پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.21K photos
2.12K videos
84 files
989 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
وای بر شهری که در آن مُزد مردانِ دُرُست
از حکومت، غیرِ حبس و کُشتن و تبعید نیست

فرخی یزدی

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
سه حقیقتی که تمام ادیان در آن مشترکند:
حق با ماست
بقیه در اشتباهند
ما بهتر از همه هستیم

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان چهل و نهم
#سیاوش

روزی از روزها طوس ، صبح زود از بستر بلند شد . گیو و گودرز و چندین سوار دیگر را برگزید و برای شکار روانه دشت شدند. در شکارگاهی نزدیک مرز توران شکار فراوانی به دست آورده ودر راه برگشت بیشه ای نظرشان را جلب کرد. به جای شکار دختر زیبایی را میان درختان پیدا کردند. دختر به آنها گفت : فرزند زاده گریسوز هستم و نژادم به فریدون می رسد. از خانه به خاطر حمله پدر مستم فرار کردم و در راه دزدان اموالم را گرفتند. هر دو پهلوان سخت به دختر دل بستندو هر کدام میخواستند صاحب او شوند. بلاخره تصمیم گرفتند میانجی نزد شاه ببرند. کاوس چون دختر را دید گفت : ای سپهبدان رنج شما را کوتاه میکنم. این دختر هرکه هست در خور حرمسرای من است. سالی نگذشت که آن دختر فرزندی آورد که نامش را سیاوش نهادند. مدتی گذشت، رستم  به دیدن کاوس آمد . چون سیاوش را دید به کاوس گفت او را به من بسپار. رستم سیاوش را همراه خود به زابلستان برد و طی چند سال آنچه را که معمول زمان بود به وی آموخت تا آنجا که

سیاوش چنان شد که اندر جهان
به مانند او کس نبود از مهان


منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
 به کوشش : سهراب چمن آرا

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#آذری_جهرمی، وزیر ارتباطات:
تا به حال ندیده‌ام زنی فساد، تبانی یا اختلاس کرده باشد.
برای بازگردان سلامت به ادارات از زنان استفاده کنیم.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ممکن است رفتارهایی فداکارانه‌ داشته باشید، یعنی هر آنچه دیگران می‌خواهند را انجام دهید. به عبارت دیگر، شما می‌خواهید به هر قیمتی آ‌ن‌ها را راضی کنید، فیلمی را می‌بینید که آن‌ها دوست دارند، به رستورانی می‌روید که آن‌ها دلشان می‌خواهد، به جایی سفر می‌کنید که آن‌ها انتخاب کرده‌اند. اولویت شما این است که با کسی درگیر نشوید و از ترس این‌که مبادا طرد شوید، هیچ اعتراضی نمی‌کنید. در این صورت فکر می‌کنید: «اگر من با دیگران موافق باشم آن‌ها مرا طرد نمی‌کنند و مرا می‌پذیرند.» این رفتار به شما اطمینان خاطر می‌دهد. اما متأسفانه این رفتارهای غیرفردی هرگز نمی‌توانند اعتماد به نفس‌ شما را افزایش دهند.

#جرات_داشته_باش
#فردریک_فانژه
#نشر_شمعدونی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


خوشبختی چقدر شکننده است، اگر مراقبش نباشی امکان دارد از آن بالا بیفتد و خرد شود.

چه عاملی یک چیز را ارزشمند میسازد؟
گم کردن و پیدا کردن دوباره اش.

#تمام_آنچه_هرگز_به_تو_نگفتم
#سلست_اینگ


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
تصنیف 🎼 قاصدک 🎼

🎤باصدای: #محمدرضا_شجريان
🎵سنتور نوازی: #پرویز_مشکاتیان
📝شعر: #مهدی_اخوان_ثالث
به بهانه زاد روز این شاعر گرامی ❤️

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith


🌺۱مارس(۱۰اسفند)

روز جهانی کتاب است؛


در دنیا لذتی که با لذت مطالعه برابری کند، وجود ندارد.(تولستوى)



کتاب بخرید بخونید عیدی بدید🎁


📚


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
‏به بهانه‌ی کتابهایت با من تماس بگیر
‏به بهانه‌ی شعرهایی که برایم نخوانده‌ای
‏با من تماس بگیر
‏به بهانه‌ی بهانه‌هایی که نداری

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


#کاسه_آش_خوری!

خدار حمت کند آقاجانم را آن روزها مثل الان پدر و مادر ها خیلی به فکر بچه هایشان نبودند تازه من که دردانه خانه بودم برای یک مداد فزرتی دو روز گریه می کردم تا آقاجانم که تازه خودش مغازه دار بود راضی می شد یک مداد یک قرونی از مغازه اش بدهد تا مشق هایم را بنویسم.تازه دردانه ای بودم! تا هفت سالگی موهایم را کوتاه نکرده بودند تا وقتی رفتیم زیارت امام رضا هم وزنش نقره بریزند در ضریح . خلاصه که آقاجانم من را از درس خواندن دلسرد کرده بود با این کارهایش ونگذاشت ما راهی دبیرستان بشویم تا کلاس ششم خواندم و بعد راهی ارتشم کردند.خوب من بچه ننر خانه بودم از دهات هم آمده بودم، بدجور ساده و بی تجربه بودم آنجا توی سربازخانه یک یقلوی دادند دستم گفتند حواست به این ظرف باشد که شام و ناهارت را توی همین باید بخوری.من هم هر شب یقلوی را می شستم و می گذاشتم بالای سرم.ان روزها مثل الان نبود که سربازخانه ها هتل باشد.سربازهای بدبخت سختی می کشیدند.یک مشت دهاتی را جمع می کردند در سربازخانه ها یک ذره غذا می دادند بخوردند و همین! این سربازها هم از زور ناچاری یا عشق به کافه و سینما بالاخره هر کاری می کردند.یکی از این ترفند ها فروش یقلوی ها در بازار کهنه فروش ها بود.یقلوی آش خورها را می دزدیند و آبش می کردند!بعد تازه وارد بیچاره می ماند وپول یقلوی که باید به سربازخانه می پرداخت.ارتش بود قانون و نسق داشت الکی که نبود سرباز باید یاد میگرفت از وسایلش درست نگهدار ی کند چه برسد به اموال حکومتی!قصه کوتاه کنم.یک شب یکی از ان کهنه سرباز های جلب، یقلوی را از بالای سر من کش رفت و من فردای ان روز نه تنها ظرفی برای غذا خوردن نداشتم که از غصه یقلوی و پولی که بدهکار دولت شده بودم نتوانستم یک لقمه نان بخورم.فرمانده مرد بدی نبود رشتی بود مرا صدا کرد گفت:اوی پسر جان حواست کدوم گوری بوده که اموال ارتش رو به باد دادی؟نمی دونی این سربازهای هفت خط چه جونورایی ان؟تا توی دهاتی به خودت بجنبی تنبون ارتش هم از پات درمیارن؟ تو که نمی تونی یک یقلوی نگه داری می خوای تفنگ بدن دستت؟!!حالا کاغذ بنویس به آقات بگو پول یقلوی روبه خزانه برگردونه وگرنه خدمت تو ارتش رو باید به خواب ببینی.
مانده بودم به اقاجانم چه بنویسم بگویم بی عرضگی کرده ام یقلوی دولت را از بالای سرم دزدیده اند؟آقاجانم زورش می امد یک قران بدهد مدادبخرم تا مشقهایم را بنویسم!اما چاره نبود نامه نوشتم که اقا جان دستم به دامنت الان چند روز است یقلوی را دزدیده اند و غذایی نخورده ام وشاید زندانم کنند.سر دو روز نشد که اقاجانم پول را فرستاد یادم نیست چقدر موضوع مال پنجاه سال پیش است اما خوب بیشتر از پول یقلوی فرستاده بود.
فرمانده تا پول را دید فرستادم همان بازار کهنه فروش ها یک یقلوی خریدم چه بسا همان یقلوی که از خودم دزدیده بودند وتا فهمید چندرغازی باقی مانده سفارش کرد تا یک ظرف بخرم تا دیگر توی ظرف دولتی شام و ناهار نخورم.راهی بازار شدم و این کاسه بلور بارفتن روسی را خریدم وقید کافه و سینما را هم زدم.انقدر هم از این کاسه مراقبت کرده ام که حالا بعد پنجاه سال کاسه را عیالم قاطی کریستال های گران قیمت توی ویترین گذاشته تا به فک و فامیل پز بدهد بگوید این یادگار جوانی های سرهنگ است.

#سحر_افاضلی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ایران یکی از ۱۰ کشور نخست دنیا در زمینه مصرف پلاستیک است. هر تهرانی به طور متوسط روزانه ۳ نایلون پلاستیکی را وارد محیط زیست می‌کند.‌ هنگام خرید پلاستیک کمتری مصرف کنیم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﺎ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﺥ ﮐﺴﺮﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﻏﺎﺭﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻓﺮﻕ ﺑﯿﻦ ﻧﻤﮏ ﻭ ﮐﺎﻓﻮﺭ ﺭﺍﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺣﺘﯽ
ﺑﻌﻀﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻘﺮﻩ ﺍﺯ ﻃﻼ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ .
ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻋﺮﺑﯽ ﯾﺎﻗﻮﺗﯽ ﺑﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﻓﺮﻭﺧﺖ ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﭼﺮﺍ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻓﺮﻭﺧﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ
ﻫﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ.
ﻓﺮﺵ ﻣﻬﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻓﺮﺵ
ﺩﺭ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﻣﮑﺎﻧﯽ ﯾﺎﻓﺖ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ
ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻓﺮﺵ ﺭﺍ ﭘﺎﺭﻩ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﯿﻦ
ﺳﺮﺍﻥ ﻗﻮﻡ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺩﯾﻨﺎﺭ
ﻓﺮﻭﺧﺘﻨﺪ .
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭼﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ : ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺏ ﺍﻓﮑﻦ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﻫﺴﺖ ﺳﺒﺐ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍﻩ
ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﺟﺰ ﻣﺎﯾﻪ ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ
ﻧﯿﺴﺖ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺳﺒﺐ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺏ ﯾﺎ ﺁﺗﺶ ﺍﻓﮑﻨﺪﻧﺪ .

#ابن_خلدون
#ﺩﻭ_ﻗﺮﻥ_ﺳﮑﻮﺕ
#ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﯿﻦ_ﺯﺭﯾﻦﮐﻮب


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


چرا خدا به حرف مادر گوش نمی‌دهد، انگار خدا خوابیده است. خواب خدا چقدر سنگین است. مادر می‌گوید: (خدایا خدایی کن. خدایا اگر خدایی قاسمم را به من برگردان.) عمه بلقیس می‌گوید: (کفر نگو. خدا به حرف عزیزش یعقوب گوش نکرد. یعقوب آنقدر گریه کرد و یوسف، یوسف کرد تا چشمهایش کور شد. حالا خدا به حرف من و توی روسیاه گوش دهد) و خاله اقدس اشک می‌ریزد به پهنای صورتش و آه می‌کشد از ته دل. و من یادم می‌رود که از عمه بلقیس بپرسم، یعقوب پیغمبر هم اینطور سوزناک مثل خاله اقدس از ته دل آه می‌کشید؟

#دخیل_بر_پنجره_فولاد
#امی_حسن_چهل‌تن


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کوچه شهر دلم
فریدون فروغی
کوچه شهر دلم
فریدون فروغی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#طرح از محمد طحانی در روزنامه ابتکار که کاهش قدرت خرید مردم را در آستانه سال نو نشان می‌دهد.

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith

#حرف_حساب

💢 فساد در ایران

✅ مغازه دار‌ محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو #پارک میکند، مردم مجبورند از #گوشه خیابان رد شوند.

✅ سوپرمارکتی، نصف بیشتر #اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.

✅ کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا #صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه #ارباب_رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند.

✅ بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.

✅ کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به #فلان_آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!

✅ استاد دانشگاه، هر جلسه #بیست_دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را #بنام خودش چاپ میکند.

✅ دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و #تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود.

✅ پزشک، بیمار را در بیمارستان #درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا #بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.


همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که #تلگرام را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام #پست_های_روشنفکری را لایک میکنند.
همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در #اروپا و #آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند.

جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از #دیگران به خودمان برسیم.


⚜کانال پروازفکرواندیشه
@flith
«نوروبیولوژی» حجاب رسید.

کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

#شاهنامه
داستان پنجاه
#سودابه_و_سیاوش 1

یک روز سیاوش و رستم به دیدن کاوس رفتند ورفتار سیاوش چنان بود که همه از تربیت او شگفتی کردند. سیاوش هم به دیدار مادرش رفت و مدتی با هم بودند تا که مادر سیاوش درگذشت. سیاوش یک ماه کارش گریه بود. وخنده بر لب نمی آورد. یک روز که کاوس با سیاوش نشسته بود سودابه همسر جوان کاوس وارد سرای ایشان شد . چون چشم سودابه به سیاوش افتاد دل به او سپرد. روز بعد سودابه کسی را نزد سیاوش فرستاد و او را دعوت کرد که به شبستان شاه برود .
جوان پاکدل آشفته شد و پاسخ داد من مرد این سخنان نیستم .
روز بعد سودابه  از کاوس خواست برای دلداری سیاوش او را نزد خواهرانش بفرستد. وقتی کاوس این را به سیاوش گفت او جواب داد : ای دانای بزرگوار بهتر نیست مرا سوی دانشمندان و بزرگان کار آزموده بفرستی تا در کنار تخت تو آئین شاهی را فرا بگیرم. کاوس گفت تو شادمانی می خواهی، بد نیست سری به شبستان بزنی. روز بعد کلید دار کاوس ، سیاوش را به شبستان نزد سودابه برد. سودابه او را در آغوش گرفت. و چشم و روی دلیرانه سیاوش را بوسید. گویی از دیدار او سیر نمی شود.

سیاوس بدانست کان مهر چیست
چنان دوستی نز ره ایزدیست

به تندی سودابه را رها کرد و نزد خواهران خود رفت.

منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
 به کوشش : سهراب چمن آرا


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️