#تبلیغات
🔺 قابل توجه سردبیران، روزنامهنگاران، عکاسان و دبیران عکس مجلات و روزنامهها
🌐 آژانس عکس «ایرانایمیجز»
◽️ خرید و فروش آنلاین عکس مطبوعاتی و تامین عکس مورد نیاز رسانهها
◽️ آرشیو غنی از موضوعات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و آرشیو عکس و اسناد تاریخی
◽️ اطلاعات متنی و زیرنویس عکسها به دو زبان فارسی و انگلیسی
🌐 خرید آنلاین از طریق سایت:
www.iranimages.com
💳 پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب و دریافت بیواسطهی عکس
◽️ کانال تلگرام: @iran_images
🔺 قابل توجه سردبیران، روزنامهنگاران، عکاسان و دبیران عکس مجلات و روزنامهها
🌐 آژانس عکس «ایرانایمیجز»
◽️ خرید و فروش آنلاین عکس مطبوعاتی و تامین عکس مورد نیاز رسانهها
◽️ آرشیو غنی از موضوعات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و آرشیو عکس و اسناد تاریخی
◽️ اطلاعات متنی و زیرنویس عکسها به دو زبان فارسی و انگلیسی
🌐 خرید آنلاین از طریق سایت:
www.iranimages.com
💳 پرداخت با کلیه کارتهای عضو شتاب و دریافت بیواسطهی عکس
◽️ کانال تلگرام: @iran_images
#یادداشتهای_اوین
🖌 محمد حبیبی
🔻هفتاد و پنج ميليون تومان سهم هر فرهنگي از غارت بانك سرمايه !
1- نماينده دادستان در جلسه محاكمه پرونده بانك سرمايه ميگويد: قريب به چهارده هزار میلیارد تومان از اموال و سپرده فرهنگيان در اين بانك به يغما رفته است.(1)
بااحتساب هشتصدهزار عضو براي صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان سهامدار ٤٦٪ بانك سرمايه، سهميه برباد رفته هر عضو نزديك به ١٧ و نيم ميليون تومان در بين سالهاي ٩١ تا ٩٤ برآورد میشود.
در خوشبينانه ترين حالت با ميانگين چهار برابري افزايش قيمت دلار نسبت به آن سالها، به تقريب، نزديك به ٧٥ ميليون تومان از اموال و سپرده هر فرهنگي عضو صندوق ذخيره غارت شده است.
اين را ديگر من/ ما يا تشكلهاي صنفي فرهنگيان نميگوييم. اين را نماينده قوه قضاييه ميگويد.
2- شما همكاران عزيز ، شما كه سرمايه تان بر باد رفته است، اگر فكر ميكنيد با بازداشت و محاكمه اين متهمان، اعاده حق ميشود سخت در اشتباه هستيد.
كاظمي (وزير رفاه دولت احمدي نژاد) و بخشايش تا همين يك ماه پيش همين جا در اندرزگاه ما بودند. امامي و هدايتي همچنان هستند. آنها به عنوان متهمان بانك سرمايه در طبقه بالا و من به عنوان يكي از اعضاي صندوق و از معترضان به وضعيت اداره اين بانك و به عنوان فعال صنفي در طبقه پايين .
اينجا هم فاصله طبقاتي حفظ مي شود. آنها همچنان از احترام ويژه برخوردارند و زندگيشان با پولهاي كلاني كه دارند متفاوت از ديگر زندانيان است.
٣- در شرايطي كه بنا بر آمار رسمي ،خط فقر بالای پنج ميليون تومان است، اغراق نيست اگر صد در صد فرهنگيان را زير خط فقر بدانيم.حالا اين فرهنگي زير خط فقر، بايد شاهد بر باد رفتن هفتاد و پنج ميليون تومان پولي باشد كه ميتوانست براي او باشد.
آيا بايد فقط بايستد و نظاره گر باشد ؟!
اينكه ديگر نه ايدئولوژي است نه آرمان خواهي و نه بازي سياسي.
منافع مستقيم مادي است كه بر باد رفته است.پولي كه نيست شده است و قرار هم نيست برگردد. همچنان كه يكسال پيش مهدي نيكدل مدير عامل صندوق ذخيره فرهنگيان گفت: اين بدهكاران از ابتدا هم قصد نداشتند بدهي خود را بپردازند؛ يكي از آنها ٨ ماه است كه در زندان به سر ميبرد ولي تا به حال هشت ريال هم پرداخت نكرده است.(2)
زندان اوين
منابع مورد استفاده:
١-روزنامه شرق١٣٩٧/١٠/٢٦
٢-روزنامه شرق 1396/10/8
🆔 @jameeno
🖌 محمد حبیبی
🔻هفتاد و پنج ميليون تومان سهم هر فرهنگي از غارت بانك سرمايه !
1- نماينده دادستان در جلسه محاكمه پرونده بانك سرمايه ميگويد: قريب به چهارده هزار میلیارد تومان از اموال و سپرده فرهنگيان در اين بانك به يغما رفته است.(1)
بااحتساب هشتصدهزار عضو براي صندوق ذخيره فرهنگيان به عنوان سهامدار ٤٦٪ بانك سرمايه، سهميه برباد رفته هر عضو نزديك به ١٧ و نيم ميليون تومان در بين سالهاي ٩١ تا ٩٤ برآورد میشود.
در خوشبينانه ترين حالت با ميانگين چهار برابري افزايش قيمت دلار نسبت به آن سالها، به تقريب، نزديك به ٧٥ ميليون تومان از اموال و سپرده هر فرهنگي عضو صندوق ذخيره غارت شده است.
اين را ديگر من/ ما يا تشكلهاي صنفي فرهنگيان نميگوييم. اين را نماينده قوه قضاييه ميگويد.
2- شما همكاران عزيز ، شما كه سرمايه تان بر باد رفته است، اگر فكر ميكنيد با بازداشت و محاكمه اين متهمان، اعاده حق ميشود سخت در اشتباه هستيد.
كاظمي (وزير رفاه دولت احمدي نژاد) و بخشايش تا همين يك ماه پيش همين جا در اندرزگاه ما بودند. امامي و هدايتي همچنان هستند. آنها به عنوان متهمان بانك سرمايه در طبقه بالا و من به عنوان يكي از اعضاي صندوق و از معترضان به وضعيت اداره اين بانك و به عنوان فعال صنفي در طبقه پايين .
اينجا هم فاصله طبقاتي حفظ مي شود. آنها همچنان از احترام ويژه برخوردارند و زندگيشان با پولهاي كلاني كه دارند متفاوت از ديگر زندانيان است.
٣- در شرايطي كه بنا بر آمار رسمي ،خط فقر بالای پنج ميليون تومان است، اغراق نيست اگر صد در صد فرهنگيان را زير خط فقر بدانيم.حالا اين فرهنگي زير خط فقر، بايد شاهد بر باد رفتن هفتاد و پنج ميليون تومان پولي باشد كه ميتوانست براي او باشد.
آيا بايد فقط بايستد و نظاره گر باشد ؟!
اينكه ديگر نه ايدئولوژي است نه آرمان خواهي و نه بازي سياسي.
منافع مستقيم مادي است كه بر باد رفته است.پولي كه نيست شده است و قرار هم نيست برگردد. همچنان كه يكسال پيش مهدي نيكدل مدير عامل صندوق ذخيره فرهنگيان گفت: اين بدهكاران از ابتدا هم قصد نداشتند بدهي خود را بپردازند؛ يكي از آنها ٨ ماه است كه در زندان به سر ميبرد ولي تا به حال هشت ريال هم پرداخت نكرده است.(2)
زندان اوين
منابع مورد استفاده:
١-روزنامه شرق١٣٩٧/١٠/٢٦
٢-روزنامه شرق 1396/10/8
🆔 @jameeno
صدای نو | ۲ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۲ بهمن ۹۷
چرا صف مخالفان FATF هر روز طولانیتر میشود؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
چرا صف مخالفان FATF هر روز طولانیتر میشود؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
صدای نو | ۳ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۳ بهمن ۹۷
دیپلمات سابق چه چیز را درمورد بمبگذاری در پاریس فاش کرد؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
دیپلمات سابق چه چیز را درمورد بمبگذاری در پاریس فاش کرد؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
#الف
🔻جمهوری نازا!
▫️شورای سردبیری: نظام کشور به مرحلهای رسیده است که باید نام آن را #نازایی_سیاسی بگذاریم. این مفهوم را توضیح خواهیم داد، با توجه به این که نازایی نظام سیاسی زمانی رخ میدهد که نه تنها حکومت، بلکه بدیل آن نازا شده باشد.
نازایی سیاسی، ناتوانی نهادی شده یک نظام سیاسی از جنبه نظری وتوان تولید اندیشه سیاسی برای تکمیل ساختارمند و تغییر کنترل شده کارکردها در حوزه تصمیمسازی برای اداره کشور است. وجود نوزایی در ساختار و کارکرد نظامهای سیاسی ناگزیر است زیرا جوامع ایستا نیستند و تحول در ذات آنها نهفته است. تداوم زاینده حکومت مستلزم پذیرش پیشینی تغییر تدریجی در زیربناهای نظری اداره جامعه و ساختارهای خلقشونده در همین منظومه نظری (تئوریک) است. دعوی این است که جمهوری اسلامی در زمینه این نوزایی به آخر خط رسیده و باید برای آن فکری کرد.
پیکره سیاسی در جمهوری اسلامی به دو بخش تقسیم میشود: بخشی که قدرت را در چنگ دارد و ما آن را حکومت مینامیم و بخشی که از روز پایان جنگ هشت ساله (و نه از خرداد ۷۶) خواهان اصلاح و بهبود عملکرد بوده و در سالهای اخیر خواهان اصلاح ساختار برای بهبود عملکرد شده است. امروز میخواهیم در باره اینکه هردو بخش دچار نازایی در خلق آینده برای نظام شدهاند حرف بزنیم.
حکومت از اوایل دهه هفتاد دچار نازایی سیاسی شد. یکباره و خشن، همچون نازا شدن زنی که رحمش را برمیدارند. در برخورد میلش به یکدست کردن سیستم با فشار جامعه برای تغییر، راه تغییر را سد کرد و فشار بیشتر جامعه در نیمه دوم دهه هفتاد برای اصلاحات، به بسته شدن کامل مسیر و زدن قفلهای بیشتر بر در تحول انجامید. حکومت به تدریج چنان از فکر در باره فرجام خود غافل شد که راه نظریهپردازی خودیترین اجزایش را درباره اینکه مسیر تطور سیستم کدامست و بالاخره باید اندکی تغییر هماهنگساز و تضمینکننده بقا را پذیرفت بست. چنان متصلب شد که شنیدن کلمه رفراندوم آن را به رعشه میانداخت. در حال حاضر حکومت همه راهها برای باز شدن مسیری هرچند باریک برای تغییر را بسته است. کاملا آشکار است هیچ نظریه و فرمولی برای آینده نظام ندارد و فقط به دستیابی به ابزار ادامه وضع کنونی میاندیشد. کمترین تقاضای عمومی بخش اصلاحطلب نظام که کاهش سلطه شورای نگهبان بر مسیر انتخابات و لغو نظارت استصوابی است، به در بسته خورده و هیچ نشانهای، هیچ ردی از اندکی میل برای پذیرش تغییر چهره حتی در امور روبنایی مثل تعیین ریاست شوراهای حافظ مصالح نظام هم به نمایش گذاشته نمیشود. سختسر، تاحد راضی به رویارویی خیابانی با جامعه.
اما نازایی سیاسی نظامها زمانی رخ میدهد که علاوه بر حکومت، نیروهای سیاسی بدیل و رقیب آن نیز در طراحی نظری آینده فلج میشوند، درجا میزنند، و در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند. عرصه سیاست ایران به این مسیر کشیده شده است و آنقدر درمانده از جستن راه که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است. یک نشانه این گرفتاری نظری، ورود همهجانبه و سریع اهل اصلاح به دعوای نظر آقای خویینیها درباره هاشمی بود که مساله مهمی نبود، اما در این فقر تئوریک، بهانهای شد تا کسانی به نظریهپردازی درباره آن و بازاندیشی درباره طیف بندی اصلاحطلبان بر اساس همین دعوا مشغول شوند! اصلاحطلبان هم سترون شدهاند که چنین تخمهای بینطفهای میگذارند. ابتر شدن اصلاحطلبی، زادوولد باکتری انقلاب را نتیجه میدهد که همه در این شرایط از آن واهمه دارند. از این روست که گفتمان اصلاحطلبی نیاز به اگر نه تغییر، حداقل تجدید وضو یافته است.
یک نظام سیاسی، فارغ از آنکه شاخه محافظه کار یا نوگرایش در آن حاکم باشد (و این بحث ما اصولا معطوف به تقسیم قدرت نیست) بر شالودهای از اندیشه سیاسی استوار است. این اندیشه میتواند تا زمانی که جامعه راهحلهای برآمده از آن را کارساز مییابد بیتغییر بماند، اما با پدید آمدن شرایط و نیازهای تازه اجتماعی باید خود را ارتقا داده و هماهنگ با نیازهای مادی کند. این تغییری تکاملی است. نظام سیاسی بریتانیا چند صد سال است تغییر نکرده اما تحول یافته و در مسیر یکنواخت تکامل بوده است تا به نیازهای زمانهاش پاسخ دهد. درست مثل هتلهای بزرگ و مدرنی که در لندن و رم و شهرهای دیگر اروپا در دل ساختمانهای سنگی ۲۰۰ساله پدید آمدهاند و میتوانند نمادی از این حفظ چارچوب و زیربنا، اما تغییر کارکرد و کاربری باشند. اصلاحطلبان ایران هم باید بتوانند نظریهای عرضه کنند که بر شالوده همین نظام، همین جمهوری و تداوم همین حکومت، گفتمان و الگویی تازه پدید آورد. باید این کار را بکنند و فقط همین کار را بکنند، وگرنه تغییر در هر چارچوب دیگری انقلاب است نه اصلاحات.
🆔 @jameeno
🔻جمهوری نازا!
▫️شورای سردبیری: نظام کشور به مرحلهای رسیده است که باید نام آن را #نازایی_سیاسی بگذاریم. این مفهوم را توضیح خواهیم داد، با توجه به این که نازایی نظام سیاسی زمانی رخ میدهد که نه تنها حکومت، بلکه بدیل آن نازا شده باشد.
نازایی سیاسی، ناتوانی نهادی شده یک نظام سیاسی از جنبه نظری وتوان تولید اندیشه سیاسی برای تکمیل ساختارمند و تغییر کنترل شده کارکردها در حوزه تصمیمسازی برای اداره کشور است. وجود نوزایی در ساختار و کارکرد نظامهای سیاسی ناگزیر است زیرا جوامع ایستا نیستند و تحول در ذات آنها نهفته است. تداوم زاینده حکومت مستلزم پذیرش پیشینی تغییر تدریجی در زیربناهای نظری اداره جامعه و ساختارهای خلقشونده در همین منظومه نظری (تئوریک) است. دعوی این است که جمهوری اسلامی در زمینه این نوزایی به آخر خط رسیده و باید برای آن فکری کرد.
پیکره سیاسی در جمهوری اسلامی به دو بخش تقسیم میشود: بخشی که قدرت را در چنگ دارد و ما آن را حکومت مینامیم و بخشی که از روز پایان جنگ هشت ساله (و نه از خرداد ۷۶) خواهان اصلاح و بهبود عملکرد بوده و در سالهای اخیر خواهان اصلاح ساختار برای بهبود عملکرد شده است. امروز میخواهیم در باره اینکه هردو بخش دچار نازایی در خلق آینده برای نظام شدهاند حرف بزنیم.
حکومت از اوایل دهه هفتاد دچار نازایی سیاسی شد. یکباره و خشن، همچون نازا شدن زنی که رحمش را برمیدارند. در برخورد میلش به یکدست کردن سیستم با فشار جامعه برای تغییر، راه تغییر را سد کرد و فشار بیشتر جامعه در نیمه دوم دهه هفتاد برای اصلاحات، به بسته شدن کامل مسیر و زدن قفلهای بیشتر بر در تحول انجامید. حکومت به تدریج چنان از فکر در باره فرجام خود غافل شد که راه نظریهپردازی خودیترین اجزایش را درباره اینکه مسیر تطور سیستم کدامست و بالاخره باید اندکی تغییر هماهنگساز و تضمینکننده بقا را پذیرفت بست. چنان متصلب شد که شنیدن کلمه رفراندوم آن را به رعشه میانداخت. در حال حاضر حکومت همه راهها برای باز شدن مسیری هرچند باریک برای تغییر را بسته است. کاملا آشکار است هیچ نظریه و فرمولی برای آینده نظام ندارد و فقط به دستیابی به ابزار ادامه وضع کنونی میاندیشد. کمترین تقاضای عمومی بخش اصلاحطلب نظام که کاهش سلطه شورای نگهبان بر مسیر انتخابات و لغو نظارت استصوابی است، به در بسته خورده و هیچ نشانهای، هیچ ردی از اندکی میل برای پذیرش تغییر چهره حتی در امور روبنایی مثل تعیین ریاست شوراهای حافظ مصالح نظام هم به نمایش گذاشته نمیشود. سختسر، تاحد راضی به رویارویی خیابانی با جامعه.
اما نازایی سیاسی نظامها زمانی رخ میدهد که علاوه بر حکومت، نیروهای سیاسی بدیل و رقیب آن نیز در طراحی نظری آینده فلج میشوند، درجا میزنند، و در زایش گفتمان تازه سیاسی درمیمانند. عرصه سیاست ایران به این مسیر کشیده شده است و آنقدر درمانده از جستن راه که زعمای تفکر در آن، راه برونرفت از برهوت بیاندیشگی را میدان دادن به جوانان اعلام میکنند؛ همان راهی که ورد زبان سیاستمداران کلاهبردار بیراهحل است. یک نشانه این گرفتاری نظری، ورود همهجانبه و سریع اهل اصلاح به دعوای نظر آقای خویینیها درباره هاشمی بود که مساله مهمی نبود، اما در این فقر تئوریک، بهانهای شد تا کسانی به نظریهپردازی درباره آن و بازاندیشی درباره طیف بندی اصلاحطلبان بر اساس همین دعوا مشغول شوند! اصلاحطلبان هم سترون شدهاند که چنین تخمهای بینطفهای میگذارند. ابتر شدن اصلاحطلبی، زادوولد باکتری انقلاب را نتیجه میدهد که همه در این شرایط از آن واهمه دارند. از این روست که گفتمان اصلاحطلبی نیاز به اگر نه تغییر، حداقل تجدید وضو یافته است.
یک نظام سیاسی، فارغ از آنکه شاخه محافظه کار یا نوگرایش در آن حاکم باشد (و این بحث ما اصولا معطوف به تقسیم قدرت نیست) بر شالودهای از اندیشه سیاسی استوار است. این اندیشه میتواند تا زمانی که جامعه راهحلهای برآمده از آن را کارساز مییابد بیتغییر بماند، اما با پدید آمدن شرایط و نیازهای تازه اجتماعی باید خود را ارتقا داده و هماهنگ با نیازهای مادی کند. این تغییری تکاملی است. نظام سیاسی بریتانیا چند صد سال است تغییر نکرده اما تحول یافته و در مسیر یکنواخت تکامل بوده است تا به نیازهای زمانهاش پاسخ دهد. درست مثل هتلهای بزرگ و مدرنی که در لندن و رم و شهرهای دیگر اروپا در دل ساختمانهای سنگی ۲۰۰ساله پدید آمدهاند و میتوانند نمادی از این حفظ چارچوب و زیربنا، اما تغییر کارکرد و کاربری باشند. اصلاحطلبان ایران هم باید بتوانند نظریهای عرضه کنند که بر شالوده همین نظام، همین جمهوری و تداوم همین حکومت، گفتمان و الگویی تازه پدید آورد. باید این کار را بکنند و فقط همین کار را بکنند، وگرنه تغییر در هر چارچوب دیگری انقلاب است نه اصلاحات.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۶ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۶ بهمن ۹۷
مشارکت جمهوری اسلامی در بازسازی سوریه چه منطقی دارد؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
مشارکت جمهوری اسلامی در بازسازی سوریه چه منطقی دارد؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
🔹جامعهنو: «مغالطهی انتخاباتگرایی» تکهای از متن کتاب در دست انتشار «گذار به دموکراسی» نوشتهی حسن قاضیمرادی است. او در این کتاب به دغدغهی گذار به دموکراسی از منظر نظریههای دمکراسیسازی میپردازد. گذار به دموکراسی در معنای گذار از حکومت اقتدارگرا به حکومت دموکراتیک موضوع بسیار مهمی در جامعهشناسی سیاسی معاصر است که در پنجاه، شصت سال گذشته متفکران بسیاری در جهان به آن پرداختهاند و نظریههایی را به عنوان «نظریههای دموکراسیسازی» تدوین کردهاند. در این کتاب گزارشی انتقادی از مطرحترین این نظریهها در این دوره و با در نظر داشتن ترتیب زمانی ارائه میشود.
این کتاب از سوی نشر اختران در دست انتشار است و به زودی وارد بازار کتاب خواهد شد.
🆔 @jameeno
🔻متن کامل را در پست بعدی بخوانید
این کتاب از سوی نشر اختران در دست انتشار است و به زودی وارد بازار کتاب خواهد شد.
🆔 @jameeno
🔻متن کامل را در پست بعدی بخوانید
🔺مغالطهى انتخاباتگرايى
🖌حسن قاضیمرادی
▫️جامعه نو: انتخاباتگرايى، در كل، بهمعناى خلاصه كردن روند دموكراسىسازى در «انتخابات» و دموكراسى را برآمدهى انتخابات دانستن است. آن را «مغالطه» مىخوانند زيرا مغالطه، شيوهى راستنمايىِ استدلال و استنتاج غلط است. انتخاباتگرايى مبتنى بر استدلالهايى است كه راست مىنمايد ــ مثلاً، انتخابات شيوهى پيشبرد مسالمتآميز روند دموكراسىسازى است ــ اما نتيجهاش ــ دموكراسى از تداوم انتخابات برمىآيد ــ غلط است.
دموكراسى، در حوزهى سياست، سه مشخصهى اصلى دارد: برابرى در مشاركت سياسى، رقابت آزاد و عادلانهى سياسى و مشروعيت ايدهى حاكميت مردم بر سرنوشت سياسى خود. در انتخاباتگرايى «رقابت آزاد و عادلانهى سياسى» محور روند دموكراسى دانسته مىشود و دو مؤلفهى ديگر در اين روند مغفول مىمانند و به حاشيهى سياست رانده مىشوند. بهعلاوه، رقابت سياسى نيز صرفاً از طريق برگزارى منظّم انتخابات پذيرفته مىشود. اين معناى دموكراسى حداقلى ــ دموكراسى انتخابى شومپيترى ــ است و پيشتر توضيح دادهام كه دموكراسى انتخابى نخبهگراست. همين نخبهگرايى است كه دموكراسى انتخابى را به حذف دو مؤلفهى دموكراسى ــ حاكميت مردم و برابرى در مشاركت سياسى ــ سوق مىدهد. بهعلاوه، در انتخاباتگرايى بر آزادانه و عادلانه بودن «رقابت سياسى» تأمل چندانى نمىشود. زيرا در رويكرد انتخاباتگرا قلمرو رقابت سياسى ــ كمتر يا بيشتر رقابتى ــ را حكومت تعيين مىكند. در انتخاباتگرايى، تأكيد بر انتخاب مكررِ نمايندگانى است كه مناصبى را در حكومت اقتدارگرا در اختيار گيرند. در مغالطهى انتخاباتگرايى، دموكراسى در پى استقرار و نهادينه شدن انتخاباتِ معطوف به انتخاب نخبگان ــ و حتا غيرنخبگان ــ متحقق مىشود.
ــ مغالطهى انتخاباتگرايى در عرصهى نظر : اين مغالطه، در عرصهى نظر، برآمدهى نظريهى كنشگرى نخبهگرا در تبيين روند دموكراسىسازى است. اين گرايش نظرى متأثر از آراى اشميتر و او دانل بود (هرچند اشميتر عليه انتخاباتگرايى موضع مىگيرد.) و در آراى هيگلى و برتون اعتلا يافت (هرچند اينان علناً از انتخاباتگرايى حمايت نكردند) و واكنش انديشمندان را برانگيخت.
گفته مىشود كه واضع تركيب «مغالطهى انتخاباتگرايى» ترى كارل است. لرى دايموند نظر او را چنين توضيح مىدهد: «اين مفهوم معيوب از دموكراسى، انتخابات را بر ديگر ابعاد دموكراسى در اولويت قرار مىدهد و از موقعيتى غفلت مىورزد كه انتخاباتهاى چندحزبى (هرچند كه آنها رقابتى و با نتيجهى نامتعيّن هستند) ممكن است بخشهاى مهم جمعيت را از مبارزه براى كسب قدرت يا حمايت از منافعشان و اعتلاى اين مبارزه كنار بگذارند، يا ممكن است قلمروهاى مهم تصميمگيرى را در وراى جايگاهى قرار دهند كه مقامات منتخب بتوانند به آنها دست يابند يا بر آن نظارت داشته باشند.» (Diamond, 2003, 33)
ترى كارل در مقالهى «دموكراسى چه است و... چه نيست» كه با همكارى اشميتر نوشت انتخاباتگرايى را نگرشى مىشناسد كه «به برگزارى انتخابات تمركز مىكند و در عين حال، از ديگر واقعيتهاى سياسى غفلت مىورزد.» (Schmitter, 1991, 81) همچنان كه تكرار مىكند: «كسانى صِرف واقعيت انتخابات را ــ حتا انتخاباتهايى كه احزاب يا نامزدهاى خاصى حذف مىشوند، يا وقتى بخشهاى مهمى از مردم نمىتوانند آزادانه مشاركت كنند ــ شرط كافى براى وجود دموكراسى در نظر مىگيرند.» يا «باور به اينكه صِرف برگزارى انتخابات فعاليت سياسى را به كشاكشهاى صلحآميز نخبگان هدايت مىكند و به برندگان مشروعيت عمومى مىدهد. در اين حال، ديگر اهميت ندارد انتخابات چگونه مديريت و راهبرى شده يا چه چيزهاى ديگرى آنانى را محدود كرده كه انتخابات را باختهاند.» اين مغالطه، «انتخاباتگرايى» است. (ibid, 78)
لينز و استپان نيز به مغالطهى انتخاباتگرايى با اين دريافت مىپردازند كه در آن «شرط لازم دموكراسى ــ انتخابات آزاد ــ شرط كافى آن دانسته مىشود.» (Linz, 1996, 4)
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fa-01-26-2
🖌حسن قاضیمرادی
▫️جامعه نو: انتخاباتگرايى، در كل، بهمعناى خلاصه كردن روند دموكراسىسازى در «انتخابات» و دموكراسى را برآمدهى انتخابات دانستن است. آن را «مغالطه» مىخوانند زيرا مغالطه، شيوهى راستنمايىِ استدلال و استنتاج غلط است. انتخاباتگرايى مبتنى بر استدلالهايى است كه راست مىنمايد ــ مثلاً، انتخابات شيوهى پيشبرد مسالمتآميز روند دموكراسىسازى است ــ اما نتيجهاش ــ دموكراسى از تداوم انتخابات برمىآيد ــ غلط است.
دموكراسى، در حوزهى سياست، سه مشخصهى اصلى دارد: برابرى در مشاركت سياسى، رقابت آزاد و عادلانهى سياسى و مشروعيت ايدهى حاكميت مردم بر سرنوشت سياسى خود. در انتخاباتگرايى «رقابت آزاد و عادلانهى سياسى» محور روند دموكراسى دانسته مىشود و دو مؤلفهى ديگر در اين روند مغفول مىمانند و به حاشيهى سياست رانده مىشوند. بهعلاوه، رقابت سياسى نيز صرفاً از طريق برگزارى منظّم انتخابات پذيرفته مىشود. اين معناى دموكراسى حداقلى ــ دموكراسى انتخابى شومپيترى ــ است و پيشتر توضيح دادهام كه دموكراسى انتخابى نخبهگراست. همين نخبهگرايى است كه دموكراسى انتخابى را به حذف دو مؤلفهى دموكراسى ــ حاكميت مردم و برابرى در مشاركت سياسى ــ سوق مىدهد. بهعلاوه، در انتخاباتگرايى بر آزادانه و عادلانه بودن «رقابت سياسى» تأمل چندانى نمىشود. زيرا در رويكرد انتخاباتگرا قلمرو رقابت سياسى ــ كمتر يا بيشتر رقابتى ــ را حكومت تعيين مىكند. در انتخاباتگرايى، تأكيد بر انتخاب مكررِ نمايندگانى است كه مناصبى را در حكومت اقتدارگرا در اختيار گيرند. در مغالطهى انتخاباتگرايى، دموكراسى در پى استقرار و نهادينه شدن انتخاباتِ معطوف به انتخاب نخبگان ــ و حتا غيرنخبگان ــ متحقق مىشود.
ــ مغالطهى انتخاباتگرايى در عرصهى نظر : اين مغالطه، در عرصهى نظر، برآمدهى نظريهى كنشگرى نخبهگرا در تبيين روند دموكراسىسازى است. اين گرايش نظرى متأثر از آراى اشميتر و او دانل بود (هرچند اشميتر عليه انتخاباتگرايى موضع مىگيرد.) و در آراى هيگلى و برتون اعتلا يافت (هرچند اينان علناً از انتخاباتگرايى حمايت نكردند) و واكنش انديشمندان را برانگيخت.
گفته مىشود كه واضع تركيب «مغالطهى انتخاباتگرايى» ترى كارل است. لرى دايموند نظر او را چنين توضيح مىدهد: «اين مفهوم معيوب از دموكراسى، انتخابات را بر ديگر ابعاد دموكراسى در اولويت قرار مىدهد و از موقعيتى غفلت مىورزد كه انتخاباتهاى چندحزبى (هرچند كه آنها رقابتى و با نتيجهى نامتعيّن هستند) ممكن است بخشهاى مهم جمعيت را از مبارزه براى كسب قدرت يا حمايت از منافعشان و اعتلاى اين مبارزه كنار بگذارند، يا ممكن است قلمروهاى مهم تصميمگيرى را در وراى جايگاهى قرار دهند كه مقامات منتخب بتوانند به آنها دست يابند يا بر آن نظارت داشته باشند.» (Diamond, 2003, 33)
ترى كارل در مقالهى «دموكراسى چه است و... چه نيست» كه با همكارى اشميتر نوشت انتخاباتگرايى را نگرشى مىشناسد كه «به برگزارى انتخابات تمركز مىكند و در عين حال، از ديگر واقعيتهاى سياسى غفلت مىورزد.» (Schmitter, 1991, 81) همچنان كه تكرار مىكند: «كسانى صِرف واقعيت انتخابات را ــ حتا انتخاباتهايى كه احزاب يا نامزدهاى خاصى حذف مىشوند، يا وقتى بخشهاى مهمى از مردم نمىتوانند آزادانه مشاركت كنند ــ شرط كافى براى وجود دموكراسى در نظر مىگيرند.» يا «باور به اينكه صِرف برگزارى انتخابات فعاليت سياسى را به كشاكشهاى صلحآميز نخبگان هدايت مىكند و به برندگان مشروعيت عمومى مىدهد. در اين حال، ديگر اهميت ندارد انتخابات چگونه مديريت و راهبرى شده يا چه چيزهاى ديگرى آنانى را محدود كرده كه انتخابات را باختهاند.» اين مغالطه، «انتخاباتگرايى» است. (ibid, 78)
لينز و استپان نيز به مغالطهى انتخاباتگرايى با اين دريافت مىپردازند كه در آن «شرط لازم دموكراسى ــ انتخابات آزاد ــ شرط كافى آن دانسته مىشود.» (Linz, 1996, 4)
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fa-01-26-2
Telegraph
مغالطهی انتخاباتگرایی
جامعهنو: «مغالطهی انتخاباتگرایی» تکهای از متن کتاب در دست انتشار «گذار به دمکراسی» نوشتهی حسن قاضیمرادی است. او در این کتاب به دغدغهی گذار به دموکراسی از منظر نظریههای دمکراسیسازی میپردازد. گذار به دموکراسی در معنای گذار از حکومت اقتدارگرا به حکومت…
صدای نو | ۷ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۷ بهمن ۹۷
رابطه غیردوستانه اخیر ایران و اروپا به کجا خواهد رسید؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
رابطه غیردوستانه اخیر ایران و اروپا به کجا خواهد رسید؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
#الف
🔸به حرف اسحاق گوش کن!
▫️شورای سردبیری: بیش از یکسال پیش، بهزاد نبوی در نخستین سرمقاله روزنامه جامعه فردا پیشنهادی به میان آورد: صلح بدون پیش شرط برای آغاز گفتگو . به اصطلاح خودش " صلح دوفاکتو " . او نوشته بود: "مراد من از صلح ملی در وضعیت دوفاکتو، وضعیتی است که در آن مردم کشور فارغ از تمرکز روی اختلاف بین دیدگاهها یا تفاوت جایگاه اجتماعی و سطح زندگی اعضای جامعه و حتی نامتوازن بودن توزیع قدرت، نارضایتیهای سیاسی و حتی اختلافات حل نشده و مزمنی که بین آنها وجود دارد، توافق میکنند تا برای دادن فرصت به تغییرات مسالمتآمیز سیاسی و اجتماعی، اصلاح روشهای اداره جامعه و دور کردن کشور از تهدیدهای خارجی روابط درونی خود را بر مبنای پذیرش یکدیگر به صورت دوفاکتو تنظیم کنند. یعنی بپذیرند دیگری وجود دارد، نمیتوان وجود او را انکار کرد، قابل حذف نیست و عقاید و برنامههایش در جامعه ریشه دارد... صلح دوفاکتوی ملی به معنای پذیرش وضع حاضر از جنبه تنوع و تکثر از یک سو و متعهد بودن همه به حفظ اساس ساختار موجود سیاسی به منظور امن کردن مسیر تحرک ملی در روند حیات اجتماعی از سوی دیگر است..."
پس از آن ، طی دو ماهی که روزنامه منتشر میشد، تحریریه روزنامه تلاش داشت با زنده نگه داشتن بحث صلح ملی ،حکومت را به ضرورت اندکی پایین امدن از برج تفرعن و برقراری یک دیالوگ سودمند ملی تشویق کند . چنین نشد و چنان شد که در دهه اول دی ماه سال پیش دیدیم . تحریک ضد دولتی عملهجات والامقام حکومت به یک شورش کور ضد نظام توسط عوام در ۱۶۰ شهر تبدیل شد که فقط شعور ملی و نصیحت و ناهمراهی اصلاح طلبان به فروکش ان انجامید. نمیگوییم آن ماجرا رخ داد چون حکومت به دعوت بهزاد نبوی( و سالی پیش از او سید محمد خاتمی ) گوش نداد، اما اگر گوش میداد و بدهد ، زمینه های کابوس هرشبهاش و دلشوره دستگاه امنیتی اش فرو کش خواهد کرد. البته فقط خدا میداند بعد چه خواهد شد ، چرا که حالا دوباره یک شخصیت سیاسی به میدان آمده و به نصیحت نظام نشسته است . حرفهای اسحاق جهانگیری که در بازار مکاره پر حرفی های مقامات لشگری و کشوری ناشنیده ماند همان مضمون حرفهای آذر ماه پارسال بهزاد نبوی است :" امروز در مقطعی قرار داریم که بهشدت نیازمند گفتوگو میان نخبگان و حکومت و نیز گفتوگو میان مردم و حکومت هستیم و حتی اگر مردم اعتراضی نسبت به شرایط دارند، باید اعتراض آنها شنیده شود؛ زیرا تنها در صورتی که مردم در صحنه حضور داشته باشند، قادر خواهیم بود از مشکلات و تنگناها عبور کنیم. زمان، زمان گفتوگو و بالا بردن اعتماد به یکدیگر، اعتماد به خود و اعتماد به نظام است. مهمترین سرمایهای که برای عبور از مشکلات در اختیار کشور قرار دارد سرمایه اجتماعی است .دولت برای ترمیم سرمایه اجتماعی کشور دست نیاز به سوی متفکران، دانشمندان و صاحبنظران دراز کرده ... دانشگاهیان و صاحبنظران بیش از دولتمردان میتوانند در ترمیم و بازسازی سرمایه اجتماعی کشور ایفای نقش کنند."
صدور چنین فراخوانهایی برای زدن حرفهای شیک نیست ؛ درست است که بیهوده به نظر میرسد زیرا آن بالا مورد بی اعتنایی قرار میگیرد ، ولی حرف حساب است . توصیههای کسانی است که میبینند این ره به ترکستان میرسد و نه کعبه ای که در تصویرسازیهای مقامات ارشد از آن سخن میرود. اینکه چرا این حدیث ها به گوش نمیرود البته مهم است: حکومت به حفظ وضع موجود راضی شده است ، چون در اندیشه به اینکه چگونه میتواند رابطه جامعه و خود را بازسازی کند در مانده است . روضهخوانیهای تکراری، ول نکردن یقه دشمنان خیالی و واقعی، و تکیه کردن بر نیمجو عقل عقب مانده.ترین اذهانی که میشده در میان ملت گزینش کرد، آن را به اینجا رسانده است: به مانداب #نازایی_سیاسی که ریشههای حکومت در ان فاسد و پایهاش سست و زمینه انقلاب کلنگی علیهاش فراهم میشود.
اما در این خلاء فکری محاط بردستگاه حکومتی ، شنیدن حرفهایی که حاصل درک موقعیت است از زبان اشخاص دسترسیداری مثل آقای جهانگیری سبب امیدی هر چند اندک میشود. خوب است اوکه زمانی خود گفت واسطه جناحش با بالادست است بر این حرفها در همان بالا دست اصرار کند. به هر حال ، احتمالا کورسو امید او نیز مثل ما به همان بالاست ، در این شب سیاه راه مقصود گم کرده و بیکوکب هدایت.
🆔 @jameeno
🔸به حرف اسحاق گوش کن!
▫️شورای سردبیری: بیش از یکسال پیش، بهزاد نبوی در نخستین سرمقاله روزنامه جامعه فردا پیشنهادی به میان آورد: صلح بدون پیش شرط برای آغاز گفتگو . به اصطلاح خودش " صلح دوفاکتو " . او نوشته بود: "مراد من از صلح ملی در وضعیت دوفاکتو، وضعیتی است که در آن مردم کشور فارغ از تمرکز روی اختلاف بین دیدگاهها یا تفاوت جایگاه اجتماعی و سطح زندگی اعضای جامعه و حتی نامتوازن بودن توزیع قدرت، نارضایتیهای سیاسی و حتی اختلافات حل نشده و مزمنی که بین آنها وجود دارد، توافق میکنند تا برای دادن فرصت به تغییرات مسالمتآمیز سیاسی و اجتماعی، اصلاح روشهای اداره جامعه و دور کردن کشور از تهدیدهای خارجی روابط درونی خود را بر مبنای پذیرش یکدیگر به صورت دوفاکتو تنظیم کنند. یعنی بپذیرند دیگری وجود دارد، نمیتوان وجود او را انکار کرد، قابل حذف نیست و عقاید و برنامههایش در جامعه ریشه دارد... صلح دوفاکتوی ملی به معنای پذیرش وضع حاضر از جنبه تنوع و تکثر از یک سو و متعهد بودن همه به حفظ اساس ساختار موجود سیاسی به منظور امن کردن مسیر تحرک ملی در روند حیات اجتماعی از سوی دیگر است..."
پس از آن ، طی دو ماهی که روزنامه منتشر میشد، تحریریه روزنامه تلاش داشت با زنده نگه داشتن بحث صلح ملی ،حکومت را به ضرورت اندکی پایین امدن از برج تفرعن و برقراری یک دیالوگ سودمند ملی تشویق کند . چنین نشد و چنان شد که در دهه اول دی ماه سال پیش دیدیم . تحریک ضد دولتی عملهجات والامقام حکومت به یک شورش کور ضد نظام توسط عوام در ۱۶۰ شهر تبدیل شد که فقط شعور ملی و نصیحت و ناهمراهی اصلاح طلبان به فروکش ان انجامید. نمیگوییم آن ماجرا رخ داد چون حکومت به دعوت بهزاد نبوی( و سالی پیش از او سید محمد خاتمی ) گوش نداد، اما اگر گوش میداد و بدهد ، زمینه های کابوس هرشبهاش و دلشوره دستگاه امنیتی اش فرو کش خواهد کرد. البته فقط خدا میداند بعد چه خواهد شد ، چرا که حالا دوباره یک شخصیت سیاسی به میدان آمده و به نصیحت نظام نشسته است . حرفهای اسحاق جهانگیری که در بازار مکاره پر حرفی های مقامات لشگری و کشوری ناشنیده ماند همان مضمون حرفهای آذر ماه پارسال بهزاد نبوی است :" امروز در مقطعی قرار داریم که بهشدت نیازمند گفتوگو میان نخبگان و حکومت و نیز گفتوگو میان مردم و حکومت هستیم و حتی اگر مردم اعتراضی نسبت به شرایط دارند، باید اعتراض آنها شنیده شود؛ زیرا تنها در صورتی که مردم در صحنه حضور داشته باشند، قادر خواهیم بود از مشکلات و تنگناها عبور کنیم. زمان، زمان گفتوگو و بالا بردن اعتماد به یکدیگر، اعتماد به خود و اعتماد به نظام است. مهمترین سرمایهای که برای عبور از مشکلات در اختیار کشور قرار دارد سرمایه اجتماعی است .دولت برای ترمیم سرمایه اجتماعی کشور دست نیاز به سوی متفکران، دانشمندان و صاحبنظران دراز کرده ... دانشگاهیان و صاحبنظران بیش از دولتمردان میتوانند در ترمیم و بازسازی سرمایه اجتماعی کشور ایفای نقش کنند."
صدور چنین فراخوانهایی برای زدن حرفهای شیک نیست ؛ درست است که بیهوده به نظر میرسد زیرا آن بالا مورد بی اعتنایی قرار میگیرد ، ولی حرف حساب است . توصیههای کسانی است که میبینند این ره به ترکستان میرسد و نه کعبه ای که در تصویرسازیهای مقامات ارشد از آن سخن میرود. اینکه چرا این حدیث ها به گوش نمیرود البته مهم است: حکومت به حفظ وضع موجود راضی شده است ، چون در اندیشه به اینکه چگونه میتواند رابطه جامعه و خود را بازسازی کند در مانده است . روضهخوانیهای تکراری، ول نکردن یقه دشمنان خیالی و واقعی، و تکیه کردن بر نیمجو عقل عقب مانده.ترین اذهانی که میشده در میان ملت گزینش کرد، آن را به اینجا رسانده است: به مانداب #نازایی_سیاسی که ریشههای حکومت در ان فاسد و پایهاش سست و زمینه انقلاب کلنگی علیهاش فراهم میشود.
اما در این خلاء فکری محاط بردستگاه حکومتی ، شنیدن حرفهایی که حاصل درک موقعیت است از زبان اشخاص دسترسیداری مثل آقای جهانگیری سبب امیدی هر چند اندک میشود. خوب است اوکه زمانی خود گفت واسطه جناحش با بالادست است بر این حرفها در همان بالا دست اصرار کند. به هر حال ، احتمالا کورسو امید او نیز مثل ما به همان بالاست ، در این شب سیاه راه مقصود گم کرده و بیکوکب هدایت.
🆔 @jameeno
صدای نو | ۸ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۸ بهمن ۹۷
30 میلیارد دلار را چه کسی برده است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
30 میلیارد دلار را چه کسی برده است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
🔸کل، چیزی متفاوت از مجموع اجزای آن است
🖌روشن نوروزی
▫️ جامعه نو: درست مانند ساختمانهای شهرک اکباتان که در توصیف کیفیتش به آمریکایی بودن سازندگانش ارجاع داده میشود، بسیاری از هواداران دوآتشهی کیروش، تیم ملی را محصول مرد پرتغالی میدانند که آنقدر بزرگ و توانمند است که مخالفین برای به چالش کشیدن موفقیتها و تحقیرش چیزی جز اشاره به اصالت موزامبیکیاش ندارند.
کارلوس کیروش 100 بازی بعنوان مربی تیم ملی ایران، کنار خط طولی زمین ایستاد و در پایان صدمین بازی، رسانهها خبر از خداحافظیاش دادند. عددی دراماتیک برای پایان کار مردی که بدونشک در حافظه تاریخی ایرانیان باقی خواهد ماند. سالها بعد که بخواهیم کارنامه کیروش را مرور کنیم، شکست سه بر صفر مقابل ژاپن –که از قضا سنگینترین شکست در کارنامه کیروش است- احتمالا چندان به چشم نخواهد آمد. در مقابل اما، نمایش خیرهکنندهی تیم ملی مقابل آرژانتین، اسپانیا و پرتغال در جام جهانی برای علاقهمندان فوتبال فراموششدنی نیستند. اما آیا زمینِ بازی موافقین و مخالفین کیروش یکسان است؟ آیا اعداد و ارقام و نتایج همان چیزی هستند که میتوان در له یا علیه او از آن بهره گرفت؟
او در آخرین کنفرانس خبریاش پس از بازی مقابل ژاپن با اشاره به بخشی از ترانه «راه من» اثر «فرانک سیناترا»، خواننده آمریکایی گفت: «و حالا، پایان همینجاست» اما واقعیت این است که فرانک سیناترا هرگز چنین چیزی نگفته. او در آهنگش میگوید «و حالا، پایان نزدیک است.» (And now, the end is near) و بعید به نظر میرسد که کیروش، آهنگ فرانک سیناترا را اشتباه شنیده باشد. هرچه که باشد هم موافقین و هم مخالفین، او را مرد جنگهای روانی میدانند. دیکتاتور بزرگی که اجازه نمیدهد تا کسی در قلمروی حکومتش چیزی جز آنچه که او میخواهد را پیش ببرد. در سرزمین تیم ملی، کیروش فرمانده اول و آخر است. فقط اوست که میتواند دم در اتوبوس تیمملی بایستد و بیتوجه به پروتکلها، هواداران را به داخل اتوبوس تیمملی بفرستد تا با بازیکنانش عکس بگیرند؛ و فقط اوست که میتواند دروازهبان اول تیم ملی را کنار بگذارد و با بازیکنی به میدان جام جهانی برود که حتی خودش هم تصور نمیکرد که یک روزی وظیفهاش گرفتن شوتهای لیونل مسی باشد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wh-01-29
🖌روشن نوروزی
▫️ جامعه نو: درست مانند ساختمانهای شهرک اکباتان که در توصیف کیفیتش به آمریکایی بودن سازندگانش ارجاع داده میشود، بسیاری از هواداران دوآتشهی کیروش، تیم ملی را محصول مرد پرتغالی میدانند که آنقدر بزرگ و توانمند است که مخالفین برای به چالش کشیدن موفقیتها و تحقیرش چیزی جز اشاره به اصالت موزامبیکیاش ندارند.
کارلوس کیروش 100 بازی بعنوان مربی تیم ملی ایران، کنار خط طولی زمین ایستاد و در پایان صدمین بازی، رسانهها خبر از خداحافظیاش دادند. عددی دراماتیک برای پایان کار مردی که بدونشک در حافظه تاریخی ایرانیان باقی خواهد ماند. سالها بعد که بخواهیم کارنامه کیروش را مرور کنیم، شکست سه بر صفر مقابل ژاپن –که از قضا سنگینترین شکست در کارنامه کیروش است- احتمالا چندان به چشم نخواهد آمد. در مقابل اما، نمایش خیرهکنندهی تیم ملی مقابل آرژانتین، اسپانیا و پرتغال در جام جهانی برای علاقهمندان فوتبال فراموششدنی نیستند. اما آیا زمینِ بازی موافقین و مخالفین کیروش یکسان است؟ آیا اعداد و ارقام و نتایج همان چیزی هستند که میتوان در له یا علیه او از آن بهره گرفت؟
او در آخرین کنفرانس خبریاش پس از بازی مقابل ژاپن با اشاره به بخشی از ترانه «راه من» اثر «فرانک سیناترا»، خواننده آمریکایی گفت: «و حالا، پایان همینجاست» اما واقعیت این است که فرانک سیناترا هرگز چنین چیزی نگفته. او در آهنگش میگوید «و حالا، پایان نزدیک است.» (And now, the end is near) و بعید به نظر میرسد که کیروش، آهنگ فرانک سیناترا را اشتباه شنیده باشد. هرچه که باشد هم موافقین و هم مخالفین، او را مرد جنگهای روانی میدانند. دیکتاتور بزرگی که اجازه نمیدهد تا کسی در قلمروی حکومتش چیزی جز آنچه که او میخواهد را پیش ببرد. در سرزمین تیم ملی، کیروش فرمانده اول و آخر است. فقط اوست که میتواند دم در اتوبوس تیمملی بایستد و بیتوجه به پروتکلها، هواداران را به داخل اتوبوس تیمملی بفرستد تا با بازیکنانش عکس بگیرند؛ و فقط اوست که میتواند دروازهبان اول تیم ملی را کنار بگذارد و با بازیکنی به میدان جام جهانی برود که حتی خودش هم تصور نمیکرد که یک روزی وظیفهاش گرفتن شوتهای لیونل مسی باشد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wh-01-29
Telegraph
کل، چیزی متفاوت از مجموع اجزای آن است
جامعه نو: درست مانند ساختمانهای شهرک اکباتان که در توصیف کیفیتش به آمریکایی بودن سازندگانش ارجاع داده میشود، بسیاری از هواداران دوآتشهی کیروش، تیم ملی را محصول مرد پرتغالی میدانند که آنقدر بزرگ و توانمند است که مخالفین برای به چالش کشیدن موفقیتها و…
🔸صدای نو | ۹ بهمن ۹۷
چه نیتی در پس رفتارهای اخیر اسرائیل پنهان است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
چه نیتی در پس رفتارهای اخیر اسرائیل پنهان است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
صدای نو | ۹ بهمن ۹۷
@jameeno : گروه جامعه نو
🔸صدای نو | ۹ بهمن ۹۷
چه نیتی در پس رفتارهای اخیر اسرائیل پنهان است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow
چه نیتی در پس رفتارهای اخیر اسرائیل پنهان است؟
صدای نو، در کانال جامعه نو و در حساب صداینو در ساندکلاود.
🆔 @jameeno
📻 soundcloud.com/sedayenow