پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
982 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

☘☘☘
وقتی کچل و نابینا به چشم بعضی زلفعلی و چراغعلي می آیند !

غلامرضا مصدق

جمعی از منتقدان وضعیت اقتصادی کشور به دلیل عدم آشنائی با الفبای علم اقتصاد یا به جهت رقابت‌های سیاسی مدعی هستند ، علت العلل وضعیت نابه سامان اقتصادی کشور در سالهاي طولاني گذشته اتخاذ سیاستهای لیبرالی توسط مدیران مؤمن به لیبراليسم بوده است .
ادعای لیبرال بودن اقتصاد ایران از ادعای مکعب بودن کره زمین هم مسخره تر است . در فضای سیاست زده و بي اعتناء به علوم انساني ایران بار معانی کلمات گاه تا حد وارونگی مفاهیم و معانی یک کلمه دچار دگرديسي ميشود ، تا آنجا كه كچل زلفعلی و نابینا چراغعلی تعریف می‌شود .

كلمه ليبرال از واژه ی Liberty و Liberate در لاتین به معنای آزادی برگرفته شده و زمانی که در حوزه اقتصاد بکار برده می‌شود به معنای " اقتصاد بازار آزاد " است ، كه در آن توليد و توزيع كالا و خدمات با مكانيزم بازارهاي آزاد كه توسط قيمّت هاي آزاد هدايت ميشود انجام ميشود . اين سيستم در مقابل اقتصاد دستوري كه توسط حاكميت برنامه ريزي و اجراء ميشود قرار ميگيرد .

چطور ممکن است اقتصادي كه بيش از ٨٠٪؜ آن زير سلطه دولت و شبه دولتي هاست ، ارز خارجي در آن حداقل چهار قیمت بسيار متفاوت دارد ، تقريباً بي بهره از رقابت است با ساختار رانتی آن که سالانه هزاران هزار میلیارد تومان را دود می‌کند و اكثر كالاهاي مهم بازار آن داراي دو قيمّت دولتي و آزاد هستند ، خودروي ده سال كاركرده چندين برابر قيمّت صفر آن خريد و فروش ميشود ، بخش مهمي از اخبار كشف كالاهاي احتكاري و مصاحبه مسئولان در مورد نحوه توزيع و كنترل قيمّت كالاهاست ، انواع و اقسام سازمانهاي نظارتي عریض و طویل که بر قيمّت و توزيع كالاها نظارت ميكنند ، سیل قاچاق از خارج به داخل و بالعکس همیشه جریان داشته است ،اقتصادی لیبرالی باشد ؟

اقتصاد موجود ما به همه چيز شبيه است الا اقتصاد ليبرالی ، مگر اینکه اقتصاد لیبرالی معنای دیگری داشته باشد که فقط مدعیان لیبرال بودن اقتصاد ایران به آن وقوف داشته باشند .


کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
بحران هویت

تصویر بالا، خودروی مصدق در احمد آباد است که نفت رو در ایران ملی کرد!

تصویر پایین، آدامس الکس فرگوسن سرمربی سابق منچستر است که از دهانش تف کرده و در موزه ای در انگلیس نگهداری می‌شود!

💠آنچه در تصویر فوق دیده میشود دقیقا نمایانگر کاری است که ما با جنگلها و ابها و محیط زیست وفرهنگ و شخصیتها وایران و خودمان داریم انجام میدهیم!!

ما چون مغولان به جان آب وخاک وفرهنگ و خود افتاده ایم!!

نمیدانم چه عواملی در خودآزاری فرهنگی ما موثر بوده وهست اما اگر بیدار نشویم خودمان را نابود خواهیم کرد!!

شهاب الدین حائری


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


‍ 📚امروز سالمرگ استالین است. اگر قرار باشد در این باره کتابی معرفی کنم فکر میکنم کتاب:" "(Koba the Dread: Laughter and the Twenty Million) نوشته مارتین اِمیس (Martin Amis)(در ایران استالین مخوف ترجمه : حسن کامشاد) انتخاب خوبی باشد:

🔘به سخن ديگر سياسي ها همه بي گناه بودند. هيچ كاري نكرده بودند. وقتي خانم «ناژدا ماندلشتام» شنيد يكي از دوستانش بازداشت شده است، بي اختيار پرسيده بود چرا؟ آناآخماتوا؛ شكيبايي را از دست داده بود و در جواب گفته بود:« نمي فهمي، حالا مردم را براي هيچ بازداشت مي كنند».(ص95)

🔘استالين يك گفته فراموش نشدني داشت:«مرگ حلال مشكلات است آدم كه رفت، مشكل هم مي رود»(ص136).(در جایی دیگر هم گفته بود: مرگ یک نفر جنایت است مرگ میلیونها نفر فقط یک آمار است).

🔘…«استالين ناراحت است كه نمي تواند هيچ كس، از جمله خودش را قانع كند كه وي بزرگتر از همه است، و اين ناراحتي شايد تنها خصلت انساني او باشد ولي آنچه انساني نيست و بلكه بسيار شيطاني است آن است كه اوبه دليل اين عقده خود كم بيني مي خواهد از همه به خصوص از آنهايي كه از او بهترند انتقام بگيرد و از نظر او بهتر از او يعني ملت!».(ص140)

🔘در 22 اكتبر 1937 به ما گفتند كه همين حالا خيلي ها را دارند بازداشت مي كنند زيرا مي خواهند شرعناصر نامطلوب را پيش از انتخابات بكنند. ليبوف وايسلييونا شپورينا، روز 12 دسامبر رفت راي بدهد:

«چه مسخره بازي! وارد اتاقك راي شدم تا به اصطلاح راي بدهم و نامزد خود را براي شوراي عالي شوروي انتخاب كنم اما روي ورقه راي يك نام از قبل نوشته شده و علامت گذاري شده بود و من فقط بايد زحمت انداختن داخل صندوق را مي كشيدم. همانجا دراتاقك زدم زير خنده اما به زور خودم را جمع و جور كردم. از اتاق كه بيرون آمدم، نگاه خشمگين يوري بر من دوخته شده بود، يقه ام را بالاكشيدم و درون پالتوي ضخيم ام پنهان شدم.خيلي خنده دار بود!»
روز بعد استالين در مورد انتخابات چنين گفت:

«انتخاباتي به راستي چنين دموكراتيك تاكنون در جهان وجود نداشته است.هرگز! تاريخ نمونه ي ديگري را نمي شناسد»(كف ممتد حضار).(ص 231)استالين بعدها اعتراف كرده بود كه :«درانتخابات راي دهنده مهم نيست، راي شمارنده مهم است» اما آنگونه كه ليبوف مي گويد؛ ظاهرن حتي راي شمارنده نيز مهم نبوده است، مهم خود استالین بود!

⭕️به جز کتاب بالا، خواندن متن سخنرانی نیکیتا خروشچف در بیستمین کنگرۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی، مابین 14 تا 25 فوریۀ 1956 که حدود سه سال و نیم پس از مرگ جوزف استالین برگزار شد، توصیه می‌شود:

...استالین به جای همه عمل می‌کند و به هیچکس اعتماد ندارد. او از هیچکس مشورت نمی‌گیرد. همه چیز به مردم در پرتو این نور کاذب نشان داده میشود. چرا؟ برای اینکه استالین را هالۀ شکوه در برگیرد- برخلاف حقیقت تاریخی. نه استالین، بلکه کلیت حزب، دولت شوروی، ارتش قهرمانمان، رهبران با استعداد و سربازان شجاعش، همۀ ملت شوروی – اینها کسانی هستند که پیروزی را در جنگ میهن پرستانۀ بزرگ به ارمغان آوردند.

...رفقا! کیش شخصیت فردی به چنین اندازۀ غول‌آسایی رسید، بیشتر به این خاطر که استالین خودش از تجلیل شخصیتش حمایت می‌کرد. چاپ 1948 از بیوگرافی کوتاه او، که سراپا چاپلوسی مفتضحانه است، را خودش شخصاً ویرایش و تایید کرده است. او جاهایی را که فکر می‌کرد ستایش خدماتش به قدر کافی نبوده را خط می‌کشید...اینجا چند مثال نزد من است که این کار استالین را نمایان می‌کند و به دست خط خود استالین است: "قوۀ هدایت حزب و کشور رفیق استالین بود." این را خود استالین نوشته! سپس اضافه می‌کند: "اگرچه او وظایف خود را به عنوان رهبر مردم با مهارتی تمام و کمال انجام داد، اما استالین هرگز اجازه نداد که ذره‌ای غرور، فریب یا خودستایی وارد کارهایش شود." کجا و کی یک رهبر اینگونه خود را ستایش کرده است؟

..رفقا! کیش شخصیت مسبب تخلف آشکار از دموکراسی حزبی، مدیریت عقیم، انواع انحرفات، لاپوشانی کمبودها، و وارونه جلوه دادن واقعیات بود. ملت ما در آن دوران، چاپلوسان و متخصصان خوش‌بینی کاذب و فریبِ بسیاری را تحویل دنیا داده است.

#استالین #معرفی_کتاب #خروشچف #شوروی #کنگره #ایمیس #کمونیسم
سهند ایرانمهر

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


 🅾 مرجان شیخ‌الاسلامی، دانش آموخته ریاکاری؛ از مانتوی اصلاح‌طلبی تا چادر اصول‌گرایی

☑️مصطفی داننده

🔸شیخ الاسلامی از استراتژی « گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» استفاده کرده است. مرجان شیخ‌الاسلامی حالا که در کانادا زندگی می‌کند، نه دیگر مانتوی اصلاح‌طلبی می‌پوشد نه چادر اصول‌گرایی و بی حجاب شد و موهای خود را به باد سپرد.

♦️در اولین جلسه دادگاه اخلال اقتصادی در حوزه پتروشیمی نام یک زن به میان آمد. مرجان شیخ الاسلامی آل آقا. او مدیر عامل شرکت بازرگانی دنیز و هترا تجارت است. به گفته "قاضی مسعودی" او متهم به مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور به مبلغ مذکور و تحصیل مال نامشروع به مبلغ ۷ میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و ۸ میلیون و ۷۱۰ هزار و ۳۸۴ دلار است.

🔹مرجان شیخ‌الاسلام الان در کانادا زندگی می‌کند. این متهم اقتصادی، دو بار نامزد انتخابات مجلس بوده است. یک بار در مجلس ششم که خود را اصلاح طلب خوانده و یک بار درمجلس هشتم که ترجیح داده یک اصولگرا شناخته شود. او البته هرگز بر کرسی پارلمان تکیه نزد.

🔸رفتار این خانم در این سال‌ها نشان می‌دهد او به خوبی راه پیشرفت در ایران را شناخته است. او از استراتژی « گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو» استفاده کرده است.

🔹عکس‌های او را در این سال‌ها ببیند. او زمانی که با اصلاح‌طلبان بوده است از سبک لباس پوشیدن در دهه 70 استفاده می‌کرده است. یک مانتوی بلند و یک روسری ساده. این ظاهر نماد زن‌های اصلاح طلب در دهه 70 بود. او با همین نوع پوشش به فکر رسیدن به پارلمان ششم بود.

🔹وقتی نوبت به نزدیکی به جریان اصول‌گرا شد، او سبک لباس پوشیدنش را عوض و چادر به سر کرد. خانم‌های اصول‌گرا معمولا این سبک لباس پوشیدن را انتخاب می‌کنند. او با یک چادر، اصول‌گرا شد.

🔹مرجان شیخ‌الاسلامی حالا که در کانادا زندگی می‌کند، نه دیگرمانتوی اصلاح‌طلبی می‌پوشد نه چادر اصول‌گرایی و بی حجاب شد و موهای خود را به باد سپرد. 

🔹متاسفانه این رفتار در کشور نهادینه شده است. بخشی  از مردم برای طی کردن راه‌های کوتاه‌تر از « مسیر ریا» وارد می‌شوند. حتما صحنه مشهور برخی از سریال‌های ایرانی را به یاد دارید که بازیگر اصلی فیلم در زمان که می‌خواهد از صندوق‌های قرضا الحسنه وام بگیرد در اولین گام در حالی که هنوز افتتاح حساب نکرده است، به سراع «یقه» خود می‌رود و دکمه آن را می‌بندد.این صحنه به خوبی بیانگر واقعیت ناپسند جامعه ایرانی است.

🔹رسم ناخوشایندی است این رسم جاافتاده در میان ما و این رسم در تمام سطوح جامعه رواج دارد. ما به خوبی یاد گرفته‌ایم که از مذهب و عرف به عنوان راه میان‌بر استفاده کنیم. متاسفانه در این راه مسئولان کشور نیز در تحقق این معنا کمک فراوانی می‌کنند. آنها برای اینکه نشان بدهند جامعه ما کاملا دینی است، از این رفتار غیرصادقانه مردم راضی هستند و هیچ اعتراضی به این رفتار نمی‌کنند یا به بیان بهتر باید گفت که خود آنها مسبب بوجود آمدن این رفتار شدند.

🔹تا وقتی ظاهر آدم‌ها بر تخصص آنها غلبه کند، آش همان آش است و کاسه همان کاسه.  واقعا برای استخدام در یک شرکت دولتی احتیاجی نیست حتما آن کارمند تمام مستحبات و مباحات دین را جز به جز اجرا کند. یا اینکه ما مطمئن شویم که او در طول عمر شلوار لی پوشیده است یا خیر؟ بهتر است به جای اینکه او را مجبور به بازی کردن نقش یک دیدن دار کنیم، از تخصص و وجدان کاری او بپرسیم. قطعا ندانستن شکیات دین و یا نرفتن هر هفته به نماز جمعه، هیچ تاثیری در روندکاری این فرد ندارد و تنها باعث می‌شود او دروغ گفتن و فیلم بازی کردن را بیاموزد.

🔹مرجان شیخ‌الاسلامی نمونه بارز ریاکاری در ایران است. ریاکاری که هر روز در حال رشد است.

♻️عصر ایران

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان صد و هشتاد و دو
#اسفندیار

در همین حال صدای گشتاسب در کوهسار پیچید که می گفت: اکنون زریر در بهشت است و من اگر از این رزمگاه برگردم تاج و تخت را به اسفندیار میدهم. همانطوری که پدرم شاهی را به من داد.
وقتی اسفندیار صدای پدر را در آن کوهسار شنید ، به سان دیوی که از بند آزاد شده باشد به لشکر دشمن زد و مثل باد تند که گلبرگ ها را از گل جدا می کند ، لشکر دشمن را تار و مار کرد. سپاهیان ایران هم چون شعله آتش بر چینی ها زدند.
اسفندیار به بیدرفش حمله کرد و او دا از میان برداشت . ارجاسب چون کار جنگ را دگرگون دید ، با تنی چند از یاران خود به چین گریخت.
سپاهیان چین چون رفتن ارجاسب را نظاره کردند، نزد اسفندیار آمده و دین زرتشت را برگزیدند.


بدین اندر آییم و خواهش کنیم
همه آذران را نیایش کنیم

از ایرانیان سی هزار نفر کشته شدند که هفتصد نفر آنها سرکش و نامدار بودند و هزار و چهل نفر زخمی شدند .
در راه برگشت به ایران گشتاسب دستور داد تا اسفندیار به چهار گوشه جهان برود و مردمان را به دین زرتشت دعوت کند.
اسفندیار وقتی همه به فرمان او شدند و بدان در جهان پنهان شده ، آسوده و شاداب با سپاهیان خود به استراحت پرداخت و برادرش فرشیدورد را دیدار و ثروت بخشید و خراسان  را به او داد و فرستاده ای نزد پدر فرستاد.


منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‍ @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

✍️ رضا بابایی

چهل سال گذشت


👈 چهل سال، زمان درازی است.
در این مدت، میلیون‌ها انسان به دنیا آمدند، میلیون‌ها جوان به آستانۀ پیری رسیدند و میلیون‌ها انسان آرزومند مُردند.
پیش از ما هیچ ملتی و هیچ کشوری در جهان قدیم و جدید، حکومت اسلامی را تجربه نکرده بود و من یقین دارم که «انقلاب اسلامی» و «حکومت دینی» در هیچ گوشۀ جهان، دیگر تکرار نخواهد شد؛ مگر در آینده‌ای بسیار دور و در منطقه‌ای غیر از خاورمیانه.
بهار عربی، مستعدترین پدیده برای گرایش به انقلاب و حکومت دینی بود، اما رهبران جنبش هیچ علاقه‌ای به آن نشان ندادند؛ بلکه پیوسته از آن تبرّی ‌جستند.


👈 در جهان مفاهیم، ترکیبی متناقض‌تر و خودشکن‌تر از «حکومت دینی»، شاید نتوان یافت.
دین و حکومت، دو ماهیت و دو کارکرد و دو زیست‌جهان متفاوت دارند و نزدیکی هر یک به دیگری ممکن نیست مگر پس از تغییر ماهیت یکی از آن دو یا هر دو.
در متون دینی و تاریخ اسلام، نشانه‌هایی از پیوند دین و حکومت به چشم می‌خورد؛ اما به‌حقیقت این نشانه‌ها مربوط به حوزه‌های مشترک میان دین و امور عرفی در عصر سنت است، نه پیوند ساختاری و ماهوی میان دین و حکومت.
دین، دین است تا آنگاه که روی سخن با قلب‌ها و جان‌ها دارد، و اگر بر مسند قدرت نشیند و فرمان راند و روش‌های قهرآمیز را به کار گیرد، همۀ خاصیت ارشادی و تربیتی و معنوی خود را از دست می‌دهد. دین سیاسی، ممکن است در سیاست به توفیقاتی دست یابد؛ اما هم‌زمان نمی‌تواند از عهدۀ مسئولیت‌ها و تعهدات مرکزی خویش برآید.
برای دین دو راه بیشتر نیست: یا باید تربیت جان‌ها و گفت‌وگو با دل‌ها را برگزیند یا حکومت قهری بر تن‌ها و جسم‌‌ها را.
ترکیبی از این دو در امکان نمی‌گنجد؛ مگر آنکه دین را به چند حکم شرعی مانند وجوب حجاب و شیوه‌های قصاص و جزا فروکاهیم و مگر آنکه انسان را در اقتصاد و سیاست و سبک زندگی، همچنان صغیر و نیازمند قیّم بدانیم.


👈 چهل سال از تجربۀ حکومت دینی در ایران می‌گذرد.
برای ایرانی مسلمان و انقلابی، هیچ چیز خوشایندتر از این نبود که عدالت و عقلانیت را از چشمۀ دین بنوشد و بر تن سیاست جامۀ سبز شریعت بپوشاند؛ اما دریغا که عدالت محصول نهادها و ساختارها است نه نیت‌ها.
دین می‌تواند نیت‌ها را اصلاح کند، اما نهادسازی از دایرۀ مسئولیت‌ها و توانایی‌های دین بیرون است؛
به دو دلیل:
اولا دین خود نهادی در میان نهادهای دیگر است و بنابراین به هر نهاد و ساختاری به چشم رقیب می‌نگرد؛ چنانکه نهادهای دیگر نیز با همین چشم به دین می‌نگرند.
ثانیا نهادسازی فرایندی پیچیده است و نخستین شرط آن، استقبال از همۀ نیروهای اجتماعی و یک‌یک شهروندان با هر گونه تفکر و دین و آیین و سبک زندگی است.
اما دین، آیین جداسازی است؛
جدایی دنیا از آخرت،
مؤمن از کافر،
صالح از فاسد،
روحانی از کلاهی،
دیندار از بی‌دین،
محجبه از بی‌حجاب،
محجبۀ چادری از محجبۀ مانتویی،
مانتویی روسری‌پوش از مانتویی مقنعه‌پوش،
ریش‌دار از بی‌ریش،
نمازخوان از بی‌نماز،
شیعه از سنی،
مسلمان از غیر مسلمان،
معتقد از منکر،
متعهد از متخصص،
مقلد از معترض،
خودی از غیر خودی
و...
این جداسازی‌ها، توجیه و منطق دینی دارد، اما با کشورداری نمی‌سازد و چهل سال آزگار از این ناسازگاری می‌گذرد.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آقاى ويليام گلدينگ
برنده جايزه نوبل ادبيات

من معتقدم، #زنها_بايد_ديوانه باشند كه فكر ميكنند با #مردها_مساوى هستند.
هميشه خيلي بالاتر بوده اند.
هر چيزى را به يك زن بدهى آن را به بهترين مبدل ميسازد.
اگر به او اسپرمى بدهى،او به تو يك بچه ميدهد.
اگر به او يك محل اقامت بدهى ،او آنجا را به يك خانه تبديل ميكند،
اگر به او ماده اى غذائي بدهى،او به تو يك وعده غذائي ميدهد.
اگر به او لبخند بدهى،او قلبش را به تو ميدهد.
زنها هديه هايي را كه دريافت ميكنند،چندين برابر و بهترينش ميكنند."


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
‍ @flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس؟!

✍️سهند ایرانمهر

«تکلیف هزینه درمان و زندگی خود را نمی دانم» این جزو آخرین نقل قول ها از ابوالحسن نجفی، زبانشناس و مترجم و صاحب چندین و چند اثر ماندگار ادبی بود. حالا شهرنوش پارسی پور که بعید است کسی اهل کتاب باشد و او را نشناسد مجبور است اینچنین زبان به کمک باز کند. برخی فقر وفاقه دامنگیر اهل ادب را امری منفک از حرفه آنان و ناشی از بی تدبیری شان می دانند و برخی اقتضای اندیشه و ادب و برخی نیز جزیی از نگاه توسعه نیافته صاحبان ایرانی ادب و هنر که الزاماتی را برای خود تعیین میکنند که در همتایان فرنگی شان نیست در نتیجه نویسنده غربی دانش و خواسته را توامان دارد و نویسنده ایرانی مجبور به انتخاب یکی. هرچه باشد این ویدیئو بهانه ای شد برای یاداوری چند ماجرا

🔸اول) : روایت سعید نفیسی از "ادیب الممالک فراهانی" شاعر و ادیب بزرگ:
"مرگ او بر اثر ضعف مفرط و گرسنگی بود و در لحظات آخرین خود تنها یک دانه تخم مرغ در خانه داشت. از چهارصد هزار نفر جمعیت لاف زن تهران هیچ کس سراغ اورا نمی گرفت جز مرحوم اشتری. آن روز هم مرحوم اشتری بیرون رفت و از بقال سرگذر سه تخم مرغ خرید و زرده آن را خام خام در دهان این مرد بزرگ ریخت اما این، افاقه آن ضعف را نمی کرد و تنها چیزی که ادیب الممالک از این جهان برد مزه همان سه زرده تخم مرغ خام بود... ای خدای ایران، تو هم آن روز شاهد و ناظر جان کندن این فرزند خود بودی!". (تهران آذر 1337)
✔️منبع: خاطرات ادبی و سیاسی سعید نفیسی

🔸دوم):ماجرای تفلیک اهل علم از زبان الدلجی
در گذشته قرقره ای به نوک پستان میش می بستند تا مانع مکیدن شیر توسط بره شوند به این عمل:"تفلیک" می گفتند. مفلوک و فلک زده هم ریشه اش به همین تفلیک برمی گردد وبرخلاف تصور رایج، فلک زده ها که با اغماض قربانیان فلک تصور می شوند و به واقع محصول جهل اجتماع به تعبیری دیگر، کسانی اند که پستان شیر روزگار حالا به هردلیلی بردهانشان تفلیک شده .کتابی هست به اسم :«الفلاكه المفلوكين» به عربی، نوشته شهاب الدين احمد بن علي الدلجي (اصالتا مصری - ق.8). در کتاب الدلجی شرح كاملي از فلاكت زده هاي مشهور جهان اسلام وجود دارد که عمدتا از نخبه ها و عالمانند (از سهروردي كه شپش از سرش روان بود و لاي ديوار زنده به گورش كردند تا علي بن سليمان اخفش كه خوراكش تنها شلغم بود و از گرسنگي مرد، از ابوسهل صعلوكي كه از مفلسي لباس زنانه مي مي پوشيد ودر كلاس حاضر مي شد و لوطي اش خواندند، تا عین القضات همدانی که شمع آجین شد تا نضر بن شميل كه موقع ترك بصره سه هزار نفر بدرقه اش كردند و بعدها نوشت شرمم آمد كه بصريان را بگويم اگر دو گرده نانم دهيد شهرتان را ترک نمی کنم!).
نويسنده علت اين فلاكت ها را اينطور شرح مي دهد:"مشكل اهل علم آن است كه ابي النفس و منيع الطبعند،علم انتزاعي اينان به مذاق ارباب قدرت كه در پي تجريدند خوش نمي آيد و آنچه در انتزاعيات بماند و به تجريد نرسد نان نشود، پاس شريعت مردمان ندارند و متهم به بدديني شوند زیرا که زياده از قوه عاقله بهره كشند حال آنكه قواي ديگر را نيز اكرامي شايسته بايد كرد"....پيشنهاد طنز آمیز و تلخ مولف در انتهاي كتاب هم اينه:«بايد كه تملق بزرگان گويند و دين مردم كوچه و بازار برگزينند تا عزت يابند و ثمره علم خود به جاي عالم تجريد در كيسه بينند»!

✔️منبع: الفلاكه المفلوكين

🔸سوم): جاحظ ،ادیبی که مادر دهر چون او نزاد در مورد احوال اهل ادب و علم گفته است:
"ادبیات در کاسه نمی توان ترید کرد. آشپز را گفتم از جیمیه شمّاخ چیزی برای من بپزد، نپخت، بر قصاب ادب الکتّاب را فروخواندم گوش نداد، برحمامی ابی تمام را خواندم، فایدت نبخشید، مقطعات لجّام را به حجّام دادم دشنامم داد، در خانه زیت نبود هزار بیت از کُمیت خواندم، آتشی فراهم نشد، دانم که اگر ارجوزه عجّاج در ادویه سکباج به کار می آمد! فراوان داشتم، اما چه سود؟"
✔️منبع:ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب(تالیف ابومنصور ثعالبی نیشابوری ق 4)

🔸چهارم):روایت جالبی هم عبید زاکانی پدر طنز ادبیات ما دارد:

"معركه‌گيري با پسر خود ماجرا مي‌كرد كه تو هيچ كاري نمي‌كني و عمر در بطالت به سر مي‌بري. چند با تو بگويم كه معلق زدن بياموز، سگ ز چنبر جهانيدن و رسن بازي تعلم كن تا از عمر خود برخوردار شوي. اگر از من نمي‌شنوي، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ريگ (به ارث مانده) ايشان بياموزي و دانشمند شوي و تا زنده باشي در مذلت و فلاكت و ادبار بماني و يك جو از هيچ جا حاصل نتواني كرد".

کلیات عبید

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


روز جهانی بدون مناسبت!
#محسن_الوان_ساز

احمق ها تقویم را تسخیر و هر روز را به نامی مفتخر کرده اند! روز جهانی توالت ، روز جهانی ایموجی، روز جهانی کسانی که گرایش جنسی متفاوتی دارند ، روز جهانی چپ دست ها روز جهانی بدون سوتین ، روز جهانی آگاهی از سونامی ... یعنی انگشت تحیر بر ماتحت تخیل مانده که این روزها را چگونه سپری کنیم؟ اصلا فلسفه این مناسبت ها برای چیست؟ مثلا در روز جهانی لکنت زبان به دوستم که لکنت زبان دارد زنگ زدم و گفتم هی رفیق امروز روزته، روزت مبارک! طرف هم پشت تلفن گفت کی کی کی کی ... دهانت!
آقا اگه ما می خواستیم با این نام گذاری ها به مسائل بیشتر توجه کنیم که روزگارمان این نبود!
انگار رنج آدمی پایان نداره و حتما تو یه روز خاص باید به یادشون هم آورد که هی امروز ۱۴ اکتبره روز جهانی کچلاست از اون کله خجالت نکش! بعضی وقتا هم مناسبت یه چیزیه اما تئوری مرگ مولف رخ میده! یعنی یارو تو روز دانشجو که یه مناسبت سیاسیه واسه بچه یا پارتنر دانشجوش کادو می خره! یا عید قربون واسه عروسش یه کت شلوار تن ببعی می کنه و می کشه!
شاید تمام این ها برای اندکی جلب توجه باشد به موضوعاتی که اولویت دهم ما هم نیست!
در هر صورت جا دارد روزی را به مناسبت روز جهانی بدون مناسبت اعلام کنیم تا سیرک انسانی وارد مرحله جدیدی شود حتی می توان به افتخار این روز برگی از تقویم را جدا کرد یا کل تقویم را در آتش سوزاند! تقویمی که وجود ندارد حتی زمان هم وجود ندارد این حرکت وضعی سیاره ماست که دردهایمان را بر آن می نگاریم و با آمدن صبح تنها خاطره ای از شادی و درد برجا می ماند.


محسن الوان ساز را در اینستاگرام دنبال کنید

https://www.instagram.com/p/Bu5oSr4nDUZ/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1hadm2vkrawj8


کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


کارشان فقط تفکیک است
زن از مرد
عقل از بدن
انسانیت از جامعه ..

#احمد_کسروی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#احمد_کسروی
درباره او بیشتر بدانید
احمد کسروی؛ جان بر سر عقیده


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه گندم
شیشه عطر
حتی پاریس
و بیروت با تمامی زخمهایش
تو را سوگند
به آنان که می خواهند
شعر بسرایند
#زن_باش...


#نزار_قبانــی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شاهنامه
داستان صد و هشتادو سه
#زندانی_شدن_اسفندیار

بدین سان ببوده سراسر جهان
بگیتی شده بد گمان

در میان پهلوانان گشتاسب مردی بود به نام کرزم که دل خوشی از اسفندیار نداشت .
روزی کرزم به گشتاسب گفت :اسفندیار لشکری گرد آورده و جنگ کردن با تورا پایه میگذارد.
گشتاسب به جاماسب دستور داد هر چه زودتر نزد اسفندیار برود و او را بیاورد.
اسفندیار لشکر را به فرزندش بهمن سپرد و خود با چند تن روانه شد. چون اسفندیار به درگاه گشتاسب رسید، پیش آمد، رسم زمان را به جا آورد و مانند پیش پدر بر پا ایستاد.
آنگاه گشتاسب گفت : اکنون شما ای پیران و ای موبدان و ای دانایان چنین افسانه ای را تاکنون شنیده اید  که پسری برای به دست آوردن تاج و تخت سر پدرش را از بدن دور کند؟

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
      به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸حصر تاریخ

🖋احسان شریعتی

🔹در حالی‌که موزهٔ خانوادگی پهلوی‌ها در کاخ‌های سلطنتی بر روی عموم علاقمندان به آن دوره باز است و ویزیت آنها به‌عنوان اماکن تاریخی برای نظام درآمدزا و مورد تشویق است، بازدید خانهٔ دکتر مصدق، رهبر فقید نهضت ملی، همچنان ممنوع است!
و آیا این وضعیت نشانگر احساس قرابت بیشتر مسئولان این تصمیم با مسئولان نظام سابق (در قیاس با نیروهای ملی) نیست؟

🔸در این‌صورت، مسئول اصلی تشویق حسرت نوستالژیک موجود در میان اقشاری از جامعه نسبت به نظام گذشته، آیا جز همین نوع تصمیم‌گیران کیست؟


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای ترانه «زنجیرها را بشکنیم» با رقص زیبای زنان در چهار گوشه دنیا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد

پوپولیسم، یا پیپل ایسم، در معنای لغوی مردم گرایی یا مردمسالاری است،واز people به معنای مردم و ism بمعنای گرایش یا باور یا دیدگاه، بزبان انگلیسی تشکیل یافته است.
در اصطلاح سیاسی، دکترینی است که دستیابی به قدرت را از راه فریب مردم جستجو میکند.
در اصطلاح اجتماعی،بطور عام پیپل شامل تمام افراد یک جامعه میشود،و فقط در صورتی که فاقد شعور جمعی باشند،از تشخیص منافع جمعی خود عاجزند، و با دنبال کردن اهداف ناچیز شخصی وگروهی خود، بنوعی از تضاد منافع درونی میرسند که برایند آن ناکامی در رشد و توسعه یافتگی و محرومیت وستیز وعقب ماندگی است.که شامل تعریف خاص پیپل، در اصطلاح پوپولیسم میگردند،
درصورتیکه جمعیت اینان اکثریت جامعه ای را تشکیل داده باشد.افراد و گروههایی در صدد استفاده از وزن اجتماعی آنها بمنظور دستیابی به منابع قدرت و ثروت برمی ایند، به اینهاهم پوپولیست گفته میشود.
پوپولیست ها بدون توجه به منافع ملی،صرفا باتکیه بر وعده های عوام پسندانه وشعارهایی که باب طبع اکثریت فاقد شعور اجتماعی است،در انتخابات سیاسی شرکت کرده، وبه قدرت میرسند،واگر در تحقق وعده های خود موفق باشند، تا ویرانی کامل فرصتهای رشدوتوسعه بر سر قدرت باقی میمانند.ویژگی مهم اینان هوچیگری و هیاهو و جنجال آفرینی، و شیرینکاریهایی است که به مذاق اکثریت نادان خوشایند است.
همچنین فاقد تخصص و تواناییهای تکنیکی و بوروکراتیکی برای نیل به منافع ملی و حتی نیل به وعده های عامه پسند خودشان هم هستند، وناگزیرند، با پروپاگاند و هیاهوهای تبلیغاتی خود را موفق جلوه دهند، اما در عمل نه تنها گامی در مسیر رشدو توسعه همه جانبه ومنافع ملی برنمیدارند، بلکه بنیانهای انرا هم به راحتی فرو می ریزند و دستاوردهای پیشین توسعه را هم تخریب کرده و صدمات جبران ناپذیری به منافع ملی عموما و مطالبات همان توده های فاقد شعور اجتماعی که باتکیه بروزن اجتماعی سنگین انها به قدرت رسیده اند، خصوصا وارد میکنند.
ویژگی مهم دیگر پو پولیستها که انها را از تکنوکراتها و بوروکراتها (اینتلی جنسیا یا نیروی علمی کارامد) مجزا میکند، این است که، به جای اثبات تواناییهای خود و تدوین راهبردهای دقیق استراتژی رشد و توسعه ملی و تبیین عقلانی و بلامنازع آن واستقبال از ارا ونظرات گوناگون و مشارکت با گروههای مخالف، باتوسل به تخریب رقبای سیاسی ودروغ و تهمت و افترا به گروههای مخالف در صدد اثبات خود برمی آیند،
ماجرای احمدی نژاد، تطابق چندانی با پوپولیسم ندارد، روی کار امدن یک دولت پوپولیست، به اکثریت عوام و نادان احتیاج دارد، که در یک انتخابات سالم و منطبق با اصول دمکراسی،روی کار امده باشد.
باتمام ترفندهای پوپولیستی که احمدی نژاد و حامیانش بکار بردند، قادر به فریب اکثریت مردم (پیپل)نشدند، و وزن اقلیت نادان در حدی نبود که او را به قدرت برساند.
از سوی دیگراحمدی نژاد پیش از انکه بافریب عوام به قدرت دست یابد، ازحمایت مراکز قدرت دیگری غیر از قدرت مردم، برخوردار بود، مراکزی که قدرت تحمیل اراده خود بر مردم را دارند.
اصولا در یک جامعه تئوکراتیک، با رهبران تئیست،مردم حق مشارکت در ارکان قدرت را ندارند، و اراده رهبران حاکم سرنوشت انها را تعیین میکند، تئیستها اعتقادی به دمکراسی وانتخابات وحاکمیت مردم برمردم ندارند، هرچند ناگزیر از اکران نمایش صحنه هایی از پوسته ظاهری دمکراسی ازقبیل برگزاری انتخابات باشند.اما نتایج انتخابات هرگز از چهارچوب اراده حاکمان خارج نمیگردد، واراده ملی همیشه تحت الشعاع قرار میگیرد.



@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
@flith کانال پروازفکرواندیشه


#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد
ادامه
همچنین تئیستها اساسا خود با تکیه بر وعده های رستگاری وعوامفریبانه به قدرت میرسند، وبمحض دستیابی به قدرت انرا سلطنتی، موروثی و دایمی میکنند، وهرگز حاضر به ترک صحنه سیاست نمیشوند، واجازه مشارکت به هیچیک از احزاب، گروهها،باورها،عقاید،وحتی بوروکرانهاو تکنوکراتها و نیروهای علمی و نخبگان جامعه راهم نمیدهند،بلکه باحداکثر سرعت ممکن به قلع و قمع انها می پردازند،وبخش عمده ای از پتانسیل جمعی رشد اجتماعی همراه با قدرت وثروت عمومی را در نابودی مغزها وسرمایه هاو ثروتهای انسانی وهدر دادن امکانات و فرصتهای توسعه هزینه میکنند، و گرایش ویژه ای هم به نپوتیسم پیدا میکنندونهایتا جز به قوم و خویش خود اعتمادنمیکنند.
تفاوت عمده تئیستها با پوپولیستها در نوع مکر و حیله و فریب انهاست،
تئیستها عمدتا بر وعده های آن جهانی و رستگاری ابدی تاکید میکنند، اما پوپولیستها بیشتر بر وعده های این جهانی تکیه میکنند.
تئیستها بمحض مشاهده آثار خستگی ونا امیدی مردم از وعده های رستگاری ابدی خیالی، میتوانند، با روی کار اوردن پوپولیستها، برای مدتی مردم را سرگرم وعده های این جهانی واقعی کنند،و باعدم تحقق انها مجددا توده ها را به عالم توهم و خیال و وعده های متافیزیکی وایدیالیستیک دین یامذهب مخصوص خودشان بازگردانند.

مهارت تکامل یافته سازمانی تئیستها در انواع ترفندهای تزویرگری وتقدس مابی به انها اجازه برداشتن نقاب تزویر و غارت اشکار مردم رانمیدهد، لذا برای پنهان ماندن از دید افکار عمومی در مواقعیکه تصمیم به غارت هنگفت ثروتها و منافع ملی میگیرند، ترجیح میدهند ان را با واسطه یک گروه پوپولیستی یاحتی لمپنها و سرباره ها و طفیلی های اجتماعی به مرحله اجرا در اورند، و پس از پایان پروژه غارت و چپاول رعیت، از زیر بار مسئولیت و بدنامی ان فرار کنند، و در مقام شاکی و مدعی عموم ظاهرشوند.
نتیجه گیری...
احمدی نژاد توانایی فریب مردم ایران را نداشت،گرچه تمام از ترفندهای پوپولیستی و عوامفریبانه استفاده میکرد.
بنابراین دو احتمال باقی میماند.
یا رهبران و مراکز رسمی قدرت را فریب داده بود.
یا مراکز قدرت از روی کار اوردن دولت احمدی نژاد، مقاصد پوپولیستی خود را دنبال میکردند.
اگر فرض را براین بگذاریم که دولت احمدی نژاد پوپولیستی بود، در انصورت نیاز به وجود اکثریت نادان داریم،وتوانایی احمدی نژاد را هم در فریب اکثریت مردم ایران تایید کرده ایم.
مروری بر کنش و واکنشهای اکثریت ایرانیان در انتخابات 20 سال اخیر، حاکی از هوشیاری وشکل گیری شعور جمعی در مقابله با سیاستهای عوامفریبانه و مزورانه رهبران رسمی را نشان میدهد.
ازسوی دیگر احمدی نژاد سوژه طنز و تمسخر اجتماعی بود، وقایل شدن به توانایی وی در فریب اکثریت مردم ایران ک اعتراضات مدنی و متمدنانه انها در 20 سال گذشته برجهانیان هم پوشیده نبوده و مایه نگرانی استعمارگران بین المللی نیز شده است، وهمکاریهای پنهان و اشکار استعمارگران در سرکوب مطالبات مردمی،هم قرینه دیگری از حضور نوعی هوشیاری وشعورسیاسی جمعی ایرانیان است.که توانایی احمدی نژاد را در به سخره گرفتن شعور جمعی زیر سوال میبرد.واعتقاد به قدرت پوپولیستی احمدی نژاد را تا مقام توهین به شعور ملت تنزل میدهد.
ازینرو دولت احمدی نژاد را باید در چهارچوب یک لمپنیسم تحمیلی ذیل استعمارخارجی ودست نشاندگان داخلی اش تحلیل و تبیین نمود.

#میلاد_ملکی




@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

🗽گرسنه از آزادی می هراسد
⚜علی فتاحی

آزادی همزاد آدمی است اما تلاش برای معاش همواره مانع آزادی خواهی بود، چرا که جماعات، نان آزادیخواه را قطع می کردند و گرسنگی، علت بردگی بود. به همین سبب تا مردم گرسنه هستند تن به استبداد جمع می دهند اما وقتی تولید رو به فزونی گذارد و سد جوع تسهیل شد تدریجا آزادی خواهی رشد و نمو یافت. از سوی دیگر چون صندوق پرداخت هزینه ها در ید جمع بود، فرد با جیره اعطایی دوام می آورد اما فرد تسلیم نشد و به انحا مختلف راه آزادی را کشف کرد.

در حقیقت جرم ریشه در آزادی خواهی داشت اما فقط زمانی که آزادیخواهی مثبت غیر ممکن بود از این نظر جرم و آزادی در جهت عکس قرار گرفتند و پیوست آن کوچکترین منهیات با مجازات های سخت مواجه بود. ولی وقتی آزادی به قلمرو مباحات در آمد از جرایم کاسته شد و بجای مجازات، جبران جانشین گردید. بنابراین میان گرسنگی و آزادی و جرم تعامل شکل گرفت بطوریکه آزادی ،گرسنگی و جرم را به عقب راند و فرد حق وجود پیدا کرد.

با وجود این برای کسب آزادی راهی برای فرد باقی نبود الا استقلال اقتصادی تا خود گرسنگی خود را برطرف کند. در این صورت آزادی بازیافت شد و تاریخ زیر و زبر گردید اما در عین حال آنهایی که هنوز به کشف گنج آزادی نایل نشده اند چون قادر نبودند بر گرسنگی خود بی حمایت جماعت فایق شوند، سازی تازه تواختند و حیات پیشا آزادی را در ضمیر پنهان خود زنده نگاه داشتند.

این جماعت، ترسو ترین و خود پرست ترین آدمها بودند چون حاضر شدند از آزادی صرف نظر کنند تا شکمشان سیر شود. آنها از آزادی گریزان بودند و در پی کسانی برآمدند تا طوق بندگی را محکمتر به گردن آنها ببندند تا از گرسنگی نمیرند. این جماعات سفله ترین انسانهایی بودند که مانع آزادی و بانی جیره بندی هستند آنها از یکسو، از تلاش می گریزند و از سوی دیگر طوق بندگی را با رضایت خاطر به گردن می آویزند تا فقط گرسنه نمانند. بنابراین تا ملتی گرسنه است از آزادی می هراسد!

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


‍ «جلال آل‌احمد، ایدئولوگ بنیادگرایی»


جلال آل‌احمددر کتاب «غربزدگی» هزار استعاره آورده تا اثبات کند آدم غرب‌زده بیمار است، وبازده و طاعون‌زده است. اما واقعیت این است که آل‌احمد خود به پارانویا یا روان‌رنجوری حاد دیگری مبتلاست که بی‌درنگ به دارودرمانی و برق‌درمانی نیاز دارد. از من خرده نگیرید که چرا چنین گستاخ و قدرنشناسِ بزرگانمان شده‌ام، بلکه از فرهنگی خرده بگیرید که مهمل‌گویی و یاوه‌سرایی را هر چه غلیظ‌تر باشد روشنفکری می‌پندارد! از فرهنگی خرده بگیرید که عظمتی پوشالی به اشخاص می‌بخشد و سپس مقهور عظمت خودساخته‌اش حنجرۀ انتقاد به آن اشخاص را گِل می‌گیرد!

اول با مثالی شیوۀ استدلال آل‌احمد را نشان دهم: او در مورد همه‌چیز ابتدا می‌گوید تخصص من نیست و بعد قاطعانه‌ترین حکم‌ها را در آن باره می‌دهد. مثل اینکه من بگویم من نمی‌دانم سرطان کبد چگونه پدید می‌آید، اما چند سطر به یقین بگویم: «دلیل سرطان کبد خوردن خیار نشسته است!» استدلالم چیست؟ استدلالم همین است که ادعایی را با یقین اساطیری بیان می‌کنم.

از ادعاهای اصلی آل‌احمد در این کتاب این است که غربی‌ها در جنگ‌های صلیبی با اقتباس از فنون و معارف اسلامی پس از «پنج شش قرن» به خداوندان فن و سرمایه و معرفت تبدیل شدند و پس از هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژی. حتماً انتظار دارید او اثبات کند چگونه این فرایند رخ داد؟ واقعاً منتظرید آل‌احمد ادعایش را اثبات کند؟ مگر قرار است روشنفکر خودپیامبرپندارِ جهان‌سومی فرض بنیادین نظریه‌هایش را اثبات کند؟ او فقط از جایگاهی جبروتی امر می‌کند چنین و چنان است.

او بر همین مبنا مطالبۀ اصلی‌اش را مطرح می‌کند. می‌گوید غرب به دلیل ترس از نیستی در برابر شرق بیدار شد و تعرض کرد، حالا ما باید از ترس نیستی بیدار شویم و تعرض کنیم (۴۵). یعنی حالا ما باید به غرب حمله کنیم. اما چگونه؟

کلیدواژۀ آل‌احمد مفهوم «ماشین» است. کلاً ماشین و هر چیز ماشینی را غربی می‌داند. بزرگ‌ترین مشکل او این است که ماشین را غربی‌ها ساخته‌اند. می‌گوید ماشین طلسمی است که غربی‌ها بر سینۀ ما آویختند تا ما را بترسانند و بدوشند! چاره را چه می‌داند؟ می‌گوید خودمان باید ماشین بسازیم! در واقع خودمان باید از نو چرخ را اختراع کنیم. به صراحت می‌گوید ماشین مانند اسب است، باید رام شود و ما تا خودمان ماشین را نسازیم راممان نمی‌شود. می‌گوید باید اقتصاد و آموزش و روشی «مستقل» ایجاد کنیم. اما وقتی می‌پرسیم چگونه؟ پاسخ می‌دهد: «دیگر از من نخواهید وارد جزئیات بشوم که من این‌کاره نیستم...» (97)

آل‌احمد یا خواب است یا خود را به خواب زده است! می‌گوید ما باید ترس را کنار بگذاریم و این طلسم را بگشاییم. اما صد سال پیش از او کسانی به این ضرورت پی بردند و برای همین دارالفنون تأسیس شد و دانشجو به غرب فرستادند، اما او اتفاقاً دشمن متعصب همان دولتمردانی است که در پی بومی‌سازی ماشین و علومند! او از هر ازفرنگ‌برگشته‌ای سخت بیزار است! از خودشان و علمشان! و تهوع‌آورترین مسئله برایش این است که ما از مستشاران غربی راه‌وچاه چیزی را بپرسیم. درست در زمانی که آل‌احمدِ همه‌چیزدان متن «غرب‌زدگی» را می‌نوشت، برادران خیامی ایران‌خودرو را پایه‌گذاری می‌کردند و چشم‌وچراغ صنایع ایران شدند، البته آل‌احمد قطعاً به این غربزده‌ها به دیدۀ تحقیر می‌نگریست، چون آن‌ها به فکر انتقال فناوری بودند.


حال از نظر آل‌احمد چه کسانی بر ایران حاکم بودند؟ خس و خاشاک، لومپن‌ها، وازده‌ها و بی‌کاره‌ها، بی‌اراده‌ها، بی‌شخصیت‌ها، بی‌ریشه‌ها، اراذل. بی‌بخارترین، ورشکسته‌ترین، بی‌کاره‌ترین، بی‌اعتبارترین افراد (و صد ناسزای دیگر به این بدگویی‌ها بیفزایید! همۀ این‌ها روشنفکری است!)

در نهایت توصیه می‌کنم «غرب‌زدگی» را بخوانید تا ادب را از بی‌ادب و اندیشیدن را از نااندیشمند فراگیرید! البته خواندن این کتاب سخت است، مانند این است که دائم باید تشت زیر دهان بیماری بگیری که مدام بالا می‌‌آورد و هر چه بالا می‌آورد تمام نمی‌شود این استفراغ‌نامه!

آل‌احمد نویسندۀ بسیار توانایی است، و به جای استدلال، به شیوۀ ادبی آسمان‌وریسمان به هم می‌بافد (مانند شارل موراسِ فرانسوی و گابریله دانونتزیویِ ایتالیایی که هر دو از نیاکان فاشیسم بودند). او شعبده‌بازی است که در میانۀ نمایش فکر می‌کند پیامبر است! عصا می‌اندازد تا اژدها شود، اما نمی‌شود؛ عصا بر نیل می‌زند تا رود بشکافد، اما آب از آب تکان نمی‌خورد، برای همین از همه خشمگین است و راهش تاختن به همه است! آل‌احمد را می‌توان ایدئولوگِ نوعی «محافظه‌کاری انقلابی» دانست، نوعی بنیادگرایی که اتفاقاً بسیار به اسلام دل بسته است، شیخ فضل‌الله و مشروعه‌اش را می‌ستاید و حتا مشروطه را غرب‌زدگی می‌داند.


مهدی تدینی
#آل_احمد، #غربزدگی، #ایدئولوژی

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith


📚اسلام دکتر سروش، بدون روتوش هنری و ادبی و شاعرانه:

1⃣توحید را قبول دارم، اما تصویر خدای من با تصویر خدای قرآن تفاوت دارد و انسانوار و متشخص نیست؛

2⃣معاد را قبول دارم، ولی بهشت و جهنم من با قرآن تفاوت دارد؛ جهنم از نظر من، حمام است و انسان در آنجا شستشو می شود تا گناهانش پاک شود و برود در بهشت (عین عبارت دکتر سروش)؛

3⃣نبوت را قبول دارم، اما محمد بن عبدالله خودآگاهی نداشت که قرآن، تفسیر خودش از تجربهٔ باطنی و مواجهه با امر قدسی است و ما کثیری از آیات را دور می ریزیم؛ چون قرآن، در تحلیل نهایی، سخن یا رؤیای ایشان است و کثیری خطا و عرفیات و عرضیات در آن وارد شده است و آیات فقهی اش نیز دو ریال برای زمان ما اعتبار ندارد و بین کافر و مسلمان یا برده و آزاد یا زن و مرد، تبعبض حقوقی در قرآن وجود دارد.

🔻نکته: وی اگر این حرفها را به پیامبر اسلام می زد، سرش درجا قطع می شد. روشنفکران دینی، به جای عبور صریح و رسمی از اسلام و برساختن معنویتی درخور جهان جدید، به این کار مشغول اند که معنویتی درخور جهان جدید می سازند و ماتریالیست و ملحد نیستند، اما نام اسلام بر آن برساختهٔ خویش می نهند.

#علیرضاموثق


کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith