This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥ما به سمت یک جامعه زاغه نشين مي رويم
🔹هر روز كه يک مال (مجتمع تجاری بزرگ) ساخته مي شود، يك برج مجلل مسكونی سربه فلک مي كشد، و بانک به يک سرمايه دار رانتی وام ميدهد؛ ما به جامعه زاغه نشينی نزديكتر می شويم.
🔹زاغه نشين فقط اين حلبي آباد نشين های امت آباد و جوكی محله ها نيستند؛ زاغه نشين هر جوانيست كه مي ترسد فردا با افزايش قيمت مسكن، ديگر نمي تواند همين آشيانه را هم حفظ كند، و خودش، بايد خودش را به حاشيه شهر، به زاغه ای دورتر تبعيد كند!
🔹روزانه بيش از چهار ميليون از اين جوانان زاغه نشين، صبح جهت بيگاري ارزان وارد تهران می شوند، و شب به پناهگاه بيرون شهر خود بر می گردند.
🔹فقر و زاغه نشينی در تهران، بمبئی و لاگوس نتيجه يک سياست واحد است، و فقرا تهرانی، كراچی و گوانگجويی، همه در يك كشتی سياست سرمايه محور زندگی مي كنند، و اتفاقا اهالی زعفرانيه، بورلی هيلز و ويلا هاي سن موريتس سوييس هم در يك كشورند با مرزهای مختلف.
🔹من با سياست های توسعه، بخشی از زاغه نشينی جهانی هستيم، با بيست ميليون مردم زاغه نشين..
مجید حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹هر روز كه يک مال (مجتمع تجاری بزرگ) ساخته مي شود، يك برج مجلل مسكونی سربه فلک مي كشد، و بانک به يک سرمايه دار رانتی وام ميدهد؛ ما به جامعه زاغه نشينی نزديكتر می شويم.
🔹زاغه نشين فقط اين حلبي آباد نشين های امت آباد و جوكی محله ها نيستند؛ زاغه نشين هر جوانيست كه مي ترسد فردا با افزايش قيمت مسكن، ديگر نمي تواند همين آشيانه را هم حفظ كند، و خودش، بايد خودش را به حاشيه شهر، به زاغه ای دورتر تبعيد كند!
🔹روزانه بيش از چهار ميليون از اين جوانان زاغه نشين، صبح جهت بيگاري ارزان وارد تهران می شوند، و شب به پناهگاه بيرون شهر خود بر می گردند.
🔹فقر و زاغه نشينی در تهران، بمبئی و لاگوس نتيجه يک سياست واحد است، و فقرا تهرانی، كراچی و گوانگجويی، همه در يك كشتی سياست سرمايه محور زندگی مي كنند، و اتفاقا اهالی زعفرانيه، بورلی هيلز و ويلا هاي سن موريتس سوييس هم در يك كشورند با مرزهای مختلف.
🔹من با سياست های توسعه، بخشی از زاغه نشينی جهانی هستيم، با بيست ميليون مردم زاغه نشين..
مجید حسینی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
امروز دیگر مردم "سرکوب" نمیشوند، "سرگرم" می شوند!
رسانهها از مخاطب خود میپرسند که "چه برنامههایی را بیشتر دوست داری" تا پروژهی "احمق سازی" خود را تکمیل کنند.
#رسانه
#تئودور_آدورنو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رسانهها از مخاطب خود میپرسند که "چه برنامههایی را بیشتر دوست داری" تا پروژهی "احمق سازی" خود را تکمیل کنند.
#رسانه
#تئودور_آدورنو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"همنوردی":
نمونه زیبای یک سبک زندگی فرامتنی
و نیاز امروز جامعه ی ما
در فرهنگنامه ی کوهنوردی به آدمهایی که با همدیگر کوهنوردی می کنند می گویند:
"همنورد".
چه اسم قشنگی !
"همنورد"، یعنی تمام پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب ها را در کنار هم درنوردیدن ، پشت و پناه هم بودن ، کنار هم و پا به پای هم راه رفتن ، در رابطه با دیگران جنسیت نداشتن و جنسیت قائل نشدن ، در سخت ترین مسیرها و دشوارترین گردنه ها هوای هم را داشتن و تمام دار و ندار خود را با دیگران قسمت کردن.
"همنوردها" رفتارهای ویژه ای دارند که رویای تمام کسانی است که می خواهند با همدیگر و در کنار هم زندگی کنند :
آنها همیشه حواس شان هست که :
یکی تندتر از دیگران حرکت نکند ،
حواس شان هست که یکی از دیگران جا نماند ،
حواس شان هست که در مسیرهای سخت یکی سقوط نکند ،
در سنگلاخ ها یکی لیز نخورد ،
حواس شان هست که یکی کم نیاورد ،
که یکی فشارش نیفتد ،
که یکی کم و کسر نداشته باشد.
همنوردی صرفا هم تیمی بودن در یک رشته ورزشی نیست ، یک معرفت است ، یک سبک زندگی است:
همنوردی با هم بودن در عین احترام به فردیتهای همدیگر است ، پشت و پناه هم بودن بدون منت گذاشتن است ، همراه بودن بدون تملک و تصاحب است ، عشق ورزی، مهربانی و همدلی بدون توجه به جنسیت افراد است.
چه خوب می شد اگر آدم ها به جای هموطن بودن ، هم مذهب بودن ، هم نژاد بودن ، همجنس بودن و هم "سر" بودن ، "همنورد" هم بودند در فراز و نشیب های زندگی ،
چه خوب می شد اگر تمامی ما آدمها یکی رو داشتیم که همیشه در لحظات سختی و دشواری خیالمون تخت باشه که حمایتمون می کنه ، که تنهامون نمیزاره ، که دستمونو می گیره و پابه پامون راه میاد برای عبور از گردنه های سخت زندگی، بدون اینکه ما رو بخواد به راه خودش ببره،
یه "همنورد" که همیشه حواسش باشه برای نیفتادنمون ، برای رسیدنمون تا قله ، برای اوج گرفتنمون ،
چه خوب می شد اگر ما هم برای دیگران چنین همراهانی بودیم!
چه خوب می شد اگر آدمها ،
"همنورد" هم بودند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نمونه زیبای یک سبک زندگی فرامتنی
و نیاز امروز جامعه ی ما
در فرهنگنامه ی کوهنوردی به آدمهایی که با همدیگر کوهنوردی می کنند می گویند:
"همنورد".
چه اسم قشنگی !
"همنورد"، یعنی تمام پستی ها و بلندی ها و فراز و نشیب ها را در کنار هم درنوردیدن ، پشت و پناه هم بودن ، کنار هم و پا به پای هم راه رفتن ، در رابطه با دیگران جنسیت نداشتن و جنسیت قائل نشدن ، در سخت ترین مسیرها و دشوارترین گردنه ها هوای هم را داشتن و تمام دار و ندار خود را با دیگران قسمت کردن.
"همنوردها" رفتارهای ویژه ای دارند که رویای تمام کسانی است که می خواهند با همدیگر و در کنار هم زندگی کنند :
آنها همیشه حواس شان هست که :
یکی تندتر از دیگران حرکت نکند ،
حواس شان هست که یکی از دیگران جا نماند ،
حواس شان هست که در مسیرهای سخت یکی سقوط نکند ،
در سنگلاخ ها یکی لیز نخورد ،
حواس شان هست که یکی کم نیاورد ،
که یکی فشارش نیفتد ،
که یکی کم و کسر نداشته باشد.
همنوردی صرفا هم تیمی بودن در یک رشته ورزشی نیست ، یک معرفت است ، یک سبک زندگی است:
همنوردی با هم بودن در عین احترام به فردیتهای همدیگر است ، پشت و پناه هم بودن بدون منت گذاشتن است ، همراه بودن بدون تملک و تصاحب است ، عشق ورزی، مهربانی و همدلی بدون توجه به جنسیت افراد است.
چه خوب می شد اگر آدم ها به جای هموطن بودن ، هم مذهب بودن ، هم نژاد بودن ، همجنس بودن و هم "سر" بودن ، "همنورد" هم بودند در فراز و نشیب های زندگی ،
چه خوب می شد اگر تمامی ما آدمها یکی رو داشتیم که همیشه در لحظات سختی و دشواری خیالمون تخت باشه که حمایتمون می کنه ، که تنهامون نمیزاره ، که دستمونو می گیره و پابه پامون راه میاد برای عبور از گردنه های سخت زندگی، بدون اینکه ما رو بخواد به راه خودش ببره،
یه "همنورد" که همیشه حواسش باشه برای نیفتادنمون ، برای رسیدنمون تا قله ، برای اوج گرفتنمون ،
چه خوب می شد اگر ما هم برای دیگران چنین همراهانی بودیم!
چه خوب می شد اگر آدمها ،
"همنورد" هم بودند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
او یک نابغهی میهنپرست بود
حسین دهباشی
دکتر «علینقی عالیخانی» که امروز در غربت درگذشت، نابغه میهنپرستی بود که در مقام وزیر اقتصاد دهه ۴۰، برای ۱۰ سال درخشان و بیتکرار، با تورم ۱ رقمی و رشد ۲ رقمی، ایران عقب افتاده را صنعتی و ثروتمند کرد و انقلابیون در نهایت نامردی و بیشعوری، آبرویش، سرمایهاش، خانوادهاش و وطناش را از او گرفتند.
دکتر عالیخانی نه فقط در اوج جنگ سرد، ذوب آهن را در برابر صادرات گاز به روسیه به کشور آورد که دهها شرکت چون ایرانخودرو، ارج، کفش ملی، مینو، داروگر، صنایع ملی، ماشینسازی تبریز، کشت و صنعتها، سدسازیها، پتروشیمیها و... با همت بخش خصوصی و بدون درآمد نفتی، در شمار افتخارات او است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حسین دهباشی
دکتر «علینقی عالیخانی» که امروز در غربت درگذشت، نابغه میهنپرستی بود که در مقام وزیر اقتصاد دهه ۴۰، برای ۱۰ سال درخشان و بیتکرار، با تورم ۱ رقمی و رشد ۲ رقمی، ایران عقب افتاده را صنعتی و ثروتمند کرد و انقلابیون در نهایت نامردی و بیشعوری، آبرویش، سرمایهاش، خانوادهاش و وطناش را از او گرفتند.
دکتر عالیخانی نه فقط در اوج جنگ سرد، ذوب آهن را در برابر صادرات گاز به روسیه به کشور آورد که دهها شرکت چون ایرانخودرو، ارج، کفش ملی، مینو، داروگر، صنایع ملی، ماشینسازی تبریز، کشت و صنعتها، سدسازیها، پتروشیمیها و... با همت بخش خصوصی و بدون درآمد نفتی، در شمار افتخارات او است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هفت مغالطه درباب مذاکره ایران با آمریکا:
1- مذاکره یعنی اعتماد به آمریکا:
در عالم سیاست اعتماد معنی ندارد. مگر ما به روسیه و چین اعتماد داریم که با آنها در مسائل مختلف اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی مذاکره داریم؟ آمریکا هم مانند آنها.
2- مذاکره یعنی تسلیم به آمریکا:
مگر تمام قدرتهای بزرگ و کوچک دنیا که با آمریکا مذاکره و مراوده و مبادله دارند تسلیم آمریکایند؟
چرا فکر میکنیم که ما باید متفاوت باشیم؟
3- آمریکا در حال فروپاشی است:
قدرت اصلی آمریکا نه اقتصاد آن و نه نیروی نظامی آن بلکه دانشگاههای آن است که از خاک ثروت و از آهن پاره تسلیحات و از تخیل فیلمهای هالیوودی و از آب کوکاکولا می سازد و مادامی که از ۲۰ دانشگاه برتر دنیا ۱۵ تای آن آمریکایی و ۵ تای دیگر غربی وابسته به آمریکا هستند و حتی در ۱۰۰ دانشگاهِ برتر دنیا، حضور پرفروغی از چین و روسیه نمیبینیم ، امید به فروپاشی آمریکا توهمی بیش نیست.
4- ما در جهان، رهبر مبارزه با آمریکا هستیم:
سؤال خردمندانه این است که چه کسی به شما چنین رسالتی را داده است؟
چرا باید از شکم زنان و کودکانِ کشور خود بزنی تا با کشوری بجنگی که نود درصد امکانات رفاهی اطرافمان را اختراع کرده است؟
5- آمریکا با دینمان سر جنگ دارد:
آمریکا مانند هر کشور دیگری دنبال منافع خود است.
منافع نه دین میشناسد و نه بیدینی.
بنابراین اگر تدبیر و عقلانیت باشد میتوان هم دین خود را داشت هم با آمریکا در تعامل بود. مانند بقیهی جهان.
6- با آمریکا آری ولی با ترامپ نه:
حقیقت این است که این هم شعاری بیش نیست و در سه مقطع جیمیکارتر و بیلکلینتون و باراکاوباما بهترین وقتِ مذاکره و برقراری مناسبات بود که با لجاجت از دست دادیم.
7- ما ضد اسرائیلیم پس ضد آمریکاییم:
حقیقت ایناست که کشوری که بیشترین نفع را از اختلاف ایران و آمریکا میبرد، اسرائیل است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
هفت مغالطه درباب مذاکره ایران با آمریکا:
1- مذاکره یعنی اعتماد به آمریکا:
در عالم سیاست اعتماد معنی ندارد. مگر ما به روسیه و چین اعتماد داریم که با آنها در مسائل مختلف اقتصادی و سیاسی و نظامی و فرهنگی مذاکره داریم؟ آمریکا هم مانند آنها.
2- مذاکره یعنی تسلیم به آمریکا:
مگر تمام قدرتهای بزرگ و کوچک دنیا که با آمریکا مذاکره و مراوده و مبادله دارند تسلیم آمریکایند؟
چرا فکر میکنیم که ما باید متفاوت باشیم؟
3- آمریکا در حال فروپاشی است:
قدرت اصلی آمریکا نه اقتصاد آن و نه نیروی نظامی آن بلکه دانشگاههای آن است که از خاک ثروت و از آهن پاره تسلیحات و از تخیل فیلمهای هالیوودی و از آب کوکاکولا می سازد و مادامی که از ۲۰ دانشگاه برتر دنیا ۱۵ تای آن آمریکایی و ۵ تای دیگر غربی وابسته به آمریکا هستند و حتی در ۱۰۰ دانشگاهِ برتر دنیا، حضور پرفروغی از چین و روسیه نمیبینیم ، امید به فروپاشی آمریکا توهمی بیش نیست.
4- ما در جهان، رهبر مبارزه با آمریکا هستیم:
سؤال خردمندانه این است که چه کسی به شما چنین رسالتی را داده است؟
چرا باید از شکم زنان و کودکانِ کشور خود بزنی تا با کشوری بجنگی که نود درصد امکانات رفاهی اطرافمان را اختراع کرده است؟
5- آمریکا با دینمان سر جنگ دارد:
آمریکا مانند هر کشور دیگری دنبال منافع خود است.
منافع نه دین میشناسد و نه بیدینی.
بنابراین اگر تدبیر و عقلانیت باشد میتوان هم دین خود را داشت هم با آمریکا در تعامل بود. مانند بقیهی جهان.
6- با آمریکا آری ولی با ترامپ نه:
حقیقت این است که این هم شعاری بیش نیست و در سه مقطع جیمیکارتر و بیلکلینتون و باراکاوباما بهترین وقتِ مذاکره و برقراری مناسبات بود که با لجاجت از دست دادیم.
7- ما ضد اسرائیلیم پس ضد آمریکاییم:
حقیقت ایناست که کشوری که بیشترین نفع را از اختلاف ایران و آمریکا میبرد، اسرائیل است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان موازی از نگاهِ تصاویر؛
تقابل کشورهای توسعه یافته با کشورهای در حال توسعه و جهان سوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تقابل کشورهای توسعه یافته با کشورهای در حال توسعه و جهان سوم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله اصلی جمهوری اسلامی کدام است؟ بقا و اقتدار یا رفاه و معیشت مردم؟
اگر شرایط چهل سال قبل و حال حاضر ایران و کشورهایی نظیر کره جنوبی، مالزی، اندونزی، سنگاپور، ترکیه و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس ـ که اصلاً قابل قیاس با ایران نبودند ـ را در ابعاد گوناگون مقایسه کنیم پاسخ سؤال فوق را بهتر درک خواهیم کرد.
از زمان پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی؛ مردم ایران خواسته یا ناخواسته درگیر یک کشمکش بیحاصل و نافرجام با امریکا، اسرائیل و برخی کشورهای همسایه شدند که با گذشت چهل سال هنوز هم ادامه دارد و هیچ افق روشنی هم برای پایان آن متصور نیست. در این کشمکش طولانی و طاقتفرسا فرصتهای بسیار و سرمایههای هنگفتی هم از دست رفت بدون آنکه دستاورد روشنی برای منافع ملی یا رفاه مردم یا پیشرفت کشور در پی داشته باشد. این واقعاً غمانگیز است.
اگر دقت کنید شاه بیت سخنان مسئولین عالیرتبه نظام که مرتب به مردم گوشزد میکنند این است که دشمن در حال توطئهچینی و ضربه زدن به امنیت کشور است؛ ما در حال جنگ اقتصادی هستیم؛ دشمن جوانان کشور را آماج تهاجم فرهنگی قرار داده است؛ ما در برههای حساس و پیچ تاریخی قرار گرفتهایم!
سؤال این است که واقعاً مشکل جمهوری اسلامی چیست که مجبور است سالیان متمادی با این همه دشمنان پیدا و پنهان و درونی و بیرونی کلنجار برود؟ چرا کشورهایی که با شتاب مسیر توسعه پایدار را طی نموده و به نتایج درخشانی رسیدهاند؛ با این حجم از مشکلات روبرو نیستند؟ سؤال آخر این که بالاخره این پیچ تاریخی و برهه حساس کِی تمام میشود و مردم کِی روی آرامش و آسایش را خواهند دید و از یک زندگی معمولی و بیدغدغه بهرهمند خواهند شد؟
واقعیت این است که نظام سیاسی که این همه مشکلات درونی و بیرونی دارد نرمال نیست و تا شرایط نظام سیاسی به حالت نرمال باز نگردد؛ آرامش و آسایش هم به زندگی مردم باز نخواهد گشت.
غربستیزی و بالاخص امریکاستیزی، نابودی اسرائیل، حمایت از گروههای شبه نظامی خارجی ارکان ثابت و اجزای لاینفک سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند. اینها آنقدر حائز اهمیتاند که برای مسئولین نظام موضوعات "ناموسی" تلقی میشوند. طبیعتاً وقتی موضوعی ناموسی شد دیگر مذاکره یا مصالحه پیرامون آن معنا و مفهومی ندارد. براستی کدامیک از این موضوعات ناموسی در راستای منافع ملی قرار دارند و چه کمکی به آسایش مردم و توسعه پایدار کشور میکند؟ آیا منافع ملی و زندگی 80 میلیون ایرانی در قاموس موضوعات ناموسی نمیگنجد؟
اهدافی که جمهوری اسلامی در سیاست خارجی دنبال میکند در واقع در راستای بقای نظام و تحکیم پایههای اقتدار خود در منطقه خاورمیانه است تا در برابر تهدیدات بیرونی بتواند از خود دفاع کند. حفظ نظام برای مسئولین نظام از اوجب واجبات است. معنای دقیقتر این سخن آن است که نظام سیاسی حاکم بر کشور برای حفظ اقتدار خود حاضر است هر هزینهای پرداخت کند حتی اگر به قیمت منافع ملی و رفاه مردم تمام شود!
جمهوری اسلامی در سیاست داخلی هم دقیقاً همان اهداف سیاست خارجی را دنبال میکند. به گونهای که تمام امکانات کشور در جهت بقا و اقتدار نظام سیاسی سازماندهی شدهاند. به همین خاطر است که ایران در صنعت هستهای، موشکهای بالستیک، جنگنده، پهپاد، زیردریایی، و جنگ افزارهای فوق مدرن پیشرفت چشمگیری داشته است چون این پیشرفتها باعث ثبات و اقتدار نظام میشوند. ولی در سایر حوزهها که به رفاه و معیشت مردم مربوط میشود نظیر خودروسازی، لوازم زندگی و سخت افزارهای مورد نیاز شهروندان نه تنها پیشرفت ملموسی نداشته بلکه در برخی حوزهها پسرفت هم مشاهده میشود. جمهوری اسلامی حتی قادر به تأمین مایحتاج اولیه و کالاهای اساسی و روزمره مردم هم نیست. این واقعاً یک فاجعه است.
کشوری با این همه سرمایه انسانی و ذخایر و ثروت مادی؛ رشد اقتصادی منفی 6 درصد و تورم بالای 50 درصد را تجربه میکند. واقعاً نسلهای آتی در مورد مسئولان و مدیران فعلی کشور چه قضاوتی خواهند کرد؟! حتی بدوی¬ترین کشورهای دنیا هم اینگونه چوب حراج به منافع ملی و رفاه و معیشت شهروندان خود نمیزنند.
واقعیت این است که در تمام این سالها جمهوری اسلامی فقط هزینه کرده است هم از مردم و هم از ذخایر کشور. اگر تا به امروز سرپا مانده به مدد ذخایر و منابع سرشاری بوده که در اختیار داشته است. هر چه در طول زمان جلوتر میرویم قدرت نظامی جمهوری اسلامی فربهتر و زندگی و معیشت مردم نحیفتر میشود و این چیزی نیست که دوام بیاورد. درست شبیه غولی با پاهای چوبین!
هیچ نظام سیاسی بدون حمایت مردمی دوام پیدا نمیکند. حمایت مردمی همانند خونی است که در شریان نظام سیاسی جریان داشته باشد. اگر خون از حرکت باز ایستد نظام سیاسی هر غولی هم که باشد سرنگون خواهد شد.
#دکتر_جلال_پورالعجل ـ 8 تیر 1398
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مسئله اصلی جمهوری اسلامی کدام است؟ بقا و اقتدار یا رفاه و معیشت مردم؟
اگر شرایط چهل سال قبل و حال حاضر ایران و کشورهایی نظیر کره جنوبی، مالزی، اندونزی، سنگاپور، ترکیه و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس ـ که اصلاً قابل قیاس با ایران نبودند ـ را در ابعاد گوناگون مقایسه کنیم پاسخ سؤال فوق را بهتر درک خواهیم کرد.
از زمان پیروزی انقلاب و تأسیس جمهوری اسلامی؛ مردم ایران خواسته یا ناخواسته درگیر یک کشمکش بیحاصل و نافرجام با امریکا، اسرائیل و برخی کشورهای همسایه شدند که با گذشت چهل سال هنوز هم ادامه دارد و هیچ افق روشنی هم برای پایان آن متصور نیست. در این کشمکش طولانی و طاقتفرسا فرصتهای بسیار و سرمایههای هنگفتی هم از دست رفت بدون آنکه دستاورد روشنی برای منافع ملی یا رفاه مردم یا پیشرفت کشور در پی داشته باشد. این واقعاً غمانگیز است.
اگر دقت کنید شاه بیت سخنان مسئولین عالیرتبه نظام که مرتب به مردم گوشزد میکنند این است که دشمن در حال توطئهچینی و ضربه زدن به امنیت کشور است؛ ما در حال جنگ اقتصادی هستیم؛ دشمن جوانان کشور را آماج تهاجم فرهنگی قرار داده است؛ ما در برههای حساس و پیچ تاریخی قرار گرفتهایم!
سؤال این است که واقعاً مشکل جمهوری اسلامی چیست که مجبور است سالیان متمادی با این همه دشمنان پیدا و پنهان و درونی و بیرونی کلنجار برود؟ چرا کشورهایی که با شتاب مسیر توسعه پایدار را طی نموده و به نتایج درخشانی رسیدهاند؛ با این حجم از مشکلات روبرو نیستند؟ سؤال آخر این که بالاخره این پیچ تاریخی و برهه حساس کِی تمام میشود و مردم کِی روی آرامش و آسایش را خواهند دید و از یک زندگی معمولی و بیدغدغه بهرهمند خواهند شد؟
واقعیت این است که نظام سیاسی که این همه مشکلات درونی و بیرونی دارد نرمال نیست و تا شرایط نظام سیاسی به حالت نرمال باز نگردد؛ آرامش و آسایش هم به زندگی مردم باز نخواهد گشت.
غربستیزی و بالاخص امریکاستیزی، نابودی اسرائیل، حمایت از گروههای شبه نظامی خارجی ارکان ثابت و اجزای لاینفک سیاست خارجی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند. اینها آنقدر حائز اهمیتاند که برای مسئولین نظام موضوعات "ناموسی" تلقی میشوند. طبیعتاً وقتی موضوعی ناموسی شد دیگر مذاکره یا مصالحه پیرامون آن معنا و مفهومی ندارد. براستی کدامیک از این موضوعات ناموسی در راستای منافع ملی قرار دارند و چه کمکی به آسایش مردم و توسعه پایدار کشور میکند؟ آیا منافع ملی و زندگی 80 میلیون ایرانی در قاموس موضوعات ناموسی نمیگنجد؟
اهدافی که جمهوری اسلامی در سیاست خارجی دنبال میکند در واقع در راستای بقای نظام و تحکیم پایههای اقتدار خود در منطقه خاورمیانه است تا در برابر تهدیدات بیرونی بتواند از خود دفاع کند. حفظ نظام برای مسئولین نظام از اوجب واجبات است. معنای دقیقتر این سخن آن است که نظام سیاسی حاکم بر کشور برای حفظ اقتدار خود حاضر است هر هزینهای پرداخت کند حتی اگر به قیمت منافع ملی و رفاه مردم تمام شود!
جمهوری اسلامی در سیاست داخلی هم دقیقاً همان اهداف سیاست خارجی را دنبال میکند. به گونهای که تمام امکانات کشور در جهت بقا و اقتدار نظام سیاسی سازماندهی شدهاند. به همین خاطر است که ایران در صنعت هستهای، موشکهای بالستیک، جنگنده، پهپاد، زیردریایی، و جنگ افزارهای فوق مدرن پیشرفت چشمگیری داشته است چون این پیشرفتها باعث ثبات و اقتدار نظام میشوند. ولی در سایر حوزهها که به رفاه و معیشت مردم مربوط میشود نظیر خودروسازی، لوازم زندگی و سخت افزارهای مورد نیاز شهروندان نه تنها پیشرفت ملموسی نداشته بلکه در برخی حوزهها پسرفت هم مشاهده میشود. جمهوری اسلامی حتی قادر به تأمین مایحتاج اولیه و کالاهای اساسی و روزمره مردم هم نیست. این واقعاً یک فاجعه است.
کشوری با این همه سرمایه انسانی و ذخایر و ثروت مادی؛ رشد اقتصادی منفی 6 درصد و تورم بالای 50 درصد را تجربه میکند. واقعاً نسلهای آتی در مورد مسئولان و مدیران فعلی کشور چه قضاوتی خواهند کرد؟! حتی بدوی¬ترین کشورهای دنیا هم اینگونه چوب حراج به منافع ملی و رفاه و معیشت شهروندان خود نمیزنند.
واقعیت این است که در تمام این سالها جمهوری اسلامی فقط هزینه کرده است هم از مردم و هم از ذخایر کشور. اگر تا به امروز سرپا مانده به مدد ذخایر و منابع سرشاری بوده که در اختیار داشته است. هر چه در طول زمان جلوتر میرویم قدرت نظامی جمهوری اسلامی فربهتر و زندگی و معیشت مردم نحیفتر میشود و این چیزی نیست که دوام بیاورد. درست شبیه غولی با پاهای چوبین!
هیچ نظام سیاسی بدون حمایت مردمی دوام پیدا نمیکند. حمایت مردمی همانند خونی است که در شریان نظام سیاسی جریان داشته باشد. اگر خون از حرکت باز ایستد نظام سیاسی هر غولی هم که باشد سرنگون خواهد شد.
#دکتر_جلال_پورالعجل ـ 8 تیر 1398
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گزارش یک زندانی
از زندان هولناک "فشافویه"
محمد شریفی مقدم
دیروز صبح وقتی داشتم برای ملاقات از بند خارج میشدم، گوشه کریدور پسربچه نوجوانی را دیدم که افسر نگهبان نگهش داشته بود و با او صحبت میکرد. در آن چند لحظه تنها متوجه شدم که اسمش نیماست و تازه به این تیپ منتقل شده است. آنطور که بعدتر افسر نگهبان برایم گفت: نیما ۱۶ ساله است و دو هفتهای از بازداشتش میگذرد، ۱۰ روزی را در قرنطینه زندان سپری کرده و اکنون به سالن ۳ منتقل شده است. از او میپرسم: «صبح به نیما چه میگفتی؟»،
- اول که اطلاعاتش رو گرفتم. شاید مددکاری بتونه براش کاری انجام بده. بعد هم راجع به قرص، مواد و خلاف گفتم و بیشتر راجع به لواط توضیح دادم، همین. گفتم تا حواسش باشه. اینطور بچهها رو سریع ترتیبشون رو میدهند. ما هم بیست و چهار، چهل وهشتیم، ۲۴ ساعت شیفت، ۴۸ ساعت آزاد. روزایی که خودم هستم سراغشرو میگیرم ولی دو شیفت دیگه شیر تو شیره.»
این افسرنگهبان با این که به دستور رئیس زندان افسرها نباید با ما صحبت کنند، جز معدود افسرانی است که هر بار برای دادن جیره غذا میآید، چند دقیقهای میماند و گپ میزنیم.
میگوید: «همین دیشب تلویزیون نشون میداد رئیس قوه و رئیس سازمان {سازمان زندانها} رفتند کانون اصلاح و تربیت و میگفتند خدارو شکر که تعداد کمی اینجاند.»
میگویم یک یادداشت مینویسم راجع به بچهها.
میپرسد: «اثری داره؟»
میگویم: «بیاثر هم نیست»
زندان فشافویه (تهران بزرگ) در منطقه گرم و خشک حسن آباد قم قرار دارد. دقیقتر بگویم چند کیلومتری از فرودگاه فاصله دارد و زندانیان در هواخوری گهگاه برای گذران زمان تعداد هواپیماهایی که در روز از فراز هواخوری گذر میکنند را میشمارند. از متروی کهریزک با یک تاکسی میتوان به آن رسید و اگر با اتومبیل باشید جایی در اتوبان قم که برای رسیدن به فرودگاه به راست میپیچید کافی است به چپ بپیچید تا برجکهای زندان نمایان شود.
این زندان چهار تیپ فعال برای اسکان زندانیان دارد که هر تیپ حدود ده بند را در خود جای داده است. هر بند از ۱۶ اتاق (۸ اتاق در سمت راست و ۸ اتاق در سمت چپ) و هر اتاق ۵ تخت سه طبقه (جمعا ۲۴۰ تخت)، ۱۶ حمام و ۱۸ توالت در انتهای بند که اغلب در سه چهارتایشان مداوم هروئین مصرف میشود و چندتایشان خراب است، شکل میگیرد. جمعیت بندها عموما ۵۰۰ نفر بوده که از دو برابر ظرفیت بند بیشتر است. در اغلب این بندها حضور نوجوانان مشهود است. گرچه شمار بالای زندانیان با سن کم، زندان را بر آن داشته تا در هر تیپ یک تا سه بند موسوم به «بند جوانان» شکل دهد. بندهایی که اسما به متولدین سال ۷۶ به بعد اختصاص دارد. در این بندها که بین زندانیان به «بند شاپرکها» معروف است از نوجوانان ۱۵ و ۱۶ ساله تا افراد ۳۰ تا ۳۵ ساله حضور دارند.
تعدادی از افراد زیر ۱۸ سال زندانی در فشافویه را، کودکان بدون شناسنامه ایرانی و بدون اوراق هویت افغانستانی تشکیل میدهند که نداشتن برگهای برای اثبات سنشان آنها را به جای کانون اصلاح و تربیت، راهی فشافویه کرده است
نوجوانان که برای اولین بار با زندان مواجه میشوند، شانههایشان زیر بار بد رفتاری جسمی، محرومیت از آزادی و بودن با خانواده و دوستان سابقشان و زندگی در مکانی پر ازدحام خُرد میشود. این نوجوانان به بیگاری گرفته میشوند، معتاد میشوند و از آنها سواستفاده جنسی میشود
گردش مالی مخدر در هر بند، بیش از صد میلیون تومان در هفته است. این مواد از سه طریق به بند میرسد؛ "محل" هم توسط افسر نگهبان که مقدار ناچیز و به صورت خصوصی اینگونه تبادل میشود و "انباری" که زندانیان در جریان اعزام به دادگاه و یا هنگام بازداشت از بیرون زندان با خوردن و حمل در معده یا مخفی کردن در مقعد مقداری مواد با خود میآورند که این مقدار نیز بسیار ناچیز است. عمده مخدر زندان به شیوه پرتابی (پرتاب بسته توسط مسئولین زندان به هواخوری در ساعتی مقرر) تامین میشود. بستهای که ۵ میلیون تومان ارزش دارد و با پرت شدن به هواخوری قیمتش به ۵۰ میلیون تومان میرسد
ساعت حدود سه نیمه شب بود که درگیری شروع شد. تیزی و قمه بود که به بدنها میخورد و فلکس و شیشه بود که به سر و کول هم پرت میشد تا چهار و نیم این طورها هم طول کشید، 9 نفر را بردند بهداری، سر چی؟ سر یک پسربچه که امشب این اتاق باشد یا اون اتاق.
رابطه جنسی نیز اگر فرد همسری نداشته باشد با هر بار پانصد هزار تومان است. روحانی زندان میتواند فردی را برای صیغه و ملاقات شرعی به وی معرفی کند
همچنین برخی در بندها پسر تک پَری برای خود دارند که تک پَر هزینههایش بر عهده آن فرد است و از احترام برخوردار است
در همین زندان زندانی سیاسی جوان را در سلول دو مجرم کشتند که هنوز بر سر بررسی قتل او بین قوه قضائیه و رئیس زندانها و مجلس ادامه دارد و قطعا بزودی به فراموشی سپرده می شود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از زندان هولناک "فشافویه"
محمد شریفی مقدم
دیروز صبح وقتی داشتم برای ملاقات از بند خارج میشدم، گوشه کریدور پسربچه نوجوانی را دیدم که افسر نگهبان نگهش داشته بود و با او صحبت میکرد. در آن چند لحظه تنها متوجه شدم که اسمش نیماست و تازه به این تیپ منتقل شده است. آنطور که بعدتر افسر نگهبان برایم گفت: نیما ۱۶ ساله است و دو هفتهای از بازداشتش میگذرد، ۱۰ روزی را در قرنطینه زندان سپری کرده و اکنون به سالن ۳ منتقل شده است. از او میپرسم: «صبح به نیما چه میگفتی؟»،
- اول که اطلاعاتش رو گرفتم. شاید مددکاری بتونه براش کاری انجام بده. بعد هم راجع به قرص، مواد و خلاف گفتم و بیشتر راجع به لواط توضیح دادم، همین. گفتم تا حواسش باشه. اینطور بچهها رو سریع ترتیبشون رو میدهند. ما هم بیست و چهار، چهل وهشتیم، ۲۴ ساعت شیفت، ۴۸ ساعت آزاد. روزایی که خودم هستم سراغشرو میگیرم ولی دو شیفت دیگه شیر تو شیره.»
این افسرنگهبان با این که به دستور رئیس زندان افسرها نباید با ما صحبت کنند، جز معدود افسرانی است که هر بار برای دادن جیره غذا میآید، چند دقیقهای میماند و گپ میزنیم.
میگوید: «همین دیشب تلویزیون نشون میداد رئیس قوه و رئیس سازمان {سازمان زندانها} رفتند کانون اصلاح و تربیت و میگفتند خدارو شکر که تعداد کمی اینجاند.»
میگویم یک یادداشت مینویسم راجع به بچهها.
میپرسد: «اثری داره؟»
میگویم: «بیاثر هم نیست»
زندان فشافویه (تهران بزرگ) در منطقه گرم و خشک حسن آباد قم قرار دارد. دقیقتر بگویم چند کیلومتری از فرودگاه فاصله دارد و زندانیان در هواخوری گهگاه برای گذران زمان تعداد هواپیماهایی که در روز از فراز هواخوری گذر میکنند را میشمارند. از متروی کهریزک با یک تاکسی میتوان به آن رسید و اگر با اتومبیل باشید جایی در اتوبان قم که برای رسیدن به فرودگاه به راست میپیچید کافی است به چپ بپیچید تا برجکهای زندان نمایان شود.
این زندان چهار تیپ فعال برای اسکان زندانیان دارد که هر تیپ حدود ده بند را در خود جای داده است. هر بند از ۱۶ اتاق (۸ اتاق در سمت راست و ۸ اتاق در سمت چپ) و هر اتاق ۵ تخت سه طبقه (جمعا ۲۴۰ تخت)، ۱۶ حمام و ۱۸ توالت در انتهای بند که اغلب در سه چهارتایشان مداوم هروئین مصرف میشود و چندتایشان خراب است، شکل میگیرد. جمعیت بندها عموما ۵۰۰ نفر بوده که از دو برابر ظرفیت بند بیشتر است. در اغلب این بندها حضور نوجوانان مشهود است. گرچه شمار بالای زندانیان با سن کم، زندان را بر آن داشته تا در هر تیپ یک تا سه بند موسوم به «بند جوانان» شکل دهد. بندهایی که اسما به متولدین سال ۷۶ به بعد اختصاص دارد. در این بندها که بین زندانیان به «بند شاپرکها» معروف است از نوجوانان ۱۵ و ۱۶ ساله تا افراد ۳۰ تا ۳۵ ساله حضور دارند.
تعدادی از افراد زیر ۱۸ سال زندانی در فشافویه را، کودکان بدون شناسنامه ایرانی و بدون اوراق هویت افغانستانی تشکیل میدهند که نداشتن برگهای برای اثبات سنشان آنها را به جای کانون اصلاح و تربیت، راهی فشافویه کرده است
نوجوانان که برای اولین بار با زندان مواجه میشوند، شانههایشان زیر بار بد رفتاری جسمی، محرومیت از آزادی و بودن با خانواده و دوستان سابقشان و زندگی در مکانی پر ازدحام خُرد میشود. این نوجوانان به بیگاری گرفته میشوند، معتاد میشوند و از آنها سواستفاده جنسی میشود
گردش مالی مخدر در هر بند، بیش از صد میلیون تومان در هفته است. این مواد از سه طریق به بند میرسد؛ "محل" هم توسط افسر نگهبان که مقدار ناچیز و به صورت خصوصی اینگونه تبادل میشود و "انباری" که زندانیان در جریان اعزام به دادگاه و یا هنگام بازداشت از بیرون زندان با خوردن و حمل در معده یا مخفی کردن در مقعد مقداری مواد با خود میآورند که این مقدار نیز بسیار ناچیز است. عمده مخدر زندان به شیوه پرتابی (پرتاب بسته توسط مسئولین زندان به هواخوری در ساعتی مقرر) تامین میشود. بستهای که ۵ میلیون تومان ارزش دارد و با پرت شدن به هواخوری قیمتش به ۵۰ میلیون تومان میرسد
ساعت حدود سه نیمه شب بود که درگیری شروع شد. تیزی و قمه بود که به بدنها میخورد و فلکس و شیشه بود که به سر و کول هم پرت میشد تا چهار و نیم این طورها هم طول کشید، 9 نفر را بردند بهداری، سر چی؟ سر یک پسربچه که امشب این اتاق باشد یا اون اتاق.
رابطه جنسی نیز اگر فرد همسری نداشته باشد با هر بار پانصد هزار تومان است. روحانی زندان میتواند فردی را برای صیغه و ملاقات شرعی به وی معرفی کند
همچنین برخی در بندها پسر تک پَری برای خود دارند که تک پَر هزینههایش بر عهده آن فرد است و از احترام برخوردار است
در همین زندان زندانی سیاسی جوان را در سلول دو مجرم کشتند که هنوز بر سر بررسی قتل او بین قوه قضائیه و رئیس زندانها و مجلس ادامه دارد و قطعا بزودی به فراموشی سپرده می شود
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آلمانیها لطیفهای دارند با این مضمون که :
۳ پژوهشگر آمریکایی ، انگلیسی و آلمانی برای تحقیق دربارۀ فیل به هندوستان میروند
محقق آمریکایی ۶ماه بعد برمیگردد و کتابی جیبی در ۸۰ صفحه مینویسد که عنوانش این بود : «همهچیز درباره فیل»
پژوهشگر انگلیسی یک سال بعد برمیگردد و کتابی ۲۰۰صفحهای با مطالب باکیفیتتر و بهتری نسبت به قبلی مینویسد با عنوان : «فیلها را بهتر بشناسیم»
و اما استاد آلمانی ... او ۴ سال دیگر هم در هند میماند و روی زندگی و رفتار فیلها به دقت کار میکند و وقتی به آلمان بازمیگردد کتابی دانشگاهی در ۱۰جلد با عنوانی متواضعانه مینویسد : «مقدمهای بر شناخت فیل»
اگر ملیت آن ۳ پژوهشگر را کنار بگذاریم متوجه میشویم اصل ماجرا واقعا همین است و آن کسانی که اطلاعات کمتری دارند همیشه حکمهای آبکیتر ولی قاطعی میدهند ولی آنها که زیاد میخوانند و و زیاد میدانند غالبا چنین قاطع قضاوت نمیکنند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
۳ پژوهشگر آمریکایی ، انگلیسی و آلمانی برای تحقیق دربارۀ فیل به هندوستان میروند
محقق آمریکایی ۶ماه بعد برمیگردد و کتابی جیبی در ۸۰ صفحه مینویسد که عنوانش این بود : «همهچیز درباره فیل»
پژوهشگر انگلیسی یک سال بعد برمیگردد و کتابی ۲۰۰صفحهای با مطالب باکیفیتتر و بهتری نسبت به قبلی مینویسد با عنوان : «فیلها را بهتر بشناسیم»
و اما استاد آلمانی ... او ۴ سال دیگر هم در هند میماند و روی زندگی و رفتار فیلها به دقت کار میکند و وقتی به آلمان بازمیگردد کتابی دانشگاهی در ۱۰جلد با عنوانی متواضعانه مینویسد : «مقدمهای بر شناخت فیل»
اگر ملیت آن ۳ پژوهشگر را کنار بگذاریم متوجه میشویم اصل ماجرا واقعا همین است و آن کسانی که اطلاعات کمتری دارند همیشه حکمهای آبکیتر ولی قاطعی میدهند ولی آنها که زیاد میخوانند و و زیاد میدانند غالبا چنین قاطع قضاوت نمیکنند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شب شده بود. کراخاتون سینی چای را به دست گرفت. قدری گلپر، کمی رازیانه کنار استکان کمر باریک چای، در ظرف بلورین ریخته بود تا عطر گیاهان خوشبو، مشام جان همسرش را آرام کند. این تُرک پری چهره، از وقتی به خانۀ مولانا آمده بود، به رسم خراسانیان، دستی در دَم کردههای گیاهی پیدا کرده بود و از دم کردۀ آویشن، تا برگ گل لاله عباسی را برای هر بیماری میشناخت. سینی به دست، در ِاتاق مولانا را کوبید. میدانست که نباید مزاحم شود اما دلش برای شوهر نازنینش تنگ شده بود. مولانا در را گشود، سینی چای را گرفت، لبخند زیبایی نثار همسرش کرد و گفت: شما خاتون، خودتان، یک دنیا آرامشید، با وجود شما، به گلپر و رازیانه نیازی نیست. چای هم که از دست مبارک شما، شیرین شده، به نبات، حاجتی نیست.
چشمان سبز کراخاتون یک لحظه در چشمان نافذ مولانا خیره شد، شرمش آمد از شوهرش بپرسد، تا کی شما را نبینم. مولانا سرش را پایین دوخت او را بسیار دوست داشت اما کاری بزرگ در پیش داشت و باید میرفت. کراخاتون با گوشۀ روسریاش کمی بازی کرد و این پا و آن پا کرد. مولانا میدانست که دل کبوتریاش چقدر بیتاب شده، گفت: نازنین بانو! دلتنگ نباشید. خدا به جلالالدین آنقدر عمر میدهد که باز به شما بپیوندد اما این روزها، شاید تکرار نشود. شمسالدین ...
کراخاتون طاقت نیاورد و سفرۀ دلش را باز کرد: میدانید به خاطر او چه حرفهایی پشت سر شما میزنند؟ مردم میگویند چند ماه قبل، مردی کولی که معلوم نیست از کجا پیدایش شده، حلوایی به شیخ بزرگ قونیه داده و او با خوردنش، دیوانه شده است و از آن روز، درها را به روی عیالش و خانوادهاش بسته و با آن حلوا فروش خلوت کرده است. خداوندگارا حق شما نیست که برایتان چنین حرفهایی بزنند.
لبخندی صورت مولانا را شیرین کرد و با خود اندیشید:
عشق از اول سرکش و خونی بود
تا گریزد هر که بیرونی بود
بانو! شما بد به دل راه ندهید. اگر برای من است که باکی از این سخنان ندارم. اما برای شما که این همه نازک دل هستید، راستش نگرانم. کراخاتون هنوز نگاهش به نگین سرخ انگشتری مولانا بود که خداوندگار، بار دیگر از پیش چشمان او ناپدید شد و حسرت بودن در کنارش را، به روزهای بهاری که در پیش بود، گذاشت.
اما کلمات ، همین کلمات ساده، چه قدرتی در دل، نهفته دارند. با کلمات، میتوان عشق را در دلها کاشت. دل کراخاتون، از کلمات ساده مولانا دانست که همسرش هنوز او را بسیار دوست دارد.
#باغ_سبز_عشق (93) - زهراسادات غریبیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شب شده بود. کراخاتون سینی چای را به دست گرفت. قدری گلپر، کمی رازیانه کنار استکان کمر باریک چای، در ظرف بلورین ریخته بود تا عطر گیاهان خوشبو، مشام جان همسرش را آرام کند. این تُرک پری چهره، از وقتی به خانۀ مولانا آمده بود، به رسم خراسانیان، دستی در دَم کردههای گیاهی پیدا کرده بود و از دم کردۀ آویشن، تا برگ گل لاله عباسی را برای هر بیماری میشناخت. سینی به دست، در ِاتاق مولانا را کوبید. میدانست که نباید مزاحم شود اما دلش برای شوهر نازنینش تنگ شده بود. مولانا در را گشود، سینی چای را گرفت، لبخند زیبایی نثار همسرش کرد و گفت: شما خاتون، خودتان، یک دنیا آرامشید، با وجود شما، به گلپر و رازیانه نیازی نیست. چای هم که از دست مبارک شما، شیرین شده، به نبات، حاجتی نیست.
چشمان سبز کراخاتون یک لحظه در چشمان نافذ مولانا خیره شد، شرمش آمد از شوهرش بپرسد، تا کی شما را نبینم. مولانا سرش را پایین دوخت او را بسیار دوست داشت اما کاری بزرگ در پیش داشت و باید میرفت. کراخاتون با گوشۀ روسریاش کمی بازی کرد و این پا و آن پا کرد. مولانا میدانست که دل کبوتریاش چقدر بیتاب شده، گفت: نازنین بانو! دلتنگ نباشید. خدا به جلالالدین آنقدر عمر میدهد که باز به شما بپیوندد اما این روزها، شاید تکرار نشود. شمسالدین ...
کراخاتون طاقت نیاورد و سفرۀ دلش را باز کرد: میدانید به خاطر او چه حرفهایی پشت سر شما میزنند؟ مردم میگویند چند ماه قبل، مردی کولی که معلوم نیست از کجا پیدایش شده، حلوایی به شیخ بزرگ قونیه داده و او با خوردنش، دیوانه شده است و از آن روز، درها را به روی عیالش و خانوادهاش بسته و با آن حلوا فروش خلوت کرده است. خداوندگارا حق شما نیست که برایتان چنین حرفهایی بزنند.
لبخندی صورت مولانا را شیرین کرد و با خود اندیشید:
عشق از اول سرکش و خونی بود
تا گریزد هر که بیرونی بود
بانو! شما بد به دل راه ندهید. اگر برای من است که باکی از این سخنان ندارم. اما برای شما که این همه نازک دل هستید، راستش نگرانم. کراخاتون هنوز نگاهش به نگین سرخ انگشتری مولانا بود که خداوندگار، بار دیگر از پیش چشمان او ناپدید شد و حسرت بودن در کنارش را، به روزهای بهاری که در پیش بود، گذاشت.
اما کلمات ، همین کلمات ساده، چه قدرتی در دل، نهفته دارند. با کلمات، میتوان عشق را در دلها کاشت. دل کراخاتون، از کلمات ساده مولانا دانست که همسرش هنوز او را بسیار دوست دارد.
#باغ_سبز_عشق (93) - زهراسادات غریبیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من که نابینا هستم،
شما بینایان را پند میدهم:
از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گويى فردا بهیکباره کور خواهید شد.
موسیقی نهفته در صداها،
نغمهی پرندگان و آهنگ نوازندگان را
آنگونه گوش دهید،
گویی فردا بهیکباره کر خواهید شد.
آنچه را میخواهید، چنان لمس کنید،
گویی فردا بهیکباره لامسهی خود را از دست خواهید داد.
رایحهی گلها را ببوئید
و هر لقمه را چنان مزه مزه کنید،
گویی فردا بهیکباره شامه و ذائقهی خود را از کف میدهید...
«هلن کلر» نویسندهی نابینا و ناشنوای آمریکایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شما بینایان را پند میدهم:
از چشمان خود آنچنان بهره بگیرید که گويى فردا بهیکباره کور خواهید شد.
موسیقی نهفته در صداها،
نغمهی پرندگان و آهنگ نوازندگان را
آنگونه گوش دهید،
گویی فردا بهیکباره کر خواهید شد.
آنچه را میخواهید، چنان لمس کنید،
گویی فردا بهیکباره لامسهی خود را از دست خواهید داد.
رایحهی گلها را ببوئید
و هر لقمه را چنان مزه مزه کنید،
گویی فردا بهیکباره شامه و ذائقهی خود را از کف میدهید...
«هلن کلر» نویسندهی نابینا و ناشنوای آمریکایی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حتی فقط ۲درجه گرمتر شدن زمین، همه چیز را تحت تاثیر قرار میهد، اتفاقی که به سرعت در حال افتادن است
🔹انیمیشن فوق العاده زیبا و پرمفهومی که سازمان WWF فرانسه، برای هشدار دادن درباره معضل گرمایش جهانی منتشر کرده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔹انیمیشن فوق العاده زیبا و پرمفهومی که سازمان WWF فرانسه، برای هشدار دادن درباره معضل گرمایش جهانی منتشر کرده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آدم ها را
گاهی لمس کن
تا بدانی
لباس ها چه قدر
فریبت داده اند
قباد_حیدر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گاهی لمس کن
تا بدانی
لباس ها چه قدر
فریبت داده اند
قباد_حیدر
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔴 دولت عراق: «حشدالشعبی» باید منحل شود! (✍️: بابک داد)
یک «شکست منطقهای جدی» برای سپاه پاسداران و حکومت ایران رقم خورد! حشدالشعبی منحل خواهد شد!
نخستوزیر عراق دستور داد «همزاد عراقی» بسیج که به «حشدالشعبی» مشهور است، باید منحل و تعطیل شود!
آقای عادل عبدالمهدی در فرمانی ده مادهای دستور داده «ظرف سی روز آینده» تمام گروههای مسلح و در رأس آنها حشدالشعبی باید منحل و در ارتش عراق ادغام شوند. همچنین باید از قوانین ارتش این کشور پیروی کنند و همهی «ارتباطات سیاسی» خود را نیز متوقف کنند! ارتباطات سیاسی که به «روابط خاص با سپاه پاسداران و حکومت ایران» اشاره دارد.
طبق دستور نخستوزیر عراق، حشدالشعبی و زیرمجموعههایش مانند حشدالعشایر و… باید در ارتش عراق ادغام گردند و در قالب رستههای نظامی ارتشی مانند «یگان، گروهان و…» فعالیت کنند. و یا سلاح خود را زمین بگذارند.
آقای عبدالمهدی از همهی نیروهای شبهنظامی و سازمان حشدالشعبی خواسته طرف این مدت بین «نظامیگری یا سیاست» یکی را انتخاب کنند. یا به ارتش عراق بپیوندند. و یا اسلحه را زمین بگذارند و در قالب گروههای سیاسی قانونی و غیرمسلح «فعالیت حزبی» کنند.
حشدالشعبی و گروههای شبه نظامی کوچکتر که «مورد حمایت مالی و تسلیحاتی» جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران قرار دارند و «نیروهای نیابتی ایران» نامیده میشوند، بایستی تمامی مراکز و پایگاههای نظامی خود را به ارتش عراق بسپارند. بعد از این سی روز، هر دفتر و مرکزی که «نام» حشدالشعبی داشته باشد، بسته خواهند شد.
به عبارتی پس از پایان این «مهلت یک ماهه»، همهی دفترهای اقتصادی، ایستگاههای ایست و بازرسی و مؤسسات مختلف حشدالشعبی بسته خواهند شد.
اینک «یکی از بزرگترین سازمانهای نظامی و نیابتی حکومت ایران» در منطقه، باید میان فعالیت سیاسی در قالب حزب قانونی (غیرمسلح) و یا پیوستن به ارتش عراق (نظامیگری قانونی در ارتش کشور)؛ یک کدام را انتخاب کند.
انحلال حشدالشعبی بدون تردید یک شکست بزرگ برای سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی و «کاستن از نفوذ منطقهای سپاه» خواهد بود. فرمان مهم آقای عبدالمهدی، گامی بزرگ برای کنار گرفتن کشورش عراق، از «جنگ احتمالی بین ایران و آمریکا» از طریق انحلال این گروه نیابتی نظامی است.
در روزهای آینده، احتمالاً «جنجالهای زیادی» از سوی مخالفان این فرمان نخستوزیر عراق برپا خواهد شد که «کلید آغاز» آنها از تهران خواهد خورد!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔴 دولت عراق: «حشدالشعبی» باید منحل شود! (✍️: بابک داد)
یک «شکست منطقهای جدی» برای سپاه پاسداران و حکومت ایران رقم خورد! حشدالشعبی منحل خواهد شد!
نخستوزیر عراق دستور داد «همزاد عراقی» بسیج که به «حشدالشعبی» مشهور است، باید منحل و تعطیل شود!
آقای عادل عبدالمهدی در فرمانی ده مادهای دستور داده «ظرف سی روز آینده» تمام گروههای مسلح و در رأس آنها حشدالشعبی باید منحل و در ارتش عراق ادغام شوند. همچنین باید از قوانین ارتش این کشور پیروی کنند و همهی «ارتباطات سیاسی» خود را نیز متوقف کنند! ارتباطات سیاسی که به «روابط خاص با سپاه پاسداران و حکومت ایران» اشاره دارد.
طبق دستور نخستوزیر عراق، حشدالشعبی و زیرمجموعههایش مانند حشدالعشایر و… باید در ارتش عراق ادغام گردند و در قالب رستههای نظامی ارتشی مانند «یگان، گروهان و…» فعالیت کنند. و یا سلاح خود را زمین بگذارند.
آقای عبدالمهدی از همهی نیروهای شبهنظامی و سازمان حشدالشعبی خواسته طرف این مدت بین «نظامیگری یا سیاست» یکی را انتخاب کنند. یا به ارتش عراق بپیوندند. و یا اسلحه را زمین بگذارند و در قالب گروههای سیاسی قانونی و غیرمسلح «فعالیت حزبی» کنند.
حشدالشعبی و گروههای شبه نظامی کوچکتر که «مورد حمایت مالی و تسلیحاتی» جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران قرار دارند و «نیروهای نیابتی ایران» نامیده میشوند، بایستی تمامی مراکز و پایگاههای نظامی خود را به ارتش عراق بسپارند. بعد از این سی روز، هر دفتر و مرکزی که «نام» حشدالشعبی داشته باشد، بسته خواهند شد.
به عبارتی پس از پایان این «مهلت یک ماهه»، همهی دفترهای اقتصادی، ایستگاههای ایست و بازرسی و مؤسسات مختلف حشدالشعبی بسته خواهند شد.
اینک «یکی از بزرگترین سازمانهای نظامی و نیابتی حکومت ایران» در منطقه، باید میان فعالیت سیاسی در قالب حزب قانونی (غیرمسلح) و یا پیوستن به ارتش عراق (نظامیگری قانونی در ارتش کشور)؛ یک کدام را انتخاب کند.
انحلال حشدالشعبی بدون تردید یک شکست بزرگ برای سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی و «کاستن از نفوذ منطقهای سپاه» خواهد بود. فرمان مهم آقای عبدالمهدی، گامی بزرگ برای کنار گرفتن کشورش عراق، از «جنگ احتمالی بین ایران و آمریکا» از طریق انحلال این گروه نیابتی نظامی است.
در روزهای آینده، احتمالاً «جنجالهای زیادی» از سوی مخالفان این فرمان نخستوزیر عراق برپا خواهد شد که «کلید آغاز» آنها از تهران خواهد خورد!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith