کانال کتابخانه و مرکز اسناد موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
@hdmlib
معرفی کتاب صوتی زیتون سرخ
کتاب صوتی زیتون سرخ نوشته سید قاسم یاحسینی، خاطرات ناهید یوسفیان، اولین زن اتمی ایران است که ماجراهای زندگی خود و همسر شهیدش، علی امینی را در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی کشورمان (دوران دفاع مقدس) روایت میکند.
مجموع خاطرات کتاب در نوزده فصل تنظیم شده که به صورت خطی از زمان تولد راوی (ناهید یوسفیان) تا سال 1385 از زندگی وی را دربر میگیرد. مخاطب در این اثر با ابعاد مختلف زندگی بانویی پر تلاش آشنا میشود. ناهید یوسفیان که متولد سال 1331 در شهر اراک است، دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در این شهر سپری میکند و برای ادامه تحصیلات راهی دانشگاه جندی شاپور اهواز میشود.
سال 1354 از دانشگاه اهواز در رشته فیزیک فارغالتحصیل میشود. در همین زمان با پسری به نام علی آشنا و دلباخته او میشود که همین آشنایی مسیر زندگی او را تغییر میدهد. بعد از گرفتن مدرک کارشناسی از دانشگاه جندی شاپور بلافاصله تحصیلاتش را در رشته فیزیک هستهای در دانشگاه تهران آغاز میکند. همزمان در جریان انقلاب به مبارزه علیه رژیم شاه میپردازد.
سال 1357 و در سن 24 سالگی با علی امینی ازدواج میکند و مرداد ماه همان سال در رشته فیزیک هستهای در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران فارغالتحصیل میشود. به هیچ یک از دعوت نامههای تحصیلی کشورهای مختلف پاسخ نمیدهد و به سازمان انرژی هستهای ایران میپیوندد تا اینکه ماجرای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ناخواسته او را در کام خود میکشد؛ همسرش، علی امینی به شهادت میرسد و عشق و دوست داشتن ناهید یوسفیان به ابدیت میپیوندد؛ زیتون سرخ شرح این زندگی پر ماجراست.
یوسفیان در خلال خاطرات اثرگذارش در این اثر تعریف میکند که چگونه با ماجراهای پر پیچ و خم زندگی کنار آمده و رمز موفقیتهایش را با شنونده در میان میگذارد. البته او در جای جای اثر تاکید میکند، روزهایی که در این زندگی پرتنش سپری شده پر از تجربهها، تلخیها و شیرینیها بوده است. به بیان دیگر، در چنین زندگیای است که امید معنای واقعی خود را مییابد و مانند آفتابی از لابهلای ابرهای تیره و سرد و ساکن بیرون میآید و به خانه کوچک او گرما، روشنی و طراوت میبخشد.
در قسمتی از کتاب صوتی زیتون سرخ میشنویم:
روزی که نتایج کنکور را اعلام کردند من در تهران بودم. به پدرم در اراک زنگ زدم و گفتم: «برو به مدرسه و نتیجه امتحانهای مرا بگیر.» به مدرسه رفت و کارنامهام را گرفت. معلمها خیلی از او استقبال کردند. به خانه که آمد به من تلفن کرد و گفت که شاگرد اول شدهام. اهواز را همین طوری انتخاب کردم و نمیدانستم که در شطرنج سرنوشت، مهرهای بیش نیستم. شاید اگر اهواز را انتخاب نمیکردم و به آنجا نمیرفتم، مسیر زندگیام طور دیگری رقم میخورد.
@hdmlib
کتاب صوتی زیتون سرخ نوشته سید قاسم یاحسینی، خاطرات ناهید یوسفیان، اولین زن اتمی ایران است که ماجراهای زندگی خود و همسر شهیدش، علی امینی را در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی کشورمان (دوران دفاع مقدس) روایت میکند.
مجموع خاطرات کتاب در نوزده فصل تنظیم شده که به صورت خطی از زمان تولد راوی (ناهید یوسفیان) تا سال 1385 از زندگی وی را دربر میگیرد. مخاطب در این اثر با ابعاد مختلف زندگی بانویی پر تلاش آشنا میشود. ناهید یوسفیان که متولد سال 1331 در شهر اراک است، دوران ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان را در این شهر سپری میکند و برای ادامه تحصیلات راهی دانشگاه جندی شاپور اهواز میشود.
سال 1354 از دانشگاه اهواز در رشته فیزیک فارغالتحصیل میشود. در همین زمان با پسری به نام علی آشنا و دلباخته او میشود که همین آشنایی مسیر زندگی او را تغییر میدهد. بعد از گرفتن مدرک کارشناسی از دانشگاه جندی شاپور بلافاصله تحصیلاتش را در رشته فیزیک هستهای در دانشگاه تهران آغاز میکند. همزمان در جریان انقلاب به مبارزه علیه رژیم شاه میپردازد.
سال 1357 و در سن 24 سالگی با علی امینی ازدواج میکند و مرداد ماه همان سال در رشته فیزیک هستهای در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران فارغالتحصیل میشود. به هیچ یک از دعوت نامههای تحصیلی کشورهای مختلف پاسخ نمیدهد و به سازمان انرژی هستهای ایران میپیوندد تا اینکه ماجرای جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ناخواسته او را در کام خود میکشد؛ همسرش، علی امینی به شهادت میرسد و عشق و دوست داشتن ناهید یوسفیان به ابدیت میپیوندد؛ زیتون سرخ شرح این زندگی پر ماجراست.
یوسفیان در خلال خاطرات اثرگذارش در این اثر تعریف میکند که چگونه با ماجراهای پر پیچ و خم زندگی کنار آمده و رمز موفقیتهایش را با شنونده در میان میگذارد. البته او در جای جای اثر تاکید میکند، روزهایی که در این زندگی پرتنش سپری شده پر از تجربهها، تلخیها و شیرینیها بوده است. به بیان دیگر، در چنین زندگیای است که امید معنای واقعی خود را مییابد و مانند آفتابی از لابهلای ابرهای تیره و سرد و ساکن بیرون میآید و به خانه کوچک او گرما، روشنی و طراوت میبخشد.
در قسمتی از کتاب صوتی زیتون سرخ میشنویم:
روزی که نتایج کنکور را اعلام کردند من در تهران بودم. به پدرم در اراک زنگ زدم و گفتم: «برو به مدرسه و نتیجه امتحانهای مرا بگیر.» به مدرسه رفت و کارنامهام را گرفت. معلمها خیلی از او استقبال کردند. به خانه که آمد به من تلفن کرد و گفت که شاگرد اول شدهام. اهواز را همین طوری انتخاب کردم و نمیدانستم که در شطرنج سرنوشت، مهرهای بیش نیستم. شاید اگر اهواز را انتخاب نمیکردم و به آنجا نمیرفتم، مسیر زندگیام طور دیگری رقم میخورد.
@hdmlib
معرفی کتاب حماسه کاوه
کتاب حماسه کاوه نوشته حمیدرضا صدوقی، خاطراتی درباره زندگی سردار شهید محمود کاوه و خصوصیات اخلاقی ایشان است. در این نوشتار خاطراتی از شجاعتها و دلاوریهای این شهید بزرگوار نیز وجود دارد.
تحولات اجتماعی و انقلابها، دو جنبه دارند: «درون» و «بیرون». آنچه مورد توجه عموم قرار میگیرد، تحولات بیرونی است. انتقالها، جابهجایی حکومتها، نهادها و تغییر راهبردها، اهداف و شیوهها، همه در ظاهر و بیرون اتفاق میافتند.
درونیات همان گونه که از نامش پیداست، پوشیده میمانند. حال آن که زیر بنا و منشأ همه انقلابها، مسائل درونی است. تغییر راهبردها، اهداف و نهادهای اجتماعی و نهایتا حکومتها، نتیجه تحولات درونی در افکار و افراد جامعه است. پژوهشهای جامعهشناسی و روانشناختی تأیید میکنند که منشأ همه تحولهای بیرونی، تغییرها و انقلابهای درونیاند.
انقلاب شکوهمند اسلامی، از این قاعده مستثنی نیست و اینک در چهارمین دهه حیات طیبه این انقلاب و به رغم وجود نهادها و مراکز فرهنگی و نشر فراوان و تألیف و چاپ آثار گران قدر و وزین در این حوزه، خلأ ناشی از کم کاری کاملا مشهود است.
محمود کاوه، نوجوانی بود که وقتی شیپور جنگ نواخته شد، بدون لحظهای درنگ راهی دیاری شد که بعدها از او انسانی ساخت متفاوت با آدمهای دیگر. گرچه مانند بسیاری از هم سن و سالهای خود جوانی میکرد. جست و خیز داشت. فوتبال بازی میکرد. میخندید. گریه میکرد. عصبانی میشد. زندگی و همه مواهب دنیوی را دوست داشت. اما آنچه او را به میدان رزم و کانون خطر کشاند، چیزی است که سراسر تاریخ دفاع مقدس مشحون از آن است.
بسیاری در ذهن خود، او را چنان ترسیم میکردند که گویی تا آن زمان، مثل و مانندش را ندیدهاند: بلند قد، با دستانی قوی و کشیده، هیکلی آن چنانی و محاسنی بلند. حال آن که او نوجوانی بود که هنوز پشت لبش سبز نشده بود. قصه رزم او از روزی که پایش به جبههها باز شد تا آن زمان که از ارتفاعات 2519 به قرب الی الله رفت، گاه آن چنان باور ناپذیر میآید که به افسانه بیشتر شبیه است تا حقیقت. اما راهی که او با همه جوانیاش به دل نیروهایش باز کرده بود، حقیقتی است که شاید سخت بتوان باور کرد.
کاوه در مقابله با دشمنان، مظهر قدرت امامی بود که سالها پیش گفته بود: «سربازان من در گهوارهاند.» از همین رو در صحنه نبردی که او حضور مییافت، دشمن میدان را خالی کرده و فرار مینمود و دوستان، روحیه و قوت قلبی مضاعف مییافتند. محمود با آن همه شور و شعف جوانی، وقتی آرام شد که از 25 سالگیاش، فقط چند ماه گذشته بود.
@hdmlib
کتاب حماسه کاوه نوشته حمیدرضا صدوقی، خاطراتی درباره زندگی سردار شهید محمود کاوه و خصوصیات اخلاقی ایشان است. در این نوشتار خاطراتی از شجاعتها و دلاوریهای این شهید بزرگوار نیز وجود دارد.
تحولات اجتماعی و انقلابها، دو جنبه دارند: «درون» و «بیرون». آنچه مورد توجه عموم قرار میگیرد، تحولات بیرونی است. انتقالها، جابهجایی حکومتها، نهادها و تغییر راهبردها، اهداف و شیوهها، همه در ظاهر و بیرون اتفاق میافتند.
درونیات همان گونه که از نامش پیداست، پوشیده میمانند. حال آن که زیر بنا و منشأ همه انقلابها، مسائل درونی است. تغییر راهبردها، اهداف و نهادهای اجتماعی و نهایتا حکومتها، نتیجه تحولات درونی در افکار و افراد جامعه است. پژوهشهای جامعهشناسی و روانشناختی تأیید میکنند که منشأ همه تحولهای بیرونی، تغییرها و انقلابهای درونیاند.
انقلاب شکوهمند اسلامی، از این قاعده مستثنی نیست و اینک در چهارمین دهه حیات طیبه این انقلاب و به رغم وجود نهادها و مراکز فرهنگی و نشر فراوان و تألیف و چاپ آثار گران قدر و وزین در این حوزه، خلأ ناشی از کم کاری کاملا مشهود است.
محمود کاوه، نوجوانی بود که وقتی شیپور جنگ نواخته شد، بدون لحظهای درنگ راهی دیاری شد که بعدها از او انسانی ساخت متفاوت با آدمهای دیگر. گرچه مانند بسیاری از هم سن و سالهای خود جوانی میکرد. جست و خیز داشت. فوتبال بازی میکرد. میخندید. گریه میکرد. عصبانی میشد. زندگی و همه مواهب دنیوی را دوست داشت. اما آنچه او را به میدان رزم و کانون خطر کشاند، چیزی است که سراسر تاریخ دفاع مقدس مشحون از آن است.
بسیاری در ذهن خود، او را چنان ترسیم میکردند که گویی تا آن زمان، مثل و مانندش را ندیدهاند: بلند قد، با دستانی قوی و کشیده، هیکلی آن چنانی و محاسنی بلند. حال آن که او نوجوانی بود که هنوز پشت لبش سبز نشده بود. قصه رزم او از روزی که پایش به جبههها باز شد تا آن زمان که از ارتفاعات 2519 به قرب الی الله رفت، گاه آن چنان باور ناپذیر میآید که به افسانه بیشتر شبیه است تا حقیقت. اما راهی که او با همه جوانیاش به دل نیروهایش باز کرده بود، حقیقتی است که شاید سخت بتوان باور کرد.
کاوه در مقابله با دشمنان، مظهر قدرت امامی بود که سالها پیش گفته بود: «سربازان من در گهوارهاند.» از همین رو در صحنه نبردی که او حضور مییافت، دشمن میدان را خالی کرده و فرار مینمود و دوستان، روحیه و قوت قلبی مضاعف مییافتند. محمود با آن همه شور و شعف جوانی، وقتی آرام شد که از 25 سالگیاش، فقط چند ماه گذشته بود.
@hdmlib
کانال کتابخانه و مرکز اسناد موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
@hdmlib
کتاب حماسهی یاسین: خاطرات سید محمد انجوی نژاد
خاطرات سید محمد انجوی نژاد، روایتیست داستانی از خاطرات نویسنده در دوران جنگ که ناگفتههای بسیاری را برای شما بازگو میکند.
انجوی نژاد، غواص زمان جنگ، خاطراتش را از مهر 1365 شروع میکند. هنگامی که ﺑﺮﺍی بزرگداشت ﺷﻬﺪﺍی ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻟﺸﻜﺮ 21 ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ (ع) در مشهد بوده اما ناگهان خبر میآید که مرخصیها لغو و همه باید به منطقه برگردند.
نویسنده به اهواز به مقر خودشان قرارگاه شهید وزین میرود. از آنجا همگی به خرمشهر رفته و در مرغدانی نیمه مخروبهای استقرار مییابند تا با ﻳﻚ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻓﺸﺮﺩﻩ، تعدادی از افراد ﺑﺮﺍی ﮔﺮﺩﺍنی ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﻳﺎﺳﻴﻦ» ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ. انجوینژاد در این آزمون بسیار سخت پیروز شده و از غواصان گردان یاسین میشود.
کتاب حاضر به همه شهدای غواص و خانواده شهدای گردان یاسین تقدیم و در دو بخش حماسه یاسین و کبوتران خونین به نگارش درآمده است.
در بخشی از کتاب حماسهی یاسین میخوانیم:
چند روز از اقامتم در گردان نگذشته بود که فهمیدم در گردان خبرهایی هست؛ خبرهایی که تا آنوقت برایم سابقه نداشت. یک ساعت به اذان صبح مانده، در تاریکی فضای حسینیۀ گردان، مانند نماز جماعت، جو نورانی نماز شب حاکم و صدای ناله و مناجات بلند بود. هر ساعت از شب که اتفاقی از خواب بیدار میشدم، میدیدم کسی در اتاق نیست! این برایم معمّا شده بود. کار طاقتفرسای آموزش غواصی دیگر رمقی برای کسی باقی نمیگذاشت. واقعاً شبهایی که قرار نبود برای تمرین به کارون برویم، از خستگی بیهوش میشدم. این امر هر چند شب یکبار بیشتر اتفاق نمیافتاد؛ ولی بازهم شبهایی که قرار نبود برای تمرین به کارون برویم، از خستگی بیهوش میشدم. اما باز هم بچهها این شبها را غنیمت میشمردند و به رازونیاز میپرداختند.
یک شب بیدار شدم و دیدم کسی در اتاق نیست! رفتم بیرون. چون معمولاً صابون در دستشویی نبود، کورمال کورمال به داخل تدارکات دسته رفتم. ناگهان یکّه خوردم. پشت کارتنهای تغذیه، قامتی بلند ولی خمیده با گردنی کج دیدم. رفتم داخل. زیر نور مهتاب، چهرۀ ملتهب و گریان و دستان به التماس بلند شدۀ مسعود شادکام نمایان شد. مدتی نشستم و با صدای ناله و گریۀ مسعود همنوا شدم. در قنوتش داشت تندتند با اشک و ناله مناجات شعبانیه را از حفظ میخواند و اشک میریخت. دیگر نیازی به صابون نبود! شسته شده بودم و پاک.
شبهایی که دو ساعت مانده به اذان صبح بیدار میشدم، هر چه میگشتم تا بچههای گردان را پیدا کنم، نمیتوانستم؛ نه داخل مسجد و نه در اتاقهای گردان. مگر تکوتوکی که احتمالاً در کارشان ناشی بودند!
@hdmlib
خاطرات سید محمد انجوی نژاد، روایتیست داستانی از خاطرات نویسنده در دوران جنگ که ناگفتههای بسیاری را برای شما بازگو میکند.
انجوی نژاد، غواص زمان جنگ، خاطراتش را از مهر 1365 شروع میکند. هنگامی که ﺑﺮﺍی بزرگداشت ﺷﻬﺪﺍی ﻭﺍﺣﺪ ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻟﺸﻜﺮ 21 ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ (ع) در مشهد بوده اما ناگهان خبر میآید که مرخصیها لغو و همه باید به منطقه برگردند.
نویسنده به اهواز به مقر خودشان قرارگاه شهید وزین میرود. از آنجا همگی به خرمشهر رفته و در مرغدانی نیمه مخروبهای استقرار مییابند تا با ﻳﻚ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻓﺸﺮﺩﻩ، تعدادی از افراد ﺑﺮﺍی ﮔﺮﺩﺍنی ﺑﻪ ﻧﺎﻡ «ﻳﺎﺳﻴﻦ» ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ. انجوینژاد در این آزمون بسیار سخت پیروز شده و از غواصان گردان یاسین میشود.
کتاب حاضر به همه شهدای غواص و خانواده شهدای گردان یاسین تقدیم و در دو بخش حماسه یاسین و کبوتران خونین به نگارش درآمده است.
در بخشی از کتاب حماسهی یاسین میخوانیم:
چند روز از اقامتم در گردان نگذشته بود که فهمیدم در گردان خبرهایی هست؛ خبرهایی که تا آنوقت برایم سابقه نداشت. یک ساعت به اذان صبح مانده، در تاریکی فضای حسینیۀ گردان، مانند نماز جماعت، جو نورانی نماز شب حاکم و صدای ناله و مناجات بلند بود. هر ساعت از شب که اتفاقی از خواب بیدار میشدم، میدیدم کسی در اتاق نیست! این برایم معمّا شده بود. کار طاقتفرسای آموزش غواصی دیگر رمقی برای کسی باقی نمیگذاشت. واقعاً شبهایی که قرار نبود برای تمرین به کارون برویم، از خستگی بیهوش میشدم. این امر هر چند شب یکبار بیشتر اتفاق نمیافتاد؛ ولی بازهم شبهایی که قرار نبود برای تمرین به کارون برویم، از خستگی بیهوش میشدم. اما باز هم بچهها این شبها را غنیمت میشمردند و به رازونیاز میپرداختند.
یک شب بیدار شدم و دیدم کسی در اتاق نیست! رفتم بیرون. چون معمولاً صابون در دستشویی نبود، کورمال کورمال به داخل تدارکات دسته رفتم. ناگهان یکّه خوردم. پشت کارتنهای تغذیه، قامتی بلند ولی خمیده با گردنی کج دیدم. رفتم داخل. زیر نور مهتاب، چهرۀ ملتهب و گریان و دستان به التماس بلند شدۀ مسعود شادکام نمایان شد. مدتی نشستم و با صدای ناله و گریۀ مسعود همنوا شدم. در قنوتش داشت تندتند با اشک و ناله مناجات شعبانیه را از حفظ میخواند و اشک میریخت. دیگر نیازی به صابون نبود! شسته شده بودم و پاک.
شبهایی که دو ساعت مانده به اذان صبح بیدار میشدم، هر چه میگشتم تا بچههای گردان را پیدا کنم، نمیتوانستم؛ نه داخل مسجد و نه در اتاقهای گردان. مگر تکوتوکی که احتمالاً در کارشان ناشی بودند!
@hdmlib
کانال کتابخانه و مرکز اسناد موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
@hdmlib
بیش از هزار سال پیش، فردی نامعلوم در غاری در شهر دان هوانگ در کناره صحرای گبی اتاقی مخفی ساخت، حدود ۵ هزار نسخهی خطی بسیار قدیمی را در این اتاق گذاشت و درب آن را برای همیشه مهروموم کرد و تا ۹۰۰ سال بعد هیچ کس از وجود آن خبر نداشت. درنهایت در سال ۱۹۰۰ پیدا شدن این اتاق که اکنون به کتابخانهی دان هوانگ معروف شده، به یکی از بزرگترین اکتشافات باستانشناسی قرن بیستم تبدیل شد و مانند کشف مقبرهی توت عنخ آمون و کتیبههای دریای مرده موردتوجه قرار گرفت.
این کتابخانه کاملاً اتفاقی کشف شد. در اوایل قرونوسطی، دان هوانگ مرکز شکوفایی و پیشرفت بود. علاوه بر این، اصلیترین معبد بودائیان در مجموعه غارهایی در حاشیهی این شهر قرار داشت و زائران برای رسیدن به این معبد مسیری طولانی را در اعماق غارها طی میکردند اما در اوایل قرن بیستم این شهر پویا تبدیل به یک متروکهی مردابی شد و غارها فروریختند و شکل اصلی خود را از دست دادند. در این شرایط وانگ یوانگ که یک راهب تائوئیست دورهگرد بود، داوطلبانه مسئول نگهبانی و مراقبت از غارها شد. او یک روز در حال سیگار کشیدن متوجه شد دود سیگارش با جریان ملایم باد به سمت دیوار پشتی یکی از عبادتگاههای بزرگ غار میرود، کنجکاو شد و ضربهای به دیوار زد. با این کار دیوار توخالی فروریخت و کوهی ۱۰ فوتی از اسناد روبرویش نمایان شد.
وانگ اگرچه نمیتوانست دستنوشتههای باستانی را بخواند اما فهمید که این اسناد بسیار مهم هستند. به همین دلیل با مسئولان محلی تماس گرفت و نمونهای از اسناد را برای آنها ارسال کرد ولی مسئولان تمایلی به پیگیری این ماجرا نشان ندادند. مدتی بعد، شایعات این کشف بزرگ به کاروانهای مسیر سین جیانگ رسید. یکی از اولین افرادی که این خبر را شنید، کاوشگر بلغاری تباری به نام اول اشتاین بود که دومین سفر باستانشناسیاش به آسیای مرکزی را تجربه میکرد.
اشتاین بلافاصله به دنبال وانگ یوانگ رفت و بعد از دو ماه او را پیدا کرد و با او وارد مذاکره شد. وانگ نمیخواست هیچکدام از اسناد را از دست بدهد اما با پیشنهاد ۱۳۰ پوندی اشتاین راضی به فروش حدود ده هزار کتیبه و نسخه خطی شد.
با فراگیر شدن اخبار کتابخانهی دان هوانگ، رقابتی بین قدرتهای اروپایی برای تصاحب این اسناد درگرفت. بعد از اشتاین، پاول پلیوت، یک چین شناس فرانسوی، مسئولیت مراقبت از این اسناد را به عهده گرفت. او روزها و شبها تلاش کرد تا با بازنویسی، تعدادی از بهترین اسناد موجود در کتابخانه دان هوانگ را حفظ کند. در سال ۱۹۱۰ وقتی حکومت چین دستور انتقال اسناد به بجینگ را صادر کرد، تنها حدود یکپنجم از آن اسناد باقیمانده بود و باقی توسط گروههای روسی و ژاپنی به غارت رفته بود.
با کشف کتابخانهی دان هوانگ یک رشتهی دانشگاهی برای بررسی اسناد شکل گرفت که یک شاخهی مطالعاتی ضروری بود چون در این کتابخانه اسنادی به ۱۷زبان و ۲۷ رسمالخط مختلف وجود داشت که بسیاری از آنها در طول قرنها منسوخشده بودند. این مجموعه اسناد وجود تنوع مذهبی در دان هوانگ از بودائیها و مانویان تا مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان را نشان میدهند. با توجه به اینکه اسناد بهدستآمده از این کتابخانه بینالمللی بودند، دانشمندان معتقد بودند که روشهای مطالعه آنها هم باید بینالمللی باشد. بااینوجود آنها تا چند دهه مشکلات قابلتوجهی در انجام تحقیقات و به اشتراکگذاری یافتههایشان داشتند چون اسنادی که کاوشگران از اشتاین خریداری کرده بودند، در بیش از دوازده کتابخانه و موزهی جهان پراکندهشده بود.
با پیشرفت تکنولوژی نسخه های دیجیتال این اسناد تهیه شده اما هنوز برای این سوال که هدف اصلی ایجاد این کتابخانه های مخفی چه بوده پاسخ دقیقی وجود ندارد. اورل اشتاین ابتدا فکر میکرد این کتابخانه مکانی برای دفن نسخههای خطی بلااستفاده بوده است. پلیوت معتقد است این کار در سال ۱۰۳۵ زمانی که امپراطوری «شیا» به دان هوانگ حمله کرد، صورت گرفت. رونگ شین جیانگ، محقق چینی، هم می گوید ایجاد این کتابخانههای مخفی راهی برای جلوگیری از توهین به کتابهای مقدس در جریان حملات و آتش سوزیها بوده است.
@hdmlib
این کتابخانه کاملاً اتفاقی کشف شد. در اوایل قرونوسطی، دان هوانگ مرکز شکوفایی و پیشرفت بود. علاوه بر این، اصلیترین معبد بودائیان در مجموعه غارهایی در حاشیهی این شهر قرار داشت و زائران برای رسیدن به این معبد مسیری طولانی را در اعماق غارها طی میکردند اما در اوایل قرن بیستم این شهر پویا تبدیل به یک متروکهی مردابی شد و غارها فروریختند و شکل اصلی خود را از دست دادند. در این شرایط وانگ یوانگ که یک راهب تائوئیست دورهگرد بود، داوطلبانه مسئول نگهبانی و مراقبت از غارها شد. او یک روز در حال سیگار کشیدن متوجه شد دود سیگارش با جریان ملایم باد به سمت دیوار پشتی یکی از عبادتگاههای بزرگ غار میرود، کنجکاو شد و ضربهای به دیوار زد. با این کار دیوار توخالی فروریخت و کوهی ۱۰ فوتی از اسناد روبرویش نمایان شد.
وانگ اگرچه نمیتوانست دستنوشتههای باستانی را بخواند اما فهمید که این اسناد بسیار مهم هستند. به همین دلیل با مسئولان محلی تماس گرفت و نمونهای از اسناد را برای آنها ارسال کرد ولی مسئولان تمایلی به پیگیری این ماجرا نشان ندادند. مدتی بعد، شایعات این کشف بزرگ به کاروانهای مسیر سین جیانگ رسید. یکی از اولین افرادی که این خبر را شنید، کاوشگر بلغاری تباری به نام اول اشتاین بود که دومین سفر باستانشناسیاش به آسیای مرکزی را تجربه میکرد.
اشتاین بلافاصله به دنبال وانگ یوانگ رفت و بعد از دو ماه او را پیدا کرد و با او وارد مذاکره شد. وانگ نمیخواست هیچکدام از اسناد را از دست بدهد اما با پیشنهاد ۱۳۰ پوندی اشتاین راضی به فروش حدود ده هزار کتیبه و نسخه خطی شد.
با فراگیر شدن اخبار کتابخانهی دان هوانگ، رقابتی بین قدرتهای اروپایی برای تصاحب این اسناد درگرفت. بعد از اشتاین، پاول پلیوت، یک چین شناس فرانسوی، مسئولیت مراقبت از این اسناد را به عهده گرفت. او روزها و شبها تلاش کرد تا با بازنویسی، تعدادی از بهترین اسناد موجود در کتابخانه دان هوانگ را حفظ کند. در سال ۱۹۱۰ وقتی حکومت چین دستور انتقال اسناد به بجینگ را صادر کرد، تنها حدود یکپنجم از آن اسناد باقیمانده بود و باقی توسط گروههای روسی و ژاپنی به غارت رفته بود.
با کشف کتابخانهی دان هوانگ یک رشتهی دانشگاهی برای بررسی اسناد شکل گرفت که یک شاخهی مطالعاتی ضروری بود چون در این کتابخانه اسنادی به ۱۷زبان و ۲۷ رسمالخط مختلف وجود داشت که بسیاری از آنها در طول قرنها منسوخشده بودند. این مجموعه اسناد وجود تنوع مذهبی در دان هوانگ از بودائیها و مانویان تا مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان را نشان میدهند. با توجه به اینکه اسناد بهدستآمده از این کتابخانه بینالمللی بودند، دانشمندان معتقد بودند که روشهای مطالعه آنها هم باید بینالمللی باشد. بااینوجود آنها تا چند دهه مشکلات قابلتوجهی در انجام تحقیقات و به اشتراکگذاری یافتههایشان داشتند چون اسنادی که کاوشگران از اشتاین خریداری کرده بودند، در بیش از دوازده کتابخانه و موزهی جهان پراکندهشده بود.
با پیشرفت تکنولوژی نسخه های دیجیتال این اسناد تهیه شده اما هنوز برای این سوال که هدف اصلی ایجاد این کتابخانه های مخفی چه بوده پاسخ دقیقی وجود ندارد. اورل اشتاین ابتدا فکر میکرد این کتابخانه مکانی برای دفن نسخههای خطی بلااستفاده بوده است. پلیوت معتقد است این کار در سال ۱۰۳۵ زمانی که امپراطوری «شیا» به دان هوانگ حمله کرد، صورت گرفت. رونگ شین جیانگ، محقق چینی، هم می گوید ایجاد این کتابخانههای مخفی راهی برای جلوگیری از توهین به کتابهای مقدس در جریان حملات و آتش سوزیها بوده است.
@hdmlib
کانال کتابخانه و مرکز اسناد موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
@hdmlib
یک مکان دیگر نگهداری کتب مذهبی، جایی است که در سال ۱۶۱۲ بنیان نهاده شد. اسناد محرمانه واتیکان از بیش از هزار سال پیش دستمایه تئوریهای توطئه بودهاند و اگر کتاب فرشتهها و شیاطین دن براون را خوانده باشید، با این مفهوم آشنا هستید. شایع است که در این کتابخانه، جمجمههای فرازمینیها، اسناد شجرهنامه مسیح و حتی یک ماشین زمان به نام کرونوویزر نگهداری میشود! این ماشین توسط یک راهب بندیکتی اختراع شده بود تا با آن به زمان گذشته برگردد و به صلیب کشیده شدن مسیح را فیلمبرداری کند!
اما واتیکان برای جلوگیری از ساخته شدن چنین شایعاتی در سالهای اخیر تا حدی دسترسی را آزاد کرده است و نمایشگاهی از اسناد را در موزهای در رم به اره انداخته است. البته نخستین بار پاپ لئوی سیزدهم در سال ۱۸۸۱ اجازه داده بود که تاریخدانانی که با دقت انتخاب شده بودند به اسناد دسترسی پیدا کنند و پژوهشگران از آن استفاده کنند. البته گشت و گذار آزاد در این گنجینه اسناد ممنوع بود.
اما از سال ۱۹۳۹ این دسترسی از بین رفت. در این زمان پیوس دوازدهم پاپ شد و قسمتی از آرشیو که موجب نگرانی شخصی کاردینالها شده بود دیگر در دسترس عموم قرار نگرفت.
این اسناد در یک پناهگاه که بخشی از قصر سنت پیتر است، نگهداری میشوند و به وسیله گارد سوئیس و پلیس واتیکان محافظت میشوند. از میان اسناد مهم میتوان به اسنادی از ارتباط و تماسهای واتیکان با موزارت، آراسموس، شارلمانی، ولتر و حتی آدولف هیتلر! حتی درخواست هنری هشتم برای طلاق از کاترین که کلیسای رم، رد کرد، در همین مکان نگهداری میشوند. هنری سرانجام طلاق گرفت و در پی آن تماس کلیسای انگلیس با رم قطع شد..
در این آرشیو اسناد مهمی از پاپ لئوی دهم هم یافت میشود که سال ۱۵۲۱ مارتین لوتر را تکفیر کرد. یک سند خطی از محاکمه گالیله، یک نامه از میکل آنژ که به خاطر عدم پرداخت شکایت کرده بود، هم در میان اسناد باارزش است.
#کتابخانه_مخفی
#کتابداری
#کتابخانه
#کتابخانه_دفاع_مقدس
#کتابداری_تعطیل_نیست
#کتابخانه_واتیکان
@hdmlib
اما واتیکان برای جلوگیری از ساخته شدن چنین شایعاتی در سالهای اخیر تا حدی دسترسی را آزاد کرده است و نمایشگاهی از اسناد را در موزهای در رم به اره انداخته است. البته نخستین بار پاپ لئوی سیزدهم در سال ۱۸۸۱ اجازه داده بود که تاریخدانانی که با دقت انتخاب شده بودند به اسناد دسترسی پیدا کنند و پژوهشگران از آن استفاده کنند. البته گشت و گذار آزاد در این گنجینه اسناد ممنوع بود.
اما از سال ۱۹۳۹ این دسترسی از بین رفت. در این زمان پیوس دوازدهم پاپ شد و قسمتی از آرشیو که موجب نگرانی شخصی کاردینالها شده بود دیگر در دسترس عموم قرار نگرفت.
این اسناد در یک پناهگاه که بخشی از قصر سنت پیتر است، نگهداری میشوند و به وسیله گارد سوئیس و پلیس واتیکان محافظت میشوند. از میان اسناد مهم میتوان به اسنادی از ارتباط و تماسهای واتیکان با موزارت، آراسموس، شارلمانی، ولتر و حتی آدولف هیتلر! حتی درخواست هنری هشتم برای طلاق از کاترین که کلیسای رم، رد کرد، در همین مکان نگهداری میشوند. هنری سرانجام طلاق گرفت و در پی آن تماس کلیسای انگلیس با رم قطع شد..
در این آرشیو اسناد مهمی از پاپ لئوی دهم هم یافت میشود که سال ۱۵۲۱ مارتین لوتر را تکفیر کرد. یک سند خطی از محاکمه گالیله، یک نامه از میکل آنژ که به خاطر عدم پرداخت شکایت کرده بود، هم در میان اسناد باارزش است.
#کتابخانه_مخفی
#کتابداری
#کتابخانه
#کتابخانه_دفاع_مقدس
#کتابداری_تعطیل_نیست
#کتابخانه_واتیکان
@hdmlib
کانال کتابخانه و مرکز اسناد موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
@hdmlib
معرفی کتاب حاج عمران: خاطرات اولین فرمانده لشکر 25 کربلا، سردار حاج عبدالعلی عمرانی
کتاب حاج عمران: خاطرات اولین فرمانده لشکر 25 کربلا، سردار حاج عبدالعلی عمرانی نوشتۀ سید ولی هاشمی، به زندگی شخصی این فرمانده از دوران کودکی تا جوانی و حضور در جبهههای جنگ و فرماندهی عملیاتهای مختلف میپردازد.
این کتاب در 15 فصل از ماجراها، اتفاقات، زندگی و مبارزات مردم مازندران با روایت سردار عبدالعلی عمرانی سخن میگوید. راوی خاطرات خود را با توجه به سه عنصر صداقت، حادثه و تأثیرگذاری بیان کرده است.
عبدالعلی عمرانی را باید به چندین دلایل جزء تکخالهای دفاع مقدس دانست. او از معدود فرماندهان اولیه سپاه پاسداران است که تجربه حضور در اغتشاشات داخلی مثل گنبد، بندر ترکمن و کردستان را قبل از دفاع مقدس داشته است. وی از فرماندهانی است که در اولین روزهای جنگ، در کلیدیترین منطقه نبرد یعنی جبهه میانی مثل سر پل ذهاب و اسلامآباد حضور داشته. همچنین حضور او در اولین دوره تربیت فرماندهی دانشکده امام علی سپاه پاسداران با تجربیاتش در جبهه درهم آمیخت و از وی مردی کارآزموده ساخت. عمرانی در کنار فرماندهان بزرگی چون محسن رضایی، حسن باقری، حسین خرازی، مهدی باکری، محمدابراهیم همت، محمدباقر قالیباف و... حضور داشته و علاوه بر آموختن دانش فرماندهی، از ایثار و اخلاص این بزرگمردان که زبانزد خاص و عام بودند بهرهها برد.
یکی از فعالیتهای مهم حاج عمران ارتقاء تیپ 25 کربلا به لشکر بود. حاج عمران نه تنها در ابتدای دفاع مقدس وارد فضای علمی حماسه و نبرد شد، بلکه در انتهای جنگ نیز در دانشگاه امام حسین شرکت کرده و به گواه مسئولان وقت سپاه جزء ممتازان این دوره بود.
تمامی اتفاقات گفته شده در این کتاب، مستند و منبع آنها در قالب پینوشت در پایان هر فصل آورده شده، همچنین دستنوشتههای سردار عمرانی، احکام صادر شده، نقشهها و تصاویر بر استناد کتاب حاج عمران اضافه کرده است.
حاج عمران در روزهای جنگ تمامی حوادث را به طور روزانه یادداشت کرده و در خاطراتش از همرزم شدن با شهیدان باکری، حسن باقری، مهدی زینالدین، حسین خرازی و ابراهیم همت سخن گفته است.
در بخشی از کتاب حاج عمران میخوانیم:
چند روز در پادگان امامخمینی استراحت کردم؛ تا اینکه به جلسهای در شورای فرماندهی لشکر دعوت شدم. در جلسه، ابتدا از وضعیت عملیات والفجر 6 گزارشی داده شد. بعد از جمعبندی، نتیجۀ جلسه این شد که به فکر مأموریت جدید باشیم. در این زمان، نیروهای لشکر در چهار منطقه مستقر شده بودند؛ خط چیلات به فرماندهی محمدرضا عسگری، پایگاه شهید بهشتی، پادگان شهید بیگلو، و پاسگاه زید.
فرمانده لشکر برای دوستان توضیح داد که سه قرارگاه مهم عملیاتی داریم؛ «قرارگاه کربلا» در جنوب، «قرارگاه نجف» در جبهههای میانی، و قرارگاه «حمزه سیدالشهدا» در شمال غرب که حوزۀ مأموریت هرکدام مشخص است و به هر منطقهای که وارد بشویم، تحت پوشش یکی از این سه قرارگاه قرار خواهیم گرفت. (ما که به جنوب رفته بودیم تحت امر قرارگاه کربلا بودیم. )
سپس نامهای از قرارگاه برایمان خواند و گفت: «مأموریت جدید لشکر نگهداریِ خط و جایگزینی نیروهای ارتشه. ما باید تو اطراف پاسگاه زید به عرض ده کیلومتر خط پدافندی رو از ارتش تحویل بگیریم. برای هر گردان، دو گروهان احتیاط از گردانهای دیگه بگیرید و یه گروهان هم گشتی رزمی بذارید که تو مواقع ضروری وارد عمل بشه. تو جناحین ما لشکر 7 ولیعصر (عج) از سپاه پاسداران و لشکر 21 حمزۀ ارتش مستقر خواهند بود.»
و در مرحلۀ آخر، از روی نقشه، محل استقرار لشکر را در خط جدید نشان داد. فرمانده تأکید کرد که علاوه بر نگهداری از خط، به واحد اطلاعات کمک کنید تا دشمن و وضعیت آن را شناسایی کند و همچنین، از مهندسی خواست تا در منطقه، یک قرارگاه تاکتیکی به اسم «جنت» نیز برای لشکر آماده کند.
من چون جغرافیای منطقه را میشناختم، پرسیدم: «قبلاً این خط، موانع مصنوعی، مثل خاکریز و سنگرهای محکم نداشت. الان وضعیت اون چهطوره؟!» فرمانده لشکر گفت: «قرار شده چهار دستگاه لودر و بولدوزر، خاکریز بلندی روی جادۀ طلاییه به پاسگاه زید و کوشک بزنن که وضع خط بهتر میشه.»
@hdmlib
کتاب حاج عمران: خاطرات اولین فرمانده لشکر 25 کربلا، سردار حاج عبدالعلی عمرانی نوشتۀ سید ولی هاشمی، به زندگی شخصی این فرمانده از دوران کودکی تا جوانی و حضور در جبهههای جنگ و فرماندهی عملیاتهای مختلف میپردازد.
این کتاب در 15 فصل از ماجراها، اتفاقات، زندگی و مبارزات مردم مازندران با روایت سردار عبدالعلی عمرانی سخن میگوید. راوی خاطرات خود را با توجه به سه عنصر صداقت، حادثه و تأثیرگذاری بیان کرده است.
عبدالعلی عمرانی را باید به چندین دلایل جزء تکخالهای دفاع مقدس دانست. او از معدود فرماندهان اولیه سپاه پاسداران است که تجربه حضور در اغتشاشات داخلی مثل گنبد، بندر ترکمن و کردستان را قبل از دفاع مقدس داشته است. وی از فرماندهانی است که در اولین روزهای جنگ، در کلیدیترین منطقه نبرد یعنی جبهه میانی مثل سر پل ذهاب و اسلامآباد حضور داشته. همچنین حضور او در اولین دوره تربیت فرماندهی دانشکده امام علی سپاه پاسداران با تجربیاتش در جبهه درهم آمیخت و از وی مردی کارآزموده ساخت. عمرانی در کنار فرماندهان بزرگی چون محسن رضایی، حسن باقری، حسین خرازی، مهدی باکری، محمدابراهیم همت، محمدباقر قالیباف و... حضور داشته و علاوه بر آموختن دانش فرماندهی، از ایثار و اخلاص این بزرگمردان که زبانزد خاص و عام بودند بهرهها برد.
یکی از فعالیتهای مهم حاج عمران ارتقاء تیپ 25 کربلا به لشکر بود. حاج عمران نه تنها در ابتدای دفاع مقدس وارد فضای علمی حماسه و نبرد شد، بلکه در انتهای جنگ نیز در دانشگاه امام حسین شرکت کرده و به گواه مسئولان وقت سپاه جزء ممتازان این دوره بود.
تمامی اتفاقات گفته شده در این کتاب، مستند و منبع آنها در قالب پینوشت در پایان هر فصل آورده شده، همچنین دستنوشتههای سردار عمرانی، احکام صادر شده، نقشهها و تصاویر بر استناد کتاب حاج عمران اضافه کرده است.
حاج عمران در روزهای جنگ تمامی حوادث را به طور روزانه یادداشت کرده و در خاطراتش از همرزم شدن با شهیدان باکری، حسن باقری، مهدی زینالدین، حسین خرازی و ابراهیم همت سخن گفته است.
در بخشی از کتاب حاج عمران میخوانیم:
چند روز در پادگان امامخمینی استراحت کردم؛ تا اینکه به جلسهای در شورای فرماندهی لشکر دعوت شدم. در جلسه، ابتدا از وضعیت عملیات والفجر 6 گزارشی داده شد. بعد از جمعبندی، نتیجۀ جلسه این شد که به فکر مأموریت جدید باشیم. در این زمان، نیروهای لشکر در چهار منطقه مستقر شده بودند؛ خط چیلات به فرماندهی محمدرضا عسگری، پایگاه شهید بهشتی، پادگان شهید بیگلو، و پاسگاه زید.
فرمانده لشکر برای دوستان توضیح داد که سه قرارگاه مهم عملیاتی داریم؛ «قرارگاه کربلا» در جنوب، «قرارگاه نجف» در جبهههای میانی، و قرارگاه «حمزه سیدالشهدا» در شمال غرب که حوزۀ مأموریت هرکدام مشخص است و به هر منطقهای که وارد بشویم، تحت پوشش یکی از این سه قرارگاه قرار خواهیم گرفت. (ما که به جنوب رفته بودیم تحت امر قرارگاه کربلا بودیم. )
سپس نامهای از قرارگاه برایمان خواند و گفت: «مأموریت جدید لشکر نگهداریِ خط و جایگزینی نیروهای ارتشه. ما باید تو اطراف پاسگاه زید به عرض ده کیلومتر خط پدافندی رو از ارتش تحویل بگیریم. برای هر گردان، دو گروهان احتیاط از گردانهای دیگه بگیرید و یه گروهان هم گشتی رزمی بذارید که تو مواقع ضروری وارد عمل بشه. تو جناحین ما لشکر 7 ولیعصر (عج) از سپاه پاسداران و لشکر 21 حمزۀ ارتش مستقر خواهند بود.»
و در مرحلۀ آخر، از روی نقشه، محل استقرار لشکر را در خط جدید نشان داد. فرمانده تأکید کرد که علاوه بر نگهداری از خط، به واحد اطلاعات کمک کنید تا دشمن و وضعیت آن را شناسایی کند و همچنین، از مهندسی خواست تا در منطقه، یک قرارگاه تاکتیکی به اسم «جنت» نیز برای لشکر آماده کند.
من چون جغرافیای منطقه را میشناختم، پرسیدم: «قبلاً این خط، موانع مصنوعی، مثل خاکریز و سنگرهای محکم نداشت. الان وضعیت اون چهطوره؟!» فرمانده لشکر گفت: «قرار شده چهار دستگاه لودر و بولدوزر، خاکریز بلندی روی جادۀ طلاییه به پاسگاه زید و کوشک بزنن که وضع خط بهتر میشه.»
@hdmlib
⏰⏰همراه ما باشید با ویژه برنامه های هفته دفاع مقدس
نشست ها و نمایشگاه های مجازی با مشارکت دو کتابخانه از دو موزه ملی
ما را در اینستاگرام همراهی کنید...
libhdm⬅️⬅️⬅️
📓📓📓
📖@hdmlib
نشست ها و نمایشگاه های مجازی با مشارکت دو کتابخانه از دو موزه ملی
ما را در اینستاگرام همراهی کنید...
libhdm⬅️⬅️⬅️
📓📓📓
📖@hdmlib
واحد تاریخ شفاهی موزه ملی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار می کنند:
اولین نشست تحلیلی ـ تبیینی در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس؛
با موضوع: ((بررسی علل، عوامل و زمینه های وقوع جنگ تحمیلی))
باحضور:سردار فتح الله جعفری، سردار یعقوب زهدی و با اجرای: حسین جودوی
زمان: چهارشنبه 1400/07/7 ساعت 14
لینک ورود به جلسه:
Webinar6.gilaro.com/irhdm-webinar
ورود برای عموم آزاد است.
از طریق گزینه مهمان وارد شوید.
@hdmlib
اولین نشست تحلیلی ـ تبیینی در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس؛
با موضوع: ((بررسی علل، عوامل و زمینه های وقوع جنگ تحمیلی))
باحضور:سردار فتح الله جعفری، سردار یعقوب زهدی و با اجرای: حسین جودوی
زمان: چهارشنبه 1400/07/7 ساعت 14
لینک ورود به جلسه:
Webinar6.gilaro.com/irhdm-webinar
ورود برای عموم آزاد است.
از طریق گزینه مهمان وارد شوید.
@hdmlib