کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
آدم هرجا باشه عادت میکنه و دیگه براش سخته از اونجا بره.
نحوه ی فکر کردن هم
بعد از مدتی،
عادت می شود
و دیگر عوض کردنش سخت است ...
📕 خوشه های خشم
👤 #جان_اشتاین_بک
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
آدم هرجا باشه عادت میکنه و دیگه براش سخته از اونجا بره.
نحوه ی فکر کردن هم
بعد از مدتی،
عادت می شود
و دیگر عوض کردنش سخت است ...
📕 خوشه های خشم
👤 #جان_اشتاین_بک
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
بیش از 40 نفر جان باختند
وحید حاجی پور خبرنگار روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران نوشت:
🔹بیمارستان بندرچابهار محل اعزام زخمی های حادثه بوده و برابر اعلام منابع تعداد کشته شده های حادثه به بیش از ۴۰ نفر رسیده که پیکر ۲۲ نفر از پرسنل تا کنون پیدا شده
🔹همچنین خبرها حاکیست موشک از ناوچه جماران شلیک شده است
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
بیش از 40 نفر جان باختند
وحید حاجی پور خبرنگار روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران نوشت:
🔹بیمارستان بندرچابهار محل اعزام زخمی های حادثه بوده و برابر اعلام منابع تعداد کشته شده های حادثه به بیش از ۴۰ نفر رسیده که پیکر ۲۲ نفر از پرسنل تا کنون پیدا شده
🔹همچنین خبرها حاکیست موشک از ناوچه جماران شلیک شده است
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
سزای توهین به دکتر مصدق!
سنجابی: "ما از جهت پول فوقالعاده در مضیقه بودیم، یکی دوتا گاردن پارتی دادیم که قریب بیست سیهزار تومان جمعآوری کردیم و از پول ماهانهای که خودمان میدادیم میتوانستیم به سختی چرخهای حزب را به راه بیاندازیم. مجلس چهاردهم هم تشکیل شده بود ما علنا و یکسره از دکتر محمد مصدق پشتیبانی میکردیم. مصدق هم مشغول فعالیت سیاسی شد. یکی از وکلای مجلس (نماینده مجلس) که الان متاسفانه نام او را به خاطر ندارم در یکی از جلسات به مصدق ناسزا گفت. عدهای از جوانان ما که از جوانان تند انقلابی و ملی بودند شبانه به منزل او رفتند و وقتی وارد منزلش میشد جلوی او را گرفتند و کتککاری مفصلی میکنند و سر و صورتش زخمی میشود و به او میگویند این سزای کسی است که به مصدق بد بگوید".
منبع: خاطرات کریم سنجابی (امیدها و ناامیدیها)، صفحه ۷۰
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
سزای توهین به دکتر مصدق!
سنجابی: "ما از جهت پول فوقالعاده در مضیقه بودیم، یکی دوتا گاردن پارتی دادیم که قریب بیست سیهزار تومان جمعآوری کردیم و از پول ماهانهای که خودمان میدادیم میتوانستیم به سختی چرخهای حزب را به راه بیاندازیم. مجلس چهاردهم هم تشکیل شده بود ما علنا و یکسره از دکتر محمد مصدق پشتیبانی میکردیم. مصدق هم مشغول فعالیت سیاسی شد. یکی از وکلای مجلس (نماینده مجلس) که الان متاسفانه نام او را به خاطر ندارم در یکی از جلسات به مصدق ناسزا گفت. عدهای از جوانان ما که از جوانان تند انقلابی و ملی بودند شبانه به منزل او رفتند و وقتی وارد منزلش میشد جلوی او را گرفتند و کتککاری مفصلی میکنند و سر و صورتش زخمی میشود و به او میگویند این سزای کسی است که به مصدق بد بگوید".
منبع: خاطرات کریم سنجابی (امیدها و ناامیدیها)، صفحه ۷۰
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
مریم میرزاخانی در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ (۱۲ مه ۱۹۷۷) در تهران به دنیا آمد
پدرش احمد میرزاخانی مهندس برق و رئیس هیئت مدیره مجتمع آموزشی نیکوکاری «رعد» بود.
او با اتمام تحصیلات ابتدایی با شرکت در آزمون ورودی مدارس سمپاد وارد #دبیرستان_فرزانگان تهران شد.
مریم در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) از دبیرستان فرزانگان تهران موفق به کسب مدال #طلای_المپیاد_ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در #المپیاد_جهانی ریاضی هنگ کنگ با امتیاز ۴۱ از ۴۲ مدال طلای جهانی گرفت.
سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی #کانادا میرزاخانی با نمرهٔ کامل، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد.
مریم در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برندهٔ #مدال_فیلدز شد، که بالاترین جایزه در ریاضیات است.
وی تنها زن و تنها ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است.
او ۲۳ تیرماه ۱۳۹۶ براثر بیماری سرطان در گذشت.
یاد و نامشان گرامی باد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
مریم میرزاخانی در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۵۶ (۱۲ مه ۱۹۷۷) در تهران به دنیا آمد
پدرش احمد میرزاخانی مهندس برق و رئیس هیئت مدیره مجتمع آموزشی نیکوکاری «رعد» بود.
او با اتمام تحصیلات ابتدایی با شرکت در آزمون ورودی مدارس سمپاد وارد #دبیرستان_فرزانگان تهران شد.
مریم در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۷۴ (سال سوم و چهارم دبیرستان) از دبیرستان فرزانگان تهران موفق به کسب مدال #طلای_المپیاد_ریاضی کشوری شد و بعد از آن در سال ۱۹۹۴ در #المپیاد_جهانی ریاضی هنگ کنگ با امتیاز ۴۱ از ۴۲ مدال طلای جهانی گرفت.
سال بعد، در المپیاد جهانی ریاضی #کانادا میرزاخانی با نمرهٔ کامل، رتبهٔ اول طلای جهانی را به دست آورد.
مریم در سال ۲۰۱۴ به خاطر کار بر «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانهای آنها» برندهٔ #مدال_فیلدز شد، که بالاترین جایزه در ریاضیات است.
وی تنها زن و تنها ایرانی برندهٔ مدال فیلدز است.
او ۲۳ تیرماه ۱۳۹۶ براثر بیماری سرطان در گذشت.
یاد و نامشان گرامی باد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند ...
📘 ابوالمشاغل
👤 #نادر_ابراهیمی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر،
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند ...
📘 ابوالمشاغل
👤 #نادر_ابراهیمی
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
هيچ اشكالي ندارد كه وقتي شواهدي له يا عليه يك مدعا نداريم، #لاادري_گري پيشه كنيم. در اين حالت لاادري گري #موضع_معقولي است. وقتي از كارل ساگان پرسيدند كه آيا در جهان هاي ديگر حيات وجود دارد، با افتخار جواب داد كه در اين مورد لاادري [اگنوستيك] است. وقتي ساگان از پاسخ قاطع امتناع كرد، مصاحبه گر باز به او اصرار كرد كه "توي دل" اش در اين باره چه فكر مي كند. و او پاسخي فراموش نشدني داد: "اما من سعي نمي كنم با دلم فكر كنم. همين قدر كافي است كه قضاوت را تا زمان حصول شواهد به تعويق بياندازيم."
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
هيچ اشكالي ندارد كه وقتي شواهدي له يا عليه يك مدعا نداريم، #لاادري_گري پيشه كنيم. در اين حالت لاادري گري #موضع_معقولي است. وقتي از كارل ساگان پرسيدند كه آيا در جهان هاي ديگر حيات وجود دارد، با افتخار جواب داد كه در اين مورد لاادري [اگنوستيك] است. وقتي ساگان از پاسخ قاطع امتناع كرد، مصاحبه گر باز به او اصرار كرد كه "توي دل" اش در اين باره چه فكر مي كند. و او پاسخي فراموش نشدني داد: "اما من سعي نمي كنم با دلم فكر كنم. همين قدر كافي است كه قضاوت را تا زمان حصول شواهد به تعويق بياندازيم."
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
بسياري از سخت كيشان چنان سخن مي گويند كه انگار وظيفه ي ردّ جزميات قديمي بر عهده ي شكاكان است. اين مسلماً اشتباه است. اگر من ادعا كنم كه بين زمين و مريخ يك قوري چيني هست كه در مداري بيضوي به دور خورشيد مي گردد، هيچ كس نخواهد توانست اظهارم را رد كند، البته به شرطي كه بادقت بيافزايم كه اين قوري چنان كوچك است كه حتي قوي ترين تلسكوپ ها هم آن را آشكار نمي كنند.
اما اگر بگويم كه چون كسي نمي تواند سخن ام را رد كند، پس عقل هيچ بشري نبايد در صحت حرف ام شك كند، آن وقت بقيه حق دارند فكر كنند كه دارم چرند مي گويم. اما اگر كتب باستاني بر وجود آن قوري، صحه گذاشته بودند، و هر يكشنبه آن را به عنوان حقيقتي مقدس تعليم داده بودند، و در مدرسه در ذهن بچه ها فرو كرده بودند، درنگ در باور بدان نشان انحراف قلمداد مي شد و شكاك را در عصر روشنگري محتاج روان درماني و در اعصار پيش تر محتاج مفتش عقايد مي نمود
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
بسياري از سخت كيشان چنان سخن مي گويند كه انگار وظيفه ي ردّ جزميات قديمي بر عهده ي شكاكان است. اين مسلماً اشتباه است. اگر من ادعا كنم كه بين زمين و مريخ يك قوري چيني هست كه در مداري بيضوي به دور خورشيد مي گردد، هيچ كس نخواهد توانست اظهارم را رد كند، البته به شرطي كه بادقت بيافزايم كه اين قوري چنان كوچك است كه حتي قوي ترين تلسكوپ ها هم آن را آشكار نمي كنند.
اما اگر بگويم كه چون كسي نمي تواند سخن ام را رد كند، پس عقل هيچ بشري نبايد در صحت حرف ام شك كند، آن وقت بقيه حق دارند فكر كنند كه دارم چرند مي گويم. اما اگر كتب باستاني بر وجود آن قوري، صحه گذاشته بودند، و هر يكشنبه آن را به عنوان حقيقتي مقدس تعليم داده بودند، و در مدرسه در ذهن بچه ها فرو كرده بودند، درنگ در باور بدان نشان انحراف قلمداد مي شد و شكاك را در عصر روشنگري محتاج روان درماني و در اعصار پيش تر محتاج مفتش عقايد مي نمود
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
البته قوري راسل، تمثيلي از بينهايت چيز ديگر است كه وجودشان را مي توان تصور كرد، اما نمي توان رد كرد. كلارنس دارو، وكيل بزرگ آمريكايي، گفته است :
"من به خدا اعتقاد ندارم، همان طور كه به كلثوم ننه اعتقاد ندارم."
اَندرو مولر روزنامه نگار هم عقيده دارد كه التزام هر دين خاصي " غريب تر از اين نيست كه معتقد باشيم جهان به شكل متوازي الأضلاعي است كه دو زاويه ي حاده ي آن را دو خرچنگ سبزرنگ غول آسا به نام هاي اسمرالدا و كيث محكم با چنگك خود مي فشارند.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
البته قوري راسل، تمثيلي از بينهايت چيز ديگر است كه وجودشان را مي توان تصور كرد، اما نمي توان رد كرد. كلارنس دارو، وكيل بزرگ آمريكايي، گفته است :
"من به خدا اعتقاد ندارم، همان طور كه به كلثوم ننه اعتقاد ندارم."
اَندرو مولر روزنامه نگار هم عقيده دارد كه التزام هر دين خاصي " غريب تر از اين نيست كه معتقد باشيم جهان به شكل متوازي الأضلاعي است كه دو زاويه ي حاده ي آن را دو خرچنگ سبزرنگ غول آسا به نام هاي اسمرالدا و كيث محكم با چنگك خود مي فشارند.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اما مثال محبوب فيلسوفان يك تكشاخ ناديدني، ناشنيدني لمس نكردني است كه وجود يا عدم اش، نقل محفل بچه هاي دبستاني در "كَمپ كوئست" است. در حال حاضر يك خداي محبوب بر روي اينترنت، - كه به قدر يهوه يا هر خداي ديگر ردناپذير است – ديو اسپاگتي پرنده مي باشد، كه بسياري مدعي چند رشته تماس با او شده اند. من خوشحال شدم وقتي ديدم كه كتاب انجيل ديو اسپاگتي پرنده هم منتشر شده و با اقبال فراوان مواجه شده است. من شخصاً اين كتاب را نخوانده ام، اما وقتي مي دانيد انجيلي صحت دارد، چه نيازي به خواندن هست؟
در ضمن، يك انشعاب بزرگ هم تا به حال در اين ديانت ايجاد شده، كه به تشكيل كليساي رفرم يافته ي ديو اسپاگتي پرنده انجاميده است.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اما مثال محبوب فيلسوفان يك تكشاخ ناديدني، ناشنيدني لمس نكردني است كه وجود يا عدم اش، نقل محفل بچه هاي دبستاني در "كَمپ كوئست" است. در حال حاضر يك خداي محبوب بر روي اينترنت، - كه به قدر يهوه يا هر خداي ديگر ردناپذير است – ديو اسپاگتي پرنده مي باشد، كه بسياري مدعي چند رشته تماس با او شده اند. من خوشحال شدم وقتي ديدم كه كتاب انجيل ديو اسپاگتي پرنده هم منتشر شده و با اقبال فراوان مواجه شده است. من شخصاً اين كتاب را نخوانده ام، اما وقتي مي دانيد انجيلي صحت دارد، چه نيازي به خواندن هست؟
در ضمن، يك انشعاب بزرگ هم تا به حال در اين ديانت ايجاد شده، كه به تشكيل كليساي رفرم يافته ي ديو اسپاگتي پرنده انجاميده است.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🔴 خوش خیال نباشید / کرونا تابستان از بین نمیرود
▪️دکتر حمید سوری- اپیدمیولوژیست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی:
ویروس کرونا نسبت به تغییرات درجه حرارت چندان حساس نیست. تحقیقات نشان داده ویروس تا دمای ۶۰ درجه سانتی گراد نیز زنده میماند، بنابراین نباید امیدوار بود که با پنج یا ۱۰ درجه گرم شدن هوا در وضعیت اپیدمی تغییر چندانی حاصل شود.
بهترین شرایط برای فعالیت ویروس کرونا، بین منفی چهار درجه تا حدود ۱۵ درجه بالای صفر است.
با بالارفتن دما به تدریج از میزان فعالیت ویروس کاسته میشود. این ویروس تا ۶۰ درجه سانتی گراد نیز ممکن است تا ۲۰ درصد فعالیت داشته باشد، اما فعالیت آن تقریبا در دمای حدود ۹۰ تا ۹۵ درجه سانتیگراد خاموش میشود.
به همین خاطر استفاده از اتو برای لباسها میتواند عامل بیماریزایی را از بین ببرد، اما بعید به نظر میرسد که تغییرات فصلی اثر خاصی روی روند اپیدمی داشته باشد، البته ممکن است سرعت و شدت اپیدمی را تا حدی تحت تاثیر قرار دهد.
بهترین شکل ممکن برای مهار اپیدمی کشف واکسن است، به همین خاطر است که در حال حاضر اکثر کشورهای پیشرفته عمده انرژی خود را معطوف تولید واکسن کردهاند و بعید به نظر میرسد زودتر از یک سال و نیم دیگر واکسن در اختیار بشر قرار گیرد.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🔴 خوش خیال نباشید / کرونا تابستان از بین نمیرود
▪️دکتر حمید سوری- اپیدمیولوژیست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی:
ویروس کرونا نسبت به تغییرات درجه حرارت چندان حساس نیست. تحقیقات نشان داده ویروس تا دمای ۶۰ درجه سانتی گراد نیز زنده میماند، بنابراین نباید امیدوار بود که با پنج یا ۱۰ درجه گرم شدن هوا در وضعیت اپیدمی تغییر چندانی حاصل شود.
بهترین شرایط برای فعالیت ویروس کرونا، بین منفی چهار درجه تا حدود ۱۵ درجه بالای صفر است.
با بالارفتن دما به تدریج از میزان فعالیت ویروس کاسته میشود. این ویروس تا ۶۰ درجه سانتی گراد نیز ممکن است تا ۲۰ درصد فعالیت داشته باشد، اما فعالیت آن تقریبا در دمای حدود ۹۰ تا ۹۵ درجه سانتیگراد خاموش میشود.
به همین خاطر استفاده از اتو برای لباسها میتواند عامل بیماریزایی را از بین ببرد، اما بعید به نظر میرسد که تغییرات فصلی اثر خاصی روی روند اپیدمی داشته باشد، البته ممکن است سرعت و شدت اپیدمی را تا حدی تحت تاثیر قرار دهد.
بهترین شکل ممکن برای مهار اپیدمی کشف واکسن است، به همین خاطر است که در حال حاضر اکثر کشورهای پیشرفته عمده انرژی خود را معطوف تولید واکسن کردهاند و بعید به نظر میرسد زودتر از یک سال و نیم دیگر واکسن در اختیار بشر قرار گیرد.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📕 أشداء على الناس، رحماء بينهم
✍ اکبر جباری
یک اقای مسئول در جمهوری اسلامی، با اشاره به فاجعه ی "کنارک" نوشته است:
خطای مومن محتمل است، اما زخم زبان منافق حتمی..
چند نکته و پرسش:
۱- اقای مسئول، آیا وقتی ان جوانانی که در ابان ماه برای اعتراض به گرانی بنزین به خیابان امدند و به ضرب گلوله کشته شدند، نمیشد، مومن فرضشان کنید و از خطایشان (تازه اگر خطا بود) بگذرید و با گلوله پاسخشان را ندهید؟
۲- آقای جمهوری اسلامی، آن جوانانی که به واسطه نوشتن چند خط در تلگرامشان به حبس و زندان محکوم شدند، امکان نداشت، مومن فرضشان کنید و از خطای ناکرده ایشان بگذرید؟
۳- چرا همیشه اشتباهات شما خطاست، و قابل گذشت، اما حرفهای مردم، منافقانه و غیر قابل گذشت؟
۴-چرا همیشه شما مومن هستید ولی مردم بی نوا و معترض، منافق و غیرقابل بخشش؟
۴- آیا این همه رافت با خودتان و خطاهایتان، و در مقابل، شدت و حدت با مردم، نشان از ایمان است یا نفاق؟
۵- و سرآخر اینکه، آیا الان من که شما و خطاهای چهل ساله شما را نمی بخشم، منافقم؟
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📕 أشداء على الناس، رحماء بينهم
✍ اکبر جباری
یک اقای مسئول در جمهوری اسلامی، با اشاره به فاجعه ی "کنارک" نوشته است:
خطای مومن محتمل است، اما زخم زبان منافق حتمی..
چند نکته و پرسش:
۱- اقای مسئول، آیا وقتی ان جوانانی که در ابان ماه برای اعتراض به گرانی بنزین به خیابان امدند و به ضرب گلوله کشته شدند، نمیشد، مومن فرضشان کنید و از خطایشان (تازه اگر خطا بود) بگذرید و با گلوله پاسخشان را ندهید؟
۲- آقای جمهوری اسلامی، آن جوانانی که به واسطه نوشتن چند خط در تلگرامشان به حبس و زندان محکوم شدند، امکان نداشت، مومن فرضشان کنید و از خطای ناکرده ایشان بگذرید؟
۳- چرا همیشه اشتباهات شما خطاست، و قابل گذشت، اما حرفهای مردم، منافقانه و غیر قابل گذشت؟
۴-چرا همیشه شما مومن هستید ولی مردم بی نوا و معترض، منافق و غیرقابل بخشش؟
۴- آیا این همه رافت با خودتان و خطاهایتان، و در مقابل، شدت و حدت با مردم، نشان از ایمان است یا نفاق؟
۵- و سرآخر اینکه، آیا الان من که شما و خطاهای چهل ساله شما را نمی بخشم، منافقم؟
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک تازی است و بر ایران زمین سلطه دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستین بار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به حضور میطلبد و از او تمجید میکند و به او میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب میکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایل دارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته باشند !
ضحاک بلافاصله میپذیرد و امر صادر می شود !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلم نمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشده است « از این ستون به آن ستون فرج است »
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانی کنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز !
هرکس که مغز ندارد خوش بگذراند ، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شده بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
آنها میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پاره میکند و فریاد میزند که تو بیدادگری نه دادگر .
کاوه نمیترسد !
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فروغ می گوید :
همه می ترسند ،
همه می ترسند اما من و تو
به درخت و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک تازی است و بر ایران زمین سلطه دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستین بار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به حضور میطلبد و از او تمجید میکند و به او میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب میکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایل دارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته باشند !
ضحاک بلافاصله میپذیرد و امر صادر می شود !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلم نمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشده است « از این ستون به آن ستون فرج است »
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانی کنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز !
هرکس که مغز ندارد خوش بگذراند ، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شده بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
آنها میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پاره میکند و فریاد میزند که تو بیدادگری نه دادگر .
کاوه نمیترسد !
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فروغ می گوید :
همه می ترسند ،
همه می ترسند اما من و تو
به درخت و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📜🕯🖋 ۲۵ اردیبهشت ماه، روز ملی بزرگداشت یگانهی دوران، فردوسی بزرگ گرامی باد
🔸 آغازین سرود شاهنامهی فردوسی بزرگ:
«به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد»
🔸 آغازین سرود ایلیاد هومر اثر حماسی یونان باستان:
«ای الهه شعر، بخوان سرود خشم و غضب آشیل، پسر پِله را ...»
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📜🕯🖋 ۲۵ اردیبهشت ماه، روز ملی بزرگداشت یگانهی دوران، فردوسی بزرگ گرامی باد
🔸 آغازین سرود شاهنامهی فردوسی بزرگ:
«به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد»
🔸 آغازین سرود ایلیاد هومر اثر حماسی یونان باستان:
«ای الهه شعر، بخوان سرود خشم و غضب آشیل، پسر پِله را ...»
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith