🔸در نشست رونمایی از پروژه زبالهگردی کودکان مطرح شد؛
🔺میدری: "خانه کارگر" مخالف به رسمیت شناختن کارگران افغانستانی است
▫️ جامعه نو: احمد میدری معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در نشست انجمن حمایت از حقوق کودکان که با موضوع بررسی عوامل زبالهگردی کودکان روز سه شنبه 21خردادماه و در آستانه روزجهانی لغو کار کودک برگزار شد، گفت: یکی از بزرگترین معضلات ما در کشور، به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی است و در این راه "خانه کارگر" مانع جدی است.
میدری که در بخشی از پنل تخصصی این نشست صحبت میکرد با بیان این جمله که " ما به ارزشهایی پایبند هستیم که امکان رسیدن به راه حل را میسر نمیکنند و نمیتوانیم مسئله را حل کنیم"، به معضل به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی در ایران اشاره کرد و گفت: ما نمیخواهیم حضور افغانستانیها در ایران را به رسمیت بشناسیم و درحالی که ۲ تا ۳ میلیون کارگر افغانستانی در کشور مشغول به کار هستند، ما تنها ۷۰۰ هزار نفر را به رسمیت میشناسیم.
او با اشاره به نقش تشکل حاکمیتیِ خانه کارگر در به رسمیت شناخته نشدن کارگران مهاجر افغانستانی گفت: " در وزارت کار تلاش کردیم این افراد را به رسمیت بشناسیم اما بزرگترین مانع ما "خانه کارگر" بود که به جد ایستاده و میگوید این کار نادرست است؛ چراکه قانون کار ایران معتقد است که نیروی کار ماهر باید وارد ایران شود و ما اجازه ورود نیروی کار غیرماهر به ایران را نمیدهیم. خانه کارگر تشکلی است با ارتباطات گسترده و حاضر نیست در مورد این مسئله وارد مذاکره شود."
در ارتباط با رویکرد تشکیلات شبه مافیایی "خانه کارگر" نسبت به کارگران مهاجر افغانستانی و آنچه میدری به آن اشاره کرده ،تردیدی نیست و سوابق سالهای گذشته این تشکل حاکمیتی در راستای تلاش برای ایجاد تنش بین کارگران مهاجر افغانستانی و کارگران ایرانی به خصوص در بخش های خدماتی و ساختمانی شاهدی بر این ادعاست. با اینحال میدری به این نکته اشاره نکرد که چرا با وجود اعتراضات گسترده سازمانهای غیردولتی حوزه کودک، وزارت کار،تعاون و رفاه اجتماعی به عنوان یکی از متولیان وضعیت کودکان کار ، نسبت به توقف طرح "جمع آوری کودکان کار از خیابان"، که جمع زیادی از آنها کودکان کارگر افغانستانی هستند، اقدامات لازم را انجام نمی دهد؟!
متولیان طرح «جمعآوری» کودکان کار مدعیاند با اجرای این طرح، چهرهی شهر از وجود کودکان کار پاک خواهد شد و آنان نیز شرایط بهتری پیدا خواهند کرد. نهادهایی مانند بهزیستی، فرمانداری و شهرداری تهران در سالهای گذشته با اجرای آنچه به گفته فعالان مدنی «دستگیری کودکان کار در خیابان» گفته میشود، زمینه بروز اعتراضاتی را در بدنه جامعه مدنی ایجاد کردند که ناشی از برخورد غلط و نمایشی با موضوع کار کودک است. دستگیری کودک در خیابان به نام «جمعآوری»، انتقال او به مراکز شبانهروزی بهزیستی با امکانات و شرایط رفاهی نامناسب برای نگهداری کودک و جدایی چند روزه کودک از والدین، اعمال فشار بیشتر بر کودکان کار مهاجر افغانستانی، حضور آنها در اردوگاههای موقت برای رد کردن از مرز (که در اغلب مواقع بدون حضور خانواده اتفاق میافتد) و بیتوجهی به گزارشها و مستندات فعالان حقوق کودک در زمینه وضعیت کودکان دستگیرشده و نگرانی خانوادههایشان ، منجر به نقض مکرر حقوق کودک بر اساس موازین مختلف ملی و بینالمللی شده است.
🆔 @jameeno
🔺میدری: "خانه کارگر" مخالف به رسمیت شناختن کارگران افغانستانی است
▫️ جامعه نو: احمد میدری معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در نشست انجمن حمایت از حقوق کودکان که با موضوع بررسی عوامل زبالهگردی کودکان روز سه شنبه 21خردادماه و در آستانه روزجهانی لغو کار کودک برگزار شد، گفت: یکی از بزرگترین معضلات ما در کشور، به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی است و در این راه "خانه کارگر" مانع جدی است.
میدری که در بخشی از پنل تخصصی این نشست صحبت میکرد با بیان این جمله که " ما به ارزشهایی پایبند هستیم که امکان رسیدن به راه حل را میسر نمیکنند و نمیتوانیم مسئله را حل کنیم"، به معضل به رسمیت شناخته نشدن حضور مهاجران افغانستانی در ایران اشاره کرد و گفت: ما نمیخواهیم حضور افغانستانیها در ایران را به رسمیت بشناسیم و درحالی که ۲ تا ۳ میلیون کارگر افغانستانی در کشور مشغول به کار هستند، ما تنها ۷۰۰ هزار نفر را به رسمیت میشناسیم.
او با اشاره به نقش تشکل حاکمیتیِ خانه کارگر در به رسمیت شناخته نشدن کارگران مهاجر افغانستانی گفت: " در وزارت کار تلاش کردیم این افراد را به رسمیت بشناسیم اما بزرگترین مانع ما "خانه کارگر" بود که به جد ایستاده و میگوید این کار نادرست است؛ چراکه قانون کار ایران معتقد است که نیروی کار ماهر باید وارد ایران شود و ما اجازه ورود نیروی کار غیرماهر به ایران را نمیدهیم. خانه کارگر تشکلی است با ارتباطات گسترده و حاضر نیست در مورد این مسئله وارد مذاکره شود."
در ارتباط با رویکرد تشکیلات شبه مافیایی "خانه کارگر" نسبت به کارگران مهاجر افغانستانی و آنچه میدری به آن اشاره کرده ،تردیدی نیست و سوابق سالهای گذشته این تشکل حاکمیتی در راستای تلاش برای ایجاد تنش بین کارگران مهاجر افغانستانی و کارگران ایرانی به خصوص در بخش های خدماتی و ساختمانی شاهدی بر این ادعاست. با اینحال میدری به این نکته اشاره نکرد که چرا با وجود اعتراضات گسترده سازمانهای غیردولتی حوزه کودک، وزارت کار،تعاون و رفاه اجتماعی به عنوان یکی از متولیان وضعیت کودکان کار ، نسبت به توقف طرح "جمع آوری کودکان کار از خیابان"، که جمع زیادی از آنها کودکان کارگر افغانستانی هستند، اقدامات لازم را انجام نمی دهد؟!
متولیان طرح «جمعآوری» کودکان کار مدعیاند با اجرای این طرح، چهرهی شهر از وجود کودکان کار پاک خواهد شد و آنان نیز شرایط بهتری پیدا خواهند کرد. نهادهایی مانند بهزیستی، فرمانداری و شهرداری تهران در سالهای گذشته با اجرای آنچه به گفته فعالان مدنی «دستگیری کودکان کار در خیابان» گفته میشود، زمینه بروز اعتراضاتی را در بدنه جامعه مدنی ایجاد کردند که ناشی از برخورد غلط و نمایشی با موضوع کار کودک است. دستگیری کودک در خیابان به نام «جمعآوری»، انتقال او به مراکز شبانهروزی بهزیستی با امکانات و شرایط رفاهی نامناسب برای نگهداری کودک و جدایی چند روزه کودک از والدین، اعمال فشار بیشتر بر کودکان کار مهاجر افغانستانی، حضور آنها در اردوگاههای موقت برای رد کردن از مرز (که در اغلب مواقع بدون حضور خانواده اتفاق میافتد) و بیتوجهی به گزارشها و مستندات فعالان حقوق کودک در زمینه وضعیت کودکان دستگیرشده و نگرانی خانوادههایشان ، منجر به نقض مکرر حقوق کودک بر اساس موازین مختلف ملی و بینالمللی شده است.
🆔 @jameeno
🔸آیا ممکن است شارلاتانها هم به بهشت بروند؟
🔺مکاشفهای در باب تفاوتهای حاکمان نالایق و منتقدان ثابتقدمشان
▫️ جامعه نو: موضوع این نوشته، آن به قول شورای سردبیری جامعهنو، «سنت حسنه اهل فکر هموطن در نقل بدون منبع مطالب» و دستبرد به نوشتههای دیگران است، ولی انگيزه از نوشتنش افشا و رسوا کردن و ريختن آبروي کسي نيست. چون به ظن این حقیر، روی هم رفته اصلا ذکر منبع نکردن و دستبرد به نوشته دیگران مسائل مهمی نیستند. ذکر منبع به هنگام نقل، لطفی است که ناقل در حق خودش و به نوبه خودش، در حق تاریخ میکند. این را کتابدارها و دانششناسها احتمالا بهتر توضیح بدهند. جوهر معنای هر سخن را آن زمان درمییابیم که بدانیم چه کسی، به چه سبب و در چه اوضاع و احوالی آن را گفته است. دم دستیترین مثالش: فرق است میان مخالفت یک اصلاحطب با سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی در سال 95 با مخالفت یک اصولگرا با همان سیاستها در سال 98؛ حتی اگر هر دو عینا یک جمله را بگویند. یا مثلا مهم است وقتی سالها بعد یک پژوهشگر مطبوعات این سالها را میجورد، بداند چه حرفی را نخستین بار چه کسی گفته و... نقل اينجا، ديگر است. در سه بندی که در ادامه میآید، خواهم کوشيد کمي در اطراف موضوع بچرخم و پاسخ چند پرسش را بيابم.
1- پرسش نخست اين باشد: چه تفاوتي هست ميان کار يک جيببر خياباني دونپايهي سابقهدار که همه از کسب و کارش باخبرند و خودش هم میداند که همه میدانند چه کاره است، با مديري ظاهرالصلاح و شهره به پاکدستي که دارد يواشکي توبرهاش را پر ميکند؟ چه تفاوتي هست ميان کانالهاي تلگرامي و وبسايتهاي رنگ به رنگ بي شناسنامهي بيباک که به قصد جلب نظر جماعت، پرشتاب و بيتوقف، آشکارا مطالب رسانههاي رسمي را بيذکر منبع و مأخذ کپي ميکنند با ستوننويس شیردل و به ظاهر فرهیختهای که منتقد وضع موجود است و ولی به هنگام نوشتن يواشکي ناخونک ميزند به نوشتههاي ديگران؟ خلاصهاش: چه تفاوتي است ميان دزد نقابداري که شبانه ميدزدد و دزد بينقابي که در روشنايي روز غارت ميکند؟ حتي ميشود مسئله را پيچيدهتر هم کرد: چه تفاوتي هست ميان آن که براي کمک به حرکتي اصلاحگر مي دزدد، با آن که تنها جيب خودش را پر ميکند؟ میان رابینهود و پرنس جان و یک دلهدزد اهل ناتینگهام؟ اگر من بخواهم پاسخ دهم، ميگويم «هيچ»؛ تا پاسخ شما چه باشد! بيشتر توضيح خواهم داد.
2- فيلم سينمايي «خالتور» را ديدهايد؟ اگر نه، نبينيدش. هماني است که اسمش ميگويد. کار سازندگانش عليالظاهر شبيه کاري است که جناب مستطاب ما مرتکبش شدهاند. «خالتور» کپي «گنج قارون» معروف است که راستش خودش هم آنچنان مالي نيست. هرچقدر «گنج قارون» خودآگاه است و باهوش، «خالتور» گول است و گيج. حتي از اين هم بدتر، در جاهايي خودش را به حماقت و نفهمي ميزند: کاري که همهي شارلاتانها ميکنند. آنان خودشان را فريفتهاند که يک چنين دستبرد و سرقتي «اشکالي ندارد»؛ چون تاواني ندارد. لابد به ظن آنها اشکالي ندارد معروفترين سکانس يک فيلم محبوب قديمي را که چون «قبل از انقلاب» ساخته شده، بيصاحب است و قوانيني چون کپيرايت هم براي حمايت از حقوق مولفانش در کار نيست، بدزدند. آنها البته، مطلقا بيشرافت هم نيستند؛ چون به ترتيبي پيشاپيش به دزديشان اعتراف کردهاند. دستبردي زدهاند که ميدانستهاند محال است مخفي بماند. ولی همهي دزدهاي شارلاتان به قدر سازندگان فيلم «خالتور» جسور نيستند که در سايهي فقدان قوانينِ حامي مولف، خودشان پيشاپيش آفتابه را به گردن خودشان بياويزند و بينقاب، در روز روشن بدزدند. مثلا يک فيلمساز ديگري هم هست که هرچه ساخته به ظن خودش در حمايت از زنان بوده و نقل مظلوميت آنان. عَلَم روشنفکري افراشته، حامي سياسي اصلاحطلبان هم هست. از سانسور شکايت و از وضع موجود مملکت هم انتقاده کرده و در نکوهش اختلاسکنها و آناني که سرشان در آخور بيتالمال است، حرفها زده. گذشته از کيفيت انجامِ اينهایی که شمرديم، به نظر ميآيد بايد رفت و پشتش ايستاد. تازه چند وقت پيش نمايشگاه نقاشي هم به پا کرد و دانستيم نقاش هم هست و اين هنر هم از يکي از انگشتانش ميچکد. منتها تقش درآمد نقاشيهایش، کپي است. از روي چه؟ از طرحِ کارت پستالهاي خارجي! خانم از آن شارلاتانهايي از کار درآمد که ميدزدند؛ چون گمان ميکنند مچشان گرفته نميشود؛ از همان طرارهايي که مطلقا بيشرافتند. اگر مثلا ما در اين مملکت کپي رايت داشتيم باز چنين ميشد؟ اين را شما بگوييد که داناتريد. اگر خيال کنيم هرگز گير نخواهيم افتاد، مجازيم هر آنچه را که در طلبش هستيم بدزديم؟ اين را استادان درس اخلاق پاسخ بگويند. حتما بايد زور بالاي سرمان باشد؟ اين را هابز پاسخ داده: بله!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ch-06-16
🔺مکاشفهای در باب تفاوتهای حاکمان نالایق و منتقدان ثابتقدمشان
▫️ جامعه نو: موضوع این نوشته، آن به قول شورای سردبیری جامعهنو، «سنت حسنه اهل فکر هموطن در نقل بدون منبع مطالب» و دستبرد به نوشتههای دیگران است، ولی انگيزه از نوشتنش افشا و رسوا کردن و ريختن آبروي کسي نيست. چون به ظن این حقیر، روی هم رفته اصلا ذکر منبع نکردن و دستبرد به نوشته دیگران مسائل مهمی نیستند. ذکر منبع به هنگام نقل، لطفی است که ناقل در حق خودش و به نوبه خودش، در حق تاریخ میکند. این را کتابدارها و دانششناسها احتمالا بهتر توضیح بدهند. جوهر معنای هر سخن را آن زمان درمییابیم که بدانیم چه کسی، به چه سبب و در چه اوضاع و احوالی آن را گفته است. دم دستیترین مثالش: فرق است میان مخالفت یک اصلاحطب با سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی در سال 95 با مخالفت یک اصولگرا با همان سیاستها در سال 98؛ حتی اگر هر دو عینا یک جمله را بگویند. یا مثلا مهم است وقتی سالها بعد یک پژوهشگر مطبوعات این سالها را میجورد، بداند چه حرفی را نخستین بار چه کسی گفته و... نقل اينجا، ديگر است. در سه بندی که در ادامه میآید، خواهم کوشيد کمي در اطراف موضوع بچرخم و پاسخ چند پرسش را بيابم.
1- پرسش نخست اين باشد: چه تفاوتي هست ميان کار يک جيببر خياباني دونپايهي سابقهدار که همه از کسب و کارش باخبرند و خودش هم میداند که همه میدانند چه کاره است، با مديري ظاهرالصلاح و شهره به پاکدستي که دارد يواشکي توبرهاش را پر ميکند؟ چه تفاوتي هست ميان کانالهاي تلگرامي و وبسايتهاي رنگ به رنگ بي شناسنامهي بيباک که به قصد جلب نظر جماعت، پرشتاب و بيتوقف، آشکارا مطالب رسانههاي رسمي را بيذکر منبع و مأخذ کپي ميکنند با ستوننويس شیردل و به ظاهر فرهیختهای که منتقد وضع موجود است و ولی به هنگام نوشتن يواشکي ناخونک ميزند به نوشتههاي ديگران؟ خلاصهاش: چه تفاوتي است ميان دزد نقابداري که شبانه ميدزدد و دزد بينقابي که در روشنايي روز غارت ميکند؟ حتي ميشود مسئله را پيچيدهتر هم کرد: چه تفاوتي هست ميان آن که براي کمک به حرکتي اصلاحگر مي دزدد، با آن که تنها جيب خودش را پر ميکند؟ میان رابینهود و پرنس جان و یک دلهدزد اهل ناتینگهام؟ اگر من بخواهم پاسخ دهم، ميگويم «هيچ»؛ تا پاسخ شما چه باشد! بيشتر توضيح خواهم داد.
2- فيلم سينمايي «خالتور» را ديدهايد؟ اگر نه، نبينيدش. هماني است که اسمش ميگويد. کار سازندگانش عليالظاهر شبيه کاري است که جناب مستطاب ما مرتکبش شدهاند. «خالتور» کپي «گنج قارون» معروف است که راستش خودش هم آنچنان مالي نيست. هرچقدر «گنج قارون» خودآگاه است و باهوش، «خالتور» گول است و گيج. حتي از اين هم بدتر، در جاهايي خودش را به حماقت و نفهمي ميزند: کاري که همهي شارلاتانها ميکنند. آنان خودشان را فريفتهاند که يک چنين دستبرد و سرقتي «اشکالي ندارد»؛ چون تاواني ندارد. لابد به ظن آنها اشکالي ندارد معروفترين سکانس يک فيلم محبوب قديمي را که چون «قبل از انقلاب» ساخته شده، بيصاحب است و قوانيني چون کپيرايت هم براي حمايت از حقوق مولفانش در کار نيست، بدزدند. آنها البته، مطلقا بيشرافت هم نيستند؛ چون به ترتيبي پيشاپيش به دزديشان اعتراف کردهاند. دستبردي زدهاند که ميدانستهاند محال است مخفي بماند. ولی همهي دزدهاي شارلاتان به قدر سازندگان فيلم «خالتور» جسور نيستند که در سايهي فقدان قوانينِ حامي مولف، خودشان پيشاپيش آفتابه را به گردن خودشان بياويزند و بينقاب، در روز روشن بدزدند. مثلا يک فيلمساز ديگري هم هست که هرچه ساخته به ظن خودش در حمايت از زنان بوده و نقل مظلوميت آنان. عَلَم روشنفکري افراشته، حامي سياسي اصلاحطلبان هم هست. از سانسور شکايت و از وضع موجود مملکت هم انتقاده کرده و در نکوهش اختلاسکنها و آناني که سرشان در آخور بيتالمال است، حرفها زده. گذشته از کيفيت انجامِ اينهایی که شمرديم، به نظر ميآيد بايد رفت و پشتش ايستاد. تازه چند وقت پيش نمايشگاه نقاشي هم به پا کرد و دانستيم نقاش هم هست و اين هنر هم از يکي از انگشتانش ميچکد. منتها تقش درآمد نقاشيهایش، کپي است. از روي چه؟ از طرحِ کارت پستالهاي خارجي! خانم از آن شارلاتانهايي از کار درآمد که ميدزدند؛ چون گمان ميکنند مچشان گرفته نميشود؛ از همان طرارهايي که مطلقا بيشرافتند. اگر مثلا ما در اين مملکت کپي رايت داشتيم باز چنين ميشد؟ اين را شما بگوييد که داناتريد. اگر خيال کنيم هرگز گير نخواهيم افتاد، مجازيم هر آنچه را که در طلبش هستيم بدزديم؟ اين را استادان درس اخلاق پاسخ بگويند. حتما بايد زور بالاي سرمان باشد؟ اين را هابز پاسخ داده: بله!
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Ch-06-16
Telegraph
آیا ممکن است شارلاتانها هم به بهشت بروند؟
مکاشفهای در باب تفاوتهای حاکمان نالایق و منتقدان ثابتقدمشان موضوع این نوشته، آن به قول شورای سردبیری جامعهنو، «سنت حسنه اهل فکر هموطن در نقل بدون منبع مطالب» و دستبرد به نوشتههای دیگران است، ولی انگيزه از نوشتنش افشا و رسوا کردن و ريختن آبروي کسي نيست.…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹آلرژی شریعتی
🖌علی عادلی
▫️همه وابستگان به جریانات سیاسی، فکری، اجتماعی و فرهنگی:
چه آنهایی که روزگاری در بودن شریعتی به او عشق می ورزیدند
چه آنهایی که بعدها با هیجان فکر و کلامش موتور محرک انقلاب بوده اند
چه آنهایی که بعد از انقلاب با نام شریعتی دست بر اسلحه برده اند و با اندیشه های او کشتندو کشته شدند
چه آنهایی که درچند دهه انقلاب غذای جانشان اندیشه های شریعتی بود
چه آنهایی که از ان طرف بام افتاده اند همان هایی که روزگاری با شریعتی عشقبازی میکردند و اکنون تاریخ مصرفش را تمام شده میپندارند و او را آخوند کراواتی خطاب میکنند و از در عتاب طرفدارانش را میرانند
چه آنهایی که به اندیشهی شریعتی هیچ واکنشی تا اکنون نداشته اند و به نقد اثارش بدون حب و بغض نپرداخته اند
اکنون مقصر اصلی رویکرد ایدئولوژیک شدن جامعه و نظام فکری جامعه هستند
دکتر بانی نظریه ایدئولوژیک شدن دین نبود
شوربختانه شریعتی این نظریه را از بطن جامعه برداشت و کاشت و آبیاری کرد جامعه ای که خود همواره در گیرش بود
حتی انسان ایرانی عصر سنت رویکردش ، هم در مناسبات اجتماعی و هم در سایر مناسبات، در چارچوب باید ها و نباید ترسیم میشد
همواره اهل افراط بوده و هست هیجانات هیچوقت رهایش نمیکند
شریعتی این رویکرد را تبین و بسط نمود همزمان انقلاب که شد فکر و نظر ایدئولوژیکی شریعتی برای انقلاب نوشدارو شد
اینکه امروز دکتر را می رانیم و سرزنش میکنیم در واقع ژست افاده ای طبقه نسبتا باشعور است که میخواهد خود را مبرا از مصیبتهای بوجود آمده در نظام فکری موجود در فضای جامعه بداند
اینکه چرا شریعتی و اثارش فراموش نمیشود همین است هنوز با همان رویکرد گذشته به داوری شریعتی می نشنیم
مهرافزون
🆔 @jameeno
🔹آلرژی شریعتی
🖌علی عادلی
▫️همه وابستگان به جریانات سیاسی، فکری، اجتماعی و فرهنگی:
چه آنهایی که روزگاری در بودن شریعتی به او عشق می ورزیدند
چه آنهایی که بعدها با هیجان فکر و کلامش موتور محرک انقلاب بوده اند
چه آنهایی که بعد از انقلاب با نام شریعتی دست بر اسلحه برده اند و با اندیشه های او کشتندو کشته شدند
چه آنهایی که درچند دهه انقلاب غذای جانشان اندیشه های شریعتی بود
چه آنهایی که از ان طرف بام افتاده اند همان هایی که روزگاری با شریعتی عشقبازی میکردند و اکنون تاریخ مصرفش را تمام شده میپندارند و او را آخوند کراواتی خطاب میکنند و از در عتاب طرفدارانش را میرانند
چه آنهایی که به اندیشهی شریعتی هیچ واکنشی تا اکنون نداشته اند و به نقد اثارش بدون حب و بغض نپرداخته اند
اکنون مقصر اصلی رویکرد ایدئولوژیک شدن جامعه و نظام فکری جامعه هستند
دکتر بانی نظریه ایدئولوژیک شدن دین نبود
شوربختانه شریعتی این نظریه را از بطن جامعه برداشت و کاشت و آبیاری کرد جامعه ای که خود همواره در گیرش بود
حتی انسان ایرانی عصر سنت رویکردش ، هم در مناسبات اجتماعی و هم در سایر مناسبات، در چارچوب باید ها و نباید ترسیم میشد
همواره اهل افراط بوده و هست هیجانات هیچوقت رهایش نمیکند
شریعتی این رویکرد را تبین و بسط نمود همزمان انقلاب که شد فکر و نظر ایدئولوژیکی شریعتی برای انقلاب نوشدارو شد
اینکه امروز دکتر را می رانیم و سرزنش میکنیم در واقع ژست افاده ای طبقه نسبتا باشعور است که میخواهد خود را مبرا از مصیبتهای بوجود آمده در نظام فکری موجود در فضای جامعه بداند
اینکه چرا شریعتی و اثارش فراموش نمیشود همین است هنوز با همان رویکرد گذشته به داوری شریعتی می نشنیم
مهرافزون
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹زنهاری به حاکمان
🖌 ع. الف. / کنشگر فرهنگی
▫️شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساختهی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخِ اکنونِ کشور (عبدالمالک ریگی و عملیاتهای تروریستیاش) را از زاویهای نزدیک (داستان عشقِ برادرش به دختری تهرانی) روایت میکند که به خاطر توجه به این نکات باید به کارگردانش «دست مریزاد» گفت. اما هدفم از نوشتنِ این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است که مدتهاست فکرم را مشغول کرده، و البته در پیوند با موضوعِ این فیلم هم هست که سفارش میکنم آن را ببینید.
بیایید پرندهی خیال را پرواز دهیم و برخی دشواریهای وضعیت کنونی ایران و نیز ویژگیهایی از نظام را برجسته و اغراقگونه، مثلاً در بیست سال آینده، تصویر کنیم:
ـ بسیاری از تحصیلکردگان و متخصصان و برجستگان فکری کشور، دستکم بخش مهمی از آنانی که میتوانند، کشور را ترک کردهاند و آنانی ماندهاند که یا در دستگاه حکومت هستند یا نظام اداری و آموزشی کشور یا امکان رفتناش را ندارند، و در این میان آنانی که معترض مشکلات کشور (از هر نوعی و جنسی) و خواهان تغییر هستند یا در زنداناند یا در شرایط بد امنیتی به سر میبرند و فاقد توانمندی در پیشبرد خواستهایشان هستند؛
ـ خویشاوندسالاری و ویژهخواری در اوج است و شرایط اقتصادی مملکت و عمومِ مردم بسیار بد. کسانی از وابستگان مقامات و نظام به یاری سازوکارهایی چون نظارت استصوابی در مجالس حضور دارند یا برخی با گرفتن مدارکی شبهعلمی از دانشگاههایی همسو جایگاههای تخصصی و علمی را در اختیار دارند و فرزندان و وابستگانشان هم بهوسیلهی شرکتهای رنگارنگی که تأسیس کردهاند شریان خُرد اقتصاد را در دست دارند و به جای تولید واقعی (منظور تولیدی است که در شرایط تحریم هم پابرجا بماند، نه مانند آنچه امروز شاهد هستیم از «کارتهای ملی یا کارت هدیهی بانکی» تا «قوطیهای کنسرو» همه یا نایاب شدهاند یا شدیداً بر قیمتشان افزوده شده) اجناسِ بیکیفیتی را در فضای انحصاری و غیررقابتی به مردم تحمیل میکنند. خصوصیسازی نهادهای اقتصادی بزرگ دولت به بدترین شیوه به پایان رسیده و افرادی وابسته و ناشایسته آن نهادها را به زمین زده و از حَیّز انتفاع خارج کردهاند. شریانهای اصلی اقتصاد البته همچنان در دستِ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بزرگترین نهادهای کشور و بلکه منطقه هم نهادهایی دینی ـ حکومتی، که البته به آنچه دارند هم دلخوش نیستند و برای نمونهای، ستاد فرمان اجرایی امام حتی از خانهای که چهل سال پیش پدرم ساخته نیز نمیگذرد و به بهانهی آنکه سالها بعد صاحب آن زمین ممنوعالمعامله شده (چون گویا از مدیران وزارت آموزش و پرورش در پیش از انقلاب بوده) حقریشهای را که ما از کشاورزانِ محل خریدیم بیاعتبار تلقی میکند تا آن زمین را تصاحب کند؛
ـ و نهاد دین و طلاب دینی در همهی ارکان جامعه حضور دارند. نه تنها بودجهی بزرگی از کشور صرف بنیاد و گسترش حوزهها میشود که حتا با وجود وضعیت بد اقتصادی این روند ادامه پیدا میکند (نگاهی به بودجهی امسال بیندازید)، بلکه انبوه طلاب در همهی زمینهها، چه در کارهایی تخصصی چون شرکت نفت و چه در جایگاههایی عمومی چون صداوسیما، پرقدرت حضور دارند و دیگر محدود به جایگاهِ سنتیِ مساجد نیستند بلکه هر نمایشگاهی که راه میافتد جایگاهی خاص به آنها داده میشود و چه حتی با بودجههای کلانی که دارند روند پژوهش و تهیهی بایگانیهای علمی (چون نورمگز) را نیز به انجام میرسانند. در جایگاهِ ریاست سه قوه و دو نهاد بالاسری آنان (شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) و اکثرِ شوراهای عالی نیز آنان را میبینیم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fr-06-22-2
🔹زنهاری به حاکمان
🖌 ع. الف. / کنشگر فرهنگی
▫️شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساختهی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخِ اکنونِ کشور (عبدالمالک ریگی و عملیاتهای تروریستیاش) را از زاویهای نزدیک (داستان عشقِ برادرش به دختری تهرانی) روایت میکند که به خاطر توجه به این نکات باید به کارگردانش «دست مریزاد» گفت. اما هدفم از نوشتنِ این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است که مدتهاست فکرم را مشغول کرده، و البته در پیوند با موضوعِ این فیلم هم هست که سفارش میکنم آن را ببینید.
بیایید پرندهی خیال را پرواز دهیم و برخی دشواریهای وضعیت کنونی ایران و نیز ویژگیهایی از نظام را برجسته و اغراقگونه، مثلاً در بیست سال آینده، تصویر کنیم:
ـ بسیاری از تحصیلکردگان و متخصصان و برجستگان فکری کشور، دستکم بخش مهمی از آنانی که میتوانند، کشور را ترک کردهاند و آنانی ماندهاند که یا در دستگاه حکومت هستند یا نظام اداری و آموزشی کشور یا امکان رفتناش را ندارند، و در این میان آنانی که معترض مشکلات کشور (از هر نوعی و جنسی) و خواهان تغییر هستند یا در زنداناند یا در شرایط بد امنیتی به سر میبرند و فاقد توانمندی در پیشبرد خواستهایشان هستند؛
ـ خویشاوندسالاری و ویژهخواری در اوج است و شرایط اقتصادی مملکت و عمومِ مردم بسیار بد. کسانی از وابستگان مقامات و نظام به یاری سازوکارهایی چون نظارت استصوابی در مجالس حضور دارند یا برخی با گرفتن مدارکی شبهعلمی از دانشگاههایی همسو جایگاههای تخصصی و علمی را در اختیار دارند و فرزندان و وابستگانشان هم بهوسیلهی شرکتهای رنگارنگی که تأسیس کردهاند شریان خُرد اقتصاد را در دست دارند و به جای تولید واقعی (منظور تولیدی است که در شرایط تحریم هم پابرجا بماند، نه مانند آنچه امروز شاهد هستیم از «کارتهای ملی یا کارت هدیهی بانکی» تا «قوطیهای کنسرو» همه یا نایاب شدهاند یا شدیداً بر قیمتشان افزوده شده) اجناسِ بیکیفیتی را در فضای انحصاری و غیررقابتی به مردم تحمیل میکنند. خصوصیسازی نهادهای اقتصادی بزرگ دولت به بدترین شیوه به پایان رسیده و افرادی وابسته و ناشایسته آن نهادها را به زمین زده و از حَیّز انتفاع خارج کردهاند. شریانهای اصلی اقتصاد البته همچنان در دستِ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بزرگترین نهادهای کشور و بلکه منطقه هم نهادهایی دینی ـ حکومتی، که البته به آنچه دارند هم دلخوش نیستند و برای نمونهای، ستاد فرمان اجرایی امام حتی از خانهای که چهل سال پیش پدرم ساخته نیز نمیگذرد و به بهانهی آنکه سالها بعد صاحب آن زمین ممنوعالمعامله شده (چون گویا از مدیران وزارت آموزش و پرورش در پیش از انقلاب بوده) حقریشهای را که ما از کشاورزانِ محل خریدیم بیاعتبار تلقی میکند تا آن زمین را تصاحب کند؛
ـ و نهاد دین و طلاب دینی در همهی ارکان جامعه حضور دارند. نه تنها بودجهی بزرگی از کشور صرف بنیاد و گسترش حوزهها میشود که حتا با وجود وضعیت بد اقتصادی این روند ادامه پیدا میکند (نگاهی به بودجهی امسال بیندازید)، بلکه انبوه طلاب در همهی زمینهها، چه در کارهایی تخصصی چون شرکت نفت و چه در جایگاههایی عمومی چون صداوسیما، پرقدرت حضور دارند و دیگر محدود به جایگاهِ سنتیِ مساجد نیستند بلکه هر نمایشگاهی که راه میافتد جایگاهی خاص به آنها داده میشود و چه حتی با بودجههای کلانی که دارند روند پژوهش و تهیهی بایگانیهای علمی (چون نورمگز) را نیز به انجام میرسانند. در جایگاهِ ریاست سه قوه و دو نهاد بالاسری آنان (شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) و اکثرِ شوراهای عالی نیز آنان را میبینیم.
🆔 @jameeno
🔻 اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Fr-06-22-2
Telegraph
زنهاری به حاکمان
شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساختهی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخِ اکنونِ کشور (عبدالمالک ریگی و عملیاتهای تروریستیاش) را از زاویهای نزدیک (داستان عشقِ برادرش به دختری تهرانی) روایت میکند…
#الف
🔸صخره و مه!
▫️شورای سردبیری: به گمان برخی، گویا زمان انتخاب برای ایرانیان فرا رسیده است. اما انتخاب مسیر، وقتی در سلطه مه غلیظ صورت میگیرد، میتواند به پرتگاهی هولناک ختم شود. در شرایطی مثل شرایط امروز ایران که فضای آن آلوده به تبلیغات و زیر سلطه جنگ روابط عمومیها است، انتخاب مسیر حتی برای غیرعوام آسان مینماید، اما رفتن به طریق "ختم به خیر" بسی مشکل است. غلتیدن به سویی که هلهله غیرت و قدرت رگههای وطنپرستی را فعال میکند و یا تسلیم شدن به وسوسه تحول سیاسی برونزایی که القا میشود مشکلات داخلی را پایان خواهد بخشید، هر دو میتواند زاده شرایطی چون موقعیت امروز ما باشد و به آسانی صورت پذیرد. در مقابل، دیدن آنچه در افق و ماورای تصویر پرآشوب سیاست بینالملل خفته است دشوار و تشخیص آن به عنوان تعیینکننده مختصات آینده کشور و سرنوشت مردمان سخت است: تحلیلهای موجود درباره بحران روابط خارجی، معمولا یا غریوی سرشار از مستی پیروزی تاکتیکیاند و یا ردیف کردن استدلالهایی در منقبت مذاکره. این تحلیلها از فرجامهای نامنتظر و محتمل ، و از مصایب نادیده متعاقب سخن نمیگویند.
اما وظیفه ما، نه ورود به مباحث فنی و تاکتیکی حقوقی و نظامی است، نه دمیدن در پرچم ناسیونالیسم منحطی که سر از آستان فاشیسم بی در و پیکر در میآورد و نه تبدیل شدن به روابط عمومی دولت ایالات متحده و مقوم توهم تحولات مفید برونزا. وظیفه ما این است که بگوییم استمرار موقعیت فعلی به چه فرجامی برای چند ده میلیون شهروند منتهی میشود.
در سالهای نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، تعداد زیادی از آلمانیهای برجسته با دیدن سایه جنگ و شوق حکومت به شروع آن، این کشور را ترک کردند؛ عدهای از نخبگان به زیر پرچم دولت توتالیتر وقت رفتند و حتی به توجیه فلسفی نازیسم پرداختند؛ و البته عده زیادی هم خردمندانه سکوت پیشه کردند بلکه بتوانند چیزهایی را نجات دهند. گروه اول خودشان را نجات دادند، گروه بعدی خسران دنیا و آخرت یافتند، و گروه سوم اگر نتوانستند آلمان را از ورود به جنگ مانع شوند، اما توانستند با دادن هزینه از جان خود از رفتن چشم و گوش بسته بخشی از مردم آلمان به طریق اهریمنی جلوگیری کنند. نه کاملا، اما ما اینک در آن موقعیتیم.
اما نپیوستن به اردوگاههای هلهلهکشی که توییتهای باسمهای میهنپرستانه و یا توصیههای بیپایه رفتن به میز مذاکره صادر میکنند، به معنی ایستادن در جا نیست. قرار گرفتن در موقعیت پاسخ به پرسشهایی دشوار و تنبیههایی سخت از سوی دو جبهه فاشیسم پیچیده در پرچمهای مقدس و بیگانهباوری لفاف شده با صلحطلبیتنشگریز است. سوای اینکه آن تنبیهها چه باشد، بسیاری از ما در موقعیت طرح و پاسخ آن پرسشهای سخت نایستادهایم و پاسخی برنمیآوریم: آمریکا و دولت کنونی آن از ایران واقعا چه میخواهند؟ سبب واقعی آشتیناپذیری حکومت ما با این کشور چیست؟ کدام ماشین منافع در این یا آن طرف منازعه پیشرانه دو جبهه است؟ آیا شکست خوردن در جنگها به دموکراسی ختم میشود؟ چرا جبههبندی کنونی در خاورمیانه به شکل کنونی است و نه صورتی دیگر؟ منتفعان غیر مستقیم منازعه محتمل کیانند؟ نتایج محتوم تحریمهای اقتصادی تشدیدشونده چه خواهد بود؟ و مهمتر از همه، اگر احتمالا آشوب طراحی شده برای منطقه خلیجفارس در بگیرد، آن چند ده میلیون نفر آسیبپذیر با چه مقدراتی رویارو خواهند بود؟
متاسفیم که برخی همراهان پرسشگر را ناامید میکنیم؛ نمیتوانیم با قطعیت بگوییم مذاکره نخواهیم کرد و جنگ هم خواهد شد، هرچند باور داریم آنها که رئیسجمهور ایالات متحده از زبانشان حرف میزند، ایران را پای میز مذاکره (چه نوع مذاکرهای؟!) نمیخواهند، بلکه ایستاده در میدان جنگ میخواهند. به این هم باور داریم که ساده اما کاراترین جنگ روابط عمومی، امروز در راهروهای کاخ سفید با کمک رئیسجمهورشان در حال اجرا است. پس صبر، و اهل نظر را دعوت میکنیم فعلا مردم را در یافتن پاسخ پرسشهایی که فهرست کردیم یاری کنند.
🆔 @jameeno
🔸صخره و مه!
▫️شورای سردبیری: به گمان برخی، گویا زمان انتخاب برای ایرانیان فرا رسیده است. اما انتخاب مسیر، وقتی در سلطه مه غلیظ صورت میگیرد، میتواند به پرتگاهی هولناک ختم شود. در شرایطی مثل شرایط امروز ایران که فضای آن آلوده به تبلیغات و زیر سلطه جنگ روابط عمومیها است، انتخاب مسیر حتی برای غیرعوام آسان مینماید، اما رفتن به طریق "ختم به خیر" بسی مشکل است. غلتیدن به سویی که هلهله غیرت و قدرت رگههای وطنپرستی را فعال میکند و یا تسلیم شدن به وسوسه تحول سیاسی برونزایی که القا میشود مشکلات داخلی را پایان خواهد بخشید، هر دو میتواند زاده شرایطی چون موقعیت امروز ما باشد و به آسانی صورت پذیرد. در مقابل، دیدن آنچه در افق و ماورای تصویر پرآشوب سیاست بینالملل خفته است دشوار و تشخیص آن به عنوان تعیینکننده مختصات آینده کشور و سرنوشت مردمان سخت است: تحلیلهای موجود درباره بحران روابط خارجی، معمولا یا غریوی سرشار از مستی پیروزی تاکتیکیاند و یا ردیف کردن استدلالهایی در منقبت مذاکره. این تحلیلها از فرجامهای نامنتظر و محتمل ، و از مصایب نادیده متعاقب سخن نمیگویند.
اما وظیفه ما، نه ورود به مباحث فنی و تاکتیکی حقوقی و نظامی است، نه دمیدن در پرچم ناسیونالیسم منحطی که سر از آستان فاشیسم بی در و پیکر در میآورد و نه تبدیل شدن به روابط عمومی دولت ایالات متحده و مقوم توهم تحولات مفید برونزا. وظیفه ما این است که بگوییم استمرار موقعیت فعلی به چه فرجامی برای چند ده میلیون شهروند منتهی میشود.
در سالهای نیمه دوم دهه ۱۹۳۰، تعداد زیادی از آلمانیهای برجسته با دیدن سایه جنگ و شوق حکومت به شروع آن، این کشور را ترک کردند؛ عدهای از نخبگان به زیر پرچم دولت توتالیتر وقت رفتند و حتی به توجیه فلسفی نازیسم پرداختند؛ و البته عده زیادی هم خردمندانه سکوت پیشه کردند بلکه بتوانند چیزهایی را نجات دهند. گروه اول خودشان را نجات دادند، گروه بعدی خسران دنیا و آخرت یافتند، و گروه سوم اگر نتوانستند آلمان را از ورود به جنگ مانع شوند، اما توانستند با دادن هزینه از جان خود از رفتن چشم و گوش بسته بخشی از مردم آلمان به طریق اهریمنی جلوگیری کنند. نه کاملا، اما ما اینک در آن موقعیتیم.
اما نپیوستن به اردوگاههای هلهلهکشی که توییتهای باسمهای میهنپرستانه و یا توصیههای بیپایه رفتن به میز مذاکره صادر میکنند، به معنی ایستادن در جا نیست. قرار گرفتن در موقعیت پاسخ به پرسشهایی دشوار و تنبیههایی سخت از سوی دو جبهه فاشیسم پیچیده در پرچمهای مقدس و بیگانهباوری لفاف شده با صلحطلبیتنشگریز است. سوای اینکه آن تنبیهها چه باشد، بسیاری از ما در موقعیت طرح و پاسخ آن پرسشهای سخت نایستادهایم و پاسخی برنمیآوریم: آمریکا و دولت کنونی آن از ایران واقعا چه میخواهند؟ سبب واقعی آشتیناپذیری حکومت ما با این کشور چیست؟ کدام ماشین منافع در این یا آن طرف منازعه پیشرانه دو جبهه است؟ آیا شکست خوردن در جنگها به دموکراسی ختم میشود؟ چرا جبههبندی کنونی در خاورمیانه به شکل کنونی است و نه صورتی دیگر؟ منتفعان غیر مستقیم منازعه محتمل کیانند؟ نتایج محتوم تحریمهای اقتصادی تشدیدشونده چه خواهد بود؟ و مهمتر از همه، اگر احتمالا آشوب طراحی شده برای منطقه خلیجفارس در بگیرد، آن چند ده میلیون نفر آسیبپذیر با چه مقدراتی رویارو خواهند بود؟
متاسفیم که برخی همراهان پرسشگر را ناامید میکنیم؛ نمیتوانیم با قطعیت بگوییم مذاکره نخواهیم کرد و جنگ هم خواهد شد، هرچند باور داریم آنها که رئیسجمهور ایالات متحده از زبانشان حرف میزند، ایران را پای میز مذاکره (چه نوع مذاکرهای؟!) نمیخواهند، بلکه ایستاده در میدان جنگ میخواهند. به این هم باور داریم که ساده اما کاراترین جنگ روابط عمومی، امروز در راهروهای کاخ سفید با کمک رئیسجمهورشان در حال اجرا است. پس صبر، و اهل نظر را دعوت میکنیم فعلا مردم را در یافتن پاسخ پرسشهایی که فهرست کردیم یاری کنند.
🆔 @jameeno
#الف
🔹افق وضوح!
▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعهنو با عنوان "صخره و مه" از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مهآلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانیفتوحی نوشتهاند: "بیشتر مقالهها و تحلیلهایتان درست و با اشارهها و فکتهای روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم اینقدر در لفافه سخن میگویید که منظور را در میان این لفافههای پیچیده باز نمینمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست .آیا اینقدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار میشود نشانهای روشن و راه حلی دستکم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است .کمی روشنتر و صریحتر سخن بگویید..."
ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.
تقابل حکومتهای ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برونزا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم مینامیم. باور به این امکان (مثلاً این تصور که آمریکاییها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه میکنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبتبار آن هشدار دادهایم.
یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاستهایش، افزایش گرایشات میهنپرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوجگیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطنپرستی و ملیگرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم میشود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفتههای اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازیها به عنوان نمونه ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بودهاند. "صخره و مه" هر دو احتمال رشد تلقی نجاتبخشی تهاجمخارجی، و رشد وطنپرستی کاذب و کور را که حاصل نامشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.
همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمیشود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامهنگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنبالهروی از متدهای یکدست رسانههای غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعهای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگطلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجاتبخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود . با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیانبار جلوگیری شود.
درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم میسازد: اگر نیروهای شیطانی در شعلهور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقیهای وهمآلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.
اینها تنها نشانههای واضح و راهحلهای افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف میتوانیم به همراهان عرضه کنیم.
🆔 @jameeno
🔹افق وضوح!
▫️ شورای سردبیری: مطلب ستون #الف دو شب پیش جامعهنو با عنوان "صخره و مه" از نگاه برخی همراهان بیش از حد پیچیده و مهآلود بوده است. از جمله یک همراه گرامی بنام مهربانیفتوحی نوشتهاند: "بیشتر مقالهها و تحلیلهایتان درست و با اشارهها و فکتهای روشن و مشخص است اما در برخی از آنها هم اینقدر در لفافه سخن میگویید که منظور را در میان این لفافههای پیچیده باز نمینمایید. صخره و مه از همین گفتار هاست .آیا اینقدر پیچیده و پوشیده سخن گفتن لازم است؟ آیا در این گفتار میشود نشانهای روشن و راه حلی دستکم در افقی نه چندان دور دست جست؟ گفتارتون خودش مه است .کمی روشنتر و صریحتر سخن بگویید..."
ضمن پوزش از ایشان و سایر همراهان تلاش خواهیم کرد نقص را که نتیجه اعمال ملاحظاتی ناگزیر است برطرف کنیم.
تقابل حکومتهای ایران و ایالات متحده، آثاری اجتماعی و سیاسی بر جامعه نیز در بر دارد که اهمیت دارند. یکی از این آثار امید بستن بخشی از جامعه به نتایج فشارهای وارده از سوی بیگانه بر حکومت ایران، برای از بین رفتن #نازایی_سیاسی در جهت کاهش آلام توده مردم است. ما این را تغییرات برونزا از طریق فشار و حمله خارجی منجر به تغییر رژیم مینامیم. باور به این امکان (مثلاً این تصور که آمریکاییها رژیم را عوض و پهلوی سوم را شاه میکنند) نزد عوام شیوع دارد و ممکن است به استقبال از تهاجم خارجی (مانند مورد عراق) منجر شود. در صخره و مه نسبت به فرجام تسری این باور در جامعه و نتایج وخیم و مصیبتبار آن هشدار دادهایم.
یک تأثیر دیگر افزایش احتمال درگیری خارجی و نظامی شدن روحیه جامعه در اثر تبلیغات حکومت برای بسیج حمایت افکار عمومی از سیاستهایش، افزایش گرایشات میهنپرستی افراطی یا شوونیستی جامعه بدون تعقل کافی در علل اوجگیری درگیری نظامی ونتایج آن است. این نوع وطنپرستی و ملیگرایی مخرب و کور است و به سلطه بیشتر گرایش استبدادی، سرکوبگری افسارگسیخته حکومتها، و خفه کردن صداهای منتقد و آگاهی بخش ختم میشود. پس از افزایش سطح درگیری بین ایران و ایالات متحده در هفتههای اخیر، فضا به این سمت حرکت کرده است و حتی عناصر روشنفکر و مرجع را نیز با خود برده است. مورد آلمان و حمایت خطای فیلسوف شهیر مارتین هایدگر از گرایشات نازیها به عنوان نمونه ای تاریخی از این امکان مورد اشاره بودهاند. "صخره و مه" هر دو احتمال رشد تلقی نجاتبخشی تهاجمخارجی، و رشد وطنپرستی کاذب و کور را که حاصل نامشخص و گنگ بودن موقعیت هستند و نتایج وخیمی دارند مورد هشدار قرار داده است.
همچنین ناظران و مفسران را انذار داده است که وظیفه آنها در ردیف کردن استدلال و تعریف و تمجید برای مذاکره ختم نمیشود. گفته شده که وظیفه نیروهای مرجع مانند روزنامهنگاران بیش از آنکه تفسیر و تحلیل حقوقی و نظامی و دنبالهروی از متدهای یکدست رسانههای غیرداخلی و یا دعوت مداوم حکومت به مذاکره باشد، باید بر روشنگری برای جلوگیری از بروز نتایج فاجعهای چون بسته شدن عوام به ارابه جنگطلبان داخلی و یا امیدواری آنها به نجاتبخش بودن تهاجم خارجی متمرکز شود . با طرح پرسشهایی اساسی تقاضا شده پاسخ آنها با جامعه در میان گذاشته شود تا با آگاهی جامعه از حقیقت آنچه در جریان است، از انحرافی زیانبار جلوگیری شود.
درپایان نیز در مورد پرسشهایی درباره فرجام منازعه در جریان بین ایران و ایالات متحده، احتمال بالاتر توسعه منازعه را مطرح کرده بودیم که زمینه رشد دو گرایش یادشده را فراهم میسازد: اگر نیروهای شیطانی در شعلهور کردن آتش جنگ کامیاب شوند، با تبلیغات فریبکارانه هردو سو، جامعه ما به گردابی از تصورات و تلقیهای وهمآلود و متضاد پرتاب خواهد شد. دشمنی با خویش و برادرکشی، یکی از نتایج آن خواهد بود.
اینها تنها نشانههای واضح و راهحلهای افق نه چندان دوردست است که البته همراه با تأسف میتوانیم به همراهان عرضه کنیم.
🆔 @jameeno
#یادداشت_منتخب
🔹 روزگار سپری شدهٔ یک صنف
▫️علی دانشیان: اغلب نقاشان ساختمانی تهران ترکزبانان اهل قرهداغند و میگویند صنف نقاشان ساختمانی را قرهداغیها میگردانند. چگونه یک گروه قومی بیرون از خانه یک صنف را صاحب شده؟ از ارمنیهایی که به استالین «نه» گفتند و به ایران آمدند تا رد اعتبارنامهی پیشهوری در مجلس و غائلهی آذربایجان و اصلاحات ارضی؛ اتفاق خودش نمیافتد!
🔹بخشی از متن:
سندیکاهای کارگری در ایران در دورانی پا گرفتند که چپ جهانی سودای پیش رفتن بیشتر داشت؛ انقلاب اکتبر برای سزارین پیشگویی کارل مارکس رخ داده بود و حالا چارهای جز کوشش برای پیش رفتن نداشت و پیشروی، نیروی انسانی میخواهد. محسن حکیمی، فعال سندیکای سابق و مترجم، میگوید: «انقلاب اکتبر در کنار ایدئولوژیک کردن و فرقهای کردن جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران، کارگران را به پیاده نظام ضدامپریالیستی اردوگاه شوروی، در مبارزه برای تقسیم مناطق تحت نفوذ و تسویه حساب با امپریالیسم انگلستان و سپس امپریالیسم آمریکا تبدیل کرد.» حکیمی حزب توده را مجرای اثر انقلاب اکتبر میداند: « حزب توده مجرای انتقال بلشویسم استالینی بود. عیب این شکلِ آشکارا سرکوبگرانه و آشکارا سرمایهدارانه تلاشش برای گوش به فرمان کردن و وابسته کردن مطلق جنبش کارگری ایران به حکومت شوروی بود.» با این همه، اصلا آنچه «جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران» خوانده میشود هم محل پرسش است. کارگران ایرانی جز پس از رسیدن امواج انقلاب اکتبر –که خود میکوشید یک پیشگویی را پیش بیاندازد- حرکتی اجتماعی نداشتند. آگاه نبودند؟ مارکس گفته بود که «جنبش کارگری پراکسیسِ درخودِ طبقه کارگر است» و کمونیستها اصول خود را از دل اصول خودِ دنیا بیرون میکشند و به کارگران نمیگویند «مبارزه خود را رها کنید؛ اصول مبارزه را ما به شما میدهیم». ولی گویا مارکسیستها، از بلشویکهای شوروی تا تودهایهای ایران، که خود را به نحوی پیرو آراء مارکس میدانستند، با او همداستان نبودهاند؛ نه رومی روم بودهاند و نه زنگی زنگ. مارکس خود این قدری باهوش بود که بداند که گاهی ممکن است - مانند ایران - «طبقه در خود» بماند و آگاهی طبقاتی نیابد. اندیشه برخورد طبقاتی مارکس همه جا کار نمیکند. این را خود مارکس از همه مارکسیستهای بعدی بهتر میفهمید.
به نقل از @ofogheno1
🔻اینجا بیشتر بخوانید
http://ofogheno.com/?p=3526
🔹 روزگار سپری شدهٔ یک صنف
▫️علی دانشیان: اغلب نقاشان ساختمانی تهران ترکزبانان اهل قرهداغند و میگویند صنف نقاشان ساختمانی را قرهداغیها میگردانند. چگونه یک گروه قومی بیرون از خانه یک صنف را صاحب شده؟ از ارمنیهایی که به استالین «نه» گفتند و به ایران آمدند تا رد اعتبارنامهی پیشهوری در مجلس و غائلهی آذربایجان و اصلاحات ارضی؛ اتفاق خودش نمیافتد!
🔹بخشی از متن:
سندیکاهای کارگری در ایران در دورانی پا گرفتند که چپ جهانی سودای پیش رفتن بیشتر داشت؛ انقلاب اکتبر برای سزارین پیشگویی کارل مارکس رخ داده بود و حالا چارهای جز کوشش برای پیش رفتن نداشت و پیشروی، نیروی انسانی میخواهد. محسن حکیمی، فعال سندیکای سابق و مترجم، میگوید: «انقلاب اکتبر در کنار ایدئولوژیک کردن و فرقهای کردن جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران، کارگران را به پیاده نظام ضدامپریالیستی اردوگاه شوروی، در مبارزه برای تقسیم مناطق تحت نفوذ و تسویه حساب با امپریالیسم انگلستان و سپس امپریالیسم آمریکا تبدیل کرد.» حکیمی حزب توده را مجرای اثر انقلاب اکتبر میداند: « حزب توده مجرای انتقال بلشویسم استالینی بود. عیب این شکلِ آشکارا سرکوبگرانه و آشکارا سرمایهدارانه تلاشش برای گوش به فرمان کردن و وابسته کردن مطلق جنبش کارگری ایران به حکومت شوروی بود.» با این همه، اصلا آنچه «جنبش اجتماعی طبقه کارگر ایران» خوانده میشود هم محل پرسش است. کارگران ایرانی جز پس از رسیدن امواج انقلاب اکتبر –که خود میکوشید یک پیشگویی را پیش بیاندازد- حرکتی اجتماعی نداشتند. آگاه نبودند؟ مارکس گفته بود که «جنبش کارگری پراکسیسِ درخودِ طبقه کارگر است» و کمونیستها اصول خود را از دل اصول خودِ دنیا بیرون میکشند و به کارگران نمیگویند «مبارزه خود را رها کنید؛ اصول مبارزه را ما به شما میدهیم». ولی گویا مارکسیستها، از بلشویکهای شوروی تا تودهایهای ایران، که خود را به نحوی پیرو آراء مارکس میدانستند، با او همداستان نبودهاند؛ نه رومی روم بودهاند و نه زنگی زنگ. مارکس خود این قدری باهوش بود که بداند که گاهی ممکن است - مانند ایران - «طبقه در خود» بماند و آگاهی طبقاتی نیابد. اندیشه برخورد طبقاتی مارکس همه جا کار نمیکند. این را خود مارکس از همه مارکسیستهای بعدی بهتر میفهمید.
به نقل از @ofogheno1
🔻اینجا بیشتر بخوانید
http://ofogheno.com/?p=3526
🔹روایتی از دور تازه اجرای طرح جمعآوری کودکان کار در خیابان
🔺 کودک دستگیر نشود
▫️ لیلا رزاقی / جامعه نو: "شما اینطور تصور کن که اینجا یک انبار کالاست و ما صرفا در صورتی که برگه ترخیص کالا را دریافت کنیم، میتوانیم این کالاها را به بیرون بفرستیم... اینها با یک برگه مسول جمعآوری وارد میشوند و با یک برگه ترخیص، جواز خروجشان داده میشود. غیر از این، ما هیچ مسولیت دیگری نداریم."
اشتباه نکنید، اینجا گمرک نیست. قرار هم نیست، بار یا کالایی وارد یا خارج شود. باورتان بشود یا نه، اینجا یکی از چندین مرکز شبانهروزی نگهداری از "کودکان کار وخیابان" است. اینها هم قسمتی از حرفهای یکی از کارمندان این مرکز است، خطاب به مددکاری که برای پیگیری وضعیت یک کودک مهاجر "دستگیر شده" در طرح اخیر جمعآوری کودکان کار در خیابان، به آن مرکز مراجعه کرده است. "سمیر" 8 ساله کودک افغانستانی، یکی از دهها کودکی است که تنها طی سه هفته از شروع دور تازه طرح جمعآوری کودکان کار درخیابان، به مراکز نگهداری سپرده شدهاند. مراکز نگهداری شبانهروزی بهزیستی، همان مراکزی هستند که هر ساله همزمان با شروع طرح، گاهی خارج از ظرفیت و استانداردها، کودکان دستگیرشده بسیاری را پذیرش میکنند. طرحی که متولیانش ادعا میکنند امسال، رویکرد جدیدی را در دستور کار قرار دادهاند و آن استفاده از ظرفیتهای یک انجمن به اصطلاح غیردولتی با نام "حامی" و یک کلینیک مددکاری با نام " آوای باران" در فرآیند جمعآوری کودکانکار در خیابانهای تهران است. مشاهدات عینی یک فعال حقوق کودک در روند پیگیری وضعیت ترخیص یک کودک مهاجر دستگیرشده نشان میدهد، طرح جمع آوری، امسال با شدت بیشتری در حال انجام است و در فاصله سه هفته از شروع طرح، تعداد کودکان زیر 12 سال دستگیر شده در خیابانهای تهران تنها در یک مرکز نگهداری، به 57 نفر میرسد. کودکان جمعآوری شده تا زمان احراز هویت و بازدید مجریان طرح از محل سکونتشان، در این مراکز نگهداری میشوند. روایتهای متعددی از این کودکان نشان میدهد، دوری اجباری از خانواده و قرارگرفتن در وضعیت بلاتکلیفی، آسیبهای جبران ناپذیری را به روان کودک وارد میکند.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-07-02
🔺 کودک دستگیر نشود
▫️ لیلا رزاقی / جامعه نو: "شما اینطور تصور کن که اینجا یک انبار کالاست و ما صرفا در صورتی که برگه ترخیص کالا را دریافت کنیم، میتوانیم این کالاها را به بیرون بفرستیم... اینها با یک برگه مسول جمعآوری وارد میشوند و با یک برگه ترخیص، جواز خروجشان داده میشود. غیر از این، ما هیچ مسولیت دیگری نداریم."
اشتباه نکنید، اینجا گمرک نیست. قرار هم نیست، بار یا کالایی وارد یا خارج شود. باورتان بشود یا نه، اینجا یکی از چندین مرکز شبانهروزی نگهداری از "کودکان کار وخیابان" است. اینها هم قسمتی از حرفهای یکی از کارمندان این مرکز است، خطاب به مددکاری که برای پیگیری وضعیت یک کودک مهاجر "دستگیر شده" در طرح اخیر جمعآوری کودکان کار در خیابان، به آن مرکز مراجعه کرده است. "سمیر" 8 ساله کودک افغانستانی، یکی از دهها کودکی است که تنها طی سه هفته از شروع دور تازه طرح جمعآوری کودکان کار درخیابان، به مراکز نگهداری سپرده شدهاند. مراکز نگهداری شبانهروزی بهزیستی، همان مراکزی هستند که هر ساله همزمان با شروع طرح، گاهی خارج از ظرفیت و استانداردها، کودکان دستگیرشده بسیاری را پذیرش میکنند. طرحی که متولیانش ادعا میکنند امسال، رویکرد جدیدی را در دستور کار قرار دادهاند و آن استفاده از ظرفیتهای یک انجمن به اصطلاح غیردولتی با نام "حامی" و یک کلینیک مددکاری با نام " آوای باران" در فرآیند جمعآوری کودکانکار در خیابانهای تهران است. مشاهدات عینی یک فعال حقوق کودک در روند پیگیری وضعیت ترخیص یک کودک مهاجر دستگیرشده نشان میدهد، طرح جمع آوری، امسال با شدت بیشتری در حال انجام است و در فاصله سه هفته از شروع طرح، تعداد کودکان زیر 12 سال دستگیر شده در خیابانهای تهران تنها در یک مرکز نگهداری، به 57 نفر میرسد. کودکان جمعآوری شده تا زمان احراز هویت و بازدید مجریان طرح از محل سکونتشان، در این مراکز نگهداری میشوند. روایتهای متعددی از این کودکان نشان میدهد، دوری اجباری از خانواده و قرارگرفتن در وضعیت بلاتکلیفی، آسیبهای جبران ناپذیری را به روان کودک وارد میکند.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/La-07-02
Telegraph
روایتی از دور تازه اجرای طرح جمعآوری کودکان کار در خیابان
کودک دستگیر نشود.. جامعه نو : " شما اینطور تصور کن که اینجا یک انبار کالاست و ما صرفا در صورتی که برگه ترخیص کالا را دریافت کنیم، میتوانیم این کالاها را به بیرون بفرستیم... اینها با یک برگه مسول جمعآوری وارد میشوند و با یک برگه ترخیص، جواز خروجشان داده…
#الف
🔻در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: باوجود تعداد زیاد تفسیر و تحلیل و حتی پیشبینی درباره فرجام و گام نهایی سیاستهای ایالات متحده، ناظران هنوز از ارائه محتملترین تصویر آینده به عرصه عمومی عاجزند. آنها به روش رسانههای خارجی و بینالمللی درگیر بحث جزئیاتی متناقص از رفتار رئیسجمهور ایالات متحده، تهدیدها و التیماتومهای ایران، رابطه ایران و اروپا, و رفت و آمد میانجیها هستند که سر جمع به ما نمیگوید پشت پرده آینده چه خبر است.
واضح است که کسی از آینده خبر ندارد، اما از "نیات" درباره آینده میتوان پرده برداری کرد و نیت کاخ سفید و پیکره پشت آن روشن و قابل بیان است. ابهام زیادی وجود ندارد و نیت آنها تغییر خشن نظام با فشار اقتصادی و نظامی منتهی به شورش داخلی است. اگر جنگی هم شد، باکی ندارند؛ مطمئن هستند آغازگر و بازندهاش ایران خواهد بود!
اما در این سوی ماجرا ابهام عمیق و خودخواستهای در توصیف وضعیت و نتایج نهایی آن وجود دارد. ابهامی حاصل ملاحظات مرتبط با احساس و روان جمعی، و البته منافع شخصی. دوست نداریم بپذیریم سیاستهایمان اشتباه بوده و ممکن است پیشاپیش شکست خورده باشیم و سرانجام مقاومتمان در هم بشکند، نگران تاثیر روانی این پذیرش بر روحیه مردم هستیم، و البته از خشم بخشی از حکومت نسبت به فاشگویان حقیقت میترسیم. این را در گذشته چند بار تجربه کردهایم.
در دوران پذیرش قطعنامه ۵۹۸ آن را با طعم و تلقی زهر قبول کردیم، اما چند روز بعد با احساس اینکه نوشیدن زهر شأن حکومت را در افکار عمومی پایین میآورد و سوال ایجاد میکند، دستگاه تبلیغاتی به تعبیر پیروز شدن در جنگ با عراق علاقه پیدا کرد. کسی جرأت نمیکرد بگوید چه رخ داده است. ماجرای تمام شده ای بود؛ فاشگویی چه فایدهای داشت؟
نمونه نزدیکتر این پدیده در ماجرای برجام بود. حکومت در سرتاسر دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتکب انواعی از اشتباهات شد که کشور را زیر تحریم اقتصادی دشوار و تا آستانه شمول بند ۷ منشور سازمان ملل و قرار گرفتن در معرض تهاجم قدرتهای جهانی قرار داد. هنگامی که فهمیدیم در آستانه شکست قرار داریم مجبور به نرمش قهرمانانه شدیم که بیتعارف خصلت قهرمانانه داشت: جرات پذیرش شکست و لزوم سازش، خصلتی قهرمانانه است .
اما متاسفانه جرأت اینکه نزد مردم خود اعتراف کنیم این نرمش حاصل شکست است وجود نداشت. روشنفکران و روزنامه نگاران نیز در موضع فاشگویی قرار نداشتند. مثل همیشه، فاشگویی ضرورتی هم نداشت.
درباره حاصل کار یعنی برجام نیز چنین بود. توافق خاص و جالبی بود. میتوانست تسلیمنامه نام بگیرد، ولی چنین نشد؛ شأن حکومت را حفظ میکرد، حقوقی را در زمینه هستهای برای ایران تأمین میکرد که حکومت در مورد آن شعار داده بود، و گام اصلی بود برای بستن پرونده خطرخیز در مجامع جهانی و شروع عادی شدن اوضاع ارتباطی ایران. از این زوایا برای خودش پیروزی به حساب میآمد، ولی ماهیت آن رفع تهدید حمله و تحریم اقتصادی در برابر تضمین اتمی نشدن ایران در ابعاد تسلیحاتی بود. انتظاراتی که خوشبینانه در زمینه آثار اقتصادی مثبت آن رشد کرد احتمالا بیشتر حاصل ناتوانی ما در تفسیر ماهیت معامله نهفته در کالبد برجام بود: چیزهایی داده بودیم که ایالات متحده چکمه از روی گردن حکومت بردارد. به زحمت میشود اطمینان یافت اگر جمهوریخواه معمولی و معقول دیگری به جای ترامپ به کاخ سفید میرفت اوضاع خیلی متفاوت میشد.امریکای بعد از برجام هنوز به فشار علیه ایران ادامه میداد و ایران نیز مشخصا توسعه تجارت و کار با شرکتهای آمریکایی را منع کرده بود و دیر یا زود درباره آینده برجام برخورد پیش میآمد. بزودی کاربرد الفبای عبری ایرانیها و منع سفر آمریکاییها توسط اوباما نشان دادند برجام حاصلی جز رفع فشار مستقیم ندارد .ترامپ فقط ناکامی ما در رفع همه مشکلات با برجام را مسجل کرد. تقصیر پردهبرداری از ماهیت برجام را او پذیرفت!
حالا وارد مرحله تازهای شدهایم . کسی در این مرحله هم جرأت نمیکند از احتمال شکست پیشاپیش سخن بگوید. کسی سیاست "اگر ما نفت صادر نکنیم، دیگری هم نمیتواند صادر کند" را حاوی احتمال خطر و مشکلزا توصیف نمیکند، کسی این را که آمریکا اگر پیش بیاید شکست سختی خواهد خورد نقد نمیکند، و هیچکس دادن التیماتوم به اروپا را خطرزا و بیحاصل توصیف نمیکند. روزنامهنگاران و اهل سیاست اگر سخنان حماسی در ستایش این گونه مواضع نگویند، سکوت میکنند. کسی نمیگوید ماهیت اکثر سیاستهای ما قدم زدن در لبه طاس لغزنده است. شاید میترسیم ما را ترسو خطاب کنند و شاید از چیز دیگری واهمه داریم.
تا آگاه نشویم که سیاستها اشتباه است کاری برای تغییر آنها نخواهیم کرد و تقاضایی برای تغییر نخواهیم داشت. جامعه باید صدای محکمی را که بگوید سیاستهای حکومت اشتباه و مغایر حضور یک #ایران_نامتخاصم در جهان است از کجا بشنود؟
🆔 @jameeno
🔻در لبه طاس!
▫️شورای سردبیری: باوجود تعداد زیاد تفسیر و تحلیل و حتی پیشبینی درباره فرجام و گام نهایی سیاستهای ایالات متحده، ناظران هنوز از ارائه محتملترین تصویر آینده به عرصه عمومی عاجزند. آنها به روش رسانههای خارجی و بینالمللی درگیر بحث جزئیاتی متناقص از رفتار رئیسجمهور ایالات متحده، تهدیدها و التیماتومهای ایران، رابطه ایران و اروپا, و رفت و آمد میانجیها هستند که سر جمع به ما نمیگوید پشت پرده آینده چه خبر است.
واضح است که کسی از آینده خبر ندارد، اما از "نیات" درباره آینده میتوان پرده برداری کرد و نیت کاخ سفید و پیکره پشت آن روشن و قابل بیان است. ابهام زیادی وجود ندارد و نیت آنها تغییر خشن نظام با فشار اقتصادی و نظامی منتهی به شورش داخلی است. اگر جنگی هم شد، باکی ندارند؛ مطمئن هستند آغازگر و بازندهاش ایران خواهد بود!
اما در این سوی ماجرا ابهام عمیق و خودخواستهای در توصیف وضعیت و نتایج نهایی آن وجود دارد. ابهامی حاصل ملاحظات مرتبط با احساس و روان جمعی، و البته منافع شخصی. دوست نداریم بپذیریم سیاستهایمان اشتباه بوده و ممکن است پیشاپیش شکست خورده باشیم و سرانجام مقاومتمان در هم بشکند، نگران تاثیر روانی این پذیرش بر روحیه مردم هستیم، و البته از خشم بخشی از حکومت نسبت به فاشگویان حقیقت میترسیم. این را در گذشته چند بار تجربه کردهایم.
در دوران پذیرش قطعنامه ۵۹۸ آن را با طعم و تلقی زهر قبول کردیم، اما چند روز بعد با احساس اینکه نوشیدن زهر شأن حکومت را در افکار عمومی پایین میآورد و سوال ایجاد میکند، دستگاه تبلیغاتی به تعبیر پیروز شدن در جنگ با عراق علاقه پیدا کرد. کسی جرأت نمیکرد بگوید چه رخ داده است. ماجرای تمام شده ای بود؛ فاشگویی چه فایدهای داشت؟
نمونه نزدیکتر این پدیده در ماجرای برجام بود. حکومت در سرتاسر دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد مرتکب انواعی از اشتباهات شد که کشور را زیر تحریم اقتصادی دشوار و تا آستانه شمول بند ۷ منشور سازمان ملل و قرار گرفتن در معرض تهاجم قدرتهای جهانی قرار داد. هنگامی که فهمیدیم در آستانه شکست قرار داریم مجبور به نرمش قهرمانانه شدیم که بیتعارف خصلت قهرمانانه داشت: جرات پذیرش شکست و لزوم سازش، خصلتی قهرمانانه است .
اما متاسفانه جرأت اینکه نزد مردم خود اعتراف کنیم این نرمش حاصل شکست است وجود نداشت. روشنفکران و روزنامه نگاران نیز در موضع فاشگویی قرار نداشتند. مثل همیشه، فاشگویی ضرورتی هم نداشت.
درباره حاصل کار یعنی برجام نیز چنین بود. توافق خاص و جالبی بود. میتوانست تسلیمنامه نام بگیرد، ولی چنین نشد؛ شأن حکومت را حفظ میکرد، حقوقی را در زمینه هستهای برای ایران تأمین میکرد که حکومت در مورد آن شعار داده بود، و گام اصلی بود برای بستن پرونده خطرخیز در مجامع جهانی و شروع عادی شدن اوضاع ارتباطی ایران. از این زوایا برای خودش پیروزی به حساب میآمد، ولی ماهیت آن رفع تهدید حمله و تحریم اقتصادی در برابر تضمین اتمی نشدن ایران در ابعاد تسلیحاتی بود. انتظاراتی که خوشبینانه در زمینه آثار اقتصادی مثبت آن رشد کرد احتمالا بیشتر حاصل ناتوانی ما در تفسیر ماهیت معامله نهفته در کالبد برجام بود: چیزهایی داده بودیم که ایالات متحده چکمه از روی گردن حکومت بردارد. به زحمت میشود اطمینان یافت اگر جمهوریخواه معمولی و معقول دیگری به جای ترامپ به کاخ سفید میرفت اوضاع خیلی متفاوت میشد.امریکای بعد از برجام هنوز به فشار علیه ایران ادامه میداد و ایران نیز مشخصا توسعه تجارت و کار با شرکتهای آمریکایی را منع کرده بود و دیر یا زود درباره آینده برجام برخورد پیش میآمد. بزودی کاربرد الفبای عبری ایرانیها و منع سفر آمریکاییها توسط اوباما نشان دادند برجام حاصلی جز رفع فشار مستقیم ندارد .ترامپ فقط ناکامی ما در رفع همه مشکلات با برجام را مسجل کرد. تقصیر پردهبرداری از ماهیت برجام را او پذیرفت!
حالا وارد مرحله تازهای شدهایم . کسی در این مرحله هم جرأت نمیکند از احتمال شکست پیشاپیش سخن بگوید. کسی سیاست "اگر ما نفت صادر نکنیم، دیگری هم نمیتواند صادر کند" را حاوی احتمال خطر و مشکلزا توصیف نمیکند، کسی این را که آمریکا اگر پیش بیاید شکست سختی خواهد خورد نقد نمیکند، و هیچکس دادن التیماتوم به اروپا را خطرزا و بیحاصل توصیف نمیکند. روزنامهنگاران و اهل سیاست اگر سخنان حماسی در ستایش این گونه مواضع نگویند، سکوت میکنند. کسی نمیگوید ماهیت اکثر سیاستهای ما قدم زدن در لبه طاس لغزنده است. شاید میترسیم ما را ترسو خطاب کنند و شاید از چیز دیگری واهمه داریم.
تا آگاه نشویم که سیاستها اشتباه است کاری برای تغییر آنها نخواهیم کرد و تقاضایی برای تغییر نخواهیم داشت. جامعه باید صدای محکمی را که بگوید سیاستهای حکومت اشتباه و مغایر حضور یک #ایران_نامتخاصم در جهان است از کجا بشنود؟
🆔 @jameeno
#الف
🔻نرمافزار مقاومت!
▫️شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامهریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در دولت ایالات متحده است.
🔹گزیدههایی از متن:
▫️هسته مرکزی حکومت باید برای حفظ کشور و خودش در مقابل امواج، دست از میل بیمارگون به انحصار حکومت به جناح خاص دست بردارد و خود را درمان کند. فارغ از نمایشهای تبلیغاتیخیابانی با مضمون پذیرش اجتماعی رویههای فعلی حکومت، باید راه برای تقویت حس واقعی تعلق ملی باز شود. این کار مستلزم یک صلح سیاسی داخلی، رفع #نازایی_سیاسی و دستکشیدن از کینه جویی و سرکوبی است که در قالب حبس و حصر، محدودیت آزادیهای اجتماعی، و استبداد محض در شیوه انجام انتخابات اعمال میشوند.
▫️سیاست خارجی حکومت که قاعدتا نرمافزار اصلی آن در نمایش یک #ایران_نامتخاصم، پیشگیری از بروز درگیری های خارجی و ایجاد فضای امن برای توسعه است در دهههای اخیر با روبنایی ایدئولوژیک و محتوایی ضد ملی کاملا در جهت خلق فضای درگیری عمل کرده است. علیرغم شکست رویکرد جستجوی متحد در بدنه ملتهای همسایه به قیمت درگیر شدن با دولتهای آنها، باوجود ناکامی رویه توسعه ظرفیتهای هستهای از مسیر رویاروییطلبانه و با آنکه حکومت یکبار مسیر بازگشت را از طریق توافقهای بینالمللی پیموده است، اما سیاست خارجی به تشویق و تحریک رئیس جمهور آمریکا کماکان با موتور پیوندهای ایدئولوژیک و رویکردهای میلیتاریستی حرکت میکند و بهانه چاله ترامپ، مسیر سیاست خارجی را به جای طریق دیپلماسی، به کورهراه استقبال از رویارویی میکشاند. این، نرمافزار پیروزی نیست و به رستگاری ملی نمیانجامد؛ به مقاومتی نومیدانه و با نتایج محتوم، شاید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Alef-07-10
🔻نرمافزار مقاومت!
▫️شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامهریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در دولت ایالات متحده است.
🔹گزیدههایی از متن:
▫️هسته مرکزی حکومت باید برای حفظ کشور و خودش در مقابل امواج، دست از میل بیمارگون به انحصار حکومت به جناح خاص دست بردارد و خود را درمان کند. فارغ از نمایشهای تبلیغاتیخیابانی با مضمون پذیرش اجتماعی رویههای فعلی حکومت، باید راه برای تقویت حس واقعی تعلق ملی باز شود. این کار مستلزم یک صلح سیاسی داخلی، رفع #نازایی_سیاسی و دستکشیدن از کینه جویی و سرکوبی است که در قالب حبس و حصر، محدودیت آزادیهای اجتماعی، و استبداد محض در شیوه انجام انتخابات اعمال میشوند.
▫️سیاست خارجی حکومت که قاعدتا نرمافزار اصلی آن در نمایش یک #ایران_نامتخاصم، پیشگیری از بروز درگیری های خارجی و ایجاد فضای امن برای توسعه است در دهههای اخیر با روبنایی ایدئولوژیک و محتوایی ضد ملی کاملا در جهت خلق فضای درگیری عمل کرده است. علیرغم شکست رویکرد جستجوی متحد در بدنه ملتهای همسایه به قیمت درگیر شدن با دولتهای آنها، باوجود ناکامی رویه توسعه ظرفیتهای هستهای از مسیر رویاروییطلبانه و با آنکه حکومت یکبار مسیر بازگشت را از طریق توافقهای بینالمللی پیموده است، اما سیاست خارجی به تشویق و تحریک رئیس جمهور آمریکا کماکان با موتور پیوندهای ایدئولوژیک و رویکردهای میلیتاریستی حرکت میکند و بهانه چاله ترامپ، مسیر سیاست خارجی را به جای طریق دیپلماسی، به کورهراه استقبال از رویارویی میکشاند. این، نرمافزار پیروزی نیست و به رستگاری ملی نمیانجامد؛ به مقاومتی نومیدانه و با نتایج محتوم، شاید.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Alef-07-10
Telegraph
نرمافزار مقاومت!
شورای سردبیری: واشنگتنپست افشا کرده که دولت ایالات متحده به دقت در حال برنامه ریزی یک تهاجم به ایران و موجه نشان دادن آن است. چیز بیشتری نگفته جز آنکه ایده مرتبط دانستن ایران با القاعده که حدود سه ماه پیش ادعا شد از آن پومپئو بوده و منبع خبرش مقاماتی در…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻مرثیه ای برای یک ملت
🔹بمناسبت سالروز درگذشت مرحوم عباس امیرانتظام
▫️مژگان باقری: خبرنگار، کفشی را که با پارچهای ضخیم مثل پتو درست شده نشانش میدهد و میپرسد: این کفش است؟ پاسخ میدهد: بله در زندان میپوشیدم. خبرنگار میپرسد: مگر شما خودتان کفش نداشتید؟ پاسخ میدهد: خیر، به من اجازه پوشیدن کفش نمی دادند... و ناگهان بغض می کند و ساکت میشود. خبرنگار سرش را پایین میاندازد. پس از چند لحظه اشکهایش را پاک کرده و میگوید: ششهفت سال اول زندان حتی اجازه پوشیدن دمپایی هم نداشتم! بنابراین این کفش را درست کردم!! و فیلم تمام می شود.
چند ثانیه با حیرت و ناباوری به این صحنه خیره شدم. نفسم حبس شده بود و بالا نمیآمد. یک بار دیگر این کلیپ یک دقیقهای را نگاه کردم تا مطمئن شوم آنچه شنیدهام درست بوده است.
عباس امیرانتظام، قدیمیترین زندانی سیاسی در ایران، شش سال در زندان کفش نداشته است! همان مرد شیکپوش خندهرو با موهای جوگندمی و چهره ی اصیل ایرانی_ تنها عکس به جا مانده از سال 58 _ و چهره ای که در این کلیپ می بینم پیرمردی است بیمار با موهای کاملا سفید که به سختی صحبت می کند اما هنوز شیک پوش است و اصالت از گفتار و رفتارش میبارد.
سالها قبل بود که برای اولین بار اسمش را شنیدم. یکی از همکاران با خنده آکنده از خشم می گفت: یک نفر را اول انقلاب زندانی کرده اند وحبس ابد داده اند. بعد که فهمیده اند اشتباه کرده اند از او خواسته اند تقاضای عفو کند تا آزادش کنند. اوهم فقط به شرط رفع اتهام پذیرفته که موافقت نکرده اند و همینطور سالها گذشته تا الان که به دلیل کهولت سن و بیماری و نیاز به مراقبتهای بیمارستانی، در واقع او را از زندان بیرون کرده اند! یعنی یک نفر 29 سال به اشتباه در زندان بوده؟! 29 سال؟! شوخی می کنید!
اما در فضای مجازی مطالب دیگری نیز می خوانم که دقیقا به اندازه همان کلیپ شوک آور است: توده ایها و دانشجویان خط امام یکی از عوامل اصلی زندانی شدن او بوده اند. وزیر خارجه دولت اصلاحات او را با نیرنگ از سوئیس به ایران کشانده که بازداشت شود.
نظم افکارم به هم ریخته. نمیتوانم ذهنم را متمرکز کنم. یعنی ما از به قدرت رسیدن یک زن در کابینه اصلاحات سر از پا نمیشناختیم خبر نداشتیم او همان زنی است که با ترجمهٔ دستوپا شکستهٔ اسناد لانهٔ جاسوسی مستقیما در بسیاری از محاکمات ناعادلانه اول انقلاب سهیم بوده؟!
همان کسی که در کتاب "تسخیر" می نویسد: "وقتی وکیل امیر انتظام به ترجمه ی اسناد اعتراض کرد، دادگاه از متخصصین خواست که ترجمهها را ارزیابی کنند و آنها پس از یک هفته اعلام کردند ترجمهها مطلوب و قابل استناد است. همگی نفس راحتی کشیدیم و عباس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد."
آری! همگی نفس راحتی کشیدهاند برای اینکه توانستهاند یک فرد پایبند به اصول دموکراسی را از سر راه بردارند!
نه، دیگر بس است. ورق زدن کتاب تاریخ، حالمان را بد میکند. باید داستان دیگری نوشت. داستانی که در آن قهرمانانش، اسطورههایی باشند از جنس امیرانتظام؛ کسیکه نه ریش دارد، نه چفیه بر گردن و نه جای داغ مهر بر پیشانی، ولی ایمانش هزاران هزار برابر بیشتر از این مومنان قلابی است. مگر میشود به وجود قدرتی ماورایی ایمان نداشته باشی ولی بتوانی 29 سال حکم ناعادلانه را چنین صبورانه تحمل کنی؟ چه کسی جز یک انسان مومن میتواند به ملاقات همان قاضی برود که برایش چنین حکم ظالمانهای صادر کرده و او را ببخشد؟!
454 روز انفرادی و پس از آن 29 سال پشت دیوارهای اوین. سی سال، ناعادلانه فرصت زندگی را از تو بگیرند و آنگاه وقتی قاضی می گوید اگر تقاضای عفو کنی آزادت میکنیم، با صلابت و اقتدار بگویی: این شما هستید که باید از من تقاضای عفو کنید!
آنچنان در درون خودت آزاد و رها هستی که حتی برای بیرون آمدن از این چهار دیواری، بی تابی هم نمیکنی. تا اینکه از تو خسته میشوند.
خستگی ناپذیریت، آنها را خسته می کند!
نستوهی که همه را به ستوه می آورد!
چه کسی می گوید زمان اسطوره ها سپری شده؟ زمین هیچگاه از اسطوره خالی نخواهد ماند!
امیر انتظام همچون قهرمان فیلم "رستگاری در شائوشنگ" راه رهایی را یافته بود. سی سال به آرامی و ذره ذره، دیوارهای ضخیم جهل و بی خبری ما را تراشید تا نقبی بزند به دلهای خسته و ناامیدمان و راهی تازه به ما بنمایاند و رهایمان کند از چنگ زدن به دامان آلوده اصلاحطلبان.
و ما امروز نه برای امیرانتظام که روحش به آرامش ابدی رسیده، بلکه برای خودمان باید مرثیه بسراییم.
مرثیه ای سخت جانسوز برای ملتی که فرصت نکرد از اسطورهاش حلالیت بطلبد!
🆔 @jameeno
🔻مرثیه ای برای یک ملت
🔹بمناسبت سالروز درگذشت مرحوم عباس امیرانتظام
▫️مژگان باقری: خبرنگار، کفشی را که با پارچهای ضخیم مثل پتو درست شده نشانش میدهد و میپرسد: این کفش است؟ پاسخ میدهد: بله در زندان میپوشیدم. خبرنگار میپرسد: مگر شما خودتان کفش نداشتید؟ پاسخ میدهد: خیر، به من اجازه پوشیدن کفش نمی دادند... و ناگهان بغض می کند و ساکت میشود. خبرنگار سرش را پایین میاندازد. پس از چند لحظه اشکهایش را پاک کرده و میگوید: ششهفت سال اول زندان حتی اجازه پوشیدن دمپایی هم نداشتم! بنابراین این کفش را درست کردم!! و فیلم تمام می شود.
چند ثانیه با حیرت و ناباوری به این صحنه خیره شدم. نفسم حبس شده بود و بالا نمیآمد. یک بار دیگر این کلیپ یک دقیقهای را نگاه کردم تا مطمئن شوم آنچه شنیدهام درست بوده است.
عباس امیرانتظام، قدیمیترین زندانی سیاسی در ایران، شش سال در زندان کفش نداشته است! همان مرد شیکپوش خندهرو با موهای جوگندمی و چهره ی اصیل ایرانی_ تنها عکس به جا مانده از سال 58 _ و چهره ای که در این کلیپ می بینم پیرمردی است بیمار با موهای کاملا سفید که به سختی صحبت می کند اما هنوز شیک پوش است و اصالت از گفتار و رفتارش میبارد.
سالها قبل بود که برای اولین بار اسمش را شنیدم. یکی از همکاران با خنده آکنده از خشم می گفت: یک نفر را اول انقلاب زندانی کرده اند وحبس ابد داده اند. بعد که فهمیده اند اشتباه کرده اند از او خواسته اند تقاضای عفو کند تا آزادش کنند. اوهم فقط به شرط رفع اتهام پذیرفته که موافقت نکرده اند و همینطور سالها گذشته تا الان که به دلیل کهولت سن و بیماری و نیاز به مراقبتهای بیمارستانی، در واقع او را از زندان بیرون کرده اند! یعنی یک نفر 29 سال به اشتباه در زندان بوده؟! 29 سال؟! شوخی می کنید!
اما در فضای مجازی مطالب دیگری نیز می خوانم که دقیقا به اندازه همان کلیپ شوک آور است: توده ایها و دانشجویان خط امام یکی از عوامل اصلی زندانی شدن او بوده اند. وزیر خارجه دولت اصلاحات او را با نیرنگ از سوئیس به ایران کشانده که بازداشت شود.
نظم افکارم به هم ریخته. نمیتوانم ذهنم را متمرکز کنم. یعنی ما از به قدرت رسیدن یک زن در کابینه اصلاحات سر از پا نمیشناختیم خبر نداشتیم او همان زنی است که با ترجمهٔ دستوپا شکستهٔ اسناد لانهٔ جاسوسی مستقیما در بسیاری از محاکمات ناعادلانه اول انقلاب سهیم بوده؟!
همان کسی که در کتاب "تسخیر" می نویسد: "وقتی وکیل امیر انتظام به ترجمه ی اسناد اعتراض کرد، دادگاه از متخصصین خواست که ترجمهها را ارزیابی کنند و آنها پس از یک هفته اعلام کردند ترجمهها مطلوب و قابل استناد است. همگی نفس راحتی کشیدیم و عباس امیرانتظام به حبس ابد محکوم شد."
آری! همگی نفس راحتی کشیدهاند برای اینکه توانستهاند یک فرد پایبند به اصول دموکراسی را از سر راه بردارند!
نه، دیگر بس است. ورق زدن کتاب تاریخ، حالمان را بد میکند. باید داستان دیگری نوشت. داستانی که در آن قهرمانانش، اسطورههایی باشند از جنس امیرانتظام؛ کسیکه نه ریش دارد، نه چفیه بر گردن و نه جای داغ مهر بر پیشانی، ولی ایمانش هزاران هزار برابر بیشتر از این مومنان قلابی است. مگر میشود به وجود قدرتی ماورایی ایمان نداشته باشی ولی بتوانی 29 سال حکم ناعادلانه را چنین صبورانه تحمل کنی؟ چه کسی جز یک انسان مومن میتواند به ملاقات همان قاضی برود که برایش چنین حکم ظالمانهای صادر کرده و او را ببخشد؟!
454 روز انفرادی و پس از آن 29 سال پشت دیوارهای اوین. سی سال، ناعادلانه فرصت زندگی را از تو بگیرند و آنگاه وقتی قاضی می گوید اگر تقاضای عفو کنی آزادت میکنیم، با صلابت و اقتدار بگویی: این شما هستید که باید از من تقاضای عفو کنید!
آنچنان در درون خودت آزاد و رها هستی که حتی برای بیرون آمدن از این چهار دیواری، بی تابی هم نمیکنی. تا اینکه از تو خسته میشوند.
خستگی ناپذیریت، آنها را خسته می کند!
نستوهی که همه را به ستوه می آورد!
چه کسی می گوید زمان اسطوره ها سپری شده؟ زمین هیچگاه از اسطوره خالی نخواهد ماند!
امیر انتظام همچون قهرمان فیلم "رستگاری در شائوشنگ" راه رهایی را یافته بود. سی سال به آرامی و ذره ذره، دیوارهای ضخیم جهل و بی خبری ما را تراشید تا نقبی بزند به دلهای خسته و ناامیدمان و راهی تازه به ما بنمایاند و رهایمان کند از چنگ زدن به دامان آلوده اصلاحطلبان.
و ما امروز نه برای امیرانتظام که روحش به آرامش ابدی رسیده، بلکه برای خودمان باید مرثیه بسراییم.
مرثیه ای سخت جانسوز برای ملتی که فرصت نکرد از اسطورهاش حلالیت بطلبد!
🆔 @jameeno
🔸بازدید اعضای انجمن حمایت از حقوق کودکان و یک نماینده مجلس از "مرکز یاسر"
▫️جامعه نو: پس از انتشار گزارشی مستند با عنوان " آنسوی ساماندهی کودکان کار" در خبرگزاری ایسنا که روایتی تکان دهنده از وضعیت نگهداری از کودکان کار دستگیر شده در خیابانهای پایتخت را به تصویر کشید ، کانال تلگرامی انجمن حمایت از حقوق کودکان در خبری اعلام کرده است، جمعی از اعضای این انجمن به همراه یک نماینده مجلس، از مرکز یاسر بازدید کرده اند.
در این خبر آمده است، روز شنبه ۲۲ تیرماه کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان به همراه طیبه سیاووشی، نماینده مجلس از مرکز یاسر که یکی از چند مرکز در نظر گرفته شده برای نگهداری از کودکان کار جمع آوری (دستگیر) شده است، بازدید کردند.
در این بازدید جلسهای نیز با مدیر اداره بهزیستی تهران برگزار شد که اعضای حقوقی انجمن، طرح ساماندهی کودکان کار را نقد کردند.
در گفتوگوهای انجام شده با کودکان کار، مشخص شد که مرکز یاسر شرایط مناسبی برای نگهداری از کودکان ندارد و این کودکان یک ماه است در معرض آزارها و برخوردهای نامناسب قرار دارند.
انجمن حمایت از حقوق کودکان در تازه ترین اقدام خود، از وزارت رفاه(سازمان بهزیستی) برای اجرای نادرست طرح ساماندهی کودکان کار شکایت کرده است.
این انجمن با ثبت شکایتی در سازمان بازرسی کل کشور نسبت به اجرای نادرست طرح ساماندهی از سوی وزارت رفاه اعتراض کرده است.
پیش از این نیز به لحاظ ایرادات وارد بر مصوبه شورای اجتماعی کشور و ورود فرمانداری به ساماندهی کودکان کار در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری شکایت شده است که با احراز وارد بودن ایرادات، مقرر شد که شورای اجتماعی کشور ظرف ۴۵روز جهت رفع موارد متعارض با وظایف ذاتی وزارت رفاه اقدام نماید.
طرح موسوم به جمع آوری کودکان کار از خیابانها در حالی در یک ماه گذشته اجرا شده است که علاوه بر نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی، انجمن حامی و کلینیک مددکاری آوای باران در طرح مشارکت دارند. همکاری این دو نهاد غیردولتی با واکنشهای گسترده ای از سوی سازمانهای غیردولتی عضو شبکه یاری کودکان همراه شد و لغو عضویت انجمن حامی از این شبکه را در پی داشت. برخوردهای صورت گرفته با کودکان کار در خیابانها و شرایط نامناسب نگهداری از آنها باعث شده تا فعالان حقوق کودک از این طرح با عنوان "دستگیری کودکان کار" نام ببرند. طرحی که به باور آنها، در ادامه سیاستگذاریهای غلط راهبردی برای کاهش آسیبهای اجتماعی سالهاست اجرا می شود و عملا نه کمکی به روند مبارزه با فقر و نابرابری کرده و نه قدمی در جهت توانمندسازی خانواده های کودکان کارگر برداشته است.
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: پس از انتشار گزارشی مستند با عنوان " آنسوی ساماندهی کودکان کار" در خبرگزاری ایسنا که روایتی تکان دهنده از وضعیت نگهداری از کودکان کار دستگیر شده در خیابانهای پایتخت را به تصویر کشید ، کانال تلگرامی انجمن حمایت از حقوق کودکان در خبری اعلام کرده است، جمعی از اعضای این انجمن به همراه یک نماینده مجلس، از مرکز یاسر بازدید کرده اند.
در این خبر آمده است، روز شنبه ۲۲ تیرماه کمیته حقوقی انجمن حمایت از حقوق کودکان به همراه طیبه سیاووشی، نماینده مجلس از مرکز یاسر که یکی از چند مرکز در نظر گرفته شده برای نگهداری از کودکان کار جمع آوری (دستگیر) شده است، بازدید کردند.
در این بازدید جلسهای نیز با مدیر اداره بهزیستی تهران برگزار شد که اعضای حقوقی انجمن، طرح ساماندهی کودکان کار را نقد کردند.
در گفتوگوهای انجام شده با کودکان کار، مشخص شد که مرکز یاسر شرایط مناسبی برای نگهداری از کودکان ندارد و این کودکان یک ماه است در معرض آزارها و برخوردهای نامناسب قرار دارند.
انجمن حمایت از حقوق کودکان در تازه ترین اقدام خود، از وزارت رفاه(سازمان بهزیستی) برای اجرای نادرست طرح ساماندهی کودکان کار شکایت کرده است.
این انجمن با ثبت شکایتی در سازمان بازرسی کل کشور نسبت به اجرای نادرست طرح ساماندهی از سوی وزارت رفاه اعتراض کرده است.
پیش از این نیز به لحاظ ایرادات وارد بر مصوبه شورای اجتماعی کشور و ورود فرمانداری به ساماندهی کودکان کار در هیئت عمومی دیوان عدالت اداری شکایت شده است که با احراز وارد بودن ایرادات، مقرر شد که شورای اجتماعی کشور ظرف ۴۵روز جهت رفع موارد متعارض با وظایف ذاتی وزارت رفاه اقدام نماید.
طرح موسوم به جمع آوری کودکان کار از خیابانها در حالی در یک ماه گذشته اجرا شده است که علاوه بر نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی، انجمن حامی و کلینیک مددکاری آوای باران در طرح مشارکت دارند. همکاری این دو نهاد غیردولتی با واکنشهای گسترده ای از سوی سازمانهای غیردولتی عضو شبکه یاری کودکان همراه شد و لغو عضویت انجمن حامی از این شبکه را در پی داشت. برخوردهای صورت گرفته با کودکان کار در خیابانها و شرایط نامناسب نگهداری از آنها باعث شده تا فعالان حقوق کودک از این طرح با عنوان "دستگیری کودکان کار" نام ببرند. طرحی که به باور آنها، در ادامه سیاستگذاریهای غلط راهبردی برای کاهش آسیبهای اجتماعی سالهاست اجرا می شود و عملا نه کمکی به روند مبارزه با فقر و نابرابری کرده و نه قدمی در جهت توانمندسازی خانواده های کودکان کارگر برداشته است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹 مومنین محافظه کار یا مجاهدان راه حق، مسئله این است!
▫️میلاد خوشتراش لنگرودی : مهندس بازرگان خاطره ای شنیدنی دارد، می گفتند: "من سالها از سِرّ یک آیه قرآن سر در نمی آوردم تا سرانجام به پیام ساده و سر راست آن پی بردم"
منظور ایشان آیه ۹۵ سوره نسا بود که از نامساوی بودن دو گروه نزد خدا سخن می گوید:
اول - مومنین محافظه کار غیر مبارز
دوم - مجاهدان با مال و جان در راه خدا
در این آیه پروردگار در فضیلت چنین ایثارگرانی صحه گذاشته و راه حق مدارانه آنها را به رخ عافیت اندیشان می کشد، اما در کمال ناباوری در انتهای آیه به هر دو گروه وعده نیکو می دهد.
مهندس بازرگان می گفتند: من با دید بشری، انتظار تهدید این گروه را داشتم، نمی فهمیدم چرا خدا به جای توبیخ، تشویقشان هم کرده است! این که توجیهی برای تنبلی آنها به دست می دهد! تا بالاخره رمز این وعده را دریافتم، دیدم هرچند آنها محافظه کار و ترسو هستند، اما همینکه خودی اند و به دشمن نپیوستهاند، باید جذبشان کرد و با تشویق و ترغیب تدریجا به تربیت و تعالی شان کشاند. اگر خداوند تنها به ایثارگران بها می داد، صفوف پایین تر با خود می گفتند که حالا که خدا دست رد به سینه ما زده است، بیا به هوس های دنیایی مان برسیم.
این برداشت مهندس بازرگان از هژمونی جذب حداکثری پرده برداری می نماید، هر چند جامعه سیاسی ما، امروز پیچیده تر و در هم تنیده گشته اما روح حاکم بر یک جامعه دینی بر مبنای وحدت رویه بنا نهاده شده است، بدان معنا که باید تبیین حقیقت به شکلی باشد که کسی از قطار مسیر حق جویی خارج نگردد.
موج عظیم انحصار طلبی و منفعت گرایی، بر ساحل عدل و آزادی هجوم آورده و گویی در این وانفسا، آنچه البته به جایی نمی رسد فریاد است.
جمهوری اسلامی مهمترین پایگاه خویش را از باور ملت بنا نهاده و اعتماد سر فصل مشترک مسیری بود که مردم برایش از جان و مال گذشتند، همانا در آن روزها ایثارگران جان و مال بودند که به وعده پروردگار لبیک می گفتند تا در لقای استقلال و آزادی کوه استقامت و ایثار بنا نهند و در این میان اگر هم عهدی بود پیوندی ناگسستنی بود میان باور و آرمان هایی که تعالی جامعه را نشانه رفته بود.
از میان آن خواستگاه عمیق انقلابی که خواستگاهش جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم تلقی می شد و فصل الخطابش قانون اساسی به عنوان سند چشم انداز توسعه محسوب می گشت، شرایطی به وقوع پیوست که بر معامله گران حقوق مردم افزود و منفعت و عافیت طلبی مومنانه جای آزادی و ایثار را تنگ نمود.
هدف از ذکر خاطره مهندس بازرگان، تشریح یک متد مومنانه در جامعه ایست که سنگ بنایش را تفکرات دینی شکل می دهد، جامعه ای که به گفته و تاکید بسیاری از کارشناسان دچار افول ارزش ها گشته است.
جامعه ما دچار یک ناهنجاری رفتاری گشته، بیماری ترد و تقابل تبدیل به یک هژمونی ناپایدار گردیده، در صورتی که سنگ بنای یک جامعه توسعه محور باید بر مبنای تجمیع و ترفیع بناگردد، باید فرصت رشد و باروری بر مبنای امید پایدار بماند، وگرنه عدم تقریر یک نقش مناسب برای افراد جامعه می تواند بر پیکره یکایکشان رنگ بی تفاوتی بپاشد و آنها را مبدل به قایق های کوچکی نماید که توان مقابله با موج های عظیم ظلم و فساد را نداشته باشند و در مقابل کج روی ها ایزوله گردند.
مولا علی نقش دانایان جامعه را در استقرار رسالت آگاهی و دانایی برجسته می داند، چون پروردگار چنین عهدی بر دوش ناآگاهان ننهاد و مهر این تعهد بر سینه های پر درد دغدغه مندان حکاکی گردید.
حال تکلیف چیست؟ جامعه امروز ما چه چیزی طلب می نماید؟ و چه قشر و گروهی در پی تنزل جایگاه ایثار و ایمان هستند؟
نوآم چامسکی، نظریه پرداز آمریکایی نسخه ای جدید برای درد بشر امروز پیچیده است. او می گوید: " دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
هدف امروز ما برای توسعه جامعه مدنی که به پشتوانه تعالی فرد فرد افراد بنا گشته، شناخت عواملی است که سعی در خرابی بنیان خرد و اندیشه دارند، همان ها که صبر جامعه را لبریز می گردانند و در غافله سست عنصران بذر کینه و دشمنی می پراکنند.
جامعه امروز ما خسته و آشفته است اما آگاهان جامعه این حق را ندارند که امید به تعالی را از جامعه بزدایند، این حق را ندارند که بر گلیم جامعه مدنی نقش خشونت و تقابل را ببافند.
نباید در قبال بی تفاوتی جامعه نقش تقابلی گرفت و باید اجازه داد بستر جامعه مدنی با تشویق و ترغیب تدریجا راه را برای ساختن یک شهروند آگاه و حق طلب باز نماید.
بداخلاقی های امروز سیاسی و اجتماعی نباید ما را از مسیر خارج گرداند و باید صبر و استقامت را بر پرونده نظام شهروندی الصاق نمود، نباید سراب آرمانشهر گونه سبب گردد که از نقش خود بکاهیم و در غفلت عافیت طلبی بر غرور مومنانه زیستن خود بیافزاییم.
🆔 @jameeno
🔹 مومنین محافظه کار یا مجاهدان راه حق، مسئله این است!
▫️میلاد خوشتراش لنگرودی : مهندس بازرگان خاطره ای شنیدنی دارد، می گفتند: "من سالها از سِرّ یک آیه قرآن سر در نمی آوردم تا سرانجام به پیام ساده و سر راست آن پی بردم"
منظور ایشان آیه ۹۵ سوره نسا بود که از نامساوی بودن دو گروه نزد خدا سخن می گوید:
اول - مومنین محافظه کار غیر مبارز
دوم - مجاهدان با مال و جان در راه خدا
در این آیه پروردگار در فضیلت چنین ایثارگرانی صحه گذاشته و راه حق مدارانه آنها را به رخ عافیت اندیشان می کشد، اما در کمال ناباوری در انتهای آیه به هر دو گروه وعده نیکو می دهد.
مهندس بازرگان می گفتند: من با دید بشری، انتظار تهدید این گروه را داشتم، نمی فهمیدم چرا خدا به جای توبیخ، تشویقشان هم کرده است! این که توجیهی برای تنبلی آنها به دست می دهد! تا بالاخره رمز این وعده را دریافتم، دیدم هرچند آنها محافظه کار و ترسو هستند، اما همینکه خودی اند و به دشمن نپیوستهاند، باید جذبشان کرد و با تشویق و ترغیب تدریجا به تربیت و تعالی شان کشاند. اگر خداوند تنها به ایثارگران بها می داد، صفوف پایین تر با خود می گفتند که حالا که خدا دست رد به سینه ما زده است، بیا به هوس های دنیایی مان برسیم.
این برداشت مهندس بازرگان از هژمونی جذب حداکثری پرده برداری می نماید، هر چند جامعه سیاسی ما، امروز پیچیده تر و در هم تنیده گشته اما روح حاکم بر یک جامعه دینی بر مبنای وحدت رویه بنا نهاده شده است، بدان معنا که باید تبیین حقیقت به شکلی باشد که کسی از قطار مسیر حق جویی خارج نگردد.
موج عظیم انحصار طلبی و منفعت گرایی، بر ساحل عدل و آزادی هجوم آورده و گویی در این وانفسا، آنچه البته به جایی نمی رسد فریاد است.
جمهوری اسلامی مهمترین پایگاه خویش را از باور ملت بنا نهاده و اعتماد سر فصل مشترک مسیری بود که مردم برایش از جان و مال گذشتند، همانا در آن روزها ایثارگران جان و مال بودند که به وعده پروردگار لبیک می گفتند تا در لقای استقلال و آزادی کوه استقامت و ایثار بنا نهند و در این میان اگر هم عهدی بود پیوندی ناگسستنی بود میان باور و آرمان هایی که تعالی جامعه را نشانه رفته بود.
از میان آن خواستگاه عمیق انقلابی که خواستگاهش جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم تلقی می شد و فصل الخطابش قانون اساسی به عنوان سند چشم انداز توسعه محسوب می گشت، شرایطی به وقوع پیوست که بر معامله گران حقوق مردم افزود و منفعت و عافیت طلبی مومنانه جای آزادی و ایثار را تنگ نمود.
هدف از ذکر خاطره مهندس بازرگان، تشریح یک متد مومنانه در جامعه ایست که سنگ بنایش را تفکرات دینی شکل می دهد، جامعه ای که به گفته و تاکید بسیاری از کارشناسان دچار افول ارزش ها گشته است.
جامعه ما دچار یک ناهنجاری رفتاری گشته، بیماری ترد و تقابل تبدیل به یک هژمونی ناپایدار گردیده، در صورتی که سنگ بنای یک جامعه توسعه محور باید بر مبنای تجمیع و ترفیع بناگردد، باید فرصت رشد و باروری بر مبنای امید پایدار بماند، وگرنه عدم تقریر یک نقش مناسب برای افراد جامعه می تواند بر پیکره یکایکشان رنگ بی تفاوتی بپاشد و آنها را مبدل به قایق های کوچکی نماید که توان مقابله با موج های عظیم ظلم و فساد را نداشته باشند و در مقابل کج روی ها ایزوله گردند.
مولا علی نقش دانایان جامعه را در استقرار رسالت آگاهی و دانایی برجسته می داند، چون پروردگار چنین عهدی بر دوش ناآگاهان ننهاد و مهر این تعهد بر سینه های پر درد دغدغه مندان حکاکی گردید.
حال تکلیف چیست؟ جامعه امروز ما چه چیزی طلب می نماید؟ و چه قشر و گروهی در پی تنزل جایگاه ایثار و ایمان هستند؟
نوآم چامسکی، نظریه پرداز آمریکایی نسخه ای جدید برای درد بشر امروز پیچیده است. او می گوید: " دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
هدف امروز ما برای توسعه جامعه مدنی که به پشتوانه تعالی فرد فرد افراد بنا گشته، شناخت عواملی است که سعی در خرابی بنیان خرد و اندیشه دارند، همان ها که صبر جامعه را لبریز می گردانند و در غافله سست عنصران بذر کینه و دشمنی می پراکنند.
جامعه امروز ما خسته و آشفته است اما آگاهان جامعه این حق را ندارند که امید به تعالی را از جامعه بزدایند، این حق را ندارند که بر گلیم جامعه مدنی نقش خشونت و تقابل را ببافند.
نباید در قبال بی تفاوتی جامعه نقش تقابلی گرفت و باید اجازه داد بستر جامعه مدنی با تشویق و ترغیب تدریجا راه را برای ساختن یک شهروند آگاه و حق طلب باز نماید.
بداخلاقی های امروز سیاسی و اجتماعی نباید ما را از مسیر خارج گرداند و باید صبر و استقامت را بر پرونده نظام شهروندی الصاق نمود، نباید سراب آرمانشهر گونه سبب گردد که از نقش خود بکاهیم و در غفلت عافیت طلبی بر غرور مومنانه زیستن خود بیافزاییم.
🆔 @jameeno
🔹بیانیه شبکه یاری کودکان؛
🔻طرح های "جمع آوری کودکان" را جمع کنید
▫️جامعه نو: شبکه یاری کودکان متشکل از سازمانهای مدنی فعال در حوزه حقوق کودک روز سه شنبه ۲۵ تیرماه، در بیانیه ای خواستار توقف هرچه سریعتر طرح پرحاشیه جمع آوری کودکان کار شد. این طرح که برای چندمین بار طی سالهای اخیر، تابستان امسال هم با مشارکت نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی،فرمانداری و شهرداری در حال اجراست، با واکنش گسترده نهادهای مدنی و فعالان حقوق کودک مواجه شده است. اکنون و در پی ادامه دار شدن اجرای این طرح به کمک دو نهاد ظاهرا غیردولتی! و شنیده شدن زمزمه هایی در خصوص ردمرز شدن دهها کودک کارگر پناهجو به بهانه نداشتن اوراق هویتی و مجوز اقامت، شبکه یاری کودکان بیانیه ای صادر کرده است.
در این بیانیه آمده است: جمع آوری کودکان برای سی و اندی بار با وعده های جدید در بیست و دوم خرداد، همزمان با روز مقابله با کار کودک، بار دیگر رونمایی شد.طی این طرح که با اسامی مختلفی چون “ساماندهی”، “جمع آوری”، “جذب” اجرا می شود، کودکان طی فرآیندهایی اضطراب آور و تنش زا دستگیر می شوند و به مراکز قرنطینه منتقل می شوند و ایام تلخی را (طبق اظهار خود کودکان)در مکانهایی نه چندان مناسب سپری می کنند، گاه از حق تماس با والدین و خویشاوندانشان محرومند و گاه همچون یک زندانی حق خروج از اتاق و هواخوری در حیاط را جز برای یکی دو ساعت ندارند. در حالی که در این مراکز، گاه بر شدت آلام جسمی و روحیشان افزوده می شود،دوباره به وضعیت قبل باز می گردند. گرچه ادعای اصرار ورزان بر اجرای این طرح ها معرفی داوطلبانه کودکان، تشکیل پرونده حمایتی برای ایشان و پیگیری وضعیت کودکان است، اما در عمل نه تنها تاکنون هیچ یک از این ادعاها اثبات نشده، بلکه زمزمههایی مبنی بر رد مرز کودکان کار افغانستانی به گوش میرسد. "
در بخش دیگر این بیانیه آمده است:"رد مرز این کودکان مصداق بارز نقض اصل عدم بازگردانی پناهجویان و پناهندگان در عرف بینالمللی است. از نتایج این طرح ها اعم از تعداد کودکان خارج شده از چرخه کار و خانواده های توانمند شده و مورد حمایت قرار گرفته تاکنون نه در امسال، حتی طی سالهای متمادی که این طرح اجرا شده است، خبر و آمار رسمی ارائه نشده است. اما از گفته های کودکان دستگیر شده تحت پوشش انجمن های فعال در این زمینه حکایت غیر داوطلبانه بودن حضور کودکان، شرایط نامساعد مراکز قرنطینه، تراشیدن موها و تحقیر کودکان،بازگشت مجدد اکثر کودکان به چرخه کار و … بوی بهبود از این اوضاع شنیده نمی شود."
در ادامه این بیانیه می خوانیم: " گرچه تک تک این برخوردها و رفتارها با کودکان غیر اخلاقی، غیر انسانی و مصداق نقض آشکار اصول بنیادین حقوق کودکان است، اما مسئله حتی فراتر است. نگرش حاکم بر کلیت این نوع سیاستگذاری که در آن اصل نه بر حل ریشه ای مسئله، بلکه بر پنهان کردن مسئله، مافیا خواندن کودکان کار برای تاثیر بر افکار عمومی نسبت به معارض قانون بودن این کودکان و چشم بستن بر بزرگترین مافیاهای استثمار کودکان در زباله گردی و کارگاههای زیرزمینی، مجازات فقرا و خانواده آنها به جای حل مساله فقر و مقابله با کودک کار به جای کار کودک، توجه و دادن اصالت به مبلمان شهری و ظاهر شهر به جای حل مشکلات شهروندان، گشتن به دنبال روشی کوتاه مدت و شعبده بازی گونه برای یک درد مزمن اجتماعی که ریشه در ساختارها و سیاستهای کلان اقتصادی و اجتماعی دارد و انداختن توپ در زمین بازی سازمانهای مردم نهاد (که بارها مطالبه خود را تصویب و اجرایی شدن آیین نامه حمایت از کودکان کار و کودکان در معرض آسیب عنوان کرده اند) و خواستن راه حل جایگزین برای حل یک شبه مساله، ابعاد تلخ تری از این مساله را آشکار می سازد."
فعالین مدنی در انتهای این بیانیه اضافه کرده اند:" ما انجمن ها و موسسات فعال در زمینه مسائل اجتماعی و کودکان، فعالین جامعه مدنی، روشنفکران و اصحاب رسانه و چهره های علمی، هنری، ورزشی دارای دغدغه کودکان جامعه، ضمن ابراز تاسف و نگرانی از “جمع آوری کودکان کار” که در ابعاد مختلف غلط بوده و مغایر حقوق کودکان و مصالح عالیه آنان است، خواستار پایان اجرای این طرح، یکبار برای همیشه و اتخاذ سیاستهای بلند مدت و کوتاه مدت مناسب و مبتنی بر دانش و بینش برای کاهش آلام و آسیب های این کودکان و حمایت از کودکان و خانواده های ایشان در راستای کاهش فقر و آسیب های ناشی از آن به عنوان مهمترین دلیل حضور کودکان ور خیابان هستیم و می خواهیم که کلیه بخش های حاکمیت به تعهدات خود در مقابل کودکان مطابق قانون عمل کند."
🆔 @jameeno
🔻طرح های "جمع آوری کودکان" را جمع کنید
▫️جامعه نو: شبکه یاری کودکان متشکل از سازمانهای مدنی فعال در حوزه حقوق کودک روز سه شنبه ۲۵ تیرماه، در بیانیه ای خواستار توقف هرچه سریعتر طرح پرحاشیه جمع آوری کودکان کار شد. این طرح که برای چندمین بار طی سالهای اخیر، تابستان امسال هم با مشارکت نهادهای حاکمیتی چون بهزیستی،فرمانداری و شهرداری در حال اجراست، با واکنش گسترده نهادهای مدنی و فعالان حقوق کودک مواجه شده است. اکنون و در پی ادامه دار شدن اجرای این طرح به کمک دو نهاد ظاهرا غیردولتی! و شنیده شدن زمزمه هایی در خصوص ردمرز شدن دهها کودک کارگر پناهجو به بهانه نداشتن اوراق هویتی و مجوز اقامت، شبکه یاری کودکان بیانیه ای صادر کرده است.
در این بیانیه آمده است: جمع آوری کودکان برای سی و اندی بار با وعده های جدید در بیست و دوم خرداد، همزمان با روز مقابله با کار کودک، بار دیگر رونمایی شد.طی این طرح که با اسامی مختلفی چون “ساماندهی”، “جمع آوری”، “جذب” اجرا می شود، کودکان طی فرآیندهایی اضطراب آور و تنش زا دستگیر می شوند و به مراکز قرنطینه منتقل می شوند و ایام تلخی را (طبق اظهار خود کودکان)در مکانهایی نه چندان مناسب سپری می کنند، گاه از حق تماس با والدین و خویشاوندانشان محرومند و گاه همچون یک زندانی حق خروج از اتاق و هواخوری در حیاط را جز برای یکی دو ساعت ندارند. در حالی که در این مراکز، گاه بر شدت آلام جسمی و روحیشان افزوده می شود،دوباره به وضعیت قبل باز می گردند. گرچه ادعای اصرار ورزان بر اجرای این طرح ها معرفی داوطلبانه کودکان، تشکیل پرونده حمایتی برای ایشان و پیگیری وضعیت کودکان است، اما در عمل نه تنها تاکنون هیچ یک از این ادعاها اثبات نشده، بلکه زمزمههایی مبنی بر رد مرز کودکان کار افغانستانی به گوش میرسد. "
در بخش دیگر این بیانیه آمده است:"رد مرز این کودکان مصداق بارز نقض اصل عدم بازگردانی پناهجویان و پناهندگان در عرف بینالمللی است. از نتایج این طرح ها اعم از تعداد کودکان خارج شده از چرخه کار و خانواده های توانمند شده و مورد حمایت قرار گرفته تاکنون نه در امسال، حتی طی سالهای متمادی که این طرح اجرا شده است، خبر و آمار رسمی ارائه نشده است. اما از گفته های کودکان دستگیر شده تحت پوشش انجمن های فعال در این زمینه حکایت غیر داوطلبانه بودن حضور کودکان، شرایط نامساعد مراکز قرنطینه، تراشیدن موها و تحقیر کودکان،بازگشت مجدد اکثر کودکان به چرخه کار و … بوی بهبود از این اوضاع شنیده نمی شود."
در ادامه این بیانیه می خوانیم: " گرچه تک تک این برخوردها و رفتارها با کودکان غیر اخلاقی، غیر انسانی و مصداق نقض آشکار اصول بنیادین حقوق کودکان است، اما مسئله حتی فراتر است. نگرش حاکم بر کلیت این نوع سیاستگذاری که در آن اصل نه بر حل ریشه ای مسئله، بلکه بر پنهان کردن مسئله، مافیا خواندن کودکان کار برای تاثیر بر افکار عمومی نسبت به معارض قانون بودن این کودکان و چشم بستن بر بزرگترین مافیاهای استثمار کودکان در زباله گردی و کارگاههای زیرزمینی، مجازات فقرا و خانواده آنها به جای حل مساله فقر و مقابله با کودک کار به جای کار کودک، توجه و دادن اصالت به مبلمان شهری و ظاهر شهر به جای حل مشکلات شهروندان، گشتن به دنبال روشی کوتاه مدت و شعبده بازی گونه برای یک درد مزمن اجتماعی که ریشه در ساختارها و سیاستهای کلان اقتصادی و اجتماعی دارد و انداختن توپ در زمین بازی سازمانهای مردم نهاد (که بارها مطالبه خود را تصویب و اجرایی شدن آیین نامه حمایت از کودکان کار و کودکان در معرض آسیب عنوان کرده اند) و خواستن راه حل جایگزین برای حل یک شبه مساله، ابعاد تلخ تری از این مساله را آشکار می سازد."
فعالین مدنی در انتهای این بیانیه اضافه کرده اند:" ما انجمن ها و موسسات فعال در زمینه مسائل اجتماعی و کودکان، فعالین جامعه مدنی، روشنفکران و اصحاب رسانه و چهره های علمی، هنری، ورزشی دارای دغدغه کودکان جامعه، ضمن ابراز تاسف و نگرانی از “جمع آوری کودکان کار” که در ابعاد مختلف غلط بوده و مغایر حقوق کودکان و مصالح عالیه آنان است، خواستار پایان اجرای این طرح، یکبار برای همیشه و اتخاذ سیاستهای بلند مدت و کوتاه مدت مناسب و مبتنی بر دانش و بینش برای کاهش آلام و آسیب های این کودکان و حمایت از کودکان و خانواده های ایشان در راستای کاهش فقر و آسیب های ناشی از آن به عنوان مهمترین دلیل حضور کودکان ور خیابان هستیم و می خواهیم که کلیه بخش های حاکمیت به تعهدات خود در مقابل کودکان مطابق قانون عمل کند."
🆔 @jameeno
#الف
🔸تکیه بر باد!
▫️شورای سردبیری: داستانهای احمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر شود و یا هنگام دوختن لباس گرم برای سربازان جبهه شرق لباسها را غیرقابل استفاده میکردند. جعل رندانهای بود برای تشدید احساسات سوسیالیستی و جهانوطنانه اشخاص ساده به نفع اتحاد شوروی. القای اینکه به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک حتی میتوانی به کشورت خیانت کنی، البته سابقه طولانی دارد و به تبلیغاتچیهای شوروی منحصر نیست. موارد معدود خیانت فردی به خاطر گرایش ایدئولوژیک را نمیتوان با قصه تعمیم داد.
هرچند آن داستانهای رذالتآمیز احتمالا هرگز رخ نداده است، اما بنیان این تصور، فقط در تشویق به خیانتهای پنهانی دیده نمیشود، بلکه در تلاش برای شکلگیری اتحادهای ویژه علنی هم قابل مشاهده است: وارد کردن شخص یا یک گروه به عمل سیاسی به نفع یک کشور دیگر به خاطر داشتن پیوند ایدئولوژیک با آن. این البته افسانه نیست و کم رخ نمیدهد. همین حالا، تقریبا در همه کشورهای منطقه دیده میشود. آنچه به آن گروههای نیابتی میگویند برمبنای همین تلقی شکل میگیرد. البته حساب دستمزدبگیران فعال در منازعات نیابتی (امثال گروه ریگی) را باید کنار بگذاریم. حساب مزدوران جنگجو و دردسرساز جداست.
موضوع مشخص بر سر این است: آیا گرایشهای ایدئولوژیک و اعتقادی میتواند به صورت گروهی و علنی گرایش ملی و تعلقات سرزمین مادری را پشت سربگذارند و برخلاف منع رسمی کشور متبوع در عرصه بینالمللی به نفع کشور دیگری وارد عمل شوند؟ آنچه در اطراف ما میگذرد نشان میدهد عده زیادی این را ممکن میپندارند. اما آیا عملی است؟ در عرصه زندگی واقعی و وقت ضرورت میتوان به چنین متحدی اتکا کرد؟
موارد معدودی از عملی بودن این امکان وجود دارد. مثلا حضور حزب الله در جنگ سوریه، که البته دولت لبنان آنرا منع نکرده بود. مورد دیگری به یاد نمیآوریم تا دوران جنگ داخلی اسپانیا، که حتی در آن هم گردانهای خارجی هماورد با فاشیستها، در کشور خودشان شکل نگرفته بودند.
علت روشنی هست: موانعی واقعی در برابر چنین پدیده و استفادهای وجود دارد. کشورها نسبت به تحرک شهروندان خود در منازعات بین کشورهای ثالث بسیار حساسند. شاید اهمیتی ندهند چهار کهنهسرباز یا چند بیکار درمانده به کشورهای دور یا نزدیک بروند، یونیفرم بپوشند و به عنوان مزدور برای جنگیدن با شورشیها پول خوب بگیرند، اما اگر پیشرانه اولیه آنها مسائل اعتقادی - ایدئولوژیک و تحرکات قومی و حرکتی سازمانی باشد، بعید است چنین اجازهای بدهند. آیا میتوان تصور کرد اگر در دوران جنگ قرهباغ ارامنه ایران حرکتی جمعی در جهت رفتن به ارمنستان برای کمک به دولت ایروان میکردند از جانب حکومت تحمل میشد؟
اما این تصور که چنین تحرکاتی میتواند به امنیت ملی کشورها کمک کند تصوری دیرپاست. تشکیل اتحاد برمبنای ایدئولوژی، نژاد، قومیت و منافع توسعهطلبانه با دولتها البته ممکن و جاری است، اما با سازمانهای قومی یا ایدئولوژیک در دل دولتهای ملی و دارای حق حاکمیت نمیتوان متحد شد و انتظار تحرک پشتیبانیکننده از جانب آنها در روز مبادای جنگ با کشوری ثالث داشت. این، ساختن خانه بر شن روان است.
در ایران این موضوع هنوز درک نشده، زیرا حکومت معمولا درستی تصورات خود را فقط در عرصه عمل و روز واقعه به بوته آزمایش میگذارد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wi-07-18
🔸تکیه بر باد!
▫️شورای سردبیری: داستانهای احمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلمان نازی به اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر شود و یا هنگام دوختن لباس گرم برای سربازان جبهه شرق لباسها را غیرقابل استفاده میکردند. جعل رندانهای بود برای تشدید احساسات سوسیالیستی و جهانوطنانه اشخاص ساده به نفع اتحاد شوروی. القای اینکه به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک حتی میتوانی به کشورت خیانت کنی، البته سابقه طولانی دارد و به تبلیغاتچیهای شوروی منحصر نیست. موارد معدود خیانت فردی به خاطر گرایش ایدئولوژیک را نمیتوان با قصه تعمیم داد.
هرچند آن داستانهای رذالتآمیز احتمالا هرگز رخ نداده است، اما بنیان این تصور، فقط در تشویق به خیانتهای پنهانی دیده نمیشود، بلکه در تلاش برای شکلگیری اتحادهای ویژه علنی هم قابل مشاهده است: وارد کردن شخص یا یک گروه به عمل سیاسی به نفع یک کشور دیگر به خاطر داشتن پیوند ایدئولوژیک با آن. این البته افسانه نیست و کم رخ نمیدهد. همین حالا، تقریبا در همه کشورهای منطقه دیده میشود. آنچه به آن گروههای نیابتی میگویند برمبنای همین تلقی شکل میگیرد. البته حساب دستمزدبگیران فعال در منازعات نیابتی (امثال گروه ریگی) را باید کنار بگذاریم. حساب مزدوران جنگجو و دردسرساز جداست.
موضوع مشخص بر سر این است: آیا گرایشهای ایدئولوژیک و اعتقادی میتواند به صورت گروهی و علنی گرایش ملی و تعلقات سرزمین مادری را پشت سربگذارند و برخلاف منع رسمی کشور متبوع در عرصه بینالمللی به نفع کشور دیگری وارد عمل شوند؟ آنچه در اطراف ما میگذرد نشان میدهد عده زیادی این را ممکن میپندارند. اما آیا عملی است؟ در عرصه زندگی واقعی و وقت ضرورت میتوان به چنین متحدی اتکا کرد؟
موارد معدودی از عملی بودن این امکان وجود دارد. مثلا حضور حزب الله در جنگ سوریه، که البته دولت لبنان آنرا منع نکرده بود. مورد دیگری به یاد نمیآوریم تا دوران جنگ داخلی اسپانیا، که حتی در آن هم گردانهای خارجی هماورد با فاشیستها، در کشور خودشان شکل نگرفته بودند.
علت روشنی هست: موانعی واقعی در برابر چنین پدیده و استفادهای وجود دارد. کشورها نسبت به تحرک شهروندان خود در منازعات بین کشورهای ثالث بسیار حساسند. شاید اهمیتی ندهند چهار کهنهسرباز یا چند بیکار درمانده به کشورهای دور یا نزدیک بروند، یونیفرم بپوشند و به عنوان مزدور برای جنگیدن با شورشیها پول خوب بگیرند، اما اگر پیشرانه اولیه آنها مسائل اعتقادی - ایدئولوژیک و تحرکات قومی و حرکتی سازمانی باشد، بعید است چنین اجازهای بدهند. آیا میتوان تصور کرد اگر در دوران جنگ قرهباغ ارامنه ایران حرکتی جمعی در جهت رفتن به ارمنستان برای کمک به دولت ایروان میکردند از جانب حکومت تحمل میشد؟
اما این تصور که چنین تحرکاتی میتواند به امنیت ملی کشورها کمک کند تصوری دیرپاست. تشکیل اتحاد برمبنای ایدئولوژی، نژاد، قومیت و منافع توسعهطلبانه با دولتها البته ممکن و جاری است، اما با سازمانهای قومی یا ایدئولوژیک در دل دولتهای ملی و دارای حق حاکمیت نمیتوان متحد شد و انتظار تحرک پشتیبانیکننده از جانب آنها در روز مبادای جنگ با کشوری ثالث داشت. این، ساختن خانه بر شن روان است.
در ایران این موضوع هنوز درک نشده، زیرا حکومت معمولا درستی تصورات خود را فقط در عرصه عمل و روز واقعه به بوته آزمایش میگذارد.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Wi-07-18
Telegraph
تکیه بر باد!
شورای سردبیری: داستانهایاحمقانهای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلماننازی بهاتحاد شوروی درجنگ جهانی دوم ، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر…
#الف
🔻بختک!
▫️شورای سردبیری : برای بنده خدای بی دست وپایی در گوشه ای از این کشور ، پیامی رسیده است : از شماره ۹۸۸۹۶۸ همراهاول با این مضمون که " مشترک گرامی لیست سرویسهای مبتنی بر محتوای فعال شما به شرح زیر است : سرویس زایر با تعرفه روزانه ۵۰۰ تومان از سرشماره ۴۰۰۰۴۲۱ در صورت تمایل به غیر فعالسازی هریک از سرویسهای خود همواره میتوانید off یا خاموش را به سر شماره مربوطه ارسال نمایید ."
این پیام آینه تمام نمایی است از ساختار و شکل و شیوه رفتار نظام وحکومت در ایران ورابطهاش با مردم : استبداد در پوشش نظام مبتنی بر رای و اجازه انتخاب . علتش را برایتان شرح میدهیم:
حق استفاده از تلفن هم مانند حق انتخاب مدیران جامعه یک حق عام و مبتنی بر توافق است : شرکت حکومتی تلفن نمیگوید به شما تلفن نمیدهم و شما رامشترک گرامیاش هم خطاب میکند ، همانطور که حکومت نمیگوید حق رای به تو نمیدهم و علاوه برآن هموطن عزیز و غیور هم خطابت میکند . شرایط استفاده از حق تلفن و حق رای هم یکسان هستند و هر دورا حکومت به صورت یکطرفه تعیین میکند . قرار دادی با همراه اول امضا کرده ای که فسخ نمیتوانی بکنی و چند صدهزار تومان ودیعه ای را که داده ای پس بگیری، درست مثل رایی که به قانون اساسی به مثابه یک قرارداد اجتماعی دادهای و نمیتوانی آنرا پس بگیری . حق تجدید نظر در آن و تغییر مفاد هم از تو سلب شده است . نمیتوانی در قرار داد تجدید نظر کنی و مثلا حق استفاده مخابرات از فروش تلفنات به عنوان کانال تبلیغات مزاحم و یا برقراری یکطرفه بلایایی مثل سرویس زایر ( که هنوز برای آن بنده خدا معلوم نشده چه حقهای است)را از آن سلب کنی ، همانطور که حکومت حق تجدید نظر در مفاد قانون اساسی را عملا و آشکارا از تو سلب و به اراده خودش وابسته کرده است. رابطه ای ثابت با ماهیت ارباب و رعیتی . فرادست و فرودست، و حاکم و محکوم .
اما شباهتها به اینجا ختم نمیشود . همانطور که حکومت خوشسر و زبانی و اقناعگری میکند و در پاییندست آن وابستگانش پوست از سر جامعه میکنند و به غارت خزاین ملی مشغولند، وزیر خوشسخن هم معتمدانی از خیل وابستگان به عنایات حکومت را تحمل میکند که دارند کار خودشان را در مخابرات میکنند: موءیدان حکومت موسسه مالی اعتباری میزنند ، معتمدمان وزیر موسسه زایر ؛ مومنان حکومت شبکه اجتماعی سروش میسازند و مردم را خودشان عضو میکنند تا دستمزد خود را بالا ببرند، و دعا گویان مخابرات مشترکان تلفن را عضو سرویس زائر میکنند تا جیب آنها را روزی پانصد تومان بزنند. بعد از سوء استفاده شراکتی هم هردو با بلند نظری اختیار میدهند هرکس نخواست خارج شود . اختیار و آزادی از نوع این جمهوری غریب! شما اختیار دارید برای آنکه برگزیدگان جناح نامحبوب حکومت صندلی فلان مجلس را اشغال نکند ، رای خود را خرج انتخاب نادلخواه دیگری ( نه نماینده خودتان که ردصلاحیت شده) کنید و مجازید برای برداشتن باجهایی مثل روزانه پانصد تومان از دوش تان باصرف وقت یک پیام هزینه دار دیگر به جیب مخابرات بریزید . فقط در یک حکومت مبتنی بر زور است که الگوی زندگی شما بدینگونه است. چه زورگیری با تلفن باشد و چه نفی زوری اراده آزاد با قانون.
ریشه چنین بلاهای ماندگاری، اعطای اختیار بلاعزل دراختیار داشتن اختیار همگان به یک سازوکار ناسنجیده و نامنطقی و طبعا بلاتغییر در سطوح بالاتری از جیب بری زائر است . فرقی نمیکند آنرا چه کسی اعطا کرده و یا کسی آنرا به خدعه ستانده باشد . یک وکالت بلاعزل نیرنگآمیز، بختکوار، و شومعاقبت . مساله اصلی آن است که حق پس گرفتن را از واگذار کننده حق گرفتهاند. باید ابتدا حق پس گرفتن را پس گرفت !
🆔 @jameeno
🔻بختک!
▫️شورای سردبیری : برای بنده خدای بی دست وپایی در گوشه ای از این کشور ، پیامی رسیده است : از شماره ۹۸۸۹۶۸ همراهاول با این مضمون که " مشترک گرامی لیست سرویسهای مبتنی بر محتوای فعال شما به شرح زیر است : سرویس زایر با تعرفه روزانه ۵۰۰ تومان از سرشماره ۴۰۰۰۴۲۱ در صورت تمایل به غیر فعالسازی هریک از سرویسهای خود همواره میتوانید off یا خاموش را به سر شماره مربوطه ارسال نمایید ."
این پیام آینه تمام نمایی است از ساختار و شکل و شیوه رفتار نظام وحکومت در ایران ورابطهاش با مردم : استبداد در پوشش نظام مبتنی بر رای و اجازه انتخاب . علتش را برایتان شرح میدهیم:
حق استفاده از تلفن هم مانند حق انتخاب مدیران جامعه یک حق عام و مبتنی بر توافق است : شرکت حکومتی تلفن نمیگوید به شما تلفن نمیدهم و شما رامشترک گرامیاش هم خطاب میکند ، همانطور که حکومت نمیگوید حق رای به تو نمیدهم و علاوه برآن هموطن عزیز و غیور هم خطابت میکند . شرایط استفاده از حق تلفن و حق رای هم یکسان هستند و هر دورا حکومت به صورت یکطرفه تعیین میکند . قرار دادی با همراه اول امضا کرده ای که فسخ نمیتوانی بکنی و چند صدهزار تومان ودیعه ای را که داده ای پس بگیری، درست مثل رایی که به قانون اساسی به مثابه یک قرارداد اجتماعی دادهای و نمیتوانی آنرا پس بگیری . حق تجدید نظر در آن و تغییر مفاد هم از تو سلب شده است . نمیتوانی در قرار داد تجدید نظر کنی و مثلا حق استفاده مخابرات از فروش تلفنات به عنوان کانال تبلیغات مزاحم و یا برقراری یکطرفه بلایایی مثل سرویس زایر ( که هنوز برای آن بنده خدا معلوم نشده چه حقهای است)را از آن سلب کنی ، همانطور که حکومت حق تجدید نظر در مفاد قانون اساسی را عملا و آشکارا از تو سلب و به اراده خودش وابسته کرده است. رابطه ای ثابت با ماهیت ارباب و رعیتی . فرادست و فرودست، و حاکم و محکوم .
اما شباهتها به اینجا ختم نمیشود . همانطور که حکومت خوشسر و زبانی و اقناعگری میکند و در پاییندست آن وابستگانش پوست از سر جامعه میکنند و به غارت خزاین ملی مشغولند، وزیر خوشسخن هم معتمدانی از خیل وابستگان به عنایات حکومت را تحمل میکند که دارند کار خودشان را در مخابرات میکنند: موءیدان حکومت موسسه مالی اعتباری میزنند ، معتمدمان وزیر موسسه زایر ؛ مومنان حکومت شبکه اجتماعی سروش میسازند و مردم را خودشان عضو میکنند تا دستمزد خود را بالا ببرند، و دعا گویان مخابرات مشترکان تلفن را عضو سرویس زائر میکنند تا جیب آنها را روزی پانصد تومان بزنند. بعد از سوء استفاده شراکتی هم هردو با بلند نظری اختیار میدهند هرکس نخواست خارج شود . اختیار و آزادی از نوع این جمهوری غریب! شما اختیار دارید برای آنکه برگزیدگان جناح نامحبوب حکومت صندلی فلان مجلس را اشغال نکند ، رای خود را خرج انتخاب نادلخواه دیگری ( نه نماینده خودتان که ردصلاحیت شده) کنید و مجازید برای برداشتن باجهایی مثل روزانه پانصد تومان از دوش تان باصرف وقت یک پیام هزینه دار دیگر به جیب مخابرات بریزید . فقط در یک حکومت مبتنی بر زور است که الگوی زندگی شما بدینگونه است. چه زورگیری با تلفن باشد و چه نفی زوری اراده آزاد با قانون.
ریشه چنین بلاهای ماندگاری، اعطای اختیار بلاعزل دراختیار داشتن اختیار همگان به یک سازوکار ناسنجیده و نامنطقی و طبعا بلاتغییر در سطوح بالاتری از جیب بری زائر است . فرقی نمیکند آنرا چه کسی اعطا کرده و یا کسی آنرا به خدعه ستانده باشد . یک وکالت بلاعزل نیرنگآمیز، بختکوار، و شومعاقبت . مساله اصلی آن است که حق پس گرفتن را از واگذار کننده حق گرفتهاند. باید ابتدا حق پس گرفتن را پس گرفت !
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست.
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
مهمترین تغییر که امروز جامعه با آن به شدت مواجه است تغییرات اجتماعی است، تغیراتی که خارج مواضع رسمی حاکمیت کاملا مشهود و مبرهن است، یعنی بسیاری از بنیان های فرهنگی و فکری و رفتارهای اجتماعی در حال تغییر و پوست اندازی است اما فضای رسمی حاکمیت و تریبون هایش میل به پذیرش آن ندارند.
آنها می خواهند جامعه ای امتی پرورش دهند که در آن، افراد یک گونه رفتار اجتماعی داشته باشند و سلیقه ها متعدد نباشد، برای همین منابع قدرت یک نوع پوشش، یک نوع رفتار مذهبی و یک نوع تفکر را ترویج و تبلیغ می نمایند.
بسیاری از پایگاه های قدرت و مذهب دیگر برای ملت جلوه گر نیست، در واقع ملت در فکر و ضمیر خود از آنها گذشته و شاهد یک نوع فروپاشی محتوایی هستیم. مثلا بسیاری از پایگاه های مذهبی که در گذشته مورد وثوق مردم بود، و به آن به عنوان پایگاه می نگریستند، کاملا از میان رفته و قاطبه مردم تمایلی برای حضور ندارند.
چه خواهد شد؟ سوال اینجاست: همین مردم در برهه ای تنها در ظاهر به همسان سازی در قالب تن دادند، یعنی لباس و سر و وضع و شکل زندگی شان در جامعه بنا بر ضرورت در راستای نظم تحمیلی قدرت سیاسی انتخاب می شد اما در خانه و در حریم خصوصیشان کاملا فرق داشتند، جامعه ای که با زور و ارعاب خود را در لباس حاکمیت منقش گرداند، قطعا روزی علیه همان ارزش ها به مقابله بر می خیزد.
مشکل امروز حاصل عدم درک سلایق جامعه و سنجاق نمودن ایدئولوژی در روزگاران دیروز است، مردمی که دیگر دست چپ و راستشان را گم کرده اند، همه ارکان نظام را به یک چشم میبینند، این مردم عصبانی دیگر سر مدارا نخواهند داشت، وضعیت آشفته بین المللی را درک نخواهند کرد، دیگر با منطق در پی تبیین خواسته شان از حاکمیت نخواهند بود.
بازخورد نظر مردم به اظهارات شخصیت های سیاسی یا خبر های سیاسی از طیف های مختلف را دنبال کنید، فارغ از هرگونه تفکر و جریانی تا ببینید نقش اعتماد چقدر کمرنگ گشته است.
منطق تحلیل از مردم گرفته شده است و در خطرناک ترین دوره تغییر اجتماعی در ایران هستیم.
باید دید سیاسیون در آینه نقش خود را به درستی ارزیابی می نمایند؟
🆔 @jameeno
🔸آینه چون نقش تو بنمود راست/ خود شکن آینه شکستن خطاست.
🖌میلاد خوش تراش لنگرودی
مهمترین تغییر که امروز جامعه با آن به شدت مواجه است تغییرات اجتماعی است، تغیراتی که خارج مواضع رسمی حاکمیت کاملا مشهود و مبرهن است، یعنی بسیاری از بنیان های فرهنگی و فکری و رفتارهای اجتماعی در حال تغییر و پوست اندازی است اما فضای رسمی حاکمیت و تریبون هایش میل به پذیرش آن ندارند.
آنها می خواهند جامعه ای امتی پرورش دهند که در آن، افراد یک گونه رفتار اجتماعی داشته باشند و سلیقه ها متعدد نباشد، برای همین منابع قدرت یک نوع پوشش، یک نوع رفتار مذهبی و یک نوع تفکر را ترویج و تبلیغ می نمایند.
بسیاری از پایگاه های قدرت و مذهب دیگر برای ملت جلوه گر نیست، در واقع ملت در فکر و ضمیر خود از آنها گذشته و شاهد یک نوع فروپاشی محتوایی هستیم. مثلا بسیاری از پایگاه های مذهبی که در گذشته مورد وثوق مردم بود، و به آن به عنوان پایگاه می نگریستند، کاملا از میان رفته و قاطبه مردم تمایلی برای حضور ندارند.
چه خواهد شد؟ سوال اینجاست: همین مردم در برهه ای تنها در ظاهر به همسان سازی در قالب تن دادند، یعنی لباس و سر و وضع و شکل زندگی شان در جامعه بنا بر ضرورت در راستای نظم تحمیلی قدرت سیاسی انتخاب می شد اما در خانه و در حریم خصوصیشان کاملا فرق داشتند، جامعه ای که با زور و ارعاب خود را در لباس حاکمیت منقش گرداند، قطعا روزی علیه همان ارزش ها به مقابله بر می خیزد.
مشکل امروز حاصل عدم درک سلایق جامعه و سنجاق نمودن ایدئولوژی در روزگاران دیروز است، مردمی که دیگر دست چپ و راستشان را گم کرده اند، همه ارکان نظام را به یک چشم میبینند، این مردم عصبانی دیگر سر مدارا نخواهند داشت، وضعیت آشفته بین المللی را درک نخواهند کرد، دیگر با منطق در پی تبیین خواسته شان از حاکمیت نخواهند بود.
بازخورد نظر مردم به اظهارات شخصیت های سیاسی یا خبر های سیاسی از طیف های مختلف را دنبال کنید، فارغ از هرگونه تفکر و جریانی تا ببینید نقش اعتماد چقدر کمرنگ گشته است.
منطق تحلیل از مردم گرفته شده است و در خطرناک ترین دوره تغییر اجتماعی در ایران هستیم.
باید دید سیاسیون در آینه نقش خود را به درستی ارزیابی می نمایند؟
🆔 @jameeno
🔹دستگاهِ «پدر»سازی
🔻چرا ارتباطات و روزنامهنگاری بیشترین «پدر» را دارد؟
▫️پژمان موسوی: این ماجرای پدرسازی هم برای خودش داستانی شده. هر روز خبری منتشر میشود مبنی بر اظهار فضل، خبر درگذشت، نامگذاری خیابان و... از سوی یک به اصطلاح پدر! تمامی هم ندارد این داستان. به عدد علوم و فنون،یک پدر به جامعه عرضه شده. در میان علوم مختلف اما، حوزه ارتباطات، روزنامهنگاری و روابط عمومی، به لحاظ کمی صاحب بیشترین عنوان پدر است. شاید چون ما رسانهایها، وسایل ارتباطجمعی از روزنامه و مجله تا رادیو و تلویزیون را در اختیار داریم، پدرهای بیشتری برای خودمان خلق کردهایم تا یک وقت خدای نکرده بیپدر نمانیم. الان شما ببینید، کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات است، به باقر ساروخانی میگوییم پدر علم جامعهشناسی و ارتباطات، علیاکبر فرهنگی را پدر علم مدیریت رسانه و ارتباطات لقب دادهایم، یونس شکرخواه پدر روزنامهنگاری آنلاین است، حمید نطقی و میرزابابا مطهرینژاد هر دو عنوان پدر روبطعمومی ایران را یدک میکشند، علیاکبر جلالی پدر فناوری اطلاعات است، شاهرخ حاتمی پدر فتوژورنالیستها و ناصرعلی سعادت هم پدر اینترنت ایران. خطاب من در این یادداشت به هیچ روی به این اساتید نیست؛ بسیاری از این چهرهها حق استادی بر گردن من دارند و حتما علم ارتباطات، روابط عمومی و روزنامهنگاری بدون کوششهای این افراد یک جای خالیِ بزرگ داشت. مخاطب این یادداشت بعضی از شاگردان، روزنامهنگاران و بادمجان دور قابچینهایی است که هر روز یک صفت «پدر» پشت اسم اساتیدمان میگذارند و آنقدر گاهی آش را شور میکنند که بعضا صدای خود این اساتید هم بلند میشود. البته طبیعی است که برخی این لقب پدری را بسیار هم میپسندند و چه بسا که پشت این پدر شدنشان مذاکراتی در کار باشد؛ البته ما با این استثناها کاری نداریم و قاعده برایمان مهم است.قاعدهای که میگوید این دستگاه پدرسازی را یک جایی باید سرجایش نشاند و اجازه عرض اندام بیش از این به آن نداد. اتفاقا این ما روزنامهنگارها بودیم که این سنت پدر سازی را ایجاد، تثبیت و تداوم بخشیدیم و کار را به جایی رساندیم که این روزها در سطح رسانهها و حتی مراکز دانشگاهی و آموزش عالی با عناوینی چون پدر شیمی، پدر فیزیک، پدر ریاضی و سایر پدرها برای علوم مختلف روبرو هستیم.
موضوع یک عنوان توخالی و بدون پشتوانه نیست که از آن بگذریم و بگوییم ملالی نیست. شما وقتی به یکی عنوان پدری میدهی، نوعی هاله تقدیس دور آن میکشی؛ نوعی تقدس به او میدهی، دیگر در این صورت نه میتوانی از او انتقاد کنی و نه میتوانی تشکیکی به دیدگاهها و نظریاتش وارد کنی. موضوع اصلا با طنز و مطایبه ارتباطی ندارد و اتفاقا خیلی هم جدی است. مگر میتوانی پدر یک علم باشی و اشتباهی کنی یا نظریه غلطی را مطرح کنی؟ حاشا و کلا! اینگونه میشود که یک علم یا رشته تخصصی درجا میزند و مدام روی شانههای کسی جلو میرود که ممکن است او هم مثل خیلیهای دیگر اشتباه کند یا نظریهای را مطرح کند که محل اشکال باشد. در این صورت دانشجویان و علاقمندان آن حوزه مدام باید به فلان پدر ارجاع بدهند و از او فکت علمی بیاورند. اینگونه نمیتوان اساسا روی نظریات و دیدگاههای او انقلت و اما و اگر آورد و آنها را به حوزه نقد و چالش کشید. همچنین وقتی عنوان پدریِ یک علم یا تخصص را به فردی بدهی، عملا به او حق مالکیت دادهای: حقِ آب و گل. حقی که او را مجاز میکند نگاه پدرسالارانه خود را به آن حوزه یا رشته تزریق کند. نگاهی که اساسا نباید جایی در فضای آکادمیک به ویژه در حوزه ارتباطات و روزنامهنگاری داشته باشد.
بیاییم حداقل ما روزنامهنگارها و اهالی ارتباطات و روابط عمومی بساط پدری را از حوزه خودمان یک بار برای همیشه برچینیم و به جای تک صدایی، چند صدایی و تکثر را رواج دهیم. امید که چنین کنیم و چنان شود...
▫️پینوشت: این یادداشت امروز، ۵ مرداد ۹۸، در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.
🆔 @jameeno
🔻چرا ارتباطات و روزنامهنگاری بیشترین «پدر» را دارد؟
▫️پژمان موسوی: این ماجرای پدرسازی هم برای خودش داستانی شده. هر روز خبری منتشر میشود مبنی بر اظهار فضل، خبر درگذشت، نامگذاری خیابان و... از سوی یک به اصطلاح پدر! تمامی هم ندارد این داستان. به عدد علوم و فنون،یک پدر به جامعه عرضه شده. در میان علوم مختلف اما، حوزه ارتباطات، روزنامهنگاری و روابط عمومی، به لحاظ کمی صاحب بیشترین عنوان پدر است. شاید چون ما رسانهایها، وسایل ارتباطجمعی از روزنامه و مجله تا رادیو و تلویزیون را در اختیار داریم، پدرهای بیشتری برای خودمان خلق کردهایم تا یک وقت خدای نکرده بیپدر نمانیم. الان شما ببینید، کاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات است، به باقر ساروخانی میگوییم پدر علم جامعهشناسی و ارتباطات، علیاکبر فرهنگی را پدر علم مدیریت رسانه و ارتباطات لقب دادهایم، یونس شکرخواه پدر روزنامهنگاری آنلاین است، حمید نطقی و میرزابابا مطهرینژاد هر دو عنوان پدر روبطعمومی ایران را یدک میکشند، علیاکبر جلالی پدر فناوری اطلاعات است، شاهرخ حاتمی پدر فتوژورنالیستها و ناصرعلی سعادت هم پدر اینترنت ایران. خطاب من در این یادداشت به هیچ روی به این اساتید نیست؛ بسیاری از این چهرهها حق استادی بر گردن من دارند و حتما علم ارتباطات، روابط عمومی و روزنامهنگاری بدون کوششهای این افراد یک جای خالیِ بزرگ داشت. مخاطب این یادداشت بعضی از شاگردان، روزنامهنگاران و بادمجان دور قابچینهایی است که هر روز یک صفت «پدر» پشت اسم اساتیدمان میگذارند و آنقدر گاهی آش را شور میکنند که بعضا صدای خود این اساتید هم بلند میشود. البته طبیعی است که برخی این لقب پدری را بسیار هم میپسندند و چه بسا که پشت این پدر شدنشان مذاکراتی در کار باشد؛ البته ما با این استثناها کاری نداریم و قاعده برایمان مهم است.قاعدهای که میگوید این دستگاه پدرسازی را یک جایی باید سرجایش نشاند و اجازه عرض اندام بیش از این به آن نداد. اتفاقا این ما روزنامهنگارها بودیم که این سنت پدر سازی را ایجاد، تثبیت و تداوم بخشیدیم و کار را به جایی رساندیم که این روزها در سطح رسانهها و حتی مراکز دانشگاهی و آموزش عالی با عناوینی چون پدر شیمی، پدر فیزیک، پدر ریاضی و سایر پدرها برای علوم مختلف روبرو هستیم.
موضوع یک عنوان توخالی و بدون پشتوانه نیست که از آن بگذریم و بگوییم ملالی نیست. شما وقتی به یکی عنوان پدری میدهی، نوعی هاله تقدیس دور آن میکشی؛ نوعی تقدس به او میدهی، دیگر در این صورت نه میتوانی از او انتقاد کنی و نه میتوانی تشکیکی به دیدگاهها و نظریاتش وارد کنی. موضوع اصلا با طنز و مطایبه ارتباطی ندارد و اتفاقا خیلی هم جدی است. مگر میتوانی پدر یک علم باشی و اشتباهی کنی یا نظریه غلطی را مطرح کنی؟ حاشا و کلا! اینگونه میشود که یک علم یا رشته تخصصی درجا میزند و مدام روی شانههای کسی جلو میرود که ممکن است او هم مثل خیلیهای دیگر اشتباه کند یا نظریهای را مطرح کند که محل اشکال باشد. در این صورت دانشجویان و علاقمندان آن حوزه مدام باید به فلان پدر ارجاع بدهند و از او فکت علمی بیاورند. اینگونه نمیتوان اساسا روی نظریات و دیدگاههای او انقلت و اما و اگر آورد و آنها را به حوزه نقد و چالش کشید. همچنین وقتی عنوان پدریِ یک علم یا تخصص را به فردی بدهی، عملا به او حق مالکیت دادهای: حقِ آب و گل. حقی که او را مجاز میکند نگاه پدرسالارانه خود را به آن حوزه یا رشته تزریق کند. نگاهی که اساسا نباید جایی در فضای آکادمیک به ویژه در حوزه ارتباطات و روزنامهنگاری داشته باشد.
بیاییم حداقل ما روزنامهنگارها و اهالی ارتباطات و روابط عمومی بساط پدری را از حوزه خودمان یک بار برای همیشه برچینیم و به جای تک صدایی، چند صدایی و تکثر را رواج دهیم. امید که چنین کنیم و چنان شود...
▫️پینوشت: این یادداشت امروز، ۵ مرداد ۹۸، در روزنامه شرق به چاپ رسیده است.
🆔 @jameeno
#الف
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno
🔺خطر اعراض!
▫️شورای سردبیری: حکومت ایران در آستانه یک رویارویی تازه با بخش مهمی از شهروندان خود است که نتایج آن در باز تنظیم رابطه جامعه و حکومت منعکس و در شکل گیری تعادلها وتحولات سال اینده تعیین کننده خواهد بود : تبلورناامیدی مطلق حدود هشتاد درصد مردم از اصلاحپذیر بودن حکومت، که نتیجهاش به هم خوردن تعادل شکننده فعلی است.
در ماههای اخیر از اعماق جامعه پالس و علامتی به سوی حکومت مخابره میشود که راس و بدنه اصلاحطلبان همچون یک عدسی متمرکز کننده آن را به بالاترین نقطه هرم حکومت میرساند و برجسته میکند: ممکن است شهروندان با اعراض در انتخابات آتی آنرا به نمایشی برای ابراز نارضایتی از شیوه حکمرانیجمهوریاسلامی، قطع رابطه مسالمتآمیز و ورود به فاز آنتاگونیستی با آن قرار دهند و آغاز پایان امید به اصلاح حکومت فعلی را برجسته کنند. برای این جمهوری نقطه عطفی به سمت نزول خواهد بود اگر... ، اگر این پیام آوری اصلاحطلبان بر اساس واقعیات باشد.
واضح است که اگر هشدارهای اصلاحطلبان در باره نارضایتی مردم از نامناسب بودن روش انتخابات به شیوه نظارت استصوابی و استبدادی بودن سازوکارغیر آزاد انتخاب مقامات انتخابی درست و مطابق واقع نباشد، اصلاحطلبان درحال بردن آبروی خود با تبلیغات پوچ و دروغگوییاند؛ اگر معلوم شود جامعه با نرخهای بالا در انتخابات حضور مییابد و انتقادهای آنها صرفا زدن سنگ به سینه برای منافع شخصی و گروهی و در مسیر به بازی گرفته شدن است ، آنها زودهنگام وارد یک بازی ازپیش باخته شدهاند.
اما میتوان استدلالکرد که اصلاحطلبان به خطا نرفتهاند و اگر اوضاع به روالی که پیشرفته در موقعیت #نازایی_سیاسی برقراربماند، بخش اعظمی از جامعه از شرکت در انتخابات آتی امتناع خواهد کرد. اصلاح طلبان در ابراز امتناع احتمالی خود، در واقع این روگردانی فزاینده جامعه را منعکس میکنند.برجسته تر از همه ناظران ،سید محمد خاتمی ، گفته است که بعید میداند مردم به دعوت اصلاح طلبان پای صندوق بیایند. دیگرفعالان سیاسی، رهبران احزاب ، و روشنفکران مرجع بدون رودربایستی و با تاکید از مشروط کردن حضور در انتخابات سخن گفتهاند و بعید است شرایط خود را برای حضور در انتخابات (رفع محدودیت های سیاسی، کنار گذاشتن روش حذفی نظارت استصوابی) سهل سازند. چرا گستردگی این اعلام آنها میتواند زنگها را برای حکومت به صدا درآورد و خبر از یک اعتراض اعراضی خاموش و خوفناک بدهد؟
باید به منشاء و پیشرانه گرایش امتناعی اصلاحطلبان که در حال عمومیت یافتن بین آنهاست دقت کنیم. پیشرانه آنها، سوای گرفتاریشان با سد استصواب ، خوف آنها از درکنار نداشتن شهروندان معترص به حکومت در هنگام انتخاب است و منشاءآن نیز ارزیابیهایشان از روحیه عمومی و ناامیدی جامعه از اصلاح رفتارهای حکومت و نمایش رفتار اعراضی نسبت به حکومت و انتخاباتش است. موضع اصلاحطلبان منعکس کننده این واقعیت است.
در این میانه، دوگروه هستند که این منشاء را نمیبینند و به رفتار خطر زا دست میزنند. گروه اول در میان طیف اصلاحطلب است که انجام هر ملاحظه و محاسبه ای در باره انتخابات را پیش پای ضرورت "مشارکت به هر حال " قربان میکند و گروه دوم اجزای حکومتند که کنار کشیدن اصلاح طلبان از سازو کارهای انتخابی را نعمت میابند و کمتر شدن دردسر. به زعم آنان ، انتخابات به عنوان زینت و نمایشحکومت ، بیمزاحمت اصلاحطلبان ارجح است . آنان را عارفی و حضرتی و کوکبی کفایت.
اما نتایج نهایی سهلگیری اعراض جماعت از حکومت (چیزی که منشاء تصمیم احتمالی اصلاح طلبان است) باید برعقلای حکومت آشکار باشد : غافلگیری به وقت شورشهای کور ، و بی یاوری دربرابر تهاجم بیگانه. احتمالا آنها این بار که پای انتخابات مجلس در میان است ، به دلایلی آشکار روگردانی مردم از انتخابات را چندان خطرزا نمییابند. سوای تهران و کلان شهرها که انتخابات آنهاخصلت محلی و قومی ندارد ، کاهش حضور و قهر مردم از حکومت درسایرنقاط چندان محسوس نخواهد بود. ولی این به هرحال یک نقطه عطف است. پیچی که پس از آن سرازیری و درهای عمیق خفته است : تشدید #نازایی_سیاسی بحران مشروعیت و سرانجام هیچ.
عدم مشارکت شهروندان در انتخابات، هیچ رژیمی را ساقط نمیکند؛ فقط ته مانده مشروعیت آن را تبخیر میکند... و بی مشروعیت، فقط طول دوران تصعید است که میماند!
🆔 @jameeno