بریدم پی تخمه اژدها
جهان گشت از جادویی ها رها
تو از جان و از دیده بیشی مرا
هم از گوهر پاک خویشی مرا
به تو دارم #امید از آن بیشتر
که بر کام ما بسته داری کمر
تو دانی که از دین و آیین و راه
چه فرمان #یزدان چه فرمان #شاه
#شاهنامه
https://t.me/flith/14744
@flith
جهان گشت از جادویی ها رها
تو از جان و از دیده بیشی مرا
هم از گوهر پاک خویشی مرا
به تو دارم #امید از آن بیشتر
که بر کام ما بسته داری کمر
تو دانی که از دین و آیین و راه
چه فرمان #یزدان چه فرمان #شاه
#شاهنامه
https://t.me/flith/14744
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
من اولین فراخوان خود را امروز با شما در میان میگذارم و از شما دعوت میکنم که این پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابانها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید. درنتیجه بازخورد این حرکت، من فراخوانهای بعدی را…
❤3
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
این روزها جزو تاریخیترین روزهای ایرانن...
اگر اینترنت قطع شد، فراخوان هنوز سر جاشه...
و اگر ج.ا خواست شعبدهبازی خبری کنه، اگر حملهای صورت گرفت، اگر گفتن خامنهای شتک شده...هیچی و هیچی نباید حواسمونو از این دو روز پرت کنه...
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
🔗 Hichkas (@HichkasOfficial)
@flith
این روزها جزو تاریخیترین روزهای ایرانن...
اگر اینترنت قطع شد، فراخوان هنوز سر جاشه...
و اگر ج.ا خواست شعبدهبازی خبری کنه، اگر حملهای صورت گرفت، اگر گفتن خامنهای شتک شده...هیچی و هیچی نباید حواسمونو از این دو روز پرت کنه...
پنجشنبه و جمعه، ۸ شب...
🔗 Hichkas (@HichkasOfficial)
@flith
👍2
Forwarded from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هممیهنانم، امروز چهارشنبه (۱۷ دی) حضور شما در سرتاسر ایران بینظیر بود.
و این یک نوع اعلام آمادگی است برای برنامه فردا (فراخوان ۸ شب پنجشنبه ۱۸ دی).
البته گزارشهایی به ما رسیده که رژیم سخت ترسیده است و تلاش دارد تا بار دیگر اینترنت را قطع کند.
بدانید که ارتباط ما قطع نخواهد شد؛ چه از طریق صدها هزار دستگاه استارلینک در ایران، یا از طریق شبکههای ایراناینترنشنال و منوتو.
اما اگر رژیم مرتکب این اشتباه شود و اینترنت را قطع کند، این خودش فراخوان دیگریست برای ادامه حضور و تسخیر خیابانها و از این طریق میخ دیگری را به تابوت این رژیم خواهید کوبید.
پیروز باشید. پاینده ایران!
@OfficialRezaPahlavi
و این یک نوع اعلام آمادگی است برای برنامه فردا (فراخوان ۸ شب پنجشنبه ۱۸ دی).
البته گزارشهایی به ما رسیده که رژیم سخت ترسیده است و تلاش دارد تا بار دیگر اینترنت را قطع کند.
بدانید که ارتباط ما قطع نخواهد شد؛ چه از طریق صدها هزار دستگاه استارلینک در ایران، یا از طریق شبکههای ایراناینترنشنال و منوتو.
اما اگر رژیم مرتکب این اشتباه شود و اینترنت را قطع کند، این خودش فراخوان دیگریست برای ادامه حضور و تسخیر خیابانها و از این طریق میخ دیگری را به تابوت این رژیم خواهید کوبید.
پیروز باشید. پاینده ایران!
@OfficialRezaPahlavi
💯4
Forwarded from خشایار مصطفوی
عاشقانهی کهریزک... به دشتهای بیپایان سکوت پناه میبرم، در عزای تو، در عزای خودم...
برای کدامتان؟ برای کداممان گریه سر دهم؟
میان فوج فوج جنازههای لشکر شکستخوردهمان در کهریزک راه میروم، نمیدانم شاید من هم مثل باقی زندهها دارم دنبال یک گوشهی دنج میگردم که خودم را میان انبوه این بدنهای بیجان دفن کنم...
پس چرا آن شب من نمردم؟ سهم من مگر چیزی بیشتر از این مشماهای مشکی است؟
چقدر زود یادم رفت برای چی آمده بودم اینجا! آمدهام دنبال آوا، مروی خانم مادر پیرش ازم خواست، از ۱۹ دی سه روز است به خانه برنگشته، نمیتوانستم نه بگویم، با خودم گفتم امکان ندارد، نه محال است... جایی گیر کرده لابد، آوا و اینجا؟ بله آوا و همین جا... به زمانی از تاریخمان رسیدهایم که دیگر همه چیز ممکن است... دیگر محال، محتمل و شدنی است... شاید باورتان نشود ولی عین حقیقت است اینکه یک مشت ریاکار دزد شیعهسان، برای استقرار حکومت جهانی مهدی موعود و همهی پیروان مادرجندهشان، قرص کپتاگون بالا انداختهاند و با همدستی یک مشت جانیتر از خودشان از کشورهای دوست و برادر و قاتل و مسلمان، از افغانستان تا عراق و یمن، سی تا چهل هزار آدم غیرمسلح را در یک شب به رگبار گلولههای گرم بستهاند... اندازهی تماشاگران یک استادیوم فوتبال آدم کشتهاند، زورشان به زنها و بچههای بیسلاح، زورشان به اسیران و زخمیهای افتاده در بیمارستانها رسیده... آخر حکومت این سادات باجناقباز که با تصور پستان برهنهی خانم فاطمهی زهرا به اورگاسم روحانی و عرفانی میرسند باید هم به خلق چنین جنایتکارانی ختم میشد، جانیانی که بشریت هنوز نظیرشان را ندیده...
نه، کسی باورش نمیشود که من چگونه شهودی و بیواسطه، تو را در میان این هزار هزار پیکر درهم غلطیده، از روی ساعت قرمز مچیات که از برزنت بیرون افتاده بود یافتم... آوا من تو را دوباره یافتم...اما چرا اینجا؟ چرا اینطور؟
عزیز دلم یادت هست چطور همیشه موهای تاب خوردهات را از کنار چشم راستت کنار میزدم؟ میگفتم چرا عادت کردهای که این دنیا را نصفه ببینی؟ میگفتی این دنیا که دیدن نداره... میگفتم لااقل بزار من قرص صورت ماهت و ببینم. ماه من، جا و جهانم... کمند گیسوانت را کنار میزدم و میگفتم من به تو یاوانم... میخندیدی، قند در دلت آب میشد...
دی ماه، دی ماه، این دی ماه کثافت سرد و لزج و سوز، سوز استخوان سوز، چهارستون بدنم را در خودم به حالت ریزش و سجود خم میکند... صورتم را به گونهات نزدیک میکنم و آرام میگویم من به تو یاوانم آوا... دیگر بلند نمیخندی
نه، آوا جان دیگر طاقت واقعیت را ندارم. نمیتوانم بیشتر از این به این دنیا نگاه کنم. همه چیز این جا یا سیاه است یا قرمز. این پیکرهای درهم شکسته، کبود و لت و پار، این ردیف ردیف برزنتهای سیاه کنار هم چیده شده، این مردمان، این خواهران، برادران، پدران، مادران و مردگان دیگران، اینها چه دیدن دارد؟
و دیدن لبخند محوت روی صورت یخ زدهات محصور در مشمای سیاه چه دیدن دارد؟
بگذار چشمهایم را ببندم. دست به صورتت که میبرم، دستانم خیس میشوند... در همین تاریکی هم میشود فهمید که این اشک نیست. این خون است که از چشمان ساچمهخوردهات، از آن تیر خلاص، آن حفرهی وسط پیشانیات سر ریز شده... خون سرد... بدن سرد، و آن تیر انگار زمین پشت سرت تا سوی دیگر این کرهی خاکی را شکافته و جهان را سرمایی بیپایان فرا گرفته...
آوا، جانم، صدایم را میشنوی؟ کف دست لرزانام را روی را صورتت حس میکنی؟
نه یادم هست...
من هنوز منتظرم تا یک امرداد، روز تولد فرخندهات، روز پنجاه ساله شدگیمان برسد تا با یک دسته گل و کت و شلوار و ریشهایی سراسر سفید، آدم شوم و به سراغت بیایم تا آن زندگیای که با هم نکردیم را شروع کنیم... میگفتی شک نکن که آن روز عهدمان را در زیر پرچم دولت شاهنشاهی ایران میبندیم نه زیر سایهی این آخوندهای اجنبی... مهم نیست که چقدر پیر شدهایم، مهم این است که زندگیمان را تازه از همان جا شروع میکنیم... و حالا، آوا... آوا جان... حالا چطور باید این تن سردت را از این قوم بدسگال پس بگیرم؟
بهشان بگویم نسبتم با تو چیست؟
چطور بگویم تو برایم عزیزتر از هر چیز این جهان بودی؟
آنقدر که میترسیدم بدستت بیاورم تا در میان دستهایم آب نشوی که تمام نشوی...
و چطور گریه سر ندهم؟ و چطور کرنش نکنم؟ و چطور روبروی قاتلات شکسته و در هم ریخته نباشم تا وقار یک جانفدای وطن حفظ شود؟ و چطور به مادر پیرت بگویم که تو را یافتهام اما خودم در میان راه گم نشدهام و به شما رسیدهام؟ ساعت مچی قرمزت را چطور از دستت باز کنم و چطور برای باقی عمرم در دست خودم ببندم؟
چطور دوباره از این خاکی که در آن افتادهام، روی زانوهایم بلند شوم؟
چطور دوباره سوار اتوبوس شوم؟
چطور چای دم کنم؟
برای کدامتان؟ برای کداممان گریه سر دهم؟
میان فوج فوج جنازههای لشکر شکستخوردهمان در کهریزک راه میروم، نمیدانم شاید من هم مثل باقی زندهها دارم دنبال یک گوشهی دنج میگردم که خودم را میان انبوه این بدنهای بیجان دفن کنم...
پس چرا آن شب من نمردم؟ سهم من مگر چیزی بیشتر از این مشماهای مشکی است؟
چقدر زود یادم رفت برای چی آمده بودم اینجا! آمدهام دنبال آوا، مروی خانم مادر پیرش ازم خواست، از ۱۹ دی سه روز است به خانه برنگشته، نمیتوانستم نه بگویم، با خودم گفتم امکان ندارد، نه محال است... جایی گیر کرده لابد، آوا و اینجا؟ بله آوا و همین جا... به زمانی از تاریخمان رسیدهایم که دیگر همه چیز ممکن است... دیگر محال، محتمل و شدنی است... شاید باورتان نشود ولی عین حقیقت است اینکه یک مشت ریاکار دزد شیعهسان، برای استقرار حکومت جهانی مهدی موعود و همهی پیروان مادرجندهشان، قرص کپتاگون بالا انداختهاند و با همدستی یک مشت جانیتر از خودشان از کشورهای دوست و برادر و قاتل و مسلمان، از افغانستان تا عراق و یمن، سی تا چهل هزار آدم غیرمسلح را در یک شب به رگبار گلولههای گرم بستهاند... اندازهی تماشاگران یک استادیوم فوتبال آدم کشتهاند، زورشان به زنها و بچههای بیسلاح، زورشان به اسیران و زخمیهای افتاده در بیمارستانها رسیده... آخر حکومت این سادات باجناقباز که با تصور پستان برهنهی خانم فاطمهی زهرا به اورگاسم روحانی و عرفانی میرسند باید هم به خلق چنین جنایتکارانی ختم میشد، جانیانی که بشریت هنوز نظیرشان را ندیده...
نه، کسی باورش نمیشود که من چگونه شهودی و بیواسطه، تو را در میان این هزار هزار پیکر درهم غلطیده، از روی ساعت قرمز مچیات که از برزنت بیرون افتاده بود یافتم... آوا من تو را دوباره یافتم...اما چرا اینجا؟ چرا اینطور؟
عزیز دلم یادت هست چطور همیشه موهای تاب خوردهات را از کنار چشم راستت کنار میزدم؟ میگفتم چرا عادت کردهای که این دنیا را نصفه ببینی؟ میگفتی این دنیا که دیدن نداره... میگفتم لااقل بزار من قرص صورت ماهت و ببینم. ماه من، جا و جهانم... کمند گیسوانت را کنار میزدم و میگفتم من به تو یاوانم... میخندیدی، قند در دلت آب میشد...
دی ماه، دی ماه، این دی ماه کثافت سرد و لزج و سوز، سوز استخوان سوز، چهارستون بدنم را در خودم به حالت ریزش و سجود خم میکند... صورتم را به گونهات نزدیک میکنم و آرام میگویم من به تو یاوانم آوا... دیگر بلند نمیخندی
نه، آوا جان دیگر طاقت واقعیت را ندارم. نمیتوانم بیشتر از این به این دنیا نگاه کنم. همه چیز این جا یا سیاه است یا قرمز. این پیکرهای درهم شکسته، کبود و لت و پار، این ردیف ردیف برزنتهای سیاه کنار هم چیده شده، این مردمان، این خواهران، برادران، پدران، مادران و مردگان دیگران، اینها چه دیدن دارد؟
و دیدن لبخند محوت روی صورت یخ زدهات محصور در مشمای سیاه چه دیدن دارد؟
بگذار چشمهایم را ببندم. دست به صورتت که میبرم، دستانم خیس میشوند... در همین تاریکی هم میشود فهمید که این اشک نیست. این خون است که از چشمان ساچمهخوردهات، از آن تیر خلاص، آن حفرهی وسط پیشانیات سر ریز شده... خون سرد... بدن سرد، و آن تیر انگار زمین پشت سرت تا سوی دیگر این کرهی خاکی را شکافته و جهان را سرمایی بیپایان فرا گرفته...
آوا، جانم، صدایم را میشنوی؟ کف دست لرزانام را روی را صورتت حس میکنی؟
نه یادم هست...
من هنوز منتظرم تا یک امرداد، روز تولد فرخندهات، روز پنجاه ساله شدگیمان برسد تا با یک دسته گل و کت و شلوار و ریشهایی سراسر سفید، آدم شوم و به سراغت بیایم تا آن زندگیای که با هم نکردیم را شروع کنیم... میگفتی شک نکن که آن روز عهدمان را در زیر پرچم دولت شاهنشاهی ایران میبندیم نه زیر سایهی این آخوندهای اجنبی... مهم نیست که چقدر پیر شدهایم، مهم این است که زندگیمان را تازه از همان جا شروع میکنیم... و حالا، آوا... آوا جان... حالا چطور باید این تن سردت را از این قوم بدسگال پس بگیرم؟
بهشان بگویم نسبتم با تو چیست؟
چطور بگویم تو برایم عزیزتر از هر چیز این جهان بودی؟
آنقدر که میترسیدم بدستت بیاورم تا در میان دستهایم آب نشوی که تمام نشوی...
و چطور گریه سر ندهم؟ و چطور کرنش نکنم؟ و چطور روبروی قاتلات شکسته و در هم ریخته نباشم تا وقار یک جانفدای وطن حفظ شود؟ و چطور به مادر پیرت بگویم که تو را یافتهام اما خودم در میان راه گم نشدهام و به شما رسیدهام؟ ساعت مچی قرمزت را چطور از دستت باز کنم و چطور برای باقی عمرم در دست خودم ببندم؟
چطور دوباره از این خاکی که در آن افتادهام، روی زانوهایم بلند شوم؟
چطور دوباره سوار اتوبوس شوم؟
چطور چای دم کنم؟
😢1
Forwarded from خشایار مصطفوی
چطور دوباره با خودم خیال کنم که وای چه هوای دلپذیری؟ چطور دوباره به بهانهی خریدن نیم کیلو آلبالو و چند دانه پرتقال چند کیلومتر پیادهروی کنم؟
چطور منتظر شوم تا برف ببارد تا ما دوباره هم را ببینیم؟
نه نمیشود... آوا، جهان من بعد از تو از چرخش خواهد ایستاد. آوا، جهان من بعد از تو فقط سکوت است... رجز نخواهم خواند. کلمهبازی نخواهم کرد، حرفی نمانده میان ما و این قوم کثیف آدمکش شیعه، که مذهبشان، دین و ایمانشان، کشتن آرزو و زندگی و خوشبختی است. پول فشنگهای دولت را تمام و کمال پرداخت خواهم کرد. هر چه دارم را به حراج خواهم گذاشت و باقی عمرم را سرب خواهم خرید... نه، من از گله و ناله دست برخواهم داشت و فقط به یک کلمه توسل خواهم کرد. آوا جان قسم به سرخی خون تو و سیاهی دل اصحاب ضحاک، که بعد از قتل تو و آن دهها هزار نفر، عشق و زندگی مرد و تمام شد و فقط برای فهم این جهان و موقعیتی که همهمان، هر کدام یک جور در آنیم، یک کلمه باقی مانده، کلمهای که تسکین جمعی همهی ما خواهد بود، کلمهای مقدس و معنابخش... نه بخشش و نه فراموشی... نه تسلیم و نه پذیرش.... انتقام و فقط انتقام...
به تاریخ این دی ماه سیاه
خشایار مصطفوی
چطور منتظر شوم تا برف ببارد تا ما دوباره هم را ببینیم؟
نه نمیشود... آوا، جهان من بعد از تو از چرخش خواهد ایستاد. آوا، جهان من بعد از تو فقط سکوت است... رجز نخواهم خواند. کلمهبازی نخواهم کرد، حرفی نمانده میان ما و این قوم کثیف آدمکش شیعه، که مذهبشان، دین و ایمانشان، کشتن آرزو و زندگی و خوشبختی است. پول فشنگهای دولت را تمام و کمال پرداخت خواهم کرد. هر چه دارم را به حراج خواهم گذاشت و باقی عمرم را سرب خواهم خرید... نه، من از گله و ناله دست برخواهم داشت و فقط به یک کلمه توسل خواهم کرد. آوا جان قسم به سرخی خون تو و سیاهی دل اصحاب ضحاک، که بعد از قتل تو و آن دهها هزار نفر، عشق و زندگی مرد و تمام شد و فقط برای فهم این جهان و موقعیتی که همهمان، هر کدام یک جور در آنیم، یک کلمه باقی مانده، کلمهای که تسکین جمعی همهی ما خواهد بود، کلمهای مقدس و معنابخش... نه بخشش و نه فراموشی... نه تسلیم و نه پذیرش.... انتقام و فقط انتقام...
به تاریخ این دی ماه سیاه
خشایار مصطفوی
❤1
طرف تیر خورده، افتاده زمین، با خون داره روی دیوار مینویسه جاوید شاه.
واقعا هر حرفی دیگه ای بیارم اضافه هست الان. اینقد که واضح و مبرهن و مشخصه همه چی
@flith
واقعا هر حرفی دیگه ای بیارم اضافه هست الان. اینقد که واضح و مبرهن و مشخصه همه چی
@flith
🔥1😢1
رئیس زندان گفت «صلوات!»
زندانیان گفتند: «درود بر پهلوی! پهلوی برمیگرده!»
شهادتنامه دریافتی از زندان انزلی:
در زندان بندر انزلی، رئیس زندان به نام نوروزپور آمده برای بازداشتشدگان سخنرانی کرده و بعد گفته صلوات بفرستید. زندانیها هم از صلوات فرستادن امتناع کردهاند و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «درود بر پهلوی» سر دادهاند. نوروزپور هم آنها را تنبیه کرده و با تهدید گفته که کاری میکنم تا آخر عمرتان همین جا بمانید و بپوسید.
زندانیها تحت آزار و شکنجه هستند. یک زندانی به نام ابوالفضل یشرایی، حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله، در سرکوب انقلاب ملی گلوله خورده و قطع نخاع شده و در بیمارستان انزلی است. مقامات تهدیدش کردهاند که اگر امضا نکنی که بسیجی هستی، از درمانت جلوگیری میکنیم تا بمیری.
یک زندانی به نام امیرعلی جوادپور، ۱۹ ساله مبتلا به دیبابت، با وجود قند بالای ۵۰۰، از خدمات درمانی محروم مانده است.
یک زندانی به نام ماهان ملکیان، ۱۸ ساله، را آزاد کرده و بعد به بهانهی بازگرداندن موبایل دوباره بازداشت کردهاند و برای اعتراف اجباری تحت فشار گذاشتهاند که باید رفقایت را - که در زندان نوجوانان هستند - لو بدهی و با ما همکاری کنی. چند روز است او را از زندان بیرون بردهاند و معلوم نیست کجاست.
اسامی شماری از بازداشتشدگان در زندان انزلی:
افشین صدیقی
ماهان ملکیان
امید بلندکیش
مهرشاد گلچهره
امیرحسین رضایی
اشکان رحمانینژاد
آیدین آرین
اسماعیل قدمخیری
امیرعلی جوادپور...
@SaghiLaghaie
@flith
زندانیان گفتند: «درود بر پهلوی! پهلوی برمیگرده!»
شهادتنامه دریافتی از زندان انزلی:
در زندان بندر انزلی، رئیس زندان به نام نوروزپور آمده برای بازداشتشدگان سخنرانی کرده و بعد گفته صلوات بفرستید. زندانیها هم از صلوات فرستادن امتناع کردهاند و شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «درود بر پهلوی» سر دادهاند. نوروزپور هم آنها را تنبیه کرده و با تهدید گفته که کاری میکنم تا آخر عمرتان همین جا بمانید و بپوسید.
زندانیها تحت آزار و شکنجه هستند. یک زندانی به نام ابوالفضل یشرایی، حدود ۲۰ تا ۲۵ ساله، در سرکوب انقلاب ملی گلوله خورده و قطع نخاع شده و در بیمارستان انزلی است. مقامات تهدیدش کردهاند که اگر امضا نکنی که بسیجی هستی، از درمانت جلوگیری میکنیم تا بمیری.
یک زندانی به نام امیرعلی جوادپور، ۱۹ ساله مبتلا به دیبابت، با وجود قند بالای ۵۰۰، از خدمات درمانی محروم مانده است.
یک زندانی به نام ماهان ملکیان، ۱۸ ساله، را آزاد کرده و بعد به بهانهی بازگرداندن موبایل دوباره بازداشت کردهاند و برای اعتراف اجباری تحت فشار گذاشتهاند که باید رفقایت را - که در زندان نوجوانان هستند - لو بدهی و با ما همکاری کنی. چند روز است او را از زندان بیرون بردهاند و معلوم نیست کجاست.
اسامی شماری از بازداشتشدگان در زندان انزلی:
افشین صدیقی
ماهان ملکیان
امید بلندکیش
مهرشاد گلچهره
امیرحسین رضایی
اشکان رحمانینژاد
آیدین آرین
اسماعیل قدمخیری
امیرعلی جوادپور...
@SaghiLaghaie
@flith
👍2❤1
Forwarded from خشایار مصطفوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو نمادینترین (آیکونیکترین) تصویر #انقلاب_جاویدشاه خواهد شد. مردمانی که با شور، خشم و امید، یکصدا نام ایران را چون آرزویی دوردست در تاریخ فریاد میزنند ایستادهاند به تماشای خاکستر شدن مسجدی که بجای اینکه خانهی خدا باشد بخشی جداییناپذیر ازدستگاه تبلیغات سیاسی نظام سرکوب است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتقام تک به تک عزیزان جانباخته در راه آزادی وطن را ازتون میگیریم 👊
و اون روز دور نیست ...
#انتقام_میگیریم
#کین_خواهم
@flith
و اون روز دور نیست ...
#انتقام_میگیریم
#کین_خواهم
@flith
😭4🔥2
🔥8👏2👍1
نقابهایشان جایی افتاد که دیگر نتوانستند جلوی موج ایرانخواهی را بگیرند. آنها با تصور اینکه مجدد میتوانند اعتراضات مردم ایران را که هدفی واضح و مشخص داشت- سرنگونی رژیم 57 و بازگشت پهلوی- منحرف سازند، آمده بودند. آنها تصور میکردند که میتوان مجدد سانسور و جعل کرد تا ایرانیان زیر ماشهی رژیم 57ی کشته شوند و خودشان فاند بگیرند و اسم مبارز حقوق بشری دریافت کنند. تصور میکردند که میشود مجدد خواستههای مردم را از نخواستن جمهوری اسلامی و خواستن پهلوی به مواردی چون حجاب و انقلاب فمینیستی و جنبشهای اصلاحطلبانه تقلیل دهند یا تحریف کنند.
اما اینبار فرق دارد، آخرین نبرد است. یا زنده میمانیم، یا زنده میمانید. نمیخواهم در جهانی که شما هستید، بمانم. یا خواهید رفت، یا میرویم.
@flith
دقیقاً اینجا نقابهایشان افتاد. جایی که جوان ایرانی جاویدشاه گفت، سینه سپر کرد و گلوله به گلویش خورد و درجا رفت و کاری هم از دستان ما برنیامد. دقیقاً صورت واقعیشان جایی مشخص شد که مردم با خونهایی که از تنشان میریخت به روی در و دیوار مینوشتند که رژیم خواهد رفت و شاهزاده بازخواهد گشت. آنها فکرش را نمیکردند که ما میآیم. آنها معنی «میجنگیم، میمیریم، ایرانو پس میگیریم» را نمیدانستند. نقابشان اینجا افتاد. آن ارتجاع سرخوسیاه، آن نیروهای سرکوب، آن سنگاندازهای رژیم اینجا راهشان را علنی کردند. راه اینها، همان راه جمهوری اسلامی است. واضحتر بگویم: راه هردسته از ملا، چپی، مجاهد راه جمهوری اسلامیست. دهها هزار نفر جانباختهاند. این حاصل انقلابیست که مجاهدین، چریکها، حدکاییها کوملهایها، تودهایها جبهه ملی و اسلامیگرایان و ملاها به راه انداختند. و امروز نقابشان افتاده است. مبارزه با جمهوری اسلامی را کنار گذاشتند، تنها دغدغهشان این است: پهلوی نیاید حتی اگر جمهوری اسلامی بماند. ایران به شکوه برنگردد حتی اگر جمهوری اسلامی بماند. مردم بمیرند اما جمهوری اسلامی بماند. این حاصل ترس از مفهوم متوهمانه بازگشت اقتدار و استبداد نیست، حاصل این است که نمیخواهند سفرهای که در انقلاب 57 پهن شده بود، برچیده شود، ولو اینکه خودشان از آن نخورند. جمهوری اسلامی چه همسفرههایی دارد، همپیالههایی که پیک عرقشان را روی زمین میگذارند تا رفیقهای انقلابیشان بالاتر به سلامتی بزنند و با هر پیک، مردم را قتلعام کنند و خودشان نیز شادمان شوند.اما اینبار فرق دارد، آخرین نبرد است. یا زنده میمانیم، یا زنده میمانید. نمیخواهم در جهانی که شما هستید، بمانم. یا خواهید رفت، یا میرویم.
@flith
👍4
برخاستن پهلوی بزرگترین درس تاریخی برای شماست: هرجا شاه نباشد، پیوندی نیست،
هرجا شاه نباشد، کشور تکهتکه میشود،
غارت نهادینه میشود و «ملت» تبدیل به جمعیتی بیپناه میشود به این اصول تمکین کنید!
برای ما و انانکه در خیابانها جان دادند در لحظه ی فریاد پهلوی گرایی،شاه یعنی پیوند، شاه یعنی محور، شاه یعنی #ایران و این بار همچو همیشه نه عقبنشینی در کار است، نه معامله، نه فراموشی.
@flith
هرجا شاه نباشد، کشور تکهتکه میشود،
غارت نهادینه میشود و «ملت» تبدیل به جمعیتی بیپناه میشود به این اصول تمکین کنید!
برای ما و انانکه در خیابانها جان دادند در لحظه ی فریاد پهلوی گرایی،شاه یعنی پیوند، شاه یعنی محور، شاه یعنی #ایران و این بار همچو همیشه نه عقبنشینی در کار است، نه معامله، نه فراموشی.
@flith
👏5👎1
ما امروز پیروز و زندهایم برای آن لحظهای که شاه از پای میز فتنه، غارت و قمار شما کارتلهای کشورفروشِ آویزان به لابی های شَر برخاست و تمام نقشههایتان را بر باد داد.لحظهای که نشان داد قدرت واقعی نه در لابیهاست، نه در دلارهای چرک، نه در پروژههای برونسپاریشده!قدرت، در پیوند شاه و ملت است.
گفتید بروید تجمع کنید، رفتیم و کردیم.
گفتید نیستید، دیدید که هستیم.
و امروز، نه فقط با پشتوانهی تاریخ، که با پشتوانهی یک ملت ایستادهایم، ایستادهایم با نام #انقلاب_پهلوی، سربلند، مصمم، و مؤمن به خون دهها هزار «دستهگلِ پرپر» که شما خواستید فراموش شوند و نشدند.
اخطارتان میدهیم :
ما را با نداشتههایتان نسنجید، شما که جز نفرت، جز دروغ، جز پروژه، چیزی در بساط ندارید، فاندهای سر به فلک کشیده و غارت اموال بلوکه شده ی مردم ایران در #غرامت_گیت گوشه ای از کارنامه ی مشمئزتان است، شما وصلههای ننگین این انقلابید، بیریشه، بیپیوند، بیملت.
بلند شدن پهلوی بزرگترین درس تاریخی برای شماست: هرجا شاه نباشد، پیوندی نیست،
هرجا شاه نباشد، کشور تکهتکه میشود،
غارت نهادینه میشود و «ملت» تبدیل به جمعیتی بیپناه میشود به این اصول تمکین کنید!
برای ما و انانکه در خیابانها جان دادند در لحظه ی فریاد پهلوی گرایی،شاه یعنی پیوند، شاه یعنی محور، شاه یعنی #ایران و این بار همچو همیشه نه عقبنشینی در کار است، نه معامله، نه فراموشی.
https://t.me/flith/14807?single
#پسرعاقل_نوح
@flith
گفتید بروید تجمع کنید، رفتیم و کردیم.
گفتید نیستید، دیدید که هستیم.
و امروز، نه فقط با پشتوانهی تاریخ، که با پشتوانهی یک ملت ایستادهایم، ایستادهایم با نام #انقلاب_پهلوی، سربلند، مصمم، و مؤمن به خون دهها هزار «دستهگلِ پرپر» که شما خواستید فراموش شوند و نشدند.
اخطارتان میدهیم :
ما را با نداشتههایتان نسنجید، شما که جز نفرت، جز دروغ، جز پروژه، چیزی در بساط ندارید، فاندهای سر به فلک کشیده و غارت اموال بلوکه شده ی مردم ایران در #غرامت_گیت گوشه ای از کارنامه ی مشمئزتان است، شما وصلههای ننگین این انقلابید، بیریشه، بیپیوند، بیملت.
بلند شدن پهلوی بزرگترین درس تاریخی برای شماست: هرجا شاه نباشد، پیوندی نیست،
هرجا شاه نباشد، کشور تکهتکه میشود،
غارت نهادینه میشود و «ملت» تبدیل به جمعیتی بیپناه میشود به این اصول تمکین کنید!
برای ما و انانکه در خیابانها جان دادند در لحظه ی فریاد پهلوی گرایی،شاه یعنی پیوند، شاه یعنی محور، شاه یعنی #ایران و این بار همچو همیشه نه عقبنشینی در کار است، نه معامله، نه فراموشی.
https://t.me/flith/14807?single
#پسرعاقل_نوح
@flith
Telegram
پرواز فکر و اندیشه
👍6❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایراناینترنشنال داره تصاویر جاوید نامان اعتراضات رو پخش میکنه و همزمان، فرزند خردسال یکی از معترضان جانباخته با ذوق میگه: «عع، باباییه…»
هیچ درکی از مرگ نداره؛ نمیدونه یعنی از این به بعد تا آخر عمر دیگه قرار نیست باباش رو ببینه… 💔
@flith
هیچ درکی از مرگ نداره؛ نمیدونه یعنی از این به بعد تا آخر عمر دیگه قرار نیست باباش رو ببینه… 💔
@flith
😢9
پرواز فکر و اندیشه
امیدوارم در تقویم آینده ، ۱۲ بهمن با ورود خمینی و خروج خامنهای همراه شود @flith
آمریکا امروز بهترین فرصتش برای حذف خامنه ای را از دست داد.
این از دو حالت خارج نیست:
1- ترامپ هنوز تصمیمش را نگرفته
2- سید علی جزء اهداف نیست
https://t.me/flith/14804
@flith
این از دو حالت خارج نیست:
1- ترامپ هنوز تصمیمش را نگرفته
2- سید علی جزء اهداف نیست
https://t.me/flith/14804
@flith
❤1
پهلوی هرگز سقوط نکرد.
بلکه
پهلوی مدتی سکوت کرد.
چپها و کمونیستها و مجاهدین وهمان ارتجاع سرخ و سیاه همچنان تلاش می کنند تا پهلوی سقوط کند.
ولی زهی خیال باطل.
#پرچم_شیر_و_خورشید
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
🔗 Saeid Dehnad (@DehnadSaeid)
@flith
بلکه
پهلوی مدتی سکوت کرد.
چپها و کمونیستها و مجاهدین وهمان ارتجاع سرخ و سیاه همچنان تلاش می کنند تا پهلوی سقوط کند.
ولی زهی خیال باطل.
#پرچم_شیر_و_خورشید
#شاهزاده_رضا_پهلوی
#اين_آخرين_نبرده_پهلوى_برميگرده
🔗 Saeid Dehnad (@DehnadSaeid)
@flith
👍3🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همهٔ پروژههاتون قبلِ اجرا مُرد و هر چی کاشتید مردم کف خیابونهای ایران جلوی رگبار گلوله با طوفان #جاویدشاه درو کردن و اتحاد شوم ۵۷ برای همیشه داره خاک میشه.
روز تقاص پس دادنتون نزدیکه…
🔗 realtinabakhshi
@flith
روز تقاص پس دادنتون نزدیکه…
🔗 realtinabakhshi
@flith
👏3❤2
بوی خون کشتگان اید همی ،
دشمن نامهربان اید همی
ریگ در کفش است و رگبار تفنگ،
نعره دیو و اذان اید همی
سنگ خارا هم ز اندوهش شکست،
مویه های مادران اید همی
مرگ و زخم و ناله های بی شمار،
از زمین و آسمان اید همی
شاه ما ماه است و ایران هور ما،
رهبر پیر و جوان اید همی
از دل دود و سیاهی شبان ،
پهلوی چون روشنان اید همی
#هیربد_سوشیانت
@flith
دشمن نامهربان اید همی
ریگ در کفش است و رگبار تفنگ،
نعره دیو و اذان اید همی
سنگ خارا هم ز اندوهش شکست،
مویه های مادران اید همی
مرگ و زخم و ناله های بی شمار،
از زمین و آسمان اید همی
شاه ما ماه است و ایران هور ما،
رهبر پیر و جوان اید همی
از دل دود و سیاهی شبان ،
پهلوی چون روشنان اید همی
#هیربد_سوشیانت
@flith