@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حبیب_یغمائی
در دوره رضاشاه که عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود،
یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک ( امیر بیرجند ) گفته بود سپاس خدایرا که در این دیار هم برق دارید، هم آب، هم مدرسه، هم سالن نمایش، همه چیز دارید،اینکه بعضیها هنوز شکایت میکنند!
دیگر چه میخواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق نمی خواهند!اینها محرم میخواهند.!؟
اینها مدرسه نمی خواهند،روضه خوانی میخواهند. کربلا را به اینها بدهید، همه چیز داده اید!!...
حبیب یغمائی متعلق به کوره دهی بود بنام " خور " و خیلی بآنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هرکس و ناکسی ریش بخاک مالید و زانو زد...
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش اورا آنجا دفن کنند...
میدانید مردم قدر شناس(!!!) خور با جنازه اش چه کردند؟؟
وقتی پیکر نحیف و رنج کشیده اش را با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن ما به روستای خور رسید،
همان کودکانی که در مدرسه " یغمائی " درس خوانده و یا میخواندند،
و همان مردمانی که در درمانگاهش درد های خود و عزیزانشان را درمان کرده بودند ،
چه که نکردند ( !!!).
به فتوای آخوندهمان روستا،
دامنشان را پر از سنگ ریزه کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به فرهنگ ایران را سنگباران کنند. دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش کشیک دادند مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند..؟!؟؟؟!!
با تاثر فراوان باید اذعان کرد که میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نشناسی ها بسیار دارد که خود عاملی است بسیار مهم در عقب مانگی ما از کاروان تمدن...
#شعر_زیبای_روباه_و_زاغ از سروده های آن مرحوم است . حبیب یغمایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#حبیب_یغمائی
در دوره رضاشاه که عزا داری، سینه زنی، و قمه زنی ممنوع شده بود،
یک روز ملک الشعرای بهار به شوکت الملک ( امیر بیرجند ) گفته بود سپاس خدایرا که در این دیار هم برق دارید، هم آب، هم مدرسه، هم سالن نمایش، همه چیز دارید،اینکه بعضیها هنوز شکایت میکنند!
دیگر چه میخواهند؟
شوکت الملک گفته بود:
اینها برق نمی خواهند!اینها محرم میخواهند.!؟
اینها مدرسه نمی خواهند،روضه خوانی میخواهند. کربلا را به اینها بدهید، همه چیز داده اید!!...
حبیب یغمائی متعلق به کوره دهی بود بنام " خور " و خیلی بآنجا عشق می ورزید.
در آنجا درمانگاه و کتابخانه و مدرسه ای ساخت و برای آبادانی آنجا جلوی هرکس و ناکسی ریش بخاک مالید و زانو زد...
مهمتر آنکه کتابخانه ای درست کرد و همه کتابهای خطی اش را که در طول عمر با خون دل جمع آوری کرده بود به آنجا منتقل کرد و وصیت کرد بعد از مرگش اورا آنجا دفن کنند...
میدانید مردم قدر شناس(!!!) خور با جنازه اش چه کردند؟؟
وقتی پیکر نحیف و رنج کشیده اش را با کاروانی متشکل از شاگردانش، دکتر اسلامی، دکتر باستانی پاریزی، دکتر زرین کوب، سعیدی سیرجانی و دیگر چهره های نامدار وطن ما به روستای خور رسید،
همان کودکانی که در مدرسه " یغمائی " درس خوانده و یا میخواندند،
و همان مردمانی که در درمانگاهش درد های خود و عزیزانشان را درمان کرده بودند ،
چه که نکردند ( !!!).
به فتوای آخوندهمان روستا،
دامنشان را پر از سنگ ریزه کردند تا جنازه این خدمتگذار صدیق به فرهنگ ایران را سنگباران کنند. دردناک تر آنکه پس از دفن جنازه فرزندانش دو سه روزی در مقبره اش کشیک دادند مبادا پیکرش را از زیر خاک بیرون بیاورند و به لاشخورها بدهند..؟!؟؟؟!!
با تاثر فراوان باید اذعان کرد که میهن ما از این ناسپاسی ها و قدر نشناسی ها بسیار دارد که خود عاملی است بسیار مهم در عقب مانگی ما از کاروان تمدن...
#شعر_زیبای_روباه_و_زاغ از سروده های آن مرحوم است . حبیب یغمایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ وسیله ای مکارانه تر و اطمینان بخش تر برای واژگون کردن پایه های موجود جامعه، بهتر از خراب و بی اعتبار کردن پول رایج آن نیست.
این فرآیند همه نیروهای نهائی قانون اقتصادی را در جهت انهدام و ویرانی به کار میگیرد و آن را به صورتی عملی می کند که یک نفر از یک میلیون، قادر به تشخیص آن نیست.
جان مینارد کینز
قیمت دلار به ۵۷۰۰ رسید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هیچ وسیله ای مکارانه تر و اطمینان بخش تر برای واژگون کردن پایه های موجود جامعه، بهتر از خراب و بی اعتبار کردن پول رایج آن نیست.
این فرآیند همه نیروهای نهائی قانون اقتصادی را در جهت انهدام و ویرانی به کار میگیرد و آن را به صورتی عملی می کند که یک نفر از یک میلیون، قادر به تشخیص آن نیست.
جان مینارد کینز
قیمت دلار به ۵۷۰۰ رسید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گور دستهجمعی بود آن پناهگاه
چرا برای دلار صف می کشیم؟
سالهای وحشت جنگ و حمله هوایی عراق بود و وسط حیاط مدرسه ما یک پناهگاه ساخته بودند. آژیر قرمز که به صدا در میآمد، چهارصد پانصد نفر دانشآموز دوره راهنمایی، وحشتزده به سمت دو در ورودی پناهگاه حمله میبردیم. پناهگاهی تاریک که کودکانه تصور میکردیم اگر بمب بر سر آن بریزد در امان خواهیم بود؛ چه تصوری خامی. بمبی اگر به آن پناهگاه میخورد، گور دستهجمعی ما میشد.
🔻 بمب هیچ وقت به مدرسه ما نخورد و هیچ دانشآموزی با بمب آسیب ندید، اما هر بار که صدای آژیر قرمز به صدا درآمد، شلوغی و حمله به در پناهگاه، چند آسیبدیده و دست و پا شکسته به جا گذاشت. ما از ترس بمب، با صدای آژیر قرمز، همدیگر را زیر دست و پا له میکردیم؛ برای رسیدن به گوری دستهجمعی که توهم جانپناه بود.
🔻 ازدحام این روزها برای خرید ارز جلوی صرافیها هم چیزی شبیه حمله ما به پناهگاه مدرسه ماست. همه کاستیها، ناتوانیها و بیکفایتیها درست، اما ماچرا کم و زیاد پولمان را به دست گرفتهایم و جلوی صرافیها صف کشیدهایم؟ ما چرا باید با دامن زدن به یک «وحشت عمومی» خودمان را زیر دست و پا له کنیم؟
🔻 ترامپ آژیر میکشد، کشورهایی در منطقه هم صدای این آژیر را تقویت میکنند، و شاید کسانی هم در داخل عمداً یا از سر نادانی بر وحشت آژیرها میافزایند. آیا این ما هستیم که از ترس آژیر خود را برای رساندن به پناهگاهی که جز ابهام و تاریکی در آن نیست، زیر دست و پای یکدیگر له خواهیم کرد؟
🔻میترسیم ارزش پول ملی سقوط کند و داراییها ما کاهش یابد؟ هر قدر بیشتر جلوی صرافیها صف بکشیم، قیمت بالاتر میرود و این سقوط بیشتر میشود، بدون آنکه چیزی گیر اکثریت بیاید. میترسیم بمبی در اقتصاد منفجر شود و ما بیرون از پناهگاه، زیان کنیم؟ صف کشیدن برای خرید دلار، میتواند پیش از آنکه بمبی از راه برسد، ما را زیر دست و پای خودمان له کند.
🔻میترسیم گروههایی با داراییهای کلان از خرید و فروش در بازار ارز سودهای کلان ببرند و خردهپولهای دست ما هیچ شود و از این نمد کلاهی برای ما ساخته نشود؟ صف کشیدن ما برای خرید دلار، سود صاحبان داراییهای بزرگ را بیشتر میکند. هر یک تومان که با حضور وحشتآلود ما جلوی صرافیها بر قیمت دلار افزوده میشود، صاحبان سرمایههای مشروع و نامشروع حاضر در بازار ارز را بیش از آنچه تصور کنید افزایش میدهد.
🔻بیایید از ترس آژیر، یکدیگر را در رسیدن به توهمی از پناهگاه له نکنیم. آرام بگیریم و کنار بکشیم، بگذار ببینیم آنها که تنها در میان میدان میمانند، کیستند. آنها که نانشان در همراهی ما با شلوغی میانه میدان است.
🔻 آژیرها را همه به صدا درمیآورند، عکسهایی از بیارزش شدن پول فلان کشورها پخش میکنند؛ و همه برای آن است که من و شما بترسیم و خردهپولهایمان را به میدان بیاوریم، وحشت بیافرینیم و در میانه تاریکی یکدیگر را زیر دست و پا له کنیم.
نترسیم و فعلاً آرام بگیریم. اوضاع که آرام شد، از دولتمردان ارائه گزارشی شفاف و دقیق، با صراحت و بیپردهپوشی، فارغ از شعار و پر از شعور، و صادقانه با مردم طلب کنیم. بپرسیم این چه حکایتی است؟ این چه مصیبتی است که آرامش نداریم. چرا کسی پاسخ نمیدهد چه خبر است. آشکار شدن همه کاستیها را مطالبه کنیم و مو از ماست بکشیم؛ اما فعلاً نترسیم و به این معرکه دامن نزنیم. مطالبه پاسخگویی را فراموش نکنیم، اما در فضای ناآرام و پرتنش، کسی پاسخ نمیدهد. بیایید برای ایران، بر تنشهای این فضا نیفزاییم. پناهگاهی در کار نیست، ما فقط خود را زیر دست و پا له میکنیم.
دکتر محمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گور دستهجمعی بود آن پناهگاه
چرا برای دلار صف می کشیم؟
سالهای وحشت جنگ و حمله هوایی عراق بود و وسط حیاط مدرسه ما یک پناهگاه ساخته بودند. آژیر قرمز که به صدا در میآمد، چهارصد پانصد نفر دانشآموز دوره راهنمایی، وحشتزده به سمت دو در ورودی پناهگاه حمله میبردیم. پناهگاهی تاریک که کودکانه تصور میکردیم اگر بمب بر سر آن بریزد در امان خواهیم بود؛ چه تصوری خامی. بمبی اگر به آن پناهگاه میخورد، گور دستهجمعی ما میشد.
🔻 بمب هیچ وقت به مدرسه ما نخورد و هیچ دانشآموزی با بمب آسیب ندید، اما هر بار که صدای آژیر قرمز به صدا درآمد، شلوغی و حمله به در پناهگاه، چند آسیبدیده و دست و پا شکسته به جا گذاشت. ما از ترس بمب، با صدای آژیر قرمز، همدیگر را زیر دست و پا له میکردیم؛ برای رسیدن به گوری دستهجمعی که توهم جانپناه بود.
🔻 ازدحام این روزها برای خرید ارز جلوی صرافیها هم چیزی شبیه حمله ما به پناهگاه مدرسه ماست. همه کاستیها، ناتوانیها و بیکفایتیها درست، اما ماچرا کم و زیاد پولمان را به دست گرفتهایم و جلوی صرافیها صف کشیدهایم؟ ما چرا باید با دامن زدن به یک «وحشت عمومی» خودمان را زیر دست و پا له کنیم؟
🔻 ترامپ آژیر میکشد، کشورهایی در منطقه هم صدای این آژیر را تقویت میکنند، و شاید کسانی هم در داخل عمداً یا از سر نادانی بر وحشت آژیرها میافزایند. آیا این ما هستیم که از ترس آژیر خود را برای رساندن به پناهگاهی که جز ابهام و تاریکی در آن نیست، زیر دست و پای یکدیگر له خواهیم کرد؟
🔻میترسیم ارزش پول ملی سقوط کند و داراییها ما کاهش یابد؟ هر قدر بیشتر جلوی صرافیها صف بکشیم، قیمت بالاتر میرود و این سقوط بیشتر میشود، بدون آنکه چیزی گیر اکثریت بیاید. میترسیم بمبی در اقتصاد منفجر شود و ما بیرون از پناهگاه، زیان کنیم؟ صف کشیدن برای خرید دلار، میتواند پیش از آنکه بمبی از راه برسد، ما را زیر دست و پای خودمان له کند.
🔻میترسیم گروههایی با داراییهای کلان از خرید و فروش در بازار ارز سودهای کلان ببرند و خردهپولهای دست ما هیچ شود و از این نمد کلاهی برای ما ساخته نشود؟ صف کشیدن ما برای خرید دلار، سود صاحبان داراییهای بزرگ را بیشتر میکند. هر یک تومان که با حضور وحشتآلود ما جلوی صرافیها بر قیمت دلار افزوده میشود، صاحبان سرمایههای مشروع و نامشروع حاضر در بازار ارز را بیش از آنچه تصور کنید افزایش میدهد.
🔻بیایید از ترس آژیر، یکدیگر را در رسیدن به توهمی از پناهگاه له نکنیم. آرام بگیریم و کنار بکشیم، بگذار ببینیم آنها که تنها در میان میدان میمانند، کیستند. آنها که نانشان در همراهی ما با شلوغی میانه میدان است.
🔻 آژیرها را همه به صدا درمیآورند، عکسهایی از بیارزش شدن پول فلان کشورها پخش میکنند؛ و همه برای آن است که من و شما بترسیم و خردهپولهایمان را به میدان بیاوریم، وحشت بیافرینیم و در میانه تاریکی یکدیگر را زیر دست و پا له کنیم.
نترسیم و فعلاً آرام بگیریم. اوضاع که آرام شد، از دولتمردان ارائه گزارشی شفاف و دقیق، با صراحت و بیپردهپوشی، فارغ از شعار و پر از شعور، و صادقانه با مردم طلب کنیم. بپرسیم این چه حکایتی است؟ این چه مصیبتی است که آرامش نداریم. چرا کسی پاسخ نمیدهد چه خبر است. آشکار شدن همه کاستیها را مطالبه کنیم و مو از ماست بکشیم؛ اما فعلاً نترسیم و به این معرکه دامن نزنیم. مطالبه پاسخگویی را فراموش نکنیم، اما در فضای ناآرام و پرتنش، کسی پاسخ نمیدهد. بیایید برای ایران، بر تنشهای این فضا نیفزاییم. پناهگاهی در کار نیست، ما فقط خود را زیر دست و پا له میکنیم.
دکتر محمد فاضلی
عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚨فـــــوری
پيام مهم معاون اول رئيسجمهور درباره ارز لحظاتي قبل و پس از جلسه با رئيسجمهور
🔹ازفردا دلاری باقیمتی غیر از ۴۲۰۰ تومان عرضه شود، قاچاق است و مانند کالای قاچاق با برخورد میشود
@flith ❄️
پيام مهم معاون اول رئيسجمهور درباره ارز لحظاتي قبل و پس از جلسه با رئيسجمهور
🔹ازفردا دلاری باقیمتی غیر از ۴۲۰۰ تومان عرضه شود، قاچاق است و مانند کالای قاچاق با برخورد میشود
@flith ❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و شش
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
در این سفر گیو نمیخواست کسی از راز او خبردار شود. و اگر از کسی درباره کیخسرو می پرسید و آگهی نداشت او را می کشت تا کسی از راز او باخبر نشود.
گیو هفت سال کیخسرو را چون سوزنی در انبار کاه در سرزمین پهناور توران می جست. روزی گیو به بیشه ای رسید از اسب پیاده شد که استراحت کند. در این اندیشه بود که شاید کیخسرو از مادر زاده نشده و گودرز سروش را در خواب ندیده و اشتباه کرده . ناگهان چشمش به نوجوانی بلند قد افتاد که کنار چشمه ایستاده بود .
بدل گفت گیو این بجز شاه نیست
چنین چهره جز در خور گاه نیست
وقتی چشم کیخسرو به آن مرد افتاد به دل گفت این گرد جز گیو نیست. حتما همان کس است که گفته اند به دنبال من خواهد آمد. کیخسرو گفت : ای گیو شاد آمدی . از طوس و از گودرز و از کاوس شاه خبر داری؟ جهانجوی رستم ، گو پیلتن چگونه است ؟ دستان و آن انجمن؟ گیو چون این سخنان بشنید چشمش خیره شد و نام خدای را بر زبان آورد . گیو پرسید: ای خسرو چه کسی تو را از نام گیو و گودرز و جهان پهلوان آگاهی داده؟ خسرو گفت : مرا مادر این از پدر یاد کرد. سیاوش همیشه با مادرم سخن می گفت . گیو گفت : از سخن های تو دانستم که راست است. فرزند سیاوشی اما نشانی دیگری روز بازو تو هست آن را نشان من بده.
برهنه تن خویش بنمود شاه
نگه کرد گیو آن نشان سیاه
که میراث بود از گه کیقباد
درستی بدان بد کیان را نژاد
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و شش
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
در این سفر گیو نمیخواست کسی از راز او خبردار شود. و اگر از کسی درباره کیخسرو می پرسید و آگهی نداشت او را می کشت تا کسی از راز او باخبر نشود.
گیو هفت سال کیخسرو را چون سوزنی در انبار کاه در سرزمین پهناور توران می جست. روزی گیو به بیشه ای رسید از اسب پیاده شد که استراحت کند. در این اندیشه بود که شاید کیخسرو از مادر زاده نشده و گودرز سروش را در خواب ندیده و اشتباه کرده . ناگهان چشمش به نوجوانی بلند قد افتاد که کنار چشمه ایستاده بود .
بدل گفت گیو این بجز شاه نیست
چنین چهره جز در خور گاه نیست
وقتی چشم کیخسرو به آن مرد افتاد به دل گفت این گرد جز گیو نیست. حتما همان کس است که گفته اند به دنبال من خواهد آمد. کیخسرو گفت : ای گیو شاد آمدی . از طوس و از گودرز و از کاوس شاه خبر داری؟ جهانجوی رستم ، گو پیلتن چگونه است ؟ دستان و آن انجمن؟ گیو چون این سخنان بشنید چشمش خیره شد و نام خدای را بر زبان آورد . گیو پرسید: ای خسرو چه کسی تو را از نام گیو و گودرز و جهان پهلوان آگاهی داده؟ خسرو گفت : مرا مادر این از پدر یاد کرد. سیاوش همیشه با مادرم سخن می گفت . گیو گفت : از سخن های تو دانستم که راست است. فرزند سیاوشی اما نشانی دیگری روز بازو تو هست آن را نشان من بده.
برهنه تن خویش بنمود شاه
نگه کرد گیو آن نشان سیاه
که میراث بود از گه کیقباد
درستی بدان بد کیان را نژاد
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#چرا_کتاب_نمی_خوانیم ؟
مصطفی صفدری رنجبر ( دکترای مدیریت تکنولوژی دانشگاه علامه طباطبائی)
دیروز توفیقی حاصل شد و به باغ کتاب رفتم. با فضایی بسیار زیبا و جذاب و انبوهی از بهترین کتاب ها مواجه شدم. فضایی که می توانید در آن ساعت ها بچرخید و کتاب های مختلف را ورق بزنید و اگر دوست داشتید تعدادی را بخرید و اگر دوست نداشتید هم کسی با شما کاری ندارد. این فضا را قبلا در کره جنوبی و اتریش تجربه کرده بودم و همیشه آرزو می کردم اینگونه امکاناتی در ایران هم ایجاد گردد و خدا رو شکر گویا ...
اما هدفم از این نوشته چیز دیگری است. چرا کتاب نمی خوانیم ؟ به نظر شما ایجاد فضاهایی نظیر باغ کتاب، برگزاری نمایشگاه های دائمی و موقتی کتاب و تخفیف های 20 درصدی در کتاب فروشی ها چقدر توانسته ما را به خرید و مطالعه کتاب ترغیب کند ؟ پاسخ روشن است: خیلی کم. نظر شخصی بنده این است که شاهراه توسعه از کتاب فروشی ها و کتابخانه ها می گذرد و تفاوت سطح توسعه یافتگی کشورهای مختلف به تفاوت در سطح مطالعه مردم این کشورها بستگی دارد. به عبارتی، برای سنجش میزان توسعه کشورها باید در کنار شاخص هایی چون درآمد سرانه، شاخص توسعه انسانی، امید به زندگی، نرخ باسوادی و ... شاخص سرانه مطالعه را نیز به حساب آورد.
فکر می کنم در میان پاسخ هایی که به سوال "چرا کتاب نمی خوانیم ؟" داده شده است، بهترین پاسخ را حسن نراقی در کتاب "پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی" داده است. او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند. چرا ؟ چون کتاب نمی خوانند". این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم. به قول یک عزیز که می گفت: بزرگترین مسئله ما در کشور این است که مسئله نداریم و همه سرتا پا پاسخ و جواب هستیم".
حسن قاضی مرادی در کتاب "استبداد در ایران" بیان می کند که برای گذار به پیشرفت و تعالی راهی جز "پرسشگری" نداریم. پرسشگری خود نتیجه مواجهه های نو است که ما را به حیرت و تردید وادارد. او معتقد است که خصلت پرسشگری در میان ایرانیان به مرور زمان از بین رفته است. البته او به موانع پرسشگری در میان ایرانیان پرداخته است که برخی از آنها عبارتند از: تداوم و استمرار حکومت های استبدادی در طول تاریخ این کشور؛ رواج فرهنگ تک گویی و ممانعت از شکل گیری فضای گفتگو؛ غلبه علوم نقلی (کلام) بر علوم عقلی (فلسفه)؛ یکی دانستن شک و تردید در موضوعات با بی اعتقادی؛ تقدیرگرایی بی حد و حصر؛ مطلق گرایی و عدم مواجهه منطقی با موضوعات تا جایی که تبدیل به انباشتی از شیفتگی یا نفرت نسبت به پدیده ها شده ایم؛ در آخر اینکه همیشه خود را مالک حقیقت دانسته ایم نه طالب حقیقت در نتیجه پرسشی نداشتیم که به دنبال پاسخ آن برویم.
ها جون چانگ در کتاب "نیکوکاران نابکار" اشاره می کند که، برای رواج یک فرهنگ در جامعه، علاوه بر سر دادن شعارهای زیبا نیاز داریم تا مقدمات فراگیر شدن آن فرهنگ را در دنیای واقعی فراهم کنیم. به عبارتی باید شیب زمین بازی را به نفع تحقق آن ارزش تغییر دهیم. در اینجا یاد جمله ارزشمند و طلایی از دکتر فرشاد مومنی افتادم که: تا زمانی که اقتدارهای مبتنی بر ثروت و سیاسی کاری و باند بازی و ظاهر سازی و عوام فریبانه بر اقتدارهای مبتنی بر دانایی غلبه داشته باشند، چرخ توسعه این کشور به حرکت در نمی آید. از سویی یاد مصاحبه ای از پروفسور حسابی افتادم که در پاسخ سوال خبرنگار مبنی بر "راه پیشرفت و توسعه کشور را چه می دانید؟" پاسخ داد: به علم و عالم و علم اندوزی بها و ارزش بدهید.
اما چه باید کرد؟ به نظر اینجانب پاسخ در سه عبارت است: "کتاب بخوانید، کتاب معرفی کنید و کتاب هدیه کنید". صرفنظر از رشته و حوزه تخصصی تان چه مهندس هستید، چه دکتر، چه کارمند، چه شغل آزاد و چه خانه دار تا می توانید در مورد تاریخ ایران و جهان بخوانید. در حد توان و ظرفیتتان اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی و ادبیات بخوانید. حسن نراقی در این باره می گوید: "رمان و رمان خوانی را دست کم نگیرید؛ قصه نویسی و قصه خوانی را فیلسوف مابانه تحقیر نکنید؛ اگر دستتان به جایی می رسد در پرورش استعدادهای تازه و جوان کوتاهی نکنید و مطمئن باشید که البته نه یک شبه ولی در طی زمان به تدریج درست می شود. خیلی هم نباید ناامید بود. به امید آن روز".
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#چرا_کتاب_نمی_خوانیم ؟
مصطفی صفدری رنجبر ( دکترای مدیریت تکنولوژی دانشگاه علامه طباطبائی)
دیروز توفیقی حاصل شد و به باغ کتاب رفتم. با فضایی بسیار زیبا و جذاب و انبوهی از بهترین کتاب ها مواجه شدم. فضایی که می توانید در آن ساعت ها بچرخید و کتاب های مختلف را ورق بزنید و اگر دوست داشتید تعدادی را بخرید و اگر دوست نداشتید هم کسی با شما کاری ندارد. این فضا را قبلا در کره جنوبی و اتریش تجربه کرده بودم و همیشه آرزو می کردم اینگونه امکاناتی در ایران هم ایجاد گردد و خدا رو شکر گویا ...
اما هدفم از این نوشته چیز دیگری است. چرا کتاب نمی خوانیم ؟ به نظر شما ایجاد فضاهایی نظیر باغ کتاب، برگزاری نمایشگاه های دائمی و موقتی کتاب و تخفیف های 20 درصدی در کتاب فروشی ها چقدر توانسته ما را به خرید و مطالعه کتاب ترغیب کند ؟ پاسخ روشن است: خیلی کم. نظر شخصی بنده این است که شاهراه توسعه از کتاب فروشی ها و کتابخانه ها می گذرد و تفاوت سطح توسعه یافتگی کشورهای مختلف به تفاوت در سطح مطالعه مردم این کشورها بستگی دارد. به عبارتی، برای سنجش میزان توسعه کشورها باید در کنار شاخص هایی چون درآمد سرانه، شاخص توسعه انسانی، امید به زندگی، نرخ باسوادی و ... شاخص سرانه مطالعه را نیز به حساب آورد.
فکر می کنم در میان پاسخ هایی که به سوال "چرا کتاب نمی خوانیم ؟" داده شده است، بهترین پاسخ را حسن نراقی در کتاب "پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی" داده است. او می گوید: "مردم ایران کتاب نمی خوانند. چرا ؟ چون کتاب نمی خوانند". این پاسخ در عین سادگی بسیار عمیق، سنجیده و زیرکانه است. عموما نیازی به مطالعه احساس نمی کنیم، زیرا مسئله و پرسش واقعی در زندگی مان نداریم. به قول یک عزیز که می گفت: بزرگترین مسئله ما در کشور این است که مسئله نداریم و همه سرتا پا پاسخ و جواب هستیم".
حسن قاضی مرادی در کتاب "استبداد در ایران" بیان می کند که برای گذار به پیشرفت و تعالی راهی جز "پرسشگری" نداریم. پرسشگری خود نتیجه مواجهه های نو است که ما را به حیرت و تردید وادارد. او معتقد است که خصلت پرسشگری در میان ایرانیان به مرور زمان از بین رفته است. البته او به موانع پرسشگری در میان ایرانیان پرداخته است که برخی از آنها عبارتند از: تداوم و استمرار حکومت های استبدادی در طول تاریخ این کشور؛ رواج فرهنگ تک گویی و ممانعت از شکل گیری فضای گفتگو؛ غلبه علوم نقلی (کلام) بر علوم عقلی (فلسفه)؛ یکی دانستن شک و تردید در موضوعات با بی اعتقادی؛ تقدیرگرایی بی حد و حصر؛ مطلق گرایی و عدم مواجهه منطقی با موضوعات تا جایی که تبدیل به انباشتی از شیفتگی یا نفرت نسبت به پدیده ها شده ایم؛ در آخر اینکه همیشه خود را مالک حقیقت دانسته ایم نه طالب حقیقت در نتیجه پرسشی نداشتیم که به دنبال پاسخ آن برویم.
ها جون چانگ در کتاب "نیکوکاران نابکار" اشاره می کند که، برای رواج یک فرهنگ در جامعه، علاوه بر سر دادن شعارهای زیبا نیاز داریم تا مقدمات فراگیر شدن آن فرهنگ را در دنیای واقعی فراهم کنیم. به عبارتی باید شیب زمین بازی را به نفع تحقق آن ارزش تغییر دهیم. در اینجا یاد جمله ارزشمند و طلایی از دکتر فرشاد مومنی افتادم که: تا زمانی که اقتدارهای مبتنی بر ثروت و سیاسی کاری و باند بازی و ظاهر سازی و عوام فریبانه بر اقتدارهای مبتنی بر دانایی غلبه داشته باشند، چرخ توسعه این کشور به حرکت در نمی آید. از سویی یاد مصاحبه ای از پروفسور حسابی افتادم که در پاسخ سوال خبرنگار مبنی بر "راه پیشرفت و توسعه کشور را چه می دانید؟" پاسخ داد: به علم و عالم و علم اندوزی بها و ارزش بدهید.
اما چه باید کرد؟ به نظر اینجانب پاسخ در سه عبارت است: "کتاب بخوانید، کتاب معرفی کنید و کتاب هدیه کنید". صرفنظر از رشته و حوزه تخصصی تان چه مهندس هستید، چه دکتر، چه کارمند، چه شغل آزاد و چه خانه دار تا می توانید در مورد تاریخ ایران و جهان بخوانید. در حد توان و ظرفیتتان اقتصاد، جامعه شناسی، علوم سیاسی و ادبیات بخوانید. حسن نراقی در این باره می گوید: "رمان و رمان خوانی را دست کم نگیرید؛ قصه نویسی و قصه خوانی را فیلسوف مابانه تحقیر نکنید؛ اگر دستتان به جایی می رسد در پرورش استعدادهای تازه و جوان کوتاهی نکنید و مطمئن باشید که البته نه یک شبه ولی در طی زمان به تدریج درست می شود. خیلی هم نباید ناامید بود. به امید آن روز".
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روسبی بینوایی را سنگسار می خواستند کرد.
عیسای مسیح رسید و گفت:
« نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!»
خلق سرافکنده دور شدند.
این داستان در کتاب مقدس آمده است،اما در سیاست هیچ کتابی مقدس نیست. این جا تنها چیز مقدس «قدرت» است که ضمان پیروزی است. چرا که حق همیشه با «حریف» پیروز است.
#روبر_مرل
مرگ کسب و کار من است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روسبی بینوایی را سنگسار می خواستند کرد.
عیسای مسیح رسید و گفت:
« نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!»
خلق سرافکنده دور شدند.
این داستان در کتاب مقدس آمده است،اما در سیاست هیچ کتابی مقدس نیست. این جا تنها چیز مقدس «قدرت» است که ضمان پیروزی است. چرا که حق همیشه با «حریف» پیروز است.
#روبر_مرل
مرگ کسب و کار من است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بالاخره مصدق جای نفت نشست
🔹مهدی بابایی روزنامه نگار، خبر داده که دیروز تابلوهای خیابان نفت به دکتر مصدق تغییر یافت
دکترمصدق در قلب ماست ❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹مهدی بابایی روزنامه نگار، خبر داده که دیروز تابلوهای خیابان نفت به دکتر مصدق تغییر یافت
دکترمصدق در قلب ماست ❤️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هفت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
گیو خدای را نیایش کرد و کیخسرو را در آغوش گرفت و هر دو از دیدگان اشک باریدند. ساعتی بعد هر دو پیش فرنگیس رفتند. فرنگیس گفت : لحظه ای نباید درنگ کردو باید هرچه زودتر برویم. ای گیو مرغزاری هست نه چندان دور ؛تو زین و دهانه اسب سیاوش را بردار و کاری کن که در طلوع صبح آنجا باشید .
کوهی بزرگ جلوی شما قرار دارد و چون از کوه بالا بروید مرغزار دیگری چون بهشت را در روبه رو خواهید داشت. صبر کنید تا خورشید بر تیغ گنبد شود. هرچه گله در آن مرغزار چرا می نماید برای آب خوردن به سوی آن جویبار خواهد امد. شبرنگ بهزاد، اسب سیاوش میان آنهاست و چون زین و لگام سیاوش را ببیند رام خسرو خواهد شد. واهمه نکن نامش را پیاپی صدا کن و اورا نوازش کن.
کیخسرو فرنگیس را وداع گفت بر اسب گیو نشست و گیو پهلوان پیاده به کوهستانی که فرنگیس گفته بود روانه شدند. گیو از روی نشانه ها شبرنگ بهزاد را شناخت. کیخسرو پیش رفت و چون شبرنگ بهزاد بوی زین و لگام را دریافت ، شیهه ای بلند کشید. کیخسرو نزدیک رفت بر چشم و دست و روی اسب دست کشید . شبرنگ بهزاد نیز روی و موی کیخسرو را بویید و آرام ایستاد تا لگام بر سرش کردند و زین بر پشتش نهادند . کیخسرو و گیو همراه شبرنگ بهزاد به سوی خانه فرنگیس رفتند. فرنگیس وقتی شبرنگ بهزاد را دید به یاد سیاوش به تلخی گریست. در آن کاخ گنجی از زر و گوهر پنهان کرده بودند. فرنگیس گیو را پیش خواند و گفت : از این گنج هرچه میخاهی برگیر. گیو بر زمین افتاد و گفت ای بزرگ بانوان ، تمام جهان از آن فرزند توست .من از میان تمام این گوهر ها ، زره سیاوش را برمیدارم .
فرنگیس ترکی به سر بر نهاد
برفتند هر سه به کردار باد
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هفت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
گیو خدای را نیایش کرد و کیخسرو را در آغوش گرفت و هر دو از دیدگان اشک باریدند. ساعتی بعد هر دو پیش فرنگیس رفتند. فرنگیس گفت : لحظه ای نباید درنگ کردو باید هرچه زودتر برویم. ای گیو مرغزاری هست نه چندان دور ؛تو زین و دهانه اسب سیاوش را بردار و کاری کن که در طلوع صبح آنجا باشید .
کوهی بزرگ جلوی شما قرار دارد و چون از کوه بالا بروید مرغزار دیگری چون بهشت را در روبه رو خواهید داشت. صبر کنید تا خورشید بر تیغ گنبد شود. هرچه گله در آن مرغزار چرا می نماید برای آب خوردن به سوی آن جویبار خواهد امد. شبرنگ بهزاد، اسب سیاوش میان آنهاست و چون زین و لگام سیاوش را ببیند رام خسرو خواهد شد. واهمه نکن نامش را پیاپی صدا کن و اورا نوازش کن.
کیخسرو فرنگیس را وداع گفت بر اسب گیو نشست و گیو پهلوان پیاده به کوهستانی که فرنگیس گفته بود روانه شدند. گیو از روی نشانه ها شبرنگ بهزاد را شناخت. کیخسرو پیش رفت و چون شبرنگ بهزاد بوی زین و لگام را دریافت ، شیهه ای بلند کشید. کیخسرو نزدیک رفت بر چشم و دست و روی اسب دست کشید . شبرنگ بهزاد نیز روی و موی کیخسرو را بویید و آرام ایستاد تا لگام بر سرش کردند و زین بر پشتش نهادند . کیخسرو و گیو همراه شبرنگ بهزاد به سوی خانه فرنگیس رفتند. فرنگیس وقتی شبرنگ بهزاد را دید به یاد سیاوش به تلخی گریست. در آن کاخ گنجی از زر و گوهر پنهان کرده بودند. فرنگیس گیو را پیش خواند و گفت : از این گنج هرچه میخاهی برگیر. گیو بر زمین افتاد و گفت ای بزرگ بانوان ، تمام جهان از آن فرزند توست .من از میان تمام این گوهر ها ، زره سیاوش را برمیدارم .
فرنگیس ترکی به سر بر نهاد
برفتند هر سه به کردار باد
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خودش بهار و
وجودش تابستان
پاییز را عاشق کرد و
نبودش سردی زمستان...
#رضا_ترخانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وجودش تابستان
پاییز را عاشق کرد و
نبودش سردی زمستان...
#رضا_ترخانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در كدام مدار زندگيت هستي
با تغيير مدار زندگيت ميتواني همه امكانات و شرايط زندگيت را تغيير دهي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با تغيير مدار زندگيت ميتواني همه امكانات و شرايط زندگيت را تغيير دهي
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هشت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
دیری نگذشت که خبر به پیران رسید. فرمان داد تا گلباد و نستهین همراه سیصد سوار کیخسرو و گیو را تعقیب کنند . گیو را کشته و سرش را بر نیزه کنند ، فرنگیس را زنده در خاک کنند وکیخسرو را به بند کرده بیاورند. به آنها یادآور شد اگر آنها از آمودریا بگذرند ، این آب و خاک بر باد خواهد رفت. فرنگیس و کیخسرو که از پیمودن راه دراز سخت خسته شده بودند ،بخواب اندر آورده بودند سر. جهانجوی را گیو بد پاسبان.
گیو گردی را از دور دید و چون دانست سپاهیان هستند ، بزد دست و تیغ از میان برکشید .
خروشی برآورد برسان ابر
که تاریک شد مغز و جان هژبر
از آنان آنقدر با گرز و خنجر کشت که عاقبت از برابر گیو گریخته و نزد پیران بازگشتند. چون گیو برگشت خسرو پرسید چرا خونین شدی . گیو گفت گلبد و نستهین از پی ما آمدند اما شکست خوردند و ای کیخسرو این را بدان در ایران زمین به جز رستم هیچ سواری تاب میدان مرا ندارد. آسوده سفر کن که در امان هستیم . باهم خوردنی خوردند و از راه و بیراه به سوی ایران حرکت کردند.
چنین تا بیامد یکی ژرف رود
سپه شد پراکنده چون تار و پود
با تمام خستگی از آب گذشته و در آن سوی آب خوردنی خوردند و به استراحت پرداختند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان هفتاد و هشت
#گیو_در_توران_در_جستجوی_کیخسرو
دیری نگذشت که خبر به پیران رسید. فرمان داد تا گلباد و نستهین همراه سیصد سوار کیخسرو و گیو را تعقیب کنند . گیو را کشته و سرش را بر نیزه کنند ، فرنگیس را زنده در خاک کنند وکیخسرو را به بند کرده بیاورند. به آنها یادآور شد اگر آنها از آمودریا بگذرند ، این آب و خاک بر باد خواهد رفت. فرنگیس و کیخسرو که از پیمودن راه دراز سخت خسته شده بودند ،بخواب اندر آورده بودند سر. جهانجوی را گیو بد پاسبان.
گیو گردی را از دور دید و چون دانست سپاهیان هستند ، بزد دست و تیغ از میان برکشید .
خروشی برآورد برسان ابر
که تاریک شد مغز و جان هژبر
از آنان آنقدر با گرز و خنجر کشت که عاقبت از برابر گیو گریخته و نزد پیران بازگشتند. چون گیو برگشت خسرو پرسید چرا خونین شدی . گیو گفت گلبد و نستهین از پی ما آمدند اما شکست خوردند و ای کیخسرو این را بدان در ایران زمین به جز رستم هیچ سواری تاب میدان مرا ندارد. آسوده سفر کن که در امان هستیم . باهم خوردنی خوردند و از راه و بیراه به سوی ایران حرکت کردند.
چنین تا بیامد یکی ژرف رود
سپه شد پراکنده چون تار و پود
با تمام خستگی از آب گذشته و در آن سوی آب خوردنی خوردند و به استراحت پرداختند
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥 چرا افراد تحصیلکرده افسردهتر هستند؟
پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعات اخیر خود دریافتند که شیوع افسردگی و اضطراب در افراد دارای تحصیلات عالی بیشتر بوده و در این میان زنان آسیبپذیرتر بوده و به نسبت مردان بیشتر در معرض افسردگی و اضطراب قرار دارند.
میگنا: نتایج یک تحقیق جدید نشان میدهد میزان شیوع افسردگی و اضطراب در بین افراد تحصیلکرده در مقاطع عالی دانشگاهی در حدود ۷ برابر بیش از سایر مردم است.
در این مطالعات، پژوهشگران به بررسی شرایط دو هزار و سیصد دانشجوی تحصیلات تکمیلی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پرداختند که ۹۰ درصد این افراد را دانشجویان مقطع دکترا و ۱۰ درصد را دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تشکیل میدادند.
نتایج این بررسیها نشان داد که ۴۱ درصد از افراد فوق دارای سطوح مختلف اضطراب از حد متوسط تا حاد بوده و ۳۹ درصد نیز دارای خصوصیات و ویژگیهای متوسط تا حاد افسردگی هستند.
برای نمونه زمانی که از افراد موردمطالعه قرارگرفته شده پرسیده شد که آیا تناسب مناسبی بین زندگی و کار شما وجود داشته و شما از زندگی خود راضی هستید، پاسخ اکثریت افراد تحصیلکرده، منفی بود. به باور نویسنده این مقاله و سرپرست گروه تحقیقاتی فوق، ایجاد توازن در زندگی و خوشنودی از شرایط وقتیکه شما از صبح تا ساعات پایانی روز به کار در آزمایشگاه میپردازید، امری بسیار دشوار است. به همین دلیل پژوهشگران توصیه میکنند که مراکز آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حتماً بخشی ویژه را برای پایش سلامت روان دانشجویان خود تعیین کرده و بهطورجدی به این موضوع بپردازند.
ترجمه: احسان محمدحسینی
منبع: consumer.healthday
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💥 چرا افراد تحصیلکرده افسردهتر هستند؟
پژوهشگران دانشگاه تگزاس در مطالعات اخیر خود دریافتند که شیوع افسردگی و اضطراب در افراد دارای تحصیلات عالی بیشتر بوده و در این میان زنان آسیبپذیرتر بوده و به نسبت مردان بیشتر در معرض افسردگی و اضطراب قرار دارند.
میگنا: نتایج یک تحقیق جدید نشان میدهد میزان شیوع افسردگی و اضطراب در بین افراد تحصیلکرده در مقاطع عالی دانشگاهی در حدود ۷ برابر بیش از سایر مردم است.
در این مطالعات، پژوهشگران به بررسی شرایط دو هزار و سیصد دانشجوی تحصیلات تکمیلی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری پرداختند که ۹۰ درصد این افراد را دانشجویان مقطع دکترا و ۱۰ درصد را دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد تشکیل میدادند.
نتایج این بررسیها نشان داد که ۴۱ درصد از افراد فوق دارای سطوح مختلف اضطراب از حد متوسط تا حاد بوده و ۳۹ درصد نیز دارای خصوصیات و ویژگیهای متوسط تا حاد افسردگی هستند.
برای نمونه زمانی که از افراد موردمطالعه قرارگرفته شده پرسیده شد که آیا تناسب مناسبی بین زندگی و کار شما وجود داشته و شما از زندگی خود راضی هستید، پاسخ اکثریت افراد تحصیلکرده، منفی بود. به باور نویسنده این مقاله و سرپرست گروه تحقیقاتی فوق، ایجاد توازن در زندگی و خوشنودی از شرایط وقتیکه شما از صبح تا ساعات پایانی روز به کار در آزمایشگاه میپردازید، امری بسیار دشوار است. به همین دلیل پژوهشگران توصیه میکنند که مراکز آموزش عالی در مقاطع تحصیلات تکمیلی حتماً بخشی ویژه را برای پایش سلامت روان دانشجویان خود تعیین کرده و بهطورجدی به این موضوع بپردازند.
ترجمه: احسان محمدحسینی
منبع: consumer.healthday
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
به نظرم هر انسان عاقلی میدونه که زندگی چیز زیباییه
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
و هدف هم
خوشبختیه و صد در صد شاد بودن.
اما نمیدونم چرا فقط احمقها
شاد هستند!
#اورهان_پاموک
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️