پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.13K photos
2.04K videos
84 files
964 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحات مهم و ضروری برای افرادی که هنوز واکسن کوید تزریق نکرده اند.

@flith
☘☘☘
صادق زیباکلام| ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰:

"پاسخگویی" رویِ دیگر ِسکه "اختیارات" است. میدان؛ در قبالِ اختیارِ سیاست خارجی کشور، به کجا و به کدام نهاد پاسخگوست؟

ایکاش میدان، همانقدر که اصرار بر تصمیم‌گیری سیاستِ خارجی دارد، متقابلاً در برابر تصمیماتش پاسخگو هم میبود. اَمری که بِالمَرّه در ایران وجود ندارد.

میدان، بهیچ روی پاسخگویِ عملکردش نه در سوریه و لبنان است، نه در عراق یا یمن، نه در اروپا و نه در هیچ کجای دیگری.
همواره هم فرض بر آن بوده که هر تصمیمی که اتخاذ مینماید درست بوده، و هر سیاستی هم‌ که اعمال نماید بی عیب و نقص.

میدان بعد از فتحِ خرمشهر واردِ خاک عراق گردید و جنگ را با همه هزینه‌های سنگین آن ۶ سال و بدون‌ِ نتیجه ادامه داد. در طی همه آن سالها هم‌ تصمیمش تقدیس میشد. اما امروز بتدریج درستی آن تصمیم با تردیدهای زیادی روبرو شده.

بیش از ده سال، حضور ما در سوریه و لبنان؛ بهمراه‌ میلیاردها دلار هزینه، معلوم نیست کدام برآیند را برایِ منافعِ ملّیِ ما بهمراه داشته. پرسشی که پیرامونِ ورود ما در جنگِ ‌داخلی یمن، صرفاً بواسطه رقابت و دشمنی‌مان با سعودیها هم ایضاً قابل تکرار است.

با توجه به آثار و پی‌آمدهایِ زیانبارِ تمامی این سیاستها، میدان به کدام نهاد و مرجع پاسخگو بوده؟

اساسا فلسفه و مفهومی بنام "پاسخگویی" و خود را موظف به "پاسخگو‌ دانستن"، در کالبد میدان وجود دارد؟
اختیارات و مسئولیت داشتن شانه به شانه پاسخگویی است. اختیارات بدون پاسخگویی مقدمه دیکتاتوری است.

میدان، بجایِ موظّف دانستن خود به پاسخگویی، هرآنچه کرده و میکند آنرا درست پنداشته و صرفا سیاستها و تصمیماتش میبایستی تقدیس و تمجید شوند. در حالیکه گام نخست پاسخگویی اجازه انتقاد و تقدس زدایی از تصمیمات و سیاستهاست.

@flith
اگر پنجاه میلیون نفر چیز احمقانه ای بگویند، آن چیز کماکان احمقانه است
تایید

در مسیر یک کنسرت ، سر یک چهار راه با گروهی از آدم ها مواجه میشوی که همه به آسمان خیره شده اند. بدون اینکه فکر کنی ، تو هم به آسمان زل میزنی. چرا؟ تایید اجتماعی. وسط کنسرت، زمانی که تکنواز اوج هنرنماییاش را به نمایش میگذارد ،یک نفر شروع به کف زدن میکند و ناگهان همه حضار با او همراه میشوند. تو هم همین طور. چرا؟ تایید اجتماعی.

تایید اجتماعی، که گاهی سخت گیرانه از آن به عنوان غریزه ی جمع گرایی یاد میشود، تاکید دارد افراد وقتی مثل بقیه عمل میکنند احساس میکنند رفتارشان درست است. به عبارت دیگر، هر چه تعداد بیشتری از مردم عقیده ی خاصی را دنبال کنند ، ما آن عقیده را بهتر (درست تر) میپنداریم. هر چه تعداد افرادی که رفتار خاصی را برزو میدهند بیشتر باشد ، این رفتار از سوی دیگران مناسب تر ارزیابی میشود. البته که این امر مضحک است.تایید اجتماعی عامل اصلی ایجاد حباب و نگرانی در بازار بورس است.

هنر شفاف اندیشیدن
رولف دوبلی

@flith
لالا کن دختر زیبای شبنم
لالا کن روی زانوی شقایق
بخواب تا رنگ بی مهری نبینی
تو بیداریه که تلخه حقایق...

#علی_زندوکیلی
لالایی
@flith
☘☘☘
دسته چاقو!

فساد سیستمیک مافیایی، تاعمق جان. این کوتاهترین توصیفی است که میتوان از زبان بسیاری اشخاص درباره جمهوری چهل ساله ما شنید. این نظر عمومی را کیفیات اکتسابی نظام درطول این دوره شکل داده است وتلاش دغدغه داران حیثیت نظام در تکذیب سیستمیک بودن این فساد به جایی نمیرسد.

چرا این اصرارها باور نمیشود و چرا سیستمیک یا نظامداربودن وخصلت مافیایی اینقدرمحکم به قبای حکومت ونظام چسبیده است؟ علت را نمیتوان به شیوه تبلیغاتچی‌های حکومت در کمبود ترس ‌از خدا ، فقدان قوانین‌ناظر ، دردسترس بودن آسان منابع عمومی ویا "عملکرد اون جناح" دانست . علت، امری ماهوی است: از این کوزه، متاسفانه بیشترآب زهرآلود تراوش میکند .

ریشه ضخیم فساد درجمهوری به روزهای اول پیروزی انقلاب میرسد : مردم ساده و بیخبر از دنیا، استدلال حکومت تازه تاسیس را پذیرفتند که هرکس‌ثروتمند غیرنمازخوان است و کارخانه و تجارتخانه وزمین‌ دارد شریک جنایات پهلوی است واحتمالا مهدورالدم، اما مالش قطعا حرام است و باید مصادره شود. مقاومت امثال مهندس بازرگان در شورای انقلاب در مقابل گرایش عوامانه به جایی نرسید و یک قانون"همینطوری" برای ملی کردن صنایع و مصادره هزاران واحدبه تصویب رسید. بازرگان فقط توانست هنگام اعلام خبر مصادره های انقلابی در رادیو به مردم تحریک شده برای مصادره جمعی بگوید "اینها کارخانه هایشان مصادره وملی‌شده است نه خانه و زندگی‌شان. یک‌وقت نروید بریزید سر زن و بچه شان !"

باید عمری به اندازه جمهوری اسلامی داشت تا به خوبی درک کردپس از آنروزخیل جوانان ساده و بی‌تجربه گمارده شده به مدیریت کارخانه‌های مصادره شده چگونه اول به عامل ورشکستگی واحدهاتبدیل شدند، سپس بسیاریشان به دله دزدهایی درجستجوی منافع حقیر شخصی ارتقاء یافتند و درسیر تکاملی خود درنهایت با ایجاد شبکه‌ای وسیع و تودرتو مافیای تبهکاری را شکل دادندکه کل اقتصاد را به ورشکستگی کشاند ؛ سیرتکاملی یک طبقه نوکیسه که‌از کیف کردن با امتیازات مدیریت واحدهای اقتصادی ودست بردن به منابع آنها شروع کردو سپس به سراغ منابع ملی در ارقام چند هزار میلیارد تومانی رفت : "تکامل سوء مدیریت به سوءاستفاده". این خلاصه ترین توصیف از کلیت حکومت و ازجمله مدیران منصوب آن است.

اماساده لوحانه خواهد بودماجرا رابه سادگی وبدون نقش حکومت ببینیم. بستر رویش این مافیا در سطوح بالا گسترده شد. روزی که جنگ تمام شد،هاشمی رفسنجانی گفت رزمندگانی که ازجنگ برمیگردند بایدبه جبهه اقتصاد بروند و شرکت تاسیس کنند. اهل شک، هدف این دعوت را دادن چرب وشیرین به ازجبهه برگشته‌ها باهدف کشیدن فیوز آنهامیدانستند. استدلالی نداشتند، اما به هر حال روزی که در اثر بیرون زدن گند این سیاست فرمان انحلال شرکتهای تجاری تاسیس شده توسط عوامل دستگاه اطلاعات صادر شد، به دورانی رسیده بودیم که فساد و تبهکاری اقتصادی و دزدیدن منابع ملی شیوعی تام یافته بود .

اگر کسی حوصله تحقیق داشته باشد، در نهایت خواهد گفت قریب به تمام فاسدان تبهکار این مافیا از نسلی بوده اند که در دامان سیستم به عنوان اشخاص متعهد معتمد پرورده شدند. به آسانی میتوان نشان داد بین لشگریان این جبهه تماما تبهکار ، به ندرت یک بازرگان یا تولید کننده غیرمتعهد به حکومت(حکومت آنها را "کراواتی" میخواند) میتوان یافت. درست است که بخشی وسیع از سرمایه‌داری صنعتی - تجاری ملی به علل عقیدتی ازحکومت حمایت میکند، اما این نزدیکی عقیدتی وآیینی ،مشارکت در غارت مافیایی‌ نیست. درفهرست بدهکاران کوچک بانکی شاید، اما درفهرست سوءاستفاده‌کنندگان نظام بانکی نمیتوان نام تجار و تولیدکنندگان قدیمی وخوشنام را یافت. آنها رفتار غارتی ندارند وخودشان قربانی این مافیای دولتی‌اند.
تبهکاران اقتصادی شناخته شده همگی نوکیسه‌اند: یاششلول‌بند خیابانی سال ۸۸هستند، یا تازه دامادهای وزیر و وکیل، وآقازاده‌ها و شرکا و همسران آنها و...

بنابراین، برای درک ماهیت فسادی که کشور را در برگرفته، بهتراست نگاهی به ژنتیک عاملان آن بیندازیم. درست است که ریشه آنرا انتصاب افراد بی‌تجربه در واحدهای مصادره‌شده میدانیم، ولی وقتی آنهاخطا کردند و سوءمدیریت‌شان به سوء‌استفاده تبدیل شد حکومت مثل این روزها نهضت وکارناوال مبارزه بافساد راه نینداخت.
علت ساده‌ای داردکه حاصل تجربه‌های جهانی است: حکومتها، وقتی گرایش وکیفیات وخصائل استبدادی پیدامیکنند به وفاداری قشرهای خاصی ازجامعه (مثلا نیروهای نظامی و امنیتی) نیاز حیاتی میابند و وفاداری به خود رابا دادن امتیاز اقتصادی وفرصت غارت به حامیان پاداش میدهند. برسردمداران خودی پنداشته‌فساد چشم میبندند، چون آنهاتا قبل ازآنکه بزنندبه چاک (معمولا سرمایه‌ای میاندوزند ومیخواهند آنرا ببرند) ابراز ارادت وبرای حفظ حکومت هرکاری میکنند.

‌ریشه فساد سیستمیک و مافیایی، پدرخواندگی است.
جامعه نو

@flith
#بریده_کتاب

ما انتظار داریم کسی باشد، چیزی و یا نیرویی فراتر از ما تا به ما پرواز را بیاموزد، پرواز از فراز دردها و رنج‌ها. حقیقت این است که قصۀ پرواز یک قصۀ قدیمی شکست خورده است. پرواز هیچگاه برای ما نبوده و نخواهد بود. پرواز داستان پرندگان است.

ما آدم‌‌هایی هستیم که بر روی پاهایمان راه می‌رویم و دنیا را با دست‌هایمان لمس می‌کنیم. داستان ما، دیدن و حس کردن و لمس کردن است. با همین بدن و همین ذهن!


✍🏽 #پونه_مقیمی
📕 #تکه‌هایی_از_یک_کل_منسجم


@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جهانی که خود زنها ضد زن هستند ؛
مردان نمیتوانند با دفاع از زنان ، آنان را نجات دهند :
شما میتوانید کسی که به زندان افتاده را نجات دهید ؛ ولی اگر به میل خودش راهی زندان شده باشد ، از اینکه نجات یابد غمگین میشود!
عواملی مانند ادیان ، حبس شدن زن را یک فضیلت میدانند و با نام "عفت" زنها را فریب میدهند که با خودشان شوق فراوان به خودشان غل و زنجیر بزنند!


#برایان_هیو_وارنر

@flith
☘☘☘
ثبت نام ریاست جمهوری

فرهاد قنبری

داستان ثبت نام انتخابات‌های ریاست جمهوری در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهره‌ها و شخصیت‌هایی هستند که مانند قانون پایستگی انرژی نه انتخاب می‌شوند و نه کنار می‌روند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل می‌شوند.

این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسی‌ خاصی را نمایندگی می‌کنند و نه پایگاه اجتماعی دارند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانه‌ها مطرح می‌شود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم می‌شوند و در نهایت با شکست یا کناره‌گیری، بیانیهٔ وصیت‌نامه‌گون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی می‌شوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمی‌گردند.

اکثر این افراد که از چهره‌های سیاسی و نظامی جوان دههٔ شصت هستند، با نزدیکی انتخابات حضور خود در رسانه‌ها را قوت بخشیده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشه‌ای مانند «جوانان سرمایه‌های اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان می‌آیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانه‌های خویش باز می‌گردند.

@flith
#بریده_کتاب

گل‌ها اهمیتی نمی‌دهند که جوان هستی یا پیر،
تنها می‌دانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند...


📕 #لیدی_ال
✍ #رومن_گاری

@flith
كشيشان موعظه میکردند که:
«بزرگترین نعمتی که خداوند به شما داده عقل است،اما هرچه می‌خواهید بپرسید ،از ما بپرسید.!»
و من از خود می‌پرسیدم:
«پس عقل خودمان به چه درد می‌خورد؟آیا فقط باید بارکش آن باشیم.!؟»

✍ #گالیلئو_گالیله
@flith
همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر

از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی بهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی‌داد خواهند گیتی بباد

بسی گنج و گوهر پراگنده شد
بسی سر به خاک اندر آگنده شد

چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند

ازین زاغ ساران بی‌آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

که #نوشین_روان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراگَنَد رنگ و آب

چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار

گذر یافتندی به اروند رود
نماندی برین بوم بر تار و پود

به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود

هم آتش بمُردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده

از ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره

کنون خواب راپاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهد کشید

شود خوار هرکس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند

پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان

بهر کشوری در ستمگاره‌ای
پدید آید و زشت پتیاره‌ای

نشان شب تیره آمد پدید
همی روشنایی بخواهد پرید

روز بزرگداشت #فردوسی_بزرگ گرامی باد

@flith
#بریده_کتاب

حیف!
انسان می توانست حیوان خوشبختی باشد،اگر فقط می‌دانست چطور جلوی فکر کردنش را بگیرد...


📕 #وجدان_زنو
✍ #ایتالو_اسووو

@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر

#زندگینامه

خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.

او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.

خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.

خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.

او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.

با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .

جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.

در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.

در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.


متن از لیلا دلارستاقی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


این کوزه چو من عاشقِ زاری بوده است
دربندِ سرِ زلفِ نگاری بوده است
این دسته که بر گردنِ او می بینی
دستی ست که بر گردن یاری بوده است

خیام

۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت خیام گرامی باد.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره‌گِلی لگد همی زد بسیار

و آن گِل به‌زبان حال(هال) با او می‌گفت
من همچو تو بوده‌ام، مرا نیکو دار

#خیام🌺

۲۸ اردیبهشت بزرگداشت حکیم #عمر_خیام

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
10 نکته درباره ی خیام که احتمالاً نمی دانید!

عُمَر خَیّام نیشابوری

کانال پرواز فکر و اندیشه
@flith
☘☘☘
داستان تاریخی اعدام #بابک_خرمدین

روز قبل از اعدام، خلیفه با بزرگانش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که وی را سوار بر فیلی کرده در شهر بگردانند.

فیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و در شهر به گردش درآوردند.

پس از آن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد، این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه در کنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت در برابر مرگ چند است!

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است، چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین غلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرند، پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کنند.
پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

آخرین گفتار بابک چنین بود :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد
من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود، تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد، من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .
اما تو ای افشین ...در انتظار

و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه دو سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار را که هر دو آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود، مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن ۲ بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این دو سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به دعا ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

تولدی دیگر
#شجاع_الدین_شفا

@flith
☘☘☘

کجایی ای مرد؟
کجا بوده ای،ای مرد؟
کجایی ای سلوچ که آواز نامت درای قافله ایست در دوردست های کویر بریان نمک!
در کدام ابر تیره پنهان شده بوده ای؛در کدام پناه؟
رخسار در کدام شولا پوشانده بوده ای؛کدام خاک تو را بلعیده بوده است؟
چگونه آب شدی و به زمین فرو شدی؛چگونه باد و در باد شدی؟
میخ خیال برنکنده،چگونه راه به کوه و کمر بردی ای خانه بان؟
نامت!نامت آوای خفه ای یافته است.نامت می رفت که بر آب شود،که بر باد شود،نام تو سلوچ،آن درای زنگار بسته قافله های دور بر کویر بریان!
تو دور شدی.گم شدی.نبود!
اینک برآمدنت ای سلوچ،کورسویی ست در پهندشت شبی قدیمی.چه دیر برآمدی!


#جای_خالی__سلوچ
#محمود_دولت_آبادی

@flith