پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
982 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

☘☘☘
بعد از حذف چهار صفر از پول ملی باید منتظر چه آثاری باشیم؟

حذف چهار صفر از واحد پول ملی (نه صرفا در ایران بلکه در هر اقتصاد مشابه) به هیچ وجه در شرایط تورمی به تغییر پارامترهای کلان اقتصادی منجر نخواهد شد.

در حقیقت در این مقطع زمانی که سرعت تورم فزاینده کشور کنترل نشده و انتظارات تورمی آتی نیز کاهش نیافته است پیشنهاد دهندگان این طرح صرفا مایلند با استفاده از این بازی ریاضی، بر فضای ذهنی عموم جامعه در کوتاه مدت مسلط شوند تا بخشی از نارضایتی های اقتصادی موجود به دلیل کاهش قدرت مقایسه برای توده ی مردم به سطح کمتری تقلیل یابد.

مزایای استفاده از این تکنیک در شرایطی که پارامترهای کلان اقتصادی حامی اجرای این طرح باشند عبارت است از:

کاهش حجم اسکناس
نقل و انتقال ساده تر پول
کاهش هزینه ی چاپ (Issuing & Destroying) پول

ساده سازی محاسبات تجاری و مالی

تقویت پول ملی در مقابل سایر ارزهای خارجی

تاثیر مثبت روانی بر فضای ذهنی آحاد مردم

احتمال داشتن سکه های جدید ارزشمند تر

معایب حذف صفر از پول ملی خصوصا در شرایط نا به هنگام و مدیریت نشده به قرار زیر مرتب می شوند:

حذف صفر منجر به تشدید رفتار تورمی در قیمت هایی خواهد شد که بعد از اعمال این روش دیگر معنا دار نخواهند بود به طور مثال در داد و ستد های روزانه بسیاری از پول های خرد کنونی دیگر معنادار نخواهند بود که در نتیجه میل رند شدن رو به بالا خواهند یافت یا در مثالی دیگر ارزش سهامی که در بازار بورس اوراق بهادار تهران در حال حاضر زیر 10 هزار ریال ارزش دارند به جهت میل به نزدیک ترین واحد پول رسمی جدید کشور دچار تَورّش خواهند شد.

تاثیر روانی منفی بر کاهش ریاضی دستمزد ها

باعث بالا رفتن احتمال خروج سرمایه های بیشتر از کشور و انتظار سرمایه گذاران برای سپری شدن حالت گذارای (Transient State) ناشی از دستور حذف صفر می گردد به طوری که بیشتر ایشان مایل به انتخاب پوزیشن Wait & See خواهند بود.

زمانی که شرایط اجرای این تصمیم فراهم نباشد احتمال بازگشت صفرهای حذف شده کاملا وجود خواهد داشت.

هزینه ی چاپ و نشر انواع اسکناس و سکه های جدید افزایش خواهد یافت

در کوتاه مدت مشکل درک قیمت های جدید و گیجی عمومی در مواجهه با قیمت ها وجود خواهد داشت

احتمال کاهش صادرات ناشی از تقویت (حتی ظاهری) ارزش پول ملی افزایش خواهد یافت

به طور خلاصه هرگاه دستور حذف چند صفر از واحد پول ملی بدون حمایتِ زیر ساخت های اقتصادی و به صورت ناگهانی صادر شود، تاثیر بسیار ناخوشایندی بر قدرت خرید مردم (People's Power Purchase) خواهد گذاشت.

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
شاخص شکیبایی مردم ایران به زیر میانگین شکیبایی جهانی رسیده است/ مردم گمان می کنند قربانی شرایط خاصی هستند

مقصود فراستخواه(جامعه شناس) در گفتگو با "ایران":

پایگاه «پیمایش ترجیحات جهانی» شاخص «شکیبایی» ملت های مختلف را مورد تحقیق قرار داده است. براساس داده‌هایی که این مرکز ارائه کرده است، ایران جزو کشورهایی است که زیر میانگین شکیبایی جهانی، قرار دارد؛ یعنی شکیبایی ما کمتر از میانگین شکیبایی در دنیا است. این داده‌ها نشان می‌دهد که ما در برخی مسائل اجتماعی «مسأله‌مند» شده‌ایم.

به‌نظر می‌رسد که جامعه در بحث توسعه با نوعی «استیصال اجتماعی» مواجه است. وضعیت ترومایی که در بخشی از فرهنگ ما به وجود آمده، این احساس را در افراد ایجاد می‌کند که گویی قربانی شرایط خاصی هستند؛ این حس قربانی بودن سبب «کرختی اجتماعی» شده است و طی آن افراد رفتارهای جمعی‌شان را به یک سری علت و علل‌هایی احاله می‌کنند.

به‌نظر می‌رسد یکی از مشکلات توسعه در جامعه ما این بود که نتوانستیم در جامعه، «مدینه عاقله» ایجاد کنیم؛ مدینه‌ای که در آن سیستم‌ها و ساختارها هوشمند باشند و عقل در سیستم‌ها، روابط ‌اجتماعی، تعاملات، جامعه مدنی، نقد اجتماعی، گزارش‌دهی، پاسخگویی، رسانه‌های جمعی و... نهادینه شده باشد، ما اینها را نداشتیم؛ به‌همین خاطر در جریان توسعه همواره ضریب خطاهای بالایی داشتیم.

ما یک سده آزمون «عقل نخبه‌گرا» را داریم؛ از سال 1300 تا 1357 ما «عقل تکنوکراتیک» داشتیم، پروژه آن هم مدرنیزاسیون بود. این عقل تکنوکراتیک بود که می‌کوشید مسأله ایران را حل کند. از سال 1357 تا به امروز هم «عقل ایدئولوژیک» روی کار آمده است و به جای عقلای تکنوکرات، عقلای ایدئولوگ فرمان توسعه را به‌دست گرفته‌اند. پروژه این گروه ایدئولوگ‌ها به جای مدرنیزاسیون، اسلامیزاسیون است. اما واقعیت این است که ما نه از آن مدرنیزاسیون طرحی بستیم و نه از این اسلامیزاسیون.

واقعیت این است که فرآیند توسعه در ایران، نتوانسته در سطح نهادهای اجتماعی به‌طور رضایت‌بخشی مستقر شود و در آن انواع حرکت‌های سینوسی و ناهمگرا وجود دارد، تغییرات جامعه همزمان نیست، بخشی از جامعه حرکت می‌کند اما بخشی از آن همچنان پس‌افتاده می‌ماند و در مجموع ما وضعیتی ریتمیک از نظر تحولات و دگرگونی‌های اجتماعی، فرهنگی و ساختاری نداریم. به‌عنوان مثال سرمایه‌های اجتماعی فرسایش پیدا می‌کنند و نمی‌توانند آن زمینه‌ها و شرایط لازم را برای حرکت چرخ‌دنده‌های اجتماعی فراهم کنند.

ما کشوری هستیم که در رابطه با سرمایه‌ اجتماعی‌ با مشکلاتی مواجه هستیم؛ مرتب تقلا داریم و بالا و پایین می‌‌شویم. در این رابطه نه کشوری هستیم که در وضعیت اسفباری به سر می‌برد و نه کشوری کامروا و بالنده‌ایم؛ چیزی در این میانه هستیم و مرتب با تنش و تعارض‌ها مواجه می‌شویم.

واقعیت این است که همه اینها یک احساس ترومایی(قربانی) در ما ایجاد کرده است که طی آن نه می‌توانیم به شکل رضایت‌بخشی توسعه پیدا کنیم و نه می‌توانیم از توسعه دست برداریم. اگر می‌خواهیم به توسعه فکر کنیم، باید به «جامعه» فکر کنیم. در این فضا، باید بیش از پیش به «نسبت میان توسعه و جامعه» اندیشید؛ متأسفانه در مطالعات توسعه‌ای ما «نسبت توسعه و جامعه» مورد غفلت واقع شده است.

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

🔳داستان غم انگیز اعدام نخستین وزیر زن ایران

روز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٥٩ روزنامه كیهان نوشت:
ساعت یک و نیم بامداد امروز فرخ‌رو پارسا تیرباران شد.

مرده‌ شوی‌ها از شستن جسد وی خودداری كردند، زیرا وی به نام مفسد فی‌الارض اعدام شده بود.

زنان خانواده بودند كه پیكر وی را شستند و دیدند كه سه تیر به زیر سینه‌اش اصابت كرده و از پشت بدنش خارج شده است.

📑وی در اسفند سال ۱۳۰۱ در شهر قم به دنیا آمده بود. مادر وی فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله «جهان زنان» بوده و پدرش فرخ‌دین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجله‌های اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و عصر جدید بود.

وی از آن رو در شهر قم زاده شد که مادرش به دلیل نشر مقاله‌ای با عنوان لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر در تبعید به سر می‌برد.

این مقاله اعتراض های گسترده‌ای را در میان روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت. فرخ‌رو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در تهران سپری و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت.

وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی و سپس به دانشگاه تهران راه یافت. وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و با گرفتن درجه دکترا از دانشگاه تهران
فارغ‌ التحصیل گردید.

فرخ‌رو‌پارسا درسال ۱۳۲۱ با احمد شیرین‌سخن ازدواج کرد و از همان سال پس از دریافت مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستان‌های تهران پرداخت.

او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا علی‌رغم این که در رشته پزشکی دانش‌ آموخته شده بود، کار پزشکی را رها کرد و ترجیح داد به کار فرهنگی بپردازد.

بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.

وی در‌ سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش انجمن بانوان فرهنگی را برای دبیرستان‌های دخترانه آن دوران تاسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی از اعضای هیات رییسه «شورای همکاری جمعیت‌های بانوان ایرانی» انتخاب شد.

🔅فرخ‌رو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران (دانشگاه بهشتی کنونی) وی عهده‌دار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد. او در سال ۱۳۴۷ به عنوان وزیر آموزش و پرورش ایران انتخاب شد.

اواخر بهمن ۱۳۵۸ فرخ‌رو پارسا دستگیر شد.
وی با اتهاماتی چون :

حیف و‌ میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و...» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان مفسد فی الارض به اعدام محکوم شد. فر‌خ‌رو پارسا را به همراه دو تن دیگر سوی جوخه اعدام بردند.

منصوره پیرنیا واپسین دقایق زندگی او را چنین تصویر می كند:

گونی كهنه و كثیف و چرک‌ آلود دیگری را آوردند و معلم و پزشک نخستین زن مدیر كل نخستین زن وكیل مجلس شورای ملی نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و برابری حقوق زنان را به زور در گونی كردند و برای آن كه دست و پایی نزند. طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان كردند.

طناب دار را كه بالا كشیدند طناب پاره شد و فرخ‌رو پارسا در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به كلی از حال رفته و بیهوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز كردند و او را به داخل حیاط بردند و در كنار حوض كثیف و آب خزه گرفته‌ای مشتی آب بر سر و روی او زدند و دوباره او را به هوش آوردند.

خانم پارسا كه به هوش آمد نفسی به راحتی كشید و تصور می‌كرد با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. كمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی كرد.
پس از گذشت نزدیک به پانزده دقیقه باز او را به محل قتلگاه بردند.

كارش به جنگ تن به تن كشیده بود. این بار سیم کلفت و مقاوم بكسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخ‌رو پارسا انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی دیگر یكی از دژخیمان مرگ لگد محكمی به جعبه‌ها زد و جعبه‌ها را از زیر پای خانم پارسا به گوشه‌ای پرتاب كرد.

ساعت یک و نیم صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود. سه تیر خلاص بر پیكر بی جان وی شلیک شد.

فرخ‌رو پارسا حتی در وصیت‌نامه كوتاه خود حقوق زنان را فراموش نكرد و نوشت.

دادگاه میان زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد.

وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه‌اش بود كه خواند:

یا رب نظر تو بر نگردد

برگشتن روزگار سهل است

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


راز موفقیت آلمانی‌ها با تعداد ساعات کم!

شاید شما هم تعجب کنید اگر بدانید در یکی از ثروتمندترین و صنعتی ترین کشورهای دنیا، ساعت کاری کارمندان در مقایسه با دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی، پایین است.

طبق مقاله سایت «هافینگتون پست» در قانون کار آلمان، ساعت کاری 35 ساعت در هفته تعیین شده است؛ یعنی روزی پنج و نیم ساعت. اما چطور این کشور فوق پیشرفته می تواند با این میزان ساعت کار، همچنان جایگاهش را در صحنه رقابت با ژاپن و آمریکا حفظ کند؟

کارمندان آلمانی تحت هیچ شرایطی در زمان کار حق صحبت غیر کاری با یکدیگر را ندارند. استفاده از شبکه های اجتماعی نظیر فیس بوک، اینستاگرام و شبکه های پیام رسان نظیر تلگرام در محل کار تقریبا قدغن است و هیچ تماس تلفنی غیر کاری در ساعات کار نباید گرفته شود.

در مستند معروف BBC با نام «از من یک آلمانی بساز»، یک زن جوان آلمانی به انگلیس سفر می کند و از این که کارمندان در محل کار به راحتی با یکدیگر درباره مسائل زندگی خصوصی شان صحبت می کنند، بهت زده می شود. این زن می گوید آن ها در آلمان حتی حق بررسی ایمیل شخصی شان را هم در محل کار ندارند.

البته ساعات کاری خارج از کار برای آلمانی ها، کاملا فارغ از مسائل کاری است. طبق بررسی های نویسنده «هافینگتون پست»، آلمانی ها ارزش زیادی برای تفکیک کار از زندگی شخصی قائلند و مدیران در زمان غیر کاری حتی از ارسال ایمیل کاری به کارمندانشان هم خودداری می کنند.

#دكتر_شهباز_مرادی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آقای ابی شاهکار ساختن....
بینید و لذت ببرید

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#شوخی احمد زیدآبادی با ماجرای "مصاحبۀ خبرنگار اصولگرا با پمپئو! "

یکی از خبرنگاران جناح اصولگرا گفته است که اگر بخواهد با مایک پمپئو وزیر خارج آمریکا مصاحبه کند، با پرسش از کودتای 28 مرداد آغاز خواهد کرد.
حال فرض کنیم این خبرنگار مجوز مصاحبه با پمپئو را دریافت کرده و در پخشی زنده در مقابل او نشسته است.
خبرنگار: شما به چه حقی کودتای ننگین 28 مرداد را علیه دولت ملی و قانونی دکتر مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پیش از پاسخ به پرسش شما، می‌خواستم بدانم احیاناً کتاب چهرۀ واقعی مصدق‌السلطنه را مطالعه کرده‌اید؟
خبرنگار: منظورتان کتاب "شهید دکتر حسن آیت" است؟
پمپئو: بله منظورم همان است!
خبرنگار: خب، حالا که چی؟
پمپئو: آخه در آن کتاب نوشته که دکتر مصدق فراماسون بوده، با استعمار بریتانیا همکاری کرده، عامل پشت پردۀ آمریکا بوده و اصلاً خودش در عملیات 28 مرداد دخالت داشته و اساساً کودتایی هم علیه او از جانب آمریکا صورت نگرفته است!
خبرنگار: حالا "شهید آیت" یه چیزی علیه لیبرال‌ها در اوایل انقلاب نوشته که چی؟
پمپئو: لابد باید بدانید که این کتاب توسط انتشارات وابسته به جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم منتشر و بارها تجدید چاپ شده و محتوای آن هزاران بار از زبان بسیاری از مسئولان کشور شما از تریبون‌های رسمی و عمومی تبلیغ و ترویج شده است!
خبرنگار: من آمده‌ام اینجا با شما مصاحبه کنم، بعد شما چسبیده‌اید به محتوای یک کتاب و ناشر آن؟
پمپئو: مگر پرسش شما اعتراض به دخالت آمریکا در برکناری دولت مصدق نبود؟
خبرنگار: چرا، دقیقاً همین بود!
پمپئو: خب من هم گفتم که جناح همفکر شما در ایران که اساساً دکتر مصدق و تمام همکارانش را لیبرال‌های آمریکایی می‌دانند! منظورم این است که شما معترض چه هستید؟ اینکه چرا علیه عامل خودمان اقدامی انجام داده‌ایم؟
خبرنگار: چرا از پاسخ به سؤال من طفره می روید؟ سؤال من مشخص است! شما به چه حقی کودتای 28 مرداد را علیه دولت قانونی مصدق به راه انداختید؟
پمپئو: پاسخ من هم به پرسش شما روشن است! شما نمی‌توانید از یک طرف مصدق و تمام همفکرانش را آمریکایی بدانید و در همان حال، مدعی کودتای آمریکا علیه او شوید!
خبرنگار: نه! شما اصلاً قصد پاسخ به پرسش‌های مرا ندارید! اگه مَردید با حاج حسین مصاحبه کنید!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پسری ۳۱ساله دستگیر شده که اموال ثروتمندان شمال تهران را می‌زده و بین فقرا تقسیم می‌کرده. خبرنگار از او پرسیده این کار درست بود؟

می‌گوید: بله، آن حجم ثروت - طوری‌که زیر پای بچه سانتافه بندازی- از راه خلاف حاصل شده. آن‌ها خلاف کرده‌اند، من‌هم از آن‌ها برای فقرا دزدیدم.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


💌 از نامه های "جودی ابوت" به
"بابا لنگ دراز" :


در زندگی مشکلات بزرگ نیست که به آدم با اراده احتیاج دارد ، بلکه به نظرم در یک روز با خنده به استقبال مشکلات کوچک رفتن ، واقعا احتیاج به عزم و اراده دارد.
من هم سعی میکنم چنین اراده ای را در خود به وجود بیاورم.
میخواهم به خودم تلقین کنم که زندگی فقط یک بازیست و من باید تا آنجا که میتوانم ماهرانه و درست آن را بازی کنم. چه در این بازی ببرم و چه ببازم، در هر حال شانه ها را بالا می اندازم و می خندم ...
خوشی های بزرگ زیاد مهم نیستند مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد...

#بابا_لنگ_دراز
#جین_وبستر

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سرقت از جیب مردم!

مهدی_اسفندیار؛ پژوهشگر‌حوزه‌ سلامت:

مردم تا قرون آخر طرح تحول نظام سلامت را پرداخت کردند، دولت یک ریال هم هزینه نکرد

سالانه یک ‌درصد از درآمد همه ایرانیان تحت عنوان مالیات ‌بر ‌ارزش ‌افزوده غیرمستقیم و بی سر و صدا وارد این طرح می‌شود. حتی از پول خرید یک پفک و آدامس هم یک درصدش به طرح تحول نظام سلامت تعلق می‌گیرد!

بیمه تامین اجتماعی برای پرداخت حقوق مستمری بگیرانش به فلاکت افتاد و وام با بهره ۳۰ درصد می‌گیرد

کدام کارگری جرأت دارد پایش را در #مطب_خصوصی بگذارد؟

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرش کشاورز بود، دانشگاه اکسفورد قبول شد، به بازیگری علاقه داشت و عضو گروه کمدی دانشگاه شد، ولی لکنت زبانش باعث می شد به او نقش ندهند! یک روز فهمید وقتی نقش شخص دیگری را بازی می کند، لکنتش برطرف می شود ولی باز به او بازی نمی دادند، چون صورت سینمایی و هیکل خوبی نداشت! رفت و کاراکتر خودش را ساخت و مستر بین شد! او معروف ترین کاراکتر کمدی دنیا است و هم اکنون ۱۳۲ میلیون پوند ثروت دارد! این کلیپ یکی از شاهکارهای طنز اوست که هر کسی ببیند از خنده غش می کند!

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها رفتن به ارتفاع ۲۷۰۰ متری ییلاقات ماسالِ گیلان.
هر آنچه که کف اقیانوس هست رو سطح زمین ریخته!

جالب اینکه از فسیل‌هایی مربوط به میلیون ها سال پیش به عنوان شن برای جاده سازی استفاده میکنن!
کار غیر کارشناسی یا عدم نظارت سازمانی به نام محیط زیست یا میراث فرهنگی باعث شده یه سازمان دیگه بدون توجه چنین سرمایه سوزی رقم بزنه!
چه کسی باید جلوشونو بگیره؟


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
💵 این تابلوی نقاشی از #سهراب_سپهری روز جمعه در یازدهمین حراج تهران به قیمت ۲میلیارد تومان فروش رفت.
رکورد آقای شاعر، فروش یکی از تابلوهایش در نهمین حراج تهران (تیر۹۷) با ۵.۱میلیارد تومان است.
اما این تابلوی جدید متعلق به مجموعه خصوصی دکتر محمد‌علی موحد بود که عواید فروشش به مؤسسه صفای امید در شهر تبریز، برای ساخت مدرسه و کتابخانه عمومی و اهدای بورس تحصیلی به شاگردان ممتاز اهدا شد


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#فرهنگ_سه_خطی


●روزی "فرانتس کافکا" نویسنده مشهور چک تبار، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گريه می کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گريه ی دخترک را جويا می شود .
دخترک همانطور که گريه می کرد پاسخ می‌دهد : " عروسکم گم شده ... "
کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : " امان از اين حواس پرت ... گم نشده ، رفته مسافرت ! "
دخترک دست از گريه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : " از کجا می‌دونی ؟! "
کافکا هم می گويد : " برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه ... "
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه ، کافکا می‌گويد : " نه ، توی خونه‌ست . فردا همينجا باش تا برات بيارمش "
کافکا سريعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
اين نامه‌ نويسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام اين مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ ی عروسکش هستند !
در نهايت کافکا داستان نامه‌ها را با اين بهانه‌ ی عروسک که « دارم عروسی می کنم » به پايان میرساند .
اين ماجرای نگارش كتاب « کافکا و عروسک مسافر » است .
اينکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شادکردن دل کودکی کند و نامه ها را ( به گفته ی معشوقه اش دورا ) با دقتی حتی بيشتر از کتاب ها و داستان هايش بنويسد ، واقعا تأثيرگذار است .
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذيری بزرگترين دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بيان می شود .

" امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته ؟! "

اين دوّمين سوال کليدی بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود . پس بی هيچ ترديدی گفت : " چون من نامه رسان عروسک ها هستم "

( کافکا دارای دکترای حقوق بود اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی داد. سرانجام او در اثر سل در اوج جوانی درگذشت.)
جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی ، راه‌های کم ‌رفت و آمد و خلوتی شده ،
جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله‌ی صبر و شکیبایی برای به دست آوردنِ هدفی را ندارد ،
جامعه‌ای استاتوسی ست . جامعه‌ای که برای رسیدنِ به هدفش فقط به اندازه‌ی خواندنِ همان سه خطِ بالای استاتوس‌ها زمان می‌گذارد !
جامعه‌ی مبتلا به « فرهنگِ سه‌خطی » !
ما مردمی شده‌ایم لنگه‌ی پینوکیو ، که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درختِ طلا برداشت کنیم !
مردمی که دنبالِ گلد کوییست و پنتاگون و شرکت ‌های هرمی مشابه می‌افتند ، یک جای کارِشان لنگ می‌زند . آن جای کار هم اسم‌اش « فرهنگِ شکیبایی » است .
"فرهنگ سه‌خطی" به ما می‌گوید اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد ، نخوان !
فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است ، طولانی است . پس یا بی‌خیال‌اش بشو یا سراغِ میان‌بُر بگرد !
فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد ، اختلاس دارد ، دزدی دارد ، بی‌سوادی دارد ، رشوه دارد ، تن‌فروشی دارد ، حق‌خوری و هزار جور دردِ بی‌درمانِ دیگر دارد . فرهنگِ سه‌خطی است که اینهمه آدمِ بی‌کار دارد .
آدم‌های بی‌کاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند و ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند !
برای درکِ عمقِ فاجعه‌ای که بر سرِ فرهنگِ ما آمده ، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم . به همین فیس‌بوک یا اینستاگرام که نگاه کنیم ، همه چیز دست‌مان می‌آید . وقتی که کسی می‌نویسد : « اوه ! طولانی بود ، نخوندم ! » یا « سرسری یه نیگاه انداختم ، با کلیّتش موافقم ! » یا « چه حوصله‌ای ! » یا « لایک کردم ، ولی نخوندم ! » و ...
یعنی یک پُلی در جایی از مسیرِ فرهنگِ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد . آن پُل ، همان فرهنگِ شکیبایی ست .
جامعه‌ای که همه چیز را ساندویچی می‌خواهد ، در مطالعه ؛ سه خط استاتوس برایش بس است .
در ازدواج ؛ بین عشق و نفرت‌اش ده ثانیه زمان می‌برد .
در سیاست ؛ بینِ زنده‌باد و مُرده‌بادش ، نصفِ روز کافی ست .
در کار ؛ از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد .
در تحصیل ؛ از سیکل تا دکترایش یک مدرک آب می‌خورد .
در هنر ؛ از گم‌نامی تا شهرت‌ش به اندازه‌ی یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است !

فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده ، بپسندم .
موضوعی را نفهمیده ، تحلیل کنم .
راهی را نرفته ، پیشنهاد بدهم .
دارویی را نخورده ، تجویز نمایم .
نظری را ندانسته ، نقد کنم ...
فرهنگِ سه‌خطی به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌ام متوسل شوم . چون حوصله‌ی راه‌های درست را "که طولانی‌تر هم هست" ندارم .!

( فرهنگ سه خطی: تحلیلی بر کردار و رفتار ایرانیان در عصر حاضر )

✍ محمد عابدینی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


✅ اثر شوفر چیست؟

ماکس پلانک بعد از این‌که جایزه نوبل را در سال ۱۹۱۸ می‌گیرد یک تور دور آلمان می‌ گذارد و در شهرهای مختلف درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند.

چون هر دفعه دقیقا یک محتوا را ارائه می‌کند راننده‌ اش احساس می کند که همه مطالب را یاد گرفته است.

و روزی به آقای پلانک می گوید«شما از تکرار این حرف‌ها خسته نمی‌شوید؟ من الان می توانم به جای شما این مطالب را برای دیگران ارائه کنم.

می خواهید در مقصد بعدی که شهر مونیخ است من سخنرانی کنم و شما لباس من را بپوشید و در جلسه بنشینید ؛ برای هردوی ما تنوعی ایجاد می‌شود». پلانک هم قبول می‌کند

شوفر خیلی خوب در جلسه درباره کوانتوم مکانیک صحبت می‌کند و شونده‌ها هم خیلی لذت می‌برند. در انتهای جلسه فیزیک‌دانی بلند می‌شود و سوالی را مطرح می‌کند.

شوفر که جواب سوال را نمی داند در نهایت خونسردی می‌گوید «من تعجب می‌کنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ سوال‌هایی به این اندازه ساده می‌پرسند که حتی شوفر من هم می‌تواند جواب بدهد! شوفر عزیز، لطفا شما به سوال ایشان پاسخ دهید».

🔑امروزه در علم مدیریت اسم این اثر را «اثر شوفر» گذاشته اند. این اثر ناشی از نوعی توهم دانايی است که افراد همه چیز دان بیشتر به آن مبتلا می شوند.
باید توجه کرد که دانش مانند کوهی یخی است که بخش کمی از آن قابل رویت است و بخش اعظم آن را نمی توان مشاهده کرد. افراد سطحی نگر صرفا بخش قابل مشاهده دانش را می بینند و گمان می کنند که کل دانش را دریافت کرده اند در حالی که این فقط توهمی از دانايی است.

دکتر عادل صلواتی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مفهوم "عدالت آموزشی در ایران" در این دو عکس خلاصه می‌شود.

دبستانی در ولنجک تهران آزمون بین‌المللی در "سفارت فرانسه" می‌دهد و با سفرا دیدار می‌کنند.

دبستانی هم در ایذه خوزستان دانش‌آموزانش به جرم نداشتن والدین پولدار در "غار و آغل گوسفندان" تحصیل می‌کنند.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏از تو نوشتن قدغن،
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن،
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بی‌اجازه
آبی دریا قدغن،
شوق تماشا قدغن
عشق دوماهی قدغن، باهم و تنها قدغن...

‏#شهیار_قنبری :شاعر، ترانه‌سرا، آهنگساز، نمایش‌نامه‌نویس، مجری تلویزیونی و رادیویی، فیلم‌ساز، آوازخوان، روزنامه‌نگار، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون و آوازخوان ایرانی.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بدترین بیسواد
بیسواد سیاسی است!

وی کور و کر است، درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که : “از سیاست بیزار است”.
چنین آدم سبک‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد، قتــل و غــارت را زیاد می‌کند و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید…

برتولت_برشت


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دوچرخه سوار آلمانی که به تازگی بیماری سرطانش درمان شده و با دوچرخه جهانگردی و برای مبارزه با سرطان تبلیغ میکرد، در یکی از شهر های ایران ۷ نفر ریختن سرش تا حد مرگ زدنش و فک و دندوناش شکسته و همه وسایلش رو هم دزدیدن

این جهانگرد آلمانی بعد از رهایی از سرطان، یکی از اهدافش آشنایی با فرهنگ های مختلف بوده، ‌‎الان به جز اینکه با فرهنگ ما آشنا شد، فهمید که جاهایی هست که میتونه از سرطان هم خطرناک تر باشه!

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


یکی دو ماه پیش از مرگ شاملو، برادرم کاوه به من خبر داد که قرار است برای تلویزیون سوئد با شاملو مصاحبه کند. سؤالات را به شاملو داده بود و حالا داشت می‌رفت برای مصاحبه. من هم اظهار علاقه کردم و با او رفتم. رفتیم به خانه‌اش در فردیس کرج. یک پایش را بریده بودند و روی صندلی چرخدار نشسته بود و پتویی روی پایش انداخته بودند و زار و نزار. از دیدنش خیلی حالم بد شد. شاملو با چشمان بسته و حال نزار به ما خوشامد گفت. کاوه برادرم جا خورد. نمی‌‌دانست حالا چگونه شاملو می‌خواهد به سؤالات جواب دهد. گیج شده بود. با دستیارش دوربین را گذاشتند و نورها را تنظیم کردند و به آیدا گفتند که حاضرند. به یکباره شاملو بیدار شد. موهایش را مرتب کرد و آیدا مقواهای بزرگی را که رویش جواب‌ها را با خط درشت نوشته بود گذاشت جلوی روی او؛ به طوری که در کادر دوربین دیده نشود!
و او شروع کرد با آن صدای سحرکننده؛ زیبا؛ زنده و قبراق جواب‌ها را دادن! من داشتم شاخ درمی‌آوردم که عجب توانایی و انرژی دارد این آدم؛ عجب آرتیستی است!
زنش آیدا روی زمین نشسته بود و مقواها را دانه دانه می‌گذاشت و برمی‌داشت و او از روی مقواها جواب می‌داد.
فیلم‌برداری که تمام شد؛ شاملو با چشمان بسته و خسته به من رو کرد و گفت کدام شعر را برایت بخوانم. من هم گفتم همان که بلدرچین را کباب می‌کنید! کلی خندید و شروع کرد به خواندن.
به برادرم اشاره کردم دوربین را روشن کند. شاملو شعر می‌خواند و من آرام اشک می‌ریختم. شب عجیبی بود، یادم می‌آید از کرج تا تهران در ماشین گریه کردم.
حالا هر دویشان دیگر نیستند؛ نه کاوه و نه شاملو...

▫️لیلی گلستان
▫️تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
طوفان توییتری امشب توییتر
#از_کاسپین_بگو

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith