گفت : " تو دختر قشنگی هستی
با شعوری . "
این جور مقدمه را خوب
می شناختم ، خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند.
#فریبا_وفی
#رویای_تبت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با شعوری . "
این جور مقدمه را خوب
می شناختم ، خوبی ها را به تو می گفتند تا خوبتر ها را از تو دریغ کنند.
#فریبا_وفی
#رویای_تبت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Gonjeshgak
Farhad
🎼 گنجشکک اشی مشی
با صدای فرهاد مهراد
نهم شهریور سالروز درگذشت فرهاد مهراد یاد باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
با صدای فرهاد مهراد
نهم شهریور سالروز درگذشت فرهاد مهراد یاد باد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🔸آن پدر و پسر، این پدر و پسر
ماجرای حسن رحیمپور ازغدی و پدرش نماد ناکارآمدی دو نسلی است که آرمانخواهانه کوشیدند در رأس هرم قدرت، انقلابی بمانند و روشنفکرانه حرف بزنند، اما در نهایت، کاریکاتوری از آرمانخواهی مقتدرانه را به نمایش گذاشتند. شاید بهترین وصفی که برای این پدر و پسر بشود به کار برد، ظاهر شدن کاریکاتورگونه در قالب دکتر شریعتی وپدرش مرحوم محمدتقی شریعتی است. حیدر رحیمپور ازغدی یک خراسانی شیفته جلسات محمدتقی شریعتی، و پسرش حسن رحیمپور نیز در رؤیای امتداد کاراکتر علی شریعتی بودهاند.
شریعتی در وصف امیرالمؤمنین(ع) گفته بود که بر خلاف همه انقلابیون، حتی زمانی که به قدرت هم رسید انقلابی ماند و محافظهکار نشد و حقیقت را پای مصلحتسنجیهای محافظهکارانه قربانی نکرد.
رحیمپورها از دهه هفتاد رسانهایتر و قدرتمندتر شدند. پدر هر از گاهی نامه انتقادی روشنفکرانهای در دفاع از عدالت اجتماعی مینوشت و جناح چپ آن روزگار را به باد انتقاد میگرفت، و رحیمپور پسر نیز در قامتی مشابه شریعتی پسر سخنرانی میکرد و از عدالتخواهی و انقلابیگری میگفت.
در میانه دهه هفتاد بود که پیوند رحیمپورها با جناح راست آن روزگار قویتر شد و به بازوی مهم این جناح برای نقد دولتهای هاشمی و خاتمی بدل شدند. حسن رحیمپور مجله «کتاب نقد» را منتشر میکرد که به گمان من اگر امتداد و تکامل مییافت، در کنار نشریه «صبح» مهدی نصیری به دو کار مطبوعاتی قابل قبول جریان موسوم به حزبالله بدل میشد. شیرینی قدرت با چاشنی ادای تکلیف بر کام رحیمپور پسر مزه کرد و مجلهاش از اولویت فعالیتهای او خارج شد. این مجله در دهه هشتاد در اختیار طلبه جوانی به نام بهمن شریفزاده قرار گرفت که اکنون یک دهه است به عنوان روحانی مهم طیف مشایی شناخته میشود.
رحیمپور پسر در قامت متفکر بدیل شریعتی به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. حالا دیگر حامیان رحیمپور خیالشان راحت شده بود که یک شریعتی حزباللهی تولید و عرضه کردهاند و نسبت خویشاوندی با محمدرضا حکیمی؛ وصی و متولی اصلاح کتب شریعتی نیز بر این توهم میافزود. دولت احمدینژاد رؤیای دیرینه آنان در سیطره بر دولت را نیز تحقق بخشیده بود و حضور حسن رحیمپور در برنامههای صدا و سیما، تریبون نماز جمعه و سایر تریبونهای رسمی پررنگتر شد. او درباره هر چیزی اظهار نظر و فضل میکرد، طعنه میزد و مخالفان سیاسی را با گزندهترین زبان ممکن مینواخت؛ نظریهپردازی که هیچ اثر یا مقاله علمی به سخنان او ارجاع نمیداد و هیچ شخصیت علمی و آکادمیک به رسمیت نمیشناختش. گویا او و پدرش به زعم خود، این سخن ژان پل سارتر را تحقق بخشیده بودند که روشنفکر باید موی دماغ باشد. با این تفاوت بنیادین که سارتر میگفت باید موی دماغ ارباب قدرت شد، اما این پدر و پسر به بخش مهمی از قدرت بدل شده بودند. شریعتی از امتداد انقلابیگری در رأس هرم قدرت سخن میگفت، اما این دو پیرو شریعتی در متن محافظهکاری علیه حاشیهنشینها میتاختند.
رحیمپور پدر حتی به جلسات محدود و آزاد برخی مراجع قم میرفت تا بر سرشان فریاد بکشد که چرا این «حکومت غدیری» را تنها گذاشته و به بحث طهارت و نماز مشغولند.
حسن رحیمپور یک سخنران نظریهپرداز اندیشمند نبوده و نیست، بلکه یک فعال سیاسی شناختهشده است که پس از ۱۵ سال عضویت در نهاد مهم شورای عالی انقلاب فرهنگی، هنوز طلبکار و منتقد است و کوچکترین کارنامهای از عملکرد ۱۵ سالهاش در قدرتمندترین نهاد آموزش عالی و فرهنگ کشور ارائه نمیدهد.
جنجال اخیر او در مدرسه فیضیه که حوزههای علمیه و مراجع تقلید را ریشههای سکولاریسم خواند، باید در کنار این پیشینه او ارزیابی شود. یار غار او حسین شریعتمداری همواره مخالفان خود را به فرار به جلو متهم میکرده و حالا حسن رحیمپور با همین تاکتیک به جای آنکه بگوید پس از بیست سال حضور در حساسترین نهادها و تریبونها و در اختیار داشتن بهترین امکانات و بالاتر از همه، با یدک کشیدن عناوین دهنپرکنی چون «مدرس حوزه و دانشگاه» و «نظریهپرداز انقلاب اسلامی» چه حرف علمی مقبول و کدام کارنامه قابل عرضهای برای محقق ساختن «فقه حکومتی و انقلابی» در چنته دارد، یقه فقها را گرفته است.
اگر موی دماغ قدرتمندان شدن یک رسالت روشنفکرانه مقبول است، آیا پاسخگو بودن پس از دو دهه حضور در نهادهای اصلی قدرت، یک مسؤولیت بزرگ انقلابی نیست؟ آیا فقط مراجع تقلید باید پاسخگوی ضعف بنیه علمی نظام سیاسی باشند یا خود جناب ایشان نیز باید از قامت یک سخنران همیشهمدعی بیرون بیاید و کارنامه خود را در معرض سنجش قرار دهد؟
رحیمپور دیگر نمیتواند خود را یک روشنفکر و متفکر منتقد و مدعی نشان دهد. اکنون او هم باید همانند سیاسیون و مقامات چپ و راست پاسخگوی وضعیت فعلی باشد تا اوضاع سامان یابد.
yon.ir/4pawP
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
🔸آن پدر و پسر، این پدر و پسر
ماجرای حسن رحیمپور ازغدی و پدرش نماد ناکارآمدی دو نسلی است که آرمانخواهانه کوشیدند در رأس هرم قدرت، انقلابی بمانند و روشنفکرانه حرف بزنند، اما در نهایت، کاریکاتوری از آرمانخواهی مقتدرانه را به نمایش گذاشتند. شاید بهترین وصفی که برای این پدر و پسر بشود به کار برد، ظاهر شدن کاریکاتورگونه در قالب دکتر شریعتی وپدرش مرحوم محمدتقی شریعتی است. حیدر رحیمپور ازغدی یک خراسانی شیفته جلسات محمدتقی شریعتی، و پسرش حسن رحیمپور نیز در رؤیای امتداد کاراکتر علی شریعتی بودهاند.
شریعتی در وصف امیرالمؤمنین(ع) گفته بود که بر خلاف همه انقلابیون، حتی زمانی که به قدرت هم رسید انقلابی ماند و محافظهکار نشد و حقیقت را پای مصلحتسنجیهای محافظهکارانه قربانی نکرد.
رحیمپورها از دهه هفتاد رسانهایتر و قدرتمندتر شدند. پدر هر از گاهی نامه انتقادی روشنفکرانهای در دفاع از عدالت اجتماعی مینوشت و جناح چپ آن روزگار را به باد انتقاد میگرفت، و رحیمپور پسر نیز در قامتی مشابه شریعتی پسر سخنرانی میکرد و از عدالتخواهی و انقلابیگری میگفت.
در میانه دهه هفتاد بود که پیوند رحیمپورها با جناح راست آن روزگار قویتر شد و به بازوی مهم این جناح برای نقد دولتهای هاشمی و خاتمی بدل شدند. حسن رحیمپور مجله «کتاب نقد» را منتشر میکرد که به گمان من اگر امتداد و تکامل مییافت، در کنار نشریه «صبح» مهدی نصیری به دو کار مطبوعاتی قابل قبول جریان موسوم به حزبالله بدل میشد. شیرینی قدرت با چاشنی ادای تکلیف بر کام رحیمپور پسر مزه کرد و مجلهاش از اولویت فعالیتهای او خارج شد. این مجله در دهه هشتاد در اختیار طلبه جوانی به نام بهمن شریفزاده قرار گرفت که اکنون یک دهه است به عنوان روحانی مهم طیف مشایی شناخته میشود.
رحیمپور پسر در قامت متفکر بدیل شریعتی به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی درآمد. حالا دیگر حامیان رحیمپور خیالشان راحت شده بود که یک شریعتی حزباللهی تولید و عرضه کردهاند و نسبت خویشاوندی با محمدرضا حکیمی؛ وصی و متولی اصلاح کتب شریعتی نیز بر این توهم میافزود. دولت احمدینژاد رؤیای دیرینه آنان در سیطره بر دولت را نیز تحقق بخشیده بود و حضور حسن رحیمپور در برنامههای صدا و سیما، تریبون نماز جمعه و سایر تریبونهای رسمی پررنگتر شد. او درباره هر چیزی اظهار نظر و فضل میکرد، طعنه میزد و مخالفان سیاسی را با گزندهترین زبان ممکن مینواخت؛ نظریهپردازی که هیچ اثر یا مقاله علمی به سخنان او ارجاع نمیداد و هیچ شخصیت علمی و آکادمیک به رسمیت نمیشناختش. گویا او و پدرش به زعم خود، این سخن ژان پل سارتر را تحقق بخشیده بودند که روشنفکر باید موی دماغ باشد. با این تفاوت بنیادین که سارتر میگفت باید موی دماغ ارباب قدرت شد، اما این پدر و پسر به بخش مهمی از قدرت بدل شده بودند. شریعتی از امتداد انقلابیگری در رأس هرم قدرت سخن میگفت، اما این دو پیرو شریعتی در متن محافظهکاری علیه حاشیهنشینها میتاختند.
رحیمپور پدر حتی به جلسات محدود و آزاد برخی مراجع قم میرفت تا بر سرشان فریاد بکشد که چرا این «حکومت غدیری» را تنها گذاشته و به بحث طهارت و نماز مشغولند.
حسن رحیمپور یک سخنران نظریهپرداز اندیشمند نبوده و نیست، بلکه یک فعال سیاسی شناختهشده است که پس از ۱۵ سال عضویت در نهاد مهم شورای عالی انقلاب فرهنگی، هنوز طلبکار و منتقد است و کوچکترین کارنامهای از عملکرد ۱۵ سالهاش در قدرتمندترین نهاد آموزش عالی و فرهنگ کشور ارائه نمیدهد.
جنجال اخیر او در مدرسه فیضیه که حوزههای علمیه و مراجع تقلید را ریشههای سکولاریسم خواند، باید در کنار این پیشینه او ارزیابی شود. یار غار او حسین شریعتمداری همواره مخالفان خود را به فرار به جلو متهم میکرده و حالا حسن رحیمپور با همین تاکتیک به جای آنکه بگوید پس از بیست سال حضور در حساسترین نهادها و تریبونها و در اختیار داشتن بهترین امکانات و بالاتر از همه، با یدک کشیدن عناوین دهنپرکنی چون «مدرس حوزه و دانشگاه» و «نظریهپرداز انقلاب اسلامی» چه حرف علمی مقبول و کدام کارنامه قابل عرضهای برای محقق ساختن «فقه حکومتی و انقلابی» در چنته دارد، یقه فقها را گرفته است.
اگر موی دماغ قدرتمندان شدن یک رسالت روشنفکرانه مقبول است، آیا پاسخگو بودن پس از دو دهه حضور در نهادهای اصلی قدرت، یک مسؤولیت بزرگ انقلابی نیست؟ آیا فقط مراجع تقلید باید پاسخگوی ضعف بنیه علمی نظام سیاسی باشند یا خود جناب ایشان نیز باید از قامت یک سخنران همیشهمدعی بیرون بیاید و کارنامه خود را در معرض سنجش قرار دهد؟
رحیمپور دیگر نمیتواند خود را یک روشنفکر و متفکر منتقد و مدعی نشان دهد. اکنون او هم باید همانند سیاسیون و مقامات چپ و راست پاسخگوی وضعیت فعلی باشد تا اوضاع سامان یابد.
yon.ir/4pawP
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"او چوم سیایه"
ترانهی گیلکی با ملودی فرانسوی
تیکه ای زیبا از فیلم : "در دنیای تو ساعت چند است"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
ترانهی گیلکی با ملودی فرانسوی
تیکه ای زیبا از فیلم : "در دنیای تو ساعت چند است"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و بیست و نه
#بیژن_و_منیژه
شاه از گفتار بیژن شاد شد و به گرگین میلاد گفت : بیژن راه توران را نمی داند . تو او را تا سر آب بند راهبر باش ویارمند. آن دو چون به مرغزار رسیدند و گرازان زیادی را دیدند ،بیژن به گرگین گفت :تو آنطرف آبگیر بایست و اگر گرازی از دست من در رفت آن را با گرز بزن. گرگین گفت قرارتو با شاه این بود که خودت تنهایی این کار را انجام دهی و کار من فقط رساندن تو به اینجا بود.
بیژن از حرف گرگین ناراحت شد و مثل شیر به گله گرازان حمله کرد و تمام آنها را کشت و سر و دندان آن ها را به کناری گذاشته تا نزد کیخسرو ببرد. گرگین از گفته خود پشیمان شده بود ،اگرچه بر او آفرین گفت و از پیروزیش شادی کرد . اما آتش حسد در دلش شعله زد و از بدنامی خود ترسید و اندیشه اهریمنی گستردن دامی برای بیژن در سرش راه یافت.
با چابلوسی از او تعریف کرد و گفت : من بارها در این مکان بوده ام . بیا کمی تفریح کنیم. در فاصله دو روز راه از اینجا ، در خاک توران ، در دشتی خرم و دل انگیز جشنگاهی هست پر از پری چهره و منیژه ، دخت افراسیاب هم آنجاست. اگر به آنجا برویم و چند پری چهره بگیریم نزد شاه ارجمند خواهیم شد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و بیست و نه
#بیژن_و_منیژه
شاه از گفتار بیژن شاد شد و به گرگین میلاد گفت : بیژن راه توران را نمی داند . تو او را تا سر آب بند راهبر باش ویارمند. آن دو چون به مرغزار رسیدند و گرازان زیادی را دیدند ،بیژن به گرگین گفت :تو آنطرف آبگیر بایست و اگر گرازی از دست من در رفت آن را با گرز بزن. گرگین گفت قرارتو با شاه این بود که خودت تنهایی این کار را انجام دهی و کار من فقط رساندن تو به اینجا بود.
بیژن از حرف گرگین ناراحت شد و مثل شیر به گله گرازان حمله کرد و تمام آنها را کشت و سر و دندان آن ها را به کناری گذاشته تا نزد کیخسرو ببرد. گرگین از گفته خود پشیمان شده بود ،اگرچه بر او آفرین گفت و از پیروزیش شادی کرد . اما آتش حسد در دلش شعله زد و از بدنامی خود ترسید و اندیشه اهریمنی گستردن دامی برای بیژن در سرش راه یافت.
با چابلوسی از او تعریف کرد و گفت : من بارها در این مکان بوده ام . بیا کمی تفریح کنیم. در فاصله دو روز راه از اینجا ، در خاک توران ، در دشتی خرم و دل انگیز جشنگاهی هست پر از پری چهره و منیژه ، دخت افراسیاب هم آنجاست. اگر به آنجا برویم و چند پری چهره بگیریم نزد شاه ارجمند خواهیم شد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#نان_حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم، مثل آقا تقی.
آقاتقی یک ماستبندی دارد.او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت میدهد تا آبی که در شیرها میریزد، حلال باشد. آقا تقی میگوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچهاش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد .
دایی من هم کارمند یک شرکت است. او میگوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمیگیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد.
داییام میگوید: من ارباب رجوع را مجبور میکنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه میگیرم! داییم میگوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمیکند.
پول حرام بیبرکت است.
ولی پدرم یک کارگر است و من فکر میکنم پولش حرام است؛ چون هیچوقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم میآورد. تازه یارانهها را خرج میکند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل، برق ما را قطع کردند، چون پولش را نداده بودیم. دیشب میخواستم به پدرم بگویم کاش دنبال یک لقمه نان حلال بودی!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#نان_حلال خیلی خیلی خوب است. من نان حلال را خیلی دوست دارم. ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم، مثل آقا تقی.
آقاتقی یک ماستبندی دارد.او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت میدهد تا آبی که در شیرها میریزد، حلال باشد. آقا تقی میگوید: آدم باید یک لقمه نان حلال به زن و بچهاش بدهد تا فردا که سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بیراه نباشد .
دایی من هم کارمند یک شرکت است. او میگوید: تا مطمئن نشوم که ارباب رجوع از ته دل راضی شده، از او رشوه نمیگیرم. آدم باید دنبال نان حلال باشد.
داییام میگوید: من ارباب رجوع را مجبور میکنم قسم بخورد که راضی است و بعد رشوه میگیرم! داییم میگوید: تا پول آدم حلال نباشد، برکت نمیکند.
پول حرام بیبرکت است.
ولی پدرم یک کارگر است و من فکر میکنم پولش حرام است؛ چون هیچوقت برکت ندارد و همیشه وسط برج کم میآورد. تازه یارانهها را خرج میکند و پول آب و برق و گاز را نداریم که بدهیم. ماه قبل، برق ما را قطع کردند، چون پولش را نداده بودیم. دیشب میخواستم به پدرم بگویم کاش دنبال یک لقمه نان حلال بودی!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#علم_بهتر_است_یا_ثروت؟
موضوع انشایی که ما را از شعور غافل کرده بود.
✍ نصرتالله محمودزاده:
چقدر در ایام نوجوانی معلمین سادهلوح با این سؤال انحرافی فکرمان را به بیراهه بردند. البته آنها تصورش را هم نمیکردند که کشور به چنین جایی برسد که مروجین علم با مسافرکشی امرار معاش کنند و صاحبان ثروت با اختلاس پول پارو کنند.
علم و ثروت هر دو شمشیری هستند دو لبه که اگر بدست افراد با شعور افتد، میشود مبنای توسعه و اگر در ید تزویر قرار گیرد، میشود اوضاع آشفته جهان سوم در کشوری غنی از نفت وگاز. اگر هم این دو در انحصار جهل مقدس قرار گیرد، نهایت استعمار و استثمار رخ میدهد.
رابطهی علم و ثروت با شعور.
در یک دهه، ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم، اما فاقد شعوری که در امور زیربنایی سرمایه گذاری کند. راحتترین کار این بود که سهام معتبرترین شرکتهای دنیا را خریداری نماییم تا سالیانه ۶۰ میلیارد دلار سود به ثروت کشور اضافه شود.
توسعه به اعتبار شعور، علم و ثروت آفرین است. ژاپن، کره، مالزی و اخیرا چین از شعار خارج و به شعور مراجعه کرده و علم و ثروت را قبضه کردند.
در رویا نوشتن چقدر لذت بخش است.
برگردیم به خودمان. فکر میکنید پس از استیضاح وزیر صنعت نوبت کسیت؟ سه سال وقت دارند که به ملت بفهمانند در انتخابات ۹۶ اشتباح کردند و بعد، مثل بره برگردند به دنیای اشکنه خوری و فضای تحریم مورد نظر خودشان که نفت را با سیاست بابک زنجانی بفروشند و پولی به خزانه نیاید که مجبور شوند سازمان برنامه را حذف کنند.
علم، ثروت، شعور، بیداری، آگاهی مردم، کلماتی که اگر توسط کسی شفاف شود، جرمش بیش از یک مفسد اقتصادی است.
بالا رفتن شعور مردم فیل را هم از پا خواهد انداخت، چه رسد به این متحجرین. توسعه از جنس تفکر مردی از جنس امیرکبیر.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#علم_بهتر_است_یا_ثروت؟
موضوع انشایی که ما را از شعور غافل کرده بود.
✍ نصرتالله محمودزاده:
چقدر در ایام نوجوانی معلمین سادهلوح با این سؤال انحرافی فکرمان را به بیراهه بردند. البته آنها تصورش را هم نمیکردند که کشور به چنین جایی برسد که مروجین علم با مسافرکشی امرار معاش کنند و صاحبان ثروت با اختلاس پول پارو کنند.
علم و ثروت هر دو شمشیری هستند دو لبه که اگر بدست افراد با شعور افتد، میشود مبنای توسعه و اگر در ید تزویر قرار گیرد، میشود اوضاع آشفته جهان سوم در کشوری غنی از نفت وگاز. اگر هم این دو در انحصار جهل مقدس قرار گیرد، نهایت استعمار و استثمار رخ میدهد.
رابطهی علم و ثروت با شعور.
در یک دهه، ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشتیم، اما فاقد شعوری که در امور زیربنایی سرمایه گذاری کند. راحتترین کار این بود که سهام معتبرترین شرکتهای دنیا را خریداری نماییم تا سالیانه ۶۰ میلیارد دلار سود به ثروت کشور اضافه شود.
توسعه به اعتبار شعور، علم و ثروت آفرین است. ژاپن، کره، مالزی و اخیرا چین از شعار خارج و به شعور مراجعه کرده و علم و ثروت را قبضه کردند.
در رویا نوشتن چقدر لذت بخش است.
برگردیم به خودمان. فکر میکنید پس از استیضاح وزیر صنعت نوبت کسیت؟ سه سال وقت دارند که به ملت بفهمانند در انتخابات ۹۶ اشتباح کردند و بعد، مثل بره برگردند به دنیای اشکنه خوری و فضای تحریم مورد نظر خودشان که نفت را با سیاست بابک زنجانی بفروشند و پولی به خزانه نیاید که مجبور شوند سازمان برنامه را حذف کنند.
علم، ثروت، شعور، بیداری، آگاهی مردم، کلماتی که اگر توسط کسی شفاف شود، جرمش بیش از یک مفسد اقتصادی است.
بالا رفتن شعور مردم فیل را هم از پا خواهد انداخت، چه رسد به این متحجرین. توسعه از جنس تفکر مردی از جنس امیرکبیر.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#گاومیشی_که_صداوسیما_میبیند
مصطفی کیانی "کارگردان": در مستندم تصویر گاومیش از زاویه پشت را سانسور کردند
کارتون : محمدرضا میرشاه ولد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مصطفی کیانی "کارگردان": در مستندم تصویر گاومیش از زاویه پشت را سانسور کردند
کارتون : محمدرضا میرشاه ولد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
آیا دین ضامن اخلاق در جامعه است؟
قسمت ۱
بسیاری از افراد در مورد اخلاقیات اسلام صحبت می کنند و می گویند اسلام خوب است چون انسان را به کارهای خوب دعوت می کند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشی و... خواهد شد. غرب را نگاه کنید، غرب با آزادی دادن به همجنسگرایان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بین خواهد رفت و…
معمولا دلیل اینکه کسانی دروغ می گویند و یا دزدی می کنند این نیست که این افراد نمی دانند دزدی کردن و دروغ گفتن کار بدی است، یا اینکه کسی به آنها نگفته است که این دست کارها ناپسند و منفی هستند. در واقع شاهکاری که ادیان انجام می دهند این است که می گویند خوبی خوب است و بدی بد است، آیا تکرار این مسئله که دروغ بد است و یا دزدی بد است باعث می شود که آدمها دروغ نگویند و یا دزدی نکنند؟ هرگز!
آیا کسی پیدا می شود که بگوید دزدی خوب است و دروغ گفتن بد نیست؟ آیا پیامبر اسلام واقعا هنر کرده است که مثلا گفته است دزدی بد است؟ کسانی که فکر می کنند دین ضامن اخلاق در جامعه است در واقع درک بسیار سبکی از جامعه شناسی و روانشناسی و ماهیت انسان دارند. انسانها ربات نیستند که نیاز به یک سری دستورالعمل ها داشته باشند که بخواهند آنها را مو به مو اجرا کنند، اینکه شما برای مردمی تکرار کنید که خوبی خوب است و بدی بد است هرگز باعث ترویج خوبی و از بین رفتن بدی نمی شود. اینکه چرا در جامعه جرم و پلیدی وجود دارد و چه راهکارهایی برای کم کردن این چیزها باید ایجاد شود سوال ساده ای نیست، علومی مانند روانشناسی، جامعه شناسی و جرمشناسی همواره در پی پاسخ دادن به این پرسشها هستند، پس تا اینجا باید دانست که دین کار بزرگی برای ترویج اخلاقیات نمی دهد، دین تنها می گوید خوب خوب است و بد بد است، کسی نیز برعکس آنرا مدعی نمی شود، یعنی کسی نیست که بگوید خوب بد است و بد خوب است! و این گفتار دین شرط کافی برای ایجاد جامعه اخلاقی تر نیست! اندیشه دینی تنها تعدادی از اخلاقیات بسیار پیش پا افتاده را پشت سر هم تکرار می کند در حالی که نه تنها هیچ برنامه ای مثبت و عاقلانه برای ایجاد جامعه ای که در آن اخلاقیات اجرا شوند و شرایط دروغ نگفتن و… در آن پیش بیاید ندارد، بلکه شرایط جهنمی ای ایجاد می کنند که همه افراد مجبورند در آن شرایط دروغ بگویند و آدمهای پلیدی باشند که همواره به دنبال بیرون کشیدن گلیم خود از آب و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران باشند، نظیر آنچه امروز به عنوان فروپاشی اخلاقی مردم ایران بعد از خلالوش 57 مطرح است.
کار دیگری که دینداران آنرا ضمانت اجرای قوانین اخلاقی دینی می دانند ترس از قیامت است، آنها فکر می کنند انسانها مانند خردسالان از جانوران تخیلی و متافیزیکی می ترسند، و در واقع خود دینداران واقعا از این چیزها می ترسند، اما چیزی که ترس آنها را تسکین می دهد بی حساب و کتاب بودن مفاهیم دینی و کشکی بودن آنها است، مثلا از احادیث بر می آید که شما اگر یک نماز جماعت بخوانید به قدری ثواب کرده اید که اگر تمام درختان عالم قلم شوند و تمام آبهای جهان جوهر شوند و تمام جن و انس و فرشته کاتب شوند، نمی توانند مقدار این ثواب را بنویسند، یا مثلا وقتی شما برای امام حسین گریه می کنید، امام حسین در روز قیامت شما را شفاعت خواهد کرد، این دست شوخی ها که از فسادشدیددستگاه قضائی تخیلی الهی خبر می دهندباعث می شودکه افراد چندان نیز در ترس از گناهان خود به سر نبرند، چون راه برای توجیه جرائم بسیار زیاد است، دین اصولا آنقدر مبحث گسترده و بی در و پیکری است که شمامی توانیدهر کاری را که انجام می دهید یا هر اندیشه دینی ای را با استفاده از خود مفاهیم دینی توجیه کنید، این است که این ترس نیز چندان ضمانت مطمئنی نیست! چون چیز پایداری نیست! از این گذشته اینکه شما تلاش کنیدمردم را در ترس و وحشت نگه دارید تا کاری را نکنندیک کارکاملا ظالمانه است.
همین بی پایه بودن و توجیه پذیر بودن مفاهیم دینی بزرگترین علت ضد اخلاق بودن پدیده دیانت است،دینداران به همین دلیل که مفاهیم دینی آنها بی پایه و اساس است انسانهایی به شدت قانون گریز هستند، چون قوانین الهی خود را بالاتر از هر قانون دیگری می ببینند. دینداران خدا را در خود می بینند، بجای اینکه خود را طرفدار خدا ببینند، خدا را طرفدار خود می بینند، کارهای خود را می توانند به سادگی به خدا بچسبانند، معمولا آدمهای مذهبی دشمنان خودرا دشمنان خدا می خوانند و یا رسماً آنهارا شیطانی و شر می نامند، این باعث می شود که شخص به هر کاری که خود فکر می کند درست است دست بزند با توجیه اینکه این کار بر رضای خداوند است.خمینی، هیتلر، بن لادن،محمدرسول الله،دستگاه حکومتی کاتولیکها و بسیاری دیگر از جنایتکاران تاریخ،دشمنان خودرادشمنان خدانامیده اندونابودی آنها را خواست خدامی دانند.
ادامه دارد...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
آیا دین ضامن اخلاق در جامعه است؟
قسمت ۱
بسیاری از افراد در مورد اخلاقیات اسلام صحبت می کنند و می گویند اسلام خوب است چون انسان را به کارهای خوب دعوت می کند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشی و... خواهد شد. غرب را نگاه کنید، غرب با آزادی دادن به همجنسگرایان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بین خواهد رفت و…
معمولا دلیل اینکه کسانی دروغ می گویند و یا دزدی می کنند این نیست که این افراد نمی دانند دزدی کردن و دروغ گفتن کار بدی است، یا اینکه کسی به آنها نگفته است که این دست کارها ناپسند و منفی هستند. در واقع شاهکاری که ادیان انجام می دهند این است که می گویند خوبی خوب است و بدی بد است، آیا تکرار این مسئله که دروغ بد است و یا دزدی بد است باعث می شود که آدمها دروغ نگویند و یا دزدی نکنند؟ هرگز!
آیا کسی پیدا می شود که بگوید دزدی خوب است و دروغ گفتن بد نیست؟ آیا پیامبر اسلام واقعا هنر کرده است که مثلا گفته است دزدی بد است؟ کسانی که فکر می کنند دین ضامن اخلاق در جامعه است در واقع درک بسیار سبکی از جامعه شناسی و روانشناسی و ماهیت انسان دارند. انسانها ربات نیستند که نیاز به یک سری دستورالعمل ها داشته باشند که بخواهند آنها را مو به مو اجرا کنند، اینکه شما برای مردمی تکرار کنید که خوبی خوب است و بدی بد است هرگز باعث ترویج خوبی و از بین رفتن بدی نمی شود. اینکه چرا در جامعه جرم و پلیدی وجود دارد و چه راهکارهایی برای کم کردن این چیزها باید ایجاد شود سوال ساده ای نیست، علومی مانند روانشناسی، جامعه شناسی و جرمشناسی همواره در پی پاسخ دادن به این پرسشها هستند، پس تا اینجا باید دانست که دین کار بزرگی برای ترویج اخلاقیات نمی دهد، دین تنها می گوید خوب خوب است و بد بد است، کسی نیز برعکس آنرا مدعی نمی شود، یعنی کسی نیست که بگوید خوب بد است و بد خوب است! و این گفتار دین شرط کافی برای ایجاد جامعه اخلاقی تر نیست! اندیشه دینی تنها تعدادی از اخلاقیات بسیار پیش پا افتاده را پشت سر هم تکرار می کند در حالی که نه تنها هیچ برنامه ای مثبت و عاقلانه برای ایجاد جامعه ای که در آن اخلاقیات اجرا شوند و شرایط دروغ نگفتن و… در آن پیش بیاید ندارد، بلکه شرایط جهنمی ای ایجاد می کنند که همه افراد مجبورند در آن شرایط دروغ بگویند و آدمهای پلیدی باشند که همواره به دنبال بیرون کشیدن گلیم خود از آب و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران باشند، نظیر آنچه امروز به عنوان فروپاشی اخلاقی مردم ایران بعد از خلالوش 57 مطرح است.
کار دیگری که دینداران آنرا ضمانت اجرای قوانین اخلاقی دینی می دانند ترس از قیامت است، آنها فکر می کنند انسانها مانند خردسالان از جانوران تخیلی و متافیزیکی می ترسند، و در واقع خود دینداران واقعا از این چیزها می ترسند، اما چیزی که ترس آنها را تسکین می دهد بی حساب و کتاب بودن مفاهیم دینی و کشکی بودن آنها است، مثلا از احادیث بر می آید که شما اگر یک نماز جماعت بخوانید به قدری ثواب کرده اید که اگر تمام درختان عالم قلم شوند و تمام آبهای جهان جوهر شوند و تمام جن و انس و فرشته کاتب شوند، نمی توانند مقدار این ثواب را بنویسند، یا مثلا وقتی شما برای امام حسین گریه می کنید، امام حسین در روز قیامت شما را شفاعت خواهد کرد، این دست شوخی ها که از فسادشدیددستگاه قضائی تخیلی الهی خبر می دهندباعث می شودکه افراد چندان نیز در ترس از گناهان خود به سر نبرند، چون راه برای توجیه جرائم بسیار زیاد است، دین اصولا آنقدر مبحث گسترده و بی در و پیکری است که شمامی توانیدهر کاری را که انجام می دهید یا هر اندیشه دینی ای را با استفاده از خود مفاهیم دینی توجیه کنید، این است که این ترس نیز چندان ضمانت مطمئنی نیست! چون چیز پایداری نیست! از این گذشته اینکه شما تلاش کنیدمردم را در ترس و وحشت نگه دارید تا کاری را نکنندیک کارکاملا ظالمانه است.
همین بی پایه بودن و توجیه پذیر بودن مفاهیم دینی بزرگترین علت ضد اخلاق بودن پدیده دیانت است،دینداران به همین دلیل که مفاهیم دینی آنها بی پایه و اساس است انسانهایی به شدت قانون گریز هستند، چون قوانین الهی خود را بالاتر از هر قانون دیگری می ببینند. دینداران خدا را در خود می بینند، بجای اینکه خود را طرفدار خدا ببینند، خدا را طرفدار خود می بینند، کارهای خود را می توانند به سادگی به خدا بچسبانند، معمولا آدمهای مذهبی دشمنان خودرا دشمنان خدا می خوانند و یا رسماً آنهارا شیطانی و شر می نامند، این باعث می شود که شخص به هر کاری که خود فکر می کند درست است دست بزند با توجیه اینکه این کار بر رضای خداوند است.خمینی، هیتلر، بن لادن،محمدرسول الله،دستگاه حکومتی کاتولیکها و بسیاری دیگر از جنایتکاران تاریخ،دشمنان خودرادشمنان خدانامیده اندونابودی آنها را خواست خدامی دانند.
ادامه دارد...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#از_موشک_تا_پوشک!
#رضا_احمدی:
از سال 1390 سیاست کنترل جمعیت کنار گذاشته شد و تشویق به فرزندآوری در دستور کار قرار گرفت. در این سالها شاهد رویکرد به فرزند آوری در خانوادههای جوان تازه تشکیل شده بودیم که معمولا از اشتغال و درآمد مناسبی برخوردار نیستند. تحریمهای اخیر آمریکا، وضعیت اقتصادی، روانی - اخلاقی جامعه را به هم ریخته است و آسیبهای غیر قابل جبرانی را بر جامعه ایران تحمیل کرده که آثار آن را در آینده نه چندان دور شاهد خواهیم بود.
در ماهها، هفته ها و روزهای اخیر، شاهد گرانی سرسام آور، افت ارزش پول ملی و دارایی های مردم هستیم. در این رابطه هیچ کس پاسخگو نیست و خود را مسئول نمیداند در حالی که حاکمیت در برابر این خسارت های وارده به مردم، ضامن است. دکتر روحانی نیز در پاسخ به سوال نمایندگان، به جای پاسخگویی، منبر غرایی رفت!
امروز خانواده هایی که دارای نوزاد و کودک هستند با بحران تهیه شیر خشک و پوشک روبرو شده اند و افزایش قیمت ها، خانواده های کم درآمد را سرگردان کرده است. در کشاکش تحریم و زیاده خواهی ها، بی رحمی های کاسبان وطنی تحریم و بی برنامگی ها، این خانواده های جوان، کم درآمد و بیکار و کودکان خردسال هستند که دچار آسیب عمیق شده اند. مسأله ای که در بدو امر پیش پا افتاده تلقی شده اما به عنوان یک نمونه مهم از وضعیت اقتصادی یله و رها و وابسته، گرچه برای کارگزاران کشور آسیبی خرد توهم می شود اما، برای مردم مهم می باشد.
جای بسی تاسف است برای جامعه ای که برخی به تولید «موشک» های قاره پیما و نقطه زن مشغولند و آنرا در بوق و کرنا می کنند اما، از تولید «پوشک» برای کودکانشان در مانده اند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#از_موشک_تا_پوشک!
#رضا_احمدی:
از سال 1390 سیاست کنترل جمعیت کنار گذاشته شد و تشویق به فرزندآوری در دستور کار قرار گرفت. در این سالها شاهد رویکرد به فرزند آوری در خانوادههای جوان تازه تشکیل شده بودیم که معمولا از اشتغال و درآمد مناسبی برخوردار نیستند. تحریمهای اخیر آمریکا، وضعیت اقتصادی، روانی - اخلاقی جامعه را به هم ریخته است و آسیبهای غیر قابل جبرانی را بر جامعه ایران تحمیل کرده که آثار آن را در آینده نه چندان دور شاهد خواهیم بود.
در ماهها، هفته ها و روزهای اخیر، شاهد گرانی سرسام آور، افت ارزش پول ملی و دارایی های مردم هستیم. در این رابطه هیچ کس پاسخگو نیست و خود را مسئول نمیداند در حالی که حاکمیت در برابر این خسارت های وارده به مردم، ضامن است. دکتر روحانی نیز در پاسخ به سوال نمایندگان، به جای پاسخگویی، منبر غرایی رفت!
امروز خانواده هایی که دارای نوزاد و کودک هستند با بحران تهیه شیر خشک و پوشک روبرو شده اند و افزایش قیمت ها، خانواده های کم درآمد را سرگردان کرده است. در کشاکش تحریم و زیاده خواهی ها، بی رحمی های کاسبان وطنی تحریم و بی برنامگی ها، این خانواده های جوان، کم درآمد و بیکار و کودکان خردسال هستند که دچار آسیب عمیق شده اند. مسأله ای که در بدو امر پیش پا افتاده تلقی شده اما به عنوان یک نمونه مهم از وضعیت اقتصادی یله و رها و وابسته، گرچه برای کارگزاران کشور آسیبی خرد توهم می شود اما، برای مردم مهم می باشد.
جای بسی تاسف است برای جامعه ای که برخی به تولید «موشک» های قاره پیما و نقطه زن مشغولند و آنرا در بوق و کرنا می کنند اما، از تولید «پوشک» برای کودکانشان در مانده اند!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Audio
کانال تلگرامی کتابخانه گویا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی
#بیژن_و_منیژه
بیژن جوان دلش از شادی شگفت و آن دو راه درازی را یک روزه پیمودند تا به مرغزار رسیدند . از سوی دیگر منیژه با صد کنیز ماهرو به دشت رسیدند و بساط جشن و سرور را بر پا کردند. بیژن لباس شاهانه پوشیده و خرامان به بیشه نزدیک شد . چون چشمش به منیژه افتاد مهرش را به دل گرفت . از سوی دیگر منیژه جوان برومندی را با کلاه شاهانه دید و مهرش به جوش آمد. منیژه دایه خود را فرستاد تا ببیند او کیست. بیژن خودش را به دایه معرفی کرد و نزد منیژه رفتند. آن دو باهم سه شبانه روز شادی کردند و خوردند و نوشیدند . چون هنگام رفتن فرا رسید ، منیژه داروی بیهوشی در نوشابه بیژن ریخته و او را بیهوش به کاخ خودش برد. بیژن وقتی در کاخ منیژه به هوش آمد و فهمید چه بلایب گرگین به سرش آورده او را نفرین کرد. منیژه بیژن را دلداری کرد و چند روزی باهم خوش بودند. خبر به افراسیاب رسید که دختر جفت ایرانی پیدا کرده و در قصرش از او نگهداری میکند . افراسیاب از کار منیژه دلش خیره ماند. و به قراخان سالار گفت : برو و از کار این زن ناپاک مرا آگاهی ده .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️