پرواز فکر و اندیشه
1.18K subscribers
4.2K photos
2.09K videos
84 files
982 links
‏جاویدشاه فقط یه شعار نیست…

عهد ما با ایران و هزاران سال پادشاهی‌ست…
Download Telegram
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


اگر توسعه می‌خواهید روی معلمانتان کار کنید!

نخستین قدم توسعه مادران و دومین قدم مدرسه است معلم خوب ،فرزندان خلاق ،آینده خوب

🔹روزی در یک استان مرزی دعوت شدم و از من پرسیدند که ما روی چه صنعتی سرمایه‌گذاری کنیم تا استانی توسعه ‌یافته شویم؟

گفتم: شنیدم در استان شما قرار است پروژه‌ای برای پترو شیمی ساخته شود؛ هزینه‌اش چقدر است ؟
گفتند: چندصد میلیارد دلار !
گفتم: بروید به دولت اعلام کنید که ما پروژه پتروشیمی نمی‌خواهیم !
گفتند: ما بسیار برای گرفتن این پروژه‌ زحمت‌ کشیدیم و نمایندگان ما سال ها دویدند که این پروژه بیاید!

🔹پاسخ دادم: پول آن را بگیرید و بگذاریدبانک و از فردای آن روز به معلمانتان سه برابر حقوق دهید، به شرط آن که معلمان آزمون روان‌شناختی بدهند که مشخص شود قابلیت معلمی دارند یا خیر ؛
دیگر این که تعهد بدهند که هیچ شغل دیگری غیر از معلمی نداشته باشند؛
و سوم اینکه تعهد بدهند در دوره‌های بازآموزی شرکت کنند.

🔹در این صورت شما ٢٠ سال دیگر، سه نسل از کودکان توانمند دارید که مدرسه را تمام کردند و آن ها استان شما را از جا بلند می‌کنند!
اما اگر امروز پتروشیمی زدید، تجهیزاتش از خارج می‌آید، گازش با لوله از جنوب می‌آید و مهندسانش از تهران و محصولاتش با تریلی از استان شما می رود و برای شما هم فقط آلودگی آن می‌ماند!

📌اگر توسعه می‌خواهید بروید روی معلمانتان کار کنید و مهم‌تر از معلمان، روی مادرانتان کار کنید، این که مادر با بچه چگونه رفتار کند، تعیین می‌کند آیندۀ کشور چه خواهد شد، پس نخستین قدم در کارخانه توسعه، مادران و دومین قدم کارخانه مدرسه است.

#دکتر_محسن_رنانی


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith

از "ملت عشق" تا قاتل شدن نجفی

معلم عربی‌مان کوتاه‌قد و تندخو بود. علی را بلند کرد و پرسید: «دیک» چی میشه؟
علی، مرغ و خروس را قاطی کرد. چشم‌های آقای معلم مثل کروکودیلی که پای آهوی نوبالغی توی گِل کنار برکه گیر کند برق زد. آرام آمد طرفش برای شکنجه‌ی موردعلاقه‌اش.

خودکار می‌‌گذاشت لای انگشت‌های باریک بچه‌ها و آن‌قدر فشار می‌داد تا ولو شوند کف کلاس. اما این بار تنوع به خرج داد.

موهای شقیقه‌ی علی را از دو طرف سرش گرفت و از زمین بلندش کرد. پسرک لاغری که به زحمت سی‌کیلو می‌شد، جیغ می‌کشید...


▪️بعدها تنبیه‌بدنی دانش‌آموزان ممنوع شد. یکی از کسانی که این ماجرا را جدی پیگیری کرد وزیر وقت آموزش و پرورش دولت هاشمی‌رفسنجانی بود. اسمش؟ محمدعلی نجفی!

◾️محمدعلی نجفی، که حالا حتماً یک گوشه نشسته و دارد فکر می‌کند به مسیر پرپیچ‌وخم زندگی‌اش.
به اینکه چه دانش‌آموز درسخوانی بود.

▫️ کسب رتبه‌ی دوم امتحانات نهایی سال ششم دبیرستان‌های ایران
▫️ کسب رتبه‌ی اول کنکور ورودی دانشگاه صنعتی شریف
▫️ کسب رتبه‌ی اول مسابقات ریاضی دانشجویان سراسر کشور
▫️ کسب رتبه‌ی اول در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف
▫️ کسب نمره‌ی A+ در تمام دروس در دانشگاه M.I.T آمریکا
▫️ به وزیر آموزش و پرورش شدن،
به وزیر علوم شدن،
به شهردار تهران شدن،
به رئیس سازمان میراث شدن،
و رئیس سازمان برنامه و بودجه شدن.

به تحسین‌ها، مدال‌ها، افتخارها،
به روزی که فسادهای مالی شهرداری را فاش کرد،
به روزی که استعفا کرد،
به روزی که سرش را گذاشت روی پای میترا استاد و رو به دوربین گوشی او سلفی گرفت.

با لبخندی که انگار پوزخند می‌زد به تمام آنها که زندگی را، پست و مقام و موی سفید را جدی گرفته‌اند.

◾️این خلاصه‌ی راه‌ِ رفته‌ی مردی‌ست که حالا در خلوتش از شاملو زمزمه می‌کند:
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم!

◾️او آدم کُشته است.
قابل دفاع نیست، حتی اگر محمدعلی نجفی شهردارِ خوش‌پوش تهران بوده باشی.
حتی اگر توجیه کنی که «با نقشه آمده بود زندگی من را به هم بریزد. می‌خواست رازهایم را فاش کند».

چه رازی که فاش‌شدنش از این بدتر بود؟
که حالا شاید وزیر سابق را ببرد پای چوبه‌‌ی دار؟
امان از الاکلنگ روزگار!

◾️نمی‌دانم چرا از تمام کتاب «ملت عشق» این بخش، عجیب توی ذهنم مانده است. وقتی خبر قتل را شنیدم رفتم سراغش.

الیف شافاک می‌نویسد: «راستش را بخواهید برای همه، بدون استثنا، لحظه‌ای می‌رسد که می‌توانند یکی را بکشند، اما این را اکثر آدم‌ها نمی‌دانند. نمی‌خواهند بپذیرند. تا وقتی حادثه‌ای غیرمنتظره باعث می‌شود خون جلو چشمشان را بگیرد. چقدر هم مطمئنند که دستشان هیچ‌وقت به خون آلوده نمی‌شود و جان کسی را نمی‌گیرند. حال آنکه همه‌چیز به تصادفی بند است. گاهی حرکت چشم و ابرو کافی است تا خون کسی به جوش بیاید. از کاه، کوهی بسازد و سر هیچ‌وپوچ دعوا و کتک‌کاری راه بیندازد. راستش حتی در زمان و مکان اشتباه بودن کافی است برای آنکه حیوان درون آدم‌های پاک و تمیز و باشرف یک‌دفعه آشکار شود. همه می‌توانند آدم بکشند».

◾️فارغ از "کارِ خودشونه"گفتن‌ها،
اینکه حقش بود یا نه؟
باید اعدام بشود یا نه؟
چرا خونسرد چای می‌نوشد و بعد مثل یک بازدید اداری از کلانتری دست می‌دهد؟
چرا لبخند می‌زند و جوری مقابل دوربین درمورد فاجعه حرف می‌زند که انگار گزارش افتتاح یک پل را می‌دهد؟
اینکه آلت قتاله دست خبرنگار تلویزیون چه می‌کند
و آیا پخش اعتراف قانونی است یا نه؟
همه‌ی اینها به کنار، بگذاریم به حساب دادگاه و محکمه و اولیای دم.

فقط یادمان نرود که هرکدام از ما می‌توانیم آدم بکشیم. با گلوله، با کلمه‌هایمان. حتی ما که موقع راه رفتن مراقب هستیم روی مورچه‌ها پا نگذاریم.

فقط خدا کند لحظه‌اش نرسد. ثانیه‌اش نرسد.
و اینکه از رنج و درد دیگران شادی نکنیم،
تسویه‌حساب سیاسی نکنیم
و یادمان باشد که هرکس به زخم دیگری خندید، روزگار کنار اسمش تیک زد و یک‌روز، یک‌وقت و یک‌جا به او زخمی زد تا دیگران بخندند. به دردش. به رنجش.

▪️میترا استاد حالا در سردخانه خوابیده.
توی همان کیسه‌هایی که زیپش را می‌کشند و هُلت می‌دهند داخل یک کشوی کوچک.
آن‌قدر تنگ است که نمی‌توانی سلفی بگیری.
این پایان قصه‌ی زنی شد که می‌گفت او و نجفی عاشق هم هستند و دیگران حسودی می‌کنند.

حالا آسوده از قضاوت‌ها خوابیده است،
خبرها را نمی‌خواند،
نگران به هم ریختن آشپزخانه‌اش نیست،
و البته هیچ زنی به او حسودی نمی‌کند.

◾️دارم با صدای بلند شجریان گوش می‌دهم:
جهان پیر است و بی بنیاد
از این فرهادکُش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش
ملول از جان شیرینم

◾️به عکس و لبخندها و سلفی‌های سرخوشانه‌ی دیگران حسادت نکنیم، خیلی هم باورشان نکنیم، فقط دعا کنیم خدا کند آن لحظه‌ی شوم را نرساند، لحظه‌ای که خشم، ارباب مغزت شود.


#احسان_محمدی

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

امروز دیگر مردم "سرکوب" نمی شوند، "سرگرم" می شوند...رسانه ها از مخاطب خود می پرسند که "چه برنامه هایی را بیشتر دوست داری" تا پروژه ی "احمق سازی" خود را تکمیل کنند.

"تئودور آدورنو"

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

📃 آیا میترا استاد "پرستو" بود؟

# امیر فرشاد ابراهیمی

شواهد نشان میدهد از همان زمانی که نجفی شهردار تهران شد و دست به افشاگری علیه محمدباقر قالیباف زد شخصی بنام میترا استاد به او نزدیک میشود. میترا خواهر مشاور شهردار تهران است، قبلا فیلم هم بازی کرده و کاندید شورای شهر اسلامشهر نیز بوده است. نجفی در اعترافات خود گفته میترا حتی با پیشنهاد دریافت آپارتمان ۵ میلیارد تومانی در ولنجک نیز دست از سر او برنداشته، تهدید به اسید پاشی به همسر و دختر وی کرده، او را تهدید به افشای خصوصی ترین مسائلش کرده و در نهایت به گفته ی نجفی و دخترش با نهادهای امنیتی همچون اطلاعات سپاه در ارتباط بوده و از او جاسوسی میکرده است. آیا وظیفه ی میترا جاسوسی، تخریب، و به جنون کشانیدن نجفی بعنوان یکی از ستون های کارگزاران بوده؟

این مقاله را بخوانید...

https://telegra.ph/آیا-میترا-اسدی-پرستو-بود-05-28


کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

فروغی و پرستوها

محمدعلی فروغی دولتمردی برجسته و تأثیرگذار بود. به مقامات عالی رسید و در بزنگاه‌های مهمی از تاریخ ایران نقش‌آفرینی کرد. دوست و دشمن فراوان داشت. دشمنانش معمولاً در دشمنی با او حدنگهدار و منصف نبوده‌اند و تهمت‌ها بر او روا داشتند. سیاست ایران روزبازار تهمت است؛ تهمت‌هایی که بیشتر بر گمان و غرض استوار است. در دامچالۀ سیاه و تباه سیاست ایران اتهام مالی و ناموسی سخت کارساز است. به فروغی البته اتهام مالی زده شده است اما منتقدان ثابت‌قدم او شهادت داده‌اند که این تهمت‌ها بی‌مبناست. یک مخالف قهار فروغی دکتر مصدق بوده است. مصدق شهادت داده که «فروغی پول‌بگیر نبوده است». آقای ناصرالدین پروین، محقق نامور تاریخ مطبوعات، کتابی نوشته به نام سیرت فروغی (نشر ماهریس، ۱۳۹۷). پروین با نوشتن این کتاب در صف اول منتقدان فروغی نشسته است! آخرکار پروین نیز نظر دکتر مصدق را پذیرفته که «فروغی پول‌بگیر نبوده است» (همان، صص ۱۲۳-۱۲۵).

تا جایی که می‌دانم چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب به فروغی اتهام ناموسی زده نشده است. دلیلش شاید این بوده که فروغی بسیار محتاط و دست‌به‌عصا بوده است. نیک می‌دانسته که سیاست ناجوانمرد و بی‌پدرومادر در کمین نشسته تا از عشق و هوسِ خارج از عرف و هنجارِ مردِ سیاست‌پیشه٬‌ ابزاری بسازد برای هزار ماجرا و محنت و مکافات... تا با این «حربه» دولتمرد کارآمد را اخته کند؛ زبان حق‌گویش را ببرد؛ او را مطیع و منقاد کند و یا از عرصه بتاراند...

از فروغی وصیت‌نامه‌ای خصوصی باقی مانده که آن را خطاب به فرزندانش نوشته. خاندان فروغی این مکتوب را «پندنامه» می‌نامند. این «پندنامه» ۶۵ سال پس از رحلت فروغی منتشر شد. خواندنش لازم است. اندرزهای مردی است بخرد و کتاب‌خوانده و تجربت‌آموخته و سردوگرم روزگارچشیده. به‌خصوص مخالفان فروغی آن را بخوانند. (ایرانشناسی، سال ۱۹،ش۱، بهار ۱۳۸۶،صص۱۲۶-۱۳۴).

بخشی از پندنامۀ خواجۀ سیاست و حکمت دربارۀ دام و دانۀ وسوسۀ هوس در مسیر رهروان سیاست است... تا همیشه این نبشته خواندنی است...

«فرزندان عزیزم تصور نکنید از شما توقّع دارم مرتاض باشید و خود را از هر تمتّع و تنعّمی محروم کنید... فقط سفارش من به ‌شما این است که در هر مورد از جاده درستی و شرافتمندی خارج نشوید و از ننگ و عار احتراز کنید و هواهای نفسانی شما را غافل نکند.
مخصوصاً در معاشرت با زن احتیاط را از دست ندهید و متوجه باشید که هر قدر زن ممکن است مرد را سعادتمند کند بیش از آن می‌تواند به شقاوت بیندازد. جان و مال و آبروی انسان به ‌اندک لغزش به ‌باد می‌رود. با زن باید مهربان بود احترام باید کرد گول نباید زد اما احتیاط را از دست نباید داد به‌ دام نباید افتاد و ریش را نباید گیر داد. در مذاکره و مخصوصاً مکاتبه کليةً و بالاختصاص با زن، خیلی احتیاط باید کرد که از این راه ممکن است مخاطرات و افتضاحات متوجه شود و جبران آن ممکن نگردد بالأخره دلبستگی به‌ زن نباید پیدا کرد مگر آن زن که شخص او را به همسری اختیار می‌کند و در آن باب هم فوق‌العاده محتاط باید بود».

این یادداشت در صفحۀ اینستاگرام من هم منتشر شده است:

yon.ir/lfTIp

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith

🌏 یک روز "وینستون" متوجه جمعیتی شد که با سر و صدای زیادی در وسط چهارراه تجمع کرده بودند. با خودش گفت شروع شد شروع شد انقلاب شروع شد‌، مردم بالاخره طغیان کردند. نزدیک شد، دو زن چاق بر سر یک قابلمه با هم درگیر شده بودند و هریک سعی داشت آن را از دست دیگری درآورد و موهای یکی از آنها به‌شدت پریشان شده بود. یک لحظه هر دو قابلمه را کشیدند و دسته قابلمه کنده شد. وینستون با تنفر آنها را تماشا می‌کرد. با این حال صدایی که در آن لحظه از حنجره چندصد زن برخاسته بود به‌طور عجیبی قدرتمند به‌نظر می‌رسید! چرا آنها نمی‌توانستند همین فریاد را برای موضوعی واقعا مهم سر دهند؟ آنها تا به آگاهی نرسند، طغیان نخواهند کرد، و تا طغیان نکنند به آگاهی نخواهند رسید...🌏

📕 #کتاب_۱۹۸۴
👤 #جورج_اورول

کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


پرت کردن میان گرگ‌ها...

این یکی از شیوه‌هایی بود که سازمان اطلاعاتی و امنیتی شوروی (کا.گ.ب) برای از بین بردن روشنفکران، نویسندگان و آزادی‌خواهان آن کشور اختراع کرد؛

در این شیوه هیچ نیازی به احضار و دستگیری و بازجویی و شکنجه و زندان و کشتن روشنفکران و اهل قلم نبود؛ بلکه به شکلی غیر مستقیم و نامرئی، در زندگی آنها رخنه می‌کردند و برایشان گرفتاری‌ها و مشکلات و سختی‌ها، بن‌بست‌ها، یاس‌ها، ناامیدی‌ها؛ بدبختی‌های شدید و پی در پی مالی، شخصی و شغلی، روحی و روانی و عاطفی و خانوادگی می‌ساختند و دشمنان شخصی و شاکی‌های خصوصی می‌تراشیدند...

در چنان شرایطی، فرد مورد نظر بقدری در میان مشکلات وبیچارگی‌هایش محاصره می‌شد که دیگر کاری به کار حکومت، شعر، سیاست، فرهنگ، ادبیات، هنر و هرآنچه در جامعه می‌گذشت نداشت و آنچنان زیر بار رنج‌ها و مصیبت‌های فردی و خانوادگی‌اش قرار می‌گرفت که نهایتاً یا دیوانه می‌شد، یا خودکشی می‌کرد، یا فرار می‌کرد، و یا افسرده و روان‌پریش می‌شد و گوشه‌نشین می‌گشت؛ بهرحال به یک طریقی له می‌شد و از بین می‌رفت...

در سازمان کا.گ.ب به این مشکلات و بدبختی‌های شخصی می‌گفتند "گرگ‌ها"؛ گرگ‌هایی که هر انسان شریف وروشنفکر و اهل قلمی را از دنیای گفتن ونوشتن و تفکر واندیشه به جهنمی ازفقر وبیکاری و ناامیدی وفلاکت وتنهایی و روان‌پریشی و راهروهای دادگاه‌های عمومی وطلبکارهای بی‌رحم وعشقهای شکست خورده وشاکیان وقیح و رذل شخصی وتحقیرهای مدام می‌کشاندند، و نهایتاً او را محاصره‌ی خود گرفته وتکه پاره می‌کردند؛ شیوه "پرت کردن میان گرگ‌ها" بقدری کارایی داشت و باچنان دقت وسرعتی جواب می‌دادکه سازمانهای اطلاعاتی وامنیتی کشورها نیز آنرا بکار گرفتند وهمچنان باعلاقه‌ی بسیار بکار می‌گیرند.

پرت‌کردن میان گرگ‌ها، یعنی حذف کردن و سر به نیست کردن روشنفکران و آزادی‌خواهان و دیگر نویسندگان و اذهان پرسشگر و وجدان‌های بیدار و مردان شریف جامعه، بی هیچ زحمت و هزینه و دردسر...!


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
07_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت هفتم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بزرگمهر حسین‌پور: این تصویر بخشی از تاریخ این روزگار خواهد شد. تصویر خبرنگاری که با غرور و اعتماد به‌نفس اسلحه‌ی مردی را به تلویزیون نشان می‌دهد که آن مرد در چند قدمی دورتر... روی صندلی‌ای...زیر پرچم جمهوری اسلامی مچاله شده...به ته خط رسیده...نشسته است. او همان مردی بود که روزگاری وزیر بوده...شهردار بوده و چنین خبرنگاری ساعت‌ها باید در انتظار اجازه‌ی ورود می‌نشسته تا با او سلامی بتواند کند. حالا با چابکی عجیبی در حال شمردن فشنگ‌های مرد خمیده است. این عکس جزیی از تاریخ خواهد شد... مردی که تمام عمر زیر پرچم جمهوری اسلامی با کمری راست خدمت کرده...حالا با کمری شکسته به دوربین خیره شده است. وای که شرح‌هایی شرحه شرحه بر این عکس می‌توان نوشت... اين عکس درد و رنج‌هایی فراوان با خود دارد. این لحظه را دردمندانه کشیدم تا بر لوح دلم درد این عکس را ثبت کرده باشم.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

"گم شدن زندگی در میانه دعواهای سیاسی"

مصطفی مهرآیین
جامعه شناس

۱. سالهاست که بی تقصیر یا باتقصیر زندگی را به اشکال متفاوت از دست داده ایم. مرگ زندگی در جامعه ما چنان عیان و آشکار و آزار دهنده بوده است و است که این جمله مشهور فیلسوف آلمانی تبدیل به جملات قصار بسیاری از ما شده است که میگفت "زندگی زنده نیست".

۲. این روزها مهمترین چیزی که در این بلبشوی اخبار سیاسی و اقتصادی بیشتر گم شده است همین زندگی مرده است. ما همین زندگی مرده را هم از دست می دهیم، اگر کمی بیشتر از آنچه است به اخبار سیاسی و اقتصادی پر و بال بدهیم که حاکمان نیز چیزی بیشتر از این از ما نمی خواهند.

۳. دیروز همین که از تاکسی اسنپ پیاده شدم چشمم به جوانی افتاد که بی حال دراز کشیده بود و چشمانش با آن زیبایی خاص رو به من و ما یا همان جامعه بود و می گفت من اینجا نیازمند کمک ام. رد شدم. برگشتم. رد شدم. برگشتم. رد شدم. در این فاصله به همه حاکمان نادان این سرزمین فحش دادم و با یک دنیا سوال به خودم گفتم کجا می روی. این خود توست. افتاده بر زمین. ناتوان و نیازمند. برگشتم.

۴. آنچه در این هیاهو از بین می رود زندگی ماست. کارهای نکرده. دیدارهای نرفته. کتاب های نخوانده. محبت های نکرده. آرزوهای له شده. عشق های مسکوت مانده. هدیه های داده نشده. حرف های نگفته...و عمر رفته.

زشتی سیاست و اقتصاد آن گونه که ما با آن روبروییم به تورم و جنگ نیست. زشتی این سیاست و اقتصاد به این است که زندگی را برای ما ناممکن ساخته است. گویی همه در انتظار یک اتفاق بزرگیم تا بعد از وقوع آن زندگی کنیم. اتفاق بزرگی در راه نیست. زندگی کنیم که اتفاق بزرگ همین زندگی ماست که در حال پایان یافتن است. اتفاق بزرگ همین از دست دادن زندگیست.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
08_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت هشتم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


مرگ‌های روزمره
#محسن_الوان_ساز

مرتضی کلانتریان مترجم، قاضی و وکیل برجسته امروز به علت سقوط از ارتفاع درگذشت. شاید بسیاری از شما که این یادداشت را می خوانید کلانتریان و امثال وی را نشناسید. مرگ وی نیز از آن دست مرگ‌هایی نیست که توجه ما را جلب کند. هرچه باشد او نه دولتمردیست که زن شماره دو را کشته باشد و نه مانند کیم کارداشیان باسنی بزرگ داشته که در خاطر ما بماند و از مرگش تحلیل‌های اسطوره‌ای، فمنیستی، سیاسی و حاشیه‌ای ارائه دهیم. وی تنها پیرمردی بود که به علت کهولت سن توانایی گام برداشتن نیز نداشت و شاید تصمیم داشت از پنجره خانه‌اش نگاهی به بیرون بیاندازد و این شهر بی‌هویت را تماشا کند و یا برای کبوترها بر لبه پنجره دانه بریزد و هر سناریویی دیگر که درباره آن کنجکاو نیستیم شاید اگر شخص نامبرده کیم کارداشیان بود جنبشی با هشتگ #سالمندان_را_در_خانه_تنها_نگذاریم به راه می‌انداختیم و مدتی با فیلم‌هایی از پدربزرگ و مادربزرگ هایمان شوآف می‌کردیم.
وضعیت اسفبار و تلخی است که سرمایه‌های فرهنگی ما در فقر، بی‌توجهی و افسردگی از دست می‌روند و بی‌تفاوتی ما فرهنگ و تمدن این کشور را به ورطه نابودی خواهد کشاند. آنچه از تاریخ، تمدن، فرهنگ و آموزش خود و فرزندانمان انتظار داریم واگر آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی نگرانمان می‌کند بی‌شک در گرو قدردانی این سرمایه‌هاست که از جهل، خشونت و ویرانی رهایی خواهیم یافت.


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سخنان روشن و بی پرده دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، در پخش زنده شبکه ۴ در مورد "تمدن اسلامی" و وضعیت فرهنگی امروز ایران

چیزی به نام تمدن اسلامی امروزه نداریم! با این لُمپن بازی ها تمدن درست نمی شود! بدون آزادی تمدن به وجود نمی آید! شما یک جاهل خانه در ارشاد درست کرده اید که یک مشت خوارج آنجا جمع شده اند و هر کتاب و اندیشه ای را در نطفه خفه می کنند! این ملت دارد نابود می شود! ایران را کره شمالی کرده اید! در ایران جاهلان بیشتر از اهل فکر قدرت دارند و صحبت می کنند!

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


تو حال من رو ميگري؛منم حال تورو!!

کتابی می‌خوانم به نام «پشت پرده ریاکاری». در این کتاب نوشته شده که «قفل» برای این روی در قرار داده شده که آدم درستکار را درستکار نگه دارد. یک درصد از مردم ریاکار و دزد هستند، اینها به‌دنبال بازکردن قفل‌ها و دستبرد به خانه‌ها هستند.
یک درصد از مردم نیز همیشه درستکار هستند و تحت هیچ شرایطی ریاکاری نمی‌کنند. باقی 98 درصد مردم تا زمانی درستکارند که همه چیز درست باشد. یعنی اگر شرایط به نحوی رقم بخورد که آنها به حد کافی وسوسه شوند ممکن است دست به خطا بزنند. معمولاً قفل‌ها برای جلوگیری از نفوذ دزدان و ریاکاران روی در نصب نمی‌شود، چون دزدها بلد هستند که چگونه قفل‌ها را باز کنند، قفل‌ها برای حفاظت از مردم نسبتاً درستکار هستند تا آنها به قدر کافی وسوسه نشوند و درستکار باقی بمانند.

ماجرای این قفل بسیار جالب و قابل تأمل است. می‌توانیم نتیجه بگیریم که در تربیت فرزندانمان باید نهایت تلاش را داشته باشیم تا شرایط برای درستکار ماندن آنها حفظ شود. در واقع (تقریباً) تمام آدم‌ها پتانسیل کج‌روی را دارند اما قیمت هر کسی با دیگری فرق دارد و آستانه وسوسه هر کسی با دیگر تفاوت دارد.

یعنی هر قدر که تلاش کنیم فرزندی درستکار تربیت کنیم ممکن است تحت شرایطی که ما از آن بی‌خبریم این فرزند به مرز آستانه خطا برسد. شاید کشف و شناخت این آستانه کمی دشوار است اما همین که بدانیم این فرزندی که پیش چشم ما بسیار در چارچوب صحیح قدم برمی‌دارد، می‌تواند در صورت رسیدن به آن آستانه، خطا کند، دانستن این موضوع ما را برای برنامه‌ریزی به منظور مقابله با آن شرایط ترغیب می‌کند.

البته به نظر می‌رسد که دو کار را می‌توان انجام داد. اول اینکه باید آستانه وسوسه را در دلبندان‌مان افزایش دهیم و دوم اینکه آنها را به‌گونه‌ای از وسوسه شدن دور کنیم. البته کار به این سادگی نیست و قفل‌گذاشتن روی در، در مواجهه با فرزندان‌مان شمشیر دولبه‌ای است که اگر مراقب نباشیم نتیجه معکوس خواهد داشت.

از منظر اجتماعی نویسنده در کتاب «پشت پرده ریاکاری» آزمایش جالبی انجام داده است. او در یک رستوران به عده‌ای از مشتریان چند سؤال می‌دهد تا آنها در ازای گرفتن 5 دلار به این سؤالات پاسخ دهند، اما هنگام دادن پول به جای 5 دلار 9 دلار می‌دهد و به گونه‌ای تظاهر می‌کند حواسش نیست و اشتباهاً 9 دلار داده است.
برخی ازمشتریان صادقانه 4 دلار اضافه را برمی گردانند اما عده‌ای هم به روی خود نیاورده و 9 دلار را در جیب می‌گذارند و رستوران را ترک می‌کنند.

در آزمایش دیگری همین کار تکرار می‌شود با این تفاوت که نویسنده در هنگام گفت‌و‌گو با مشتریان، تلفن همراهش زنگ می‌خورد و چند دقیقه‌ای با تلفن صحبت می‌کند و در انتها از مشتری برای اینکه وسط گفت‌و‌گو با آنها، به تلفن همراهش جواب داده عذرخواهی نمی‌کند. در این آزمایش تعداد کسانی که 4 دلار اضافه را برمی‌گردانند کمتر از آزمایش اول است.

نویسنده این‌گونه نتیجه می‌گیرد که وقتی مشتریان احساس می‌کنند نویسنده وقت آنها را بدون عذرخواهی گرفته، درصدد انتقام بر آمده و پول بیشتری که اشتباهاً نویسنده به آنها داده را باز نمی‌گردانند.

این آزمایش حاوی نکته جالبی است که می‌توان از آن برای توجیه اینکه چرا در جهان آمار بالایی از ریاکاری و دزدی وجود دارد، استفاده کرد. در واقع هریک از مردم زمانی که حس می‌کنند به آنها از سوی جامعه ظلم می‌شود یا حق آنها در جایی خورده می‌شود، هرجا که دستشان برسد سعی خواهند کرد تا با ریاکاری و دزدی این حق خورده شده را جبران کنند!

در واقع این سطح از دزدی و ریاکاری در همه جوامع به نوع تعامل حکومت‌ها با مردم بازمی‌گردد. می‌توان نتیجه گرفت که رفتار دولت‌ها بشدت روی شکل‌گیری اخلاق در جامعه تأثیرگذار بوده و به‌سادگی می‌تواند مرزهای اخلاق را جابه‌جا کند. بنابراین قانونگذار باید در وضع قوانین، قوه مجریه در اجرا و سیستم قضایی در قضاوت، منافع لایه‌ها و طبقات اجتماعی مختلف را مورد نظر قرار دهد تا احساس مورد ظلم واقع شدن در میان هیچ کدام از اقشار جامعه احساس نشود، با این کار اخلاق‌مداری در جامعه پررنگ می‌شود؛

اما در صورتی که الگوهای رفتاری حاکمیت به شکلی باشد که مردم احساس ظلم کنند، مردم خود را محق به نادیده گرفتن هنجارهای اخلاقی خواهند دانست و ریاکاری در جامعه پررنگ شده و بعد از یک دوره زمانی از اخلاق تنها نامی باقی می‌ماند.

داود قرايلو

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
09_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت نهم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️


سریال های تلویزیون

سریال های تلویزیون به ویژه سریال های مناسبتی حکایت بامزه و خاصی است و جهان فانتزی زیبایی در تک تک آنها موج می زند.. در این سریال ها نه از فقر و بدبختی خبری هست و نه کسی از گرانی و بیکاری و نبود چشم انداز روشن در زندگی دل نگران است.

سوژه های این سریال ها چیزی به نام غریزه جنسی ندارند، همه پاک طینت و پاک سیرتند و تنها هدفی که دنبال می کنند چنگ زدن به ریسمان الهی است.

در این سریال ها نود درصد زنان مومنانی هستند که یک دست چادر سفید با سجاده چند متری در کنج خانه دارند و اغلب مواقع در حال راز و نیاز و عبادت با خالق خود هستند. در این سریال ها نود درصد مردان مومنانی هستند که به مقدار لازم ریش و ته ریش داشته و در اغلب مواقع با آستین های بالا در حال وضو گرفتن و راهی شدن به مسجد هستند تا با حاج آقای خندان و شاداب محل پس از نماز جماعت و گوش سپردن به روضه از دختر دم بخت تنها خانواده کم بضاعت محل دستگیری نمایند.

در این سریال ها زنان بد ذات و خلافکار هم کاملا محجبه بوده و نهایت رفتار ناهنجارشان پرت کردن کوله پشتی و تند جویدن آدامس است. در این سریال ها مردان منفی، نهایت خلاف شان پوشیدن تی شرت و راه رفتن با کفش بر روی فرش است.

در این سریال ها مطلقا از خیانت و هوسبازی مردان و زنان خبری نیست. در این سریال ها هیچکس دغدغه سیاسی ندارد و یک کلمه از سیاست و حکومت سخنی به میان نمی آید و همگان منتطرند تا بیست و دو بهمن و روز قدس برسد تا تکلیف سیاسی خود را انجام دهند.

جوان یا زنی که سریال های تلویزیون ما ارائه می کند، نه همان زن و جوانی که در کوچه و خیابان و جامعه حضور دارد بلکه فردی است که مدیران این تلویزیون دوست دارند در جامعه ببینند. تلویزیون ما صرفا یک نمایشگاه پر خرج برای تماشای رویاهای کودکانه مدیران این رسانه عجیب و غریب است‌. تلویزیون ما شبیه صحنه نمایشی است که افرادی در ازاء دریافت پول کلان بر آن حاضر می شوند و با ایفای نقش محول شده پرده را کنار زده و به سراغ زندگی شخصی خود می روند.

در این تلویزیون دیگر نه از هزاردستان و روزی روزگاری خبری هست و نه از قیام لینچان و شورشیان همراهش، امروزه اغلب سریال های این رسانه فاخر داستان زندگی مومنین اولترا میلیاردی است که در خانه های هزار متری و دوبلکس با ماشین های گرانقیمت خارجی زندگی می کنند که گاهی هم اندک لغزش هایی در زندگی شان ایجاد می شود، مومنینی که پس از عمری زندگی باعزت ذره ای دچار لغزش می شوند و در پایان دوباره خود را بازیافته و در شب قدر یا عاشورایی توبه کرده و با چشمانی اشکبار و سری پایین وارد امامزاده و مسجد محل می شوند و همه چیز به خوشی به پایان می رسد.

این سالها سریال های تلویزیون پر از حاجی ها و زنان چادری موفق و پولداری است که سبک جدیدی از زندگی را تبلیغ می کنند. سبک جدیدی که در آن دیگر هیچ تضاد و منافاتی بین کاخ نشینی و دینداری هم وجود ندارد.

فرهاد قنبری


@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
10_انسان_خردمند-AVAYeBUF-Wordpress-Com
@AVAYeBUF
انسان خردمند
قسمت دهم

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️

‍ ✍️ رضا بابایی

🖊 دین عمومی و اتوریتۀ عامه

جز چند پیام کوتاه و کلی و چند برنامۀ عبادی ساده، دیگر اجزا و باورهای منسوب به دین، مخلوطی از تاریخ دین و تأملات بشری و فرهنگ زمانه و اجتهاد عالمان و ظنون است.
دین در بهترین حالت، پدیده‌ای الهی – بشری یا به گمان من، بشری – الهی است.
دین آسمانی، به این معنا که از صدر تا ذیل آن نسبتی روشن با آسمان و خدا داشته باشد، وجود خارجی ندارد.
از همین رو است که عالمان عمیق و متقی، تسامح و تواضع بیشتری دارند و کمتر دیگران را به نادانی یا دشمنی متهم می‌کنند؛ چون می‌دانند که حقیقت چندان آشکار نیست که بتوان در هیچ مسئله‌ای به جزم و یقین رسید و مخالف را به نادانی و کوری یا سرسپردگی به بیگانگان متهم کرد.

«اما» گرایش مردم عادی و عامی همواره به سوی کسانی است که با جزم و قطع بیشتری سخن می‌گویند و تصویری روشن‌تر ارائه می‌دهند و بر آن پافشاری می‌کنند.
این میل و گرایش، دلایل جامعه‌شناختی و فرهنگی دارد و البته در منابع دینی نیز می‌توان گزاره‌هایی در تأیید آن یافت؛ اگرچه با روح دینداری و بدیهیات دینی و «شریعت سهله و سمحه» نمی‌سازد.
از پیامبر اسلام(ص) چندین روایت نقل شده است که فرموده‌اند در دین «تعمق» نکنید: «إياكم و التعمّق فی الدّين فإن الله تعالی قد جعله سهلاً؛ از سخت‌گیری در دین بپرهیزید که خدا دین را بر شما آسان کرده است.» (کنز العمال، ج۳، ص۳۵).

به عبارت دیگر، باریک‌بینی و نازک‌اندیشی و خیال‌پردازی و تعمیم در دین ممنوع است.
اما در نظر دینداران عامی، عالمان سخت‌گیرتر، خداترس‌تر و پرهیزگارترند و عالمانی که تساهل و تسامح بیشتری دارند و کمتر احتیاط می‌کنند، سزاوار تقلید و تقدیس نیستند.
از همین رو است که اقتدار اجتماعی و منابع مالی جامعۀ دینی، بیشتر به سوی عالمان سخت‌گیرتر می‌رود و آنان جایگاهی بلندتر می‌یابند و دست بالا را دارند.
در مقابل، عالمان آسان‌گیر و اهل مدارا به حاشیه می‌روند و از قداست کمتری برخوردارند و گاه به بی‌مبالاتی و اباحی‌گری در دین متهم می‌شوند.

قدرت و ثروت در نزد عامۀ مردم است و استقبال آنان از فهم و قرائتی خاص از دین، تعیین‌کننده است.
اگر مرجع تقلیدی در قم مانند آیت الله صانعی، به‌رغم آسان‌گیری در فتوا، مقلدان کمتری دارد، از همین رو است.
اگر نام عالمانی همچون سید محمدجواد غروی اصفهانی و آقا رحیم ارباب و استادش سید محمدباقر درچه‌ای اصفهانی و شیخ هادی نجم‌آبادی و سید مرتضی جزائری که اعتقادی به حجاب مشهور نداشت و هیچ‌یک از آثار قلمی او اجازۀ نشر نیافته‌اند، کمتر بر سر زبان‌هاست، از همین رو است.
اگر دقت‌های ریاضی‌وار و عجیب و غریب و احتیاط‌های گیج‌کنندۀ شیخ مرتضی انصاری الگوی اجتهاد شیعی شد و اکنون کتاب‌های او درسنامه‌های حوزوی است، از همین رو است.
بسیار بسیار مهم است که بدانیم آنچه روایتی را از دین بر روایت‌های دیگر غالب می‌کند، کم‌وکیف استقبال مردم عامی است، نه منطق درونی آن.
هر روایت و فهمی از دین که زمینۀ اجتماعی بیشتری دارد، صدرنشین می‌شود و روایت‌های دیگر باید منتظر فرصت‌هایی در آینده بنشینند و تا اطلاع ثانوی دندان بر روی جگر بگذارند و خون دل بخورند.

در عهد قاجار، مردم روستایی که همۀ آنان مقلد مرجع تقلیدی در نجف بودند، شخصی را به نجف فرستادند تا آقا را زیارت کند و وجوهات سالانۀ آنان را به ایشان تحویل دهد.
نمایندۀ روستا در یکی از روزهای ماه رمضان، هنگام اذان ظهر، آقا را در بیت او ملاقات می‌کند؛ اما در کمال تعجب می‌بیند که آقا سیگار‌ می‌کشد و به جای اقامۀ نمار در اول وقت، با شاگردان و مراجعان به گفت‌وگو نشسته است.
مرد روستایی بدون هیچ‌ گفت‌وگویی به روستا برمی‌گردد و به هم‌ولایتی‌های خود می‌گوید: «وای بر ما، تا امروز از کسی تقلید می‌کردیم که نه نماز می‌خواند و نه روزه می‌گیرد.
من دیگر از او تقلید نمی‌کنم.
مردم نیز یک‌صدا مرجع پیشین خود را لعن کردند.»
در نظر مردم آن روستا، خواندن نماز در اول وقت واجب بود و دود سیگار، مفطر روزه. ۸/۳/۱۵

@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️