@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و دو
#کین_خواهی_سیاوش 2
سرخه در جنگ و گریز به دست فرامرز اسیر شد ودست بسته او را جلوی رستم انداختند. طوس رفت تا خون سرخه را بریزد . ولی او زاری کرد که من دوست و همسال سیاوش بودم . طوس بر او رحمش آمد . رستم به زواره فرمان داد با همان تشت و خنجر سرش را از تن جدا کنند. پس سپاهیان بر او تاختند وآنچنان کردند.
لشکر توران که از جنگ برگشتند ،سر سرخه را دیدند که از پا به دار آویخته شده است. چون خبر به افراسیاب رسید خاک بر سر کرد، نوحه خواند و فرمان داد تا سپاه در دشت آماده جنگ بشوند. دو لشکر برابر هم صف کشیده و خود را چنین آراستند. بارمان در میمنه و کهرم در مسیره و خود افراسیاب در قلب سپاه .
رستم فرمان داد گودرز و کشواد بر مسیره ، گیو و طوس بر میمنه ، و خود با فرامرز در قلب سپاه جای گرفتند.
پیلسم سپر بر کتف ،نیزه به دست با غرور فراوان قدم در میدان نهاد. بعد از نبرد با گیو و فرامرز بلاخره رستم پا به میدان گذاشت و او را از سر نیزه به داخل سپاه افراسیاب پرتاب کرد. چون چشم پیران به بدن پیلسم افتاد سرشک از مژگان بریخت اما چه سود. از هر دو لشکر خروش جنگ برآمد و جنگ گروهی آغاز شد .
بکشتند چندان ز هر دو گروه
که شد خاک دریا و هامون چو کوه
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و دو
#کین_خواهی_سیاوش 2
سرخه در جنگ و گریز به دست فرامرز اسیر شد ودست بسته او را جلوی رستم انداختند. طوس رفت تا خون سرخه را بریزد . ولی او زاری کرد که من دوست و همسال سیاوش بودم . طوس بر او رحمش آمد . رستم به زواره فرمان داد با همان تشت و خنجر سرش را از تن جدا کنند. پس سپاهیان بر او تاختند وآنچنان کردند.
لشکر توران که از جنگ برگشتند ،سر سرخه را دیدند که از پا به دار آویخته شده است. چون خبر به افراسیاب رسید خاک بر سر کرد، نوحه خواند و فرمان داد تا سپاه در دشت آماده جنگ بشوند. دو لشکر برابر هم صف کشیده و خود را چنین آراستند. بارمان در میمنه و کهرم در مسیره و خود افراسیاب در قلب سپاه .
رستم فرمان داد گودرز و کشواد بر مسیره ، گیو و طوس بر میمنه ، و خود با فرامرز در قلب سپاه جای گرفتند.
پیلسم سپر بر کتف ،نیزه به دست با غرور فراوان قدم در میدان نهاد. بعد از نبرد با گیو و فرامرز بلاخره رستم پا به میدان گذاشت و او را از سر نیزه به داخل سپاه افراسیاب پرتاب کرد. چون چشم پیران به بدن پیلسم افتاد سرشک از مژگان بریخت اما چه سود. از هر دو لشکر خروش جنگ برآمد و جنگ گروهی آغاز شد .
بکشتند چندان ز هر دو گروه
که شد خاک دریا و هامون چو کوه
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ادعای مبارزه با نژادپرستی با ابزار نژادپرستی!
قومیت گرایان عرب که عمدتا وابسته به عربستان هستند و از آن سمت و سو شارژ می شوند در کلیپی نفرت انگیز و نژادپرستانه کودک عربی را به تصویر کشیدند که در حال له کردن یک عروسک بختیاری و به کنیزی گرفتن عروسک همسر اوست!
خوزستان به عنوان یکی از مراکز عمده فرهنگی و تاریخی ایران زمین همواره محل حضور و زندگی مسالمت آمیز تبارهای گوناکون بوده و هیچ گاه مابین مردم این دیار افکار "خودبرتربینی نسبت به غیر" وجود نداشته است. بطور حتم جریان ایرانستیز و ضد ملی که تحت عناوین ظاهری چون هویت طلب و مبارزه با ستم قومی و مقابله با نژاد پرستی اما در نهان با دیدگاه قبیله گرایانه و برتری نژادی عمل می کند نتنها از مقولاتی چون حقوق بشر و دموکراسی سر در نمی آورد بلکه وجود چنین جریاناتی سد راهی است علیه توسعه و پیشرفت هر کشوری، زیرا با هرچه پررنگ تر شدن "تفاوت های قومیتی" شاهد بروز "اختلافات قومیتی" و تنفر نژادی خواهیم بود که راهی پر مخاطره برای کشور می باشد.
مجوز ابراز وجود برای تفکرات پوچ هویت گریزانه، برتری طلبی قومیتی و تقابلات فرهنگی بازی با آتش و کشاندن سرنوشت یک ملت به سمت نابودی خواهد بود. ضمن اینکه بهتر است رسانه های دیداری و شنیداری رسمی کشور بجای آنکه در پی کند و کاو در زمینه تفاوت های فرهنگی مابین مردم ایران باشند تمام مساعی خود را صرف ایجاد حس همگرایی و همبستگی ملی نمایند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ادعای مبارزه با نژادپرستی با ابزار نژادپرستی!
قومیت گرایان عرب که عمدتا وابسته به عربستان هستند و از آن سمت و سو شارژ می شوند در کلیپی نفرت انگیز و نژادپرستانه کودک عربی را به تصویر کشیدند که در حال له کردن یک عروسک بختیاری و به کنیزی گرفتن عروسک همسر اوست!
خوزستان به عنوان یکی از مراکز عمده فرهنگی و تاریخی ایران زمین همواره محل حضور و زندگی مسالمت آمیز تبارهای گوناکون بوده و هیچ گاه مابین مردم این دیار افکار "خودبرتربینی نسبت به غیر" وجود نداشته است. بطور حتم جریان ایرانستیز و ضد ملی که تحت عناوین ظاهری چون هویت طلب و مبارزه با ستم قومی و مقابله با نژاد پرستی اما در نهان با دیدگاه قبیله گرایانه و برتری نژادی عمل می کند نتنها از مقولاتی چون حقوق بشر و دموکراسی سر در نمی آورد بلکه وجود چنین جریاناتی سد راهی است علیه توسعه و پیشرفت هر کشوری، زیرا با هرچه پررنگ تر شدن "تفاوت های قومیتی" شاهد بروز "اختلافات قومیتی" و تنفر نژادی خواهیم بود که راهی پر مخاطره برای کشور می باشد.
مجوز ابراز وجود برای تفکرات پوچ هویت گریزانه، برتری طلبی قومیتی و تقابلات فرهنگی بازی با آتش و کشاندن سرنوشت یک ملت به سمت نابودی خواهد بود. ضمن اینکه بهتر است رسانه های دیداری و شنیداری رسمی کشور بجای آنکه در پی کند و کاو در زمینه تفاوت های فرهنگی مابین مردم ایران باشند تمام مساعی خود را صرف ایجاد حس همگرایی و همبستگی ملی نمایند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عامل حمله مسلحانه به دفتر مرکزی یوتیوب یک زن ایرانیتبار است
زنی که سهشنبه ۳ آوریل/ ۱۴فروردین به دفتر مرکزی «یوتیوب» در ایالت کالیفرنیای آمریکا حمله کرد، ۳۹ ساله و ایرانی تبار است. او سه نفر را زخمی کرد و سپس خودکشی کرد.
سخنگوی پلیس سن برونو از شهرهای کوچک حومه سانفراسیسکو نام مهاجم را نسیم نجفی اقدم معرفی کرده است.
پیشتر پلیس در یک کنفرانس خبری اعلام کرده بود که حملهکننده یک زن بوده که پس از زخمی کردن سه نفر خود را به ضرب گلوله کشته است. نجفی اقدم یک اسلحه کالیبر ۹ میلیمتری به همراه داشته که با همان اسلحه خود را کشته است.
در این حادثه سه نفر مجروح شدند: یک مرد ۳۶ ساله که حال او وخیم است و دو زن ۳۲ ساله و ۲۷ ساله.
نسیم نجفی اقدم از کاربرانی بوده که در یوتیوب وبلاگ ویدئویی داشته و محتواهایی را با مضمون حمایت از حیوانات و گیاهخواری منتشر میکرده است. در یکی از این ویدئوها او خود را مهاجری از شهر اورمیه ایران معرفی میکند که به اهمیت حقوق حیوانات و گیاهخواری پی برده و میخواهد از طریق انتشار محتواهای تصویری در یوتیوب روشنگری کند.
نجفی اقدم پایگاه اینترنتی شخصیای هم با عنوان «نسیم سبز» اداره میکرده و با همین نام کاربری در یوتیوب کانالهایی به زبان فارسی و انگلیسی داشته است.
پلیس میگوید انگیزه نسیم نجفی اقدم از انجام این حمله، تروریستی نبوده است.
خصومت شخصی نسبت به یوتیوب از دلایل این حمله معرفی شده است. مشخص نیست که این خصومت شخصی دقیقا چه بوده است.
نجفی اقدم چندین بار در محتواهایی که منتشر کرده اعلام کرده که یوتیوب او را سانسور میکند. همچنین در این ویدئوها آمده که یوتیوب برخی از محتواهای تولیدی نجفی اقدم را مسدود کرده است.
شب قبل از حمله به یوتیوب، خانواده نسیم نجفی اقدم که ساکن شهر سندیگو هستند با پلیس تماس گرفته بودند و به پلیس خبر داده بودند که دخترشان خانه را ترک کرده و احتمال دارد که به یوتیوب برود. دو ساعت بعد پلیس به آنها اطلاع داد که نسیم نجفی اقدم را در حالی که در اتوموبیلش خوابیده بوده یافتهاند. پلیس در این تماس تلفنی گفته بود «همه چیز تحت کنترل است».
اسماعیل نجفی اقدم، به «بی اریا نیوز» گفته است که دخترش به شدت از دست یوتیوب عصبانی بوده و او این را به پلیس پیش از حمله اطلاع داده است.
به گفته پدر مهاجم، دخترش به این دلیل عصبانی بوده که یوتیوب با مسدود کردن حسابهای کاربریاش موجب شده که درآمد ناشی از تبلیغ در ویدئوهایش را از دست بدهد.
کاربرانی که در یوتیوب کانال دارند میتوانند از تبلیغاتی که همراه با ویدئوهایشان پخش میشود، پول دریافت کنند. اما شرکت یوتیوب میتواند وجه پرداختی برای تبلیغات را به دلیل نقض قوانین کم یا حذف کند.
کانال نجفی اقدم در یوتیوب اکنون به طور کامل مسدود شده است اما کاربران شبکههای اجتماعی ویدئوهای تولیدی این کاربر را در شبکههای اجتماعی مختلف بازنشر دادهاند.
در یکی از این ویدئوها، نجفی اقدم به یوتیوب برای سانسور برنامههای مختلفش اعتراض میکند و میگوید که ویدئوهای آموزش ورزشی او را هم با محدودیت سن مخاطب منتشر میکنند و این موجب میشود که کمتر بازدیدکننده داشته باشد.
حمله حوالی ظهر انجام شد و هنگام ورود نجفی اقدم به دفتر مرکزی یوتیوب ۱۱۰۰ نفر در ساختمان مشغول به کار بودند. پلیس به سرعت ساختمان را تخلیه کرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عامل حمله مسلحانه به دفتر مرکزی یوتیوب یک زن ایرانیتبار است
زنی که سهشنبه ۳ آوریل/ ۱۴فروردین به دفتر مرکزی «یوتیوب» در ایالت کالیفرنیای آمریکا حمله کرد، ۳۹ ساله و ایرانی تبار است. او سه نفر را زخمی کرد و سپس خودکشی کرد.
سخنگوی پلیس سن برونو از شهرهای کوچک حومه سانفراسیسکو نام مهاجم را نسیم نجفی اقدم معرفی کرده است.
پیشتر پلیس در یک کنفرانس خبری اعلام کرده بود که حملهکننده یک زن بوده که پس از زخمی کردن سه نفر خود را به ضرب گلوله کشته است. نجفی اقدم یک اسلحه کالیبر ۹ میلیمتری به همراه داشته که با همان اسلحه خود را کشته است.
در این حادثه سه نفر مجروح شدند: یک مرد ۳۶ ساله که حال او وخیم است و دو زن ۳۲ ساله و ۲۷ ساله.
نسیم نجفی اقدم از کاربرانی بوده که در یوتیوب وبلاگ ویدئویی داشته و محتواهایی را با مضمون حمایت از حیوانات و گیاهخواری منتشر میکرده است. در یکی از این ویدئوها او خود را مهاجری از شهر اورمیه ایران معرفی میکند که به اهمیت حقوق حیوانات و گیاهخواری پی برده و میخواهد از طریق انتشار محتواهای تصویری در یوتیوب روشنگری کند.
نجفی اقدم پایگاه اینترنتی شخصیای هم با عنوان «نسیم سبز» اداره میکرده و با همین نام کاربری در یوتیوب کانالهایی به زبان فارسی و انگلیسی داشته است.
پلیس میگوید انگیزه نسیم نجفی اقدم از انجام این حمله، تروریستی نبوده است.
خصومت شخصی نسبت به یوتیوب از دلایل این حمله معرفی شده است. مشخص نیست که این خصومت شخصی دقیقا چه بوده است.
نجفی اقدم چندین بار در محتواهایی که منتشر کرده اعلام کرده که یوتیوب او را سانسور میکند. همچنین در این ویدئوها آمده که یوتیوب برخی از محتواهای تولیدی نجفی اقدم را مسدود کرده است.
شب قبل از حمله به یوتیوب، خانواده نسیم نجفی اقدم که ساکن شهر سندیگو هستند با پلیس تماس گرفته بودند و به پلیس خبر داده بودند که دخترشان خانه را ترک کرده و احتمال دارد که به یوتیوب برود. دو ساعت بعد پلیس به آنها اطلاع داد که نسیم نجفی اقدم را در حالی که در اتوموبیلش خوابیده بوده یافتهاند. پلیس در این تماس تلفنی گفته بود «همه چیز تحت کنترل است».
اسماعیل نجفی اقدم، به «بی اریا نیوز» گفته است که دخترش به شدت از دست یوتیوب عصبانی بوده و او این را به پلیس پیش از حمله اطلاع داده است.
به گفته پدر مهاجم، دخترش به این دلیل عصبانی بوده که یوتیوب با مسدود کردن حسابهای کاربریاش موجب شده که درآمد ناشی از تبلیغ در ویدئوهایش را از دست بدهد.
کاربرانی که در یوتیوب کانال دارند میتوانند از تبلیغاتی که همراه با ویدئوهایشان پخش میشود، پول دریافت کنند. اما شرکت یوتیوب میتواند وجه پرداختی برای تبلیغات را به دلیل نقض قوانین کم یا حذف کند.
کانال نجفی اقدم در یوتیوب اکنون به طور کامل مسدود شده است اما کاربران شبکههای اجتماعی ویدئوهای تولیدی این کاربر را در شبکههای اجتماعی مختلف بازنشر دادهاند.
در یکی از این ویدئوها، نجفی اقدم به یوتیوب برای سانسور برنامههای مختلفش اعتراض میکند و میگوید که ویدئوهای آموزش ورزشی او را هم با محدودیت سن مخاطب منتشر میکنند و این موجب میشود که کمتر بازدیدکننده داشته باشد.
حمله حوالی ظهر انجام شد و هنگام ورود نجفی اقدم به دفتر مرکزی یوتیوب ۱۱۰۰ نفر در ساختمان مشغول به کار بودند. پلیس به سرعت ساختمان را تخلیه کرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
- واعظان کاین جلوه در فیسبوک و اینستا میکنند
«عزیزم منو یادتون نیست؟ از ترمینال شرق بردمتون تهرانپارس، ظهر بود گلم، عزیزم این پیامو همینطوری فرستادم حالتو بپرسم... من تو کار لباسزیر زنانه هستم، سوتین در انواع مدلها، اگه خواستی خبر بده گلم... »
جملههای فوق پیام رانندهٔ یکی از استارتاپهای شهر به خانم جوانی است که از تاکسی این استارتاپ استفاده کرده بود. یکی از هموطنان این پیام را از طریق تلگرام برایم فوروارد کرد. کنجکاو شدم و عکسهای پروفایل تلگرام این آقای راننده را نگاه کردم. اگر از موضوع اطلاع نداشتم و کسی عکسها و جملههای نابی را که روی آنها نوشته شده بود به من نشان میداد و میپرسید که به نظر شما این فرد چگونه آدمی است، بیتردید میگفتم فیلسوف، معلم اخلاق، انسانی عمیق و متفکر است؛ و اگر نمیدانستم که در زمان حیات فردریش نیچه؛ فیلسوف آلمانی؛ اینترنت وجود نداشت بیتردید میگفتم این پروفایل متعلق به خود فردریش نیچه است!
این روزها متفکرنمایی و فیلسوفنمایی سکۀ بازار فضای مجازی شده است، به این معنا که بسیاری از کاربران فضای مجازی به شکلهای مختلف جملههای عمیق و ناب را بهعنوان معرفی خود در معرض دید دیگران قرار میدهند. جملههایی دربارهٔ سرنوشت، جهان هستی، یک رویداد مشخص، خدا، مشقّتهای انسان بودن، در جهل بودن سایر انسانها (بهجز خود ایشان)، محور هستی بودن انسان (عموماً با عکسی از فردی که بر روی قلۀ کوه ایستاده) و ناچیزشماری دیگران (با عکسی از گلّه گوسفندان). وقتی این عکسها و پیامها را مرور میکنیم بیتردید به یک نتیجه میرسیم: این فرد چه نگاه عمیقی به دنیای پیرامونش دارد. او دربارهٔ هستی تأمل میکند، تغییرات جهان اطرافش را رصد میکند، میبیند و نمیگذرد، پرسش دارد و جهان و مردمان آنرا عالمانه مینگرد.
حدود چهل میلیون ایرانی فقط عضو شبکهٔ اجتماعی تلگرام هستند. تحقیق دقیقی نکردهام ولی بررسیهای اولیهام نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از این تعداد، خودشان را با این نوع عکسها و جملهها معرفی میکنند. اگر اینگونه باشد آیا شما با نتیجهگیری من در پاراگراف قبل موافق هستید که بگوییم ما در کل انسانهای عمیقی هستیم و مدام مشغول تفکر دربارهٔ جهان هستی و رفتارهایمان هستیم؟ تصور میکنم که شما هم مانند من نسبت به این نتیجه تردید داشته باشید.
برخی از جامعهشناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار میدهند و یک هویت آفلاین، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/مجازی آدمها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد. ولی در بیشتر موارد این اتفاق رخ نمیدهد. آنچه در فضای مجازی میبینیم ویترینی است که تنها عکسهای قشنگی از کالاها (و نه خود کالاها) در آن چیده شده است و در پشت آن، اساساً کالایی وجود ندارد. درواقع شاهد هویتهای فتوشاپی و دستکاریشده هستیم. من آنی مینمایم که در واقعیت نیستم!
در یکی از نوشتههایم اصطلاح «نوکیسگان فرهنگی» را بکار بردم. آدمهایی که میبینند هماکنون باکلاس بودن به حرفهای قشنگ زدن است و برای همین پروفایلها یا صفحههای اینستاگرامی شان پرشده از جملههای قشنگ فیلسوفانه. این پدیده آنقدر سکه بازار شده است که کافی است در سایت گوگل عبارت «جملههای ناب برای» را تایپ کنید. ایرانیان آنقدر این جمله را در گوگل تایپ کردهاند که در ادامه گوگل به شما پیشنهاد میدهد: جملههای ناب برای استاتوس، جملههای ناب برای پروفایل تلگرام، جملههای ناب برای بیوی اینستاگرام. حتی کانالهایی ساخته شده است که صرفاً برای دیگران این جملههای ناب دو سطری را منتشر میکنند. هموطنانمان جملههای عالمانه را از گوگل کپی و سپس در صفحه شخصیشان پیست میکنند؛ و بعید نیست که بسیاری اساساً این جملهها را نفهمند ولی منتشر کنند.
ما شاهد ظهور آدمهایی با دانش چهلکلمهای یا دوسطری هستیم. دربارهٔ همهچیز دو سطر میدانند. نیچۀ بدبخت دویست صفحه کتاب نوشت و در صفحه آخر آن به جملهای درخشان رسید. نوکیسگان فرهنگی حوصلهٔ خواندن آن دویست صفحه را ندارند و فقط جملهٔ صفحهٔ آخر را برمیدارند. به همین دلیل هویتهای آنلاین ما با هویتهای آفلاینمان تناسبی ندارد. در اینترنت یکچیزیم و در زندگی واقعی چیزی دیگر. همهچیز در سطح و صفحهنمایش اتفاق میافتد. این رانندهٔ محترم در پروفایل اش جملهای دو سطری درباره حقوق بشر هم داشت! غافل از اینکه مزاحمت برای یک خانم هم مصداقی از نقض همان حقوق بشر است. تظاهر دارد دودمان ما را به باد میدهد.
به راستی چرا ابزارهای مدرن در ایران به شکلگیری هویت مدرن نمیانجامند؟
#دکتر_فردین_علیخواه
جامعهشناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
- واعظان کاین جلوه در فیسبوک و اینستا میکنند
«عزیزم منو یادتون نیست؟ از ترمینال شرق بردمتون تهرانپارس، ظهر بود گلم، عزیزم این پیامو همینطوری فرستادم حالتو بپرسم... من تو کار لباسزیر زنانه هستم، سوتین در انواع مدلها، اگه خواستی خبر بده گلم... »
جملههای فوق پیام رانندهٔ یکی از استارتاپهای شهر به خانم جوانی است که از تاکسی این استارتاپ استفاده کرده بود. یکی از هموطنان این پیام را از طریق تلگرام برایم فوروارد کرد. کنجکاو شدم و عکسهای پروفایل تلگرام این آقای راننده را نگاه کردم. اگر از موضوع اطلاع نداشتم و کسی عکسها و جملههای نابی را که روی آنها نوشته شده بود به من نشان میداد و میپرسید که به نظر شما این فرد چگونه آدمی است، بیتردید میگفتم فیلسوف، معلم اخلاق، انسانی عمیق و متفکر است؛ و اگر نمیدانستم که در زمان حیات فردریش نیچه؛ فیلسوف آلمانی؛ اینترنت وجود نداشت بیتردید میگفتم این پروفایل متعلق به خود فردریش نیچه است!
این روزها متفکرنمایی و فیلسوفنمایی سکۀ بازار فضای مجازی شده است، به این معنا که بسیاری از کاربران فضای مجازی به شکلهای مختلف جملههای عمیق و ناب را بهعنوان معرفی خود در معرض دید دیگران قرار میدهند. جملههایی دربارهٔ سرنوشت، جهان هستی، یک رویداد مشخص، خدا، مشقّتهای انسان بودن، در جهل بودن سایر انسانها (بهجز خود ایشان)، محور هستی بودن انسان (عموماً با عکسی از فردی که بر روی قلۀ کوه ایستاده) و ناچیزشماری دیگران (با عکسی از گلّه گوسفندان). وقتی این عکسها و پیامها را مرور میکنیم بیتردید به یک نتیجه میرسیم: این فرد چه نگاه عمیقی به دنیای پیرامونش دارد. او دربارهٔ هستی تأمل میکند، تغییرات جهان اطرافش را رصد میکند، میبیند و نمیگذرد، پرسش دارد و جهان و مردمان آنرا عالمانه مینگرد.
حدود چهل میلیون ایرانی فقط عضو شبکهٔ اجتماعی تلگرام هستند. تحقیق دقیقی نکردهام ولی بررسیهای اولیهام نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از این تعداد، خودشان را با این نوع عکسها و جملهها معرفی میکنند. اگر اینگونه باشد آیا شما با نتیجهگیری من در پاراگراف قبل موافق هستید که بگوییم ما در کل انسانهای عمیقی هستیم و مدام مشغول تفکر دربارهٔ جهان هستی و رفتارهایمان هستیم؟ تصور میکنم که شما هم مانند من نسبت به این نتیجه تردید داشته باشید.
برخی از جامعهشناسان معتقدند که امروزه، افراد یک هویت آنلاین؛ یعنی هویتی که در فضای مجازی در مقابل چشم دیگران قرار میدهند و یک هویت آفلاین، یعنی هویتی خارج از فضای مجازی دارند. قطعاً وضعیت مطلوب آن است که هویت آنلاین/مجازی آدمها ادامه همان هویت آفلاینشان باشد و با آن تناسب داشته باشد. ولی در بیشتر موارد این اتفاق رخ نمیدهد. آنچه در فضای مجازی میبینیم ویترینی است که تنها عکسهای قشنگی از کالاها (و نه خود کالاها) در آن چیده شده است و در پشت آن، اساساً کالایی وجود ندارد. درواقع شاهد هویتهای فتوشاپی و دستکاریشده هستیم. من آنی مینمایم که در واقعیت نیستم!
در یکی از نوشتههایم اصطلاح «نوکیسگان فرهنگی» را بکار بردم. آدمهایی که میبینند هماکنون باکلاس بودن به حرفهای قشنگ زدن است و برای همین پروفایلها یا صفحههای اینستاگرامی شان پرشده از جملههای قشنگ فیلسوفانه. این پدیده آنقدر سکه بازار شده است که کافی است در سایت گوگل عبارت «جملههای ناب برای» را تایپ کنید. ایرانیان آنقدر این جمله را در گوگل تایپ کردهاند که در ادامه گوگل به شما پیشنهاد میدهد: جملههای ناب برای استاتوس، جملههای ناب برای پروفایل تلگرام، جملههای ناب برای بیوی اینستاگرام. حتی کانالهایی ساخته شده است که صرفاً برای دیگران این جملههای ناب دو سطری را منتشر میکنند. هموطنانمان جملههای عالمانه را از گوگل کپی و سپس در صفحه شخصیشان پیست میکنند؛ و بعید نیست که بسیاری اساساً این جملهها را نفهمند ولی منتشر کنند.
ما شاهد ظهور آدمهایی با دانش چهلکلمهای یا دوسطری هستیم. دربارهٔ همهچیز دو سطر میدانند. نیچۀ بدبخت دویست صفحه کتاب نوشت و در صفحه آخر آن به جملهای درخشان رسید. نوکیسگان فرهنگی حوصلهٔ خواندن آن دویست صفحه را ندارند و فقط جملهٔ صفحهٔ آخر را برمیدارند. به همین دلیل هویتهای آنلاین ما با هویتهای آفلاینمان تناسبی ندارد. در اینترنت یکچیزیم و در زندگی واقعی چیزی دیگر. همهچیز در سطح و صفحهنمایش اتفاق میافتد. این رانندهٔ محترم در پروفایل اش جملهای دو سطری درباره حقوق بشر هم داشت! غافل از اینکه مزاحمت برای یک خانم هم مصداقی از نقض همان حقوق بشر است. تظاهر دارد دودمان ما را به باد میدهد.
به راستی چرا ابزارهای مدرن در ایران به شکلگیری هویت مدرن نمیانجامند؟
#دکتر_فردین_علیخواه
جامعهشناس
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
✍ کنار تندیس اورول نوشته شده:
«اگر آزادی اصلا معنایی داشته باشد، به معنی حق گفتن چیزهایی به مردم است که نمیخواهند بشنوند.»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
«اگر آزادی اصلا معنایی داشته باشد، به معنی حق گفتن چیزهایی به مردم است که نمیخواهند بشنوند.»
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اینکه خاک سیهش بالین است
اخترچرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
۱۵ فروردین،سالروز درگذشت بانوی شعر ایران، پروین اعتصامی ست
روحش شاد و یادش گرامی
@flith ❄️
اخترچرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
۱۵ فروردین،سالروز درگذشت بانوی شعر ایران، پروین اعتصامی ست
روحش شاد و یادش گرامی
@flith ❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
«اخترِ چرخِ ادب پروین است»
به مناسبت سالگرد درگذشت شاعر توانا و گرانمایه، خانم پروین اعتصامی (1285-1320) یادداشتی ارزنده از استاد شفیعی کدکنی دربارۀ شعر و شاعری اعتصامی .....
محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه، پروین را شاعری با شیوهٔ خاص خود و او را «مستقلترین شاعر دورهٔ شعر فارسی پس از مشروطیت» میداند. او همچنین معنی و مضمون شعرهای پروین را دارای تازگی میداند و از نظر او همین ویژگی، او را به مستقلترین شاعر مکتب قدیم شعر فارسی در قرن اخیر تبدیل کرده است. کدکنی قالب قطعههای پروین را بازگشت نقش تاریخی از دست رفته در دوره سلجوقی و شعر او را «شعر خرد و عاطفه» میداند.علاوه بر این، کدکنی ظهور پروین را در شعر پس از دوران مشروطیت، «یک واقعه بزرگ ادبی» توصیف میکند او شاعران همدورهٔ پروین یا حتی مسنتر از او را متأثر از شعرهای پروین میداند؛ به عنوان نمونه، کدکنی شعرهای سالهای ۱۳۰۶–۱۳۱۶ نیما یوشیج (مانند شعرهای «خروس ساده»، «کرم ابریشم»، «اسبدوانی»، «کچپی»، «خروس و بوقلمون»، «پرنده منزوی» و «دود») را تأثیر پذیرفته از شعرهای پروین میداند.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
«اخترِ چرخِ ادب پروین است»
به مناسبت سالگرد درگذشت شاعر توانا و گرانمایه، خانم پروین اعتصامی (1285-1320) یادداشتی ارزنده از استاد شفیعی کدکنی دربارۀ شعر و شاعری اعتصامی .....
محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه، پروین را شاعری با شیوهٔ خاص خود و او را «مستقلترین شاعر دورهٔ شعر فارسی پس از مشروطیت» میداند. او همچنین معنی و مضمون شعرهای پروین را دارای تازگی میداند و از نظر او همین ویژگی، او را به مستقلترین شاعر مکتب قدیم شعر فارسی در قرن اخیر تبدیل کرده است. کدکنی قالب قطعههای پروین را بازگشت نقش تاریخی از دست رفته در دوره سلجوقی و شعر او را «شعر خرد و عاطفه» میداند.علاوه بر این، کدکنی ظهور پروین را در شعر پس از دوران مشروطیت، «یک واقعه بزرگ ادبی» توصیف میکند او شاعران همدورهٔ پروین یا حتی مسنتر از او را متأثر از شعرهای پروین میداند؛ به عنوان نمونه، کدکنی شعرهای سالهای ۱۳۰۶–۱۳۱۶ نیما یوشیج (مانند شعرهای «خروس ساده»، «کرم ابریشم»، «اسبدوانی»، «کچپی»، «خروس و بوقلمون»، «پرنده منزوی» و «دود») را تأثیر پذیرفته از شعرهای پروین میداند.
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
روان عرشی پروین گمان برم کامشب
توجهیش به این بزم بی ریا باشد
روا بود که خطابش کنیم کای پروین
تو ای فرشته لطف و عفاف و ذوق و هنر
سری ز غرفه جنات خود برون آور
یکی به محفل تجلیل خود تماشا کن
ببین که صیرفیان جواهر هنری
به پیشگاه جلال تو سر فرو دارند
ببین که گوهر اشکت به دیده بنشانند
غمین مباش که کم زیستی در این عالم
برای چون تویی وین آب و خاک زندان است
چه به که دوره زندان عمر کم باشد
در این جهان فنا کس به تن نمی ماند
مگر به نام و اثر قرنها بماند شخص
بنابراین تو به آثار جاودانه خود
یگانه زنده جاوید قرن ما هستی
شعری که شهریار برای پروین سروده👆👆👆👆👆
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
روان عرشی پروین گمان برم کامشب
توجهیش به این بزم بی ریا باشد
روا بود که خطابش کنیم کای پروین
تو ای فرشته لطف و عفاف و ذوق و هنر
سری ز غرفه جنات خود برون آور
یکی به محفل تجلیل خود تماشا کن
ببین که صیرفیان جواهر هنری
به پیشگاه جلال تو سر فرو دارند
ببین که گوهر اشکت به دیده بنشانند
غمین مباش که کم زیستی در این عالم
برای چون تویی وین آب و خاک زندان است
چه به که دوره زندان عمر کم باشد
در این جهان فنا کس به تن نمی ماند
مگر به نام و اثر قرنها بماند شخص
بنابراین تو به آثار جاودانه خود
یگانه زنده جاوید قرن ما هستی
شعری که شهریار برای پروین سروده👆👆👆👆👆
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
به نقل از کتاب: شناخت و تحسین هنر (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
به نقل از کتاب: شناخت و تحسین هنر (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوال سعداوی میگوید: در مورد زنها همواره مشکل وجود داشته است.ما زنها در زمرهی متفکرین شمرده نمیشویم؛ما تنها بدنهایی بدون سر هستیم؛ ولی با این حال همواره میبایستی سرهای خود را بپوشانیم،چه با چادر و چه با آرایش؛اما چرا باید چیزی را که فاقدش هستیم،بپوشانیم! چادر قبل از اسلام و یهودیت هم وجود داشته و از بقایای برده داری است؛ هنگامی که زنان میبایستی نامرئی،ولی هم زمان آماده به خدمت میبودند.اما به راستی چگونه میتوانی مرا بشناسی،اگر چهرهام را نبینی.چهرهام هویت من است.
چهرهام را ببین |آنه بروگه(گفتگو با نوال سعداوی)|ترجمه: یوسف پارسا
#نوال_سعداوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نوال سعداوی میگوید: در مورد زنها همواره مشکل وجود داشته است.ما زنها در زمرهی متفکرین شمرده نمیشویم؛ما تنها بدنهایی بدون سر هستیم؛ ولی با این حال همواره میبایستی سرهای خود را بپوشانیم،چه با چادر و چه با آرایش؛اما چرا باید چیزی را که فاقدش هستیم،بپوشانیم! چادر قبل از اسلام و یهودیت هم وجود داشته و از بقایای برده داری است؛ هنگامی که زنان میبایستی نامرئی،ولی هم زمان آماده به خدمت میبودند.اما به راستی چگونه میتوانی مرا بشناسی،اگر چهرهام را نبینی.چهرهام هویت من است.
چهرهام را ببین |آنه بروگه(گفتگو با نوال سعداوی)|ترجمه: یوسف پارسا
#نوال_سعداوی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عقابها
در باب فیلترینگ تلگرام
در قصه کهنی روستایی روایت میشود که مردم و ریش سفیدانش نمیدانند که با مسئله شکار شدن بچهها توسط عقاب چه کنند. هر چه میکنند باز عقاب میآید و بچهها را حتی از حیاط خانهشان شکار میکنند.در نهایت یکیشان فریاد بر میآورد که راه حل را یافتم؛ باید پل اصلی روستا را تخریب کرد تا عقاب نتواند بیاید. همگی بیل و کلنگی بر میدارند و پل را نابود میکنند و با خوشحالی و شور فراوان به خانه بازمیگردند ...
اگر نگاهی به بسیاری از تصمیمات کلان در کشورمان بیاندازیم، شاهد چنین استراتژدی خواهیم بود؛ سیاستی فاقد ارتباط عقلانی با مسئله و همچنین آمیخته با سیاست حذفی؛ راه حلی که از قطع ارتباط با واقعیت موجود و همچنین پیشبینی آینده در رنج است.
در مورد تصمیم اخیر و سیاست زیر بنایی فیلتر تلگرام نیز شباهت عمیقی با ماجرای تخریب پل و توهم حل شدن آنچه قصد حل کردنش را داشتهاند، مشاهده میشود. چنین استراتژییی قبلا آزمون خود را در برخورد با انواع و اقسام مسائل دیگر، پس داده است و حال تنها واژه تلگرام است که جایگزین واژههای قبل شده. سیاست همان است و سطح برخورد نیز همان.
بنظر میرسد چنین تصمیمی حتی پیش از استراتژی سطحینگرانه حذف معلول است، به همان شدت که تخریب پل بیارتباط با ورود عقاب به روستاست.
#مسعود_ریاحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#عقابها
در باب فیلترینگ تلگرام
در قصه کهنی روستایی روایت میشود که مردم و ریش سفیدانش نمیدانند که با مسئله شکار شدن بچهها توسط عقاب چه کنند. هر چه میکنند باز عقاب میآید و بچهها را حتی از حیاط خانهشان شکار میکنند.در نهایت یکیشان فریاد بر میآورد که راه حل را یافتم؛ باید پل اصلی روستا را تخریب کرد تا عقاب نتواند بیاید. همگی بیل و کلنگی بر میدارند و پل را نابود میکنند و با خوشحالی و شور فراوان به خانه بازمیگردند ...
اگر نگاهی به بسیاری از تصمیمات کلان در کشورمان بیاندازیم، شاهد چنین استراتژدی خواهیم بود؛ سیاستی فاقد ارتباط عقلانی با مسئله و همچنین آمیخته با سیاست حذفی؛ راه حلی که از قطع ارتباط با واقعیت موجود و همچنین پیشبینی آینده در رنج است.
در مورد تصمیم اخیر و سیاست زیر بنایی فیلتر تلگرام نیز شباهت عمیقی با ماجرای تخریب پل و توهم حل شدن آنچه قصد حل کردنش را داشتهاند، مشاهده میشود. چنین استراتژییی قبلا آزمون خود را در برخورد با انواع و اقسام مسائل دیگر، پس داده است و حال تنها واژه تلگرام است که جایگزین واژههای قبل شده. سیاست همان است و سطح برخورد نیز همان.
بنظر میرسد چنین تصمیمی حتی پیش از استراتژی سطحینگرانه حذف معلول است، به همان شدت که تخریب پل بیارتباط با ورود عقاب به روستاست.
#مسعود_ریاحی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رونمایی از طرح نقاشی خط استثنایی از چهره ی استاد #محمدرضا_شجریان با بکارگیری اشعارخوانده شده. اثر فرهاد و فردین رشیدپور-اهل مازندران
این اثر همچنین رکورد تراکم خط در جهان را شکست.
@flith ❄️
این اثر همچنین رکورد تراکم خط در جهان را شکست.
@flith ❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎞 نظریه «من، مداد»
دراین ویدئو میلتون فریدمن (نوبل ١٩٧۶) آنرا در 2دقیقه درس میدهد
این مفاهیم درنگاه نخست ساده بنظر میرسندامادرک نکردنش کشورهای زیادی را ویران کرده است
@flith ❄کانال پروازفکرواندیش
دراین ویدئو میلتون فریدمن (نوبل ١٩٧۶) آنرا در 2دقیقه درس میدهد
این مفاهیم درنگاه نخست ساده بنظر میرسندامادرک نکردنش کشورهای زیادی را ویران کرده است
@flith ❄کانال پروازفکرواندیش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و سه
#کین_خواهی_سیاوش 3
افراسیاب از قلب سپاه بر میمنه سپاه ایران تاخت گروهی را خود بکشت تا آنجا که طوس پشت بر میدان خود را به رستم رسانید و کمک خواست. رستم و یارانش سپرداران افراسیاب را یک به یک از میدان به در کرده، چون جنگ به سود ایران شد درفش بنفش رستم را برافراشتند واختر کاویانی را به سوی میمنه متوجه کردند.
چشم رستم به درفش سپاه افراسیاب افتاد، رخش را به سوی او تاخت و تیغی بر کلاه افراسیاب زد آن را شکافت. نیزه ای سنگین بر سر اسب افراسیاب زد و او از پشت بر خاک افتاد . هومان که از دور نظاره میکرد با گرز بر شانه پیلتن کوبید. رستم به سوی هومان برگشت وافراسیاب از چنگش گریخت و بر اسبی تیز تک نشسته از میدان فرار کرد.
ورا کرد هومان ویسه رها
به صد حیله از چنگ آن اژدها
رستم برآشفت و رخش را از پی هومان برانگیخت اما هومان در گرد و خاک میدان از نظر رستم دور ماند . افراسیاب چون از دست رستم رها شد ، گریزان روانه توران زمین شد . ودر پی او تمام لشکر ترکان ، مثل باد هزیمت گرفتند.
سه فرسنگ رستم در پی ایشان تاخت. وبه اردوگاه باز آمد. بعد رستم فرمان دادتا لشکر به دنبال افراسیاب حرکت کند. افراسیاب در راه بود که شنید رستم در پی اوست. این بود که بر سرعت خود افزود وتا کنار دریای چین افراسیاب و سپاهش گریختند.
به هنگام گذر کردن از آب ، به پیران گفت اگر رستم آن کودک شوم را به دست آورد ، از این دیو زاده شاهی خواهد ساخت. هم اکنون کیخسرو را بیاور و در این دریا بینداز.
پیران گفت در کشتن او شتاب نکن . من او را به همراه خود به ختن خواهم برد ، از کشتن او دردی دوا نمیشود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و سه
#کین_خواهی_سیاوش 3
افراسیاب از قلب سپاه بر میمنه سپاه ایران تاخت گروهی را خود بکشت تا آنجا که طوس پشت بر میدان خود را به رستم رسانید و کمک خواست. رستم و یارانش سپرداران افراسیاب را یک به یک از میدان به در کرده، چون جنگ به سود ایران شد درفش بنفش رستم را برافراشتند واختر کاویانی را به سوی میمنه متوجه کردند.
چشم رستم به درفش سپاه افراسیاب افتاد، رخش را به سوی او تاخت و تیغی بر کلاه افراسیاب زد آن را شکافت. نیزه ای سنگین بر سر اسب افراسیاب زد و او از پشت بر خاک افتاد . هومان که از دور نظاره میکرد با گرز بر شانه پیلتن کوبید. رستم به سوی هومان برگشت وافراسیاب از چنگش گریخت و بر اسبی تیز تک نشسته از میدان فرار کرد.
ورا کرد هومان ویسه رها
به صد حیله از چنگ آن اژدها
رستم برآشفت و رخش را از پی هومان برانگیخت اما هومان در گرد و خاک میدان از نظر رستم دور ماند . افراسیاب چون از دست رستم رها شد ، گریزان روانه توران زمین شد . ودر پی او تمام لشکر ترکان ، مثل باد هزیمت گرفتند.
سه فرسنگ رستم در پی ایشان تاخت. وبه اردوگاه باز آمد. بعد رستم فرمان دادتا لشکر به دنبال افراسیاب حرکت کند. افراسیاب در راه بود که شنید رستم در پی اوست. این بود که بر سرعت خود افزود وتا کنار دریای چین افراسیاب و سپاهش گریختند.
به هنگام گذر کردن از آب ، به پیران گفت اگر رستم آن کودک شوم را به دست آورد ، از این دیو زاده شاهی خواهد ساخت. هم اکنون کیخسرو را بیاور و در این دریا بینداز.
پیران گفت در کشتن او شتاب نکن . من او را به همراه خود به ختن خواهم برد ، از کشتن او دردی دوا نمیشود.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فقط چند آجر باقی مانده است
پیش از تلگرام، شبکه اجتماعی اصلی ایرانیان، وایبر بود. تلگرام که آمد گفتند بزرگترین مهاجرت تاریخ اتفاق افتاد و آن هجوم چندین میلیون ایرانی به یک شبکه مجازی طی چند روز بود. حال که زمزمه فیلترینگ تلگرام شدت گرفته، همه با هم در باره فیلتر شکنهای تازه سخن میگویند و یا یک مقصد تازه برای مهاجرت.
سیاست گذاران میگویند، تلگرام محیطی ناامن است. توسط بیگانگان مدیریت میشود. بیایید یک فضای مجازی خودی بسازیم و ارتباطات خود را از طریق شبکههای داخلی و مطمئن مدیریت کنیم. خیلی حرف حسابی است اما چرا به گوش مردم نمیرود؟ چرا مردم استقبال نمیکنند؟ اصلاً چرا مردم پا سفت نمیکنند که این کار زودتر انجام شود تا از شر شبکهای که معلوم نیست مدیریت آن با کیست، رها شویم؟
به نظرم اتفاقی که این روزها میان مسئولان مربوط به شبکه مجازی و مردم اتفاق میافتد، فوق العاده تامل برانگیز است. معادله پیچیدهای نیست. مردم ترجیح میدهند در شبکههایی با هم ارتباط بگیرند که اتفاقاً توسط مراجع دولتی و داخلی مدیریت نمیشود. انگار به مدیریت بیگانگان اطمینان بیشتری دارند. یا انگار شبکه مجازی برای همه به یک اندازه ناامن نیست. مسئولین احساس ناامنی میکنند مردم اما نه. انگار مسئولان برای خود تصمیم میگیرند نه برای مردم. مردم هم مرتب تلاش میکنند تصمیمات مسئولان خود را از طریق فیلتر شکن دور بزنند.
واقعاً تعجب برانگیز است چرا مسئولان امر از این صحنههای عجیب درس عبرت نمیگیرند. چرا به این جمع بندی نمیرسند که مساله اصلی بحران اعتماد سیاسی است؟ چرا درک نمیکنند که این صحنهها، حاکی از شکاف در ساختار حاکمیت سیاسی در ایران است. چرا مردم باید از هر شکافی برای فرار از کنترل توسط متولیان امور داخلیشان بگریزند؟ چرا فکر نمیکنند آنچه امروز در خصوص یک شبکه مجازی اتفاق میافتد، روز دیگر، در بحبوحه یک بحران عمیقتر، به صورتی فاجعهبار بروز خواهد کرد.
اگر جوانی را ببینید که از هر فرصتی برای فرار از خانه استفاده میکند و حتی خوابیدن در خیابان را با همه مخاطراتش، به خانه ترجیح میدهد چه قضاوتی در باره پدر و مادر آن جوان خواهید داشت؟
گاهی یک دیوار بلند ناگهان فرومیریزد. صدای رعبآور ویرانی یک دیوار، همه را متوجه خود میکند. شاید سالها همه در باره خاطره آن رویداد رعبآور با هم حرف بزنند. اما اگر هر روز یک آجر از روی دیوار بردارند. به طوری که صدها روز طول بکشد تا آخرین آجر دیوار برداشته شود، هیچ کس متوجه نخواهد شد چه اتفاقی افتاده است. به نظر میرسد، چند آجر دیگر از دیوار بلند اعتماد سیاسی در ایران باقی مانده است. هیچ کس به یاد هم نمیآورد روزی در این میان، یک دیوار وجود داشت بلند و پرشکوه. دیواری که تکیه گاه جمعی مردم بود
جواد کاشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فقط چند آجر باقی مانده است
پیش از تلگرام، شبکه اجتماعی اصلی ایرانیان، وایبر بود. تلگرام که آمد گفتند بزرگترین مهاجرت تاریخ اتفاق افتاد و آن هجوم چندین میلیون ایرانی به یک شبکه مجازی طی چند روز بود. حال که زمزمه فیلترینگ تلگرام شدت گرفته، همه با هم در باره فیلتر شکنهای تازه سخن میگویند و یا یک مقصد تازه برای مهاجرت.
سیاست گذاران میگویند، تلگرام محیطی ناامن است. توسط بیگانگان مدیریت میشود. بیایید یک فضای مجازی خودی بسازیم و ارتباطات خود را از طریق شبکههای داخلی و مطمئن مدیریت کنیم. خیلی حرف حسابی است اما چرا به گوش مردم نمیرود؟ چرا مردم استقبال نمیکنند؟ اصلاً چرا مردم پا سفت نمیکنند که این کار زودتر انجام شود تا از شر شبکهای که معلوم نیست مدیریت آن با کیست، رها شویم؟
به نظرم اتفاقی که این روزها میان مسئولان مربوط به شبکه مجازی و مردم اتفاق میافتد، فوق العاده تامل برانگیز است. معادله پیچیدهای نیست. مردم ترجیح میدهند در شبکههایی با هم ارتباط بگیرند که اتفاقاً توسط مراجع دولتی و داخلی مدیریت نمیشود. انگار به مدیریت بیگانگان اطمینان بیشتری دارند. یا انگار شبکه مجازی برای همه به یک اندازه ناامن نیست. مسئولین احساس ناامنی میکنند مردم اما نه. انگار مسئولان برای خود تصمیم میگیرند نه برای مردم. مردم هم مرتب تلاش میکنند تصمیمات مسئولان خود را از طریق فیلتر شکن دور بزنند.
واقعاً تعجب برانگیز است چرا مسئولان امر از این صحنههای عجیب درس عبرت نمیگیرند. چرا به این جمع بندی نمیرسند که مساله اصلی بحران اعتماد سیاسی است؟ چرا درک نمیکنند که این صحنهها، حاکی از شکاف در ساختار حاکمیت سیاسی در ایران است. چرا مردم باید از هر شکافی برای فرار از کنترل توسط متولیان امور داخلیشان بگریزند؟ چرا فکر نمیکنند آنچه امروز در خصوص یک شبکه مجازی اتفاق میافتد، روز دیگر، در بحبوحه یک بحران عمیقتر، به صورتی فاجعهبار بروز خواهد کرد.
اگر جوانی را ببینید که از هر فرصتی برای فرار از خانه استفاده میکند و حتی خوابیدن در خیابان را با همه مخاطراتش، به خانه ترجیح میدهد چه قضاوتی در باره پدر و مادر آن جوان خواهید داشت؟
گاهی یک دیوار بلند ناگهان فرومیریزد. صدای رعبآور ویرانی یک دیوار، همه را متوجه خود میکند. شاید سالها همه در باره خاطره آن رویداد رعبآور با هم حرف بزنند. اما اگر هر روز یک آجر از روی دیوار بردارند. به طوری که صدها روز طول بکشد تا آخرین آجر دیوار برداشته شود، هیچ کس متوجه نخواهد شد چه اتفاقی افتاده است. به نظر میرسد، چند آجر دیگر از دیوار بلند اعتماد سیاسی در ایران باقی مانده است. هیچ کس به یاد هم نمیآورد روزی در این میان، یک دیوار وجود داشت بلند و پرشکوه. دیواری که تکیه گاه جمعی مردم بود
جواد کاشی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهيد بدانيد كشوري توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوري كارخانه و و ابزاري كه استفاده مي كند نروید، اينها را به راحتي مي توان خريد يا دزديد يا كپي كرد.
براي ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستاني ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش مي دهند. مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، داراي روحيه ی گفتكو و تعامل و داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هايي خواهند شد كه مي توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر می خواهيد بدانيد كشوري توسعه مي یابد يا نه، اصلا سراغ فناوري كارخانه و و ابزاري كه استفاده مي كند نروید، اينها را به راحتي مي توان خريد يا دزديد يا كپي كرد.
براي ديدن توسعه، برويد در دبستانها و پيش دبستاني ببينيد انجا چگونه بچه ها را آموزش مي دهند. مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند، بلكه ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذير، خطرپذير، داراي روحيه ی گفتكو و تعامل و داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار آورد، اينها انسانها و شخصيت هايي خواهند شد كه مي توانند توسعه ايجاد كنند...
#داگلاس_نورث
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️