کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
خیال به مثابهٔ حقیقت و خیال در مقامِ حس باطنی
مولانا در فیه ما فیه چنین میگوید:
مهندسی خانهای در دل برانداز کند و خیال بندد که عرضش چندین باشد و طولش چندین باشد و صُفّهاش چندین و صحنش چندین. این را خیال نگویند ٬ که آن حقیقت از این خیال میزایدو فرع این خیال است. آری ٬ اگر غیر مهندس در دل چنین صورت به خیال آورد و تصور کند ٬ آن را خیال گویند. و عرفاً ٬ مردم چنین کس را که بنّا نیست و علمِ آن ندارد٬ گویندش که «تورا خیال است».
...
این خیال که در ذهنِ عالِم به علم٬ جهت یا تحقّق در عالم واقع٬ عبور میکند با آن خیال که از عناصر ادارک است نزد حکیمان و عرفا تفاوت دارد...
از منظر فلاسفهی قدیم و عرفا٬ ادراک توسط پنج حسّ باطنی صورت میگیرد که یکی از آن حواسِ باطنی «خیال یا تصوّر» نام دارد....
اینکه حکما و عرفا در توصیف و تفسیر شکل ارتباط٬ میان حواسِ باطن و ظاهر و میزانِ نقشِ هریک در ادراک چه تشابهات و اختلافاتی در آرا دارند خود مجالی کافی میطلبد....
اما خیال یا تصور٬ خزانهٔ صُوَر جزئی میباشد. از مواجههٔ حواس بیرونی با عین، شئ و محسوساتِ عالم مشهود و محسوس (ظاهر)، حسِّ مشترک که یکی از پنج حسّ باطنیست٬ تصاویر را به خیال یا تصوّر منتقل میکند تا در آن مکان ذخیره شود...
اندکی پس از قطع ارتباط با خارج، آن صورت نیز از حسِّ مشترک محو میشود اما اثری از آن صورت٬ در خیال یا تصوّر ذخیره میشود که نباید با حافظه خلط شود...
به این مختصر بسنده میکنم که این صُوَر جزئی سپس توسط «واهمه» درک میشود و آنچه توسطِ واهمه درک شد در حافظه ذخیره میشود ...
این توضیح بدان جهت بود که نخست تفاوت خیالِ منتهی به تحقق در عالمِ واقع با خیالِ حسِ ادراکی بیان شود و سپس چنین ادعا نشود که ادراک از منظرِ عرفا و خصوصا مولانا توسطِ دل صورت میگیرد...
دل کاری دیگر دارد از منظرِ مولانا...
#محمدرضا_سروش
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
خیال به مثابهٔ حقیقت و خیال در مقامِ حس باطنی
مولانا در فیه ما فیه چنین میگوید:
مهندسی خانهای در دل برانداز کند و خیال بندد که عرضش چندین باشد و طولش چندین باشد و صُفّهاش چندین و صحنش چندین. این را خیال نگویند ٬ که آن حقیقت از این خیال میزایدو فرع این خیال است. آری ٬ اگر غیر مهندس در دل چنین صورت به خیال آورد و تصور کند ٬ آن را خیال گویند. و عرفاً ٬ مردم چنین کس را که بنّا نیست و علمِ آن ندارد٬ گویندش که «تورا خیال است».
...
این خیال که در ذهنِ عالِم به علم٬ جهت یا تحقّق در عالم واقع٬ عبور میکند با آن خیال که از عناصر ادارک است نزد حکیمان و عرفا تفاوت دارد...
از منظر فلاسفهی قدیم و عرفا٬ ادراک توسط پنج حسّ باطنی صورت میگیرد که یکی از آن حواسِ باطنی «خیال یا تصوّر» نام دارد....
اینکه حکما و عرفا در توصیف و تفسیر شکل ارتباط٬ میان حواسِ باطن و ظاهر و میزانِ نقشِ هریک در ادراک چه تشابهات و اختلافاتی در آرا دارند خود مجالی کافی میطلبد....
اما خیال یا تصور٬ خزانهٔ صُوَر جزئی میباشد. از مواجههٔ حواس بیرونی با عین، شئ و محسوساتِ عالم مشهود و محسوس (ظاهر)، حسِّ مشترک که یکی از پنج حسّ باطنیست٬ تصاویر را به خیال یا تصوّر منتقل میکند تا در آن مکان ذخیره شود...
اندکی پس از قطع ارتباط با خارج، آن صورت نیز از حسِّ مشترک محو میشود اما اثری از آن صورت٬ در خیال یا تصوّر ذخیره میشود که نباید با حافظه خلط شود...
به این مختصر بسنده میکنم که این صُوَر جزئی سپس توسط «واهمه» درک میشود و آنچه توسطِ واهمه درک شد در حافظه ذخیره میشود ...
این توضیح بدان جهت بود که نخست تفاوت خیالِ منتهی به تحقق در عالمِ واقع با خیالِ حسِ ادراکی بیان شود و سپس چنین ادعا نشود که ادراک از منظرِ عرفا و خصوصا مولانا توسطِ دل صورت میگیرد...
دل کاری دیگر دارد از منظرِ مولانا...
#محمدرضا_سروش
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
جمعیت باشکوه!
▪️گزارش امروز روزنامه شرق از فاجعه کرمان از همه نظر هولناک است. در بخشهایی از این گزارش میخوانیم:
«نردههایی که برای بازرسی ایجاد شده بودند، حالا سدی در مقابل موج جمعیت شد؛ چند نفر پشت میلهها در یک حالت ۹۰ درجه پرس شدند. یعنی از کمر روی میلهها خم شده بودند از پشت هم موج جمعیت فشار میآورد. نه راه پیش بود و نه راه پس. پشت نردهها هم چند جوان بسیجی ایستاده که شوکه شده بودند. نمیتوانستند داربست را باز کنند، چون آچار نداشتند/مسئول اصلی اعلام آمار میگوید: قربانیان حدود ۶۰ نفر بودند؛ ۶۲-۶۳ نفر بودند/حدود ۵۰ کودک هم در اولین دقایق به دو آمبولانس منتقل شدند، اگر این کار نمیشد، شاید الان تلفات ۵۰ نفر بیشتر بود/از فرمانداری مدارک خواستند و برایشان بردیم. گفتند قرار است که هزینهای برای کفنودفن پرداخت شود/بحث مقصر یا مقصران احتمالی چندان جدی مطرح نشد و حتی مسئولانی هم از بیتقصیری اجراکنندگان سخن به میان آوردند».
▪️ترازوهای نظام هم مثل شعارهایش وارونه است. به انتخابات که میرسد فقط «انتخابات پرشور» برایش مهم است نه «انتخابات آزاد». به جمعیت که میرسد فقط «باشکوه» بودنش مهم است نه «امنیت»اش.
بار اولشان هم نیست؛ ۱۹سال پیش در اول اردیبهشت ۷۹ نیز «دهها هزارنفر» را در مصلای تهران جمع کردند تا خامنهای دستور «توقیف فلهای مطبوعات» را اعلام کند و چون نگران پیامدهای تعطیلی دهها رسانه در یک شب بودند برای حمایت از این دستور، نیاز به «جمعیت باشکوه» داشتند. چنان با عجله «مردم» را از پایگاهها و مدارس سراسر کشور به تهران آوردند که حواسشان به ظرفیت صحن سخنرانی در مصلای تهران نبود. تعدادی از شرکتکنندگان از جمله برخی دانشآموزان زیر دست و پا کشته شدند و تلویزیون آنها را «شهدای دیدار با ولایت» نامید و حتی با «خانوادههای شهدا» مصاحبه کرد!
▪️پس عجیب نیست که مسئول رسمی اعلام آمار قربانیان تشییع در کرمان میگوید «حدود ۶۰ نفر بودند؛ ۶۲-۶۳ نفر بودند». اگر جان آدم ارزش داشت مسئول رسمی، عدد دقیق میداد و قربانیان را فلّهای حساب نمیکرد. اگر جان آدم ارزش داشت در طول دو ماه بعد از فاجعه آبان، حداقل یک نفر، مسئولانه درباره تعداد قربانیان آمار میداد. این یعنی ما هنوز در الفبای اعلام آمار ماندهایم چه رسد به محاکمه مجرمان! مشکل در نداشتن «آچار» برای بازکردن داربستهای کرمان نیست، مشکل در نداشتن وجدان است.
✍محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
▪️گزارش امروز روزنامه شرق از فاجعه کرمان از همه نظر هولناک است. در بخشهایی از این گزارش میخوانیم:
«نردههایی که برای بازرسی ایجاد شده بودند، حالا سدی در مقابل موج جمعیت شد؛ چند نفر پشت میلهها در یک حالت ۹۰ درجه پرس شدند. یعنی از کمر روی میلهها خم شده بودند از پشت هم موج جمعیت فشار میآورد. نه راه پیش بود و نه راه پس. پشت نردهها هم چند جوان بسیجی ایستاده که شوکه شده بودند. نمیتوانستند داربست را باز کنند، چون آچار نداشتند/مسئول اصلی اعلام آمار میگوید: قربانیان حدود ۶۰ نفر بودند؛ ۶۲-۶۳ نفر بودند/حدود ۵۰ کودک هم در اولین دقایق به دو آمبولانس منتقل شدند، اگر این کار نمیشد، شاید الان تلفات ۵۰ نفر بیشتر بود/از فرمانداری مدارک خواستند و برایشان بردیم. گفتند قرار است که هزینهای برای کفنودفن پرداخت شود/بحث مقصر یا مقصران احتمالی چندان جدی مطرح نشد و حتی مسئولانی هم از بیتقصیری اجراکنندگان سخن به میان آوردند».
▪️ترازوهای نظام هم مثل شعارهایش وارونه است. به انتخابات که میرسد فقط «انتخابات پرشور» برایش مهم است نه «انتخابات آزاد». به جمعیت که میرسد فقط «باشکوه» بودنش مهم است نه «امنیت»اش.
بار اولشان هم نیست؛ ۱۹سال پیش در اول اردیبهشت ۷۹ نیز «دهها هزارنفر» را در مصلای تهران جمع کردند تا خامنهای دستور «توقیف فلهای مطبوعات» را اعلام کند و چون نگران پیامدهای تعطیلی دهها رسانه در یک شب بودند برای حمایت از این دستور، نیاز به «جمعیت باشکوه» داشتند. چنان با عجله «مردم» را از پایگاهها و مدارس سراسر کشور به تهران آوردند که حواسشان به ظرفیت صحن سخنرانی در مصلای تهران نبود. تعدادی از شرکتکنندگان از جمله برخی دانشآموزان زیر دست و پا کشته شدند و تلویزیون آنها را «شهدای دیدار با ولایت» نامید و حتی با «خانوادههای شهدا» مصاحبه کرد!
▪️پس عجیب نیست که مسئول رسمی اعلام آمار قربانیان تشییع در کرمان میگوید «حدود ۶۰ نفر بودند؛ ۶۲-۶۳ نفر بودند». اگر جان آدم ارزش داشت مسئول رسمی، عدد دقیق میداد و قربانیان را فلّهای حساب نمیکرد. اگر جان آدم ارزش داشت در طول دو ماه بعد از فاجعه آبان، حداقل یک نفر، مسئولانه درباره تعداد قربانیان آمار میداد. این یعنی ما هنوز در الفبای اعلام آمار ماندهایم چه رسد به محاکمه مجرمان! مشکل در نداشتن «آچار» برای بازکردن داربستهای کرمان نیست، مشکل در نداشتن وجدان است.
✍محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نظامهای توتالیتر ، تا پیش از فروپاشی غالبا دو دوره اصلی را طی میکنند.
دوره نخست این نظامها، دوران "ریاکاری" است. در این دوره، فساد در زیر پرده ای از رفتارهای ریاکارانه سران نظام، مشغول تجمیع قدرت و ثروت و تحمیق ملت است. مناسبات مردم و قدرت سیاسی در این دوران، تابعی از خوداگاهی مردم از ماهیت ریاکارانه نظام حاکم در این دوران است. آنها که پی به ماهیت ریاکارانه نظام میبرند، می کوشند همان مناسبات را در پیش گیرند و ریاکاری نیز به مثابه مهمترین ابزار پیشرفت و ارتقاء در نهادِ تک تک شهروندان این جامعه ریاپرور جا میگیرد. هرکس ریاکارتر، موفق تر و مقرب تر خواهد بود.
اما پس از تجمیع قدرت و تحمیق کامل ملت، دوران "وقاحت" شروع میشود. هر قدرت و ثروت انباشته شده ای نیاز به تظاهر وخودنمایی دارد. دوران وقاحت نظامهای توتالیتر، دقیقا آپ دورانی است که آن قدرت و ثروت انباشته شده، به شکل لخت و عریان، خودنمایی میکند. نظام فاسد در این دوران، دیگر نیازی به ریاکاری ندارد. انچه هست را بطور آشکار عیان میسازد. چراکه هم قدرت کافی برای سرکوب دارد و هم ثروت کافی برای عیاشی. عیاشی نظام در دوران وقاحت، هیچ حد و مرزی نمیشناسد. اگر در دوران ریاکاری، این عیاشی در شکل و شمایلی از معنویت و امرقدسی ظاهر میشد، در دوران وقاحت، از لندن تا مسکو، و از ژوهانسبورگ تا تورنتو، و از پکن تا کربلا، میتواند پهنهٔ ظهور و بروز این عیاشی باشد.
مناسبات مردم با قدرت سیاسی نیز در دوران وقاحت، تغییر میکند. آن مردمی که هنوز در دامن این نظام ارتزاق میکنند، رو به وقاحت می اورند. اگر نظام وقیح در دوران وقاحت، برغم فقر گسترده و بحران اقتصادی مردمانش، مانور قدرت در کشورهای دیگر راه می اندازد، مردم وقیحش نیز با همان وقاحت در سواحل آنتالیا با گرفتن عکس سلفی و ارسال آن به دیگران در فضای مجازی، مینویسند: «در جوار ساحل آنتالیا، دعاگویتان هستیم» و تجریه معنوی و قدسی خود در پیاده روی در سواحل آنتالیا را با وقاحت تمام، به رخ کسی میکشد که در خیابانهای شهر برای معالجه فرزند بیمارش، کلیه اش را به حراجگذاشته است!
اما این وقاحت امرقدسی، به زودی بدل به وقاحتی دیگر خواهد شد که میتوان انرا طغیان گرسنگان علیه امرقدسی وقیح نامید.
✍دکتر اکبر جباری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نظامهای توتالیتر ، تا پیش از فروپاشی غالبا دو دوره اصلی را طی میکنند.
دوره نخست این نظامها، دوران "ریاکاری" است. در این دوره، فساد در زیر پرده ای از رفتارهای ریاکارانه سران نظام، مشغول تجمیع قدرت و ثروت و تحمیق ملت است. مناسبات مردم و قدرت سیاسی در این دوران، تابعی از خوداگاهی مردم از ماهیت ریاکارانه نظام حاکم در این دوران است. آنها که پی به ماهیت ریاکارانه نظام میبرند، می کوشند همان مناسبات را در پیش گیرند و ریاکاری نیز به مثابه مهمترین ابزار پیشرفت و ارتقاء در نهادِ تک تک شهروندان این جامعه ریاپرور جا میگیرد. هرکس ریاکارتر، موفق تر و مقرب تر خواهد بود.
اما پس از تجمیع قدرت و تحمیق کامل ملت، دوران "وقاحت" شروع میشود. هر قدرت و ثروت انباشته شده ای نیاز به تظاهر وخودنمایی دارد. دوران وقاحت نظامهای توتالیتر، دقیقا آپ دورانی است که آن قدرت و ثروت انباشته شده، به شکل لخت و عریان، خودنمایی میکند. نظام فاسد در این دوران، دیگر نیازی به ریاکاری ندارد. انچه هست را بطور آشکار عیان میسازد. چراکه هم قدرت کافی برای سرکوب دارد و هم ثروت کافی برای عیاشی. عیاشی نظام در دوران وقاحت، هیچ حد و مرزی نمیشناسد. اگر در دوران ریاکاری، این عیاشی در شکل و شمایلی از معنویت و امرقدسی ظاهر میشد، در دوران وقاحت، از لندن تا مسکو، و از ژوهانسبورگ تا تورنتو، و از پکن تا کربلا، میتواند پهنهٔ ظهور و بروز این عیاشی باشد.
مناسبات مردم با قدرت سیاسی نیز در دوران وقاحت، تغییر میکند. آن مردمی که هنوز در دامن این نظام ارتزاق میکنند، رو به وقاحت می اورند. اگر نظام وقیح در دوران وقاحت، برغم فقر گسترده و بحران اقتصادی مردمانش، مانور قدرت در کشورهای دیگر راه می اندازد، مردم وقیحش نیز با همان وقاحت در سواحل آنتالیا با گرفتن عکس سلفی و ارسال آن به دیگران در فضای مجازی، مینویسند: «در جوار ساحل آنتالیا، دعاگویتان هستیم» و تجریه معنوی و قدسی خود در پیاده روی در سواحل آنتالیا را با وقاحت تمام، به رخ کسی میکشد که در خیابانهای شهر برای معالجه فرزند بیمارش، کلیه اش را به حراجگذاشته است!
اما این وقاحت امرقدسی، به زودی بدل به وقاحتی دیگر خواهد شد که میتوان انرا طغیان گرسنگان علیه امرقدسی وقیح نامید.
✍دکتر اکبر جباری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سخنرانی تکان دهنده و شنیدنی دختری که در ۱۴ سالگی از کره شمالی گریخت و قطعا شنیدن این افشاگری ها نفس شما را در سینه حبس می کند!
این دختر هم اکنون در آمریکا به سر می برد و با بیان خاطرات فرار خود از کره شمالی و چگونه زندگی کردن در آن کشور، اشک از چشمان تمام آمریکایی های حاضر جاری کرد!
کره شمالی انگار یک سیاره دیگر است، در آنجا عشق فقط یک مفهوم دارد و آن هم دوست داشتن رهبر کیم است! مردم کره شمالی باور دارند که رهبرشان خدای مطلق قادر است که حتی می تواند افکار ملت را بخواند! ما در کره شمالی حتی از فکر کردن هم می ترسیدیم! تا انتها ببینید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این دختر هم اکنون در آمریکا به سر می برد و با بیان خاطرات فرار خود از کره شمالی و چگونه زندگی کردن در آن کشور، اشک از چشمان تمام آمریکایی های حاضر جاری کرد!
کره شمالی انگار یک سیاره دیگر است، در آنجا عشق فقط یک مفهوم دارد و آن هم دوست داشتن رهبر کیم است! مردم کره شمالی باور دارند که رهبرشان خدای مطلق قادر است که حتی می تواند افکار ملت را بخواند! ما در کره شمالی حتی از فکر کردن هم می ترسیدیم! تا انتها ببینید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از آن پس نمیـــــرم که مـن زندهام
که تخـم سخـــن مــــن پراگـندهام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پـس از مـــــرگ بر مـن کند آفرین
#زاد_روز_ابوالقاسم_فردوسی_گرامی_باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
که تخـم سخـــن مــــن پراگـندهام
هر آنکس که دارد هش و رای و دین
پـس از مـــــرگ بر مـن کند آفرین
#زاد_روز_ابوالقاسم_فردوسی_گرامی_باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
رودابه وزال
همایون شجریان
"رودابه و زال"
کنسرت سیمرغ
با صدای #همایون_شجریان
آهنگساز: #حمید_متبسم
اثرماندگار #فردوسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کنسرت سیمرغ
با صدای #همایون_شجریان
آهنگساز: #حمید_متبسم
اثرماندگار #فردوسی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حاکمان ما هرگز نه به مجلس اعتقادی داشتهاند نه به حقوق بشر نه به انتخابات و نه حتی به تفکیک قوا. چنانکه مصباح یزدی یکبار گفته بود همۀ این اساس بنا بر مصلحت و برای بستن دهان مردم در قانون اساسی آمده. اینان هنوز که هنوز است میخواهند با مردم رابطۀ مفتی و مقلّد داشته باشند و انتظار دارند فتوای آنان قانون شمارده شود و مردم بدان گردن نهند ....
اینان همچون داعشیان از اعماق تاریک تاریخ به دنیای مدرن امروز پرتاب شدند و گمان میکنند با فقه عبوس و دیانت ناسنجیدۀ خویش از عهدۀ گشودن تمام گرههای جامعۀ مدرن بر میآیند و اینک هم که طشت ناتوانیشان از بام تاریخ افتاده میکوشند با جمع کردن قمه کشان و اوباشان به دور خود آبروی نداشته را به ظاهر حفظ کنند. لکن اگر سفینۀ نجاتی هست که به ساحل سعادت برسد قطعا ناخدایش این بیخدایان نیستند و به این محتسبان خشونت پرور هیچ امید و اعتمادی نیست.
پهلوی اگر مملکت را آباد نکرد ویرانش هم نکرد اما این آقایان با سخن و رفتارشان نه فقط مملکت، حتی همان دینی که خودشان آورندهٔ آن بودند نیز از بین بردند و برای مردم دینی باقی نگذاشتند ...
#عبدالکریم_سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
حاکمان ما هرگز نه به مجلس اعتقادی داشتهاند نه به حقوق بشر نه به انتخابات و نه حتی به تفکیک قوا. چنانکه مصباح یزدی یکبار گفته بود همۀ این اساس بنا بر مصلحت و برای بستن دهان مردم در قانون اساسی آمده. اینان هنوز که هنوز است میخواهند با مردم رابطۀ مفتی و مقلّد داشته باشند و انتظار دارند فتوای آنان قانون شمارده شود و مردم بدان گردن نهند ....
اینان همچون داعشیان از اعماق تاریک تاریخ به دنیای مدرن امروز پرتاب شدند و گمان میکنند با فقه عبوس و دیانت ناسنجیدۀ خویش از عهدۀ گشودن تمام گرههای جامعۀ مدرن بر میآیند و اینک هم که طشت ناتوانیشان از بام تاریخ افتاده میکوشند با جمع کردن قمه کشان و اوباشان به دور خود آبروی نداشته را به ظاهر حفظ کنند. لکن اگر سفینۀ نجاتی هست که به ساحل سعادت برسد قطعا ناخدایش این بیخدایان نیستند و به این محتسبان خشونت پرور هیچ امید و اعتمادی نیست.
پهلوی اگر مملکت را آباد نکرد ویرانش هم نکرد اما این آقایان با سخن و رفتارشان نه فقط مملکت، حتی همان دینی که خودشان آورندهٔ آن بودند نیز از بین بردند و برای مردم دینی باقی نگذاشتند ...
#عبدالکریم_سروش
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مبصر چهار ساله، به یاد مرحوم #حسین_محب_اهری که خالق بهترین خاطرات برای دهه شصتیها بود🌹
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا انجمن تاجیکستان است و
آن فرهیخته هم که در برابر رهبر ارجمند تاجیکستان سخنرانی میکند و "با سربلندی و بالندگی از #کوروش و #ایران و #فردوسی سخن میگوید و باورهای #ایرانشهری را برای همگان و بلندپایگانِ تاجیکستان بازگو میکند" یکی از نمایندگان انجمن
میهنی تاجیکستان است.
فرزندان ایران:!!!
تاجیکستان بیشتر از ما ارج به بزرگان، زبان و فرهنگ مادری خود میگذارند.!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آن فرهیخته هم که در برابر رهبر ارجمند تاجیکستان سخنرانی میکند و "با سربلندی و بالندگی از #کوروش و #ایران و #فردوسی سخن میگوید و باورهای #ایرانشهری را برای همگان و بلندپایگانِ تاجیکستان بازگو میکند" یکی از نمایندگان انجمن
میهنی تاجیکستان است.
فرزندان ایران:!!!
تاجیکستان بیشتر از ما ارج به بزرگان، زبان و فرهنگ مادری خود میگذارند.!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep23
Amir Khadem
بیستوسوم: داستان فرستادن رستم به جنگ سهراب
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شکست در اوج پیروزی
دکتر جلال پورالعجل
پس از 20 سال جنگ بیامان و ویرانگر؛ زمانی که امریکا مفتضحانه از خاک ویتنام عقبنشینی کرد، پرچم ویتنام پیروزمندانه بر تلی از خاکستر میلیونها انسان بیگناه افراشته شده بود! ویتنام در اوج پیروزی شکست را تجربه کرد!
در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پس از 8 سال جنگ نابرابر و خونین زمانی به پای میز مذاکره نشستیم که خسارت ناشی از 200 هزار شهید، 500 هزار جانباز و 40 هزار اسیر و ویرانیهای فراوان ناشی از جنگ برشانههایمان سنگینی میکرد و علیرغم اینکه عراق مقصر و آغازگر جنگ شناخته شد هرگز غرامتی به ایران پرداخت نشد!
اگر جنگی بین ایران و امریکا رخ دهد قطعاً این جنگ در درون و پیرامون مرزهای ایران خواهد بود. حتی در صورت شکست و عقبنشینی امریکا از این جنگ باز هم بازنده این جنگ نافرجام ایران خواهد بود که باید خسارت جانی و مالی حاصل از آن را تا سالیان متمادی بر خود همواره نماید، بدون اینکه بتواند غرامتی دریافت کند. این رویِ خوشبینانه سکه است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که ایران مغلوب جنگ شود بویژه اگر مقصر و مسبب جنگ هم شناخته شود. در این صورت باید همانند حمله عراق به کویت تمامی خسارت وارده به همسایگان و کشورهای درگیر در جنگ را تا آخرین دلار از محل فروش نفت پرداخت کند. این یعنی نابودی نسل حاضر و چند نسل بعد. تازه اگر به تجزیه و فروپاشی ایران منجر نشود.
در جنگ ایران و امریکا چه پیروز شویم و شکست بخوریم ما بازنده خواهیم بود. امریکا برای شکست ایران نیازی به جنگ نظامی ندارد. اگر به نتایج جنگ سرد و بیحاصل 40 سالهی بین ایران و امریکا که همچنان ادامه دارد نیک بنگریم متوجه خواهیم شد که بازنده اصلی این نبرد بیحاصل ما بودهایم. اگر شرایط کنونی و چهل سال قبل ایران را با شرایط کنونی و چهل سال قبل کشورهایی نظیر کره جنوبی، مالزی، اندونزی، سنگاپور و ترکیه و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس که با فاصله زیاد پشت سر ایران قرار داشتند مقایسه کنیم خواهیم دید که ما سالهاست در توهم پیروزی بسر میبریم و با مغزهای آکنده از تعصب و توهم پرچم امریکا را به آتش میکشیم.
آخرِ تمامی جنگهای خونین و ویرانگر به مذاکره و صلح انجامیده است. خردمندانه آن است که مذاکره را به بعد از جنگ موکول نکنیم. آیا در این سرزمین نفرین شده، که خردورزی و دموکراسی در گورستان تعصبات کور و بیحاصل مدفون شده، خردمندی یافت میشود؟!
محض اطلاع عرض میکنم که مؤسسه پی.دبلیو.سی اخیراً با انجام مطالعهای اقتصاد جهان در سال ۲۰۵۰ را پیشبینی نموده است. بر اساس نتایج این مطالعه، اگر اتفاق غیرمترقبهای در سالهای آتی رخ ندهد؛ اندازه اقتصاد جهان دو برابر اندازه کنونی خواهد شد. تا سال 2050 چین عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا را از آن خود خواهد کرد و هند، امریکا و اندونزی به ترتیب در جایگاههای دوم تا چهارم قرار خواهند گرفت. در این سالها ویتنام، هند و بنگلادش سریعترین رشد اقتصادی در جهان را تجربه خواهند کرد و سهم اقتصادهای E7 (چین، هند، اندونزی، برزیل، روسیه، مکزیک و ترکیه) از تولید ناخالص داخلی جهان از ۳۵ درصد فعلی به ۵۰ درصد خواهد رسید. اما ایران با این همه ثروت خدادادی و سرمایه انسانی در صحنه اقتصاد جهان محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت!
امروز حرف اول در جهان را نه ایدئولوژی و نه قدرت نظامی بلکه اقتصاد میزند. کشوری که رشد اقتصادی بیشتری دارد در جهان سروری میکند. کسانی که نبرد ایدئولوژیک را آرمان خویش ساختهاند باید نعش اقتصاد و توسعه کشور خویش را بر دوش بکشند. جهان امروز برای ایدئولوژیای که جز خشونت، ویرانی، عقب ماندگی، فقر و بیکاری ارمغانی به همراه ندارد تره هم خرد نمیکند.
تفکر غربستیزی و توسعهطلبی در خاورمیانه که شاکله اصلی سیاست خارجی ایران را تشکیل میدهند عامل اصلی ویرانی و عقبماندگی کشور است. بدون تردید این تفکر مخرب و ویرانگر در دادگاه تاریخ و نزد وجدانهای بیدار نسلهای آتی محاکمه خواهد شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شکست در اوج پیروزی
دکتر جلال پورالعجل
پس از 20 سال جنگ بیامان و ویرانگر؛ زمانی که امریکا مفتضحانه از خاک ویتنام عقبنشینی کرد، پرچم ویتنام پیروزمندانه بر تلی از خاکستر میلیونها انسان بیگناه افراشته شده بود! ویتنام در اوج پیروزی شکست را تجربه کرد!
در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پس از 8 سال جنگ نابرابر و خونین زمانی به پای میز مذاکره نشستیم که خسارت ناشی از 200 هزار شهید، 500 هزار جانباز و 40 هزار اسیر و ویرانیهای فراوان ناشی از جنگ برشانههایمان سنگینی میکرد و علیرغم اینکه عراق مقصر و آغازگر جنگ شناخته شد هرگز غرامتی به ایران پرداخت نشد!
اگر جنگی بین ایران و امریکا رخ دهد قطعاً این جنگ در درون و پیرامون مرزهای ایران خواهد بود. حتی در صورت شکست و عقبنشینی امریکا از این جنگ باز هم بازنده این جنگ نافرجام ایران خواهد بود که باید خسارت جانی و مالی حاصل از آن را تا سالیان متمادی بر خود همواره نماید، بدون اینکه بتواند غرامتی دریافت کند. این رویِ خوشبینانه سکه است. اما این سکه روی دیگری هم دارد که ایران مغلوب جنگ شود بویژه اگر مقصر و مسبب جنگ هم شناخته شود. در این صورت باید همانند حمله عراق به کویت تمامی خسارت وارده به همسایگان و کشورهای درگیر در جنگ را تا آخرین دلار از محل فروش نفت پرداخت کند. این یعنی نابودی نسل حاضر و چند نسل بعد. تازه اگر به تجزیه و فروپاشی ایران منجر نشود.
در جنگ ایران و امریکا چه پیروز شویم و شکست بخوریم ما بازنده خواهیم بود. امریکا برای شکست ایران نیازی به جنگ نظامی ندارد. اگر به نتایج جنگ سرد و بیحاصل 40 سالهی بین ایران و امریکا که همچنان ادامه دارد نیک بنگریم متوجه خواهیم شد که بازنده اصلی این نبرد بیحاصل ما بودهایم. اگر شرایط کنونی و چهل سال قبل ایران را با شرایط کنونی و چهل سال قبل کشورهایی نظیر کره جنوبی، مالزی، اندونزی، سنگاپور و ترکیه و حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس که با فاصله زیاد پشت سر ایران قرار داشتند مقایسه کنیم خواهیم دید که ما سالهاست در توهم پیروزی بسر میبریم و با مغزهای آکنده از تعصب و توهم پرچم امریکا را به آتش میکشیم.
آخرِ تمامی جنگهای خونین و ویرانگر به مذاکره و صلح انجامیده است. خردمندانه آن است که مذاکره را به بعد از جنگ موکول نکنیم. آیا در این سرزمین نفرین شده، که خردورزی و دموکراسی در گورستان تعصبات کور و بیحاصل مدفون شده، خردمندی یافت میشود؟!
محض اطلاع عرض میکنم که مؤسسه پی.دبلیو.سی اخیراً با انجام مطالعهای اقتصاد جهان در سال ۲۰۵۰ را پیشبینی نموده است. بر اساس نتایج این مطالعه، اگر اتفاق غیرمترقبهای در سالهای آتی رخ ندهد؛ اندازه اقتصاد جهان دو برابر اندازه کنونی خواهد شد. تا سال 2050 چین عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا را از آن خود خواهد کرد و هند، امریکا و اندونزی به ترتیب در جایگاههای دوم تا چهارم قرار خواهند گرفت. در این سالها ویتنام، هند و بنگلادش سریعترین رشد اقتصادی در جهان را تجربه خواهند کرد و سهم اقتصادهای E7 (چین، هند، اندونزی، برزیل، روسیه، مکزیک و ترکیه) از تولید ناخالص داخلی جهان از ۳۵ درصد فعلی به ۵۰ درصد خواهد رسید. اما ایران با این همه ثروت خدادادی و سرمایه انسانی در صحنه اقتصاد جهان محلی از اعراب نداشته و نخواهد داشت!
امروز حرف اول در جهان را نه ایدئولوژی و نه قدرت نظامی بلکه اقتصاد میزند. کشوری که رشد اقتصادی بیشتری دارد در جهان سروری میکند. کسانی که نبرد ایدئولوژیک را آرمان خویش ساختهاند باید نعش اقتصاد و توسعه کشور خویش را بر دوش بکشند. جهان امروز برای ایدئولوژیای که جز خشونت، ویرانی، عقب ماندگی، فقر و بیکاری ارمغانی به همراه ندارد تره هم خرد نمیکند.
تفکر غربستیزی و توسعهطلبی در خاورمیانه که شاکله اصلی سیاست خارجی ایران را تشکیل میدهند عامل اصلی ویرانی و عقبماندگی کشور است. بدون تردید این تفکر مخرب و ویرانگر در دادگاه تاریخ و نزد وجدانهای بیدار نسلهای آتی محاکمه خواهد شد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
یکی از ویژگی های کتاب «گفت و گو با عباس کیارستمی» سوالات بی پاسخ این کتاب است. کیارستمی سخن گفتن درباره سینمای کیمیایی یا حتی نظر دادن درباره اختلاف نظری کوچک میان ابراهیم گلستان و هوشنگ کاووسی بر سر نقدی سینمایی را خارج از تخصص خود می داند، و به صراحت می گوید که «من عادت ندارم که همکارانم را قضاوت کنم.»
با این حال، او در جاهایی از گفت و گو به اظهارنظرهای غریب درباره برخی افراد دیگر می پردازد. یکی از این لحظات، جایی از گفت و گوست که او به حواشی ناگفته ای از سفر اعتراضی احمد شاملو به اروپا یک سال پیش از انقلاب اشاره می کند:
«سال 1356 شاملو لندن بود. هتلی برایش گرفته بودند. من هم لندن، خانه مرتضی کاخی بودم؛ یعنی مهمان او بودم. بعدها مرتضی کاخی برایم تعریف کرد که شاملو از هتل به او زنگ زده بود که مرتضی خسته شده ام. می خواهم چند روزی به خانه تو بیایم و بچه هایت را ببینم. به هر حال ظاهرا بعد از این که من رفتم، شاملو به خانه کاخی می رود و همان جا، دم در، بدون آن که توجهی به خانم و بچه های آقای کاخی بکند می گوید که یک فکس به دفتر علیاحضرت بفرست که پول هتل را به حساب تو واریز کنند، که تو به من بدهی... مرتضی به من گفت که شاملو در لندن با من بیرون می رفت و از طریق همین پول ها زیرپوش ابریشمی و لباس های فاخر می خرید و می پوشید. این شاعر مردمی ما بود؛ یعنی به قول شما و گفته خودش ایران را به نشانه اعتراض به سیاست های رژیم پهلوی ترک کرده بود و در همان حال از دربار پول می گرفت.» (ص 41- 42)
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
یکی از ویژگی های کتاب «گفت و گو با عباس کیارستمی» سوالات بی پاسخ این کتاب است. کیارستمی سخن گفتن درباره سینمای کیمیایی یا حتی نظر دادن درباره اختلاف نظری کوچک میان ابراهیم گلستان و هوشنگ کاووسی بر سر نقدی سینمایی را خارج از تخصص خود می داند، و به صراحت می گوید که «من عادت ندارم که همکارانم را قضاوت کنم.»
با این حال، او در جاهایی از گفت و گو به اظهارنظرهای غریب درباره برخی افراد دیگر می پردازد. یکی از این لحظات، جایی از گفت و گوست که او به حواشی ناگفته ای از سفر اعتراضی احمد شاملو به اروپا یک سال پیش از انقلاب اشاره می کند:
«سال 1356 شاملو لندن بود. هتلی برایش گرفته بودند. من هم لندن، خانه مرتضی کاخی بودم؛ یعنی مهمان او بودم. بعدها مرتضی کاخی برایم تعریف کرد که شاملو از هتل به او زنگ زده بود که مرتضی خسته شده ام. می خواهم چند روزی به خانه تو بیایم و بچه هایت را ببینم. به هر حال ظاهرا بعد از این که من رفتم، شاملو به خانه کاخی می رود و همان جا، دم در، بدون آن که توجهی به خانم و بچه های آقای کاخی بکند می گوید که یک فکس به دفتر علیاحضرت بفرست که پول هتل را به حساب تو واریز کنند، که تو به من بدهی... مرتضی به من گفت که شاملو در لندن با من بیرون می رفت و از طریق همین پول ها زیرپوش ابریشمی و لباس های فاخر می خرید و می پوشید. این شاعر مردمی ما بود؛ یعنی به قول شما و گفته خودش ایران را به نشانه اعتراض به سیاست های رژیم پهلوی ترک کرده بود و در همان حال از دربار پول می گرفت.» (ص 41- 42)
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در خبرها خواندم آقای #احمد_حمزه ، نماینده #کهنوج_کرمان به نیابت از مردم کرمان فرموده اند که برای هر کس که ترامپ را به قتل برساند «سه میلیون دلار جایزه نقدی» میدهد.
کهنوج کجاست ؟
کَهنوج یکی از شهرهای استان کرمان در جنوب شرق ایران است.
آقای احمد_حمزه در مرداد ماه امسال در مجلس شورای اسلامی فرموده بودند که :
با ابراز تأسف ، امروز جامعه ما با پدیده زیادی مانند فقر، طلاق، سرقتها، درگیریهای خیابانی و آستانه پایین تحمل مردم، روبهرو است.در مناطق جنوبی استان فقر و آسیبهای اجتماعی بسیار زیاد است و الی آخر
از جیب چه کسی می خواهید برای سر #ترامپ هزینه کنید ؟
در استانی که به گفته خودتان فقر بیداد می کند از چه بودجه ایی برای طرح قتلتان سه میلیون دلار تامین شده است؟
جناب آقای احمد حمزه به جای اینکه قاتل پرورش داده و همان رفتار اشتباه ترامپ را در جامعه فرهنگسازی کنید . به فکر ساخت و سازهای زیربنایی شهری که نماینده اش هستید باشید .
اگر همان سه میلیونی که وعده اش را داده اید خرج کهنوج کرده بودید حال شاهد فقر، طلاق، سرقتها، درگیریهای خیابانی و آستانه پایین تحمل مردم در آنجا نبودید . در آستانه انتخابات مجلس اقلا حرفهای سراب گونه بزنید تا مردم کهنوج دلشان خوش شود .
اینگونه که ما تا حدودی اطلاع داریم برخی از مردم کهنوج حتی بودجه این را ندارند که از استان کرمان خارج شوند چه برسد که به آمریکا سفر کرده و سر ترامپ را برای شما بیاورند.
آقای حمزه ، دشمن اصلی ما شیطان بزرگ آمریکا نیست اتفاقا برای ما آمریکا شیطان کوچکی است .
شیطان بزرگ جهل و ناآگاهی است که این جامعه را به سقوط اخلاقی کشانده است .
شما به جای اینکه به نیابت از مردم مظلوم کهنوج فرمان قتل ترامپ را صادر فرمایید . به کار اصلی خود که همان کمک به مردم زجر کشیده کهنوج کرمان است برسید .
راستی جناب آقای حمزه اگر ممکن است از آن سه میلیون دلار ،صد میلیارد تومانش را لطف کرده و به مردم شهر بم دهید تا خرابی های جا مانده از زلزله بیست سال پیش را بازسازی کنند .
دویست میلیارد تومنش را هم به زلزله زدگان کرمانشاه دهید که همچنان برخی از آنها هنوز در کانکس زندگی می کنند .
جناب آقای حمزه متاسفانه نفستان از جای گرم بلند می شود .
درد را از هر طرف بنویسید درد خوانده می شود
#داش_فریدصلواتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
در خبرها خواندم آقای #احمد_حمزه ، نماینده #کهنوج_کرمان به نیابت از مردم کرمان فرموده اند که برای هر کس که ترامپ را به قتل برساند «سه میلیون دلار جایزه نقدی» میدهد.
کهنوج کجاست ؟
کَهنوج یکی از شهرهای استان کرمان در جنوب شرق ایران است.
آقای احمد_حمزه در مرداد ماه امسال در مجلس شورای اسلامی فرموده بودند که :
با ابراز تأسف ، امروز جامعه ما با پدیده زیادی مانند فقر، طلاق، سرقتها، درگیریهای خیابانی و آستانه پایین تحمل مردم، روبهرو است.در مناطق جنوبی استان فقر و آسیبهای اجتماعی بسیار زیاد است و الی آخر
از جیب چه کسی می خواهید برای سر #ترامپ هزینه کنید ؟
در استانی که به گفته خودتان فقر بیداد می کند از چه بودجه ایی برای طرح قتلتان سه میلیون دلار تامین شده است؟
جناب آقای احمد حمزه به جای اینکه قاتل پرورش داده و همان رفتار اشتباه ترامپ را در جامعه فرهنگسازی کنید . به فکر ساخت و سازهای زیربنایی شهری که نماینده اش هستید باشید .
اگر همان سه میلیونی که وعده اش را داده اید خرج کهنوج کرده بودید حال شاهد فقر، طلاق، سرقتها، درگیریهای خیابانی و آستانه پایین تحمل مردم در آنجا نبودید . در آستانه انتخابات مجلس اقلا حرفهای سراب گونه بزنید تا مردم کهنوج دلشان خوش شود .
اینگونه که ما تا حدودی اطلاع داریم برخی از مردم کهنوج حتی بودجه این را ندارند که از استان کرمان خارج شوند چه برسد که به آمریکا سفر کرده و سر ترامپ را برای شما بیاورند.
آقای حمزه ، دشمن اصلی ما شیطان بزرگ آمریکا نیست اتفاقا برای ما آمریکا شیطان کوچکی است .
شیطان بزرگ جهل و ناآگاهی است که این جامعه را به سقوط اخلاقی کشانده است .
شما به جای اینکه به نیابت از مردم مظلوم کهنوج فرمان قتل ترامپ را صادر فرمایید . به کار اصلی خود که همان کمک به مردم زجر کشیده کهنوج کرمان است برسید .
راستی جناب آقای حمزه اگر ممکن است از آن سه میلیون دلار ،صد میلیارد تومانش را لطف کرده و به مردم شهر بم دهید تا خرابی های جا مانده از زلزله بیست سال پیش را بازسازی کنند .
دویست میلیارد تومنش را هم به زلزله زدگان کرمانشاه دهید که همچنان برخی از آنها هنوز در کانکس زندگی می کنند .
جناب آقای حمزه متاسفانه نفستان از جای گرم بلند می شود .
درد را از هر طرف بنویسید درد خوانده می شود
#داش_فریدصلواتی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Reading Ferdowsi Ep24
Amir Khadem
بیستوچهارم: داستان نبرد اول رستم و سهراب
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سازنده: امیر خادم، پژوهشگر ادبیات در دانشگاه تورنتو
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک سرگذشت
خانم پرفسور مجتهد زاده
شب گذشته پس از سالها خدمت صادقانه
درپانسیون ویژه اساتید بازنشسته شهرسوربون فرانسه درگذشت
این بخش از زندگینامه ی ایشان است که اینطور می گوید:
من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده ای با وضع مالی نسبتا خوب به دنیا آمدم
تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم
۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم :
عزیز جون من بزرگ شده ام
و شبها نمیترسم تنها بخوابم
شما باید در اتاق پدر بخوابید
در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند
و افراد پایین شهر ننه میگفتند
شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت
و به صورتش چسباند و گفت :
فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم
ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد
و من کلفت شما هستم
و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام
آن شب من و عزیز شکوه خانم
خیلی گریه کردیم
و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم
و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود
در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم
و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه آموختم
در سال ۱۳۲۲ به دستور شاه به فرانسه اعزام شدم تا بعد به کشورم برگردم و خدمت کنم.
پسرها برای تحصیل در مهندسی
به اتریش می رفتند
و دختران برای طب به فرانسه می رفتند .
۷ سال طب عمومی خواندم و طب تخصصی زنان را در سه سال پاس کردم
و در سوربون تحصیلات فوق تخصصی نازایی را دو ساله به معدل ++Aتمام کرده و رزیدنت سینیوریتا انکولوژی شدم
سه سال بعد دیپلم پروفسوری سرطان شناسی بانوان را اخذ کردم
و همزمان تدریس در بخش انکولوژی بیمارستان دانشگاه را بعهده گرفتم
پدرم نظام بود و کلنل عالیرتبه ای بود
و سخت بیمار شده بود
مجبور شدم به تهران برگردم و او را در مریضخانه ملک تاج خانم نجم السلطنه بستری کنم
پدرم به دلیل عوارض ناشی از مصرف الکل ،
فوت نمود و در گورستان ظهیرالدوله دفن شد .
من ماندم و عزیز که دیگر خیلی پیرشده بود و از عهده کارهای منزل بر نمی آمد.
یک خانمی را استخدام کردم
من به استخدام وزارت علوم درآمدم
و سی سال در دانشگاه تهران تدریس کردم
و چهل سال هم طبابت کردم
عزیز شکوه که به رحمت خدا رفت
من به حدی تنها شدم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد.
مطب من پس از بازنشستگی در جوادیه بود
و اغلب زن های ولگرد که بیماریهای مقاربتی داشتند به من مراجعه میکردند
منزل ما یک باغ بزرگ در سلطنت آباد بود
طبقه پایین را سی تا تخت خواب گذاشتم که شبها زنهای ولگرد می آمدند که اغلب بیمار هم بودند
چون من هرگز ازدواج نکردم و تنها فرزند بودم
و از طرفی خانواده پدری ام که روحانی بودند
و نان ما را به دلیل نظامی بودن پدرم و بی حجابی و .... حرام میدانستند ،
هرگز با من رفت و آمد نمی کردند
تنهایی آنقدر به من فشار آورد که اوایل دهه ۷۰ منزلمان را وقف کردم
و اسمش را گذاشتم بنیادنیکوکاری دکتر مجتهدی
و یک میلیون دلار که همه دارایی من بود را به بنیاد دادم
و از ایران رفتم.
در ابتدا در بیمارستان به عنوان پروفسور ارشد مشغول بکار شدم
و وظیفه آموزش پزشکان متخصص که کورس انکولوژی را میگذراندند بعهده گرفتم
و عضو پیوسته دپارتمان سرطان شناسی فرانسه شدم
در سال ۲۰۰۰ از عهده تست های بدنی اتاق عمل بر نیامدم و از جراحی معاف شدم
و از آن تاریخ پرونده های مهم که بعضا تقاضای اتانازی
یا تشریح و یا اهدای عضو دارند را بررسی میکنم و عضو گروه ۷ نفره هستم
امروز که نگاهی به گذشته میکنم ، عمیقا خوشحالم که توانایی و
افتخار خدمت به انسانیت را داشته ام
و از صمیم قلب خوشحال میشوم که خانمی را معالجه کنم تا به آغوش خانواده اش برگردد.
و کودکان دوست داشتنی اش را بزرگ کند
امیدوارم هیچ کودکی چون من بی مادر بزرگ نشود
امروزدر پانسیون لاوارنیه که مخصوص اساتید بازنشسته سوربون است زندگی میکنم
و روزی یکی دو ساعت پرونده هایی که به من ارجاع میشود بررسی میکنم .
زندگی پر بار و با ارزشی داشتم
و دیگر هیچ آرزویی ندارم جز مرگی آرام و راحت
او اولین متخصص زنان و فوق تخصص سرطان های زنان بود.
یادش گرامی
نامش تا ابد ماندگار.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
یک سرگذشت
خانم پرفسور مجتهد زاده
شب گذشته پس از سالها خدمت صادقانه
درپانسیون ویژه اساتید بازنشسته شهرسوربون فرانسه درگذشت
این بخش از زندگینامه ی ایشان است که اینطور می گوید:
من در سال ۱۳۰۳ در تهران در خانواده ای با وضع مالی نسبتا خوب به دنیا آمدم
تا ۱۵ سالگی علاقه به ادامه تحصیل در موسیقی بودم
۱۵ ساله بودم که یک شب به عزیز گفتم :
عزیز جون من بزرگ شده ام
و شبها نمیترسم تنها بخوابم
شما باید در اتاق پدر بخوابید
در قدیم اعیان به مادرشان عزیز میگفتند
و افراد پایین شهر ننه میگفتند
شب بعد عزیز یک صندلی گرفت و کنارم نشست و دستم را گرفت
و به صورتش چسباند و گفت :
فری جان من افتخار میکنم که عزیز تو باشم
ولی مادر تو هنگامیکه دو ماهه بودی مرد
و من کلفت شما هستم
و تو را مانند دختر خودم بزرگ کرده ام
آن شب من و عزیز شکوه خانم
خیلی گریه کردیم
و تصمیم گرفتم طب بانوان بخوانم
و خانم ها را معالجه کنم تا هیچ کودکی بی مادر بزرگ نشود
در سیکل دوم طبیعی خواندم و دیپلم گرفتم
و یکسال آلیانس رفتم و زبان فرانسه آموختم
در سال ۱۳۲۲ به دستور شاه به فرانسه اعزام شدم تا بعد به کشورم برگردم و خدمت کنم.
پسرها برای تحصیل در مهندسی
به اتریش می رفتند
و دختران برای طب به فرانسه می رفتند .
۷ سال طب عمومی خواندم و طب تخصصی زنان را در سه سال پاس کردم
و در سوربون تحصیلات فوق تخصصی نازایی را دو ساله به معدل ++Aتمام کرده و رزیدنت سینیوریتا انکولوژی شدم
سه سال بعد دیپلم پروفسوری سرطان شناسی بانوان را اخذ کردم
و همزمان تدریس در بخش انکولوژی بیمارستان دانشگاه را بعهده گرفتم
پدرم نظام بود و کلنل عالیرتبه ای بود
و سخت بیمار شده بود
مجبور شدم به تهران برگردم و او را در مریضخانه ملک تاج خانم نجم السلطنه بستری کنم
پدرم به دلیل عوارض ناشی از مصرف الکل ،
فوت نمود و در گورستان ظهیرالدوله دفن شد .
من ماندم و عزیز که دیگر خیلی پیرشده بود و از عهده کارهای منزل بر نمی آمد.
یک خانمی را استخدام کردم
من به استخدام وزارت علوم درآمدم
و سی سال در دانشگاه تهران تدریس کردم
و چهل سال هم طبابت کردم
عزیز شکوه که به رحمت خدا رفت
من به حدی تنها شدم که هیچ چیز خوشحالم نمیکرد.
مطب من پس از بازنشستگی در جوادیه بود
و اغلب زن های ولگرد که بیماریهای مقاربتی داشتند به من مراجعه میکردند
منزل ما یک باغ بزرگ در سلطنت آباد بود
طبقه پایین را سی تا تخت خواب گذاشتم که شبها زنهای ولگرد می آمدند که اغلب بیمار هم بودند
چون من هرگز ازدواج نکردم و تنها فرزند بودم
و از طرفی خانواده پدری ام که روحانی بودند
و نان ما را به دلیل نظامی بودن پدرم و بی حجابی و .... حرام میدانستند ،
هرگز با من رفت و آمد نمی کردند
تنهایی آنقدر به من فشار آورد که اوایل دهه ۷۰ منزلمان را وقف کردم
و اسمش را گذاشتم بنیادنیکوکاری دکتر مجتهدی
و یک میلیون دلار که همه دارایی من بود را به بنیاد دادم
و از ایران رفتم.
در ابتدا در بیمارستان به عنوان پروفسور ارشد مشغول بکار شدم
و وظیفه آموزش پزشکان متخصص که کورس انکولوژی را میگذراندند بعهده گرفتم
و عضو پیوسته دپارتمان سرطان شناسی فرانسه شدم
در سال ۲۰۰۰ از عهده تست های بدنی اتاق عمل بر نیامدم و از جراحی معاف شدم
و از آن تاریخ پرونده های مهم که بعضا تقاضای اتانازی
یا تشریح و یا اهدای عضو دارند را بررسی میکنم و عضو گروه ۷ نفره هستم
امروز که نگاهی به گذشته میکنم ، عمیقا خوشحالم که توانایی و
افتخار خدمت به انسانیت را داشته ام
و از صمیم قلب خوشحال میشوم که خانمی را معالجه کنم تا به آغوش خانواده اش برگردد.
و کودکان دوست داشتنی اش را بزرگ کند
امیدوارم هیچ کودکی چون من بی مادر بزرگ نشود
امروزدر پانسیون لاوارنیه که مخصوص اساتید بازنشسته سوربون است زندگی میکنم
و روزی یکی دو ساعت پرونده هایی که به من ارجاع میشود بررسی میکنم .
زندگی پر بار و با ارزشی داشتم
و دیگر هیچ آرزویی ندارم جز مرگی آرام و راحت
او اولین متخصص زنان و فوق تخصص سرطان های زنان بود.
یادش گرامی
نامش تا ابد ماندگار.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
◼♨هاریسون سوزی♨◼
✔هیچ تعهد و مسئولیتی نمیتواند بیشتر از تعهد یک پزشک در برابر جان بیمارش باشد. در مراقبت از بیمار نیاز به مهارت فنی، دانش علمی و درک انسانی است ….از پزشک انتظار میرود تا همدردی و درک درستی از خود نشان دهد، زیرا بیمار تنها مجموعه ای از علائم و اخلال در عملکرد، اندام آسیب دیده و احساسات ناخوشایند نیست. بیمار انسانی امیدوار است که به دنبال کمک و اطمینان است
اصول پزشکی داخلی.
⏺هاریسون ، ۱۹۵۰⏺
روز پنج شنبه فردی معمم و محترم برای انجام آنژیوگرافی به بیمارستان مراجعه کرد.آمده بود تا بر اساس "فصل"غدد کتاب هاریسون،قند خونش را کنترل کنیم.ضمن معاینه گفت: راستی دکتر کتاب سوزان حجه الاسلام!! تبریزیان را دیدید؟ به نظرم باید به اصل طبابت یعنی طب اسلامی ،ایرانی ،مراجعه کنیم.
گفتم: فلانی پس من با دکتر.....متخصص قلب تماس می گیرم و می گویم شما از انجام آنژیو منصرف شده اید .در مورد قند خون هم که دستور حاج تبریزیان موجود است.شنبلیله و عسل میل بفرمایید.
دستپاچه شد و گفت: دکتر یه کسی یه چیزی گفته برای خودش،من چرا باید مجازات بشم؟
گفتم: پس این قبیل دستورات فقط برای عوام الناس است.درست می گویم؟
سکوت کرد.البته مجبور بود...
کتاب هاریسون مشهورترین کتاب طب داخلی است.از دانشجوی سال سوم پزشکی تا اساتید برتر جهان،همگی آن را می شناسند و می دانند که بزرگترین های طب داخلی،هر چهار سال یک بار جمع می شوند و حاصل دهه ها تجربه و تحقیق خود را به صورت یک سطر یا یک پاراگراف یا بخش،تقدیم مولفان و مشتاقان می کنند.هفتاد سال از اولین چاپ هاریسون می گذرد.هاریسون کتابی زمینی است.بر اساس تحقیق/ تجربه ساخته و پرداخته شده.حاصل کار انسان هاست.خطا هم داشته و هنوز هم دارد.این کتاب وحی منزل نیست اما آنقدر مهم است که همه پزشکان از هر گرایش و تخصصی،نام آن بزرگ می دارند و اغلب آخرین چاپ آن را خریداری می کنند.هاریسون به معنای واقعی "معجزه" طب داخلی است.لیست مولفان آن گاهی از دوازده صفحه بزرگ تجاوز می کند و در نگارش آن وسواسی عجیب وجود دارد.هاریسون نیازی به تعریف و تمجید امثال من ندارد.این فقط یک معرفی ساده بود برای خوانندگان محترمِ غیرِ پزشک.
کتابسوزی♨
کتابسوزی ریشه در تاریخ دارد.کتاب چراغ راه آینده و آیینه تمام نمای گذشته است.کتاب شناسنامه یک ملت و گاهی یک تمدن است.اگر اسکندر و اعراب و چنگیز کتاب ها سوزاندند،به این دلیل بود که از آگاهی مردم و نسل های بعدی به آنچه که قبلاً بوده اند ،جلوگیری کنند.کتابسوزی مجموعه ای از جهل و کینه ورزی و رشد نیافتگی بوده و هست.کتابسوزی بالاترین خسارت ممکن را در تهاجم دشمنان به بار می آوَرد.گاه با یک کتاب سوزی ،هویت یک ملت بکلی فراموش می شد تغییرات اساسی به آن ملت تحمیل می گردید.
حجه الاسلام و المسلمین! تبریزیان " هاریسون سوزی" براه انداخت! همان وجوه مشترک نادانی و کینه توزی و کم خردی در مورد ایشان هم مصداق دارد . ولی کتابسوز جدید با دیگران تفاوتی اساسی دارد و آن اینکه ایشان " کاسبکار" است.شاید این اولین بار در تاریخ است که هدف از کتابسوزی رونق کسب و کار و بازار مکاره پر از خدعه و نیرنگ برای یک گروه است. در میان ادوات حریق حضرت تبریزیان یک عدد "استانبولی و یک فرغون" به چشم می خورد که به نظر من نماد نان حلال و حاصل عرق جبین بود که توسط فندک جهل و واپس ماندگی ایشان،محمل کتابسوزی شد.
نه به ایشان بد و بیراه می شود گفت و نه فایده ای هم دارد.باید از سیستمی که مسئولان آن هنگام بیماری از مدرنترین وسایل پزشکی و مجرب ترین متخصصان بهره می برند،پرسید که با چه توجیهی به تماشای معرکه اینها نشسته اند؟اگر می پذیرند ،بسم الله..همسر و فرزندان و خودتان را به جای بیمارستان های مدرن و تجهیزات فوق پیشرفته،توسط ضماد و معجون و دم جوش و عرق های این افراد متوهم و سودجو درمان کنید وگرنه مردم از شما می پرسند که هدف این حکمای! درس ناخوانده و بی سواد،فقط جیب مردم عادی کوچه و بازار است؟
حسن ختام: کلامی از شیخ اجل...سعدی شیرازی
⏺گر خردمندی از اوباش جفایی بیند
شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود⏺
دکتر بهروز صادقی- متخصص بیماریهای داخلی- بهمن ۹۸
کانال پرواز فکر واندیشه
@flith
@flith
◼♨هاریسون سوزی♨◼
✔هیچ تعهد و مسئولیتی نمیتواند بیشتر از تعهد یک پزشک در برابر جان بیمارش باشد. در مراقبت از بیمار نیاز به مهارت فنی، دانش علمی و درک انسانی است ….از پزشک انتظار میرود تا همدردی و درک درستی از خود نشان دهد، زیرا بیمار تنها مجموعه ای از علائم و اخلال در عملکرد، اندام آسیب دیده و احساسات ناخوشایند نیست. بیمار انسانی امیدوار است که به دنبال کمک و اطمینان است
اصول پزشکی داخلی.
⏺هاریسون ، ۱۹۵۰⏺
روز پنج شنبه فردی معمم و محترم برای انجام آنژیوگرافی به بیمارستان مراجعه کرد.آمده بود تا بر اساس "فصل"غدد کتاب هاریسون،قند خونش را کنترل کنیم.ضمن معاینه گفت: راستی دکتر کتاب سوزان حجه الاسلام!! تبریزیان را دیدید؟ به نظرم باید به اصل طبابت یعنی طب اسلامی ،ایرانی ،مراجعه کنیم.
گفتم: فلانی پس من با دکتر.....متخصص قلب تماس می گیرم و می گویم شما از انجام آنژیو منصرف شده اید .در مورد قند خون هم که دستور حاج تبریزیان موجود است.شنبلیله و عسل میل بفرمایید.
دستپاچه شد و گفت: دکتر یه کسی یه چیزی گفته برای خودش،من چرا باید مجازات بشم؟
گفتم: پس این قبیل دستورات فقط برای عوام الناس است.درست می گویم؟
سکوت کرد.البته مجبور بود...
کتاب هاریسون مشهورترین کتاب طب داخلی است.از دانشجوی سال سوم پزشکی تا اساتید برتر جهان،همگی آن را می شناسند و می دانند که بزرگترین های طب داخلی،هر چهار سال یک بار جمع می شوند و حاصل دهه ها تجربه و تحقیق خود را به صورت یک سطر یا یک پاراگراف یا بخش،تقدیم مولفان و مشتاقان می کنند.هفتاد سال از اولین چاپ هاریسون می گذرد.هاریسون کتابی زمینی است.بر اساس تحقیق/ تجربه ساخته و پرداخته شده.حاصل کار انسان هاست.خطا هم داشته و هنوز هم دارد.این کتاب وحی منزل نیست اما آنقدر مهم است که همه پزشکان از هر گرایش و تخصصی،نام آن بزرگ می دارند و اغلب آخرین چاپ آن را خریداری می کنند.هاریسون به معنای واقعی "معجزه" طب داخلی است.لیست مولفان آن گاهی از دوازده صفحه بزرگ تجاوز می کند و در نگارش آن وسواسی عجیب وجود دارد.هاریسون نیازی به تعریف و تمجید امثال من ندارد.این فقط یک معرفی ساده بود برای خوانندگان محترمِ غیرِ پزشک.
کتابسوزی♨
کتابسوزی ریشه در تاریخ دارد.کتاب چراغ راه آینده و آیینه تمام نمای گذشته است.کتاب شناسنامه یک ملت و گاهی یک تمدن است.اگر اسکندر و اعراب و چنگیز کتاب ها سوزاندند،به این دلیل بود که از آگاهی مردم و نسل های بعدی به آنچه که قبلاً بوده اند ،جلوگیری کنند.کتابسوزی مجموعه ای از جهل و کینه ورزی و رشد نیافتگی بوده و هست.کتابسوزی بالاترین خسارت ممکن را در تهاجم دشمنان به بار می آوَرد.گاه با یک کتاب سوزی ،هویت یک ملت بکلی فراموش می شد تغییرات اساسی به آن ملت تحمیل می گردید.
حجه الاسلام و المسلمین! تبریزیان " هاریسون سوزی" براه انداخت! همان وجوه مشترک نادانی و کینه توزی و کم خردی در مورد ایشان هم مصداق دارد . ولی کتابسوز جدید با دیگران تفاوتی اساسی دارد و آن اینکه ایشان " کاسبکار" است.شاید این اولین بار در تاریخ است که هدف از کتابسوزی رونق کسب و کار و بازار مکاره پر از خدعه و نیرنگ برای یک گروه است. در میان ادوات حریق حضرت تبریزیان یک عدد "استانبولی و یک فرغون" به چشم می خورد که به نظر من نماد نان حلال و حاصل عرق جبین بود که توسط فندک جهل و واپس ماندگی ایشان،محمل کتابسوزی شد.
نه به ایشان بد و بیراه می شود گفت و نه فایده ای هم دارد.باید از سیستمی که مسئولان آن هنگام بیماری از مدرنترین وسایل پزشکی و مجرب ترین متخصصان بهره می برند،پرسید که با چه توجیهی به تماشای معرکه اینها نشسته اند؟اگر می پذیرند ،بسم الله..همسر و فرزندان و خودتان را به جای بیمارستان های مدرن و تجهیزات فوق پیشرفته،توسط ضماد و معجون و دم جوش و عرق های این افراد متوهم و سودجو درمان کنید وگرنه مردم از شما می پرسند که هدف این حکمای! درس ناخوانده و بی سواد،فقط جیب مردم عادی کوچه و بازار است؟
حسن ختام: کلامی از شیخ اجل...سعدی شیرازی
⏺گر خردمندی از اوباش جفایی بیند
شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود
سنگ بدگوهر اگر کاسه زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود⏺
دکتر بهروز صادقی- متخصص بیماریهای داخلی- بهمن ۹۸
کانال پرواز فکر واندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
سوسیالیسم شاهی
انقلاب سفید قرار بود از ایران چگونه کشوری بسازد و چه ساخت؟
✍️ پرویز گیلانی
«انقلاب سفید» که به «انقلاب شاه و ملت» هم مشهور شد، مجموعهای از برنامههای اصلاحی اجتماعی و اقتصادی محمدرضا پهلوی در اوایل دهه 1340 بود؛ اصلاحاتی شامل اصلاحات ارضی و پنج برنامه دیگر که در ششم بهمنماه 1341 به رفراندوم گذاشته شد.
دهه 1950 میلادی، دهه تحولات جهانی بود. جنبشهای استقلالطلبانه سرتاسر خاورمیانه را فرا گرفته بود، استقلال هند، انقلاب کمونیستی چین، شورشهای کمونیستی در آسیای جنوب شرقی (ویتنام، کامبوج، لائوس)، شورشهای چریکی در اندونزی و روی کار آمدن سوکارنو، جنگهای چریکی مراکش و الجزایر و تشکیل بلوک بزرگ کشورهای غیرمتعهد و جهان سوم به رهبری جواهر لعل نهرو، قوام نکرومه رئیسجمهور غنا، سوکارنو، عبدالناصر و مارشال تیتو اوضاع جهانی را به نفع کمونیسم سنگین کرده بود.
در همین دوران، اوضاع داخلی نیز چندان به نفع شاه نبود. از یکسو، در آمریکا، حزب دموکرات به رهبری سناتور جان اف کندی پیروز انتخابات شده و شاه حمایت یار دیرینش نیکسون را از دست داده بود. از سوی دیگر اعتصابات و اعتراضات داخلی اوج گرفته بود. شاه تحت فشار آمریکاییها و تحت تاثیر جنبشهای ملیگرایانه خاورمیانه و از ترس گسترش کمونیسم، نسخهای بدلی از سوسیالیسم را با نام پرطمطراق انقلاب سفید ارائه کرد.
انقلاب سفید دو ریشه داشت: یکی به دغدغه شخصی شاه نسبت به اشراف و زمینداران بزرگ مربوط میشد -که نقش سیاسی مهمی در کشور داشتند- و دیگری برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم که جان اف کندی معتقد بود کمونیسم در صورتی میتواند نفوذ کند که کشوری فقیر باشد و غیر دموکراتیک اداره شود. بنابراین تأکید داشت که کشورهای جهان سوم باید دست به اصلاحات اساسی بزنند و فضای سیاسی را باز کنند.
با این وجود در اصول انقلاب سفید به روشنی گرایشهای سوسیالیتی شاه را میتوان دید. اصول ششگانه اولیه اصلاحات ارضی کمابیش همان برنامهای است که در دهه 1320 از سوی حزب توده و نیروی سوم خلیل ملکی توصیه میشد. کار به جایی رسید که زمانی جلال آلاحمد گفت: اصلاحاتی که شاه انجام میدهد، همان حرفهای خلیل ملکی است؛ شاه آنها را از خلیل ملکی دزدیده، ولی به درستی اجرایشان نمیکند.
خلیل ملکی یکی از رهبران حزب توده بود که در سال 1326 از این حزب جدا شد و به اندیشههای مارکسیستی خود رنگی به ظاهر تازه پاشید. تفکرات اقتصادی ملکی، در واقع ملهم از ایدئولوژی مارکسیستی و کم و بیش همان چیزی بود که حزب توده پیش از آن دنبال میکرد.
خیلی از اندیشههای اقتصادی ملکی در جهت محدود کردن «سرمایهداری» و گستردن «دخالت دولت در تنظیم امور اقتصادی» در دوره مصدق، به ویژه در مدت یک سال پس از 30 تیر 1331 به اجرا گذاشته شد و بسیاری دیگر نیز در سالهای اقتدار پهلوی دوم در سالهای 1340 و 1350 عملی شد. در 15 آبان 1331 لایحه ملی شدن تلفن به قید دو فوریت به مجلس داده شد و در 16 دی همان سال از شرکت تلفن «خلع ید» شد و دولت امور شرکت را، تحت عنوان شرکت سهامی تلفن، در دست گرفت. در 27 آذر 1331 لایحه تاسیس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به قید دو فوریت به مجلس داده شد. به علاوه، شرکت شیلات، بانک شاهی، جنگلهای سراسر کشور و شرکت برق تهران نیز در زمان مصدق ملی شدند. مداخله دولت در امور اقتصادی، اصلاح نظام مالکیت ارضی، ملی کردن ثروتهای طبیعی و وسایل تولید همگی مطالبات مشترک حزب توده و خلیل ملکی را تشکیل میداد و عملاً به اندیشه غالب اکثریتی از روشنفکران، تحصیلکردگان و تکنوکراتها تبدیل شده بود.
57 سال از انقلاب سفید میگذرد اما برخی اصول آن همچنان در اقتصادایران به کار گرفته میشود. به اعتقاد اقتصاددانان؛ شباهتهای زیادی بین اصول انقلاب سفید -بهخصوص اصولی که بعد از دهه 1350 به آن اضافه شد- و ایدئولوژی اقتصادی غالب میان سیاستمداران پس از انقلاب وجود دارد. به عنوان مثال کنترل قیمتها، دقیقاً همان کاری است که شاه در انقلاب سفید دنبال میکرد؛ با همان سازمانها و همان ریشهها.
امروز بیش از هرزمانی مشخص است که شاه گرایشهای سوسیالیستی داشته و تحت تأثیر اندیشه روشنفکرانی همچون خلیل ملکی بوده است. آبشخور فکری خیلی از سیاستگذاران ابتدای انقلاب هم کمابیش افرادی نظیر خلیل ملکی،جلال آل احمد،علی شریعتی، محمود عسگری زاده و دیگر روشنفکران چپگرا بوده است.
به عقیده اندیشمند بزرگوار-دکتر غنی نژاد- ریشه این مشابهتها و مشترکات از آنجا آب میخورد که دیدگاه شاه کمابیش یک دیدگاه اقتصاد دولتی و چپ بود، ایدئولوژی مسلط در میان انقلابیون هم یک ایدئولوژی چپ بود. پس جای تعجب ندارد که میان اصول اقتصادی انقلاب سفید و سیاستهای مورد علاقه سیاستگذاران دولتهای پس از انقلاب این قدر مشابهت فکری وجود دارد.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
سوسیالیسم شاهی
انقلاب سفید قرار بود از ایران چگونه کشوری بسازد و چه ساخت؟
✍️ پرویز گیلانی
«انقلاب سفید» که به «انقلاب شاه و ملت» هم مشهور شد، مجموعهای از برنامههای اصلاحی اجتماعی و اقتصادی محمدرضا پهلوی در اوایل دهه 1340 بود؛ اصلاحاتی شامل اصلاحات ارضی و پنج برنامه دیگر که در ششم بهمنماه 1341 به رفراندوم گذاشته شد.
دهه 1950 میلادی، دهه تحولات جهانی بود. جنبشهای استقلالطلبانه سرتاسر خاورمیانه را فرا گرفته بود، استقلال هند، انقلاب کمونیستی چین، شورشهای کمونیستی در آسیای جنوب شرقی (ویتنام، کامبوج، لائوس)، شورشهای چریکی در اندونزی و روی کار آمدن سوکارنو، جنگهای چریکی مراکش و الجزایر و تشکیل بلوک بزرگ کشورهای غیرمتعهد و جهان سوم به رهبری جواهر لعل نهرو، قوام نکرومه رئیسجمهور غنا، سوکارنو، عبدالناصر و مارشال تیتو اوضاع جهانی را به نفع کمونیسم سنگین کرده بود.
در همین دوران، اوضاع داخلی نیز چندان به نفع شاه نبود. از یکسو، در آمریکا، حزب دموکرات به رهبری سناتور جان اف کندی پیروز انتخابات شده و شاه حمایت یار دیرینش نیکسون را از دست داده بود. از سوی دیگر اعتصابات و اعتراضات داخلی اوج گرفته بود. شاه تحت فشار آمریکاییها و تحت تاثیر جنبشهای ملیگرایانه خاورمیانه و از ترس گسترش کمونیسم، نسخهای بدلی از سوسیالیسم را با نام پرطمطراق انقلاب سفید ارائه کرد.
انقلاب سفید دو ریشه داشت: یکی به دغدغه شخصی شاه نسبت به اشراف و زمینداران بزرگ مربوط میشد -که نقش سیاسی مهمی در کشور داشتند- و دیگری برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم که جان اف کندی معتقد بود کمونیسم در صورتی میتواند نفوذ کند که کشوری فقیر باشد و غیر دموکراتیک اداره شود. بنابراین تأکید داشت که کشورهای جهان سوم باید دست به اصلاحات اساسی بزنند و فضای سیاسی را باز کنند.
با این وجود در اصول انقلاب سفید به روشنی گرایشهای سوسیالیتی شاه را میتوان دید. اصول ششگانه اولیه اصلاحات ارضی کمابیش همان برنامهای است که در دهه 1320 از سوی حزب توده و نیروی سوم خلیل ملکی توصیه میشد. کار به جایی رسید که زمانی جلال آلاحمد گفت: اصلاحاتی که شاه انجام میدهد، همان حرفهای خلیل ملکی است؛ شاه آنها را از خلیل ملکی دزدیده، ولی به درستی اجرایشان نمیکند.
خلیل ملکی یکی از رهبران حزب توده بود که در سال 1326 از این حزب جدا شد و به اندیشههای مارکسیستی خود رنگی به ظاهر تازه پاشید. تفکرات اقتصادی ملکی، در واقع ملهم از ایدئولوژی مارکسیستی و کم و بیش همان چیزی بود که حزب توده پیش از آن دنبال میکرد.
خیلی از اندیشههای اقتصادی ملکی در جهت محدود کردن «سرمایهداری» و گستردن «دخالت دولت در تنظیم امور اقتصادی» در دوره مصدق، به ویژه در مدت یک سال پس از 30 تیر 1331 به اجرا گذاشته شد و بسیاری دیگر نیز در سالهای اقتدار پهلوی دوم در سالهای 1340 و 1350 عملی شد. در 15 آبان 1331 لایحه ملی شدن تلفن به قید دو فوریت به مجلس داده شد و در 16 دی همان سال از شرکت تلفن «خلع ید» شد و دولت امور شرکت را، تحت عنوان شرکت سهامی تلفن، در دست گرفت. در 27 آذر 1331 لایحه تاسیس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به قید دو فوریت به مجلس داده شد. به علاوه، شرکت شیلات، بانک شاهی، جنگلهای سراسر کشور و شرکت برق تهران نیز در زمان مصدق ملی شدند. مداخله دولت در امور اقتصادی، اصلاح نظام مالکیت ارضی، ملی کردن ثروتهای طبیعی و وسایل تولید همگی مطالبات مشترک حزب توده و خلیل ملکی را تشکیل میداد و عملاً به اندیشه غالب اکثریتی از روشنفکران، تحصیلکردگان و تکنوکراتها تبدیل شده بود.
57 سال از انقلاب سفید میگذرد اما برخی اصول آن همچنان در اقتصادایران به کار گرفته میشود. به اعتقاد اقتصاددانان؛ شباهتهای زیادی بین اصول انقلاب سفید -بهخصوص اصولی که بعد از دهه 1350 به آن اضافه شد- و ایدئولوژی اقتصادی غالب میان سیاستمداران پس از انقلاب وجود دارد. به عنوان مثال کنترل قیمتها، دقیقاً همان کاری است که شاه در انقلاب سفید دنبال میکرد؛ با همان سازمانها و همان ریشهها.
امروز بیش از هرزمانی مشخص است که شاه گرایشهای سوسیالیستی داشته و تحت تأثیر اندیشه روشنفکرانی همچون خلیل ملکی بوده است. آبشخور فکری خیلی از سیاستگذاران ابتدای انقلاب هم کمابیش افرادی نظیر خلیل ملکی،جلال آل احمد،علی شریعتی، محمود عسگری زاده و دیگر روشنفکران چپگرا بوده است.
به عقیده اندیشمند بزرگوار-دکتر غنی نژاد- ریشه این مشابهتها و مشترکات از آنجا آب میخورد که دیدگاه شاه کمابیش یک دیدگاه اقتصاد دولتی و چپ بود، ایدئولوژی مسلط در میان انقلابیون هم یک ایدئولوژی چپ بود. پس جای تعجب ندارد که میان اصول اقتصادی انقلاب سفید و سیاستهای مورد علاقه سیاستگذاران دولتهای پس از انقلاب این قدر مشابهت فکری وجود دارد.
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این بار مصاحبه در خیابان!
دیروز در خیابان تصادفاً به یکی از هواداران اصولگرایان تندرو برخوردم و از او پرسیدم:
به نظر تو علت این همه نابسامانی و مشکلات اقتصادی در کشور چیه؟
گفت: یعنی خودت نمیدونی؟
گفتم: چرا میدونم ولی میخوام نظر تو را بدونم!
گفت: به نظر من همۀ مشکلات زیر سر سیاستهای غرابگرای دولت حسن روحانیه!
گفتم: یعنی اگه روحانی کنار بره و دولت دست دوستان شما بیفته مشکلات حل میشه؟
گفت: معلومه که حل میشه!
گفتم: خب چطوره از این حسن روحانی درخواست کنیم بره پی کارش تا دوستان شما بیان و مشکلات را حل کنن!
گفت: خدا از زبونت بشنوهِ! یعنی میشه؟
گفتم: چرا نشه؟ ازش میخوایم استعفاء بده!
گفت: یعنی میده!
گفتم: حالا ما درخواست میکنیم شاید داد!
گفت: خدا وکیلی گُل گفتی! بذار برم تو این کوچۀ شهید شاهچراغی خبرش را به حاجی هم بدم!
چند لحظه بعد با اخم و تخم برگشت و گفت:
تو چه ریگی به کفش داری؟
گفتم: کدام ریگ؟ کدام کفش؟
گفت: همین که میگی روحانی استعفاء بده!
گفتم: مگه خودت نگفتی سیاستهای غرابگرای روحانی علت همۀ مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی کشوره؟
گفت: خب، معلومه که هست!
گفتم: مگه نمیخوای این مشکلات بر طرف بشه؟
گفت: چرا نخوام؟
گفتم: خب، من هم گفتم که روحانی بره پی کارش تا شما بیاین و مشکلات را حل کنید!
گفت: ولی حاجی میگه که درخواست استعفای روحانی توطئۀ خارجیهاست!
گفتم: تو هم باور کردی؟
گفت: مگه میشه باور نکنم! حاجی هر چی میگه از روی "اسناد غیر قابل انکار" میگه؟
گفتم: یعنی به نظر تو خارجیها دلسوز جمهوری اسلامی شدن که میخوان عامل اصلی مشکلات کشور بره پی کارش؟
گفت: راستش باید برم این را دوباره از حاجی بپرسم.
رفت و لحظاتی بعد با خشم و خروش برگشت و گفت:
ببین! منو رنگ نکن! این روحانی باید سرجاش بمونه تا آخرش حساب پس بده!
گفتم: یعنی همین حالا نمیشه حساب پس بده و باید حتماً تا آخرش بمونه؟
گفت: بله باید تا لحظۀ آخرش بمونه!
گفتم: خب، یعنی تو میخوای یک سال و نیم دیگه به همین سیاستهای غرابگراش ادامه بده و مشکلات را بیشتر کنه؟ اینجوری که از کشور چیزی باقی نمیمونه؟
گفت: حالا به قول حاجی وضع اقتصاد اینقدر هم بد نیست که تو میگی!
گفتم: پس به نظر تو سیاستهای غربگرای روحانی خیلی هم کار را خراب نکرده!
گفت: نخیر! خیلی هم خراب کرده!
گفتم: خب، اگه خیلی هم خراب کرده! چطور وضع اقتصاد خیلی هم بد نیست!
گفت: تو چرا آدمو گیج میکنی اینقدر؟ اصلاً من میگم وضع اقتصاد خیلی هم بده اما تو نباید بگی!
گفتم: چرا تو باید بگی ولی من نباید بگم؟
گفت: چون من از سرِ دلسوزی برای نظام میگم ولی تو دنبال فتنه میگردی!
گفتم: آها! حالا متوجه شدم!
#احمد_زیدآبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این بار مصاحبه در خیابان!
دیروز در خیابان تصادفاً به یکی از هواداران اصولگرایان تندرو برخوردم و از او پرسیدم:
به نظر تو علت این همه نابسامانی و مشکلات اقتصادی در کشور چیه؟
گفت: یعنی خودت نمیدونی؟
گفتم: چرا میدونم ولی میخوام نظر تو را بدونم!
گفت: به نظر من همۀ مشکلات زیر سر سیاستهای غرابگرای دولت حسن روحانیه!
گفتم: یعنی اگه روحانی کنار بره و دولت دست دوستان شما بیفته مشکلات حل میشه؟
گفت: معلومه که حل میشه!
گفتم: خب چطوره از این حسن روحانی درخواست کنیم بره پی کارش تا دوستان شما بیان و مشکلات را حل کنن!
گفت: خدا از زبونت بشنوهِ! یعنی میشه؟
گفتم: چرا نشه؟ ازش میخوایم استعفاء بده!
گفت: یعنی میده!
گفتم: حالا ما درخواست میکنیم شاید داد!
گفت: خدا وکیلی گُل گفتی! بذار برم تو این کوچۀ شهید شاهچراغی خبرش را به حاجی هم بدم!
چند لحظه بعد با اخم و تخم برگشت و گفت:
تو چه ریگی به کفش داری؟
گفتم: کدام ریگ؟ کدام کفش؟
گفت: همین که میگی روحانی استعفاء بده!
گفتم: مگه خودت نگفتی سیاستهای غرابگرای روحانی علت همۀ مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی کشوره؟
گفت: خب، معلومه که هست!
گفتم: مگه نمیخوای این مشکلات بر طرف بشه؟
گفت: چرا نخوام؟
گفتم: خب، من هم گفتم که روحانی بره پی کارش تا شما بیاین و مشکلات را حل کنید!
گفت: ولی حاجی میگه که درخواست استعفای روحانی توطئۀ خارجیهاست!
گفتم: تو هم باور کردی؟
گفت: مگه میشه باور نکنم! حاجی هر چی میگه از روی "اسناد غیر قابل انکار" میگه؟
گفتم: یعنی به نظر تو خارجیها دلسوز جمهوری اسلامی شدن که میخوان عامل اصلی مشکلات کشور بره پی کارش؟
گفت: راستش باید برم این را دوباره از حاجی بپرسم.
رفت و لحظاتی بعد با خشم و خروش برگشت و گفت:
ببین! منو رنگ نکن! این روحانی باید سرجاش بمونه تا آخرش حساب پس بده!
گفتم: یعنی همین حالا نمیشه حساب پس بده و باید حتماً تا آخرش بمونه؟
گفت: بله باید تا لحظۀ آخرش بمونه!
گفتم: خب، یعنی تو میخوای یک سال و نیم دیگه به همین سیاستهای غرابگراش ادامه بده و مشکلات را بیشتر کنه؟ اینجوری که از کشور چیزی باقی نمیمونه؟
گفت: حالا به قول حاجی وضع اقتصاد اینقدر هم بد نیست که تو میگی!
گفتم: پس به نظر تو سیاستهای غربگرای روحانی خیلی هم کار را خراب نکرده!
گفت: نخیر! خیلی هم خراب کرده!
گفتم: خب، اگه خیلی هم خراب کرده! چطور وضع اقتصاد خیلی هم بد نیست!
گفت: تو چرا آدمو گیج میکنی اینقدر؟ اصلاً من میگم وضع اقتصاد خیلی هم بده اما تو نباید بگی!
گفتم: چرا تو باید بگی ولی من نباید بگم؟
گفت: چون من از سرِ دلسوزی برای نظام میگم ولی تو دنبال فتنه میگردی!
گفتم: آها! حالا متوجه شدم!
#احمد_زیدآبادی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکلمه شعری زیبا از #میرزاده_عشقی با صدای #فریدون_فرح_اندوز
"خاکم به سر،
ز غصه به سر خاک اگر کنم،
خاک وطن که رفت،
چه خاکی به سر کنم..."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"خاکم به سر،
ز غصه به سر خاک اگر کنم،
خاک وطن که رفت،
چه خاکی به سر کنم..."
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️