کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📚به خدا قسم، خدا گاو نیست!
اندر حکایتِ استاد(!) رحیم پور ازغدی و ماجرای دین-خواری
✍اگر کسی از من بخواهد تا تمام آنچه در موردِ مقوله دین می گویم را به زبان خیلی ساده و خلاصه، صورتبندیِ مفهومی کنم، خواهم گفت که:
《خداوند، گاو نیست》؛
🔻خداوند چون یک گاو نیست که اهلی و سر به زیر، او را در اصطبلِ ذهن و وجودتان اسیر کنید و نیمچه یونجه ای در قالبِ صلوات و عبادت پیش اش بریزید و بعد، او را بدوشید و از شیرش ماستِ سیاست و پنیر اقتصاد درست کنید؛
تازه مثل یک گاو ویژه و انحصاری که فقط به قوم و قبیله و سبک زندگیِ شما تعلق دارد.
🔻شما به وضعیت خدا در فرهنگِ عموم مسلمین نگاه کنید!
آنها سوار خدا شده اند!
هر چه می خواهند را به خدا نسبت می دهند!
سر حتی یکدیگر و مسلمانانِ دیگر را توام با تلاوتِ قرآن می برند و ادعا می کنند که حکم خدا را اجرا می کنند!
خدا را تبدیل به یک شیء قابل احاطه کرده اند که از همه چیزش و حتی از افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و برنامه ها و عواطف اش خبر دارند!
از کوچه و پس کوچه هایِ بهشت و جهنم و از تعداد دروازه-بانان جهنم هم مطلع اند!
یک کتاب زده اند زیر بغل-شان و اخیرا درخواست داده اند که قم بشود واتیکان و ایشان نماینده بفرستند به دیگر نقاط جهان برای هدایت انسان هایی که عموما از جمیعِ شئونِ مادی و معنوی و اخلاقی، وضعِ بهتری از ایشان دارند!
فرض کنید که علم الهدی برود سوئیس برای ارشاد آنها!
آیا خنده دار/گریه آور نیست؟
🔻حال، اعتراضِ اخیرِ استاد(!) رحیم پور ازغدی را در این سیاق می توان چنین فهم کرد که:
《چرا استفاده بهینه از این گاو-خدا نمی کنید؟ چرا به اندازه کافی او را نمی دوشید؟ چرا در تولیدِ ماستِ سیاست و پنیرِ اقتصاد کاهلی دارید؟ یا به طور کلی در تولیدِ اصناف شاخه های علوم انسانی از این گاو-خدا؟ و...》.
پاسخ این است که:
وقتی خدا تبدیل به گاو-چیز شود، بالاخره پیر می شود و پستان هایش می خشکد!
این خدایِ زبان-بسته شما، زیر فشار و عطشِ مصرفِ شما تلف شده است!
آیا نمی بینید؟
شما خدا را تبدیل به 《گاو-چیز》 کردید و خوردید!
خدای-تان تمام شد و شما چون چاه خشکیده و تاجر مفلس و ورشکسته به تباهی و اعوجاج افتاده اید!
شما دین-ورزانِ خوبی نبودید؛ بلکه دین-خوارانِ خوبی بودید! اساسا حتی یک لحظه دین را درست درک نکردید و از بت پرستی رها نشدید! خدا را به بت-گاو بدل کردید! به امر متعین و احاطه-پذیر!
🔻به استاد(!) رحیم پور ازغدی باید گفت:
《ای کسانی که گمان کرده اید ایمان آورده اید، اینبار واقعا ایمان بیاورید!》
#علیرضاموثق
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📚به خدا قسم، خدا گاو نیست!
اندر حکایتِ استاد(!) رحیم پور ازغدی و ماجرای دین-خواری
✍اگر کسی از من بخواهد تا تمام آنچه در موردِ مقوله دین می گویم را به زبان خیلی ساده و خلاصه، صورتبندیِ مفهومی کنم، خواهم گفت که:
《خداوند، گاو نیست》؛
🔻خداوند چون یک گاو نیست که اهلی و سر به زیر، او را در اصطبلِ ذهن و وجودتان اسیر کنید و نیمچه یونجه ای در قالبِ صلوات و عبادت پیش اش بریزید و بعد، او را بدوشید و از شیرش ماستِ سیاست و پنیر اقتصاد درست کنید؛
تازه مثل یک گاو ویژه و انحصاری که فقط به قوم و قبیله و سبک زندگیِ شما تعلق دارد.
🔻شما به وضعیت خدا در فرهنگِ عموم مسلمین نگاه کنید!
آنها سوار خدا شده اند!
هر چه می خواهند را به خدا نسبت می دهند!
سر حتی یکدیگر و مسلمانانِ دیگر را توام با تلاوتِ قرآن می برند و ادعا می کنند که حکم خدا را اجرا می کنند!
خدا را تبدیل به یک شیء قابل احاطه کرده اند که از همه چیزش و حتی از افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و برنامه ها و عواطف اش خبر دارند!
از کوچه و پس کوچه هایِ بهشت و جهنم و از تعداد دروازه-بانان جهنم هم مطلع اند!
یک کتاب زده اند زیر بغل-شان و اخیرا درخواست داده اند که قم بشود واتیکان و ایشان نماینده بفرستند به دیگر نقاط جهان برای هدایت انسان هایی که عموما از جمیعِ شئونِ مادی و معنوی و اخلاقی، وضعِ بهتری از ایشان دارند!
فرض کنید که علم الهدی برود سوئیس برای ارشاد آنها!
آیا خنده دار/گریه آور نیست؟
🔻حال، اعتراضِ اخیرِ استاد(!) رحیم پور ازغدی را در این سیاق می توان چنین فهم کرد که:
《چرا استفاده بهینه از این گاو-خدا نمی کنید؟ چرا به اندازه کافی او را نمی دوشید؟ چرا در تولیدِ ماستِ سیاست و پنیرِ اقتصاد کاهلی دارید؟ یا به طور کلی در تولیدِ اصناف شاخه های علوم انسانی از این گاو-خدا؟ و...》.
پاسخ این است که:
وقتی خدا تبدیل به گاو-چیز شود، بالاخره پیر می شود و پستان هایش می خشکد!
این خدایِ زبان-بسته شما، زیر فشار و عطشِ مصرفِ شما تلف شده است!
آیا نمی بینید؟
شما خدا را تبدیل به 《گاو-چیز》 کردید و خوردید!
خدای-تان تمام شد و شما چون چاه خشکیده و تاجر مفلس و ورشکسته به تباهی و اعوجاج افتاده اید!
شما دین-ورزانِ خوبی نبودید؛ بلکه دین-خوارانِ خوبی بودید! اساسا حتی یک لحظه دین را درست درک نکردید و از بت پرستی رها نشدید! خدا را به بت-گاو بدل کردید! به امر متعین و احاطه-پذیر!
🔻به استاد(!) رحیم پور ازغدی باید گفت:
《ای کسانی که گمان کرده اید ایمان آورده اید، اینبار واقعا ایمان بیاورید!》
#علیرضاموثق
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
💠 دو گونه وطن از نگاه احسان یارشاطر
🔖 »»» ما دو گونه وطن داریم؛
🔸 یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوههای بلند و رودهای کمآب و صحراهای فراخ و ریگزارها و شورهزارهایی گرم و خشک و بیشههایی که از چند قرن پیش، باز رو به کاستی داشته است و درختانی که نسل بسیاری از آنها را تبر زغالگران و ارّه تختهسازان برانداخته است؛ با دهکدههایی بیشتر کمحاصل و تنگدست و شهرهایی عموماً بینقشه و بازیچهٔ مطامع زمینخواران:
▫️وطنی که بارها به سُمّ اسبان مهاجمان ترک و تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان بهپاخاسته و به درمان زخمهای خود پرداخته تا یورش و غارت بعدی را مهیا شود؛
▪️ وطنی که زندگی دنیاییاش غالباً دستخوش آزار و ستم حکمرانان و آز و خشونت باجستانان و تجاوز کارفرمایان، و زندگی عقباییاش در گروِ انذار و تهدید دینفروشان و سالوس جبهپوشان و فریب روحانینمایان بوده است؛
▫️ وطنی که تاریخش ماجرای آشفته و خونآلودی است که غمنامههای سوزناک در قبال آن رنگ میبازند؛
▪️ وطنی که از چند قرن به این طرف فتور سالخوردگی و فرسودگی گامهای آن را سست و ناتوان کرده و آن را توشهخوار تمدنی بیگانه و پیرو صنعتی زبردست و بالنده ساخته است. هر چندی برای درمان درد پنهان خود دست در دامن شیوهای میزند و علاج تازهای را میآزماید، اما ضعف درون نقشهای او را باطل میکند و بر حسرتش میافزاید.
🔹 وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد؛
✳️ وطنی است روشن و دلانگیز با رنگهای شفاف و دیدهفریب.
🔸در آن رودکی چنگ برمیگیرد و سرود شادی و نغمهٔ می و مستی مینوازد
🔹و فردوسی داستان دلاوریهای قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سرمیدهد.
🔸خیام شگفتی حیات و سرگردانی انسان را باز مینماید؛
🔹ابوسعید از صفای درون و دستگیری مردمان و پرهیز از خودفروشی سخن میگوید؛
🔸 نظامی ظرایف عشق و شوق را با قلمموی کلمات به استادی ترسیم میکند و هم ما را به تأمل در حکمت و اخلاق میخواند؛
🔹 سعدی آدمیت و عدلپروری و پوزشپذیری و خدمت به خلق و زیبایی آنها را در نظر ما ترسیم میکند
🔸و مولوی شور و شیدایی خود را به بانگ بلند به گوشها میرساند؛ 🔹 حافظ پرده از زرق صوفیان و ریای زاهدان و سالوس مفتیان و محتسبان برمیگیرد و نوای عشق و آزادگی را به آهنگی لطیف در گوش ما زمزمه میکند....
🔖 «وطن خاکی» ما پیوسته در معرض آفات است
🔖 و «وطن معنوی» ما، برعکس، از گزند باد و باران و دستبرد ویرانگر حوادث در امان. درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمیکند. گنجی است که از آنِ ماست، آفتابی است که پیوسته میتابد؛ زنده و پایدار است. بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناکتر کنیم.
#احسان_یارشاطر / ۱۹۲۰-۲۰۱۸
🌷◼️💐◼️🌷
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
💠 دو گونه وطن از نگاه احسان یارشاطر
🔖 »»» ما دو گونه وطن داریم؛
🔸 یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوههای بلند و رودهای کمآب و صحراهای فراخ و ریگزارها و شورهزارهایی گرم و خشک و بیشههایی که از چند قرن پیش، باز رو به کاستی داشته است و درختانی که نسل بسیاری از آنها را تبر زغالگران و ارّه تختهسازان برانداخته است؛ با دهکدههایی بیشتر کمحاصل و تنگدست و شهرهایی عموماً بینقشه و بازیچهٔ مطامع زمینخواران:
▫️وطنی که بارها به سُمّ اسبان مهاجمان ترک و تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان بهپاخاسته و به درمان زخمهای خود پرداخته تا یورش و غارت بعدی را مهیا شود؛
▪️ وطنی که زندگی دنیاییاش غالباً دستخوش آزار و ستم حکمرانان و آز و خشونت باجستانان و تجاوز کارفرمایان، و زندگی عقباییاش در گروِ انذار و تهدید دینفروشان و سالوس جبهپوشان و فریب روحانینمایان بوده است؛
▫️ وطنی که تاریخش ماجرای آشفته و خونآلودی است که غمنامههای سوزناک در قبال آن رنگ میبازند؛
▪️ وطنی که از چند قرن به این طرف فتور سالخوردگی و فرسودگی گامهای آن را سست و ناتوان کرده و آن را توشهخوار تمدنی بیگانه و پیرو صنعتی زبردست و بالنده ساخته است. هر چندی برای درمان درد پنهان خود دست در دامن شیوهای میزند و علاج تازهای را میآزماید، اما ضعف درون نقشهای او را باطل میکند و بر حسرتش میافزاید.
🔹 وطن دوم ما وطنی است که در آفاق ذهن ما خانه دارد؛
✳️ وطنی است روشن و دلانگیز با رنگهای شفاف و دیدهفریب.
🔸در آن رودکی چنگ برمیگیرد و سرود شادی و نغمهٔ می و مستی مینوازد
🔹و فردوسی داستان دلاوریهای قهرمانان ما را با آهنگی پهلوانی سرمیدهد.
🔸خیام شگفتی حیات و سرگردانی انسان را باز مینماید؛
🔹ابوسعید از صفای درون و دستگیری مردمان و پرهیز از خودفروشی سخن میگوید؛
🔸 نظامی ظرایف عشق و شوق را با قلمموی کلمات به استادی ترسیم میکند و هم ما را به تأمل در حکمت و اخلاق میخواند؛
🔹 سعدی آدمیت و عدلپروری و پوزشپذیری و خدمت به خلق و زیبایی آنها را در نظر ما ترسیم میکند
🔸و مولوی شور و شیدایی خود را به بانگ بلند به گوشها میرساند؛ 🔹 حافظ پرده از زرق صوفیان و ریای زاهدان و سالوس مفتیان و محتسبان برمیگیرد و نوای عشق و آزادگی را به آهنگی لطیف در گوش ما زمزمه میکند....
🔖 «وطن خاکی» ما پیوسته در معرض آفات است
🔖 و «وطن معنوی» ما، برعکس، از گزند باد و باران و دستبرد ویرانگر حوادث در امان. درخشش آن را تیرگی اعمال ما زایل نمیکند. گنجی است که از آنِ ماست، آفتابی است که پیوسته میتابد؛ زنده و پایدار است. بر ماست که این وطن را زیباتر و تابناکتر کنیم.
#احسان_یارشاطر / ۱۹۲۰-۲۰۱۸
🌷◼️💐◼️🌷
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
یک قاضی از نوع برلنی!
✍️ علی مرادی مراغه ای
💢نوشتن در مورد کسروی راه رفتن بر روی خرده شیشه هاست! دو گروه بیش از دیگران از او نفرت دارند و با او بر سر مهر نیستند:علمای دین بخاطر نظرات کسروی در مورد دین و دومی دوستان ترکِ ما به خاطر نظرات کسروی در مورد زبان ترکی که البته این نظرات علمی نبوده و نظرات او در مورد زبان ترکی کاملا همسو و در جهت متحدااشکل کردن و یکدست نمودنِ زبان و فرهنگ اقوام و قربانی کردنشان در پای زبانِ واحد مرکزی بوده است اما این تندروی ها و اشتباهات او را نمی توان به کلِ عملکردهای او تعمیم داد چرا که با وجود برخی تندروی های کسروی از جمله کتاب سوزی هایش،او دارای خصیصه های مثبت و منحصر بفردی بوده است به عبارتی،هر شخصیت فرهنگی مانند کسروی،پدیده ایی پیچیده،متکثر و مرکب است نمی توان تمام نظراتش را دربست قبول یا رد کرد نگاه منصفانه یعنی جدا کردن سره را از ناسره و ریگها از الماسهاست ...
هنگامی که در تهران مدعی العموم یا دادستان تهران بوده قضاوتهایش منصفانه و به عبارتی بی نظیرش، باعث گرفتاریهای عدیده ای برای علی اکبرخان داور میگردد بطوریکه مجبورمیشوند او را از تهران دور بکنند. پسر صدرالاشراف در مشهد جنایتی کرده بود به این بهانه کسروی را برای رسیدگی به این جنایت به خراسان می فرستند کسروی به خراسان می رود و پس از اتمام کارش، از خراسان مدام تماس میگیرد که من کارم تمام شده میخواهم به تهران برگردم؟ اما از تهران می گویند برنگرد و همانجا بمان، چون پرونده دیگری نیز آنجا است آنرا هم رسیدگی کن! باز پس از اتمام کارش، برای برگشتن به تهران، دوباره اصرار می کند که سرانجام از تهران تلگراف می زنند:
«از وزارت جلیله عدلیه به آقای سید احمد کسروی تبریزی.
بی اجازه حرکت نکنید!»
کسروی هم که می فهمد میخواهند او را عامدانه از تهران دک بکنند در جواب می نویسد:
«از احمد کسروی به وزارت جلیله عدلیه
بی اجازه حرکت کردم!»
💢قضاوتهایش در عدلیه در اجرای عدالت در تاریخ عدلیه ایران کم نظیر و یا می توان گفت که بی نظیر بوده است یک نمونه از آنرا در اینجا ذکر می کنیم که کفایت می کند:
رضاشاه عاشق زمین بوده و زمینهای دهقانان اوین در تهران را میخواست بالا کشد دوتا وکیل گرفته بود که وکلایش با ترفندهای مختلف، زمینهای ده نفر از دهقانان را به بهانه اینکه وقفی بوده از چنگشان در می آورد کم کم دامنه زمین خواری رضاشاه بالا گرفته و وبیش از یکصد روستایی دیگر نیز بدین ترتیب زمینهایشان از دست می دهند و یک آخوندی بنام خالصی زاده را در راس زمینهای موقوفه می گذارند...
دهقانان شکایت می کنند و اتفاقا پرونده ی زمینهای اوین به دست کسروی می افتد! چون مقامات با شخصیتش آشنا بودند هر کاری می کنند پرونده را از دستش خارج کرده و به قاضی های دیگر بسپارند اما مقدور نمی گردد. کسروی عادلانه قضاوت کرده و رای را بر ضد رضاشاه و به نفع روستاییان می دهد و این مربوط است به تاریخ 1310ش یعنی اوج قدرت رضاشاه! در واقع می توان گفت که اتفاق یعنی اجرای عدالت و ترجیح دادن دهقانان بر شخص اول کشور ایران د رتاریخ نظام قضایی ایران بی سابقه بوده است!
جنجالی به راه می افتد چون کسروی به کمک تیمورتاش وارد عدلیه شده بود وقتی تیمورتاش که در آن زمان شخص دوم کشور یعنی وزیر دربار بوده باخبر میگردد بلافاصله او را احضارش می کند و با پرخاش می گوید:
تو رای را بر علیه رضاشاه صادر کرده ای و هر چه زودتر رایش را عوض کند اما کسروی زیر بار نرفته و می گوید این مردم به ما پناه آورده و رای من درست و عادله بوده...البته اندکی بعد کسروی پا از اینهم فراتر گذاشته و در نامه ای به رضاشاه می نویسد که "دادگستری شما سراسر فاسد است ..."
و سرانجام او از عدلیه اخراجش می کنند...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
یک قاضی از نوع برلنی!
✍️ علی مرادی مراغه ای
💢نوشتن در مورد کسروی راه رفتن بر روی خرده شیشه هاست! دو گروه بیش از دیگران از او نفرت دارند و با او بر سر مهر نیستند:علمای دین بخاطر نظرات کسروی در مورد دین و دومی دوستان ترکِ ما به خاطر نظرات کسروی در مورد زبان ترکی که البته این نظرات علمی نبوده و نظرات او در مورد زبان ترکی کاملا همسو و در جهت متحدااشکل کردن و یکدست نمودنِ زبان و فرهنگ اقوام و قربانی کردنشان در پای زبانِ واحد مرکزی بوده است اما این تندروی ها و اشتباهات او را نمی توان به کلِ عملکردهای او تعمیم داد چرا که با وجود برخی تندروی های کسروی از جمله کتاب سوزی هایش،او دارای خصیصه های مثبت و منحصر بفردی بوده است به عبارتی،هر شخصیت فرهنگی مانند کسروی،پدیده ایی پیچیده،متکثر و مرکب است نمی توان تمام نظراتش را دربست قبول یا رد کرد نگاه منصفانه یعنی جدا کردن سره را از ناسره و ریگها از الماسهاست ...
هنگامی که در تهران مدعی العموم یا دادستان تهران بوده قضاوتهایش منصفانه و به عبارتی بی نظیرش، باعث گرفتاریهای عدیده ای برای علی اکبرخان داور میگردد بطوریکه مجبورمیشوند او را از تهران دور بکنند. پسر صدرالاشراف در مشهد جنایتی کرده بود به این بهانه کسروی را برای رسیدگی به این جنایت به خراسان می فرستند کسروی به خراسان می رود و پس از اتمام کارش، از خراسان مدام تماس میگیرد که من کارم تمام شده میخواهم به تهران برگردم؟ اما از تهران می گویند برنگرد و همانجا بمان، چون پرونده دیگری نیز آنجا است آنرا هم رسیدگی کن! باز پس از اتمام کارش، برای برگشتن به تهران، دوباره اصرار می کند که سرانجام از تهران تلگراف می زنند:
«از وزارت جلیله عدلیه به آقای سید احمد کسروی تبریزی.
بی اجازه حرکت نکنید!»
کسروی هم که می فهمد میخواهند او را عامدانه از تهران دک بکنند در جواب می نویسد:
«از احمد کسروی به وزارت جلیله عدلیه
بی اجازه حرکت کردم!»
💢قضاوتهایش در عدلیه در اجرای عدالت در تاریخ عدلیه ایران کم نظیر و یا می توان گفت که بی نظیر بوده است یک نمونه از آنرا در اینجا ذکر می کنیم که کفایت می کند:
رضاشاه عاشق زمین بوده و زمینهای دهقانان اوین در تهران را میخواست بالا کشد دوتا وکیل گرفته بود که وکلایش با ترفندهای مختلف، زمینهای ده نفر از دهقانان را به بهانه اینکه وقفی بوده از چنگشان در می آورد کم کم دامنه زمین خواری رضاشاه بالا گرفته و وبیش از یکصد روستایی دیگر نیز بدین ترتیب زمینهایشان از دست می دهند و یک آخوندی بنام خالصی زاده را در راس زمینهای موقوفه می گذارند...
دهقانان شکایت می کنند و اتفاقا پرونده ی زمینهای اوین به دست کسروی می افتد! چون مقامات با شخصیتش آشنا بودند هر کاری می کنند پرونده را از دستش خارج کرده و به قاضی های دیگر بسپارند اما مقدور نمی گردد. کسروی عادلانه قضاوت کرده و رای را بر ضد رضاشاه و به نفع روستاییان می دهد و این مربوط است به تاریخ 1310ش یعنی اوج قدرت رضاشاه! در واقع می توان گفت که اتفاق یعنی اجرای عدالت و ترجیح دادن دهقانان بر شخص اول کشور ایران د رتاریخ نظام قضایی ایران بی سابقه بوده است!
جنجالی به راه می افتد چون کسروی به کمک تیمورتاش وارد عدلیه شده بود وقتی تیمورتاش که در آن زمان شخص دوم کشور یعنی وزیر دربار بوده باخبر میگردد بلافاصله او را احضارش می کند و با پرخاش می گوید:
تو رای را بر علیه رضاشاه صادر کرده ای و هر چه زودتر رایش را عوض کند اما کسروی زیر بار نرفته و می گوید این مردم به ما پناه آورده و رای من درست و عادله بوده...البته اندکی بعد کسروی پا از اینهم فراتر گذاشته و در نامه ای به رضاشاه می نویسد که "دادگستری شما سراسر فاسد است ..."
و سرانجام او از عدلیه اخراجش می کنند...
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و یک
#بیژن_و_منیژه
بعدا افراسیاب با ناراحتی گریسوز را دنبال بیژن فرستاد. گریسوز با حیله تنها سلاح بیژن را که خنجری بود و او در آستینش نگه میداشت از او گرفت و دست بسته پیش افراسیاب برد. بیژن بدون ترس تمام ماجرا را برای افراسیاب تعریف کرد و گفت نه من و نه منیژه تقصیری نداریم. افراسیاب دستور داد تا بیژن را دست بسته اعدام کنند. بیژن از محل دار عبور میکرد ، از گریسوز موضوع را پرسید و به او گفت دست نگهدار تا او با شاه صحبت کند. پیران توانست افراسیاب را متقاعد کند که کشتن بیژن کینه خواهی سیاوش را دوبرابر خواهد کرد. افراسیاب به گریسوز دستور داد دستهای بیژن با زنجیر بسته و به ته چاه بیاندازد. و سنگی را با پیل حمل کرده بر در چاه بگذارد . و تاج از سر منیژه برداشته و به سر چاه آورده که خانه جاودانه اش باشد.
خروشان بیامد به نزدیک چاه
یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سر بر زدی
منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی بروز دراز
بسوراخ چاه آوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی
بران شوربختی همی زیستی
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ کودتایی در حال شکلگیری است
دلار به ۴۰ هزار تومان و تورم به ۶۰ تا ۸۰ درصد میرسد/ دستگاه قضایی در مقابل فساد اقتصادی منفعل عمل کرد.
🔸حسین راغفر اقتصاددان:
وقتی دلار در یک روز هزار تومان گران میشود این سیاسی است و نشان میدهد براندازان به اقتصاد ایران نفوذ کردهاند.
در زمان انتخابات ریاست جمهوری، هر کاندیدایی برادر و اقوام دیگری را به دزدی متهم کرد و دستگاه قضایی با انفعال فقط نگاه کرد. دستگاه قضایی در مقابل فساد اقتصادی منفعل عمل کرد.
ما به دشمن نیاز نداریم. شاهد سکوت دولت و همسویی مجلس با سیاستهای غلط هستیم. دهها دلیل متقن دارم که نشان میدهد کودتایی در حال شکل گیری است. آنچه بازار ثانویه ارز ایجاد کرده برنامهریزی برای کودتاست. میخواهند هزینههای کودتا را کاهش دهند. دستگاههای امنیتی کجا هستند؟
افزایش قیمت ارز، کارت دعوت برای شورش است و مسوولان فقط نگاه میکنند. بازار ثانویه ارز باید تعطیل شود.
با تداوم روند کنونی تا پایان سال قیمت دلار به ۴۰ هزار تومان و تورم به ۶۰ تا ۸۰ درصد میرسد.
برای بازگرداندن اعتماد عمومی چهار راه حل داریم: عفو عمومی، گفتوگوی همگانی، کاهش نابرابریها و شفافسازی.
بزرگترین سرمایه حاصل از هشت سال جنگ، اعتماد عمومی بود که آن را به حراج گذاشتیم. مردم در آن زمان علاوه بر آنکه بچههایشان را دادند طلاهایشان را هم دادند. (بغض و سکوت دکتر راغفر و تشویق حضار)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅ کودتایی در حال شکلگیری است
دلار به ۴۰ هزار تومان و تورم به ۶۰ تا ۸۰ درصد میرسد/ دستگاه قضایی در مقابل فساد اقتصادی منفعل عمل کرد.
🔸حسین راغفر اقتصاددان:
وقتی دلار در یک روز هزار تومان گران میشود این سیاسی است و نشان میدهد براندازان به اقتصاد ایران نفوذ کردهاند.
در زمان انتخابات ریاست جمهوری، هر کاندیدایی برادر و اقوام دیگری را به دزدی متهم کرد و دستگاه قضایی با انفعال فقط نگاه کرد. دستگاه قضایی در مقابل فساد اقتصادی منفعل عمل کرد.
ما به دشمن نیاز نداریم. شاهد سکوت دولت و همسویی مجلس با سیاستهای غلط هستیم. دهها دلیل متقن دارم که نشان میدهد کودتایی در حال شکل گیری است. آنچه بازار ثانویه ارز ایجاد کرده برنامهریزی برای کودتاست. میخواهند هزینههای کودتا را کاهش دهند. دستگاههای امنیتی کجا هستند؟
افزایش قیمت ارز، کارت دعوت برای شورش است و مسوولان فقط نگاه میکنند. بازار ثانویه ارز باید تعطیل شود.
با تداوم روند کنونی تا پایان سال قیمت دلار به ۴۰ هزار تومان و تورم به ۶۰ تا ۸۰ درصد میرسد.
برای بازگرداندن اعتماد عمومی چهار راه حل داریم: عفو عمومی، گفتوگوی همگانی، کاهش نابرابریها و شفافسازی.
بزرگترین سرمایه حاصل از هشت سال جنگ، اعتماد عمومی بود که آن را به حراج گذاشتیم. مردم در آن زمان علاوه بر آنکه بچههایشان را دادند طلاهایشان را هم دادند. (بغض و سکوت دکتر راغفر و تشویق حضار)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا باید به تلوزیون بگویند رسانه میلی؟
🔸حجت الاسلام نقویان:
🔹دوران مصلحت نیست مردم بدانند تمام شده!!
🔹امیرکبیرها را خفه کردهایم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸حجت الاسلام نقویان:
🔹دوران مصلحت نیست مردم بدانند تمام شده!!
🔹امیرکبیرها را خفه کردهایم
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
📃ترامپ: ایران چارهایی جز مذاکره با آمریکا ندارد
#وب سایت رسمی کاخ سفید
رئیس جمهور آمریکا میگوید با خارج شدن کشورش از توافق هستهای٬ ایران دیگر آن کشور قبلی نیست و چارهای جز مذاکره برای رسیدن به یک توافق واقعی با آمریکا ندارد.
دونالد ترامپ٬ رئیس جمهور آمریکا٬ روز پنجشنبه٬ ۱۵ شهریور در یک مکالمه تلفنی با رهبران و خاخامهای یهودی٬ در دفاع از لغو توافق هستهای موسوم به برجام٬ ضمن اشاره به تظاهرات اخیر در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به وضعیت ناگوار اقتصادی٬ گفت که ایران در حال حاضر «برای بقای خودش میجنگد».
«ایران دیگر آن کشور قبلی نیست. تصور میکنم که آنها در آینده نه چندان دور با ما تماس میگیرند و برای رسیدن به یک توافق تازه تلاش کنند. اگر بتوانیم به یک توافق واقعی برسیم٬ این کار را میکنیم. اگر آنها تماس نگیرند٬ باز هم مسئلهای نیست. در نهایت٬ آنها گزینه دیگری نخواهند داشت. ببینیم چه پیش میآید.»
🔗 https://www.whitehouse.gov/briefings-statements/remarks-president-trump-rosh-hashanah-national-press-call-jewish-faith-leaders-rabbis/
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
📃ترامپ: ایران چارهایی جز مذاکره با آمریکا ندارد
#وب سایت رسمی کاخ سفید
رئیس جمهور آمریکا میگوید با خارج شدن کشورش از توافق هستهای٬ ایران دیگر آن کشور قبلی نیست و چارهای جز مذاکره برای رسیدن به یک توافق واقعی با آمریکا ندارد.
دونالد ترامپ٬ رئیس جمهور آمریکا٬ روز پنجشنبه٬ ۱۵ شهریور در یک مکالمه تلفنی با رهبران و خاخامهای یهودی٬ در دفاع از لغو توافق هستهای موسوم به برجام٬ ضمن اشاره به تظاهرات اخیر در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به وضعیت ناگوار اقتصادی٬ گفت که ایران در حال حاضر «برای بقای خودش میجنگد».
«ایران دیگر آن کشور قبلی نیست. تصور میکنم که آنها در آینده نه چندان دور با ما تماس میگیرند و برای رسیدن به یک توافق تازه تلاش کنند. اگر بتوانیم به یک توافق واقعی برسیم٬ این کار را میکنیم. اگر آنها تماس نگیرند٬ باز هم مسئلهای نیست. در نهایت٬ آنها گزینه دیگری نخواهند داشت. ببینیم چه پیش میآید.»
🔗 https://www.whitehouse.gov/briefings-statements/remarks-president-trump-rosh-hashanah-national-press-call-jewish-faith-leaders-rabbis/
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
The White House
Remarks by President Trump in Rosh Hashanah National Press Call with Jewish Faith Leaders and Rabbis | The White House
Via Telephone 12:18 P.M. EDT MR. KUSHNER: Thank you very much. I want to welcome everybody. And thank you for joining us today to celebrate the High Holidays. And it’s my honor to introduce in a few minutes the President. As we enter the final days of the…
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
#تحریم ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستادهایم.
داشتیم از خودکفایی در تولید موشک هوار میزدیم که تحریم یادمان انداخت #پوشک هم نداریم.
از نوشتن برنامههای مدیریت جهانی سخن میگفتیم، یادمان آمد جوهر خودکارهایمان هم وارداتی است.
از هویت ایرانی - اسلامی حرف میزدیم، دیدیم بدنهی کارتهای هویتیمان هم تولید خودمان نیست.
در اندیشهی رسیدن به "دروازه"های سعادت بشری بودیم، چشم باز کردیم دیدیم "در" آبمعدنیمان را هم داریم از همسایهها میخریم.
قرار بود دلخوش به این نباشیم که دنیایمان آباد میشود، قرار بود آخرتمان هم گلستان شود، یکمرتبه دیدیم دیگر دنیایی نداریم که بهواسطهاش آخرت را آباد کنیم.
خواستیم به #آزادی برسیم، حالا با کلههای خَفکرده در پنجه ،گرفتار تامین کالاهای اساسی ماندهایم.
از "آتشبارها"یمان حرف میزدیم که دیدیم مرد شرمندهای در یک ظهر تابستان شهریور خودش را به "آتش" کشید. ما ماندیم و شرمی که تا هستیم قامت راست نتوانیم کرد.
تحریمها یادمان انداخت دنیای ما دنیای عربدهکشیها با دهانهای کفکرده نیست. یادمان انداخت تفاوتی است میان "استقلال" و "انزوا". ملت مستقل را نمیتوان از پهنهی جهان حذف کرد، اما ملت منزوی را میتوان.
راهی دراز است از "شعار" تا "شعور."
حالا رسیدهایم به انتها. میتوان با دالامب و دولومبهای کرکنندهی ایدئولوژیک ملتی را سالها اداره و کنترل کرد، اما "اقتصاد"، ایستگاه آخر است. ملتی که آزادی ندارد میتواند با خیال امنیت زندگی کند، اما او که نان در سفره ندارد، مرگ در "خیابان" یا "خانه" برایش توفیر نمیکند.
ملتی که چهاردهه به شیطان بزرگ تف و لعن میفرستاد، حالا در صفهای طولانی به انتظار خرید یک واحد از پول این دشمن قدارهبند است که مبادا ریال کمجانش مثل تکهیخی زیر آفتاب ذوب کوچک و کوچکتر شود.
سخن از عزت گفتیم، زیاد هم گفتیم. اما میان این هیاهوهای گیجکننده یادمان رفت ملتی که نان ندارد عزت ندارد، هیچ ندارد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
@flith
#تحریم ها اگر هیچ نداشت، این ویژگی را داشت که بدانیم کجای کار ایستادهایم.
داشتیم از خودکفایی در تولید موشک هوار میزدیم که تحریم یادمان انداخت #پوشک هم نداریم.
از نوشتن برنامههای مدیریت جهانی سخن میگفتیم، یادمان آمد جوهر خودکارهایمان هم وارداتی است.
از هویت ایرانی - اسلامی حرف میزدیم، دیدیم بدنهی کارتهای هویتیمان هم تولید خودمان نیست.
در اندیشهی رسیدن به "دروازه"های سعادت بشری بودیم، چشم باز کردیم دیدیم "در" آبمعدنیمان را هم داریم از همسایهها میخریم.
قرار بود دلخوش به این نباشیم که دنیایمان آباد میشود، قرار بود آخرتمان هم گلستان شود، یکمرتبه دیدیم دیگر دنیایی نداریم که بهواسطهاش آخرت را آباد کنیم.
خواستیم به #آزادی برسیم، حالا با کلههای خَفکرده در پنجه ،گرفتار تامین کالاهای اساسی ماندهایم.
از "آتشبارها"یمان حرف میزدیم که دیدیم مرد شرمندهای در یک ظهر تابستان شهریور خودش را به "آتش" کشید. ما ماندیم و شرمی که تا هستیم قامت راست نتوانیم کرد.
تحریمها یادمان انداخت دنیای ما دنیای عربدهکشیها با دهانهای کفکرده نیست. یادمان انداخت تفاوتی است میان "استقلال" و "انزوا". ملت مستقل را نمیتوان از پهنهی جهان حذف کرد، اما ملت منزوی را میتوان.
راهی دراز است از "شعار" تا "شعور."
حالا رسیدهایم به انتها. میتوان با دالامب و دولومبهای کرکنندهی ایدئولوژیک ملتی را سالها اداره و کنترل کرد، اما "اقتصاد"، ایستگاه آخر است. ملتی که آزادی ندارد میتواند با خیال امنیت زندگی کند، اما او که نان در سفره ندارد، مرگ در "خیابان" یا "خانه" برایش توفیر نمیکند.
ملتی که چهاردهه به شیطان بزرگ تف و لعن میفرستاد، حالا در صفهای طولانی به انتظار خرید یک واحد از پول این دشمن قدارهبند است که مبادا ریال کمجانش مثل تکهیخی زیر آفتاب ذوب کوچک و کوچکتر شود.
سخن از عزت گفتیم، زیاد هم گفتیم. اما میان این هیاهوهای گیجکننده یادمان رفت ملتی که نان ندارد عزت ندارد، هیچ ندارد.
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
🚨فوری
حمله معترضین عراقی به کنسولگری ایران در بصره
رویترز نوشت معترضین با حمله به ساختمان کنسولگری ایران دربصره آن را به آتش کشیدند/عصرایران
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
حمله معترضین عراقی به کنسولگری ایران در بصره
رویترز نوشت معترضین با حمله به ساختمان کنسولگری ایران دربصره آن را به آتش کشیدند/عصرایران
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران که سفارت می گرفت همه عمر، دیدی که چگونه سفارت ایران گرفت!
تخریب سفارت ایران در بصره توسط عراقیا!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تخریب سفارت ایران در بصره توسط عراقیا!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند روز پیش در فضای مجازی فیلمی پخش شد که یک تریلی واژگون شده و مردم ریختند و درحالی که راننده مبهوت سانحه بود؛ بار او را غارت میکنند.
مقایسه کنید با سانحه هوايي ۱۹۵۲ تهران كه منش ويژه و بزرگواري ايرانيان نيمه قرن بيستم را به ثبت رسانيد:
چهارم دی ماه ۱۳۳۱ يك هواپيمای شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند.
نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پُر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد.
اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيانان (چند قدمي جاده جنوبي پُر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود.
صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران ـ دولت و يا شخص ـ حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم.
اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پُرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان سال۱۹۵۲ را به ثبت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.
این حکایت ۶۶ سال پیش
مردم این سرزمین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چند روز پیش در فضای مجازی فیلمی پخش شد که یک تریلی واژگون شده و مردم ریختند و درحالی که راننده مبهوت سانحه بود؛ بار او را غارت میکنند.
مقایسه کنید با سانحه هوايي ۱۹۵۲ تهران كه منش ويژه و بزرگواري ايرانيان نيمه قرن بيستم را به ثبت رسانيد:
چهارم دی ماه ۱۳۳۱ يك هواپيمای شركت هواپيمايي ايران كه از شيراز و اصفهان به تهران مي آمد، در نزديكي فرودگاه مهرآباد هنگام كم كردن ارتفاع براي نشستن سقوط كرد و همه مسافران و سرنشينان آن جز دو تن (حسين عدل رئيس شركت تلفن شيراز و مهندس خزايني) كشته شدند.
نكته جالب و قابل تامل در اين سانحه زنده ماندن و سلامت كامل اين دو تن از ميان دهها مسافر نبود، دست نخورده ماندن يك بسته بسيار بزرگ پُر از اسكناس بود كه با اين هواپيما حمل مي شد.
اين بسته پس از برخورد هواپيما به زمين از داخل آن بيرون افتاده، بازشده و اسكناسها سطح بيانان (چند قدمي جاده جنوبي پُر رفت و آمد كرج ـ تهران ) را تا مسافتي دور پوشانده بود.
صدها نفر كساني كه به كمك و يا تماشا آمده بودند و عموما از كارگران تنگدست محل و نوجوانان بودند حتي يك قطعه اسكناس را براي خود برنداشته بودند و به خبرنگاران خارجي گفته بودند كه تصاحب به ناحق مال ديگران ـ دولت و يا شخص ـ حرام است و باعث ناراحتي وجدان مي شود و ما تنها به دسترنج خود قانع هستيم.
اين خبرنگاران به سراسر جهان نوشته بودند كه سانحه پُرتلفات هوايي تهران منش ويژه و بزرگواري ايرانيان سال۱۹۵۲ را به ثبت رساند و اگر در كشوري ديگر اتفاق افتاده بود، مردم تماشاگر حتي يك قطعه اسكناس را باقي نمي گذاشتند و براي تصاحب آنها هجوم مي بردند و با هم مسابقه مي دادند.
این حکایت ۶۶ سال پیش
مردم این سرزمین است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و دو
#بیژن_و_منیژه
چون یک هفته گذشت و بیژن برنگشت ، گرگین پشیمان از کرده خود به جستجوی او در آن مرغزار پرداخت و از دور اسب بیژن را با لگام گسسته و بدون زین دید. شرمسار از روی شاه و گیو ، اسب بیژن را برداشت و به سوی ایران تاخت.
گیو از دیدن اسب پسرش مدهوش شد و جامه از بدن درید . گرگین داستانی دروغین ساخت که گیو آن را باور نکرد. میخواست با کشتن گرگین کین پسر را از او بخواهد اما اندیشید و شکایت نزد کیخسرو برد. کیخسرو هم داستان گرگین را باور نکرد. و او را به دشنام از پیش تخت براند. و فرمود با بند گران پایش را ببندند. آنگاه با مهربانی گیو دا امیدوار ساخت و گفت: سواران بسیاری به جستجوی بیژن میفرستم اگر نشانی از او نیافتیم در فروردین که زمین چادر سبز پوشید با جام جهان نما که هفت کشور در آن پیداست ، از جای بیژن آگاه خواهیم شد.
نوروز فرا رسید ، کیخسرو قبای رومی پوشید و پیش یزدان به پای ایستاد و به درگاهش نالید و جام جهان نما را به دست گرفت. خسرو هفت کشور و سپهر را در آن نگریست تا به توران رسید و بیژن را در چاهی دید که دختری والا نژاد اما غمگین و گریان پرستاریش میکند. کیخسرو نامه ای به رستم نوشت و تمام داستان را برای او شرح داد . رستم وقتی نامه را خواند و داستان گیو را برایش تعریف کرد ...
پس از بهر بیژن خروشید زار
فروریخت از دیده خون بر کنار
بگیو آنگهی گفت مندیش از این
که رستم نگرداند از رخش زین
مگر دست بیژن گرفته به دست
همه بند و زندان او کرده پست
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و سی و دو
#بیژن_و_منیژه
چون یک هفته گذشت و بیژن برنگشت ، گرگین پشیمان از کرده خود به جستجوی او در آن مرغزار پرداخت و از دور اسب بیژن را با لگام گسسته و بدون زین دید. شرمسار از روی شاه و گیو ، اسب بیژن را برداشت و به سوی ایران تاخت.
گیو از دیدن اسب پسرش مدهوش شد و جامه از بدن درید . گرگین داستانی دروغین ساخت که گیو آن را باور نکرد. میخواست با کشتن گرگین کین پسر را از او بخواهد اما اندیشید و شکایت نزد کیخسرو برد. کیخسرو هم داستان گرگین را باور نکرد. و او را به دشنام از پیش تخت براند. و فرمود با بند گران پایش را ببندند. آنگاه با مهربانی گیو دا امیدوار ساخت و گفت: سواران بسیاری به جستجوی بیژن میفرستم اگر نشانی از او نیافتیم در فروردین که زمین چادر سبز پوشید با جام جهان نما که هفت کشور در آن پیداست ، از جای بیژن آگاه خواهیم شد.
نوروز فرا رسید ، کیخسرو قبای رومی پوشید و پیش یزدان به پای ایستاد و به درگاهش نالید و جام جهان نما را به دست گرفت. خسرو هفت کشور و سپهر را در آن نگریست تا به توران رسید و بیژن را در چاهی دید که دختری والا نژاد اما غمگین و گریان پرستاریش میکند. کیخسرو نامه ای به رستم نوشت و تمام داستان را برای او شرح داد . رستم وقتی نامه را خواند و داستان گیو را برایش تعریف کرد ...
پس از بهر بیژن خروشید زار
فروریخت از دیده خون بر کنار
بگیو آنگهی گفت مندیش از این
که رستم نگرداند از رخش زین
مگر دست بیژن گرفته به دست
همه بند و زندان او کرده پست
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من و همسرم بلافاصله بعد از دورهی لیسانس با هم ازدواج کردیم.
تنها سه سال پس از آن بود که بسیاری از اصول حاکم بر رابطهمان فرو ریخت.
این دوره از زندگی من بسیار تاریک و مخوف بود.
تا آن زمان هرگز این حد از افسردگی را تجربه نکرده بودم. هر روز که از خواب بلند میشدم حس میکردم یک روزِ دیگر از این زندگی لعنتیِ جهنمی آغاز شد
مثل خیلی از افرادِ دیگری که تا به حال با چنین اغتشاشی در زندگی روبرو نشده بودند، نمیدانستم چطور باید با این افسردگی شدید مقابله کنم.
خورد و خوراکم خراب شده بود. شروع به سیگار کشیدن کردم.
چون به دلیل این افسردگی احساس شرمندگی میکردم، از معاشرت با دوستانم امتناع میورزیدم. اگرچه خودم دانشجوی تحصیلات تکمیلی روانشناسی بودم، اما بهطرز احمقانهای از مراجعه به یک رواندرمانگر اجتناب میکردم.
پس از یک ماه انزوای احساسی، شروع به نوشتن عمیقترین افکار و احساساتم کردم. یادم هست برای یک هفته هر روز بعد از ظهر جلوی ماشین تایپ مینشستم و بین ده دقیقه تا یک ساعت انگشتانم در حال تایپ کردن بودند.
ابتدا دربارهی ازدواجمان نوشتم. اما خیلی زود نوشتههایم بر احساساتم نسبت به والدینم، روابط جنسی، کارم، و حتی مرگ متمرکز شدند. هر روز پس از نوشتن احساس خستگی، و در عینحال، رهایی میکردم.
در پایان هفته، احساس کردم که افسردگیام در حال ناپدید شدن است. برای اولین بار، در آن سال (و شاید برای اولین بار در طول زندگیام)، احساس کردم معنا و جهتی در زندگی پیدا کردهام.
در نهایت احساس کردم که همسرم را عمیقاً دوست دارم و متوجه شدم که چقدر به او نیاز دارم.
هشت سال پس از این رویداد بود که سعی کردم بفهمم چرا نوشتنِ افکار و احساسات عمیق خود، تا این اندازه برای من راهگشا بوده است. نوشتن، سبب شد که من از یک شخصِ منزوی و تودار، به یک فرد باز و صریح تبدیل شوم ...
تجربهی شخصی من در چندین سال پیش نشان داد که حرف زدن، تنها راهِ رسیدن به بینش و آگاهی دربارهی خودت و وضعیتت نیست.
هر وقت مایل بودید یا احساسِ نیاز کردید، شروع به نوشتن با قلم و کاغذ کنید؛ بی هیچ قید و ترتیب و آداب و هدفی. صرفاً برای دل خودتان. سپس آنها را دور بریزید. بعد از نوشتن خواهید دید چقدر از نظر روانی تخیله روحی شده اید.
#جیمز_پنبیکر _ اقتباس از "من به روایتِ من"
نیما قربانی (1392)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
من و همسرم بلافاصله بعد از دورهی لیسانس با هم ازدواج کردیم.
تنها سه سال پس از آن بود که بسیاری از اصول حاکم بر رابطهمان فرو ریخت.
این دوره از زندگی من بسیار تاریک و مخوف بود.
تا آن زمان هرگز این حد از افسردگی را تجربه نکرده بودم. هر روز که از خواب بلند میشدم حس میکردم یک روزِ دیگر از این زندگی لعنتیِ جهنمی آغاز شد
مثل خیلی از افرادِ دیگری که تا به حال با چنین اغتشاشی در زندگی روبرو نشده بودند، نمیدانستم چطور باید با این افسردگی شدید مقابله کنم.
خورد و خوراکم خراب شده بود. شروع به سیگار کشیدن کردم.
چون به دلیل این افسردگی احساس شرمندگی میکردم، از معاشرت با دوستانم امتناع میورزیدم. اگرچه خودم دانشجوی تحصیلات تکمیلی روانشناسی بودم، اما بهطرز احمقانهای از مراجعه به یک رواندرمانگر اجتناب میکردم.
پس از یک ماه انزوای احساسی، شروع به نوشتن عمیقترین افکار و احساساتم کردم. یادم هست برای یک هفته هر روز بعد از ظهر جلوی ماشین تایپ مینشستم و بین ده دقیقه تا یک ساعت انگشتانم در حال تایپ کردن بودند.
ابتدا دربارهی ازدواجمان نوشتم. اما خیلی زود نوشتههایم بر احساساتم نسبت به والدینم، روابط جنسی، کارم، و حتی مرگ متمرکز شدند. هر روز پس از نوشتن احساس خستگی، و در عینحال، رهایی میکردم.
در پایان هفته، احساس کردم که افسردگیام در حال ناپدید شدن است. برای اولین بار، در آن سال (و شاید برای اولین بار در طول زندگیام)، احساس کردم معنا و جهتی در زندگی پیدا کردهام.
در نهایت احساس کردم که همسرم را عمیقاً دوست دارم و متوجه شدم که چقدر به او نیاز دارم.
هشت سال پس از این رویداد بود که سعی کردم بفهمم چرا نوشتنِ افکار و احساسات عمیق خود، تا این اندازه برای من راهگشا بوده است. نوشتن، سبب شد که من از یک شخصِ منزوی و تودار، به یک فرد باز و صریح تبدیل شوم ...
تجربهی شخصی من در چندین سال پیش نشان داد که حرف زدن، تنها راهِ رسیدن به بینش و آگاهی دربارهی خودت و وضعیتت نیست.
هر وقت مایل بودید یا احساسِ نیاز کردید، شروع به نوشتن با قلم و کاغذ کنید؛ بی هیچ قید و ترتیب و آداب و هدفی. صرفاً برای دل خودتان. سپس آنها را دور بریزید. بعد از نوشتن خواهید دید چقدر از نظر روانی تخیله روحی شده اید.
#جیمز_پنبیکر _ اقتباس از "من به روایتِ من"
نیما قربانی (1392)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صاحبخانه بدش نمیآمد که
ما همیشه گریه کنیم
عزادار باشیم و
مصیبت نامه بخوانیم
چون مشغول میشدیم.
دیگر کسی از او نمیخواست
پشتبام را کاهگل کند یا
برایمان آب لوله بکشد.
#علی_اشرف_درویشیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
صاحبخانه بدش نمیآمد که
ما همیشه گریه کنیم
عزادار باشیم و
مصیبت نامه بخوانیم
چون مشغول میشدیم.
دیگر کسی از او نمیخواست
پشتبام را کاهگل کند یا
برایمان آب لوله بکشد.
#علی_اشرف_درویشیان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جامعه ایرانی در برزخی میان سنت و مدرنیته گیر افتاده و نه درست سنتی هستیم نه درست مدرن. یک آش شلم شوربا. ازدواج هایمان هم از این قاعده مستثنا نیست.
زن ایرانی میخواهد با او خیلی مدرن رفتار شود. استقلال فردی داشته باشد، اگر دلش خواست کار کند، شوهرش در کار خانه به او کمک کند اما سهم خود را نمی پذیرد. مدرن بودن به آرایش غلیظ و تیپ آن چنانی نیست. اولین قدم رسمی مهریه است. مهریه دقیقا همان چیزی است که زن را تبدیل به کالایی در مبادلات اقتصادی اجتماعی یک جامعه مردسالار میکند.
اگر زن ایران می خواهد کالا نباشد نباید خودش را گول بزند که این پشتوانه مالی من است در صورت بروز مشکل. باید خودش پشتوانه خودش باشد. باید بداند اگر قوانین جامعه ای مردسالار است، در صورت بروز مشکلی، قانون پر از راه گریز برای مرد است.
باید بداند زندگی زناشویی بر پایه احترام است نه گروکشی. و مهریه برای بستن دهان دیگران من جمله خود شوهر نیست. به جای مهریه، حقوق اولیه انسانی را در جلسات اول آشنایی و خواستگاری طلب کنید.
حق طلاق را طلب کنید، حق انتخاب محل تحصیل و زندگی، حق حضانت فرزند، حق ادامه تحصیل، حق کار و حق خروج از کشور.
حتی اگر شما نخواهید درس بخوانید یا مطمینید در این ازدواج خوشبخت میشوید، گرفتن این حقوق، تازه شما را از نظر قانونی با همسرتان در یک شرایط برابر قرار می دهد.
بدون داشتن این حقوق، شما یک شهروند درجه دو محسوب میشوید. متاسفانه خیلی وقت ها، زن ایرانی خودش به کالا بودگی خود دامن میزند، وقتی که از دوست و آشنا میپرسد مهریه فلانی چقدر بود!
وقتی با افتخار پز مهریه اش را می دهد. وقتی نمیخواهد برای حقوق انسانی خود با همسر آینده اش مذاکره کند. این طور شده که اگر بعدها که زبانم لال مشکلی پیش آمد، و او مهریه بخواهد، مرد هم می گوید طلاق نمی دهم. اگر پای بچه ای هم در میان باشد که بدتر. والسلام.
یادتان باشد یک زن بعد از این که فهمید لایق بهترینهاست ، قدر خودش را میداند و دیگر متوقف نمیشود .
#الهام_سلطانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جامعه ایرانی در برزخی میان سنت و مدرنیته گیر افتاده و نه درست سنتی هستیم نه درست مدرن. یک آش شلم شوربا. ازدواج هایمان هم از این قاعده مستثنا نیست.
زن ایرانی میخواهد با او خیلی مدرن رفتار شود. استقلال فردی داشته باشد، اگر دلش خواست کار کند، شوهرش در کار خانه به او کمک کند اما سهم خود را نمی پذیرد. مدرن بودن به آرایش غلیظ و تیپ آن چنانی نیست. اولین قدم رسمی مهریه است. مهریه دقیقا همان چیزی است که زن را تبدیل به کالایی در مبادلات اقتصادی اجتماعی یک جامعه مردسالار میکند.
اگر زن ایران می خواهد کالا نباشد نباید خودش را گول بزند که این پشتوانه مالی من است در صورت بروز مشکل. باید خودش پشتوانه خودش باشد. باید بداند اگر قوانین جامعه ای مردسالار است، در صورت بروز مشکلی، قانون پر از راه گریز برای مرد است.
باید بداند زندگی زناشویی بر پایه احترام است نه گروکشی. و مهریه برای بستن دهان دیگران من جمله خود شوهر نیست. به جای مهریه، حقوق اولیه انسانی را در جلسات اول آشنایی و خواستگاری طلب کنید.
حق طلاق را طلب کنید، حق انتخاب محل تحصیل و زندگی، حق حضانت فرزند، حق ادامه تحصیل، حق کار و حق خروج از کشور.
حتی اگر شما نخواهید درس بخوانید یا مطمینید در این ازدواج خوشبخت میشوید، گرفتن این حقوق، تازه شما را از نظر قانونی با همسرتان در یک شرایط برابر قرار می دهد.
بدون داشتن این حقوق، شما یک شهروند درجه دو محسوب میشوید. متاسفانه خیلی وقت ها، زن ایرانی خودش به کالا بودگی خود دامن میزند، وقتی که از دوست و آشنا میپرسد مهریه فلانی چقدر بود!
وقتی با افتخار پز مهریه اش را می دهد. وقتی نمیخواهد برای حقوق انسانی خود با همسر آینده اش مذاکره کند. این طور شده که اگر بعدها که زبانم لال مشکلی پیش آمد، و او مهریه بخواهد، مرد هم می گوید طلاق نمی دهم. اگر پای بچه ای هم در میان باشد که بدتر. والسلام.
یادتان باشد یک زن بعد از این که فهمید لایق بهترینهاست ، قدر خودش را میداند و دیگر متوقف نمیشود .
#الهام_سلطانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✅نامه استعفای ابتهاج(سایه)، شجریان و لطفی از رادیو در اعتراض به کشتار ۱۷شهریور ۱۳۵۷ و فاجعه سینمارکس آبادان، به خط شجریان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️