Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
البته قوري راسل، تمثيلي از بينهايت چيز ديگر است كه وجودشان را مي توان تصور كرد، اما نمي توان رد كرد. كلارنس دارو، وكيل بزرگ آمريكايي، گفته است :
"من به خدا اعتقاد ندارم، همان طور كه به كلثوم ننه اعتقاد ندارم."
اَندرو مولر روزنامه نگار هم عقيده دارد كه التزام هر دين خاصي " غريب تر از اين نيست كه معتقد باشيم جهان به شكل متوازي الأضلاعي است كه دو زاويه ي حاده ي آن را دو خرچنگ سبزرنگ غول آسا به نام هاي اسمرالدا و كيث محكم با چنگك خود مي فشارند.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
البته قوري راسل، تمثيلي از بينهايت چيز ديگر است كه وجودشان را مي توان تصور كرد، اما نمي توان رد كرد. كلارنس دارو، وكيل بزرگ آمريكايي، گفته است :
"من به خدا اعتقاد ندارم، همان طور كه به كلثوم ننه اعتقاد ندارم."
اَندرو مولر روزنامه نگار هم عقيده دارد كه التزام هر دين خاصي " غريب تر از اين نيست كه معتقد باشيم جهان به شكل متوازي الأضلاعي است كه دو زاويه ي حاده ي آن را دو خرچنگ سبزرنگ غول آسا به نام هاي اسمرالدا و كيث محكم با چنگك خود مي فشارند.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
اما مثال محبوب فيلسوفان يك تكشاخ ناديدني، ناشنيدني لمس نكردني است كه وجود يا عدم اش، نقل محفل بچه هاي دبستاني در "كَمپ كوئست" است. در حال حاضر يك خداي محبوب بر روي اينترنت، - كه به قدر يهوه يا هر خداي ديگر ردناپذير است – ديو اسپاگتي پرنده مي باشد، كه بسياري مدعي چند رشته تماس با او شده اند. من خوشحال شدم وقتي ديدم كه كتاب انجيل ديو اسپاگتي پرنده هم منتشر شده و با اقبال فراوان مواجه شده است. من شخصاً اين كتاب را نخوانده ام، اما وقتي مي دانيد انجيلي صحت دارد، چه نيازي به خواندن هست؟
در ضمن، يك انشعاب بزرگ هم تا به حال در اين ديانت ايجاد شده، كه به تشكيل كليساي رفرم يافته ي ديو اسپاگتي پرنده انجاميده است.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
اما مثال محبوب فيلسوفان يك تكشاخ ناديدني، ناشنيدني لمس نكردني است كه وجود يا عدم اش، نقل محفل بچه هاي دبستاني در "كَمپ كوئست" است. در حال حاضر يك خداي محبوب بر روي اينترنت، - كه به قدر يهوه يا هر خداي ديگر ردناپذير است – ديو اسپاگتي پرنده مي باشد، كه بسياري مدعي چند رشته تماس با او شده اند. من خوشحال شدم وقتي ديدم كه كتاب انجيل ديو اسپاگتي پرنده هم منتشر شده و با اقبال فراوان مواجه شده است. من شخصاً اين كتاب را نخوانده ام، اما وقتي مي دانيد انجيلي صحت دارد، چه نيازي به خواندن هست؟
در ضمن، يك انشعاب بزرگ هم تا به حال در اين ديانت ايجاد شده، كه به تشكيل كليساي رفرم يافته ي ديو اسپاگتي پرنده انجاميده است.
#مطالعه_گروهی
#پندار_خدا
#ریچارد_داوکینز
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Maryam)
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#برشیازکتاب #پندارخدا
قمارباز پاسکال
ِبِلز پاسکال، رياضيدان بزرگ فرانسوی، میانديشيد که هرقدر هم بخت شرط بندی روی وجود خدا اندک باشد، جريمه ی اشتباه حدس زدن از آن هم افزون تر است. بهتر است به خدا اعتقاد داشته باشيد، چون اگر اعتقادتان درست باشد سعادت ابدی نصيبتان میشود، و اگر برخطا باشيد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. از سوی ديگر، اگر به خدا اعتقاد نداشته باشيد و از قضا برخطا باشيد، دچار عذاب ابدی میشويد. در حالی که اگر بی اعتقادیتان درست باشد هيچ تفاوتی ايجاد نمیکند. تصميم گيری در چنين شرايطی جای تأمل ندارد. به خدا اعتقاد داشته باشيد.
اما، در اين برهان نکته ای بس غريب است. اعتقاد يا باور داشتن چيزی نيست که شما بتوانيد آن را مثل يک سياست اتخاذ کنيد. دست کم، چيزی نيست که من بتوانم به طور ارادی درباره اش تصميم بگيرم. من میتوانم تصميم بگيرم که به کليسا بروم، يا تصميم بگيرم که وردی را زمزمه کنم، يا میتوانم تصميم بگيرم که دست بر روی انجيل بگذارم و سوگند بخورم که کلمه به کلمه ی آن را قبول دارم. اما هيچ يک از اين تصميم ها حقيقتًا موجب اعتقاد من به خدا نمیشود. قمارباز پاسکال تنها میتواند برهان اعتقاد قلابی به خدا باشد. و در اين صورت بهتر است خدايی که مدعی اعتقاد به او هستيد از نوع خدايان همه دان يا عالم بمافی صدور نباشد. داگلاس آدامز در داستان مؤسسه ی کارآگاهی جهانی ديک ِجنتلی اين ايده ی چرند را به سخره میگيرد که اعتقاد يا باورداشتن چيزی است که شما میتوانيد درباره اش تصميم گيری کنيد. در اين داستان، ما با روبوتی به نام راهب برقی آشنا میشويم که نوعی ابزار صرفه جويی در کار است و با خريدن آن میتوان عمل «باور کردن را برايتان انجام دهد». مدل دولوکس اين روبوب به اين سبب توصيه میشود که «قادر به باور کردن چيزهايی است که مردم سالت ِليک سيتی هم باور نمیکنند».
در هر حال، چرا بايد به راحتی اين ايده را بپذيريم که برای خشنود کردن خدا، بايد به او معتقد باشيم؟ چه نکته ی خاصی در باور هست؟ آيا همين قدر محتمل نيست که خدا مهربانی، بخشندگی، يا تواضع را نيز پاداش دهد؟ يا صداقت؟ چه کنيم اگر خدا دانشمندی باشد که جستجوی صادقانه ی حقيقت را والاترين فضيلت بداند؟ آيا صانع عالم حتما بايد دانشمند باشد تا صداقت را بر صدر نشاند؟ از برتراند راسل پرسيدند اگر بميرد و خود را در محضر خدا بيابد، و خدا از او بپرسد که چرا به من اعتقاد نداشتی چه جوابی میدهد. راسل پاسخ داد: «فقدان شواهد کافی خدايا، فقدان شواهد کافی» (من غالبا گفتهام که اين پاسخی جاودانیه است). آيا خدا نبايد برای شکاکيت دليرانه ی راسل بسی بيش از شرط بندی زبونانه ی پاسکال احترام قائل شود؟ (بگذريم از صلح طلبی دليرانه ی راسل که در خلال جنگ اول جهانی موجب زندانی شدناش شد). و با اين که نمیدانيم خدا متمايل به کدام رويه است، اما برای شکست دادن قمارباز پاسکال بايد اين نکته را بدانيم. پاسکال ادعا نمیکند که قماربازش هيچ دانشی ورای شرط بندی ندارد. آيا میتوانيد شرط بنديد که خدا برای اعتقاد قلابی و فاقد صداقت (يا حتی اعتقاد صادقانه) بيش از شکاکيت صادقانه ارج قائل است؟
باز هم فرض کنيد که خدايی که پس از مرگتان با آن مواجه میشويد، َبعل [خدای باستانی کنعانيان] باشد و فرض کنيد که بعل هم به همان حسودی رقيب قديمیاش يهوه باشد. آيا بهتر نيست که پاسکال به جای شرط بندی روی يک خدای خاص، اصلا روی هيچ خدايی شرطبندی نکند؟ آيا با توجه به شمار فراوان خدايانی که میتوان رويشان شرط بندی کرد، کل منطق شرط بندی پاسکال زايل نمیشود؟ شايد پاسکال اين برهان را به شوخی مطرح کردهباشد، همانطور که من آنرا به شوخی رد میکنم. اما کسانی راديدهام، مثلا در جلسهی پرسش و پاسخ پس از يک سخنرانی، که جدا برهان قمارباز پاسکال را مؤيد باور به وجود خدا میدانند، و همين ارائهی طرح مختصری از اين برهان در اينجا را توجيه میکند.
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
🔴 خوش خیال نباشید / کرونا تابستان از بین نمیرود
▪️دکتر حمید سوری- اپیدمیولوژیست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی:
ویروس کرونا نسبت به تغییرات درجه حرارت چندان حساس نیست. تحقیقات نشان داده ویروس تا دمای ۶۰ درجه سانتی گراد نیز زنده میماند، بنابراین نباید امیدوار بود که با پنج یا ۱۰ درجه گرم شدن هوا در وضعیت اپیدمی تغییر چندانی حاصل شود.
بهترین شرایط برای فعالیت ویروس کرونا، بین منفی چهار درجه تا حدود ۱۵ درجه بالای صفر است.
با بالارفتن دما به تدریج از میزان فعالیت ویروس کاسته میشود. این ویروس تا ۶۰ درجه سانتی گراد نیز ممکن است تا ۲۰ درصد فعالیت داشته باشد، اما فعالیت آن تقریبا در دمای حدود ۹۰ تا ۹۵ درجه سانتیگراد خاموش میشود.
به همین خاطر استفاده از اتو برای لباسها میتواند عامل بیماریزایی را از بین ببرد، اما بعید به نظر میرسد که تغییرات فصلی اثر خاصی روی روند اپیدمی داشته باشد، البته ممکن است سرعت و شدت اپیدمی را تا حدی تحت تاثیر قرار دهد.
بهترین شکل ممکن برای مهار اپیدمی کشف واکسن است، به همین خاطر است که در حال حاضر اکثر کشورهای پیشرفته عمده انرژی خود را معطوف تولید واکسن کردهاند و بعید به نظر میرسد زودتر از یک سال و نیم دیگر واکسن در اختیار بشر قرار گیرد.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
🔴 خوش خیال نباشید / کرونا تابستان از بین نمیرود
▪️دکتر حمید سوری- اپیدمیولوژیست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی:
ویروس کرونا نسبت به تغییرات درجه حرارت چندان حساس نیست. تحقیقات نشان داده ویروس تا دمای ۶۰ درجه سانتی گراد نیز زنده میماند، بنابراین نباید امیدوار بود که با پنج یا ۱۰ درجه گرم شدن هوا در وضعیت اپیدمی تغییر چندانی حاصل شود.
بهترین شرایط برای فعالیت ویروس کرونا، بین منفی چهار درجه تا حدود ۱۵ درجه بالای صفر است.
با بالارفتن دما به تدریج از میزان فعالیت ویروس کاسته میشود. این ویروس تا ۶۰ درجه سانتی گراد نیز ممکن است تا ۲۰ درصد فعالیت داشته باشد، اما فعالیت آن تقریبا در دمای حدود ۹۰ تا ۹۵ درجه سانتیگراد خاموش میشود.
به همین خاطر استفاده از اتو برای لباسها میتواند عامل بیماریزایی را از بین ببرد، اما بعید به نظر میرسد که تغییرات فصلی اثر خاصی روی روند اپیدمی داشته باشد، البته ممکن است سرعت و شدت اپیدمی را تا حدی تحت تاثیر قرار دهد.
بهترین شکل ممکن برای مهار اپیدمی کشف واکسن است، به همین خاطر است که در حال حاضر اکثر کشورهای پیشرفته عمده انرژی خود را معطوف تولید واکسن کردهاند و بعید به نظر میرسد زودتر از یک سال و نیم دیگر واکسن در اختیار بشر قرار گیرد.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📕 أشداء على الناس، رحماء بينهم
✍ اکبر جباری
یک اقای مسئول در جمهوری اسلامی، با اشاره به فاجعه ی "کنارک" نوشته است:
خطای مومن محتمل است، اما زخم زبان منافق حتمی..
چند نکته و پرسش:
۱- اقای مسئول، آیا وقتی ان جوانانی که در ابان ماه برای اعتراض به گرانی بنزین به خیابان امدند و به ضرب گلوله کشته شدند، نمیشد، مومن فرضشان کنید و از خطایشان (تازه اگر خطا بود) بگذرید و با گلوله پاسخشان را ندهید؟
۲- آقای جمهوری اسلامی، آن جوانانی که به واسطه نوشتن چند خط در تلگرامشان به حبس و زندان محکوم شدند، امکان نداشت، مومن فرضشان کنید و از خطای ناکرده ایشان بگذرید؟
۳- چرا همیشه اشتباهات شما خطاست، و قابل گذشت، اما حرفهای مردم، منافقانه و غیر قابل گذشت؟
۴-چرا همیشه شما مومن هستید ولی مردم بی نوا و معترض، منافق و غیرقابل بخشش؟
۴- آیا این همه رافت با خودتان و خطاهایتان، و در مقابل، شدت و حدت با مردم، نشان از ایمان است یا نفاق؟
۵- و سرآخر اینکه، آیا الان من که شما و خطاهای چهل ساله شما را نمی بخشم، منافقم؟
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📕 أشداء على الناس، رحماء بينهم
✍ اکبر جباری
یک اقای مسئول در جمهوری اسلامی، با اشاره به فاجعه ی "کنارک" نوشته است:
خطای مومن محتمل است، اما زخم زبان منافق حتمی..
چند نکته و پرسش:
۱- اقای مسئول، آیا وقتی ان جوانانی که در ابان ماه برای اعتراض به گرانی بنزین به خیابان امدند و به ضرب گلوله کشته شدند، نمیشد، مومن فرضشان کنید و از خطایشان (تازه اگر خطا بود) بگذرید و با گلوله پاسخشان را ندهید؟
۲- آقای جمهوری اسلامی، آن جوانانی که به واسطه نوشتن چند خط در تلگرامشان به حبس و زندان محکوم شدند، امکان نداشت، مومن فرضشان کنید و از خطای ناکرده ایشان بگذرید؟
۳- چرا همیشه اشتباهات شما خطاست، و قابل گذشت، اما حرفهای مردم، منافقانه و غیر قابل گذشت؟
۴-چرا همیشه شما مومن هستید ولی مردم بی نوا و معترض، منافق و غیرقابل بخشش؟
۴- آیا این همه رافت با خودتان و خطاهایتان، و در مقابل، شدت و حدت با مردم، نشان از ایمان است یا نفاق؟
۵- و سرآخر اینکه، آیا الان من که شما و خطاهای چهل ساله شما را نمی بخشم، منافقم؟
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک تازی است و بر ایران زمین سلطه دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستین بار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به حضور میطلبد و از او تمجید میکند و به او میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب میکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایل دارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته باشند !
ضحاک بلافاصله میپذیرد و امر صادر می شود !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلم نمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشده است « از این ستون به آن ستون فرج است »
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانی کنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز !
هرکس که مغز ندارد خوش بگذراند ، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شده بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
آنها میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پاره میکند و فریاد میزند که تو بیدادگری نه دادگر .
کاوه نمیترسد !
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فروغ می گوید :
همه می ترسند ،
همه می ترسند اما من و تو
به درخت و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
داستان ضحاک یکی از جالبترین قصههای شاهنامه است :
۱ - ضحاک تازی است و بر ایران زمین سلطه دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به استخدام دربار درمیآید و برای نخستین بار به ضحاک گوشت میخوراند .
طعم پرندگان بریان به مذاق ضحاک خوش میآید و تصمیم به تشویق آشپز جدید میگیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به حضور میطلبد و از او تمجید میکند و به او میگوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب میکند ، آشپز که همان شیطان است میگوید بوسه بر شانههای شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش میآید و اجازه بوسه میدهد !
۴ - روز بعد شانههای شاه زخم میشود و پس از مدتی زخمها باز میشوند و دو مار سیاه از زخمها بیرونمیآیند ، مارها تمایل دارند از گوشهای ضحاک بهداخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر میشود و میگوید تنها راه بقای شاه این است که هر روز دو جوان را قربانیکند و مغز سر آنان را به مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته باشند !
ضحاک بلافاصله میپذیرد و امر صادر می شود !
۵ - هر روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر میشوند و به آشپزخانه دربار آورده میشوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و بهکسی ظلم نمیشود .
ولی روزانه مغز سر دو جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم بماند .
۶ - هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این است که امروز نوبت جوان آنها نشده است « از این ستون به آن ستون فرج است »
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که ادارهکننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم به اقدام میگیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میاندارانه»
آنها فکر میکنند که اگر هر روز یک جوان را قربانی کنند و مغز سر آن جوان را با مغز سر یک گوسفند مخلوط کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمیشوند و با اینحساب آنها میتوانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» میخواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز !
هرکس که مغز ندارد خوش بگذراند ، مارها فقط مغز طلب میکنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب میدهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص نمیدهند و هر روز از دو جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده میشوند یکی آزاد میشود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که درسال ۳۶۵ نفر را نجات دادهاند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد میکنند و بهاو میگویند سر به بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی نشود که اگر معلوم شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها میشود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه جوانش خوراک مارهای حکومتی شده بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سهجوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک ماردوش تصمیم میگیرد از رعایا نامهای بگیرد مبنی بر اینکه سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت میکنند و به صف میایستند تا طوماری را امضاکنند بهنفع دادگری ضحاک !
آنها میایستند و امضا میکنند ، در صف میایستند و امضاء میکنند ، در صف میایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه میرسد ، امضا نمیکند ، طومار را پاره میکند و فریاد میزند که تو بیدادگری نه دادگر .
کاوه نمیترسد !
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشتزده میکند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .
فروغ می گوید :
همه می ترسند ،
همه می ترسند اما من و تو
به درخت و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📜🕯🖋 ۲۵ اردیبهشت ماه، روز ملی بزرگداشت یگانهی دوران، فردوسی بزرگ گرامی باد
🔸 آغازین سرود شاهنامهی فردوسی بزرگ:
«به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد»
🔸 آغازین سرود ایلیاد هومر اثر حماسی یونان باستان:
«ای الهه شعر، بخوان سرود خشم و غضب آشیل، پسر پِله را ...»
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📜🕯🖋 ۲۵ اردیبهشت ماه، روز ملی بزرگداشت یگانهی دوران، فردوسی بزرگ گرامی باد
🔸 آغازین سرود شاهنامهی فردوسی بزرگ:
«به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه برنگذرد»
🔸 آغازین سرود ایلیاد هومر اثر حماسی یونان باستان:
«ای الهه شعر، بخوان سرود خشم و غضب آشیل، پسر پِله را ...»
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
25 اردیبهشت ماه، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوانمردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.
فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سیساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد. در این مقاله، به زندگی و نیز برخی موضوعهای پرداخته شده در اثر جاودان او شاهنامه میپردازیم.
تولد و خانواده:
در سال 329 هجری که ابوعبداللّه رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت ابوالقاسم حسن بن علی طوسی، معروف به فردوسی بود. فردوسی از کودکی به دانش آموزی پرداخت و اخلاق، تاریخ و فرهنگ ایرانی، تن و جان او را پرورش داد. او با شوق و دقتی عاشقانه، در نظم کشیدن شاهنامه میکوشید و هرگاه فرصتی می یافت، مطلبی از زندگی خود را نیز در سرگذشت این نامه باستان می گنجاند. او همسری باسواد و اهل ادب داشت که از او با لطف و مهربانی یاد میکند. همچنین صاحب پسر و دختری شد که البته پسر در جوانی از دست رفت و پدر را در غم خود داغدار کرد.
فردوسی و زبان فارسی:
فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک اندک بسیاری از واژگان و ترکیبهای اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده میشد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلوی این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه میگذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبانها جاری گشته و تا امروز باقی است.
رسالت فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایشگری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یکدل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.
پروردگار در شاهنامه:
دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دلنشینترین آهنگ دینداری و دین باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ میسراید:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز میکند و از دین و باورهای خود به صورتهای گوناگون در آن سخن میآورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه میدهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هرچه هستی تویی
سرانجام :
فردوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گرانبهایش را صرف نگهداری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد. او سالهای آخر عمر را در تنگدستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره مند بود، از دست داد؛ چونانکه میسراید:
الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان، برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
مرا کاش هرگز نپروردیا چو پرورده بودی، نیازردیا
او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن میگوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دلنشین شعر میخواند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی
25 اردیبهشت ماه، سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بلندآوازه ایرانی است. او که با اثر شکوهمند خود، نقش جوانمردی، اخلاق و ایمان را در بلندای زمان بر تاریخ نشاند و با حکمت و بینش گسترده، فرهنگ غنی ایران را تا فراسوی مرزهای خاکی به دل عاشقان فرهنگ و هنر نمایان ساخت.
فردوسی، از جمله معماران فرهنگ و ادب بخش بزرگی از جهان امروز است که با هموار ساختن رنجی سیساله بر خود، توانست اندیشه پویا و تصویری زیبا را در همگونی دین و فرهنگ ملی در قالب یادگاری هزار ساله، ولی همواره تازه و سودمند باقی گذارد. در این مقاله، به زندگی و نیز برخی موضوعهای پرداخته شده در اثر جاودان او شاهنامه میپردازیم.
تولد و خانواده:
در سال 329 هجری که ابوعبداللّه رودکی، پدر شعر فارسی بدرود حیات گفت، روستای باژ از توابع خراسان، شاهد ولادت ابوالقاسم حسن بن علی طوسی، معروف به فردوسی بود. فردوسی از کودکی به دانش آموزی پرداخت و اخلاق، تاریخ و فرهنگ ایرانی، تن و جان او را پرورش داد. او با شوق و دقتی عاشقانه، در نظم کشیدن شاهنامه میکوشید و هرگاه فرصتی می یافت، مطلبی از زندگی خود را نیز در سرگذشت این نامه باستان می گنجاند. او همسری باسواد و اهل ادب داشت که از او با لطف و مهربانی یاد میکند. همچنین صاحب پسر و دختری شد که البته پسر در جوانی از دست رفت و پدر را در غم خود داغدار کرد.
فردوسی و زبان فارسی:
فردوسی برای اظهار هنر خود، زبان ساده ای را به کار برده و شاهنامه را شاهکار زمان و بیان ساخته است. پس از اسلام و با ورود ادبیات عرب به ایران اندک اندک بسیاری از واژگان و ترکیبهای اصیل فارسی، به دست فراموشی سپرده میشد، ولی حکیم توس، با به نظم در آوردن شاهنامه، تا حد زیادی جلوی این کار را گرفت. از این رو، با اینکه بیش از هزار سال از تاریخ نظم شاهنامه میگذرد، امروزه هم زبان این کتاب، برای فارسی زبانان قابل فهم است. این، معجزه سادگی زبان است که فردوسی آن را به وجود آورد. بسیاری از واژه های ساده به کار رفته در شاهنامه، از آفت فراموشی مصون مانده است؛ زیرا بیشتر این واژه ها که در ادبیات شاهنامه آمده، بر زبانها جاری گشته و تا امروز باقی است.
رسالت فردوسی:
حکیم ابوالقاسم فردوسی، با شاعران هم عصر خود تفاوت بسیاری داشت. در آن زمان، بسیاری از شاعران به ستایش شاهان و درباریان سرگرم بودند. در این میان، فردوسی، ستایشگری را پیشه خود نساخت. او در شاعری هدف بلندتری داشت و برای خویش رسالتی تاریخی قائل بود. به همین دلیل، به صله و ستایش نیاز نداشت. بزرگترین امتیاز فردوسی این است که او شاعری را رسالت می پنداشت و یکدل و یک جهت به این کار بزرگ همت گماشت و شاهنامه، ارزشمندترین کتاب تاریخی منظوم را از خود به یادگار گذاشت.
پروردگار در شاهنامه:
دانای توس، حکیم ابوالقاسم فردوسی که دیباچه سخن را به دلنشینترین آهنگ دینداری و دین باوری آراسته است، در ستایش خدای بزرگ میسراید:
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
او شاهنامه سترگ خود را به نام خداوند جان و خرد آغاز میکند و از دین و باورهای خود به صورتهای گوناگون در آن سخن میآورد و انسان را به خداشناسی و دین محوری توجه میدهد. فردوسی در شاهنامه در ستایش یزدان پاک سخن گفته و سروده است:
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم چه ای هرچه هستی تویی
سرانجام :
فردوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی، حدود نود سال زیست و سی سال از عمر گرانبهایش را صرف نگهداری زبان اصیل فارسی و تمدن ایرانی کرد. او سالهای آخر عمر را در تنگدستی گذراند و توانایی مالی خود را که در جوانی از آن بهره مند بود، از دست داد؛ چونانکه میسراید:
الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان، برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
مرا کاش هرگز نپروردیا چو پرورده بودی، نیازردیا
او در شهر توس از دنیا رفت و در باغش به خاک سپرده شد. بنای زیبا و اشعار بلند حک شده بر مزارش، چنان پویا و گویا سخن میگوید که گویی خود شاعر زنده است و با لحن دلنشین شعر میخواند:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
❇️ اگر بپذیریم که آزمایشِ نخستِ شاهنامه از شبی سر برآورده است که فردوسی در دیباچهی بیژن و منیژه از آن یاد کرده، باید آن شب را در تاریخ ایران دلفروزتر از هر روز بگیریم.
شبِ تیرهی موحشی است که خواب از چشمِ سُرایندهی جوان ربوده شده است، ناگهان از جای میجهد و بانگ میزند که «بُت مهربانش چراغ بیفروزد»؛
زن، شگفتزده علّت بیداریِ او را در نیمهشب جویا میشود، فردوسی از وی میخواهد که نار و تُرنج و بِهی بیاورد و برایش چنگ بنوازد تا شب بر او کوتاه گردد و او چنین میکند.
گهی مِی گُسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کـام پیــروز کرد
شبِ تیره همچون گَهِ روز کرد.
آنگاه «بُت مهربان» که گویا همسر اوست ضمنِ نواختنِ چنگ، داستانِ «بیژن و منیژه» را نرمنرم برای او حکایت میکند و از او میخواهد که آن را به شعر آورَد، فردوسی میپذیرد و این نخستین داستانِ شاهنامه میشود.
در این دیباچه فردوسی جوان است و عروسِ مهربانش هنرِ بزمآرایی و چنگنوازی دارد و از داستانهای دیرینهی ایران باخبر است، که این نشانهی آزادگیِ مشرب و لطفِ طبعِ اوست. آنان در باغی زندگی میکنند که اسبابِ آسایشِ نسبی در آن فراهم است. با وصفِ چنین سامان و چنین یارِ دلنوازی طبیعی بوده است که کارِ شاهنامه در راهی آنگونه پُرشکوه به جلو روَد. مفهومِ توصیفِ این شب از نظر فردوسی هرچه بوده باشد، ما امروز میتوانیم آن را کنایهای بگیریم بر شبِ ایران، که با شمعِ شاهنامه روشن میگردد و خندهی جام زنگِ ظُلام را از آن میزُداید و اکنون نیز که هزاران سال از آن زمان گذشته باز میبینیم که شعلهی آن شمع همان آتشِ نمُردنی است، و اگر خوب گوش فرا دهیم طنینِ آوای فردوسی و نوای چنگِ یارِ دلارامش را از وَرای قرون خواهیم شنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
❇️ اگر بپذیریم که آزمایشِ نخستِ شاهنامه از شبی سر برآورده است که فردوسی در دیباچهی بیژن و منیژه از آن یاد کرده، باید آن شب را در تاریخ ایران دلفروزتر از هر روز بگیریم.
شبِ تیرهی موحشی است که خواب از چشمِ سُرایندهی جوان ربوده شده است، ناگهان از جای میجهد و بانگ میزند که «بُت مهربانش چراغ بیفروزد»؛
زن، شگفتزده علّت بیداریِ او را در نیمهشب جویا میشود، فردوسی از وی میخواهد که نار و تُرنج و بِهی بیاورد و برایش چنگ بنوازد تا شب بر او کوتاه گردد و او چنین میکند.
گهی مِی گُسارید و گه چنگ ساخت
تو گفتی که هاروت نیرنگ ساخت
دلم بر همه کـام پیــروز کرد
شبِ تیره همچون گَهِ روز کرد.
آنگاه «بُت مهربان» که گویا همسر اوست ضمنِ نواختنِ چنگ، داستانِ «بیژن و منیژه» را نرمنرم برای او حکایت میکند و از او میخواهد که آن را به شعر آورَد، فردوسی میپذیرد و این نخستین داستانِ شاهنامه میشود.
در این دیباچه فردوسی جوان است و عروسِ مهربانش هنرِ بزمآرایی و چنگنوازی دارد و از داستانهای دیرینهی ایران باخبر است، که این نشانهی آزادگیِ مشرب و لطفِ طبعِ اوست. آنان در باغی زندگی میکنند که اسبابِ آسایشِ نسبی در آن فراهم است. با وصفِ چنین سامان و چنین یارِ دلنوازی طبیعی بوده است که کارِ شاهنامه در راهی آنگونه پُرشکوه به جلو روَد. مفهومِ توصیفِ این شب از نظر فردوسی هرچه بوده باشد، ما امروز میتوانیم آن را کنایهای بگیریم بر شبِ ایران، که با شمعِ شاهنامه روشن میگردد و خندهی جام زنگِ ظُلام را از آن میزُداید و اکنون نیز که هزاران سال از آن زمان گذشته باز میبینیم که شعلهی آن شمع همان آتشِ نمُردنی است، و اگر خوب گوش فرا دهیم طنینِ آوای فردوسی و نوای چنگِ یارِ دلارامش را از وَرای قرون خواهیم شنید.
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گردآفرید ، شعری از فریدون مشیری
پیشکشی به زنان دلاور ایران که دراین سالهای سیاه هرگز ازمبارزه باز نایستادند.
من به مردان ناامیدم ، بی گمان
کاوه آینده ی ایران «زن» است
زانکه این آزرده جانان قرن هاست
طوق خون آلودشان برگردن است .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
پیشکشی به زنان دلاور ایران که دراین سالهای سیاه هرگز ازمبارزه باز نایستادند.
من به مردان ناامیدم ، بی گمان
کاوه آینده ی ایران «زن» است
زانکه این آزرده جانان قرن هاست
طوق خون آلودشان برگردن است .
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
باید به او بفهمانم که
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📘 وقتی نیچه گریست
👤 #اروین_دیالوم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
باید به او بفهمانم که
نباید از آن دست کسانی باشد که
چون چنگال ندارند خود را خوب تصور میکنند!
باید بتوانیم ظالم باشیم
و آن موقع ظالم نباشیم،
ظالم نبودن هنگامی که توانایی آن را نداریم هنر نیست!
📘 وقتی نیچه گریست
👤 #اروین_دیالوم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📌جزم اندیش کیست؟
کسی است که نمی تواند ذهنیت و عقایدش را عوض کند. جزم اندیش، عقایدش را از پیش پذیرفته و اگر هزار دلیل در رد عقایدش ارائه شود، باز هم همان حرف هایش را تکرار می کند. بنابراین جزم اندیش، چشم خود را به روی واقعیت ها بسته و هرآنچه که با عقایدش سازگار نباشد را انکار می کند. جزم اندیش از محیطش بازخورد نمی گیرد و به حرف مخاطبانش گوش نمی دهد. عدم تحمل و مدارا، از ویژگی های جدایی ناپذیر جزم اندیشان است. جزم اندیش، زیاده گو است حتی اگر حوصله همه از حرف هایش سر برود.
جزم اندیش، از خود راضی است و خود را عاری از خطا می داند،نه به انتقادهای دیگران گوش می دهد و نه دست به خود انتقادی می زند. از نظر او ، مردم به دودسته تقسیم می شوند، کسانی که با او موافقند و کسانی که با او مخالفند. جزم اندیش در یک توهم شدید به سر می برد و نسبت به عقاید نادرستش، باوری کورکورانه پیدا می کند. حاضر است به خاطر عقایدش، خود و دیگران را نیست و نابود کند و اینکار خود را کاملاً صحیح میپندارد.
#جزم_اندیشی ویروسی است که هرکسی را می تواند مبتلا کند: دیندار، آتئیست، مارکسیست، معنویت گرا، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و...
اگر می خواهید جزم اندیش نباشید، اول این که از هیچ کس به خاطر عقیده اش متنفر نباشید و کسی را به خاطر عقیده اش دوست نداشته باشید؛ عقاید انسان ها در طول زمان عوض می شود.
دوم این که قدرت مدارا و تحملتان را بالا ببرید؛ حتی نسبت به مخالفانتان.
سوم این که خود انتقادی را فراموش نکنید؛ بگذارید قبل از این که وقایع زندگی، نادرستی عقایدتان را نشانتان دهد، خودتان با انتقاد از خویش، نقاط ضعف سیستم عقیدتی تان را پیدا کرده و در رفع آن بکوشید.
#دگماتیسم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📌جزم اندیش کیست؟
کسی است که نمی تواند ذهنیت و عقایدش را عوض کند. جزم اندیش، عقایدش را از پیش پذیرفته و اگر هزار دلیل در رد عقایدش ارائه شود، باز هم همان حرف هایش را تکرار می کند. بنابراین جزم اندیش، چشم خود را به روی واقعیت ها بسته و هرآنچه که با عقایدش سازگار نباشد را انکار می کند. جزم اندیش از محیطش بازخورد نمی گیرد و به حرف مخاطبانش گوش نمی دهد. عدم تحمل و مدارا، از ویژگی های جدایی ناپذیر جزم اندیشان است. جزم اندیش، زیاده گو است حتی اگر حوصله همه از حرف هایش سر برود.
جزم اندیش، از خود راضی است و خود را عاری از خطا می داند،نه به انتقادهای دیگران گوش می دهد و نه دست به خود انتقادی می زند. از نظر او ، مردم به دودسته تقسیم می شوند، کسانی که با او موافقند و کسانی که با او مخالفند. جزم اندیش در یک توهم شدید به سر می برد و نسبت به عقاید نادرستش، باوری کورکورانه پیدا می کند. حاضر است به خاطر عقایدش، خود و دیگران را نیست و نابود کند و اینکار خود را کاملاً صحیح میپندارد.
#جزم_اندیشی ویروسی است که هرکسی را می تواند مبتلا کند: دیندار، آتئیست، مارکسیست، معنویت گرا، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و...
اگر می خواهید جزم اندیش نباشید، اول این که از هیچ کس به خاطر عقیده اش متنفر نباشید و کسی را به خاطر عقیده اش دوست نداشته باشید؛ عقاید انسان ها در طول زمان عوض می شود.
دوم این که قدرت مدارا و تحملتان را بالا ببرید؛ حتی نسبت به مخالفانتان.
سوم این که خود انتقادی را فراموش نکنید؛ بگذارید قبل از این که وقایع زندگی، نادرستی عقایدتان را نشانتان دهد، خودتان با انتقاد از خویش، نقاط ضعف سیستم عقیدتی تان را پیدا کرده و در رفع آن بکوشید.
#دگماتیسم
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
📚
فاجعه جهل مقدس
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی #جوردانو_برونو، فيلسوف ايتاليایی پس از گذراندن ۸ سال در سياه چال های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد.
او براي ايده هايي كه"درس°آئيني"را به مردم "تحميل" مي كرد جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز (از نظر دادگاه انكيزاسيون) بازدارند، زبانش را قطع كردند.
اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايدِ كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه پيش از بريدن زبان برونو، وقتي او را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمی گفت؛
ولـــی اتفاقی افتاد كه يك جمله تاريخی گفت كه در تاريخ باقی ماند.
آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پیرزنی كه تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روی هيزم ها انداخت.
برونو سكوتش را شكست و گویی عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت:
«نفرین بر اين جهل مقدّست!»
▫️مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهای اجتماعی كه شايد بتوان گفت در سراسر جهان، جوامع ديني از آن رنج می برند، #جهل_مقدس است.
جهل مقدّس جهلی است كه بُعد قدسی دارد.
در چنين جهلی، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا می سوزد گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، آزار بـــه همنوع ،همه را ، "به قصد قربت" تحمل مي كند. و جالب این اســـت كه از هرگونه #روشـــنگري هم می هراسد آن هم برای خدا!
در جهل قدسی، شـــخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛
يعني براي چنين انســـانی، "اعتقاد به جای #تفكر" مي نشيند.
"اعتقاد" از ريشـــه «عقد» يعني گره بستن است.
شخصی كه به امری معتقد می شود فكرش را گـــره كرده و اعتقاداتش را خط قرمز خويش می سازد.
جهل مقدّس همـــراه با اعتقاد های دينی است؛
ولي دينی كه نه بر اساس #تعقل بلكه بر اساس هواهای نفسانی است.
انسان معتقد، پذيرفته و پرستيده می شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب به خدا می شود.
يكي از آفات اجتماعی كه من مايلم آن را فاجعه تأســـفبار برای جوامع دينی امروز بنامم،
" #جهل_مقدس اســـت "
جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات می زنند، به خيال آنكه كاری كه می كنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می كنند.
در يونان باســـتان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت.
امـــروز در جامعه ايران نيز جهل مقدّس منشأ فاجعه می شود
گاهی اوقـــات جهل كه لباس تقدّس می پوشد يك ملتی را در تاريكی و جهنـــم ابدی فرو می بَرد.
نمونه ای دیگر در زمان ما مردم كره شمالی هستند.
در كشور كره شـــمالی مردمی زندگی می كنند كه از حداقلِ شرائطِ حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولی تبليغات حاكميت، فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين هستند.
اين افراد در تاريكی هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگری به هيچ فردی نمی دهد.
در كره شمالی تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت اســـت كه فرمانده بزرگ ناميده مي شود. وقتی فرمانده بزرگ درباره مسئله ای حرفی زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند!
📕فاجعه جهل مقدس
✍دکتر مصطفی محقق داماد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
@flith
📚
فاجعه جهل مقدس
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی #جوردانو_برونو، فيلسوف ايتاليایی پس از گذراندن ۸ سال در سياه چال های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد.
او براي ايده هايي كه"درس°آئيني"را به مردم "تحميل" مي كرد جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز (از نظر دادگاه انكيزاسيون) بازدارند، زبانش را قطع كردند.
اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايدِ كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه پيش از بريدن زبان برونو، وقتي او را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمی گفت؛
ولـــی اتفاقی افتاد كه يك جمله تاريخی گفت كه در تاريخ باقی ماند.
آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پیرزنی كه تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روی هيزم ها انداخت.
برونو سكوتش را شكست و گویی عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت:
«نفرین بر اين جهل مقدّست!»
▫️مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهای اجتماعی كه شايد بتوان گفت در سراسر جهان، جوامع ديني از آن رنج می برند، #جهل_مقدس است.
جهل مقدّس جهلی است كه بُعد قدسی دارد.
در چنين جهلی، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا می سوزد گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، آزار بـــه همنوع ،همه را ، "به قصد قربت" تحمل مي كند. و جالب این اســـت كه از هرگونه #روشـــنگري هم می هراسد آن هم برای خدا!
در جهل قدسی، شـــخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛
يعني براي چنين انســـانی، "اعتقاد به جای #تفكر" مي نشيند.
"اعتقاد" از ريشـــه «عقد» يعني گره بستن است.
شخصی كه به امری معتقد می شود فكرش را گـــره كرده و اعتقاداتش را خط قرمز خويش می سازد.
جهل مقدّس همـــراه با اعتقاد های دينی است؛
ولي دينی كه نه بر اساس #تعقل بلكه بر اساس هواهای نفسانی است.
انسان معتقد، پذيرفته و پرستيده می شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب به خدا می شود.
يكي از آفات اجتماعی كه من مايلم آن را فاجعه تأســـفبار برای جوامع دينی امروز بنامم،
" #جهل_مقدس اســـت "
جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات می زنند، به خيال آنكه كاری كه می كنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش می كنند.
در يونان باســـتان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت.
امـــروز در جامعه ايران نيز جهل مقدّس منشأ فاجعه می شود
گاهی اوقـــات جهل كه لباس تقدّس می پوشد يك ملتی را در تاريكی و جهنـــم ابدی فرو می بَرد.
نمونه ای دیگر در زمان ما مردم كره شمالی هستند.
در كشور كره شـــمالی مردمی زندگی می كنند كه از حداقلِ شرائطِ حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولی تبليغات حاكميت، فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين هستند.
اين افراد در تاريكی هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگری به هيچ فردی نمی دهد.
در كره شمالی تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت اســـت كه فرمانده بزرگ ناميده مي شود. وقتی فرمانده بزرگ درباره مسئله ای حرفی زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند!
📕فاجعه جهل مقدس
✍دکتر مصطفی محقق داماد
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست اندر پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من...
۲۸ اردیبهشت زادروز و بزرگداشت " خیام نیشابوری"
کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
شراب گس و تلخمزهی خیام هر چه کهنهتر میشود بر گیرندگیاش بیشتر میافزاید. به همین جهت ترانههای او در همه جای دنیا و در محیطهای گوناگون و بین نژادهای مختلف طرف توجه شده. هر کدام از افکار خیام را جداگانه میشود نزد شعرا و فلاسفهی بزرگ پیدا کرد. ولی رویهمرفته هیچکدام از آنها را نمیشود با خیام سنجید و خیام در سبک خودش از اغلب آنها جلو افتاده. قیافهی متین خیام او را بیش از همه چیز یک فیلسوف و شاعر بزرگ همدوش لوکرتیوس، اپیکور، گوته، شکسپیر و #شوپنهاور معرفی میکند.
#صادق_هدایت
#ترانه_های_خیام
⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه