Forwarded from اتچ بات
عاشورا،روز به دار آویختنِ بهترین فرزندان تبریز✍️علی مرادی مراغه ای
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie
💢عاشورای1290ش در خاطره مردم آذربایجان روزِیست که ننگ و افتخار بهم آمیخت روزی که تبریزِ مغرور و استوار، داغ خواری را با تمام وجود چشید. پس از اینکه به اجبار ستارخان و مجاهدین از تبریز خارج و به تهران حرکت کردند در غیبت مجاهدین،شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت آنوقت تاراج مردم و دستگیری مجاهدان رسید سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین شخصیت دینی شهر رسید وقتی دوستانش از او خواستند از شهر خارج شود امتناع کرد و گفت«نمیخواهم مردم را در این لحظات تنها بگذارم»( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
💢سرانجام، ده دی1290ش که مصادف با عاشورا بود فرا رسید ثقة الاسلام پس از دستگیری،انواع اهانتها و اذیتها دید كنسول روس نوشته ای جلویش گذاشته خواهش كرد آنرا مهر تایید زند که«جنگ را مجاهدین آغاز كردند نه روسها» حتی وعده داد در صورت همکاری،لطف امپراطور روسیه شامل حالش خواهد شد اما ثقه الاسلام پاسخ داد:«اينها دروغ است جنگ را شما آغاز كرديد»(همان.ص317)سرانجام مقاومتش خشم روسها را برانگیخت در زیر شکنجه و کتک چنان خرد و خمیر ساخته بودند که در وقتِ دار کشیدنش،نایِ حرکت نداشت اما با اینحال،هفت نفر همراهش را که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد! روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان،یزیدیانی دیگر،بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309) کسروی میگوید: «وقتی که ارتش روس آزادیخواهان آذربایجان را به دار می آویختند عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند» اما آنها درمقابل این جنایتِ بیگانگان سکوت اختیار کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
💢برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند آنها را یک یک در مقابل چشم همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود از آنجا که نتوانسته بودند بر پدر دست یابند برای انتقام از وی، دو پسر وی حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند وقتی به پای دار رسیدند برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور به ترکی گفت«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97) اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی»اما از بختِ بد،جلاد روسی ناشی بود بهمین خاطر، گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخته و جان كندنشان به درازا كشید!.هم از اينروست كه برعكس همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند ثقه الاسلام به همراهِ یارانش،بر آسمان مينگرد. گویی جنازه اش نيز سر بر آسمان كرده و از خدا آزادی مردمش را ميطلبد...!(عکس زیر)
💢روسها سپس،صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی،کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325.)صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت:در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را با دست و پای بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت! تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»( نامه هایی از تبریز...ص95-82)
💢اما این تنها قشون روسی نبود که آزادیخواهان تبریز را به دار میکشید بلکه همه آن جماعتی که سکوت اختیار کردند در جنایت روسها شریک بودند این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز به همان میزان مسئولند...
https://t.me/Ali_Moradi_maragheie
💢عاشورای1290ش در خاطره مردم آذربایجان روزِیست که ننگ و افتخار بهم آمیخت روزی که تبریزِ مغرور و استوار، داغ خواری را با تمام وجود چشید. پس از اینکه به اجبار ستارخان و مجاهدین از تبریز خارج و به تهران حرکت کردند در غیبت مجاهدین،شلیک توپهای روسی به سوی شهر بی دفاع آغاز و ساعتها ادامه یافت آنوقت تاراج مردم و دستگیری مجاهدان رسید سرانجام نوبت به ثقة الاسلام، برجسته ترین شخصیت دینی شهر رسید وقتی دوستانش از او خواستند از شهر خارج شود امتناع کرد و گفت«نمیخواهم مردم را در این لحظات تنها بگذارم»( تاریخ هیجده ساله آذربایجان...ص286.)
💢سرانجام، ده دی1290ش که مصادف با عاشورا بود فرا رسید ثقة الاسلام پس از دستگیری،انواع اهانتها و اذیتها دید كنسول روس نوشته ای جلویش گذاشته خواهش كرد آنرا مهر تایید زند که«جنگ را مجاهدین آغاز كردند نه روسها» حتی وعده داد در صورت همکاری،لطف امپراطور روسیه شامل حالش خواهد شد اما ثقه الاسلام پاسخ داد:«اينها دروغ است جنگ را شما آغاز كرديد»(همان.ص317)سرانجام مقاومتش خشم روسها را برانگیخت در زیر شکنجه و کتک چنان خرد و خمیر ساخته بودند که در وقتِ دار کشیدنش،نایِ حرکت نداشت اما با اینحال،هفت نفر همراهش را که در انتظار مرگ بودند دلداری و قوت قلب میداد! روز عاشورا در حالیکه مردم شهر مشغول عزاداری بودند در بیخِ گوششان،یزیدیانی دیگر،بهترین فرزندان تبریز را برای دار آماده میساختند«در یک سو دو تیری ستون وار بلند کرده و یک تیر افقی بر روی آنها میخکوب ساختند و ریسمانها از آنها می آویختند این داری بود که آماده میکردند و چون با کشتن سران آزادی ایران جشن میگرفتند، تیرها را با پارچه های سه رنگ بیرق روسی می آراستند... »( تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص10-309) کسروی میگوید: «وقتی که ارتش روس آزادیخواهان آذربایجان را به دار می آویختند عده ای از مردم تبریز در روز عاشورا قمه به دست (شاخسه ی- واخسه ی... یعنی شاه حسین - واحسین) میگفتند و با قمه به سر خود میزدند...در صورتی که با این جمعیت و همین قمه ها میتوانستند ارتش روس را از کشور بیرون کنند» اما آنها درمقابل این جنایتِ بیگانگان سکوت اختیار کرده و همچنان به قمه زنی نه بر سر دشمن که بر سر خود ادامه دادند آنان راهی دیگر برای بهشت رفتن انتخاب کرده بودند!
💢برای اینکه بیشتر تحقیرش کنند، ریسمانی به گردنِ ثقه الاسلام انداخته تا میدان مشق روی زمین کشیدند آنها را یک یک در مقابل چشم همدیگر به دار می آویختند تا شاهد جان کندن همدیگر باشند.همگی شجاعانه با آفتاب و باد وداع گفتند... اما رویارویی دو فرزند کم سن و سال علی مسیو جانگداز بود از آنجا که نتوانسته بودند بر پدر دست یابند برای انتقام از وی، دو پسر وی حسن۱۸ ساله و قدیر ۱۶ساله را گرفته بودند وقتی به پای دار رسیدند برادر بزرگتر بعد از بد گفتن به روسها و امپراطور به ترکی گفت«زنده باد ایران، زنده باد مشروطیت» سپس ریسمان را خود به گردن خود انداخت(نامه هایی از تبریز...ص97) اما قدير پسر 16 ساله بخاطر صغر سنی در پایِ دار بی تابی ميكرد ثقه الاسلام به دلداريش پرداخته گفت«دو دقیقه بیشتر طول نمیکشد و راحت میشوی»اما از بختِ بد،جلاد روسی ناشی بود بهمین خاطر، گره طناب را نه از پشت گردن، بلكه از روبرو انداخته و جان كندنشان به درازا كشید!.هم از اينروست كه برعكس همه بردارشدگان كه به پايين مينگرند ثقه الاسلام به همراهِ یارانش،بر آسمان مينگرد. گویی جنازه اش نيز سر بر آسمان كرده و از خدا آزادی مردمش را ميطلبد...!(عکس زیر)
💢روسها سپس،صمدخان شجاع الدوله را چون اسب تروا به داخل شهر کشیدند تا کشتار روسها را تکمیل کند به قول کسروی:«روسیان برای برانداختن ریشه آزادیخواهی،کسی بهتر از صمدخان نیافتند...»(تاریخ هیجده ساله...ص325.)صمدخان نیز زندان و شکنجه های مخصوص خودش را داشت:در آب خفه میکرد؛ روغن داغ بر سرشان میریخت و یا برای دریدن قربانیان، آنان را با دست و پای بسته به جلوی سگ محبوبش می انداخت! تقی زاده در نامه ای به ادوارد براون مینویسد:«از یک طرف روسها بردار میزدند از طرف دیگر هم شجاع الدوله یا سر می بُرید یا شقه کرده به دیوار آویزان میکرد:زلف پریشان یار را، مشاطه یک طرف میکشید و شانه یک طرف!»( نامه هایی از تبریز...ص95-82)
💢اما این تنها قشون روسی نبود که آزادیخواهان تبریز را به دار میکشید بلکه همه آن جماعتی که سکوت اختیار کردند در جنایت روسها شریک بودند این حقیقتی مسلم است که انسانها تنها در قبال حرفهایشان مسئول نیستند بلکه در مقابل سکوت شان نیز به همان میزان مسئولند...
Telegram
attach 📎
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
☘☘☘
مگر تا کجا گرسنه ایم؟
در دو روز گذشته هنگام اذان مغرب میدان فاطمی تهران بودم. جلوی یکی از هیأت های عزاداری مستقر در میدان، صفی بی سابقه و بسیار طولانی برای دریافت غذای مجانی دیدم که مرا شگفت زده کرد. از عده ای از حضار پرسیدم، گفتند: هر شب چنین است. تعداد افراد ایستاده در صف را نشمردم، اما به جد می توانم بگویم که بیش از هزار نفر بودند.
آنها نه تنها متکدی و کارتن خواب و مسکین به نظر نمی رسیدند، بلکه مردان و زنانی شیک و آراسته با لباس های تمیز و بعضاً با دماغ های عمل کرده و هیکل هایی ساخته و پرداخته به نیروی دمبل و هالتر و رژیم غذایی و عمل های معجزه گر جسمانی و صورتهای آرایش کرده و خلاصه با ظاهری تأثیرگذار متناسب با فرهنگ ظاهر پرور موجود بودند و صفی چند صد متری عجیبی تشکیل داده بودند. از سازماندهی منظم صف چنین پیدا بود که این هیأت هر ساله به همین کار مشغول است.
براستی این صف با آن اعضای منتظرِ مصممِ خستگی ناپذیر مرا شگفت زده نمود، به گونه ای که نمی توانستم باور کنم که مردم در صف ایستاده انسانهایی گرسنه و نیازمندند که شب در خانه بی شام اند.
یاد خاطرات چرچیل افتادم که وقتی از او پرسیدند: چگونه [جنوب] ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد!
نتیجه اینکه این مردم اگر به مال مفت برسند، سیر هم که باشند، باز هم می خورند، یا می برند.
بهروز مرادی
۱۳ شهریور ۹۸ (در عزای مردم ایران)
به نیازمندان فرصت دهید این چند شب با شکم سیر سر خود را زمین بگذارند...
فرهنگ ساختنی است آموختنی است از خودمان شروع کنیم .
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith
☘☘☘
مگر تا کجا گرسنه ایم؟
در دو روز گذشته هنگام اذان مغرب میدان فاطمی تهران بودم. جلوی یکی از هیأت های عزاداری مستقر در میدان، صفی بی سابقه و بسیار طولانی برای دریافت غذای مجانی دیدم که مرا شگفت زده کرد. از عده ای از حضار پرسیدم، گفتند: هر شب چنین است. تعداد افراد ایستاده در صف را نشمردم، اما به جد می توانم بگویم که بیش از هزار نفر بودند.
آنها نه تنها متکدی و کارتن خواب و مسکین به نظر نمی رسیدند، بلکه مردان و زنانی شیک و آراسته با لباس های تمیز و بعضاً با دماغ های عمل کرده و هیکل هایی ساخته و پرداخته به نیروی دمبل و هالتر و رژیم غذایی و عمل های معجزه گر جسمانی و صورتهای آرایش کرده و خلاصه با ظاهری تأثیرگذار متناسب با فرهنگ ظاهر پرور موجود بودند و صفی چند صد متری عجیبی تشکیل داده بودند. از سازماندهی منظم صف چنین پیدا بود که این هیأت هر ساله به همین کار مشغول است.
براستی این صف با آن اعضای منتظرِ مصممِ خستگی ناپذیر مرا شگفت زده نمود، به گونه ای که نمی توانستم باور کنم که مردم در صف ایستاده انسانهایی گرسنه و نیازمندند که شب در خانه بی شام اند.
یاد خاطرات چرچیل افتادم که وقتی از او پرسیدند: چگونه [جنوب] ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد!
نتیجه اینکه این مردم اگر به مال مفت برسند، سیر هم که باشند، باز هم می خورند، یا می برند.
بهروز مرادی
۱۳ شهریور ۹۸ (در عزای مردم ایران)
به نیازمندان فرصت دهید این چند شب با شکم سیر سر خود را زمین بگذارند...
فرهنگ ساختنی است آموختنی است از خودمان شروع کنیم .
کانال پرواز فکرو اندیشه
@flith
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گزارش | گواهی بکارت: از اخلاق تا قانون
زن جوانی گوشهی مطب نشسته و منتظر دیدن پزشک است، چهرهی مستاصل و مضطرب او از دور نیز گویای احوال درونی او است. منشی برای تکمیل پرونده صدایش میزند و نامش را میپرسد، با شک و اضطراب جواب میدهد و مینشیند، نزدیک او مینشینم تا سر صحبت را باز کنم میگوید آمده برای ازدواج گواهی بکارت بگیرد، میپرسم چرا مضطربی؟ سری تکان میدهد و زیر لب میگوید: «میترسم.»
بکارت موضوعی است که همچنان نوعی معیار شرافت برای زنان در جوامع سنتی به شمار میآید، شمار زیادی از قتلهای ناموسی در جوامع سنتی بر سر موضوع بکارت است. کافی است مردی مدعی باشد که همسرش باکره نبوده تا بخشی از جامعه و فرهنگ مردسالار مجوز ترک همسر، آسیب رساندن به او یا حتی قتل همسر را برای مرد صادر کند، در بستر چنین فرهنگی است که علم نیز به کمک عرف میآید تا باکره بودن یا نبودن زن را ثابت کند. صدور گواهی بکارت اما تنها جنبهی فرهنگی و عرفی ندارد.
فعالان حقوق زن، آزمایش بکارت را نوعی خشونت علیه زنان میدانند و حتی معتقدند این آزمایش میتواند خشونت را بازتولید کند و به مراحل جدیدی حتی قتل برساند، ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت در این مورد به خبرنگار انصاف نیوز گفت که سازمان بهداشت جهانی به خاطر جلوگیری از خشونت توصیه میکند چنین آزمایشی گرفته نشود.
از طرف دیگر قانون جلوی از بین رفتن فرآیند آزمایش بکارت را میگیرد، قوانینی مثل قانون مهریه کاملا متکی به بکارت هستند؛ اگر زنی هنگام طلاق باکره نباشد، میتواند مهریهی کامل را از همسرش بگیرد. وجود این تعارض یعنی خشونت در برابر قوانینی مثل مهریه یا نقض قرارداد عقد، موضوع را در یک دوراهی اخلاقی قرار میدهد.
از طرف دیگر در مورد مسالهی بکارت هر یک از مراجع تقلید نظرات متفاوتی دارند، بعضی از آنها حتی ترمیم بکارت را بلااشکال میدانند. فتوای آیت الله بهجت در اینباره اینگونه است: بودن بکارت در ضمن عقد شرط نشده و یا عقد مبنى بر ثبوت آن نبوده، باعث خیار (فسخ و بهم زدن عقد) نمى شود.
در این رابطه با محمود عباسی، متخصص اخلاق پزشکی، عظیمه کیان و آزاده رضایی، متخصصان زنان و زایمان مینا جعفری، حقوقدان و وکیل دادگستری، متین شرفی، محقق حوزهی زنان و حجت الاسلام والمسلمین مهدی گرجی کارشناس مذهبی به گفتوگو پرداختیم.
متن کامل این گفتوگوها را در ادامه میخوانید:
«دادن گواهی بکارت به شخص ثالث خلاف اخلاق پزشکی است»
محمود عباسی متخصص اخلاق پزشکی به خبرنگار انصاف نیوز گفت: «گواهی بکارت یا باید به درخواست قضایی انجام شود یا به درخواست خانوادهها، اگر والدین در مورد فرزندانشان که زیر سن قانونی باشد میتوانند این آزمایش را بگیرند اما در مورد دیگر افراد، فقط خود شخص میتواند این گواهی را بگیرد. این هم از نظر اخلاقی درست است و هم عمومات قوانین ناظر بر همین موضوع است. این گواهی یا باید به خود شخص داده شود یا ولی قانونی فرد زیر ۱۸ سال.
اگر کسی فاقد بکارت باشد یا اینکه بخواهد ترمیم کند با این قصد که طرف مقابل را فریب دهد، مرتکب جرم شده و قابل تعقیب است، در عین حال که غیراخلاقی هم هست. صدور گواهی خلاف واقع برای پزشک هم غیر اخلاقی است و جرم و قابل تعقیب کیفری است.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گزارش | گواهی بکارت: از اخلاق تا قانون
زن جوانی گوشهی مطب نشسته و منتظر دیدن پزشک است، چهرهی مستاصل و مضطرب او از دور نیز گویای احوال درونی او است. منشی برای تکمیل پرونده صدایش میزند و نامش را میپرسد، با شک و اضطراب جواب میدهد و مینشیند، نزدیک او مینشینم تا سر صحبت را باز کنم میگوید آمده برای ازدواج گواهی بکارت بگیرد، میپرسم چرا مضطربی؟ سری تکان میدهد و زیر لب میگوید: «میترسم.»
بکارت موضوعی است که همچنان نوعی معیار شرافت برای زنان در جوامع سنتی به شمار میآید، شمار زیادی از قتلهای ناموسی در جوامع سنتی بر سر موضوع بکارت است. کافی است مردی مدعی باشد که همسرش باکره نبوده تا بخشی از جامعه و فرهنگ مردسالار مجوز ترک همسر، آسیب رساندن به او یا حتی قتل همسر را برای مرد صادر کند، در بستر چنین فرهنگی است که علم نیز به کمک عرف میآید تا باکره بودن یا نبودن زن را ثابت کند. صدور گواهی بکارت اما تنها جنبهی فرهنگی و عرفی ندارد.
فعالان حقوق زن، آزمایش بکارت را نوعی خشونت علیه زنان میدانند و حتی معتقدند این آزمایش میتواند خشونت را بازتولید کند و به مراحل جدیدی حتی قتل برساند، ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت در این مورد به خبرنگار انصاف نیوز گفت که سازمان بهداشت جهانی به خاطر جلوگیری از خشونت توصیه میکند چنین آزمایشی گرفته نشود.
از طرف دیگر قانون جلوی از بین رفتن فرآیند آزمایش بکارت را میگیرد، قوانینی مثل قانون مهریه کاملا متکی به بکارت هستند؛ اگر زنی هنگام طلاق باکره نباشد، میتواند مهریهی کامل را از همسرش بگیرد. وجود این تعارض یعنی خشونت در برابر قوانینی مثل مهریه یا نقض قرارداد عقد، موضوع را در یک دوراهی اخلاقی قرار میدهد.
از طرف دیگر در مورد مسالهی بکارت هر یک از مراجع تقلید نظرات متفاوتی دارند، بعضی از آنها حتی ترمیم بکارت را بلااشکال میدانند. فتوای آیت الله بهجت در اینباره اینگونه است: بودن بکارت در ضمن عقد شرط نشده و یا عقد مبنى بر ثبوت آن نبوده، باعث خیار (فسخ و بهم زدن عقد) نمى شود.
در این رابطه با محمود عباسی، متخصص اخلاق پزشکی، عظیمه کیان و آزاده رضایی، متخصصان زنان و زایمان مینا جعفری، حقوقدان و وکیل دادگستری، متین شرفی، محقق حوزهی زنان و حجت الاسلام والمسلمین مهدی گرجی کارشناس مذهبی به گفتوگو پرداختیم.
متن کامل این گفتوگوها را در ادامه میخوانید:
«دادن گواهی بکارت به شخص ثالث خلاف اخلاق پزشکی است»
محمود عباسی متخصص اخلاق پزشکی به خبرنگار انصاف نیوز گفت: «گواهی بکارت یا باید به درخواست قضایی انجام شود یا به درخواست خانوادهها، اگر والدین در مورد فرزندانشان که زیر سن قانونی باشد میتوانند این آزمایش را بگیرند اما در مورد دیگر افراد، فقط خود شخص میتواند این گواهی را بگیرد. این هم از نظر اخلاقی درست است و هم عمومات قوانین ناظر بر همین موضوع است. این گواهی یا باید به خود شخص داده شود یا ولی قانونی فرد زیر ۱۸ سال.
اگر کسی فاقد بکارت باشد یا اینکه بخواهد ترمیم کند با این قصد که طرف مقابل را فریب دهد، مرتکب جرم شده و قابل تعقیب است، در عین حال که غیراخلاقی هم هست. صدور گواهی خلاف واقع برای پزشک هم غیر اخلاقی است و جرم و قابل تعقیب کیفری است.»
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🔊فایل صوتی
سخنرانی #عبدالحمید_ضیایی
گسترشِ #خرافات در فرهنگ عاشورا
ارائه شده در فرهنگسرای گلستان، پاییز ۱۳۹۶
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🆔 @sokhanranihaa
سخنرانی #عبدالحمید_ضیایی
گسترشِ #خرافات در فرهنگ عاشورا
ارائه شده در فرهنگسرای گلستان، پاییز ۱۳۹۶
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
🆔 @sokhanranihaa
Telegram
attach 📎
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«کلیپتوکراسی» چیست؟
«کلیپتوکراسی» یا دزدسالاری نوعی از حکومت است که بر پایه ٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است.
این نوع حکومت بیشتر در کشورهای توسعه نیافتهٔ دارای رژیمهای دیکتاتوری، سرزمینهایی که مردمش از سطح آگاهی اندکی برخوردارند و به حقوق خود واقف نیستند و از بلوغ سیاسی و فرهنگی فاصله دارند و همچنین اقتصاد آنها دولتی است دیده میشود. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم ، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است.
از مشکلات و آسیبهای کلپتوکراسی یکی این است که در آن فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد و در جامعه شایع میشود و هرکس که به منابعی دسترسی دارد، بسته به میزان نفوذ و توان و جایگاه خود دست یغما و چپاول بدان مییازد، پدیدهای که خود تباهی جوامع و سقوط اخلاقیات آن را به دنبال خواهد داشت.
دیگر این که چون مبالغی که توسط سردمداران و صاحبان پست و قدرت به تاراج میرود همه از منابع عمومی است که بایستی خرج پیشرفت و توسعه شود، بنابراین سطح و کیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم به شدت رو به کاهش مینهد و رفاه و امنیت اجتماعی در سطح پایینی قرار میگیرد.
علاوه بر این به علت دست داشتن صاحبان اصلی قدرت در فسادها، اجازهٔ شفافیت در اقتصاد داده نمیشود تا به راحتی به سودجوییهای خود بپردازند و نتیجهٔ این است که اقتصاد در این کشورها انحصاری، مریض، فاسد، غیرشفاف و ناایمن است.
مشکل دیگر این است که به علت نبود سیستم بوروکراسی درست و مراجع بررسیکننده در این موارد و عدم وجود عدالت، کسانی که بر مشاغل دولتی مینشینند در هر جایگاهی که باشند بر گردهٔ مردم سوار شده و بر آنان ظلم میکنند و درعین حال وظایف خود را انجام نمیدهند.
برآیند همهٔ موارد یاد شده این است که در این جوامع فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه براین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان ظلم میکنند.
بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد. بزرگترین مشکل این نظامهای حکومتی «سقوط اخلاقیات و انسانیت» است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
«کلیپتوکراسی» چیست؟
«کلیپتوکراسی» یا دزدسالاری نوعی از حکومت است که بر پایه ٔ غارت اموال عمومی و تاراج منابع ملی بنا شده است.
این نوع حکومت بیشتر در کشورهای توسعه نیافتهٔ دارای رژیمهای دیکتاتوری، سرزمینهایی که مردمش از سطح آگاهی اندکی برخوردارند و به حقوق خود واقف نیستند و از بلوغ سیاسی و فرهنگی فاصله دارند و همچنین اقتصاد آنها دولتی است دیده میشود. همسنگ فارسی مناسب و رسا برای این مفهوم ، «دزد سالاری» یا «یغما سالاری» است.
از مشکلات و آسیبهای کلپتوکراسی یکی این است که در آن فساد از سطوح مدیریتی کلان به خُرد گسترش مییابد و در جامعه شایع میشود و هرکس که به منابعی دسترسی دارد، بسته به میزان نفوذ و توان و جایگاه خود دست یغما و چپاول بدان مییازد، پدیدهای که خود تباهی جوامع و سقوط اخلاقیات آن را به دنبال خواهد داشت.
دیگر این که چون مبالغی که توسط سردمداران و صاحبان پست و قدرت به تاراج میرود همه از منابع عمومی است که بایستی خرج پیشرفت و توسعه شود، بنابراین سطح و کیفیت زندگی و میزان برخورداری مردم به شدت رو به کاهش مینهد و رفاه و امنیت اجتماعی در سطح پایینی قرار میگیرد.
علاوه بر این به علت دست داشتن صاحبان اصلی قدرت در فسادها، اجازهٔ شفافیت در اقتصاد داده نمیشود تا به راحتی به سودجوییهای خود بپردازند و نتیجهٔ این است که اقتصاد در این کشورها انحصاری، مریض، فاسد، غیرشفاف و ناایمن است.
مشکل دیگر این است که به علت نبود سیستم بوروکراسی درست و مراجع بررسیکننده در این موارد و عدم وجود عدالت، کسانی که بر مشاغل دولتی مینشینند در هر جایگاهی که باشند بر گردهٔ مردم سوار شده و بر آنان ظلم میکنند و درعین حال وظایف خود را انجام نمیدهند.
برآیند همهٔ موارد یاد شده این است که در این جوامع فساد، دزدی، رشوهخواری و رانتبازی رواج مییابد و نیز طبقهای ناراضی بهوجود میآید که همان عامهٔ مردمند.
این طبقه براین باورند که حقوقشان ضایع شده و عدهای در کشور حقشان را میخورند و به ایشان ظلم میکنند.
بنابراین، این گروه هم در هر جا که بتوانند دست به تلافی زده و با تخریب کردن، دزدی، درست کار نکردن، کوتاهی در انجام وظایف، کمفروشی و احتکار خشم خود را فرو مینشانند و با این توجیه که «حق ماست، همه میخورند چرا ما نخوریم» خود و دیگران را قانع میکنند.
اینگونه است که اقتصاد یک کشور به سراشیب سقوط و تباهی میغلتد و دچار رکود میشود.
بدینترتیب فساد اقتصادی و سیاسی در این جوامع تبدیل به فرهنگ غالب شده و جزئی جدانشدنی از زندگی روزمرهٔ مردم میشود و فرهنگ و اخلاقیات از آن رخت میبندد. بزرگترین مشکل این نظامهای حکومتی «سقوط اخلاقیات و انسانیت» است.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمایت از دختر آبی در هنگکنگ
گروهی از تماشاگران پس از بازی تیمهای ملی فوتبال ایران و هنگکنگ پلاکاردهایی به یاد #دختر_آبی در دست گرفتند. تماشاگران هنگکنگی در حمایت از #سحر_خدایاری شعار میدهند: "مبارزه تا آزادی، در کنار ایرانیم"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
گروهی از تماشاگران پس از بازی تیمهای ملی فوتبال ایران و هنگکنگ پلاکاردهایی به یاد #دختر_آبی در دست گرفتند. تماشاگران هنگکنگی در حمایت از #سحر_خدایاری شعار میدهند: "مبارزه تا آزادی، در کنار ایرانیم"
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بولتون رفت، آیا خطر جنگ رفع شده؟!
حمید آصفی
روز ۲۴ شهریور، بخش عظیمی از تاسیسات نفتی عربستان در شرق آن کشور مورد حمله ده پهپاد قرار گرفت، و حدود نیمی از تولید نفت عربستان را کاهش داد. حمله به هیجره خارایس که بیش از ۱/۵ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکرد، و تاسیسات ابقایق که بیش از ٧ میلیون نفت خام را برای استفاده مشتریان ویژه آماده میکرد، از کار افتاده است.
احمد علمالهدی امام جمعهی مشهد در مورد برکناری جان بولتون از مقامش گفته است: این مرتیکه را مثل سگ دمش را گرفتند و از کاخ سفید بیرون انداختند، خدا را شکر که خطر بزرگی از سر راه کنار رفت! استنباط کنونی حکومت ايران اين است که، هيچ تهديد جدی نظامی در حال حاضر از جانب دولت آمريکا متوجهاش نيست، برخلاف تصوری که در زمان حملهی نظامی آمريکا به عراق وجود داشت، و به همین خاطر، اين احساس، راحتی بيشتری در پیگیری سیاستهای منطقهای، برايش به وجود آورده است.
اما اخبار اخیر علائم بدی را نشان دهد، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا: شواهدی از حمله به بقیق از سمت یمن وجود ندارد، ایران مسئول این حملات است. حوثیهای یمن مسولیت این حملات را پذیرفتهاند، اما مایک پمپئو ایران را مسئول دانسته، و قول تلافی داده است. با برکناری جان بولتون جای خالی او را پمپئو گرفته است، و باید بنابر نظر آقای علم الهدی شاهد و منتظر اخراج پمپئو هم بود!
حکومت ایران ظاهراً امیدی به مجوز گرفتن خط اعتباری پانزده میلیاردی مکرون و اجازه فروش هفتصد و پنجاه هزار بشکه نفت از طرف آمریکا را از دست داده و ملاقاتی بین حسن روحانی و ترامپ هم رخ نخواهد داد. وفق مواضع چندین ماه اخیر مقامات ایران، اگر ایران نتواند نفت خود را بفروشد، همسایگان عرب هم نباید نفتی بفروشند، و به همین دلیل است که دولت ایران عکسالعملی نسبت به حمله حوثیها به تاسیسات عربستان نداشته، و در ظاهرا هم که شده، این حملات را محکوم و نفی نکرده است.
اگر رد و آثار و سر نخی از ارتباط ایران با حوثیها در این رابطه پیدا شود، وضع خطرناک میشود، و امریکا و ترامپ تاجر نمیتواند بیشتر از این خس خس کند، و تمام حیثیت خود و دولت آمریکا را نزد اعراب بر باد بدهد، بالای یکسال دیگر به انتخابات امریکا باقی مانده است (سیزده آبان ۱۳۹۹)، و ترامپ فرصت ورود به یک برخورد نظامی تاکتیکی ولی سنگین و کوتاه مدت را دارد. اگر شواهد قطعی مبنی بر دست داشتن حکومت ایران در حملات اخیر به عربستان اعلام شود، نمیتوان تردید کرد که ترامپ تاجرپیشه از درگیری نظامی عربستان و ایران با کمک آمریکا استقبال نکند، و در گیری محدود با ایران میتواند اجتنابناپذیر شود، مگر ثابت شود که حملات کار حوثیها بوده، که در اوج جنگ و فلاکت و نابودی، به تکنولوژی بسیار پیشرفته و پیچیده پهبادی دست یافتهاند، و آن را بومیسازی کردهاند!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
بولتون رفت، آیا خطر جنگ رفع شده؟!
حمید آصفی
روز ۲۴ شهریور، بخش عظیمی از تاسیسات نفتی عربستان در شرق آن کشور مورد حمله ده پهپاد قرار گرفت، و حدود نیمی از تولید نفت عربستان را کاهش داد. حمله به هیجره خارایس که بیش از ۱/۵ میلیون بشکه نفت در روز تولید میکرد، و تاسیسات ابقایق که بیش از ٧ میلیون نفت خام را برای استفاده مشتریان ویژه آماده میکرد، از کار افتاده است.
احمد علمالهدی امام جمعهی مشهد در مورد برکناری جان بولتون از مقامش گفته است: این مرتیکه را مثل سگ دمش را گرفتند و از کاخ سفید بیرون انداختند، خدا را شکر که خطر بزرگی از سر راه کنار رفت! استنباط کنونی حکومت ايران اين است که، هيچ تهديد جدی نظامی در حال حاضر از جانب دولت آمريکا متوجهاش نيست، برخلاف تصوری که در زمان حملهی نظامی آمريکا به عراق وجود داشت، و به همین خاطر، اين احساس، راحتی بيشتری در پیگیری سیاستهای منطقهای، برايش به وجود آورده است.
اما اخبار اخیر علائم بدی را نشان دهد، مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا: شواهدی از حمله به بقیق از سمت یمن وجود ندارد، ایران مسئول این حملات است. حوثیهای یمن مسولیت این حملات را پذیرفتهاند، اما مایک پمپئو ایران را مسئول دانسته، و قول تلافی داده است. با برکناری جان بولتون جای خالی او را پمپئو گرفته است، و باید بنابر نظر آقای علم الهدی شاهد و منتظر اخراج پمپئو هم بود!
حکومت ایران ظاهراً امیدی به مجوز گرفتن خط اعتباری پانزده میلیاردی مکرون و اجازه فروش هفتصد و پنجاه هزار بشکه نفت از طرف آمریکا را از دست داده و ملاقاتی بین حسن روحانی و ترامپ هم رخ نخواهد داد. وفق مواضع چندین ماه اخیر مقامات ایران، اگر ایران نتواند نفت خود را بفروشد، همسایگان عرب هم نباید نفتی بفروشند، و به همین دلیل است که دولت ایران عکسالعملی نسبت به حمله حوثیها به تاسیسات عربستان نداشته، و در ظاهرا هم که شده، این حملات را محکوم و نفی نکرده است.
اگر رد و آثار و سر نخی از ارتباط ایران با حوثیها در این رابطه پیدا شود، وضع خطرناک میشود، و امریکا و ترامپ تاجر نمیتواند بیشتر از این خس خس کند، و تمام حیثیت خود و دولت آمریکا را نزد اعراب بر باد بدهد، بالای یکسال دیگر به انتخابات امریکا باقی مانده است (سیزده آبان ۱۳۹۹)، و ترامپ فرصت ورود به یک برخورد نظامی تاکتیکی ولی سنگین و کوتاه مدت را دارد. اگر شواهد قطعی مبنی بر دست داشتن حکومت ایران در حملات اخیر به عربستان اعلام شود، نمیتوان تردید کرد که ترامپ تاجرپیشه از درگیری نظامی عربستان و ایران با کمک آمریکا استقبال نکند، و در گیری محدود با ایران میتواند اجتنابناپذیر شود، مگر ثابت شود که حملات کار حوثیها بوده، که در اوج جنگ و فلاکت و نابودی، به تکنولوژی بسیار پیشرفته و پیچیده پهبادی دست یافتهاند، و آن را بومیسازی کردهاند!!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تهران ۱۳۵۸ یکسال پس از #انقلاب
فیلم فوق العاده جالب از دوران کوتاه #آزادی_حجاب در ایران پس از انقلاب برگرفته از یک مستند آلمانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
فیلم فوق العاده جالب از دوران کوتاه #آزادی_حجاب در ایران پس از انقلاب برگرفته از یک مستند آلمانی
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل جمهوری اسلامی ساختاری است
چرا با تغییر رئیسجمهور، وزیر و نماینده مشکلی حل نمیشود
دکتر جلال پورالعجل
اگر رئیس جمهور نه یک بار که صد بار هم تغییر کند، اگر تمامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری کنار گذاشته شوند و نمایندگان جدید انتخاب و جایگزین آنها شوند باز هم شرایط کشور اصلاح نخواهد شد. دلیل این مدعا برگزاری دوازده دوره انتخابات ریاست جمهوری، ده دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و پنج دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. اگر قرار بود با تغییر رئیس جمهور و نمایندگان مجلسین پیشرفتی در جهت توسعه و آبادانی کشور حاصل شود، امروز ایران باید در زمره کشورهای توسعه یافته خاورمیانه بلکه آسیا می بود.
هر چه جلوتر می رویم توسعه و آبادانی کمرنگتر، فساد و بی قانونی پر رنگتر، و ناامیدی و سرخوردگی مردم شدیدتر می شود و در عرصه بین المللی هم روز به روز منزوی تر می شویم. این یعنی اینکه یک فاجعه در کشور در حال وقوع است. اما ریشه و منشأ این فاجعه کجاست؟
کلیه منتخبین ملت اعم از رئیس جمهور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری جملگی بازیگران فیلمنامه ای هستند که از پیش نگاشته شده است و اینها صرفاً در مقطعی به صحنه آمده و نقش آفرینی می کنند ولیکن هرگز تأثیری در روند کلی فیلمنامه ندارند زیرا این تراژدی از قبل تدوین شده است. ساختار این فیلمنامه یا به عبارتی "قانون اساسی" به گونه ای طراحی شده که اولاً منتخبین ملت صرفاً نقش بازیگر را دارند نه تصمیم گیر و تصمیم ساز و ثانیاً بازیگران از بین افرادی انتخاب می شوند که تابع محض باشند در غیر این صورت در همان مرحله گزینش اولیه رد صلاحیت شده و هرگز به مرحله رقابتهای انتخاباتی راه نمی یابند. طبیعی است در چنین ساختار معیوبی، افراد صاحب ایده و نوگرا و متجدد که خواستار تغییر قانون اساسی و تحول در ساختار سیاسی کشور هستند عملاً به گردونه رقابتهای انتخاباتی راه داده نمی شوند.
مرجعی که وظیفه خطیر گزینش و انتخاب اولیه بازیگران عرصه سیاسی و تصمیم گیری کشور را بر عهده دارد شورای نگهبان است. این شورا برای داوطلبان معیارهایی را در نظر گرفته که در ذیل ماده 28 انتخابات به آنها اشاره شده است. بنابراین داوطلبان باید قبل از نامزد شدن خود را با این ضوابط تطبیق داده و ملتزم نمایند. این ضوابط به گونه ای طراحی و تدوین شده اند که اساساً داوطلبین را غربال و یک دست می کند به نحوی که آنها باید همانگونه بیاندیشند و عمل کنند که حاکمیت انتظار دارد و این یعنی تعطیلی اندیشه، تفکر، خلاقیت، نوآوری، تغییر و اصلاح. اگر خروجی این فرایند غیر از این بود تاکنون با این همه انتخابات، باید کشور متحول شده بود و به اوج شکوفایی و بالندگی رسیده بود.
قانون اساسی هر کشور بسان نقشه راه است که سایر قوانین و مقررات از آن نشأت می گیرند. هرگز یک قانون اساسی معیوب و ساختار سیاسی بیمارگونه نمی تواند ملت را به سعادت و خوشبختی رهنمون سازد. تا زمانی که کشور بر اساس تراژدی قانون اساسی به شکل کنونی اداره می شود و تا زمانی که بازیگران صحنه سیاسی کشور از بین افراد صاحب اندیشه، نوگرا و متجدد انتخاب نشوند آبی از انتخابات نمایشی و منتخبین گزینشی ملت گرم نخواهد شد.
اگر قرار است تحولی در کشور حادث شود که منجر به تجدید حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شود و ایران را به جایگاه واقعی و شایسته خویش در منطقه و جهان بازگرداند، هیچ چاره ای نیست جز اینکه این ساختار [...] از نو بازسازی و اصلاح شود و با برگزاری "همه پرسی" به تایید مردم برسد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
مشکل جمهوری اسلامی ساختاری است
چرا با تغییر رئیسجمهور، وزیر و نماینده مشکلی حل نمیشود
دکتر جلال پورالعجل
اگر رئیس جمهور نه یک بار که صد بار هم تغییر کند، اگر تمامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری کنار گذاشته شوند و نمایندگان جدید انتخاب و جایگزین آنها شوند باز هم شرایط کشور اصلاح نخواهد شد. دلیل این مدعا برگزاری دوازده دوره انتخابات ریاست جمهوری، ده دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و پنج دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری است. اگر قرار بود با تغییر رئیس جمهور و نمایندگان مجلسین پیشرفتی در جهت توسعه و آبادانی کشور حاصل شود، امروز ایران باید در زمره کشورهای توسعه یافته خاورمیانه بلکه آسیا می بود.
هر چه جلوتر می رویم توسعه و آبادانی کمرنگتر، فساد و بی قانونی پر رنگتر، و ناامیدی و سرخوردگی مردم شدیدتر می شود و در عرصه بین المللی هم روز به روز منزوی تر می شویم. این یعنی اینکه یک فاجعه در کشور در حال وقوع است. اما ریشه و منشأ این فاجعه کجاست؟
کلیه منتخبین ملت اعم از رئیس جمهور و نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری جملگی بازیگران فیلمنامه ای هستند که از پیش نگاشته شده است و اینها صرفاً در مقطعی به صحنه آمده و نقش آفرینی می کنند ولیکن هرگز تأثیری در روند کلی فیلمنامه ندارند زیرا این تراژدی از قبل تدوین شده است. ساختار این فیلمنامه یا به عبارتی "قانون اساسی" به گونه ای طراحی شده که اولاً منتخبین ملت صرفاً نقش بازیگر را دارند نه تصمیم گیر و تصمیم ساز و ثانیاً بازیگران از بین افرادی انتخاب می شوند که تابع محض باشند در غیر این صورت در همان مرحله گزینش اولیه رد صلاحیت شده و هرگز به مرحله رقابتهای انتخاباتی راه نمی یابند. طبیعی است در چنین ساختار معیوبی، افراد صاحب ایده و نوگرا و متجدد که خواستار تغییر قانون اساسی و تحول در ساختار سیاسی کشور هستند عملاً به گردونه رقابتهای انتخاباتی راه داده نمی شوند.
مرجعی که وظیفه خطیر گزینش و انتخاب اولیه بازیگران عرصه سیاسی و تصمیم گیری کشور را بر عهده دارد شورای نگهبان است. این شورا برای داوطلبان معیارهایی را در نظر گرفته که در ذیل ماده 28 انتخابات به آنها اشاره شده است. بنابراین داوطلبان باید قبل از نامزد شدن خود را با این ضوابط تطبیق داده و ملتزم نمایند. این ضوابط به گونه ای طراحی و تدوین شده اند که اساساً داوطلبین را غربال و یک دست می کند به نحوی که آنها باید همانگونه بیاندیشند و عمل کنند که حاکمیت انتظار دارد و این یعنی تعطیلی اندیشه، تفکر، خلاقیت، نوآوری، تغییر و اصلاح. اگر خروجی این فرایند غیر از این بود تاکنون با این همه انتخابات، باید کشور متحول شده بود و به اوج شکوفایی و بالندگی رسیده بود.
قانون اساسی هر کشور بسان نقشه راه است که سایر قوانین و مقررات از آن نشأت می گیرند. هرگز یک قانون اساسی معیوب و ساختار سیاسی بیمارگونه نمی تواند ملت را به سعادت و خوشبختی رهنمون سازد. تا زمانی که کشور بر اساس تراژدی قانون اساسی به شکل کنونی اداره می شود و تا زمانی که بازیگران صحنه سیاسی کشور از بین افراد صاحب اندیشه، نوگرا و متجدد انتخاب نشوند آبی از انتخابات نمایشی و منتخبین گزینشی ملت گرم نخواهد شد.
اگر قرار است تحولی در کشور حادث شود که منجر به تجدید حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شود و ایران را به جایگاه واقعی و شایسته خویش در منطقه و جهان بازگرداند، هیچ چاره ای نیست جز اینکه این ساختار [...] از نو بازسازی و اصلاح شود و با برگزاری "همه پرسی" به تایید مردم برسد.
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوهر خیراندیش یک خاطره از بوسیدن یک جانباز سرافراز گفت که نزدیک بود صدا و سیما را به تعطیلی و قطع برنامه بکشاند! خانم خیراندیش به خاطر این بوسه به دادسرا احضار شده و به دو سال حبس، ۷۴ ضربه شلاق و جریمه نقدی محکوم شده بود و از قاضی پرونده اش خاطره ای تعریف می کند که الحق خنده دار و شنیدنی و تلخ است!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای نخستین در یزد به خاطر توریست های زیادی که از عزاداران و عزاداری ها دیدن می کنند، یک نوحه انگلیسی خوانده شد! واقعا کار فرهنگی زیبایی بود که امام حسین را بیشتر به توریست ها بشناسانیم! این جماعت روزها و ماهها تمرین کرده اند تا این یک دقیقه را شما بتوانید ببینید و لذت ببرید!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اقتدار مصرف کنندگان در بازار آزاد
ویژگی سرمایهداری مدرن، تولید انبوه کالا برای مصرف تودههای مردم است. دست آورد چنین نظامی حرکت به سوی بهبود مداوم میانگین سطح زندگی افراد است یعنی جریانی که به ثروتمند شدن بسیاری از مردم میانجامد . سرمایهداری "انسان معمولی" را از مرتبهی پرولتاریا بالا کشیده و وی را بهیک "بورژوا" ارتقا میبخشد.
در بازار یک جامعهی سرمایهداری، انسان معمولی مصرف کننده ای مقتدر است که نهایتاً با خرید یا امتناع از خرید خود تعیین میکند که چه چیزی و با چه میزان و کیفیتی باید تولید شود. مغازهها یا کارخانجاتی که صرفاً یا عمدتاً نیازهای تجملاتی ناب شهروندان ثروتمندتر را برآورده میکنند، تنها نقشی فرعی در زمینهی اقتصادی اقتصاد بازار ایفا میکنند. این مغازهها و کارخانجات هیچ وقت به مرتبهی کسب و کارهای بزرگ نمیرسند. کسب و کارهای بزرگ همیشه – به طور مستقیم یا غیرمستقیم- به عموم مردم خدمت میکنند.
چنین ارتقایی ماحصل تغییرات اجتماعی رادیکال "انقلاب صنعتی" است. فرودستانی که در تمامی اعصار پیشین تاریخ گروههای بردگان و خادمان، فقرا و مستمندان را تشکیل میدادند، به خریدارانی بدیل شدهاند که به یاری صاحبان کسب و کار میآیند. آنها مشتریانی هستند که "همیشه حق با آنهاست"، حامیانی که این قدرت را دارند که عرضه کنندگان ثروتمند را فقیر و عرضه کنندگان فقیر را ثروتمند سازند.
لودویگ فون میزس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
اقتدار مصرف کنندگان در بازار آزاد
ویژگی سرمایهداری مدرن، تولید انبوه کالا برای مصرف تودههای مردم است. دست آورد چنین نظامی حرکت به سوی بهبود مداوم میانگین سطح زندگی افراد است یعنی جریانی که به ثروتمند شدن بسیاری از مردم میانجامد . سرمایهداری "انسان معمولی" را از مرتبهی پرولتاریا بالا کشیده و وی را بهیک "بورژوا" ارتقا میبخشد.
در بازار یک جامعهی سرمایهداری، انسان معمولی مصرف کننده ای مقتدر است که نهایتاً با خرید یا امتناع از خرید خود تعیین میکند که چه چیزی و با چه میزان و کیفیتی باید تولید شود. مغازهها یا کارخانجاتی که صرفاً یا عمدتاً نیازهای تجملاتی ناب شهروندان ثروتمندتر را برآورده میکنند، تنها نقشی فرعی در زمینهی اقتصادی اقتصاد بازار ایفا میکنند. این مغازهها و کارخانجات هیچ وقت به مرتبهی کسب و کارهای بزرگ نمیرسند. کسب و کارهای بزرگ همیشه – به طور مستقیم یا غیرمستقیم- به عموم مردم خدمت میکنند.
چنین ارتقایی ماحصل تغییرات اجتماعی رادیکال "انقلاب صنعتی" است. فرودستانی که در تمامی اعصار پیشین تاریخ گروههای بردگان و خادمان، فقرا و مستمندان را تشکیل میدادند، به خریدارانی بدیل شدهاند که به یاری صاحبان کسب و کار میآیند. آنها مشتریانی هستند که "همیشه حق با آنهاست"، حامیانی که این قدرت را دارند که عرضه کنندگان ثروتمند را فقیر و عرضه کنندگان فقیر را ثروتمند سازند.
لودویگ فون میزس
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاک کردنِ صورت مسئله
▪️چند روز پیش وقتی اعلام شد که جمعی از کارگران نیشکر هفتتپه به جرم اعتراض به ماهها حقوق عقبافتادهشان به ۶ تا ۱۸سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند شبکههای اجتماعی و رسانهها پر شد از صدای اعتراض به این احکام. ناگهان «یک مقام آگاه» به خبرگزاری مهر گفت فقط یکی از بازداشتیها کارگر بوده که او هم آزاد است. یعنی صورت مسئله کلا پاک شد و اصلا «کارگر بازداشتی» نداریم. فردای این خبر سخنگوی قوه قضائیه هم گفت: «متهمان جز دو سه نفرشان بقیه کارگر نبودند». یعنی در فاصله چند ساعت «فقط یکیشان کارگر است» شد «فقط دو سه نفرشان کارگرند».
▪️همزمان سپیده قلیان (دانشجویی که به اتهام همراهی با کارگران معترض به ۱۸سال زندان محکوم شد) از زندان نامهای را به بیرون رساند که در آن نوشته بود: «بازجوها گفتند: کمک کن تا مستندی از فریب خوردنت ساخته شود تا ما هم کمک کنیم نزد خانوادهات برگردی... نپذیرفتم و اکنون ماههاست که زندانم/به من بگویید چگونه از قوه قضاییه شکایت کنم؟»
▪️تمام تلاش نظام این بود که به مردم بگوید: نه کارگر بازداشتی داریم، نه اصلا کسی اعتراضی دارد و آنکس که اعتراض کرده هم فریبخوردهی دشمن است. اما این اولین بار نبود که نظام به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک میکرد. مثلا وقتی از رئیس قبلی قوه قضائیه (صادق لاریجانی) درباره فشار بر زندانیان سیاسی پرسیدند گفت: «ما اصلا زندانی سیاسی نداریم». (۱۵بهمن۹۷)
جواد ظریف هم در پاسخ به شبکه تلویزیونی پیبیاس گفته بود: «ما افراد را به خاطر عقایدشان زندانی نمیکنیم» (۱۰اردیبهشت۹۴)
یا پیشتر وقتی خبرنگاری از احمدینژاد درباره تضییع حقوق همجنسگرایان در ایران پرسید گفته بود: «اصلا همجنسباز در ایران نداریم» (۲مهرماه۸۶)
▪️از این نمونهها بسیار است؛ اما همهشان از الگوی رهبر جمهوری اسلامی پیروی میکنند؛ او در نخستین سخنرانی سال۹۷ در حرم امام رضا گفته بود: «هیچ کس بخاطر اینکه نظرش مخالف نظر حکومت است مورد تعقیب و فشار قرار نمیگیرد. هر کس چنین ادعایی کند دروغ گفته است و بنا هم نیست کسی متعرض اینها شود».
یکسال و نیم بعد از این سخنرانی ۱۶ نفر به اتهام نوشتن نامه مخالفت با رهبری بازداشت شدند.
▪️مشکل اما پاک کردن صورت چند مسئله نیست؛ مشکل اصلی، اکثریت مردم یک کشورند که چیزهایی برای «زندگی» میخواهند که حکومتشان نمیخواهد. مسئلهی اصلی «مردم ایران»اند و این را باید پاک کرد! ریشهی تمام مردمآزاریهای نظام اینجاست؛ وگرنه طبیعی نیست که یک حکومت هم نان مردمش را بدزدد هم شادیهایش را
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
پاک کردنِ صورت مسئله
▪️چند روز پیش وقتی اعلام شد که جمعی از کارگران نیشکر هفتتپه به جرم اعتراض به ماهها حقوق عقبافتادهشان به ۶ تا ۱۸سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شدند شبکههای اجتماعی و رسانهها پر شد از صدای اعتراض به این احکام. ناگهان «یک مقام آگاه» به خبرگزاری مهر گفت فقط یکی از بازداشتیها کارگر بوده که او هم آزاد است. یعنی صورت مسئله کلا پاک شد و اصلا «کارگر بازداشتی» نداریم. فردای این خبر سخنگوی قوه قضائیه هم گفت: «متهمان جز دو سه نفرشان بقیه کارگر نبودند». یعنی در فاصله چند ساعت «فقط یکیشان کارگر است» شد «فقط دو سه نفرشان کارگرند».
▪️همزمان سپیده قلیان (دانشجویی که به اتهام همراهی با کارگران معترض به ۱۸سال زندان محکوم شد) از زندان نامهای را به بیرون رساند که در آن نوشته بود: «بازجوها گفتند: کمک کن تا مستندی از فریب خوردنت ساخته شود تا ما هم کمک کنیم نزد خانوادهات برگردی... نپذیرفتم و اکنون ماههاست که زندانم/به من بگویید چگونه از قوه قضاییه شکایت کنم؟»
▪️تمام تلاش نظام این بود که به مردم بگوید: نه کارگر بازداشتی داریم، نه اصلا کسی اعتراضی دارد و آنکس که اعتراض کرده هم فریبخوردهی دشمن است. اما این اولین بار نبود که نظام به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک میکرد. مثلا وقتی از رئیس قبلی قوه قضائیه (صادق لاریجانی) درباره فشار بر زندانیان سیاسی پرسیدند گفت: «ما اصلا زندانی سیاسی نداریم». (۱۵بهمن۹۷)
جواد ظریف هم در پاسخ به شبکه تلویزیونی پیبیاس گفته بود: «ما افراد را به خاطر عقایدشان زندانی نمیکنیم» (۱۰اردیبهشت۹۴)
یا پیشتر وقتی خبرنگاری از احمدینژاد درباره تضییع حقوق همجنسگرایان در ایران پرسید گفته بود: «اصلا همجنسباز در ایران نداریم» (۲مهرماه۸۶)
▪️از این نمونهها بسیار است؛ اما همهشان از الگوی رهبر جمهوری اسلامی پیروی میکنند؛ او در نخستین سخنرانی سال۹۷ در حرم امام رضا گفته بود: «هیچ کس بخاطر اینکه نظرش مخالف نظر حکومت است مورد تعقیب و فشار قرار نمیگیرد. هر کس چنین ادعایی کند دروغ گفته است و بنا هم نیست کسی متعرض اینها شود».
یکسال و نیم بعد از این سخنرانی ۱۶ نفر به اتهام نوشتن نامه مخالفت با رهبری بازداشت شدند.
▪️مشکل اما پاک کردن صورت چند مسئله نیست؛ مشکل اصلی، اکثریت مردم یک کشورند که چیزهایی برای «زندگی» میخواهند که حکومتشان نمیخواهد. مسئلهی اصلی «مردم ایران»اند و این را باید پاک کرد! ریشهی تمام مردمآزاریهای نظام اینجاست؛ وگرنه طبیعی نیست که یک حکومت هم نان مردمش را بدزدد هم شادیهایش را
محمد جواد اکبرین
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عشق به شاهنامه
عشقی که من به این کتاب عظیم داشتهام، تا آنجا که به خاطر دارم عشقی پرماجرا، کودکانه، و در محیط خانوادگی ما سودایی و پرشور بود. یک شب به خاطر این عشق گم شدم، و گم شدنم چه اضطراب تلخ و چه وحشت پردغدغهای در خانۀ ما به وجود آورده بود. حالا فکر میکنم عشق به شاهنامه حتی برای یک کودک یازدهساله به یک سودای قهرمانی احتیاج داشت. ماجرا از داروخانۀ پدر بزرگ آغاز شد.
در آن سالها به دبستان میرفتم و عصرها در بازگشت از مدرسه در داروخانه که بر سر راه خانه بود، ساعتهایی طولانی نزد پدر بزرگ میماندم و پیرمرد غالباً برایم قصههای شاهنامه میگفت – و جابهجا از شعرهای شاهنامه میخواند. وقتی به قصۀ ایرج، به داستان سیاوش، یا به قصۀ رستم و سهراب میرسید صورتش آکنده از درد میشد و دانههای اشک بر گونه چروک خورده و ریشهای سفیدش میغلطید. با این حال شاهنامهای در خانۀ ما، حتی در خانۀ او وجود نداشت و من در آرزوی آن میسوختم.
آن روز عصر یک پیرمرد بلند قامت با برز و بالایی که انسان را به یاد پیرانویسه میانداخت به داروخانه آمد کتاب بزرگی را به پدر بزرگ داد و گفت: این شاهنامه را برای خان پیر آوردهام. من دارم به ده میروم و شاید خان، این چند هفته به آن احتیاج داشتهباشد. خان خودش میآید و میگیرد.
مرد شاهنامه را به پدر بزرگ داد و باعجله دنبال کار خود رفت. مرد را میشناختم یک دو بار دیگر پیش پدر بزرگ آمدهبود. نقال شهر ما بود و غالباً شبهای ماه مبارک در قهوهخانهها قصههای شاهنامه را نقل میکرد. مجلس رستم و اسفندیارش را هم یکبار همراه پدر بزرگ دیدهبودم.
از دیدن آن برز و بالا به هیجان آمدم اما دیدن شاهنامه که آن را بلافاصله با دستهای خودم لمس کردهبودم و تصویرهایش را با شور و علاقه از نظر گذراندم برایم هیجان بیشتر داشت.
هر وقت به داروخانه میآمدم اول شب با پدر بزرگ به خانه برمیگشتم. خانۀ ما با خانۀ پدر بزرگ دیوار به دیوار بود. آن روز یک نیرنگ کودکانه به من کمک کرد تا به بهانه درس و مشق داروخانه را رها کنم و بدون پدر بزرگ به خانه برگردم. این یک حیلۀ دزدانه بود. بله به خانه نرفتم از یک در داروخانه خارج شدم و بدون آنکه پیرمرد توجه کند از در دیگر به داروخانه بازگشتم. به پستوی داروخانه رفتم و همانجا در بین صندوقها و جعبههای دارو پنهان شدم – چقدر ترسیدم، و چقدر انتظار کشیدم لحظههای عصر، به سنگینی میگذشت. به اندازۀ یک عمر طول کشید تا سرانجام شب فرا رسید.
پدر بزرگ داروخانه را بست و رفت. من ماندم و داروخانۀ تاریک با شاهنامه که به من چشمک میزد. چراغ داروخانه را روشن کردم. شاهنامه را روی میز داروخانه گشودم. روی صندلی پدر بزرگ که بلندیش نمیگذاشت پاهای کوچکم به زمین برسد نشستم و غرق در تماشای صحنههای شاهنامه شدم. ورق بر ورق اشعار و صحنهها را از نظر گذراندم. بسیاری از اشعار را که درک آنها برایم آسان بود رونویس کردم. اشک ریختم، حال کردم، عشق ورزیدم و نمیدانم چند بار آن جلد قهوهای رنگ کتاب را که جابجا بر اثر دستمالی سیاه شدهبود بوسیدم. بالاخره بر روی کتاب خوابم برد. کتاب زیر چانهام بود و چراغ نفتی در کنار دستم روی میز پتپت میکرد. یکدفعه سر و صدای مجهولی بیدارم کرد. با هول و هراس از خواب پریدم. پدرم، با پدر بزرگ و با یک آجان کنار من و در اطراف میز ایستاده بودند. پدرم با خشم و خشونت حسابی گوشمالم داد. پدر بزرگ با نگاه تلخ و رنجیده در من مینگریست. آجان با لحن تهدید فریاد زد باید او را به کمیسری برد. معلوم شد تمام شب را در جستجوی من این طرف و آن طرف رفتهاند. به کمیسری رفتهاند، توی حوض گشتهاند، به مسجدها رفتهاند، توی چاه جستجو کردهاند. بالاخره روشنی چراغ داروخانه که سر راهشان بودهاست آنها را به فکر جستجوی داروخانه انداختهاست. آجان را از کمیسری آوردهاند تا با حضور او نیمشب در داروخانه را باز کنند. مادر و مادر بزرگ تمام شب را در وحشت و گریه گذراندهبودند.
به خانهام بردند. در مدرسه و در خانه تنبیه سخت شدم. تا چند هفته پدرم یک کلمه با من حرف نزد. اما چقدر خوشحال شدم که پدر بزرگ چند هفته بعد یک جلد شاهنامه به من هدیه کرد. تمام رنجها را فراموش کردم و از آن پس روزها و شبها شاهنامه مونس و رفیقم بود. بدون آنکه آن را در کنار داشتهباشم خواب به چشم من راه نمییافت. هیچ عشقی به قدر شاهنامه در تمام عمر تا این حد خاطرم را برنینگیخت. شاهنامه هنوز هم عشق من است.
منبع: حکایت همچنان باقی (صص ۴۹۳ – ۴۹۱ )، زندهیاد استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
عشق به شاهنامه
عشقی که من به این کتاب عظیم داشتهام، تا آنجا که به خاطر دارم عشقی پرماجرا، کودکانه، و در محیط خانوادگی ما سودایی و پرشور بود. یک شب به خاطر این عشق گم شدم، و گم شدنم چه اضطراب تلخ و چه وحشت پردغدغهای در خانۀ ما به وجود آورده بود. حالا فکر میکنم عشق به شاهنامه حتی برای یک کودک یازدهساله به یک سودای قهرمانی احتیاج داشت. ماجرا از داروخانۀ پدر بزرگ آغاز شد.
در آن سالها به دبستان میرفتم و عصرها در بازگشت از مدرسه در داروخانه که بر سر راه خانه بود، ساعتهایی طولانی نزد پدر بزرگ میماندم و پیرمرد غالباً برایم قصههای شاهنامه میگفت – و جابهجا از شعرهای شاهنامه میخواند. وقتی به قصۀ ایرج، به داستان سیاوش، یا به قصۀ رستم و سهراب میرسید صورتش آکنده از درد میشد و دانههای اشک بر گونه چروک خورده و ریشهای سفیدش میغلطید. با این حال شاهنامهای در خانۀ ما، حتی در خانۀ او وجود نداشت و من در آرزوی آن میسوختم.
آن روز عصر یک پیرمرد بلند قامت با برز و بالایی که انسان را به یاد پیرانویسه میانداخت به داروخانه آمد کتاب بزرگی را به پدر بزرگ داد و گفت: این شاهنامه را برای خان پیر آوردهام. من دارم به ده میروم و شاید خان، این چند هفته به آن احتیاج داشتهباشد. خان خودش میآید و میگیرد.
مرد شاهنامه را به پدر بزرگ داد و باعجله دنبال کار خود رفت. مرد را میشناختم یک دو بار دیگر پیش پدر بزرگ آمدهبود. نقال شهر ما بود و غالباً شبهای ماه مبارک در قهوهخانهها قصههای شاهنامه را نقل میکرد. مجلس رستم و اسفندیارش را هم یکبار همراه پدر بزرگ دیدهبودم.
از دیدن آن برز و بالا به هیجان آمدم اما دیدن شاهنامه که آن را بلافاصله با دستهای خودم لمس کردهبودم و تصویرهایش را با شور و علاقه از نظر گذراندم برایم هیجان بیشتر داشت.
هر وقت به داروخانه میآمدم اول شب با پدر بزرگ به خانه برمیگشتم. خانۀ ما با خانۀ پدر بزرگ دیوار به دیوار بود. آن روز یک نیرنگ کودکانه به من کمک کرد تا به بهانه درس و مشق داروخانه را رها کنم و بدون پدر بزرگ به خانه برگردم. این یک حیلۀ دزدانه بود. بله به خانه نرفتم از یک در داروخانه خارج شدم و بدون آنکه پیرمرد توجه کند از در دیگر به داروخانه بازگشتم. به پستوی داروخانه رفتم و همانجا در بین صندوقها و جعبههای دارو پنهان شدم – چقدر ترسیدم، و چقدر انتظار کشیدم لحظههای عصر، به سنگینی میگذشت. به اندازۀ یک عمر طول کشید تا سرانجام شب فرا رسید.
پدر بزرگ داروخانه را بست و رفت. من ماندم و داروخانۀ تاریک با شاهنامه که به من چشمک میزد. چراغ داروخانه را روشن کردم. شاهنامه را روی میز داروخانه گشودم. روی صندلی پدر بزرگ که بلندیش نمیگذاشت پاهای کوچکم به زمین برسد نشستم و غرق در تماشای صحنههای شاهنامه شدم. ورق بر ورق اشعار و صحنهها را از نظر گذراندم. بسیاری از اشعار را که درک آنها برایم آسان بود رونویس کردم. اشک ریختم، حال کردم، عشق ورزیدم و نمیدانم چند بار آن جلد قهوهای رنگ کتاب را که جابجا بر اثر دستمالی سیاه شدهبود بوسیدم. بالاخره بر روی کتاب خوابم برد. کتاب زیر چانهام بود و چراغ نفتی در کنار دستم روی میز پتپت میکرد. یکدفعه سر و صدای مجهولی بیدارم کرد. با هول و هراس از خواب پریدم. پدرم، با پدر بزرگ و با یک آجان کنار من و در اطراف میز ایستاده بودند. پدرم با خشم و خشونت حسابی گوشمالم داد. پدر بزرگ با نگاه تلخ و رنجیده در من مینگریست. آجان با لحن تهدید فریاد زد باید او را به کمیسری برد. معلوم شد تمام شب را در جستجوی من این طرف و آن طرف رفتهاند. به کمیسری رفتهاند، توی حوض گشتهاند، به مسجدها رفتهاند، توی چاه جستجو کردهاند. بالاخره روشنی چراغ داروخانه که سر راهشان بودهاست آنها را به فکر جستجوی داروخانه انداختهاست. آجان را از کمیسری آوردهاند تا با حضور او نیمشب در داروخانه را باز کنند. مادر و مادر بزرگ تمام شب را در وحشت و گریه گذراندهبودند.
به خانهام بردند. در مدرسه و در خانه تنبیه سخت شدم. تا چند هفته پدرم یک کلمه با من حرف نزد. اما چقدر خوشحال شدم که پدر بزرگ چند هفته بعد یک جلد شاهنامه به من هدیه کرد. تمام رنجها را فراموش کردم و از آن پس روزها و شبها شاهنامه مونس و رفیقم بود. بدون آنکه آن را در کنار داشتهباشم خواب به چشم من راه نمییافت. هیچ عشقی به قدر شاهنامه در تمام عمر تا این حد خاطرم را برنینگیخت. شاهنامه هنوز هم عشق من است.
منبع: حکایت همچنان باقی (صص ۴۹۳ – ۴۹۱ )، زندهیاد استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زدن مشت اول
بابک داد
ظاهراً انگشت اتهام به سوی ایران است؛ حملهی پهپادها به تأسیسات نفتی آرامکو عربستان! حملهای دقیق که به شریان نفتی جهان شد و شبیه حمله به چهار نفتکش، میتواند «عمل به تهدید قبلی تهران» تفسیر شود! این تهدید مکرر که «اگر نفت ایران نتواند صادر شود، نفت سایر کشورهای منطقه هم صادر نمیشود»!
اگر مدارک و بقایای تسلیحاتی که به آرامکو صدمه زدهاند «ساخت ایران» باشند و یا اگر ثابت شود ایران؛ آمر و عامل این حملات بوده، به معنی تلاش جدی حکومت ایران برای آغاز یک جنگ پیشگیرانه است؛ زدن «مشت اول»! و این با سابقهی رفتارها و سیاستهای حکومت ایران میخواند!
سیاست دولت آمریکا «تداوم تحریم و فشار حداکثری بر ایران» است تا در نهایت پای میز مذاکره با دونالد ترامپ برود. آمریکا این سیاست را با روش «فشار و انتظار» و فرسوده کردن مقاومت حکومت ایران جلو میبرد. نیروها و تسلیحات نظامیاش در جنوب خلیج فارس در حالت آمادهباش هستند و گلوگاههای صادرات نفتی ایران را فشار میدهند و ترامپ انتظار میکشد تا حریف از نفس بیفتد.
طبیعی است مقامات تهران هم به دنبال راهی برای فرار از این «فشار فرسایشی» هستند. گمانم آنها چنین محاسبه کردهاند که آقای ترامپ تا یک سال آینده بابت آغاز رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از بروز هرگونه جنگی پرهیز میکند. اسرائیل هم درگیر انتخابات است و عربستان هم آشکارا اعلام کرده خواهان جنگ نیست. و لابد نتیجهگیری کردهاند بهترین سیاست، زدن چک اول است تا با همان، از آمریکا و متحدان منطقهایش «زهر چشم» بگیرند!
مقامات ایران فعلاً روی «نیروهای نیابتی» خود مثل حوثیهای یمن حساب کردهاند تا با حملات متمرکز و مرگبار به عربستان، وحشت از «فراگیر شدن جنگی که علیه ایران آغاز بشود» را ایجاد کنند. تاکتیک «جنگ محدود پیشگیرانه» به معنی هراسافکنی از اینکه اگر جنگی علیه ج-ا ایران آغاز شود، تمام منطقه مثل تأسیسات نفتی آرامکو «از جهات ناپیدا!» هم هدف حمله قرار خواهند گرفت!
ظاهراً این «تاکتیک!» تا اینجا جواب داده است! آنچه به آن فکر نشده، رفتارهای پیشبینی نشده و غافلگیر کنندهای است که هر آن ممکن است از فردی مثل ترامپ سر بزند! همچنین این واقعیت که بر خلاف تصور رایج، همیشه هم پیروزی در دعوا و جنگ با آن کسی نیست که مشت اول را میزند!
واضح است که جنگ نظامی، قواعدی به کلی متفاوت از یک «دعوای نفر به نفر» دارد که مشت اول برنده را تعیین کند! و «آغازگر جنگ، لزوماً پیروز جنگ نخواهد بود»!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️
زدن مشت اول
بابک داد
ظاهراً انگشت اتهام به سوی ایران است؛ حملهی پهپادها به تأسیسات نفتی آرامکو عربستان! حملهای دقیق که به شریان نفتی جهان شد و شبیه حمله به چهار نفتکش، میتواند «عمل به تهدید قبلی تهران» تفسیر شود! این تهدید مکرر که «اگر نفت ایران نتواند صادر شود، نفت سایر کشورهای منطقه هم صادر نمیشود»!
اگر مدارک و بقایای تسلیحاتی که به آرامکو صدمه زدهاند «ساخت ایران» باشند و یا اگر ثابت شود ایران؛ آمر و عامل این حملات بوده، به معنی تلاش جدی حکومت ایران برای آغاز یک جنگ پیشگیرانه است؛ زدن «مشت اول»! و این با سابقهی رفتارها و سیاستهای حکومت ایران میخواند!
سیاست دولت آمریکا «تداوم تحریم و فشار حداکثری بر ایران» است تا در نهایت پای میز مذاکره با دونالد ترامپ برود. آمریکا این سیاست را با روش «فشار و انتظار» و فرسوده کردن مقاومت حکومت ایران جلو میبرد. نیروها و تسلیحات نظامیاش در جنوب خلیج فارس در حالت آمادهباش هستند و گلوگاههای صادرات نفتی ایران را فشار میدهند و ترامپ انتظار میکشد تا حریف از نفس بیفتد.
طبیعی است مقامات تهران هم به دنبال راهی برای فرار از این «فشار فرسایشی» هستند. گمانم آنها چنین محاسبه کردهاند که آقای ترامپ تا یک سال آینده بابت آغاز رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از بروز هرگونه جنگی پرهیز میکند. اسرائیل هم درگیر انتخابات است و عربستان هم آشکارا اعلام کرده خواهان جنگ نیست. و لابد نتیجهگیری کردهاند بهترین سیاست، زدن چک اول است تا با همان، از آمریکا و متحدان منطقهایش «زهر چشم» بگیرند!
مقامات ایران فعلاً روی «نیروهای نیابتی» خود مثل حوثیهای یمن حساب کردهاند تا با حملات متمرکز و مرگبار به عربستان، وحشت از «فراگیر شدن جنگی که علیه ایران آغاز بشود» را ایجاد کنند. تاکتیک «جنگ محدود پیشگیرانه» به معنی هراسافکنی از اینکه اگر جنگی علیه ج-ا ایران آغاز شود، تمام منطقه مثل تأسیسات نفتی آرامکو «از جهات ناپیدا!» هم هدف حمله قرار خواهند گرفت!
ظاهراً این «تاکتیک!» تا اینجا جواب داده است! آنچه به آن فکر نشده، رفتارهای پیشبینی نشده و غافلگیر کنندهای است که هر آن ممکن است از فردی مثل ترامپ سر بزند! همچنین این واقعیت که بر خلاف تصور رایج، همیشه هم پیروزی در دعوا و جنگ با آن کسی نیست که مشت اول را میزند!
واضح است که جنگ نظامی، قواعدی به کلی متفاوت از یک «دعوای نفر به نفر» دارد که مشت اول برنده را تعیین کند! و «آغازگر جنگ، لزوماً پیروز جنگ نخواهد بود»!
@flith کانال پروازفکرواندیشه❄️