🔗 @nima:
چرا این بار اینترنت مردم عادی کند شده، نه قطع؟
پاسخ رو باید در «هزینه سیاسی» جستوجو کرد. تجربه قطع کامل اینترنت در دوره جنگ ۱۲روزه نشون داد که هزینه اجتماعی و سیاسی چنین تصمیمی آنچنان بالاست که میتونه حتی صدای حامیان حکومت رو هم در بیاره.
هزینهای که بعد از ماجرای رسوایی #سیمکارت_سفید (پس از بهروزرسانی شبکه ایکس)، دوچندان هم شد.
اما این بار حکومت مسیر کمهزینهتری رو انتخاب کرده: اینترنت رو قطع نکرده، اما عملاً اون رو برای مردم ناکارآمد کرده.
اتصال کاملاً صفر نشده، اما طوری مدیریت شده که رادارهای بینالمللی پایش ترافیک، اختلال شدید رو ثبت نکنند و از بیرون، اینترنت #ایران خاموش به نظر نیاد.
این چیزی که امروز میبینیم، سطح جدیدیه از #اینترنت_طبقاتی:
الان دیگه مسأله این نیست که ایکس برای این سیمکارت فیلتره و برای اون یکی نیست. مسأله این نیست که اینترنت سیمکارت سفید وصله و اینترنت بقیه قطع!
مسأله اینه که اینترنت برای مردم ظاهراً وصله، ولی کُند و ضعیف، اما برای سفیدها بدون اختلال وصله!
در واقع برای طبقات مختلف، کیفیت کاملاً متفاوتی رو برای اینترنت در نظر گرفتند.
@flith
چرا این بار اینترنت مردم عادی کند شده، نه قطع؟
پاسخ رو باید در «هزینه سیاسی» جستوجو کرد. تجربه قطع کامل اینترنت در دوره جنگ ۱۲روزه نشون داد که هزینه اجتماعی و سیاسی چنین تصمیمی آنچنان بالاست که میتونه حتی صدای حامیان حکومت رو هم در بیاره.
هزینهای که بعد از ماجرای رسوایی #سیمکارت_سفید (پس از بهروزرسانی شبکه ایکس)، دوچندان هم شد.
اما این بار حکومت مسیر کمهزینهتری رو انتخاب کرده: اینترنت رو قطع نکرده، اما عملاً اون رو برای مردم ناکارآمد کرده.
اتصال کاملاً صفر نشده، اما طوری مدیریت شده که رادارهای بینالمللی پایش ترافیک، اختلال شدید رو ثبت نکنند و از بیرون، اینترنت #ایران خاموش به نظر نیاد.
این چیزی که امروز میبینیم، سطح جدیدیه از #اینترنت_طبقاتی:
الان دیگه مسأله این نیست که ایکس برای این سیمکارت فیلتره و برای اون یکی نیست. مسأله این نیست که اینترنت سیمکارت سفید وصله و اینترنت بقیه قطع!
مسأله اینه که اینترنت برای مردم ظاهراً وصله، ولی کُند و ضعیف، اما برای سفیدها بدون اختلال وصله!
در واقع برای طبقات مختلف، کیفیت کاملاً متفاوتی رو برای اینترنت در نظر گرفتند.
@flith
👏3
Forwarded from دماوند
بالا: در آبدانان یکی از فقیرترین و محرومترین شهرهای ایران، مردم آزاده پس از چند روز جنگ خیابانی و مقاومت در برابر سرکوبگران، برنجها را به آسمان میریزند تا بگویند دردشان شکم نیست.
پایین: در سعادتآباد یکی از گرانترین و مرفهترین مناطق تهران و ایران، قشر خارکستری و رانتی و مفتخور، که حتی برای خوردن چلوکباب هم در این روزها تجمع نکردند، برای روغن کوپنی صف کشیدند و از سر و کول هم بالا میروند.
T.me/irdamavand
پایین: در سعادتآباد یکی از گرانترین و مرفهترین مناطق تهران و ایران، قشر خارکستری و رانتی و مفتخور، که حتی برای خوردن چلوکباب هم در این روزها تجمع نکردند، برای روغن کوپنی صف کشیدند و از سر و کول هم بالا میروند.
T.me/irdamavand
❤3
Forwarded from خشایار مصطفوی
اولین فراخوان ملی رضاشاه دوم
برای روزهای پنجشنبه و جمعه تنها در اینستاگرام و در کمتر از ۲۴ساعت، ۶۶میلیون بازدید داشته.
امروز در فرصتی با چند نفر از بچههای قدیم دانشکده درشهرهای مختلف ایران صحبت کردم. همه برای فردا آمادهاند. از فردا مجموعه پیروزیهای ما آغاز میشود
#جاویدشاه
برای روزهای پنجشنبه و جمعه تنها در اینستاگرام و در کمتر از ۲۴ساعت، ۶۶میلیون بازدید داشته.
امروز در فرصتی با چند نفر از بچههای قدیم دانشکده درشهرهای مختلف ایران صحبت کردم. همه برای فردا آمادهاند. از فردا مجموعه پیروزیهای ما آغاز میشود
#جاویدشاه
❤3
Forwarded from دماوند
لورا لومر، پادکستر و اکتیویست دست راستی و مشهور آمریکا که رابطه نزدیکی هم با پرزیدنت ترامپ دارد، خواستار دیدار رئیس جمهور آمریکا با رضا شاه دوم در کاخ سفید شد!
لومر با نزدیک به دو میلیون فالوئر در ایکس همچنین از ترامپ خواست تا ایلان ماسک را هم همزمان به کاخ سفید دعوت کند و از او بخواهد اینترنت ماهوارهای استارلینک را برای مردم ایران فعال کند.
T.me/irdamavand
لومر با نزدیک به دو میلیون فالوئر در ایکس همچنین از ترامپ خواست تا ایلان ماسک را هم همزمان به کاخ سفید دعوت کند و از او بخواهد اینترنت ماهوارهای استارلینک را برای مردم ایران فعال کند.
T.me/irdamavand
👏3
بریدم پی تخمه اژدها
جهان گشت از جادویی ها رها
تو از جان و از دیده بیشی مرا
هم از گوهر پاک خویشی مرا
به تو دارم #امید از آن بیشتر
که بر کام ما بسته داری کمر
تو دانی که از دین و آیین و راه
چه فرمان #یزدان چه فرمان #شاه
#شاهنامه
https://t.me/flith/14744
@flith
جهان گشت از جادویی ها رها
تو از جان و از دیده بیشی مرا
هم از گوهر پاک خویشی مرا
به تو دارم #امید از آن بیشتر
که بر کام ما بسته داری کمر
تو دانی که از دین و آیین و راه
چه فرمان #یزدان چه فرمان #شاه
#شاهنامه
https://t.me/flith/14744
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان میگذارم و از شما دعوت میکنم که این پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابانها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید. درنتیجه بازخورد این حرکت، من فراخوانهای بعدی را…
❤3
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
این روزها جزو تاریخیترین روزهای ایرانن...
اگر اینترنت قطع شد، فراخوان هنوز سر جاشه...
و اگر ج.ا خواست شعبدهبازی خبری کنه، اگر حملهای صورت گرفت، اگر گفتن خامنهای شتک شده...هیچی و هیچی نباید حواسمونو از این دو روز پرت کنه...
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
🔗 Hichkas (@HichkasOfficial)
@flith
این روزها جزو تاریخیترین روزهای ایرانن...
اگر اینترنت قطع شد، فراخوان هنوز سر جاشه...
و اگر ج.ا خواست شعبدهبازی خبری کنه، اگر حملهای صورت گرفت، اگر گفتن خامنهای شتک شده...هیچی و هیچی نباید حواسمونو از این دو روز پرت کنه...
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
🔗 Hichkas (@HichkasOfficial)
@flith
👍2
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هممیهنانم، امروز چهارشنبه (۱۷ دی) حضور شما در سرتاسر ایران بینظیر بود.
و این یک نوع اعلام آمادگی است برای برنامه فردا (فراخوان ۸ شب پنجشنبه ۱۸ دی).
البته گزارشهایی به ما رسیده که رژیم سخت ترسیده است و تلاش دارد تا بار دیگر اینترنت را قطع کند.
بدانید که ارتباط ما قطع نخواهد شد؛ چه از طریق صدها هزار دستگاه استارلینک در ایران، یا از طریق شبکههای ایراناینترنشنال و منوتو.
اما اگر رژیم مرتکب این اشتباه شود و اینترنت را قطع کند، این خودش فراخوان دیگریست برای ادامه حضور و تسخیر خیابانها و از این طریق میخ دیگری را به تابوت این رژیم خواهید کوبید.
پیروز باشید. پاینده ایران!
@OfficialRezaPahlavi
و این یک نوع اعلام آمادگی است برای برنامه فردا (فراخوان ۸ شب پنجشنبه ۱۸ دی).
البته گزارشهایی به ما رسیده که رژیم سخت ترسیده است و تلاش دارد تا بار دیگر اینترنت را قطع کند.
بدانید که ارتباط ما قطع نخواهد شد؛ چه از طریق صدها هزار دستگاه استارلینک در ایران، یا از طریق شبکههای ایراناینترنشنال و منوتو.
اما اگر رژیم مرتکب این اشتباه شود و اینترنت را قطع کند، این خودش فراخوان دیگریست برای ادامه حضور و تسخیر خیابانها و از این طریق میخ دیگری را به تابوت این رژیم خواهید کوبید.
پیروز باشید. پاینده ایران!
@OfficialRezaPahlavi
💯4
Forwarded from خشایار مصطفوی
عاشقانهی کهریزک... به دشتهای بیپایان سکوت پناه میبرم، در عزای تو، در عزای خودم...
برای کدامتان؟ برای کداممان گریه سر دهم؟
میان فوج فوج جنازههای لشکر شکستخوردهمان در کهریزک راه میروم، نمیدانم شاید من هم مثل باقی زندهها دارم دنبال یک گوشهی دنج میگردم که خودم را میان انبوه این بدنهای بیجان دفن کنم...
پس چرا آن شب من نمردم؟ سهم من مگر چیزی بیشتر از این مشماهای مشکی است؟
چقدر زود یادم رفت برای چی آمده بودم اینجا! آمدهام دنبال آوا، مروی خانم مادر پیرش ازم خواست، از ۱۹ دی سه روز است به خانه برنگشته، نمیتوانستم نه بگویم، با خودم گفتم امکان ندارد، نه محال است... جایی گیر کرده لابد، آوا و اینجا؟ بله آوا و همین جا... به زمانی از تاریخمان رسیدهایم که دیگر همه چیز ممکن است... دیگر محال، محتمل و شدنی است... شاید باورتان نشود ولی عین حقیقت است اینکه یک مشت ریاکار دزد شیعهسان، برای استقرار حکومت جهانی مهدی موعود و همهی پیروان مادرجندهشان، قرص کپتاگون بالا انداختهاند و با همدستی یک مشت جانیتر از خودشان از کشورهای دوست و برادر و قاتل و مسلمان، از افغانستان تا عراق و یمن، سی تا چهل هزار آدم غیرمسلح را در یک شب به رگبار گلولههای گرم بستهاند... اندازهی تماشاگران یک استادیوم فوتبال آدم کشتهاند، زورشان به زنها و بچههای بیسلاح، زورشان به اسیران و زخمیهای افتاده در بیمارستانها رسیده... آخر حکومت این سادات باجناقباز که با تصور پستان برهنهی خانم فاطمهی زهرا به اورگاسم روحانی و عرفانی میرسند باید هم به خلق چنین جنایتکارانی ختم میشد، جانیانی که بشریت هنوز نظیرشان را ندیده...
نه، کسی باورش نمیشود که من چگونه شهودی و بیواسطه، تو را در میان این هزار هزار پیکر درهم غلطیده، از روی ساعت قرمز مچیات که از برزنت بیرون افتاده بود یافتم... آوا من تو را دوباره یافتم...اما چرا اینجا؟ چرا اینطور؟
عزیز دلم یادت هست چطور همیشه موهای تاب خوردهات را از کنار چشم راستت کنار میزدم؟ میگفتم چرا عادت کردهای که این دنیا را نصفه ببینی؟ میگفتی این دنیا که دیدن نداره... میگفتم لااقل بزار من قرص صورت ماهت و ببینم. ماه من، جا و جهانم... کمند گیسوانت را کنار میزدم و میگفتم من به تو یاوانم... میخندیدی، قند در دلت آب میشد...
دی ماه، دی ماه، این دی ماه کثافت سرد و لزج و سوز، سوز استخوان سوز، چهارستون بدنم را در خودم به حالت ریزش و سجود خم میکند... صورتم را به گونهات نزدیک میکنم و آرام میگویم من به تو یاوانم آوا... دیگر بلند نمیخندی
نه، آوا جان دیگر طاقت واقعیت را ندارم. نمیتوانم بیشتر از این به این دنیا نگاه کنم. همه چیز این جا یا سیاه است یا قرمز. این پیکرهای درهم شکسته، کبود و لت و پار، این ردیف ردیف برزنتهای سیاه کنار هم چیده شده، این مردمان، این خواهران، برادران، پدران، مادران و مردگان دیگران، اینها چه دیدن دارد؟
و دیدن لبخند محوت روی صورت یخ زدهات محصور در مشمای سیاه چه دیدن دارد؟
بگذار چشمهایم را ببندم. دست به صورتت که میبرم، دستانم خیس میشوند... در همین تاریکی هم میشود فهمید که این اشک نیست. این خون است که از چشمان ساچمهخوردهات، از آن تیر خلاص، آن حفرهی وسط پیشانیات سر ریز شده... خون سرد... بدن سرد، و آن تیر انگار زمین پشت سرت تا سوی دیگر این کرهی خاکی را شکافته و جهان را سرمایی بیپایان فرا گرفته...
آوا، جانم، صدایم را میشنوی؟ کف دست لرزانام را روی را صورتت حس میکنی؟
نه یادم هست...
من هنوز منتظرم تا یک امرداد، روز تولد فرخندهات، روز پنجاه ساله شدگیمان برسد تا با یک دسته گل و کت و شلوار و ریشهایی سراسر سفید، آدم شوم و به سراغت بیایم تا آن زندگیای که با هم نکردیم را شروع کنیم... میگفتی شک نکن که آن روز عهدمان را در زیر پرچم دولت شاهنشاهی ایران میبندیم نه زیر سایهی این آخوندهای اجنبی... مهم نیست که چقدر پیر شدهایم، مهم این است که زندگیمان را تازه از همان جا شروع میکنیم... و حالا، آوا... آوا جان... حالا چطور باید این تن سردت را از این قوم بدسگال پس بگیرم؟
بهشان بگویم نسبتم با تو چیست؟
چطور بگویم تو برایم عزیزتر از هر چیز این جهان بودی؟
آنقدر که میترسیدم بدستت بیاورم تا در میان دستهایم آب نشوی که تمام نشوی...
و چطور گریه سر ندهم؟ و چطور کرنش نکنم؟ و چطور روبروی قاتلات شکسته و در هم ریخته نباشم تا وقار یک جانفدای وطن حفظ شود؟ و چطور به مادر پیرت بگویم که تو را یافتهام اما خودم در میان راه گم نشدهام و به شما رسیدهام؟ ساعت مچی قرمزت را چطور از دستت باز کنم و چطور برای باقی عمرم در دست خودم ببندم؟
چطور دوباره از این خاکی که در آن افتادهام، روی زانوهایم بلند شوم؟
چطور دوباره سوار اتوبوس شوم؟
چطور چای دم کنم؟
برای کدامتان؟ برای کداممان گریه سر دهم؟
میان فوج فوج جنازههای لشکر شکستخوردهمان در کهریزک راه میروم، نمیدانم شاید من هم مثل باقی زندهها دارم دنبال یک گوشهی دنج میگردم که خودم را میان انبوه این بدنهای بیجان دفن کنم...
پس چرا آن شب من نمردم؟ سهم من مگر چیزی بیشتر از این مشماهای مشکی است؟
چقدر زود یادم رفت برای چی آمده بودم اینجا! آمدهام دنبال آوا، مروی خانم مادر پیرش ازم خواست، از ۱۹ دی سه روز است به خانه برنگشته، نمیتوانستم نه بگویم، با خودم گفتم امکان ندارد، نه محال است... جایی گیر کرده لابد، آوا و اینجا؟ بله آوا و همین جا... به زمانی از تاریخمان رسیدهایم که دیگر همه چیز ممکن است... دیگر محال، محتمل و شدنی است... شاید باورتان نشود ولی عین حقیقت است اینکه یک مشت ریاکار دزد شیعهسان، برای استقرار حکومت جهانی مهدی موعود و همهی پیروان مادرجندهشان، قرص کپتاگون بالا انداختهاند و با همدستی یک مشت جانیتر از خودشان از کشورهای دوست و برادر و قاتل و مسلمان، از افغانستان تا عراق و یمن، سی تا چهل هزار آدم غیرمسلح را در یک شب به رگبار گلولههای گرم بستهاند... اندازهی تماشاگران یک استادیوم فوتبال آدم کشتهاند، زورشان به زنها و بچههای بیسلاح، زورشان به اسیران و زخمیهای افتاده در بیمارستانها رسیده... آخر حکومت این سادات باجناقباز که با تصور پستان برهنهی خانم فاطمهی زهرا به اورگاسم روحانی و عرفانی میرسند باید هم به خلق چنین جنایتکارانی ختم میشد، جانیانی که بشریت هنوز نظیرشان را ندیده...
نه، کسی باورش نمیشود که من چگونه شهودی و بیواسطه، تو را در میان این هزار هزار پیکر درهم غلطیده، از روی ساعت قرمز مچیات که از برزنت بیرون افتاده بود یافتم... آوا من تو را دوباره یافتم...اما چرا اینجا؟ چرا اینطور؟
عزیز دلم یادت هست چطور همیشه موهای تاب خوردهات را از کنار چشم راستت کنار میزدم؟ میگفتم چرا عادت کردهای که این دنیا را نصفه ببینی؟ میگفتی این دنیا که دیدن نداره... میگفتم لااقل بزار من قرص صورت ماهت و ببینم. ماه من، جا و جهانم... کمند گیسوانت را کنار میزدم و میگفتم من به تو یاوانم... میخندیدی، قند در دلت آب میشد...
دی ماه، دی ماه، این دی ماه کثافت سرد و لزج و سوز، سوز استخوان سوز، چهارستون بدنم را در خودم به حالت ریزش و سجود خم میکند... صورتم را به گونهات نزدیک میکنم و آرام میگویم من به تو یاوانم آوا... دیگر بلند نمیخندی
نه، آوا جان دیگر طاقت واقعیت را ندارم. نمیتوانم بیشتر از این به این دنیا نگاه کنم. همه چیز این جا یا سیاه است یا قرمز. این پیکرهای درهم شکسته، کبود و لت و پار، این ردیف ردیف برزنتهای سیاه کنار هم چیده شده، این مردمان، این خواهران، برادران، پدران، مادران و مردگان دیگران، اینها چه دیدن دارد؟
و دیدن لبخند محوت روی صورت یخ زدهات محصور در مشمای سیاه چه دیدن دارد؟
بگذار چشمهایم را ببندم. دست به صورتت که میبرم، دستانم خیس میشوند... در همین تاریکی هم میشود فهمید که این اشک نیست. این خون است که از چشمان ساچمهخوردهات، از آن تیر خلاص، آن حفرهی وسط پیشانیات سر ریز شده... خون سرد... بدن سرد، و آن تیر انگار زمین پشت سرت تا سوی دیگر این کرهی خاکی را شکافته و جهان را سرمایی بیپایان فرا گرفته...
آوا، جانم، صدایم را میشنوی؟ کف دست لرزانام را روی را صورتت حس میکنی؟
نه یادم هست...
من هنوز منتظرم تا یک امرداد، روز تولد فرخندهات، روز پنجاه ساله شدگیمان برسد تا با یک دسته گل و کت و شلوار و ریشهایی سراسر سفید، آدم شوم و به سراغت بیایم تا آن زندگیای که با هم نکردیم را شروع کنیم... میگفتی شک نکن که آن روز عهدمان را در زیر پرچم دولت شاهنشاهی ایران میبندیم نه زیر سایهی این آخوندهای اجنبی... مهم نیست که چقدر پیر شدهایم، مهم این است که زندگیمان را تازه از همان جا شروع میکنیم... و حالا، آوا... آوا جان... حالا چطور باید این تن سردت را از این قوم بدسگال پس بگیرم؟
بهشان بگویم نسبتم با تو چیست؟
چطور بگویم تو برایم عزیزتر از هر چیز این جهان بودی؟
آنقدر که میترسیدم بدستت بیاورم تا در میان دستهایم آب نشوی که تمام نشوی...
و چطور گریه سر ندهم؟ و چطور کرنش نکنم؟ و چطور روبروی قاتلات شکسته و در هم ریخته نباشم تا وقار یک جانفدای وطن حفظ شود؟ و چطور به مادر پیرت بگویم که تو را یافتهام اما خودم در میان راه گم نشدهام و به شما رسیدهام؟ ساعت مچی قرمزت را چطور از دستت باز کنم و چطور برای باقی عمرم در دست خودم ببندم؟
چطور دوباره از این خاکی که در آن افتادهام، روی زانوهایم بلند شوم؟
چطور دوباره سوار اتوبوس شوم؟
چطور چای دم کنم؟
😢1
Forwarded from خشایار مصطفوی
چطور دوباره با خودم خیال کنم که وای چه هوای دلپذیری؟ چطور دوباره به بهانهی خریدن نیم کیلو آلبالو و چند دانه پرتقال چند کیلومتر پیادهروی کنم؟
چطور منتظر شوم تا برف ببارد تا ما دوباره هم را ببینیم؟
نه نمیشود... آوا، جهان من بعد از تو از چرخش خواهد ایستاد. آوا، جهان من بعد از تو فقط سکوت است... رجز نخواهم خواند. کلمهبازی نخواهم کرد، حرفی نمانده میان ما و این قوم کثیف آدمکش شیعه، که مذهبشان، دین و ایمانشان، کشتن آرزو و زندگی و خوشبختی است. پول فشنگهای دولت را تمام و کمال پرداخت خواهم کرد. هر چه دارم را به حراج خواهم گذاشت و باقی عمرم را سرب خواهم خرید... نه، من از گله و ناله دست برخواهم داشت و فقط به یک کلمه توسل خواهم کرد. آوا جان قسم به سرخی خون تو و سیاهی دل اصحاب ضحاک، که بعد از قتل تو و آن دهها هزار نفر، عشق و زندگی مرد و تمام شد و فقط برای فهم این جهان و موقعیتی که همهمان، هر کدام یک جور در آنیم، یک کلمه باقی مانده، کلمهای که تسکین جمعی همهی ما خواهد بود، کلمهای مقدس و معنابخش... نه بخشش و نه فراموشی... نه تسلیم و نه پذیرش.... انتقام و فقط انتقام...
به تاریخ این دی ماه سیاه
خشایار مصطفوی
چطور منتظر شوم تا برف ببارد تا ما دوباره هم را ببینیم؟
نه نمیشود... آوا، جهان من بعد از تو از چرخش خواهد ایستاد. آوا، جهان من بعد از تو فقط سکوت است... رجز نخواهم خواند. کلمهبازی نخواهم کرد، حرفی نمانده میان ما و این قوم کثیف آدمکش شیعه، که مذهبشان، دین و ایمانشان، کشتن آرزو و زندگی و خوشبختی است. پول فشنگهای دولت را تمام و کمال پرداخت خواهم کرد. هر چه دارم را به حراج خواهم گذاشت و باقی عمرم را سرب خواهم خرید... نه، من از گله و ناله دست برخواهم داشت و فقط به یک کلمه توسل خواهم کرد. آوا جان قسم به سرخی خون تو و سیاهی دل اصحاب ضحاک، که بعد از قتل تو و آن دهها هزار نفر، عشق و زندگی مرد و تمام شد و فقط برای فهم این جهان و موقعیتی که همهمان، هر کدام یک جور در آنیم، یک کلمه باقی مانده، کلمهای که تسکین جمعی همهی ما خواهد بود، کلمهای مقدس و معنابخش... نه بخشش و نه فراموشی... نه تسلیم و نه پذیرش.... انتقام و فقط انتقام...
به تاریخ این دی ماه سیاه
خشایار مصطفوی
❤1
طرف تیر خورده، افتاده زمین، با خون داره روی دیوار مینویسه جاوید شاه.
واقعا هر حرفی دیگه ای بیارم اضافه هست الان. اینقد که واضح و مبرهن و مشخصه همه چی
@flith
واقعا هر حرفی دیگه ای بیارم اضافه هست الان. اینقد که واضح و مبرهن و مشخصه همه چی
@flith
🔥1😢1
رئیس زندان گفت «صلوات!»
زندانیان گفتند: «درود بر پهلوی! پهلوی برمیگرده!»
شهادتنامه دریافتی از زندان انزلی:
در زندان بندر انزلی، رئیس زندان به نام نوروزپور آمده برای بازداشتشدگان سخنرانی کرده و بعد گفته صلوات بفرستید. زندانیها هم از صلوات فرستادن امتناع کردهاند و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «درود بر پهلوی» سر دادهاند. نوروزپور هم آنها را تنبیه کرده و با تهدید گفته که کاری میکنم تا آخر عمرتان همین جا بمانید و بپوسید.
زندانیها تحت آزار و شکنجه هستند. یک زندانی به نام ابوالفضل یشرایی، حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله، در سرکوب انقلاب ملی گلوله خورده و قطع نخاع شده و در بیمارستان انزلی است. مقامات تهدیدش کردهاند که اگر امضا نکنی که بسیجی هستی، از درمانت جلوگیری میکنیم تا بمیری.
یک زندانی به نام امیرعلی جوادپور، ۱۹ ساله مبتلا به دیبابت، با وجود قند بالای ۵۰۰، از خدمات درمانی محروم مانده است.
یک زندانی به نام ماهان ملکیان، ۱۸ ساله، را آزاد کرده و بعد به بهانهی بازگرداندن موبایل دوباره بازداشت کردهاند و برای اعتراف اجباری تحت فشار گذاشتهاند که باید رفقایت را - که در زندان نوجوانان هستند - لو بدهی و با ما همکاری کنی. چند روز است او را از زندان بیرون بردهاند و معلوم نیست کجاست.
اسامی شماری از بازداشتشدگان در زندان انزلی:
افشین صدیقی
ماهان ملکیان
امید بلندکیش
مهرشاد گلچهره
امیرحسین رضایی
اشکان رحمانینژاد
آیدین آرین
اسماعیل قدمخیری
امیرعلی جوادپور...
@SaghiLaghaie
@flith
زندانیان گفتند: «درود بر پهلوی! پهلوی برمیگرده!»
شهادتنامه دریافتی از زندان انزلی:
در زندان بندر انزلی، رئیس زندان به نام نوروزپور آمده برای بازداشتشدگان سخنرانی کرده و بعد گفته صلوات بفرستید. زندانیها هم از صلوات فرستادن امتناع کردهاند و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «درود بر پهلوی» سر دادهاند. نوروزپور هم آنها را تنبیه کرده و با تهدید گفته که کاری میکنم تا آخر عمرتان همین جا بمانید و بپوسید.
زندانیها تحت آزار و شکنجه هستند. یک زندانی به نام ابوالفضل یشرایی، حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله، در سرکوب انقلاب ملی گلوله خورده و قطع نخاع شده و در بیمارستان انزلی است. مقامات تهدیدش کردهاند که اگر امضا نکنی که بسیجی هستی، از درمانت جلوگیری میکنیم تا بمیری.
یک زندانی به نام امیرعلی جوادپور، ۱۹ ساله مبتلا به دیبابت، با وجود قند بالای ۵۰۰، از خدمات درمانی محروم مانده است.
یک زندانی به نام ماهان ملکیان، ۱۸ ساله، را آزاد کرده و بعد به بهانهی بازگرداندن موبایل دوباره بازداشت کردهاند و برای اعتراف اجباری تحت فشار گذاشتهاند که باید رفقایت را - که در زندان نوجوانان هستند - لو بدهی و با ما همکاری کنی. چند روز است او را از زندان بیرون بردهاند و معلوم نیست کجاست.
اسامی شماری از بازداشتشدگان در زندان انزلی:
افشین صدیقی
ماهان ملکیان
امید بلندکیش
مهرشاد گلچهره
امیرحسین رضایی
اشکان رحمانینژاد
آیدین آرین
اسماعیل قدمخیری
امیرعلی جوادپور...
@SaghiLaghaie
@flith
👍2❤1
Forwarded from خشایار مصطفوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو نمادینترین (آیکونیکترین) تصویر #انقلاب_جاویدشاه خواهد شد. مردمانی که با شور، خشم و امید، یکصدا نام ایران را چون آرزویی دوردست در تاریخ فریاد میزنند ایستادهاند به تماشای خاکستر شدن مسجدی که بجای اینکه خانهی خدا باشد بخشی جداییناپذیر ازدستگاه تبلیغات سیاسی نظام سرکوب است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقام تک به تک عزیزان جانباخته در راه آزادی وطن را ازتون میگیریم 👊
و اون روز دور نیست ...
#انتقام_میگیریم
#کین_خواهم
@flith
و اون روز دور نیست ...
#انتقام_میگیریم
#کین_خواهم
@flith
😭4🔥2
🔥8👏2👍1