ابراهیم و بتخانه!
۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار است نجاتبخش باشد.
۲)محسنی اژهای در تمام ۱۰سال ریاست لاریجانی در مصدر بود؛ نیمه اولش با حکم لاریجانی دادستان کل بود و در نیمه دومش معاون اول. آنوقت ابراهیم رئیسی، همین آدم را کرده معاون اول خودش. یعنی دور هم میگردند و مردم را دور میزنند.
۳)سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خبر داده که دیروز صبح، ۱۴ تن از کارگران در دادگاه شوش محاکمه شدند. پیشتر ۷ کارگر دیگر محاکمه شده بودند و حکم زندان تعلیقی و شلاق برایشان صادر شد. اتهامشان این بود که ماهها حقوق نگرفته بودند و شلوغ کردند.
۴)از سخنگوی قوه قضائیه درباره "سالار آقاخانی" متهم دانهدرشت پرونده فساد در بانک مرکزی میپرسند؛ میگوید خبر نداریم کجاست. وکیلش میگوید او ممنوع الخروج نبود.
خبرنگار از وکیلش میپرسد «میتوانید بگویید در جلسات دادگاه چه گذشت؟» پاسخ میدهد:
«حتما آقایان صلاح ندیدهاند بحث زیاد باز شود. ما هم نمیتوانیم چیز زیادی بگوییم».
این را مقایسه کنید با وضعیت کارگران هفتتپه و روزنامهنگاران و فعالان مدنی که از همان لحظات اول ممنوعالخروج و بازداشت میشوند.
۵)در تابستان سال ۸۰، سه ماه بعد از زندانم مشمول مرخصی یکروزه شدم. صبح رفتم و عصر برگشتم. در راه برگشت یک عدد روزنامه خریدم. هنگام بازرسی، روزنامه را از من گرفتند. عصبانی شدم و به سرباز مهربانِ یزدی که روزنامه را از من گرفت گفتم «خجالت نمیکشید؟زندان پر است از مواد مخدر، آنوقت شما مرا تفتیش میکنید و روزنامه کشف میکنید؟» با شرمندگی گفت «ببخشید، به ما گفتند حواسمان به شماها باشد و هر چیزی دارید را بگیریم، اگر خطر نداشت برمیگردانند».
•نتیجه: مشکل از تبر این ابراهیم نیست، مشکل این است که ابراهیمشان خودش بخشی از بتخانه است.
✍محمد جواد اکبرین
https://www.instagram.com/p/B1MgDVXiB7N/?igshid=2ge2tz42znd2
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار است نجاتبخش باشد.
۲)محسنی اژهای در تمام ۱۰سال ریاست لاریجانی در مصدر بود؛ نیمه اولش با حکم لاریجانی دادستان کل بود و در نیمه دومش معاون اول. آنوقت ابراهیم رئیسی، همین آدم را کرده معاون اول خودش. یعنی دور هم میگردند و مردم را دور میزنند.
۳)سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه خبر داده که دیروز صبح، ۱۴ تن از کارگران در دادگاه شوش محاکمه شدند. پیشتر ۷ کارگر دیگر محاکمه شده بودند و حکم زندان تعلیقی و شلاق برایشان صادر شد. اتهامشان این بود که ماهها حقوق نگرفته بودند و شلوغ کردند.
۴)از سخنگوی قوه قضائیه درباره "سالار آقاخانی" متهم دانهدرشت پرونده فساد در بانک مرکزی میپرسند؛ میگوید خبر نداریم کجاست. وکیلش میگوید او ممنوع الخروج نبود.
خبرنگار از وکیلش میپرسد «میتوانید بگویید در جلسات دادگاه چه گذشت؟» پاسخ میدهد:
«حتما آقایان صلاح ندیدهاند بحث زیاد باز شود. ما هم نمیتوانیم چیز زیادی بگوییم».
این را مقایسه کنید با وضعیت کارگران هفتتپه و روزنامهنگاران و فعالان مدنی که از همان لحظات اول ممنوعالخروج و بازداشت میشوند.
۵)در تابستان سال ۸۰، سه ماه بعد از زندانم مشمول مرخصی یکروزه شدم. صبح رفتم و عصر برگشتم. در راه برگشت یک عدد روزنامه خریدم. هنگام بازرسی، روزنامه را از من گرفتند. عصبانی شدم و به سرباز مهربانِ یزدی که روزنامه را از من گرفت گفتم «خجالت نمیکشید؟زندان پر است از مواد مخدر، آنوقت شما مرا تفتیش میکنید و روزنامه کشف میکنید؟» با شرمندگی گفت «ببخشید، به ما گفتند حواسمان به شماها باشد و هر چیزی دارید را بگیریم، اگر خطر نداشت برمیگردانند».
•نتیجه: مشکل از تبر این ابراهیم نیست، مشکل این است که ابراهیمشان خودش بخشی از بتخانه است.
✍محمد جواد اکبرین
https://www.instagram.com/p/B1MgDVXiB7N/?igshid=2ge2tz42znd2
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
Instagram
محمد جواد اكبرين
. ۱)میگویند در دوره صادق لاریجانی با فساد مماشات شده، الان ابراهیم رئیسی آمده تا نجات دهد. همین حرف را درباره هاشمی شاهرودی میزدند و قرار بود لاریجانی بیاید نجات دهد. جالب این است که در آن ۲دوره، معاون اول قوه قضائیه طی ۱۰سال همین رئیسی بوده که الان قرار…
🔸کودکانی که با #خشونت_خانگی بزرگ میشوند به این باور میرسند که خشونت راه کنترل دیگران است.
🔸در پژوهشی که انجام شده،مشخص شده است صمیمیت اعضای خانواده و حمایت اجتماعی، رابطه معناداری با بزهکاری فرزندان دارد.
🔸برخی پژوهشهای خارجی نیز نشان میدهند زنانی که همسرانشان در کودکی خشونت دیدهاند یا شاهد اعمال خشونت بر مادر خود بودهاند، بیشتر از دیگران در معرض خشونت آنان هستند.
🔸بر اساس مقالهای که در یونیسف منتشر شده است، کودکان بزرگ شده در خانههای پرخشونت بیش از دیگران رفتارهای تهاجمی ازجمله زورگویی بروز میدهند و بیش از سه برابر سایرین احتمال دارد وارد دعوا و درگیری شوند.
🔸در واقع میتوان نتیجه گرفت خشونت خانگی علیه کودکان تنها به کودک آسیب نمیزند بلکه کودک خشونتدیده را به احتمال فراوان به یک خشونتگر تبدیل میکند. فرزندان و کودکان اطراف این افراد نیز به سبب خشونتی که تحمل میکنند، وارد چرخه خشونت میشوند. برای این افراد اعمال خشونت بر کودکان به مسئلهای طبیعی و سرنوشتشان تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔸در پژوهشی که انجام شده،مشخص شده است صمیمیت اعضای خانواده و حمایت اجتماعی، رابطه معناداری با بزهکاری فرزندان دارد.
🔸برخی پژوهشهای خارجی نیز نشان میدهند زنانی که همسرانشان در کودکی خشونت دیدهاند یا شاهد اعمال خشونت بر مادر خود بودهاند، بیشتر از دیگران در معرض خشونت آنان هستند.
🔸بر اساس مقالهای که در یونیسف منتشر شده است، کودکان بزرگ شده در خانههای پرخشونت بیش از دیگران رفتارهای تهاجمی ازجمله زورگویی بروز میدهند و بیش از سه برابر سایرین احتمال دارد وارد دعوا و درگیری شوند.
🔸در واقع میتوان نتیجه گرفت خشونت خانگی علیه کودکان تنها به کودک آسیب نمیزند بلکه کودک خشونتدیده را به احتمال فراوان به یک خشونتگر تبدیل میکند. فرزندان و کودکان اطراف این افراد نیز به سبب خشونتی که تحمل میکنند، وارد چرخه خشونت میشوند. برای این افراد اعمال خشونت بر کودکان به مسئلهای طبیعی و سرنوشتشان تبدیل میشود.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
«جامعۀ هشتگزده»
مهدی تدینی
دقیقاً چه بلایی سرمان آمده؟ کسی میداند؟ نامش را گذاشتهام «جامعۀ هشتگزده»؛ هشتگزده، مانند آفتزده، ملخزده، سیلزده... دیگر باید اعتراف کنیم هشتگها بر ذهن و زبان ما حاکم شده است. البته در اینجا منظورم فقط آن #هشتگ و هشتگبارانی که هر روز ذهنمان را هدف میگیرد نیست؛ بلکه به پدیدهای بزرگتر نظر دارم؛ پدیدهای که به طور استعاری یا نمادین از تعبیر «هشتگ» برای آن استفاده میکنم.
همهچیز از زمانی شروع شد که «اطلاعرسانی» از دست بنگاههای خبری خارج شد. فقط یک مثال ساده و دمدست میزنم. به حال زار و نزار «روزنامه»ها نگاه کنید. زمانی بود که نبض جامعه در تیترهای روزنامهها میتپید. تیترها فرمانروایان ذهنها و بحثها بودند. اما با فراگیری پیامرسانها و شبکههای اجتماعی، سلطۀ بنگاههای خبری (از هر نوع آن، از شبکههای تلویزیونی و رادیویی، تا روزنامهها و خبرگزاریها) در هم شکست.
در یک رسانۀ حرفهای، ترتیب اخبار و میزان اهمیت آنها را کارشناسان خبر بر اساس واقعیتها و منافعشان تعیین میکردند. به همین دلیل، اخبار مثلاً با این ترتیبِ اولویت انعکاس مییافت: اخبار سیاسیِ کلان، اخبار سیاسی خُرد، اخبار اقتصادی، اخبار اجتماعی و فرهنگی، اخبار محلی و در نهایت اخبار ورزشی، حوادث و سرگرمی.
برای بیش از یک قرن این ترتیبِ اولویت بر خبررسانی حاکم بود. اما با پیدایشِ پیامرسانها و شبکههای مجازی، از این پس این مخاطبانند که با «حضور فعال» خود و با «توجه» خود ترتیب اولویتها را تعیین میکنند. همهچیز به هم ریخت، همهچیز زیر و زبر شد. صفحۀ حوادث به تیتر نخست تبدیل شد، سرگرمی جای خبر را گرفت، خنده جای اندیشیدن، عصبانیت جای بحث، سلبریتی جای کارشناس، ستون درددلهای مخاطبان جای مقالۀ کارشناسی... همهچیز به هم ریخت و همۀ اینها از طریق سازوکاری رخ داد که من همۀ آنها را در یک تعبیر نمادین «هشتگسازی» نامیدهام. و نتیجۀ این هشتگسازی چه شد؟
«هشتگزدگی»... بنجلشدن محتوای اطلاعرسانی، پوچ شدن خبر، بازی شدن آگاهسازی و تبدیل شدن «فضای عمومی» به «سرگرمی عمومی»... این آن فاجعهای است که رخ داده است. دانشگاه به شهربازی تبدیل شد؛ رسانههایی که قرار بود دانشگاه باشند، شدند شهربازی، سیرکهای روزانهای که دیگر هدفی مگر سرگرم کردن مردم ندارند.
هر چند روز هشتگی جدید مانند هیولایی سر برمیآورد و همۀ اخبار دیگر را میبلعد، چند روزی در صحنۀ سیرک میچرخد، چشمها را خیره میکند و مردم با چشمان گرد، چرخیدن این هیولا را تماشا میکنند و فردا صبح وقتی بیدار میشوند، هیچ برایشان مهم نیست هیولای دیروز کجا رفت. او رفته است و همه در انتظار بعدیاند.
به قول قیصر امینپور: «حتی اگر نباشی، میآفرینمت / چونانکه التهابِ بیابان، سراب را». مردمی که به سرگرمیِ هشتگی و هیولابازی مجازی معتاد شدهاند، بیصبرانه منتظر میمانند تا خبرـهیولای دیگری از دالانِ سیرک بیرون جهد. این انتظار چندان هم طول نخواهد کشید. اصلاً همۀ این دستگاهِ بزرگ شبکهای برای همین سرگرمیهای روزمره ساخته شده است.
«خبر» یا همان «داده» که قرار است مبنای «تحلیل» و «اندیشیدن» باشد، تبدیل میشود به «بازیچه» و «سرگرمی» و این همان «هشتگزدگی» است، چونان «ملخزدگی»؛ و کشتزارهای تأملگری و چارهاندیشی پیش از آنکه محصول بدهد، در خشخشِ آروارههای هزاران هزاران ملخ تباه میشود. شاید این در جامعهای پیشرفته عارضۀ مهمی نباشد، اما برای جامعۀ ما فاجعه اندر فاجعه است، قوز بالای قوز.
ما در دورانی به سر میبریم که سخت به «جدیت» و «اندیشهگری» محتاجیم و مجال هیچگونه بازیگوشی نداریم. اما در این گسترۀ ملخزده دیگر مجالی برای اندیشه نیست. نوعی ملال و بیحوصلگیِ عمیق و بدمزاج همهجا دامن گسترانده که بخشی از آن نتیجۀ «نومیدی» و «انسداد» است. تعبیرِ «رقص بر آتشفشان» را شنیدهاید؟ ضربالمثلی اروپایی است و زمانی به کار میرود که میخواهند جماعتی را توصیف کنند که در خطرناکترین شرایط خود را به سرمستی و بیخیالی زدهاند.
انگار ما هم رقصندگانِ بر آتشفشانیم، زیر پایمان گدازه میغرد و ما سرمست نوای «هر چه بادا بادا» سر دادهایم...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
«جامعۀ هشتگزده»
مهدی تدینی
دقیقاً چه بلایی سرمان آمده؟ کسی میداند؟ نامش را گذاشتهام «جامعۀ هشتگزده»؛ هشتگزده، مانند آفتزده، ملخزده، سیلزده... دیگر باید اعتراف کنیم هشتگها بر ذهن و زبان ما حاکم شده است. البته در اینجا منظورم فقط آن #هشتگ و هشتگبارانی که هر روز ذهنمان را هدف میگیرد نیست؛ بلکه به پدیدهای بزرگتر نظر دارم؛ پدیدهای که به طور استعاری یا نمادین از تعبیر «هشتگ» برای آن استفاده میکنم.
همهچیز از زمانی شروع شد که «اطلاعرسانی» از دست بنگاههای خبری خارج شد. فقط یک مثال ساده و دمدست میزنم. به حال زار و نزار «روزنامه»ها نگاه کنید. زمانی بود که نبض جامعه در تیترهای روزنامهها میتپید. تیترها فرمانروایان ذهنها و بحثها بودند. اما با فراگیری پیامرسانها و شبکههای اجتماعی، سلطۀ بنگاههای خبری (از هر نوع آن، از شبکههای تلویزیونی و رادیویی، تا روزنامهها و خبرگزاریها) در هم شکست.
در یک رسانۀ حرفهای، ترتیب اخبار و میزان اهمیت آنها را کارشناسان خبر بر اساس واقعیتها و منافعشان تعیین میکردند. به همین دلیل، اخبار مثلاً با این ترتیبِ اولویت انعکاس مییافت: اخبار سیاسیِ کلان، اخبار سیاسی خُرد، اخبار اقتصادی، اخبار اجتماعی و فرهنگی، اخبار محلی و در نهایت اخبار ورزشی، حوادث و سرگرمی.
برای بیش از یک قرن این ترتیبِ اولویت بر خبررسانی حاکم بود. اما با پیدایشِ پیامرسانها و شبکههای مجازی، از این پس این مخاطبانند که با «حضور فعال» خود و با «توجه» خود ترتیب اولویتها را تعیین میکنند. همهچیز به هم ریخت، همهچیز زیر و زبر شد. صفحۀ حوادث به تیتر نخست تبدیل شد، سرگرمی جای خبر را گرفت، خنده جای اندیشیدن، عصبانیت جای بحث، سلبریتی جای کارشناس، ستون درددلهای مخاطبان جای مقالۀ کارشناسی... همهچیز به هم ریخت و همۀ اینها از طریق سازوکاری رخ داد که من همۀ آنها را در یک تعبیر نمادین «هشتگسازی» نامیدهام. و نتیجۀ این هشتگسازی چه شد؟
«هشتگزدگی»... بنجلشدن محتوای اطلاعرسانی، پوچ شدن خبر، بازی شدن آگاهسازی و تبدیل شدن «فضای عمومی» به «سرگرمی عمومی»... این آن فاجعهای است که رخ داده است. دانشگاه به شهربازی تبدیل شد؛ رسانههایی که قرار بود دانشگاه باشند، شدند شهربازی، سیرکهای روزانهای که دیگر هدفی مگر سرگرم کردن مردم ندارند.
هر چند روز هشتگی جدید مانند هیولایی سر برمیآورد و همۀ اخبار دیگر را میبلعد، چند روزی در صحنۀ سیرک میچرخد، چشمها را خیره میکند و مردم با چشمان گرد، چرخیدن این هیولا را تماشا میکنند و فردا صبح وقتی بیدار میشوند، هیچ برایشان مهم نیست هیولای دیروز کجا رفت. او رفته است و همه در انتظار بعدیاند.
به قول قیصر امینپور: «حتی اگر نباشی، میآفرینمت / چونانکه التهابِ بیابان، سراب را». مردمی که به سرگرمیِ هشتگی و هیولابازی مجازی معتاد شدهاند، بیصبرانه منتظر میمانند تا خبرـهیولای دیگری از دالانِ سیرک بیرون جهد. این انتظار چندان هم طول نخواهد کشید. اصلاً همۀ این دستگاهِ بزرگ شبکهای برای همین سرگرمیهای روزمره ساخته شده است.
«خبر» یا همان «داده» که قرار است مبنای «تحلیل» و «اندیشیدن» باشد، تبدیل میشود به «بازیچه» و «سرگرمی» و این همان «هشتگزدگی» است، چونان «ملخزدگی»؛ و کشتزارهای تأملگری و چارهاندیشی پیش از آنکه محصول بدهد، در خشخشِ آروارههای هزاران هزاران ملخ تباه میشود. شاید این در جامعهای پیشرفته عارضۀ مهمی نباشد، اما برای جامعۀ ما فاجعه اندر فاجعه است، قوز بالای قوز.
ما در دورانی به سر میبریم که سخت به «جدیت» و «اندیشهگری» محتاجیم و مجال هیچگونه بازیگوشی نداریم. اما در این گسترۀ ملخزده دیگر مجالی برای اندیشه نیست. نوعی ملال و بیحوصلگیِ عمیق و بدمزاج همهجا دامن گسترانده که بخشی از آن نتیجۀ «نومیدی» و «انسداد» است. تعبیرِ «رقص بر آتشفشان» را شنیدهاید؟ ضربالمثلی اروپایی است و زمانی به کار میرود که میخواهند جماعتی را توصیف کنند که در خطرناکترین شرایط خود را به سرمستی و بیخیالی زدهاند.
انگار ما هم رقصندگانِ بر آتشفشانیم، زیر پایمان گدازه میغرد و ما سرمست نوای «هر چه بادا بادا» سر دادهایم...
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🌐 شلاق جهالت
تلخ اما واقعی
🔹وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائممقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس،علوم انسانیمان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست،نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
منبع: کانال پرورش افکار
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🌐 شلاق جهالت
تلخ اما واقعی
🔹وقتی غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت سرسام آوری در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند ایران در جهل مرکب خود پا سفت کرده و چنان به تعطیلات و خواب زمستانی رفته بود که هیچ دلسوخته ای دلش نمی خواست بیدارش کند.
ایران با شاه بنگی و هپروتی نظام صفوی (سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه در آمده مردم کرمان توسط خواجه عقده ای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند.
قرنی که همزمان در آن سوی دنیا شوریده هایی مانند ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمانی مردی با قد صد و شصت سانتی در حال نوشتن سخت ترین و عمیق ترین کتب فلسفی بود.
ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت.
اروپای قرن نوزده بود اروپای هگل و مارکس ، انقلابهای همه گیر، کمون پاریس و جاه طلبی های ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائممقام فراهانی، امیر کبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....
میرزا یوسفخان مستشارالدوله که با نوشتن «رسالۀ یوسفی» و «یک کلمه» ، میخواست قانون را جایگزین سلطنت مطلقۀ ناصری کند ماهها در سیاه چال قجری ، کتک خورد.. شکنجهگر او موظف بود که او را با کتابش کتک بزند. آنقدر کتاب «یک کلمه» را بر سر میرزا یوسف کوبید که کور شد و در همان حال در گوشۀ زندان ، در نهایت غربت و مظلومیت درگذشت.
محمدعلی شاه ، روزنامهنگارانی همچون صوراسرافیل و ملکالمتکلمین را همراه قاضی ارداقی ، آنقدر در باغ شاه و در جلو چشم شاه ، شکنجه کردند که وقتی مُردند ، شکنجهگران خوشحال شدند ؛ چون دیگر توان و نیرویی برای ادامۀ شکنجه نداشتند.
قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفر الدین شاهی که می گفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن همه چیز بیهوده است.
حال انتظار داریم امروز اقتصادمان را با فرانسه، رفاه اجتماعی مان را با انگلیس، صنعت مان را با امریکا، فرهنگ مان را با سوییس،علوم انسانیمان را با آلمان و سیاست مدارنمان را با سیاست مداران اسکاندیناوی بسنجیم.
واقعیتی که باید بپذیریم این است که فاصله فرهنگ ما با انگلیس به همان میزان فاصله تماشاگر ما و آنها با زمین فوتبال است (تماشاگر ما از فاصله پنجاه متری با زمین و در حضور صدهها مامور چماق به دست،نارنجک و سنگ و بطری و صندلی به زمین پرت می کند و در انگلیس تماشاگر حاضر در یک متری زمین و بدون حضور مامور و باتوم هیچ شی ای به زمین پرتاپ نمی شود)
واقعیت این است که فاصله صنعت ما با آنها همان فاصله موتور گازی با پورشه و فاصله توسعه انسانی ما همان میزان تفاوت پاکی هوای تهران و مونیخ است.
خشکسالی می شود آنها به این نتیجه می رسند كه آب و هوا تغییر کرده و برای آن باید راه و چاره ای بیابند و اندیشمندان ما به این نتیجه می رسند كه *موی زنان بیرون بوده و خدا از آنان انتقام گرفته است*!
جامعه کافران وقتی یک بیماری همه گیر شود، علت بیماری را کشف کرده و برای درمان آن واکسن و آنتی ویروس و دارو اختراع می کنند.
جامعه ما تصور می کنند بلای آسمانی نازل شده است!
آنها نان آگاهی شان را می خورند و ما ،
شلاق جهالت مان را...
آری ای هم وطن،
جهل نرمترین بالشتی است که انسان میتواند به راحتی سر خود را بر روی آن بگذارد..
ما خسته تر و پریشان تر از آنیم که فکر کنیم،
و این است که به خرافات پناه می بریم ...!
مغز ما هنوز همان مغز شاه سلطان حسین و مظفر الدین شاه، عمل و کردار و نگاه ما همان نگاه شبان و رعیتی هزار ساله است با این تفاوت که به واسطه واردات کالاهای مصرفی غرب صاحب موبایل، وای فای و خودرو و کت شلوار شده ایم.
منبع: کانال پرورش افکار
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
شباهت عجیب نفتکش گریس۱ به مسئولین ج.ا:
گریس 1 ساخت کره جنوبیه متعلق به روسیه دفترش توی دبی و با پرچم پاناما نفت ایران رو میبرده سوریه!
اکثر مسئولین ج.ا هم متولد نجف و کربلا هستن، تو مشهد و تهران شناسنامه گرفتن، توی ایران مسئولند، اقامت اروپا دارند ولی پول ها رو میفرستن کانادا !
مهدی رفائی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
شباهت عجیب نفتکش گریس۱ به مسئولین ج.ا:
گریس 1 ساخت کره جنوبیه متعلق به روسیه دفترش توی دبی و با پرچم پاناما نفت ایران رو میبرده سوریه!
اکثر مسئولین ج.ا هم متولد نجف و کربلا هستن، تو مشهد و تهران شناسنامه گرفتن، توی ایران مسئولند، اقامت اروپا دارند ولی پول ها رو میفرستن کانادا !
مهدی رفائی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی
سال ،1913ماکسیمیلی ین رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می کشند با دوبرابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسانها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط 93درصد از قدرت خود را به کار می گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد 85درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از 49درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می نامد. این پدیده وقتی اتفاق می افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته میشود.
وقتی مردم کاری را با هم انجام میدهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا میکند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمیشود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری میکنیم. برای مثال، در جلسه ها، هر چه تیم بزرگ تر باشد، مشارکت فردی ضعیف تر میشود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت میشود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد یا صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده.
در نتیجه، مردم در گروه ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار میکنند(در غیر این صورت، اصلا گروهی درکار نبود). با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، میتوان نقاط ضعف گروه ها را خفیف کرد. زنده باید شایسته سالاری! زنده باد جامعه ی عملکرد محور.
هنر شفاف اندیشیدن- رولف دوبلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا تیم ها تنبل اند؟ کم کاری اجتماعی
سال ،1913ماکسیمیلی ین رینگلمن، مهندس فرانسوی، عملکرد اسب ها را مطالعه کرد. او نتیجه گرفت قدرت دو حیوان که کالسکه را می کشند با دوبرابر قدرت یک اسب برابر نیست. رینگلمن شگفت زده از این نتیجه آن را به انسانها هم تعمیم داد. چند مرد باید طنابی را از دو سو می کشیدند. او نیروی به کار گرفته شده از هر طرف را اندازه گیری کرد. به طور میانگین، اگر دو نفر با هم طناب را بکشند، هر کدام فقط 93درصد از قدرت خود را به کار می گیرند. وقتی سه نفری با هم بکشند، این عدد 85درصد است و اگر هشت نفر بکشند، فقط از 49درصد قدرت خود بهره می گیرند. علم چنین چیزی اثر کم کاری اجتماعی می نامد. این پدیده وقتی اتفاق می افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته میشود.
وقتی مردم کاری را با هم انجام میدهند، عملکردهای فردی کاهش پیدا میکند. این شگفت آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمیشود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری میکنیم. برای مثال، در جلسه ها، هر چه تیم بزرگ تر باشد، مشارکت فردی ضعیف تر میشود. اما به محض آن که شرکت کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت میشود. مهم نیست گروه شامل بیست نفر باشد یا صد نفر، اینرسی بیشینه حاصل شده.
در نتیجه، مردم در گروه ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار میکنند(در غیر این صورت، اصلا گروهی درکار نبود). با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، میتوان نقاط ضعف گروه ها را خفیف کرد. زنده باید شایسته سالاری! زنده باد جامعه ی عملکرد محور.
هنر شفاف اندیشیدن- رولف دوبلی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🛑 امام صادقیها چه جور موجوداتی هستند ؟؟؟
به نظرتان نقطۀ اشتراک سعيد جليلی ، عباس عراقچی ، احمد علمالهدی ، حسين بشيريه ، سعيد حجاريان ، محسن كديور ، حسام الدين آشنا ، میثم مطیعی (مداح) ، مصطفی کواکبیان ، ابراهیم رییسی و وحيد يامينپور با هم چه ميتواند باشد ؟
همۀ اين اسامی به اضافۀ بسیاری از مدیران کشور در سایر نهادها ، وزارتخانهها ، رسانهها و... در يک كليدواژه با هم اشتراک دارند و آن هم #امام_صادقی بودنشان است . اگرچه يكی اقتصاد خوانده و ديگری حقوق و دیگری مدیریت اما ابتدای عنوان رشتۀ تمام آنها نوشته شده : «معارف اسلامی و ..... » حالا جای سه نقطه میتوانيد حقوق ، اقتصاد يا مديريت را بگذاريد
دانشگاهی كه سیاسیترین دانشگاه ایران است اما دانشجویان در آن اجازه تشکیل هیچگونه تشکلّی را ندارند و حتی بسیج دانشجویی نیز در آن شعبه ندارد ، دانشگاهی كه مذهبیترين دانشگاه ايران است اما دفتر نمايندگی ولیفقيه ندارد ، دانشگاهی که مخالف ورزش حرفهای است و هیچگونه تیمی در مسابقات دانشجویی ندارد اما بهترین امکانات ورزشی در دانشگاه برای دانشجویان مهیاست ، دانشگاهی که در آن موسیقی و شطرنج و تراشیدن ریش ممنوع است ولی هیچگونه شهریهای از دانشجویان خود دریافت نمیکند و تمامی امکانات رفاهی آن رایگان است و هزینههای خود را از سرمایهگذاریهای کارخانجات نساجی ، کارخانه داروسازی حیان ، پاساژ نور و میلاد نور در تهران ، کمکهای دولتی و تعداد زیادی از موقوفات دیگر تأمین میکند
امام صادقیها چيزی حدود هفت هشت سال با هم در راهروهای باغ سرسبز بنا شده روی پل مديريت تهران راه ميروند و سر كلاس درس حجت الاسلام قرائتی ، حجت الاسلام فاطمی و آيتالله امجد حاضر ميشوند ، نگاه آنها به مهدویكنی به مثابه فرزندانیست كه به پدر خود نگاه ميكنند با معارف اسلامی به خوبی آشنا ميشوند ، به نوع بيان و استدلال آنها دقت كنيد ، مهم نيست که در صدا و سيما مشغول باشند يا دربدنه دولت چون در هرحال اولویت تک تکشان حفظ نظام به هر قیمت است ، در واقع تعریف آنها از انسان ، جامعه ، کارآمدی ، آزادی ، عدالت ، نظام بینالملل و خیلی چیزهای دیگر با فارغ التحصیلان سایر دانشگاههای ایران متفاوت است و منافع ملی وقتی شکل میگیرد که در همین تعاریف اشتراک وجود داشته باشد ... هر دانشگاه برای خود متونی دارد و هرکس کار خودش را میکند و به آنچه در این میان مظلوم است آیندۀ ایران است !!
هیچ وزارتخانه و نهاد و حوزهای نیست كه امام_صادقیها را در بدنه خود نداشته باشد
آنگونه که مهدوی کنی درباره این دانشگاه گفته بود «وظیفه دانشگاه امام صادق تولید علم است.» با اینهمه رفته رفته در سالهای پس از انقلاب تولید علم به تولید علم اسلامی محدود شد و چند سالی بعد باز هم محدوتر شد تا نسلی از مدیران جمهوری اسلامی تربیت شوند که کمترین تخصص و ارتباطی با علم نوین کشورداری دارند ...
(( 📝هادی انواری روزنامه نگار ))
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🛑 امام صادقیها چه جور موجوداتی هستند ؟؟؟
به نظرتان نقطۀ اشتراک سعيد جليلی ، عباس عراقچی ، احمد علمالهدی ، حسين بشيريه ، سعيد حجاريان ، محسن كديور ، حسام الدين آشنا ، میثم مطیعی (مداح) ، مصطفی کواکبیان ، ابراهیم رییسی و وحيد يامينپور با هم چه ميتواند باشد ؟
همۀ اين اسامی به اضافۀ بسیاری از مدیران کشور در سایر نهادها ، وزارتخانهها ، رسانهها و... در يک كليدواژه با هم اشتراک دارند و آن هم #امام_صادقی بودنشان است . اگرچه يكی اقتصاد خوانده و ديگری حقوق و دیگری مدیریت اما ابتدای عنوان رشتۀ تمام آنها نوشته شده : «معارف اسلامی و ..... » حالا جای سه نقطه میتوانيد حقوق ، اقتصاد يا مديريت را بگذاريد
دانشگاهی كه سیاسیترین دانشگاه ایران است اما دانشجویان در آن اجازه تشکیل هیچگونه تشکلّی را ندارند و حتی بسیج دانشجویی نیز در آن شعبه ندارد ، دانشگاهی كه مذهبیترين دانشگاه ايران است اما دفتر نمايندگی ولیفقيه ندارد ، دانشگاهی که مخالف ورزش حرفهای است و هیچگونه تیمی در مسابقات دانشجویی ندارد اما بهترین امکانات ورزشی در دانشگاه برای دانشجویان مهیاست ، دانشگاهی که در آن موسیقی و شطرنج و تراشیدن ریش ممنوع است ولی هیچگونه شهریهای از دانشجویان خود دریافت نمیکند و تمامی امکانات رفاهی آن رایگان است و هزینههای خود را از سرمایهگذاریهای کارخانجات نساجی ، کارخانه داروسازی حیان ، پاساژ نور و میلاد نور در تهران ، کمکهای دولتی و تعداد زیادی از موقوفات دیگر تأمین میکند
امام صادقیها چيزی حدود هفت هشت سال با هم در راهروهای باغ سرسبز بنا شده روی پل مديريت تهران راه ميروند و سر كلاس درس حجت الاسلام قرائتی ، حجت الاسلام فاطمی و آيتالله امجد حاضر ميشوند ، نگاه آنها به مهدویكنی به مثابه فرزندانیست كه به پدر خود نگاه ميكنند با معارف اسلامی به خوبی آشنا ميشوند ، به نوع بيان و استدلال آنها دقت كنيد ، مهم نيست که در صدا و سيما مشغول باشند يا دربدنه دولت چون در هرحال اولویت تک تکشان حفظ نظام به هر قیمت است ، در واقع تعریف آنها از انسان ، جامعه ، کارآمدی ، آزادی ، عدالت ، نظام بینالملل و خیلی چیزهای دیگر با فارغ التحصیلان سایر دانشگاههای ایران متفاوت است و منافع ملی وقتی شکل میگیرد که در همین تعاریف اشتراک وجود داشته باشد ... هر دانشگاه برای خود متونی دارد و هرکس کار خودش را میکند و به آنچه در این میان مظلوم است آیندۀ ایران است !!
هیچ وزارتخانه و نهاد و حوزهای نیست كه امام_صادقیها را در بدنه خود نداشته باشد
آنگونه که مهدوی کنی درباره این دانشگاه گفته بود «وظیفه دانشگاه امام صادق تولید علم است.» با اینهمه رفته رفته در سالهای پس از انقلاب تولید علم به تولید علم اسلامی محدود شد و چند سالی بعد باز هم محدوتر شد تا نسلی از مدیران جمهوری اسلامی تربیت شوند که کمترین تخصص و ارتباطی با علم نوین کشورداری دارند ...
(( 📝هادی انواری روزنامه نگار ))
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
-ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ مادرِ ما، ایران! جانِ زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمانِ ما به راه عافیت تو سفید شد، ای ما نثارِ عافیتِ تو…
#محمود_دولتآبادی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
-ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند، با چشمان باور خود خواهند دید؟ مادرِ ما، ایران! جانِ زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت؟ چشمانِ ما به راه عافیت تو سفید شد، ای ما نثارِ عافیتِ تو…
#محمود_دولتآبادی
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
پرواز فکر و اندیشه
https://twitter.com/VidaSarafraz/status/1163126655260348416?s=09
طوفان توییتری امشب توییتر با هشتگ
#GetLostRussiaFromIran
#GetLostRussiaFromIran
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری - 1338
من مرده ام اما خاطرات حیات هنری ام نمرده. وقتی که تو، این دردِ دل های مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است، اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمی کند.
من هیچ ثروتی ندارم، اما دل های یتیمانی را دارم که بخاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشمهائی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان هائی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسانهای خوشبختی هستند. بعضیها می گفتند: ما باید هر چه بیشتر پول بگیریم تا مثل قمر نشویم.
نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو میشد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به 10 برابر قیمت میخریدند. اما تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام میبخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.
شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا می شناسی ؟
اشک هایش را پنهان کرد و گفت: کیست که تو را نشناسد !
با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.
گفت: زنم دو قلو زائیده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد.
اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پارهتر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزئینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفلبیگناه سینه خشک مادرش را میمکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصفنشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام 5000 تومان (90 سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.
شبی دیگر که از کنسرت بخانه برمیگشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد. درشکه چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.
فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکهچی بوئی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم، شوقی که آن لحظه در چهره آن مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکردند: قمر تو بهتری زن دنیائی.
ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. می دانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم، اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می فروشید و آلوده می کنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.
(هفته نامه هامون - خرداد 76)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
وصیتنامه عبرت آموز قمرالملوک وزیری - 1338
من مرده ام اما خاطرات حیات هنری ام نمرده. وقتی که تو، این دردِ دل های مرا میخوانی، من زیر خروارها خاک سرد و سیاه خفته ام. دیگر از حنجره خشکم صوتی بر نمی خیزد و دنیایم تاریک و خاموش است، اما روحم عظمتش را از دست نداده و هنرم را بنده زور و زر و خیانت نکردم. مطمئنم کسی بعد از مرگم، از من بدگویی نمی کند.
من هیچ ثروتی ندارم، اما دل های یتیمانی را دارم که بخاطر مرگم از غم مالامال میشوند. چشمهائی را دارم که در فقدانم اشک می ریزند. همان هائی که با پولم پرورش یافتند، شوهر کردند، داماد شدند و به جای اینکه جایشان در مراکز فساد و زندان باشد، انسانهای خوشبختی هستند. بعضیها می گفتند: ما باید هر چه بیشتر پول بگیریم تا مثل قمر نشویم.
نمیدانند که کنسرتهایم با آن چنان استقبالی روبرو میشد که مردم از در و دیوارش بالا میرفتند و بلیط ها را به 10 برابر قیمت میخریدند. اما تمام آنچه را که میگرفتم به موسسات خیریه و دارالایتام میبخشیدم که برایم لذتی وصف نشدنی داشت.
شبی نزدیک خانه ام مردی را دیدم که به دیوار تکیه داده و چشمانش پر اشک است. گفتم مرا می شناسی ؟
اشک هایش را پنهان کرد و گفت: کیست که تو را نشناسد !
با زحمت و اصرار وادارش کردم درد دلش را بگوید.
گفت: زنم دو قلو زائیده، یکی مرده و حالا پس از خاکسپاری طفل، بخاطر بی پولی روی رفتن به خانه را ندارم. با سماجت راضی اش کردم تا مرا بخانه اش ببرد.
اطاقی نمناک که زیلوی پاره و رختخوابی پارهتر و نور شمعی که پت پت میکرد، تزئینات خانه اش بود. زن بی حال بود و طفلبیگناه سینه خشک مادرش را میمکید. دلم آنقدر به درد آمد که وصفنشدنی بود. پول دادم و مرد را راهی کردم چند پرس چلوکباب، تخم مرغ، شیر، خرما و اقلام دیگر بخرد. طفل را تروخشک و قنداق پاره را عوض کردم و تمام 5000 تومان (90 سال پیش) دستمزد آن شبم را لای قنداق طفل گذاشتم.
شبی دیگر که از کنسرت بخانه برمیگشتم تا درشکه چی لاله زار مرا بخانه ببرد. درشکه چی مرا نشناخت و زبان شکوه از وضع ناگوارش کرد. گفت: فردا عروسی پسرم است، شرمنده رویش که نمی توانم جشن مفصلی برایش بگیرم.
فردایش با پرس و جوی فراوان بدون اینکه درشکهچی بوئی ببرد، آدرس منزلش را یافتم و کلیه اقلام و امکانات را برایش فراهم و خانه اش را چراغانی کردم و در مجلس عروسی با افتخار خواندم، شوقی که آن لحظه در چهره آن مرد دیدم، بالاترین شادی و افتخار برایم بود و احساس عظمت کردم. انگار فرشتگان و ارواح مقدس زیر گوشم زمزمه میکردند: قمر تو بهتری زن دنیائی.
ای بد خواهان بدانید که قمر با افتخار و بزرگی، باهنر زیست. امروز که زیر خروارها خاک خفته ام، نه دلی را شکسته ام و نه کسی از من کینه به دل دارد. می دانم دلهای عاشقان هنرم در غمم شکسته. ما رفتیم، اما شما که این هنر ملی و فاخر را به مادیات می فروشید و آلوده می کنید و نقطه روشنی در زندگی ندارید، گناهتان نابخشودنی است.
(هفته نامه هامون - خرداد 76)
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اگر یک روز
از خواب بیدار شویم و ببینیم همهی انسانها از یک نژاد ، یک دین و یک رنگ شدهاند ؛ تا قبل از غروب آفتاب دلایل دیگری برای اختلاف و جنگ اختراع میکنیم !
#آلبرت_انیشتن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
از خواب بیدار شویم و ببینیم همهی انسانها از یک نژاد ، یک دین و یک رنگ شدهاند ؛ تا قبل از غروب آفتاب دلایل دیگری برای اختلاف و جنگ اختراع میکنیم !
#آلبرت_انیشتن
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
🌍 آمارهایی تامل برانگیز درارتباط با نتایج کنکور سراسری ۹۸ :
🙏🏻 حتما مطالعه کنید...
1⃣ گروه علوم انسانی:
-تعداد شرکت کنندگان در آزمون ۲۰۴۹۳۶نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۳۰۸۱۵۴
نفر
-تعدادصندلی خالی ۱۰۳۲۱۸
2⃣ گروه علوم تجربی:
-تعدادشرکت کنندگان درآزمون ۶۴۲۲۲۸نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۱۷۴۹۵۸نفر
-تعداد افرادی که رد خواهندشد ۴۶۷۲۷۰نفر
3⃣ گروه ریاضی فیزیک:
-تعداد شرکت کنندگان در آزمون ۱۴۴۴۳۷نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۲۳۶۲۲۳نفر
-تعدادصندلی خالی ۹۱۷۸۶
4⃣ گروه زبان خارجه:
-کل شرکت کنندگان ۱۴۵۵۴۱نفر
-تعدادافرادی که فقط گروه زبان را انتخاب کرده اند ۷۵۳۴نفر
5⃣ گروه هنر:
-کل شرکت کنندگان ۷۸۸۱۵نفر
-تعداد افرادی که فقط گروه هنر را انتخاب کرده اند ۱۲۲۴۹ نفر
تعدادکل شرکت کنندگان درپنج گروه:۱۰۱۱۳۸۴نفر
◀ نسبت شرکت کنندگان گروه انسانی به کل۲۰/۲۶درصد
◀نسبت شرکت کنندگان گروه تجربی به کل۶۳/۵۰درصد
◀ نسبت شرکت کنندگان گروه ریاضی به کل۱۴/۲۸درصد
◀ افرادی که فقط در گروه زبان خارجه شرکت کرده اند ۰/۷۴درصد
◀ افرادی که فقط در گروه هنرشرکت کرده اند ۱/۲۱درصد
1⃣ شانس قبولی گروه انسانی ۱۵۰/۳۶درصد
2⃣ شانس قبولی گروه تجربی۲۷/۲۴
3⃣ شانس قبولی گروه ریاضی۱۶۳/۵۴
🔹نتیجه تحلیل،بدین معناست در گروههای انسانی و ریاضی کلیه شرکت کنندگان در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی پذیرفته خواهند شد.ضمن اینکه ظرفیت خالی وجودخواهند داشت.
اما در گروه علوم تجربی بدلیل آمار بسیار بالای شرکت کنندگان و رقابت فوق العاده سنگین ونفس گیر، فقط۲۷/۲۴ درصدِ شرکت کنندگان پذیرفته خواهند شد. و ۷۲/۷۶ درصدآنان رد و خداحافظی خواهندکرد.
🔹واین نتایج نشان از بلایی است که در دوره های گذشته برسر گروه ریاضی وعلوم مهندسی کشور آمد وآنچه سالهاست برعلوم انسانی میرود وقطعا درآینده ای نزدیک برعلوم تجربی خواهد رفت.
ارسالی: آقای مهدی علیاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
🌍 آمارهایی تامل برانگیز درارتباط با نتایج کنکور سراسری ۹۸ :
🙏🏻 حتما مطالعه کنید...
1⃣ گروه علوم انسانی:
-تعداد شرکت کنندگان در آزمون ۲۰۴۹۳۶نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۳۰۸۱۵۴
نفر
-تعدادصندلی خالی ۱۰۳۲۱۸
2⃣ گروه علوم تجربی:
-تعدادشرکت کنندگان درآزمون ۶۴۲۲۲۸نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۱۷۴۹۵۸نفر
-تعداد افرادی که رد خواهندشد ۴۶۷۲۷۰نفر
3⃣ گروه ریاضی فیزیک:
-تعداد شرکت کنندگان در آزمون ۱۴۴۴۳۷نفر
-کل ظرفیت پذیرش ۲۳۶۲۲۳نفر
-تعدادصندلی خالی ۹۱۷۸۶
4⃣ گروه زبان خارجه:
-کل شرکت کنندگان ۱۴۵۵۴۱نفر
-تعدادافرادی که فقط گروه زبان را انتخاب کرده اند ۷۵۳۴نفر
5⃣ گروه هنر:
-کل شرکت کنندگان ۷۸۸۱۵نفر
-تعداد افرادی که فقط گروه هنر را انتخاب کرده اند ۱۲۲۴۹ نفر
تعدادکل شرکت کنندگان درپنج گروه:۱۰۱۱۳۸۴نفر
◀ نسبت شرکت کنندگان گروه انسانی به کل۲۰/۲۶درصد
◀نسبت شرکت کنندگان گروه تجربی به کل۶۳/۵۰درصد
◀ نسبت شرکت کنندگان گروه ریاضی به کل۱۴/۲۸درصد
◀ افرادی که فقط در گروه زبان خارجه شرکت کرده اند ۰/۷۴درصد
◀ افرادی که فقط در گروه هنرشرکت کرده اند ۱/۲۱درصد
1⃣ شانس قبولی گروه انسانی ۱۵۰/۳۶درصد
2⃣ شانس قبولی گروه تجربی۲۷/۲۴
3⃣ شانس قبولی گروه ریاضی۱۶۳/۵۴
🔹نتیجه تحلیل،بدین معناست در گروههای انسانی و ریاضی کلیه شرکت کنندگان در دانشگاهها و موسسات آموزش عالی پذیرفته خواهند شد.ضمن اینکه ظرفیت خالی وجودخواهند داشت.
اما در گروه علوم تجربی بدلیل آمار بسیار بالای شرکت کنندگان و رقابت فوق العاده سنگین ونفس گیر، فقط۲۷/۲۴ درصدِ شرکت کنندگان پذیرفته خواهند شد. و ۷۲/۷۶ درصدآنان رد و خداحافظی خواهندکرد.
🔹واین نتایج نشان از بلایی است که در دوره های گذشته برسر گروه ریاضی وعلوم مهندسی کشور آمد وآنچه سالهاست برعلوم انسانی میرود وقطعا درآینده ای نزدیک برعلوم تجربی خواهد رفت.
ارسالی: آقای مهدی علیاری
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گدایی بر سر گنج
گدایی بیش از سی سال بر سر راهی مینشست و گدایی میکرد. روزی گدا از عابر ناشناسی، از روی عادت، با جلو آوردن کلاه خود، زیر لب درخواست کمک کرد. ناشناس گفت: «من چیزی برای کمک کردن به تو ندارم» و بعد ادامه داد: «روی چه نشستهای»؟ گدا گفت: «هیچی، یک صندوق کهنه. از وقتی که به یاد دارم، روی این صندوق مینشستهام». ناشناس گفت: «هرگز به داخل آن نگاه کردهای»؟ گدا پاسخ داد: «نه، برای چی؟ چیزی آن تو نیست». ناشناس با اصرار گفت: «هرگز به داخل آن نگاه کردهای»؟ گدا پاسخ داد: «نه، برای چی؟ آخر چیزی توی آن نیست». ناشناس با اصرار گفت: «تویش را نگاه کن». گدا موفق شد به زحمت درِ صندوق را باز کند. او با تعجب و ناباوری و شادی دید که صندوق انباشته از طلاست.
من همان ناشناسی هستم که چیزی برای کمک کردن به شما ندارد و فقط از شما میخواهد که به درون نگاه کنید، نه به درون یک صندوق، آنچنانکه در حکایت آمده است، بلکه به درون چیزی حتی نزدیکتر، به درون خودتان. میتوانم بشنوم که میگویید: «اما من که گدا نیستم».
باید بگویم کسانی که ثروت حقیقی خود را نیافتهاند، یعنی شعفِ تابان هستی و آرامش عمیق و تزلزلناپذیرِ همراه آن را، گدایند، حتی اگر از ثروت مادی بسیار برخوردار باشند. آنها برای مختصر لذت و ارضا و احترام و امنیت و عشق، چشم به بیرون دوختهاند، حال آنکه گنجی در درون دارند که نه تنها دارای همۀ آنهاست، بلکه بینهایت بزرگتر و مهمتر از هر چیزی است که دنیا میتواند در اختیار ما بگذارد.
(اکهارت تُلی، آدمی دیگر (قدرت حال)، ترجمۀ سیامک عاقلی، نشر نامک، چاپ دوم، 1396، صص 30-29).
#اکهارت_تله
#نیروی_حال
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گدایی بر سر گنج
گدایی بیش از سی سال بر سر راهی مینشست و گدایی میکرد. روزی گدا از عابر ناشناسی، از روی عادت، با جلو آوردن کلاه خود، زیر لب درخواست کمک کرد. ناشناس گفت: «من چیزی برای کمک کردن به تو ندارم» و بعد ادامه داد: «روی چه نشستهای»؟ گدا گفت: «هیچی، یک صندوق کهنه. از وقتی که به یاد دارم، روی این صندوق مینشستهام». ناشناس گفت: «هرگز به داخل آن نگاه کردهای»؟ گدا پاسخ داد: «نه، برای چی؟ چیزی آن تو نیست». ناشناس با اصرار گفت: «هرگز به داخل آن نگاه کردهای»؟ گدا پاسخ داد: «نه، برای چی؟ آخر چیزی توی آن نیست». ناشناس با اصرار گفت: «تویش را نگاه کن». گدا موفق شد به زحمت درِ صندوق را باز کند. او با تعجب و ناباوری و شادی دید که صندوق انباشته از طلاست.
من همان ناشناسی هستم که چیزی برای کمک کردن به شما ندارد و فقط از شما میخواهد که به درون نگاه کنید، نه به درون یک صندوق، آنچنانکه در حکایت آمده است، بلکه به درون چیزی حتی نزدیکتر، به درون خودتان. میتوانم بشنوم که میگویید: «اما من که گدا نیستم».
باید بگویم کسانی که ثروت حقیقی خود را نیافتهاند، یعنی شعفِ تابان هستی و آرامش عمیق و تزلزلناپذیرِ همراه آن را، گدایند، حتی اگر از ثروت مادی بسیار برخوردار باشند. آنها برای مختصر لذت و ارضا و احترام و امنیت و عشق، چشم به بیرون دوختهاند، حال آنکه گنجی در درون دارند که نه تنها دارای همۀ آنهاست، بلکه بینهایت بزرگتر و مهمتر از هر چیزی است که دنیا میتواند در اختیار ما بگذارد.
(اکهارت تُلی، آدمی دیگر (قدرت حال)، ترجمۀ سیامک عاقلی، نشر نامک، چاپ دوم، 1396، صص 30-29).
#اکهارت_تله
#نیروی_حال
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه مرگ آنقدر تلخ است
نه زندگی آنقدر شیرین،
که انسان برای این دو
«شرفش» را بدهد...
فریدون فرخزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
نه زندگی آنقدر شیرین،
که انسان برای این دو
«شرفش» را بدهد...
فریدون فرخزاد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا ایسلند کمترین شکاف دستمزد را دارد؟
در رتبهبندی کشورهای جهان براساس معیار «وضعیت شکاف جنسیتی در دستمزدها»، ایسلند مقام اول را به خود اختصاص داده است. این بدان معناست که در این کشور، زنان در اکثر موارد برای یک کار واحد، دستمزد پایینتری نسبت به مردان دریافت نمیکنند. در ادامه، بعضی از راهکارها و اقدامات ایسلند را برای ایجاد فضای برابر جنسیتی در محیط کار بررسی میکنیم:
حقوق برابر برای زنان در قوانین کشور ایسلند تضمین شده است. برای کاهش شکاف جنسیتی موجود در دستمزدها، ایسلندیها قوانین لازمالاجرایی را برای رفع هر نوع تبعیض علیه زنان تصویب کردهاند. کارفرمایان برای اجتناب از پرداخت جریمه، از قوانین «برابری پرداخت دستمزدها» تبعیت میکنند، همچنین برای آن دسته از شرکتها و موسسات دولتی که بیش از ۲۵ کارمند دارند، اجباری است که گواهینامههای دولتی را احراز کنند که در صورت رعایت و اجرای سیاستگذاریهای مربوط به پرداخت دستمزد برابر به زنان و مردان، به آنها اعطا میشود. در حال حاضر، زنان در ایسلند ۱۴ تا ۱۸درصد کمتر از مردان دستمزد دریافت میکنند و پارلمان این کشور امیدوار است، با اجرای قوانین مربوط به جریمه شرکتهایی که قانون دستمزد برابر را رعایت نمیکنند، این نابرابری دستمزد تا ۲٠۲٠ کاملاً در ایسلند از بین برود.
حداقل ۴٠درصد از اعضای هیئتمدیره شرکتها را باید زنان تشکیل دهند. بعد از فسادهای ناشی از بحران مالی سال۲٠٠۹، دولت تصمیم گرفت برای جلوگیری از وقوع مجدد چنین فسادهایی، موقعیت زنان را در سلسلهمراتب قدرت ارتقا دهد. مطابق ماده «۱۵» قانون این کشور، موسوم به «اقدام در راستای رسیدن به جایگاه و حقوق برابر زنان و مردان»، ۴٠درصد از اعضای هیئتمدیره نهادها و شرکتهای دولتی را باید زنان تشکیل دهند. همچنین تمامی شرکتهایی که دارای بیش از ۲۵کارمند هستند، باید برنامهای در راستای نیل به برابری جنسیتی تدوین کنند و هر سه سال یک بار، آن را موردبازنگری قرار دهند.
یکی از بهترین نظامهای حمایت از والدین در دوره بعد از زایمان، متعلق به ایسلند است. در ایسلند، پدران و مادران این امکان را دارند که پس از زایمان یا به سرپرستی گرفتن یک فرزند، بین شش تا نه ماه از مرخصی بهرهمند شوند و میتوانند این میزان از مرخصی را میان خود تقسیم کنند. بدین ترتیب، اطمینان حاصل میشود که در مراقبت از فرزند، هم پدر و هم مادر سهم برابری را ایفا میکنند.
از پیشدبستان تا دانشگاه، کودکان یاد میگیرند که برابری اهمیت دارد.مطابق با قانون، ضرورت برابری جنسیتی از مراحل اولیه آموزش در مدرسه تا مقاطع عالی در دانشگاه (که بهصورت رایگان به افراد ارائه میشود) آموزش داده میشود و هیچکدام از منابع آموزشی، نباید دارای محتوایی تبعیضآمیز باشند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
چرا ایسلند کمترین شکاف دستمزد را دارد؟
در رتبهبندی کشورهای جهان براساس معیار «وضعیت شکاف جنسیتی در دستمزدها»، ایسلند مقام اول را به خود اختصاص داده است. این بدان معناست که در این کشور، زنان در اکثر موارد برای یک کار واحد، دستمزد پایینتری نسبت به مردان دریافت نمیکنند. در ادامه، بعضی از راهکارها و اقدامات ایسلند را برای ایجاد فضای برابر جنسیتی در محیط کار بررسی میکنیم:
حقوق برابر برای زنان در قوانین کشور ایسلند تضمین شده است. برای کاهش شکاف جنسیتی موجود در دستمزدها، ایسلندیها قوانین لازمالاجرایی را برای رفع هر نوع تبعیض علیه زنان تصویب کردهاند. کارفرمایان برای اجتناب از پرداخت جریمه، از قوانین «برابری پرداخت دستمزدها» تبعیت میکنند، همچنین برای آن دسته از شرکتها و موسسات دولتی که بیش از ۲۵ کارمند دارند، اجباری است که گواهینامههای دولتی را احراز کنند که در صورت رعایت و اجرای سیاستگذاریهای مربوط به پرداخت دستمزد برابر به زنان و مردان، به آنها اعطا میشود. در حال حاضر، زنان در ایسلند ۱۴ تا ۱۸درصد کمتر از مردان دستمزد دریافت میکنند و پارلمان این کشور امیدوار است، با اجرای قوانین مربوط به جریمه شرکتهایی که قانون دستمزد برابر را رعایت نمیکنند، این نابرابری دستمزد تا ۲٠۲٠ کاملاً در ایسلند از بین برود.
حداقل ۴٠درصد از اعضای هیئتمدیره شرکتها را باید زنان تشکیل دهند. بعد از فسادهای ناشی از بحران مالی سال۲٠٠۹، دولت تصمیم گرفت برای جلوگیری از وقوع مجدد چنین فسادهایی، موقعیت زنان را در سلسلهمراتب قدرت ارتقا دهد. مطابق ماده «۱۵» قانون این کشور، موسوم به «اقدام در راستای رسیدن به جایگاه و حقوق برابر زنان و مردان»، ۴٠درصد از اعضای هیئتمدیره نهادها و شرکتهای دولتی را باید زنان تشکیل دهند. همچنین تمامی شرکتهایی که دارای بیش از ۲۵کارمند هستند، باید برنامهای در راستای نیل به برابری جنسیتی تدوین کنند و هر سه سال یک بار، آن را موردبازنگری قرار دهند.
یکی از بهترین نظامهای حمایت از والدین در دوره بعد از زایمان، متعلق به ایسلند است. در ایسلند، پدران و مادران این امکان را دارند که پس از زایمان یا به سرپرستی گرفتن یک فرزند، بین شش تا نه ماه از مرخصی بهرهمند شوند و میتوانند این میزان از مرخصی را میان خود تقسیم کنند. بدین ترتیب، اطمینان حاصل میشود که در مراقبت از فرزند، هم پدر و هم مادر سهم برابری را ایفا میکنند.
از پیشدبستان تا دانشگاه، کودکان یاد میگیرند که برابری اهمیت دارد.مطابق با قانون، ضرورت برابری جنسیتی از مراحل اولیه آموزش در مدرسه تا مقاطع عالی در دانشگاه (که بهصورت رایگان به افراد ارائه میشود) آموزش داده میشود و هیچکدام از منابع آموزشی، نباید دارای محتوایی تبعیضآمیز باشند.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین آسمانخراش افقی دنیا
پروژه "رافل سیتی" چین یکی از بزرگترین پروژههای معماری در جهان است که در این پروژه پل غول پیکری به نام "کریستال" برجهای این مجموعه را به هم متصل میکند. جزئیات بیشتر را در این ویدیو کاری از مرکز تحقیقات اقتصادآنلاین ببینید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پروژه "رافل سیتی" چین یکی از بزرگترین پروژههای معماری در جهان است که در این پروژه پل غول پیکری به نام "کریستال" برجهای این مجموعه را به هم متصل میکند. جزئیات بیشتر را در این ویدیو کاری از مرکز تحقیقات اقتصادآنلاین ببینید
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 علی مطهری: حکومت باید پاسخگوی اعتراف اجباری متهمان ترور دانشمندان هستهای باشند
🔺دولت و به طور کلی حکومت باید پاسخگوی ابهامات ایجاد شده باشند. اینکه تروری اتفاق افتاده و بعد مسوولان امنیتی و اطلاعاتی کشور برای اینکه به سرعت جوابی به مردم دهند و مسوولیت را از سر خود بازکنند، اقدام به بازداشت افرادی کنند و بعد هم آنان را تحت فشار به اعترافاتی درباره ترور دانشمندان هستهای ایران کنند و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم نمایش دهند، اصلا متناسب با اخلاق و روشهای اسلامی ما نیست.
🔺ما در جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی اسلامی مجاز به این قبیل اقدامات نبوده و نخواهیم بود. نمیتوانیم به بهانه حفظ نظام و نشان دادن اقتدار آن به چنین اقداماتی دست بزنیم. ما در حکومت اسلامی حق این اقدامات را نداریم؛ چرا که اسلام دست ما را بسته است.
🔺با این حال متاسفانه شاهد هستیم که در جمهوری اسلامی از این اتفاقات رخ میدهد و افرادی به بهانه حفظ نظام، ممکن است فردی را که جنایتی مرتکب نشده متهم کنند. آن هم فقط برای اینکه جوابی به مردم داده باشند. این ظلم است؛ ما مجاز به این اقدامات نیستیم.
🔺در موضوع انفجار در حرم امام رضا(ع) در سال 73 نیز ابهاماتی مطرح است و لازم است درباره آن روشنگری صورت بگیرد. در موضوع قتلهای زنجیرهای نیز چنین اتفاقاتی افتاد و میتوان گفت که آن موضوع نیز از نظر مساله حفظ نظام از همین قماش است. آنجا هم میگفتند که ما برای اینکه دگراندیشان و روشنفکران را بترسانیم، چند نفر از آنها را از بین میبریم.
🔺مساله قتل داریوش فروهر و همسرش نیز از همین جنس بود. مساله تصمیم به قتل نویسندگان (شانزدهم مرداد سال 75) در ماجرای اتوبوس حامل نویسندگان در سفر به ارمنستان نیز به همین شکل بود.
🔺متاسفانه کسانی که این اقدامات را انجام میدهند، فکر میکنند که در حال خدمت به نظام هستند و عمدتا توجیهی با این مبنا برای خود ایجاد میکنند که «ما برای حفظ نظام میتوانیم به چنین اقداماتی دست بزنیم». باید از این افراد سوال کرد که اگر قتلهای زنجیرهای و مانند آن انجام نشده بود، نظام از بین رفته بود؟ اساسا چه نیازی به این کارها وجود داشته و دارد؟ البته باید گفت همیشه این افراد در بدنه نهادهای امنیتی و اطلاعاتی هستند و مقامات عالیرتبه معمولا اجازه انجام چنین اقداماتی را نمیدهند. اسلام اجازه نمیدهد که ما برای رسیدن به یک هدف مقدس از وسیله و روش نامقدس استفاده کنیم.
🔺اسلام نمیگذارد که ما برای حفظ نظام اسلامی به قتل دیگران دست بزنیم یا افراد بیگناه را به عنوان مجرم به جامعه معرفی کنیم.
🔺موضوع کسانی که به عنوان قاتل شهدای هستهای به جامعه معرفی شدند و مدتی نیز و از روی اجبار اعترافاتی را مطرح کردند و بعد هم آزاد شدند، میتواند درسی برای همگان باشد و بنده امیدوارم که این موارد عبرتی باشد برای مسوولان دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی. این را نیز باید بگویم که ما از اینکه این بیگناهان اعدام نشدند، خوشحالیم و همچنین تشکر میکنیم از نظام جمهوری اسلامی که وارد عمل شد و این افراد را نجات داد ولی به هرحال دولت و وزیر اطلاعات سابق (حیدر مصلحی) حتما باید پاسخگوی این موارد باشند. آنها باید بگویند که چرا و به چه دلیل و با چه مجوزی این اقدامات را انجام دادند. آقای مصلحی باید پاسخگوی این سوالات و ابهامات ایجاد شده باشد.
🔺نمایندگان راهی جز طرح سوال از وزیر اطلاعات فعلی ندارند. نمایندگان مجلس شورای اسلامی بر اساس قانون باید این سوال را از وزیر اطلاعات فعلی (سیدمحمود علوی) بپرسند که این کار را نیز کردهاند و او باید پاسخ سوالات و ابهامات در این پرونده را از وزیر اطلاعات سابق گرفته و به مجلس ارایه دهد.
🔺سکوت درست نیست؛ افرادی که ثابت شده اشتباه کردهاند، باید عذرخواهی کنند و همزمان خسارتهایی را که به آن افراد (مازیار ابراهیمی و سایر متهمان پرونده ترور دانشمندان هستهای) وارد کردهاند، جبران کنند. حتی باید از خانواده آنان نیز دلجویی شود. این اقدامات است که اعتماد جامعه را به نظام جمهوری اسلامی افزایش میدهد. پنهانکاری موضوع درستی نیست./ اعتماد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔴 علی مطهری: حکومت باید پاسخگوی اعتراف اجباری متهمان ترور دانشمندان هستهای باشند
🔺دولت و به طور کلی حکومت باید پاسخگوی ابهامات ایجاد شده باشند. اینکه تروری اتفاق افتاده و بعد مسوولان امنیتی و اطلاعاتی کشور برای اینکه به سرعت جوابی به مردم دهند و مسوولیت را از سر خود بازکنند، اقدام به بازداشت افرادی کنند و بعد هم آنان را تحت فشار به اعترافاتی درباره ترور دانشمندان هستهای ایران کنند و در صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم نمایش دهند، اصلا متناسب با اخلاق و روشهای اسلامی ما نیست.
🔺ما در جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی اسلامی مجاز به این قبیل اقدامات نبوده و نخواهیم بود. نمیتوانیم به بهانه حفظ نظام و نشان دادن اقتدار آن به چنین اقداماتی دست بزنیم. ما در حکومت اسلامی حق این اقدامات را نداریم؛ چرا که اسلام دست ما را بسته است.
🔺با این حال متاسفانه شاهد هستیم که در جمهوری اسلامی از این اتفاقات رخ میدهد و افرادی به بهانه حفظ نظام، ممکن است فردی را که جنایتی مرتکب نشده متهم کنند. آن هم فقط برای اینکه جوابی به مردم داده باشند. این ظلم است؛ ما مجاز به این اقدامات نیستیم.
🔺در موضوع انفجار در حرم امام رضا(ع) در سال 73 نیز ابهاماتی مطرح است و لازم است درباره آن روشنگری صورت بگیرد. در موضوع قتلهای زنجیرهای نیز چنین اتفاقاتی افتاد و میتوان گفت که آن موضوع نیز از نظر مساله حفظ نظام از همین قماش است. آنجا هم میگفتند که ما برای اینکه دگراندیشان و روشنفکران را بترسانیم، چند نفر از آنها را از بین میبریم.
🔺مساله قتل داریوش فروهر و همسرش نیز از همین جنس بود. مساله تصمیم به قتل نویسندگان (شانزدهم مرداد سال 75) در ماجرای اتوبوس حامل نویسندگان در سفر به ارمنستان نیز به همین شکل بود.
🔺متاسفانه کسانی که این اقدامات را انجام میدهند، فکر میکنند که در حال خدمت به نظام هستند و عمدتا توجیهی با این مبنا برای خود ایجاد میکنند که «ما برای حفظ نظام میتوانیم به چنین اقداماتی دست بزنیم». باید از این افراد سوال کرد که اگر قتلهای زنجیرهای و مانند آن انجام نشده بود، نظام از بین رفته بود؟ اساسا چه نیازی به این کارها وجود داشته و دارد؟ البته باید گفت همیشه این افراد در بدنه نهادهای امنیتی و اطلاعاتی هستند و مقامات عالیرتبه معمولا اجازه انجام چنین اقداماتی را نمیدهند. اسلام اجازه نمیدهد که ما برای رسیدن به یک هدف مقدس از وسیله و روش نامقدس استفاده کنیم.
🔺اسلام نمیگذارد که ما برای حفظ نظام اسلامی به قتل دیگران دست بزنیم یا افراد بیگناه را به عنوان مجرم به جامعه معرفی کنیم.
🔺موضوع کسانی که به عنوان قاتل شهدای هستهای به جامعه معرفی شدند و مدتی نیز و از روی اجبار اعترافاتی را مطرح کردند و بعد هم آزاد شدند، میتواند درسی برای همگان باشد و بنده امیدوارم که این موارد عبرتی باشد برای مسوولان دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی. این را نیز باید بگویم که ما از اینکه این بیگناهان اعدام نشدند، خوشحالیم و همچنین تشکر میکنیم از نظام جمهوری اسلامی که وارد عمل شد و این افراد را نجات داد ولی به هرحال دولت و وزیر اطلاعات سابق (حیدر مصلحی) حتما باید پاسخگوی این موارد باشند. آنها باید بگویند که چرا و به چه دلیل و با چه مجوزی این اقدامات را انجام دادند. آقای مصلحی باید پاسخگوی این سوالات و ابهامات ایجاد شده باشد.
🔺نمایندگان راهی جز طرح سوال از وزیر اطلاعات فعلی ندارند. نمایندگان مجلس شورای اسلامی بر اساس قانون باید این سوال را از وزیر اطلاعات فعلی (سیدمحمود علوی) بپرسند که این کار را نیز کردهاند و او باید پاسخ سوالات و ابهامات در این پرونده را از وزیر اطلاعات سابق گرفته و به مجلس ارایه دهد.
🔺سکوت درست نیست؛ افرادی که ثابت شده اشتباه کردهاند، باید عذرخواهی کنند و همزمان خسارتهایی را که به آن افراد (مازیار ابراهیمی و سایر متهمان پرونده ترور دانشمندان هستهای) وارد کردهاند، جبران کنند. حتی باید از خانواده آنان نیز دلجویی شود. این اقدامات است که اعتماد جامعه را به نظام جمهوری اسلامی افزایش میدهد. پنهانکاری موضوع درستی نیست./ اعتماد
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفت: «خاک و باد که میشه نمیتونم نفس بکشم، خاک هم زیاد میشه از نفسم خون بیرون میاد» بعد با بغضی کُشنده ادامه داد: «آب که نیست، کشت و کشاورزی و درآمدی هم نداریم... وضع ما را ببین که چقدر بدبخت هستیم»
این قصه تلخ و تکراری مردم منطقه سیستان است و هر سال هم ادامه دارد، مثل امسال.
صدرا محقق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
این قصه تلخ و تکراری مردم منطقه سیستان است و هر سال هم ادامه دارد، مثل امسال.
صدرا محقق
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️