@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و یک
#رزم_ارجاسب
سپاهیان توران بزنهار اسفندیار آمدند و اسفندیار آنان را بخشید. سر وتن را شستند و یک هفته به نیایش یزدان پاک پرداختند. و روز هشتم گرگسار را که از ترس مثل بید می لرزید نزد اسفندیار آوردند. گرگسار گفت من بنده تو خواهم بود و راه روئین دژ را که ارجاسب به آنجا رفته به تو نشان خواهم داد. اسفندیار دستور داد تا او را همچنان در بند نگهدارند .
اسفندیار به لشکریان خواسته بخشید و سپس به پرده سرای شاه آمد . گشتاسب به او گفت : ای رزمنده تو اینجا شاددلی و خواهرانت به اسیری در بند. من تا زنده ام بر این ننگ خواهم گریست. اگر خواهران را از بند ترکان رها کنی تاج شاهنشاهی و گنج و تخت مهی را به تو می سپارم. جایگاه پرستش برای من کافی نخواهد بود اگر فرزندانم نزد دیگری نباشند. اسفندیار پاسخ داد:
به پیش پدر من یکی بنده ام
روان را بفرمانش آگنده ام
فدای تو دارم تن و جان خویش
نخواهم سر و تخت وفرمان خویش
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و یک
#رزم_ارجاسب
سپاهیان توران بزنهار اسفندیار آمدند و اسفندیار آنان را بخشید. سر وتن را شستند و یک هفته به نیایش یزدان پاک پرداختند. و روز هشتم گرگسار را که از ترس مثل بید می لرزید نزد اسفندیار آوردند. گرگسار گفت من بنده تو خواهم بود و راه روئین دژ را که ارجاسب به آنجا رفته به تو نشان خواهم داد. اسفندیار دستور داد تا او را همچنان در بند نگهدارند .
اسفندیار به لشکریان خواسته بخشید و سپس به پرده سرای شاه آمد . گشتاسب به او گفت : ای رزمنده تو اینجا شاددلی و خواهرانت به اسیری در بند. من تا زنده ام بر این ننگ خواهم گریست. اگر خواهران را از بند ترکان رها کنی تاج شاهنشاهی و گنج و تخت مهی را به تو می سپارم. جایگاه پرستش برای من کافی نخواهد بود اگر فرزندانم نزد دیگری نباشند. اسفندیار پاسخ داد:
به پیش پدر من یکی بنده ام
روان را بفرمانش آگنده ام
فدای تو دارم تن و جان خویش
نخواهم سر و تخت وفرمان خویش
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جنگلکاری با هستههای هلو و آلبالو
حسین آخانی
✅ دو روز است مدام دوستان متنی را برای من میفرستند که به مردم توصیه شده است هستههای هلو و زردلو، گیلاس و آلبالو را در طبیعت بریزند تا ایران جنگل شود. من هم فکر میکنم اگر بشود، چی میشه! هم ایران پر از جنگل میشه، بعدش هم سیل راه نمیافته تو خونهها و از هم مهمتر ما از دست این سوپری سرکوچه مون راحت میشویم که قیمت میوههاش، بر خلاف بقالی نارمک، با بقالی کاخ الیزه برابری میکنه.
✅ نویسنده این متن احتمالا همان کسی است که دو-سه سال پیش با دونههای زیره و گشنیز میخواست بیابانها را سر سبز کند. وقتی دید که ایدهاش چنان موفق بود که با سرسبز شدن بیابانها ابرها آمدند و طبق نظریه آقای روحانی تا سبزی را دیدند بیخود شدند و مدام می ریزند، پس بهتر است مرحله دوم پروژه را کلید بزند تا به زودی با افزایش جنگلهای مثمر، هم ایران را از شر کمربند خشک کره زمین نجات دهد و هم از اقتصاد ما را از وابستگی به فروش نفت.
و اما 🔻
1️⃣ مردم ما خوشبختانه این یکی را خوب بلندند و دههها است که اجرا میکنند. وقتی پوشک بچهاشان و دستمال ذکامشان را فورت فورت در طبیعت رها میکنند، فکر کردید هسته گیلاس و خرما و آلبالو و هلوشان را کجا میریزند؟ کافی است سرتان را کج کنید و خاک را به هم بزنید تا دلتان بخواهد از این هستهها یافت میشود.
2️⃣ درختان مثمر گونههای اهلی هستند. گونههای اهلی به جز موارد استثناء به خودی خود در طبیعت وحشی امکان رشد و رقابت ندارند. آنها به آب و خاک مناسب و مراقبت احتیاج دارند، آن هم در ایران که کشوری خشک با بارندگی نامنظم است گونههای دست کاشت شانس زیادی برای بقا ندارند. هر گیاهی بتواند بدین گونه در طبیعت تکثیر شود، مهاجم و خطرناک است.
3️⃣ اینکه کسی مدعی است در فلان کشور چه کردند و چه شد، اینها یک مشت خرافات مجازی است و کسی هم از شما منبع معتبر نمیخواهد، حتی ارزش جستجو هم ندارد. هر چند من یک جستجویی کردم و حتی منبع غیر معتبری در مورد آن پیدا نکردم.
4️⃣ طبیعت کشور ما دارای یکی از غنیترین بانکهای بذری خاک (Seed Bank) است. منبع تامین کننده بانک بذری علاوه بر گیاهان خودروی یک منطقه، دهها عامل مانند باد، پرندگان، پستانداران، حشرات و حتی دامهای اهلی و انسان، جریان آب و سیل میباشد. اگر بانک بذری در اثر دمای بالا کشته نشود (مانند کویر لوت)، در همه نقاط ایران همه نوع بذر و هستهای در خاک وجود دارد. این طبیعت است که انتخاب میکند، کدام جوانه بزند و کدام رشد کند.
5️⃣ به همه عاشقان طبیعت و درختان توصیه میکنم که ساده ترین راه حفظ درختان و گیاهان کاستن فشار ما انسانها به آنها است. اگر کوشت کمتری خوردید، آنوقت دامها نهالهای بلوطهای زاگرس و درختان شمال را نمیخورند و آنها به درخت تبدیل میشوند. اگر هر سال مبلمان و کابینت خانهاتان را عوض نکردید، آنوقت درختی برای ساخت مبل جدید قطع نمیشود. اگر کمتر سوار خودرو شدید، هم گازهای گلخانهای افزایش پیدا نمیکند و هم دولتیان و مافیای جاده و خودرو بهانه ندارند تا بستر رودخانه را اتوبان کنند و جنگلها از بین ببرند. اگر در ظروف یکبار مصرف غذا نخوردید و استفاده پلاستیک را در زندگی خود کم کردید، آنوقت زیباییهای طبیعت در کثافت کاری ما پنهان نمیشود.
6️⃣ رخداد سیل در کشور و به دردسر افتادن صدها هزار هموطن، فرصتی است که همه با هم از مسئولین بخواهیم حق حیات رودخانهها را به رسمیت بشناسد و از مهندسیهای احمقانه و بازی با رودخانهها دست بردارند. رودخانه، خانه رود است، نه بستری برای ساختن سد، جاده، پارک، استخر پرورش ماهی، ویلا، شهرک و معدن شن و ماسه. در کشور خشک ایران، با بارندگی نامنظم، این رودخانهها هستند که مانند شبکه رگهای بدن، به دورترین نقاط حوضه آبریز، آب میرسانند، درمسیر خود درختان را آبیاری میکنند و اضافهاش را هم جذب سفرههای آبهای زیر زمینی میکنند.
🍃دلتان را سبز کنید تا دورتان سبز شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
جنگلکاری با هستههای هلو و آلبالو
حسین آخانی
✅ دو روز است مدام دوستان متنی را برای من میفرستند که به مردم توصیه شده است هستههای هلو و زردلو، گیلاس و آلبالو را در طبیعت بریزند تا ایران جنگل شود. من هم فکر میکنم اگر بشود، چی میشه! هم ایران پر از جنگل میشه، بعدش هم سیل راه نمیافته تو خونهها و از هم مهمتر ما از دست این سوپری سرکوچه مون راحت میشویم که قیمت میوههاش، بر خلاف بقالی نارمک، با بقالی کاخ الیزه برابری میکنه.
✅ نویسنده این متن احتمالا همان کسی است که دو-سه سال پیش با دونههای زیره و گشنیز میخواست بیابانها را سر سبز کند. وقتی دید که ایدهاش چنان موفق بود که با سرسبز شدن بیابانها ابرها آمدند و طبق نظریه آقای روحانی تا سبزی را دیدند بیخود شدند و مدام می ریزند، پس بهتر است مرحله دوم پروژه را کلید بزند تا به زودی با افزایش جنگلهای مثمر، هم ایران را از شر کمربند خشک کره زمین نجات دهد و هم از اقتصاد ما را از وابستگی به فروش نفت.
و اما 🔻
1️⃣ مردم ما خوشبختانه این یکی را خوب بلندند و دههها است که اجرا میکنند. وقتی پوشک بچهاشان و دستمال ذکامشان را فورت فورت در طبیعت رها میکنند، فکر کردید هسته گیلاس و خرما و آلبالو و هلوشان را کجا میریزند؟ کافی است سرتان را کج کنید و خاک را به هم بزنید تا دلتان بخواهد از این هستهها یافت میشود.
2️⃣ درختان مثمر گونههای اهلی هستند. گونههای اهلی به جز موارد استثناء به خودی خود در طبیعت وحشی امکان رشد و رقابت ندارند. آنها به آب و خاک مناسب و مراقبت احتیاج دارند، آن هم در ایران که کشوری خشک با بارندگی نامنظم است گونههای دست کاشت شانس زیادی برای بقا ندارند. هر گیاهی بتواند بدین گونه در طبیعت تکثیر شود، مهاجم و خطرناک است.
3️⃣ اینکه کسی مدعی است در فلان کشور چه کردند و چه شد، اینها یک مشت خرافات مجازی است و کسی هم از شما منبع معتبر نمیخواهد، حتی ارزش جستجو هم ندارد. هر چند من یک جستجویی کردم و حتی منبع غیر معتبری در مورد آن پیدا نکردم.
4️⃣ طبیعت کشور ما دارای یکی از غنیترین بانکهای بذری خاک (Seed Bank) است. منبع تامین کننده بانک بذری علاوه بر گیاهان خودروی یک منطقه، دهها عامل مانند باد، پرندگان، پستانداران، حشرات و حتی دامهای اهلی و انسان، جریان آب و سیل میباشد. اگر بانک بذری در اثر دمای بالا کشته نشود (مانند کویر لوت)، در همه نقاط ایران همه نوع بذر و هستهای در خاک وجود دارد. این طبیعت است که انتخاب میکند، کدام جوانه بزند و کدام رشد کند.
5️⃣ به همه عاشقان طبیعت و درختان توصیه میکنم که ساده ترین راه حفظ درختان و گیاهان کاستن فشار ما انسانها به آنها است. اگر کوشت کمتری خوردید، آنوقت دامها نهالهای بلوطهای زاگرس و درختان شمال را نمیخورند و آنها به درخت تبدیل میشوند. اگر هر سال مبلمان و کابینت خانهاتان را عوض نکردید، آنوقت درختی برای ساخت مبل جدید قطع نمیشود. اگر کمتر سوار خودرو شدید، هم گازهای گلخانهای افزایش پیدا نمیکند و هم دولتیان و مافیای جاده و خودرو بهانه ندارند تا بستر رودخانه را اتوبان کنند و جنگلها از بین ببرند. اگر در ظروف یکبار مصرف غذا نخوردید و استفاده پلاستیک را در زندگی خود کم کردید، آنوقت زیباییهای طبیعت در کثافت کاری ما پنهان نمیشود.
6️⃣ رخداد سیل در کشور و به دردسر افتادن صدها هزار هموطن، فرصتی است که همه با هم از مسئولین بخواهیم حق حیات رودخانهها را به رسمیت بشناسد و از مهندسیهای احمقانه و بازی با رودخانهها دست بردارند. رودخانه، خانه رود است، نه بستری برای ساختن سد، جاده، پارک، استخر پرورش ماهی، ویلا، شهرک و معدن شن و ماسه. در کشور خشک ایران، با بارندگی نامنظم، این رودخانهها هستند که مانند شبکه رگهای بدن، به دورترین نقاط حوضه آبریز، آب میرسانند، درمسیر خود درختان را آبیاری میکنند و اضافهاش را هم جذب سفرههای آبهای زیر زمینی میکنند.
🍃دلتان را سبز کنید تا دورتان سبز شود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا سگهای مارتین سلیگمن را می شناسید؟؟!!
دانشمند روانشناس، مارتین ای پی سلیگمن برای شناخت درماندگی آزمایشی انجام داد که منجر به برنده شدن نوبل روانشناسی توسط وی شد.
ایشان ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگها در صورت نیاز پدال موجود در قفس را می فشردند و بیرون می رفتند و پس از دستشویی کردن باز می گشتند.
ایشان پس از تربیت این سگ ها، آن ها را به دو قفس و در هر قفس ۱۰ قلاده تقسیم نمود.
سپس درب قفس ( آزمایش)B را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی می داد.
سگهای قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب خودشان را به میله های قفس میزدند و خونی و زخمی نتیجه ای نمی گرفتند . اما پس از چند روز سگها فهمیدند که با تلاش موفق نمی شوند بجز اینکه زخمی شده و رنج زیاد می کشند.
آنها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند.
سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آنها را به سگهای قبلی قفس A ( گواه) ملحق نمود ؛ همان قفس سالم که با فشار اهرم درب باز می شد.
سپس شوک الکتریکی داد. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟؟
تمام ۱۰ سگ گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگهای ( آزمایش) در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند.
او بزرگترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی (درماندگی آموخته شدنی است)
بدین معنا که موجودات یاد می گیرند بدبخت زندگی کنند.
حال آنهایی که فقط در منزل و محیط کار و پیش دوستانشان ابراز ناراحتی و غر زدن می کنند با سگهای سلیگمن یکسان هستند. آنها یاد گرفته اند که بدبخت زندگی کنند.
این که می گویند مردم ایران به آگاهی نرسیده اند درست نیست.
روانشناسان با تکیه به همین نارضایتی ها می گویند نه، مردم همه آگاهند منتها به درماندگی آموخته شده گرفتار شده اند.
باکمال تاسف ما ایرانیان داریم با بدبختی هایی که برخی مسئولان ناسالم به سرمان می آورند سازش می کنیم. ما ایرانیان مانند همان سگهای سلیگمن داریم یاد می گیریم که با بدبختی زندگی کنیم.
و حاکمیت هم به خوبی تشخیص داده که هر کاری به سر این ملت بیاورد عکس العمل مردم فقط سازگاری با آن و غر زدن است.
اما این ویژگی حیوانات است. خدا به انسانها عقل داده و قدرت تغییر شرایط.
پس بیایید تا با هر بدبختی عادت نکنیم و سازگار نشویم چون علاوه بر خودمان و فرزندانمان در قبال نسلهای آینده نیز مسئولیم.
نسلهای آینده به ما لعنت خواهند فرستاد که در مقابل ظلم و ستم و فساد نایستادیم و اجازه دادیم ثروتهایی که آنها هم در آن شریک بودند توسط یک عده بي وجدان، غارت و ریخت و پاش شود.
پس در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بی تعهد و بی خیال نباشیم چون طبق قانون طبیعت به زودی بایستی تاوانش را شخصا بپردازیم لذا برخورد قاطعانه و مبارزه با مفسدین اقتصادی و تکفیر متخلفین از محل بودجه عمومی و تحریم فساد اداری، یک تکلیف اجتناب ناپذیر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
آیا سگهای مارتین سلیگمن را می شناسید؟؟!!
دانشمند روانشناس، مارتین ای پی سلیگمن برای شناخت درماندگی آزمایشی انجام داد که منجر به برنده شدن نوبل روانشناسی توسط وی شد.
ایشان ۲۰ سگ شیانلو را از ابتدای نوزادی درون یک قفس تربیت کرد به طوری که سگها در صورت نیاز پدال موجود در قفس را می فشردند و بیرون می رفتند و پس از دستشویی کردن باز می گشتند.
ایشان پس از تربیت این سگ ها، آن ها را به دو قفس و در هر قفس ۱۰ قلاده تقسیم نمود.
سپس درب قفس ( آزمایش)B را جوش داد و ۳۰ روز، روزی ۳ بار به قفس B شوک الکتریکی می داد.
سگهای قفس B در روزهای اول در زمان شوک بخاطر قفل بودن درب خودشان را به میله های قفس میزدند و خونی و زخمی نتیجه ای نمی گرفتند . اما پس از چند روز سگها فهمیدند که با تلاش موفق نمی شوند بجز اینکه زخمی شده و رنج زیاد می کشند.
آنها یاد گرفتند که در زمان شوک در جای خود بایستند زیرا دست کم از زخمی شدن در امان بودند.
سلیگمن در انتهای آزمایش درب قفس را شکست و آنها را به سگهای قبلی قفس A ( گواه) ملحق نمود ؛ همان قفس سالم که با فشار اهرم درب باز می شد.
سپس شوک الکتریکی داد. فکر می کنید چه اتفاقی افتاد؟؟
تمام ۱۰ سگ گواه اهرم را فشار داده و بیرون آمدند اما سگهای ( آزمایش) در سرجایشان ایستاده و حرکت نکردند.
او بزرگترین نظریه قرن را ارائه کرد، یعنی (درماندگی آموخته شدنی است)
بدین معنا که موجودات یاد می گیرند بدبخت زندگی کنند.
حال آنهایی که فقط در منزل و محیط کار و پیش دوستانشان ابراز ناراحتی و غر زدن می کنند با سگهای سلیگمن یکسان هستند. آنها یاد گرفته اند که بدبخت زندگی کنند.
این که می گویند مردم ایران به آگاهی نرسیده اند درست نیست.
روانشناسان با تکیه به همین نارضایتی ها می گویند نه، مردم همه آگاهند منتها به درماندگی آموخته شده گرفتار شده اند.
باکمال تاسف ما ایرانیان داریم با بدبختی هایی که برخی مسئولان ناسالم به سرمان می آورند سازش می کنیم. ما ایرانیان مانند همان سگهای سلیگمن داریم یاد می گیریم که با بدبختی زندگی کنیم.
و حاکمیت هم به خوبی تشخیص داده که هر کاری به سر این ملت بیاورد عکس العمل مردم فقط سازگاری با آن و غر زدن است.
اما این ویژگی حیوانات است. خدا به انسانها عقل داده و قدرت تغییر شرایط.
پس بیایید تا با هر بدبختی عادت نکنیم و سازگار نشویم چون علاوه بر خودمان و فرزندانمان در قبال نسلهای آینده نیز مسئولیم.
نسلهای آینده به ما لعنت خواهند فرستاد که در مقابل ظلم و ستم و فساد نایستادیم و اجازه دادیم ثروتهایی که آنها هم در آن شریک بودند توسط یک عده بي وجدان، غارت و ریخت و پاش شود.
پس در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بی تعهد و بی خیال نباشیم چون طبق قانون طبیعت به زودی بایستی تاوانش را شخصا بپردازیم لذا برخورد قاطعانه و مبارزه با مفسدین اقتصادی و تکفیر متخلفین از محل بودجه عمومی و تحریم فساد اداری، یک تکلیف اجتناب ناپذیر شده است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهران_مدیری، مصادرهیاعتراض سرکوب بدوندرد وخونریزی
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همه حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادره اعتراض خلق شد...!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار، خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی، خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر... همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است...! چشمشان کور، دندشان نرم...!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم...!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزه مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی، نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها، که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همه نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری، دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت(مثلا در بستر یک شبکه خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این...؟!
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم... تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم... تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود...! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب، بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی:
«آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمد_جواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#مهران_مدیری، مصادرهیاعتراض سرکوب بدوندرد وخونریزی
هیچجا در بیوگرافی یا عادتهای روزانهاش این را ننوشته، اما من خبر دارم که مهران مدیری هر روز صبح، قبل از اینکه برود نان تازه بگیرد برای صبحانه، لپتاپش را باز میکند و نرخ روزِ نان بربری و سنگک را به دقت چک میکند.
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: «من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام و سعی کردهام صدای مردم باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود. همین که یک نفر از طریق دوربین «صدا و سیما» به مردم اعلام کند که «من صدای شما هستم»! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همه حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که سرکوب اعتراض، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ به در و دیوار خواهد خورد و شیشهها را خواهد شکست. این شد که استراتژیِ مصادره اعتراض خلق شد...!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار، خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از معترضینِ واقعی، خودش دست به کار شود. یعنی اعتراض وجود داشته باشد، منتها کانالیزه شود در یک مسیر بی خطر... همان طور که جلوی سیلاب را نمیتوان گرفت، اما میشود هدایتش کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
«مسیر بی خطر» در مملکت ما «دولت» است. دولتی که نقش بلاگردان را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به بیعرضگی دولت، که خب البته منتخب خود مردم است...! چشمشان کور، دندشان نرم...!
هرجا هم که کارها اشتباها درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم...!
شومنهایی مثل مدیری و رشیدپور، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا است. اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزه مسئولیتهای دولت است. موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود. حال آنکه کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر مملکت را دیگران دارند میگردانند به هر سمت ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است و وزارت ارشاد فقط به عنوان بازیگر نخودی، نقش همان بلاگردان را دارد.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که نشانه رفته باشد به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، حوزههای علمیه یا امامجمعهها، که اتفاقا سوژه هم برای یک استندآپکمدی جذاب کم ندارند و باز اتفاقا بازیکنان اصلیاند و همه نود دقیقه را خودشان دارند توپ میزنند.
اگر مدیری، دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت(مثلا در بستر یک شبکه خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم حتی دفاع هم بکنم ازش و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود. اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این...؟!
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم... تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم... تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است صدای مردم را در خودش گم کند.
تو ماموری که اعتراض را لوث کنی، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی. تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود...! فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند. ماموری که ساعت دوازده شب، بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی:
«آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!
#محمد_جواد_اسعدی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#سالگرد_اعدام_امیر_عباس_هویدا
🔹«من وقتی دانستم که در محکمهی انقلابی اسلامی محاکمه میشوم خوشحال شدم و دانستم که در این محکمه عدالت هست. بنابراین سعی کردهام با شهامت و صداقت سخنم را بگویم.»
این سخنان گویا آخرین سخنان امیر عباس #هویدا، نخست وزیر ِ #محمدرضاشاه_پهلوی است؛ او که ۱۳ سال نخستوزیر ایران بود. هویدا پس از ترور #حسنعلی_منصور که از دوستان قدیمیاش نیز بود به نخستوزیری رسید و زمان زمامداریاش از دوران شکوه اقتصادی دورهی پهلوی محسوب میشود.
امیر عباس هویدا در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ در چهارراه سیدعلی تهران به نیا آمد. پدرش حبیبالله عینالملک، سالها سفیر ایران در لبنان، عربستان و برخی دیگر از کشورهای عربی بود. امیرعباس و برادرش فریدون به خاطر کار پدر در لبنان پرورش یافتند و در مدرسهی فرانسوی بیروت درس خواندند. امیرعباس در اواخر دورهی تحصیل دبیرستان به اروپا رفت و سالهای متمادی در انگلستان و فرانسه و بلژیک تحصیل کرد.
هویدا ۱۳ سال نخستوزیر ایران بود. او پس از انقلاب میتوانست از ایران فرار کند اما چنین نکرد. او از طریق داریوش فروهر خود را تسلیم دولت موقت کرد.
#مسعود_بهنود در کتاب «۲۷۵ روز بازرگان» مینویسد که «هویدا در ۲۲ بهمن ۵۷ پس از فرار نگهبانها از پادگان جمشیدآباد از زندان بیرون آمد و به منزل #آیتالله_طالقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد. سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم صادق خلخالی قاضی دادگاه #اعدام شد. او قبل از اتمام دادگاه در وقت تنفس به قتل رسید.»
اما آنچه گفته میشود این است که امیرعباس هویدا هنگامی که با ماموران قصد خروح از دادگاه را کرد و به سمت حیاط در حال حرکت بود توسط یکی از همراهان هویدا با استفاده از کلت و شلیک دو گلوله جان داد. هويدا در حالی که رنج میکشید به یکی از ماموران گفت تا کارش را یکسره کند. این روایتی است که عباس میلانی در دانشنامهی ایرانیکا روایت میکند. میلانی بعدها قاتل را #هادی_غفاری دانست. عباس هویدا در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ اینگونه به قتل رسید
🎥این ویدئوی کوتاه مصاحبهی «کریستین اوکرانت» با #امیرعباس_هویدا است که در زندان قصر انجام گرفته است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#سالگرد_اعدام_امیر_عباس_هویدا
🔹«من وقتی دانستم که در محکمهی انقلابی اسلامی محاکمه میشوم خوشحال شدم و دانستم که در این محکمه عدالت هست. بنابراین سعی کردهام با شهامت و صداقت سخنم را بگویم.»
این سخنان گویا آخرین سخنان امیر عباس #هویدا، نخست وزیر ِ #محمدرضاشاه_پهلوی است؛ او که ۱۳ سال نخستوزیر ایران بود. هویدا پس از ترور #حسنعلی_منصور که از دوستان قدیمیاش نیز بود به نخستوزیری رسید و زمان زمامداریاش از دوران شکوه اقتصادی دورهی پهلوی محسوب میشود.
امیر عباس هویدا در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۲۹۷ در چهارراه سیدعلی تهران به نیا آمد. پدرش حبیبالله عینالملک، سالها سفیر ایران در لبنان، عربستان و برخی دیگر از کشورهای عربی بود. امیرعباس و برادرش فریدون به خاطر کار پدر در لبنان پرورش یافتند و در مدرسهی فرانسوی بیروت درس خواندند. امیرعباس در اواخر دورهی تحصیل دبیرستان به اروپا رفت و سالهای متمادی در انگلستان و فرانسه و بلژیک تحصیل کرد.
هویدا ۱۳ سال نخستوزیر ایران بود. او پس از انقلاب میتوانست از ایران فرار کند اما چنین نکرد. او از طریق داریوش فروهر خود را تسلیم دولت موقت کرد.
#مسعود_بهنود در کتاب «۲۷۵ روز بازرگان» مینویسد که «هویدا در ۲۲ بهمن ۵۷ پس از فرار نگهبانها از پادگان جمشیدآباد از زندان بیرون آمد و به منزل #آیتالله_طالقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد. سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم صادق خلخالی قاضی دادگاه #اعدام شد. او قبل از اتمام دادگاه در وقت تنفس به قتل رسید.»
اما آنچه گفته میشود این است که امیرعباس هویدا هنگامی که با ماموران قصد خروح از دادگاه را کرد و به سمت حیاط در حال حرکت بود توسط یکی از همراهان هویدا با استفاده از کلت و شلیک دو گلوله جان داد. هويدا در حالی که رنج میکشید به یکی از ماموران گفت تا کارش را یکسره کند. این روایتی است که عباس میلانی در دانشنامهی ایرانیکا روایت میکند. میلانی بعدها قاتل را #هادی_غفاری دانست. عباس هویدا در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ اینگونه به قتل رسید
🎥این ویدئوی کوتاه مصاحبهی «کریستین اوکرانت» با #امیرعباس_هویدا است که در زندان قصر انجام گرفته است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و دو
#هفتخوان_اسفندیار
من به توران میروم و بر و بوم ارجاسب را زیر و رو میکنم و به تخت آورم خواهران را به بند .
لشکر را از هر سو فراخواندند و از میان ایشان دوازده هزار سوار مردافکن و کینه دار گزیدند و به ایشان گنج و درم بخشیدند و به سوی کارزار رهسپار شدند.
کنون زین سپس هفتخوان آورم
سخنهای نغز و جوان آورم
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان
یکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیار
زراه و ز آموزش گرگسار
اسفندیار راه توران را در پیش گرفت و با سپاهش تاخت تا به دو راهی رسید.
سراپرده و خیمه زد و با بزرگان به بزم نشست. سپس دستور داد گرگسار را که همچنان در بند بود به مجلس بیاورند و چهار جام می دمادم به او خوراندند. بعد به او گفت: ای تیره بخت، رسانم تو را من به تاج وبه تخت.
اگر آنچه را که از تو میپرسم راست بگویی . وگرنه تو را با خنجر به دو نیم میکنم. گرگسار گفت: زمن نشنود شاه جز گفت راست، تو آن کن که از پادشاهی سزاست.
اسفندیار پرسید رویین دژ کجاست و بهترین راه برای رسیدن به آن کدام است؟
گرگسار پاسخ داد: از سه راه میتوان به آن دژ رسید. نخست راهی از میان شهر وآبادی میگذرد به سه ماه. دیگری از بیابان خشک وبی آب و علف به دو ماه. راه سوم به یک هفته به دژ میرسد اما پر از شیر و گرگ و اژدها که کسی از آنها رهایی ندارد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و دو
#هفتخوان_اسفندیار
من به توران میروم و بر و بوم ارجاسب را زیر و رو میکنم و به تخت آورم خواهران را به بند .
لشکر را از هر سو فراخواندند و از میان ایشان دوازده هزار سوار مردافکن و کینه دار گزیدند و به ایشان گنج و درم بخشیدند و به سوی کارزار رهسپار شدند.
کنون زین سپس هفتخوان آورم
سخنهای نغز و جوان آورم
سخن گوی دهقان چو بنهاد خوان
یکی داستان راند از هفتخوان
ز رویین دژ و کار اسفندیار
زراه و ز آموزش گرگسار
اسفندیار راه توران را در پیش گرفت و با سپاهش تاخت تا به دو راهی رسید.
سراپرده و خیمه زد و با بزرگان به بزم نشست. سپس دستور داد گرگسار را که همچنان در بند بود به مجلس بیاورند و چهار جام می دمادم به او خوراندند. بعد به او گفت: ای تیره بخت، رسانم تو را من به تاج وبه تخت.
اگر آنچه را که از تو میپرسم راست بگویی . وگرنه تو را با خنجر به دو نیم میکنم. گرگسار گفت: زمن نشنود شاه جز گفت راست، تو آن کن که از پادشاهی سزاست.
اسفندیار پرسید رویین دژ کجاست و بهترین راه برای رسیدن به آن کدام است؟
گرگسار پاسخ داد: از سه راه میتوان به آن دژ رسید. نخست راهی از میان شهر وآبادی میگذرد به سه ماه. دیگری از بیابان خشک وبی آب و علف به دو ماه. راه سوم به یک هفته به دژ میرسد اما پر از شیر و گرگ و اژدها که کسی از آنها رهایی ندارد.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گُدرَت چیست ؟!
مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش، او را لعن و طرد و نفرین می کردند! تا آنکه محمدشاه قاجار ، لقب صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان ساعت، بسیاری از علمای لعن کننده به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقیمانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند. تا آنکه ایشان روزی که همه علما حضور داشتند، بالای منبر رفت و پرسید:
آقایان علماء!
بفرمایید: مطهِرات(پاک کننده ها)درفقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند:
آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، برطرف شدن عین نجاست، استبراء حیوان نجاست خوار، غائب شدن مسلمان، خارج شدن خون متعارف از ذبیحه و کم شدن دوسوم آب انگور.
اما ایشان قبول نکرده و گفتند: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم پرسید و علماء، همان جواب را دادند ولی ایشان قبول نمی کردند و گفتند :
نه! یکی را کم گفتید!
آخر خودش با لهجه تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، گُدرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی وبدون صاحب مقام بودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید! اما حالا که به حکم حکومتی محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام.
پس «گُدرت» از مطهِرات است ! آری، قدرت !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گُدرَت چیست ؟!
مرحوم صدرالممالک اردبیلی شخصی عارف مسلک بود. بعضی از آخوندها همیشه به دلیل مشرب عرفانی اش، او را لعن و طرد و نفرین می کردند! تا آنکه محمدشاه قاجار ، لقب صدرالممالکی به او داد و او را در رأس علمای آذربایجان قرار داد. از همان ساعت، بسیاری از علمای لعن کننده به تعظیم و تکریم وی پرداختند و در تقرّب به او نه تنها دستش را می بوسیدند، بلکه ته لیوان آبخوری او و باقیمانده غذای بشقاب او را به قصد شفا، از یکدیگر می ربودند. تا آنکه ایشان روزی که همه علما حضور داشتند، بالای منبر رفت و پرسید:
آقایان علماء!
بفرمایید: مطهِرات(پاک کننده ها)درفقه اسلام چند تاست؟
آنان همه را بر شمردند:
آب، زمین، آفتاب، استحاله، انتقال، اسلام، تبعیت، برطرف شدن عین نجاست، استبراء حیوان نجاست خوار، غائب شدن مسلمان، خارج شدن خون متعارف از ذبیحه و کم شدن دوسوم آب انگور.
اما ایشان قبول نکرده و گفتند: نه! یکی را کم گفتید!
چند بار دیگر هم پرسید و علماء، همان جواب را دادند ولی ایشان قبول نمی کردند و گفتند :
نه! یکی را کم گفتید!
آخر خودش با لهجه تركی گفت:
و آن که شما نگفتید، گُدرت [قدرت] است! من تا دیروز که آدمی عادی وبدون صاحب مقام بودم، شما مرا صوفی و عارف و نجس می دانستید! اما حالا که به حکم حکومتی محمد شاه، حاجی صدر الممالک شده ام، پاک و مطهَّر شده ام.
پس «گُدرت» از مطهِرات است ! آری، قدرت !!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from نشر غنچه
روشهای مقابله با بی دقتی در انجام تکالیف مدرسه
اگر تلاشهای تان تا امروز بی نتیجه بوده،توصیه های کاربردی دکتر گاربر را بخوانید.💪
میلیونها پدر و مادر در سراسر جهان از روشهای او بهره مند شده اند.
#والدین
#راهکار_آموزشی
#گروه_سنی_دبستان
🌹@ghonchehpub
اگر تلاشهای تان تا امروز بی نتیجه بوده،توصیه های کاربردی دکتر گاربر را بخوانید.💪
میلیونها پدر و مادر در سراسر جهان از روشهای او بهره مند شده اند.
#والدین
#راهکار_آموزشی
#گروه_سنی_دبستان
🌹@ghonchehpub
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
💢علل روانشناختی سخنگفتنهای غامض و مبهم
🔹به لحاظ روانشناختی خیلی واضح است که چرا ما سخن مبهم،سخن ایهامانگیز و سخن غامض می گوییم.اینگونه سخن گفتن دو عامل روانشناختی غیرقابل انکار دارد:یکی اینکه اینگونه سخن گفتن سپری است که پشت آن انسانی با هر گونه معلومات کم می تواند سنگر بگیرد.به فرض، من اگر سخنان خود را با کمال وضوح بیان کنم،شما فورا می توانید تشخیص دهید کجا درست و کجا نادرست است.اما وقتی با ایهام و ابهام و غموض سخن بگویم،شما فکر می کنید خودتان بیسوادید و همه حرفهای من درست است.ما در اکثر مواقع برای اینکه ضعف معلومات خودمان را پنهان کنیم،از سخن های ابهامانگیز و ایهام انگیز و غامض استفاده می کنیم و این الی ماشاءالله مصداق دارد.این یک شگرد روانشناختی است.
🔹علت دومی هم وجود دارد که ما اینگونه سخن می گوییم و آن این است که من اگر واضح سخن بگویم و برای این گفتههایم من را به دادگاه ببرند و از من بپرسند که آیا این حرف را گفته اید یا نه،باید بگویم بله،ولی اگر من با ایهام، ابهام و غموض سخن بگویم،در دادگاه می توانم بگویم منظور من از این حرف چیز دیگری بود و تبرئه شود.فرض کنید من بگویم:«خدا وجود ندارد،به هیچ کدام از معانی.»در این صورت ،در دادگاه محکوم هستم؛چون این حرف را گفته ام ولی اگر با ایهام و ابهام و غموض بگویم،می توانم بگویم منظورم چیز دیگری بود.
✅مصطفی ملکیان،مبانی معرفتشناسی و روششناسی در علوم انسانی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
💢علل روانشناختی سخنگفتنهای غامض و مبهم
🔹به لحاظ روانشناختی خیلی واضح است که چرا ما سخن مبهم،سخن ایهامانگیز و سخن غامض می گوییم.اینگونه سخن گفتن دو عامل روانشناختی غیرقابل انکار دارد:یکی اینکه اینگونه سخن گفتن سپری است که پشت آن انسانی با هر گونه معلومات کم می تواند سنگر بگیرد.به فرض، من اگر سخنان خود را با کمال وضوح بیان کنم،شما فورا می توانید تشخیص دهید کجا درست و کجا نادرست است.اما وقتی با ایهام و ابهام و غموض سخن بگویم،شما فکر می کنید خودتان بیسوادید و همه حرفهای من درست است.ما در اکثر مواقع برای اینکه ضعف معلومات خودمان را پنهان کنیم،از سخن های ابهامانگیز و ایهام انگیز و غامض استفاده می کنیم و این الی ماشاءالله مصداق دارد.این یک شگرد روانشناختی است.
🔹علت دومی هم وجود دارد که ما اینگونه سخن می گوییم و آن این است که من اگر واضح سخن بگویم و برای این گفتههایم من را به دادگاه ببرند و از من بپرسند که آیا این حرف را گفته اید یا نه،باید بگویم بله،ولی اگر من با ایهام، ابهام و غموض سخن بگویم،در دادگاه می توانم بگویم منظور من از این حرف چیز دیگری بود و تبرئه شود.فرض کنید من بگویم:«خدا وجود ندارد،به هیچ کدام از معانی.»در این صورت ،در دادگاه محکوم هستم؛چون این حرف را گفته ام ولی اگر با ایهام و ابهام و غموض بگویم،می توانم بگویم منظورم چیز دیگری بود.
✅مصطفی ملکیان،مبانی معرفتشناسی و روششناسی در علوم انسانی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا عقبماندیم ؟
دکتر علیمحمد ایزدی
عللی که برای عقب افتادگی جامعۀ ایرانی تا قبل از انقلاب و حتی بعد از آن توسط روشنفکران و متفکران ذکر شده بسیار است ولی مهمترین آنها شامل موارد زیر است :
استعمارگران
سیستم سلطنتی
ذخایر نفتی
دین اسلام
شخصیت اخلاقی ایرانیان
احتمالا وجود دولتهای استعمارگر به عنوان علت اصلی عقبافتادگی ایران بیشترین طرفدار را بین ایرانیان دارد ، طرفداران این نظریه معتقدند کشورهای استعمارگر که سمبلشان انگلستان دیروز و آمریکای امروز است همواره با دخالتهای نامشروع خود مانند تهدید و تبلیغ فاسدترین افراد را در رأس هیئت حاکمه ایران نگه داشتند و به دست آنان امکان سواری گرفتن از مردم و همچنین غارت کشور را برای خود فراهم کردهاند
اگر استعمارگران ( شوروی ، انگلستان ، پرتغال ، فرانسه ، آمریکا و غیره ) دلیل اصلی عقبافتادگی ایران هستند پس چرا همین کشورها نتوانستند موجبات عقبافتادگی مللی همچون مالزی ، ژاپن ، آلمان ، بلژیک و غیره را از طریق استعمار آنان فراهم آورند اما در ایران توانستند ؟
طرفداران این نظریه که بعد از انقلاب ۵٧ هم تعدادشان بیشتر شده اصولا وجود نظام سلطنتی و پادشاهان بیکفایت را اصلیترین عامل تمام بدبختیهای ایران میدانند.
اگر سلطنت می توانست علت عقبافتادگی کـشـور باشد پس باید کشورهای انگلستان ، سوئد ، نروژ ، دانمارک و ژاپن نیز عقبمانده باشند در حالی که آنان با سیستمهای سلطنتی امروز تمام خصوصیات یک کشور پیشرفته و موفق را دارند و پادشاهان در آنجا مانند ایران به صورت دیکتاتوری خشن و غارتگر عمل نمیکنند . از سوی دیگر اگر حذف سلطنت میتوانست تمام مشکلات را حل کند پس باید کشورهای مصر ، عراق ، لیبی یا حتی ایران امروز در عرش اعلی میبودند در حالی که اکثر این کشورها غرق در فساد و فقر و تباهیند
وجود منابع نفتی را شوخی یا جدی عدهای امّالفساد میدانند و میگویند اگر این ماده متعفّن را نداشتیم این همه مورد طمع کشورهای دیگر نبودیم و ما را نیز مانند ترکیه رها میکردند تا سرنوشتمان را رقم بزنیم ...
اما مگر کشورهایی مانند انگلستان ، آمریکا یا نروژ نیز دارای ذخایر نفت نیستند (آن هم از نوع درجه یک آن) پس چرا مردمشان نه تنها احساس بدبختی ندارند بلکه آینده چنان روشن است که هیچ خانوادهای نگران آیندۀ فرزند خود هم نیست در عین حال یک سری کشورهای بدبخت دیگر مثل پاکستان ، افغانستان ، شیلی و … هستند که هم نفت ندارند و هم از نظر فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی عقبافتادهاند .
گروهی هم اساسا دین و دینداری را به عنوان علت اصلی عقب افتادگی ایرانیان قلمداد میکنند و دین را تریاک و مخدری میدانند که مردم را از تمدّن و ترقی دور کرده است ، جلوی آزادیشان را گرفته و ظلمها را تقدیر الهی معرفی میکند
متاسفانه اشتباه این گروه این است که گمان میکنند چون ما واقعا دین اسلام را پیاده کردهایم پس مشکلات امروز ما هم به پای آن است درحالی که اگر رفتار ایرانی جماعت را بسنجیم به خوبی درخواهیم یافت که نه تنها اسلام بلکه اصولا این مردم به هیچ دینی پایبند نیستند زیرا دین در تمام نسخ آن یعنی راستگویی ، درستکاری ، وفای به عهد ، امانت ، شرافت ، پاکی و ... آیا شما به عنوان یک ایرانی در اطرافتان دروغگویی ، دزدی ، غارت ، تقلب ، عهدشکنی ، ریاکاری ، سمبلکاری و ... نميبینید ؟( البته هیچ چیز ۱۰۰٪ نیست) و آیا به این مردم اصلا میتوان دیندار گفت ؟؟
و اما مورد آخر شخصیت_اخلاقی ایرانیان که به گمانم میتوان آن را دلیل اصلی تمام عقبافتادگیها دانست چرا که همین خلقیات است که اجازه میدهد استعمارگر به استعمار ما بپردازد ، نفت و موقعیت جغرافیایی به جای فرصت به یک تهدید تبدیل شود ، نظام پادشاهی برخلاف آنچه در انگلستان است برای غارت کشور پیاده گردد ، بیسوادی مایهٔ سوءاستفاده ظالمان شود و بجای تشیع علوی تشیع صفوی در مملکت رونق گیرد
ضحاک ( فکر کردن ) را از انسانها گرفته بود به کمک آن دو مار که خوراکشان مغز سر جوانان بود . مغز کانون آگاهی ، شعور ، تعقل ، فهمیدن و اندیشیدن است و منظور از جوان هم قدرت و توانایی ایجاد تحول و دگرگونیست ، وقتی که در سر جوان مغز نباشد دیگر کسی نیست که به ضحاک و ظلمش اعتراض کند . در حکومت ضحاک اندیشیدن جرم است و فکر کردن گناهی نابخشودنی زیرا همانگونه که دانایی و توانایی دو بال پرواز انسان است نادانی و ناتوانی دو عامل سقوط او به دایرۀ ذلت و زبونیست و انسان جاهل تا ابد گرفتار حکومت ضحاک خواهد بود .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا عقبماندیم ؟
دکتر علیمحمد ایزدی
عللی که برای عقب افتادگی جامعۀ ایرانی تا قبل از انقلاب و حتی بعد از آن توسط روشنفکران و متفکران ذکر شده بسیار است ولی مهمترین آنها شامل موارد زیر است :
استعمارگران
سیستم سلطنتی
ذخایر نفتی
دین اسلام
شخصیت اخلاقی ایرانیان
احتمالا وجود دولتهای استعمارگر به عنوان علت اصلی عقبافتادگی ایران بیشترین طرفدار را بین ایرانیان دارد ، طرفداران این نظریه معتقدند کشورهای استعمارگر که سمبلشان انگلستان دیروز و آمریکای امروز است همواره با دخالتهای نامشروع خود مانند تهدید و تبلیغ فاسدترین افراد را در رأس هیئت حاکمه ایران نگه داشتند و به دست آنان امکان سواری گرفتن از مردم و همچنین غارت کشور را برای خود فراهم کردهاند
اگر استعمارگران ( شوروی ، انگلستان ، پرتغال ، فرانسه ، آمریکا و غیره ) دلیل اصلی عقبافتادگی ایران هستند پس چرا همین کشورها نتوانستند موجبات عقبافتادگی مللی همچون مالزی ، ژاپن ، آلمان ، بلژیک و غیره را از طریق استعمار آنان فراهم آورند اما در ایران توانستند ؟
طرفداران این نظریه که بعد از انقلاب ۵٧ هم تعدادشان بیشتر شده اصولا وجود نظام سلطنتی و پادشاهان بیکفایت را اصلیترین عامل تمام بدبختیهای ایران میدانند.
اگر سلطنت می توانست علت عقبافتادگی کـشـور باشد پس باید کشورهای انگلستان ، سوئد ، نروژ ، دانمارک و ژاپن نیز عقبمانده باشند در حالی که آنان با سیستمهای سلطنتی امروز تمام خصوصیات یک کشور پیشرفته و موفق را دارند و پادشاهان در آنجا مانند ایران به صورت دیکتاتوری خشن و غارتگر عمل نمیکنند . از سوی دیگر اگر حذف سلطنت میتوانست تمام مشکلات را حل کند پس باید کشورهای مصر ، عراق ، لیبی یا حتی ایران امروز در عرش اعلی میبودند در حالی که اکثر این کشورها غرق در فساد و فقر و تباهیند
وجود منابع نفتی را شوخی یا جدی عدهای امّالفساد میدانند و میگویند اگر این ماده متعفّن را نداشتیم این همه مورد طمع کشورهای دیگر نبودیم و ما را نیز مانند ترکیه رها میکردند تا سرنوشتمان را رقم بزنیم ...
اما مگر کشورهایی مانند انگلستان ، آمریکا یا نروژ نیز دارای ذخایر نفت نیستند (آن هم از نوع درجه یک آن) پس چرا مردمشان نه تنها احساس بدبختی ندارند بلکه آینده چنان روشن است که هیچ خانوادهای نگران آیندۀ فرزند خود هم نیست در عین حال یک سری کشورهای بدبخت دیگر مثل پاکستان ، افغانستان ، شیلی و … هستند که هم نفت ندارند و هم از نظر فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی عقبافتادهاند .
گروهی هم اساسا دین و دینداری را به عنوان علت اصلی عقب افتادگی ایرانیان قلمداد میکنند و دین را تریاک و مخدری میدانند که مردم را از تمدّن و ترقی دور کرده است ، جلوی آزادیشان را گرفته و ظلمها را تقدیر الهی معرفی میکند
متاسفانه اشتباه این گروه این است که گمان میکنند چون ما واقعا دین اسلام را پیاده کردهایم پس مشکلات امروز ما هم به پای آن است درحالی که اگر رفتار ایرانی جماعت را بسنجیم به خوبی درخواهیم یافت که نه تنها اسلام بلکه اصولا این مردم به هیچ دینی پایبند نیستند زیرا دین در تمام نسخ آن یعنی راستگویی ، درستکاری ، وفای به عهد ، امانت ، شرافت ، پاکی و ... آیا شما به عنوان یک ایرانی در اطرافتان دروغگویی ، دزدی ، غارت ، تقلب ، عهدشکنی ، ریاکاری ، سمبلکاری و ... نميبینید ؟( البته هیچ چیز ۱۰۰٪ نیست) و آیا به این مردم اصلا میتوان دیندار گفت ؟؟
و اما مورد آخر شخصیت_اخلاقی ایرانیان که به گمانم میتوان آن را دلیل اصلی تمام عقبافتادگیها دانست چرا که همین خلقیات است که اجازه میدهد استعمارگر به استعمار ما بپردازد ، نفت و موقعیت جغرافیایی به جای فرصت به یک تهدید تبدیل شود ، نظام پادشاهی برخلاف آنچه در انگلستان است برای غارت کشور پیاده گردد ، بیسوادی مایهٔ سوءاستفاده ظالمان شود و بجای تشیع علوی تشیع صفوی در مملکت رونق گیرد
ضحاک ( فکر کردن ) را از انسانها گرفته بود به کمک آن دو مار که خوراکشان مغز سر جوانان بود . مغز کانون آگاهی ، شعور ، تعقل ، فهمیدن و اندیشیدن است و منظور از جوان هم قدرت و توانایی ایجاد تحول و دگرگونیست ، وقتی که در سر جوان مغز نباشد دیگر کسی نیست که به ضحاک و ظلمش اعتراض کند . در حکومت ضحاک اندیشیدن جرم است و فکر کردن گناهی نابخشودنی زیرا همانگونه که دانایی و توانایی دو بال پرواز انسان است نادانی و ناتوانی دو عامل سقوط او به دایرۀ ذلت و زبونیست و انسان جاهل تا ابد گرفتار حکومت ضحاک خواهد بود .
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_علی_واعظ؛ روزنامه نگار و تحیل گر ارشد گروه بین المللی بحران در امور ایران
١. قرار دادن #سپاه در فهرست گروه های #تروریستی تبعات اقتصادى چندان مهمى در بر نخواهد داشت، چراكه سپاه پيش از اين هدف تحريم هاى متعدد و چند لايه آمريكا قرار گرفته بود و شركت هاى خارجى از معامله با آن امتناع مي كردند.
٢. اما اين اقدام براى (جان بولتون) يك برد سه وجهى محسوب مي شود چرا كه با يك ضربه توانسته در مذاكره با ايران را بروى ترامپ، كه احتمالا از پيامدهاى اين اقدام ناآگاه است، ببندد؛ بازگشت به برجام را براى رئيس جمهور بعدى دشوار سازد؛ و ايران را تحريك به خطا كند.
٣. آرزوى جنگ طلبان آمريكا اين است كه اين دست اقدامات سپاه را تحريك به مقابله به مثل در منطقه كند تا بهانه لازم براى درگيرى نظامى ايجاد شود، و يا ايران نهايتا از برجام خارج شود و راه را براى منزوى كردن ايران و نهايتا حمله نظامى به آن هموار كند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#دکتر_علی_واعظ؛ روزنامه نگار و تحیل گر ارشد گروه بین المللی بحران در امور ایران
١. قرار دادن #سپاه در فهرست گروه های #تروریستی تبعات اقتصادى چندان مهمى در بر نخواهد داشت، چراكه سپاه پيش از اين هدف تحريم هاى متعدد و چند لايه آمريكا قرار گرفته بود و شركت هاى خارجى از معامله با آن امتناع مي كردند.
٢. اما اين اقدام براى (جان بولتون) يك برد سه وجهى محسوب مي شود چرا كه با يك ضربه توانسته در مذاكره با ايران را بروى ترامپ، كه احتمالا از پيامدهاى اين اقدام ناآگاه است، ببندد؛ بازگشت به برجام را براى رئيس جمهور بعدى دشوار سازد؛ و ايران را تحريك به خطا كند.
٣. آرزوى جنگ طلبان آمريكا اين است كه اين دست اقدامات سپاه را تحريك به مقابله به مثل در منطقه كند تا بهانه لازم براى درگيرى نظامى ايجاد شود، و يا ايران نهايتا از برجام خارج شود و راه را براى منزوى كردن ايران و نهايتا حمله نظامى به آن هموار كند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Forwarded from پرواز فکر و اندیشه
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
#دکتر_سعید_اسلامی_بیدگلی اقتصاددان و عضو هیت علمی دانشگاه علامه
مهمترین خبر این روزها قرار گرفتن سپاه در لیست تروریستی آمریکا و اقدامات متقابل ایران بود. کانادا هم چندی پیش سپاه را در لیست گروههای تروریستی قرار داده بود.
خوب است مسئولین بهجای خط و نشان کشیدن، فرزندان و خانوادههای خود را از این کشورها فرا بخوانند. رئیس مجلس میتواند آغازگر این حرکت باشد.
نمایندگان مجلس نیز میتوانند طرحی چهار (یا حتی پنج) فوریتی مصوب کنند و سه ماه به نمایندگان مجلس و شوراها، وزراء و معاونینشان، استانداران، شهرداران و معاونین کلانشهرها فرصت بدهند که خانوادههای خود را از کشورهای دیگر فرا بخوانند یا سمت فعلی خود را ترک کنند.
اگرچه تقریباً مطمئن هستم که مسئولین محترم حاضر به تحمل هزینهای حتی به این کوچکی هم نیستند، اما تردید ندارم که چنین تصمیم و مصوبهای بیش از پوشیدن پیراهن سبز (و بنفش) بر انتقال روحیه همراهی مسئولین با مردم تأثیر دارد.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
#دکتر_سعید_اسلامی_بیدگلی اقتصاددان و عضو هیت علمی دانشگاه علامه
مهمترین خبر این روزها قرار گرفتن سپاه در لیست تروریستی آمریکا و اقدامات متقابل ایران بود. کانادا هم چندی پیش سپاه را در لیست گروههای تروریستی قرار داده بود.
خوب است مسئولین بهجای خط و نشان کشیدن، فرزندان و خانوادههای خود را از این کشورها فرا بخوانند. رئیس مجلس میتواند آغازگر این حرکت باشد.
نمایندگان مجلس نیز میتوانند طرحی چهار (یا حتی پنج) فوریتی مصوب کنند و سه ماه به نمایندگان مجلس و شوراها، وزراء و معاونینشان، استانداران، شهرداران و معاونین کلانشهرها فرصت بدهند که خانوادههای خود را از کشورهای دیگر فرا بخوانند یا سمت فعلی خود را ترک کنند.
اگرچه تقریباً مطمئن هستم که مسئولین محترم حاضر به تحمل هزینهای حتی به این کوچکی هم نیستند، اما تردید ندارم که چنین تصمیم و مصوبهای بیش از پوشیدن پیراهن سبز (و بنفش) بر انتقال روحیه همراهی مسئولین با مردم تأثیر دارد.
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
معرفت پشههاي آنافل بيشتر از ماست
ما چه می دانیم جانبازی چیست
رحیم قمیشی
برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است.
فکر می کردم از مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود. بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود. دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها سری بزنم.
اکثر جانبازها آنجا قطع نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از دو دست. و من چه می دانستم جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها...
جانبازی که 35 سال بود از تخت بلند نشده بود پرسید؛ "کاندیدا شده ای! آمده ای عکس بگیری؟" گفتم نه!
ولی چقدر خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم عکسی بگیرم.
می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک انتخابات!
همه اینها را با لبخند و شوخی می گفت. هم صحبتی گیر آورده بود، من هم از خدا خواسته!
نگاه مهربان و آرام اش به من تسلی می داد.
خیلی زود رفیق شدیم. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام.
پرسیدم خانه هم می روی؟ گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد!
توضیح می داد خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع دیگر بیمار شده اند، هیچکدام نیست دیسک کمر نگرفته باشند. پرسیدم اینجا چطور است؟
شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند. یک جور خودش را بدهکار پرسنل می دانست.
یاد دوست شهیدم اسماعیل فرجوانی افتادم. دستش که عملیات والفجر هشت قطع شده بود نگران هزینه های بیمارستانی بود، نکند زیاد شوند! گفتم: بی حرکت دست و پا خیلی سخت است، نه؟
با خنده می گفت نه! نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد، او که نمی توانست پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است...
پشه های آنافل را می گفت.
"نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!" می گفت خودشان رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند! شانس آوردم اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند.
نوجوان بوده، 16 ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک 50 سالش شده بود.
و سال ها بود که فقط سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید. آخر من چه می دانستم جانبازی چیست! صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را تا بیرون سالن بیاوریم، تا باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند.
چقدر پله داشت مسیر! پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد. خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است و اصلا برای جانبازها درست نشده.
خیلی خجالت کشیدم. دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها... هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت.
به حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد. ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند. می گفت اینها دیگر مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست.
نمی دانستم چه جوابش را بدهم. تنها سکوت کردم.
می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها زنده باشیم؟ یکه خوردم. چه سئوالی بود! گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند.
خودم هم می دانستم دروغ می گویم. کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟ کِی گرفتاری نبوده. کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور... چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف مرگ را زد.
انگار یاد دوستانش افتاده باشد. نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود.
کاش حرف تندی می زد!
کاش شکایتی می کرد!
کاش فریادی می کشید و سبک می شد!
و مرا هم سبک می کرد!
یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم. دیگر از خودم بدم می آمد. از تظاهر بدم می آمد. از فراموش کاری ها بدم می آمد. از جنگ بدم می آمد. از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر هم. از کسانی که می گویند ترسی از جنگ نداریم
همان ها که موقع جنگ در هزار سوراخ پنهان بودند. و این روزها هم، نه جانبازها را می بینند
نه پدران و مادران پیر شهدا را...
بدم می آمد از کسانی که نمی دانند ستون های خانه های پر زرق و برقشان چطور بالا رفته!
از کسانی که جانبازها را هم پله ترقی خودشان می خواهند!
کاش بعضی به اندازه پشه های آنافل معرفت داشتند
وقتی که می خوردند، می گفتند کافیست!
و بس می کردند و میرفتند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
معرفت پشههاي آنافل بيشتر از ماست
ما چه می دانیم جانبازی چیست
رحیم قمیشی
برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم آسایشگاه امام خمینی (ره) که در شمالی ترین نقطه تهران است.
فکر می کردم از مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود. بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود. دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها سری بزنم.
اکثر جانبازها آنجا قطع نخاع بودند، برخی قطع نخاع گردنی، یعنی از گردن به پایین حرکت نداشتند، بسیاری از کمر، بعضی نابینا بودند، بعضی جانباز از دو دست. و من چه می دانستم جانبازی چیست، و چه دنیایی دارند آن ها...
جانبازی که 35 سال بود از تخت بلند نشده بود پرسید؛ "کاندیدا شده ای! آمده ای عکس بگیری؟" گفتم نه!
ولی چقدر خجالت کشیدم. حتی با دوربین موبایلم هم تا آخر نتوانستم عکسی بگیرم.
می گفت اینجا گاه مسئولی هم می آید، البته خیلی دیر به دیر، و معمولا نزدیک انتخابات!
همه اینها را با لبخند و شوخی می گفت. هم صحبتی گیر آورده بود، من هم از خدا خواسته!
نگاه مهربان و آرام اش به من تسلی می داد.
خیلی زود رفیق شدیم. وقتی فهمید در همان عملیاتی که او ترکش خورده من هم بوده ام.
پرسیدم خانه هم می روی؟ گفت هفته ای دو هفته ای یک روز، نمی خواست باعث مزاحمت خانواده اش باشد!
توضیح می داد خانواده های همه جانبازهای قطع نخاع دیگر بیمار شده اند، هیچکدام نیست دیسک کمر نگرفته باشند. پرسیدم اینجا چطور است؟
شکر خدا را می کرد، بخصوص از پرسنلی که با حقوق ناچیز کارهای سختی دارند. یک جور خودش را بدهکار پرسنل می دانست.
یاد دوست شهیدم اسماعیل فرجوانی افتادم. دستش که عملیات والفجر هشت قطع شده بود نگران هزینه های بیمارستانی بود، نکند زیاد شوند! گفتم: بی حرکت دست و پا خیلی سخت است، نه؟
با خنده می گفت نه! نکته تکاندهنده و جالبی برایم تعریف کرد، او که نمی توانست پشه ها را نیمه شب از خودش دور کند، می گفت با پشه های آنجا دیگر دوست شده است...
پشه های آنافل را می گفت.
"نیمه شب ها که می نشینند روی صورتم، و شروع می کنند خون مکیدن، بهشان می گویم کافیست است دیگر!" می گفت خودشان رعایت می کنند و بلند می شوند، نگاهم را که می بینند! شانس آوردم اشک هایم را ندید که سرازیر شده بودند.
نوجوان بوده، 16 ساله که ترکش به پشت سرش خورده و الان نزدیک 50 سالش شده بود.
و سال ها بود که فقط سقف بی رنگ و روی آسایشگاه را می دید. آخر من چه می دانستم جانبازی چیست! صدای رعد و برق و باران از بیرون آمد، کمک کردم تختش را تا بیرون سالن بیاوریم، تا باران نرمی که باریدن گرفته بود را ببیند.
چقدر پله داشت مسیر! پرسیدم آسایشگاه جانبازهای قطع نخاع که نباید پله داشته باشد. خندید و گفت اینجا ساختمانش مصادره ای است و اصلا برای جانبازها درست نشده.
خیلی خجالت کشیدم. دیوارهای رنگ و رو رفته آسایشگاه، تخت های کهنه، بوی نم و خفگی داخل اتاق ها... هر دقیقه اش مثل چند ساعت برایم می گذشت.
به حیاط که رسیدیم ساختمان های بسیار شیک روبرو را نشانم داد. ساختمان هایی که انگار اروپایی بودند. می گفت اینها دیگر مصادره ای نیستند، بسیاری از این ساختمان ها بعد از جنگ ساخته شده، و امکاناتش خیلی بیشتر از آسایشگاه های جانبازهاست.
نمی دانستم چه جوابش را بدهم. تنها سکوت کردم.
می گفت فکر می کنی چند سال دیگر ما جانبازها زنده باشیم؟ یکه خوردم. چه سئوالی بود! گفتم چه حرفی می زنی عزیزم، شما سرورِ مایید، شما افتخار مایید، شما برکت ایرانید، همه دوستتان دارند، همه قدر شما را می دانند، فقط اوضاع کشور این سال ها خاص است، مشکلات کم شوند حتما به شما بهتر می رسند.
خودم هم می دانستم دروغ می گویم. کِی اوضاع استثنایی و ویژه نبوده؟ کِی گرفتاری نبوده. کِی برهه خاص نبوده اوضاع کشور... چند دقیقه می گذشت که ساکت شده بود، و آن شوخ طبعی سابقش را نداشت. بعد از اینکه حرف مرگ را زد.
انگار یاد دوستانش افتاده باشد. نگاهش قفل شده بود به قطره های ریز باران و به فکر فرو رفته بود.
کاش حرف تندی می زد!
کاش شکایتی می کرد!
کاش فریادی می کشید و سبک می شد!
و مرا هم سبک می کرد!
یک ساعت بعد بیرون آسایشگاه بی هدف قدم می زدم. دیگر از خودم بدم می آمد. از تظاهر بدم می آمد. از فراموش کاری ها بدم می آمد. از جنگ بدم می آمد. از جانباز جانباز گفتن های عده ای و تبریک های بی معنای پشتِ سر هم. از کسانی که می گویند ترسی از جنگ نداریم
همان ها که موقع جنگ در هزار سوراخ پنهان بودند. و این روزها هم، نه جانبازها را می بینند
نه پدران و مادران پیر شهدا را...
بدم می آمد از کسانی که نمی دانند ستون های خانه های پر زرق و برقشان چطور بالا رفته!
از کسانی که جانبازها را هم پله ترقی خودشان می خواهند!
کاش بعضی به اندازه پشه های آنافل معرفت داشتند
وقتی که می خوردند، می گفتند کافیست!
و بس می کردند و میرفتند
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کودکانی که والدینشان روزی ۵ کتاب قصه (۱۴۰ تا ۲۲۸ کلمه) برایشان میخوانند، تا زمان ورود به مهد کودک حدود 1.4 میلیون کلمه بیشتر از کودکان دیگر شنیدهاند!
این فاصله میلیون کلمهای تاثیر بسیار زیادی بر دایره لغات ، توانایی تفکر و پیشرفت تحصیلی کودک در آینده خواهد گذاشت.
#برای_بچه_ها_کتاب_بخوانیم
🌹@ghonchehpub
این فاصله میلیون کلمهای تاثیر بسیار زیادی بر دایره لغات ، توانایی تفکر و پیشرفت تحصیلی کودک در آینده خواهد گذاشت.
#برای_بچه_ها_کتاب_بخوانیم
🌹@ghonchehpub
قرن ها بعد در کتابهای تاریخ خواهند نوشت در این روزگار مردمانی در سرزمین پارس زندگی می کردند که ادعا می کردند که امکان ندارد عادت کنند، اما به سرعت برق و باد به همه چیز «عادت» می کردند .
ما به نبود برنامه «نود» و فوتبال بدون «عادل فردوسی پور» هم به سرعت عادت می کنیم، همانطور که به ماه رمضان بدون ربنای شجریان عادت کردیم، همانطور که به فیلتر تلگرام و توییتر عادت کردیم، همانطور که به گوشت صد و پنجاه هزار تومانی عادت کردیم ، همانطور که به دلار دوازده - سیزده هزار تومانی عادت کردیم ، همانطور که به هزاران نفر تلفات تصادفات جادهای عادت کردیم ، همانطور که به ممنوعیت آواز زنان عادت کردیم و هزاران عادت دیگر ... !
ما عادت کنندگان بزرگ تاریخیم و لطفا ژست و هشتک #عادت_نمیکنیم برای خودمان راه نیندازیم که ما حتی به همین هشتک زدن هم عادت خواهیم کرد !
✍سیامک قاسمی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
ما به نبود برنامه «نود» و فوتبال بدون «عادل فردوسی پور» هم به سرعت عادت می کنیم، همانطور که به ماه رمضان بدون ربنای شجریان عادت کردیم، همانطور که به فیلتر تلگرام و توییتر عادت کردیم، همانطور که به گوشت صد و پنجاه هزار تومانی عادت کردیم ، همانطور که به دلار دوازده - سیزده هزار تومانی عادت کردیم ، همانطور که به هزاران نفر تلفات تصادفات جادهای عادت کردیم ، همانطور که به ممنوعیت آواز زنان عادت کردیم و هزاران عادت دیگر ... !
ما عادت کنندگان بزرگ تاریخیم و لطفا ژست و هشتک #عادت_نمیکنیم برای خودمان راه نیندازیم که ما حتی به همین هشتک زدن هم عادت خواهیم کرد !
✍سیامک قاسمی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و سه
#هفتخوان_اسفندیار
اسفندیار کمی اندیشید و راه سوم را انتخاب کرد . گرگسار گفت : ای شهریار ، از این هفت خوان هرگز کسی نگذشته مگر دست از جان شسته باشد.
در خوان اول دو گرگ سترک هستند به بزرگی فیل. اسفندیار گرگسار را به زندان فرستادو خود شب را به بزم نشست. چون خورشید برآمد اسفندیار با سپاهش رو به هفت خوان نهاد. چون به منزلگاه رسید لشکر را به پشوتن سپرد و خود به جایگاه گرگان رفت. آن دو گرگ چون دو فیل جنگجو بر او حمله بردند. مرد دلیر کمان به زه کرد و بر آنها تیر پولادین بارید. هر دو جانور سست افتادند . اسفندیار فرود آمد و سرشان را برید. رو به خورشید کرد و یزدان را نیایش کرد.
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا هوش و زور و هنر
تو کردی تن گرگ را خاک جای
تو باشی بهر نیک وبد رهنما
سپس اسفندیار فرمود خوانی گستردند خورش و می آوردند. سپس گرگسار را فراخواند و سه جام پیاپی بدستش داد و از خوان دوم پرسید .
گرگسار گفت: ای شیردل فردا دو شیر به چنگت می آیند که عقاب را یارای پرواز بر آنها و نهنگ را تاب جنگیدن با آنان نیست.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
#شاهنامه
داستان صد و نود و سه
#هفتخوان_اسفندیار
اسفندیار کمی اندیشید و راه سوم را انتخاب کرد . گرگسار گفت : ای شهریار ، از این هفت خوان هرگز کسی نگذشته مگر دست از جان شسته باشد.
در خوان اول دو گرگ سترک هستند به بزرگی فیل. اسفندیار گرگسار را به زندان فرستادو خود شب را به بزم نشست. چون خورشید برآمد اسفندیار با سپاهش رو به هفت خوان نهاد. چون به منزلگاه رسید لشکر را به پشوتن سپرد و خود به جایگاه گرگان رفت. آن دو گرگ چون دو فیل جنگجو بر او حمله بردند. مرد دلیر کمان به زه کرد و بر آنها تیر پولادین بارید. هر دو جانور سست افتادند . اسفندیار فرود آمد و سرشان را برید. رو به خورشید کرد و یزدان را نیایش کرد.
همی گفت کای داور دادگر
تو دادی مرا هوش و زور و هنر
تو کردی تن گرگ را خاک جای
تو باشی بهر نیک وبد رهنما
سپس اسفندیار فرمود خوانی گستردند خورش و می آوردند. سپس گرگسار را فراخواند و سه جام پیاپی بدستش داد و از خوان دوم پرسید .
گرگسار گفت: ای شیردل فردا دو شیر به چنگت می آیند که عقاب را یارای پرواز بر آنها و نهنگ را تاب جنگیدن با آنان نیست.
منبع: گفتار شورانگیز فردوسی
به کوشش : سهراب چمن آرا
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 ترانه آلاء صلاح
(مبارز پیشرو در تحولات سودان)
به اسم دین ما را سوزاندند ...
به اسم دین ما را کشتند ...
به اسم دین ما را زندانی کردند ...
دین از آنها بری است ...
دین میگوید بگذر ...
دین نمیگوید ساطور به دست بگیر ...
دین میگوید عبور کن و در برابر حاکمان مقاومت کن ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
(مبارز پیشرو در تحولات سودان)
به اسم دین ما را سوزاندند ...
به اسم دین ما را کشتند ...
به اسم دین ما را زندانی کردند ...
دین از آنها بری است ...
دین میگوید بگذر ...
دین نمیگوید ساطور به دست بگیر ...
دین میگوید عبور کن و در برابر حاکمان مقاومت کن ...
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا بازاری محلی در استان گیلان است. زنی با شنیدن نوای موسیقی محلی شروع به رقصیدن میکند. مرد پرتقالفروش بساطش را ول میکند و میآید با او میرقصد. مردم شادمانه دست میزنند.
به همین سادگی و زیبایی.
تاریخ این اتفاق زیبا را نمیدانیم.
کاش غم و ماتم از زندگی ایرانیان رخت بربندد و شادی و شور و نشاط جایگزین شود.
@flith ❄️
به همین سادگی و زیبایی.
تاریخ این اتفاق زیبا را نمیدانیم.
کاش غم و ماتم از زندگی ایرانیان رخت بربندد و شادی و شور و نشاط جایگزین شود.
@flith ❄️