☘☘☘
ادوارد سعید
روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟
وظیفه روشنفکر نقد نهادهای قدرت است.
یک اصل مهم که در طول #تاریخ و در عرض جغرافیا به اثبات رسیده، اینست که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و #نقد کنترل نشوند، دچار خودشیفتگی می شوند و پس از این به باتلاق ایدئوکراسی فرو می غلتند مذهب حافظ قدرت و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر سلطان مباح می گردد!
به همین دلیل در #جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای #قدرت سالم بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از روشنفکرنما یاهمان روشنفکر_مآب جدا می کند این است که #روشنفکر مآب نقد نمی کند، بلکه نق می زند”.
نقد کردن کار آسانی نیست. نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و #پژوهش آن کرده باشید!
نق زدن: یک فرایند "هیجان مدار" است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و "درد دل می کنیم، اما نقد کردن یک فرایند مسأله مدار است، ما هنگام نقد، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را حلاجی و زیر و رو می کنیم.
"نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد.
مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس #کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و "شجاعت" دارد؛ شجاعت پرداخت هزینه !
شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد.
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های #روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند، شجاعت است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های #مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه بندبازی است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار #پوپولیسم عوام زدگی می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند.
با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای پوپولیست های واقعی باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه "مار"، شکل "مار"را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال اتوپیا مدینه فاضل بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله #اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار می کنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
@flith
ادوارد سعید
روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟
وظیفه روشنفکر نقد نهادهای قدرت است.
یک اصل مهم که در طول #تاریخ و در عرض جغرافیا به اثبات رسیده، اینست که قدرت بدون نقد فساد می آورد.
اخلاقی ترین آدم ها هم وقتی در بالای پلکان قدرت بنشینند، اگر به طور جدی با نظارت و #نقد کنترل نشوند، دچار خودشیفتگی می شوند و پس از این به باتلاق ایدئوکراسی فرو می غلتند مذهب حافظ قدرت و پس از آن هرچه بر دیگران مکروه و حرام است، بر سلطان مباح می گردد!
به همین دلیل در #جامعه، روشنفکر نقد می کند و نقد می کند تا نهادهای #قدرت سالم بمانند.
یکی از ویژگی هایی که روشنفکر را از روشنفکرنما یاهمان روشنفکر_مآب جدا می کند این است که #روشنفکر مآب نقد نمی کند، بلکه نق می زند”.
نقد کردن کار آسانی نیست. نقد کردن تخصص و مهارت و صرف وقت و انرژی می خواهد. اما شما می توانید راجع به هر چیزی نق بزنید بدون این که کمترین وقتی صرف مطالعه و #پژوهش آن کرده باشید!
نق زدن: یک فرایند "هیجان مدار" است. یعنی ما با نق زدن آرام تر می شویم، خشم و غم مان را با دیگران در میان می گذریم و "درد دل می کنیم، اما نقد کردن یک فرایند مسأله مدار است، ما هنگام نقد، خودمان را سبک نمی کنیم، بلکه مساله را حلاجی و زیر و رو می کنیم.
"نق زدن” مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفت بیابی، آن وقت می توانی شروع به نق زدن کنی، ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شده ای دارد.
مخاطبِ روشنفکر پیش از همه، خود نهادهای قدرت اند و سپس #کارشناسان، گروه های ذی نفع، رسانه ها و سایر نقدکنندگان.
نقد کردن علاوه بر نیاز به دانش و مهارت و صرف وقت و انرژی، نیاز به شهامت و "شجاعت" دارد؛ شجاعت پرداخت هزینه !
شما می توانید در هر مهمانی که می نشینید و هر تاکسی که سوار می شوید نق بزنید، کسی کاری به کار شما ندارد.
ولی اگر نقد خود را برای نهادهای قدرت و رسانه ها ارسال کنید، باید آمادگی پرداخت هزینه را هم داشته باشید؛ بنابرین یکی دیگر از ویژگی های #روشنفکران که آن ها را از روشنفکرمآبان جدا می کند، شجاعت است.
البته اینجا لازم است راجع به گروهی از روشنفکران توضیح دهم که کار سخت تری در پیش می گیرند و آن آگاه سازی توده های مردم است.
کسی که قرار است توده های #مردم را آگاه نماید، از یک سو باید دارای دانش و مهارت نقد باشد و از سویی باید بتواند با زبان غیر تخصصی سخن بگوید.
این کار شبیه بندبازی است. اگر کمی تخصصی تر سخن بگوید، مخاطبانش سخنش را نمی فهمند و اگر کمی عوامانه تر سخن بگوید، به سرعت دچار #پوپولیسم عوام زدگی می شود!
بسیاری از روشنفکران که به این قلمرو پا گذاشتند یا از این طرف یا از آن طرف فرو افتادند.
با این حال این قلمرو پر خطر را نباید خالی گذاشت؛ چرا که با خالی گذاشتن این قلمرو، جا را برای پوپولیست های واقعی باز می کنیم، کسانی که به جای نوشتن کلمه "مار"، شکل "مار"را طراحی می کنند.
ویژگی مهم روشنفکران این است که تشکّل و شبکه سازی می کنند، روشنفکر اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست.
او از جامعه قهر نمی کند و ناامید نیز نمی شود؛ چرا که از ابتدا هم توقع تغییرات دراماتیک نداشته است. روشنفکرمآب ها ناامید و سرخورده اند.
شاید برخی از آن ها روشنفکرهایی بوده اند که توقع زیادی از مردم و جامعه داشته اند، آن ها به دنبال اتوپیا مدینه فاضل بوده اند و ناکام مانده اند.
روشنفکر به حرکت دائمی و پله پله #اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ می کند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است، نهادهای مدنی شناسنامه دار که به طور دائمی رشد می کنند و با جامعه ی بیرون از خود ارتباط برقرار می کنند، اثر می گذارند و اثر می پذیرند.
@flith
☘☘☘
کار جمهوری اسلامی با بایدن سختتر از
ترامپ است!
احمد زیدآبادی
حضور جو بایدن در کاخ سفید تقریباً قطعی به نظر میرسد و بسیار بعید است که اعتراض دونالد ترامپ به روند شمارش آراء به جایی برسد. ترامپ دیر یا زود مجبور است نتیجۀ انتخابات را بپذیرد و به غائله خاتمه دهد.
ورود بایدن به کاخ سفید اما چه تأثیری بر ایران خواهد داشت؟ بسیاری از تحلیلگران بر این نظرند که با حضور بایدن در کاخ سفید، کار جمهوری اسلامی با آمریکا آسانتر میشود اما از نگاه من، به دو دلیل ماجرا دقیقاً معکوس است!
به نظرم اگر جمهوری اسلامی نخواهد در اسرع وقت با دولت جدید آمریکا وارد مذاکره و سپس مصالحه شود و در صدد تقابل با آن برآید، بدون شک سر شاخ شدنش با بایدن، بسیار سختتر از منازعه با ترامپ خواهد بود.
ترامپ در عرصۀ بینالمللی رهبری خودشیفته و تکرو بود و به دلیل رفتار و مواضعش، مورد انتقاد و بلکه نفرت بسیاری از محافل لیبرال و چپ در جهان قرار داشت. از این رو، رد درخواست او برای مذاکره از سوی ایران، کم و بیش با همدلی این محافل و بیتفاوتی بسیاری از کشورها همراه بود. پاسخ رد به بایدن اما بینهایت سخت و دشوار است چرا که او احتمالاً از طریق رایزنی با متحدان آمریکا و اعضای شورای امنیت سازمان ملل، پیشنهاد مشخصی را به ایران ارائه خواهد کرد که پاسخ منفی به آن، میتواند سبب انزوای شدید در میان کشورها و برانگیختن خشم محافل لیبرال و چپ در سطح جهان و تحریک بیشتر افکار عمومی در داخل شود و راه هرگونه فشاری را علیه جمهوری اسلامی هموارتر کند.
دلیل دوم اما به رویکرد بایدن به مسئۀ فلسطین باز میگردد. در واقع ترامپ با یک طرح صلح ناعادلانه و غیر قابل دفاع، کوشید تا کشورهای عرب را به عادیسازی روابطشان یا اسرائیل متقاعد کند. این عادیسازی به دلیل نامنصفانه بودن معاملۀ قرن ترامپ، هم خشم فلسطینیها را برانگیخت و هم سبب سرافکندگی پیدا و پنهانِ رهبران عرب پیشتاز برای عادیسازی رابطه، در افکار عمومی منطقه شد. بایدن اما میتواند با فاصله گرفتن از جنبههای مخربتر طرح ترامپ، هم خشم فلسطینیها را فرو نشاند و آنها را به پای میز مذاکره با اسرائیل بکشاند و هم عادیسازی روابط را از امری شرمگینانه به موضوعی نه لزوماً افتخارآمیز اما دست کم به ماجرایی عادی و طبیعی تبدیل کند به طوری که اغلب کشورهای عرب و مسلمان با خیالی آسوده به این روند بپیوندند!
طبعاً در آن صورت، مقابلۀ جمهوری اسلامی با عادیسازی روابط کشورهای عرب و اسرائیل بسیار سختتر و پرهزینهتر از امروز خواهد بود.
با این حساب، پیروزی بایدن برای هر که مفید باشد، برای جمهوری اسلامی با سیاست های کنونی آن، جز مشقت فزاینده چیزی ندارد.
@flith
کار جمهوری اسلامی با بایدن سختتر از
ترامپ است!
احمد زیدآبادی
حضور جو بایدن در کاخ سفید تقریباً قطعی به نظر میرسد و بسیار بعید است که اعتراض دونالد ترامپ به روند شمارش آراء به جایی برسد. ترامپ دیر یا زود مجبور است نتیجۀ انتخابات را بپذیرد و به غائله خاتمه دهد.
ورود بایدن به کاخ سفید اما چه تأثیری بر ایران خواهد داشت؟ بسیاری از تحلیلگران بر این نظرند که با حضور بایدن در کاخ سفید، کار جمهوری اسلامی با آمریکا آسانتر میشود اما از نگاه من، به دو دلیل ماجرا دقیقاً معکوس است!
به نظرم اگر جمهوری اسلامی نخواهد در اسرع وقت با دولت جدید آمریکا وارد مذاکره و سپس مصالحه شود و در صدد تقابل با آن برآید، بدون شک سر شاخ شدنش با بایدن، بسیار سختتر از منازعه با ترامپ خواهد بود.
ترامپ در عرصۀ بینالمللی رهبری خودشیفته و تکرو بود و به دلیل رفتار و مواضعش، مورد انتقاد و بلکه نفرت بسیاری از محافل لیبرال و چپ در جهان قرار داشت. از این رو، رد درخواست او برای مذاکره از سوی ایران، کم و بیش با همدلی این محافل و بیتفاوتی بسیاری از کشورها همراه بود. پاسخ رد به بایدن اما بینهایت سخت و دشوار است چرا که او احتمالاً از طریق رایزنی با متحدان آمریکا و اعضای شورای امنیت سازمان ملل، پیشنهاد مشخصی را به ایران ارائه خواهد کرد که پاسخ منفی به آن، میتواند سبب انزوای شدید در میان کشورها و برانگیختن خشم محافل لیبرال و چپ در سطح جهان و تحریک بیشتر افکار عمومی در داخل شود و راه هرگونه فشاری را علیه جمهوری اسلامی هموارتر کند.
دلیل دوم اما به رویکرد بایدن به مسئۀ فلسطین باز میگردد. در واقع ترامپ با یک طرح صلح ناعادلانه و غیر قابل دفاع، کوشید تا کشورهای عرب را به عادیسازی روابطشان یا اسرائیل متقاعد کند. این عادیسازی به دلیل نامنصفانه بودن معاملۀ قرن ترامپ، هم خشم فلسطینیها را برانگیخت و هم سبب سرافکندگی پیدا و پنهانِ رهبران عرب پیشتاز برای عادیسازی رابطه، در افکار عمومی منطقه شد. بایدن اما میتواند با فاصله گرفتن از جنبههای مخربتر طرح ترامپ، هم خشم فلسطینیها را فرو نشاند و آنها را به پای میز مذاکره با اسرائیل بکشاند و هم عادیسازی روابط را از امری شرمگینانه به موضوعی نه لزوماً افتخارآمیز اما دست کم به ماجرایی عادی و طبیعی تبدیل کند به طوری که اغلب کشورهای عرب و مسلمان با خیالی آسوده به این روند بپیوندند!
طبعاً در آن صورت، مقابلۀ جمهوری اسلامی با عادیسازی روابط کشورهای عرب و اسرائیل بسیار سختتر و پرهزینهتر از امروز خواهد بود.
با این حساب، پیروزی بایدن برای هر که مفید باشد، برای جمهوری اسلامی با سیاست های کنونی آن، جز مشقت فزاینده چیزی ندارد.
@flith
اولین بار است که مقامات رژیم جمهوری اسلامی
خوشحالی اشان از نتایج اولیه انتخابات آمریکا را آشکارا ابراز میکنند!!!
@flith
خوشحالی اشان از نتایج اولیه انتخابات آمریکا را آشکارا ابراز میکنند!!!
@flith
توییتر رسما شمشیر خود را برای ترامپ از رو بسته است و تماما در خدمت گلوبالیست ها می باشد
دیگر حتی ادای دموکراسی را هم در نمی آورد و تقریبا ۸۰ درصد توییتهای شخص اول مملکت خود را پشت سر هم برچسب می زند ، این در حالییست که توییتهای شبیه همین از جانب بایدن در باب احتمال پیروزی اش هیچ برچسبی نخورده است .
@flith
دیگر حتی ادای دموکراسی را هم در نمی آورد و تقریبا ۸۰ درصد توییتهای شخص اول مملکت خود را پشت سر هم برچسب می زند ، این در حالییست که توییتهای شبیه همین از جانب بایدن در باب احتمال پیروزی اش هیچ برچسبی نخورده است .
@flith
☘☘☘
نوشداروی بیماری فقر و قحطی
آموزههای علم اقتصاد و بررسی تاریخ اقتصادی جوامع به روشنی نشان میدهد که آنچه انسان را از فقر نجات داده آزادی اقتصادی یا آزادی فعالیتهای اقتصادی در حوزه تجاری و تولیدی بوده است. این آزادی موجد نظمهایی در جامعه میشود که به مجموعه آنها نظام بازار آزاد یا نظام بازار رقابتی میگویند.
بررسی تاریخ اقتصادی نشان میدهد که فقر در طول تاریخ وضعیت «طبیعی» اکثریت قریب به اتفاق افراد تشکیل دهنده جوامع بشری بوده و تنها در دوران جدید و شکل گیری دنیای مدرن از سده هجدهم میلادی به بعد، عمدتا در اروپای غربی، است که وضع به طور محسوسی تغییر میکند. عامل اصلی این تغییر فراگیر شدن تدریجی نظام بازار آزاد و نظام سیاسی متناسب با آن است که ابتدا در هلند و انگلستان صورت میگیرد و به آنچه بعدها به آن انقلاب صنعتی اطلاق میکنند، منتهی میشود. در سایه این انقلاب است که بهرهوری تولیدات کشاورزی و صنعتی بهشدت بالا میرود و جوامع ثروتمند به وجود میآیند؛ جوامعی که در آنها فقر عمومی رفته رفته رو به کاهش میگذارد و سطح رفاه عمومی افزایش مییابد. آدام اسمیت، بنیان گذار علم اقتصاد، نخستین توضیح درباره نقش آزادی در افزایش «ثروت ملل» را در کتاب خود با همین عنوان ارائه میدهد.
استعاره معروف «دست نامرئی» بیانگر ساز و کار نظامی است که در آن اگر انسانها آزاد گذاشته شوند، جستوجوی اهداف یا منافع فردی، در چارچوب قواعد کلی (قانون)، در نهایت به منافع عمومی منتهی میشود. این پارادایم اصلی علم اقتصاد است که بهتدریج روی آن بنای باشکوهی از نظریههای به هم پیوسته ساخته میشود. اما از همان آغاز سوسیالیستها و برخی مخالفان محافظهکار دنیای مدرن با این دستاوردهای علمی و کلا نظام بازار آزاد به مخالفت برمیخیزند و آن را متهم به بیعدالتی و غیرانسانی بودن میکنند. البته، محافظهکاران طرفی از مخالفت خود برنمیبندند؛ ولی سوسیالیستها و در راس آنها کارل مارکس با طرح این ادعا که نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری» در مسیر پیشرفت تاریخی دستاوردهای مهمی داشته اما خود در نهایت به مانعی برای این پیشرفت تبدیل شده است، ایدئولوژی «ترقیخواهانهای» را بنیان میگذارد و طرفداران پرشوری در میان روشنفکران و تودههای مردم پیدا میکند.
آنچه موجب مقبولیت و محبوبیت این ایدئولوژی میشود اتفاقا ریشه در پیشرفتهای چشمگیر نظام بازار در خصوص افزایش ثروتملل دارد که وجود فقرِ هر چند کمتر از قبل در جامعه را غیرقابل تحمل مینماید. زمانی که در گذشته نه چندان دور اکثریت قریب به اتفاق مردم در فقر بهسر میبردند و فقر وضعیتی طبیعی تلقی میشد قبح آن به چشم نمیآمد، اما وقتی بخشی از مردمان عادی توانستند از وضعیت فقر بیرون بیایند این پرسش برای روشنفکران بیخبر از علم اقتصاد و افکار عمومی پیش آمد که چرا بقیه هنوز در فقر بهسر میبرند.
پروژه سوسیالیسم بیرون آوردن همه از فقر و برقراری «عدالت اجتماعی» بود و بر این تصور نادرست بنا شد که نظام بازار آزاد تنها به نفع سرمایهداران و وابستگان آنها است. از نظر آنها «سرمایهداری» نهتنها قادر به از بین بردن فقر برای اکثریت افراد جامعه نیست، بلکه موجب تشدید وضعیت نابسامان عمومی و بیعدالتی بیشتر میشود. سوسیالیسم ایدئولوژی خیالپردازانه محبوب روشنفکران ناآگاه به علم اقتصاد و تودههای عوام است و از لحاظ نظری و عملی هیچ دستاوردی نداشته است. سوسیالیسم هر گاه که درصدد اصلاح نظام بازار برآمده فقط آن را از کارآیی انداخته و هر گاه به ابزار انقلابی تبدیل شده فاجعه آفریده است.
قحطیهای بزرگ سده بیستم میلادی عمدتا در اثر تعطیلی آزادیهای اقتصادی به علت جنگ، استعمار یا تلاش برای برقراری آرمان سوسیالیستی در روسیه، چین و برخی کشورهای آفریقایی رخ داده است. هندوستان پس از دست یافتن به استقلال (بعد از جنگ جهانی دوم) که تبدیل به کشوری دموکراتیک و دارای آزادیهایسیاسی و اقتصادی شد هیچگاه در تله قحطی نیفتاد، اما در همان دوران چین کمونیست با سرکوب آزادیها به منظور پیاده کردن سوسیالیسم، کشور را دچار قحطیای کرد که در نتیجه آن میلیونها نفر از گرسنگی تلف شدند.
آمارتیا سن، اقتصاددان برنده جایزه نوبلکه مطالعات مبسوطی درخصوص قحطی انجام داده است به این نتیجه رسیده که قحطی صرفا پدیدهای طبیعی ناشی از خشکسالی نیست، بلکه بیشتر محصول سیاستهای اقتصادی غلط و به محاق بردن آزادی است. این نتیجهگیری کاملا منبطق با آموزههای علم اقتصاد است. در واقع بنیاد علم اقتصاد بر اساس این کشف بزرگ نهاده شده که آزادی نوشداروی بیماری فقر است.
دکتر موسی غنینژاد
@flith
نوشداروی بیماری فقر و قحطی
آموزههای علم اقتصاد و بررسی تاریخ اقتصادی جوامع به روشنی نشان میدهد که آنچه انسان را از فقر نجات داده آزادی اقتصادی یا آزادی فعالیتهای اقتصادی در حوزه تجاری و تولیدی بوده است. این آزادی موجد نظمهایی در جامعه میشود که به مجموعه آنها نظام بازار آزاد یا نظام بازار رقابتی میگویند.
بررسی تاریخ اقتصادی نشان میدهد که فقر در طول تاریخ وضعیت «طبیعی» اکثریت قریب به اتفاق افراد تشکیل دهنده جوامع بشری بوده و تنها در دوران جدید و شکل گیری دنیای مدرن از سده هجدهم میلادی به بعد، عمدتا در اروپای غربی، است که وضع به طور محسوسی تغییر میکند. عامل اصلی این تغییر فراگیر شدن تدریجی نظام بازار آزاد و نظام سیاسی متناسب با آن است که ابتدا در هلند و انگلستان صورت میگیرد و به آنچه بعدها به آن انقلاب صنعتی اطلاق میکنند، منتهی میشود. در سایه این انقلاب است که بهرهوری تولیدات کشاورزی و صنعتی بهشدت بالا میرود و جوامع ثروتمند به وجود میآیند؛ جوامعی که در آنها فقر عمومی رفته رفته رو به کاهش میگذارد و سطح رفاه عمومی افزایش مییابد. آدام اسمیت، بنیان گذار علم اقتصاد، نخستین توضیح درباره نقش آزادی در افزایش «ثروت ملل» را در کتاب خود با همین عنوان ارائه میدهد.
استعاره معروف «دست نامرئی» بیانگر ساز و کار نظامی است که در آن اگر انسانها آزاد گذاشته شوند، جستوجوی اهداف یا منافع فردی، در چارچوب قواعد کلی (قانون)، در نهایت به منافع عمومی منتهی میشود. این پارادایم اصلی علم اقتصاد است که بهتدریج روی آن بنای باشکوهی از نظریههای به هم پیوسته ساخته میشود. اما از همان آغاز سوسیالیستها و برخی مخالفان محافظهکار دنیای مدرن با این دستاوردهای علمی و کلا نظام بازار آزاد به مخالفت برمیخیزند و آن را متهم به بیعدالتی و غیرانسانی بودن میکنند. البته، محافظهکاران طرفی از مخالفت خود برنمیبندند؛ ولی سوسیالیستها و در راس آنها کارل مارکس با طرح این ادعا که نظام بازار یا به اصطلاح «سرمایهداری» در مسیر پیشرفت تاریخی دستاوردهای مهمی داشته اما خود در نهایت به مانعی برای این پیشرفت تبدیل شده است، ایدئولوژی «ترقیخواهانهای» را بنیان میگذارد و طرفداران پرشوری در میان روشنفکران و تودههای مردم پیدا میکند.
آنچه موجب مقبولیت و محبوبیت این ایدئولوژی میشود اتفاقا ریشه در پیشرفتهای چشمگیر نظام بازار در خصوص افزایش ثروتملل دارد که وجود فقرِ هر چند کمتر از قبل در جامعه را غیرقابل تحمل مینماید. زمانی که در گذشته نه چندان دور اکثریت قریب به اتفاق مردم در فقر بهسر میبردند و فقر وضعیتی طبیعی تلقی میشد قبح آن به چشم نمیآمد، اما وقتی بخشی از مردمان عادی توانستند از وضعیت فقر بیرون بیایند این پرسش برای روشنفکران بیخبر از علم اقتصاد و افکار عمومی پیش آمد که چرا بقیه هنوز در فقر بهسر میبرند.
پروژه سوسیالیسم بیرون آوردن همه از فقر و برقراری «عدالت اجتماعی» بود و بر این تصور نادرست بنا شد که نظام بازار آزاد تنها به نفع سرمایهداران و وابستگان آنها است. از نظر آنها «سرمایهداری» نهتنها قادر به از بین بردن فقر برای اکثریت افراد جامعه نیست، بلکه موجب تشدید وضعیت نابسامان عمومی و بیعدالتی بیشتر میشود. سوسیالیسم ایدئولوژی خیالپردازانه محبوب روشنفکران ناآگاه به علم اقتصاد و تودههای عوام است و از لحاظ نظری و عملی هیچ دستاوردی نداشته است. سوسیالیسم هر گاه که درصدد اصلاح نظام بازار برآمده فقط آن را از کارآیی انداخته و هر گاه به ابزار انقلابی تبدیل شده فاجعه آفریده است.
قحطیهای بزرگ سده بیستم میلادی عمدتا در اثر تعطیلی آزادیهای اقتصادی به علت جنگ، استعمار یا تلاش برای برقراری آرمان سوسیالیستی در روسیه، چین و برخی کشورهای آفریقایی رخ داده است. هندوستان پس از دست یافتن به استقلال (بعد از جنگ جهانی دوم) که تبدیل به کشوری دموکراتیک و دارای آزادیهایسیاسی و اقتصادی شد هیچگاه در تله قحطی نیفتاد، اما در همان دوران چین کمونیست با سرکوب آزادیها به منظور پیاده کردن سوسیالیسم، کشور را دچار قحطیای کرد که در نتیجه آن میلیونها نفر از گرسنگی تلف شدند.
آمارتیا سن، اقتصاددان برنده جایزه نوبلکه مطالعات مبسوطی درخصوص قحطی انجام داده است به این نتیجه رسیده که قحطی صرفا پدیدهای طبیعی ناشی از خشکسالی نیست، بلکه بیشتر محصول سیاستهای اقتصادی غلط و به محاق بردن آزادی است. این نتیجهگیری کاملا منبطق با آموزههای علم اقتصاد است. در واقع بنیاد علم اقتصاد بر اساس این کشف بزرگ نهاده شده که آزادی نوشداروی بیماری فقر است.
دکتر موسی غنینژاد
@flith
☘☘☘
برف_در_تابستان
سایاداو یو جوتیکا
من رنج بسیار کشیده ام و می کشم، اما به آرامی و در عین کرامت رنج می برم. رنج را بخشی از زندگی میدانم، بخشی بسیار مهم. چگونه چیزی بیاموزم اگر رنج نبرم؟ اما به هنگام رنج آرام می مانم. چه کسی باور میکند من رنجی عمیق دارم؟ گمان نمیکنم نباید رنجی باشد؛ گمان نمیکنم وجود رنج نشانه اشکال است؛ گمان نمیکنم نباید در تکاپوی رفع رنج باشم؛ سعی در غلبه بر رنج ندارم، امّا در تلاشم که رنج را "معنا" کنم؛ در تلاشم رنج را عمیقا "درک" کنم. بدون مقاومت. افسرده و پریشان نیستم. تنها امید دارم به حد کافی برای درک رنج و زندگی خردمند باشم.
@flith
برف_در_تابستان
سایاداو یو جوتیکا
من رنج بسیار کشیده ام و می کشم، اما به آرامی و در عین کرامت رنج می برم. رنج را بخشی از زندگی میدانم، بخشی بسیار مهم. چگونه چیزی بیاموزم اگر رنج نبرم؟ اما به هنگام رنج آرام می مانم. چه کسی باور میکند من رنجی عمیق دارم؟ گمان نمیکنم نباید رنجی باشد؛ گمان نمیکنم وجود رنج نشانه اشکال است؛ گمان نمیکنم نباید در تکاپوی رفع رنج باشم؛ سعی در غلبه بر رنج ندارم، امّا در تلاشم که رنج را "معنا" کنم؛ در تلاشم رنج را عمیقا "درک" کنم. بدون مقاومت. افسرده و پریشان نیستم. تنها امید دارم به حد کافی برای درک رنج و زندگی خردمند باشم.
@flith
توییت یک سناتور جمهوری خواه
صد در صد آرای یک حوزه در پنسیلوانیا را دادند به بایدن؟!
کجا زندگی میکنیم؟ ونزوئلا ؟؟
@flith
صد در صد آرای یک حوزه در پنسیلوانیا را دادند به بایدن؟!
کجا زندگی میکنیم؟ ونزوئلا ؟؟
@flith
در این نقاشی بی نظیر و متفکرانه ، انسانی با سر سياه به تصویر کشیده شده که با جديت و کوشش تمام قصد دارد پيرمرد بيگانه ای را از غرق شدن و نابودی نجات دهد در حالی که زن و فرزندش در کنارش در خطر مرگ قرار دارند . این نقاشی به دوران قبل از رنسانس اروپا اشاره می کند که پیرمرد ، سمبل میراث كهنه گذشتگان و باورها و سنتهای غلط آمیخته با خرافات و جهل و تعصب است . فرزند نمادی از آینده و همسر نماد زندگی و عشق و سرزمین مادری است که نزدیکترین اشخاص و گزینه ها به مرد هستند اما او مصمم است که پيرمرد بيگانه و دورتر را نجات دهد که آینده ای ندارد و این نمايانگر تمايل انسان به نگاه داشتن باورهای غلط است حتی در صورت نابودی خانواده و عشق و سرزمین مادری ، که نتیجه آن ادامه وضع گذشته و نابودی آینده است . سر انسان در اين نقاشی به نشانه جهل و نادانی به رنگ سياه نشان داده شده است و اين تابلو در كل نمايانگر جهل مقدس است . افرادی که جهل مقدس را نگاه ميدارند و آینده روشن و زیبا را با خرافات نابود می کنند .
#هنر #اندیشه
@flith
#هنر #اندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«دکتر امیر طاهری»: وقتی از فدرالیسم صحبت میکنیم نمیدانیم یعنی چی!
فدرالیسم یعنی گردهمآوردن عناصر جدا از هم. ایران همیشه کشوری واحد بوده است. کسانی که در ایران فدرالیست هستند (مثل خاتمی)، تجزیهطلباند.
@flith
فدرالیسم یعنی گردهمآوردن عناصر جدا از هم. ایران همیشه کشوری واحد بوده است. کسانی که در ایران فدرالیست هستند (مثل خاتمی)، تجزیهطلباند.
@flith
☘☘☘
زادروز آلبر کامو، بیگانهی طاغی
تنها چهلوچهار سال سن داشت که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در چهلوهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز شناختهاند.
آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ میلادی در روستایی در نزدیکی شهر امروزین «عنابه» در شمال شرقی الجزایر دیده به جهان گشود....
کامو چهارده سال سن داشت که پدر را از دست داد. مادر کامو زنی کمحرف و بیسواد بود که به گفتهی کامو، «تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف میزد.» کودکی کامو در تنگدستی گذشت.
او در تابستان برای دریافت دستمزد کمی ناچار بود در مغازهها کار کند. کامو در مورد فقری که دست به گریبانش بود میگوید: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»
کامو با کمک یکی از آموزگارانش در یکی از آزمونهایی که پس از موفقیت تقبل کمکهزینهی دانشآموز را میکردند پذیرفته میشود و به هزینهی دولت وارد دبیرستان میشود. در همین زمان او به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی نیز آشنا شد. کامو به فوتبال نیز بسیار علاقهمند بود و در این رشته توانست موفقیتهایی نیز به دست آورد.
او در سال ۱۹۲۹ دروازهبان تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره شد. کامو پس از دریافت دیپلم و در همان سال نشانههایی از بیماری سل را در خود مییابد. فوتبال را نیمهکاره رها میکند.
او در سال ۱۹۳۵ لیسانس فلسفه گرفت و در سال ۱۹۳۶ پایاننامهی خود را در مورد فلوطین، فیلسوف یونانی نوشت. کامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست. او پیشتر گفته بود که «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم.»
کامو در «انسان طاغی» مینویسد: «آزادی مطلق، عدالت را یک مضحکه جلوه میدهد. عدالت مطلق هم آزادی را انکار میکند. این دو مفهوم میبایست یکدیگر را محدود کنند (…) انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه میبرد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد. فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. (…) اگر هدف، مطلق باشد، میتوان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر اینصورت فقط انسان خودش را به کشتن میدهد.»
@flith
زادروز آلبر کامو، بیگانهی طاغی
تنها چهلوچهار سال سن داشت که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در چهلوهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز شناختهاند.
آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ میلادی در روستایی در نزدیکی شهر امروزین «عنابه» در شمال شرقی الجزایر دیده به جهان گشود....
کامو چهارده سال سن داشت که پدر را از دست داد. مادر کامو زنی کمحرف و بیسواد بود که به گفتهی کامو، «تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف میزد.» کودکی کامو در تنگدستی گذشت.
او در تابستان برای دریافت دستمزد کمی ناچار بود در مغازهها کار کند. کامو در مورد فقری که دست به گریبانش بود میگوید: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»
کامو با کمک یکی از آموزگارانش در یکی از آزمونهایی که پس از موفقیت تقبل کمکهزینهی دانشآموز را میکردند پذیرفته میشود و به هزینهی دولت وارد دبیرستان میشود. در همین زمان او به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی نیز آشنا شد. کامو به فوتبال نیز بسیار علاقهمند بود و در این رشته توانست موفقیتهایی نیز به دست آورد.
او در سال ۱۹۲۹ دروازهبان تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره شد. کامو پس از دریافت دیپلم و در همان سال نشانههایی از بیماری سل را در خود مییابد. فوتبال را نیمهکاره رها میکند.
او در سال ۱۹۳۵ لیسانس فلسفه گرفت و در سال ۱۹۳۶ پایاننامهی خود را در مورد فلوطین، فیلسوف یونانی نوشت. کامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست. او پیشتر گفته بود که «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم.»
کامو در «انسان طاغی» مینویسد: «آزادی مطلق، عدالت را یک مضحکه جلوه میدهد. عدالت مطلق هم آزادی را انکار میکند. این دو مفهوم میبایست یکدیگر را محدود کنند (…) انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه میبرد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد. فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. (…) اگر هدف، مطلق باشد، میتوان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر اینصورت فقط انسان خودش را به کشتن میدهد.»
@flith
☘☘☘
دلم میخواست اهل یک کشور حاشیهای باشم یک گوشهی نقشهی دنیا. گمنام، خنثی، سر به لاک خودش...
از آن کشورها که نشسته یک گوشه ماستش را میخورد!
نه نفت میفروشد، نه مسلسل میخرد. خانه پُرش شامپو میدهد، شکلات میگیرد.
نه تهدید میکند، نه تهدید میشود.
سالی یک بار هم اسمش در اخبارهای بینالمللی نمیآید...
کشوری که وقتی ازش میپرسند ترامپ یا بایدن، شانه بالا میاندازد و میگوید هر خری شد، شد!
تحریم نیست، تحریم نمیکند. حرام است، حرام است هم نمیکند...
قرار نیست بجنگد، قرار نیست باهاش بجنگند....
سیاستمدارهاش نمیخواهند دنیا را نجات دهند، تغییر دهند، بکوبند از نو بسازند.
با کشورهای همسایهاش فقط یک سلاموعلیک دارند، طفیلی خانه هیچکدام نیست... نمیرود، نمیآیند.
.
دلم میخواست در حاشیه امن چنین کشوری بنشینم، ناخنهام را سوهان بزنم و ندانم خاورمیانه کجاست و برایم سوال باشد این ایران ایران که میگویند چرا یک دم آرام نمیگیرد؟
سودابه فرضی پور
@flith
دلم میخواست اهل یک کشور حاشیهای باشم یک گوشهی نقشهی دنیا. گمنام، خنثی، سر به لاک خودش...
از آن کشورها که نشسته یک گوشه ماستش را میخورد!
نه نفت میفروشد، نه مسلسل میخرد. خانه پُرش شامپو میدهد، شکلات میگیرد.
نه تهدید میکند، نه تهدید میشود.
سالی یک بار هم اسمش در اخبارهای بینالمللی نمیآید...
کشوری که وقتی ازش میپرسند ترامپ یا بایدن، شانه بالا میاندازد و میگوید هر خری شد، شد!
تحریم نیست، تحریم نمیکند. حرام است، حرام است هم نمیکند...
قرار نیست بجنگد، قرار نیست باهاش بجنگند....
سیاستمدارهاش نمیخواهند دنیا را نجات دهند، تغییر دهند، بکوبند از نو بسازند.
با کشورهای همسایهاش فقط یک سلاموعلیک دارند، طفیلی خانه هیچکدام نیست... نمیرود، نمیآیند.
.
دلم میخواست در حاشیه امن چنین کشوری بنشینم، ناخنهام را سوهان بزنم و ندانم خاورمیانه کجاست و برایم سوال باشد این ایران ایران که میگویند چرا یک دم آرام نمیگیرد؟
سودابه فرضی پور
@flith
☘☘☘
روزی ناصرالدینشاه...
با امیرکبیر به مازندران می رفتند. شاه در نزدیکی مقصد سر از پنجره کالسکه بیرون کرد و دریا را دید. از کالسکهران پرسید، آن آب چیست؟
کالسکهران که چاپلوس محض بود، گفت: اعلیحضرت ، دریای خزر است که خدمت شما مشرف شده است!!
ناصرالدینشاه سری از خوشحالی و تشکر همراه تبسم تکان داد. و امیرکبیر سری از ناراحتی.
ناصرالدینشاه علت را پرسید، امیرکبیر گفت: بدبخت شد ولایتی که والی و مسئول آن به جای شنیدن مشکلات و حرف انتقاد ، عاشق شنیدن این همه دروغ و چاپلوسی و تملق شد.
@flith
روزی ناصرالدینشاه...
با امیرکبیر به مازندران می رفتند. شاه در نزدیکی مقصد سر از پنجره کالسکه بیرون کرد و دریا را دید. از کالسکهران پرسید، آن آب چیست؟
کالسکهران که چاپلوس محض بود، گفت: اعلیحضرت ، دریای خزر است که خدمت شما مشرف شده است!!
ناصرالدینشاه سری از خوشحالی و تشکر همراه تبسم تکان داد. و امیرکبیر سری از ناراحتی.
ناصرالدینشاه علت را پرسید، امیرکبیر گفت: بدبخت شد ولایتی که والی و مسئول آن به جای شنیدن مشکلات و حرف انتقاد ، عاشق شنیدن این همه دروغ و چاپلوسی و تملق شد.
@flith
☘☘☘
«باید دست هرکس که می خواهد گفت و گو کند فشرد/ جایز نیست با کسی که با ما نمیجنگد بجنگیم»
آیت الله #مصطفی_محقق_داماد
اکنون صدای فرزندان یتیمی را میشنویم که پدرانشان را میکشند و صدای ناله بیوهزنانی را میشنویم که شوهرانشان را سر میبرند. زمانه ما زمانه عجیبی است و در این زمان سخن از سهروردی میگوییم. اگر به تاریخ مراجعه کنیم میبینیم که تفکرات و جریانات تکفیری چقدر کشته و خون داده است و ریشه این تکفیر به چه چیزی برمیگردد.
ریشه تکفیر به پیروان ادیان الهی برمیگردد که متهم هستند جامعه بشری را تقسیم به مومن و کافر کردند و این تقسیمبندی منشأ خونریزی شده است. جام شوکران سقراط به دست کسانی به او داده شد که میگفتند سقراط کافر است و او هم بر اساس تبعیت از قانون شوکران را نوشید و تاریخ را در سوگ دانایی بزرگ نشاند.
در تاریخ اسلام نیز از همان روزهای آغازین چنین موضوعی مطرح شده است اما در زمان رسولالله کسی تکفیر نشد البته قدرت دینی از آنجا که خودش را مفسر رسمی دین میداند با هر تفسیری که مخالف آن باشد میتواند او را محکوم کند.
شیخ اشراق یکی از قربانیان تکفیر است. سهروردی فقیه، فیلسوف و حکیمی بزرگ بود و کتاب «التنقیحات فی اصول الفقه» را تالیف کرد که در دانشگاه ریاض روی آن تحقیق شده است و جالب است که فردی که او را بالاترین حکیم، فیلسوف، اسلامشناس و فقیه میداند عدهای او را زندیق و کافر و برخی دیگر او را بلندمرتبه میداند.
جوزی نقل میکند زمانی که به حلب رفتم تا درس بخوانم دیدم که اهل حلب درباره سهروردی گوناگون سخن میگویند و هرکس از نظر خودش درباره او صحبت میکنند عدهای او را کافر میدانند و عدهای هم معتقدند که کرامات آسمانی دارد.
آوردهاند که نامهای حسودان به صلاحالدین نوشتند که سهروردی فرزندش را از راه منحرف کرده و از او خواستند که جلوی فرزندش را بگیرند گفته شده زمانی که سهروردی را به محکمه آوردند قاضی از او پرسید میگویند تو در تصانیف خود نوشتهای خدا قادر است پیامبر دیگری را بیافریند شیخ با صراحت گفت: آری نوشتهام. قاضی گفت این امر محال است و سهروردی جملهای گفت و ساکت شد.
با این مضمون که مگر نه اینکه خدا قادر بر همه امور است و این امر ممکن است قاضی ساکت شد و رأی به تکفیر سهروردی داد. حال اینکه حرف سهروردی از این جهت که امکان عقلی آفریدن پیامبری دیگر غیر از امکان وقوع آن صحیح است اما قاضی محکمه بهدلیل فشارهای بیرونی و درونی قادر به درک این واقعیت نبود.
حال سوال این است که چرا سهروردی علیرغم دانشی که داشت از خودش دفاع محکمی نکرد. من معتقدم سهروردی عمق فاجعه را دریافته بود و فهمیده بود که تمسک متهم برای دفاع به استدلال در محکمه معنا ندارد که دادرسی عادلانه برقرار باشد چرا که شرط دادرسی عادلانه این است که دادرس آزاد از هر نوع فشاری باشد و این شامل فشارهای بیرونی اعم از دستورات از بالا و فشارهای درونی شامل دگماتیسم ناشی از کجفهمیهای دینی و کجاندیشیهای حزبی است.
منشأ تکفیر ناشی از تقسیمبندی انسانها به کافر و مومن است. من بهعنوان یک طلبه ۷۲ ساله که عمری راه به پژوهش در این عرصه مشغول بودم میگویم که باید این تقسیمبندی را کنار بگذاریم و تقسیمبندی جدید انسانها را به مسالم و محارب مطرح کنیم. بدینمعنی که هرکس که صلحدوست و ساتور بهدست نیست و میخواهد گفتوگو کند دست او را بفشاریم و روی او را ببوسیم چرا که حکم قرآنکریم و آیاتش این است و ما جایز نیست با کسی که با ما نمیجنگد، بجنگیم.
جمهوری اسلامی ایران نیز نخستین کاری که میکند این است که باید روی این موضوع فکر کند و این را نظریه شیعه پیرو ائمهاطهار اعلام کند و از این طریق تفاوت خودش را با داعش بیان کند. تکفیر ناشی از این تقسیمبندی است و اگر آن را اصلاح کنیم و اسلام را داخل شدن سلام به سین یعنی آرامش، صلح، دوستی، عشق و محبت بدانیم مسائلمان حل خواهد شد.
@flith
«باید دست هرکس که می خواهد گفت و گو کند فشرد/ جایز نیست با کسی که با ما نمیجنگد بجنگیم»
آیت الله #مصطفی_محقق_داماد
اکنون صدای فرزندان یتیمی را میشنویم که پدرانشان را میکشند و صدای ناله بیوهزنانی را میشنویم که شوهرانشان را سر میبرند. زمانه ما زمانه عجیبی است و در این زمان سخن از سهروردی میگوییم. اگر به تاریخ مراجعه کنیم میبینیم که تفکرات و جریانات تکفیری چقدر کشته و خون داده است و ریشه این تکفیر به چه چیزی برمیگردد.
ریشه تکفیر به پیروان ادیان الهی برمیگردد که متهم هستند جامعه بشری را تقسیم به مومن و کافر کردند و این تقسیمبندی منشأ خونریزی شده است. جام شوکران سقراط به دست کسانی به او داده شد که میگفتند سقراط کافر است و او هم بر اساس تبعیت از قانون شوکران را نوشید و تاریخ را در سوگ دانایی بزرگ نشاند.
در تاریخ اسلام نیز از همان روزهای آغازین چنین موضوعی مطرح شده است اما در زمان رسولالله کسی تکفیر نشد البته قدرت دینی از آنجا که خودش را مفسر رسمی دین میداند با هر تفسیری که مخالف آن باشد میتواند او را محکوم کند.
شیخ اشراق یکی از قربانیان تکفیر است. سهروردی فقیه، فیلسوف و حکیمی بزرگ بود و کتاب «التنقیحات فی اصول الفقه» را تالیف کرد که در دانشگاه ریاض روی آن تحقیق شده است و جالب است که فردی که او را بالاترین حکیم، فیلسوف، اسلامشناس و فقیه میداند عدهای او را زندیق و کافر و برخی دیگر او را بلندمرتبه میداند.
جوزی نقل میکند زمانی که به حلب رفتم تا درس بخوانم دیدم که اهل حلب درباره سهروردی گوناگون سخن میگویند و هرکس از نظر خودش درباره او صحبت میکنند عدهای او را کافر میدانند و عدهای هم معتقدند که کرامات آسمانی دارد.
آوردهاند که نامهای حسودان به صلاحالدین نوشتند که سهروردی فرزندش را از راه منحرف کرده و از او خواستند که جلوی فرزندش را بگیرند گفته شده زمانی که سهروردی را به محکمه آوردند قاضی از او پرسید میگویند تو در تصانیف خود نوشتهای خدا قادر است پیامبر دیگری را بیافریند شیخ با صراحت گفت: آری نوشتهام. قاضی گفت این امر محال است و سهروردی جملهای گفت و ساکت شد.
با این مضمون که مگر نه اینکه خدا قادر بر همه امور است و این امر ممکن است قاضی ساکت شد و رأی به تکفیر سهروردی داد. حال اینکه حرف سهروردی از این جهت که امکان عقلی آفریدن پیامبری دیگر غیر از امکان وقوع آن صحیح است اما قاضی محکمه بهدلیل فشارهای بیرونی و درونی قادر به درک این واقعیت نبود.
حال سوال این است که چرا سهروردی علیرغم دانشی که داشت از خودش دفاع محکمی نکرد. من معتقدم سهروردی عمق فاجعه را دریافته بود و فهمیده بود که تمسک متهم برای دفاع به استدلال در محکمه معنا ندارد که دادرسی عادلانه برقرار باشد چرا که شرط دادرسی عادلانه این است که دادرس آزاد از هر نوع فشاری باشد و این شامل فشارهای بیرونی اعم از دستورات از بالا و فشارهای درونی شامل دگماتیسم ناشی از کجفهمیهای دینی و کجاندیشیهای حزبی است.
منشأ تکفیر ناشی از تقسیمبندی انسانها به کافر و مومن است. من بهعنوان یک طلبه ۷۲ ساله که عمری راه به پژوهش در این عرصه مشغول بودم میگویم که باید این تقسیمبندی را کنار بگذاریم و تقسیمبندی جدید انسانها را به مسالم و محارب مطرح کنیم. بدینمعنی که هرکس که صلحدوست و ساتور بهدست نیست و میخواهد گفتوگو کند دست او را بفشاریم و روی او را ببوسیم چرا که حکم قرآنکریم و آیاتش این است و ما جایز نیست با کسی که با ما نمیجنگد، بجنگیم.
جمهوری اسلامی ایران نیز نخستین کاری که میکند این است که باید روی این موضوع فکر کند و این را نظریه شیعه پیرو ائمهاطهار اعلام کند و از این طریق تفاوت خودش را با داعش بیان کند. تکفیر ناشی از این تقسیمبندی است و اگر آن را اصلاح کنیم و اسلام را داخل شدن سلام به سین یعنی آرامش، صلح، دوستی، عشق و محبت بدانیم مسائلمان حل خواهد شد.
@flith
☘☘☘
مقامهای ارشد دولت: بایدن با ترامپ فرق دارد
جواد ظریف امروز گفته هنوز نمیدانیم که چه کسی پس از انتخابات آمریکا پیروز خواهد شد، اما معلوم است که تفاوتی میان این دو مورد وجود دارد.
او افزوده البته تفاوت در لحن مهم نیست و باید کارهای متفاوت ببینیم
ظریف گفته: «آمریکا فعالیتی غیرقانونی علیه ایران داشته است و به اقتصاد ما لطمه زد و حالا باید یک صندلی پشت میز مذاکره برجام به دست بیاورد.» / بنابر گزارش ایسنا و فارس از گفتوگوی تلویزیونی ظریف در ونزوئلا
علی ربیعی، سخنگوی دولت روحانی، هم گفته سخنان رهبرانقلاب و رئیسجمهوری درباره رئیسجمهوری بعدی آمریکا به معنای «بیتوجهی به تفاوتهای بالقوه در رفتار روسای جمهوری آمریکا نیست.»
او افزوده: « فشار حداکثری به پایان راه رسیده و برخلاف تصور ترامپ، ایران فرو نپاشید.»/ برگرفته از یادداشت ربیعی در روزنامه ایران
رهبرانقلاب و حسن روحانی اخیرا گفته بودند اینکه چه کسی در آمریکا رئيسجمهور میشود مهم نیست و در سیاست ایران تاثیری ندارد.
@flith
مقامهای ارشد دولت: بایدن با ترامپ فرق دارد
جواد ظریف امروز گفته هنوز نمیدانیم که چه کسی پس از انتخابات آمریکا پیروز خواهد شد، اما معلوم است که تفاوتی میان این دو مورد وجود دارد.
او افزوده البته تفاوت در لحن مهم نیست و باید کارهای متفاوت ببینیم
ظریف گفته: «آمریکا فعالیتی غیرقانونی علیه ایران داشته است و به اقتصاد ما لطمه زد و حالا باید یک صندلی پشت میز مذاکره برجام به دست بیاورد.» / بنابر گزارش ایسنا و فارس از گفتوگوی تلویزیونی ظریف در ونزوئلا
علی ربیعی، سخنگوی دولت روحانی، هم گفته سخنان رهبرانقلاب و رئیسجمهوری درباره رئیسجمهوری بعدی آمریکا به معنای «بیتوجهی به تفاوتهای بالقوه در رفتار روسای جمهوری آمریکا نیست.»
او افزوده: « فشار حداکثری به پایان راه رسیده و برخلاف تصور ترامپ، ایران فرو نپاشید.»/ برگرفته از یادداشت ربیعی در روزنامه ایران
رهبرانقلاب و حسن روحانی اخیرا گفته بودند اینکه چه کسی در آمریکا رئيسجمهور میشود مهم نیست و در سیاست ایران تاثیری ندارد.
@flith
☘☘☘
منافع يك رژيم و منافع يك كشور
بيژن اشتري
امروز از تلویزیون شنیدم که «رژیم آمریکا در آستانهٔ سقوط قرار گرفته». دیدم که این کلمهٔ «رژیم آمریکا» چقدر برایم عجیب و نامأنوس است و از خودم پرسیدم چرا؟ ماحصل این پرسش و پاسخ درونی را با شما در میان میگذارم:
ما هیچوقت یک دولت برآمده از انتخابات آزاد را که برای یک دورهٔ معلوم و مشخص از طرف اکثریت مردم برای ادارهٔ مملکت انتخاب شده «رژیم» نمینامیم.ر ژیم به حکومتی اطلاق میشود که غیردموکراتیک است، تک صدایی است، مشروعیت مردمی ندارد، اولیگارشیک و نظارتناپذیر است و عمرش جاودان. مثل رژیم کرهٔ شمالی که عملاً یک خانواده دهههاست بر یک کشور مشغول حکومت کردن هستند.
البته آنهایی که جزئی از رژیم هستند، اگر باهوش باشند، همواره می کوشند که رژیم شان را معادل با «کشور» جلوه بدهند؛ اما رژیم و کشور دو تا چیز کاملاً متضاد یکدیگرند. منافع رژیم یک چیز است و منافع کشور یک چیز دیگر. مثالی برنم: منافع رژیم کرهٔ شمالی یعنی منافع خاندان کیم، یعنی تداوم حکمرانی کیم جونگ اون و جمع محدود نوچهها و کارگزارانش. درحالیکه منافع مردم کرهٔ شمالی در گروی پایان یافتن دورهٔ حکمرانی این خاندان و در نتیجه پایان یافتن انزوای کشور، احیای اقتصاد، رفع فقر، و احیای ارزشهای عام انسانی است. پس میبینید که منافع رژیم کاملاً متضاد با منافع ملی است.
برگردم به ابتدای مطلب. در کشورهای دموکراتیک هیچ «رژیمی» وجود ندارد چون مرز روشنی بین حاکمان و اکثریت مردم وجود ندارد. در همین آمریکا مردم میتوانند آزادانه تمامی ارکان حکومتیشان را، از رئیسجمهور تا قانونگذار و شهردار و رئیس پلیس را خودشان انتخاب کنند. گردش قدرت در جامعه وجود دارد و هیچ حاکم مادامالعمری وجود ندارد؛ پس عملاً هیچ رژیمی در کار نیست که با تظاهرات عمومی بتوان آن را برانداخت و بر عکس
در کشورهای غیردموکراتیکی مثل کرهٔ شمالی، حاکمان غیرانتخابی، عملاً دور خودشان یک خط پر رنگ کشیدهاند و خود را از بقیهٔ مردم متمایز کردهاند و مدام در حال تقویت جایگاه انحصاریشان و تداوم حکومتشان هستند و در نتیجه باید هم که از اعتراضهای عمومی بترسند زیرا آنها یک «رژیم» هستند، یک هدف هستند، یک سیبل مشخص برای ساقط شدن.
@flith
منافع يك رژيم و منافع يك كشور
بيژن اشتري
امروز از تلویزیون شنیدم که «رژیم آمریکا در آستانهٔ سقوط قرار گرفته». دیدم که این کلمهٔ «رژیم آمریکا» چقدر برایم عجیب و نامأنوس است و از خودم پرسیدم چرا؟ ماحصل این پرسش و پاسخ درونی را با شما در میان میگذارم:
ما هیچوقت یک دولت برآمده از انتخابات آزاد را که برای یک دورهٔ معلوم و مشخص از طرف اکثریت مردم برای ادارهٔ مملکت انتخاب شده «رژیم» نمینامیم.ر ژیم به حکومتی اطلاق میشود که غیردموکراتیک است، تک صدایی است، مشروعیت مردمی ندارد، اولیگارشیک و نظارتناپذیر است و عمرش جاودان. مثل رژیم کرهٔ شمالی که عملاً یک خانواده دهههاست بر یک کشور مشغول حکومت کردن هستند.
البته آنهایی که جزئی از رژیم هستند، اگر باهوش باشند، همواره می کوشند که رژیم شان را معادل با «کشور» جلوه بدهند؛ اما رژیم و کشور دو تا چیز کاملاً متضاد یکدیگرند. منافع رژیم یک چیز است و منافع کشور یک چیز دیگر. مثالی برنم: منافع رژیم کرهٔ شمالی یعنی منافع خاندان کیم، یعنی تداوم حکمرانی کیم جونگ اون و جمع محدود نوچهها و کارگزارانش. درحالیکه منافع مردم کرهٔ شمالی در گروی پایان یافتن دورهٔ حکمرانی این خاندان و در نتیجه پایان یافتن انزوای کشور، احیای اقتصاد، رفع فقر، و احیای ارزشهای عام انسانی است. پس میبینید که منافع رژیم کاملاً متضاد با منافع ملی است.
برگردم به ابتدای مطلب. در کشورهای دموکراتیک هیچ «رژیمی» وجود ندارد چون مرز روشنی بین حاکمان و اکثریت مردم وجود ندارد. در همین آمریکا مردم میتوانند آزادانه تمامی ارکان حکومتیشان را، از رئیسجمهور تا قانونگذار و شهردار و رئیس پلیس را خودشان انتخاب کنند. گردش قدرت در جامعه وجود دارد و هیچ حاکم مادامالعمری وجود ندارد؛ پس عملاً هیچ رژیمی در کار نیست که با تظاهرات عمومی بتوان آن را برانداخت و بر عکس
در کشورهای غیردموکراتیکی مثل کرهٔ شمالی، حاکمان غیرانتخابی، عملاً دور خودشان یک خط پر رنگ کشیدهاند و خود را از بقیهٔ مردم متمایز کردهاند و مدام در حال تقویت جایگاه انحصاریشان و تداوم حکومتشان هستند و در نتیجه باید هم که از اعتراضهای عمومی بترسند زیرا آنها یک «رژیم» هستند، یک هدف هستند، یک سیبل مشخص برای ساقط شدن.
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چِقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تَنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟
و چقدر باید بِگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
#من_او_را_دوست_داشتم
@flith
و چقدر باید بِگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟
#آنا_گاوالدا
#من_او_را_دوست_داشتم
@flith
☘☘☘
بازهم وزیر آموزشوپرورش؛ بازهم کتابهای درسی
بابت دستبردن مولفان کتاب درسی و سازمان پژوهش و برنامهریزی درسی در متن داستان نادر ابراهیمی، عذر خواسته و گفته این ماجرا در دوره مدیریت او روی نداده.
حاجی میرزایی افزوده از آن سازمان خواسته که همه تغییرات کتابهای درسی در دو سال اخیر بازبینی شود./ برگرفته از توییتر وزیر آموزشوپرورش
آموزشوپرورش در متن داستان نادر ابراهیمی، داستاننویس شناختهشده معاصر، در کتاب فارسی پایه هفتم دستبرده و در چاپ امسال این کتاب، «بهخاطر اسلام» را به متن ابراهیمی افزودهاند!
ابراهیمی نوشته: «.. قلبم را میبخشم به همه آنهایی که جنگیدند و دشمن را از خاک ما، از سرزمین ما و از خانه ما بیرون انداختند...»
اما در متن کنونی دست برده شده و میخوانیم: قبلم را میبخشم به همه آنهایی که بهخاطر اسلام جنگیدند و...»
@flith
بازهم وزیر آموزشوپرورش؛ بازهم کتابهای درسی
بابت دستبردن مولفان کتاب درسی و سازمان پژوهش و برنامهریزی درسی در متن داستان نادر ابراهیمی، عذر خواسته و گفته این ماجرا در دوره مدیریت او روی نداده.
حاجی میرزایی افزوده از آن سازمان خواسته که همه تغییرات کتابهای درسی در دو سال اخیر بازبینی شود./ برگرفته از توییتر وزیر آموزشوپرورش
آموزشوپرورش در متن داستان نادر ابراهیمی، داستاننویس شناختهشده معاصر، در کتاب فارسی پایه هفتم دستبرده و در چاپ امسال این کتاب، «بهخاطر اسلام» را به متن ابراهیمی افزودهاند!
ابراهیمی نوشته: «.. قلبم را میبخشم به همه آنهایی که جنگیدند و دشمن را از خاک ما، از سرزمین ما و از خانه ما بیرون انداختند...»
اما در متن کنونی دست برده شده و میخوانیم: قبلم را میبخشم به همه آنهایی که بهخاطر اسلام جنگیدند و...»
@flith