🤔 عامل موثر در خوب زندگی کردن چیست؟
😔 از اوان کودکی می آموزیم به روش هایی رفتار کنیم که دیگران می پسندند. دنبال کردن شیوه والدین، معلمان و هم سن و سالان برایمان امنیتی به وجود می آورد. بعضی وقت ها چنان به این استانداردهای بیرونی وابسته می شویم که دیگر خودمان هم نمی دانیم واقعا به دنبال چه هستیم.
رفتار کردن مطابق سلیقه دیگران راحت است، زیرا به ندرت مجبور می شویم به نقاط ضعفمان توجه کنیم یا مسئولیت زندگیمان را به عهده بگیریم.
⚠️ این گونه زندگی چه ارزشی دارد؟ وقتی به طور مرتب زندگیمان را با میل دیگران تطبیق می دهیم، احساساتمان می میرند، ولی این احساسات مرده، زنده اند. سرکوب طبیعت درونی، جلوی ارتباط ما را با دیگران و اقداماتمان می گیرد.
❌ ما منتظر می مانیم. این انتظار چه نفوذ عجیبی در ما دارد! انتظار یک علامت، انتظار نجات یافتن، خود را متعهد هیچ نکردن تا همه چیز خود به خود درست شود.
✋ موافقت، بنا به ماهیتی که دارد، ما را گرفتار نوعی زندگی می کند که در آن حتی فعالیت های تفریحی ما هم سطحی و نومید کننده می شوند. ما نمی دانیم که برای پیدا کردن ارزش در زندگی چه باید بکنیم؟
😓 آخر سر هم زندگی به پایان می رسد و مرگ ما را می خواند و می بینیم که رضایت ما چند لحظه بیشتر نبوده است.
✅ احتمالا "خودمان بودن" شخصی ترین و دشوارترین موضوعی است که می توان مطرح کرد، چون مستلزم نگاه کردن به درون خویش و تأمل است که بیشتر مردم آن را هولناک می دانند و در عین حال دیگری هم نمی تواند آن را برایمان انجام دهد، چون تأمل نوعی فرایند است. 💫
👈 یکی از خواسته های این فرایند، دوست شدن با مرگ و نگریختن از آن است. خوب زندگی کردن و زندگی را تجربه کردن مستلزم رو به رو شدن با مسئله مرگ است.
💕 مرگ قادر است نیروی کاملا سازنده ای باشد که در تماس با آن، والاترین ارزش های زندگی پدید می آیند.
آگاهی از مرگ خودمان، ما را به فکر این سؤال می اندازد که " آن چیست که مانع می شود زندگی ام را به طور کامل تجربه کنم؟" 🤔
✨ کمتر کسی است که هیچ نگرانی از مرگ نداشته باشد.
❔ شما در مورد مرگ از چه وحشت دارید؟
❓ ترس از اینکه بعد از مرگ چه پیش می آید
❓ ترس از جان کندن
❓ ترس از دست دادن زندگی
🤔 کدام یک از ترس ها وضع شما را تشریح می کند؟ مواجهه ی آگاهانه با مرگ، مواجهه ای آگاهانه با زندگی است.👏
✳️ صداقت ارزش تلاش کردن را دارد. وقتی با خود و دیگران صادق باشیم، اعمالمان همراه با روشنی خواهد بود. فطرت درونی خود را توسعه می دهیم و هوشیاری ما به یک چشم انداز روشن و جدید می انجامد.
✌ کشف ویژگی فطرت درونی رمز و رازی ندارد، زیرا ذهن ما مشتاق آن است که همه چیز را در باب خودمان به ما بگوید، آنچه نیاز داریم این است که گوش کنیم.
⚠️ علت اینکه تا این حد به دنبال تأیید دیگران هستیم این است که توجهی به علائم درونی مان نداریم.
♻️ آیا جرأت داریم خودمان باشیم؟ کی؟ 🤔
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
😔 از اوان کودکی می آموزیم به روش هایی رفتار کنیم که دیگران می پسندند. دنبال کردن شیوه والدین، معلمان و هم سن و سالان برایمان امنیتی به وجود می آورد. بعضی وقت ها چنان به این استانداردهای بیرونی وابسته می شویم که دیگر خودمان هم نمی دانیم واقعا به دنبال چه هستیم.
رفتار کردن مطابق سلیقه دیگران راحت است، زیرا به ندرت مجبور می شویم به نقاط ضعفمان توجه کنیم یا مسئولیت زندگیمان را به عهده بگیریم.
⚠️ این گونه زندگی چه ارزشی دارد؟ وقتی به طور مرتب زندگیمان را با میل دیگران تطبیق می دهیم، احساساتمان می میرند، ولی این احساسات مرده، زنده اند. سرکوب طبیعت درونی، جلوی ارتباط ما را با دیگران و اقداماتمان می گیرد.
❌ ما منتظر می مانیم. این انتظار چه نفوذ عجیبی در ما دارد! انتظار یک علامت، انتظار نجات یافتن، خود را متعهد هیچ نکردن تا همه چیز خود به خود درست شود.
✋ موافقت، بنا به ماهیتی که دارد، ما را گرفتار نوعی زندگی می کند که در آن حتی فعالیت های تفریحی ما هم سطحی و نومید کننده می شوند. ما نمی دانیم که برای پیدا کردن ارزش در زندگی چه باید بکنیم؟
😓 آخر سر هم زندگی به پایان می رسد و مرگ ما را می خواند و می بینیم که رضایت ما چند لحظه بیشتر نبوده است.
✅ احتمالا "خودمان بودن" شخصی ترین و دشوارترین موضوعی است که می توان مطرح کرد، چون مستلزم نگاه کردن به درون خویش و تأمل است که بیشتر مردم آن را هولناک می دانند و در عین حال دیگری هم نمی تواند آن را برایمان انجام دهد، چون تأمل نوعی فرایند است. 💫
👈 یکی از خواسته های این فرایند، دوست شدن با مرگ و نگریختن از آن است. خوب زندگی کردن و زندگی را تجربه کردن مستلزم رو به رو شدن با مسئله مرگ است.
💕 مرگ قادر است نیروی کاملا سازنده ای باشد که در تماس با آن، والاترین ارزش های زندگی پدید می آیند.
آگاهی از مرگ خودمان، ما را به فکر این سؤال می اندازد که " آن چیست که مانع می شود زندگی ام را به طور کامل تجربه کنم؟" 🤔
✨ کمتر کسی است که هیچ نگرانی از مرگ نداشته باشد.
❔ شما در مورد مرگ از چه وحشت دارید؟
❓ ترس از اینکه بعد از مرگ چه پیش می آید
❓ ترس از جان کندن
❓ ترس از دست دادن زندگی
🤔 کدام یک از ترس ها وضع شما را تشریح می کند؟ مواجهه ی آگاهانه با مرگ، مواجهه ای آگاهانه با زندگی است.👏
✳️ صداقت ارزش تلاش کردن را دارد. وقتی با خود و دیگران صادق باشیم، اعمالمان همراه با روشنی خواهد بود. فطرت درونی خود را توسعه می دهیم و هوشیاری ما به یک چشم انداز روشن و جدید می انجامد.
✌ کشف ویژگی فطرت درونی رمز و رازی ندارد، زیرا ذهن ما مشتاق آن است که همه چیز را در باب خودمان به ما بگوید، آنچه نیاز داریم این است که گوش کنیم.
⚠️ علت اینکه تا این حد به دنبال تأیید دیگران هستیم این است که توجهی به علائم درونی مان نداریم.
♻️ آیا جرأت داریم خودمان باشیم؟ کی؟ 🤔
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
🌻سوال کلیدی که به ما کمک میکند کیفیت زندگی مان را بسنجیم!
🌿در ازای هر یک نفری که انرژی و شجاعت خود را برای بررسی کیفیت زندگی اش به کار می برد، افراد بی شماری هستند که امیدوارند کار بیشتر، اشتیاقشان را فرو بنشاند. آهسته پیش می روند و انتظار می کشند، انتظار کسی یا رویدادی که جهت را به آنها نشان بدهد، شاید انتظار اینکه کشف شوند.
🌼یک نقطه خوب برای بررسی کیفیت زندگی، ریشه های سوال "چرا صبحها از خواب بلند می شوم؟" است. (این سوال را بارها با صدای بلند از خودتان بپرسید.)
🍀از خودتان بپرسید در این لحظه از زندگی به چه چیز نیاز دارید؟ یک نیاز واقعی چیزی است که بدون آن نمی توان زنده ماند. همین که نیازهای اساسی شما روشن شد، ببینید خواسته هایتان چیستند؟ خواسته ها، زندگی ما را غنی می کنند.
🌈یک لحظه بایست و به کیفیت زندگی ات فکر کن. چه احساسی داری؟ رضایت؟ مبارزه؟ آرامش؟ کاملا سرزنده؟ سالم؟ آیا همان چیزی را داری که می خواستی داشته باشی؟ آیا همان کاری را می کنی که می خواستی انجام بدهی؟
🎤آیا تا به حال از آواز خواندن لذت برده اید؟
🌤آیا تا به حال به طلوع خورشید نگاه کردید؟
😢آیا کسی را از دست داده اید؟
👶آیا این اواخر اتفاق افتاده است که بچه ای چیزی به شما بگوید؟
✌آیا تا به حال به کسی چیزی یاد داده اید که تفاوتی ایجاد کند؟
🤔آیا کاری در زندگیتان کرده اید که پیش از این انجام نداده باشید؟
❓آن چه سوال خوبی است که کسی می تواند از شما بپرسد؟
🦋پاسخ به پرسش های کوچک، راه خوبی است تا متوجه برخی موارد کوچکی شویم که زندگیمان را پر کرده اند. احتمالا پاسخ های جالبی می دهید که انتظارش را ندارید. حقیقت را بگویید.
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
🌿در ازای هر یک نفری که انرژی و شجاعت خود را برای بررسی کیفیت زندگی اش به کار می برد، افراد بی شماری هستند که امیدوارند کار بیشتر، اشتیاقشان را فرو بنشاند. آهسته پیش می روند و انتظار می کشند، انتظار کسی یا رویدادی که جهت را به آنها نشان بدهد، شاید انتظار اینکه کشف شوند.
🌼یک نقطه خوب برای بررسی کیفیت زندگی، ریشه های سوال "چرا صبحها از خواب بلند می شوم؟" است. (این سوال را بارها با صدای بلند از خودتان بپرسید.)
🍀از خودتان بپرسید در این لحظه از زندگی به چه چیز نیاز دارید؟ یک نیاز واقعی چیزی است که بدون آن نمی توان زنده ماند. همین که نیازهای اساسی شما روشن شد، ببینید خواسته هایتان چیستند؟ خواسته ها، زندگی ما را غنی می کنند.
🌈یک لحظه بایست و به کیفیت زندگی ات فکر کن. چه احساسی داری؟ رضایت؟ مبارزه؟ آرامش؟ کاملا سرزنده؟ سالم؟ آیا همان چیزی را داری که می خواستی داشته باشی؟ آیا همان کاری را می کنی که می خواستی انجام بدهی؟
🎤آیا تا به حال از آواز خواندن لذت برده اید؟
🌤آیا تا به حال به طلوع خورشید نگاه کردید؟
😢آیا کسی را از دست داده اید؟
👶آیا این اواخر اتفاق افتاده است که بچه ای چیزی به شما بگوید؟
✌آیا تا به حال به کسی چیزی یاد داده اید که تفاوتی ایجاد کند؟
🤔آیا کاری در زندگیتان کرده اید که پیش از این انجام نداده باشید؟
❓آن چه سوال خوبی است که کسی می تواند از شما بپرسد؟
🦋پاسخ به پرسش های کوچک، راه خوبی است تا متوجه برخی موارد کوچکی شویم که زندگیمان را پر کرده اند. احتمالا پاسخ های جالبی می دهید که انتظارش را ندارید. حقیقت را بگویید.
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
هر روز اتفاقات در شکل درد ، اشتباهات تکراری ، مشاجره ، مشکلات با فرزند ، مشکلات زناشویی ، مشکلات کاری ، ارتباطی ، عاطفی ، بیماری و جلوه های متنوع ، در زندگی ما ظاهر میشود و مانند پاکت های دربسته اخطار ، مقابل ما جا خوش میکنند ، و تا باز نشوند و مورد رسیدگی قرار نگیرند ، به چشم های ما خیره می مانند و پاکت پشت پاکت انباشته میشود تا با اشتباهات تکراری ما را از پا در بیاورند.
هر پاکت اخطار ، فرصتی برای درسی تازه ، راهی تازه و خلق انسانی تازه است.
مراقب باشید ، انبوه پاکت ها ، ویرانی ببار می آورد.
انکار آنها ، چیزی را عوض نمیکند .
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️
@inssoa1 Ⓜ️
#سروش_امرداد
هر پاکت اخطار ، فرصتی برای درسی تازه ، راهی تازه و خلق انسانی تازه است.
مراقب باشید ، انبوه پاکت ها ، ویرانی ببار می آورد.
انکار آنها ، چیزی را عوض نمیکند .
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️
@inssoa1 Ⓜ️
#سروش_امرداد
نیمه دوم عمر ، فرصت مناسبیه که بازنگری اساسی به زندگی و روندی که پشت سر گذاشتید ، داشته باشید.
هر چه از ۳۰ سالگی عبور کنید و به چهل سالگی و دهه پنجم زندگی نزدیک شوید ، و یا از آن عبور کنید ، مفهوم زندگی دستخوش تغییر میشود.
ابهام آن گاهی پر رنگ تر و ترس و نگرانی از پایان آن عمیق تر میشود.
نیمه دوم عمر هم تهدید است و هم فرصت.
تهدید است که با دلهره به ناکامی ها و پایان زندگی اندیشید ، یا فرصتی برای خودآگاهی و بازنگری در مسیر زندگی داشته باشیم.
#انتخاب در نهایت با شماست.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️
@inssoa1 Ⓜ️
#سروش_امرداد
هر چه از ۳۰ سالگی عبور کنید و به چهل سالگی و دهه پنجم زندگی نزدیک شوید ، و یا از آن عبور کنید ، مفهوم زندگی دستخوش تغییر میشود.
ابهام آن گاهی پر رنگ تر و ترس و نگرانی از پایان آن عمیق تر میشود.
نیمه دوم عمر هم تهدید است و هم فرصت.
تهدید است که با دلهره به ناکامی ها و پایان زندگی اندیشید ، یا فرصتی برای خودآگاهی و بازنگری در مسیر زندگی داشته باشیم.
#انتخاب در نهایت با شماست.
#امیرفریدون_نصرتی ✍🏻️
@inssoa1 Ⓜ️
#سروش_امرداد
👀 چگونه می توانیم از احساس های تلخ و ناامید کننده رها شویم؟🤔
📌 سفر بسوی رشد روحی و روانی، همانا عرصه زندگی است؛ همه ما فراخوان های دیگری داریم، اما در فراخوان برای رشد روحی و روانی شرکت کرده ایم. این فراخوان، دعوت به عرصه زندگی است. گفته شده است هر کسی با سنی بالای ۳۵ سال که مرگ ☠ برایش موضوعی اساسی نیست، یک نادان است. عرصه زندگی مانند بسیاری از سفرها، نقطه آغاز و پایانی دارد. در عرصه زندگی جایی را ترک می کنیم، به سوی مکانی جدید پیش می رویم و وارد آن می شویم. عرصه زندگی بیرون آمدن از ظلمت (سایه) و ورود به نور🕯 است؛ از ناخودآگاه به خودآگاهی.
📌 این مورد را می توان با مثال کوه یخ توضیح داد. فقط ۱۰ درصد از یک کوه یخ که بالای سطح آب است، نمایان می شود، در حالی که ۹۰ درصد آن زیر سطح آب است. این مثال موضوع ناخودآگاه-خودآگاه است. تحقیقات نشان می دهد که خودآگاه فقط ۱۲ درصد از ذهن را اشغال می کند. بیشتر مردم بخش عمده عمر خود را ناخودآگاه زندگی می کنند تا خودآگاه. چالش زندگی، تلاش و فعالیت بسوی افزایش درصد زندگی خودآگاهانه است.
📌 ناخودآگاه یعنی نادانسته. ناخودآگاه به معنای غیرقایل دانستنی نیست. دقیقا به همین دلیل است که زندگی ناخودآگاه را نمی توان توجیه کرد. ما مجبور نیستیم که ناخودآگاه زندگی کنیم. فروید می گوید: «هدف روان درمانی، تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه است.»
زندگی ناخودآگاه کاملا برخاسته از قلبی شرور و بدخواه 👹 نیست. تنبلی و فقدان هشیاری لازم برای رشد روحی و روانی عموما متهم و مقصر است. دنبال کردن رشد مستلزم انرژی و تلاش عمدی است. بسیاری از بدی های اجتماع، غیر از فرسایش روحی و روانی، ناشی از نیت شرارت آمیز عمدی نیستند؛ بلکه از زندگی تن آسا و تنبلی برمی خیزند.
📌 زندگی ما هر چه بیشتر در سرما☃، ظلمت و ناخودآگاهی باشد، رشد کمتری خواهیم داشت. خطر ⚠️ بزرگ زندگی ناخودآگاه در این حقیقت نهفته است که ناخودآگاه است. ظلمت روحی و روانی بدین سان خود را دائمی می سازد. اما ناخودآگاه، ویرانی خود را هر روز به هزاران شیوه ممکن در زندگی ایفا می کند؛ رئیسی هست که فضایی خفقان آور در محیط کار ایجاد می کند، زیرا ادعا می کند:«این روش من است». والدینی هستند که هرگز نمی آموزند و نمی پذیرند که به دلیل رفتار دیکتاتورمآبانه شان معذرت خواهی کنند. کشیشی هست که نیازش به قدرت و کنترل کردن دیگران چنان کورش کرده است که استعدادهای خلاق دیگران را خفه می کند و خودش را نیز عاری از آن عیب می بیند. اینها نمونه های زندگی ناخودآگاه هستند.
📌 هرچه بیشتر در ناخودآگاه زندگی کنیم، تعداد دام هایی که در زندگی داریم، بیشتر می شود. اگر برای مثال احساس حقارت، آگاهانه باشد، پیوسته شانس اصلاح آن وجود دارد. بعلاوه با تماس دائم با سایر جنبه های خودآگاهی، دست خوش مواجهه و تغییر خواهد شد. اما اگر این حقارت، سرکوب و از خودآگاه جدا شود، هرگز نمی تواند مورد توجه قرار گرفته، اصلاح شود. بدین سان، بخشی از یار پنهان روح می شود. از آنجا نیروی بالقوه جدیدی 🌪می یابد تا در رفتار ما، معمولا هنگامی که اصلا انتظار آن را نداریم، خیزش کند. یونگ می نویسد:«سایه در همه حال، گرفتاری ای ناخودآگاه ایجاد می کند و خیر خواهانه ترین قصدهایمان را خنثی می کند.» عزیمت از ظلمت بسوی نور، مستلزم درک و شناخت زندگی ناخودآگاه و اشتیاق به برخورد کردن با آن است.
#مایکل_روث
🆔 @inssoa1
📌 سفر بسوی رشد روحی و روانی، همانا عرصه زندگی است؛ همه ما فراخوان های دیگری داریم، اما در فراخوان برای رشد روحی و روانی شرکت کرده ایم. این فراخوان، دعوت به عرصه زندگی است. گفته شده است هر کسی با سنی بالای ۳۵ سال که مرگ ☠ برایش موضوعی اساسی نیست، یک نادان است. عرصه زندگی مانند بسیاری از سفرها، نقطه آغاز و پایانی دارد. در عرصه زندگی جایی را ترک می کنیم، به سوی مکانی جدید پیش می رویم و وارد آن می شویم. عرصه زندگی بیرون آمدن از ظلمت (سایه) و ورود به نور🕯 است؛ از ناخودآگاه به خودآگاهی.
📌 این مورد را می توان با مثال کوه یخ توضیح داد. فقط ۱۰ درصد از یک کوه یخ که بالای سطح آب است، نمایان می شود، در حالی که ۹۰ درصد آن زیر سطح آب است. این مثال موضوع ناخودآگاه-خودآگاه است. تحقیقات نشان می دهد که خودآگاه فقط ۱۲ درصد از ذهن را اشغال می کند. بیشتر مردم بخش عمده عمر خود را ناخودآگاه زندگی می کنند تا خودآگاه. چالش زندگی، تلاش و فعالیت بسوی افزایش درصد زندگی خودآگاهانه است.
📌 ناخودآگاه یعنی نادانسته. ناخودآگاه به معنای غیرقایل دانستنی نیست. دقیقا به همین دلیل است که زندگی ناخودآگاه را نمی توان توجیه کرد. ما مجبور نیستیم که ناخودآگاه زندگی کنیم. فروید می گوید: «هدف روان درمانی، تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه است.»
زندگی ناخودآگاه کاملا برخاسته از قلبی شرور و بدخواه 👹 نیست. تنبلی و فقدان هشیاری لازم برای رشد روحی و روانی عموما متهم و مقصر است. دنبال کردن رشد مستلزم انرژی و تلاش عمدی است. بسیاری از بدی های اجتماع، غیر از فرسایش روحی و روانی، ناشی از نیت شرارت آمیز عمدی نیستند؛ بلکه از زندگی تن آسا و تنبلی برمی خیزند.
📌 زندگی ما هر چه بیشتر در سرما☃، ظلمت و ناخودآگاهی باشد، رشد کمتری خواهیم داشت. خطر ⚠️ بزرگ زندگی ناخودآگاه در این حقیقت نهفته است که ناخودآگاه است. ظلمت روحی و روانی بدین سان خود را دائمی می سازد. اما ناخودآگاه، ویرانی خود را هر روز به هزاران شیوه ممکن در زندگی ایفا می کند؛ رئیسی هست که فضایی خفقان آور در محیط کار ایجاد می کند، زیرا ادعا می کند:«این روش من است». والدینی هستند که هرگز نمی آموزند و نمی پذیرند که به دلیل رفتار دیکتاتورمآبانه شان معذرت خواهی کنند. کشیشی هست که نیازش به قدرت و کنترل کردن دیگران چنان کورش کرده است که استعدادهای خلاق دیگران را خفه می کند و خودش را نیز عاری از آن عیب می بیند. اینها نمونه های زندگی ناخودآگاه هستند.
📌 هرچه بیشتر در ناخودآگاه زندگی کنیم، تعداد دام هایی که در زندگی داریم، بیشتر می شود. اگر برای مثال احساس حقارت، آگاهانه باشد، پیوسته شانس اصلاح آن وجود دارد. بعلاوه با تماس دائم با سایر جنبه های خودآگاهی، دست خوش مواجهه و تغییر خواهد شد. اما اگر این حقارت، سرکوب و از خودآگاه جدا شود، هرگز نمی تواند مورد توجه قرار گرفته، اصلاح شود. بدین سان، بخشی از یار پنهان روح می شود. از آنجا نیروی بالقوه جدیدی 🌪می یابد تا در رفتار ما، معمولا هنگامی که اصلا انتظار آن را نداریم، خیزش کند. یونگ می نویسد:«سایه در همه حال، گرفتاری ای ناخودآگاه ایجاد می کند و خیر خواهانه ترین قصدهایمان را خنثی می کند.» عزیمت از ظلمت بسوی نور، مستلزم درک و شناخت زندگی ناخودآگاه و اشتیاق به برخورد کردن با آن است.
#مایکل_روث
🆔 @inssoa1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📝چرا در مدرسه در مورد برخی درس ها مشکل یادگیری داشتیم؟ عنصر کلیدی که بی توجهی به آن از سوی معلمان و مربیان در دانش آموزان احساس ناتوانی ایجاد میکند چیست؟
@inssoa1
@inssoa1
واژه ها مقدسند ، وقتی پشت آنها صداقت و احساسی واقعی نهفته است.
@inssoa1
@inssoa1
انرژی روزمره ی ما کجا صرف می شود ؟؟📊
آیا دید کنونی شما از موفقیت، همان دید ده سال پیشتان هست ؟👀
بیشتر کار می کنیم تا چیزی داشته باشیم ، حاضریم ساعت های متمادی کار کنیم و تنش زیادی را تحمل کنیم که بتوانیم به اندازه ی کافی پول جمع کنیم و با آن خانه ای نو یا وسایل ورزشی بیشتر و از این قبیل بخریم . ولی بعد معلوم می شود ثروتی که از انباشتن پول به دست می آید ، مسئولیت هایی را بر ما تحمیل می کند و آزادی مارا سلب می کند. واقعیت این است که اگر ما پولی جمع می کنیم ، به خاطر این است که به احساس بهتری از خودمان برسیم و احساس موفقیت بکنیم . 🙄
👈🏼اما در نیمه ی دوم عمر ، مردم خودشان را از قید تعریف های جامعه خلاص می کنند و به سمت تعریف های شخصی و بیشتر معنی دار می روند .
👨🏻ارنست همینگوی در رابطه با قدرت دیدن آن سوی تقلب ، تبلیغ ، ارزش های جعلی اجتماعی و دیگر اشکال تعریف های اجتماعی موفقیت ، عبارت زیبای " مزخرف شناسی " را ابداع کرد . او می گفت یک نویسنده ی خوب نیاز دارد که در درونش کارآگاه ضد ضربه ای داشته باشد تا مزخرفات را شناسایی کند.
👌🏼هریک از ما برای رسیدن به موفقیت، به یکی از این کارآگاه ها نیاز داریم .
💫داشتن توازن در زندگی یعنی اینکه در موارد گوناگون نتایج ارزشمندی بگیریم که همه ی آنها از تعریف ما از موفقیت و کیفیت زندگی نشات می گیرند.
🔑وقتی می خواهید زندگی را متوازن کنید، تمام توان خود را بر یک منشا رضایت متمرکز نکنید. تلاش کنید تا کیفیت جامعی از زندگی ایجاد کنید .
بسیاری دوست دارند انرژیشان را صرف کار و حرفه شان کنند تا پاداش بیشتری بگیرند ، ولی اغلب از زمینه های دیگری که می تواند زندگیشان را غنی کند غافل می شوند و سرانجام این زمینه ها خشک و بی اثر می شوند . 😔
🚩زندگی سه سطح دارد : سطح داشتن ، سطح تلاش ، سطح بودن
💪🏼داشتن ، حالتی است که در آن مزایایی چون پول ، امنیت و مقام را تجربه می کنیم . این توانایی به ما کمک می کند تا در مقام انسان هایی مسئول ، نظام هایی برای ادامه ی زندگی خود پی ریزی کنیم .
👊🏼تلاش ، فعالیت است . ریشه اش در جریان روزمره ی رویدادها و خواسته ها نهفته است ؛ در واقع نحوه ی اختصاص زمان به انجام تکالیف ، دستیابی به مقاصد ، و پدید آوردن چیزهایی برای خودمان و دیگران است .
😌بودن ، تجربه بنیادین ما از زنده و فعال بودن است . تجربه ای که ما از زندگی بر طبق ارزش ها و فعالیت خود به خود و به خاطر تعهد به یک هدف حاصل می کنیم . تجربه ای که در دعا و مکاشفه ی عمیق ، یا با خود آزاد و راحت بودن ، کسب می کنیم .
🙌🏼انسان بودن ، یعنی بودن - کاملا آگاه و هوشیار بودن در انتخاب نگرش مشخصی نسبت به زندگی و مطابق آن عمل کردن .
📚هرسه در یک چرخه و در کنار یکدیگرند. مهم ترین وسیله ی اندازه گیری کیفیت زندگی ، توازن نسبی نیازهای ما در چرخه ی داشتن - تلاش - بودن است ؛ انرژی روزمره ما در طلب هریک از این سه نیاز صرف می شود.
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
آیا دید کنونی شما از موفقیت، همان دید ده سال پیشتان هست ؟👀
بیشتر کار می کنیم تا چیزی داشته باشیم ، حاضریم ساعت های متمادی کار کنیم و تنش زیادی را تحمل کنیم که بتوانیم به اندازه ی کافی پول جمع کنیم و با آن خانه ای نو یا وسایل ورزشی بیشتر و از این قبیل بخریم . ولی بعد معلوم می شود ثروتی که از انباشتن پول به دست می آید ، مسئولیت هایی را بر ما تحمیل می کند و آزادی مارا سلب می کند. واقعیت این است که اگر ما پولی جمع می کنیم ، به خاطر این است که به احساس بهتری از خودمان برسیم و احساس موفقیت بکنیم . 🙄
👈🏼اما در نیمه ی دوم عمر ، مردم خودشان را از قید تعریف های جامعه خلاص می کنند و به سمت تعریف های شخصی و بیشتر معنی دار می روند .
👨🏻ارنست همینگوی در رابطه با قدرت دیدن آن سوی تقلب ، تبلیغ ، ارزش های جعلی اجتماعی و دیگر اشکال تعریف های اجتماعی موفقیت ، عبارت زیبای " مزخرف شناسی " را ابداع کرد . او می گفت یک نویسنده ی خوب نیاز دارد که در درونش کارآگاه ضد ضربه ای داشته باشد تا مزخرفات را شناسایی کند.
👌🏼هریک از ما برای رسیدن به موفقیت، به یکی از این کارآگاه ها نیاز داریم .
💫داشتن توازن در زندگی یعنی اینکه در موارد گوناگون نتایج ارزشمندی بگیریم که همه ی آنها از تعریف ما از موفقیت و کیفیت زندگی نشات می گیرند.
🔑وقتی می خواهید زندگی را متوازن کنید، تمام توان خود را بر یک منشا رضایت متمرکز نکنید. تلاش کنید تا کیفیت جامعی از زندگی ایجاد کنید .
بسیاری دوست دارند انرژیشان را صرف کار و حرفه شان کنند تا پاداش بیشتری بگیرند ، ولی اغلب از زمینه های دیگری که می تواند زندگیشان را غنی کند غافل می شوند و سرانجام این زمینه ها خشک و بی اثر می شوند . 😔
🚩زندگی سه سطح دارد : سطح داشتن ، سطح تلاش ، سطح بودن
💪🏼داشتن ، حالتی است که در آن مزایایی چون پول ، امنیت و مقام را تجربه می کنیم . این توانایی به ما کمک می کند تا در مقام انسان هایی مسئول ، نظام هایی برای ادامه ی زندگی خود پی ریزی کنیم .
👊🏼تلاش ، فعالیت است . ریشه اش در جریان روزمره ی رویدادها و خواسته ها نهفته است ؛ در واقع نحوه ی اختصاص زمان به انجام تکالیف ، دستیابی به مقاصد ، و پدید آوردن چیزهایی برای خودمان و دیگران است .
😌بودن ، تجربه بنیادین ما از زنده و فعال بودن است . تجربه ای که ما از زندگی بر طبق ارزش ها و فعالیت خود به خود و به خاطر تعهد به یک هدف حاصل می کنیم . تجربه ای که در دعا و مکاشفه ی عمیق ، یا با خود آزاد و راحت بودن ، کسب می کنیم .
🙌🏼انسان بودن ، یعنی بودن - کاملا آگاه و هوشیار بودن در انتخاب نگرش مشخصی نسبت به زندگی و مطابق آن عمل کردن .
📚هرسه در یک چرخه و در کنار یکدیگرند. مهم ترین وسیله ی اندازه گیری کیفیت زندگی ، توازن نسبی نیازهای ما در چرخه ی داشتن - تلاش - بودن است ؛ انرژی روزمره ما در طلب هریک از این سه نیاز صرف می شود.
#ریچارد_لیدر
🆔 @inssoa1
بذرهای عزت نفس
بذرهای عزت نفس در دوران كودكی كاشته می شوند؛ یعنی زمانی كه والدین، اطمینان و امتنان مورد نیاز جوانان برای هل دادن آنها به سوی كارهای جدید را ارائه می دهند: چهار دست و پا راه رفتن، راه افتادن، شكل دادن كلمات و جملات و یادگیری كنترل ادرار و مدفوع. دو ركن اعتماد به نفس در دوران كودكی، اعتماد و شایستگی است.
بچه ها نیاز دارند تا احساس دوست داشتن نموده و بدون هیچ قید و شرطی، عاشق آن هستند كه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند.
ركن بعدی اعتماد به نفس، احساس قادر بودن و دانستن این است كه شما می توانید با خانواده و سپس با دنیا، مشاركت داشته باشید.
بالغین نیز اگر می خواهند تا دوست شان بدارند یا دوستانی داشته و به اهداف خود دست یابند باید خودشان را لایق عشق، دوستی و موفقیت بدانند. اعتماد به نفس پایین در بین كسانی كه به عنوان كودك مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و در كسانی كه دچار اختلالات روانی و ازجمله افسردگی، اضطراب، اعتیاد به الكل و مواد مخدر هستند بیشتر رایج است. فردی كه در دوران كودكی، از عشق و تشویق محروم بوده دچار ضعف اعتماد به نفس و عزت نفس می شود.
🆔 @inssoa1
بذرهای عزت نفس در دوران كودكی كاشته می شوند؛ یعنی زمانی كه والدین، اطمینان و امتنان مورد نیاز جوانان برای هل دادن آنها به سوی كارهای جدید را ارائه می دهند: چهار دست و پا راه رفتن، راه افتادن، شكل دادن كلمات و جملات و یادگیری كنترل ادرار و مدفوع. دو ركن اعتماد به نفس در دوران كودكی، اعتماد و شایستگی است.
بچه ها نیاز دارند تا احساس دوست داشتن نموده و بدون هیچ قید و شرطی، عاشق آن هستند كه در مورد خودشان احساس خوبی داشته باشند.
ركن بعدی اعتماد به نفس، احساس قادر بودن و دانستن این است كه شما می توانید با خانواده و سپس با دنیا، مشاركت داشته باشید.
بالغین نیز اگر می خواهند تا دوست شان بدارند یا دوستانی داشته و به اهداف خود دست یابند باید خودشان را لایق عشق، دوستی و موفقیت بدانند. اعتماد به نفس پایین در بین كسانی كه به عنوان كودك مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و در كسانی كه دچار اختلالات روانی و ازجمله افسردگی، اضطراب، اعتیاد به الكل و مواد مخدر هستند بیشتر رایج است. فردی كه در دوران كودكی، از عشق و تشویق محروم بوده دچار ضعف اعتماد به نفس و عزت نفس می شود.
🆔 @inssoa1
اگر تصمیم دارید نسبت به یک رفتار مثبت، معتاد شوید و به آن عادت کنید، آن رفتار باید ویژگیهای زیر را داشته باشد:
- ذات آن از رقابت و فضای رقابتی دور باشد. اینکه بگویید من هر روز تلاش میکنم بیشتر از خواهرم یا همکارم کتاب بخوانم یا یک ساعت بیشتر از همکارم کار کنم یا اینکه برای آشپزی وقت میگذارم تا بهترین غذاها را در فامیل درست کنم، یک فعالیت رقابتی است و خودش میتواند درد و رنجهای جدیدی را به زندگی شما اضافه کند. اینکه بگویید هر شب چند صفحه کتاب میخوانم یا هر شب چند قطعه موسیقی گوش میدهم و سپس میخوابم و یا اینکه صبح ها که بیدار میشوم به دوستان نزدیکم پیامک احوال پرسی ارسال میکنم میتواند غیر رقابتی باشد. البته غیر رقابتی بودن کافی نیست و باید سایر شرطهای زیر نیز در مورد «اعتیاد» شما برقرار باشد.
- بتوانید حداقل روزی یک ساعت برای آن وقت بگذارید. اساساً کمتر از این زمان را به سختی میتوان یک رفتار «اعتیاد آور» دانست. نمیتوانید بگویید که من خودم را به فعالیت فیزیکی و ورزش و پیادهروی و مطالعه و گوش دادن موسیقی و انجام کار خانه و آشپزی و … معتاد میکنم اما فقط میخواهم روزی ۱۵ دقیقه برای اینها وقت بگذارم. این نوع رفتارها ممکن است رفتارهای مثبتی باشند، اما تا زمانی که یک سهم جدی در زندگی شما به خود اختصاص ندهند، «اعتیاد مثبت» تلقی نخواهند شد.
- فشار خیلی سنگین به شما وارد کند! چه فکری چه فیزیکی و چه احساسی. اساساً اگر دقت کرده باشید ویژگی رفتارهای اعتیادآور این است که خیلی ساده هستند. تا به حال شنیدهاید کسی به جابجایی روزانه ۲ تن بار، معتاد شود؟! یا به خواندن روزانه ۱۰ مقاله؟! ما به الکل و مواد مخدر و س.ک.س و پیامک و ف.ی.س بوک و … معتاد میشویم به دلیل اینکه انرژی زیادی از ما نمیگیرند. بنابراین در انتخاب فعالیتها و تعیین مسیر برای «اعتیاد مثبت» به این مسئله هم توجه کنید. موسیقی گوش دادن شاید نمونهای از فعالیتهای مثبتی باشد که فشار ذهنی و فیزیکی و احساسی زیادی به ما وارد نمیکنند.
- تا حد امکان بتوانید تنهایی آن را انجام دهید. کافی است برنامه «اعتیاد» خود را روی «مطالعهی گروهی» متمرکز کنید. بدیهی است که دیر یا زود در این برنامه شکست خواهید خورد. چون این نوع فعالیتها معمولاً خیلی زود به دلیل اینکه برخی از افراد و دوستان و اعضای گروه، به هر دلیل حضور منظم و مفید خود را کمرنگ میکنند، عملاً در زندگی انسانها رنگ میبازد. پیادهروی – اگر حوصلهی تنها رفتن را داشته باشید – میتواند یک مثال مثبت در این حوزه تلقی شود. نگهداری از یک باغچه کوچک نیز از همین نوع است و یا نگهداری از حیوانات خانگی.
- احساس کنید که این فعالیت، به نحوی برای شما ارزشمند است. ارزش صرفاً به کسب درآمد محدود نیست. همین که شما را شاد کند یا به شما انرژی دهد یا دوستان تازهای برای شما ایجاد کند یا … میتواند یک رفتار ارزشمند تلقی شود.
- احساس کنید با تکرار آن رفتار، توانمندی شما در آن رفتار بهتر میشود (قرار نیست در این حوزه یک کار سنگین آماری و دانشگاهی انجام دهید. همین که حس کنید این رفتار به تدریج بهبود یافته و تسلط شما به آن افزایش مییابد کافی است).
- رفتاری باشد که نسبت به آن حس بد نداشته باشید و باعث نشود که از خودتان و رفتارتان انتقاد کنید. اساساً انسانها نسبت به رفتاری معتاد میشوند که هنگام انجام آن رفتار حس بدی نسبت به خودشان نداشته باشند.
🆔 @inssoa1
- ذات آن از رقابت و فضای رقابتی دور باشد. اینکه بگویید من هر روز تلاش میکنم بیشتر از خواهرم یا همکارم کتاب بخوانم یا یک ساعت بیشتر از همکارم کار کنم یا اینکه برای آشپزی وقت میگذارم تا بهترین غذاها را در فامیل درست کنم، یک فعالیت رقابتی است و خودش میتواند درد و رنجهای جدیدی را به زندگی شما اضافه کند. اینکه بگویید هر شب چند صفحه کتاب میخوانم یا هر شب چند قطعه موسیقی گوش میدهم و سپس میخوابم و یا اینکه صبح ها که بیدار میشوم به دوستان نزدیکم پیامک احوال پرسی ارسال میکنم میتواند غیر رقابتی باشد. البته غیر رقابتی بودن کافی نیست و باید سایر شرطهای زیر نیز در مورد «اعتیاد» شما برقرار باشد.
- بتوانید حداقل روزی یک ساعت برای آن وقت بگذارید. اساساً کمتر از این زمان را به سختی میتوان یک رفتار «اعتیاد آور» دانست. نمیتوانید بگویید که من خودم را به فعالیت فیزیکی و ورزش و پیادهروی و مطالعه و گوش دادن موسیقی و انجام کار خانه و آشپزی و … معتاد میکنم اما فقط میخواهم روزی ۱۵ دقیقه برای اینها وقت بگذارم. این نوع رفتارها ممکن است رفتارهای مثبتی باشند، اما تا زمانی که یک سهم جدی در زندگی شما به خود اختصاص ندهند، «اعتیاد مثبت» تلقی نخواهند شد.
- فشار خیلی سنگین به شما وارد کند! چه فکری چه فیزیکی و چه احساسی. اساساً اگر دقت کرده باشید ویژگی رفتارهای اعتیادآور این است که خیلی ساده هستند. تا به حال شنیدهاید کسی به جابجایی روزانه ۲ تن بار، معتاد شود؟! یا به خواندن روزانه ۱۰ مقاله؟! ما به الکل و مواد مخدر و س.ک.س و پیامک و ف.ی.س بوک و … معتاد میشویم به دلیل اینکه انرژی زیادی از ما نمیگیرند. بنابراین در انتخاب فعالیتها و تعیین مسیر برای «اعتیاد مثبت» به این مسئله هم توجه کنید. موسیقی گوش دادن شاید نمونهای از فعالیتهای مثبتی باشد که فشار ذهنی و فیزیکی و احساسی زیادی به ما وارد نمیکنند.
- تا حد امکان بتوانید تنهایی آن را انجام دهید. کافی است برنامه «اعتیاد» خود را روی «مطالعهی گروهی» متمرکز کنید. بدیهی است که دیر یا زود در این برنامه شکست خواهید خورد. چون این نوع فعالیتها معمولاً خیلی زود به دلیل اینکه برخی از افراد و دوستان و اعضای گروه، به هر دلیل حضور منظم و مفید خود را کمرنگ میکنند، عملاً در زندگی انسانها رنگ میبازد. پیادهروی – اگر حوصلهی تنها رفتن را داشته باشید – میتواند یک مثال مثبت در این حوزه تلقی شود. نگهداری از یک باغچه کوچک نیز از همین نوع است و یا نگهداری از حیوانات خانگی.
- احساس کنید که این فعالیت، به نحوی برای شما ارزشمند است. ارزش صرفاً به کسب درآمد محدود نیست. همین که شما را شاد کند یا به شما انرژی دهد یا دوستان تازهای برای شما ایجاد کند یا … میتواند یک رفتار ارزشمند تلقی شود.
- احساس کنید با تکرار آن رفتار، توانمندی شما در آن رفتار بهتر میشود (قرار نیست در این حوزه یک کار سنگین آماری و دانشگاهی انجام دهید. همین که حس کنید این رفتار به تدریج بهبود یافته و تسلط شما به آن افزایش مییابد کافی است).
- رفتاری باشد که نسبت به آن حس بد نداشته باشید و باعث نشود که از خودتان و رفتارتان انتقاد کنید. اساساً انسانها نسبت به رفتاری معتاد میشوند که هنگام انجام آن رفتار حس بدی نسبت به خودشان نداشته باشند.
🆔 @inssoa1
راهكارهایی برای تغییر
نحوه صحبت شما با خودتان چگونه است؟ پیام های مثبت می فرستید و یا با تفسیر و تأویل های نانوشته كه از سرتان می گذرد، كنار می آیید؟
اگر متوجه چیزی شدید كه می خواهد شما را پایین بیاندازد (مثلا، ᐸآدم عوضی>! و یا ᐸدوباره خیط كردم>، در این صورت فریاد بكشید (به آرامی) كه ᐸبس است>یا ᐸمحوشو.> سپس به خودتان برای جایگزین نمودن این انتقاد، اظهار لطف و محبت كنید.
اگر شنیدید كه ذهن تان دوباره آن مشاهدات منفی را مجدداً نشان می دهد، سعی كنید تا آنها را به منبع خودشان برگردانید. اگر آنها از سوی والدین، معلمین یا … آمده اند؟ بگویید: ᐸاین چیزی است كه آنها فكر می كنند اما لزوماً واقعیت ندارد.>
لیستی از مسایل كیفی تهیه كنید كه می خواهید در آنها بهترین باشید. مجدداً این لیست را در ذهن تان و هنگامی كه احساس می كنید نسبت به خودتان كم توجه شده اید مرور كنید.
وقت بیشتری را به انجام فعالیت هایی اختصاص دهید كه می دانید به بهترین شكل انجام می دهید. مثلا اگر آشپز خوبی هستید، غذایی را برای كسی آماده نمایید و یا اگر در نوشتن خوب هستید، نامه ای برای یك نفر بنویسید.آنچه كه انجام می دهید و مخصوصا هر اشتباهی كه می نمایید را از آنچه كه هستید جدا نمایید. به جای گفتن ᐸمن چقدر احمقم> به خودتان بگویید ᐸكار عاقلانه ای نبود اما از آن درس می گیرم.
🆔 @inssoa1
نحوه صحبت شما با خودتان چگونه است؟ پیام های مثبت می فرستید و یا با تفسیر و تأویل های نانوشته كه از سرتان می گذرد، كنار می آیید؟
اگر متوجه چیزی شدید كه می خواهد شما را پایین بیاندازد (مثلا، ᐸآدم عوضی>! و یا ᐸدوباره خیط كردم>، در این صورت فریاد بكشید (به آرامی) كه ᐸبس است>یا ᐸمحوشو.> سپس به خودتان برای جایگزین نمودن این انتقاد، اظهار لطف و محبت كنید.
اگر شنیدید كه ذهن تان دوباره آن مشاهدات منفی را مجدداً نشان می دهد، سعی كنید تا آنها را به منبع خودشان برگردانید. اگر آنها از سوی والدین، معلمین یا … آمده اند؟ بگویید: ᐸاین چیزی است كه آنها فكر می كنند اما لزوماً واقعیت ندارد.>
لیستی از مسایل كیفی تهیه كنید كه می خواهید در آنها بهترین باشید. مجدداً این لیست را در ذهن تان و هنگامی كه احساس می كنید نسبت به خودتان كم توجه شده اید مرور كنید.
وقت بیشتری را به انجام فعالیت هایی اختصاص دهید كه می دانید به بهترین شكل انجام می دهید. مثلا اگر آشپز خوبی هستید، غذایی را برای كسی آماده نمایید و یا اگر در نوشتن خوب هستید، نامه ای برای یك نفر بنویسید.آنچه كه انجام می دهید و مخصوصا هر اشتباهی كه می نمایید را از آنچه كه هستید جدا نمایید. به جای گفتن ᐸمن چقدر احمقم> به خودتان بگویید ᐸكار عاقلانه ای نبود اما از آن درس می گیرم.
🆔 @inssoa1
کمبود عزت نفس، ریشهی بسیاری از مشکلات رفتاری و ذهنی ماست.
اگر چه نمیتوان به عزت نفس به عنوان داروی معجزه آمیز برای رفع همهی مشکلات نگاه کرد، اما واقعیت این است که اگر کمی دقیقتر و عمیقتر بررسی کنیم، در بسیاری از مشکلات و چالشهای زندگی شخصی و شغلی خود، میتوانیم ردپای عزت نفس را به عنوان یکی از ریشهها ببینیم.
🆔 @inssoa1
اگر چه نمیتوان به عزت نفس به عنوان داروی معجزه آمیز برای رفع همهی مشکلات نگاه کرد، اما واقعیت این است که اگر کمی دقیقتر و عمیقتر بررسی کنیم، در بسیاری از مشکلات و چالشهای زندگی شخصی و شغلی خود، میتوانیم ردپای عزت نفس را به عنوان یکی از ریشهها ببینیم.
🆔 @inssoa1
🔹🔸ویلیام گلاسر و نظریه انتخاب.
ویلیام گلاسر را به عنوان منتقد روش متعارف روان درمانی میشناسند. کسی که معتقد است قسمت عمدهی آنچه ما به نام بیماریهای ذهنی و روانی میشناسیم، بخشی از ویژگیها و رفتارهای یک انسان سالم است! فقط به دلیل اینکه ما منطق رفتارهای خودمان و دیگران را به درستی نمیفهمیم، نمیتوانیم به سادگی آنها را تغییر دهیم و ترجیح میدهیم از برچسبهای پیچیده برای آنها استفاده کنیم. دغدغهی اصلی گلاسر، افزایش شادی و رضایت و مسئولیت پذیری انسانهاست.
انتشارات DK در کتاب Psychology Book ایدهی گلاسر را به صورت تصویر ضمیمه نمایش میدهد.
این روانشناس آمریکایی، در سال ۱۹۲۵ در ایالت اوهایو متولد شد. تحصیلاتش ابتدا در حوزه مهندسی شیمی بود. اما بعدها پزشکی خواند و سپس به زمینهی روانشناسی بالینی علاقمند شد و در آن حوزه ادامه تحصیل داد. او فعالیت حرفهای خود را در این زمینه از سن سی و دو سالگی آغاز کرد و در آن زمان در مطالعاتش با مفهوم «سیستمهای کنترل ادراکی» به روایت ویلیام پاور آشنا شد.
ایدهها و الهامی که از نظریه کنترل ادراکی به دست آورد برایش چنان تاثیرگذار و ارزشمند بود که او نظریهی خودش را در کتاب واقعیت درمانی، «نظریه کنترل» نامید. وی بعدها نام نظریهاش را به «نظریه انتخاب» تغییر داد. گلاسر دو سال بعد از انتشار کتاب واقعیت درمانی، در کالیفرنیا، موسسهای به نام «واقعیت درمانی» هم تاسیس کرد که بعدها به «انستیتو ویلیام گلاسر» تغییر نام داد و هنوز به صورت بسیار جدی به فعالیت مشغول است.
گلاسر معتقد بود که بسیاری از بیماریهایی که ما به عنوان بیماری روانی میشناسیم، اساساً به درمان دارویی نیاز ندارند. تنها استثنا مواردی است که آسیبی جدی در ناحیه ای از مغز وجود دارد یا بیماری مشخصی با ریشه های شیمیایی نظیر آلزایمر گریبانگیر فرد شده است.
او اضطراب، افسردگی، عصبی بودن، وسواس، اختلال دوقطبی و سایر بیماریهای مشابه را بیشتر یک «برچسب» بیماری می داند تا یک «بیماری واقعی». او معتقد است که انسانها در شرایط پیچیده محیطی به نقطه ای می رسند که ترجیح میدهند این «برچسب»ها را بپذیرند تا اینکه مسئولیت رفتار و تصمیم گیری و انتخابهای دشوار را در اطراف خود بر عهده بگیرند.
گلاسر معتقد است که در بلندمدت، تنها چیزی که واقعاً به عنوان «مشکل» در زندگی انسانها وجود دارد، مشکل «رابطه» است. رابطه با دوستان، نزدیکان، شغل و محیط اطراف. اگر انسانها میخواهند زندگی سالمتری داشته باشند باید مدیریت روابط خود را بیاموزند و انگیزه های خود را بهتر بشناسند.
🆔 @inssoa1
ویلیام گلاسر را به عنوان منتقد روش متعارف روان درمانی میشناسند. کسی که معتقد است قسمت عمدهی آنچه ما به نام بیماریهای ذهنی و روانی میشناسیم، بخشی از ویژگیها و رفتارهای یک انسان سالم است! فقط به دلیل اینکه ما منطق رفتارهای خودمان و دیگران را به درستی نمیفهمیم، نمیتوانیم به سادگی آنها را تغییر دهیم و ترجیح میدهیم از برچسبهای پیچیده برای آنها استفاده کنیم. دغدغهی اصلی گلاسر، افزایش شادی و رضایت و مسئولیت پذیری انسانهاست.
انتشارات DK در کتاب Psychology Book ایدهی گلاسر را به صورت تصویر ضمیمه نمایش میدهد.
این روانشناس آمریکایی، در سال ۱۹۲۵ در ایالت اوهایو متولد شد. تحصیلاتش ابتدا در حوزه مهندسی شیمی بود. اما بعدها پزشکی خواند و سپس به زمینهی روانشناسی بالینی علاقمند شد و در آن حوزه ادامه تحصیل داد. او فعالیت حرفهای خود را در این زمینه از سن سی و دو سالگی آغاز کرد و در آن زمان در مطالعاتش با مفهوم «سیستمهای کنترل ادراکی» به روایت ویلیام پاور آشنا شد.
ایدهها و الهامی که از نظریه کنترل ادراکی به دست آورد برایش چنان تاثیرگذار و ارزشمند بود که او نظریهی خودش را در کتاب واقعیت درمانی، «نظریه کنترل» نامید. وی بعدها نام نظریهاش را به «نظریه انتخاب» تغییر داد. گلاسر دو سال بعد از انتشار کتاب واقعیت درمانی، در کالیفرنیا، موسسهای به نام «واقعیت درمانی» هم تاسیس کرد که بعدها به «انستیتو ویلیام گلاسر» تغییر نام داد و هنوز به صورت بسیار جدی به فعالیت مشغول است.
گلاسر معتقد بود که بسیاری از بیماریهایی که ما به عنوان بیماری روانی میشناسیم، اساساً به درمان دارویی نیاز ندارند. تنها استثنا مواردی است که آسیبی جدی در ناحیه ای از مغز وجود دارد یا بیماری مشخصی با ریشه های شیمیایی نظیر آلزایمر گریبانگیر فرد شده است.
او اضطراب، افسردگی، عصبی بودن، وسواس، اختلال دوقطبی و سایر بیماریهای مشابه را بیشتر یک «برچسب» بیماری می داند تا یک «بیماری واقعی». او معتقد است که انسانها در شرایط پیچیده محیطی به نقطه ای می رسند که ترجیح میدهند این «برچسب»ها را بپذیرند تا اینکه مسئولیت رفتار و تصمیم گیری و انتخابهای دشوار را در اطراف خود بر عهده بگیرند.
گلاسر معتقد است که در بلندمدت، تنها چیزی که واقعاً به عنوان «مشکل» در زندگی انسانها وجود دارد، مشکل «رابطه» است. رابطه با دوستان، نزدیکان، شغل و محیط اطراف. اگر انسانها میخواهند زندگی سالمتری داشته باشند باید مدیریت روابط خود را بیاموزند و انگیزه های خود را بهتر بشناسند.
🆔 @inssoa1
🔆🔆دنیای کیفی یا Quality World
پیش از این درباب تفکر مالکانه از نگاه ویلبام گلاسر صحبت کردیم. و دیدیم که نگاه مالکانه، «دام کنترل» را هم با خود به همراه دارد: تلاش برای کنترل دیگران.
ویلیام گلاسر، برای اینکه کمک کند سهم کنترل در رابطههای ما کاهش پیدا کند، اصطلاح جدیدی را در تئوری انتخاب مطرح میکند: دنیای کیفی یا Quality World
اجازه بدهید بحث درباره دنیای کیفی را با یک سوال آغاز کنیم:
آیا معتقدید همسر، فرزندان و اطرافیانتان شما را درک نمیکنند و بارها از سوی آنها به غیرمنطقی بودن متهم شدهاید؟ آیا دیگران به شما میگویند غیرواقع بین هستید؟
شاید هم برعکس! در اطراف شما افراد زیادی هستند که از لحاظ شما غیرمنطقی هستند و واقعیت را نمیفهمند. اگر چنین شرایطی داشته باشید احتمالاً بر این باور هستید که تعداد این انسانها هر روز هم در حال افزایش است!
آیا مجبور هستید ساعات زیادی را صرف توجیه کردن اطرافیانتان کنید؟ شاید هم اطرافیان باید قسمت عمدهی وقت و انرژی خودشان را صرف توجیه کردن شما بکنند! در هر دو حالت احتمالاً حس ناراحتی وکلافگی، همراه لحظات شماست.
این اختلاف دیدگاه و حس درک نشدن ناشی از آن به چه علت است؟ گلاسر برای توصیف بهتر این اختلافات از اصطلاح دنیای کیفی استفاده میکند.
دنیای کیفی عبارت است از تصاویر ذهنی و ایده الها و باورها و اشیاء و اماکن و حتی توقعاتی که ما از روابط، اتفاقات، اشیا و افراد در ذهن خود داریم و میسازیم.
دنیای کیفی، پس از تولد به تدریج در ذهن ما شکل میگیرد و رشد میکند. طبیعی است که رویدادهای تلخ و شیرین و احساساتی که ما در زندگی تجربه میکنیم، دائماً شکل این دنیا را تغییر داده و اصلاح میکند.
طبیعی است که دنیای کیفی هر یک از ما، با دیگران فرق دارد. اگر من در خانوادهای بزرگ شوم که «مساوی بودن درآمد همهی خانوادهها» به عنوان یک باور و ارزش در آن مطرح باشد، ممکن است در سنین کودکی، این نوع برابری، در دنیای کیفی من، به عنوان یک باور برای خودش جایگاهی پیدا کند.
در یک خانواده، ممکن است شغل و تحصیلات بخشی از دنیای کیفی کودکان باشد و در خانواده دیگری ممکن است آرامش و محبت و امنیت، قسمت مهمی از دنیای کیفی را به خود اختصاص دهد.
طبیعی است که در طول زندگی و رشد و بلوغ، ما با آموختهها و تجربههای جدید، باورها و دانستهها و دنیای کیفی گذشته خود را، دائماً بازنگری میکنیم و آنچه امروز به عنوان دنیای کیفی در ذهن ما میگذرد، حاصل همهی آموختهها و اندیشهها و بازنگریهاست.
در نگاه گلاسر، واقعیت برای ما، بر اساس این دنیای کیفی، شکل میگیرد و تفسیر میشود.
هر چه دنیای کیفی من و اطرافیانم، بیشتر شبیه یکدیگر باشد، روابط رضایتبخشتر بوده و تفاهم بیشتری را تجربه میکنیم. از سوی دیگر، هر چه دنیای کیفی ما فاصله بیشتری با اطرافیان داشته باشد، نارضایتی در روابط بیشتر بوده و ناکامیهای بیشتری را در رابطههای خود مشاهده خواهیم کرد.
اما بدیهی است که دنیای کیفی ما همیشه با دیگران فرق دارد. این تفاوت ممکن است کوچک و جزئی بوده و حتی شامل تضادهای جدی باشد.
کسانی که مفهوم دنیای کیفی را درک کردهاند، در این شرایط میتوانند شکل دوستانهی رابطه را حفظ کنند. بپذیرند که ما دنیاهای کیفی متفاوتی داریم و به همین دلیل، واقعیت هم برای ما متفاوت است. برای کسانی که دنیای کیفی را میفهمند، خوب و بد مطلق، منطقی بودن و غیرمنطقی بودن وجود ندارد. همهی انسانها منطقی رفتار میکنند. اما در دنیای کیفی هر فرد، منطق تعریف و مصداق متفاوتی پیدا کرده است.
با درک مفهوم «دنیای کیفی»، رابطهها به سمت انعطاف پذیری میروند و تلاش طرفین بر شناخت دنیای کیفی یکدیگر و درک شباهتها و تفاوتهای این دنیاها متمرکز میشود.
ویلیام گلاسر تاکید دارد که دنیای کیفی من، پایه و اساس تصمیمها و قضاوتها و زندگی من است، اما دلیلی ندارد پایه و تصمیم و اساس زندگی دیگران هم باشد!
اما کسانی که این مفهوم را درک نمیکنند، طبیعی است که میکوشند حالا که موفق به «درک واقعیت» شدهاند، این دیدگاه را به دیگران هم منتقل کنند! اینجاست که رابطهی مالکانه – آنطور که در نوشته قبلی شرح دادیم – شکل میگیرد.
در واقع، بسیاری از کسانی که رابطههای مالکانه را ایجاد میکنند، خودخواه یا زورگو نیستند. آنها بر این باورند که دنیای کیفیشان، منطقیترین دنیای کیفی موجود است و میکوشند با بحث و گفتگو و حتی با ابزارهایی مانند تشویق و تنبیه، دیگران را هم به پذیرش دنیای کیفی خود، وادار کنند.
🆔 @inssoa1
پیش از این درباب تفکر مالکانه از نگاه ویلبام گلاسر صحبت کردیم. و دیدیم که نگاه مالکانه، «دام کنترل» را هم با خود به همراه دارد: تلاش برای کنترل دیگران.
ویلیام گلاسر، برای اینکه کمک کند سهم کنترل در رابطههای ما کاهش پیدا کند، اصطلاح جدیدی را در تئوری انتخاب مطرح میکند: دنیای کیفی یا Quality World
اجازه بدهید بحث درباره دنیای کیفی را با یک سوال آغاز کنیم:
آیا معتقدید همسر، فرزندان و اطرافیانتان شما را درک نمیکنند و بارها از سوی آنها به غیرمنطقی بودن متهم شدهاید؟ آیا دیگران به شما میگویند غیرواقع بین هستید؟
شاید هم برعکس! در اطراف شما افراد زیادی هستند که از لحاظ شما غیرمنطقی هستند و واقعیت را نمیفهمند. اگر چنین شرایطی داشته باشید احتمالاً بر این باور هستید که تعداد این انسانها هر روز هم در حال افزایش است!
آیا مجبور هستید ساعات زیادی را صرف توجیه کردن اطرافیانتان کنید؟ شاید هم اطرافیان باید قسمت عمدهی وقت و انرژی خودشان را صرف توجیه کردن شما بکنند! در هر دو حالت احتمالاً حس ناراحتی وکلافگی، همراه لحظات شماست.
این اختلاف دیدگاه و حس درک نشدن ناشی از آن به چه علت است؟ گلاسر برای توصیف بهتر این اختلافات از اصطلاح دنیای کیفی استفاده میکند.
دنیای کیفی عبارت است از تصاویر ذهنی و ایده الها و باورها و اشیاء و اماکن و حتی توقعاتی که ما از روابط، اتفاقات، اشیا و افراد در ذهن خود داریم و میسازیم.
دنیای کیفی، پس از تولد به تدریج در ذهن ما شکل میگیرد و رشد میکند. طبیعی است که رویدادهای تلخ و شیرین و احساساتی که ما در زندگی تجربه میکنیم، دائماً شکل این دنیا را تغییر داده و اصلاح میکند.
طبیعی است که دنیای کیفی هر یک از ما، با دیگران فرق دارد. اگر من در خانوادهای بزرگ شوم که «مساوی بودن درآمد همهی خانوادهها» به عنوان یک باور و ارزش در آن مطرح باشد، ممکن است در سنین کودکی، این نوع برابری، در دنیای کیفی من، به عنوان یک باور برای خودش جایگاهی پیدا کند.
در یک خانواده، ممکن است شغل و تحصیلات بخشی از دنیای کیفی کودکان باشد و در خانواده دیگری ممکن است آرامش و محبت و امنیت، قسمت مهمی از دنیای کیفی را به خود اختصاص دهد.
طبیعی است که در طول زندگی و رشد و بلوغ، ما با آموختهها و تجربههای جدید، باورها و دانستهها و دنیای کیفی گذشته خود را، دائماً بازنگری میکنیم و آنچه امروز به عنوان دنیای کیفی در ذهن ما میگذرد، حاصل همهی آموختهها و اندیشهها و بازنگریهاست.
در نگاه گلاسر، واقعیت برای ما، بر اساس این دنیای کیفی، شکل میگیرد و تفسیر میشود.
هر چه دنیای کیفی من و اطرافیانم، بیشتر شبیه یکدیگر باشد، روابط رضایتبخشتر بوده و تفاهم بیشتری را تجربه میکنیم. از سوی دیگر، هر چه دنیای کیفی ما فاصله بیشتری با اطرافیان داشته باشد، نارضایتی در روابط بیشتر بوده و ناکامیهای بیشتری را در رابطههای خود مشاهده خواهیم کرد.
اما بدیهی است که دنیای کیفی ما همیشه با دیگران فرق دارد. این تفاوت ممکن است کوچک و جزئی بوده و حتی شامل تضادهای جدی باشد.
کسانی که مفهوم دنیای کیفی را درک کردهاند، در این شرایط میتوانند شکل دوستانهی رابطه را حفظ کنند. بپذیرند که ما دنیاهای کیفی متفاوتی داریم و به همین دلیل، واقعیت هم برای ما متفاوت است. برای کسانی که دنیای کیفی را میفهمند، خوب و بد مطلق، منطقی بودن و غیرمنطقی بودن وجود ندارد. همهی انسانها منطقی رفتار میکنند. اما در دنیای کیفی هر فرد، منطق تعریف و مصداق متفاوتی پیدا کرده است.
با درک مفهوم «دنیای کیفی»، رابطهها به سمت انعطاف پذیری میروند و تلاش طرفین بر شناخت دنیای کیفی یکدیگر و درک شباهتها و تفاوتهای این دنیاها متمرکز میشود.
ویلیام گلاسر تاکید دارد که دنیای کیفی من، پایه و اساس تصمیمها و قضاوتها و زندگی من است، اما دلیلی ندارد پایه و تصمیم و اساس زندگی دیگران هم باشد!
اما کسانی که این مفهوم را درک نمیکنند، طبیعی است که میکوشند حالا که موفق به «درک واقعیت» شدهاند، این دیدگاه را به دیگران هم منتقل کنند! اینجاست که رابطهی مالکانه – آنطور که در نوشته قبلی شرح دادیم – شکل میگیرد.
در واقع، بسیاری از کسانی که رابطههای مالکانه را ایجاد میکنند، خودخواه یا زورگو نیستند. آنها بر این باورند که دنیای کیفیشان، منطقیترین دنیای کیفی موجود است و میکوشند با بحث و گفتگو و حتی با ابزارهایی مانند تشویق و تنبیه، دیگران را هم به پذیرش دنیای کیفی خود، وادار کنند.
🆔 @inssoa1