#الف
🔻پایان ضیافت گرگها!
▫️شورای سردبیری: دو روز پیش، روحانی طی سخنانی یکبار دیگر موضوع جبران زیان به اصطلاح مالباختگان موسسات اعتباری موسوم به بدون مجوز را که گفته میشود تاکنون ۳۵ هزار میلیارد تومان بوده به عنوان مشکلی که دولت حل کرده مطرح نمود. این کار نه افتخارآمیز بود و نه حتی از نظر اقتصادی رفتاری درست که رئیسجمهوری بتواند از آن دفاع کند و به راحتی بخشی از تورم را حاصل نقدینگی ناشی از آن بداند. لازم است امروز رسانهها و اقتصاددانان به این مسأله بپردازند، زیرا طبق برنامه، بزودی تعداد دیگری از این موسسات که وابسته به نهادهای نظامی و انتظامی هستند دوباره درهم و در نظام بانکی ادغام خواهند شد و زیانهایی که در پس ترازنامه آنها پنهان است از طریق انتشار پول توسط دولت و بانکهای زیر کنترل آن برای کسب رضایت سرمایهگذاران این موسسات جبران خواهد شد. جامعه باید در مقابل تکرار این جیببری آشکار بایستد. نظام حق ندارد بیکفایتی و چشمپوشی در مقابل کلاهبرداران خودی را با گرفتن مالیات تورمی از توده مردم جبران کند.
۱- این موسسات بدون مجوز نیستند. سالهاست که انتقال پول در مبالغ بالا و انباشتگی آن در هر حسابی زیر نظر تیزبین دستگاه اطلاعاتی کشور است. هرگونه فعالیت مالی و همراه با جمعآوری و توزیع پول، از چند کانال و از جمله بانک مرکزی و چند سرویس اطلاعاتی و انتظامی مورد مانیتورینگ است و به گردش پول به عنوان یک موضوع امنیتی نگاه میشود. بخشی از اختلاف امروز ما درباره پذیرش یا رد لوایح مرتبط با افایتیاف به خاطر همین امنیتی بودن انتقالهای پولیمان و ترس از آشکار شدن مسیرهاست. یعنی دستگاه امنیت ما با این پدیده که پول چه وسیله حساس و خطرزایی است آشنایی کامل دارد. بنابراین نمیتوان پذیرفت اشخاص متفرقه، مثلاً یک معلم سبزواری یا عضو یک نهاد نظام بیاید وسط میدان بدهوبستان پول و زیان چند هزار میلیارد تومانی بزند و برود. گرگها از کنامی در عمق نظام آمده و از قلب نظام مجوز داشته و البته بخش رویی و آشکار یک مافیای غارتگر ملی بودهاند. شیوه برخورد و دستگیری و محاکمه و حکم بزرگترین نمونه این باندهای کلاهبرداری، موسسه ثامن، نشان داد محافلی بسیار قدرتمند از درون نظام از این باندها حمایت میکنند. مسئول زیانهای وارد شده از این طریق به کشور و مردم بخش نادیدنی حاکمیت است که بخش قابل رؤیت به دقت از آن محافظت میکند.
۲- این موسسات جز به معدودی مردمان سادهدل و طمعکار که پساندازهای اندک خود را در این موسسات از دست دادهاند و به خیابانها میآیند بدهکار نبودند و نیستند. بدهیهای اصلی ادعایی این موسسات به نزدیکان و در واقع خودشان است و حتی ممکن است هرگز به سراغ پس گرفتن آن نیایند. براساس اعلام مقامات، بسیاری از طلبکاران این موسسات برای گرفتن طلب خود مراجعه نکردند و علت این بود که در واقع پولی به این موسسات نسپرده بودند. مکانیسم ایجاد ۳۵ هزار میلیارد تومان بدهی اینگونه بود که مالکان موسسه پولی را به نزدیکان خود میدادند تا سپردهگذاری کند. سپس این پول را به فرد مورد اطمینانی قرض میدادند. آن فرد پول را به شخص دیگری میداد تا او سپردهگذاری کند. به این ترتیب برای یک مبلغ ورودی به صندوق دو نفر طلبکار میشدند و سود میگرفتند. میشد همینطور بازی را ادامه داد و سودگیرندگان را افزود. وامگیرندگان واسط هم که بدون وثیقه به آنها وام داده میشد یا غیب و یا به عنوان مشکوکالوصول ثبت میشدند و شدهاند. بنابراین، بدهیهایی که از جیب جامعه پرداخت شده و خواهد شد در واقع به همان طایفه برپا کننده صندوق و حامیان آن در حکومت است.
۳- هرچند به هزینه ملت، اما روحانی با جمع کردن بساط این گرگها کار مهمی کرد. البته همه کلاهبرداریهای پانزی از نوع این صندوقها یک روز جمع میشود، چون دفاتر انها در نهایت باید نشان ورشکستگی بدهند تا گریبان صاحبان آنها به دست قانون نیفتد. روحانی آنها را جمع کرد و عده زیادی معتقدند آن تظاهرات معروف مشهد که با مرگ بر روحانی شروع و به شورشهای خطرناک دی ماه منتهی شد، به خاطر این کار روحانی بود و خود او هم یکبار به این رابطه اشاره کرد. اما این دفعه باید به طریقی جلوی انداختن زیان این موسسات به دوش جامعه را گرفت. آشکار است منابع تأمین اعتبار برای پرداخت سپردههای این صندوقها به هر طریقی توجیه شود از جیب جامعه و به قول خود روحانی افزایش نقدینگی و به عبارت دیگر سرشکن کردن بین تکتک افراد جامعه است. از هیچکس پرسیده نشده است که آیا به این امر راضی است یا نه. جامعه باید در این باره اظهار نظر کند. نه با تظاهرات و رفتن به بانک مرکزی و ناله و نفرین، مثل کاری که سادهلوحان طلبکار ثامن و آرمان و کاسپین و... میکنند، که با بحث مستدل در رسانهها و تقاضای شفافیت کامل، حداقل در این پنج مورد تازه!
🆔 @jameeno
🔻پایان ضیافت گرگها!
▫️شورای سردبیری: دو روز پیش، روحانی طی سخنانی یکبار دیگر موضوع جبران زیان به اصطلاح مالباختگان موسسات اعتباری موسوم به بدون مجوز را که گفته میشود تاکنون ۳۵ هزار میلیارد تومان بوده به عنوان مشکلی که دولت حل کرده مطرح نمود. این کار نه افتخارآمیز بود و نه حتی از نظر اقتصادی رفتاری درست که رئیسجمهوری بتواند از آن دفاع کند و به راحتی بخشی از تورم را حاصل نقدینگی ناشی از آن بداند. لازم است امروز رسانهها و اقتصاددانان به این مسأله بپردازند، زیرا طبق برنامه، بزودی تعداد دیگری از این موسسات که وابسته به نهادهای نظامی و انتظامی هستند دوباره درهم و در نظام بانکی ادغام خواهند شد و زیانهایی که در پس ترازنامه آنها پنهان است از طریق انتشار پول توسط دولت و بانکهای زیر کنترل آن برای کسب رضایت سرمایهگذاران این موسسات جبران خواهد شد. جامعه باید در مقابل تکرار این جیببری آشکار بایستد. نظام حق ندارد بیکفایتی و چشمپوشی در مقابل کلاهبرداران خودی را با گرفتن مالیات تورمی از توده مردم جبران کند.
۱- این موسسات بدون مجوز نیستند. سالهاست که انتقال پول در مبالغ بالا و انباشتگی آن در هر حسابی زیر نظر تیزبین دستگاه اطلاعاتی کشور است. هرگونه فعالیت مالی و همراه با جمعآوری و توزیع پول، از چند کانال و از جمله بانک مرکزی و چند سرویس اطلاعاتی و انتظامی مورد مانیتورینگ است و به گردش پول به عنوان یک موضوع امنیتی نگاه میشود. بخشی از اختلاف امروز ما درباره پذیرش یا رد لوایح مرتبط با افایتیاف به خاطر همین امنیتی بودن انتقالهای پولیمان و ترس از آشکار شدن مسیرهاست. یعنی دستگاه امنیت ما با این پدیده که پول چه وسیله حساس و خطرزایی است آشنایی کامل دارد. بنابراین نمیتوان پذیرفت اشخاص متفرقه، مثلاً یک معلم سبزواری یا عضو یک نهاد نظام بیاید وسط میدان بدهوبستان پول و زیان چند هزار میلیارد تومانی بزند و برود. گرگها از کنامی در عمق نظام آمده و از قلب نظام مجوز داشته و البته بخش رویی و آشکار یک مافیای غارتگر ملی بودهاند. شیوه برخورد و دستگیری و محاکمه و حکم بزرگترین نمونه این باندهای کلاهبرداری، موسسه ثامن، نشان داد محافلی بسیار قدرتمند از درون نظام از این باندها حمایت میکنند. مسئول زیانهای وارد شده از این طریق به کشور و مردم بخش نادیدنی حاکمیت است که بخش قابل رؤیت به دقت از آن محافظت میکند.
۲- این موسسات جز به معدودی مردمان سادهدل و طمعکار که پساندازهای اندک خود را در این موسسات از دست دادهاند و به خیابانها میآیند بدهکار نبودند و نیستند. بدهیهای اصلی ادعایی این موسسات به نزدیکان و در واقع خودشان است و حتی ممکن است هرگز به سراغ پس گرفتن آن نیایند. براساس اعلام مقامات، بسیاری از طلبکاران این موسسات برای گرفتن طلب خود مراجعه نکردند و علت این بود که در واقع پولی به این موسسات نسپرده بودند. مکانیسم ایجاد ۳۵ هزار میلیارد تومان بدهی اینگونه بود که مالکان موسسه پولی را به نزدیکان خود میدادند تا سپردهگذاری کند. سپس این پول را به فرد مورد اطمینانی قرض میدادند. آن فرد پول را به شخص دیگری میداد تا او سپردهگذاری کند. به این ترتیب برای یک مبلغ ورودی به صندوق دو نفر طلبکار میشدند و سود میگرفتند. میشد همینطور بازی را ادامه داد و سودگیرندگان را افزود. وامگیرندگان واسط هم که بدون وثیقه به آنها وام داده میشد یا غیب و یا به عنوان مشکوکالوصول ثبت میشدند و شدهاند. بنابراین، بدهیهایی که از جیب جامعه پرداخت شده و خواهد شد در واقع به همان طایفه برپا کننده صندوق و حامیان آن در حکومت است.
۳- هرچند به هزینه ملت، اما روحانی با جمع کردن بساط این گرگها کار مهمی کرد. البته همه کلاهبرداریهای پانزی از نوع این صندوقها یک روز جمع میشود، چون دفاتر انها در نهایت باید نشان ورشکستگی بدهند تا گریبان صاحبان آنها به دست قانون نیفتد. روحانی آنها را جمع کرد و عده زیادی معتقدند آن تظاهرات معروف مشهد که با مرگ بر روحانی شروع و به شورشهای خطرناک دی ماه منتهی شد، به خاطر این کار روحانی بود و خود او هم یکبار به این رابطه اشاره کرد. اما این دفعه باید به طریقی جلوی انداختن زیان این موسسات به دوش جامعه را گرفت. آشکار است منابع تأمین اعتبار برای پرداخت سپردههای این صندوقها به هر طریقی توجیه شود از جیب جامعه و به قول خود روحانی افزایش نقدینگی و به عبارت دیگر سرشکن کردن بین تکتک افراد جامعه است. از هیچکس پرسیده نشده است که آیا به این امر راضی است یا نه. جامعه باید در این باره اظهار نظر کند. نه با تظاهرات و رفتن به بانک مرکزی و ناله و نفرین، مثل کاری که سادهلوحان طلبکار ثامن و آرمان و کاسپین و... میکنند، که با بحث مستدل در رسانهها و تقاضای شفافیت کامل، حداقل در این پنج مورد تازه!
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔸آیا نقدینگی سرگردان قابل هدایت به جایی است؟
🖌شهرام معینی (دانشگاه اصفهان)
▫️سیاستمداران ایرانی هر وقت میخواهند یک راهحل ظاهرا معقول و آسان ولی در واقع سهل و ممتنع برای مشکلات اقتصادی پیشنهاد کنند سراغ «هدایت نقدینگی سرگردان» به سمت «تولید» میروند. هرزمانی که تورم مساله اقتصادی کشور باشد، میخواهنداز این هدایت برای «جذب و دفن» نقدینگی استفاده کنند و هر زمان که مساله رکود مطرح است، میخواهند با آن «رونق و اشتغال» ایجاد کنند. در این یادداشت کوتاه استدلال میکنیم که چنین تصوری ناشی از درک غلط از تعریف و مفهوم نقدینگی در اقتصاد کلان و نظام بانکی و به تبع آن توهم مدیریت و هدایت نقدینگی سرگردان است.
آمار حجم نقدينگي اکنون نزدیک ۱۶۰۰هزار ميليارد تومان اعلام شده است،هر بار که چنین آماری اعلام میشود خیلیها را به این تصور میاندازد که «حالا که کشور ما این قدر پول دارد چرا آن را صرف رونق و فعالیت نکنیم؟». سوء فهم اول در اینجا این است که گویی نقدینگی چیزی مثل طلا و نقره و پول نقد در صندوق بانك ها است که فعلا در حال خاك خوردن است يا در زیربالش و تشک مردم درسرگرداني مانده است و مي توان با يك مديريت صحيح با استفاده از آن دست به سرمايه گذاري زد، صدها پروژه اقتصادي راه انداخت و رشد اقتصادي بالا را محقق كرده و ميليون ها فرصت شغلي ايجاد كرد. تمام اين موارد صرفا یک توهم است. نقدينگي - يا به اصطلاح اقتصاددانان پول و شبهپول یاM2- به مجموع اسكناس و مسكوك در دست مردم، سپرده هاي جاري و سپرده هاي پس انداز بخش خصوصي نزد بانكها گفته مي شود. در کشور ما - مثل اکثر اقتصادهای دیگر- سهم اسکناس و مسکوک از این رقم بسیار کوچک (حدود ده درصد) است و عامل اصلی سازنده نقدینگی «وامهایی» که قبلا به افراد پرداخت شده وجایی استفاده شده است. پس نقدینگی نه به معناي پول نقد است و نه يك دارايي و منبع اقتصادی واقعي است!
براي تقريب به ذهن مثال میزنیم: فرض كنيد خانم الف از طريق فروش داراییاش مبلغ ۱۰٠ دلار تهيه كرده و آن را براي کاری (مثلا یک سفر کاری) در اختيار همسرش قرار داده است و در عوض این وام يك رسيد دريافت كرده است. اكنون بخشي از دارايي خانم الف رسید ۱۰٠ دلاري او از همسرش است (همان طور که بخشی از دارایی یک خانواده ممکن است رسید طلب آنان از دولت در قالب اوراق مشارکت یا قرضه باشد). حالا آيا اين خانواده مي توانند اين صد دلار دارایی خانم الف را دوباره در امر مناسبي سرمايه گذاري كنند؟ پاسخ منفي است، صد دلار روی کاغذ، طلب خانم الف از همسرش است، اما اين طلب به معناي ۱۰٠ دلار نقد یا منبع مالی آزاد نيست و نمیتواند دوبار هزینه شود! مفهوم نقدینگی در اقتصاد کلان عينا و دقيقا مشابه اين طلب است، نقدینگی: مجموع طلب ثبت شده سپرده گذاران بانكي از وام گيرندگان و ساير بدهكاران بانكي است. اين طلب در دفاتر و رايانه ها در بانك ثبت شده است و در جايي ديگر وجود ندارد!
🆔 @jameeno
🔻متن کامل را در لینک زیر بخوانید.
https://telegra.ph/cash-09-14
🔸آیا نقدینگی سرگردان قابل هدایت به جایی است؟
🖌شهرام معینی (دانشگاه اصفهان)
▫️سیاستمداران ایرانی هر وقت میخواهند یک راهحل ظاهرا معقول و آسان ولی در واقع سهل و ممتنع برای مشکلات اقتصادی پیشنهاد کنند سراغ «هدایت نقدینگی سرگردان» به سمت «تولید» میروند. هرزمانی که تورم مساله اقتصادی کشور باشد، میخواهنداز این هدایت برای «جذب و دفن» نقدینگی استفاده کنند و هر زمان که مساله رکود مطرح است، میخواهند با آن «رونق و اشتغال» ایجاد کنند. در این یادداشت کوتاه استدلال میکنیم که چنین تصوری ناشی از درک غلط از تعریف و مفهوم نقدینگی در اقتصاد کلان و نظام بانکی و به تبع آن توهم مدیریت و هدایت نقدینگی سرگردان است.
آمار حجم نقدينگي اکنون نزدیک ۱۶۰۰هزار ميليارد تومان اعلام شده است،هر بار که چنین آماری اعلام میشود خیلیها را به این تصور میاندازد که «حالا که کشور ما این قدر پول دارد چرا آن را صرف رونق و فعالیت نکنیم؟». سوء فهم اول در اینجا این است که گویی نقدینگی چیزی مثل طلا و نقره و پول نقد در صندوق بانك ها است که فعلا در حال خاك خوردن است يا در زیربالش و تشک مردم درسرگرداني مانده است و مي توان با يك مديريت صحيح با استفاده از آن دست به سرمايه گذاري زد، صدها پروژه اقتصادي راه انداخت و رشد اقتصادي بالا را محقق كرده و ميليون ها فرصت شغلي ايجاد كرد. تمام اين موارد صرفا یک توهم است. نقدينگي - يا به اصطلاح اقتصاددانان پول و شبهپول یاM2- به مجموع اسكناس و مسكوك در دست مردم، سپرده هاي جاري و سپرده هاي پس انداز بخش خصوصي نزد بانكها گفته مي شود. در کشور ما - مثل اکثر اقتصادهای دیگر- سهم اسکناس و مسکوک از این رقم بسیار کوچک (حدود ده درصد) است و عامل اصلی سازنده نقدینگی «وامهایی» که قبلا به افراد پرداخت شده وجایی استفاده شده است. پس نقدینگی نه به معناي پول نقد است و نه يك دارايي و منبع اقتصادی واقعي است!
براي تقريب به ذهن مثال میزنیم: فرض كنيد خانم الف از طريق فروش داراییاش مبلغ ۱۰٠ دلار تهيه كرده و آن را براي کاری (مثلا یک سفر کاری) در اختيار همسرش قرار داده است و در عوض این وام يك رسيد دريافت كرده است. اكنون بخشي از دارايي خانم الف رسید ۱۰٠ دلاري او از همسرش است (همان طور که بخشی از دارایی یک خانواده ممکن است رسید طلب آنان از دولت در قالب اوراق مشارکت یا قرضه باشد). حالا آيا اين خانواده مي توانند اين صد دلار دارایی خانم الف را دوباره در امر مناسبي سرمايه گذاري كنند؟ پاسخ منفي است، صد دلار روی کاغذ، طلب خانم الف از همسرش است، اما اين طلب به معناي ۱۰٠ دلار نقد یا منبع مالی آزاد نيست و نمیتواند دوبار هزینه شود! مفهوم نقدینگی در اقتصاد کلان عينا و دقيقا مشابه اين طلب است، نقدینگی: مجموع طلب ثبت شده سپرده گذاران بانكي از وام گيرندگان و ساير بدهكاران بانكي است. اين طلب در دفاتر و رايانه ها در بانك ثبت شده است و در جايي ديگر وجود ندارد!
🆔 @jameeno
🔻متن کامل را در لینک زیر بخوانید.
https://telegra.ph/cash-09-14
Telegraph
آیا نقدینگی سرگردان قابل هدایت به جایی است؟
سیاستمداران ایرانی هر وقت میخواهند یک راهحل ظاهرا معقول و آسان ولی در واقع سهل و ممتنع برای مشکلات اقتصادی پیشنهاد کنند سراغ «هدایت نقدینگی سرگردان» به سمت «تولید» میروند. هرزمانی که تورم مساله اقتصادی کشور باشد، میخواهنداز این هدایت برای «جذب و…
صدای نو | ۲۴ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۴ شهریور ۹۷
آیا حکومت میتواند تحریمهای تازه را دور بزند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
آیا حکومت میتواند تحریمهای تازه را دور بزند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#الف
🔸خارپشت آرام!
▫️شورای سردبیری : "گزینه جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران منتفی است؛ چراکه آمریکا نه شرایط سیاسی جنگ را دارد و نه کشوری با او متحد میشود و بنابراین میداند که هر جنگی با ایران آغاز کند بازنده این جنگ خودش خواهد بود" این تازه ترین روایت از پیشبینی مقامات ایرانی درباره رفتار آتی ایالات متحده است که یکی از سرداران سپاه دیروز تکرار کرده است. تقریباً درست است اما قطعاً همه داستان نیست، حداقل چون اینطور حکم قطعی دادن درست نیست. اینکه ما علاقمند هستیم از بین دو احتمال، آن را که اقوی است مطلق کنیم و بگوییم امکان درگیری ایران و ایالات متحده وجود ندارد، البته برای حفظ روحیه جامعه خوب است، به شرط آنکه خودمان باورمان نشود. برخی تأکید دارند گروهی از مردان موثر به یقین رسیده و احتمال درگیری را آنقدر پایین کشیدهاند که به صفر چسبیده است.
اما اینطور نیست. خواهیم گفت چرا.
در حال حاضر، دو ایالات متحده داریم: ایالات متحده تیم ترامپ و ایالات متحده دستگاه دولتی آمریکا. هر روز بیشتر مشخص میشود ترامپ مرد تنها و بریده از واقعیتی است که در ساختار سیاسی حزب جمهوریخواه دوستی ندارد و اشخاصی طردشده و ماجراجو از پیکره جمهوریخواهان (مثل بولتون) او را دوره کردهاند؛ اشتباهی به کاخ سفید آمده و جمهوریخواهان محدودی از ترس آنکه ترامپ رأیدهندگان را علیه آنها بشوراند در مقابل او سکوت پیشه کردهاند. ترامپ و تیمش قدرت رسمی را در دست دارند و بنابراین آمریکا را آنها نمایندگی میکنند نه آن گروه وسیع.
ایالات متحده دوم، همه سازمانها و دستگاه دولت ایالات متحده در بخشهای نظامی و سیاسی و اداری، منهای بقایای تیم ترامپ است. این دستگاه، امروز دیگر حتی قبول ندارد ترامپ از نظر رونق و ایجاد شغل (بزرگترین دستاوردش) موفق بوده است و باور دارد او جز زیان و خرابکاری با خود نیاورده. برخی از نزدیکترین رفقایش نیز به این قافله پیوستهاند. از وزیر دادگستریاش که به صراحت میگوید فرمانش را اجرا نمیکند، تا مشاورش که اوراق روی میز او را کش میرفته تا از او حرکات احمقانه کمتری سر بزند.
در مقابل ایران، این هردو وجود دارند. کری هست که چون رفاقتش را با ظریف ادامه داده ترامپ دیروز او را متهم کرده، و پومپئو هم هست که دیروز گیر تازهای پیدا نکرده بود و ایران را متهم میکرد چرا از مسلمانان چین حمایت نکرده! بطور خلاصه "آمریکای دیگر" هست که با امضای برجام از فضای درگیری با ایران بیرون آمده و احتمال بیشتر یعنی عدم درگیری با ایران را نمایندگی میکند، و آمریکای ترامپ هم هست که احتمال کمتر ، یعنی وقوع درگیری را نمایندگی میکند.
این تکه حرف ما که گزینه جنگ با ایران منتفی است حامل یک نقض درونی است که همانا قطعیت دادن به فعلی است که فاعل آن خود ما و اراده مان نیست، شخص دیگری درخارج حوزه کنترل ماست. وقتی عقلای آمریکا دارند به آب و آتش میزنند تا جلوی این تبهکار سیاسی را بگیرند، حساب توانایی ما روشن است. بنابراین، هرچند حرف تشجیع کننده سرداران ما، تا حدودی هم درست است و ترامپ و بولتون و پومپئو نمیتوانند ماشین جنگی آمریکا را به جنگ ما بیاورند (ژنرالها به دستور این باند اعتنا نمیکنند)، اما این واقعیت، احتمال درگیر شدن رامنتفی نمیکند. اسرائیل، عربستان،اردن، ترکیه و روسیه، بله ترکیه و روسیه، از وقوع برخوردی که به گره خوردن بازوهای ایران و آمریکا در یکدیگر منجر شود استقبال میکنند. اسرائیل و عربستان حاضرند برای شروع آن مایه هم بگذارند و حتی شروعکننده هم باشند. احتمال سنگاندازی آنها که هست!
البته باید پیشرانههای خود ترامپ را هم وزن داد. او به شدت به دردسر افتاده و جایگاهش لق شده. محبوبیتش پایین آمده و ابعاد پرونده مسألهدارش در حال آشکار شدن است. اکثر ناظران معتقدند ترامپ خیلی راحتتر از سایر سیاستمداران به دردسر افتاده برای در رفتن از دردسرهای شخصی به سراغ ایجاد درگیری خارجی خواهد رفت. بنابراین، با توجه به همه عوامل و پیشرانهها، آن احتمال کمتر "ترتیب داده شدن یک درگیری"خیلی به صفر نزدیک نیست.
بدیهی است این حکم مقدمه صدورحکم نادرستی چون ضرورت مذاکره با ترامپ نیست اما مقدمه حکم دیگری هست: باید اقدامات درست و لازم را که ما را از مرحله درگیری دور میکند انجام دهیم: رفتار تنشزدایانه، تبدیل درگیری سیاسی و امنیتی با کشورها به وابستگی متقابل اقتصادی، کنار کشیدن از رویاروییها و هیجانات نظامی منطقه، افزایش قدرت نظامی و آمادگی برای واکنش سریع و قدرتمند، درعین حال تعطیل کردن معرکه رجزخوانی. زیرک؛ هشیار؛ بزخو؛ ساکت؛ و البته چنبرهزده. آماده پرتاب موشک به محض احساس خطر واقعی، همچون یک خارپشت؛ آرام و بیصدا، اما آماده پرتاب تیغهای ترسناک.
این چیزی فراتر از تاکتیک، و استراتژی خار پشت است.
🆔 @jameeno
🔸خارپشت آرام!
▫️شورای سردبیری : "گزینه جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران منتفی است؛ چراکه آمریکا نه شرایط سیاسی جنگ را دارد و نه کشوری با او متحد میشود و بنابراین میداند که هر جنگی با ایران آغاز کند بازنده این جنگ خودش خواهد بود" این تازه ترین روایت از پیشبینی مقامات ایرانی درباره رفتار آتی ایالات متحده است که یکی از سرداران سپاه دیروز تکرار کرده است. تقریباً درست است اما قطعاً همه داستان نیست، حداقل چون اینطور حکم قطعی دادن درست نیست. اینکه ما علاقمند هستیم از بین دو احتمال، آن را که اقوی است مطلق کنیم و بگوییم امکان درگیری ایران و ایالات متحده وجود ندارد، البته برای حفظ روحیه جامعه خوب است، به شرط آنکه خودمان باورمان نشود. برخی تأکید دارند گروهی از مردان موثر به یقین رسیده و احتمال درگیری را آنقدر پایین کشیدهاند که به صفر چسبیده است.
اما اینطور نیست. خواهیم گفت چرا.
در حال حاضر، دو ایالات متحده داریم: ایالات متحده تیم ترامپ و ایالات متحده دستگاه دولتی آمریکا. هر روز بیشتر مشخص میشود ترامپ مرد تنها و بریده از واقعیتی است که در ساختار سیاسی حزب جمهوریخواه دوستی ندارد و اشخاصی طردشده و ماجراجو از پیکره جمهوریخواهان (مثل بولتون) او را دوره کردهاند؛ اشتباهی به کاخ سفید آمده و جمهوریخواهان محدودی از ترس آنکه ترامپ رأیدهندگان را علیه آنها بشوراند در مقابل او سکوت پیشه کردهاند. ترامپ و تیمش قدرت رسمی را در دست دارند و بنابراین آمریکا را آنها نمایندگی میکنند نه آن گروه وسیع.
ایالات متحده دوم، همه سازمانها و دستگاه دولت ایالات متحده در بخشهای نظامی و سیاسی و اداری، منهای بقایای تیم ترامپ است. این دستگاه، امروز دیگر حتی قبول ندارد ترامپ از نظر رونق و ایجاد شغل (بزرگترین دستاوردش) موفق بوده است و باور دارد او جز زیان و خرابکاری با خود نیاورده. برخی از نزدیکترین رفقایش نیز به این قافله پیوستهاند. از وزیر دادگستریاش که به صراحت میگوید فرمانش را اجرا نمیکند، تا مشاورش که اوراق روی میز او را کش میرفته تا از او حرکات احمقانه کمتری سر بزند.
در مقابل ایران، این هردو وجود دارند. کری هست که چون رفاقتش را با ظریف ادامه داده ترامپ دیروز او را متهم کرده، و پومپئو هم هست که دیروز گیر تازهای پیدا نکرده بود و ایران را متهم میکرد چرا از مسلمانان چین حمایت نکرده! بطور خلاصه "آمریکای دیگر" هست که با امضای برجام از فضای درگیری با ایران بیرون آمده و احتمال بیشتر یعنی عدم درگیری با ایران را نمایندگی میکند، و آمریکای ترامپ هم هست که احتمال کمتر ، یعنی وقوع درگیری را نمایندگی میکند.
این تکه حرف ما که گزینه جنگ با ایران منتفی است حامل یک نقض درونی است که همانا قطعیت دادن به فعلی است که فاعل آن خود ما و اراده مان نیست، شخص دیگری درخارج حوزه کنترل ماست. وقتی عقلای آمریکا دارند به آب و آتش میزنند تا جلوی این تبهکار سیاسی را بگیرند، حساب توانایی ما روشن است. بنابراین، هرچند حرف تشجیع کننده سرداران ما، تا حدودی هم درست است و ترامپ و بولتون و پومپئو نمیتوانند ماشین جنگی آمریکا را به جنگ ما بیاورند (ژنرالها به دستور این باند اعتنا نمیکنند)، اما این واقعیت، احتمال درگیر شدن رامنتفی نمیکند. اسرائیل، عربستان،اردن، ترکیه و روسیه، بله ترکیه و روسیه، از وقوع برخوردی که به گره خوردن بازوهای ایران و آمریکا در یکدیگر منجر شود استقبال میکنند. اسرائیل و عربستان حاضرند برای شروع آن مایه هم بگذارند و حتی شروعکننده هم باشند. احتمال سنگاندازی آنها که هست!
البته باید پیشرانههای خود ترامپ را هم وزن داد. او به شدت به دردسر افتاده و جایگاهش لق شده. محبوبیتش پایین آمده و ابعاد پرونده مسألهدارش در حال آشکار شدن است. اکثر ناظران معتقدند ترامپ خیلی راحتتر از سایر سیاستمداران به دردسر افتاده برای در رفتن از دردسرهای شخصی به سراغ ایجاد درگیری خارجی خواهد رفت. بنابراین، با توجه به همه عوامل و پیشرانهها، آن احتمال کمتر "ترتیب داده شدن یک درگیری"خیلی به صفر نزدیک نیست.
بدیهی است این حکم مقدمه صدورحکم نادرستی چون ضرورت مذاکره با ترامپ نیست اما مقدمه حکم دیگری هست: باید اقدامات درست و لازم را که ما را از مرحله درگیری دور میکند انجام دهیم: رفتار تنشزدایانه، تبدیل درگیری سیاسی و امنیتی با کشورها به وابستگی متقابل اقتصادی، کنار کشیدن از رویاروییها و هیجانات نظامی منطقه، افزایش قدرت نظامی و آمادگی برای واکنش سریع و قدرتمند، درعین حال تعطیل کردن معرکه رجزخوانی. زیرک؛ هشیار؛ بزخو؛ ساکت؛ و البته چنبرهزده. آماده پرتاب موشک به محض احساس خطر واقعی، همچون یک خارپشت؛ آرام و بیصدا، اما آماده پرتاب تیغهای ترسناک.
این چیزی فراتر از تاکتیک، و استراتژی خار پشت است.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۵ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۵ شهریور ۹۷
آیا واقعا درگیری نظامی با آمریکا منتفی است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
آیا واقعا درگیری نظامی با آمریکا منتفی است؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
جامعه نو
#الف 🔸خارپشت آرام! ▫️شورای سردبیری : "گزینه جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران منتفی است؛ چراکه آمریکا نه شرایط سیاسی جنگ را دارد و نه کشوری با او متحد میشود و بنابراین میداند که هر جنگی با ایران آغاز کند بازنده این جنگ خودش خواهد بود" این تازه ترین روایت از…
🔹خارپشتهای آرام و خارپشتهای خامدست
🖌فاروق نجمالدین/ کارشناس ارشد علوم ارتباطات
◽️یادداشت دیروز شورای سردبیری جامعهٔ نو با عنوان «خارپشتهای آرام» به مخاطبان خود یادآوری میکند احتمال آغاز حمله ازسوی آمریکا یا عربستان یا حتی اسرائیل گرچه کم است اما مساوی صفر نیست. دلایل آن در خود یادداشت بازگو شده است.
سکه اما روی دیگری هم دارد که به نیروهای خودی مربوط میشود. ازکجا معلوم مقامات خودی براساس لغزش یا عصبانیتی و یا اقدامی خودسرانه از سوی بخشی از حاکمیت گریبانگیر چنین جنگی نشود. فرض مهمتر این است که از کجا معلوم طراحان زبردست جنگ در اتاقهای فکر آمریکا دامی برای ما در جایی مانند یمن یا حتی نزدیکتر در همین آبهای آزاد خلیج فارس نگسترانند و آنگاه برخی سرداران خامدست با سر در چنین دامگهی گیر نیفتند و خود آغازگر یک قشقرق خاورمیانهای تمامعیار نشوند.
نمونهٔ آشکارش خبر جعلی چند وقت پیش عربستان سعودی بود که با هدفی مشخص مخابره شد. عربستان در این خبر که بسیاری از رسانههای خارجی و داخلی را شوکزده کرد اعلام کرد دو کشتی تجاریاش با دو موشک شلیکشده از سوی حوثیها هدف قرار گرفت. عربستان عبور کشتیهایش از باب المندب را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد و کویت نیز موضوع متوقفساختن عبور از این تنگه را موردمطالعه قرار داد. بسیاری از رسانههای مخالف عربستان در منطقه مانند المیادین و الجزیره اما با ذوق هرچه تمام مانورهای خبری خود را بر روی این موضوع آغاز کردند و به این احتمال بها دادند که کشتیهای مورداصابت نه کشتیهای تجاری که ناو جنگی بوده و این واقعه نقطهٔ تحولی در جنگ یمن خواهد بود.
به زودی اما معلوم شدکل موضوع ابعاد آنچنانی نداشته و عربستان نیز به زودی عبور کشتیهایش از تنگهٔ باب المندب را از سر خواهد گرفت. معلوم هم نشد اصل موضوع درست است یا نه.
حتماً یادتان هست که یکی از سرداران بلندمرتبهٔ کشورمان که پست معاونت یک دانشگاه نظامی را هم بر عهده دارد خامدستانه اعلام کرد شلیک موشکها در بابالمندب باید بعنوان هشدار تلقی شود و ممکن است باز هم تصمیماتی از این دست به مورد اجرا گذاشته شود. البته مقامات مسؤول کشورمان بلافاصله اعلام کردند که اظهارات این سردار موضعگیری شخصی ایشان بوده و ایشان رویکرد اصلی نیروهای مسلح را نمایندگی نمیکند و موضوع خوشبختانه ختم به خیر شد.
بنابراین اگرچه تمامی شواهد حاکی از آن است که آمریکا به دلایلی که در مقالهٔ دیروز به خوبی بسط داده شده دست به چنین اقدامی نمیزند و اگرچه ایران ارادهای برای آغاز جنگ ندارد و مقام رهبری نیز این موضوع را تصریح کرده اما آیا احتمال خطای محاسبه در هر دو سوی ماجرا وجود ندارد؟
رفتار تنشزدایانه با کشورهای منطقه امروزه بیش از همیشه به یک ضرورت مبرم تبدیل شده. باید دانست عدم همراهی کشورهای اروپایی و کشورهای کنشگر در منطقه با آمریکا برگ برندهای در دست تصمیمگیران کشور ماست. عدم همراهی آنها اما ممکن است سیاستی راهبردی و درازمدت نباشد. شاید برخی متغیرها سیاست عدم همراهی را کمرنگ کند تا سیاست بیتفاوتی جای آن را بگیرد. برای مثال سیاستمداران عراق اگرچه همدلی خود را با ایرانیها پنهان نمیکنند اما از هیجانات نظامی منطقه به شدت هراس دارند و نسبت به رجزخوانیهایی که تنش را در خلیج فارس تشدید میکند واکنش نشان میدهند. بالأخره تنگهٔ هرمز برای آنها راهحیاتی صدور نزدیک به ۳ میلیون بشکه در روز است. آنها راه دیگری برای صدور نفت ندارند. سیاستمردان عراقی مدام این موضوع را به مقامات آمریکایی و نیز ایرانی یادآوری میکنند که عراق نباید به صحنهٔ تقابل منافع این دو کشور تبدیل شود.گذشته از کشورهای صادرکنندهٔ نفت، خریداران بزرگ نفت در دنیا نظیر چین، ژاپن، هند،کره و اروپا نیز روی تحولات منطقه حساس هستند. نمیتوان دل به این خوش کرد که این کشورها در اردوی عدم همسویی با سیاست ماجراجویانهٔ ترامپ قرار دارند.آنها انتظار دارند ایران در خصوص مناقشات خاورمیانه ازخود خویشتنداری نشان دهد. آنها همچنین انتظار دارند اقداماتشان در خصوص محدودسازی مبادلات تجاری و نفت از سوی ایران درک شود و ایران آن را به حساب همکاری با تحریمهای آمریکا نگذارد.شکستن پلها نتیجهای عاید ما نمیسازد اما تفاهم مشترک بدون شک راهحلهایی برای شکستن تحریمها را پیشپای اطراف ذینفع خواهد گذاشت.منافع ما ایجاب میکند که سیاست تعامل حداکثری با همسایگان و نیز با سایرکشورها به مورداجرا گذاشته شود. ایران حتی با پافشاری بر اصول خود شانس کمی برای عبور از بحران ندارد.راهبرد صحیح برای عبور از بحران با توسعهٔ نفوذ منطقهای گذر نمیکند بلکه مرهون برقراری روابط اقتصادی و سیاسی توانمند و باثبات در سطح منطقهوبینالمللی است؛ موضوعیکه حلمسائل جاری اقتصادی را برای ما ممکن میسازد و همپیمانان بیشتری را به صفآرایی در کنارما ترغیب میکند
🆔 @jameeno
🖌فاروق نجمالدین/ کارشناس ارشد علوم ارتباطات
◽️یادداشت دیروز شورای سردبیری جامعهٔ نو با عنوان «خارپشتهای آرام» به مخاطبان خود یادآوری میکند احتمال آغاز حمله ازسوی آمریکا یا عربستان یا حتی اسرائیل گرچه کم است اما مساوی صفر نیست. دلایل آن در خود یادداشت بازگو شده است.
سکه اما روی دیگری هم دارد که به نیروهای خودی مربوط میشود. ازکجا معلوم مقامات خودی براساس لغزش یا عصبانیتی و یا اقدامی خودسرانه از سوی بخشی از حاکمیت گریبانگیر چنین جنگی نشود. فرض مهمتر این است که از کجا معلوم طراحان زبردست جنگ در اتاقهای فکر آمریکا دامی برای ما در جایی مانند یمن یا حتی نزدیکتر در همین آبهای آزاد خلیج فارس نگسترانند و آنگاه برخی سرداران خامدست با سر در چنین دامگهی گیر نیفتند و خود آغازگر یک قشقرق خاورمیانهای تمامعیار نشوند.
نمونهٔ آشکارش خبر جعلی چند وقت پیش عربستان سعودی بود که با هدفی مشخص مخابره شد. عربستان در این خبر که بسیاری از رسانههای خارجی و داخلی را شوکزده کرد اعلام کرد دو کشتی تجاریاش با دو موشک شلیکشده از سوی حوثیها هدف قرار گرفت. عربستان عبور کشتیهایش از باب المندب را تا اطلاع ثانوی تعطیل کرد و کویت نیز موضوع متوقفساختن عبور از این تنگه را موردمطالعه قرار داد. بسیاری از رسانههای مخالف عربستان در منطقه مانند المیادین و الجزیره اما با ذوق هرچه تمام مانورهای خبری خود را بر روی این موضوع آغاز کردند و به این احتمال بها دادند که کشتیهای مورداصابت نه کشتیهای تجاری که ناو جنگی بوده و این واقعه نقطهٔ تحولی در جنگ یمن خواهد بود.
به زودی اما معلوم شدکل موضوع ابعاد آنچنانی نداشته و عربستان نیز به زودی عبور کشتیهایش از تنگهٔ باب المندب را از سر خواهد گرفت. معلوم هم نشد اصل موضوع درست است یا نه.
حتماً یادتان هست که یکی از سرداران بلندمرتبهٔ کشورمان که پست معاونت یک دانشگاه نظامی را هم بر عهده دارد خامدستانه اعلام کرد شلیک موشکها در بابالمندب باید بعنوان هشدار تلقی شود و ممکن است باز هم تصمیماتی از این دست به مورد اجرا گذاشته شود. البته مقامات مسؤول کشورمان بلافاصله اعلام کردند که اظهارات این سردار موضعگیری شخصی ایشان بوده و ایشان رویکرد اصلی نیروهای مسلح را نمایندگی نمیکند و موضوع خوشبختانه ختم به خیر شد.
بنابراین اگرچه تمامی شواهد حاکی از آن است که آمریکا به دلایلی که در مقالهٔ دیروز به خوبی بسط داده شده دست به چنین اقدامی نمیزند و اگرچه ایران ارادهای برای آغاز جنگ ندارد و مقام رهبری نیز این موضوع را تصریح کرده اما آیا احتمال خطای محاسبه در هر دو سوی ماجرا وجود ندارد؟
رفتار تنشزدایانه با کشورهای منطقه امروزه بیش از همیشه به یک ضرورت مبرم تبدیل شده. باید دانست عدم همراهی کشورهای اروپایی و کشورهای کنشگر در منطقه با آمریکا برگ برندهای در دست تصمیمگیران کشور ماست. عدم همراهی آنها اما ممکن است سیاستی راهبردی و درازمدت نباشد. شاید برخی متغیرها سیاست عدم همراهی را کمرنگ کند تا سیاست بیتفاوتی جای آن را بگیرد. برای مثال سیاستمداران عراق اگرچه همدلی خود را با ایرانیها پنهان نمیکنند اما از هیجانات نظامی منطقه به شدت هراس دارند و نسبت به رجزخوانیهایی که تنش را در خلیج فارس تشدید میکند واکنش نشان میدهند. بالأخره تنگهٔ هرمز برای آنها راهحیاتی صدور نزدیک به ۳ میلیون بشکه در روز است. آنها راه دیگری برای صدور نفت ندارند. سیاستمردان عراقی مدام این موضوع را به مقامات آمریکایی و نیز ایرانی یادآوری میکنند که عراق نباید به صحنهٔ تقابل منافع این دو کشور تبدیل شود.گذشته از کشورهای صادرکنندهٔ نفت، خریداران بزرگ نفت در دنیا نظیر چین، ژاپن، هند،کره و اروپا نیز روی تحولات منطقه حساس هستند. نمیتوان دل به این خوش کرد که این کشورها در اردوی عدم همسویی با سیاست ماجراجویانهٔ ترامپ قرار دارند.آنها انتظار دارند ایران در خصوص مناقشات خاورمیانه ازخود خویشتنداری نشان دهد. آنها همچنین انتظار دارند اقداماتشان در خصوص محدودسازی مبادلات تجاری و نفت از سوی ایران درک شود و ایران آن را به حساب همکاری با تحریمهای آمریکا نگذارد.شکستن پلها نتیجهای عاید ما نمیسازد اما تفاهم مشترک بدون شک راهحلهایی برای شکستن تحریمها را پیشپای اطراف ذینفع خواهد گذاشت.منافع ما ایجاب میکند که سیاست تعامل حداکثری با همسایگان و نیز با سایرکشورها به مورداجرا گذاشته شود. ایران حتی با پافشاری بر اصول خود شانس کمی برای عبور از بحران ندارد.راهبرد صحیح برای عبور از بحران با توسعهٔ نفوذ منطقهای گذر نمیکند بلکه مرهون برقراری روابط اقتصادی و سیاسی توانمند و باثبات در سطح منطقهوبینالمللی است؛ موضوعیکه حلمسائل جاری اقتصادی را برای ما ممکن میسازد و همپیمانان بیشتری را به صفآرایی در کنارما ترغیب میکند
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲۶ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲۶ شهریور ۹۷
دستگاههای اطلاعاتی کشور چگونه هماهنگ میشوند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
دستگاههای اطلاعاتی کشور چگونه هماهنگ میشوند؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔻 اشتباهی با هزینهٔ ونزوئلایی
🖌پویا ناظران
▫️در حالیکه برچیدن موسسات اعتباری غیرمجاز کار درستی بود، نحوه برچیدنشون از خسارتبارترین اقدامات بانک مرکزی در این سالها بود. بانک مرکزی با پرداختن مبلغی حدود ۳۰ ه.م.ت، چک این موسسات رو براشون پاس کرد و پول سپردهگذارها رو داد. زمستون گذشته، این ۳۰ ه.م.ت، نقش مهمی در شکل گیری بحران سال ۹۷ ایفا کرد. در این بین البته بانک مرکزی به تمامی مقصر نبود، چرا که تحت فشار مردم و سایر نهادهای حاکمیتی این کار رو کرد.
⛔️ حالا ممکنه بانک مرکزی در شرف تکرار همون اشتباه باشه!
قراره پنج بانک و موسسه اعتباری در بانک سپه ادغام بشن.
اگه ادغام بشن، درآمدشون یهو زیاد میشه؟! بدیهیه که نمیشه! همونطور که جمع دو عدد منفی مثبت نمیشه، جمع دو بانک زیانده هم یک بانک سودده نمیشه! منتها در خلال ادغام، بانک مرکزی چکهاشون رو با پول خودش پاس میکنه. اونها هم همین رو میخواهند!
بخشی از آسیب اقتصادی که در سال ۹۷ متحمل شدیم، بابت پرداختن زیان سپردهگذارهای موسسات غیرمجاز با پول بانک مرکزی بود.
مجموع زیان پنج بانک نظامی دست کم دوبرابر زیان اون موسسات غیرمجاز تخمین زده میشه.
تازه تخمین زده میشه که برخی از بانکهای خصوصی دیگه، حتی زیان بیشتری هم داشته باشند. اگه زیان سپردهگذارها رو از طریق افزایش پایه پولی به کل جامعه تحمیل کنیم، ونزوئلایی شدن یک ریسک خیلی جدی میشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بانک مرکزی باید بدنبال راه حلی باشه که:
➖ اولا، سریعا جلوی too big to fail شدن بانکها رو بگیره.
➖ ثانیا، در اصلاح ترازنامه بانک، حداقل استفاده رو از پایه پولی بکنه.
در ادامه یک پیشنهاد دو مرحلهای مطرح میکنم:
1️⃣ مرحله اول، اقدامات ضربتی و کوتاهمدت به منظور مهار این وضعیت خارج از کنترل نظام بانکی انجام میشه:
یک اقدام موثر اینه که بانک مرکزی هر بانکی که اضافه برداشت بیش از حد داره رو از اعطای تسهیلات جدید منع کنه.
این جلوی too big to fail شدن بانکهای مشکلدار رو میگیره. بانکی که بدین شکل از اعطای تسهیلات جدید منع شده باید بدنبال جذب سرمایه جدید باشه، چرا که برای اعطای تسهیلات، اول باید اینقدر سرمایه جدید جذب کنه تا اضافه برداشتش صفر بشه.
میزان اعطای تسهیلات بانکهایی که اضافه برداشتشون نزدیک به حد مورد نظره هم باید محدود بشه.
✳️ این منع رو میشه همین هفته ابلاغ کرد و توصیه میکنم بانک مرکزی وقتکشی نکنه.
2️⃣ اقدامات مرحله دوم، ترازنامه بانکها رو «واقعا» تراز میکنه:
مقدمه تراز کردن اینه که بانک مرکزی یک ارزیابی واقعنگرانه از ارزش دارایی بانکهای مورد نظر بدست بیاره. اگه ارزش دارایی کفاف سپردهها رو نمیده:
- اول سپردهها تا سقف مورد تضمین صندوق ضمانت سپرده پرداخت بشن،
- بعد حقوق سهامدارن کنونی لغو بشه،
- سپس بخشی از مانده سپرده تبدیل به سهام جدید بانک بشه، و بخش دیگه تبدیل به اوراق با درآمد ثابت پنج ساله با سودهایی متناسب با توان سوددهی داراییها بشه. مثلا اگه دارایی بانک ۱۵٪ سود میده، نمیشه که سپردهگذار ۲۵٪ سود بگیره.
بدین ترتیب بدون استفاده از پایه پولی، حداکثر حقوق ممکنه برای سپردهگذاران ایفاد شده.
یک اقدام پیچیدهتر، پوشش زیان دارایی بانکها با اوراقیست که فقط بعنوان وثیقه بانک مرکزی قابل پذیرشند. سپس با این ابزار، سرعت رشد ترازنامه بانک در آینده کنترل بشه. استفاده موثر از این ابزار، مستلزم افزایش ظرفیت فنی بانک مرکزی از سطح کنونیه.
✳️ اقدامات اصلاحی چندین ماه زمان میبرن، لذا بهتره زودتر شروع بشن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بطور کلی مسئله اینه که این بانکها به سپردهگذارها قول سودهای بالا داده و میدهند. این سودهای بالا ریسک بالایی هم داره، و این زیان، تحقق همین ریسکه. در واقع بانکها ریسک کردند ولی نتونستند به اندازه کافی درآمد کسب کنند. سهامدارها و سپردهگذارهای بانکهای زیانده باید زیان بانک رو خودشون متقبل بشن.
اما بانک مرکزی با دو اقدام بالا میتونه کمک کنه که این زیان حداقل بشه. ادغام باید بعد از تکمیل اقدامات بالا انجام بشه. هر وقت ترازنامه این بانکها اصلاح شد، بعد ادغام کمک میکنه تا در آینده راحتتر جلوی سوء مدیریت گرفته بشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در حالیکه چند روز پیش مطرح کردم که در وضعیت ونزوئلایی نیستیم، اما همزمان تاکید کردم سیاستهایی هست که ممکنه ما رو ونزوئلایی بکنه. دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه پشتسرمون. یکی از تصمیمات حیاتی پیش روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانکهاییه که داراییشون کفاف پرداخت سپردههاشون رو نمیده.
⭕️ سپرده بانکهای زیانده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته بشه، ولی اگه این اتفاق بیافته، همه ما هزینهاش رو میدیم، و با ونزوئلایی شدن کشور هزینهاش رو میدیم!
منبع: وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
🔻 اشتباهی با هزینهٔ ونزوئلایی
🖌پویا ناظران
▫️در حالیکه برچیدن موسسات اعتباری غیرمجاز کار درستی بود، نحوه برچیدنشون از خسارتبارترین اقدامات بانک مرکزی در این سالها بود. بانک مرکزی با پرداختن مبلغی حدود ۳۰ ه.م.ت، چک این موسسات رو براشون پاس کرد و پول سپردهگذارها رو داد. زمستون گذشته، این ۳۰ ه.م.ت، نقش مهمی در شکل گیری بحران سال ۹۷ ایفا کرد. در این بین البته بانک مرکزی به تمامی مقصر نبود، چرا که تحت فشار مردم و سایر نهادهای حاکمیتی این کار رو کرد.
⛔️ حالا ممکنه بانک مرکزی در شرف تکرار همون اشتباه باشه!
قراره پنج بانک و موسسه اعتباری در بانک سپه ادغام بشن.
اگه ادغام بشن، درآمدشون یهو زیاد میشه؟! بدیهیه که نمیشه! همونطور که جمع دو عدد منفی مثبت نمیشه، جمع دو بانک زیانده هم یک بانک سودده نمیشه! منتها در خلال ادغام، بانک مرکزی چکهاشون رو با پول خودش پاس میکنه. اونها هم همین رو میخواهند!
بخشی از آسیب اقتصادی که در سال ۹۷ متحمل شدیم، بابت پرداختن زیان سپردهگذارهای موسسات غیرمجاز با پول بانک مرکزی بود.
مجموع زیان پنج بانک نظامی دست کم دوبرابر زیان اون موسسات غیرمجاز تخمین زده میشه.
تازه تخمین زده میشه که برخی از بانکهای خصوصی دیگه، حتی زیان بیشتری هم داشته باشند. اگه زیان سپردهگذارها رو از طریق افزایش پایه پولی به کل جامعه تحمیل کنیم، ونزوئلایی شدن یک ریسک خیلی جدی میشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بانک مرکزی باید بدنبال راه حلی باشه که:
➖ اولا، سریعا جلوی too big to fail شدن بانکها رو بگیره.
➖ ثانیا، در اصلاح ترازنامه بانک، حداقل استفاده رو از پایه پولی بکنه.
در ادامه یک پیشنهاد دو مرحلهای مطرح میکنم:
1️⃣ مرحله اول، اقدامات ضربتی و کوتاهمدت به منظور مهار این وضعیت خارج از کنترل نظام بانکی انجام میشه:
یک اقدام موثر اینه که بانک مرکزی هر بانکی که اضافه برداشت بیش از حد داره رو از اعطای تسهیلات جدید منع کنه.
این جلوی too big to fail شدن بانکهای مشکلدار رو میگیره. بانکی که بدین شکل از اعطای تسهیلات جدید منع شده باید بدنبال جذب سرمایه جدید باشه، چرا که برای اعطای تسهیلات، اول باید اینقدر سرمایه جدید جذب کنه تا اضافه برداشتش صفر بشه.
میزان اعطای تسهیلات بانکهایی که اضافه برداشتشون نزدیک به حد مورد نظره هم باید محدود بشه.
✳️ این منع رو میشه همین هفته ابلاغ کرد و توصیه میکنم بانک مرکزی وقتکشی نکنه.
2️⃣ اقدامات مرحله دوم، ترازنامه بانکها رو «واقعا» تراز میکنه:
مقدمه تراز کردن اینه که بانک مرکزی یک ارزیابی واقعنگرانه از ارزش دارایی بانکهای مورد نظر بدست بیاره. اگه ارزش دارایی کفاف سپردهها رو نمیده:
- اول سپردهها تا سقف مورد تضمین صندوق ضمانت سپرده پرداخت بشن،
- بعد حقوق سهامدارن کنونی لغو بشه،
- سپس بخشی از مانده سپرده تبدیل به سهام جدید بانک بشه، و بخش دیگه تبدیل به اوراق با درآمد ثابت پنج ساله با سودهایی متناسب با توان سوددهی داراییها بشه. مثلا اگه دارایی بانک ۱۵٪ سود میده، نمیشه که سپردهگذار ۲۵٪ سود بگیره.
بدین ترتیب بدون استفاده از پایه پولی، حداکثر حقوق ممکنه برای سپردهگذاران ایفاد شده.
یک اقدام پیچیدهتر، پوشش زیان دارایی بانکها با اوراقیست که فقط بعنوان وثیقه بانک مرکزی قابل پذیرشند. سپس با این ابزار، سرعت رشد ترازنامه بانک در آینده کنترل بشه. استفاده موثر از این ابزار، مستلزم افزایش ظرفیت فنی بانک مرکزی از سطح کنونیه.
✳️ اقدامات اصلاحی چندین ماه زمان میبرن، لذا بهتره زودتر شروع بشن.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
بطور کلی مسئله اینه که این بانکها به سپردهگذارها قول سودهای بالا داده و میدهند. این سودهای بالا ریسک بالایی هم داره، و این زیان، تحقق همین ریسکه. در واقع بانکها ریسک کردند ولی نتونستند به اندازه کافی درآمد کسب کنند. سهامدارها و سپردهگذارهای بانکهای زیانده باید زیان بانک رو خودشون متقبل بشن.
اما بانک مرکزی با دو اقدام بالا میتونه کمک کنه که این زیان حداقل بشه. ادغام باید بعد از تکمیل اقدامات بالا انجام بشه. هر وقت ترازنامه این بانکها اصلاح شد، بعد ادغام کمک میکنه تا در آینده راحتتر جلوی سوء مدیریت گرفته بشه.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
در حالیکه چند روز پیش مطرح کردم که در وضعیت ونزوئلایی نیستیم، اما همزمان تاکید کردم سیاستهایی هست که ممکنه ما رو ونزوئلایی بکنه. دوراهی ونزوئلایی شدن یا نشدن روبروی ماست، نه پشتسرمون. یکی از تصمیمات حیاتی پیش روی اقتصاد، نحوه برخورد با بانکهاییه که داراییشون کفاف پرداخت سپردههاشون رو نمیده.
⭕️ سپرده بانکهای زیانده نباید با پول بانک مرکزی پرداخته بشه، ولی اگه این اتفاق بیافته، همه ما هزینهاش رو میدیم، و با ونزوئلایی شدن کشور هزینهاش رو میدیم!
منبع: وقایع اقتصادیه
🆔 @jameeno
🔸دبیر کل اوپک: لزوم همکاری کارتلهای نفتی به دلیل تحریم ایران
▫️جامعه نو: به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، محمد بارکیندو، دبیر کل سازمان اوپک میگوید: به دلیل روبرو شدن ایران با تحریمهای جدید، کارتلهای نفتی باید به نفع اقتصاد جهان در کنار یکدیگر باشند.
او ضمن بیان اینکه ایران عضو بسیار مهم سازمان اوپک است، افزود: ما انتخاب دیگری نداریم و باید کار را با بقیه اعضا ادامه دهیم.
بارکیندو اگرچه درباره چگونگی یافتن جایگزین سریع نفت ایران توسط صنعت جهانی نفت توضیحی نداد اما خاطر نشان شد که قیمت نفت خام شاخص برنت در حال نزدیک شدن به مرز بشکهای 80 دلار بوده و برخی اعتقاد دارند که قیمت آن حتی بالاتر هم خواهد رفت.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس، محمد بارکیندو، دبیر کل سازمان اوپک میگوید: به دلیل روبرو شدن ایران با تحریمهای جدید، کارتلهای نفتی باید به نفع اقتصاد جهان در کنار یکدیگر باشند.
او ضمن بیان اینکه ایران عضو بسیار مهم سازمان اوپک است، افزود: ما انتخاب دیگری نداریم و باید کار را با بقیه اعضا ادامه دهیم.
بارکیندو اگرچه درباره چگونگی یافتن جایگزین سریع نفت ایران توسط صنعت جهانی نفت توضیحی نداد اما خاطر نشان شد که قیمت نفت خام شاخص برنت در حال نزدیک شدن به مرز بشکهای 80 دلار بوده و برخی اعتقاد دارند که قیمت آن حتی بالاتر هم خواهد رفت.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔺افیونِ پوپولیسم
▫️بهروز ملکی: پوپولیسم دارای چند ویژگی اساسی است؛ تقدم حال بر آینده، توسل به وعدههای معیشتی، نفرت آفرینی در جامعه، ترجیح عوام بر نخبگان، نداشتن پارادایم مشخص، ضدیت با ليبراليسم و...
نمونه عینی و متاخر پوپولیسم را می توان در ونزوئلا مشاهده نمود. قحطی، فقر، تورم و... نتیجه ۱۵ سال حاکمیت پوپولیستها بر کشوری است که در دو دهه آخر قرن بیستم می رفت به الگویی برای توسعه در آمريكاي لاتین تبدیل شده بود اما در اوایل قرن بیست و یکم در تله پوپولیسم افتاد تا تبدیل به عبرتی برای همگان گردد.
نکته حائز اهمیت این است که هیچ کشوری، از جمله ایران، از خطر پوپولیسم در امان نیست. برای آشنایی با این طرز تفکر در ایران، به 20 نمونه از مطالباتشان اشاره می نمایم.
بدیهی است که این مطالبات حُسن و قبح ذاتی ندارند و علیرغم اینکه برای شرایط کنونی کشور نامناسب هستند، ممکن است در شرایط زمانی و مکانی دیگری، مناسب باشند. ضمنا عبارات داخل پرانتز، توجیحات احتمالی پوپولیستها است:
1. افزایش دستمزد کارمندان و کارگران (بهبود معیشت اقشار حقوق بگیر)
2. تک نرخی شدن و تثبیت دلار در حوالی ۳ تا ۴ هزار تومان برای همه نیازهای کشور (ثبات اقتصادی+کنترل تورم)
3. نرخ گذاری کالا و خدمات و افزایش مداخله سازمان حمایت و تعزیرات در بازار (مبارزه با اخلالگران اقتصادی)
4. تثبيت قیمت آب، برق و گاز (افزایش رفاه جامعه)
5. اجرای طرح تحول سلامت (سلامت مردم)
6. تثبیت قیمت بنزین و گازوئیل (پرمصرف بودن خودروهای داخلی+ضعف حمل و نقل عمومی+کنترل تورم)
7. کاهش تعرفه واردات (کنترل تورم)
8. حضور دولت در بازار مسکن (حل مشکل مسکن)
9. تثبیت عوارض بزرگراه ها و نرخ بلیط هواپیما و قطار (رفاه مردم)
10. عدم افزایش عوارض خروج از کشور (افزایش سفر و شادابی جامعه)
11. ممنوعیت اخراج نیروی کار (جلوگیری از کاهش بیکاری)
12. کاهش بیمه و مالیات نیروی کار (حمایت از اقشار آسيب پذیر)
13. بازنشستگی اختیاری پیش از موعد (بهره مندی سریعتر از دوران بازنشستگی+استخدام نیروهای جدید)
14. تکلیف بانکها به افزایش وام قرض الحسنه ازدواج (تسهیل ازدواج جوانان)
15. افزایش تعداد مناطق آزاد تجاری (توسعه مبادلات تجاری)
16. تکلیف بانکها به ارائه تسهیلات کم بهره به تولیدکنندگان (رونق اقتصادی)
17. تبدیل شهرها به شهرستان (توزیع متوازن امکانات دولتی)
18. افزایش قیمت خرید تضمینی گندم (خودکفایی گندم)
19. گسترش دامنه دریافت کنندگان دلار ۴۲۰۰ تومانی (اهمیت فلان کالا)
20. استخدام دولتی (کاهش بیکاری جوانان)
موارد فوق، تنها بخش کوچکی از مطالبات بی پایان پوپولیستهای وطنی است. ویژگی مشترک وعده های ایشان این است که هرچند در کوتاه مدت به مذاق عوام خوش می آید اما در بلندمدت، همین عوام، بیشترین آسیب را می بینند.
جای بسی تاسف است که کثیری از نمایندگان که در تمنای رأي عوامند، مطالبه گر این موارد هستند.
چه خوشمان بیاید چه نیاید، خرده رانتها (مثل آب و بنزینِ تقریبا مجانی) که اکثر ایرانیان، کمابیش از آن بهره مند شده اند، جامعه را بدعادت کرده است. فرصت طلبان از این مساله، نهایت بهره برداری را می کنند.
بنابراین قابل فهم است چرا اخیرا اقتصادخوانانی از دو طیف سیاسی متفاوت، با مشاهده حساسیت عمومی در خصوص بازار ارز، از لزوم تثبیت نرخ ارز در حوالی 3 تا 4 هزار تومان سخن پراکنی می کنند.
متاسفانه فضاي مجازی و خصوصاً تلگرام، در کنار محاسن فراوانش، به ابزاری برای انتشار خزعبلات اقتصادی (در قالب تحلیل) تبدیل شده است که ویژگی مشترکشان، از یکسو افزایش انتظارات در جامعه و از سوی دیگر بدتر از واقع، نشان دادن شرایط اقتصادی کشور است. متاسفانه چنین فضایی، بستری مناسب برای پرورش پوپولیسم ایجاد نموده است.
باید دقت نمود که هرچند پوپولیستها خوب بلدند با کارتهای مبارزه با فساد، رانت، فقر، شکاف طبقاتی و...بازی کنند، اما می دانند بازار آزاد رقابتی مانعی بزرگ در مقابل آنهاست. بنابراین اگر می بینیم با انتشار تلگرامی نموداری که به درد پیشگویی (و نه پیش بینی) می خورد، انتظارات تورمی جامعه برای رسیدن نرخ دلار به ۴۵ هزار تومان تا پایان سال را تحریک می کنند، در راستای به زانو درآوردن بازار و در ادامه، گرفتن ماهی از آب گل آلود اقتصاد کشور است.
حاکمیت باید توجه نماید:
شرایط کنونی کشورمان ایجاب می کند در حوزه های اجتماعی و سیاسی، حداکثر تساهل و تسامح، اعمال شود و در مقابل، در حوزه اقتصادی برای اعمال ریاضت، کمربندها سفت شوند.
مردم هم باید توجه نمایند:
درست است که از شرایط اقتصادی موجود رضايت نداریم اما باید مراقب در باغ سبز پوپولیستهای چپگرا باشیم. همفکران ایشان، ونزوئلا را نابود کردند.
به قول بمهلر کویز، پیوند نامقدس پوپولیسم با سوسیالیسم، خطرناکترین تله برای نابودی یک اقتصاد است. / بازار مسکن
🆔 @jameeno
🔺افیونِ پوپولیسم
▫️بهروز ملکی: پوپولیسم دارای چند ویژگی اساسی است؛ تقدم حال بر آینده، توسل به وعدههای معیشتی، نفرت آفرینی در جامعه، ترجیح عوام بر نخبگان، نداشتن پارادایم مشخص، ضدیت با ليبراليسم و...
نمونه عینی و متاخر پوپولیسم را می توان در ونزوئلا مشاهده نمود. قحطی، فقر، تورم و... نتیجه ۱۵ سال حاکمیت پوپولیستها بر کشوری است که در دو دهه آخر قرن بیستم می رفت به الگویی برای توسعه در آمريكاي لاتین تبدیل شده بود اما در اوایل قرن بیست و یکم در تله پوپولیسم افتاد تا تبدیل به عبرتی برای همگان گردد.
نکته حائز اهمیت این است که هیچ کشوری، از جمله ایران، از خطر پوپولیسم در امان نیست. برای آشنایی با این طرز تفکر در ایران، به 20 نمونه از مطالباتشان اشاره می نمایم.
بدیهی است که این مطالبات حُسن و قبح ذاتی ندارند و علیرغم اینکه برای شرایط کنونی کشور نامناسب هستند، ممکن است در شرایط زمانی و مکانی دیگری، مناسب باشند. ضمنا عبارات داخل پرانتز، توجیحات احتمالی پوپولیستها است:
1. افزایش دستمزد کارمندان و کارگران (بهبود معیشت اقشار حقوق بگیر)
2. تک نرخی شدن و تثبیت دلار در حوالی ۳ تا ۴ هزار تومان برای همه نیازهای کشور (ثبات اقتصادی+کنترل تورم)
3. نرخ گذاری کالا و خدمات و افزایش مداخله سازمان حمایت و تعزیرات در بازار (مبارزه با اخلالگران اقتصادی)
4. تثبيت قیمت آب، برق و گاز (افزایش رفاه جامعه)
5. اجرای طرح تحول سلامت (سلامت مردم)
6. تثبیت قیمت بنزین و گازوئیل (پرمصرف بودن خودروهای داخلی+ضعف حمل و نقل عمومی+کنترل تورم)
7. کاهش تعرفه واردات (کنترل تورم)
8. حضور دولت در بازار مسکن (حل مشکل مسکن)
9. تثبیت عوارض بزرگراه ها و نرخ بلیط هواپیما و قطار (رفاه مردم)
10. عدم افزایش عوارض خروج از کشور (افزایش سفر و شادابی جامعه)
11. ممنوعیت اخراج نیروی کار (جلوگیری از کاهش بیکاری)
12. کاهش بیمه و مالیات نیروی کار (حمایت از اقشار آسيب پذیر)
13. بازنشستگی اختیاری پیش از موعد (بهره مندی سریعتر از دوران بازنشستگی+استخدام نیروهای جدید)
14. تکلیف بانکها به افزایش وام قرض الحسنه ازدواج (تسهیل ازدواج جوانان)
15. افزایش تعداد مناطق آزاد تجاری (توسعه مبادلات تجاری)
16. تکلیف بانکها به ارائه تسهیلات کم بهره به تولیدکنندگان (رونق اقتصادی)
17. تبدیل شهرها به شهرستان (توزیع متوازن امکانات دولتی)
18. افزایش قیمت خرید تضمینی گندم (خودکفایی گندم)
19. گسترش دامنه دریافت کنندگان دلار ۴۲۰۰ تومانی (اهمیت فلان کالا)
20. استخدام دولتی (کاهش بیکاری جوانان)
موارد فوق، تنها بخش کوچکی از مطالبات بی پایان پوپولیستهای وطنی است. ویژگی مشترک وعده های ایشان این است که هرچند در کوتاه مدت به مذاق عوام خوش می آید اما در بلندمدت، همین عوام، بیشترین آسیب را می بینند.
جای بسی تاسف است که کثیری از نمایندگان که در تمنای رأي عوامند، مطالبه گر این موارد هستند.
چه خوشمان بیاید چه نیاید، خرده رانتها (مثل آب و بنزینِ تقریبا مجانی) که اکثر ایرانیان، کمابیش از آن بهره مند شده اند، جامعه را بدعادت کرده است. فرصت طلبان از این مساله، نهایت بهره برداری را می کنند.
بنابراین قابل فهم است چرا اخیرا اقتصادخوانانی از دو طیف سیاسی متفاوت، با مشاهده حساسیت عمومی در خصوص بازار ارز، از لزوم تثبیت نرخ ارز در حوالی 3 تا 4 هزار تومان سخن پراکنی می کنند.
متاسفانه فضاي مجازی و خصوصاً تلگرام، در کنار محاسن فراوانش، به ابزاری برای انتشار خزعبلات اقتصادی (در قالب تحلیل) تبدیل شده است که ویژگی مشترکشان، از یکسو افزایش انتظارات در جامعه و از سوی دیگر بدتر از واقع، نشان دادن شرایط اقتصادی کشور است. متاسفانه چنین فضایی، بستری مناسب برای پرورش پوپولیسم ایجاد نموده است.
باید دقت نمود که هرچند پوپولیستها خوب بلدند با کارتهای مبارزه با فساد، رانت، فقر، شکاف طبقاتی و...بازی کنند، اما می دانند بازار آزاد رقابتی مانعی بزرگ در مقابل آنهاست. بنابراین اگر می بینیم با انتشار تلگرامی نموداری که به درد پیشگویی (و نه پیش بینی) می خورد، انتظارات تورمی جامعه برای رسیدن نرخ دلار به ۴۵ هزار تومان تا پایان سال را تحریک می کنند، در راستای به زانو درآوردن بازار و در ادامه، گرفتن ماهی از آب گل آلود اقتصاد کشور است.
حاکمیت باید توجه نماید:
شرایط کنونی کشورمان ایجاب می کند در حوزه های اجتماعی و سیاسی، حداکثر تساهل و تسامح، اعمال شود و در مقابل، در حوزه اقتصادی برای اعمال ریاضت، کمربندها سفت شوند.
مردم هم باید توجه نمایند:
درست است که از شرایط اقتصادی موجود رضايت نداریم اما باید مراقب در باغ سبز پوپولیستهای چپگرا باشیم. همفکران ایشان، ونزوئلا را نابود کردند.
به قول بمهلر کویز، پیوند نامقدس پوپولیسم با سوسیالیسم، خطرناکترین تله برای نابودی یک اقتصاد است. / بازار مسکن
🆔 @jameeno
#الف
🔸چرا ایران نمیتواند متحد دائمی داشته باشد؟
▫️شورای سردبیری: در تحلیلهای سیاسی غالباً این جمله قصار به عنوان استدلال مورد تأکید قرار میگیرد که "در سیاست دوست و متحد دائمی وجود ندارد و این منافع هستند که ابدیاند". متاسفانه گویندگان ناظر بر روابط خارجی کشور خودمان از بحث تفصیلی درباره این پیشفرض اجتناب میکنند و یا فرصت آن را ندارند که به بررسی انطباق این پیشفرض با موقعیت کشور بیشتر بپردازند. امروز میخواهیم کمی در اینباره صحبت کنیم .
نکته اول درباره خود این پیشفرض است: واقعیت این است که پیشفرض گفتهشده حقیقت جهانشمولی نیست و نقص دارد. مثلاً اتحاد و همراهی ایالات متحده با اسرائیل دائمی است و اختلافات دورهای و جزئی خدشهای به بنیان مرصوص آن وارد نمیکند. ایالات متحده مجبور است انواع منافعی را که در منطقه دارد به واسطه اتحادش با این دوست ابدی تنظیم کند.
نکته دوم این است که اگر امکان داشت کشورها منافع خود را در پرتو داشتن متحدان و دوستان ابدی و دائمی حفظ کنند خیلی بهتر بود و میشد در پرتو ترسیم استراتژیهای درازمدت نسبت به حداکثر کردن منافع و اتحادها و ائتلافهای خارجی به موقعیتهای سیاسی باثباتتری نائل شد. در شرایط واقعی، کشورها برای پدید آوردن تعادلی نسبی بین این دو متغیر تلاش میکنند. نمونههای ناکام آن احتمالاً خیلی زیادند و نمونههای پایدار آن از نظر همسو کردن منافع و عمر اتحادها هم کم نیست: اتحاد و منافع حداکثری در رابطه کوبا و اتحاد شوروی تا زمان فرو پاشیاش، و رابطه اسرائیل و ایالات متحده.
نکته سوم در تقابل منافع حداکثری و اتحاد دراز عمر، در زمینه رابطه کشورها و سازمانهای سیاسی است. آیا میتوان در رابطه با سازمانهایی که حاکمیت ملی و کشور ندارند اتحادی دائمی داشت و منافع خود را نیز به صورت درازمدت حفظ کرد؟ تجربه نشان میدهد این زمین بسیار سستتری برای حفظ ثبات در مورد هریک از دو متغیر است. سازمانهایی که بر کشوری حاکمیت ندارند و به شکلی در حال تلاش یا مبارزه برای داشتن قلمرو هستند، به علت بیثباتی ذاتی موقعیت خود توان استوار ماندن بر عهد و پیمان با کشورهای متحد و پشتیبان خود ندارند و به همینسان کشورها نیز زمین سازمانها را برای استفاده از آنها به عنوان متحد درازمدت محکم نمییابند و منافع خود را در کشوری که این سازمانها در آنها به سر میبرند به خاطر رابطه با آنها از دسترفته مییابند. نمونههای خوبی در این زمینه وجود دارد: آنچه در ۷۰ سال گذشته برکردها رفته نمونه پرشاخ و برگی است. آنها در طول این سالها دائماً در حال پیوند یافتن با دولتهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه بوده و همیشه به مثابه یک متحد فصلی به آنها نگاه شده است؛ یک برگ بازی در تنظیم رابطه بین کشورها. هیچوقت هم کسی آنها را به عنوان متحد قابل اتکا ندیده و آنها را قربانی کرده است. نمونه دیگرش گروهها وسازمانهای فلسطینی مانند حماس است که برحسب محاسبه روزانه، روابط خود را با دولتهایی مثل ایران و قطر سرد و گرم میکند. نمونه دیگر حزبالله لبنان است که هنگام خلق آن به شکل بازوی نظامی ایران در منطقه به آن نگاه میشد و حیات سیاسی اش را مدیون دست پرمایه ایران است، اما از وقتی پذیرفت منطقه خالی از سلاحی در مرز لبنان-سوریه وجود داشته باشد و به روند سیاسی لبنان پیوست و نماینده به مجلس فرستاد مجبور به بازنگری رابطه خود با ایران بوده و عدم اجبارش به ادغام سریع در ارتش لبنان را مدیون حوادث سوریه است. در آینده مجبور است خیلی تغییرها را در رفتار و اساسنامه خود داشته باشد.
به این ترتیب، اگر قید متحد ابدی را که مطلق است حذف و به متحد دائمی تبدیل کنیم، میتوان پذیرفت کشورها میتوانند غیر از جستجوی دائمی منافع، کشورهایی را به عنوان دوست دائمی داشته باشند که منافع آنها را به صورت توأمان حداکثر کند. اگر نه همه، حداقل تعداد زیادی از کشورها توانستهاند دوست دائمی داشته باشند. حالا این پرسش در مقابل ماست که آیا ایران دوست دائمی دارد؟ آیا میتواند داشته باشد؟ پاسخ را به سرمقاله بعدی موکول میکنیم.
🆔 @jameeno
🔸چرا ایران نمیتواند متحد دائمی داشته باشد؟
▫️شورای سردبیری: در تحلیلهای سیاسی غالباً این جمله قصار به عنوان استدلال مورد تأکید قرار میگیرد که "در سیاست دوست و متحد دائمی وجود ندارد و این منافع هستند که ابدیاند". متاسفانه گویندگان ناظر بر روابط خارجی کشور خودمان از بحث تفصیلی درباره این پیشفرض اجتناب میکنند و یا فرصت آن را ندارند که به بررسی انطباق این پیشفرض با موقعیت کشور بیشتر بپردازند. امروز میخواهیم کمی در اینباره صحبت کنیم .
نکته اول درباره خود این پیشفرض است: واقعیت این است که پیشفرض گفتهشده حقیقت جهانشمولی نیست و نقص دارد. مثلاً اتحاد و همراهی ایالات متحده با اسرائیل دائمی است و اختلافات دورهای و جزئی خدشهای به بنیان مرصوص آن وارد نمیکند. ایالات متحده مجبور است انواع منافعی را که در منطقه دارد به واسطه اتحادش با این دوست ابدی تنظیم کند.
نکته دوم این است که اگر امکان داشت کشورها منافع خود را در پرتو داشتن متحدان و دوستان ابدی و دائمی حفظ کنند خیلی بهتر بود و میشد در پرتو ترسیم استراتژیهای درازمدت نسبت به حداکثر کردن منافع و اتحادها و ائتلافهای خارجی به موقعیتهای سیاسی باثباتتری نائل شد. در شرایط واقعی، کشورها برای پدید آوردن تعادلی نسبی بین این دو متغیر تلاش میکنند. نمونههای ناکام آن احتمالاً خیلی زیادند و نمونههای پایدار آن از نظر همسو کردن منافع و عمر اتحادها هم کم نیست: اتحاد و منافع حداکثری در رابطه کوبا و اتحاد شوروی تا زمان فرو پاشیاش، و رابطه اسرائیل و ایالات متحده.
نکته سوم در تقابل منافع حداکثری و اتحاد دراز عمر، در زمینه رابطه کشورها و سازمانهای سیاسی است. آیا میتوان در رابطه با سازمانهایی که حاکمیت ملی و کشور ندارند اتحادی دائمی داشت و منافع خود را نیز به صورت درازمدت حفظ کرد؟ تجربه نشان میدهد این زمین بسیار سستتری برای حفظ ثبات در مورد هریک از دو متغیر است. سازمانهایی که بر کشوری حاکمیت ندارند و به شکلی در حال تلاش یا مبارزه برای داشتن قلمرو هستند، به علت بیثباتی ذاتی موقعیت خود توان استوار ماندن بر عهد و پیمان با کشورهای متحد و پشتیبان خود ندارند و به همینسان کشورها نیز زمین سازمانها را برای استفاده از آنها به عنوان متحد درازمدت محکم نمییابند و منافع خود را در کشوری که این سازمانها در آنها به سر میبرند به خاطر رابطه با آنها از دسترفته مییابند. نمونههای خوبی در این زمینه وجود دارد: آنچه در ۷۰ سال گذشته برکردها رفته نمونه پرشاخ و برگی است. آنها در طول این سالها دائماً در حال پیوند یافتن با دولتهای عراق و ایران و ترکیه و سوریه بوده و همیشه به مثابه یک متحد فصلی به آنها نگاه شده است؛ یک برگ بازی در تنظیم رابطه بین کشورها. هیچوقت هم کسی آنها را به عنوان متحد قابل اتکا ندیده و آنها را قربانی کرده است. نمونه دیگرش گروهها وسازمانهای فلسطینی مانند حماس است که برحسب محاسبه روزانه، روابط خود را با دولتهایی مثل ایران و قطر سرد و گرم میکند. نمونه دیگر حزبالله لبنان است که هنگام خلق آن به شکل بازوی نظامی ایران در منطقه به آن نگاه میشد و حیات سیاسی اش را مدیون دست پرمایه ایران است، اما از وقتی پذیرفت منطقه خالی از سلاحی در مرز لبنان-سوریه وجود داشته باشد و به روند سیاسی لبنان پیوست و نماینده به مجلس فرستاد مجبور به بازنگری رابطه خود با ایران بوده و عدم اجبارش به ادغام سریع در ارتش لبنان را مدیون حوادث سوریه است. در آینده مجبور است خیلی تغییرها را در رفتار و اساسنامه خود داشته باشد.
به این ترتیب، اگر قید متحد ابدی را که مطلق است حذف و به متحد دائمی تبدیل کنیم، میتوان پذیرفت کشورها میتوانند غیر از جستجوی دائمی منافع، کشورهایی را به عنوان دوست دائمی داشته باشند که منافع آنها را به صورت توأمان حداکثر کند. اگر نه همه، حداقل تعداد زیادی از کشورها توانستهاند دوست دائمی داشته باشند. حالا این پرسش در مقابل ماست که آیا ایران دوست دائمی دارد؟ آیا میتواند داشته باشد؟ پاسخ را به سرمقاله بعدی موکول میکنیم.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، هر شب در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
🔸صدای نو | ۳۰ شهریور ۹۷
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، امشب را از اینجا در کانال جامعه نو و یا از حساب صدای نو در ساندکلاود بشنوید.
🆔 @jameeno
چه کسی میانکاله را به آتش کشید؟
صدای نو، امشب را از اینجا در کانال جامعه نو و یا از حساب صدای نو در ساندکلاود بشنوید.
🆔 @jameeno
#الف
🔻چرا ایران به مسیرخارپشت میرود؟
▫️شورای سردبیری: در سرمقالهٔ پیشین این پرسش در مقابل ما قرار گرفت که آیا ایران برای تأمین امنیت خود میتواند متحد سیاسی دائمی داشته باشد؟
در نگاه به کشور، جستجوی تعادل بین افزایش حداکثری منافع و پایداری اتحادها ما را به نتایج جالبی میرساند. تاپیش از انقلاب اسلامی، ایران یک متحد همیشگی قدرتمند داشت که نمایندگی خود در منطقه را هم به ایران داده بود و در کنار اسرائیل، از ایران به عنوان ژاندارم منطقهای استفاده میکرد.
از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، بخاطر ماهیت انقلاب ایران نمیتوان متحدی دائمی و باثبات برای ایران جستجو کرد. در تمام طول جنگ ۸ساله جز سوریه و سیرالئون متحدی نداشتیم. اولی از مدتها پیش بر سر مسائل ایدئولوژیک دوحزب بعث با عراق درگیر بود و این درگیری سرد را میفروخت به نفت رایگان و ارزانی که از ایران میگرفت و دومی خردهکشوری بود که به نخستوزیر آن پول میدادیم تا با ایران اعلامیه مشترک بدهد.
پس از جنگ نیز با وجود تحولات بسیار در منطقه، مجبور بودیم متحد دائمی را در آمریکای جنوبی جستجو کنیم که تاکنون هیچ مفسر سیاسی عاقلی نتوانسته هیچ منفعت استراتژیک یا حتی موقت و تاکتیکی برای آن تعریف کند. تحولات منطقه زیاد بود ولی متفق امنیتی برای خود نیافتیم. افغانستان سه حکومت عوض کرد ولی دوستی ثابتقدم در آنها برای ایران پیدا نشد. پاکستان گندهدماغ متحد ابدی ایالات متحده و یار گرمابه سعودی است. عمانیها که خوشخیمترین دولت عرب هستند و با ما با روی گشاده سلام و علیک میکنند دستساز بریتانیا و ایالات متحده و متحد ابدی آنها هستند. سایر کشورهای فراوان جنوب خلیج فارس نیز کلاً زیر سایه ایالات متحده غنودهاند و حتی وقتی به جان یکدیگر میافتند فاصلهشان را با ایران حفظ میکنند. ماجرای محاصره قطر توسط سعودیها و سایر شیوخ این واقعیت را به خوبی نشان داد. عراق به عنوان یک کشور عرب خاص یعنی هممسلک ایران، به دلایل خاصی همانند گذشته مستعد دشمنی با ایران است، چه برسد به اتحاد و دوستی باثبات. این کشور با یک حاکمیت سهفرقهای زیر نفوذ ایالات متحده، دارای ذاتی بیثبات است که رفتار آن را در عرصه خارجی از یکدستی میاندازد. هرچند ارتباطات اقتصادی و فرهنگی آن با ایران رو به گسترش و دارای زمینه طبیعی است، اما تعیینکننده نیست و به موازنه شکننده با ایالات متحده و عربستان بستگی دارد. در چنین شرایطی، عراق حتی دوستی دائمی برای ایران نخواهد بود، چه برسد به متحد. حساب ترکیه و آذربایجان و سایر بازماندگان فروپاشی اتحاد شوروی، روشنتر از آن است که تفصیلش بدهیم؛ متحد اسرائیل و ناتو، رقیب و ترسیده از ایران....
در میان کشورهای اقماریتر که تشکیل اتحاد استراتژیک سیاسی با آنها میتواند برای کشور مفید و در چارچوب استراتژی پیرامونی (peripheral) زاینده امنیت باشد، تنها سوریه و ارمنستان و هند را میتوان قابل بررسی دانست. هند میتواند در راستای اختلاف ابدی با پاکستان، ایران را دوست استراتژیکی فرض کند. شرطش این است که ایران در هرگونه درگیری محتمل، حاضر به زیرپا گذاشتن همکیشی خود با پاکستان باشد. هرچند امر بعیدی نیست و ایران یکبار در جنگ قرهباغ در مقابل آذربایجانِ همکیش، طرف ارمنستان را گرفت (نمونهای عالی از کارایی استراتژی پیرامونی). سوریه نیز به عنوان یک کشور همسایه ایران، در همان چارچوب موقعیت اقلیمی، امکان اتحاد با ایران در چارچوب پیرامونی را دارد، اما دچار مشکل دیگری است: اعراب در میان خود قومی ناسازگار، در برابر اسرائیل خردهدولتهایی نامتحد، اما به صورتی قابل درک در مقابل ایران اسلامی گرایش به اتفاق و اتحاد دارند. احتمالاً دلایل اصلی آن قومیتگرایی، تعارض مذهبی، تفاوت زبانی، و گاهی به نظر میرسد احساس حقارت تاریخی است. البته اینجا جای بحث در این موارد نیست .
کشورهای یادشده در شرایط کنونی میلی به نزدیکی سیاسی استراتژیک به ایران نشان نمیدهند. هند هنوز از چارچوب موازنه چین - شوروی - آمریکا در دوران جنگ سرد بیرون نیامده است؛ ارمنستان و سوریه هم کشورهای ضعیفی هستند که امنیت استراتژیک خود را در سایه قدرتهای درجه یک جستجو میکنند. سوریه که برای ما اهمیت استراتژیک یافته، تا زمانیکه خاندان اسد بر آن حکومت کند مانند ۵۰ سال گذشته پایگاه اصلی روسیه در خاورمیانه خواهد ماند و رفاقتی تاکتیکی، منفعت طلبانه و یکسویه با ایران خواهد داشت .
به این ترتیب، ایران فاقد ظرفیت تشکیل اتحادهای پایدار مبتنی بر استراتژی پیرامونی است و از آنجا که امنیت خود را در سایه قدرتهای برتر نیز جستجو نمیکند، باید به استراتژی امنیتی خارپشت متکی باشد: از نظر نظامی قدرتمند، حتیالامکان بیتنش با همسایگان، (خوشبختانه در اکثر موارد چنین است) و موجد روابط امنیتآور اقتصادی: یک قدرت منطقهای محافظهکار و درونگرا، مانند یک خارپشت گوشهگیر.
🆔 @jameeno
🔻چرا ایران به مسیرخارپشت میرود؟
▫️شورای سردبیری: در سرمقالهٔ پیشین این پرسش در مقابل ما قرار گرفت که آیا ایران برای تأمین امنیت خود میتواند متحد سیاسی دائمی داشته باشد؟
در نگاه به کشور، جستجوی تعادل بین افزایش حداکثری منافع و پایداری اتحادها ما را به نتایج جالبی میرساند. تاپیش از انقلاب اسلامی، ایران یک متحد همیشگی قدرتمند داشت که نمایندگی خود در منطقه را هم به ایران داده بود و در کنار اسرائیل، از ایران به عنوان ژاندارم منطقهای استفاده میکرد.
از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، بخاطر ماهیت انقلاب ایران نمیتوان متحدی دائمی و باثبات برای ایران جستجو کرد. در تمام طول جنگ ۸ساله جز سوریه و سیرالئون متحدی نداشتیم. اولی از مدتها پیش بر سر مسائل ایدئولوژیک دوحزب بعث با عراق درگیر بود و این درگیری سرد را میفروخت به نفت رایگان و ارزانی که از ایران میگرفت و دومی خردهکشوری بود که به نخستوزیر آن پول میدادیم تا با ایران اعلامیه مشترک بدهد.
پس از جنگ نیز با وجود تحولات بسیار در منطقه، مجبور بودیم متحد دائمی را در آمریکای جنوبی جستجو کنیم که تاکنون هیچ مفسر سیاسی عاقلی نتوانسته هیچ منفعت استراتژیک یا حتی موقت و تاکتیکی برای آن تعریف کند. تحولات منطقه زیاد بود ولی متفق امنیتی برای خود نیافتیم. افغانستان سه حکومت عوض کرد ولی دوستی ثابتقدم در آنها برای ایران پیدا نشد. پاکستان گندهدماغ متحد ابدی ایالات متحده و یار گرمابه سعودی است. عمانیها که خوشخیمترین دولت عرب هستند و با ما با روی گشاده سلام و علیک میکنند دستساز بریتانیا و ایالات متحده و متحد ابدی آنها هستند. سایر کشورهای فراوان جنوب خلیج فارس نیز کلاً زیر سایه ایالات متحده غنودهاند و حتی وقتی به جان یکدیگر میافتند فاصلهشان را با ایران حفظ میکنند. ماجرای محاصره قطر توسط سعودیها و سایر شیوخ این واقعیت را به خوبی نشان داد. عراق به عنوان یک کشور عرب خاص یعنی هممسلک ایران، به دلایل خاصی همانند گذشته مستعد دشمنی با ایران است، چه برسد به اتحاد و دوستی باثبات. این کشور با یک حاکمیت سهفرقهای زیر نفوذ ایالات متحده، دارای ذاتی بیثبات است که رفتار آن را در عرصه خارجی از یکدستی میاندازد. هرچند ارتباطات اقتصادی و فرهنگی آن با ایران رو به گسترش و دارای زمینه طبیعی است، اما تعیینکننده نیست و به موازنه شکننده با ایالات متحده و عربستان بستگی دارد. در چنین شرایطی، عراق حتی دوستی دائمی برای ایران نخواهد بود، چه برسد به متحد. حساب ترکیه و آذربایجان و سایر بازماندگان فروپاشی اتحاد شوروی، روشنتر از آن است که تفصیلش بدهیم؛ متحد اسرائیل و ناتو، رقیب و ترسیده از ایران....
در میان کشورهای اقماریتر که تشکیل اتحاد استراتژیک سیاسی با آنها میتواند برای کشور مفید و در چارچوب استراتژی پیرامونی (peripheral) زاینده امنیت باشد، تنها سوریه و ارمنستان و هند را میتوان قابل بررسی دانست. هند میتواند در راستای اختلاف ابدی با پاکستان، ایران را دوست استراتژیکی فرض کند. شرطش این است که ایران در هرگونه درگیری محتمل، حاضر به زیرپا گذاشتن همکیشی خود با پاکستان باشد. هرچند امر بعیدی نیست و ایران یکبار در جنگ قرهباغ در مقابل آذربایجانِ همکیش، طرف ارمنستان را گرفت (نمونهای عالی از کارایی استراتژی پیرامونی). سوریه نیز به عنوان یک کشور همسایه ایران، در همان چارچوب موقعیت اقلیمی، امکان اتحاد با ایران در چارچوب پیرامونی را دارد، اما دچار مشکل دیگری است: اعراب در میان خود قومی ناسازگار، در برابر اسرائیل خردهدولتهایی نامتحد، اما به صورتی قابل درک در مقابل ایران اسلامی گرایش به اتفاق و اتحاد دارند. احتمالاً دلایل اصلی آن قومیتگرایی، تعارض مذهبی، تفاوت زبانی، و گاهی به نظر میرسد احساس حقارت تاریخی است. البته اینجا جای بحث در این موارد نیست .
کشورهای یادشده در شرایط کنونی میلی به نزدیکی سیاسی استراتژیک به ایران نشان نمیدهند. هند هنوز از چارچوب موازنه چین - شوروی - آمریکا در دوران جنگ سرد بیرون نیامده است؛ ارمنستان و سوریه هم کشورهای ضعیفی هستند که امنیت استراتژیک خود را در سایه قدرتهای درجه یک جستجو میکنند. سوریه که برای ما اهمیت استراتژیک یافته، تا زمانیکه خاندان اسد بر آن حکومت کند مانند ۵۰ سال گذشته پایگاه اصلی روسیه در خاورمیانه خواهد ماند و رفاقتی تاکتیکی، منفعت طلبانه و یکسویه با ایران خواهد داشت .
به این ترتیب، ایران فاقد ظرفیت تشکیل اتحادهای پایدار مبتنی بر استراتژی پیرامونی است و از آنجا که امنیت خود را در سایه قدرتهای برتر نیز جستجو نمیکند، باید به استراتژی امنیتی خارپشت متکی باشد: از نظر نظامی قدرتمند، حتیالامکان بیتنش با همسایگان، (خوشبختانه در اکثر موارد چنین است) و موجد روابط امنیتآور اقتصادی: یک قدرت منطقهای محافظهکار و درونگرا، مانند یک خارپشت گوشهگیر.
🆔 @jameeno