نابخردانه ترین رفراندوم تاریخ...
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم ؟!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سرانجام بد داشتیم ؟!
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کاوه_مدنی
وقتی میگویید ورشکستگی آبی یعنی چه؟
یعنی در یک دوره درازمدت متوسط مصرف و تقاضای آب بیشتر از متوسط آب تجدیدپذیر است؛ یعنی آبی که طبیعت به ما اختصاص میدهد. وقتی آب سطحی کافی نیست ما سراغ آبهای زیرزمینی میرویم و تبعاتش را هم میبینیم. تمام آنچه برای آبهای زیرزمینی اتفاق افتاده از افت سطح آبهای زیرزمینی گرفته تا فروچاله ها و همینطور خشک شدن تالابها تا نابودی محیط زیست همگی نشانههای ورشکستگی آبی است.
برخی هم میگویند که دوره ورشکستگی آب در ایران به پایان رسیده است؟
این شبیه سخنان دونالد ترامپ رییسجمهوری آمریکا است. سال گذشته وقتی سرما و برف شدیدی در آمریکا آمد او تویت کرد که تغییر اقلیم کجا است؟ و اینکه ما به گرما نیاز داریم. او سعی کرد از این فرصت استفاده کند تا بگوید تغییر اقلیم وجود ندارد چرا که نمیخواهد درباره تغییر اقلیم مسوول باشد. در ایران هم گروهی در بازی سیاسی دوست دارد که در یک سال تر، کل صورت مسأله را پاک کند.
از منظر کارشناسی چه زمان ایران از وضعیت ورشکستگی آب خارج میشود؟
اجازه بدهید این را مفصلتر توضیح دهم. ایران نیاز دارد تا مصرفش را با موجودی طبیعیاش تطبیق دهد. حالا اگر این موجودی طبیعی به خاطر لطف طبیعت بیشتر باشد که چه بهتر. اما در حال حاضر فاصله خیلی زیاد است و ما نیازمند کاهش مصرف آب در ایران هستیم صرف نظر از اینکه میزان بارندگی در کشور چقدر باشد.
علاوه بر آن در پی فقدان برنامهریزی لازم نتوانستیم از این آب برای افزایش سطح آبهای زیرزمینی استفاده بهینه کنیم. بخشی از این آب جذب آبهای زیرزمینی میشود اما با برنامهریزی میشد استفاده بسیار بهتری از این بارشها داشت. هر وقت سطح آب زیرزمینی ما به سطح مطلوب بازگشت و تالابهای ما احیا شد و رودخانههای ما زنده شد، آنوقت میتوانیم بگوییم که کشور از حالت ورشکستگی آب خارج شده است. امیدوارم با همت همگانی آن روز فرا برسد و من هم زنده باشم و آن را در کنار دیگران جشن بگیرم.
آیا لازم است تا با مقصران حوادث سیل اخیر برخورد شود؟
با اینکه باور دارم در فضای احساسی و آشفته الان دعوا بر سر اینکه چه کسی مقصر است کار درستی نیست اما تاکید دارم که حتما باید خطاها برسی شده و مشخص شود چه کسی خطا کرده است.
تیمی از کارشناسان مستقل بدون جهتگیری باید مسایل را بررسی کرده و مقصران را مشخص کرده به مردم گزارش دهند. مقصران باید محاکمه شوند نه اینکه ماجرا مثل پلاسکو تمام شود.
قوه قضاییه وسازمان بازرسی باید ورود کنند چرا که خیلی کارها باید به موقع انجام میشد که نشد. در همین زمینه مکاتبههای اداری بین نهادهای مختلف بوده و توجهی نشده است. برخی دستگاهها وظایف قانونی شان را انجان ندادند. اینها باید مشخص شود و این افراد باید تنبیه شوند و پاسخگو باشند. مشکل کشور که تنها اختلاس نیست. این چیزها از اختلاس هم بدتر است. پای جان مردم در میان است. مردم مدتها از این حوادث رنج خواهند برد. نباید فقط به خاطر اینکه بعد از مدتی آب فروکش کرده و به زندگی آدم هادر چادر و کانکس عادت کردیم یادمان برود این آدمها پیش از سیل چطور زندگی میکردند و آنها را فراموش کنیم.
پایان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#کاوه_مدنی
وقتی میگویید ورشکستگی آبی یعنی چه؟
یعنی در یک دوره درازمدت متوسط مصرف و تقاضای آب بیشتر از متوسط آب تجدیدپذیر است؛ یعنی آبی که طبیعت به ما اختصاص میدهد. وقتی آب سطحی کافی نیست ما سراغ آبهای زیرزمینی میرویم و تبعاتش را هم میبینیم. تمام آنچه برای آبهای زیرزمینی اتفاق افتاده از افت سطح آبهای زیرزمینی گرفته تا فروچاله ها و همینطور خشک شدن تالابها تا نابودی محیط زیست همگی نشانههای ورشکستگی آبی است.
برخی هم میگویند که دوره ورشکستگی آب در ایران به پایان رسیده است؟
این شبیه سخنان دونالد ترامپ رییسجمهوری آمریکا است. سال گذشته وقتی سرما و برف شدیدی در آمریکا آمد او تویت کرد که تغییر اقلیم کجا است؟ و اینکه ما به گرما نیاز داریم. او سعی کرد از این فرصت استفاده کند تا بگوید تغییر اقلیم وجود ندارد چرا که نمیخواهد درباره تغییر اقلیم مسوول باشد. در ایران هم گروهی در بازی سیاسی دوست دارد که در یک سال تر، کل صورت مسأله را پاک کند.
از منظر کارشناسی چه زمان ایران از وضعیت ورشکستگی آب خارج میشود؟
اجازه بدهید این را مفصلتر توضیح دهم. ایران نیاز دارد تا مصرفش را با موجودی طبیعیاش تطبیق دهد. حالا اگر این موجودی طبیعی به خاطر لطف طبیعت بیشتر باشد که چه بهتر. اما در حال حاضر فاصله خیلی زیاد است و ما نیازمند کاهش مصرف آب در ایران هستیم صرف نظر از اینکه میزان بارندگی در کشور چقدر باشد.
علاوه بر آن در پی فقدان برنامهریزی لازم نتوانستیم از این آب برای افزایش سطح آبهای زیرزمینی استفاده بهینه کنیم. بخشی از این آب جذب آبهای زیرزمینی میشود اما با برنامهریزی میشد استفاده بسیار بهتری از این بارشها داشت. هر وقت سطح آب زیرزمینی ما به سطح مطلوب بازگشت و تالابهای ما احیا شد و رودخانههای ما زنده شد، آنوقت میتوانیم بگوییم که کشور از حالت ورشکستگی آب خارج شده است. امیدوارم با همت همگانی آن روز فرا برسد و من هم زنده باشم و آن را در کنار دیگران جشن بگیرم.
آیا لازم است تا با مقصران حوادث سیل اخیر برخورد شود؟
با اینکه باور دارم در فضای احساسی و آشفته الان دعوا بر سر اینکه چه کسی مقصر است کار درستی نیست اما تاکید دارم که حتما باید خطاها برسی شده و مشخص شود چه کسی خطا کرده است.
تیمی از کارشناسان مستقل بدون جهتگیری باید مسایل را بررسی کرده و مقصران را مشخص کرده به مردم گزارش دهند. مقصران باید محاکمه شوند نه اینکه ماجرا مثل پلاسکو تمام شود.
قوه قضاییه وسازمان بازرسی باید ورود کنند چرا که خیلی کارها باید به موقع انجام میشد که نشد. در همین زمینه مکاتبههای اداری بین نهادهای مختلف بوده و توجهی نشده است. برخی دستگاهها وظایف قانونی شان را انجان ندادند. اینها باید مشخص شود و این افراد باید تنبیه شوند و پاسخگو باشند. مشکل کشور که تنها اختلاس نیست. این چیزها از اختلاس هم بدتر است. پای جان مردم در میان است. مردم مدتها از این حوادث رنج خواهند برد. نباید فقط به خاطر اینکه بعد از مدتی آب فروکش کرده و به زندگی آدم هادر چادر و کانکس عادت کردیم یادمان برود این آدمها پیش از سیل چطور زندگی میکردند و آنها را فراموش کنیم.
پایان
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
#رفراندوم فرودین ۵۸، فقر فلسفه سیاسی و فقدان فلسفه حقوق در ایران
چهل سال پیش در روزهای دهم و یازدهم فروردین ۱۳۵۸، رفراندوم «جمهوری اسلامی، آری یا نه؟» توسط دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان برگزار شد و در روز دوازدهم فروردین، نتایج آن رفراندوم اعلام گردید. وزیر کشور دولت موقت اعلام کرد که ۹۹/۳۱ درصد شرکتکنندگان در رفراندوم، و ۹۸/۲ درصد واجدین شرایط، به «جمهوری اسلامی» آری گفتند.
رفراندوم برای تعیین نام و نوع حکومت، آن هم در شرایط و اتمسفر انقلابی، یک کار پوپولیستی و بیمعنا و احمقانه بود. همین یک مورد و عدم نقد علمی دقیق این کار انقلابیون از طرف علمای علم سیاست و علم حقوق و به ویژه فلسفه حقوق، نشانه بارز فقر فلسفه سیاسی و فقدان فلسفه حقوق در ایران است.
در دنیای کنونی، اساساً رأیگیری و استفاده از صندوق رأی در دو قالب و شکل انجام می شود. اول، انتخابات و برگزیدن یک یا چند فرد از میان افراد شرکت کننده، برای قوای حکومتی و نهادهای محلی (انتخابات ریاست جمهوری، مجالس و شوراهای شهر و روستا، شهرداریها و …) و دوم، پاسخ به یک سوال مهم حکومت از شهروندان (رفراندوم). هرچند بسیاری از حقوقدانان و علمای فلسفه حقوق، از اساس پدیده رفراندوم را یک کار پوپولیستی میدانند و آن را یادگار شرایط خاص دموکراسی آتن باستان (معروف به دموکراسی پریکلسی یا دموکراسی مستقیم) تلقی میکنند. و معتقدند که تمام فرآیندهای حقوقی و تقنینی، باید از طرف نمایندگان مردم در پارلمان طی شده و به سرانجام برسند، اما اکنون همهپرسی از طرف حکومتهای دموکراتیک در جهان، درباره برخی مسایل مهم سیاسی، اقتصادی و … که از طرق عادی قابل حل نیستند، مرسوم است و موافقان و مخالفان خود را دارد.
رفراندوم فروردین ۱۳۵۸، از منظر اصول فلسفه حقوق، یک بلاهت و مضحکه تمامعیار بود. در کدام کشور مهمی، عنوان حکومت را به سبک مِنوی رستوران به مردم عرضه میکنند تا آنها انتخاب کنند؟! توده مردم چه درکی از انواع حکومت (که از حساسترین مباحث فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق هستند) دارند؟! تازه این رفراندوم، از آن هم مضحکتر بود، خاصیت مِنو را هم نداشت! فقط یک نوع غذا در مِنو بود، یعنی «جمهوری اسلامی»، که مردم فقط باید همان را نشناخته و نچشیده کوفت میکردند! فقط یک جاهل سیاسی و یا مکار سیاسی میتوانست چنین رفراندوم مسخرهای را در آن شرایط هیجانی (که چهل پنجاه روز بیشتر از انقلاب نگذشته بود) برگزار کند و به آن مشروعیت دهد.
نوع حکومت، بخشی از یک پکیج بزرگ حقوقی، یعنی «قانون اساسی» است که باید توسط نمایندگان ملت در یک مجلس بلندپایه (مثل مجلس مؤسسان)، بررسی و تصویب شود.
دکتر #محمد_محبی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
#رفراندوم فرودین ۵۸، فقر فلسفه سیاسی و فقدان فلسفه حقوق در ایران
چهل سال پیش در روزهای دهم و یازدهم فروردین ۱۳۵۸، رفراندوم «جمهوری اسلامی، آری یا نه؟» توسط دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان برگزار شد و در روز دوازدهم فروردین، نتایج آن رفراندوم اعلام گردید. وزیر کشور دولت موقت اعلام کرد که ۹۹/۳۱ درصد شرکتکنندگان در رفراندوم، و ۹۸/۲ درصد واجدین شرایط، به «جمهوری اسلامی» آری گفتند.
رفراندوم برای تعیین نام و نوع حکومت، آن هم در شرایط و اتمسفر انقلابی، یک کار پوپولیستی و بیمعنا و احمقانه بود. همین یک مورد و عدم نقد علمی دقیق این کار انقلابیون از طرف علمای علم سیاست و علم حقوق و به ویژه فلسفه حقوق، نشانه بارز فقر فلسفه سیاسی و فقدان فلسفه حقوق در ایران است.
در دنیای کنونی، اساساً رأیگیری و استفاده از صندوق رأی در دو قالب و شکل انجام می شود. اول، انتخابات و برگزیدن یک یا چند فرد از میان افراد شرکت کننده، برای قوای حکومتی و نهادهای محلی (انتخابات ریاست جمهوری، مجالس و شوراهای شهر و روستا، شهرداریها و …) و دوم، پاسخ به یک سوال مهم حکومت از شهروندان (رفراندوم). هرچند بسیاری از حقوقدانان و علمای فلسفه حقوق، از اساس پدیده رفراندوم را یک کار پوپولیستی میدانند و آن را یادگار شرایط خاص دموکراسی آتن باستان (معروف به دموکراسی پریکلسی یا دموکراسی مستقیم) تلقی میکنند. و معتقدند که تمام فرآیندهای حقوقی و تقنینی، باید از طرف نمایندگان مردم در پارلمان طی شده و به سرانجام برسند، اما اکنون همهپرسی از طرف حکومتهای دموکراتیک در جهان، درباره برخی مسایل مهم سیاسی، اقتصادی و … که از طرق عادی قابل حل نیستند، مرسوم است و موافقان و مخالفان خود را دارد.
رفراندوم فروردین ۱۳۵۸، از منظر اصول فلسفه حقوق، یک بلاهت و مضحکه تمامعیار بود. در کدام کشور مهمی، عنوان حکومت را به سبک مِنوی رستوران به مردم عرضه میکنند تا آنها انتخاب کنند؟! توده مردم چه درکی از انواع حکومت (که از حساسترین مباحث فلسفه سیاسی و فلسفه حقوق هستند) دارند؟! تازه این رفراندوم، از آن هم مضحکتر بود، خاصیت مِنو را هم نداشت! فقط یک نوع غذا در مِنو بود، یعنی «جمهوری اسلامی»، که مردم فقط باید همان را نشناخته و نچشیده کوفت میکردند! فقط یک جاهل سیاسی و یا مکار سیاسی میتوانست چنین رفراندوم مسخرهای را در آن شرایط هیجانی (که چهل پنجاه روز بیشتر از انقلاب نگذشته بود) برگزار کند و به آن مشروعیت دهد.
نوع حکومت، بخشی از یک پکیج بزرگ حقوقی، یعنی «قانون اساسی» است که باید توسط نمایندگان ملت در یک مجلس بلندپایه (مثل مجلس مؤسسان)، بررسی و تصویب شود.
دکتر #محمد_محبی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
دیدگاههایی پیرامون نحس بودن
سیزده بدر....
تا کنون هیچ تاریخنگار و پژوهشگری دلیلی برای نحس بودن سیزده نوروز نیاوردهاست، بلکه وارون بر آن، بیشتر آنها روز سیزده نوروز را بسیار نیکو و فرخنده (سعد) دانستهاند...
برای نمونه در آثارالباقیهٔ ابوریحان بیرونی، جدولی برای سعد و نحس بودن روزها وجود دارد که در آن برای سیزدهم نوروز که تیر روز نام دارد، واژهٔ سعد بهمعنی نیک و فرخنده آمدهاست...
برخی از پژوهشگران بر این باورند که باور به نحس بودن عدد سیزده پیامدی است که از پیوند و همسایگی با جهان مسیحیت به زرتشتیان و پس از آنان به مسلمانان راه یافتهاست...
بنیاد این باور این گونه است که یهودای اسخر یوطی یکی از دوازده حواری مسیح نقشه کشید تا وی را به مخالفانش تسلیم کند و قرار بر این گذاشت که هنگامی که وارد محفل مسیح شود، او را ببوسد تا دشمنان او از این راه او را شناسایی کنند و بدینسان مسیح دستگیر شد...
از آنجا که یهودای اسخر یوطی سیزدهمین فردی بود که به جرگه مسیح و یازده شاگرد دیگرش درآمدهبود و با پیوستن نفر سیزدهم بود که مسیح گرفتار و محاکمه و مصلوب شد، عیسویان عدد سیزده را شوم و بدشگون میدانند...
سیزده نوروز در ایران تعطیل رسمی است.
در بخشنامه ۱۰۱۶ مورخ اول آبان ۱۳۴۷ به کلیه وزارتخانهها و موسسات و بنگاهها و شرکتهای دولتی و وابسته به دولت و بر طبق تصمیم جلسه مورخ ۱۶ اسفند ۱۳۴۶ هیئت وزیران، در فهرست تعطیلات رسمی در ایران؛ روز سیزده نوروز تعطیل رسمی اعلام شده بود....
مشهور است که واژهٔ سیزدهبهدر بهمعنای «در کردن نحسیِ سیزده» است.
اما وقتی به معانی واژهها نگاه کنیم
برداشت دیگری از این واژه میتوان داشت...
«در» بهجای «دره و دشت» میتواند جایگزین شود. بهعنوان مثال، علامه دهخدا، واژهٔ «در و دشت» را مخفف «دره و دشت» میداند...
چو هر دو سپاه اندرآمد ز جای تو گفتی که دارد در و دشت پای..
یکی از معانی واژهٔ «به»، «طرف و سوی» است.
مانند اینکه میگوییم «به فروشگاه».
پس با نگاهی کلی میتوان گفت واژهٔ «سیزدهبهدر» بهمعنای «سیزدهم بهسوی در و دشت شدن» میباشد که همان معنی بیرونرفتن و در دامان طبیعت سرکردن را می دهد..
در کتابهای تاریخی پیش از قاجار اشارهٔ مستقیم و دقیقی به وجود چنین مراسمی نشدهاست اما مهرداد بهار در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» خود اشارهای کوتاه به جشن و پایکوبی مردم در اماکن عمومی و حتی بیروپوش و روبنده در خیابان آمدن زنان در دوران صفوی میکند که این موضوع نزدیک به آیینهای سیزده به در میباشد.
عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من چگونگی انجام این مراسم در دورهٔ قاجار را با جزئیات شرح دادهاست.
ادوارد یاکوب پولاک هم دربارهٔ مراسم سیزدهبهدر چنین مینویسد:
سرانجام روز سیزدهم، یعنی آخرین روز عید فرامیرسد. مطابق با یک رسم کهن، گویا تمام خانهها در چنین روزی معروض خطر ویرانی هستند. به همین دلیل همه از دروازهٔ شهر خارج میشوند و به باغها روی میآورند..
این رویداد دارای آیینهای ویژهای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره سنت به خود گرفتهاست.
از آن جمله میتوان آیینهای زیر را برشمرد.
گره زدن سبزه سبزه به رود سپردنخوردن کاهو و سکنجبین پختن خوراکهای گوناگون به ویژه آش رشته پرتاب ۱۳ عدد سنگ به ویژه مناطق (کرد نشین)
یکی از آیینهای این روز سبزه گره زدن است که بیشتر جوانان در این روز این کار را انجام میدهند. گره زدن سبزه به معنای گره زدن زندگی با طبیعت است که همیشه سبز و شاداب باقی بمانیم...
افسانهٔ آفرینش در ایران و مسئلهٔ نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهٔ کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیدهاست...
گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا صفحات ۲۹–۲۳ و گفتههای آثارالباقیه بر پایهٔ همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد... مشیه و مشیانه که دختر و پسر دوقلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند.
در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیلهٔ گره زدن دو شاخهٔ مورد، پایهٔ ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز بخوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را - به ویژه دختران و پسران دم بخت - انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. در مناطق کردنشین، در پایان روز سیزده...
بهدر ۱۳ عدد سنگ را به پشت سر پرتاب میکنند؛ بدین معنا که آرزو میکنند بلایا و نواحس از شخص دور شود و بهازای هر سنگ یک آرزوی نیک میکنند.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
دیدگاههایی پیرامون نحس بودن
سیزده بدر....
تا کنون هیچ تاریخنگار و پژوهشگری دلیلی برای نحس بودن سیزده نوروز نیاوردهاست، بلکه وارون بر آن، بیشتر آنها روز سیزده نوروز را بسیار نیکو و فرخنده (سعد) دانستهاند...
برای نمونه در آثارالباقیهٔ ابوریحان بیرونی، جدولی برای سعد و نحس بودن روزها وجود دارد که در آن برای سیزدهم نوروز که تیر روز نام دارد، واژهٔ سعد بهمعنی نیک و فرخنده آمدهاست...
برخی از پژوهشگران بر این باورند که باور به نحس بودن عدد سیزده پیامدی است که از پیوند و همسایگی با جهان مسیحیت به زرتشتیان و پس از آنان به مسلمانان راه یافتهاست...
بنیاد این باور این گونه است که یهودای اسخر یوطی یکی از دوازده حواری مسیح نقشه کشید تا وی را به مخالفانش تسلیم کند و قرار بر این گذاشت که هنگامی که وارد محفل مسیح شود، او را ببوسد تا دشمنان او از این راه او را شناسایی کنند و بدینسان مسیح دستگیر شد...
از آنجا که یهودای اسخر یوطی سیزدهمین فردی بود که به جرگه مسیح و یازده شاگرد دیگرش درآمدهبود و با پیوستن نفر سیزدهم بود که مسیح گرفتار و محاکمه و مصلوب شد، عیسویان عدد سیزده را شوم و بدشگون میدانند...
سیزده نوروز در ایران تعطیل رسمی است.
در بخشنامه ۱۰۱۶ مورخ اول آبان ۱۳۴۷ به کلیه وزارتخانهها و موسسات و بنگاهها و شرکتهای دولتی و وابسته به دولت و بر طبق تصمیم جلسه مورخ ۱۶ اسفند ۱۳۴۶ هیئت وزیران، در فهرست تعطیلات رسمی در ایران؛ روز سیزده نوروز تعطیل رسمی اعلام شده بود....
مشهور است که واژهٔ سیزدهبهدر بهمعنای «در کردن نحسیِ سیزده» است.
اما وقتی به معانی واژهها نگاه کنیم
برداشت دیگری از این واژه میتوان داشت...
«در» بهجای «دره و دشت» میتواند جایگزین شود. بهعنوان مثال، علامه دهخدا، واژهٔ «در و دشت» را مخفف «دره و دشت» میداند...
چو هر دو سپاه اندرآمد ز جای تو گفتی که دارد در و دشت پای..
یکی از معانی واژهٔ «به»، «طرف و سوی» است.
مانند اینکه میگوییم «به فروشگاه».
پس با نگاهی کلی میتوان گفت واژهٔ «سیزدهبهدر» بهمعنای «سیزدهم بهسوی در و دشت شدن» میباشد که همان معنی بیرونرفتن و در دامان طبیعت سرکردن را می دهد..
در کتابهای تاریخی پیش از قاجار اشارهٔ مستقیم و دقیقی به وجود چنین مراسمی نشدهاست اما مهرداد بهار در کتاب «از اسطوره تا تاریخ» خود اشارهای کوتاه به جشن و پایکوبی مردم در اماکن عمومی و حتی بیروپوش و روبنده در خیابان آمدن زنان در دوران صفوی میکند که این موضوع نزدیک به آیینهای سیزده به در میباشد.
عبدالله مستوفی در کتاب شرح زندگانی من چگونگی انجام این مراسم در دورهٔ قاجار را با جزئیات شرح دادهاست.
ادوارد یاکوب پولاک هم دربارهٔ مراسم سیزدهبهدر چنین مینویسد:
سرانجام روز سیزدهم، یعنی آخرین روز عید فرامیرسد. مطابق با یک رسم کهن، گویا تمام خانهها در چنین روزی معروض خطر ویرانی هستند. به همین دلیل همه از دروازهٔ شهر خارج میشوند و به باغها روی میآورند..
این رویداد دارای آیینهای ویژهای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره سنت به خود گرفتهاست.
از آن جمله میتوان آیینهای زیر را برشمرد.
گره زدن سبزه سبزه به رود سپردنخوردن کاهو و سکنجبین پختن خوراکهای گوناگون به ویژه آش رشته پرتاب ۱۳ عدد سنگ به ویژه مناطق (کرد نشین)
یکی از آیینهای این روز سبزه گره زدن است که بیشتر جوانان در این روز این کار را انجام میدهند. گره زدن سبزه به معنای گره زدن زندگی با طبیعت است که همیشه سبز و شاداب باقی بمانیم...
افسانهٔ آفرینش در ایران و مسئلهٔ نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهٔ کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیدهاست...
گفتههای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیا صفحات ۲۹–۲۳ و گفتههای آثارالباقیه بر پایهٔ همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد... مشیه و مشیانه که دختر و پسر دوقلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند.
در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیلهٔ گره زدن دو شاخهٔ مورد، پایهٔ ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز بخوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را - به ویژه دختران و پسران دم بخت - انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت میکنند و علف گره میزنند. در مناطق کردنشین، در پایان روز سیزده...
بهدر ۱۳ عدد سنگ را به پشت سر پرتاب میکنند؛ بدین معنا که آرزو میکنند بلایا و نواحس از شخص دور شود و بهازای هر سنگ یک آرزوی نیک میکنند.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
▫️«تابلوی سیزده بدر زمان قدیم»
این نقاشی اثری است از فتح الله قولر آقاسی وی شاگرد و پسر خوانده حسین قولر آقاسی بود.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
این نقاشی اثری است از فتح الله قولر آقاسی وی شاگرد و پسر خوانده حسین قولر آقاسی بود.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
شعر من خودآن سیزدهم در سیزده بدر
در طی این اتفاق از جانب استاد #شهریار سروده شده است که شنیدن داستان آن خالی ازلطف نیست.
.....خیال شهریار در آسمان جوانی هایش بال می گشاید ،شادابی
کمرنگی در چهره اش پدید می آید وزبانش عنان اختیار از کف
می دهدو می گوید:
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم واطرافیان نامرد
معشوقه ام به نا مرادی ام کشاندند
وحسن و جوانی وآزادگی وعشق وهنرم همه در برابر قدرت اهریمنی
زر وسیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم،گویی که لاشه
خشکیده ام را برشانه های منجمدم انداخته وبه هر سو
می کشاندم.بهارم در لگدکوب خزان،تاراج طوفان ناکامی شده بود
ونیشخند دشمنانم،چونان خنجر زهر آلود دلم را پاره پاره می کرد.
روزگار طاقت سوزی داشتم،آواره شهرها شده
بودم،ازادامه تحصیل در دانشکده طب وا مانده بودم وازعشق
شورآفرینم هیج خبری نداشتم .ازدواج کرده بود نمی دانستم
خوشبخت است یا نه؟
تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین به تهران سفر کرده
بودم،روزسیزده بدر بادوستان تصمیم گرفتیم که برای گردش
به باغی واقع درکرج برویم تا انبساط خاطری شود.
در حلقه دوستان بودم اما اضطرابی جانکاه مرا می فرسود،
تشویشی بنیان کن به سینه ام چنگ انداخته وقلبم را می فشرد،از
یاران فاصله گرفتم،رفتم در کنج خلوتی زیر درختی،
تنها نشستم وبه یاد گذشته های شور آفرین اشک ریختم،
پر ازاشتیاق سرودن بودم،ناگهان توپی پلاستیکی صورتی رنگ
به پهلویم خورد و رشته افکارم را پاره کرد،دخترکی بسیار زیبا
وشیرین با لباسهای رنگین در برابرم ایستاده بود وبا تردید به من وتوپ
منگریست ،نمی توانست جلو بیاید وتوپش را بردارد .
شاید از ظاهر ژولیده ام میترسید،توپ را برداشتم و با مهربانی صدایش
کردم،لبخند شیرینی زد،جلو آمد تا توپ را بگیرد،از معصومیت وزیبایی
خاص دخترک،دلم به طرز عجیبی لرزید.دستی به موهایش
کشیدم،توپ را از من گرفت وبه سرعت فرار کرد.
با نگاه
تعقیبش کردم تا به نزدیک پدر ومادرش رسید.وخود را سراسیمه
در آغوش مادر انداخت.وای ... ناگهان سرم کیج رفت،احساس کردم بین
زمین وآسمان دیگر فاصله ای نیست...
استاد در این لحظه مثل صاعقه زدگان به نقطه ای خیره شد،دیگر زبانش
نمی جنبید،گویی حس بودن به حس فرسودن مبدل شده بود!!
گفتم:استاد...استاد...چرا ؟چراسرتان گیج رفت؟ تمنا دارم،ادامه دهید.
من ودوستم،دیدیم که گوهرهای اشک در لابه لای چشمهایش
درخشیدن گرفت وباصدای خفه ای که انگار ازدرون چاهی عمیق
شنیده می شود،گفت:
اوبود...عشق از دسترفته من...همراه با شوهر وفرزندش...!
مو براندام من ودوستم راست شده بود،ما نیز درد عشق را
همنوا باگریه استاد میگریستیم!!
استاد تکرار کرد:آری...اوبود،کسی که سنگ عشق در برکه احساسم
افکند وامواج حسرت آلود ناکامیش،مرزهای شکیبایم را ویران
ساخت واین غزل را در آن روز در باغ سرودند
🍃
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پروازفکرواندیشه
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith
ترانه : من خود آن سيزده ام
ترانه سرا : #شهریار
با صداى : #محسن_چاوشى 🎵
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و
هنوزمن بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم...
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم كز همه عالم به درم...
⚜کانال پرواز فکرواندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتاد و نه
#رزم_ارجاسب
اسفندیار جسد برادر را به کوهی بلند برد و در سایه درختی به خاک سپرد. و از آنجا به میدان کشتگان رفت و در میانشان جسد کرزم را دید.
چنین گفت با کشته اسفندیار
که ای مرد نادان بد روزگار
نگه کن که دانای ایران چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
که دشمن که دانا بود به ز دوست
ابا دشمن و دوست دانش نکوست
تمام خون هایی که اینجا ریخته شده در گیتی بعدی به گردن توست . در آن سوی دشت با گروهی از ترکان که تعدادشان هشتاد نفر بود روبرو شد که همه ایشان را به خاک افکند و از آنجا از کوه بالا رفته به حضور شاه رسید و بر او نماز برد. گشتاسب اسفندیار را بوسید و گفت: یزدان را سپاس که ترا شاد و روشن روان میبینم.
از من دل آزار مباش و در کین خواهی کندی نکن. آن بداندیش که دل مرا از فرزندم تیره کرده بود ، مرده. اگر در جنگ پیروز شویم کشور و تاج وتخت را به تو خواهم سپرد. و خود به پرستش یزدان خواهم پرداخت.
اسفندیار پاسخ داد : شاه از من خوشنود باد. من گذشته ها را به دست فراموشی سپرده ام .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و هشتاد و نه
#رزم_ارجاسب
اسفندیار جسد برادر را به کوهی بلند برد و در سایه درختی به خاک سپرد. و از آنجا به میدان کشتگان رفت و در میانشان جسد کرزم را دید.
چنین گفت با کشته اسفندیار
که ای مرد نادان بد روزگار
نگه کن که دانای ایران چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
که دشمن که دانا بود به ز دوست
ابا دشمن و دوست دانش نکوست
تمام خون هایی که اینجا ریخته شده در گیتی بعدی به گردن توست . در آن سوی دشت با گروهی از ترکان که تعدادشان هشتاد نفر بود روبرو شد که همه ایشان را به خاک افکند و از آنجا از کوه بالا رفته به حضور شاه رسید و بر او نماز برد. گشتاسب اسفندیار را بوسید و گفت: یزدان را سپاس که ترا شاد و روشن روان میبینم.
از من دل آزار مباش و در کین خواهی کندی نکن. آن بداندیش که دل مرا از فرزندم تیره کرده بود ، مرده. اگر در جنگ پیروز شویم کشور و تاج وتخت را به تو خواهم سپرد. و خود به پرستش یزدان خواهم پرداخت.
اسفندیار پاسخ داد : شاه از من خوشنود باد. من گذشته ها را به دست فراموشی سپرده ام .
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ آيت الله مصطفی محقق داماد
فاجعه "جهل مقدس
من اين اصطلاح را از جوردانو برونو فراگرفته ام:
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه سال ۱۶۰۰ ميلادي جوردانو برونو، فيلسوف ايتاليايي پس از گذراندن ۸ ســـال در سياه چال هاي خوفناك دادگاه انكيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دي فيوري شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد. او براي ايده هايي كه درست آئيني را به مردم تحميل مي كرد، جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز، از نظر دادگاه انكيزاسيون، بازدارند، زبانش را قطع كردند. اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايد) كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه وقتي برونو را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، اوهم ساكت بود و تسليم شده بود وچيزي نمي گفت؛ ولـــي اتفاقي افتاد كه يك جمله تاريخي گفت كه در تاريخ باقي ماند. آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزني نزديك شد و تكه هيزمي در دست دارد و با آوردن نام خدا برلب، آن را به روي هيزم ها انداخت. برونو سكوتش را شكست و گويي عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت: «لعنت بر اين جهل مقدست!»
مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهاي اجتماعي نه تنها در منطقه اسلامي بلكه شايد بتوان گفت در سراسرجهان، جوامع ديني ازآن رنج مي برد، جهل مقدس است.
جهل_مقدس جهلي است كه بُعد قدسي دارد. در چنين جهلي، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا مي سوزد. گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماري، جنگ و دشمني، جنايت، آدمكشي، ايذا و آزار بـــه همنوع همه را به قصد قربت تحمل مي كند و جالب اين اســـت كه از هرگونه روشنگري هم مي هراسد آن هم براي خدا.
جهل هايي كه قرآن با آن مقابله مي كند، جهل مقدس است.
در جهل قدسي شخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛ يعني براي چنين انساني اعتقاد به جاي تفكر مي نشيند.
اعتقاد از ريشه «عقد» يعني بستن است. شخصي كه به امري معتقد مي شود فكرش را گـــره كرده و معتقداتش را خط قرمز خويش مي سازد.
در قرآن مجيد گزارشـــهاي زيادي از جهل هاي قدسي آمده است. براي نمونه گزارشي است كه قرآن مجيد از جهل بت پرستان و ايدئولوژي آنان ارائه مي فرمايد.
به تعبير قرآن مجيد كســـاني كه به جهل مقدس گرفتار ميشوند، جاهلانه براي خويشتن خدا مي سازند، خدايي كه ناخودآگاه مجموعه اي از خواسته هاي خودآنان است. قرآن مجيد مي فرمايد كه: اينان هرگز مشمول هدايت الهي نميشوند و به تعبير شما قابل هدايت نيستند.
جهل مقدس همراه با اعتقاد هاي ديني است؛ ولي ديني كه نه براساس تعقل بلكه براساس هواهاي نفساني انسان معتقد مي شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب الي االله مي شود.
يكي از آفات اجتماعي كه من مايلم آن را فاجعه تأسفبار براي جوامع ديني امروز بنامم، جهل مقدس است؛ جهلي كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات مي زننـــد، به خيال آنكه كاري كه مي كنند مورد خواست خداست وآنان براي خدا تلاش مي كنند.
در يونان باستان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت. در تاريخ اسلام جنايات و خونريزيهايي كه به دست گروه خوارج به بار آمد همه معلول همين نوع جهل است.
امروز جامعه خود ما ايران نيز جهل مقدس گاه منشأ فاجعه مي شود، كه به ذكر يك نمونه بسنده مي كنيم.
در دادنامه ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده كلاســـه ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومي كرمان از قول متهمين قتلهاي محفلي كرمان مكرراً اين مطلب آمده اســـت كـــه در مورد برخي مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد ۶ آمد و عدد ۶ به معناي لزوم تعجيل در عمل اســـت، تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!
گاهي اوقات جهل كه لباس تقدس مي پوشد يك ملت را در تاريكي و جهنم ابدي فرو مي برد. نمونه اش در زمان ما مردم كره شمالي هستند. در كشور كره شمالي مردمي زندگي مي كنند كه از حداقل شرائط حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولي تبليغات حاكميت فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين اند. اين افراد در تاريكي هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگري به هيچ فردي نمي دهد. جالب است رهبرشان كه اخيراً مرده است؛ ولي مردم بدبخت كره شـــمالي رهبر فعلي حكومتشان را معاون رهبر مي نامند.
در كره شمالي تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت است كه فرماندة بزرگ ناميده مي شود. وقتي فرماندة بزرگ دربارة مسئله اي حرفي زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند.
خلاصه کتاب "فاجعه جهل مقدس"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ آيت الله مصطفی محقق داماد
فاجعه "جهل مقدس
من اين اصطلاح را از جوردانو برونو فراگرفته ام:
۴۱۱ سال پيش در روز ۱۷ فوريه سال ۱۶۰۰ ميلادي جوردانو برونو، فيلسوف ايتاليايي پس از گذراندن ۸ ســـال در سياه چال هاي خوفناك دادگاه انكيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دي فيوري شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.
جوردانو برونو كسي بود كه از حق تمام انسانها براي انديشيدن بدان گونه كه دلشان مي خواست، دفاع مي كرد. او براي ايده هايي كه درست آئيني را به مردم تحميل مي كرد، جايگزيني ارائه داد.
قبل از اينكه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز، از نظر دادگاه انكيزاسيون، بازدارند، زبانش را قطع كردند. اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره انكيزاسيون (تفتيش عقايد) كليساي كاتوليك بود.
نوشته اند كه وقتي برونو را به يك ميله آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، اوهم ساكت بود و تسليم شده بود وچيزي نمي گفت؛ ولـــي اتفاقي افتاد كه يك جمله تاريخي گفت كه در تاريخ باقي ماند. آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزني نزديك شد و تكه هيزمي در دست دارد و با آوردن نام خدا برلب، آن را به روي هيزم ها انداخت. برونو سكوتش را شكست و گويي عمل اين پير زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت: «لعنت بر اين جهل مقدست!»
مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفتهاي اجتماعي نه تنها در منطقه اسلامي بلكه شايد بتوان گفت در سراسرجهان، جوامع ديني ازآن رنج مي برد، جهل مقدس است.
جهل_مقدس جهلي است كه بُعد قدسي دارد. در چنين جهلي، شخص جاهل در جهل مي سوزد، ولي براي خدا مي سوزد. گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماري، جنگ و دشمني، جنايت، آدمكشي، ايذا و آزار بـــه همنوع همه را به قصد قربت تحمل مي كند و جالب اين اســـت كه از هرگونه روشنگري هم مي هراسد آن هم براي خدا.
جهل هايي كه قرآن با آن مقابله مي كند، جهل مقدس است.
در جهل قدسي شخص جاهل با نهادي همراه مي شود به نام «اعتقاد»؛ يعني براي چنين انساني اعتقاد به جاي تفكر مي نشيند.
اعتقاد از ريشه «عقد» يعني بستن است. شخصي كه به امري معتقد مي شود فكرش را گـــره كرده و معتقداتش را خط قرمز خويش مي سازد.
در قرآن مجيد گزارشـــهاي زيادي از جهل هاي قدسي آمده است. براي نمونه گزارشي است كه قرآن مجيد از جهل بت پرستان و ايدئولوژي آنان ارائه مي فرمايد.
به تعبير قرآن مجيد كســـاني كه به جهل مقدس گرفتار ميشوند، جاهلانه براي خويشتن خدا مي سازند، خدايي كه ناخودآگاه مجموعه اي از خواسته هاي خودآنان است. قرآن مجيد مي فرمايد كه: اينان هرگز مشمول هدايت الهي نميشوند و به تعبير شما قابل هدايت نيستند.
جهل مقدس همراه با اعتقاد هاي ديني است؛ ولي ديني كه نه براساس تعقل بلكه براساس هواهاي نفساني انسان معتقد مي شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حالي كه خيال مي كند براي خداست و متقرب الي االله مي شود.
يكي از آفات اجتماعي كه من مايلم آن را فاجعه تأسفبار براي جوامع ديني امروز بنامم، جهل مقدس است؛ جهلي كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات مي زننـــد، به خيال آنكه كاري كه مي كنند مورد خواست خداست وآنان براي خدا تلاش مي كنند.
در يونان باستان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت. در تاريخ اسلام جنايات و خونريزيهايي كه به دست گروه خوارج به بار آمد همه معلول همين نوع جهل است.
امروز جامعه خود ما ايران نيز جهل مقدس گاه منشأ فاجعه مي شود، كه به ذكر يك نمونه بسنده مي كنيم.
در دادنامه ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده كلاســـه ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومي كرمان از قول متهمين قتلهاي محفلي كرمان مكرراً اين مطلب آمده اســـت كـــه در مورد برخي مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد ۶ آمد و عدد ۶ به معناي لزوم تعجيل در عمل اســـت، تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!
گاهي اوقات جهل كه لباس تقدس مي پوشد يك ملت را در تاريكي و جهنم ابدي فرو مي برد. نمونه اش در زمان ما مردم كره شمالي هستند. در كشور كره شمالي مردمي زندگي مي كنند كه از حداقل شرائط حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولي تبليغات حاكميت فكر آنان را چنان ساخته كه خيال مي كنند در بهشت برين اند. اين افراد در تاريكي هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين اجازه روشنگري به هيچ فردي نمي دهد. جالب است رهبرشان كه اخيراً مرده است؛ ولي مردم بدبخت كره شـــمالي رهبر فعلي حكومتشان را معاون رهبر مي نامند.
در كره شمالي تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت است كه فرماندة بزرگ ناميده مي شود. وقتي فرماندة بزرگ دربارة مسئله اي حرفي زد، ديگر هيچ كس حق ندارد در آن زمينه اظهار نظر كند.
خلاصه کتاب "فاجعه جهل مقدس"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این عکس بعد از فروکش کردن سیلاب در معمولان لرستان گرفته شده ، ارتفاع گل و لای
اگر این لایه روبی سریع انجام نشود هم وطنانمان دچار بیماریهای عفونی خواهند شد 😔
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر این لایه روبی سریع انجام نشود هم وطنانمان دچار بیماریهای عفونی خواهند شد 😔
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
✍️ محسن رنانی
جباریت محصول تودههای جبار
این نوروز توفیق یافتم تا خواندن کتاب «نقد و تحلیل جباریت» نوشته «مانس اشپربر» را تمام کنم. این روانشناس آلمانی این کتاب را در سن ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی (هفتاد سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیش بینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد نویسنده اش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیست های پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز می کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به زبان فارسی ترجمه و در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است. به علت استقبال از کتاب، ظرف یک سال به چاپ سوم رسید و پس از چاپ سوم همین کتاب در سال ۱۳۶۴ بود که پس از سه سال فعالیت، انتشارات دماوند تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب، که متنی بسیار روان و جذاب دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار جباران، نشان می دهد که جباران به خودی خود جبار نمی شوند بلکه آنها محصول رفتار توده هایی هستند که خلق و خوی جباریت بخشی از وجود آنهاست. برای آن که جباریت و دیکتاتوری برای همیشه از جامعه ای رخت بربندد باید روحیه جباریت توده ها از بین برود (یادمان نرود که ما ایرانی ها رابطه خوبی با موجودات ضعیف تر از خودمان نداریم. ببینید بچه هایمان خیلی راحت به سوی گربه ها و سگ ها سنگ می اندازند، سوارها به پیاده ها رحم نمی کنند، همه مان در موضع شغلی خودمان حکومت می کنیم. بقال حاکم است نانوا حاکم است رانند تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه وهمه در موضع شغلی خود می خواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را می گیریم به جای آن که تحویل پلیس اش بدهیم اول به او کتک مفصلی می زنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر می کند اول او را می زند و این مثالها الی ماشاء الله وجود دارد. این ها همه نشانه های جباریت نهفته ای است که در همه ما وجود دارد).
اشپربر نشان می دهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول می یابد و او را از یک زندگی معمولی محروم می کند به گونه ای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) می شود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی توده ها، برای خودشان و برای دیگران مخفی می ماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده می شود.
برای خواندن متن کامل ، لینک زیر را لمس کنید 👇
https://telegra.ph/Renani-03-30
این کتاب دو ترجمه دارد که یکی با عنوان بالا در سال ۱۳۶۳ ترجمه و منتشر شده است و دیگر در سال ۱۳۸۴ با عنوان «بررسی روانشناختی خودکامگی». با ترجمه علی صاحبی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@sokhanranihaa
✍️ محسن رنانی
جباریت محصول تودههای جبار
این نوروز توفیق یافتم تا خواندن کتاب «نقد و تحلیل جباریت» نوشته «مانس اشپربر» را تمام کنم. این روانشناس آلمانی این کتاب را در سن ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی (هفتاد سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیش بینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد نویسنده اش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیست های پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز می کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به زبان فارسی ترجمه و در سال ۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است. به علت استقبال از کتاب، ظرف یک سال به چاپ سوم رسید و پس از چاپ سوم همین کتاب در سال ۱۳۶۴ بود که پس از سه سال فعالیت، انتشارات دماوند تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب، که متنی بسیار روان و جذاب دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار جباران، نشان می دهد که جباران به خودی خود جبار نمی شوند بلکه آنها محصول رفتار توده هایی هستند که خلق و خوی جباریت بخشی از وجود آنهاست. برای آن که جباریت و دیکتاتوری برای همیشه از جامعه ای رخت بربندد باید روحیه جباریت توده ها از بین برود (یادمان نرود که ما ایرانی ها رابطه خوبی با موجودات ضعیف تر از خودمان نداریم. ببینید بچه هایمان خیلی راحت به سوی گربه ها و سگ ها سنگ می اندازند، سوارها به پیاده ها رحم نمی کنند، همه مان در موضع شغلی خودمان حکومت می کنیم. بقال حاکم است نانوا حاکم است رانند تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه وهمه در موضع شغلی خود می خواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را می گیریم به جای آن که تحویل پلیس اش بدهیم اول به او کتک مفصلی می زنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر می کند اول او را می زند و این مثالها الی ماشاء الله وجود دارد. این ها همه نشانه های جباریت نهفته ای است که در همه ما وجود دارد).
اشپربر نشان می دهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول می یابد و او را از یک زندگی معمولی محروم می کند به گونه ای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) می شود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی توده ها، برای خودشان و برای دیگران مخفی می ماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده می شود.
برای خواندن متن کامل ، لینک زیر را لمس کنید 👇
https://telegra.ph/Renani-03-30
این کتاب دو ترجمه دارد که یکی با عنوان بالا در سال ۱۳۶۳ ترجمه و منتشر شده است و دیگر در سال ۱۳۸۴ با عنوان «بررسی روانشناختی خودکامگی». با ترجمه علی صاحبی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@sokhanranihaa
Telegraph
Renani
https://t.me/joinchat/AAAAADvwyDaV3PIldL3C8A 🆑کانال سخنرانی ها جباریت محصول تودههای جبار محسن رنانی در فروردین ۱۳۸۹ فایل کتاب «جباریت» نوشته «مانس اشپربر» به دستم رسید. همان روزهای اول خواندمش و از بس خواندنی بود به عنوان هدیه نوروزی با ایمیل برای برخی…
#کتاب_صوتی
جباریت محصول تودههای جبار
#کتاب صوتی نقد و تحلیل جباریت
نویسنده #مانس_اشپربر
ترجمه #کریم_قصیم در ۱۳۶۳
حجم فایل حدود 80 مگ
زمان فایل حدود حدود 6 ساعت
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
فایل پی دی اف
جباریت محصول تودههای جبار
#بررسی #روانشناختی_خودکامگی
نویسنده #مانس_اشپربر
ترجمه دکتر #علی_صاحبی سال ۱۳۸۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جباریت محصول تودههای جبار
#بررسی #روانشناختی_خودکامگی
نویسنده #مانس_اشپربر
ترجمه دکتر #علی_صاحبی سال ۱۳۸۴
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روایتهای شنیدنی و الهامبخش از زندگی در خارج از ایران
اینجا آلمان🇩🇪
ترافیک شدید عصرگاهی در یک اتوبان...
🔹یک. اکثر ماشین ها به محض رسیدن به ترافیک، به کنار لاین می روند، چون همیشه ممکن است یک ماشین آتشنشانی یا آمبولانس بخواهد سریع رد شود... بارها شاهد بوده ام که در یک ترافیک سنگین، ماشین امداد یا پلیس، با سرعت زیاد از وسط رد شده، انقدر سریع که هنوز نشده فیلم بگیرم از این صحنه!!
🔸دو. به نظر شما رفتار این موتورسوار غیرعادی نیست؟! موتور که مثل ماشین ها توی صف نمی ایستد؛ یک ویراژی چیزی...!
اینجا موتورسوارها دقیقا مثل یک #ماشین رفتار می کنند: یک وسیله نقلیه موتوری که در صف می ایستد و ترافیک را تحمل می کند! نه کنار دست یک ماشین می ایستند که اگر بخواهی دستت را بیرون ببری بخورد بهشان، نه از بغل صف رد می شوند که زود برسند به جلوی صف و احیانا زیرزیرکی چراغ را هم رد کنند!/ زیرگنبدکبود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اینجا آلمان🇩🇪
ترافیک شدید عصرگاهی در یک اتوبان...
🔹یک. اکثر ماشین ها به محض رسیدن به ترافیک، به کنار لاین می روند، چون همیشه ممکن است یک ماشین آتشنشانی یا آمبولانس بخواهد سریع رد شود... بارها شاهد بوده ام که در یک ترافیک سنگین، ماشین امداد یا پلیس، با سرعت زیاد از وسط رد شده، انقدر سریع که هنوز نشده فیلم بگیرم از این صحنه!!
🔸دو. به نظر شما رفتار این موتورسوار غیرعادی نیست؟! موتور که مثل ماشین ها توی صف نمی ایستد؛ یک ویراژی چیزی...!
اینجا موتورسوارها دقیقا مثل یک #ماشین رفتار می کنند: یک وسیله نقلیه موتوری که در صف می ایستد و ترافیک را تحمل می کند! نه کنار دست یک ماشین می ایستند که اگر بخواهی دستت را بیرون ببری بخورد بهشان، نه از بغل صف رد می شوند که زود برسند به جلوی صف و احیانا زیرزیرکی چراغ را هم رد کنند!/ زیرگنبدکبود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from نشر غنچه
پایان تعطیلات مدارس برای تعداد زیادی از والدین به معنای مواجهه ی دوباره با مشکلات درسی بچه هاست.
تغییر نظام آموزشی و استفاده از آموزه های جدید روانشناسی در مدارس،حجم تکالیف را بسیار کم کرده اما وقتی دانش آموزان همین مشق های اندک را از سر باز می کنند و یاد نمی گیرند، چه باید کرد؟
امیدواریم راهکارهای زیر که از نظرات دکتر گاربر -روانشناس معروف - گرفته شده ،برای شما مفید باشد.
۱-مشکل را مشخص کنید.
به طور منظم ،کارهای کودک را مرور کنید و به او کمک کنید تا دریابد مسأله چیست.اگر درس را خوب فهمیده، پس چرا اشتباه می کند؟
۲-حواس تان به بی دقتی های کودک باشد.
اغلب بچه های بی دقت ،سوالات را کامل نمی خوانند.از او بخواهید پس از خواندن صورت مسأله دور کلمات مهم خط بکشد.
بازخوانی و علامت زدن هم، روشی مناسب به حساب می آید.بیشتر بچه ها امضا کردن را دوست دارند.بنابراین می توانید بخواهید بعد از بررسی دوباره،پایین صفحه را امضا کنند.
۳-دقت را در کودک تقویت کنید.
تحسین او وقتی کارش را بهتر از معمول انجام داده،استفاده از جدول و دادن پاداش در مقابل تلاش و نمایش دادن تکالیف قابل قبول به نحوی که خود بچه احساس غرور کند از دیگر راهکارهاست.
در ضمن می توانید بگذارید کودک متوجه اهمیت دقت در زندگی روزمره ،مثلا در زمان خرید،درست کردن غذا یا ارسال نشانی بشود.
۴-دقت را با تعیین مجازات ،معنا ببخشید.
پس از این که به او فهماندید با دقت بودن چه معنایی دارد،درباره ی مجازاتهای بی دقتی هم با او کمی_فقط کمی_ صحبت کنید.
استفاده از روش تصحیح توسط خود کودک و کنترل توسط فرد بزرگتر و حتی انجام مجدد تکلیفی که سرسری نوشته شده و پایداری در این شیوه، به دانش آموز خواهد فهماند که بهتر است از اول ، مشق را درست بنویسد تا این که مجبور شود دوباره انجام دهد.
#والدین
#راهکار_آموزشی
#گروه_سنی_دبستان
🌹@ghonchehpub
تغییر نظام آموزشی و استفاده از آموزه های جدید روانشناسی در مدارس،حجم تکالیف را بسیار کم کرده اما وقتی دانش آموزان همین مشق های اندک را از سر باز می کنند و یاد نمی گیرند، چه باید کرد؟
امیدواریم راهکارهای زیر که از نظرات دکتر گاربر -روانشناس معروف - گرفته شده ،برای شما مفید باشد.
۱-مشکل را مشخص کنید.
به طور منظم ،کارهای کودک را مرور کنید و به او کمک کنید تا دریابد مسأله چیست.اگر درس را خوب فهمیده، پس چرا اشتباه می کند؟
۲-حواس تان به بی دقتی های کودک باشد.
اغلب بچه های بی دقت ،سوالات را کامل نمی خوانند.از او بخواهید پس از خواندن صورت مسأله دور کلمات مهم خط بکشد.
بازخوانی و علامت زدن هم، روشی مناسب به حساب می آید.بیشتر بچه ها امضا کردن را دوست دارند.بنابراین می توانید بخواهید بعد از بررسی دوباره،پایین صفحه را امضا کنند.
۳-دقت را در کودک تقویت کنید.
تحسین او وقتی کارش را بهتر از معمول انجام داده،استفاده از جدول و دادن پاداش در مقابل تلاش و نمایش دادن تکالیف قابل قبول به نحوی که خود بچه احساس غرور کند از دیگر راهکارهاست.
در ضمن می توانید بگذارید کودک متوجه اهمیت دقت در زندگی روزمره ،مثلا در زمان خرید،درست کردن غذا یا ارسال نشانی بشود.
۴-دقت را با تعیین مجازات ،معنا ببخشید.
پس از این که به او فهماندید با دقت بودن چه معنایی دارد،درباره ی مجازاتهای بی دقتی هم با او کمی_فقط کمی_ صحبت کنید.
استفاده از روش تصحیح توسط خود کودک و کنترل توسط فرد بزرگتر و حتی انجام مجدد تکلیفی که سرسری نوشته شده و پایداری در این شیوه، به دانش آموز خواهد فهماند که بهتر است از اول ، مشق را درست بنویسد تا این که مجبور شود دوباره انجام دهد.
#والدین
#راهکار_آموزشی
#گروه_سنی_دبستان
🌹@ghonchehpub