پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.12K photos
2.03K videos
84 files
963 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
⁠
#معرفی_کتاب

بعضی وقتا هنگام خوندن کتابای تاریخی به این فکر می‌کنم که خب، کتاب رو باز می‌کنیم می‌گیم که فلان انقلاب در فلان تاریخ رخ داد و در فلان تاریخ فلان حکومت سر کار اومد و مواردی از این دست. اینکه وسط این پیک‌های تاریخی چه بر سر مردمان گذشت و همین ما آدمهای روزمره چه چیزایی در طول روز می‌بینیم و می‌شنویم و تجربه می‌کنیم رو کسی بعدها توش ریز نمیشه.

برای عامه‌ی مردم، بخش اعظم تاریخ درباره پیک‌هاست. یعنی اون اتفاقات مهمی که منجر به خروجی‌های مهم شده. مثلا فلانی رهبر شد، فلان انقلاب اتفاق افتاد، فلان جنگ رخ داد، و اتفاقاتی از این دست. بعد همیشه با خودم فکر کردم که خب مابین این پیک‌های تاریخی، آدما وجود داشتن و زندگی می‌کردن: چه بسیار آدمایی که در طول روز با ترس زندگی کردن، بی‌پولی کشیدن، فقر رو تجربه کردن، آدمایی که آینده‌ای برای خودشون متصور نبودن، آدمایی مثل ما که هر روز درگیر هزاران خبر ریز و درشت بودن و دنبال جواب این سوال بوده که تهش چی میشه، چه اتفاقی رخ میده، چی به سرمون میاد.

انگار این صداها در پهنه‌ی تاریخ خاموش می‌شن و کسی از اونا یادی نمی‌کنه. طبیعی هم هست، دویست سال دیگه چرا کسی باید بیاد کنجکاو بشه که ما این روزها رو چطور سپری کردیم؟ من علاقه زیادی به تاریخ شوروی داشتم و کتابای زیادی درباره‌ش خوندم. خوندن تاریخ شوروی من رو کنجکاو کرد که برم خیلی جرئی‌تر به زندگی روزمره مردم بپردازم. اینکه هر شب با کفش می‌خوابیدن و منتظر بودن نصف شب بیان بازداشتشون کنن، اینکه حق نداشتن چیزی برای خودشون داشته باشن. آینده؟ آینده چیه، همین الان یه تیکه نون وردار بخور تا نمردی. اینکه هویت مستقل نداشتی و به مرور حتی نمی‌تونستی آرزویی هم داشته باشی. اصلا آرزو چیه؟ یا زندگی روزمره مردمان شرق اروپا که زیر پرچم کمونیسم برای دهه‌ها زندگی با ترس و لرز رو سپری می‌کردن.

به قول یک بنده‌خدایی، زیر این آسمان آبی دیگه هیچ چیز جدیدی رخ نمیده. همه‌چی تکراره. اگر دل و دماغی داشتید، بعضی کتابای تاریخی و داستان ملت‌ها رو بخونید که تجربه‌های مشابهی داشتن. از مردمانش بخونید که چطور در برهه‌های سخت زندگی رو تاب آوردن و پیچ‌های مهم تاریخی رو پشت سر گذاشتن. ما قطعا تنها مردمی نیستیم که این شرایط رو تجربه می‌کنیم، خوندن تاریخ دیگر ملت‌ها باعث میشه بفهمیم تنها نیستیم و نبودیم. این میتونه با برانگیختن حس همدردی، حکم یک مسکن برای ما داشته باشه و هم‌اینکه میتونیم از تجربیات اونا یاد بگیریم.

خوندن تاریخ به ما فهم بهتری میده از اینکه دنیا چطور کار میکنه. خوندن تاریخ به ما یاد میده که عامل تغییرات چی بودن، چه اتفاقاتی باعث تغییر سرنوشت ملت‌ها و کشورها شده. وقتی شما درک بهتری از سرنوشت دیگر ملت‌ها و کشورها دارید، بهتر میتونید در سرنوشت خودتون هم تاثیرگذار باشید. تصمیمات بهتری می‌گیرید و دیدتون به اوضاع منطقی‌تر میشه.

به همین منظور، من چند کتاب رو اینجا معرفی می‌کنم که به زندگی روزمره در دوره‌های سخت پرداختن و نویسنده‌ها زندگی مردم و احساساتی که داشتن، ترس‌ها و آرزوهاشون، امید و ناامیدی‌شون، و جزئی‌ترین دل‌نگرانی‌های روزمره‌شون رو به زیبایی روایت کردن. اینا چند موردیه که من خودم خوندم و ازشون یاد گرفتم و قطعا کتابای بیشتری هم وجود دارن. دید من به تاریخ فقط درباره قله‌ها و فاتحان نیست. من بیشتر دوست دارم تاریخ رو از دید مردمانی ببینم که هیچ‌جایی در کتابهای تاریخی ندارن.

قرن دیوانه من - ایوان کلیما - فروغ پوریاوری

قدرت بی‌قدرتان - واتسلاف هاول - احسان کیانی‌خواه

شوروی ضد شوروی - ولادیمیر واینوویچ - بیژن اشتری

روزگار رفته - سوتلانا الکسیویچ - فروغ پوریاوری

نه فرشته نه قدیس - ایوان کلیما - حمید کامرانی

زیر تیغ ستاره جبار - ⁣هدا مارگولیوس کووالی - علیرضا کیوانی‌نژاد

کتاب #زیر_تیغ_ستاره_جبار به تمام کسانی که دوست دارند با زندگی در یک حکومت کمونیستی آشنا شوند، پیشنهاد می‌کنم

@flith
👍6❤1🙏1
مردی از آلمان شرقی به سیبریا فرستاده شد تا آنجا کار کند.این مرد میدانست که سانسورچی‌ ها نامه‌هایش را می‌خوانند. به همین خاطر با دوستانش قراری گذاشت. گفت که اگر نامه‌ای که از من می‌گیرید با جوهر آبی نوشته شده باشد یعنی آنچه که من در نامه نوشته‌ام درست است. اگر با جوهر قرمز نوشته باشم نادرست. بعد از یک ماه، دوستانش اولین نامه را از طرف وی دریافت کردند. همهٔ متن با جوهر آبی نوشته شده بود. در نامه آمده بود: «این‌جا همه چیز عالی است. مغازه‌ها پر از غذاهای خوشمزه است. سینماها فیلم‌های خوب غربی پخش می‌کند. آپارتمان‌ها بزرگ و مجلل است. اما تنها چیزی که این‌جا نمی‌توان خرید، جوهر قرمز است.» خُب این شیوهٔ زندگی ماست ما از همه آزادیهایی که میخواهیم برخورداریم. اما آنچه نداریم جوهر قرمز است. یعنی زبانی نداریم که با آن بتوانیم عدمِ آزادی‌مان را بیان کنیم. و اگر بیان کنیم در خیابان کشته میشویم.

@flith
👏7👍3
تولد ارنست چگوارا قهرمان کمونیست ها و توده ای های بی وطن زیر سایه تولد #مجیدرضارهنورد قهرمان ملی

چگوارا، قصاب و سلاخ زندان های کوبا مسلمان نبود اما مصداق بارز عمل به آیه کریمه «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه»بود که آرمانش تبدیل شدن به ماشین سرد کشتار بود اما خودش آنقدر بزدل بود که در بزنگاه دستگیری آنقدر شجاعت نداشت که دست به اسلحه ببرد. او گفته بود:«چه بخواهید چه نخواهید هر انقلابی با مقداری استالینیسم توام خواهد بود.» صحت این گفته در انقلاب کوبا به اثبات رسید.این خوش‌ اقبالی مردم کوبا بود که دولتداری به مذاق (چه) خوش نیامد و او اسباب حکومت را برای فیدل کاسترو برجای گذاشت و به دنبال برساختن جامعه‌ای آرمانی، کوبا را ترک کرد. بعد از چندین شکست در کشورهای مختلف و سپس مرگ، منتقدان آمریکا می‌گویند:  او چقدر پر خطا بوده است و بس!.»
ما مجید رهنورد ، مهدی رحیمی و قهرمانان بسیاری داریم که سینه سپر کردند و آرمان خود را فریاد زدند و برای زنده ماندن التماس نکردند قهرمانان ملی نه ماشین کشتار بودند نه پروپاگاندای رسانه ای آنها را بزرگ کردند آنها از دل مردم بیرون آمدند و وفادار به آرمان های ملی ماندند.


16 ژوئن
26خرداد #روز_ملی_شیروخورشید

@flith
👏9👍4
آن کس که خود را عمیق میداند،
تلاش میکند که واضح و شفاف باشد
آن کس که میخواهد به نظر توده مردم عمیق بیاید،
تلاش میکند که مبهم و کدر باشد
توده مردم کف هر جایی را که نتوانند ببینند،
عمیق میپندارند و از غرق شدن واهمه دارند ...!

#حکمت_شادان
#فریدریش_نیچه
@flith
👍8
دوست ، دوست را کامل می‌کند؛
همان‌گونه که یک نیمه ی در، نیمه ی دیگر را؛ اما یک نیمه ی در، در نیمه ی دیگر، حل نمی شود، محو نمیشود، نابود نمیشود.

این شبیه شدن ها، مسأله یی ست که باعث میشود، ما غالبا تنها بمانیم؛ چرا که از مقلد بیزاریم، یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم،

ما می‌خواهیم کسی با ما باشد که " ما" نباشد، دستگیرنده ی ما باشد و دستگیرنده اش باشیم، هشدار دهنده ی به ما باشد و هشدار دهنده ی به او باشیم، بیدار کننده ی ما و بیدار کننده اش...

رفیقی که تو را دائما تایید میکند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.

#ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی

@flith
👍3
⁠مرگ تراژیک آندرس اسکوبار


⁣روز ۲۲ ژوئن سال ۱۹۹۴، آندرس اسکوبار، کاپیتان تیم ملی کلمبیا در جام جهانی، که بازیکنی به شدت محبوب و انسان‌دوست بود و طی سالیان شهرت زیادی برای کارهای بشردوستانه انجام داده بود، در بازی با آمریکا اشتباهی یک گل به خودی زد. اون بازی‌ها در آمریکا برگزار می‌شد.

کلمبیا بازی رو ۲ به ۱ به آمریکا باخت و در همون سطح گروهی حذف شد. اسکوبار اهل مدئین بود. همون شهر معروف زادگاه پابلو اسکوبار و خواستگاه یکی از خطرناک‌ترین کارتل‌های مواد مخدر دنیا. تو این شهر هم بسیار محبوب بود.

اما تمامی این محبوبیت تا قبل از زدن این گل دوام داشت. تا قبل از باخت کلمبیا و تا قبل از یک شنبه صبحی. ده روز از اون بازی گذشت و روزی اسکوبار ساعت ۳.۳۰ صبح هنوز با دوستاش در یک باری در حاشیه‌ی شهر بود که متوجه شدن سه مرد و یک زن با توهین و فحاشی بهش نزدیک شدن.

اون چند نفر بخاطر اون گل به خودی سر به سرش گذاشته بودن. اسکوبار خیلی سعی کرد با دلیل و منطق بهشون بگه که پیش میاد و اتفاق بوده. بار رو ترک کرد و رفت داخل ماشینش نشست. اون افراد هم دنبالش رفتن. سعی کرد توضیح بده که زدن اون گل اشتباهی بود که اتفاقی رخ داده و عمدی در کار نبوده.

گفت با من باید با احترام رفتار کنید. من یک ورزشکار ملی هستم. در خلال این کلمات بود که یکی از اون افراد تفنگش رو در آورد و شش بار بهش شلیک کرد. با هر شلیک فریاد می‌زد «گل». گل گل گل گل گل گل. اسکوبار رو به بیمارستان رسوندن ولی زنده نموند.

شب بعد پلیس فردی رو بازداشت کرد که باور داشتن قاتل اسکوبار بوده. آدمی به اسم Humberto Castro Muñoz که بادی‌گارد و راننده شخصی برادران گالون Gallon بود: زوجی قدرتمند، جانی و خطرناک که با کارتل‌های بزرگ مواد مخدر هم‌دست بودن.

اون موقع گفتن که برادران گالون بخاطر شرط‌بندی بزرگی که روی برنده شدن کلمبیا کرده بودن، به کارلوس مائونز دستور کشتن اسکوبار رو دادن. هرچند سیستم قضایی کلمبیا اون موقع زیاد پیگیر این قضیه نشد و شاید هم اونها هم تهدید شده بودن که پیگیر نباشن. گفتن مائونز به تنهایی مرتکب این جنایت شده.

مائونز به ۴۳ سال زندان محکوم شد و پس از ۱۱ سال بخاطر «رفتار خوب» از زندان مرخص شد. در تشییع جنازه اسکوبار حدود ۱۲۰ هزار نفر شرکت کردن و در یک مسیر ۱۵ کیلومتری تا گورستان جنازه رو تشییع کردن. قتل اسکوبار همچون یک شوک بزرگ اون سالها دنیا رو تکون داد.

آندرس اسکوبار هنوز از محبوبیت بالایی در کلمبیا برخورداره و همچون یک قهرمان ملی ازش یاد میشه. طرفداران تیم اتلتیکو ناسیونال در سرودهای تیمی همچنان اسمش رو فریاد می‌زنن.


صحنه گل به خودی آندرس اسکوبار در بازی با آمریکا

https://www.youtube.com/watch?v=qFjke_ahBYY

@flith
👍3🤯3
یک کشته و سی و شش مجروح در عملیات سقوط جاویدان

@flith
❤2🤩1
در این خاک
در این خاک
در این مزرعه پاک
بجز مهر
بجز عشق
دگر تخم نکاریم...

#مولانا

@flith
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عجب!
این برش از مستند #سردار_سپه رو ببینید
سال ۵۷ که چه عرض کنم، امروز همان سال ۱۳۰۰ است ...

واژگانی که شیخ خزعل در تلگراف به مجلس شورای ملی بر علیه سردار سپه بکار میبره خیلی جالبه:
مظالم، اسلام کش، ثروت پرستی، سلطنت طلبی، دیکتاتوری، متجاوز به حقوق ملت، حدود اسلام و آزادی، قیام سعادت (دموکراسی امروزی) و ...

واژه ها آشناست. همان واژه هایی است که سال ۵۷ بر علیه محمدرضاشاه پهلوی استفاده شد. همان واژه ها رو جمهوری اسلامی در طی ۴۴ سال تکرار کرد. همان واژه ها رو امروز #اپوزیسیون_ایران بر علیه #شاهزاده_رضاپهلوی داره بکار میبره؛ همان دسیسه، همان لفاظی، همان مظلوم نمایی و در عین حال غاصب، غارتگر، چاپلوس و شارلاتان.

سیاست ورزی و مدارا و در عین حال قاطعیت رضاشاه رو دیدید!
چقدر وقاحت می‌خواهد که رضاشاه را بی‌سواد نامید؟!
اولویت #منافع_ملی در برابر بیگانه رو دیدید!
چقدر رزالت می‌خواهد که رضاشاه را وابسته به بیگانه دانست؟!

اولویت #امنیت_ملی رو دیدید!
چقدر باید خائن به وطن بود که در چنین شرایطی شیخ مدرس با خزعل ائتلاف کند؟!

چنین وضعیت و شرایطی در امروز آشنا نیست؟!


@flith
👏6👍4
توانایی آرام ماندن از جمله مهارت‌های بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی می‌گیریم که آرامشمان را از دست داده‌اییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شده‌اییم.

ترس به‌طورِ کشنده‌ای می‌تواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرام‌تر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالش‌های حقیقی زندگیِ‌مان روبه‌رو خواهیم شد.

آرامش
#آلن_دو_باتن

@flith
👍8👌1
در هر اموری که #جمهوری اسلامی با مشکل مواجه می شود کار را به اصلاح طلبان که همان اپوزسیون خود ساخته ج ا است  می دهد.
کاری که ج ا در مبارزه با حجاب اختیاری نتوانست انجام دهد را روزنامه شرق با ترساندن دختران زیبای ایران عزیز انجام می دهد و بعد شبکه ایران اینترنشنال با پرومت کردن آن در راستای منافع جمهوری واپسگرا حرکت می کند.
ما نیز با #بایکوت_ایران_اینترنشنال و روزنامه های اصلاح طلب اجازه منحرف کردن این انقلاب را نمی دهیم.

سرنگونی اجبار در حجاب، هدف نیست، ابزار است برای سرنگونی اصل حکومت اجباری

@flith

https://t.me/flith/12493
👍7🤬2👏1
از همه مهم‌تر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ می‌گوید و به دروغ خودش گوش می‌دهد، به چنان بن‌بستی می‌رسد که حقیقتِ درون یا پیرامون‌اش را تمیز نمی‌دهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست می‌دهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت می‌کشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بی‌محبتی، به شهوات و لذات خشن راه می‌دهد و در رذالت‌های خویش در بهیمیّت فرو می‌رود، و همه‌اش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ می‌گوید، بسیار آسان‌تر از دیگران مورد اهانت قرار می‌گیرد.

برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی

@flith
👍1
بیشتر بی تفاوت ها ترجیح می دهند در رویدادهای رخ داده سخن از ورشکستگی آرمان ها بگویند و از برنامه های به شکست انجامیده ، ... و این گونه غيبت خودرا درایفای هر مسئوليت از سر می گیرند .

#آنتونیو_گرامشی
#بی_تفاوت_ها
@flith
کاش حضرات به این مستعمره‌‌شان روسیه بگویند که به جزایر سه‌گانه و تمامیت ارضی ایران کار نگیرد!

@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینترنشنال دیگر چنان گستاخ شده که در برنامه هایش از واژه های مجعول خلیج عربی و خلیج به جای خلیج فارس استفاده می کند

به جمع بایکوت کنندگان شبکه ضدایران اینترنشنال بپیوندیم

#بایکوت_اینترنشنال

https://t.me/flith/13084

@flith
🤬8😁1
با گذشت نیم قرن از کودتای ۲۶ تیر، افغانستان همچنان در خون فرزندانش غوطه‌ور است

سحرگاه هفدهم ژوییه ۱۹۷۳ (۲۶ تیر ۱۳۵۲) رادیو افغانستان برنامه‌‌های عادی خود را متوقف و این پیام سردار محمد داوود را پخش کرد: «هموطنان عزیز! به اطلاع شما می‌رسانم که نظام قبلی دیگر از بین رفت و نظام جدیدی که جمهوری است و با اسلام حقیقی همخوانی دارد، جایگزین آن شد.»

با این پیام، سلطنت ۴۰ ساله محمدظاهر شاه به پایان رسید و نخستین جمهوری در افغانستان شکل گرفت. البته دولتی که سردار داوود خان ایجاد کرد، تنها روی کاغذ جمهوری بود و او عملا حکومتی تک‌محوری و متکی به خود ایجاد کرد؛ به طوری که حتی مجلس هم که یکی از ارکان نظام جمهوری است و در دوران سلطنت محمدظاهر شاه نیز وجود داشت، در زمان سردار محمدداوود منحل شد.

موفقیت کودتای سردار محمد داوود بیش از هر چیز مرهون افسران وابسته به حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود. همین مسئله سبب شد تا به سردار محمد داوود خان انگ وابستگی به کمونیسم و مارکسیسم زده شود. به این ترتیب، نهضت اسلامی افغانستان که بزرگ‌ترین مخالف جمهوری سردار داوود بود، تبلیغات گسترده‌ای را علیه جمهوریت سردار محمد داوود آغاز کرد و حتی چند حرکت کودتاگونه در کابل، لغمان و پنجشیر انجام داد که البته موفق نبود اما باعث شد سردار محمدداوود درصدد دستگیری اعضای نهضت مقاومت برآید.

چنین شد که برخی از اعضای این نهضت مانند برهان‌الدین ربانی، گلبدین حکمتیار، احمدشاه مسعود و مجددی‌ها از افغانستان فرار کردند و به پاکستان پناه بردند. دولت ذوالفقار علی بوتو نیز که به‌شدت نگران پشتونستان‌خواهی و ناسیونالیسم سردار محمد داوود بود، از این افراد به‌گرمی استقبال کرد و آنان را به مبارزه با سردار محمدداوود تشویق و ترغیب کرد.

از سوی دیگر، برای غرب نیز این ذهنیت ایجاد شد که توازن قدرت در افغانستان به هم خورده است و با کودتای ۱۷ ژوییه، روس‌ها نفوذ بیشتری در افغانستان پیدا کرده‌اند. البته روس‌ها در آن زمان کودتا را دستاورد خود سردار محمدداوود قلمداد کردند اما بعدها با انتشار مدارک محرمانه روسیه و آمریکا، مشخص شد که روس‌ها با دوراندیشی به کمک داوود خان آمده بودند.

#فریدون_آژند
@flith

https://t.me/flith/12962
👍1
‏

‎بمناسبت چهارم و پنجم اَمرداد سالروز درگذشت و جاودانگی پادشاهان پهلوی، خواندن داستان «باربد» و «شاهنشاه خسروپرویز» خالی از لطف نیست...

آخرین پادشاه بزرگ ایران باستان «خسرو پرویز» است که فنای او همانا فنای شوکت و عظمت ایران باستان است.
او با کودتای نظامیان از کار برکنار میشود و پسرش شیرویه بر سر کار می آید.
وقتی معزول شد و در حبس خانگی در انتظار مرگ بود، «باربد» ، خنیاگر بزرگ و وفادار خسروپرویز ، بر او نوحه سر میدهد که میتوان آنرا،نوحه بر عظمت و شکوه ایران باستان دانست...

کنون شیون باربد گوش دار
سر مهتران را به آغوش دار

چو آگاه شد باربد زانک شاه
بپرداخت بیداد و بی‌کام گاه

ز جهرم بیامد سوی تیسفون
پر از آب مژگان و دل پر ز خون
.
.

همی پهلوانی برو مویه کرد
دو رخساره زرد و دلی پر ز درد

در ادامه و در حال پریشان و مویه کنان خطاب به شهنشاه خسرو پرویز میگوید:

همی‌گفت الا یا ر دا خسروا
بزرگا سترگا تناور گوا

کجات آن بزرگی و آن دستگاه
کجات آن همه فر و تخت و کلاه

کجات آن همه برز و بالا و تاج
کجات آن همه یاره و تخت عاج

کجات آن همه مردی و زور و فر
جهان را همی‌داشتی زیر پر

کجا آن شبستان و رامشگران
کجا آن بر و بارگاه سران

کجا افسر و کاویانی درفش
کجا آن همه تیغهای بنفش

کجا آن دلیران جنگ آوران
کجا آن رد و موبد و مهتران

کجا آن همه بزم وساز شکار
کجا آن خرامیدن کارزار

کجا آن همه لشکر و بوم و بر
کجا آن سرافرازی و تخت زر

کجا آن سر خود و زرین زره
ز گوهر فگنده گره بر گره

کجا اسپ شبدیز و زرین رکیب
که زیر تو اندر بدی ناشکیب

کجا آن سواران زرین ستام
که دشمن بدی تیغشان را نیام

کجا آن همه رازوان بخردی
کجا آن همه فره ایزدی

کجا آن همه بخشش روز بزم
کجا آن همه کوشش روز رزم

کجا آن همه راهوار استران
عماری زرین و فرمانبران
.
.
ز هر چیز #تنها چرا ماندی
ز دفتر چنین روز کی خواندی

مبادا که گستاخ باشی به دهر
که زهرش فزون آمد از پای زهر

همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام پلنگان و شیران شمر

در پایان وداع تلخ وی با «خسرو پرویز» ، باربد چهارانگشت خود را به نشان وفاداری به خسروپرویز قطع میکند تا دیگر برای کسی خنیاگری(نوازندگی) نکند...

@flith
👍16
تاریخ نگاری ایدئولوژیکی در ایران  بخش ۱

ایران در سده گذشته آبستن تحولات گوناگونی بوده است. هرکدام از این تحولات می تواند به عنوان نقطه عطفی در تاریخ یک ملت تعیین شود. انقراض سلسله قاجار، روی کارآمدن رضاشاه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، حوادث  ٢٨ مرداد، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، انقلاب اسلامی، جنگ ٨ساله و ... ولی به زعم من، مهمترین تحول  صدسال اخیرایران، از بعد تاثیرگذاری براندیشه و کردار ایرانیان، علی الخصوص دربین الیت جامعه، تشکیل و  تاسیس حزب توده ایران در سال ١٣٢٠ است. با تاسیس حزب توده و منسجم شدن نیروهای چپ ایرانی در زیر  پرچم این حزب، شاهد شکل گیری دیسکورس جدیدی در سپهرسیاسی و اندیشه ایران هستیم. در این میان  اکثر نویسندگان و روشنفکران و شعرا و ادبا به این حزب پیوستند و حتا پس از غیرقانونی شدن آن (بدلیل ارتباطات مستقیم و اجرای دستورات شوروی کمونبستی) ، پیوندهای  ذهنی و عاطفی خویش را با این حزب منحله حفظ نمودند. به بررسی تاثیر اندیشه های چپ، عمدتا قرائت ارتدوکس آن، بر اندیشه تاریخ نگاران چند دهه اخیر خواهم پرداخت.

@flith
👍3
«تاریخ مشروطه‌ی ایران»

جلد 1 ، بخش 1 ، گفتار یکم :  ایرانیان چگونه بیدار شدند؟..

🖌  احمد کسروی

بخش 17ـ شعرهای وطنی (تکه‌ی یک از یک)


چون می‌خواهیم هر آنچه با بیداری ایرانیان پیوستگی می‌دارد یاد کنیم می‌باید از چکامه‌های «وطنی» که برخی شاعران در آن زمانها سروده‌اند هم نامی بریم. ایرانیان از سالیان دراز گرفتار شعر بوده‌اند ، و از این کار زیانهای بسیار برده‌اند. ولی گاهی نیز  شعرهای بی‌زیانی سروده‌اند که ما از آنها این چکامه‌های وطنی را می‌شماریم.

چون درمیان آنکه با اندیشه‌های اروپایی و چگونگی زندگانی اروپاییان آشنا می‌گردند بعنوان «میهن» و «میهن‌دوستی»  نیز آشنا می‌شدند ، کسانی چنین خواستند که چکامه‌هایی در آن زمینه بسرایند و در روزنامه‌‌ها پراکنده کنند. یکی از نیکیهای روزنامه‌ها بچاپ رسانیدن اینگونه چکامه‌ها و رواج دادن بآنها بود.

اگر چه چامه‌سرایان در ایران پیروی از «قافیه» نمایند ، و در بیشتر شعرها تنها برای گنجانیدن یک کلمه‌ای (قافیه) جمله پردازند ، روشنتر گوییم همیشه معنی را فدای سخن گردانند ، و در این چکامه‌ها نیز همین رفتار را کرده‌اند ، و اینست شما می‌بینید در یک چکامه‌ی سی بیتی که سروده شده بیش از چهار یا پنج معنای درستی نیست ، با اینحال خود کار نیکیست و بسیار بهتر از پرداختن بغزلهای بی‌مغز بوده ، و اینست ما نمونه‌هایی را از آنها در اینجا یاد می‌کنیم.

یکی از شاعران ، حاجی ‌محمد‌ اسماعیل‌ منیر ‌مازندرانی بوده. (گویا در تَجَن و آن پیرامونها می‌زیسته) ، و او را چکامه‌هاییست و در یکی می‌گوید :

عنکبوت  ار لانه  دارد  آدمی  دارد   وطن           عنکبوت‌آسا   تو   هم   دور  وطن تاری  بتن

بهر  حفظ لانه‌ی خود  می‌تند تار  عنکبوت       ز عنکبوتی کم نه‌ای  ،  ای غافل  از حفظ وطن.

عقل کل مهر وطن را معنی  ایمان   شمرد           معنی ایمان  بود  مهر  وطن  بی‌ریب  و  ظن

شیخ اگر معنی وطن نشناخت معذورش بدار        این  وطن  نامش  بود  ایران ، بیا بشنو  ز من


در دیگری می‌گوید :

دشمن گرفته دور بدور دیارتان                   ای قوم از چه نیست جوی ننگ و عارتان؟!..

یاد آورید همت خفتگان خاک                    اسلاف   با     شرافت      عالی     تبارتان

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .                . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تا  بارتان شراب  شد و  کارتان   قمار                 بیدرد و عار گشته صغار و کبارتان

در ملکتان بسیر بُدند اهل شرق و غرب              در ملک غیر سیرکنان شهریارتان


دیگری از آن شاعران میرزا‌ حسنخان بدیع (1)  بوده که در بصره و خوزستان می‌زیسته ، و او را هم چکامه‌هاییست و در یکی می‌گوید :

چرا نمی‌نگری حالت فگار وطن؟!                    چرا نمی‌شنوی ناله‌های زار وطن؟!


میرزا‌ مهدیخان ‌حکمت و طالِبوف را نیز از این چکامه‌ها هست ، ولی چون خواست ما آوردن همه‌ی آنها نیست باین چند نمونه بس می‌کنیم.



پابرگی :
1ـ دو سال پیش [1317] در تهران بدرود زندگی گفت.

https://t.me/flith/12565

@flith
👍1
بمناسبت پیروزی مشروطه یادی کنیم از بدخواهان مشروطه

حاجی ‌صمدخان

بدنامترین بدخواهان مشروطه این مرد را باید شمرد.این مرد نخست در سال [1288خ]بر سر تبریز آمد و سختترین جنگها را با آن شهر کرد، سپس در سال[1290خ] که محمدعلی‌میرزا بازگشته بود دوباره بر سر تبریز آمد و باز چند ماهی با این شهر جنگ کرد و سپس چون کارکنان دولت استبدادی روس بشهر دست یافتند او را بوالیگری آوردند که چند سال در این شهر فرمانروایی و خونریزی کرد تا در نتیجه‌ی فشار تهران برداشته شد و روانه‌ی تفلیس گردید و سپس دوباره به آذربایجان آمده لشگری پدید آورد و بنام هواداری از دولت روس با عثمانیان جنگ کرد که شکست خورده بازگردید و دوباره به قفقاز رفت و پس از زمانی در آنجا مرد.

برای آگاهی از کارهای او بخش چهارم تاریخ هیجده‌ساله دیده شود. اندازه‌ی بی‌باکی [او] این بود که چون برادرش سردار مؤید که یک مرد نیکخواه و بی‌آزاری بود نامه نوشته و باو پند داده بود که بهواداری از روسیان با عثمانیان جنگ نکند صمدخان در پاسخ او می‌نویسد :
"اگر برادرکشی عار نبود می‌دانستم با شما چه رفتاری کنم"

احمد کسروی ، پرچم روزانه ش 144 سه‌شنبه 23 تیر 1321

@flith
👍3❤2