🗣اينکه چطور با خودتان حرف میزنيد، حداقل ۹۵ درصد از فکر و احساس شما را مشخص میکند.
ذهن ناخودآگاه گفتههای درونی شما را به عنوان دستور میپذيرد.
همواره با خودتان گفتگوهای مثبت داشته باشيد، حتی هنگامی که احساس خوبی نداريد.
بهترين فرمول براي بد كردن حال خود، پرسيدن سوالات تخريب كننده از خود است!
سوالاتی كه با بی رحمی و لحنی منفی از خود می پرسيم و با آنها خود را تهديد و تخريب می كنيم.
سوال خوب، جواب خوب، حال خوب.
سوال بد، جواب بد، حال بد
سوال كردن از خود مثل سرچ كردن در گوگل است،
هر چه بپرسی به همان ميرسی!
مغز شما بر مبنای هرنوع سوالی به دنبال جواب آن سوال است پس شما با سوال کنترل میکنید که تمرکزتان بر کدامبخش از واقعیت باشد و چه حس و حالی را تجربه کنید. سوالی بپرسید کهقویتر و شادترتان کند!
@inssoa1
ذهن ناخودآگاه گفتههای درونی شما را به عنوان دستور میپذيرد.
همواره با خودتان گفتگوهای مثبت داشته باشيد، حتی هنگامی که احساس خوبی نداريد.
بهترين فرمول براي بد كردن حال خود، پرسيدن سوالات تخريب كننده از خود است!
سوالاتی كه با بی رحمی و لحنی منفی از خود می پرسيم و با آنها خود را تهديد و تخريب می كنيم.
سوال خوب، جواب خوب، حال خوب.
سوال بد، جواب بد، حال بد
سوال كردن از خود مثل سرچ كردن در گوگل است،
هر چه بپرسی به همان ميرسی!
مغز شما بر مبنای هرنوع سوالی به دنبال جواب آن سوال است پس شما با سوال کنترل میکنید که تمرکزتان بر کدامبخش از واقعیت باشد و چه حس و حالی را تجربه کنید. سوالی بپرسید کهقویتر و شادترتان کند!
@inssoa1
🕸🕸🕸 تابلو آرزوها
احتمالا بارها این را شنیده اید که بزرگان موفقیت و سخنرانان انگیزشی می گویند تخیل، نقش اساسی در موفقیت و پیروزی بازی می کند. اما تخیل هم مانند سایر المان های موفقیت باید به گونه ای صحیح و متناسب صورت پذیرد تا بتواند شمارا به سعادت مندی سوق دهد. یکی از ویژگی ها که در صورت وجود می تواند رویاهای مارا از تخیلات انتزاعی به تجسم خلاق تبدیل گرداند، به چشم دیدن رویاهایمان است.
اگر هرروز تصاویر شفافی از رویاهایمان ببینیم، این تصاویر در ضمیر ناخودآگاهمان ثبت می شوند که این موضوع علاوه بر افزایش انگیزه ی ما برای دستیابی به اهدافمان، احتمال به تحقق پیوستن آرزوهایمان را ده برابر می کند.
تابلوی آرزوها ابزاری قوی و کاربردی است که به شما این امکان را می دهد تا خواسته های قلبی و رویاهای خود را هرروز و هرشب مرور کنید. طرز کار این ابزار به این صورت است که شما عکس هایی تهیه می کنید و روی تابلو می چسبانید و هرروز آنهارا مرور می کنید.
فراموش نکنید که این عکس ها قرار است در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شوند، و از آنجایی که تصاویر حک شده بر ضمیر ناخوداگاه شما به واقعیت تبدیل خواهند شد، خوب دقت کنید که چه عکس هایی را بر تابلوی آرزوهایتان می چسبانید! می خواهید که باشید و چه کار کنید؟ دوست دارید چه ماشینی سوار شوید و در چگونه خانه ای زندگی کنید؟ عکس هایی از رویاهایتان تهیه کرده و به واسطه ی این تابلو هر روز مرورشان کنید. یادتان باشد که زندگی چیزی جز صورت خارجی افکار و تصاویر ذهنی شما نیست.
آیا شما تابلو آرزوها دارید؟
@inssoa1
احتمالا بارها این را شنیده اید که بزرگان موفقیت و سخنرانان انگیزشی می گویند تخیل، نقش اساسی در موفقیت و پیروزی بازی می کند. اما تخیل هم مانند سایر المان های موفقیت باید به گونه ای صحیح و متناسب صورت پذیرد تا بتواند شمارا به سعادت مندی سوق دهد. یکی از ویژگی ها که در صورت وجود می تواند رویاهای مارا از تخیلات انتزاعی به تجسم خلاق تبدیل گرداند، به چشم دیدن رویاهایمان است.
اگر هرروز تصاویر شفافی از رویاهایمان ببینیم، این تصاویر در ضمیر ناخودآگاهمان ثبت می شوند که این موضوع علاوه بر افزایش انگیزه ی ما برای دستیابی به اهدافمان، احتمال به تحقق پیوستن آرزوهایمان را ده برابر می کند.
تابلوی آرزوها ابزاری قوی و کاربردی است که به شما این امکان را می دهد تا خواسته های قلبی و رویاهای خود را هرروز و هرشب مرور کنید. طرز کار این ابزار به این صورت است که شما عکس هایی تهیه می کنید و روی تابلو می چسبانید و هرروز آنهارا مرور می کنید.
فراموش نکنید که این عکس ها قرار است در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شوند، و از آنجایی که تصاویر حک شده بر ضمیر ناخوداگاه شما به واقعیت تبدیل خواهند شد، خوب دقت کنید که چه عکس هایی را بر تابلوی آرزوهایتان می چسبانید! می خواهید که باشید و چه کار کنید؟ دوست دارید چه ماشینی سوار شوید و در چگونه خانه ای زندگی کنید؟ عکس هایی از رویاهایتان تهیه کرده و به واسطه ی این تابلو هر روز مرورشان کنید. یادتان باشد که زندگی چیزی جز صورت خارجی افکار و تصاویر ذهنی شما نیست.
آیا شما تابلو آرزوها دارید؟
@inssoa1
درس هایی که هر کارآفرینی می تواند از دونالد ترامپ یاد بگیرد!
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.
1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.
2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.
3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.
4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.
@inssoa1
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.
1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.
2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.
3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.
4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.
@inssoa1
درس هایی که هر کارآفرینی می تواند از دونالد ترامپ یاد بگیرد!
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.
1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.
2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.
3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.
4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.
@inssoa1
@inssoa1
آیا واقعا می توان از دونالد ترامپ و پیروزی او در انتخابات آمریکا درس هایی فرا گفت؟ جواب این سوال مثبت است. فرای تمامی جنجال های تبلیغاتی و انتخاباتی، از مسیر موفقیت او در انتخابات -در حالی که هیچکس، حتی خیلی از هواداران او، باور نمی کردند که اتفاق بیافتد- درس های مهمی می توان فرا گرفت.
1-پیروزی، از همه چیز مهم تر است. در دنیای واقعی، به هیچکس فقط برای شرکت کردن در یک رویداد، جایزه نمی دهند. اگر چنین نبود، همه تیم های شرکت کننده در یک لیگ، باید جایزه می گرفتند. در حالی که از میان همه تیم ها، فقط یکی برنده می شود و فقط به او جایزه می دهند. ترامپ هیچوقت در هیچ کاری، فقط به شرکت کردن، رضایت نداده است. او برای "پیروزی مطلق" و نه کمتر از آن وارد این کارزار شده بود و این چیزی است که هر کارآفرینی باید فرا بگیرد.
2-خدمات و محصولات شما الزاما برای همه خوشایند و مورد پذیرش نخواهند بود. ترامپ این را می دانست که برای همه مورد پسند نخواهد بود. همین اتفاق برای خدمات و محصولات شما هم رخ خواهد داد. شما نمی توانید محصولی داشته باشید که همه مردم آن را بپسندند. حتما شما هم مثل ترامپ، هواداران و همچنین مخالفانی خواهید داشت. گوشی آیفون را در نظر بگیرید، با همه توانایی هایی که دارد، مخالفانی هم دارد. کسانی که هوادار اندروید هستند ساعت ها درایراد گیری از آیفون سخنرانی می کنند ولی شرکت اپل چه می کند؟ او سعی می کند بیشتر بر روی هواداران محصولات خود تمرکز کند و همچنین گوشه چشمی هم به مخالفان خود داشته باشد و ببیند چطور می تواند آنها را نیز هوادار خود کند.
3-اعتماد به نفس، پادشاه است. وقتی به ترامپ می گفتند این طرح یا آن طرح اشتباه است و یا اینکه تو در این کارزار شکست خواهی خورد، پاسخ او لبخند بود. او با تمام وجود ایمان داشت که در این کارزار برنده خواهد شد. اعتماد و اعتقاد به خود، قوی ترین عامل حرکت به سمت موفقیت است.
4-برند خود را باید از همان روز اول بنا کنید. آن کلاه های قرمز ارزان قیمت ترامپ را به خاطر دارید؟ از همان روز اول سر همه هوادارانش بود و بر روی آن نوشته شده بود: "آمریکا را دوباره مقتدر خواهیم ساخت". همین شعار ساده از همان روز اول کار خود را کرده بود. شما هم به عنوان یک کارآفرین باید یک استراتژی مستحکم برای برند خود، از همان روز اول، بنا کنید. شما نمی توانید وارد بازار شوید و پس از مدتی به خود بگویید، خوب حالا چطور مخاطب را جذب کنم؟ قبل از هر کاری، برند خود را بسازید.
@inssoa1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید !!! ویدئویی متفاوت و بسیار تامل برانگیز.
حتما ببینید و برای حس خوب زندگی منتشر کنید.
@inssoa1
حتما ببینید و برای حس خوب زندگی منتشر کنید.
@inssoa1
فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید !!!
فریبا معصومی کارآفرینی که باید خیلی ها تلاش اش را ببینند و از نا امیدی و گلایه دست بردارند. به زودی...
@inssoa1
فریبا معصومی کارآفرینی که باید خیلی ها تلاش اش را ببینند و از نا امیدی و گلایه دست بردارند. به زودی...
@inssoa1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽 ویدئو کلیپ "اعمال ما در جهان به خود ما باز می گردند هرعملی پاسخی از جانب جهان دارد!! ".
@inssoa1
@inssoa1
🔳⭕️من یک روسپی ام!
در یکی از سریال های بریتانیایی جمله ای بین دو بازیگر رد و بدل شده که برای من تکان دهنده بود:
گریس: تو فکر کردی من یه روسپی ام!!
تامی: همه ما روسپی هستیم گریس! فقط بخش های مختلفی از وجودمون رو میفروشیم.
یکی فکرشو می فروشه، یکی شعورشو، یکی انسانیت ...
بگذارید نکته نهفته در این دیالوگ کوتاه اما بسیار مهم را باز کنم. مشکل از کجا شروع شد؟ ممکن است ریشه این مساله آن باشد که ما بین کار و زندگی تفاوت قایل شدیم. یعنی به این جمع بندی رسیدیم که باید کار کنیم تا پول در بیاوریم و سپس این پول را در جایی دیگر خرج علایق مان کنیم: آفرینش (هنر)، تفریح (ورزش و ...)، معنویت و با هم بودن و رشد فردی. بنابراین سازمان ها جایی شد برای آن که خودمان را بفروشیم. یکی وقتش را، یکی اعتبارش را، یکی دانشش را و یکی ارتباطاتش را و یکی توانش را و در ازای آن پول در بیاوریم و آن را صرف زندگی کنیم. انگار ما کار می کنیم که بتوانیم زندگی کنیم.
اما مساله این جاست که کار به همین جا ختم نشد. عده ای شروع کردند به فروختن چیزهای دیگر یعنی شعور، شرافت، وجدان و انسانیت.
مهندس ساختمانی که ناظر کیفیت ساخت یک بناست و بدون توجه کیفیت ساخت، اسناد را امضا می کند و به این فکر نمی کند که جان 50 نفر انسان به خطر خواهد افتاد، شرافت حرفه ای خود را به پول فروخته است.
پزشکی که علی رغم سوگندی که برای حفظ جان انسان ها خورده است، علاوه بر حقوق مکفی خود جراحی های حیاتی و اورژانسی را منوط به دریافت حق الزحمه ويژه می کند.
مدیری که به خاطر دریافت رشوه، یک پیمانکار بی کیفیت را برای یک طرح مهم انتخاب می کند.
تولیدکننده ای که برای حضور در بازار به هر قیمتی، از مواد اولیه سرطان زا در مواد اولیه خود استفاده می کند.
من جای خدا نیستم. ولی شاید در نزد خدا روسپیان جایگاه بهتری داشته باشند نسبت به کسانی که کم فروشی، دین فروشی، وجدان فروشی و شرافت فروشی می کنند.
🔘⭕️تجویز راهبردی:
اولین نکته این است که نوک پیکان انتقاد را باید به سمت خودمان بگیریم. هیچ بعید نیست که من و تو نیز یک روسپی حرفه ای باشیم. به هزاران توجیه شرافت و شعور و انسانیت مان را می فروشیم.
دومین نکته این است که سعی کنیم کاری را انتخاب کنیم که به آن ذاتا علاقه مند هستیم. اینگونه جلوی خودفروشی را گرفته ایم. ممکن است برای همه این امکان فراهم نباشد که شغل دلخواه خود را بیابیم در این صورت، به کار خود، معنا ببخشیم. بگذارید مثالی بزنم.
می شود گفت که دارم آجر روی آجر می گذارم می شود گفت که دارم دیوار می کشم و می شود گفت که دارم مدرسه می سازم. می بینید وقتی به کار خود معنا می بخشید شما روح و توان و زمان خود را نمی فروشید بلکه در یک ماموریت بزرگ و بامعنا، زندگی می کنید. معنابخشی به کار یکی از گم شده ترین امور روزگار ماست.
سومین نکته اینکه بدانیم اگر دیگران روسپی گری می کنند چه روسپیگری کلاسیک (که تن شان را می فروشند) و چه روسپیگری مدرن (که وجودشان رامی فروشند) ما نیز مقصریم. اگر ما به اندازه کافی شفقت بورزیم و مهربانی کنیم و الگو باشیم و آگاهی ببخشیم، تعداد افراد کمتری نیازمند به فروش تن شان می شوند و افراد کمتری به فکر فروش وجودشان می افتند. فراموش نکنیم که ما جانشینان خداوند در روی زمین هستیم.
دکتر مجتبی لشکربلوکی-استاد دانشگاه صنعتي شريف
@inssoa1
در یکی از سریال های بریتانیایی جمله ای بین دو بازیگر رد و بدل شده که برای من تکان دهنده بود:
گریس: تو فکر کردی من یه روسپی ام!!
تامی: همه ما روسپی هستیم گریس! فقط بخش های مختلفی از وجودمون رو میفروشیم.
یکی فکرشو می فروشه، یکی شعورشو، یکی انسانیت ...
بگذارید نکته نهفته در این دیالوگ کوتاه اما بسیار مهم را باز کنم. مشکل از کجا شروع شد؟ ممکن است ریشه این مساله آن باشد که ما بین کار و زندگی تفاوت قایل شدیم. یعنی به این جمع بندی رسیدیم که باید کار کنیم تا پول در بیاوریم و سپس این پول را در جایی دیگر خرج علایق مان کنیم: آفرینش (هنر)، تفریح (ورزش و ...)، معنویت و با هم بودن و رشد فردی. بنابراین سازمان ها جایی شد برای آن که خودمان را بفروشیم. یکی وقتش را، یکی اعتبارش را، یکی دانشش را و یکی ارتباطاتش را و یکی توانش را و در ازای آن پول در بیاوریم و آن را صرف زندگی کنیم. انگار ما کار می کنیم که بتوانیم زندگی کنیم.
اما مساله این جاست که کار به همین جا ختم نشد. عده ای شروع کردند به فروختن چیزهای دیگر یعنی شعور، شرافت، وجدان و انسانیت.
مهندس ساختمانی که ناظر کیفیت ساخت یک بناست و بدون توجه کیفیت ساخت، اسناد را امضا می کند و به این فکر نمی کند که جان 50 نفر انسان به خطر خواهد افتاد، شرافت حرفه ای خود را به پول فروخته است.
پزشکی که علی رغم سوگندی که برای حفظ جان انسان ها خورده است، علاوه بر حقوق مکفی خود جراحی های حیاتی و اورژانسی را منوط به دریافت حق الزحمه ويژه می کند.
مدیری که به خاطر دریافت رشوه، یک پیمانکار بی کیفیت را برای یک طرح مهم انتخاب می کند.
تولیدکننده ای که برای حضور در بازار به هر قیمتی، از مواد اولیه سرطان زا در مواد اولیه خود استفاده می کند.
من جای خدا نیستم. ولی شاید در نزد خدا روسپیان جایگاه بهتری داشته باشند نسبت به کسانی که کم فروشی، دین فروشی، وجدان فروشی و شرافت فروشی می کنند.
🔘⭕️تجویز راهبردی:
اولین نکته این است که نوک پیکان انتقاد را باید به سمت خودمان بگیریم. هیچ بعید نیست که من و تو نیز یک روسپی حرفه ای باشیم. به هزاران توجیه شرافت و شعور و انسانیت مان را می فروشیم.
دومین نکته این است که سعی کنیم کاری را انتخاب کنیم که به آن ذاتا علاقه مند هستیم. اینگونه جلوی خودفروشی را گرفته ایم. ممکن است برای همه این امکان فراهم نباشد که شغل دلخواه خود را بیابیم در این صورت، به کار خود، معنا ببخشیم. بگذارید مثالی بزنم.
می شود گفت که دارم آجر روی آجر می گذارم می شود گفت که دارم دیوار می کشم و می شود گفت که دارم مدرسه می سازم. می بینید وقتی به کار خود معنا می بخشید شما روح و توان و زمان خود را نمی فروشید بلکه در یک ماموریت بزرگ و بامعنا، زندگی می کنید. معنابخشی به کار یکی از گم شده ترین امور روزگار ماست.
سومین نکته اینکه بدانیم اگر دیگران روسپی گری می کنند چه روسپیگری کلاسیک (که تن شان را می فروشند) و چه روسپیگری مدرن (که وجودشان رامی فروشند) ما نیز مقصریم. اگر ما به اندازه کافی شفقت بورزیم و مهربانی کنیم و الگو باشیم و آگاهی ببخشیم، تعداد افراد کمتری نیازمند به فروش تن شان می شوند و افراد کمتری به فکر فروش وجودشان می افتند. فراموش نکنیم که ما جانشینان خداوند در روی زمین هستیم.
دکتر مجتبی لشکربلوکی-استاد دانشگاه صنعتي شريف
@inssoa1
👈کنار هم که باشید
👈چیزهای بیشتری
👈به دست میارید
به صفحه تلگرام ما بپیوندید ....
#سروش_امرداد
لینک عضویت 👇🏽👇🏾
Ⓜ️ @inssoa1
👈چیزهای بیشتری
👈به دست میارید
به صفحه تلگرام ما بپیوندید ....
#سروش_امرداد
لینک عضویت 👇🏽👇🏾
Ⓜ️ @inssoa1
🔵🌀توجه کردن به توجه
💠چطور به مغز خود بیاموزید که دچار حواس پرتی نشود!!!
🌀نوروسافاری:
🔹عوامل زیادی در شکلگیری و کارکرد صحیح توجه دخیل هستند
▪️از قبیل: ژنتیک، اینکه محیط شما آرام است یا باعث حواس پرتی می شود، تجربیات گذشته، و البته اراده خود شما.
💠تحقیق جدیدی که در دانشگاه پرینستون آمریکا انجام شده بیان می دارد که اگر اراده ای وجود داشته باشد، راهی هم وجود خواهد داشت:
🔹دانشجویانی که دائما سطح توجه خود را کنترل می کردند، عملکرد بهتری در تمرکز بر تکالیف داشتند.
🔹در حالیکه گاهی برای مغز بهتر است که استراحت کند و یا به یک ایده خلاقانه جدید بپردازد، اما سرگردانی افکار می تواند منجر به از دست رفتن بهره وری و حتی باعث بروز حوادثی بشود بخصوص اگر همیشه اتفاق بیفتند. محققان بر این باورند که این لغزشها بدان جهت رخ می دهند که صرفا و به شکلی ساده ما توجه کافی به توجه کردن خویش نداریم.
🔹طبق مفروضات ما، لغزش در این تکالیف و در خود زندگی بدان جهت رخ می دهند که انسانها به اندازه کافی بر میزان توجه خود از یک لحظه به لحظه دیگر، نظارت ندارند. لغزشها به تدریج پدیدار می شوند و ممکن است خیلی دیر کشف شوند یعنی بعد از اینکه یک زنجیره از رویدادها اتفاق افتاد که باعث بروز خطاهای رفتاری می شوند.
🔹بر این اساس، یک راه برای اینکه به خودمان بیاموزیم که توجه خویش را حفظ کنیم، این است که یک سیگنال بازخوردی حساس تر ایجاد کنیم بطوری که فرد بتواند یاد بگیرد که لغزشهای نزدیک و محتمل الوقوع را زودتر حس کنند و مانع از این شوند که این لغزشها در رفتارشان تجلی پیدا کنند.
@inssoa1
💠چطور به مغز خود بیاموزید که دچار حواس پرتی نشود!!!
🌀نوروسافاری:
🔹عوامل زیادی در شکلگیری و کارکرد صحیح توجه دخیل هستند
▪️از قبیل: ژنتیک، اینکه محیط شما آرام است یا باعث حواس پرتی می شود، تجربیات گذشته، و البته اراده خود شما.
💠تحقیق جدیدی که در دانشگاه پرینستون آمریکا انجام شده بیان می دارد که اگر اراده ای وجود داشته باشد، راهی هم وجود خواهد داشت:
🔹دانشجویانی که دائما سطح توجه خود را کنترل می کردند، عملکرد بهتری در تمرکز بر تکالیف داشتند.
🔹در حالیکه گاهی برای مغز بهتر است که استراحت کند و یا به یک ایده خلاقانه جدید بپردازد، اما سرگردانی افکار می تواند منجر به از دست رفتن بهره وری و حتی باعث بروز حوادثی بشود بخصوص اگر همیشه اتفاق بیفتند. محققان بر این باورند که این لغزشها بدان جهت رخ می دهند که صرفا و به شکلی ساده ما توجه کافی به توجه کردن خویش نداریم.
🔹طبق مفروضات ما، لغزش در این تکالیف و در خود زندگی بدان جهت رخ می دهند که انسانها به اندازه کافی بر میزان توجه خود از یک لحظه به لحظه دیگر، نظارت ندارند. لغزشها به تدریج پدیدار می شوند و ممکن است خیلی دیر کشف شوند یعنی بعد از اینکه یک زنجیره از رویدادها اتفاق افتاد که باعث بروز خطاهای رفتاری می شوند.
🔹بر این اساس، یک راه برای اینکه به خودمان بیاموزیم که توجه خویش را حفظ کنیم، این است که یک سیگنال بازخوردی حساس تر ایجاد کنیم بطوری که فرد بتواند یاد بگیرد که لغزشهای نزدیک و محتمل الوقوع را زودتر حس کنند و مانع از این شوند که این لغزشها در رفتارشان تجلی پیدا کنند.
@inssoa1