☘☘☘
ثبت نام ریاست جمهوری
فرهاد قنبری
داستان ثبت نام انتخاباتهای ریاست جمهوری در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که مانند قانون پایستگی انرژی نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند.
این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسی خاصی را نمایندگی میکنند و نه پایگاه اجتماعی دارند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی جوان دههٔ شصت هستند، با نزدیکی انتخابات حضور خود در رسانهها را قوت بخشیده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
@flith
ثبت نام ریاست جمهوری
فرهاد قنبری
داستان ثبت نام انتخاباتهای ریاست جمهوری در ایران، داستان و قصهٔ خاص و عجیب و البته تکراری است. در این داستان پرتکرار و همیشگی، چهرهها و شخصیتهایی هستند که مانند قانون پایستگی انرژی نه انتخاب میشوند و نه کنار میروند، بلکه صرفاً از انتخاباتی به انتخابات دیگر منتقل میشوند.
این بزرگواران که نه برنامه و مانیفستی دارند و نه حزب و جریان سیاسی خاصی را نمایندگی میکنند و نه پایگاه اجتماعی دارند و نه اصولاً به این چیزها اعتقادی دارند، با نزدیک شدن به هر انتخاباتی نامشان در رسانهها مطرح میشود و با آب و تاب فراوانی مشغول ائتلاف و تشکیل لیست و امثالهم میشوند و در نهایت با شکست یا کنارهگیری، بیانیهٔ وصیتنامهگون خود را منتشر کرده و تا انتخابات دیگر راهی سفر درونی و بیرونی میشوند و پس از خلوتی طولانی با خویشتن، دوباره به عرصهٔ انتخابات برمیگردند.
اکثر این افراد که از چهرههای سیاسی و نظامی جوان دههٔ شصت هستند، با نزدیکی انتخابات حضور خود در رسانهها را قوت بخشیده و با تهیه کلیپ هایی که در آنها به افق های دور دست چشم دوخته و در حال کمک به فقرا و سر زدن به حاشیه شهرها و دست کشیدن به سر و روی کودکان کار هستند، بر انتقادات خود به دولت مستقر افزوده و با اتخاذ مواضع و تکرار مسائل همیشه مطروحه و کلیشهای مانند «جوانان سرمایههای اصلی کشور هستند»، «مشکل ما موی سر جوانان نیست»، «زنان باید حضور فعالی در اجتماع داشته باشند»، «تنوع قومی فرصت است نه تهدید»، «معیشت مردم مهمترین اولویت ماست» و امثالهم به میدان میآیند و پس از ایجاد فضایی شاداب و مفرح به خانههای خویش باز میگردند.
@flith
#بریده_کتاب
گلها اهمیتی نمیدهند که جوان هستی یا پیر،
تنها میدانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند...
📕 #لیدی_ال
✍ #رومن_گاری
@flith
گلها اهمیتی نمیدهند که جوان هستی یا پیر،
تنها میدانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند...
📕 #لیدی_ال
✍ #رومن_گاری
@flith
كشيشان موعظه میکردند که:
«بزرگترین نعمتی که خداوند به شما داده عقل است،اما هرچه میخواهید بپرسید ،از ما بپرسید.!»
و من از خود میپرسیدم:
«پس عقل خودمان به چه درد میخورد؟آیا فقط باید بارکش آن باشیم.!؟»
✍ #گالیلئو_گالیله
@flith
«بزرگترین نعمتی که خداوند به شما داده عقل است،اما هرچه میخواهید بپرسید ،از ما بپرسید.!»
و من از خود میپرسیدم:
«پس عقل خودمان به چه درد میخورد؟آیا فقط باید بارکش آن باشیم.!؟»
✍ #گالیلئو_گالیله
@flith
همانا که آمد شما را خبر
که ما را چه آمد ز اختر به سر
از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همیداد خواهند گیتی بباد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد
بسی سر به خاک اندر آگنده شد
چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند
ازین زاغ ساران بیآب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
که #نوشین_روان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراگَنَد رنگ و آب
چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار
گذر یافتندی به اروند رود
نماندی برین بوم بر تار و پود
به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود
هم آتش بمُردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده
از ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره
کنون خواب راپاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهد کشید
شود خوار هرکس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان
بهر کشوری در ستمگارهای
پدید آید و زشت پتیارهای
نشان شب تیره آمد پدید
همی روشنایی بخواهد پرید
روز بزرگداشت #فردوسی_بزرگ گرامی باد
@flith
که ما را چه آمد ز اختر به سر
از این مارخوار اهرمن چهرگان
ز دانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همیداد خواهند گیتی بباد
بسی گنج و گوهر پراگنده شد
بسی سر به خاک اندر آگنده شد
چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند
ازین زاغ ساران بیآب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
که #نوشین_روان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراگَنَد رنگ و آب
چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار
گذر یافتندی به اروند رود
نماندی برین بوم بر تار و پود
به ایران و بابل نه کشت و درود
به چرخ زحل برشدی تیره دود
هم آتش بمُردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده
از ایوان شاه جهان کنگره
فتادی به میدان او یکسره
کنون خواب راپاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهد کشید
شود خوار هرکس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان
بهر کشوری در ستمگارهای
پدید آید و زشت پتیارهای
نشان شب تیره آمد پدید
همی روشنایی بخواهد پرید
روز بزرگداشت #فردوسی_بزرگ گرامی باد
@flith
#بریده_کتاب
حیف!
انسان می توانست حیوان خوشبختی باشد،اگر فقط میدانست چطور جلوی فکر کردنش را بگیرد...
📕 #وجدان_زنو
✍ #ایتالو_اسووو
@flith
حیف!
انسان می توانست حیوان خوشبختی باشد،اگر فقط میدانست چطور جلوی فکر کردنش را بگیرد...
📕 #وجدان_زنو
✍ #ایتالو_اسووو
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه (Dadvand)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بیست و هشتم اردیبهشت
#عمر_خیام
ریاضی دان، اخترشناس ، فیلسوف و شاعر
#زندگینامه
خیام با نام کامل "غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری"در بیست و هشتم اردیبهشت سال 427 هجری شمسی در نیشابور زاده شد.
او فقه، را در نزد" امام موفق نیشابوری" آموخت، در برخی روایات نامعتبر خیام را شاگرد "ابو علی سینا "نیز می دادند، که با توجه به فاصله زمانی این دو چنین امری ممکن نیست، ولی خیام همیشه از نظر معنوی خود را شاگرد ابن سینا می دانست.
خیام در ریاضیات، ستاره شناسی، حکمت، فقه و تفسیر به درجه استادی رسید و به او لقب "حجة الحق "داده شد. او در سال 449 هجری قمری تحت سرپرستی و حمایت "ابوطاهر قاضی القضات سمرقندی "اولین کتاب خویش را تحت عنوان "رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله "به زبان عربی نگاشت ، که در مورد جبر و حل معادلات درجه سوم است، خیام اولین کسی است که نشان داد معادلات درجه سوم می توانند بیش از یک جواب داشته باشند و یا اصلا جوابی نداشته باشند.
خیام این کتاب را به دیگر ریاضی دان و وزیر سرشناس ایرانی "خواجه نظام الملک "تقدیم کرد، همین امر موجب دوستی این دو ریاضی دان و نزدیک شدن خیام به دربار "جلال الدین ملک شاه سلجوقی "شد، و به در خواست "خواجه نظام الملک "خیام برای بر عهده گرفتن ریاست رصدخانه اصفهان از نیشابور به اصفهان می رود.
او هجده سال در اصفهان زندگی می کند، و مهمترین اقدام او در این دوره تدوین تقویم هجری شمسی یا تقویم جلالی است که دقیق ترین تقویم در جهان است و میزان خطا آن در هر 10 هزار سال یک ثانیه است. خیام به احترام جلال الدین ملک شاه، این نام را برتقویم خویش می نهد.
با مرگ شاه و قتل خواجه نظام الملک موقعیت خیام هم در دربار متزلزل می شود و خیام اصفهان را ترک کرده و به سوی مرو می رود، زمان مرگ او به طور دقیق معلوم نیست و به احتمال زیاد در فاصله سال های 516 تا 520 هجری قمری در زادگاهش نیشابور چشم از جهان فرو بسته است .
جایگاه علمی خیام بسیار بالاتر از جایگاه ادبی اوست، هر چند که در حال حاضر همه او را بیشتر به عنوان رباعی سرای مشهوری می شناسند،اولین تحقیق علمی در مورد اصالت اشعار او توسط "صادق هدایت "صورت گرفته که او در دو کتاب به بررسی اشعار خیام می پردازد و در واقع تنها پنجاه و هفت رباعی به طور قطع متعلق به خیام است.
در سال 1857میلادی "ادوارد فیتزجرالد "انگلیسی ، با ترجمه اشعار خیام، سبب شهرت جهانی او به عنوان یک شاعر و فیلسوف شرقی می شود.
در ستاره شناسی هم یکی از گودال های سطح ماه و سیارکی به نام او نامگذاری شده است.
متن از لیلا دلارستاقی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☘☘☘
داستان تاریخی اعدام #بابک_خرمدین
روز قبل از اعدام، خلیفه با بزرگانش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.
بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که وی را سوار بر فیلی کرده در شهر بگردانند.
فیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و در شهر به گردش درآوردند.
پس از آن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.
برای آنکه همهی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد، این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه در کنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت در برابر مرگ چند است!
بابک گفت: خواهید دید.
چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است، چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین غلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرند، پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کنند.
پس از آن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.
آخرین گفتار بابک چنین بود :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد
من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود، تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد، من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .
اما تو ای افشین ...در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعهی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابک یعنی چوبهی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد
برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.
طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را میبُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.
معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه دو سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار را که هر دو آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود، مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن ۲ بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد برمی گشت.
در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این دو سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به دعا ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
تولدی دیگر
#شجاع_الدین_شفا
@flith
داستان تاریخی اعدام #بابک_خرمدین
روز قبل از اعدام، خلیفه با بزرگانش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.
بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که وی را سوار بر فیلی کرده در شهر بگردانند.
فیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و در شهر به گردش درآوردند.
پس از آن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.
برای آنکه همهی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد، این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه در کنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت در برابر مرگ چند است!
بابک گفت: خواهید دید.
چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است، چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین غلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرند، پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کنند.
پس از آن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشهی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.
آخرین گفتار بابک چنین بود :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد
من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود، تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد، من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .
اما تو ای افشین ...در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "
روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعهی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبهی بابک یعنی چوبهی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد
برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.
طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را میبُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمیآورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.
معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه دو سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار را که هر دو آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود، مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن ۲ بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد برمی گشت.
در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این دو سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به دعا ایستادند و خداوند را شکر گفتند.
تولدی دیگر
#شجاع_الدین_شفا
@flith
☘☘☘
کجایی ای مرد؟
کجا بوده ای،ای مرد؟
کجایی ای سلوچ که آواز نامت درای قافله ایست در دوردست های کویر بریان نمک!
در کدام ابر تیره پنهان شده بوده ای؛در کدام پناه؟
رخسار در کدام شولا پوشانده بوده ای؛کدام خاک تو را بلعیده بوده است؟
چگونه آب شدی و به زمین فرو شدی؛چگونه باد و در باد شدی؟
میخ خیال برنکنده،چگونه راه به کوه و کمر بردی ای خانه بان؟
نامت!نامت آوای خفه ای یافته است.نامت می رفت که بر آب شود،که بر باد شود،نام تو سلوچ،آن درای زنگار بسته قافله های دور بر کویر بریان!
تو دور شدی.گم شدی.نبود!
اینک برآمدنت ای سلوچ،کورسویی ست در پهندشت شبی قدیمی.چه دیر برآمدی!
#جای_خالی__سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@flith
کجایی ای مرد؟
کجا بوده ای،ای مرد؟
کجایی ای سلوچ که آواز نامت درای قافله ایست در دوردست های کویر بریان نمک!
در کدام ابر تیره پنهان شده بوده ای؛در کدام پناه؟
رخسار در کدام شولا پوشانده بوده ای؛کدام خاک تو را بلعیده بوده است؟
چگونه آب شدی و به زمین فرو شدی؛چگونه باد و در باد شدی؟
میخ خیال برنکنده،چگونه راه به کوه و کمر بردی ای خانه بان؟
نامت!نامت آوای خفه ای یافته است.نامت می رفت که بر آب شود،که بر باد شود،نام تو سلوچ،آن درای زنگار بسته قافله های دور بر کویر بریان!
تو دور شدی.گم شدی.نبود!
اینک برآمدنت ای سلوچ،کورسویی ست در پهندشت شبی قدیمی.چه دیر برآمدی!
#جای_خالی__سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@flith
#بریده_کتاب
جولیا:
می توانند آدم را وادار به گفتن هر چیز بکنند، اما نمی توانند وادارش کنند که باورش کند.
نمی توانند به درون وارد شوند...
📕 #کتاب1984
✍ #جورج_اورول
@flith
جولیا:
می توانند آدم را وادار به گفتن هر چیز بکنند، اما نمی توانند وادارش کنند که باورش کند.
نمی توانند به درون وارد شوند...
📕 #کتاب1984
✍ #جورج_اورول
@flith
ملت دو دشمن دارد:
اول : مجرمان
دوم : دولـت
دومى را باید با قانون اساسی به زنجیر کشيد وگرنه میشود همچون گروه اول اما با مجوز قانونی
توماس جفرسون
@flith
اول : مجرمان
دوم : دولـت
دومى را باید با قانون اساسی به زنجیر کشيد وگرنه میشود همچون گروه اول اما با مجوز قانونی
توماس جفرسون
@flith
☘☘☘
پول در آوردنش با تو؛ بیبرقیاش با ما
مصطفی داننده
الان دوم خرداد است، یعنی تازه وارد سومین ماه از فصل بهار شدهایم. 3 ماه دیگر تا مرداد خرماپزان فاصله داریم اما برقمان 4 ساعت، 4 ساعت میرود؟ چرا؟ مصرف برق خانگی زیاد شده است؟ نیروگاهها با کمبود گاز مواجه شدهاند یا مزارع ارزهای دیجیتالی ما را به خاموشی کشانده است؟
کسی پاسخگو نیست که اگر بودند جای تعجب داشت ! البته پاسخگو بودنشان فرقی با نبودنشان نمیکند. مثلا همین جدول خاموشیها که منتشر شده است. رونالدنیوی برزیلی باید در کلاس درس این اساتید بنشیند و پاس رونالدینیویی واقعی را یاد بگیرد.
نوشتهاند ساعت 13 بعد ساعت 11 برق میرود، جلالخالق! گاهی فکر میکنم مثلا مردم عادی که برای ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری راهی وزارت کشور میشدند، اداره امور را به عهده میگرفتند، وضع کشور فرق چندانی با امروز میکرد؟ آنها نمیتوانستند یک جدول ساده خاموشی را به مردم اعلام کنند؟ به خدا که میتوانستند.
رسما زندگی مردم مختل شده است. آنهم در روزهایی که برخی به خاطر کرونا مجبور هستند در خانه بمانند.
این همه مدیریت و لیاقت را از کدام بقالی خریدهاید تا حداقل جلوی فروش آن را بگیریم تا شاهد این بلبشوی مدیریتی نباشیم.
به سوال ابتدایی یادداشت برگردم. چرا با کمبود برق مواجه شدهایم؟ قطعا مصرف برق خانگی نمیتواند دلیل 4 ساعت قطعی برق در یک روز باشد. بله، مردم از گرما به خُنکای کولر پناه بردهاند اما این هر سال اتفاق میافتد.
باید اشکال کار را در مزارع ارزهای دیجیتالی جستوجو کرد. صاحبان آنها پول در میآورند به ریش ما میخندند و ما مردم عادی باید جور ثروتمند شدن آنها را بکشیم.
شناسایی این مزارع اینقدر سخت است؟ شناسایی این که کدام منطقه و محله، برق ماورایی مصرف میکند کار سختی است؟ مسخره بازی را تمام کنید لطفا!
مردم به اندازهی کافی با مشکلات ریز و درشت سروکار دارند دیگر با برق آنها را خستهتر نکنید. از تمام توان فنی، اطلاعاتی و نظامی خود استفاده کنید و جلوی استخراج ارز دیجیتال را بگیرید. مگر اینکه دوست ندارید که آن داستان دیگری است.
کمی از اتاق کولر روشنتان بیرون بیایید و وضع زندگی مردم را ببیند. افتضاح حذف شطرنجبازان ایرانی به خاطر قطع برق را ببیند. ببیند که بسیاری از مراکز درمانی ما، سیستم برق اضطراری ندارند و این یعنی ایجاد اشکال در روند درمانی بیماران به ویژه آنهایی کرونا درگیر هستند.
در بسیاری از شهرها با قطع برق، آب هم قطع میشود و این یعنی قوز بالای قوز! در میان سوختن وسایل برقی مردم که با رنج وسختی آنها را تهیه کردهاند، جای خود. میگویند که خسارت میدهیم اما همه میدانیم که پروسه گرفتن خسارت یعنی گذاشتن یک عمر برای ستاندن یک تلویزیون.
القصه که کاش به جای این همه ادعا که گوش فلک را کر میکند، کمی مدیریت بلد بودید تا وضع زندگی مردم به اینجا نرسد.
در پایان باید به صاحبان مزارع استخراج ارزهای دیجیتالی گفت که «شلخته ماین کنید تا برقی هم گیر خوشه چینها( مردم عادی) بیاید.
@flith
پول در آوردنش با تو؛ بیبرقیاش با ما
مصطفی داننده
الان دوم خرداد است، یعنی تازه وارد سومین ماه از فصل بهار شدهایم. 3 ماه دیگر تا مرداد خرماپزان فاصله داریم اما برقمان 4 ساعت، 4 ساعت میرود؟ چرا؟ مصرف برق خانگی زیاد شده است؟ نیروگاهها با کمبود گاز مواجه شدهاند یا مزارع ارزهای دیجیتالی ما را به خاموشی کشانده است؟
کسی پاسخگو نیست که اگر بودند جای تعجب داشت ! البته پاسخگو بودنشان فرقی با نبودنشان نمیکند. مثلا همین جدول خاموشیها که منتشر شده است. رونالدنیوی برزیلی باید در کلاس درس این اساتید بنشیند و پاس رونالدینیویی واقعی را یاد بگیرد.
نوشتهاند ساعت 13 بعد ساعت 11 برق میرود، جلالخالق! گاهی فکر میکنم مثلا مردم عادی که برای ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری راهی وزارت کشور میشدند، اداره امور را به عهده میگرفتند، وضع کشور فرق چندانی با امروز میکرد؟ آنها نمیتوانستند یک جدول ساده خاموشی را به مردم اعلام کنند؟ به خدا که میتوانستند.
رسما زندگی مردم مختل شده است. آنهم در روزهایی که برخی به خاطر کرونا مجبور هستند در خانه بمانند.
این همه مدیریت و لیاقت را از کدام بقالی خریدهاید تا حداقل جلوی فروش آن را بگیریم تا شاهد این بلبشوی مدیریتی نباشیم.
به سوال ابتدایی یادداشت برگردم. چرا با کمبود برق مواجه شدهایم؟ قطعا مصرف برق خانگی نمیتواند دلیل 4 ساعت قطعی برق در یک روز باشد. بله، مردم از گرما به خُنکای کولر پناه بردهاند اما این هر سال اتفاق میافتد.
باید اشکال کار را در مزارع ارزهای دیجیتالی جستوجو کرد. صاحبان آنها پول در میآورند به ریش ما میخندند و ما مردم عادی باید جور ثروتمند شدن آنها را بکشیم.
شناسایی این مزارع اینقدر سخت است؟ شناسایی این که کدام منطقه و محله، برق ماورایی مصرف میکند کار سختی است؟ مسخره بازی را تمام کنید لطفا!
مردم به اندازهی کافی با مشکلات ریز و درشت سروکار دارند دیگر با برق آنها را خستهتر نکنید. از تمام توان فنی، اطلاعاتی و نظامی خود استفاده کنید و جلوی استخراج ارز دیجیتال را بگیرید. مگر اینکه دوست ندارید که آن داستان دیگری است.
کمی از اتاق کولر روشنتان بیرون بیایید و وضع زندگی مردم را ببیند. افتضاح حذف شطرنجبازان ایرانی به خاطر قطع برق را ببیند. ببیند که بسیاری از مراکز درمانی ما، سیستم برق اضطراری ندارند و این یعنی ایجاد اشکال در روند درمانی بیماران به ویژه آنهایی کرونا درگیر هستند.
در بسیاری از شهرها با قطع برق، آب هم قطع میشود و این یعنی قوز بالای قوز! در میان سوختن وسایل برقی مردم که با رنج وسختی آنها را تهیه کردهاند، جای خود. میگویند که خسارت میدهیم اما همه میدانیم که پروسه گرفتن خسارت یعنی گذاشتن یک عمر برای ستاندن یک تلویزیون.
القصه که کاش به جای این همه ادعا که گوش فلک را کر میکند، کمی مدیریت بلد بودید تا وضع زندگی مردم به اینجا نرسد.
در پایان باید به صاحبان مزارع استخراج ارزهای دیجیتالی گفت که «شلخته ماین کنید تا برقی هم گیر خوشه چینها( مردم عادی) بیاید.
@flith
☘☘☘
انسان برای چه چیزهای تقلّاخواهد کرد؟
آیا به همین قانعیم که فقط موهبت هایی را که داریم بشماریم، جلو قحطی و بیماری های
همه گیر و جنگ را بگیریم، و تعادل زیست محیطی را حفظ کنیم؟
شاید به راستى عاقلانه ترين کار همین باشد، اما بعيد است انسان آن را دنبال کند.
انسانها معمولا به آنچه دارند قانع نیستند. معمول ترین واکنش ذهن بشر به دستاوردو موفقیت نه رضایت خاطر بلکه میل به بیشتر داشتن است. انسان ها همیشه مترصدِچیزی بهتر و بزرگ تر و مطبوع ترند. وقتی آدمی توانایی های جدید فوق العاده ای بیابدو وقتی که بالاخره خطرِ قحطی و بیماری همه گيرو جنگ بر طرف شود، ما با خود چه خواهیم کرد؟ دانشمندان و سرمایه داران و بانکداران و رئیس جمهورها در طول روز چه کاری انجام خواهند داد؟ شعر خواهند سرود؟
موفقیت جاه طلبی می آورد، و دستاوردهای اخير ما اکنون بشر را به سوی کسب اهداف جسورانه تر و شگفت انگیزتر پیش می راند. حالا که انسان تا حد زیادی به رفاه و سلامت و یک دلی دست یافته است، و یا توجه به سوابق و ارزش های فعلی اش، اهداف بعدي أو احتمالا نامیرایی وخوشبختی و خداگونگی (divinisy) خواهد بود. انسانی که از مرگ و مير ناشی از گرسنگی و بیماری و خشونت کاسته است اکنون هدفش غلبه بر سالخوردگی و حتى خود مرگ است. انسانی که از چنگ بدبختی و فلاكت و نکبت بار نجات یافته است اکنون هدفش رسیدن به خوشبختیِ کامل است.
و انسانی که از سطح امر حيوانی تنازع بقا فراتر رفته است اکنون هدفش تبديلِ انسان
خردمند به انسان خداگونه است.
انسان خداگونه، صفحه ۲۸و ۲۹
یووال نوح هراری
مترجم : زهرا عالی
@flith
انسان برای چه چیزهای تقلّاخواهد کرد؟
آیا به همین قانعیم که فقط موهبت هایی را که داریم بشماریم، جلو قحطی و بیماری های
همه گیر و جنگ را بگیریم، و تعادل زیست محیطی را حفظ کنیم؟
شاید به راستى عاقلانه ترين کار همین باشد، اما بعيد است انسان آن را دنبال کند.
انسانها معمولا به آنچه دارند قانع نیستند. معمول ترین واکنش ذهن بشر به دستاوردو موفقیت نه رضایت خاطر بلکه میل به بیشتر داشتن است. انسان ها همیشه مترصدِچیزی بهتر و بزرگ تر و مطبوع ترند. وقتی آدمی توانایی های جدید فوق العاده ای بیابدو وقتی که بالاخره خطرِ قحطی و بیماری همه گيرو جنگ بر طرف شود، ما با خود چه خواهیم کرد؟ دانشمندان و سرمایه داران و بانکداران و رئیس جمهورها در طول روز چه کاری انجام خواهند داد؟ شعر خواهند سرود؟
موفقیت جاه طلبی می آورد، و دستاوردهای اخير ما اکنون بشر را به سوی کسب اهداف جسورانه تر و شگفت انگیزتر پیش می راند. حالا که انسان تا حد زیادی به رفاه و سلامت و یک دلی دست یافته است، و یا توجه به سوابق و ارزش های فعلی اش، اهداف بعدي أو احتمالا نامیرایی وخوشبختی و خداگونگی (divinisy) خواهد بود. انسانی که از مرگ و مير ناشی از گرسنگی و بیماری و خشونت کاسته است اکنون هدفش غلبه بر سالخوردگی و حتى خود مرگ است. انسانی که از چنگ بدبختی و فلاكت و نکبت بار نجات یافته است اکنون هدفش رسیدن به خوشبختیِ کامل است.
و انسانی که از سطح امر حيوانی تنازع بقا فراتر رفته است اکنون هدفش تبديلِ انسان
خردمند به انسان خداگونه است.
انسان خداگونه، صفحه ۲۸و ۲۹
یووال نوح هراری
مترجم : زهرا عالی
@flith
☘☘☘
ذهن آزاد
جان اشتاین بک در مهم ترین کتاب خود یعنی«شرق بهشت» از زبان اول شخص داستان،فلسفه خود را چنین بیان می کند:
«نوع بشر تنها نوع آفریننده است و تنها یک وسیله آفرینندگی دارد؛ذهن فردی و روح انسانی.هیچ چیز هیچگاه به دست دوانسان خلق نشده است. تا اینجا تشریک مساعی نقشی ندارد.هنگامی که معجزه آفرینندگی رخ می دهد جمع می تواند آن را برپا دارد و توسعه دهد اما جمع هیچ گاه چیزی را خلق نمی کند.ارزشمندی در ذهن فردی نهفته است»
جان اشتاین بک نگران چه بود؟
می دانست نیروهایی در اطراف مفهوم جمع شکل گرفته اند که برای نابودی آن چیز ارزشمند یعنی ذهن انسان اعلان جنگ داده اند.معتقد بود ذهن آزاد و جستجوگر انسان ارزشمندترین چیز دردنیاست.ازاین رو مجددا نوشت:
«من برای این مبارزه می کنم که ذهن آزاد باشد.ذهن نباید درسیطره دیگری باشد. با هر اندیشه و مذهب و حکومتی که فرد را محدود یا نابود کند باید بجنگم.
من همینم و برای همین زنده ام.می توانم بفهمم چرا نظامی که برپایه یک الگو بنا می شود باید تلاش کند تا آزادی ذهن را به نابودی بکشاند.من ازآن نفرت دارم و علیه آن خواهم جنگید تا آن چیزی که ما را از حیوانات غیر خلاق متمایز می کند حفظ کنم.اگر شکوه و عظمت ذهن آزاد انسانی را بکشند برای همیشه ازدست رفته ایم».
اگر مردمان مغرب زمین بعد از رنسانس توانستند به این درجه از پیشرفت و توسعه برسند مدیون همین اندیشه هستند.آنها پی برده بودند که سیطره کلیسا و اصحاب دین بر اذهان مردم عملاً آنها را دچار فلج و انجماد ذهنی کرده بود.ازاین رو گام درراهی نهادند که به گسستن این ریسمان ها منتهی می شد.
به جایی رسیدند که نه کلیسا،نه دولت و نه حتی جامعه با سنت های فربه اش حق نداشت خود را بر فرد و ذهن خلاق و آفرینشگر او تحمیل کنند.مغالطه ارجاع به شخصیت های مقدس که درقالب گزاره هایی چون پاپ اعظم فرمودند، حضرت آقا بیان داشتند، قال علی و قال نقی....درواقع گزاره هایی هستند که برای مسکوت گذاشتن ذهن آزاد فرد به کار گرفته می شوند.
هیچ ایرادی نیست که بتوان جمله یا گزاره ای را ازبزرگی هم درمتن سخن نشاند منوط به این که از آن فرد و گزاره قدسی زدایی شده باشد و همچون هراندیشه عرفی دیگری تن به نقد بدهد.اندیشه،فرد و نظام فکری ای که خود را ورای نقد بداند همچون سمی برای اذهان آزاد عمل خواهد کرد.
ذهن آزاد و خلاق و آفرینشگر مبنای شکل گیری جهان نو بود.نمی توان بدون آن جهانی نو آفرید.همین!
#اشتاین_بک_قربان_عباسی_ذهن_آزاد_سوژه_بردگی
@flith
ذهن آزاد
جان اشتاین بک در مهم ترین کتاب خود یعنی«شرق بهشت» از زبان اول شخص داستان،فلسفه خود را چنین بیان می کند:
«نوع بشر تنها نوع آفریننده است و تنها یک وسیله آفرینندگی دارد؛ذهن فردی و روح انسانی.هیچ چیز هیچگاه به دست دوانسان خلق نشده است. تا اینجا تشریک مساعی نقشی ندارد.هنگامی که معجزه آفرینندگی رخ می دهد جمع می تواند آن را برپا دارد و توسعه دهد اما جمع هیچ گاه چیزی را خلق نمی کند.ارزشمندی در ذهن فردی نهفته است»
جان اشتاین بک نگران چه بود؟
می دانست نیروهایی در اطراف مفهوم جمع شکل گرفته اند که برای نابودی آن چیز ارزشمند یعنی ذهن انسان اعلان جنگ داده اند.معتقد بود ذهن آزاد و جستجوگر انسان ارزشمندترین چیز دردنیاست.ازاین رو مجددا نوشت:
«من برای این مبارزه می کنم که ذهن آزاد باشد.ذهن نباید درسیطره دیگری باشد. با هر اندیشه و مذهب و حکومتی که فرد را محدود یا نابود کند باید بجنگم.
من همینم و برای همین زنده ام.می توانم بفهمم چرا نظامی که برپایه یک الگو بنا می شود باید تلاش کند تا آزادی ذهن را به نابودی بکشاند.من ازآن نفرت دارم و علیه آن خواهم جنگید تا آن چیزی که ما را از حیوانات غیر خلاق متمایز می کند حفظ کنم.اگر شکوه و عظمت ذهن آزاد انسانی را بکشند برای همیشه ازدست رفته ایم».
اگر مردمان مغرب زمین بعد از رنسانس توانستند به این درجه از پیشرفت و توسعه برسند مدیون همین اندیشه هستند.آنها پی برده بودند که سیطره کلیسا و اصحاب دین بر اذهان مردم عملاً آنها را دچار فلج و انجماد ذهنی کرده بود.ازاین رو گام درراهی نهادند که به گسستن این ریسمان ها منتهی می شد.
به جایی رسیدند که نه کلیسا،نه دولت و نه حتی جامعه با سنت های فربه اش حق نداشت خود را بر فرد و ذهن خلاق و آفرینشگر او تحمیل کنند.مغالطه ارجاع به شخصیت های مقدس که درقالب گزاره هایی چون پاپ اعظم فرمودند، حضرت آقا بیان داشتند، قال علی و قال نقی....درواقع گزاره هایی هستند که برای مسکوت گذاشتن ذهن آزاد فرد به کار گرفته می شوند.
هیچ ایرادی نیست که بتوان جمله یا گزاره ای را ازبزرگی هم درمتن سخن نشاند منوط به این که از آن فرد و گزاره قدسی زدایی شده باشد و همچون هراندیشه عرفی دیگری تن به نقد بدهد.اندیشه،فرد و نظام فکری ای که خود را ورای نقد بداند همچون سمی برای اذهان آزاد عمل خواهد کرد.
ذهن آزاد و خلاق و آفرینشگر مبنای شکل گیری جهان نو بود.نمی توان بدون آن جهانی نو آفرید.همین!
#اشتاین_بک_قربان_عباسی_ذهن_آزاد_سوژه_بردگی
@flith
Forwarded from لیبراسیون/لیبرالیسم
🔅اسماعیل خویی نادم از انقلاب◼️
از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم
بر مرکبِ انقلاب تازنده شدیم
فریاد زدیم شاه مردم خوار است!
شیخ آمد و ما زشاه شرمنده شدیم
📍وی بخاطر مخالفت با پهلوی و همراهی با انقلاب اظهار تاسف کرد , از دوستان شاملو بود و شعر زیر را برگرفته از شعر شاملو در نکوهش همراهی با انقلاب ٥٧ سرود :
ما مرگ را سـرودی کردیم
ما، عشـق مان همانا، میرابِ کینه بود
ما کینه کاشـتیم
و، تا کِشـت مان ببار نشـیند
از خون خویش و مردم
رودی کردیم،
ما، خام سـوختگان
ز آن آتش نهفته که در سـینه داشـتیم
در چشـم خویش و دشـمن
دودی کردیم
ما، آرمان هامان را
معنای واقعیت پنداشـتیم
ما بوده را نبوده گرفتیم
و از نبوده
ــ البته تنها در قلمروِ پندار خویش ــ
بودی کردیم...
ما کینه کاشـتیم
و خرمن خرمن
مرگ برداشـتیم
ما، نفرین به ما
ما، مرگ را سـرودی کردیم... "
این شـعر تلخ ــ در واقع ــ حدیث نسـل ما و نسـل گذشـته اسـت. حدیث نسلی که آرمان های خویش را، معنای واقعیت پنداشـت و « بوده » را « نبوده » انگاشـت و از « نبود » « بودی » کرد. نسـلی که « کینه کاشـت » و « خرمن خرمن مرگ برداشـت» : (علی میر فطروس )
🖤اسمائیل خویی(1317-1400ه)
@cafe_andishe95
از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم
بر مرکبِ انقلاب تازنده شدیم
فریاد زدیم شاه مردم خوار است!
شیخ آمد و ما زشاه شرمنده شدیم
📍وی بخاطر مخالفت با پهلوی و همراهی با انقلاب اظهار تاسف کرد , از دوستان شاملو بود و شعر زیر را برگرفته از شعر شاملو در نکوهش همراهی با انقلاب ٥٧ سرود :
ما مرگ را سـرودی کردیم
ما، عشـق مان همانا، میرابِ کینه بود
ما کینه کاشـتیم
و، تا کِشـت مان ببار نشـیند
از خون خویش و مردم
رودی کردیم،
ما، خام سـوختگان
ز آن آتش نهفته که در سـینه داشـتیم
در چشـم خویش و دشـمن
دودی کردیم
ما، آرمان هامان را
معنای واقعیت پنداشـتیم
ما بوده را نبوده گرفتیم
و از نبوده
ــ البته تنها در قلمروِ پندار خویش ــ
بودی کردیم...
ما کینه کاشـتیم
و خرمن خرمن
مرگ برداشـتیم
ما، نفرین به ما
ما، مرگ را سـرودی کردیم... "
این شـعر تلخ ــ در واقع ــ حدیث نسـل ما و نسـل گذشـته اسـت. حدیث نسلی که آرمان های خویش را، معنای واقعیت پنداشـت و « بوده » را « نبوده » انگاشـت و از « نبود » « بودی » کرد. نسـلی که « کینه کاشـت » و « خرمن خرمن مرگ برداشـت» : (علی میر فطروس )
🖤اسمائیل خویی(1317-1400ه)
@cafe_andishe95