها را آتش زدند؟
در این ویدئو، رییس یکی از شُعَب بانکهایی که در اعتراضات اخیر به آتش کشیده شد ، توضیح میدهد که حملهکنندگان به قدری حرفهای بودهاند که در بین همه سِروِرها، مستقیما بهسراغ سِروِر ذخیره تصاویر دوربینهای مداربسته بانک رفته و آن را ربودهاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در این ویدئو، رییس یکی از شُعَب بانکهایی که در اعتراضات اخیر به آتش کشیده شد ، توضیح میدهد که حملهکنندگان به قدری حرفهای بودهاند که در بین همه سِروِرها، مستقیما بهسراغ سِروِر ذخیره تصاویر دوربینهای مداربسته بانک رفته و آن را ربودهاند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ماشاءالله خان در دربار هارونالرشید ۶
ایرج پزشکزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تمام الفاظ جهان را در اختیار داشتیم
و آن نگفتیم که به کار آید
چرا که تنها یک سخن، یک سخن در میانه نبود: " آزادی "
ما نگفتیم... تو تصویرش کن
#احمد_شاملو
۲۱ آذرماه، زادروز استاد شاملو🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و آن نگفتیم که به کار آید
چرا که تنها یک سخن، یک سخن در میانه نبود: " آزادی "
ما نگفتیم... تو تصویرش کن
#احمد_شاملو
۲۱ آذرماه، زادروز استاد شاملو🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Ye Shabe Mahtab
Farhad
یک شب مهتاب ماه میاد تو خواب
منو می بره از کوچه به کوچه
باغ انگوری باغ الوچه
شعر_احمد شاملو
با صدای ماندگار"فرهاد"
@taropoudekhiyal زهره_زرکشان
@flith
در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق میشود چند روز مرخصی بگیرد.
وقتی به محل سکونت خود میرسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه میشود که بسمت قبرستان میرفت وخبر دار میشود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهریهایش نگاهی بیندازد که متوجه میشود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه میدود ومتوجه میشود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون میرساند وآن جنازه را تحویل میگیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه میشود جنازه همسرش هنوز نفس میکشد.
لذا او را به بیمارستان میرساند وان زن زنده میماند.
وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن میگردد.
زنی که قرار بود زنده بگور شود.
اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین .رئیس فعلی روسیه است.
این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید شده است.
عکس ماریا با پسرش ولادمیر((خرس روسی))👇👇
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وقتی به محل سکونت خود میرسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه میشود که بسمت قبرستان میرفت وخبر دار میشود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهریهایش نگاهی بیندازد که متوجه میشود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه میدود ومتوجه میشود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون میرساند وآن جنازه را تحویل میگیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه میشود جنازه همسرش هنوز نفس میکشد.
لذا او را به بیمارستان میرساند وان زن زنده میماند.
وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن میگردد.
زنی که قرار بود زنده بگور شود.
اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین .رئیس فعلی روسیه است.
این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید شده است.
عکس ماریا با پسرش ولادمیر((خرس روسی))👇👇
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ماشاءالله خان در دربار هارونالرشید۷
ایرج پزشکزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
برتراند راسل:چرا کمونیست نیستم؟
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد!
در مورد هر دکترین سیاسیای، دو سؤال هست که باید پرسید: (۱) آیا اصول تئوریک آن صادق اند؟ و (۲) آیا سیاست عملی آن ممکن است بر سعادت بشری بیفزاید؟ من بهسهم خودم، فکر میکنم که اصول تئوریک کمونیسم کاذب هستند، و قواعد کلی عملی آن از آن دست قواعدی هستند که بیشازحدِ تصور بر فلاکتِ بشر میافزایند.
دکترینهای تئوریک کمونیسم عمدتاً برگرفته از آراء مارکس هستند. ایرادات من بر مارکس دو دستهاند: یکی اینکه مارکس آدمی پریشانذهن و آشفتهافکار بوده است؛ و دوم اینکه، تفکرش تقریباً یکسره از نفرت و بغض ریشه گرفته است. دکترین ارزش مازاد، که از قرار باید استثمار مزدبگیران را تحت نظام سرمایهداری اثبات کند، از دو منبع استنباط شده است: (الف) پذیرش زیرجُلی دکترین جمعیت مالتوس، که مارکس و تمام شاگردانش آن را منکر میشوند؛ (ب) اطلاق تئوری ارزش ریکاردو به دستمزدها و نه به قیمتهای کالاهای تولیدِ انبوه. مارکس کاملاً از نتیجه خرسند بوده است، نه چون نتیجهای که میگیرد با واقعیتها مطابقت دارد یا اینکه منطقاً سازوار و منسجم است، بلکه از آن رو که خشمِ مزدبگیران را برخواهد انگیخت. دکترین مارکس، دایر بر اینکه رویدادهای تاریخی از تضادهای طبقاتی نشأت میگیرند شتابزده و تعمیم نادرست برخی ویژگیهای بارز انگلستان و فرانسهی صد سال قبل به کل تاریخ جهان است. این عقیدهاش که نیرویی کیهانی به نام ماتریالیسم دیالکیتیک وجود دارد که فارغ و مستقل از ارادهی انسانها بر کل تاریخ بشر حکم میراند، اسطورهی محض است.
اما خطاهای تئوریک او، جز از اینرو که، همچون ترتولیان و کارلایل، آرزوی اصلی مارکس هم تماشایِ مجازاتِ دشمنانش بود، و اهمیت چندانی نمیداد که در این جریان چه بر سر دوستانش میآید، زیاد مهم نیستند.
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد. بنا به تعلیمات مارکس، دورهی انتقالیای انقلابی به دنبال پیروزی پرولتاریا در جنگی داخلی خواهد آمد و در طی این دوره پرولتاریا، طبق روال معمول بعد از جنگی داخلی، دست دشمنان شکستخوردهاش را از قدرت سیاسی کوتاه خواهد کرد. این دوره دورهی دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود. نباید فراموش کرد که در بینشِ پیشگویانهی مارکس پیروزیِ پرولتاریا پس از آن محقق خواهد شد که پرولتاریا به اکثریتِ مطلقِ جمعیت برسد. بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا، در نظرِ مارکس، نظامی اساساً ضددموکراتیک شمرده نمیشود. اما در روسیهی سال ۱۹۱۷، پرولتاریا درصد کوچکی از کل جمعیت بود و اکثریت غالب مردم را دهقانان تشکیل میدادند.
مقرر کرده بودند که بهحکم حکومت حزب بلشویک جزءِ بهرهمند از آگاهی طبقاتی در میانِ پرولتاریا است، و اینکه کمیتهی کوچک رهبران حزب بهرهمندان از آگاهی طبقاتی در حزب بلشویک. ازاینرو دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری یک کمیتهی کوچک، و نهایتاً دیکتاتوری تنها یک نفر—استالین—از آب درآمد. استالین، در مقام تنها پرولتر آگاه از طبقه، میلیونها دهقان را با گرسنگی دادن به مرگ و میلیونها انسانِ دیگر را به کار اجباری در اردوگاههای کار اجباری محکوم کرد. او حتی تا بدانجا پیش رفت که دستور داد قوانین توارث از این پس باید متفاوت با آنچه باشند که تا پیش از آن بوده است، و اینکه قسمت قابل توارث نطفه (بافت تولیدمثلی) باید از دستورات شوروی پیروی کند و نه از آن کشیش مِندلِ مرتجع. کاملاً متحیرم و عاجز از درک اینکه چطور کسانی، که هم انساندوستند و هم هوشمند، میتوانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند.
من همیشه با مارکس مخالف بودهام. اولین نقد خصمانهام از او در سال ۱۸۹۶ منتشر شد. اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیقتر هستند. از جملهی آنها وانهادن و ترک دموکراسی است، که بیش از هر چیز دیگر مصیبتبار میدانمش. اقلیتی که قدرتش وابسته به فعالیتهای پلیس مخفی است لزوماً باید بیرحم، سرکوبگر، و تاریکاندیش باشد. خطرهای قدرت غیرمسؤول در طول قرون هجده و نوزده عموماً شناختهشده بودند، اما کسانی که مبهوت پیروزیهای ظاهری اتحاد شوروی شده بودند به کلی تمامِ درسهایی را که با قبولِ رنج بسیار در ایام سطلنت مطلقه آموخته بودند، فراموش کرده بودند، و با این توهم غریب که طلایهدار پیشرفت هستند به بدترین روزگارانِ قرون وسطی بازگشته بودند.
نشانههایی وجود دارد که با گذشت زمان رژیم روسیه لیبرالتر خواهد شد. اما این چشمانداز، هرچند شدنی، بسیار دور از یقین است.
ادامه درصفحه ی بعد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
برتراند راسل:چرا کمونیست نیستم؟
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد!
در مورد هر دکترین سیاسیای، دو سؤال هست که باید پرسید: (۱) آیا اصول تئوریک آن صادق اند؟ و (۲) آیا سیاست عملی آن ممکن است بر سعادت بشری بیفزاید؟ من بهسهم خودم، فکر میکنم که اصول تئوریک کمونیسم کاذب هستند، و قواعد کلی عملی آن از آن دست قواعدی هستند که بیشازحدِ تصور بر فلاکتِ بشر میافزایند.
دکترینهای تئوریک کمونیسم عمدتاً برگرفته از آراء مارکس هستند. ایرادات من بر مارکس دو دستهاند: یکی اینکه مارکس آدمی پریشانذهن و آشفتهافکار بوده است؛ و دوم اینکه، تفکرش تقریباً یکسره از نفرت و بغض ریشه گرفته است. دکترین ارزش مازاد، که از قرار باید استثمار مزدبگیران را تحت نظام سرمایهداری اثبات کند، از دو منبع استنباط شده است: (الف) پذیرش زیرجُلی دکترین جمعیت مالتوس، که مارکس و تمام شاگردانش آن را منکر میشوند؛ (ب) اطلاق تئوری ارزش ریکاردو به دستمزدها و نه به قیمتهای کالاهای تولیدِ انبوه. مارکس کاملاً از نتیجه خرسند بوده است، نه چون نتیجهای که میگیرد با واقعیتها مطابقت دارد یا اینکه منطقاً سازوار و منسجم است، بلکه از آن رو که خشمِ مزدبگیران را برخواهد انگیخت. دکترین مارکس، دایر بر اینکه رویدادهای تاریخی از تضادهای طبقاتی نشأت میگیرند شتابزده و تعمیم نادرست برخی ویژگیهای بارز انگلستان و فرانسهی صد سال قبل به کل تاریخ جهان است. این عقیدهاش که نیرویی کیهانی به نام ماتریالیسم دیالکیتیک وجود دارد که فارغ و مستقل از ارادهی انسانها بر کل تاریخ بشر حکم میراند، اسطورهی محض است.
اما خطاهای تئوریک او، جز از اینرو که، همچون ترتولیان و کارلایل، آرزوی اصلی مارکس هم تماشایِ مجازاتِ دشمنانش بود، و اهمیت چندانی نمیداد که در این جریان چه بر سر دوستانش میآید، زیاد مهم نیستند.
دکترین مارکس به اندازهی کافی بد بود، اما توسعهی آن تحت حکومتهای لنین و استالین بسیار بدترش کرد. بنا به تعلیمات مارکس، دورهی انتقالیای انقلابی به دنبال پیروزی پرولتاریا در جنگی داخلی خواهد آمد و در طی این دوره پرولتاریا، طبق روال معمول بعد از جنگی داخلی، دست دشمنان شکستخوردهاش را از قدرت سیاسی کوتاه خواهد کرد. این دوره دورهی دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود. نباید فراموش کرد که در بینشِ پیشگویانهی مارکس پیروزیِ پرولتاریا پس از آن محقق خواهد شد که پرولتاریا به اکثریتِ مطلقِ جمعیت برسد. بنابراین دیکتاتوری پرولتاریا، در نظرِ مارکس، نظامی اساساً ضددموکراتیک شمرده نمیشود. اما در روسیهی سال ۱۹۱۷، پرولتاریا درصد کوچکی از کل جمعیت بود و اکثریت غالب مردم را دهقانان تشکیل میدادند.
مقرر کرده بودند که بهحکم حکومت حزب بلشویک جزءِ بهرهمند از آگاهی طبقاتی در میانِ پرولتاریا است، و اینکه کمیتهی کوچک رهبران حزب بهرهمندان از آگاهی طبقاتی در حزب بلشویک. ازاینرو دیکتاتوری پرولتاریا دیکتاتوری یک کمیتهی کوچک، و نهایتاً دیکتاتوری تنها یک نفر—استالین—از آب درآمد. استالین، در مقام تنها پرولتر آگاه از طبقه، میلیونها دهقان را با گرسنگی دادن به مرگ و میلیونها انسانِ دیگر را به کار اجباری در اردوگاههای کار اجباری محکوم کرد. او حتی تا بدانجا پیش رفت که دستور داد قوانین توارث از این پس باید متفاوت با آنچه باشند که تا پیش از آن بوده است، و اینکه قسمت قابل توارث نطفه (بافت تولیدمثلی) باید از دستورات شوروی پیروی کند و نه از آن کشیش مِندلِ مرتجع. کاملاً متحیرم و عاجز از درک اینکه چطور کسانی، که هم انساندوستند و هم هوشمند، میتوانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند.
من همیشه با مارکس مخالف بودهام. اولین نقد خصمانهام از او در سال ۱۸۹۶ منتشر شد. اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیقتر هستند. از جملهی آنها وانهادن و ترک دموکراسی است، که بیش از هر چیز دیگر مصیبتبار میدانمش. اقلیتی که قدرتش وابسته به فعالیتهای پلیس مخفی است لزوماً باید بیرحم، سرکوبگر، و تاریکاندیش باشد. خطرهای قدرت غیرمسؤول در طول قرون هجده و نوزده عموماً شناختهشده بودند، اما کسانی که مبهوت پیروزیهای ظاهری اتحاد شوروی شده بودند به کلی تمامِ درسهایی را که با قبولِ رنج بسیار در ایام سطلنت مطلقه آموخته بودند، فراموش کرده بودند، و با این توهم غریب که طلایهدار پیشرفت هستند به بدترین روزگارانِ قرون وسطی بازگشته بودند.
نشانههایی وجود دارد که با گذشت زمان رژیم روسیه لیبرالتر خواهد شد. اما این چشمانداز، هرچند شدنی، بسیار دور از یقین است.
ادامه درصفحه ی بعد
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ادامه ازصفحه ی قبل
در این اثناء، همه ی کسانی که نه تنها به هنروعلم بها می دهند بلکه برای کفایت رزق روزانه ورهایی ازاین ترس که مبادا حرفی نابجا ازدهان فرزندانشان خطاب به معلم مدرسه به کاراجباری در سرزمینهای نامسکون سیبری محکومشان کند، نیز اهمیت قائلند، باید از تمام توانشان بهره بگیرند تا شیوهای از زندگی کمتر پست و بیشتر مرفه را در کشورهای خودشان حفظ کنند.
کسانی هستند که تحتِ جور و ستمِ کمونیسم، به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مؤثر برای مبارزه با این شَر جنگ جهانی دیگری است، که به نظر من راهی است خطا. چنین راهحلی شاید زمانی ممکن میبود، اما در حال حاضر جنگ آنقدر وحشتآور و کمونیسم آنقدر قدرتمند شده است که هیچ معلوم نیست پس از جنگی جهانی چه چیزی به جا خواهد ماند، و چیزی که شاید به جا بماند احتمالاً دستکم همانقدر بد و ناگوار خواهد بود که کمونیسمِ امروز. این پیشبینی به این بستگی ندارد که کدام طرف، اگر اصلاً امکانش برای هیچکدام از طرفین باشد، ظاهراً پیروز است. چنین پیشبینیای تنها به نتایج اجتنابناپذیر انهدام جمعی با بمبهای هیدروژنی و کبالتی بستگی دارد و شاید به بیماریهایِ واگیری که هوشمندانه تکثیر و منتشر میشوند. راه مبارزه با کمونیسم جنگ نیست. چیزی که علاوه بر چنین جنگافزارهایی لازم است تا کمونیستها را از حمله به غرب بازدارد، کاستن از دلایل نارضایتی در مناطق کمتر ثروتمند جهانِ غیرکمونیستی است. در بیشتر کشورهای آسیا، فقر بسیار زیادی وجود دارد که غرب باید تا آنجا که در ید قدرتش است از آن بکاهد. همچنین در آسیا به سبب قرنها استیلای گستاخانهی اروپاییها ناخشنودی گستردهای وجود دارد. باید با آمیزهای از درایت صبورانه و بیانیههای تأثیرگذاری که بقایای استیلای همچنان پایدار سفیدپوستان را محکوم میکنند، با این مسأله مواجه شد. کمونیسم دکترینی است که از فقر، نفرت و کشمکش ریشه میگیرد. فقط با کاستن از گسترهی فقر و نفرت است که میتوان مانع از گسترشِ آن شد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
ادامه ازصفحه ی قبل
در این اثناء، همه ی کسانی که نه تنها به هنروعلم بها می دهند بلکه برای کفایت رزق روزانه ورهایی ازاین ترس که مبادا حرفی نابجا ازدهان فرزندانشان خطاب به معلم مدرسه به کاراجباری در سرزمینهای نامسکون سیبری محکومشان کند، نیز اهمیت قائلند، باید از تمام توانشان بهره بگیرند تا شیوهای از زندگی کمتر پست و بیشتر مرفه را در کشورهای خودشان حفظ کنند.
کسانی هستند که تحتِ جور و ستمِ کمونیسم، به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه مؤثر برای مبارزه با این شَر جنگ جهانی دیگری است، که به نظر من راهی است خطا. چنین راهحلی شاید زمانی ممکن میبود، اما در حال حاضر جنگ آنقدر وحشتآور و کمونیسم آنقدر قدرتمند شده است که هیچ معلوم نیست پس از جنگی جهانی چه چیزی به جا خواهد ماند، و چیزی که شاید به جا بماند احتمالاً دستکم همانقدر بد و ناگوار خواهد بود که کمونیسمِ امروز. این پیشبینی به این بستگی ندارد که کدام طرف، اگر اصلاً امکانش برای هیچکدام از طرفین باشد، ظاهراً پیروز است. چنین پیشبینیای تنها به نتایج اجتنابناپذیر انهدام جمعی با بمبهای هیدروژنی و کبالتی بستگی دارد و شاید به بیماریهایِ واگیری که هوشمندانه تکثیر و منتشر میشوند. راه مبارزه با کمونیسم جنگ نیست. چیزی که علاوه بر چنین جنگافزارهایی لازم است تا کمونیستها را از حمله به غرب بازدارد، کاستن از دلایل نارضایتی در مناطق کمتر ثروتمند جهانِ غیرکمونیستی است. در بیشتر کشورهای آسیا، فقر بسیار زیادی وجود دارد که غرب باید تا آنجا که در ید قدرتش است از آن بکاهد. همچنین در آسیا به سبب قرنها استیلای گستاخانهی اروپاییها ناخشنودی گستردهای وجود دارد. باید با آمیزهای از درایت صبورانه و بیانیههای تأثیرگذاری که بقایای استیلای همچنان پایدار سفیدپوستان را محکوم میکنند، با این مسأله مواجه شد. کمونیسم دکترینی است که از فقر، نفرت و کشمکش ریشه میگیرد. فقط با کاستن از گسترهی فقر و نفرت است که میتوان مانع از گسترشِ آن شد.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith