@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه گندم
شیشه عطر
حتی پاریس
و بیروت با تمامی زخمهایش
تو را سوگند
به آنان که می خواهند
شعر بسرایند
#زن_باش...
#نزار_قبانــی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه گندم
شیشه عطر
حتی پاریس
و بیروت با تمامی زخمهایش
تو را سوگند
به آنان که می خواهند
شعر بسرایند
#زن_باش...
#نزار_قبانــی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتادو سه
#زندانی_شدن_اسفندیار
بدین سان ببوده سراسر جهان
بگیتی شده بد گمان
در میان پهلوانان گشتاسب مردی بود به نام کرزم که دل خوشی از اسفندیار نداشت .
روزی کرزم به گشتاسب گفت :اسفندیار لشکری گرد آورده و جنگ کردن با تورا پایه میگذارد.
گشتاسب به جاماسب دستور داد هر چه زودتر نزد اسفندیار برود و او را بیاورد.
اسفندیار لشکر را به فرزندش بهمن سپرد و خود با چند تن روانه شد. چون اسفندیار به درگاه گشتاسب رسید، پیش آمد، رسم زمان را به جا آورد و مانند پیش پدر بر پا ایستاد.
آنگاه گشتاسب گفت : اکنون شما ای پیران و ای موبدان و ای دانایان چنین افسانه ای را تاکنون شنیده اید که پسری برای به دست آوردن تاج و تخت سر پدرش را از بدن دور کند؟
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتادو سه
#زندانی_شدن_اسفندیار
بدین سان ببوده سراسر جهان
بگیتی شده بد گمان
در میان پهلوانان گشتاسب مردی بود به نام کرزم که دل خوشی از اسفندیار نداشت .
روزی کرزم به گشتاسب گفت :اسفندیار لشکری گرد آورده و جنگ کردن با تورا پایه میگذارد.
گشتاسب به جاماسب دستور داد هر چه زودتر نزد اسفندیار برود و او را بیاورد.
اسفندیار لشکر را به فرزندش بهمن سپرد و خود با چند تن روانه شد. چون اسفندیار به درگاه گشتاسب رسید، پیش آمد، رسم زمان را به جا آورد و مانند پیش پدر بر پا ایستاد.
آنگاه گشتاسب گفت : اکنون شما ای پیران و ای موبدان و ای دانایان چنین افسانه ای را تاکنون شنیده اید که پسری برای به دست آوردن تاج و تخت سر پدرش را از بدن دور کند؟
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸حصر تاریخ
🖋احسان شریعتی
🔹در حالیکه موزهٔ خانوادگی پهلویها در کاخهای سلطنتی بر روی عموم علاقمندان به آن دوره باز است و ویزیت آنها بهعنوان اماکن تاریخی برای نظام درآمدزا و مورد تشویق است، بازدید خانهٔ دکتر مصدق، رهبر فقید نهضت ملی، همچنان ممنوع است!
و آیا این وضعیت نشانگر احساس قرابت بیشتر مسئولان این تصمیم با مسئولان نظام سابق (در قیاس با نیروهای ملی) نیست؟
🔸در اینصورت، مسئول اصلی تشویق حسرت نوستالژیک موجود در میان اقشاری از جامعه نسبت به نظام گذشته، آیا جز همین نوع تصمیمگیران کیست؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🖋احسان شریعتی
🔹در حالیکه موزهٔ خانوادگی پهلویها در کاخهای سلطنتی بر روی عموم علاقمندان به آن دوره باز است و ویزیت آنها بهعنوان اماکن تاریخی برای نظام درآمدزا و مورد تشویق است، بازدید خانهٔ دکتر مصدق، رهبر فقید نهضت ملی، همچنان ممنوع است!
و آیا این وضعیت نشانگر احساس قرابت بیشتر مسئولان این تصمیم با مسئولان نظام سابق (در قیاس با نیروهای ملی) نیست؟
🔸در اینصورت، مسئول اصلی تشویق حسرت نوستالژیک موجود در میان اقشاری از جامعه نسبت به نظام گذشته، آیا جز همین نوع تصمیمگیران کیست؟
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد
پوپولیسم، یا پیپل ایسم، در معنای لغوی مردم گرایی یا مردمسالاری است،واز people به معنای مردم و ism بمعنای گرایش یا باور یا دیدگاه، بزبان انگلیسی تشکیل یافته است.
در اصطلاح سیاسی، دکترینی است که دستیابی به قدرت را از راه فریب مردم جستجو میکند.
در اصطلاح اجتماعی،بطور عام پیپل شامل تمام افراد یک جامعه میشود،و فقط در صورتی که فاقد شعور جمعی باشند،از تشخیص منافع جمعی خود عاجزند، و با دنبال کردن اهداف ناچیز شخصی وگروهی خود، بنوعی از تضاد منافع درونی میرسند که برایند آن ناکامی در رشد و توسعه یافتگی و محرومیت وستیز وعقب ماندگی است.که شامل تعریف خاص پیپل، در اصطلاح پوپولیسم میگردند،
درصورتیکه جمعیت اینان اکثریت جامعه ای را تشکیل داده باشد.افراد و گروههایی در صدد استفاده از وزن اجتماعی آنها بمنظور دستیابی به منابع قدرت و ثروت برمی ایند، به اینهاهم پوپولیست گفته میشود.
پوپولیست ها بدون توجه به منافع ملی،صرفا باتکیه بر وعده های عوام پسندانه وشعارهایی که باب طبع اکثریت فاقد شعور اجتماعی است،در انتخابات سیاسی شرکت کرده، وبه قدرت میرسند،واگر در تحقق وعده های خود موفق باشند، تا ویرانی کامل فرصتهای رشدوتوسعه بر سر قدرت باقی میمانند.ویژگی مهم اینان هوچیگری و هیاهو و جنجال آفرینی، و شیرینکاریهایی است که به مذاق اکثریت نادان خوشایند است.
همچنین فاقد تخصص و تواناییهای تکنیکی و بوروکراتیکی برای نیل به منافع ملی و حتی نیل به وعده های عامه پسند خودشان هم هستند، وناگزیرند، با پروپاگاند و هیاهوهای تبلیغاتی خود را موفق جلوه دهند، اما در عمل نه تنها گامی در مسیر رشدو توسعه همه جانبه ومنافع ملی برنمیدارند، بلکه بنیانهای انرا هم به راحتی فرو می ریزند و دستاوردهای پیشین توسعه را هم تخریب کرده و صدمات جبران ناپذیری به منافع ملی عموما و مطالبات همان توده های فاقد شعور اجتماعی که باتکیه بروزن اجتماعی سنگین انها به قدرت رسیده اند، خصوصا وارد میکنند.
ویژگی مهم دیگر پو پولیستها که انها را از تکنوکراتها و بوروکراتها (اینتلی جنسیا یا نیروی علمی کارامد) مجزا میکند، این است که، به جای اثبات تواناییهای خود و تدوین راهبردهای دقیق استراتژی رشد و توسعه ملی و تبیین عقلانی و بلامنازع آن واستقبال از ارا ونظرات گوناگون و مشارکت با گروههای مخالف، باتوسل به تخریب رقبای سیاسی ودروغ و تهمت و افترا به گروههای مخالف در صدد اثبات خود برمی آیند،
ماجرای احمدی نژاد، تطابق چندانی با پوپولیسم ندارد، روی کار امدن یک دولت پوپولیست، به اکثریت عوام و نادان احتیاج دارد، که در یک انتخابات سالم و منطبق با اصول دمکراسی،روی کار امده باشد.
باتمام ترفندهای پوپولیستی که احمدی نژاد و حامیانش بکار بردند، قادر به فریب اکثریت مردم (پیپل)نشدند، و وزن اقلیت نادان در حدی نبود که او را به قدرت برساند.
از سوی دیگراحمدی نژاد پیش از انکه بافریب عوام به قدرت دست یابد، ازحمایت مراکز قدرت دیگری غیر از قدرت مردم، برخوردار بود، مراکزی که قدرت تحمیل اراده خود بر مردم را دارند.
اصولا در یک جامعه تئوکراتیک، با رهبران تئیست،مردم حق مشارکت در ارکان قدرت را ندارند، و اراده رهبران حاکم سرنوشت انها را تعیین میکند، تئیستها اعتقادی به دمکراسی وانتخابات وحاکمیت مردم برمردم ندارند، هرچند ناگزیر از اکران نمایش صحنه هایی از پوسته ظاهری دمکراسی ازقبیل برگزاری انتخابات باشند.اما نتایج انتخابات هرگز از چهارچوب اراده حاکمان خارج نمیگردد، واراده ملی همیشه تحت الشعاع قرار میگیرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد
پوپولیسم، یا پیپل ایسم، در معنای لغوی مردم گرایی یا مردمسالاری است،واز people به معنای مردم و ism بمعنای گرایش یا باور یا دیدگاه، بزبان انگلیسی تشکیل یافته است.
در اصطلاح سیاسی، دکترینی است که دستیابی به قدرت را از راه فریب مردم جستجو میکند.
در اصطلاح اجتماعی،بطور عام پیپل شامل تمام افراد یک جامعه میشود،و فقط در صورتی که فاقد شعور جمعی باشند،از تشخیص منافع جمعی خود عاجزند، و با دنبال کردن اهداف ناچیز شخصی وگروهی خود، بنوعی از تضاد منافع درونی میرسند که برایند آن ناکامی در رشد و توسعه یافتگی و محرومیت وستیز وعقب ماندگی است.که شامل تعریف خاص پیپل، در اصطلاح پوپولیسم میگردند،
درصورتیکه جمعیت اینان اکثریت جامعه ای را تشکیل داده باشد.افراد و گروههایی در صدد استفاده از وزن اجتماعی آنها بمنظور دستیابی به منابع قدرت و ثروت برمی ایند، به اینهاهم پوپولیست گفته میشود.
پوپولیست ها بدون توجه به منافع ملی،صرفا باتکیه بر وعده های عوام پسندانه وشعارهایی که باب طبع اکثریت فاقد شعور اجتماعی است،در انتخابات سیاسی شرکت کرده، وبه قدرت میرسند،واگر در تحقق وعده های خود موفق باشند، تا ویرانی کامل فرصتهای رشدوتوسعه بر سر قدرت باقی میمانند.ویژگی مهم اینان هوچیگری و هیاهو و جنجال آفرینی، و شیرینکاریهایی است که به مذاق اکثریت نادان خوشایند است.
همچنین فاقد تخصص و تواناییهای تکنیکی و بوروکراتیکی برای نیل به منافع ملی و حتی نیل به وعده های عامه پسند خودشان هم هستند، وناگزیرند، با پروپاگاند و هیاهوهای تبلیغاتی خود را موفق جلوه دهند، اما در عمل نه تنها گامی در مسیر رشدو توسعه همه جانبه ومنافع ملی برنمیدارند، بلکه بنیانهای انرا هم به راحتی فرو می ریزند و دستاوردهای پیشین توسعه را هم تخریب کرده و صدمات جبران ناپذیری به منافع ملی عموما و مطالبات همان توده های فاقد شعور اجتماعی که باتکیه بروزن اجتماعی سنگین انها به قدرت رسیده اند، خصوصا وارد میکنند.
ویژگی مهم دیگر پو پولیستها که انها را از تکنوکراتها و بوروکراتها (اینتلی جنسیا یا نیروی علمی کارامد) مجزا میکند، این است که، به جای اثبات تواناییهای خود و تدوین راهبردهای دقیق استراتژی رشد و توسعه ملی و تبیین عقلانی و بلامنازع آن واستقبال از ارا ونظرات گوناگون و مشارکت با گروههای مخالف، باتوسل به تخریب رقبای سیاسی ودروغ و تهمت و افترا به گروههای مخالف در صدد اثبات خود برمی آیند،
ماجرای احمدی نژاد، تطابق چندانی با پوپولیسم ندارد، روی کار امدن یک دولت پوپولیست، به اکثریت عوام و نادان احتیاج دارد، که در یک انتخابات سالم و منطبق با اصول دمکراسی،روی کار امده باشد.
باتمام ترفندهای پوپولیستی که احمدی نژاد و حامیانش بکار بردند، قادر به فریب اکثریت مردم (پیپل)نشدند، و وزن اقلیت نادان در حدی نبود که او را به قدرت برساند.
از سوی دیگراحمدی نژاد پیش از انکه بافریب عوام به قدرت دست یابد، ازحمایت مراکز قدرت دیگری غیر از قدرت مردم، برخوردار بود، مراکزی که قدرت تحمیل اراده خود بر مردم را دارند.
اصولا در یک جامعه تئوکراتیک، با رهبران تئیست،مردم حق مشارکت در ارکان قدرت را ندارند، و اراده رهبران حاکم سرنوشت انها را تعیین میکند، تئیستها اعتقادی به دمکراسی وانتخابات وحاکمیت مردم برمردم ندارند، هرچند ناگزیر از اکران نمایش صحنه هایی از پوسته ظاهری دمکراسی ازقبیل برگزاری انتخابات باشند.اما نتایج انتخابات هرگز از چهارچوب اراده حاکمان خارج نمیگردد، واراده ملی همیشه تحت الشعاع قرار میگیرد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
@flith کانال پروازفکرواندیشه
#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد
ادامه
همچنین تئیستها اساسا خود با تکیه بر وعده های رستگاری وعوامفریبانه به قدرت میرسند، وبمحض دستیابی به قدرت انرا سلطنتی، موروثی و دایمی میکنند، وهرگز حاضر به ترک صحنه سیاست نمیشوند، واجازه مشارکت به هیچیک از احزاب، گروهها،باورها،عقاید،وحتی بوروکرانهاو تکنوکراتها و نیروهای علمی و نخبگان جامعه راهم نمیدهند،بلکه باحداکثر سرعت ممکن به قلع و قمع انها می پردازند،وبخش عمده ای از پتانسیل جمعی رشد اجتماعی همراه با قدرت وثروت عمومی را در نابودی مغزها وسرمایه هاو ثروتهای انسانی وهدر دادن امکانات و فرصتهای توسعه هزینه میکنند، و گرایش ویژه ای هم به نپوتیسم پیدا میکنندونهایتا جز به قوم و خویش خود اعتمادنمیکنند.
تفاوت عمده تئیستها با پوپولیستها در نوع مکر و حیله و فریب انهاست،
تئیستها عمدتا بر وعده های آن جهانی و رستگاری ابدی تاکید میکنند، اما پوپولیستها بیشتر بر وعده های این جهانی تکیه میکنند.
تئیستها بمحض مشاهده آثار خستگی ونا امیدی مردم از وعده های رستگاری ابدی خیالی، میتوانند، با روی کار اوردن پوپولیستها، برای مدتی مردم را سرگرم وعده های این جهانی واقعی کنند،و باعدم تحقق انها مجددا توده ها را به عالم توهم و خیال و وعده های متافیزیکی وایدیالیستیک دین یامذهب مخصوص خودشان بازگردانند.
مهارت تکامل یافته سازمانی تئیستها در انواع ترفندهای تزویرگری وتقدس مابی به انها اجازه برداشتن نقاب تزویر و غارت اشکار مردم رانمیدهد، لذا برای پنهان ماندن از دید افکار عمومی در مواقعیکه تصمیم به غارت هنگفت ثروتها و منافع ملی میگیرند، ترجیح میدهند ان را با واسطه یک گروه پوپولیستی یاحتی لمپنها و سرباره ها و طفیلی های اجتماعی به مرحله اجرا در اورند، و پس از پایان پروژه غارت و چپاول رعیت، از زیر بار مسئولیت و بدنامی ان فرار کنند، و در مقام شاکی و مدعی عموم ظاهرشوند.
نتیجه گیری...
احمدی نژاد توانایی فریب مردم ایران را نداشت،گرچه تمام از ترفندهای پوپولیستی و عوامفریبانه استفاده میکرد.
بنابراین دو احتمال باقی میماند.
یا رهبران و مراکز رسمی قدرت را فریب داده بود.
یا مراکز قدرت از روی کار اوردن دولت احمدی نژاد، مقاصد پوپولیستی خود را دنبال میکردند.
اگر فرض را براین بگذاریم که دولت احمدی نژاد پوپولیستی بود، در انصورت نیاز به وجود اکثریت نادان داریم،وتوانایی احمدی نژاد را هم در فریب اکثریت مردم ایران تایید کرده ایم.
مروری بر کنش و واکنشهای اکثریت ایرانیان در انتخابات 20 سال اخیر، حاکی از هوشیاری وشکل گیری شعور جمعی در مقابله با سیاستهای عوامفریبانه و مزورانه رهبران رسمی را نشان میدهد.
ازسوی دیگر احمدی نژاد سوژه طنز و تمسخر اجتماعی بود، وقایل شدن به توانایی وی در فریب اکثریت مردم ایران ک اعتراضات مدنی و متمدنانه انها در 20 سال گذشته برجهانیان هم پوشیده نبوده و مایه نگرانی استعمارگران بین المللی نیز شده است، وهمکاریهای پنهان و اشکار استعمارگران در سرکوب مطالبات مردمی،هم قرینه دیگری از حضور نوعی هوشیاری وشعورسیاسی جمعی ایرانیان است.که توانایی احمدی نژاد را در به سخره گرفتن شعور جمعی زیر سوال میبرد.واعتقاد به قدرت پوپولیستی احمدی نژاد را تا مقام توهین به شعور ملت تنزل میدهد.
ازینرو دولت احمدی نژاد را باید در چهارچوب یک لمپنیسم تحمیلی ذیل استعمارخارجی ودست نشاندگان داخلی اش تحلیل و تبیین نمود.
#میلاد_ملکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
#تحلیلی_بر_پوپولیسم_و_پدیده_احمدی_نژاد
ادامه
همچنین تئیستها اساسا خود با تکیه بر وعده های رستگاری وعوامفریبانه به قدرت میرسند، وبمحض دستیابی به قدرت انرا سلطنتی، موروثی و دایمی میکنند، وهرگز حاضر به ترک صحنه سیاست نمیشوند، واجازه مشارکت به هیچیک از احزاب، گروهها،باورها،عقاید،وحتی بوروکرانهاو تکنوکراتها و نیروهای علمی و نخبگان جامعه راهم نمیدهند،بلکه باحداکثر سرعت ممکن به قلع و قمع انها می پردازند،وبخش عمده ای از پتانسیل جمعی رشد اجتماعی همراه با قدرت وثروت عمومی را در نابودی مغزها وسرمایه هاو ثروتهای انسانی وهدر دادن امکانات و فرصتهای توسعه هزینه میکنند، و گرایش ویژه ای هم به نپوتیسم پیدا میکنندونهایتا جز به قوم و خویش خود اعتمادنمیکنند.
تفاوت عمده تئیستها با پوپولیستها در نوع مکر و حیله و فریب انهاست،
تئیستها عمدتا بر وعده های آن جهانی و رستگاری ابدی تاکید میکنند، اما پوپولیستها بیشتر بر وعده های این جهانی تکیه میکنند.
تئیستها بمحض مشاهده آثار خستگی ونا امیدی مردم از وعده های رستگاری ابدی خیالی، میتوانند، با روی کار اوردن پوپولیستها، برای مدتی مردم را سرگرم وعده های این جهانی واقعی کنند،و باعدم تحقق انها مجددا توده ها را به عالم توهم و خیال و وعده های متافیزیکی وایدیالیستیک دین یامذهب مخصوص خودشان بازگردانند.
مهارت تکامل یافته سازمانی تئیستها در انواع ترفندهای تزویرگری وتقدس مابی به انها اجازه برداشتن نقاب تزویر و غارت اشکار مردم رانمیدهد، لذا برای پنهان ماندن از دید افکار عمومی در مواقعیکه تصمیم به غارت هنگفت ثروتها و منافع ملی میگیرند، ترجیح میدهند ان را با واسطه یک گروه پوپولیستی یاحتی لمپنها و سرباره ها و طفیلی های اجتماعی به مرحله اجرا در اورند، و پس از پایان پروژه غارت و چپاول رعیت، از زیر بار مسئولیت و بدنامی ان فرار کنند، و در مقام شاکی و مدعی عموم ظاهرشوند.
نتیجه گیری...
احمدی نژاد توانایی فریب مردم ایران را نداشت،گرچه تمام از ترفندهای پوپولیستی و عوامفریبانه استفاده میکرد.
بنابراین دو احتمال باقی میماند.
یا رهبران و مراکز رسمی قدرت را فریب داده بود.
یا مراکز قدرت از روی کار اوردن دولت احمدی نژاد، مقاصد پوپولیستی خود را دنبال میکردند.
اگر فرض را براین بگذاریم که دولت احمدی نژاد پوپولیستی بود، در انصورت نیاز به وجود اکثریت نادان داریم،وتوانایی احمدی نژاد را هم در فریب اکثریت مردم ایران تایید کرده ایم.
مروری بر کنش و واکنشهای اکثریت ایرانیان در انتخابات 20 سال اخیر، حاکی از هوشیاری وشکل گیری شعور جمعی در مقابله با سیاستهای عوامفریبانه و مزورانه رهبران رسمی را نشان میدهد.
ازسوی دیگر احمدی نژاد سوژه طنز و تمسخر اجتماعی بود، وقایل شدن به توانایی وی در فریب اکثریت مردم ایران ک اعتراضات مدنی و متمدنانه انها در 20 سال گذشته برجهانیان هم پوشیده نبوده و مایه نگرانی استعمارگران بین المللی نیز شده است، وهمکاریهای پنهان و اشکار استعمارگران در سرکوب مطالبات مردمی،هم قرینه دیگری از حضور نوعی هوشیاری وشعورسیاسی جمعی ایرانیان است.که توانایی احمدی نژاد را در به سخره گرفتن شعور جمعی زیر سوال میبرد.واعتقاد به قدرت پوپولیستی احمدی نژاد را تا مقام توهین به شعور ملت تنزل میدهد.
ازینرو دولت احمدی نژاد را باید در چهارچوب یک لمپنیسم تحمیلی ذیل استعمارخارجی ودست نشاندگان داخلی اش تحلیل و تبیین نمود.
#میلاد_ملکی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❇️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🗽گرسنه از آزادی می هراسد
⚜علی فتاحی
آزادی همزاد آدمی است اما تلاش برای معاش همواره مانع آزادی خواهی بود، چرا که جماعات، نان آزادیخواه را قطع می کردند و گرسنگی، علت بردگی بود. به همین سبب تا مردم گرسنه هستند تن به استبداد جمع می دهند اما وقتی تولید رو به فزونی گذارد و سد جوع تسهیل شد تدریجا آزادی خواهی رشد و نمو یافت. از سوی دیگر چون صندوق پرداخت هزینه ها در ید جمع بود، فرد با جیره اعطایی دوام می آورد اما فرد تسلیم نشد و به انحا مختلف راه آزادی را کشف کرد.
در حقیقت جرم ریشه در آزادی خواهی داشت اما فقط زمانی که آزادیخواهی مثبت غیر ممکن بود از این نظر جرم و آزادی در جهت عکس قرار گرفتند و پیوست آن کوچکترین منهیات با مجازات های سخت مواجه بود. ولی وقتی آزادی به قلمرو مباحات در آمد از جرایم کاسته شد و بجای مجازات، جبران جانشین گردید. بنابراین میان گرسنگی و آزادی و جرم تعامل شکل گرفت بطوریکه آزادی ،گرسنگی و جرم را به عقب راند و فرد حق وجود پیدا کرد.
با وجود این برای کسب آزادی راهی برای فرد باقی نبود الا استقلال اقتصادی تا خود گرسنگی خود را برطرف کند. در این صورت آزادی بازیافت شد و تاریخ زیر و زبر گردید اما در عین حال آنهایی که هنوز به کشف گنج آزادی نایل نشده اند چون قادر نبودند بر گرسنگی خود بی حمایت جماعت فایق شوند، سازی تازه تواختند و حیات پیشا آزادی را در ضمیر پنهان خود زنده نگاه داشتند.
این جماعت، ترسو ترین و خود پرست ترین آدمها بودند چون حاضر شدند از آزادی صرف نظر کنند تا شکمشان سیر شود. آنها از آزادی گریزان بودند و در پی کسانی برآمدند تا طوق بندگی را محکمتر به گردن آنها ببندند تا از گرسنگی نمیرند. این جماعات سفله ترین انسانهایی بودند که مانع آزادی و بانی جیره بندی هستند آنها از یکسو، از تلاش می گریزند و از سوی دیگر طوق بندگی را با رضایت خاطر به گردن می آویزند تا فقط گرسنه نمانند. بنابراین تا ملتی گرسنه است از آزادی می هراسد!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🗽گرسنه از آزادی می هراسد
⚜علی فتاحی
آزادی همزاد آدمی است اما تلاش برای معاش همواره مانع آزادی خواهی بود، چرا که جماعات، نان آزادیخواه را قطع می کردند و گرسنگی، علت بردگی بود. به همین سبب تا مردم گرسنه هستند تن به استبداد جمع می دهند اما وقتی تولید رو به فزونی گذارد و سد جوع تسهیل شد تدریجا آزادی خواهی رشد و نمو یافت. از سوی دیگر چون صندوق پرداخت هزینه ها در ید جمع بود، فرد با جیره اعطایی دوام می آورد اما فرد تسلیم نشد و به انحا مختلف راه آزادی را کشف کرد.
در حقیقت جرم ریشه در آزادی خواهی داشت اما فقط زمانی که آزادیخواهی مثبت غیر ممکن بود از این نظر جرم و آزادی در جهت عکس قرار گرفتند و پیوست آن کوچکترین منهیات با مجازات های سخت مواجه بود. ولی وقتی آزادی به قلمرو مباحات در آمد از جرایم کاسته شد و بجای مجازات، جبران جانشین گردید. بنابراین میان گرسنگی و آزادی و جرم تعامل شکل گرفت بطوریکه آزادی ،گرسنگی و جرم را به عقب راند و فرد حق وجود پیدا کرد.
با وجود این برای کسب آزادی راهی برای فرد باقی نبود الا استقلال اقتصادی تا خود گرسنگی خود را برطرف کند. در این صورت آزادی بازیافت شد و تاریخ زیر و زبر گردید اما در عین حال آنهایی که هنوز به کشف گنج آزادی نایل نشده اند چون قادر نبودند بر گرسنگی خود بی حمایت جماعت فایق شوند، سازی تازه تواختند و حیات پیشا آزادی را در ضمیر پنهان خود زنده نگاه داشتند.
این جماعت، ترسو ترین و خود پرست ترین آدمها بودند چون حاضر شدند از آزادی صرف نظر کنند تا شکمشان سیر شود. آنها از آزادی گریزان بودند و در پی کسانی برآمدند تا طوق بندگی را محکمتر به گردن آنها ببندند تا از گرسنگی نمیرند. این جماعات سفله ترین انسانهایی بودند که مانع آزادی و بانی جیره بندی هستند آنها از یکسو، از تلاش می گریزند و از سوی دیگر طوق بندگی را با رضایت خاطر به گردن می آویزند تا فقط گرسنه نمانند. بنابراین تا ملتی گرسنه است از آزادی می هراسد!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
«جلال آلاحمد، ایدئولوگ بنیادگرایی»
جلال آلاحمددر کتاب «غربزدگی» هزار استعاره آورده تا اثبات کند آدم غربزده بیمار است، وبازده و طاعونزده است. اما واقعیت این است که آلاحمد خود به پارانویا یا روانرنجوری حاد دیگری مبتلاست که بیدرنگ به دارودرمانی و برقدرمانی نیاز دارد. از من خرده نگیرید که چرا چنین گستاخ و قدرنشناسِ بزرگانمان شدهام، بلکه از فرهنگی خرده بگیرید که مهملگویی و یاوهسرایی را هر چه غلیظتر باشد روشنفکری میپندارد! از فرهنگی خرده بگیرید که عظمتی پوشالی به اشخاص میبخشد و سپس مقهور عظمت خودساختهاش حنجرۀ انتقاد به آن اشخاص را گِل میگیرد!
اول با مثالی شیوۀ استدلال آلاحمد را نشان دهم: او در مورد همهچیز ابتدا میگوید تخصص من نیست و بعد قاطعانهترین حکمها را در آن باره میدهد. مثل اینکه من بگویم من نمیدانم سرطان کبد چگونه پدید میآید، اما چند سطر به یقین بگویم: «دلیل سرطان کبد خوردن خیار نشسته است!» استدلالم چیست؟ استدلالم همین است که ادعایی را با یقین اساطیری بیان میکنم.
از ادعاهای اصلی آلاحمد در این کتاب این است که غربیها در جنگهای صلیبی با اقتباس از فنون و معارف اسلامی پس از «پنج شش قرن» به خداوندان فن و سرمایه و معرفت تبدیل شدند و پس از هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژی. حتماً انتظار دارید او اثبات کند چگونه این فرایند رخ داد؟ واقعاً منتظرید آلاحمد ادعایش را اثبات کند؟ مگر قرار است روشنفکر خودپیامبرپندارِ جهانسومی فرض بنیادین نظریههایش را اثبات کند؟ او فقط از جایگاهی جبروتی امر میکند چنین و چنان است.
او بر همین مبنا مطالبۀ اصلیاش را مطرح میکند. میگوید غرب به دلیل ترس از نیستی در برابر شرق بیدار شد و تعرض کرد، حالا ما باید از ترس نیستی بیدار شویم و تعرض کنیم (۴۵). یعنی حالا ما باید به غرب حمله کنیم. اما چگونه؟
کلیدواژۀ آلاحمد مفهوم «ماشین» است. کلاً ماشین و هر چیز ماشینی را غربی میداند. بزرگترین مشکل او این است که ماشین را غربیها ساختهاند. میگوید ماشین طلسمی است که غربیها بر سینۀ ما آویختند تا ما را بترسانند و بدوشند! چاره را چه میداند؟ میگوید خودمان باید ماشین بسازیم! در واقع خودمان باید از نو چرخ را اختراع کنیم. به صراحت میگوید ماشین مانند اسب است، باید رام شود و ما تا خودمان ماشین را نسازیم راممان نمیشود. میگوید باید اقتصاد و آموزش و روشی «مستقل» ایجاد کنیم. اما وقتی میپرسیم چگونه؟ پاسخ میدهد: «دیگر از من نخواهید وارد جزئیات بشوم که من اینکاره نیستم...» (97)
آلاحمد یا خواب است یا خود را به خواب زده است! میگوید ما باید ترس را کنار بگذاریم و این طلسم را بگشاییم. اما صد سال پیش از او کسانی به این ضرورت پی بردند و برای همین دارالفنون تأسیس شد و دانشجو به غرب فرستادند، اما او اتفاقاً دشمن متعصب همان دولتمردانی است که در پی بومیسازی ماشین و علومند! او از هر ازفرنگبرگشتهای سخت بیزار است! از خودشان و علمشان! و تهوعآورترین مسئله برایش این است که ما از مستشاران غربی راهوچاه چیزی را بپرسیم. درست در زمانی که آلاحمدِ همهچیزدان متن «غربزدگی» را مینوشت، برادران خیامی ایرانخودرو را پایهگذاری میکردند و چشموچراغ صنایع ایران شدند، البته آلاحمد قطعاً به این غربزدهها به دیدۀ تحقیر مینگریست، چون آنها به فکر انتقال فناوری بودند.
حال از نظر آلاحمد چه کسانی بر ایران حاکم بودند؟ خس و خاشاک، لومپنها، وازدهها و بیکارهها، بیارادهها، بیشخصیتها، بیریشهها، اراذل. بیبخارترین، ورشکستهترین، بیکارهترین، بیاعتبارترین افراد (و صد ناسزای دیگر به این بدگوییها بیفزایید! همۀ اینها روشنفکری است!)
در نهایت توصیه میکنم «غربزدگی» را بخوانید تا ادب را از بیادب و اندیشیدن را از نااندیشمند فراگیرید! البته خواندن این کتاب سخت است، مانند این است که دائم باید تشت زیر دهان بیماری بگیری که مدام بالا میآورد و هر چه بالا میآورد تمام نمیشود این استفراغنامه!
آلاحمد نویسندۀ بسیار توانایی است، و به جای استدلال، به شیوۀ ادبی آسمانوریسمان به هم میبافد (مانند شارل موراسِ فرانسوی و گابریله دانونتزیویِ ایتالیایی که هر دو از نیاکان فاشیسم بودند). او شعبدهبازی است که در میانۀ نمایش فکر میکند پیامبر است! عصا میاندازد تا اژدها شود، اما نمیشود؛ عصا بر نیل میزند تا رود بشکافد، اما آب از آب تکان نمیخورد، برای همین از همه خشمگین است و راهش تاختن به همه است! آلاحمد را میتوان ایدئولوگِ نوعی «محافظهکاری انقلابی» دانست، نوعی بنیادگرایی که اتفاقاً بسیار به اسلام دل بسته است، شیخ فضلالله و مشروعهاش را میستاید و حتا مشروطه را غربزدگی میداند.
مهدی تدینی
#آل_احمد، #غربزدگی، #ایدئولوژی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
«جلال آلاحمد، ایدئولوگ بنیادگرایی»
جلال آلاحمددر کتاب «غربزدگی» هزار استعاره آورده تا اثبات کند آدم غربزده بیمار است، وبازده و طاعونزده است. اما واقعیت این است که آلاحمد خود به پارانویا یا روانرنجوری حاد دیگری مبتلاست که بیدرنگ به دارودرمانی و برقدرمانی نیاز دارد. از من خرده نگیرید که چرا چنین گستاخ و قدرنشناسِ بزرگانمان شدهام، بلکه از فرهنگی خرده بگیرید که مهملگویی و یاوهسرایی را هر چه غلیظتر باشد روشنفکری میپندارد! از فرهنگی خرده بگیرید که عظمتی پوشالی به اشخاص میبخشد و سپس مقهور عظمت خودساختهاش حنجرۀ انتقاد به آن اشخاص را گِل میگیرد!
اول با مثالی شیوۀ استدلال آلاحمد را نشان دهم: او در مورد همهچیز ابتدا میگوید تخصص من نیست و بعد قاطعانهترین حکمها را در آن باره میدهد. مثل اینکه من بگویم من نمیدانم سرطان کبد چگونه پدید میآید، اما چند سطر به یقین بگویم: «دلیل سرطان کبد خوردن خیار نشسته است!» استدلالم چیست؟ استدلالم همین است که ادعایی را با یقین اساطیری بیان میکنم.
از ادعاهای اصلی آلاحمد در این کتاب این است که غربیها در جنگهای صلیبی با اقتباس از فنون و معارف اسلامی پس از «پنج شش قرن» به خداوندان فن و سرمایه و معرفت تبدیل شدند و پس از هشت قرن به خداوندان صنعت و ماشین و تکنولوژی. حتماً انتظار دارید او اثبات کند چگونه این فرایند رخ داد؟ واقعاً منتظرید آلاحمد ادعایش را اثبات کند؟ مگر قرار است روشنفکر خودپیامبرپندارِ جهانسومی فرض بنیادین نظریههایش را اثبات کند؟ او فقط از جایگاهی جبروتی امر میکند چنین و چنان است.
او بر همین مبنا مطالبۀ اصلیاش را مطرح میکند. میگوید غرب به دلیل ترس از نیستی در برابر شرق بیدار شد و تعرض کرد، حالا ما باید از ترس نیستی بیدار شویم و تعرض کنیم (۴۵). یعنی حالا ما باید به غرب حمله کنیم. اما چگونه؟
کلیدواژۀ آلاحمد مفهوم «ماشین» است. کلاً ماشین و هر چیز ماشینی را غربی میداند. بزرگترین مشکل او این است که ماشین را غربیها ساختهاند. میگوید ماشین طلسمی است که غربیها بر سینۀ ما آویختند تا ما را بترسانند و بدوشند! چاره را چه میداند؟ میگوید خودمان باید ماشین بسازیم! در واقع خودمان باید از نو چرخ را اختراع کنیم. به صراحت میگوید ماشین مانند اسب است، باید رام شود و ما تا خودمان ماشین را نسازیم راممان نمیشود. میگوید باید اقتصاد و آموزش و روشی «مستقل» ایجاد کنیم. اما وقتی میپرسیم چگونه؟ پاسخ میدهد: «دیگر از من نخواهید وارد جزئیات بشوم که من اینکاره نیستم...» (97)
آلاحمد یا خواب است یا خود را به خواب زده است! میگوید ما باید ترس را کنار بگذاریم و این طلسم را بگشاییم. اما صد سال پیش از او کسانی به این ضرورت پی بردند و برای همین دارالفنون تأسیس شد و دانشجو به غرب فرستادند، اما او اتفاقاً دشمن متعصب همان دولتمردانی است که در پی بومیسازی ماشین و علومند! او از هر ازفرنگبرگشتهای سخت بیزار است! از خودشان و علمشان! و تهوعآورترین مسئله برایش این است که ما از مستشاران غربی راهوچاه چیزی را بپرسیم. درست در زمانی که آلاحمدِ همهچیزدان متن «غربزدگی» را مینوشت، برادران خیامی ایرانخودرو را پایهگذاری میکردند و چشموچراغ صنایع ایران شدند، البته آلاحمد قطعاً به این غربزدهها به دیدۀ تحقیر مینگریست، چون آنها به فکر انتقال فناوری بودند.
حال از نظر آلاحمد چه کسانی بر ایران حاکم بودند؟ خس و خاشاک، لومپنها، وازدهها و بیکارهها، بیارادهها، بیشخصیتها، بیریشهها، اراذل. بیبخارترین، ورشکستهترین، بیکارهترین، بیاعتبارترین افراد (و صد ناسزای دیگر به این بدگوییها بیفزایید! همۀ اینها روشنفکری است!)
در نهایت توصیه میکنم «غربزدگی» را بخوانید تا ادب را از بیادب و اندیشیدن را از نااندیشمند فراگیرید! البته خواندن این کتاب سخت است، مانند این است که دائم باید تشت زیر دهان بیماری بگیری که مدام بالا میآورد و هر چه بالا میآورد تمام نمیشود این استفراغنامه!
آلاحمد نویسندۀ بسیار توانایی است، و به جای استدلال، به شیوۀ ادبی آسمانوریسمان به هم میبافد (مانند شارل موراسِ فرانسوی و گابریله دانونتزیویِ ایتالیایی که هر دو از نیاکان فاشیسم بودند). او شعبدهبازی است که در میانۀ نمایش فکر میکند پیامبر است! عصا میاندازد تا اژدها شود، اما نمیشود؛ عصا بر نیل میزند تا رود بشکافد، اما آب از آب تکان نمیخورد، برای همین از همه خشمگین است و راهش تاختن به همه است! آلاحمد را میتوان ایدئولوگِ نوعی «محافظهکاری انقلابی» دانست، نوعی بنیادگرایی که اتفاقاً بسیار به اسلام دل بسته است، شیخ فضلالله و مشروعهاش را میستاید و حتا مشروطه را غربزدگی میداند.
مهدی تدینی
#آل_احمد، #غربزدگی، #ایدئولوژی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
📚اسلام دکتر سروش، بدون روتوش هنری و ادبی و شاعرانه:
1⃣توحید را قبول دارم، اما تصویر خدای من با تصویر خدای قرآن تفاوت دارد و انسانوار و متشخص نیست؛
2⃣معاد را قبول دارم، ولی بهشت و جهنم من با قرآن تفاوت دارد؛ جهنم از نظر من، حمام است و انسان در آنجا شستشو می شود تا گناهانش پاک شود و برود در بهشت (عین عبارت دکتر سروش)؛
3⃣نبوت را قبول دارم، اما محمد بن عبدالله خودآگاهی نداشت که قرآن، تفسیر خودش از تجربهٔ باطنی و مواجهه با امر قدسی است و ما کثیری از آیات را دور می ریزیم؛ چون قرآن، در تحلیل نهایی، سخن یا رؤیای ایشان است و کثیری خطا و عرفیات و عرضیات در آن وارد شده است و آیات فقهی اش نیز دو ریال برای زمان ما اعتبار ندارد و بین کافر و مسلمان یا برده و آزاد یا زن و مرد، تبعبض حقوقی در قرآن وجود دارد.
🔻نکته: وی اگر این حرفها را به پیامبر اسلام می زد، سرش درجا قطع می شد. روشنفکران دینی، به جای عبور صریح و رسمی از اسلام و برساختن معنویتی درخور جهان جدید، به این کار مشغول اند که معنویتی درخور جهان جدید می سازند و ماتریالیست و ملحد نیستند، اما نام اسلام بر آن برساختهٔ خویش می نهند.
#علیرضاموثق
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
📚اسلام دکتر سروش، بدون روتوش هنری و ادبی و شاعرانه:
1⃣توحید را قبول دارم، اما تصویر خدای من با تصویر خدای قرآن تفاوت دارد و انسانوار و متشخص نیست؛
2⃣معاد را قبول دارم، ولی بهشت و جهنم من با قرآن تفاوت دارد؛ جهنم از نظر من، حمام است و انسان در آنجا شستشو می شود تا گناهانش پاک شود و برود در بهشت (عین عبارت دکتر سروش)؛
3⃣نبوت را قبول دارم، اما محمد بن عبدالله خودآگاهی نداشت که قرآن، تفسیر خودش از تجربهٔ باطنی و مواجهه با امر قدسی است و ما کثیری از آیات را دور می ریزیم؛ چون قرآن، در تحلیل نهایی، سخن یا رؤیای ایشان است و کثیری خطا و عرفیات و عرضیات در آن وارد شده است و آیات فقهی اش نیز دو ریال برای زمان ما اعتبار ندارد و بین کافر و مسلمان یا برده و آزاد یا زن و مرد، تبعبض حقوقی در قرآن وجود دارد.
🔻نکته: وی اگر این حرفها را به پیامبر اسلام می زد، سرش درجا قطع می شد. روشنفکران دینی، به جای عبور صریح و رسمی از اسلام و برساختن معنویتی درخور جهان جدید، به این کار مشغول اند که معنویتی درخور جهان جدید می سازند و ماتریالیست و ملحد نیستند، اما نام اسلام بر آن برساختهٔ خویش می نهند.
#علیرضاموثق
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
دربارۀ سخنرانی دکتر سروش
سخنان دکتر عبدالکریم سروش در بارۀ آیتالله خمینی با استقبال برخی رسانههای نزدیک به اصولگرایان در داخل و حملات بیسابقۀ نیروهای براندار در خارج روبرو شده است.
واقعیت اما این است که دکتر سروش طی یک سخنرانی طولانی، پارهای از ویژگیها و صفات شخصی آیتالله خمینی را ستوده و در مقابل، کل اندیشه و کارنامۀ حکومتی او را نقد کرده و نهایتاً مردود دانسته است.
بنابراین با توجه به متن و کلیت سخنان سروش، نه آن حملات محلی از اعراب پیدا میکند و نه آن استقبال وجهی دارد!
#احمد_زیدآبادی
لینک تمام سخنرانی های دکتر سروش 👇
https://t.me/sokhanranihaa/19187
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
سخنان دکتر عبدالکریم سروش در بارۀ آیتالله خمینی با استقبال برخی رسانههای نزدیک به اصولگرایان در داخل و حملات بیسابقۀ نیروهای براندار در خارج روبرو شده است.
واقعیت اما این است که دکتر سروش طی یک سخنرانی طولانی، پارهای از ویژگیها و صفات شخصی آیتالله خمینی را ستوده و در مقابل، کل اندیشه و کارنامۀ حکومتی او را نقد کرده و نهایتاً مردود دانسته است.
بنابراین با توجه به متن و کلیت سخنان سروش، نه آن حملات محلی از اعراب پیدا میکند و نه آن استقبال وجهی دارد!
#احمد_زیدآبادی
لینک تمام سخنرانی های دکتر سروش 👇
https://t.me/sokhanranihaa/19187
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ مهدی تدینی
«برای دختران مسلمان دست تکان ندهید!»
در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای آلمانی در نبرد با متفقین وارد سرزمینهای اسلامی شدند، از شمال آفریقا تا بالکان و قفقاز. اینکه رضاشاه در ایران به آلمانیها علاقهمند بود هیچ تصادفی نبود. نیروهای سیاسی فراوانی در کل خاورمیانۀ بزرگ، از شمال آفریقا تا هند به پیروزی آلمانیها امید بسته بودند تا بلکه این قدرت نورسته و خوشسابقه دست و پای بریتانیا را ببندد. آلمان خیلی دیر به باشگاه استعمارگران پیوسته بود و اواخر قرن نوزدهم چند مستعمره در آفریقای مرکزی و جنوبی و اقیانوس آرام دستوپا کرده بود، اما آنها را هم پس از جنگ جهانی اول از دست داده بود. به همین دلیل، جهان اسلام ذهنیت خوبی نسبت به آلمانیها داشت.
امید جهان سومیها این بود که اگر هیتلر پیروز شود سلطۀ بریتانیا را در هم میشکند، برای همین در جریان جنگ جهانی دوم هیتلر متحدانی ثابتقدم در دنیای اسلام، عرب و هند یافت. وقتی ژنرال رومل، فرمانده محبوب آلمانی در شمال آفریقا به سوی مصر پیشروی میکرد، مصریها در اسکندریه شعار میدادند: «ما همه سرباز توییم رومل!» کمی آنسوتر، امین الحسینی، مفتی بیتالمقدس، با تمام توان برای پیروزی هیتلر تلاش میکرد و سرباز میگرفت. باز هم کمی آنسوتر، رشید الکَیلانی در بغداد کودتا کرد تا با کمک هیتلر بریتانیا را از عراق بیرون کند، هیتلر تعلل کرد و کیلانی شکست خورد و به برلین گریخت و رادیویی راه انداخت. رضاشاه و ایران هم که قربانی آلمانیدوستی شدند. در هند هم سُبهاش چندرا بوس، از رهبران جنبش استقلال هند، برای پیروزی هیتلر سخت میکوشید تا دست بریتانیا را از هند قطع کند.
در این میان، فرماندهان آلمان فکر این را کرده بودند که سربازان آلمانی باید برای مواجهه با مسلمانان آموزش ببینند و برای این منظور کتابچههای آموزشی در اختیار سربازان قرار میدادند. در این میان، جالبترین مورد کتابچهای بود با نام «اسلام» که به عنوان «کولهپشتینامه» به همۀ سربازان آلمانی در شمال آفریقا داده میشد. جزئیات بسیار دقیقی از نحوۀ برخورد با مسلمانان در این جزوه آمده بود که برخی را در اینجا ذکر میکنم.
در این کتابچه ابتدا خاستگاه و عقاید اسلام را توضیح میداد و بعد سرباز را خطاب قرار میداد و اصولی را در برخورد با مسلمانان توصیه میکرد. از جمله این موارد:
ــ اگر در مورد دین با مسلمانان صحبت کردی، به هیچ عنوان ابراز برتری نکن! از موضعی کاملاً برابر حرف بزن!
ــ سعی کن «حاجیها» را بشناسی و از آنها در مورد سفر حج بپرس، دوست دارند با علاقه و افتخار دربارۀ سفر حج صحبت کنند.
ــ به گداها حتماً پول بده، حتا اگر شده سکهای کمارزش. با آنها اصلاً برخورد تند نکن! اگر نمیخواهی کمک کنی به زبان محلی بگو «خدا به تو خواهد داد».
ــ به مساجد، قبور و اماکن متبرکه احترام بگذار و به هیچ عنوان بدون اجازه یا دعوت وارد مسجد نشو. به هیچ عنوان قبری را تخریب نکن!
ــ اگر مسلمانی را در حال عبادت دیدی، به هیچ عنوان مزاحمش نشو، تماشایش نکن، از او فیلم و عکس نگیر!
ــ به هیچ عنوان به مسلمانان الکل یا غذای حرام تعارف نکن! در مورد غذایی هم که به او تعارف میکنی به هیچ عنوان دروغ نگو!
ــ دعوت به مراسم ختنهسوران افتخار به حساب میآید و اگر دعوت شدی یعنی تو را دوست اسلام میدانند.
ــ وقتی وارد شهری میشوی چشمهای زنها و دختران زیادی شما را از پشت پنجرهها تماشا میکنند، به هیچ عنوان به آنها سلام نده یا برایشان دست تکان نده!
ــ به هیچ عنوان با زن یا دختری در خیابان یا در مغازهای سر صحبت را باز نکن!
ــ هیچ موقع از یک مسلمان درباره زنش سوال نکن!
ــ اگر لازم شد برای کسب اطلاعات به خانهای مراجعه کنی، در بزن یا زنگ بزن، اما پشتت را به در کن تا اگر زنی در را باز کرد تو او را نبینی!
رابطۀ هیتلر با جهان اسلام یکی از فصول فراموششدۀ تاریخ است که یادآوری آن برای فهم بخشی از تاریخ مهم است. آقای دیوید مُعتدل، تاریخنگار جوان و موفق ایرانیـآلمانی در سال 2014 در این باره کتاب مفصلی با عنوان «دنیای اسلام و آلمان نازی» به زبان انگلیسی نوشت که به آلمانی و فرانسوی هم ترجمه شد و به زودی نسخۀ فارسی آن هم با ترجمۀ آقای ایرج معتدل در نشر ثالث منتشر خواهد شد. به لطف این کتاب با آن کتابچهای که شرحش را دادم آشنا شدم.
📺فایل ویدیو
در ویدئوی پیوست گزارشی از پیشروی آلمان در شمال آفریقا به سمت بنغازی را ببینید. آلمانیها در مسیر، پایگاه انگلیسیها را تصرف میکنند و نیروهای انگلیسی را اسیر میگیرند و به آنها نان و آب میدهند. فرماندهای که میبینید، همان ژنرال رومل است. آنها که در بنغازی به استقبال آلمانیها میآیند، ایتالیاییاند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ مهدی تدینی
«برای دختران مسلمان دست تکان ندهید!»
در جریان جنگ جهانی دوم، نیروهای آلمانی در نبرد با متفقین وارد سرزمینهای اسلامی شدند، از شمال آفریقا تا بالکان و قفقاز. اینکه رضاشاه در ایران به آلمانیها علاقهمند بود هیچ تصادفی نبود. نیروهای سیاسی فراوانی در کل خاورمیانۀ بزرگ، از شمال آفریقا تا هند به پیروزی آلمانیها امید بسته بودند تا بلکه این قدرت نورسته و خوشسابقه دست و پای بریتانیا را ببندد. آلمان خیلی دیر به باشگاه استعمارگران پیوسته بود و اواخر قرن نوزدهم چند مستعمره در آفریقای مرکزی و جنوبی و اقیانوس آرام دستوپا کرده بود، اما آنها را هم پس از جنگ جهانی اول از دست داده بود. به همین دلیل، جهان اسلام ذهنیت خوبی نسبت به آلمانیها داشت.
امید جهان سومیها این بود که اگر هیتلر پیروز شود سلطۀ بریتانیا را در هم میشکند، برای همین در جریان جنگ جهانی دوم هیتلر متحدانی ثابتقدم در دنیای اسلام، عرب و هند یافت. وقتی ژنرال رومل، فرمانده محبوب آلمانی در شمال آفریقا به سوی مصر پیشروی میکرد، مصریها در اسکندریه شعار میدادند: «ما همه سرباز توییم رومل!» کمی آنسوتر، امین الحسینی، مفتی بیتالمقدس، با تمام توان برای پیروزی هیتلر تلاش میکرد و سرباز میگرفت. باز هم کمی آنسوتر، رشید الکَیلانی در بغداد کودتا کرد تا با کمک هیتلر بریتانیا را از عراق بیرون کند، هیتلر تعلل کرد و کیلانی شکست خورد و به برلین گریخت و رادیویی راه انداخت. رضاشاه و ایران هم که قربانی آلمانیدوستی شدند. در هند هم سُبهاش چندرا بوس، از رهبران جنبش استقلال هند، برای پیروزی هیتلر سخت میکوشید تا دست بریتانیا را از هند قطع کند.
در این میان، فرماندهان آلمان فکر این را کرده بودند که سربازان آلمانی باید برای مواجهه با مسلمانان آموزش ببینند و برای این منظور کتابچههای آموزشی در اختیار سربازان قرار میدادند. در این میان، جالبترین مورد کتابچهای بود با نام «اسلام» که به عنوان «کولهپشتینامه» به همۀ سربازان آلمانی در شمال آفریقا داده میشد. جزئیات بسیار دقیقی از نحوۀ برخورد با مسلمانان در این جزوه آمده بود که برخی را در اینجا ذکر میکنم.
در این کتابچه ابتدا خاستگاه و عقاید اسلام را توضیح میداد و بعد سرباز را خطاب قرار میداد و اصولی را در برخورد با مسلمانان توصیه میکرد. از جمله این موارد:
ــ اگر در مورد دین با مسلمانان صحبت کردی، به هیچ عنوان ابراز برتری نکن! از موضعی کاملاً برابر حرف بزن!
ــ سعی کن «حاجیها» را بشناسی و از آنها در مورد سفر حج بپرس، دوست دارند با علاقه و افتخار دربارۀ سفر حج صحبت کنند.
ــ به گداها حتماً پول بده، حتا اگر شده سکهای کمارزش. با آنها اصلاً برخورد تند نکن! اگر نمیخواهی کمک کنی به زبان محلی بگو «خدا به تو خواهد داد».
ــ به مساجد، قبور و اماکن متبرکه احترام بگذار و به هیچ عنوان بدون اجازه یا دعوت وارد مسجد نشو. به هیچ عنوان قبری را تخریب نکن!
ــ اگر مسلمانی را در حال عبادت دیدی، به هیچ عنوان مزاحمش نشو، تماشایش نکن، از او فیلم و عکس نگیر!
ــ به هیچ عنوان به مسلمانان الکل یا غذای حرام تعارف نکن! در مورد غذایی هم که به او تعارف میکنی به هیچ عنوان دروغ نگو!
ــ دعوت به مراسم ختنهسوران افتخار به حساب میآید و اگر دعوت شدی یعنی تو را دوست اسلام میدانند.
ــ وقتی وارد شهری میشوی چشمهای زنها و دختران زیادی شما را از پشت پنجرهها تماشا میکنند، به هیچ عنوان به آنها سلام نده یا برایشان دست تکان نده!
ــ به هیچ عنوان با زن یا دختری در خیابان یا در مغازهای سر صحبت را باز نکن!
ــ هیچ موقع از یک مسلمان درباره زنش سوال نکن!
ــ اگر لازم شد برای کسب اطلاعات به خانهای مراجعه کنی، در بزن یا زنگ بزن، اما پشتت را به در کن تا اگر زنی در را باز کرد تو او را نبینی!
رابطۀ هیتلر با جهان اسلام یکی از فصول فراموششدۀ تاریخ است که یادآوری آن برای فهم بخشی از تاریخ مهم است. آقای دیوید مُعتدل، تاریخنگار جوان و موفق ایرانیـآلمانی در سال 2014 در این باره کتاب مفصلی با عنوان «دنیای اسلام و آلمان نازی» به زبان انگلیسی نوشت که به آلمانی و فرانسوی هم ترجمه شد و به زودی نسخۀ فارسی آن هم با ترجمۀ آقای ایرج معتدل در نشر ثالث منتشر خواهد شد. به لطف این کتاب با آن کتابچهای که شرحش را دادم آشنا شدم.
📺فایل ویدیو
در ویدئوی پیوست گزارشی از پیشروی آلمان در شمال آفریقا به سمت بنغازی را ببینید. آلمانیها در مسیر، پایگاه انگلیسیها را تصرف میکنند و نیروهای انگلیسی را اسیر میگیرند و به آنها نان و آب میدهند. فرماندهای که میبینید، همان ژنرال رومل است. آنها که در بنغازی به استقبال آلمانیها میآیند، ایتالیاییاند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
"حلیمه یعقوب" رییس جمهور مسلمان سنگاپور است که هنگام تصدی پست دولتی گفت:
"من حلیمه یعقوب، بنده ای از بندگان خدا هستم و از خدا می ترسم. هر کسب می خواهد با من برای مردم سنگاپور کار کند، من به خاطر خدا، خواهر او هستم. تصمیم و هم و غم من، بالا بردن سطح زندگی شهروندان سنگاپور است و نه چیز دیگر".
دستاوردهای دوران ریاست جمهوری ایشان:
🔸افزایش درآمد سنگاپور به ۲تریلیون دلار
🔸افزایش درآمد هر شهروند در سال به ۸۵ هزار دلار
🔸 گذرنامه سنگاپور ارزشمندترین گذرنامه در جهان
🔸کاهش بیکاری به یک درصد
🔸انجام ده هزار پروژه بسیار بزرگ
به صفر رساندن فساد
🔸حذف مالیات از تمام محصولات
🔸افزایش درآمد ملی به نسبت ۵ تریلیون مازاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
"من حلیمه یعقوب، بنده ای از بندگان خدا هستم و از خدا می ترسم. هر کسب می خواهد با من برای مردم سنگاپور کار کند، من به خاطر خدا، خواهر او هستم. تصمیم و هم و غم من، بالا بردن سطح زندگی شهروندان سنگاپور است و نه چیز دیگر".
دستاوردهای دوران ریاست جمهوری ایشان:
🔸افزایش درآمد سنگاپور به ۲تریلیون دلار
🔸افزایش درآمد هر شهروند در سال به ۸۵ هزار دلار
🔸 گذرنامه سنگاپور ارزشمندترین گذرنامه در جهان
🔸کاهش بیکاری به یک درصد
🔸انجام ده هزار پروژه بسیار بزرگ
به صفر رساندن فساد
🔸حذف مالیات از تمام محصولات
🔸افزایش درآمد ملی به نسبت ۵ تریلیون مازاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🔷در باب یک خرده پوپولیست
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🔷در باب یک خرده پوپولیست
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتادو چهار
#زندانی_شدن_اسفندیار
بزرگان گفتند:
ای شهریار چنان که تو گفته ای هرگز نبوده است. اسفندیار سر بر آورد و گفت:
ای شاه آزاده خو، هرگز مرگ تو آرزوی من نیست، من هر چه توانسته ام به فرمان تو کرده ام، و لیکن تو شاهی و فرمان تور است. کنون بند بفرما و اگر می خواهی بکش.
گشتاسب گفت، بند آوردند، آهنگران آمدند، زنجیرهای گران بر دست و پای اسفندیار بستند، پیل آوردند، اسفندیار را بر پشت پیل نشاندند و او را به سوی گنبدان دژ بردند. چهار ستون آهن آوردند و پای او را بستند.
اسفندیار در زندان بود و در آن میان گشتاسب برای رواج دین زرتشت به سیستان رفت. رستم شاه نیمروز و زال پیر، گشتاسب را به شادی پذیرا شدند و مردم گروه گروه به دیدن گشتاسب آمده و از دین بهی آگاهی یافتند.
گشتاسب دو سال مهمان رستم بود. کم کم به بزرگان ایران خبر رسید که اسفندیار در زندان است. فرمانداران و شهریاران از گشتاسب رو گردانیده و به بهمن خبر دادند که پدرت بیگناه به زنجیر کشیده شده است. به ارجاسب نیز آگاهی رسید که گشتاسب بر اسفندیار خشم گرفته و او را در گنبدان دژ زندانی کرده. ارجاسب یکی از پلیدان دستگاه خود را بنام ستوه برای آگاهی از اوضاع ایران روانه کرد.
وقتی او دید گشتاسب از بلخ رفته و لهراسب و موبدان به نیایش مشغولند، به سرعت بازگشت و ارجاسب سران کشور را پیش خواند و گفت:
بروید و سپاه پراکنده را گرد آورید.
برفتند گردان لشکر همه
بکوه و بیابان و جای رمه
بدو باز خواندند لشکرش را
گزیده سواران کشورش را
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتادو چهار
#زندانی_شدن_اسفندیار
بزرگان گفتند:
ای شهریار چنان که تو گفته ای هرگز نبوده است. اسفندیار سر بر آورد و گفت:
ای شاه آزاده خو، هرگز مرگ تو آرزوی من نیست، من هر چه توانسته ام به فرمان تو کرده ام، و لیکن تو شاهی و فرمان تور است. کنون بند بفرما و اگر می خواهی بکش.
گشتاسب گفت، بند آوردند، آهنگران آمدند، زنجیرهای گران بر دست و پای اسفندیار بستند، پیل آوردند، اسفندیار را بر پشت پیل نشاندند و او را به سوی گنبدان دژ بردند. چهار ستون آهن آوردند و پای او را بستند.
اسفندیار در زندان بود و در آن میان گشتاسب برای رواج دین زرتشت به سیستان رفت. رستم شاه نیمروز و زال پیر، گشتاسب را به شادی پذیرا شدند و مردم گروه گروه به دیدن گشتاسب آمده و از دین بهی آگاهی یافتند.
گشتاسب دو سال مهمان رستم بود. کم کم به بزرگان ایران خبر رسید که اسفندیار در زندان است. فرمانداران و شهریاران از گشتاسب رو گردانیده و به بهمن خبر دادند که پدرت بیگناه به زنجیر کشیده شده است. به ارجاسب نیز آگاهی رسید که گشتاسب بر اسفندیار خشم گرفته و او را در گنبدان دژ زندانی کرده. ارجاسب یکی از پلیدان دستگاه خود را بنام ستوه برای آگاهی از اوضاع ایران روانه کرد.
وقتی او دید گشتاسب از بلخ رفته و لهراسب و موبدان به نیایش مشغولند، به سرعت بازگشت و ارجاسب سران کشور را پیش خواند و گفت:
بروید و سپاه پراکنده را گرد آورید.
برفتند گردان لشکر همه
بکوه و بیابان و جای رمه
بدو باز خواندند لشکرش را
گزیده سواران کشورش را
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
شهرداری برازجان :
#صندلی_برای_کارگران_قدغن!
🔻 ۱. این، بهترین تصویر از یک نظم و نظام سرمایهداری است: انسان در این نظام با کار معنا پیدا میکند و او هیچگاه، به ماهو انسان بودنش ارجمند نیست. ارزش او در حد کاری است که انجام میدهد!
🔻 ۲. در این نظام، "طبقه" مهم است. درست مثل این تصویر: طبقهای فرادست میشود و طبقهای فرودست! طبقهای حاکم و طبقهای محکوم!
ملاک دست یازیدن به طبقه بالا و محکوم بودن به طبقه پایین، اساسا سرمایه و فقر است!
🔻 ۳. انسان بیثروت در این نظام، در حد یک اشیا تقلیل مییابد: اشیایی که باید کارکرد داشته باشد و هرگاه سرمایهدار اراده کند، دم ِ دست اش باشد یا پایین پایش قرارگیرد!
🔻 ۴. آنچه در این نظام موضوعیت ندارد، شان، غرور و عزت طبقه فرودست است؛ راست از آنگونه که "اشیا" و "چیز" ، فاقد اینانند؛ پس طبیعی است که انسان سقوط کرده به "چیزوارگی" در این نظام نیز، میتواند بسهولت فاقد هرگونه عزت و شان تصور شود.
✍️ امین_جباری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#صندلی_برای_کارگران_قدغن!
🔻 ۱. این، بهترین تصویر از یک نظم و نظام سرمایهداری است: انسان در این نظام با کار معنا پیدا میکند و او هیچگاه، به ماهو انسان بودنش ارجمند نیست. ارزش او در حد کاری است که انجام میدهد!
🔻 ۲. در این نظام، "طبقه" مهم است. درست مثل این تصویر: طبقهای فرادست میشود و طبقهای فرودست! طبقهای حاکم و طبقهای محکوم!
ملاک دست یازیدن به طبقه بالا و محکوم بودن به طبقه پایین، اساسا سرمایه و فقر است!
🔻 ۳. انسان بیثروت در این نظام، در حد یک اشیا تقلیل مییابد: اشیایی که باید کارکرد داشته باشد و هرگاه سرمایهدار اراده کند، دم ِ دست اش باشد یا پایین پایش قرارگیرد!
🔻 ۴. آنچه در این نظام موضوعیت ندارد، شان، غرور و عزت طبقه فرودست است؛ راست از آنگونه که "اشیا" و "چیز" ، فاقد اینانند؛ پس طبیعی است که انسان سقوط کرده به "چیزوارگی" در این نظام نیز، میتواند بسهولت فاقد هرگونه عزت و شان تصور شود.
✍️ امین_جباری
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
ما اهل تخم مرغ نیستیم، اما حق داریم به مسئولان بگوییم "اینطور کنید و آنطور نکنید"
سهند ایرانمهر
نکته اول:
فریز انینگ، سناتور افراطی استرالیایی با تخم مرغ مورد حمله قرار گرفت. فریز آنینگ بعد از حادثه تروریستی در نیوزیلند طی بیانیه ای گفته بود علت بروز حادثه نیوزیلند سیاستهای مهاجرتی است که باعث مهاجرت تندروهای مسلمان به نیوزیلند شده است . او اسلام را معادل دینی فاشیسم دانسته و گفته است که:" قربانیان چندان هم بیگناه نیستند". این اظهارات سبب شده است که یک جوان استرالیایی (غیر مسلمان) به هنگام مصاحبه او با یک شبکه تلویزیونی با تخم مرغ به او حمله کند. محافظان سناتور، جوان را دستگیر و تحویل پلیس داده اند اما به گفته پلیس این جوان لحظاتی بعد آزاد شد. بیست و پنج هزار رای دهنده استرالیایی هم با امضای بیانیه ای خواستار استعفای این نماینده شده اند.
نکته دوم:
ایلنا نوشت: یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اعمال فشارهایی که به تصمیمگیران کشور جهت بررسی کنوانسونهای زیرمجموعه FATF اعمال میشود، گفت: چطور بسیاری از مردم به خودشان اجازه میدهند که به نمایندگان مجلس و اعضای شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام تکلیف کنند که این کار را بکنید یا نکنید؟ البته ما به مردممان حق میدهیم که دغدغه مسائل نظام وآنچه در جریان تصمیمگیری کشور است را داشته باشند چرا که زخم خوردهاند و این زخم خوردنها موجب حساسیت آنها شده اما آیا نباید به ساختاری که نظام ایجاد کرده اعتماد کنند؟
نتیجه: نکته اول اینکه این سخن راست است که از مردم لیبرال و دموکرات حکومت دموکرات پدید می آید. در نتیجه وقتی نماینده ای خلاف دموکراسی و آزادی سخنی به میان می آورد خود آن مردم صرف نظر از عقیده و مذهبشان با او برخورد می کنند . نکته دیگر اینکه در کشورهای دموکرات مردم نه تنها حق دارند بر نمایندگان خود نظارت و مطالبات خود و حسن اجرای اصول قانون اساسی را پیگیری کنند که حتا برخی اقدامات توام با خشم آنان علیه این افراد تحمل می شود و پلیس از شدت عمل در مورد این سطح از اقدامات اجتناب میکند. مردم ما البته این حد از رفتار را در مورد تخطی مسئولان نشان نداده اند و شخصا چنین رفتاری را نادرست می دانم اما خوب است، مسئولانی که مشروعیت و موقعیت آنان مرهون رای مردم است دست کم در بدیهیاتی مثل حق مردم در بیان اینکه به نمایندگان خود بگویند "اینطور کنید یا آنطور نکنید" اندکی انصاف به خرج دهند و حالا که تحمل و نجابت مردم زیاد است حیای قدردانی را حفظ کنند و به مردم نفرمایند که "اینطور کنید و انطور نکنید!"
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
ما اهل تخم مرغ نیستیم، اما حق داریم به مسئولان بگوییم "اینطور کنید و آنطور نکنید"
سهند ایرانمهر
نکته اول:
فریز انینگ، سناتور افراطی استرالیایی با تخم مرغ مورد حمله قرار گرفت. فریز آنینگ بعد از حادثه تروریستی در نیوزیلند طی بیانیه ای گفته بود علت بروز حادثه نیوزیلند سیاستهای مهاجرتی است که باعث مهاجرت تندروهای مسلمان به نیوزیلند شده است . او اسلام را معادل دینی فاشیسم دانسته و گفته است که:" قربانیان چندان هم بیگناه نیستند". این اظهارات سبب شده است که یک جوان استرالیایی (غیر مسلمان) به هنگام مصاحبه او با یک شبکه تلویزیونی با تخم مرغ به او حمله کند. محافظان سناتور، جوان را دستگیر و تحویل پلیس داده اند اما به گفته پلیس این جوان لحظاتی بعد آزاد شد. بیست و پنج هزار رای دهنده استرالیایی هم با امضای بیانیه ای خواستار استعفای این نماینده شده اند.
نکته دوم:
ایلنا نوشت: یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به اعمال فشارهایی که به تصمیمگیران کشور جهت بررسی کنوانسونهای زیرمجموعه FATF اعمال میشود، گفت: چطور بسیاری از مردم به خودشان اجازه میدهند که به نمایندگان مجلس و اعضای شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت نظام تکلیف کنند که این کار را بکنید یا نکنید؟ البته ما به مردممان حق میدهیم که دغدغه مسائل نظام وآنچه در جریان تصمیمگیری کشور است را داشته باشند چرا که زخم خوردهاند و این زخم خوردنها موجب حساسیت آنها شده اما آیا نباید به ساختاری که نظام ایجاد کرده اعتماد کنند؟
نتیجه: نکته اول اینکه این سخن راست است که از مردم لیبرال و دموکرات حکومت دموکرات پدید می آید. در نتیجه وقتی نماینده ای خلاف دموکراسی و آزادی سخنی به میان می آورد خود آن مردم صرف نظر از عقیده و مذهبشان با او برخورد می کنند . نکته دیگر اینکه در کشورهای دموکرات مردم نه تنها حق دارند بر نمایندگان خود نظارت و مطالبات خود و حسن اجرای اصول قانون اساسی را پیگیری کنند که حتا برخی اقدامات توام با خشم آنان علیه این افراد تحمل می شود و پلیس از شدت عمل در مورد این سطح از اقدامات اجتناب میکند. مردم ما البته این حد از رفتار را در مورد تخطی مسئولان نشان نداده اند و شخصا چنین رفتاری را نادرست می دانم اما خوب است، مسئولانی که مشروعیت و موقعیت آنان مرهون رای مردم است دست کم در بدیهیاتی مثل حق مردم در بیان اینکه به نمایندگان خود بگویند "اینطور کنید یا آنطور نکنید" اندکی انصاف به خرج دهند و حالا که تحمل و نجابت مردم زیاد است حیای قدردانی را حفظ کنند و به مردم نفرمایند که "اینطور کنید و انطور نکنید!"
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#گذری_کوتاه_بر_هفت_سین
هفت سین ها باید دارای این ویژگی ها باشند:
۱- نام آنها پارسی باشد.
۲- با حرف سین آغاز شود.
۳- دارای ریشه گیاهی باشند.
۴- خوردنی باشند.
۵-ترکیبی نباشد(ترکیبی از دو واژه نباشد مثل :سیب زمینی)
بر این پایه :
_ ُسنبل ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است.
_ سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است.
_ سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است.
و جزو هفت سین نیستند.
گفته اند هر یک از سین های هفت سین، نماد اهورامزدا، شش امشاسپندان ( هفت فرشته بزرگ ) کیش زرتشت هستند:
سیر : نماد اهورا مزدا
سبزه : فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است
سیب : فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است
سنجد : فرشته خرداد نماد دلبستگی
سرکه : فرشته امرداد نماد جاودانگی
سمنو : فرشته شهریور نماد خواربار
سماق : فرشته بهمن نماد باران
علاوه بر اینها روی سفره هفت سین کتاب مقدس ( قرآن، اوستا و ...)، شمعدان روشن ( آتش مقدس) ، اسپند ( نماد مادر زمین)، آینه ( نماد پاکی دل و روشنایی ضمیر و وسیله ای برای دیدن آنچه به چشم دیدینی نیست مانند ارواح پاک گذشتگان. رجوع کنید به فیلمهای سینمای وحشت که افراد معمولاً ارواح را در آینه می بینند!) ماهی (نماد برج اسفند و صورت فلکی حوت و نشانه حلول سال از اسفند به برج فروردین و صورت فلکی حَمَل یا بز) ، قطعه ای نان تزیین شده با پنیر و نمک ( نماد روزی و برکت. همان اصطلاح ما نون نمک شما رو خورده ایم...) شیرینی و نقل و نبات نیز قرار میگیرد.
متاسفانه در چند سال اخیر به خصوص با کج سلیقگی رسانه ها و بویژه رسانه ملی سکه نیز به سفره هفت سین تحمیل شده!! در واقع در سالیان اخیر برای تزیین سفره از سکه های زرد و سفید ( نماد طلا و نقره یا شاید شب و روز) استفاده شده که برخی به اشتباه آن را جزیی از هفت سین دانسته با حذف «سرکه» ، سکه را جایگزین آن نموده اند. عزیزان باید توجه داشته باشند که سکه جنبه تزیینی داشته و بخشی از اجزای هفتگانه سفره نیست. شایسته است جلوی این تحریف گرفته شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#گذری_کوتاه_بر_هفت_سین
هفت سین ها باید دارای این ویژگی ها باشند:
۱- نام آنها پارسی باشد.
۲- با حرف سین آغاز شود.
۳- دارای ریشه گیاهی باشند.
۴- خوردنی باشند.
۵-ترکیبی نباشد(ترکیبی از دو واژه نباشد مثل :سیب زمینی)
بر این پایه :
_ ُسنبل ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است.
_ سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است.
_ سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است.
و جزو هفت سین نیستند.
گفته اند هر یک از سین های هفت سین، نماد اهورامزدا، شش امشاسپندان ( هفت فرشته بزرگ ) کیش زرتشت هستند:
سیر : نماد اهورا مزدا
سبزه : فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است
سیب : فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است
سنجد : فرشته خرداد نماد دلبستگی
سرکه : فرشته امرداد نماد جاودانگی
سمنو : فرشته شهریور نماد خواربار
سماق : فرشته بهمن نماد باران
علاوه بر اینها روی سفره هفت سین کتاب مقدس ( قرآن، اوستا و ...)، شمعدان روشن ( آتش مقدس) ، اسپند ( نماد مادر زمین)، آینه ( نماد پاکی دل و روشنایی ضمیر و وسیله ای برای دیدن آنچه به چشم دیدینی نیست مانند ارواح پاک گذشتگان. رجوع کنید به فیلمهای سینمای وحشت که افراد معمولاً ارواح را در آینه می بینند!) ماهی (نماد برج اسفند و صورت فلکی حوت و نشانه حلول سال از اسفند به برج فروردین و صورت فلکی حَمَل یا بز) ، قطعه ای نان تزیین شده با پنیر و نمک ( نماد روزی و برکت. همان اصطلاح ما نون نمک شما رو خورده ایم...) شیرینی و نقل و نبات نیز قرار میگیرد.
متاسفانه در چند سال اخیر به خصوص با کج سلیقگی رسانه ها و بویژه رسانه ملی سکه نیز به سفره هفت سین تحمیل شده!! در واقع در سالیان اخیر برای تزیین سفره از سکه های زرد و سفید ( نماد طلا و نقره یا شاید شب و روز) استفاده شده که برخی به اشتباه آن را جزیی از هفت سین دانسته با حذف «سرکه» ، سکه را جایگزین آن نموده اند. عزیزان باید توجه داشته باشند که سکه جنبه تزیینی داشته و بخشی از اجزای هفتگانه سفره نیست. شایسته است جلوی این تحریف گرفته شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عملیات تروریستی در نیوزیلند جو عمومی اروپا و استرالیا را به نفع مسلمانان تغییر داده است.
این مرد در منچستر در کنار مسجد خطاب به مسلمانان نوشته است:« شما دوست من هستید ومن به هنگام نمازخواندن مراقبتان خواهم بود»(گاردین).
نخست وزیر نیوزیلند گفته است که قربانیان مسلمان از ما بودند وفرد تروریست از ما نبود.
برج ایفل به احترام قربانیان لحظاتی خاموش شد.
یهودیان نیوزیلند در همبستگی با مسلمانان کنیسهها را یک روز تعطیل کردند
وکلیساها اعلامکردند که مسلمانان میتوانند آیینهای عبادی خود را در آنجا برگزار کنند.
دیروز نیز دهها تن از شهروندان مسیحی نیوزیلندی بدون اینکه نماز خواندن بدانند برای اعلام همبستگی در نماز جماعت مسلمانان نیوزیلند شرکت کردند که فیلم آن بازتاب فراوانی یافت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این مرد در منچستر در کنار مسجد خطاب به مسلمانان نوشته است:« شما دوست من هستید ومن به هنگام نمازخواندن مراقبتان خواهم بود»(گاردین).
نخست وزیر نیوزیلند گفته است که قربانیان مسلمان از ما بودند وفرد تروریست از ما نبود.
برج ایفل به احترام قربانیان لحظاتی خاموش شد.
یهودیان نیوزیلند در همبستگی با مسلمانان کنیسهها را یک روز تعطیل کردند
وکلیساها اعلامکردند که مسلمانان میتوانند آیینهای عبادی خود را در آنجا برگزار کنند.
دیروز نیز دهها تن از شهروندان مسیحی نیوزیلندی بدون اینکه نماز خواندن بدانند برای اعلام همبستگی در نماز جماعت مسلمانان نیوزیلند شرکت کردند که فیلم آن بازتاب فراوانی یافت.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم فال سال جدیدتون
اول نیت کنین بعد اسكرين شات بگیرین
ای حافظ شیرازی!
تو کاشف هر رازی....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اول نیت کنین بعد اسكرين شات بگیرین
ای حافظ شیرازی!
تو کاشف هر رازی....
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️