@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آموزش صبر به کودک
دانشگاه استنفورد چهل سال قبل شروع به آزمایشی روی کودکان انجام داد. آنها کودکان را به اتاقی بردند و به آنها کلوچه یی دادند و به آنها گفتند تصمیم با شماست، یا کلوچه رو آلان بخورید یا اگر صبر کنید بعد از ١٥ دقیقه کلوچه دیگری به شما جایزه داده خواهد شد. کودکانی که صبر کردند در آینده در تحصیلات دانشگاهی و تمام مراحل دیگر زندگیشان به مقدار چشمگیری موفق تر بودند.
کودک در ١٤ ماه اول زندگی باید خواسته هایش بلافاصله انجام شود. تا دو سالگی تا جای ممکن زود انجام شود. بین دو تا پنج سالگی باید صبر را به کودک آموخت. کودک هر وقت چیزی خواست باید بگوییم اول دستمو بشورم بعد بهت آب بدم. اول به بابا زنگ بزنم بعد بهت بستنی بدم. کودکانی که از دو سالگی صبر کردن را می آموزند یا یاد میگیرند لذت را برای پاداشی بیشتر به تعویق بیاندازند در آینده بسیار موفقترند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آموزش صبر به کودک
دانشگاه استنفورد چهل سال قبل شروع به آزمایشی روی کودکان انجام داد. آنها کودکان را به اتاقی بردند و به آنها کلوچه یی دادند و به آنها گفتند تصمیم با شماست، یا کلوچه رو آلان بخورید یا اگر صبر کنید بعد از ١٥ دقیقه کلوچه دیگری به شما جایزه داده خواهد شد. کودکانی که صبر کردند در آینده در تحصیلات دانشگاهی و تمام مراحل دیگر زندگیشان به مقدار چشمگیری موفق تر بودند.
کودک در ١٤ ماه اول زندگی باید خواسته هایش بلافاصله انجام شود. تا دو سالگی تا جای ممکن زود انجام شود. بین دو تا پنج سالگی باید صبر را به کودک آموخت. کودک هر وقت چیزی خواست باید بگوییم اول دستمو بشورم بعد بهت آب بدم. اول به بابا زنگ بزنم بعد بهت بستنی بدم. کودکانی که از دو سالگی صبر کردن را می آموزند یا یاد میگیرند لذت را برای پاداشی بیشتر به تعویق بیاندازند در آینده بسیار موفقترند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح میدهد
زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمتاند
و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد،
به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود میآورد!
تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده احساسات خود استفاده میکند
یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی میکند که در مقابل خداوند مرتکب شده است؛
پس مراسم دینی از ابداعات انسان است...
انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است
زیرا میخواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند!
📚مابعدالطبیعه اخلاق
✍🏻امانوئل کانت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
انسان مراسم دینی را به خصایل اخلاقی ترجیح میدهد
زیرا خصایل اخلاقی دشوار و پر زحمتاند
و انسان پیوسته و هر لحظه باید مراقب آنها باشد،
به این جهت انسان در زندگی خود نظامی از مراسم به وجود میآورد!
تاثیر این مراسم این است که انسان از دین به عنوان تسکین دهنده احساسات خود استفاده میکند
یعنی این مراسم را جبران گناهانی تلقی میکند که در مقابل خداوند مرتکب شده است؛
پس مراسم دینی از ابداعات انسان است...
انسان هر قدر از لحاظ اخلاق فاقد دقت است در عوض در اجرای مراسم دینی دقیق است
زیرا میخواهد از طریق این مراسم، اخلاق خود را تثبیت کند!
📚مابعدالطبیعه اخلاق
✍🏻امانوئل کانت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالها پیش در فتح خرمشهر در بین مدافعین به جا مانده نیروی دریایی اتفاق عجیبی افتاد.
بی سیم چی ناخداصمدی فرمانده مدافعین خرمشهر بر اثر انفجار دست راستش رو از دست میده.
سریعا با بند پوتین دستش رو میبنده و دست قطع شده رو میزاره داخل کوله پشتی و به ماموریت ادامه میده.
ناخدا صمدی وقتی متوجه میشه ازش میپرسه چرا دست ات رو گذاشتی توی کوله و اون بیسیم چی قهرمان جناب قالندی میگه نمی زارم حتی دست عراقی ها به اون قطعه قطع شده دستم برسه.
بعد از سالها ناخدا صمدی و اون بی سیم چی نترس و قهرمان در اردبیل دیدار می کنند .
تماشا کنید و خضوع و خشوع دو جنگجوی قهرمان رو مقابل هم ببینید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بی سیم چی ناخداصمدی فرمانده مدافعین خرمشهر بر اثر انفجار دست راستش رو از دست میده.
سریعا با بند پوتین دستش رو میبنده و دست قطع شده رو میزاره داخل کوله پشتی و به ماموریت ادامه میده.
ناخدا صمدی وقتی متوجه میشه ازش میپرسه چرا دست ات رو گذاشتی توی کوله و اون بیسیم چی قهرمان جناب قالندی میگه نمی زارم حتی دست عراقی ها به اون قطعه قطع شده دستم برسه.
بعد از سالها ناخدا صمدی و اون بی سیم چی نترس و قهرمان در اردبیل دیدار می کنند .
تماشا کنید و خضوع و خشوع دو جنگجوی قهرمان رو مقابل هم ببینید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک اثر هنری زیبا...
موسیقی، رقص، نقاشی، داستان؛
قادر است وراجیهای درون ذهن
ما را ساکت کند و ما را به جایی
دیگر ببرد.
#رابرت_مک_کی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
موسیقی، رقص، نقاشی، داستان؛
قادر است وراجیهای درون ذهن
ما را ساکت کند و ما را به جایی
دیگر ببرد.
#رابرت_مک_کی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زنان و مردان مصری ، دیروز نماز عید قربان را به طور مختلط کنار یکدیگر برگزار کردند.
روز یکشنبه نماز عید قربان در برخی کشورهای عربی، از جمله مصر، برگزار شد.
در یکی از این نمازها در مصر، زنان و مردان کنار همدیگر نماز عید را به جا آوردند.
زنان و مردان مصری نماز عید قربان را در حیاط مسجد مصطفی محمود واقع در محله «مهندسین» شهر جیزه، به طور مختلط کنار یکدیگر برگزار کردند.
در بالا ، تصاویری از این مراسم مشاهده میکنید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
روز یکشنبه نماز عید قربان در برخی کشورهای عربی، از جمله مصر، برگزار شد.
در یکی از این نمازها در مصر، زنان و مردان کنار همدیگر نماز عید را به جا آوردند.
زنان و مردان مصری نماز عید قربان را در حیاط مسجد مصطفی محمود واقع در محله «مهندسین» شهر جیزه، به طور مختلط کنار یکدیگر برگزار کردند.
در بالا ، تصاویری از این مراسم مشاهده میکنید.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥بهترین سکانس فیلم #بمب_یک_عاشقانه به کارگردانی #پیمان_معادی که شرح واقعیت زندگی بچه های دهه شصت است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیت الله جوادی آملی
خطاب به مسئولان که باید برای تک تک این مسئولان ایرانی فرستاد! وقتی مردم فقیر هستند به دنبال کدام اقتصاد مقاومتی هستید!؟ ملت جیب و کیفش خالی است و ستون فقراتش شکسته است! می خواهید تمام بار مشکلات رو دوش این مردم باشد!؟ این مردم ستون هستند! مال عامل قیام یک ملت است، این مال را در اختیار مسئولان سفیه نگذارید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
خطاب به مسئولان که باید برای تک تک این مسئولان ایرانی فرستاد! وقتی مردم فقیر هستند به دنبال کدام اقتصاد مقاومتی هستید!؟ ملت جیب و کیفش خالی است و ستون فقراتش شکسته است! می خواهید تمام بار مشکلات رو دوش این مردم باشد!؟ این مردم ستون هستند! مال عامل قیام یک ملت است، این مال را در اختیار مسئولان سفیه نگذارید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
حافظ :
آتش زرق وریا خرمن دین خواهد سوخت ./
حافظ ، این خرقه پشمینه بینداز وبرو/
از آنجا که اغلب ما ایرانیان نوستالژی خاصی به حافظ داریم معمولاََ دوست داریم حافظ را پرچمدار مبارزه ای اخلاقی با ریا و ( تقیّه ) و وجود اورا (بری ) از این بلا و بیماری فرهنگسوز بدانیم ، امّا نظریه ای روانشناختی می گوید : وقتی کسی بیش از حد از چیزی صحبت می کند وآن را نفی وطرد می کند ، معمولاََ درگیری ذهنی و اخلاقی با آن دارد و شاید خود را نیز کم و بیش دخیل وسهیم در آن می داند . آیا نمی توان ولو به صورت حدس وگمان پرسید : آیا ( حافظ ) گذشته از مخالفت طبیعیِ فردی فرزانه و فرهنگمدار ، با بیماری همه گیر یا دست کم فراگیر ریا در چنان جامعه ای اندکی از این جنبه که خود او نیز گاه ناگزیر بوده از هنجارهای موجود پیروی کند و چشم بر زشتی آن بربندد و رنجی هم نمی برده است ؟ به این نکته نیز باید توجّه داشت که خود حافظ در چند مورد ، ریا را به خود نیز نسبت داده است اگر چه می توان برخی را به شگردهای بیانی و بلاغی نسبت داد لیکن احتمال دارد برخی از آنها جنبهُ حدیث نفس و اقرار به رگه هایی از ریا در درون خود است که اگر چنین باشد ، خود نشانی دیگر از فرزانگی حافظ است . در تبین این مطلب ، به فرازی از شعر شاملو و حافظ استناد می کنم :
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاج خشک کوچهُ بن بست ........
و حافظ رند :
می ده ، که شیخ وحافظ و مفتی ومحتسب . /
چون نیک بنگری ، همه تزویر می کنند ./
عباس کاظمی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
حافظ :
آتش زرق وریا خرمن دین خواهد سوخت ./
حافظ ، این خرقه پشمینه بینداز وبرو/
از آنجا که اغلب ما ایرانیان نوستالژی خاصی به حافظ داریم معمولاََ دوست داریم حافظ را پرچمدار مبارزه ای اخلاقی با ریا و ( تقیّه ) و وجود اورا (بری ) از این بلا و بیماری فرهنگسوز بدانیم ، امّا نظریه ای روانشناختی می گوید : وقتی کسی بیش از حد از چیزی صحبت می کند وآن را نفی وطرد می کند ، معمولاََ درگیری ذهنی و اخلاقی با آن دارد و شاید خود را نیز کم و بیش دخیل وسهیم در آن می داند . آیا نمی توان ولو به صورت حدس وگمان پرسید : آیا ( حافظ ) گذشته از مخالفت طبیعیِ فردی فرزانه و فرهنگمدار ، با بیماری همه گیر یا دست کم فراگیر ریا در چنان جامعه ای اندکی از این جنبه که خود او نیز گاه ناگزیر بوده از هنجارهای موجود پیروی کند و چشم بر زشتی آن بربندد و رنجی هم نمی برده است ؟ به این نکته نیز باید توجّه داشت که خود حافظ در چند مورد ، ریا را به خود نیز نسبت داده است اگر چه می توان برخی را به شگردهای بیانی و بلاغی نسبت داد لیکن احتمال دارد برخی از آنها جنبهُ حدیث نفس و اقرار به رگه هایی از ریا در درون خود است که اگر چنین باشد ، خود نشانی دیگر از فرزانگی حافظ است . در تبین این مطلب ، به فرازی از شعر شاملو و حافظ استناد می کنم :
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم
بر بلندِ کاج خشک کوچهُ بن بست ........
و حافظ رند :
می ده ، که شیخ وحافظ و مفتی ومحتسب . /
چون نیک بنگری ، همه تزویر می کنند ./
عباس کاظمی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تکهقندهای خانمبزرگ
فرهنگ هدیهدادن
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند! در منزل دوستی که پسرش دانشآموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسیاش را انجام میداد بودم. زنگ منزل را زدند و پدربزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مدادرنگی به نوهاش داد و گفت: این هم جایزه نمره بیست نقاشیات.
پسر دهساله، جعبه مدادرنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت:
بابا بزرگ باز هم که از این جنسهای ارزونقیمت خریدی! الان مدادرنگیهای خارجی هست که دهبرابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت:
میبینید آقاجون!؟ بچههای این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمیشه گولشون زد و سرشون کلاه گذاشت!
پدربزرگ چیزی نگفت.
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسربچه نشانه هوشمندی نیست، همانطور که هدیه پدربزرگ برای گولزدن نوهاش نیست و این داستان را برایشان تعریف کردم؛
آن زمان که من دانشآموز ابتدایی بودم،
خانمبزرگ گاهی به دیدنمان میآمد و به بچههای فامیل هدیه میداد،
بیشتر وقتها هدیهاش تکههای کوچک قند بود.
بار اول که به من تکهقندی داد
یواشکی به پدرم گفتم: این تکهقند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانمبزرگ شما را دوست دارد هرچه برایتان بیاورد هدیه است.
وقتی خانمبزرگ رفت،
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچهها آرزو میکردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند. خانمبزرگ هنوز هم خیال میکند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت: ببین پسرم قنددان خانه پر از قند است، اما این تکهقند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد، چون نشانه مهربانی و علاقه او به شماست. این تکهقند معنا دارد،
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند
اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه میدهد،
منظورش این نیست که ما نمیتوانیم، مانند آن هدیه را بخریم، منظورش کمککردن به ما هم نیست. او میخواهد علاقهاش را به ما نشان بدهد. میخواهد بگوید که ما را دوست دارد و این، خیلی با ارزش است. این چیزی است که در هیچ بازاری نیست و در هیچ مغازهای آن را نمیفروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هروقت به یاد خانمبزرگ و تکهقندهای مهربانش میافتم، دهانم شیرین میشود، کامم شیرین میشود، جانم شیرین میشود!
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ پولدار ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺨﺸﻨﺪه ﺷﻮﻧﺪ؛ پولداری ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪه ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩت است ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.
|توییت بابک خیاطیان|
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تکهقندهای خانمبزرگ
فرهنگ هدیهدادن
برخی والدین امروزی، خود نیاز به تربیت دارند! در منزل دوستی که پسرش دانشآموز ابتدایی بود و داشت تکالیف درسیاش را انجام میداد بودم. زنگ منزل را زدند و پدربزرگ خانواده از راه رسید. پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مدادرنگی به نوهاش داد و گفت: این هم جایزه نمره بیست نقاشیات.
پسر دهساله، جعبه مدادرنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت:
بابا بزرگ باز هم که از این جنسهای ارزونقیمت خریدی! الان مدادرنگیهای خارجی هست که دهبرابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت:
میبینید آقاجون!؟ بچههای این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلا نمیشه گولشون زد و سرشون کلاه گذاشت!
پدربزرگ چیزی نگفت.
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسربچه نشانه هوشمندی نیست، همانطور که هدیه پدربزرگ برای گولزدن نوهاش نیست و این داستان را برایشان تعریف کردم؛
آن زمان که من دانشآموز ابتدایی بودم،
خانمبزرگ گاهی به دیدنمان میآمد و به بچههای فامیل هدیه میداد،
بیشتر وقتها هدیهاش تکههای کوچک قند بود.
بار اول که به من تکهقندی داد
یواشکی به پدرم گفتم: این تکهقند کوچک که هدیه نیست! پدرم اخم کرد و گفت: خانمبزرگ شما را دوست دارد هرچه برایتان بیاورد هدیه است.
وقتی خانمبزرگ رفت،
پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچهها آرزو میکردند که بتوانند یک تکه کوچک قند داشته باشند. خانمبزرگ هنوز هم خیال میکند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت: ببین پسرم قنددان خانه پر از قند است، اما این تکهقند که مادرجان
داده با آنها فرق دارد، چون نشانه مهربانی و علاقه او به شماست. این تکهقند معنا دارد،
آن قندهای توی قنددان فقط شیرین هستند
اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه میدهد،
منظورش این نیست که ما نمیتوانیم، مانند آن هدیه را بخریم، منظورش کمککردن به ما هم نیست. او میخواهد علاقهاش را به ما نشان بدهد. میخواهد بگوید که ما را دوست دارد و این، خیلی با ارزش است. این چیزی است که در هیچ بازاری نیست و در هیچ مغازهای آن را نمیفروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هروقت به یاد خانمبزرگ و تکهقندهای مهربانش میافتم، دهانم شیرین میشود، کامم شیرین میشود، جانم شیرین میشود!
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ پولدار ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺨﺸﻨﺪه ﺷﻮﻧﺪ؛ پولداری ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪه ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭت است ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩت است ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ.
|توییت بابک خیاطیان|
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اجرای ترانه «ساری گلین» توسط خواننده های مختلف کشورهای جهان
ساری گلین یک ترانهٔ افسانهای فولکلور به زبان ترکی آذربایجانی است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ساری گلین یک ترانهٔ افسانهای فولکلور به زبان ترکی آذربایجانی است
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بصیرت چیست؟
بصیرت آن است که مسن ترین فردی که از فرط کهولت سن قادر به تکلم سلیس نیست را بر حساس ترین نهاد نظارتی منصوب کنی که تمام کیان جمهوریت نظام را در زیر تیغ خود دارد.
بصیرت آن است که معجزه هزاره سوم را که با سیاست خارجی پُرتنش و عملکرد نابخردانهاش 7 قطعنامه شورای امنیت را به کشور تحمیل کرد و میلیاردها دلار درآمد نفتی را حیف و میل نمود؛ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا کشور و مردم همچنان از مصلحت اندیشی های او بهره مند گردند.
بصیرت آن است که فردی را که در حوزه تحت مدیریتش هزاران میلیاردها اختلاس شده و پرونده سرداران تحت امرش هنوز در ستاد کل نیروهای مسلح تحت بررسی است؛ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا همچنان برای مصلحت مردم و کشور مبتکرانه چاره اندیشی کند.
بصیرت آن است که رؤسای سه قوه را بسیج کنی تا 30 هزار میلیارد تومان ضرر و زیان مؤسسات خصوصی را از خزانه و جیب مردم پرداخت کنند تا مسببین این خسران عظیم با خیال آسوده و فراق بال به فعالیت خود ادامه دهند.
بصیرت آن است که از اقصی نقاط دنیا و صحرای افریقا طلبه اجیر کنی و هزاران میلیارد تومان از بودجه عمومی را در حوزههای علمیه مجلل و فوق مدرن صرف آموزش و پرورش آنها برای شیعه گستری کنی در حالی که بسیاری از کودکان و نوجوانان ایران عزیز در استانهای مرزی کشور حتی از ابتداییترین امکانات آموزشی و رفاهی که در قانون اساسی بر آن تصریح شده است محرومند.
بصیرت آن است که هر روز نهادهای انتخابی را با نظارت استصوابی و اهرمهای نظارتی فراقانونی ضعیفتر کنی و به نهادهای انتصابی پر و بال بیشتری بدهی تا مردم روز به روز از نظام و انقلاب و دین دلسردتر شوند.
بصیرت آن است که میمون به فضا پرتاب کنی ولی پرچسب فارسی صفحه کلید کامپیوتر را هم از چین وارد کنی و برای صدور کار هویت ایرانیان به بیگانگان وابسته باشی.
بصیرت آن است که میلیاردها دلار خرج انرژی هستهای کنی ولی با داشتن هزاران کیلومتر مربع بیابان سوزان از انرژی پاک خورشیدی بی بهره باشی.
بصیرت آن است که موشک بالستیک و زیردریایی و پهباد بسازی در حالیکه هزاران هزار ایرانی به خاطر خودروهای بُنجل و از رده خارج شدهی عهد عتیق به کام مرگ فرو میروند.
بصیرت آن است که آنقدر بر طبل غرب ستیزی بکوبی که برای رهایی از تبعات و خسران ناشی از آن به دامن شرق پناهنده بشی. برای غرب شاخه و شانه بکشی ولی به شرق وابدهی.
بصیرت آن است که برای آباد کردن ویرانههای کشورهای بیگانه، کشور خود را به ویرانه تمام عیار تبدیل کنی و مردم خود را در منجلاب فقر و بیکاری رها سازی.
بصیرت آن است که از زمین و زمان و دور و نزدیک دستی دستی برای خود دشمن بتراشی و سپس برای بقا و تأمین امنیت خود میلیارد دلار صرف تجهیزات و ادوات نظامی و لشکرکشی کنی در حالی این بودجه باید در زیر سایه صلح و آرامش صرف آبادانی و پیشرفت کشور و تحکیم زیرساختهای اساسی برای نسلهای بعد شود.
بصیرت آن است که سیاست خارجی را به گونه ای اتخاذ کنی که کشورهای مسلمان خاورمیانه به دشمنان درجه یک ایران و دوستان درجه یک اسرائیل تبدیل شوند.
بصیرت آن است که جَو خفقانی بر کشور حاکم کنی که جوانان نخبه و فرهیخته را فراری دهی تا جلای وطن کنند و رَحلِ اقامت در کشوری بیافکنند که دشمنش میخوانی.
بصیرت آن است که با جهان به گونه ای تعامل کنی که گذرنامه و هویت شهروندان ایرانی در اِشِل فرومایه ترین کشورهای جهان قرار بگیرد.
بصیرت آن است که تلگرام را فیلتر کنی تا مردم با استفاده از فیلترشکن هم از تلگرام بهره مند شوند و هم خواسته یا ناخواسته در سایتهای مستهجن به فیض کامل برسند.
بصیرت آن است که قانون اساسی 40 سال آزمودهی مالامال از ایراد ساختاری و ماهوی را به حال خود رها کنی و آن را بازنگری و اصلاح نکنی ولی برای 50 سال آینده برنامه و راهکار ارائه کنی.
بصیرت آن است که در قرن بیست و یکم یک ایرانی ناب و تمام عیار اهل کتاب (زرتشتی) از عضویت در شورای شهر یزد محروم شود در حالی که یک مسلمان پاکستانی تبار به سمت شهردار لندن با اکثریت مسیحی منصوب می شود.
فاعْتَبِرُوا يَاأُولِي الأبْصَارِ
دکتر جلال پورالعجل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بصیرت چیست؟
بصیرت آن است که مسن ترین فردی که از فرط کهولت سن قادر به تکلم سلیس نیست را بر حساس ترین نهاد نظارتی منصوب کنی که تمام کیان جمهوریت نظام را در زیر تیغ خود دارد.
بصیرت آن است که معجزه هزاره سوم را که با سیاست خارجی پُرتنش و عملکرد نابخردانهاش 7 قطعنامه شورای امنیت را به کشور تحمیل کرد و میلیاردها دلار درآمد نفتی را حیف و میل نمود؛ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا کشور و مردم همچنان از مصلحت اندیشی های او بهره مند گردند.
بصیرت آن است که فردی را که در حوزه تحت مدیریتش هزاران میلیاردها اختلاس شده و پرونده سرداران تحت امرش هنوز در ستاد کل نیروهای مسلح تحت بررسی است؛ به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا همچنان برای مصلحت مردم و کشور مبتکرانه چاره اندیشی کند.
بصیرت آن است که رؤسای سه قوه را بسیج کنی تا 30 هزار میلیارد تومان ضرر و زیان مؤسسات خصوصی را از خزانه و جیب مردم پرداخت کنند تا مسببین این خسران عظیم با خیال آسوده و فراق بال به فعالیت خود ادامه دهند.
بصیرت آن است که از اقصی نقاط دنیا و صحرای افریقا طلبه اجیر کنی و هزاران میلیارد تومان از بودجه عمومی را در حوزههای علمیه مجلل و فوق مدرن صرف آموزش و پرورش آنها برای شیعه گستری کنی در حالی که بسیاری از کودکان و نوجوانان ایران عزیز در استانهای مرزی کشور حتی از ابتداییترین امکانات آموزشی و رفاهی که در قانون اساسی بر آن تصریح شده است محرومند.
بصیرت آن است که هر روز نهادهای انتخابی را با نظارت استصوابی و اهرمهای نظارتی فراقانونی ضعیفتر کنی و به نهادهای انتصابی پر و بال بیشتری بدهی تا مردم روز به روز از نظام و انقلاب و دین دلسردتر شوند.
بصیرت آن است که میمون به فضا پرتاب کنی ولی پرچسب فارسی صفحه کلید کامپیوتر را هم از چین وارد کنی و برای صدور کار هویت ایرانیان به بیگانگان وابسته باشی.
بصیرت آن است که میلیاردها دلار خرج انرژی هستهای کنی ولی با داشتن هزاران کیلومتر مربع بیابان سوزان از انرژی پاک خورشیدی بی بهره باشی.
بصیرت آن است که موشک بالستیک و زیردریایی و پهباد بسازی در حالیکه هزاران هزار ایرانی به خاطر خودروهای بُنجل و از رده خارج شدهی عهد عتیق به کام مرگ فرو میروند.
بصیرت آن است که آنقدر بر طبل غرب ستیزی بکوبی که برای رهایی از تبعات و خسران ناشی از آن به دامن شرق پناهنده بشی. برای غرب شاخه و شانه بکشی ولی به شرق وابدهی.
بصیرت آن است که برای آباد کردن ویرانههای کشورهای بیگانه، کشور خود را به ویرانه تمام عیار تبدیل کنی و مردم خود را در منجلاب فقر و بیکاری رها سازی.
بصیرت آن است که از زمین و زمان و دور و نزدیک دستی دستی برای خود دشمن بتراشی و سپس برای بقا و تأمین امنیت خود میلیارد دلار صرف تجهیزات و ادوات نظامی و لشکرکشی کنی در حالی این بودجه باید در زیر سایه صلح و آرامش صرف آبادانی و پیشرفت کشور و تحکیم زیرساختهای اساسی برای نسلهای بعد شود.
بصیرت آن است که سیاست خارجی را به گونه ای اتخاذ کنی که کشورهای مسلمان خاورمیانه به دشمنان درجه یک ایران و دوستان درجه یک اسرائیل تبدیل شوند.
بصیرت آن است که جَو خفقانی بر کشور حاکم کنی که جوانان نخبه و فرهیخته را فراری دهی تا جلای وطن کنند و رَحلِ اقامت در کشوری بیافکنند که دشمنش میخوانی.
بصیرت آن است که با جهان به گونه ای تعامل کنی که گذرنامه و هویت شهروندان ایرانی در اِشِل فرومایه ترین کشورهای جهان قرار بگیرد.
بصیرت آن است که تلگرام را فیلتر کنی تا مردم با استفاده از فیلترشکن هم از تلگرام بهره مند شوند و هم خواسته یا ناخواسته در سایتهای مستهجن به فیض کامل برسند.
بصیرت آن است که قانون اساسی 40 سال آزمودهی مالامال از ایراد ساختاری و ماهوی را به حال خود رها کنی و آن را بازنگری و اصلاح نکنی ولی برای 50 سال آینده برنامه و راهکار ارائه کنی.
بصیرت آن است که در قرن بیست و یکم یک ایرانی ناب و تمام عیار اهل کتاب (زرتشتی) از عضویت در شورای شهر یزد محروم شود در حالی که یک مسلمان پاکستانی تبار به سمت شهردار لندن با اکثریت مسیحی منصوب می شود.
فاعْتَبِرُوا يَاأُولِي الأبْصَارِ
دکتر جلال پورالعجل
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ابراهیم و بتخانه!
۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار است نجاتبخش باشد.
۲)محسنی اژهای در تمام ۱۰سال ریاست لاریجانی در مصدر بود؛ نیمه اولش با حکم لاریجانی دادستان کل بود و در نیمه دومش معاون اول. آنوقت ابراهیم رئیسی، همین آدم را کرده معاون اول خودش. یعنی دور هم میگردند و مردم را دور میزنند.
۳)سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خبر داده که دیروز صبح، ۱۴ تن از کارگران در دادگاه شوش محاکمه شدند. پیشتر ۷ کارگر دیگر محاکمه شده بودند و حکم زندان تعلیقی و شلاق برایشان صادر شد. اتهامشان این بود که ماهها حقوق نگرفته بودند و شلوغ کردند.
۴)از سخنگوی قوه قضائیه درباره "سالار آقاخانی" متهم دانهدرشت پرونده فساد در بانک مرکزی میپرسند؛ میگوید خبر نداریم کجاست. وکیلش میگوید او ممنوع الخروج نبود.
خبرنگار از وکیلش میپرسد «میتوانید بگویید در جلسات دادگاه چه گذشت؟» پاسخ میدهد:
«حتما آقایان صلاح ندیدهاند بحث زیاد باز شود. ما هم نمیتوانیم چیز زیادی بگوییم».
این را مقایسه کنید با وضعیت کارگران هفتتپه و روزنامهنگاران و فعالان مدنی که از همان لحظات اول ممنوعالخروج و بازداشت میشوند.
۵)در تابستان سال ۸۰، سه ماه بعد از زندانم مشمول مرخصی یکروزه شدم. صبح رفتم و عصر برگشتم. در راه برگشت یک عدد روزنامه خریدم. هنگام بازرسی، روزنامه را از من گرفتند. عصبانی شدم و به سرباز مهربانِ یزدی که روزنامه را از من گرفت گفتم «خجالت نمیکشید؟زندان پر است از مواد مخدر، آنوقت شما مرا تفتیش میکنید و روزنامه کشف میکنید؟» با شرمندگی گفت «ببخشید، به ما گفتند حواسمان به شماها باشد و هر چیزی دارید را بگیریم، اگر خطر نداشت برمیگردانند».
•نتیجه: مشکل از تبر این ابراهیم نیست، مشکل این است که ابراهیمشان خودش بخشی از بتخانه است.
✍محمد جواد اکبرین
https://www.instagram.com/p/B1MgDVXiB7N/?igshid=2ge2tz42znd2
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار است نجاتبخش باشد.
۲)محسنی اژهای در تمام ۱۰سال ریاست لاریجانی در مصدر بود؛ نیمه اولش با حکم لاریجانی دادستان کل بود و در نیمه دومش معاون اول. آنوقت ابراهیم رئیسی، همین آدم را کرده معاون اول خودش. یعنی دور هم میگردند و مردم را دور میزنند.
۳)سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خبر داده که دیروز صبح، ۱۴ تن از کارگران در دادگاه شوش محاکمه شدند. پیشتر ۷ کارگر دیگر محاکمه شده بودند و حکم زندان تعلیقی و شلاق برایشان صادر شد. اتهامشان این بود که ماهها حقوق نگرفته بودند و شلوغ کردند.
۴)از سخنگوی قوه قضائیه درباره "سالار آقاخانی" متهم دانهدرشت پرونده فساد در بانک مرکزی میپرسند؛ میگوید خبر نداریم کجاست. وکیلش میگوید او ممنوع الخروج نبود.
خبرنگار از وکیلش میپرسد «میتوانید بگویید در جلسات دادگاه چه گذشت؟» پاسخ میدهد:
«حتما آقایان صلاح ندیدهاند بحث زیاد باز شود. ما هم نمیتوانیم چیز زیادی بگوییم».
این را مقایسه کنید با وضعیت کارگران هفتتپه و روزنامهنگاران و فعالان مدنی که از همان لحظات اول ممنوعالخروج و بازداشت میشوند.
۵)در تابستان سال ۸۰، سه ماه بعد از زندانم مشمول مرخصی یکروزه شدم. صبح رفتم و عصر برگشتم. در راه برگشت یک عدد روزنامه خریدم. هنگام بازرسی، روزنامه را از من گرفتند. عصبانی شدم و به سرباز مهربانِ یزدی که روزنامه را از من گرفت گفتم «خجالت نمیکشید؟زندان پر است از مواد مخدر، آنوقت شما مرا تفتیش میکنید و روزنامه کشف میکنید؟» با شرمندگی گفت «ببخشید، به ما گفتند حواسمان به شماها باشد و هر چیزی دارید را بگیریم، اگر خطر نداشت برمیگردانند».
•نتیجه: مشکل از تبر این ابراهیم نیست، مشکل این است که ابراهیمشان خودش بخشی از بتخانه است.
✍محمد جواد اکبرین
https://www.instagram.com/p/B1MgDVXiB7N/?igshid=2ge2tz42znd2
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Instagram
محمد جواد اكبرين
. ۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار…
🔸کودکانی که با #خشونت_خانگی بزرگ میشوند به این باور میرسند که خشونت راه کنترل دیگران است.
🔸در پژوهشی که انجام شده،مشخص شده است صمیمیت اعضای خانواده و حمایت اجتماعی، رابطه معناداری با بزهکاری فرزندان دارد.
🔸برخی پژوهشهای خارجی نیز نشان میدهند زنانی که همسرانشان در کودکی خشونت دیدهاند یا شاهد اعمال خشونت بر مادر خود بودهاند، بیشتر از دیگران در معرض خشونت آنان هستند.
🔸بر اساس مقالهای که در یونیسف منتشر شده است، کودکان بزرگ شده در خانههای پرخشونت بیش از دیگران رفتارهای تهاجمی ازجمله زورگویی بروز میدهند و بیش از سه برابر سایرین احتمال دارد وارد دعوا و درگیری شوند.
🔸در واقع میتوان نتیجه گرفت خشونت خانگی علیه کودکان تنها به کودک آسیب نمیزند بلکه کودک خشونتدیده را به احتمال فراوان به یک خشونتگر تبدیل میکند. فرزندان و کودکان اطراف این افراد نیز به سبب خشونتی که تحمل میکنند، وارد چرخه خشونت میشوند. برای این افراد اعمال خشونت بر کودکان به مسئلهای طبیعی و سرنوشتشان تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸در پژوهشی که انجام شده،مشخص شده است صمیمیت اعضای خانواده و حمایت اجتماعی، رابطه معناداری با بزهکاری فرزندان دارد.
🔸برخی پژوهشهای خارجی نیز نشان میدهند زنانی که همسرانشان در کودکی خشونت دیدهاند یا شاهد اعمال خشونت بر مادر خود بودهاند، بیشتر از دیگران در معرض خشونت آنان هستند.
🔸بر اساس مقالهای که در یونیسف منتشر شده است، کودکان بزرگ شده در خانههای پرخشونت بیش از دیگران رفتارهای تهاجمی ازجمله زورگویی بروز میدهند و بیش از سه برابر سایرین احتمال دارد وارد دعوا و درگیری شوند.
🔸در واقع میتوان نتیجه گرفت خشونت خانگی علیه کودکان تنها به کودک آسیب نمیزند بلکه کودک خشونتدیده را به احتمال فراوان به یک خشونتگر تبدیل میکند. فرزندان و کودکان اطراف این افراد نیز به سبب خشونتی که تحمل میکنند، وارد چرخه خشونت میشوند. برای این افراد اعمال خشونت بر کودکان به مسئلهای طبیعی و سرنوشتشان تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
«جامعۀ هشتگزده»
مهدی تدینی
دقیقاً چه بلایی سرمان آمده؟ کسی میداند؟ نامش را گذاشتهام «جامعۀ هشتگزده»؛ هشتگزده، مانند آفتزده، ملخزده، سیلزده... دیگر باید اعتراف کنیم هشتگها بر ذهن و زبان ما حاکم شده است. البته در اینجا منظورم فقط آن #هشتگ و هشتگبارانی که هر روز ذهنمان را هدف میگیرد نیست؛ بلکه به پدیدهای بزرگتر نظر دارم؛ پدیدهای که به طور استعاری یا نمادین از تعبیر «هشتگ» برای آن استفاده میکنم.
همهچیز از زمانی شروع شد که «اطلاعرسانی» از دست بنگاههای خبری خارج شد. فقط یک مثال ساده و دمدست میزنم. به حال زار و نزار «روزنامه»ها نگاه کنید. زمانی بود که نبض جامعه در تیترهای روزنامهها میتپید. تیترها فرمانروایان ذهنها و بحثها بودند. اما با فراگیری پیامرسانها و شبکههای اجتماعی، سلطۀ بنگاههای خبری (از هر نوع آن، از شبکههای تلویزیونی و رادیویی، تا روزنامهها و خبرگزاریها) در هم شکست.
در یک رسانۀ حرفهای، ترتیب اخبار و میزان اهمیت آنها را کارشناسان خبر بر اساس واقعیتها و منافعشان تعیین میکردند. به همین دلیل، اخبار مثلاً با این ترتیبِ اولویت انعکاس مییافت: اخبار سیاسیِ کلان، اخبار سیاسی خُرد، اخبار اقتصادی، اخبار اجتماعی و فرهنگی، اخبار محلی و در نهایت اخبار ورزشی، حوادث و سرگرمی.
برای بیش از یک قرن این ترتیبِ اولویت بر خبررسانی حاکم بود. اما با پیدایشِ پیامرسانها و شبکههای مجازی، از این پس این مخاطبانند که با «حضور فعال» خود و با «توجه» خود ترتیب اولویتها را تعیین میکنند. همهچیز به هم ریخت، همهچیز زیر و زبر شد. صفحۀ حوادث به تیتر نخست تبدیل شد، سرگرمی جای خبر را گرفت، خنده جای اندیشیدن، عصبانیت جای بحث، سلبریتی جای کارشناس، ستون درددلهای مخاطبان جای مقالۀ کارشناسی... همهچیز به هم ریخت و همۀ اینها از طریق سازوکاری رخ داد که من همۀ آنها را در یک تعبیر نمادین «هشتگسازی» نامیدهام. و نتیجۀ این هشتگسازی چه شد؟
«هشتگزدگی»... بنجلشدن محتوای اطلاعرسانی، پوچ شدن خبر، بازی شدن آگاهسازی و تبدیل شدن «فضای عمومی» به «سرگرمی عمومی»... این آن فاجعهای است که رخ داده است. دانشگاه به شهربازی تبدیل شد؛ رسانههایی که قرار بود دانشگاه باشند، شدند شهربازی، سیرکهای روزانهای که دیگر هدفی مگر سرگرم کردن مردم ندارند.
هر چند روز هشتگی جدید مانند هیولایی سر برمیآورد و همۀ اخبار دیگر را میبلعد، چند روزی در صحنۀ سیرک میچرخد، چشمها را خیره میکند و مردم با چشمان گرد، چرخیدن این هیولا را تماشا میکنند و فردا صبح وقتی بیدار میشوند، هیچ برایشان مهم نیست هیولای دیروز کجا رفت. او رفته است و همه در انتظار بعدیاند.
به قول قیصر امینپور: «حتی اگر نباشی، میآفرینمت / چونانکه التهابِ بیابان، سراب را». مردمی که به سرگرمیِ هشتگی و هیولابازی مجازی معتاد شدهاند، بیصبرانه منتظر میمانند تا خبرـهیولای دیگری از دالانِ سیرک بیرون جهد. این انتظار چندان هم طول نخواهد کشید. اصلاً همۀ این دستگاهِ بزرگ شبکهای برای همین سرگرمیهای روزمره ساخته شده است.
«خبر» یا همان «داده» که قرار است مبنای «تحلیل» و «اندیشیدن» باشد، تبدیل میشود به «بازیچه» و «سرگرمی» و این همان «هشتگزدگی» است، چونان «ملخزدگی»؛ و کشتزارهای تأملگری و چارهاندیشی پیش از آنکه محصول بدهد، در خشخشِ آروارههای هزاران هزاران ملخ تباه میشود. شاید این در جامعهای پیشرفته عارضۀ مهمی نباشد، اما برای جامعۀ ما فاجعه اندر فاجعه است، قوز بالای قوز.
ما در دورانی به سر میبریم که سخت به «جدیت» و «اندیشهگری» محتاجیم و مجال هیچگونه بازیگوشی نداریم. اما در این گسترۀ ملخزده دیگر مجالی برای اندیشه نیست. نوعی ملال و بیحوصلگیِ عمیق و بدمزاج همهجا دامن گسترانده که بخشی از آن نتیجۀ «نومیدی» و «انسداد» است. تعبیرِ «رقص بر آتشفشان» را شنیدهاید؟ ضربالمثلی اروپایی است و زمانی به کار میرود که میخواهند جماعتی را توصیف کنند که در خطرناکترین شرایط خود را به سرمستی و بیخیالی زدهاند.
انگار ما هم رقصندگانِ بر آتشفشانیم، زیر پایمان گدازه میغرد و ما سرمست نوای «هر چه بادا بادا» سر دادهایم...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
«جامعۀ هشتگزده»
مهدی تدینی
دقیقاً چه بلایی سرمان آمده؟ کسی میداند؟ نامش را گذاشتهام «جامعۀ هشتگزده»؛ هشتگزده، مانند آفتزده، ملخزده، سیلزده... دیگر باید اعتراف کنیم هشتگها بر ذهن و زبان ما حاکم شده است. البته در اینجا منظورم فقط آن #هشتگ و هشتگبارانی که هر روز ذهنمان را هدف میگیرد نیست؛ بلکه به پدیدهای بزرگتر نظر دارم؛ پدیدهای که به طور استعاری یا نمادین از تعبیر «هشتگ» برای آن استفاده میکنم.
همهچیز از زمانی شروع شد که «اطلاعرسانی» از دست بنگاههای خبری خارج شد. فقط یک مثال ساده و دمدست میزنم. به حال زار و نزار «روزنامه»ها نگاه کنید. زمانی بود که نبض جامعه در تیترهای روزنامهها میتپید. تیترها فرمانروایان ذهنها و بحثها بودند. اما با فراگیری پیامرسانها و شبکههای اجتماعی، سلطۀ بنگاههای خبری (از هر نوع آن، از شبکههای تلویزیونی و رادیویی، تا روزنامهها و خبرگزاریها) در هم شکست.
در یک رسانۀ حرفهای، ترتیب اخبار و میزان اهمیت آنها را کارشناسان خبر بر اساس واقعیتها و منافعشان تعیین میکردند. به همین دلیل، اخبار مثلاً با این ترتیبِ اولویت انعکاس مییافت: اخبار سیاسیِ کلان، اخبار سیاسی خُرد، اخبار اقتصادی، اخبار اجتماعی و فرهنگی، اخبار محلی و در نهایت اخبار ورزشی، حوادث و سرگرمی.
برای بیش از یک قرن این ترتیبِ اولویت بر خبررسانی حاکم بود. اما با پیدایشِ پیامرسانها و شبکههای مجازی، از این پس این مخاطبانند که با «حضور فعال» خود و با «توجه» خود ترتیب اولویتها را تعیین میکنند. همهچیز به هم ریخت، همهچیز زیر و زبر شد. صفحۀ حوادث به تیتر نخست تبدیل شد، سرگرمی جای خبر را گرفت، خنده جای اندیشیدن، عصبانیت جای بحث، سلبریتی جای کارشناس، ستون درددلهای مخاطبان جای مقالۀ کارشناسی... همهچیز به هم ریخت و همۀ اینها از طریق سازوکاری رخ داد که من همۀ آنها را در یک تعبیر نمادین «هشتگسازی» نامیدهام. و نتیجۀ این هشتگسازی چه شد؟
«هشتگزدگی»... بنجلشدن محتوای اطلاعرسانی، پوچ شدن خبر، بازی شدن آگاهسازی و تبدیل شدن «فضای عمومی» به «سرگرمی عمومی»... این آن فاجعهای است که رخ داده است. دانشگاه به شهربازی تبدیل شد؛ رسانههایی که قرار بود دانشگاه باشند، شدند شهربازی، سیرکهای روزانهای که دیگر هدفی مگر سرگرم کردن مردم ندارند.
هر چند روز هشتگی جدید مانند هیولایی سر برمیآورد و همۀ اخبار دیگر را میبلعد، چند روزی در صحنۀ سیرک میچرخد، چشمها را خیره میکند و مردم با چشمان گرد، چرخیدن این هیولا را تماشا میکنند و فردا صبح وقتی بیدار میشوند، هیچ برایشان مهم نیست هیولای دیروز کجا رفت. او رفته است و همه در انتظار بعدیاند.
به قول قیصر امینپور: «حتی اگر نباشی، میآفرینمت / چونانکه التهابِ بیابان، سراب را». مردمی که به سرگرمیِ هشتگی و هیولابازی مجازی معتاد شدهاند، بیصبرانه منتظر میمانند تا خبرـهیولای دیگری از دالانِ سیرک بیرون جهد. این انتظار چندان هم طول نخواهد کشید. اصلاً همۀ این دستگاهِ بزرگ شبکهای برای همین سرگرمیهای روزمره ساخته شده است.
«خبر» یا همان «داده» که قرار است مبنای «تحلیل» و «اندیشیدن» باشد، تبدیل میشود به «بازیچه» و «سرگرمی» و این همان «هشتگزدگی» است، چونان «ملخزدگی»؛ و کشتزارهای تأملگری و چارهاندیشی پیش از آنکه محصول بدهد، در خشخشِ آروارههای هزاران هزاران ملخ تباه میشود. شاید این در جامعهای پیشرفته عارضۀ مهمی نباشد، اما برای جامعۀ ما فاجعه اندر فاجعه است، قوز بالای قوز.
ما در دورانی به سر میبریم که سخت به «جدیت» و «اندیشهگری» محتاجیم و مجال هیچگونه بازیگوشی نداریم. اما در این گسترۀ ملخزده دیگر مجالی برای اندیشه نیست. نوعی ملال و بیحوصلگیِ عمیق و بدمزاج همهجا دامن گسترانده که بخشی از آن نتیجۀ «نومیدی» و «انسداد» است. تعبیرِ «رقص بر آتشفشان» را شنیدهاید؟ ضربالمثلی اروپایی است و زمانی به کار میرود که میخواهند جماعتی را توصیف کنند که در خطرناکترین شرایط خود را به سرمستی و بیخیالی زدهاند.
انگار ما هم رقصندگانِ بر آتشفشانیم، زیر پایمان گدازه میغرد و ما سرمست نوای «هر چه بادا بادا» سر دادهایم...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🌐 شلاق جهالت
تلخ اما واقعی
🔹وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائممقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس،علوم انسانیمان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست،نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
منبع: کانال پرورش افکار
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🌐 شلاق جهالت
تلخ اما واقعی
🔹وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائممقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس،علوم انسانیمان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست،نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
منبع: کانال پرورش افکار
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
شباهت عجیب نفتکش گریس۱ به مسئولین ج.ا:
گریس 1 ساخت کره جنوبیه متعلق به روسیه دفترش توی دبی و با پرچم پاناما نفت ایران رو میبرده سوریه!
اکثر مسئولین ج.ا هم متولد نجف و کربلا هستن، تو مشهد و تهران شناسنامه گرفتن، توی ایران مسئولند، اقامت اروپا دارند ولی پول ها رو میفرستن کانادا !
مهدی رفائی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
شباهت عجیب نفتکش گریس۱ به مسئولین ج.ا:
گریس 1 ساخت کره جنوبیه متعلق به روسیه دفترش توی دبی و با پرچم پاناما نفت ایران رو میبرده سوریه!
اکثر مسئولین ج.ا هم متولد نجف و کربلا هستن، تو مشهد و تهران شناسنامه گرفتن، توی ایران مسئولند، اقامت اروپا دارند ولی پول ها رو میفرستن کانادا !
مهدی رفائی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی
سال ،1913ماکسیمیلی ین رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می کشند با دوبرابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسانها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط 93درصد از قدرت خود را به کار می گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد 85درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از 49درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می نامد. این پدیده وقتی اتفاق می افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته میشود.
وقتی مردم کاری را با هم انجام میدهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا میکند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمیشود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری میکنیم. برای مثال، در جلسه ها، هر چه تیم بزرگ تر باشد، مشارکت فردی ضعیف تر میشود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت میشود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد یا صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده.
در نتیجه، مردم در گروه ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار میکنند(در غیر این صورت، اصلا گروهی درکار نبود). با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، میتوان نقاط ضعف گروه ها را خفیف کرد. زنده باید شایسته سالاری! زنده باد جامعه ی عملکرد محور.
هنر شفاف اندیشیدن- رولف دوبلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی
سال ،1913ماکسیمیلی ین رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می کشند با دوبرابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسانها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط 93درصد از قدرت خود را به کار می گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد 85درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از 49درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می نامد. این پدیده وقتی اتفاق می افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته میشود.
وقتی مردم کاری را با هم انجام میدهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا میکند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمیشود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری میکنیم. برای مثال، در جلسه ها، هر چه تیم بزرگ تر باشد، مشارکت فردی ضعیف تر میشود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت میشود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد یا صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده.
در نتیجه، مردم در گروه ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار میکنند(در غیر این صورت، اصلا گروهی درکار نبود). با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، میتوان نقاط ضعف گروه ها را خفیف کرد. زنده باید شایسته سالاری! زنده باد جامعه ی عملکرد محور.
هنر شفاف اندیشیدن- رولف دوبلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🛑 امام صادقیها چه جور موجوداتی هستند ؟؟؟
به نظرتان نقطۀ اشتراک سعيد جليلی ، عباس عراقچی ، احمد علمالهدی ، حسين بشيريه ، سعيد حجاريان ، محسن كديور ، حسام الدين آشنا ، میثم مطیعی (مداح) ، مصطفی کواکبیان ، ابراهیم رییسی و وحيد يامينپور با هم چه ميتواند باشد ؟
همۀ اين اسامی به اضافۀ بسیاری از مدیران کشور در سایر نهادها ، وزارتخانهها ، رسانهها و... در يک كليدواژه با هم اشتراک دارند و آن هم #امام_صادقی بودنشان است . اگرچه يكی اقتصاد خوانده و ديگری حقوق و دیگری مدیریت اما ابتدای عنوان رشتۀ تمام آنها نوشته شده : «معارف اسلامی و ..... » حالا جای سه نقطه میتوانيد حقوق ، اقتصاد يا مديريت را بگذاريد
دانشگاهی كه سیاسیترین دانشگاه ایران است اما دانشجویان در آن اجازه تشکیل هیچگونه تشکلّی را ندارند و حتی بسیج دانشجویی نیز در آن شعبه ندارد ، دانشگاهی كه مذهبیترين دانشگاه ايران است اما دفتر نمايندگی ولیفقيه ندارد ، دانشگاهی که مخالف ورزش حرفهای است و هیچگونه تیمی در مسابقات دانشجویی ندارد اما بهترین امکانات ورزشی در دانشگاه برای دانشجویان مهیاست ، دانشگاهی که در آن موسیقی و شطرنج و تراشیدن ریش ممنوع است ولی هیچگونه شهریهای از دانشجویان خود دریافت نمیکند و تمامی امکانات رفاهی آن رایگان است و هزینههای خود را از سرمایهگذاریهای کارخانجات نساجی ، کارخانه داروسازی حیان ، پاساژ نور و میلاد نور در تهران ، کمکهای دولتی و تعداد زیادی از موقوفات دیگر تأمین میکند
امام صادقیها چيزی حدود هفت هشت سال با هم در راهروهای باغ سرسبز بنا شده روی پل مديريت تهران راه ميروند و سر كلاس درس حجت الاسلام قرائتی ، حجت الاسلام فاطمی و آيتالله امجد حاضر ميشوند ، نگاه آنها به مهدویكنی به مثابه فرزندانیست كه به پدر خود نگاه ميكنند با معارف اسلامی به خوبی آشنا ميشوند ، به نوع بيان و استدلال آنها دقت كنيد ، مهم نيست که در صدا و سيما مشغول باشند يا دربدنه دولت چون در هرحال اولویت تک تکشان حفظ نظام به هر قیمت است ، در واقع تعریف آنها از انسان ، جامعه ، کارآمدی ، آزادی ، عدالت ، نظام بینالملل و خیلی چیزهای دیگر با فارغ التحصیلان سایر دانشگاههای ایران متفاوت است و منافع ملی وقتی شکل میگیرد که در همین تعاریف اشتراک وجود داشته باشد ... هر دانشگاه برای خود متونی دارد و هرکس کار خودش را میکند و به آنچه در این میان مظلوم است آیندۀ ایران است !!
هیچ وزارتخانه و نهاد و حوزهای نیست كه امام_صادقیها را در بدنه خود نداشته باشد
آنگونه که مهدوی کنی درباره این دانشگاه گفته بود «وظیفه دانشگاه امام صادق تولید علم است.» با اینهمه رفته رفته در سالهای پس از انقلاب تولید علم به تولید علم اسلامی محدود شد و چند سالی بعد باز هم محدوتر شد تا نسلی از مدیران جمهوری اسلامی تربیت شوند که کمترین تخصص و ارتباطی با علم نوین کشورداری دارند ...
(( 📝هادی انواری روزنامه نگار ))
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🛑 امام صادقیها چه جور موجوداتی هستند ؟؟؟
به نظرتان نقطۀ اشتراک سعيد جليلی ، عباس عراقچی ، احمد علمالهدی ، حسين بشيريه ، سعيد حجاريان ، محسن كديور ، حسام الدين آشنا ، میثم مطیعی (مداح) ، مصطفی کواکبیان ، ابراهیم رییسی و وحيد يامينپور با هم چه ميتواند باشد ؟
همۀ اين اسامی به اضافۀ بسیاری از مدیران کشور در سایر نهادها ، وزارتخانهها ، رسانهها و... در يک كليدواژه با هم اشتراک دارند و آن هم #امام_صادقی بودنشان است . اگرچه يكی اقتصاد خوانده و ديگری حقوق و دیگری مدیریت اما ابتدای عنوان رشتۀ تمام آنها نوشته شده : «معارف اسلامی و ..... » حالا جای سه نقطه میتوانيد حقوق ، اقتصاد يا مديريت را بگذاريد
دانشگاهی كه سیاسیترین دانشگاه ایران است اما دانشجویان در آن اجازه تشکیل هیچگونه تشکلّی را ندارند و حتی بسیج دانشجویی نیز در آن شعبه ندارد ، دانشگاهی كه مذهبیترين دانشگاه ايران است اما دفتر نمايندگی ولیفقيه ندارد ، دانشگاهی که مخالف ورزش حرفهای است و هیچگونه تیمی در مسابقات دانشجویی ندارد اما بهترین امکانات ورزشی در دانشگاه برای دانشجویان مهیاست ، دانشگاهی که در آن موسیقی و شطرنج و تراشیدن ریش ممنوع است ولی هیچگونه شهریهای از دانشجویان خود دریافت نمیکند و تمامی امکانات رفاهی آن رایگان است و هزینههای خود را از سرمایهگذاریهای کارخانجات نساجی ، کارخانه داروسازی حیان ، پاساژ نور و میلاد نور در تهران ، کمکهای دولتی و تعداد زیادی از موقوفات دیگر تأمین میکند
امام صادقیها چيزی حدود هفت هشت سال با هم در راهروهای باغ سرسبز بنا شده روی پل مديريت تهران راه ميروند و سر كلاس درس حجت الاسلام قرائتی ، حجت الاسلام فاطمی و آيتالله امجد حاضر ميشوند ، نگاه آنها به مهدویكنی به مثابه فرزندانیست كه به پدر خود نگاه ميكنند با معارف اسلامی به خوبی آشنا ميشوند ، به نوع بيان و استدلال آنها دقت كنيد ، مهم نيست که در صدا و سيما مشغول باشند يا دربدنه دولت چون در هرحال اولویت تک تکشان حفظ نظام به هر قیمت است ، در واقع تعریف آنها از انسان ، جامعه ، کارآمدی ، آزادی ، عدالت ، نظام بینالملل و خیلی چیزهای دیگر با فارغ التحصیلان سایر دانشگاههای ایران متفاوت است و منافع ملی وقتی شکل میگیرد که در همین تعاریف اشتراک وجود داشته باشد ... هر دانشگاه برای خود متونی دارد و هرکس کار خودش را میکند و به آنچه در این میان مظلوم است آیندۀ ایران است !!
هیچ وزارتخانه و نهاد و حوزهای نیست كه امام_صادقیها را در بدنه خود نداشته باشد
آنگونه که مهدوی کنی درباره این دانشگاه گفته بود «وظیفه دانشگاه امام صادق تولید علم است.» با اینهمه رفته رفته در سالهای پس از انقلاب تولید علم به تولید علم اسلامی محدود شد و چند سالی بعد باز هم محدوتر شد تا نسلی از مدیران جمهوری اسلامی تربیت شوند که کمترین تخصص و ارتباطی با علم نوین کشورداری دارند ...
(( 📝هادی انواری روزنامه نگار ))
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
-ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ مادرِ ما، ایران! جانِ زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمانِ ما به راه عافیت تو سفید شد، ای ما نثارِ عافیتِ تو…
#محمود_دولتآبادی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
-ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ مادرِ ما، ایران! جانِ زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمانِ ما به راه عافیت تو سفید شد، ای ما نثارِ عافیتِ تو…
#محمود_دولتآبادی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith