Forwarded from جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد
♨️ جامعه اسلامی دانشجویان در نظر دارد با کمک و همراهی دانشجویان به مناسبت عید غدیر خم اقدام به توزیع غذا در میان نیازمندان حاشیه شهر مشهد بنماید.
👈جهت کمک و سهیم شدن در این کار خیر میتوانید با کمک های نقدی خود به شماره کارت
6037-9975-1750-6524
به نام محمد ناصری جازار ما را یاری کنید.
⬅️جهت کسب اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید.
@mohammadnaserij
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_فردوسی_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_فرهنگیان_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_آزاد_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_شهید_منتظری_مشهد
➖➖➖➖➖
🆔️ @jadfum
➖➖➖➖➖
👈جهت کمک و سهیم شدن در این کار خیر میتوانید با کمک های نقدی خود به شماره کارت
6037-9975-1750-6524
به نام محمد ناصری جازار ما را یاری کنید.
⬅️جهت کسب اطلاعات بیشتر با آیدی زیر در ارتباط باشید.
@mohammadnaserij
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_فردوسی_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_فرهنگیان_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_آزاد_مشهد
#جامعه_اسلامی_دانشجویان_دانشگاه_شهید_منتظری_مشهد
➖➖➖➖➖
🆔️ @jadfum
➖➖➖➖➖
🌸✨غدیریک تاریخ است
🍃تاریخےکه ابتدایش مدینه است
🥀میانش کربلا و
🌹انتهایش ظهور و
🌼امروز تنها وارث غدیر
💖مهدےموعوداست✨
عید غدیر، عید کامل شدن دین و نعمت خداوند بر مسلمانان، مبارک باد.💐
#من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
🍃تاریخےکه ابتدایش مدینه است
🥀میانش کربلا و
🌹انتهایش ظهور و
🌼امروز تنها وارث غدیر
💖مهدےموعوداست✨
عید غدیر، عید کامل شدن دین و نعمت خداوند بر مسلمانان، مبارک باد.💐
#من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
🔸رهبر معظم انقلاب در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیات دولت،
از رونق تولید و جنگ اقتصادی تا حوداث کشمیر و مسئله حجاب نکات بسیار مهمی را عنوان فرمودند.
متن کامل دیدار در لینک زیر 👇👇👇
http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=43310
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
از رونق تولید و جنگ اقتصادی تا حوداث کشمیر و مسئله حجاب نکات بسیار مهمی را عنوان فرمودند.
متن کامل دیدار در لینک زیر 👇👇👇
http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=43310
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
روز مباهله،روزی است که پیامبر مکرم اسلام،عزیزترین عناصر انسانی خود را به صحنه می آورد.نکته مهم درباب مباهله این است:«وانفسناوانفسکم»درآن هست؛«ونسائناونسائکم در آن هست.
عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکندو به صحنه می آوردبرای محاجه ای که درآن باید تمایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر درمعرض دید همه قرار بگیرد.
«رهبر معظم انقلاب»
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکندو به صحنه می آوردبرای محاجه ای که درآن باید تمایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر درمعرض دید همه قرار بگیرد.
«رهبر معظم انقلاب»
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
🔹🔹توئیت دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشکده منتظری 🔹🔹
«رژیم صهیونیستی درحال دست و پا زدن بی خود در باتلاق حیات رژیم خود است و این عملیات های دیوانهوار موجب گیر افتادن بیشتر دراین باتلاق خواهد شد.»
#مرگ_بر_اسرائیل
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
«رژیم صهیونیستی درحال دست و پا زدن بی خود در باتلاق حیات رژیم خود است و این عملیات های دیوانهوار موجب گیر افتادن بیشتر دراین باتلاق خواهد شد.»
#مرگ_بر_اسرائیل
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
#معرفی_کتاب
کتاب کف خیابون مستند داستانی به قلم محمد رضا حداد پور جهرمی که روایتی داستانی از امنیت و حیثیت و شرافت ایران در برابر فتنه ها است .
پ.ن : نثر کتاب بسیار روان و جذاب بوده و به نظر من کتابیست که حتی نمیتوان آنرا یک لحظه زمین گذاشت
بخشی از کتاب در پیام بعدی آمده است...👇👇👇
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
کتاب کف خیابون مستند داستانی به قلم محمد رضا حداد پور جهرمی که روایتی داستانی از امنیت و حیثیت و شرافت ایران در برابر فتنه ها است .
پ.ن : نثر کتاب بسیار روان و جذاب بوده و به نظر من کتابیست که حتی نمیتوان آنرا یک لحظه زمین گذاشت
بخشی از کتاب در پیام بعدی آمده است...👇👇👇
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
جامعه اسلامی دانشجویان
#معرفی_کتاب کتاب کف خیابون مستند داستانی به قلم محمد رضا حداد پور جهرمی که روایتی داستانی از امنیت و حیثیت و شرافت ایران در برابر فتنه ها است . پ.ن : نثر کتاب بسیار روان و جذاب بوده و به نظر من کتابیست که حتی نمیتوان آنرا یک لحظه زمین گذاشت بخشی از کتاب…
مجموعه حاضر تحت عنوان مستند داستانی کف خیابون به بررسی رویدادهای خاصی پرداخته که حاصل اطلاعات سوخته و جمعآوری شده ی نویسنده است که در لباس داستان درآمده است .
کف خیابون 42 :
حدود ساعت هشت شد اما خبری از آنها نبود . قانون صبر حکم می کرد که همچنان صبور باشم و حوصله ام سر نرود . حالا مثلا چه کاری واجب تر از آنها داشتم ؟! خب هیچی ! پس باید صبور و بیدار باشم ببینم چی پیش می آید ؟!
رفتم سراغ ماشین ، همینطور که می رفتم طرف ماشین ، دیدم که یک آژانس بدون پلاک ، دم در هتل ایستاد !!
بدون پلاک بودنش خیلی ذهنم را درگیر کرد . چون آن چند روز سابقه نداشت چنین ماشینی دم در هتل !
شصتم خبردار شد که خبرهایی هست . نشستم داخل ماشین ، دیدم راننده آژانس بی پلاک از ماشین پیاده شد و رفت داخل هتل ، چیزی نگذشت که آمد بیرون ، اما این بار با چهار نفر آمد بیرون بعله ... خودشان بودند ، راننده با عفت و فائزه و ندا و زهره از هتل آمد بیرون !
سوارشان کرد ، عفت جلو نشست ، آن سه نفر هم عقب نشستند و راه افتادند .
رفتند و من هم دنبالشان ، مثل سایه دنبالشان بودم ، شوکرم را به باطری ماشین وصل کردم تا از شارژش مطمئن شم .
حدود نیم ساعت رفتیم ، وارد محله ای شدیم که همه تابلو ها و نشانه هایش و اسامی اش به زبان انگلیسی بود !
خیلی با احتیاط فاصله ام را از آنها زیاد کردم ، چون وقتی در خیابون های شلوغ ، فاصله کم می شود ، احتمال لو رفتن تعقیب و یا گم شدن سوژه هم بالاتر می رود !
محله ای زیبا با ساختما های بزرگ و شکیل با کلی تابلوی انگلیسی . پیاده شدند سر کوچه 31 پیاده شدند . اما راننده پیاده نشد . من هم با بدبختی جای پارک پیدا کردم . اما می ترسیدم برم سمت کوچه 31 !
راننده داشت از آینه عقبش ، اطرافش را چک می کرد .
مجبور شدم صبر کنم . صبر کردم تا راننده گورش رو گم کند و برود ! پیاده شد و ماشین را به یکی دیگر داد و پشت سر آن چهار نفر رفت .
من زود یک عکس از راننده و ماشینش گرفتم .
به دو تا مسئله فکر می کردم یکی اینکه تا شعاع دید راننده جدید گم نشود ، نباید به طرف کوچه 31 رفت ؛ دوم اینکه قطعا خیابون ها و کوچه ها دوربین دارد و نباید مثل بچه های که مامانشان را گم کردند ، برم آنجا و گیج بازی در بیاورم !
تصمیم گرفتم بروم آن طرف خیابان ، مغازه لوازم آرایشی توجه م را جلب کرد رفتم و چند لحظه ای جلوی ویترینش ایستادم ، دقیقا آن مغازه روبه روی کوچه 31 بود .
تصمیم گرفتم همان مسیر را ادامه بدهم و به نگاهی بسنده کنم که اما ... تا برگشتم ... وقتی یادم میاد ، تپش قلبم را حس می کنم ، تا برگشتم دیدم در فاصله یک متری ام راننده اول ایستاده و زل زده به من ، دست راستش توی پالتوش بود ، دست چپش را آورد جلو و با زبان سلیس فارسی بهم گفت ....
کف خیابون 42 :
حدود ساعت هشت شد اما خبری از آنها نبود . قانون صبر حکم می کرد که همچنان صبور باشم و حوصله ام سر نرود . حالا مثلا چه کاری واجب تر از آنها داشتم ؟! خب هیچی ! پس باید صبور و بیدار باشم ببینم چی پیش می آید ؟!
رفتم سراغ ماشین ، همینطور که می رفتم طرف ماشین ، دیدم که یک آژانس بدون پلاک ، دم در هتل ایستاد !!
بدون پلاک بودنش خیلی ذهنم را درگیر کرد . چون آن چند روز سابقه نداشت چنین ماشینی دم در هتل !
شصتم خبردار شد که خبرهایی هست . نشستم داخل ماشین ، دیدم راننده آژانس بی پلاک از ماشین پیاده شد و رفت داخل هتل ، چیزی نگذشت که آمد بیرون ، اما این بار با چهار نفر آمد بیرون بعله ... خودشان بودند ، راننده با عفت و فائزه و ندا و زهره از هتل آمد بیرون !
سوارشان کرد ، عفت جلو نشست ، آن سه نفر هم عقب نشستند و راه افتادند .
رفتند و من هم دنبالشان ، مثل سایه دنبالشان بودم ، شوکرم را به باطری ماشین وصل کردم تا از شارژش مطمئن شم .
حدود نیم ساعت رفتیم ، وارد محله ای شدیم که همه تابلو ها و نشانه هایش و اسامی اش به زبان انگلیسی بود !
خیلی با احتیاط فاصله ام را از آنها زیاد کردم ، چون وقتی در خیابون های شلوغ ، فاصله کم می شود ، احتمال لو رفتن تعقیب و یا گم شدن سوژه هم بالاتر می رود !
محله ای زیبا با ساختما های بزرگ و شکیل با کلی تابلوی انگلیسی . پیاده شدند سر کوچه 31 پیاده شدند . اما راننده پیاده نشد . من هم با بدبختی جای پارک پیدا کردم . اما می ترسیدم برم سمت کوچه 31 !
راننده داشت از آینه عقبش ، اطرافش را چک می کرد .
مجبور شدم صبر کنم . صبر کردم تا راننده گورش رو گم کند و برود ! پیاده شد و ماشین را به یکی دیگر داد و پشت سر آن چهار نفر رفت .
من زود یک عکس از راننده و ماشینش گرفتم .
به دو تا مسئله فکر می کردم یکی اینکه تا شعاع دید راننده جدید گم نشود ، نباید به طرف کوچه 31 رفت ؛ دوم اینکه قطعا خیابون ها و کوچه ها دوربین دارد و نباید مثل بچه های که مامانشان را گم کردند ، برم آنجا و گیج بازی در بیاورم !
تصمیم گرفتم بروم آن طرف خیابان ، مغازه لوازم آرایشی توجه م را جلب کرد رفتم و چند لحظه ای جلوی ویترینش ایستادم ، دقیقا آن مغازه روبه روی کوچه 31 بود .
تصمیم گرفتم همان مسیر را ادامه بدهم و به نگاهی بسنده کنم که اما ... تا برگشتم ... وقتی یادم میاد ، تپش قلبم را حس می کنم ، تا برگشتم دیدم در فاصله یک متری ام راننده اول ایستاده و زل زده به من ، دست راستش توی پالتوش بود ، دست چپش را آورد جلو و با زبان سلیس فارسی بهم گفت ....
صفحه اینستاگرام «جامعه اسلامی منتظری مشهد» به همت اعضای این تشکل راه اندازی گردید.
🔹اهداف این صفحه :
🔸۱. تولید محتوای سیاسی،علمی و فرهنگی
🔸۲. گزارش فعالیت ها و مطالبات تشکل دانشجویان
🔸۳. تحلیل مسائل روز
🔸۴. حمایت از حقوق دانشجویان
🔸۵. هدف گذاری و تعریف راهبرد مسائل و موضوعات مرتبط با دانشجویان
#رسانه
#واحد_روابط_عمومی
آدرس صفحه👇👇👇
https://www.instagram.com/jadum_official/
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
🔹اهداف این صفحه :
🔸۱. تولید محتوای سیاسی،علمی و فرهنگی
🔸۲. گزارش فعالیت ها و مطالبات تشکل دانشجویان
🔸۳. تحلیل مسائل روز
🔸۴. حمایت از حقوق دانشجویان
🔸۵. هدف گذاری و تعریف راهبرد مسائل و موضوعات مرتبط با دانشجویان
#رسانه
#واحد_روابط_عمومی
آدرس صفحه👇👇👇
https://www.instagram.com/jadum_official/
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
📸 تصویر غبارروبی مضجع مطهر امام رضا علیهالسلام با حضور رهبرانقلاب.
🔻در آستانهی فرارسیدن ماه محرم و ایام عزاداری سیدوسالار شهیدان، مراسم غبارروبی ضریح مطهر حرم ثامنالحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، دقایقی پیش با حضور حضرت آیتالله خامنهای، جمعی از علما و اقشار مختلف مردم در مشهد مقدس برگزار شد.
۹۸/۶/۹
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
🔻در آستانهی فرارسیدن ماه محرم و ایام عزاداری سیدوسالار شهیدان، مراسم غبارروبی ضریح مطهر حرم ثامنالحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیهالسلام، دقایقی پیش با حضور حضرت آیتالله خامنهای، جمعی از علما و اقشار مختلف مردم در مشهد مقدس برگزار شد.
۹۸/۶/۹
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
◾️ای اشک کجایی که غم از راه رسید
▫️اندوه عظیم و ماتم از راه رسید
◾️یک سال گذشت و باز یک بار دگر
▫️پلکی زدی و محرم از راه رسید
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
▫️اندوه عظیم و ماتم از راه رسید
◾️یک سال گذشت و باز یک بار دگر
▫️پلکی زدی و محرم از راه رسید
╔══◎✺◎══╗
@jadum
╚══◎✺◎══╝
زمینه: خیمه زده خورشید، میان اهل زمان | حاج میثم مطیعی
Haj Meysam Motiee