جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
🔸یادداشتی درباره‌ی نامه‌ی باربد گلشیری به احسان رسول‌اف

🖌فوآد ترشیزی

▫️در این چند روزی که از انتشار نامه‌ی عذرخواهیِ باربد گلشیری از هم‌صنفانش برای همکاری با گالری محسن می‌گذرد بحث‌های متعددی در فضای رسانه‌ای و مجازیِ فارسی‌زبان طرح شده که بیش و کم در یک خصیصه‌ قرابتی رعب‌انگیز دارند: آن‌ها ترجیح داده‌اند به جای آن‌که به ویرانی بنگرند در کسی که انگشت به سوی ویرانی گرفته دقیق شوند. از این رو می‌گویم رعب‌انگیز که چنین تیر به خطا رها کردنی از همان‌هاست که عاقبت چشم خودمان را کور می‌کند. در این میان، برخی که خود «وقت» را برای رخ‌نمایی مناسب دیده‌اند از دو سه رویارویی «رفاقتی» برساخته‌ و فریاد «احذرك من الشر» سرداده‌اند و از موضع «خیرخواهی» گلشیری را به پرهیز از «ابن الوقتی» دعوت کرده‌اند. برخی اعتراض کرده‌اند که چرا گلشیری در گذشته با گالری محسن همکاری کرده و امروز در موقعیتی که مبارزه با فساد اقتصادی مُد روز شده است صدایش به نکوهش شبهه‌ناکیِ سرمایه‌ی این گالری بلند شده. برخی هم به خود او تاخته‌اند که چرا نامش گلشیری است! برخی هم بی هیچ شرمی از حقیقت نوشته‌اند که چرا به حراج تهران و امثال آن تناخته است (۱)؛ بی‌آنکه که بدانند داوریِ زمان «ردای شوم قاضیان» را به تن ندارد که به گشادی و تنگی‌اش بتازند و ذهن‌ها را به راه ترکستان منحرف کنند

🔻متن کامل یادداشت را در لینک زیر بخوانید.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Foad-08-24
#الف

🔹خوشگل حرف بزن!

▫️شورای سردبیری: آقای خاتمی دوباره سخن گفته است. خطاب به جمعی از کهنه‌سربازان انقلاب و همان حرف‌های همیشگی؛ نصیحت‌الملوک! چیزی که نزد بسیاری، بویژه جوان‌ترها اسباب انتقاد از اوست: کاری نمی‌کند و فقط حرف‌های کلی می‌زند و راهی نمی‌گشاید یا نشان نمی‌دهد... این‌ها انتظاراتی بر حق، بویژه نزد جوانان است. آنها بزرگترین قربانیان وضع فعلی هستند و حداقل از انتخابات سال ۹۲ بر راهی که خاتمی نشان داده دل بسته‌اند و آن‌چه گفته تکرار کرده اما حاصلی ندیده‌اند. طره‌های ریخته بر شقیقه سفید می‌کنند بی‌اینکه سپیده‌ای در افق ببینند. پیشوایی را می‌خواهند که در صحنه باشد و رزمجو یا هر روز برای هر ستیزی اعلام آمادگی کند. آنها قهرمان می‌خواهند و خاتمی هنوز می‌گوید نباید به قهرمان نیاز داشته باشند. به جای آن، فقط حکومت را نصیحت می‌کند...

یک رهبر سیاسی در شرایط مفروضی مثل شرایط ما، چه می‌تواند بکند که معقول و منطقی و دیرپا باشد؟ با چنین حکومتی که خط‌مشی آن معاندسازی از منتقدان است و مخالف را به منتقد و معاند را به مخالف ترجیح می‌د‌هد چگونه باید سخن گفت که در راستای منافع کلان عمومی باشد؟ جوهره اصلاح‌طلبی صبر و بردباری را توصیه می‌کند یا عصبیت و تعجیل در رسیدن به نقطه گسست را؟ برای حرف زدن درباره شیوه اصلاح‌طلبی سید محمد خاتمی، باید مجرد از خود او، ابتدا به چنین پرسش‌هایی پاسخ داد. آیا پاسخ این پرسش‌ها را داریم؟

قرائن نشان می‌دهند چندان جستجو و مداقه‌ای نکرده‌ایم. تحلیلی نداریم از اینکه چرا خاتمی نرم‌خو، ممنوع‌البیان و ممنوع‌الحضور است اما برای آنها که هر روز سرتاپای حکومت را می‌شویند و قطاری از اتهامات کلان بر دامن قبایش وصله می‌کنند مزاحمتی نیست. نمی‌دانیم چرا دیگر از نظر حکومت اشکال ندارد آن پیر زندان‌کشیده عاصی، آن نامه‌های تند و سرشار از حمله‌های سرنیزه‌ای غیر منطقی را به حکومت داشته باشد اما تا همین چند ماه پیش برای همسن و هم‌سازمانی او، بهزاد نبوی، داشتن فضای بیان پالوده‌ترین حرف در زمینه مسائل مربوط به سیاست و قدرت اشکال داشت. و ازخودمان نپرسیده‌ایم چرا بیشترین خصومت و حمله حکومت و دستگاه تبلیغاتی‌اش به همین کلی گویی‌های آقای خاتمی است.

پاسخ این پرسش‌ها از آن رو اهمیت دارد که اندیشه برای پیدا کردن آنها پرسش اصلی ذهن ما را که چیستی شیوه درست اصلاح‌طلبی در کشوری با کیفیات ماست پاسخ می‌گوید و مجموعه آنها، همان راهی است که در جستجوی آنیم: مسیری که بدون خشونت، با تکیه بر بیشترین توان مدنی مردم، نیروهای مانع جریان‌یابی یک تاریخ رو به آینده را کنار می‌زند. این مسیری است که خاتمی می‌رود و اگر بحث و نقدی هست در سرعت گام‌های او و تاکتیک طلوع و غروبش است و نه در خود مسیر.

در زمینه تاکتیک و طلوع و غروب ملاحظاتی هست. ظهور و غیبت، گفتن و دم در کشیدن و نرمخویی و سخت‌سری آنکه ردای پیشوایی معنوی جنبشی را بر دوش دارد با نقشی که فعال سیاسی همان جنبش در میدان سیاست بازی می‌کند، و با جنبشی که دانشجویان پرشور در زمینه مسائل اجتماعی درمی‌اندازند تعارض ماهوی ندارند، تفاوت شکلی دارند. وظایف مختلفی هستند در مسیر نیل به یک هدف. نکته‌ای که غالباً حتی از سوی روشنفکران مرجع اما ناروشنگر مغفول می‌افتد، در حالیکه نقش واسطه‌گری آنها در توضیح تفکیک وظایف غیرقابل‌ حذف است. آنها گروهی هستند در بخش میانه ایده‌پردازی و هدف‌سازی جنبش اصلاحات، که به دو صورت از انجام وظایف خود در می‌مانند؛ یا به نظریه‌پردازی‌های کلان دچار می‌شوند و کلان‌استراتژی اصلاح‌طلبی را دستمایه تعلق خاطر خود به بازتولید و خلق استراتژی‌های تازه می‌کنند (که از آن هدف و برنامه‌های نامفید و انحرافی برای نسل بعدی اصلاح‌طلبان زاده می‌شود) و یا از رهگذر هم‌آوا شدن با عموم جامعه به دره طلبکاری رادیکال می‌افتند و درباره ناچیز بودن خواست‌های اصلاح‌طلبانه و انتقاد از سرعت تحرک رهبران آن یا رعایت چارچوب‌های حکومت به قطار مطالبات عوام از جنبش اصلاحی سوار می‌شوند. عشقشان بیان حرفی است که خوشگل است نه آنکه لازم است و کار زمانی بدتر می‌شود که برای کسب شایستگی نشستن بر کرسی‌های درجه ‌یک، هرچه را که رادیکال و شیک می‌یابند به زبان می‌آورند. یک روز حکم خروج از حاکمیت می‌دهند، و یک روز دیگر اعلامیه نخ‌نمای درخواست رفراندوم از خورجین بیرون می‌کشند. آنها هستند که وظیفه ناشی از جایگاهشان را انجام نمی‌دهند نه خاتمی.

خاتمی دوباره سخن گفته و به نصیحت حکومت پرداخته است. درباره مسئولیت و لزوم پاسخگویی حکومت حرف زده و اینکه حکومت زور حکومت حق نیست و مطلوب آن است که با رضایت مردم باشد. خطر بی‌اعتمادی مردم به حکومت جدی‌ است و پایه حکومت را سست می‌کند و... به خاطر بیان همین‌دست حرف‌ها از حرف زدن ممنوع شده است!

🆔 @jameeno
🔸ادبیات جهان در آینه (۵)؛ آرتور کستلر

♦️رؤیای بزرگ

▫️برگردان مهشید میرمعزی / جامعه نو: در جزیره‌ای کوچک در رودخانه دلاویر ، پنجاه کیلومتر بالاتر از فیلادلفیا، در شب‌های بلند زمستان، نوری مات از میان درختان ملکی واقع در جزیره دیده می‌شد. تا زمان رسیدن روزهای کوتاه، بیشتر اوقات مردی در اتاق کار خانة اربابی نشسته بود و خاطرات خود را می‌نوشت. او برای خرید «مزرعة جزیره» سریع تصمیم گرفت، زیرا می‌خواست تنها باشد و کار کند. جز «میس نِلی»، سگ نژاد سنت‌برنارد عظیم‌الجثه و ملک اربابی با مزارع و طویله‌هایش، هیچ‌کس و هیچ‌چیز دیگری در جزیره نبود؛ وقتی مرد می‌رفت و پل معلق ۷۵ متری را که جزیره‌اش را با ساحل مرتبط می‌ساخت، قفل می‌کرد.
آرتور کستلر ، در اینجا خاطرات خود را می‌نوشت که جلد نخست این خاطرات در سال 1952 منتشر شده است .
این زندگی رؤیایی که در تنهایی کامل سپری می‌شد، با داستان غیرمتعارف خانوادة کستلر جور درمی¬آمد. پدربزرگ این خاطره‌نویس، در جنگ کریمه از راه کارپاتن به مجارستان مهاجرت کرد. او نام واقعی خود را حتی از خانواده‌اش هم پنهان کرد و خود را کستلر نامید. تنها نوه‌اش که فرزندی هم نداشت، در منطقة اشرافی نایتس‌بریج لندن، چند صد قدم دورتر از دفتر نمایندگی آلمان فدرال، خانه‌ای خرید و زنی کولی پیش‌گویی کرد که او مرگی دل‌خراش خواهد داشت.
آوازه پدربزرگ که ظاهراً از طبقة متوسط و بورژوای یهودی روسیة قدیم بود، از محدودة شهرستان میشکولتس خارج نشد. ولی دربارة آرتور، نوه‌اش – که نویسنده، روزنامه‌نگار، دانشمند و مایه هراس خانواده بود – در نیویورک، لندن، پاریس، برلین و مسکو صحبت می‌شود.
کستلر زمانی خود را «سرباز بدون صلیب جنگ صلیبی» خواند. افراد کمی او را دوست دارند و تعداد زیادی تحسینش می‌کنند. خیلی‌ها هم از او متنفر هستند. پروفسور هارولد لسکی ، نظریه‌پرداز خردمند سوسیالیسم، از درون گور خود با خشم می‌گوید: «نیهلیست!»

🔻متن کامل را در لینک زیر بخوانید

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/Koestler-08-25
صدای نو | ۳ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۳ شهریور ۹۷

آیا روحانی کل نظام را مسئول وضع کنونی می‌داند؟

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
#الف

🔹دشمن، از نوع دانا!

▫️شورای سردبیری: خبر مرگ جان مک‌کین، سناتور جمهوری‌خواه آمریکایی که دیشب فوت کرد برای ایرانیان خبر بدی است. بین سناتورهای ایالات متحده که در سال‌های اخیر فوت کرده‌اند او دومین نفری است که با مرگش یک افسوس بر زبان ایرانیان جاری می‌کند. نفر نخست، تد کندی آخرین بازمانده سیاسی خانواده کندی بود که در اوج دورانی که اوباما به حمایت دموکرات‌ها در کنگره نیاز داشت از دنیا رفت. هر چند رئیس مجلس ایران اوباما را کاکاسیاه میخواند، اما حالا دیگر روشن شده امثال او و تد کندی در واقع جلودار سگ‌های هاری بوده‌اند که امروزه تشنه به خون ایرانیان، به اسرائیل می‌روند و نقشه درگیری می‌کشند.

مک‌کین هم از همان‌ها بود و مرگ او می‌توانست سبب شادی ایرانیان شود. در دوران مبارزه انتخاباتی با اوباما معتقد بود باید با ایران به تندی رفتار کرد. شعار او بسیار با خباثت طراحی شده بود: bomb iran, bomb iran تقاضا می‌کرد ایران بمباران شود. اما روزگار بازی‌های بسیار دارد. امروز افسوس می‌خوریم که نیست چون یکی از معدود سناتورهای آمریکایی بود که صاف جلوی ترامپ ایستاد و سیاست‌های او و از جمله خروج از برجام و فشار دوباره بر ایران را برنمی‌تابید.

خلبان سابق که سال‌هایی را به خاطر سقوط هواپیمایش در ویتنام اسیر بود و هزینه ریختن بمب بر سر ویتنامی‌های نگون‌بخت را می‌داد، حدود ۳۰ سال سناتور برجسته حزب جمهوری‌خواه بود و از همان ابتدا با ترامپ سرشاخ شد. ترامپ که عمر خود را به تفریح و زن‌بارگی منحط گذرانده او را به خیانت نمردن در ویتنام و زنده اسیر شدن متهم می‌کرد و به تدریج برای دنیا و بویژه ما ایرانیان مشخص شد در ایالات متحده مارهایی هست که از ترس آنها باید به افعی پناه برد. خانواده بوش نیز چنین بودند. جورج بوش پسر که ایران را محور شرارت خوانده بود و او هم مثل مک‌کین به مفید بودن حمله به ایران بی‌باور نبود، این اواخر در قیاس با ترامپ که به سردسته لات‌ها می‌ماند، آدم معقولی به نظر می‌رسید و به دل ناظران چنین می‌آمد که خانواده بوش چه قوم نجیبی بودند!

حالا یکی از متحدین طبیعی سیاسی ایران در قلب دستگاه واشنگتن از میان رفته است. می‌شد به استقلال رأی و نترسیدنش از تهدیدهای ترامپ امیدی هرچند اندک بست و به این باور رسید که اگر زنده بود و ترکیب سنا در چند ماه آینده پنجاه پنجاه می‌شد، مک‌کین می‌توانست جلوی برنامه‌های ترامپ را حداقل درباره ایران بگیرد.

می‌توانیم این درس را بیشتر مرور کنیم که دوست و دشمن ابدی وجود ندارد و می‌شود این را هم که فقط منافعند که ابدی‌اند دستخوش این ارزیابی قرار داد که آیا منافع ایران در این نبود که یکی از مخالفان اصلی‌اش زنده بماند و فاشیسم آمریکایی را به چالش بطلبد؟ ایا الان بد است به این فکر کنیم که چگونه می‌توان از همه سیاسیونی که در ایالات متحده با ترامپ مخالفند برای حمایت از خودمان در مقابل کاخ سفید استفاده کنیم؟ آیا آنها که پیشنهاد داده بودند سندرز و کری و ... را به ایران دعوت کنیم در خطایی بزرگ گیر کرده‌اند؟ صدها پرسش دیگر هم قابل طرحند، از جمله اینکه اگر اتفاقی بیفتد و نه سندرز و کری، که آدمی متفاوت از ترامپ، یک شخص مانند مک‌کین که کمتر از ترامپ زور بگوید به کاخ ریاست جمهوری آمریکا برود، آیا ما حاضریم همه مسائلمان را با او روی میز بگذاریم و به دنبال حل ریشه‌ای اختلاف با ایالات متحده باشیم؟

🆔 @jameeno
صدای نو | ۴ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۴ شهریور ۹۷

هماهنگی دولت‌های ایران و سوریه به چه نتیجه‌ای می‌رسد؟

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
#الف

🔻شغال را رنگ کن!

▫️شورای سردبیری: چرا نظام ما عاشق نمایش‌های قضایی مبارزه با فساد اقتصادی است؟ پاسخ رندانه این است که بپرسیم این نمایش‌ها در چه زمانی روی صحنه می‌روند؟ پاسخ این هم ساده است: وقتی نظام به خاطر ناکارایی و فساد درونی سیستم نزد جامعه کم می‌آورد. یا در عرصه اقتصاد، یا در صحنه سیاست. به همین سادگی.

سال ۷۶ هنگامی که مردم در رفتاری متفاوت، فردی غیر از انتخاب حکومت را برای ریاست جمهوری از صندوق‌های رأی بیرون آوردند، نظام کم آورد. تا آن زمان سنت بیرون آمدن فرد موردنظر نظام از صندوق بدون هیچ دردسری رعایت شده بود و این‌بار چنان می‌نمود که عاملی خارجی باعث این اشتباه شده است. البته گمان درستی بود .

اما حکومت به جای نگاه به جامعه و پیداکردن عامل تغییر در دل رأی‌دهندگان، به سراغ تئوری توطئه رفت: خاتمی را پول شهرداری تهران سر کار آورده است. بروید مدارکش را بیاورید! جوانان امروز احتمالا به خاطر نمی‌آورند که چه جنایت‌های عجیب و غریبی برای در آوردن این حقیقت خیالی از زبان اطرافیان شهردار وقت، غلامحسین کرباسچی صورت گرفت. جرأت شکنجه کردن خودش را نیافتند، ولی معاونانش و شهرداران مناطق را کاملا له کردند تا بلکه از عصاره آنها حقیقت خودشان را استخراج کنند. یک شهردار را برهنه کردند و با جنازه در حال پوسیدن نگون‌بخت ناشناسی شب تا صبح بادستبند هم‌آغوش کردند. دیگری را زیر فشار شدید گذاشتند تا بگوید متوجه شده شخص دیگری در سفر خارجی در خیابانها به زنان نگاه می‌کرده است. آخر کار یک نمایش تلویزیونی راه انداختند تا معلوم شود سیدمحمد خاتمی با پول شهرداری رئیس‌جمهور شده است. تنها اتهامی که توانستند مدارک برایش روی میز بگذارند دستور شهردار برای اعطای چند کامپیوتر به یکی از مدارس جنوب شهر بود. کوه، موش زائید و با تلخکامی گفته شد حقیقت داشت، ولی این‌ها (عمله‌جات) نتوانستند ثابت کنند! نمونه خوبی شد از دادگاه نمایشی به خاطر کم آوردن در عرصه سیاسی.

در عرصه اقتصادی، سیستم به عنوان یک کل همیشه کم می‌آورد. البته در ماجراهایی مانند بابک زنجانی و اختلاس بانک ملی و.... که دسته‌گل‌های دوران احمدی‌نژاد بودند، سیستم خود را پاسخگو نیافت. دستگاه تبلیغاتی برای دادن آدرس عوضی کفایت می‌کرد. در حالی که فساد همه‌گیر ، جناحی و فراجناحی و سیستمیک می‌شد، به میان کشیدن پای هر عامل غیرمربوطی می‌توانست حکومت را از پاسخگویی معاف کند. حقوق‌بگیر نجومی، دوتابعیتی، فتنه‌گر، تازه به دوران رسیده، نفوذی با هدف تخریب نظام، اخلالگر اقتصادی و انواع القاب دیگردر ترکیب با هم به کار گرفته می‌شد تا رودخانه کثافت‌کاری‌ها که در دوران رئیس‌جمهور پاکدست از به هم پیوستن نهرهای روان از همه اجزای نظام شکل گرفته بود کسی را در خود غرق نکند. همین دو هفته پیش بالاخره پرونده کلاهبرداری ۱۲ هزار میلیارد تومانی موسوم به ثامن با عجله و یک عنوان اتهامی خیلی عجیب جمع شد. دادستان در عنوان جرم خود از متهم دفاع کرده بود که قصد صدمه زدن به نظام را نداشته است! رویشان نشده بود، وگرنه این حقیقت را هم ذکر می‌کردند که همیشه دعاگوی نظام نیز بوده است.

در این فصل، باز سیستم کم آورده است و بدتر از فصلهای پیشین، در هردو عرصه می‌لنگد. ناکارایی اقتصادی است، اما سر مستقیم در دامان کلان سیاست‌های داخلی و خارجی نظام دارد. ناقص‌الخلقه‌ای شگفت و همچون غول که نمی‌توان از دامان راند و هر لحظه نقطه‌ای از پوسته ناخوشایندش می‌ترکد و چرک و خون متعفن بیرون می‌دهد. هفته قبل،احمد خاتمی امام جمعه تهران که گویا او هم از پرداختن به نقش ایوان دلزده شده، گفت که باید زمینه‌ها و علل تولد این غول کثیف را از بین برد و نه فقط معلولهایش را، و اینکه این فساد سیستمیک نیست و فارغ از هر وابستگی به این آقا و آن آقا باید به زدودن آن اقدام کرد. توصیفی دقیق از آنچه واقع هست و آنچه آرزوی مدیران نظام برای پاک کردن دامن از ننگ این وضعیت است.

اما اجزایی از نظام نواختن ساز دیگری جز آنچه تاکنون آموخته‌اند نمی‌توانند. کشور در آستانه تحریم خارجی و به خاطر آن منتظر مشکلات اقتصادی است؛ هر لحظه آبستن بروز ناآرامی از سوی توده عاصی از گرفتاری‌هاست؛ به صورتی محتوم در آستانه تورم، رکود، و افزایش بیکاری و توسعه فقر است؛ و نظام پاسخ روشنی برای چگونگی برون‌رفت از این بحران ندارد. پاسخی ندارد و آنچه را هم عاقلان توصیه می‌کنند با ذهنیات خود از جهان در تعارض می‌داند و پس می‌زند .

اما بالاخره به توده‌ای که فشار نهایی همه گرفتاری‌ها و بویژه بار افلاس اقتصادی را در غالب گرانی همه نهاده‌های حیاتی خود تحمل می‌کند باید پاسخی داد. آن پاسخ، نمایش تلویزیونی مبارزه با فاسدان است. از دو هفته قبل و اخبار کشف صدها انبار احتکار آشکار بود که دوباره نمایش در پیش است. سیستم نمایش می‌دهد که فقط استفاده‌کنندگان از فرصت مقصرند نه...

🆔 @jameeno
صدای نو | ۵ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۵ شهریور ۹۷

فردا در مجلس چه اتفاقی می افتد؟
در گفت‌وگو با عباس عبدی

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
صدای نو | ۶ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۶ شهریور ۹۷

در مجلس چه گذشت؟

در گفت‌وگو با
سیدمصطفی تاجزاده
حسین انصاری‌راد
مسعود فرخی
بهمن کشاورز

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
صدای نو | ۷ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو |۷ شهریور ۹۷

آیا پرونده پرسش از روحانی واقعا بسته شد؟

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
#الف

🔺شناور در اپورتونیسم!

▫️شورای سردبیری: داستان دیروز روحانی و مجلس، بار دیگر بخشی از فعالان سیاسی جامعه ما را چنانکه گویی در مقابل آینه ایستاده، با چهره خویش روبرو ساخت: همه‌چیزدان، مطلق‌گرا، فاقد مبانی نظری و عقلی، طلبکار و هنرپیشه‌نما. با پایان جلسه مجلس، مانند کسانی که مدتی در صف ایستاده‌اند و با اعلام تمام شدن نذری یا نان با ناامیدی و دلخوری پراکنده می‌شوند، طعنه‌زنان و طلبکار به سراغ حساب توییتر خود رفتند تا حساب روحانی را برسند. آقای ابطحی از زیر ملحفه، اقای زیباکلام از زیر دوش آب سرد، عیسی از بالای برج عاج، موسی از بیخ تحریریه، نماینده از روی صندلی نرم و امن مجلس و...

انتظار این بود که روحانی از فرصت خود برای روشن‌تر ساختن صفوف و جبهه‌های سیاسی، تشریح علل افزایش ناگهانی مشکلات اخیراً حادث ‌شده و ریشه‌های وضعیتی که یا بحرانی هست و یا به بحران ختم خواهد شد استفاده کند. اما همه انتظار نداشتند روحانی با خودش قمه به جلسه ببرد، مخصوصاً چون قبل از مجلس باید به جلسه دیگری می‌رفت. شب قبل از آن سعید حجاریان گفته بود اگر کشور دچار مسائل بین‌المللی نبود، توصیه می‌کرد روحانی مخالفانش را در مجلس بتکاند و رادیو صدای نو شب قبلش گفت پرده‌پوشی نداشته باشد و به صراحت درباره مادر مشکلات صحبت کند ولی نه در حدی که بگوید این مشکلات هم با مراجعه به آرای عمومی قابل حل است. زمان توافق ملی و عبور از بحران با سخت‌گیری بر همه ولی به نرمی است، روحانی باید از این تریبون با مردم حرف بزند نه با مجلسی که اکثریتش را امثال ذوالنور و حضرتی تشکیل می‌دهند و نه پزشکیان و مطهری.

قطعاً نه حجاریان، و نه صدای نو، مشاور روحانی برای آنکه چنین رفتاری در پیش بگیرد، نبوده‌اند؛ ولی حتما توصیه‌گر عاقل و هیجان‌نزده هم در کنار روحانی بوده و او به جای تند گفتن حرف‌هایش آنها را نرم ساخت و تندی نکرد. خاتمی هم اگر بود چنین می‌کرد و ایضا کروبی و یا حتی میرحسین (که امتحان بردباری‌اش را در زمان دندان‌های تیز مجلسیان هم‌دوره خود آنقدر با عقل پس داد که مرحوم امام خمینی مجبور شد اورا زیر عبای خود پناه دهد) البته کم و زیاد و لحن و فلفل حرف‌های روحانی را می‌شد به بحث منطقی گذاشت، ولی اینکه فریبش دادند و رودست خورد و سرش کلاه رفت و آب سرد روی سر ملت ریخت و....را تنها می‌توان لفاظی‌های یک عده سیاست‌پیشه سلبریتی‌مسلک ناآگاه به حال کشور ارزیابی کرد که در خیانت به قلب خودشان، مطابق میل خوانندگان خود در میان خیل توده ناآگاه چیزی می‌نویسند. مرام و دیدگاه‌هایشان را رادیکالیسم بی‌بنیاد توده مردمان کوچه و خیابان می‌سازد. دریغ از اندکی وقت که برای خودشان بگذارند و واقعاً فکر کنند. چند روز بود منتظر حرف‌های روحانی در مجلس بودند، اما می‌توان با اطمینان گفت حرف‌های سه روز پیش او را در آرامگاه آقای خمینی ندیده و نشنیده بودند و نمی‌دانستند سه روز پیش پاسخ تعقیب‌کنندگان خود را از صدر تا ذیلشان به استحکام داده است. آن روز، سلبریتی‌های سیاست خبر نشده بودند که خبری هست.

این‌ بار هم گذشت و مثل رهگذرانی که هنگام تصادف‌ها نیش ترمزی می‌کنند تا اظهارنظر کارشناسی خود را اعلام کنند، اعلامیه‌های دوسطری توییترشان را دادند و رفتند. چیزی که باز هم در مقابل ما می‌ماند، ردی از دورویی و یا حداقل دوبینی سیاسی، بی‌پرنسیپی اخلاقی، و بی‌حاصلی نظری است که بخش اعظم طیف وسیع فعالان موسوم به سیاسی با آن روزگار می‌گذراند. کسی پیدا نشد بپرسد از این جماعت، چطور هر روز روحانی و ظریف را برای شروع مذاکره با بدترین آمریکایی‌هایی که تاکنون در مقابل ایرانیان قرار گرفته‌اند، تجدید دیدار با بدترین دولت پیمان‌شکن ایالات متحده و معامله با زورگویان و بدطینت‌های دارودسته ترامپ تحت فشار می‌گذارند و تحلیل‌های رنگارنگ درباره فضیلت صلح نسبت به جنگ، لاجرم بودن نرمش و ...ارائه می‌دهند، اما وقتی حرف نرمش و دعوت به وحدت و همکاری ملی و بین جناح‌های داخلی از دهان روحانی خارج می‌شود رگ رادیکال و سازش‌ناپذیر آنها به جنبش درمی‌آید؟

شاید برای پیدا کردن علت این پدیده عجیب لازم باشد خود را به دست روانکاوان بسپاریم تا آن را ریشه‌یابی کنند، اما تا اینجا، حداقل یک امر محتمل است: پیکره روشنفکری ما که زاینده اندیشه سیاسی، خاستگاه شناخت جهان پیرامون و فضای ملی، پرورنده دستگاه عامل سیاست و پدیدآورنده منظومه نظری این جامعه است غیب شده و آدم‌ها و هیات‌هایی که زیر عنوان فعالان سیاسی در میانه این عرصه می‌چرخند، پای بر هیچ زمین محکمی ندارند که بالا و پایین و شمال و جنوب و چپ و راست را به آنها بنماید. شناور در فضایی بی‌سقف و افق، که هرلحظه و بالضروره به سویی می‌چرخند. به زبان روشنفکری، این وضعیت را باید شناوری در اپورتونیسم خواند.

🆔 @jameeno
صدای نو | ۸ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۸ شهریور ۹۷

چرا ایران از اروپا ناامید است؟

صدای نو، هر شب در کانال جامعه‌نو و در حساب صدای‌نو در ساندکلاود.

🆔 @jameeno
#الف

🔹چه کسی بین ایران و اروپا نشسته است؟

▫️شورای سردبیری: دیپلماسی و سیاست جهانی با یک پرسش عمده و تعیین‌کننده روبروست: آیا سیاست ایالات متحده با رفتن ترامپ از عرصه سیاست به وضعیت عادی و همگامی با روند جاری سیاست بین‌الملل برخواهد گشت یا نه؟ برخی ارزیابی‌ها وجود دارند که سیاست انزواگرا و ضدهمکاری ایالات متحده را یک روند می‌دانند و تحلیل آنها این است که این گونه سیاست‌های ایالات متحده ناشی از یک تحول ماهوی و برگشت‌ناپذیرند.

اخیراً ماکرون رئیس‌جمهوری فرانسه در توجیه پیشنهاد خود در زمینه نزدیک شدن اروپا به روسیه و تدارک یک پیمان امنیت دفاعی با روسیه و ترکیه نشانه‌هایی از ناامیدی از بازگشت ایالات متحده به جامعه جهانی بروز داده است. او طی تحلیلی در سخنرانی برای دیپلمات‌های فرانسه گفته است "انزواگرایی و یکجانبه‌گرایی که آمریکا در حال تجربه آن است چیز جدیدی نیست بلکه سابقه آن به دوران جانسون برمی‌گردد و حتی در دولت سابق این کشور هم وجود داشته است. این را باید یک نشانه و دلیل دانست. این نشانه تضعیف نظم پساوستفالی و نظم لیبرال است..."

نشانهها و اظهار نظرهای دیگری هم در زمینه و جود زمینه برای ظهور فرد ی شبیه به ترامپ که هوادار سیاست انزواگرا و ضدجهانی شدن و خروج از جریان مسلط تجارت آزاد و پیرو نوعی مرکانتلیسم نوین باشد در ادبیات نظری و گزارش‌های رسانه‌ها دیده شده است ولی چیزی که در این میان اهمیت می‌یابد رویکردی است که بقیه جهان باید در قبال تغییر موقعیت ایالات متحده داشته باشد. به این معنی که مثلاً جامعه اروپا یا ایران باید استراتژی میان مدت خود را در رویارویی با هر یک از دو احتمال با آن هماهنگ کنند. اروپا اگر بداند دولتی که دوسال دیگر و یا حتی شش سال دیگر جانشین دولت ترامپ می‌شود اقداماتی معکوس تصمیم‌های یکجانبه‌گرای او می‌گیرد و ایالات متحده را به جامعه جهانی برمی‌گرداند، اتحاد استراتژیک امنیتی با روسیه پدید نخواهد آورد و در صورت عکس، چنان رفتار خواهد کرد که مکرون پیشنهاد کرده است. ایران نیز باید پاسخ این پرسش را بداند که در ایالات متحده چه خواهد شد؟ ادامه روند کنونی، یا بازگشت ایالات متحده به مدار عقلانیت لیبرال که به تفاهم و پذیرش بیشتر باور دارد تا به جزمیت منافع و ملی‌گرایی دشمن‌خویانه. در هریک از احتمال‌ها رفتار ایران در زمینه برخورد با خود ایالات متحده و تنظیم روابطش با بقیه جهان و از جمله جامعه اروپا تفاوت‌های زیادی خواهد داشت.

همین سه روز پیش سیاست کشور در زمینه روابط با اروپا از طرف مقام ارشد کشور صورت‌بندی شد: حفظ روابط، اما قطع امید و عدم اعتماد. این سیاست که البته می‌توان آن را مجموعه ای از تاکتیک‌های مقطعی و کوتاه‌مدت توصیف کرد در صورت پیش آمد هر یک از دو احتمال فوق، لاجرم مورد تجدید نظر قرار خواهد گرفت. در صورتی که با خروج ترامپ از حاکمیت ایالات متحده ارابه سیاست این کشور به مسیر سابق بر گردد، ایران نمیتواند به تداوم روابط و همکاری با اروپا حتی در حد فعلی امیدوار باشد، چرا که همان اتحاد و سیاست‌های مشترک زمان مذاکره در باره برجام احیا خواهد شد و اگر سیاست‌ها و رویکردهای کنونی کلی آمریکا به صورتی درازمدت و فارغ از حذف ترامپ ادامه یابد ایران می‌تواند علاوه بر ادامه روابط با اروپا، به آن اعتماد کند و امید به برقراری روابطی گرمتر و اعتمادی عمیق‌تر و سودمند داشته باشد. علت ساده‌ای دارد که همان تحلیل مکرون است: " اروپا دیگر نمی‌تواند برای تامین امنیت خود به ایالات متحده متکی باشد. اروپا باید امنیتش را به صورت مستقل به دست بگیرد" و همچنین این تک جمله که اگر تحقق یابد، یک نظم نوین در جهان پدید می‌آید: " ائتلاف‌های پس از جنگ جهانی هنوز مفید هستند، اما موازنه و مواضع تغییر کرده‌اند. بنابراین اروپا هم باید موضع مناسب اتخاذکند."

ما باید جواب پرسشی که درباره ایالات متحده پیش روست زودتر پیدا کنیم. فقط در این صورت است که می‌توانیم درباره روابط خود با بقیه جهان و بویژه اروپا حکمی ماندگار و مبتنی بر واقعیت باثبات صادر کنیم.

🆔 @jameeno