🔹برای فتانه ی آواز کردی
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
▫️ اجلال قوامی/ جامعه نو: سال ۱۳۳۲ سالی که دولت مصدق، کودتا به عمرش پایان داد، سنندج هم در تب و تاب حوادث بعد از کودتا بود.کورسوهای امید رنگ باخت و سرها در گریبان.آزادی خواهان یا دربند بودند یا سکوت پیشه کردند.در این سال سیاه در یکی از محله های قدیمی سنندج، دختری از مادر زاده شد و نامش را فتانه نهادند.او بعدها دردانه ی آن خانه ی کاهگلی شد و طبع نازک خیالش در هوای " تار و سه تار" پرواز می کرد.در هنرستان عالی موسیقی تهران لیسانس را که گرفت به آواز و موسیقی کردی قدم گذاشت و خوش درخشید.آوازهایش دهان به دهان در کوچه پس کوچه ها چرخید و فتانه ی آواز کردی شد.بهار فتانه دیری نپایید و گوشه نشین شد و در عزلت خویش مرثیه ها سرود.این روزها بانوی آواز حال خوشی ندارد و ترانه های سال های دور را زیر لب زمزمه می کند.فتانه برای ما هنوز فتانه است با آن صدایی که دیگر تکرار نمی شود.
🆔 @jameeno
فتانه ولیدی عباس كمندی
فتانه ولیدی عباس كمندی
🔸ترانه قدیمی و زیبای بهار خوشه باصدای همیشه زنده ماندگار مرحوم عباس کمندی و بانو فتانه ولیدی
🆔 @jameeno
🆔 @jameeno
#الف
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
🔺ملوک، ناس، ... و روشنفکران!
▫️تحریریه جامعهنو: مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:"...در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها...".
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای "ازکوزه همان برونتراود که دراوست" حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است.
🆔 @jameeno
#الف
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
🔻هذیان و شلاق!
تحریریه جامعهنو : اخیرا رابرتفیسک روزنامهنگار معروف بریتانیایی درمقالهای متفاوت به رابطه روزنامهنگاران و دولت ترامپ اشاراتی داشت که خیلی جالبند. او درباره طرح ترامپ برای دفن مساله فلسطین نوشته تاعفونت سیاست به قول خودش "باغ وحش ترامپ" رانشان دهد ، اما در حین آن روزنامهنگاران را به خاطر شیوه برخوردشان با موضوع نواخته ونقد کرده است . او مینویسد "ما روزنامه نگاران چه وقت باید کاری بکنیم؟...در دنیایی که ترامپ خلق کرده و در آن قدرت دامادرئیس جمهور آمریکا از توان سازمانملل بیشتر است و حق دارد هرجفنگی بگوید آیا ما روزنامهنگاران ابزاری برای مقابله با هذیانهای آنها داریم. آیا وقتش نیست این سوال مهم را پیش بگذاریم که روزنامهنگاران کی میخواهند هذیانهای این گروه را جدی نگیرند؟...این که اراجیف ترامپ طوری گزارش میشود که انگار مطالب جدی و قابل اجرا و حتی قابل بحث هستند(برای روزنامهنگاران )تحقیرآمیز، بیهوده، و نامعقول است ."
حرفهای این روزنامه نگارکارکشته از آنجا جذاب مینماید که چندهفته پیش بسیاری از کسانی که در ایران از روی علاقه به این حرفه مشغولند عین آن را از خود پرسیدند: چرا باید سه روز دروغی را که حکومت به دلیل ناکارایی و بلاهت مسئولینش ساخته بود تکرار میکردیم و اعتبار ناچیز و ترکخورده خود نزد مخاطبان رابه باد میدادیم؟ چرا وقتی همگی فهمیدهبودیم حکومت درحال پنهان کردن حقیقت وحشتناکی در باره هواپیمای اوکراینی است به آن کمک کردیم؟...
این پرسشی جدی است وبه همه روزنامهنگاران هم مربوط میشود. روزنامهنگاری حرفه اطلاعرسانی،آشکارسازی، ونظارت عمومی برعملکردسیاستمداران است. آلوده شدن آن البته همیشه ممکن است: دولتها(داخلی و خارجی) پول میدهند و ما روزنامهنگاران را میخرند. به معنای واقعی میخرند و بلندگوی تبلیغات و عمله پردهپوشیهای خود میکنند. آنهایی را هم کهنمیخرند، درکشورهای مبتلا به استبداد و حکومت زورمندصاحب اختیار و بقول امروزیها توتالیتر، درمسیر سیلاب دروغهای رسمی و اعلانات روابط عمومیها غرق میکنندو سواری مجانی میگیرند. مشکل روزنامهنگاری ایرانی هم همین بود. بعد از ظهر روزحادثه ، به خاطر تناقضگوییها و همچنین اخباری که از صبح آنروز در باره شلیک دو موشک در ساعت سقوط هواپیما در رسانه های معتبر جهان منتشر شده بود همه میدانستند چه رخ داده است ، اما روزنامه نگاران غیرمزدور ایران هم باید به روی خود نمیآوردند و به گزارشگری لاطائل مقامات و کارشناسان توجیه کننده دروغ ادامه میدادند و رسانه خود را با این دروغها میانباشتند. عباسعبدی که بعدا گزارش داد سخنگوی دولت در روز سوم حادثه از او برای چگونگی جلوگیری از آبروریزی مشورت گرفته، این را که آیاخودش در ان هنگام میدانسته حقیقت چیست یا نه، ناگفته گذاشته است. البته پاسخ بر اهلفن روشن است و روزنامهنگاران زیادی دست وپازدنهای مقامات هواپیمایی را باور نکرده بودند، اما تعداد آنهاهم که میگویند با آبروی حرفهشان بازی شده بسیار کم است و کسان زیادی مدعی نشدند که مقامات دروغگوباید استعفا بدهند و...
البته ریشه مشکلی که رابرت فیسک برای روزنامهنگاران رسانههای لیبرال غرب مطرح کرده، با مشکل همکاران ایرانی آنهااندکیمتفاوت است. او به اینکه روزنامهنگاران به صرف اطلاعرسانی اکتفا میکنند و قدمی در جهت آشکار سازیماهیت و بلاهتهای نهفته در سیاست نودولتهای فاشیسمگرای آمریکا و بریتانیا برنمیدارند نقد دارد، درحالیکه ایرانی ها اساسااجازه این کار راندارند . جالب است که در جایی ازمقاله به طعنه میگوید"شاید بهتر باشد از کمدینها بخواهیم روزنامهنگار شوند".علت روشنی دارد: کمدینها برخلاف روزنامهنگارانخنثی، سیاستمداران را کالبدشکافی و تشریح میکنند و آنها را شلاق میزنند.البته نمیتوانیم از روزنامه نگار ایرانی چنین توقعی داشته باشیم وبه لگد طنز گرفتن اهل حکومت را به عوام خوش ذوق در فضای مجازی واگذاشتهایم امابه (بخشنامزدور) روزنامهنگارایرانی میتوان نقد کرد که اگر مجبور است چرند و دروغ مقامات را اطلاعرسانیکند ، چرا آنرا آرایش هم میکند، وبر تیتر اول هم مینشاند. چرا فقط مردهشوری میکند و به بهشت و جهنم کاری ندارد؟ برای آن چندرغاز که لابدنیست، به خاطر عشق به حکومت هم که نیست، آیا به خاطر عادت کردن و بی تفاوت شدن است؟ ایا به خاطرتهی شدن از ابعاد اخلاقی شخصیت است که به قول آرنت انسانهادر روند تحکیم حکومتهای مستبد بدان دچار می آیند؟
...اینها، پرسشهای ما از خودمان است.
پینوشت: این مقاله درسیزدهم بهمن تحریر شده بود و حالا که نوبت انتشار آن است میبینیم مقامات حکومت دست به کار شدهاند چند خبرنگاری را که بیتفاوت نبوده اند به صلابه کشیده و تنبیه کنند. فاجعهای است که باید در برابرش خندید: به آن میتوان خشم بیآبرویی نام گذاشت؛ بیآبرویی را گستردهتر میکند!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
🔸سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
🖌محمد کوراوند
📌در یادداشت زیر می خوانید:
▫️سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/su-02-09
Telegraph
سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان (با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی)
سرکوب عریان خیابانی نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی) در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می شوند. تفاوت آن با…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻زندگی بدون نفت!
🖌مرتضیعنایتی
▫️در سفر چند روزهی قشم؛ یک روز در جزیرهی هرمز بهطور فشرده گشتی زدیم؛ همراه «وحید» از جوانان خونگرم و مهماننوازِ بومی منطقه - رانندهی وَنیکه ظاهراً فقط مسئولیت رانندگی را داشت در همراهی با مسئول تور و گروههای دیگه، شاید بدون هیچ آموزشی در امر گردشگری! اما وحید چنان باذوق و هیجان و از دلوجون از جزیره و جمعیت ۷۰۰۰نفره و تاریخچهی آن برامون حرف میزد که در لابلای کلام و نفسهاش دغدغهی زندگی و نیازش به گردشگر و گردشگری و رنگی شدن سفرهشون در این ایام موج میزد ... از آرزوهای خودش برای زندگی و از نقطه به نقطهی جزیره چنان به وضوح(با اطلاعات و شناخت خودش) و اشتیاق حرف میزد، که احساس تعلق و مالکیت را میشد از ابرازات و دغدغههاش ملموسانه حس کرد... از صادرات خاک سرخ جزیره و مانعشدن مردم از آن ... وحید میگفت مردم اینجا وقتی فصل گردشگری میشه به زندگی امیدوار میشن، میگفت بیشتر مردم کارت یارانهشون نزد بقالی و نونوایی در گِروِ ، و در ایام پر مسافر از بدهیهاشون کم میشه ... در مسیر - چهاردیواریهایی از بلوک سیمانی نشونمون داد که بنا بود خونه بشه! و ولشده بود به اَمونخدا! میگفت مسکن مِهرِ و چندسالیه که همینجوری مونده، و اهالی بهش میگن خونههای ۹۹ساله! میگفت بودجهشو خوردن! چندتایی هم ساختمون نشونمون داد که میگفت: بنابود کارخونه شه و همینجوری ولشده(شایدم باهاش وامهای میلیاردی گرفتن)... در کنار خونههای ساده و محقر جزیره، ساختمونهای آجری مجهزی هم دیدیم؛ از نهادهای دولتی و دفتر امامجمعه و ...
همراه این توضیحات نمیشد زیباییهای طبیعی جزیره و ماشینای گروههای دیگهی گردشگررو که از کنارمون با صدای آهنگ و دستزدن و شادیکردن رد میشدن ... ندید و نشنید! حرفای وحیدرو انگاری همزمان ازدوصدا میشنیدی؛ یکی صدای زیبایی و طبیعت و ثروت، یکی هم از فقر و بدبختی و حسرت ... انگاری هرکاری میکردی نمیشد یهپارچه لذت ببری ... چون افسوس و غمی که از حرفای وحید میشنیدی بهقدری تأثیر داشت که یهعالمه کاش و آرزو را بالا میاورد ...
کاش حاکمیت بهواقع قید نفترو بزنه و دَرِ این کشوررو وا کنه!
شاید اینگوشهای، فقط گوشهای از نعمت و برکتی که ما در این سرزمینِ چهارفصلِ پُرفرصت داریم باشه! نقطه به نقطهی سرزمین ایران؛ از جنوب و شرق و غرب و شمال و مرکز؛ همه و همه ...کویر و کهکیلویه و لرستان و سیستان و خوزستانو آذربایجان و کردستان و کنارههای خزر و خلیجفارس و ... همگی گردشگر پذیر و درآمدزاست ...ما؛ به فرمودههای همهی مسئولین و دستاندرکاران و کارشناسان!!؛ هرگز و هرگز به نفت نیازی نداریم و میتوانیم با حفظ استقلال و تمامیت ارضی با قدرت و توانمندی برای همهی مردم ایران بدون تبعیض و توسعهی مرکزی! رفاه و آسایش فراهم کنیم.
فقط نیاز داریم به یک تصمیم بزرگ:
- بازشدن درهای کشور به روی همهی دنیا
- تغییر نگرش در پذیرش گردشگر
این تصمیم بزرگ تمام انرژیهای انسانی و مادی کشور و همهی ایرانیان جهان را بهکارمیگیرد و ما میتوانیم ایرانی توانمند و شاد داشته باشیم و در صلح بدون وابستگی و قدرتمند؛ درپناه خدا زندگی کنیم .
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/oil-02-09
🔻زندگی بدون نفت!
🖌مرتضیعنایتی
▫️در سفر چند روزهی قشم؛ یک روز در جزیرهی هرمز بهطور فشرده گشتی زدیم؛ همراه «وحید» از جوانان خونگرم و مهماننوازِ بومی منطقه - رانندهی وَنیکه ظاهراً فقط مسئولیت رانندگی را داشت در همراهی با مسئول تور و گروههای دیگه، شاید بدون هیچ آموزشی در امر گردشگری! اما وحید چنان باذوق و هیجان و از دلوجون از جزیره و جمعیت ۷۰۰۰نفره و تاریخچهی آن برامون حرف میزد که در لابلای کلام و نفسهاش دغدغهی زندگی و نیازش به گردشگر و گردشگری و رنگی شدن سفرهشون در این ایام موج میزد ... از آرزوهای خودش برای زندگی و از نقطه به نقطهی جزیره چنان به وضوح(با اطلاعات و شناخت خودش) و اشتیاق حرف میزد، که احساس تعلق و مالکیت را میشد از ابرازات و دغدغههاش ملموسانه حس کرد... از صادرات خاک سرخ جزیره و مانعشدن مردم از آن ... وحید میگفت مردم اینجا وقتی فصل گردشگری میشه به زندگی امیدوار میشن، میگفت بیشتر مردم کارت یارانهشون نزد بقالی و نونوایی در گِروِ ، و در ایام پر مسافر از بدهیهاشون کم میشه ... در مسیر - چهاردیواریهایی از بلوک سیمانی نشونمون داد که بنا بود خونه بشه! و ولشده بود به اَمونخدا! میگفت مسکن مِهرِ و چندسالیه که همینجوری مونده، و اهالی بهش میگن خونههای ۹۹ساله! میگفت بودجهشو خوردن! چندتایی هم ساختمون نشونمون داد که میگفت: بنابود کارخونه شه و همینجوری ولشده(شایدم باهاش وامهای میلیاردی گرفتن)... در کنار خونههای ساده و محقر جزیره، ساختمونهای آجری مجهزی هم دیدیم؛ از نهادهای دولتی و دفتر امامجمعه و ...
همراه این توضیحات نمیشد زیباییهای طبیعی جزیره و ماشینای گروههای دیگهی گردشگررو که از کنارمون با صدای آهنگ و دستزدن و شادیکردن رد میشدن ... ندید و نشنید! حرفای وحیدرو انگاری همزمان ازدوصدا میشنیدی؛ یکی صدای زیبایی و طبیعت و ثروت، یکی هم از فقر و بدبختی و حسرت ... انگاری هرکاری میکردی نمیشد یهپارچه لذت ببری ... چون افسوس و غمی که از حرفای وحید میشنیدی بهقدری تأثیر داشت که یهعالمه کاش و آرزو را بالا میاورد ...
کاش حاکمیت بهواقع قید نفترو بزنه و دَرِ این کشوررو وا کنه!
شاید اینگوشهای، فقط گوشهای از نعمت و برکتی که ما در این سرزمینِ چهارفصلِ پُرفرصت داریم باشه! نقطه به نقطهی سرزمین ایران؛ از جنوب و شرق و غرب و شمال و مرکز؛ همه و همه ...کویر و کهکیلویه و لرستان و سیستان و خوزستانو آذربایجان و کردستان و کنارههای خزر و خلیجفارس و ... همگی گردشگر پذیر و درآمدزاست ...ما؛ به فرمودههای همهی مسئولین و دستاندرکاران و کارشناسان!!؛ هرگز و هرگز به نفت نیازی نداریم و میتوانیم با حفظ استقلال و تمامیت ارضی با قدرت و توانمندی برای همهی مردم ایران بدون تبعیض و توسعهی مرکزی! رفاه و آسایش فراهم کنیم.
فقط نیاز داریم به یک تصمیم بزرگ:
- بازشدن درهای کشور به روی همهی دنیا
- تغییر نگرش در پذیرش گردشگر
این تصمیم بزرگ تمام انرژیهای انسانی و مادی کشور و همهی ایرانیان جهان را بهکارمیگیرد و ما میتوانیم ایرانی توانمند و شاد داشته باشیم و در صلح بدون وابستگی و قدرتمند؛ درپناه خدا زندگی کنیم .
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/oil-02-09
Telegraph
...
🔹 اسب های تروا از درون و بیم تهدید از بیرون
▫️اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: ذات قدرت در بلعندگی اش است و بلعنده فربهی اش را مرهون و مدیون طعمه هایی ست که می بلعد و از این میان، بلعنده ترین نهاد مصنوع بشری نهاد دولت است.از آغاز سده بیستم با ظهور نهادهای مدرن، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی دولت و نهادهای قدرت در جوامع توسعه نیافته همچنان دوام و قوام خویش رادر بلعیدن، محو و انکار جامعه و نهادهای مدنی که آن را نقطه مقابل قدرت می پندارند، می دانند.که این امر دقیقا زوال و افول قدرت را رقم خواهد زد.
دوم: داستان غفلت ساخت قدرت از حقیقت ها و واقعیت های موجود در جامعه ما زنگ های خطر را بیش از پیش به صدا در آورده است.داستان این بی غفلتی ها از مطالبات و خواست ها که در بطن جامعه جاری وساری ست، داستان دولت شهر تروا است که در نبردهای متوالی با دولت شهر اسپارت همچنان مقاومت می کرد تا آنکه اسپارتی ها به سادگی دولت شهر تروا را تسخیر و نابود کردند.اسپارتی ها با ساختن اسب چوبی بزرگی تعدادی جنگاور را درون آن اسب جای دادند و آن را به دولت شهر تروا هدیه دادند،مردم شهر تروا آن را پذیرفته و شب هنگام در حالی که ساکنان تروا از آنچه در انتظارشان بود، غفلت کرده و در آسایش آرمیده بودند، که جنگاوران از داخل اسب بیرون آمده و شهر را تصاحب کردند.
صدها اسب تروا امروز از درون اساس جامعه سیاسی را تهدید می کنند، اسب تروای ابتذال، اسب تروای فساد و ارتشا، اسب تروای فقر و.....
🆔 @jameeno
▫️اجلال قوامی / جامعه نو:
یکم: ذات قدرت در بلعندگی اش است و بلعنده فربهی اش را مرهون و مدیون طعمه هایی ست که می بلعد و از این میان، بلعنده ترین نهاد مصنوع بشری نهاد دولت است.از آغاز سده بیستم با ظهور نهادهای مدرن، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی دولت و نهادهای قدرت در جوامع توسعه نیافته همچنان دوام و قوام خویش رادر بلعیدن، محو و انکار جامعه و نهادهای مدنی که آن را نقطه مقابل قدرت می پندارند، می دانند.که این امر دقیقا زوال و افول قدرت را رقم خواهد زد.
دوم: داستان غفلت ساخت قدرت از حقیقت ها و واقعیت های موجود در جامعه ما زنگ های خطر را بیش از پیش به صدا در آورده است.داستان این بی غفلتی ها از مطالبات و خواست ها که در بطن جامعه جاری وساری ست، داستان دولت شهر تروا است که در نبردهای متوالی با دولت شهر اسپارت همچنان مقاومت می کرد تا آنکه اسپارتی ها به سادگی دولت شهر تروا را تسخیر و نابود کردند.اسپارتی ها با ساختن اسب چوبی بزرگی تعدادی جنگاور را درون آن اسب جای دادند و آن را به دولت شهر تروا هدیه دادند،مردم شهر تروا آن را پذیرفته و شب هنگام در حالی که ساکنان تروا از آنچه در انتظارشان بود، غفلت کرده و در آسایش آرمیده بودند، که جنگاوران از داخل اسب بیرون آمده و شهر را تصاحب کردند.
صدها اسب تروا امروز از درون اساس جامعه سیاسی را تهدید می کنند، اسب تروای ابتذال، اسب تروای فساد و ارتشا، اسب تروای فقر و.....
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸ساختار یا عاملیت؟
🖌احسان آزاد
▫️آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث اینچنینی را گرفته و شاید طرح این قبیل موضوعات از حوصله مخاطبین خارج باشد؛ بازخوانی این مفاهیم نظری در راستای گشودن وضعیت انسدادی کنونی قطعا موثر خواهد بود. اساسا این عقیده که تئوریها و مباحث نظری بویژه اگر غربی هم باشند، از عرصه ی عمل جدا بوده و تنها بدرد نگهداری در قفسه های کتاب میخورند! شاید یکی از دلایل وضعیت نابسمان کنونی باشد. هر چند به نظر می رسد اساس این عقیده بیشتر ناشی از ناآگاهی و یا درک اشتباه ما از مفاهیم نظری باشد.
تقابل "ساختار" های اجتماعی که به تعبیر گیدنز( Giddens ) ترکیبی از قوانین و منابع هستند ، با عاملیت انسانی به عنوان درجه آزادی عمل کنشگران ( Actors) در اجتماع، باعث ایجاد دو رویکرد متفاوت در تحلیل پدیده های اجتماعی شده است. از این منظر ساختارگرایی ( Structuralism) با ارائه رابطه ای یکسویه بین ساختار و کنشگران جامعه، ساختار را عامل محدود کننده عاملیت می داند. بر این مبنا رفتار کنشگران بواسطه ساختارهای اجتماعی شکل گرفته و راهبری می شود. این دیدگاه برای کنشگران نقش چندانی قائل نبوده و آنها را در جامعه تنها دریافت کننده و تصدیق کننده ی ساختار ها در حالتی منفعل در نظر می گیرد. از سوی دیگر از نظر این رویکرد ساختار های اجتماعی موجودیتی مستقل و فرای کنشگران دارند. ساختارگرایی که با تعبیر کارکردگرایی ( functionalism) نیز از آن یاد می شود، سیستم های اجتماعی را متشکل از اجزایی با کارکردهای مشخص می داند که با تعامل درونی خود، سیستم را به تعادل می رساند ( برای نمونه نگاه کنید به نظریات تالکوت پارسونز Talcot Parsons) این نگاه، رویکرد غالب تحلیل گران و پژوهش گران علوم اجتماعی از اول دهه ۵۰ میلادی شاید برای سه دهه بود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/st-02-10-4
🔸ساختار یا عاملیت؟
🖌احسان آزاد
▫️آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث اینچنینی را گرفته و شاید طرح این قبیل موضوعات از حوصله مخاطبین خارج باشد؛ بازخوانی این مفاهیم نظری در راستای گشودن وضعیت انسدادی کنونی قطعا موثر خواهد بود. اساسا این عقیده که تئوریها و مباحث نظری بویژه اگر غربی هم باشند، از عرصه ی عمل جدا بوده و تنها بدرد نگهداری در قفسه های کتاب میخورند! شاید یکی از دلایل وضعیت نابسمان کنونی باشد. هر چند به نظر می رسد اساس این عقیده بیشتر ناشی از ناآگاهی و یا درک اشتباه ما از مفاهیم نظری باشد.
تقابل "ساختار" های اجتماعی که به تعبیر گیدنز( Giddens ) ترکیبی از قوانین و منابع هستند ، با عاملیت انسانی به عنوان درجه آزادی عمل کنشگران ( Actors) در اجتماع، باعث ایجاد دو رویکرد متفاوت در تحلیل پدیده های اجتماعی شده است. از این منظر ساختارگرایی ( Structuralism) با ارائه رابطه ای یکسویه بین ساختار و کنشگران جامعه، ساختار را عامل محدود کننده عاملیت می داند. بر این مبنا رفتار کنشگران بواسطه ساختارهای اجتماعی شکل گرفته و راهبری می شود. این دیدگاه برای کنشگران نقش چندانی قائل نبوده و آنها را در جامعه تنها دریافت کننده و تصدیق کننده ی ساختار ها در حالتی منفعل در نظر می گیرد. از سوی دیگر از نظر این رویکرد ساختار های اجتماعی موجودیتی مستقل و فرای کنشگران دارند. ساختارگرایی که با تعبیر کارکردگرایی ( functionalism) نیز از آن یاد می شود، سیستم های اجتماعی را متشکل از اجزایی با کارکردهای مشخص می داند که با تعامل درونی خود، سیستم را به تعادل می رساند ( برای نمونه نگاه کنید به نظریات تالکوت پارسونز Talcot Parsons) این نگاه، رویکرد غالب تحلیل گران و پژوهش گران علوم اجتماعی از اول دهه ۵۰ میلادی شاید برای سه دهه بود.
🆔 @jameeno
🔻بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/st-02-10-4
Telegraph
ساختار یا عاملیت؟
آنانکه بواسطه تخصص یا علاقه با مباحث نظری علوم اجتماعی آشنایی دارند، قطعا با مفهوم دوگانه ی ساختار -عاملیت (Structure-Agency) آشنا هستند. این بحث به قولی از آنان مباحث مرغ و تخم مرغی! در علوم اجتماعی ست. فارغ از اینکه در این فضای ملتهب امروزی فرصت طرح مباحث…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹مبناهای مختلف ارزیابی عملکرد نظام ج.ا.ا.
🖌عیسی پیلهور
مبنای 1: رفراندوم
مردم صاحبان اصلی کشوراند و مقامات نظام ج.ا.ا. باید مصالح و منافع کوتاه مدت و بلندمدت آنها را رعایت کنند (و کرده باشند) و چه کسی بهتر از خود مردم برای ارزیابی؟
آرا مردم در یک رفراندوم، نظرات آنها در مورد مصالح و منافعشان و نیز جهتگیریهای کشور را بخوبی بیان و مستند میکند و بصورت تلویحی عملکرد نظام و مقامات را ارزیابی میکند.
مبنای 2: اصول و اهداف قانون اساسی
قانون اساسی برای ارزیابی ج.ا.ا. بهترین مبنای ممکن است چون جایگاه حقوقی والایی دارد و توسط همین نظام نوشته شده و طبق استانداردهای همین نظام با رای مردم تصویب شده لذا مناقشه در مورد جایگاه آن توسط مقامات داخل نظام به هیچ وجه قابل قبول نیست.
اگر عملکرد ج.ا.ا. و مقامات در مقایسه با اصول و اهداف قانون اساسی قابل قبول باشد، در آن صورت صدای مخالفان قانون اساسی چندان شنیده نخواهد شد.
قانون اساسی ج.ا.ا. در سطح حقوق فردی، حقوق اجتماعی افراد و تشکلها، و نیز مناسبات حکومتی اصول روشنی دارد که می توانند مبنای ارزیابی در زمینه مرتبط باشند. مثلا:
>>> آیا ج.ا.ا. در تامین منابع لازم برای تحصیل مجانی افراد در سطح ابتدایی و متوسطه چقدر موفق بوده است؟
>>> در تامین منابع لازم برای تامین سلامتی افراد در سطح استاندارد؟
>>> تامین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مصرح در قانون اساسی؟
>>> و ...
مبنای 3: اهداف و شاخصهای قابل استخراج از دین اسلام
اگر علما و فقهای اسلام مجموعه نسبتا مدونی از اهداف و شاخصهای اسلامی ارائه کرده باشند، میتواند یک مبنا برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. نسبت به تعالیم و اهداف دین اسلام باشد. مثلا:
>>> واجبات دینی چقدر انجام می شوند؟
>>> حرامها و گناهان کبیره چقدر در جامعه رواج دارند؟
>>> آیا سطح فقر و سطح نابرابری اجتماعی بالاتر از حد مجاز در دین اسلام است یا کمتر از آن؟
>>> آیا روابط خارجی و نیز تنشهای خارجی موجود با کشورهای مسلمان و غیرمسلمان، در محدوده مجاز در دین اسلام است یا نه؟
>>> و ...
مبنای 4: اهداف برنامههای توسعهای
اهداف و شاخصهای ذکر شده در برنامه های پنج ساله توسعه ای (اول تا ششم) مبنای خوبی برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. هستند چون این برنامه ها هم حاوی اهداف کلان اند که انعکاس نظرات و برنامه های مقامات ج.ا.ا. هستند و هم حاوی اهداف کمی قابل سنجش.
این برنامه ها مثل پلیاند بین آرمانها و شعارهای عمومی مقامات با واقعیت تصمیم گیری نظام ج.ا.ا. در سطوح مختلف.
آیا اهداف متعدد ذکر شده در برنامههای مختلف چقدر محقق شدهاند؟
مبنای 5: گزارش "توسعه انسانی" سازمان ملل
شاخصهای متعدد "توسعه انسانی" سازمان ملل، مبنای خوبی برای مقایسه عملکرد است و امکان فراتر رفتن از حلقه "خودمون چکار می خواستیم بکنیم؟ عملا چقدر موفق بودیم؟" را فراهم می کند.
با مرور وضعیت کشورهای نسبتا مشابه مسلمان و غیرمسلمان در طول 30-40 سال اخیر، می توان میزان موفقیتهای ج.ا.ا. نسبت به کشورهای مشابه را مشاهده کرد.
مبنای 6: مقایسه با یک/ چند کشور نسبتا مشابه
احتمالا ترکیه یکی از مشابه ترین کشورها برای مقایسه است چون تفاوت جمعیتی، فرهنگی و مذهبی، جغرافیایی، تاریخی، سطح توسعه و ژئوپلتیک آن با ایران بیشتر از سایر کشورها نبوده. بعلاوه طی 17 سال اخیر نیز حزبی اسلامگرا در آن حکومت کرده است. لذا حداقل مقایسه مسیر و دستاوردهای دو کشور در همین 17 سال اخیر بخوبی ممکن است.
مبنای 7: مقایسه با کشورهای رقیب/ دشمن
>>> آیا موقعیت داخلی و خارجی مثلا اسرائیل (که اغلب مقامات ج.ا.ا. متناوبا بر دشمنی با آن تاکید کرده اند) در طول 30-40 سال اخیر چقدر تغییر کرده؟
>>> و موقعیت داخلی و خارجی خود ج.ا.ا. چقدر تغییر کرده؟
اگر میزان موفقیت کشورهای رقیب/ دشمن در مقایسه با ما زیاد باشد، به معنای تضعیف نسبی ما در میدان رقابت/ مبارزه با آنهاست و برعکس. یعنی موفقیت داخلی ما نسبت به اهداف و برنامه های خودمان لازم است ولی کافی نیست.
مبنای 8: چشم انداز 1404
هر چند برنامه های توسعه ای پنج ساله، اهداف کمی قابل مقایسه زیادی دارند ولی اهمیت چشم انداز 1404 در این است که نه تنها شامل دوره زمانی بیشتری است بلکه اهداف مقامات ج.ا.ا. را با انسجام بیشتر و در سطح کلان تری بیان کرده است. مقایسه عملکرد ج.ا.ا. در مقایسه با اهداف ذکر شده در چشم انداز 1404 نیز حاوی درسهای دیگری است.
مبناهای فوق، مبناهای مدون و قابل استناد برای ارزیابی عملکردند. به مبناهای دیگر نیز میتوان اشاره کرد ولی اگر مدون نباشند چندان قابل اتکا و قابل استناد نخواهند بود.
🆔 @jameeno
🔹مبناهای مختلف ارزیابی عملکرد نظام ج.ا.ا.
🖌عیسی پیلهور
مبنای 1: رفراندوم
مردم صاحبان اصلی کشوراند و مقامات نظام ج.ا.ا. باید مصالح و منافع کوتاه مدت و بلندمدت آنها را رعایت کنند (و کرده باشند) و چه کسی بهتر از خود مردم برای ارزیابی؟
آرا مردم در یک رفراندوم، نظرات آنها در مورد مصالح و منافعشان و نیز جهتگیریهای کشور را بخوبی بیان و مستند میکند و بصورت تلویحی عملکرد نظام و مقامات را ارزیابی میکند.
مبنای 2: اصول و اهداف قانون اساسی
قانون اساسی برای ارزیابی ج.ا.ا. بهترین مبنای ممکن است چون جایگاه حقوقی والایی دارد و توسط همین نظام نوشته شده و طبق استانداردهای همین نظام با رای مردم تصویب شده لذا مناقشه در مورد جایگاه آن توسط مقامات داخل نظام به هیچ وجه قابل قبول نیست.
اگر عملکرد ج.ا.ا. و مقامات در مقایسه با اصول و اهداف قانون اساسی قابل قبول باشد، در آن صورت صدای مخالفان قانون اساسی چندان شنیده نخواهد شد.
قانون اساسی ج.ا.ا. در سطح حقوق فردی، حقوق اجتماعی افراد و تشکلها، و نیز مناسبات حکومتی اصول روشنی دارد که می توانند مبنای ارزیابی در زمینه مرتبط باشند. مثلا:
>>> آیا ج.ا.ا. در تامین منابع لازم برای تحصیل مجانی افراد در سطح ابتدایی و متوسطه چقدر موفق بوده است؟
>>> در تامین منابع لازم برای تامین سلامتی افراد در سطح استاندارد؟
>>> تامین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی مصرح در قانون اساسی؟
>>> و ...
مبنای 3: اهداف و شاخصهای قابل استخراج از دین اسلام
اگر علما و فقهای اسلام مجموعه نسبتا مدونی از اهداف و شاخصهای اسلامی ارائه کرده باشند، میتواند یک مبنا برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. نسبت به تعالیم و اهداف دین اسلام باشد. مثلا:
>>> واجبات دینی چقدر انجام می شوند؟
>>> حرامها و گناهان کبیره چقدر در جامعه رواج دارند؟
>>> آیا سطح فقر و سطح نابرابری اجتماعی بالاتر از حد مجاز در دین اسلام است یا کمتر از آن؟
>>> آیا روابط خارجی و نیز تنشهای خارجی موجود با کشورهای مسلمان و غیرمسلمان، در محدوده مجاز در دین اسلام است یا نه؟
>>> و ...
مبنای 4: اهداف برنامههای توسعهای
اهداف و شاخصهای ذکر شده در برنامه های پنج ساله توسعه ای (اول تا ششم) مبنای خوبی برای ارزیابی عملکرد ج.ا.ا. هستند چون این برنامه ها هم حاوی اهداف کلان اند که انعکاس نظرات و برنامه های مقامات ج.ا.ا. هستند و هم حاوی اهداف کمی قابل سنجش.
این برنامه ها مثل پلیاند بین آرمانها و شعارهای عمومی مقامات با واقعیت تصمیم گیری نظام ج.ا.ا. در سطوح مختلف.
آیا اهداف متعدد ذکر شده در برنامههای مختلف چقدر محقق شدهاند؟
مبنای 5: گزارش "توسعه انسانی" سازمان ملل
شاخصهای متعدد "توسعه انسانی" سازمان ملل، مبنای خوبی برای مقایسه عملکرد است و امکان فراتر رفتن از حلقه "خودمون چکار می خواستیم بکنیم؟ عملا چقدر موفق بودیم؟" را فراهم می کند.
با مرور وضعیت کشورهای نسبتا مشابه مسلمان و غیرمسلمان در طول 30-40 سال اخیر، می توان میزان موفقیتهای ج.ا.ا. نسبت به کشورهای مشابه را مشاهده کرد.
مبنای 6: مقایسه با یک/ چند کشور نسبتا مشابه
احتمالا ترکیه یکی از مشابه ترین کشورها برای مقایسه است چون تفاوت جمعیتی، فرهنگی و مذهبی، جغرافیایی، تاریخی، سطح توسعه و ژئوپلتیک آن با ایران بیشتر از سایر کشورها نبوده. بعلاوه طی 17 سال اخیر نیز حزبی اسلامگرا در آن حکومت کرده است. لذا حداقل مقایسه مسیر و دستاوردهای دو کشور در همین 17 سال اخیر بخوبی ممکن است.
مبنای 7: مقایسه با کشورهای رقیب/ دشمن
>>> آیا موقعیت داخلی و خارجی مثلا اسرائیل (که اغلب مقامات ج.ا.ا. متناوبا بر دشمنی با آن تاکید کرده اند) در طول 30-40 سال اخیر چقدر تغییر کرده؟
>>> و موقعیت داخلی و خارجی خود ج.ا.ا. چقدر تغییر کرده؟
اگر میزان موفقیت کشورهای رقیب/ دشمن در مقایسه با ما زیاد باشد، به معنای تضعیف نسبی ما در میدان رقابت/ مبارزه با آنهاست و برعکس. یعنی موفقیت داخلی ما نسبت به اهداف و برنامه های خودمان لازم است ولی کافی نیست.
مبنای 8: چشم انداز 1404
هر چند برنامه های توسعه ای پنج ساله، اهداف کمی قابل مقایسه زیادی دارند ولی اهمیت چشم انداز 1404 در این است که نه تنها شامل دوره زمانی بیشتری است بلکه اهداف مقامات ج.ا.ا. را با انسجام بیشتر و در سطح کلان تری بیان کرده است. مقایسه عملکرد ج.ا.ا. در مقایسه با اهداف ذکر شده در چشم انداز 1404 نیز حاوی درسهای دیگری است.
مبناهای فوق، مبناهای مدون و قابل استناد برای ارزیابی عملکردند. به مبناهای دیگر نیز میتوان اشاره کرد ولی اگر مدون نباشند چندان قابل اتکا و قابل استناد نخواهند بود.
🆔 @jameeno
🔻سیا به ایران ماشین رمزنگار فروخته است !
▫️ جامعهنو: واشنگتن پست افشا کرده است که یک شرکت سوئیسی تولید کننده ماشینهای رمزگذار مکاتبات سری در مالکیت سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی آلمان بوده و این دوسازمان از مکاتبات رمز سازمانهای دولتی ایران مطلع میشده و برحسب نیاز در اختیار کشورهای متحد خود میگذاشته اند.
واشنگتن پست در این گزارش مینویسد برای مدتی بیش از ۵۰ سال، این شرکت به نام "کرایپتو ایجی" تامین کننده ماشینهایی بوده که مکاتبات دیپلماتیک تعداد زیادی از کشورها و از جمله ایران را به رمز تبدیل و در مقصداز حالت رمز خارج میکنند. همکاری شرکت با آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم شروع شده و سپس طی ترتیبات پیچیده به مالکیت سیا و سرویس اطلاعات آلمان در آمده است. به این ترتیب سیا هم درامد کسب میکرده و هم از اسرار دشمنان و دوستان مطلع میشده است. فهرست مشتریان متنوع و شامل دولتهایی مانند ایران، دولتهای نظامی آمریکای لاتین، هند وپاکستان، و حتی واتیکان میشده است.
از دیگر اطلاعات گزارش واشنگتن پست در باره این پروژه دستگیر شدن یکی از بازاریابان آن در ایران در سال ۱۹۹۲ است که سبب آشفتگی سیا شده ولی چون آن فروشنده از دستکاری شده بودن ماشینهای رمزگذار خبر نداشته مشکلی پیش نیامده است.
طبق این گزارش، سرویس اطلاعاتی آلمان از ترس رسوایی در سال ۱۹۹۰ سهام خود را به سیا واگذار کرده و سیا هم در ۲۰۱۸ شرکت را فروخته است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-11-129
▫️ جامعهنو: واشنگتن پست افشا کرده است که یک شرکت سوئیسی تولید کننده ماشینهای رمزگذار مکاتبات سری در مالکیت سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی آلمان بوده و این دوسازمان از مکاتبات رمز سازمانهای دولتی ایران مطلع میشده و برحسب نیاز در اختیار کشورهای متحد خود میگذاشته اند.
واشنگتن پست در این گزارش مینویسد برای مدتی بیش از ۵۰ سال، این شرکت به نام "کرایپتو ایجی" تامین کننده ماشینهایی بوده که مکاتبات دیپلماتیک تعداد زیادی از کشورها و از جمله ایران را به رمز تبدیل و در مقصداز حالت رمز خارج میکنند. همکاری شرکت با آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم شروع شده و سپس طی ترتیبات پیچیده به مالکیت سیا و سرویس اطلاعات آلمان در آمده است. به این ترتیب سیا هم درامد کسب میکرده و هم از اسرار دشمنان و دوستان مطلع میشده است. فهرست مشتریان متنوع و شامل دولتهایی مانند ایران، دولتهای نظامی آمریکای لاتین، هند وپاکستان، و حتی واتیکان میشده است.
از دیگر اطلاعات گزارش واشنگتن پست در باره این پروژه دستگیر شدن یکی از بازاریابان آن در ایران در سال ۱۹۹۲ است که سبب آشفتگی سیا شده ولی چون آن فروشنده از دستکاری شده بودن ماشینهای رمزگذار خبر نداشته مشکلی پیش نیامده است.
طبق این گزارش، سرویس اطلاعاتی آلمان از ترس رسوایی در سال ۱۹۹۰ سهام خود را به سیا واگذار کرده و سیا هم در ۲۰۱۸ شرکت را فروخته است.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-11-129
Telegraph
...
#الف
🔸فراتر از انتخابات!
▫️شورای سردبیری: انتخاباتی در پیش است که از ماهی قبل میشد درباره چگونگی حضور در آن پیشبینی کرد. البته ما نمیخواهیم درباره حضور در آن حرفی بزنیم، هرچند به تلویح گفتهایم حکومت مختار و مبسوطالید بیاعتنا به اصول و مجهز به شوراینگهبان و گیرافتاده در کنج مسئولیت یک وضعیت ملی بحرانی وبیتوجیه چه رویکردی در آن خواهد داشت. پرونده این انتخابات مدتی است برای بخشی از مردم بسته شده اما میشد، یامیشود به استفادههایی ازفضای آن توسط نیروهای سیاسی تحولخواه اندیشید و پیشنهادهایی درجهت خیرهمگان استخراج کرد. یک استفاده، تدوین برخی مطالبات بنیادین از میان برنامهها و شعارهای نامزدهای حذف شده (اگرداشتهاند!) برای استفاده ترویجی از آنها در پس انتخابات است. این کار لازم است، زیرا اقشار ناراضی و عاصی معمولا هنگام واکنش به رفتار حکومت، فاقد مطالباتی اندیشهشده، اولویتبندی شده و مشخص هستند و معمولا معلوم نیست در مقابل آنچه نمیخواهند، چه طلب میکنند. تدوین این مطالبات شایدبتواند مورداستفاده آنها قرار گیرد
با وجود فقدان هدف و خواسته مشخص در شورشها، این امکان همیشه وجود دارد که لایههای کمتر سیاسی جامعه درمقاطعی (همانند سال۵۷) حول مطالبات مشخصی وحدت عمل یابند. تجربه به ما میگوید این امر لازمی است و میتواند سرنوشت ساز باشد: شورشهای شهری دی۹۶ و آبان ۹۸ به علت فقدان همین مطالبات مشخص نمیتوانست به جایی برسد، آسیبزا شد، و حکومت هرچه خواست در باره آن ادعا کرد. علت؟
تحرکهای اجتماعی در دوگروه کلی جا میگیرند: شورشهای دفعی با محتوای صرفا سلبی و بدون هدف روشن، و جنبشهای اجتماعی هدفمند با مطالبات مشخص اثباتی. برخلاف جنبشها، شورشها غالبا خودانگیخته،اتفاقی و به بهانه، تناوبی و دورهای، دارای سیما و هیات نامشخص، بی پیوند با هر گونه سازمان و نهاد اجتماعی، و فاقد شعار و مطالبه مشخص و همچنین رهبری و جلوداری مشخص هستند. چیزی، مثلا کلیت حکومت را نفی میکنند و خصلت سلبی ونابودی طلب آنها بسیار قدرتمند است. شرکت کنندگان آنها که میتوانند اشخاص ناامید،خشمگین، و عاصی با خاستگاههای طبقاتی مختلف باشند ارتباط پیشینی و فکری با یکدیگر ندارند و هرشعار مبتنی بر نفی را میپذیرند و سرمیدهند ، قصد مذاکره با کسی را ندارند و از همین رو وجه تخریبی آنها بسیار برجسته و نمایشی است. اینها خصلتهای اصلی هردو شورش ۹۶ و ۹۸ هستند. بی هدف ونتیجه و هدر بودن آنهاست که کل جامعه را به آنها جلب نمیکند و فقط در افسوس بر جانهای از دست رفته شریک میسازد.
واقعیت این است که همین توده بیشکل به هنگام تحرک جنبشهای اجتماعی هدفمند و مبتنی بر مطالبات مشخص مدنی که مسالمتجو و مذاکره پذیر و جستجوگر توافق و درنهایت خواهان جابجایی تعادلهایسیاسی هستند ، به منبع جذب همراه و گسترش دایره جنبش، و نیرویی موثرتبدیل میشود. مساله اینجاست که اجزای توده بیشکل جایی برای خود در بطن یا حاشیه جنبش هدفمند پیدا کنند. هوشمندی سازمانهای اجتماعی تحولطلب میتواند این باشد که چنان نوع و شکلی ازمطالبات را تعریف کنند که نه تنها در انتخابات و جنبشهای عمومی تحولخواه ، که در شورشهایی که دفعتا به دلایلی به راه میافتد و آنچه را توده بیشکل مینامیم به موج خود جلب میکند ، به آنها رجوع شود. به عبارت دیگر، باید برخی خواستهای عمومی مانند حق برخورداری از شغل ومعیشت مکفی شرافتمندانه ، رفع تبعیض و فساد ، تقاضای شفافیت، تضمین حقوق فردی، و بیرون کشیدن از درگیریهای زیانبار منطقهای به عنوان مطالباتی عام و همیشگی در معرض آحاد جامعه قرار گیرند. میتوان فرض کرد مانور دائمی روی چنین شعارهایی به ترویج آنها و بکارگیریشان در شورشهای موسوم به کور هم منتهی شود. البته هدف از این کار سوار شدن سازمانها یا فعالان سیاسی واحزاب بر شورشها نیست( که اساسا ممکن و مطلوب نیست)، بلکه کاستن از ابعاد تخریبی و کاهش تلفات آنهاست. نمیتوان مشخص کرد شورش شهری بعدی کی و چگونه رخ میدهد، اما میتوان مفید بودن اعتراض مسالمتآمیز بر تحرکات خشونتآمیز را درمسیر آن ترویج کرد. درست است که کسانی در پستوهای حکومت ترجیح میدهند اعتراضها به خشونت کشیده شود، اما به همین یک دلیل هم که شده ترویج نتیجهبخشتر بودن تحرک فاقد خشونت کاری واجب است که فعالان وعناصر آگاه جامعه باید از آن غفلت نکنند.
تحولطلبان میتوانستند اهدافی فراتراز تحرک در انتخابات پیش رو برای این دوره از انتخابات قائل شوند: تدوین چند مطالبه عمومی فراگیر، که خواستهای بنیادی لایههای فرودست در آنها فرموله شده و تبلوریابند. این دوره انتخابات به یخچالهای بدل شده که در الف"میانهبنبست" توصیف کردیم، اماشاید میشد درحین و جوف برگزاری آن مطالباتی را "تابلو"کردکه بکارگیری آنهاآسیبهای جانی و مالی شورشهای مقدر آتی را کاهش دهد. این میتوانست منفعتی حداقلی از این انتخابات بیوجهه باشد.
🆔 @jameeno
🔸فراتر از انتخابات!
▫️شورای سردبیری: انتخاباتی در پیش است که از ماهی قبل میشد درباره چگونگی حضور در آن پیشبینی کرد. البته ما نمیخواهیم درباره حضور در آن حرفی بزنیم، هرچند به تلویح گفتهایم حکومت مختار و مبسوطالید بیاعتنا به اصول و مجهز به شوراینگهبان و گیرافتاده در کنج مسئولیت یک وضعیت ملی بحرانی وبیتوجیه چه رویکردی در آن خواهد داشت. پرونده این انتخابات مدتی است برای بخشی از مردم بسته شده اما میشد، یامیشود به استفادههایی ازفضای آن توسط نیروهای سیاسی تحولخواه اندیشید و پیشنهادهایی درجهت خیرهمگان استخراج کرد. یک استفاده، تدوین برخی مطالبات بنیادین از میان برنامهها و شعارهای نامزدهای حذف شده (اگرداشتهاند!) برای استفاده ترویجی از آنها در پس انتخابات است. این کار لازم است، زیرا اقشار ناراضی و عاصی معمولا هنگام واکنش به رفتار حکومت، فاقد مطالباتی اندیشهشده، اولویتبندی شده و مشخص هستند و معمولا معلوم نیست در مقابل آنچه نمیخواهند، چه طلب میکنند. تدوین این مطالبات شایدبتواند مورداستفاده آنها قرار گیرد
با وجود فقدان هدف و خواسته مشخص در شورشها، این امکان همیشه وجود دارد که لایههای کمتر سیاسی جامعه درمقاطعی (همانند سال۵۷) حول مطالبات مشخصی وحدت عمل یابند. تجربه به ما میگوید این امر لازمی است و میتواند سرنوشت ساز باشد: شورشهای شهری دی۹۶ و آبان ۹۸ به علت فقدان همین مطالبات مشخص نمیتوانست به جایی برسد، آسیبزا شد، و حکومت هرچه خواست در باره آن ادعا کرد. علت؟
تحرکهای اجتماعی در دوگروه کلی جا میگیرند: شورشهای دفعی با محتوای صرفا سلبی و بدون هدف روشن، و جنبشهای اجتماعی هدفمند با مطالبات مشخص اثباتی. برخلاف جنبشها، شورشها غالبا خودانگیخته،اتفاقی و به بهانه، تناوبی و دورهای، دارای سیما و هیات نامشخص، بی پیوند با هر گونه سازمان و نهاد اجتماعی، و فاقد شعار و مطالبه مشخص و همچنین رهبری و جلوداری مشخص هستند. چیزی، مثلا کلیت حکومت را نفی میکنند و خصلت سلبی ونابودی طلب آنها بسیار قدرتمند است. شرکت کنندگان آنها که میتوانند اشخاص ناامید،خشمگین، و عاصی با خاستگاههای طبقاتی مختلف باشند ارتباط پیشینی و فکری با یکدیگر ندارند و هرشعار مبتنی بر نفی را میپذیرند و سرمیدهند ، قصد مذاکره با کسی را ندارند و از همین رو وجه تخریبی آنها بسیار برجسته و نمایشی است. اینها خصلتهای اصلی هردو شورش ۹۶ و ۹۸ هستند. بی هدف ونتیجه و هدر بودن آنهاست که کل جامعه را به آنها جلب نمیکند و فقط در افسوس بر جانهای از دست رفته شریک میسازد.
واقعیت این است که همین توده بیشکل به هنگام تحرک جنبشهای اجتماعی هدفمند و مبتنی بر مطالبات مشخص مدنی که مسالمتجو و مذاکره پذیر و جستجوگر توافق و درنهایت خواهان جابجایی تعادلهایسیاسی هستند ، به منبع جذب همراه و گسترش دایره جنبش، و نیرویی موثرتبدیل میشود. مساله اینجاست که اجزای توده بیشکل جایی برای خود در بطن یا حاشیه جنبش هدفمند پیدا کنند. هوشمندی سازمانهای اجتماعی تحولطلب میتواند این باشد که چنان نوع و شکلی ازمطالبات را تعریف کنند که نه تنها در انتخابات و جنبشهای عمومی تحولخواه ، که در شورشهایی که دفعتا به دلایلی به راه میافتد و آنچه را توده بیشکل مینامیم به موج خود جلب میکند ، به آنها رجوع شود. به عبارت دیگر، باید برخی خواستهای عمومی مانند حق برخورداری از شغل ومعیشت مکفی شرافتمندانه ، رفع تبعیض و فساد ، تقاضای شفافیت، تضمین حقوق فردی، و بیرون کشیدن از درگیریهای زیانبار منطقهای به عنوان مطالباتی عام و همیشگی در معرض آحاد جامعه قرار گیرند. میتوان فرض کرد مانور دائمی روی چنین شعارهایی به ترویج آنها و بکارگیریشان در شورشهای موسوم به کور هم منتهی شود. البته هدف از این کار سوار شدن سازمانها یا فعالان سیاسی واحزاب بر شورشها نیست( که اساسا ممکن و مطلوب نیست)، بلکه کاستن از ابعاد تخریبی و کاهش تلفات آنهاست. نمیتوان مشخص کرد شورش شهری بعدی کی و چگونه رخ میدهد، اما میتوان مفید بودن اعتراض مسالمتآمیز بر تحرکات خشونتآمیز را درمسیر آن ترویج کرد. درست است که کسانی در پستوهای حکومت ترجیح میدهند اعتراضها به خشونت کشیده شود، اما به همین یک دلیل هم که شده ترویج نتیجهبخشتر بودن تحرک فاقد خشونت کاری واجب است که فعالان وعناصر آگاه جامعه باید از آن غفلت نکنند.
تحولطلبان میتوانستند اهدافی فراتراز تحرک در انتخابات پیش رو برای این دوره از انتخابات قائل شوند: تدوین چند مطالبه عمومی فراگیر، که خواستهای بنیادی لایههای فرودست در آنها فرموله شده و تبلوریابند. این دوره انتخابات به یخچالهای بدل شده که در الف"میانهبنبست" توصیف کردیم، اماشاید میشد درحین و جوف برگزاری آن مطالباتی را "تابلو"کردکه بکارگیری آنهاآسیبهای جانی و مالی شورشهای مقدر آتی را کاهش دهد. این میتوانست منفعتی حداقلی از این انتخابات بیوجهه باشد.
🆔 @jameeno
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹"رشتهرود" قربانی بحران مدیریت
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: بیش از 24 ساعت از سقوط بهمن و مدفون شدن جمعی از ساکنین روستای رشتهرود بالا از توابع شهرستان رودبار گذشته و هنوز اجساد کشتههای این فاجعه سنگین از زیر آوار خانههای مانده در برف خارج نشده است. گزارشهای محلی میگویند، به دلیل حجم بالای برف و کمبود نیروهای انسانی و امدادی، امکان دسترسی به واحدهای تخریب شده و افراد مانده در زیر آوار وجود ندارد. صبح امروز چهارشنبه 23 بهمن ماه بعد از ساعتها چشم انتظاری و در بحران مدیریت استانی، با پیگیری اهالی مطلعِ منطقه، یک بالگرد به رشتهرود اعزام شد و مصدومین را به بیمارستانهای رشت منتقل کرد. نیروهای امدادی حاضر در منطقه که به هر طریقی خود را به این روستای فاجعهزده رساندهاند میگویند، با توجه به محدودیت امکانات و شرایط اضطراری، نیازمند تعداد بیشتر نیروهای امدادی هستیم و انتظار میرود مسولین استانی و کشوری هرچه سریعتر به این حادثه ورود کنند.
منبع ویدئو: کانال محلی سیاهرودپشته
🆔 @jameeno
▫️لیلا رزاقی / جامعه نو: بیش از 24 ساعت از سقوط بهمن و مدفون شدن جمعی از ساکنین روستای رشتهرود بالا از توابع شهرستان رودبار گذشته و هنوز اجساد کشتههای این فاجعه سنگین از زیر آوار خانههای مانده در برف خارج نشده است. گزارشهای محلی میگویند، به دلیل حجم بالای برف و کمبود نیروهای انسانی و امدادی، امکان دسترسی به واحدهای تخریب شده و افراد مانده در زیر آوار وجود ندارد. صبح امروز چهارشنبه 23 بهمن ماه بعد از ساعتها چشم انتظاری و در بحران مدیریت استانی، با پیگیری اهالی مطلعِ منطقه، یک بالگرد به رشتهرود اعزام شد و مصدومین را به بیمارستانهای رشت منتقل کرد. نیروهای امدادی حاضر در منطقه که به هر طریقی خود را به این روستای فاجعهزده رساندهاند میگویند، با توجه به محدودیت امکانات و شرایط اضطراری، نیازمند تعداد بیشتر نیروهای امدادی هستیم و انتظار میرود مسولین استانی و کشوری هرچه سریعتر به این حادثه ورود کنند.
منبع ویدئو: کانال محلی سیاهرودپشته
🆔 @jameeno
Khaneh Modiran IMI Bahman 99 .pdf
1.3 MB
▫️اسلایدهای فوق مربوط به سمینار پیشبینی اقتصاد ایران در سال ۹۹ است که روز بیست و یکم بهمن در خانه مدیران سازمان مدیریت صنعتی توسط دکتر مرتضی ایمانی راد ارایه شده است.
منبع: کانال بازار مسکن
🆔 @jameeno
منبع: کانال بازار مسکن
🆔 @jameeno
🔹 برق جان محسن را نگرفت
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: خبر کوتاه بود و تلخ.نصب داربست تبلیغاتی یکی از کاندیداها در سنندج جان محسن نوری را گرفت.پدرش کاک ابراهیم را سالهاست می شناسم.عمری را به عزت زیسته است و پشت به خدمت دوتا نکرده است.شرافت و آزادگی را در سراسر زندگی پر از رنج و محنت اش با هیچ چیز معامله نکرده است.محسن هم برای امرار معاش و یک زندگی شرافتمندانه تلاش می کرد.آرزوهای بزرگ داشت اما چه زود بهار عمرش به خزان گرایید.در این بازار مکاره این جان ها چه ارزان پر می کشند و عافیت طلبان سایه نشین که از خوان رانت بهره ها برده اند به تماشا نشسته اند و خنده های مستانه سر می دهند.برق جان محسن را نگرفت.خون محسن بر گردن آن هایی است که این راه را برای او رقم زدند.پاسخگوی جان رفته ی محسن نوری را وجدان های بیدار در محکمه ی عدالت به انتظار می نشینند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-15-50
▫️ اجلال قوامی / جامعه نو: خبر کوتاه بود و تلخ.نصب داربست تبلیغاتی یکی از کاندیداها در سنندج جان محسن نوری را گرفت.پدرش کاک ابراهیم را سالهاست می شناسم.عمری را به عزت زیسته است و پشت به خدمت دوتا نکرده است.شرافت و آزادگی را در سراسر زندگی پر از رنج و محنت اش با هیچ چیز معامله نکرده است.محسن هم برای امرار معاش و یک زندگی شرافتمندانه تلاش می کرد.آرزوهای بزرگ داشت اما چه زود بهار عمرش به خزان گرایید.در این بازار مکاره این جان ها چه ارزان پر می کشند و عافیت طلبان سایه نشین که از خوان رانت بهره ها برده اند به تماشا نشسته اند و خنده های مستانه سر می دهند.برق جان محسن را نگرفت.خون محسن بر گردن آن هایی است که این راه را برای او رقم زدند.پاسخگوی جان رفته ی محسن نوری را وجدان های بیدار در محکمه ی عدالت به انتظار می نشینند.
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-15-50
Telegraph
...
🔹خوانش انتقادی، حلقهی مفقود آموزش و تفکر در ایران
#معرفی_کتاب: آشنایی با شیوهی درس خواندن و خوب آموختن / نوشتهی: لیندا الدر و ریچارد پل / ترجمهی: مهسا امرآبادی
🔺از سری کتابهای دربارهی تفکر انتقادی نشر اختران
▫️جامعه نو: برای تحقق جامعهی انسانی و زیست انسانی، ازجمله، ناگزیریم بیاموزیم و یکی- و فقط یکی از شیوههای آموختن- آموزش از طریق خواندن است؛ آموزش چه بهطور خاص (از طریق آموزش رسمی) و چه بهطور عام. در آموزش رسمی، آموزش از طریق خواندن کتاب باواسطهی معلم و استاد انجام میشود و آموزشگیرنده در مقام دانشآموز و دانشجو است. در آموزش بهطور عام هر فرد یا گروه مستقیماً از طریق خواندن کتاب به کسب آموزش اقدام میکنند. اما آموزش از طریق خواندن- در هر دو صورت- فعالیت دشواری است و ازاینرو، خودِ چگونگی خواندن یا آموزش از طریق کتاب باید آموزش داده شود.
این کتاب، دربارهی شیوهی صحیح خواندن یا شیوهی انتقادی خواندن و کسب آموزش از طریق خواندن است. نویسندگان در مقدمهی کتاب مینویسند: «هدف این کتاب سهلالوصولتر کردن، کاربردیتر کردن و درونیتر کردن کار فکری در امر آموزش و یادگیری عمیق است». اینان این هدف را «آموزش ذهن آزاداندیش» نیز میخوانند. ازنظر نویسندگان درروند آموزش «آنچه از همه بیشتر ارزش آموختن دارد خود فرایند آموختن است: پرورش و پیشرفت بهواسطهی کار فکری نظاممند درزمینهی مهارتهاُ عادتها و راهبردهای ذهن منضبط».
نویسندگان در موضوع «آموزش انتقادی» دو جنبه در نظر میگیرند: اول، شیوههای صحیح ارتباط گرفتن با منابع آموزشی و کسب شناخت از آنها و دوم، خصلتها و ارزشهای فکری که خوانندهی کتاب یا آموزشگیرنده باید داشته باشد تا بتواند مهارتها و شیوههای خواندن انتقادی که آموخته است را به کار بندد و بهمرور، انتقادی خواندن در او به خصلتی خلاق و ماندگار تبدیل شود.
در مورد اول، نویسندگان شیوهی صحیح خواندن منابع آموزشی را با توضیح «مؤلفههای تفکر» انجام میدهند. ازنظر اینان، کتابها و منابع آموزشی حاصل «مؤلفههای تفکر» نویسنده یا نویسندگان این آثار هستند. اینان برای تحقق تفکر هشت مؤلفه در نظر میگیرند و بر این نظرند که خوانندگان کتابها و منابع آموزشی درروند خواندن و آموزش انتقادیشان باید بتوانند این هشت مؤلفهی تفکر خالق آثار را، در درجهی نخست، بشناسند و توضیح دهند. این هشت مؤلفهی تفکر عبارت است از: اهداف اثر، پرسشهایی که اثر مطرح میکند، اطلاعاتی که اثر مورداستفاده قرار داده، مفاهیم و ایدهها(انگارهها) و تعاریفی که در اثر بهکاربرده شده، استنتاجهایی که از این اطلاعات و مطابق با این مفاهیم و ایدهها و تعاریف صورت گرفته، مفروضاتی که استنتاجهای نویسنده بر آنها استوار است، نتایج و استلزامات و پیامدهای استنتاجهای نویسنده و درنهایت، کشف دیدگاههای نویسنده که در اثرش بازتاب دارد. (صفحات ۲۴ و ۲۵)
در مورد دوم، نویسندگان تحت عنوان «خصیصههای فکری ذهن منضبط» به آن خصیصههایی میپردازند که آموزشگیرندهی منابع آموزشی و خوانندهی کتاب باید داشته باشد تا بتواند به خوانشی و آموزشی انتقادی ازآنچه میخواند دست یابد. ازنظر نویسندگان این خصوصیات عبارتاند از: شهامت فکری، همدلی فکری، صداقت فکری، پشتکار فکری، اعتماد به عقل، استقلال فکری. اینان به توضیح مختصری راجع به هر یک از این خصایص میپردازند. (صفحات ۴۷-۵۰)
در بخش پایانی کتاب نیز نویسندگان راهنماییهایی در مورد چگونگی پیش بردن آموزش انتقادی مثلاً در مطالعهی متون علمی یا تاریخی یا ادبی و ... ارائه میدهند.
نکتهی مهمی که نویسندگان بر آن تأکیددارند الزام آموزش انتقادی نهفقط برای آموزشگیرندگان، بلکه برای آموزشدهندگان – یعنی معلمان و استادان - در حوزهی آموزش رسمی است. اگر خواندن و آموزش انتقادی باید، در درجهی اول، در مدرسه و دانشگاه آموخته شود این معلمان و استادان هستند که باید پیش از دانشآموزان و دانشجویان خود این شیوهی آموزشی را بیاموزند.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cr-02-16
#معرفی_کتاب: آشنایی با شیوهی درس خواندن و خوب آموختن / نوشتهی: لیندا الدر و ریچارد پل / ترجمهی: مهسا امرآبادی
🔺از سری کتابهای دربارهی تفکر انتقادی نشر اختران
▫️جامعه نو: برای تحقق جامعهی انسانی و زیست انسانی، ازجمله، ناگزیریم بیاموزیم و یکی- و فقط یکی از شیوههای آموختن- آموزش از طریق خواندن است؛ آموزش چه بهطور خاص (از طریق آموزش رسمی) و چه بهطور عام. در آموزش رسمی، آموزش از طریق خواندن کتاب باواسطهی معلم و استاد انجام میشود و آموزشگیرنده در مقام دانشآموز و دانشجو است. در آموزش بهطور عام هر فرد یا گروه مستقیماً از طریق خواندن کتاب به کسب آموزش اقدام میکنند. اما آموزش از طریق خواندن- در هر دو صورت- فعالیت دشواری است و ازاینرو، خودِ چگونگی خواندن یا آموزش از طریق کتاب باید آموزش داده شود.
این کتاب، دربارهی شیوهی صحیح خواندن یا شیوهی انتقادی خواندن و کسب آموزش از طریق خواندن است. نویسندگان در مقدمهی کتاب مینویسند: «هدف این کتاب سهلالوصولتر کردن، کاربردیتر کردن و درونیتر کردن کار فکری در امر آموزش و یادگیری عمیق است». اینان این هدف را «آموزش ذهن آزاداندیش» نیز میخوانند. ازنظر نویسندگان درروند آموزش «آنچه از همه بیشتر ارزش آموختن دارد خود فرایند آموختن است: پرورش و پیشرفت بهواسطهی کار فکری نظاممند درزمینهی مهارتهاُ عادتها و راهبردهای ذهن منضبط».
نویسندگان در موضوع «آموزش انتقادی» دو جنبه در نظر میگیرند: اول، شیوههای صحیح ارتباط گرفتن با منابع آموزشی و کسب شناخت از آنها و دوم، خصلتها و ارزشهای فکری که خوانندهی کتاب یا آموزشگیرنده باید داشته باشد تا بتواند مهارتها و شیوههای خواندن انتقادی که آموخته است را به کار بندد و بهمرور، انتقادی خواندن در او به خصلتی خلاق و ماندگار تبدیل شود.
در مورد اول، نویسندگان شیوهی صحیح خواندن منابع آموزشی را با توضیح «مؤلفههای تفکر» انجام میدهند. ازنظر اینان، کتابها و منابع آموزشی حاصل «مؤلفههای تفکر» نویسنده یا نویسندگان این آثار هستند. اینان برای تحقق تفکر هشت مؤلفه در نظر میگیرند و بر این نظرند که خوانندگان کتابها و منابع آموزشی درروند خواندن و آموزش انتقادیشان باید بتوانند این هشت مؤلفهی تفکر خالق آثار را، در درجهی نخست، بشناسند و توضیح دهند. این هشت مؤلفهی تفکر عبارت است از: اهداف اثر، پرسشهایی که اثر مطرح میکند، اطلاعاتی که اثر مورداستفاده قرار داده، مفاهیم و ایدهها(انگارهها) و تعاریفی که در اثر بهکاربرده شده، استنتاجهایی که از این اطلاعات و مطابق با این مفاهیم و ایدهها و تعاریف صورت گرفته، مفروضاتی که استنتاجهای نویسنده بر آنها استوار است، نتایج و استلزامات و پیامدهای استنتاجهای نویسنده و درنهایت، کشف دیدگاههای نویسنده که در اثرش بازتاب دارد. (صفحات ۲۴ و ۲۵)
در مورد دوم، نویسندگان تحت عنوان «خصیصههای فکری ذهن منضبط» به آن خصیصههایی میپردازند که آموزشگیرندهی منابع آموزشی و خوانندهی کتاب باید داشته باشد تا بتواند به خوانشی و آموزشی انتقادی ازآنچه میخواند دست یابد. ازنظر نویسندگان این خصوصیات عبارتاند از: شهامت فکری، همدلی فکری، صداقت فکری، پشتکار فکری، اعتماد به عقل، استقلال فکری. اینان به توضیح مختصری راجع به هر یک از این خصایص میپردازند. (صفحات ۴۷-۵۰)
در بخش پایانی کتاب نیز نویسندگان راهنماییهایی در مورد چگونگی پیش بردن آموزش انتقادی مثلاً در مطالعهی متون علمی یا تاریخی یا ادبی و ... ارائه میدهند.
نکتهی مهمی که نویسندگان بر آن تأکیددارند الزام آموزش انتقادی نهفقط برای آموزشگیرندگان، بلکه برای آموزشدهندگان – یعنی معلمان و استادان - در حوزهی آموزش رسمی است. اگر خواندن و آموزش انتقادی باید، در درجهی اول، در مدرسه و دانشگاه آموخته شود این معلمان و استادان هستند که باید پیش از دانشآموزان و دانشجویان خود این شیوهی آموزشی را بیاموزند.
🆔 @jameeno
🔻 بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/Cr-02-16
Telegraph
خوانش انتقادی، حلقهی مفقود آموزش و تفکر در ایران
معرفی کتاب: آشنایی با شیوهی درس خواندن و خوب آموختن نوشتهی: لیندا الدر و ریچارد پل ترجمهی: مهسا امرآبادی از سری کتابهای دربارهی تفکر انتقادی نشر اختران جامعه نو: برای تحقق جامعهی انسانی و زیست انسانی، ازجمله، ناگزیریم بیاموزیم و یکی- و فقط یکی از شیوههای…
#الف
🔻جوانها را میکشند!
▫️تحریریه جامعهنو: "فرزندان میلیاردرها نخواهند بود که قربانی جنگ خواهند شدبلکه فرزندان اقشار طبقه پایین این کشور هستندکه در جنگ کشته میشوند..."
این حرفهارا ایرانیان مخالف سیاستهای تخاصم آلود و نهیکننده برنامههای شکست خورده منتهی به وضعیت کنونی کشور و خطاب به مردمان محروم حامی این سیاستها نگفتهاند. از زبان کسی است که ایرانیها و حکومت آنها امیدوارند در پاییز سال آینده ترامپ را شکست دهد و از کاخ ریاست جمهوری آمریکا بیرون بیندازد؛ برنیسندرز، سناتور چپگرای ایالات متحده که نامزد محتمل دموکراتهاست.
او گفته است افرادی در دولت ترامپ وجود دارندکه به دنبال جنگ با ایران هستند و البته فکر میکند "افرادی هم در ایران هستند که به دنبال چنین جنگی هستند". به طبقه کارگرآمریکا هشدار میدهد ترامپ از فدا کردن جان فرزندان آنها در راه منافع میلیونرهای متحد خود ابا ندارد. بهنظرمیرسد هردو مورد را درست میگوید وتجربه سالهای اخیر چنین تصویری را به ما هم میدهند. نتیجه همسویی جنگطلبان چه جهنم هولناکی خواهد بود، اگر روند وقایع به آن میل کند؟
احتمالش البته زیاد نیست، اماعلیرغم برخی نشانه ها از پیشرفت میانجیگری بین حکومت ایران و ترامپ،قطعی است که وضعیت ایران و ایالات متحده در صورت عدم افزایش تنش واحتمال درگیری(مورد نیاز احتمالی تیم ترامپ در انتخابات) تا زمستان سال آینده در همین موقعیت کجدارومریز باقی میماند. فرصتی برای دیپلماسی و آمد و رفت میانجی ها نمانده است بنابراین، ایرانی ها حداقل یکسال دیگر باید وضعیت موجود از نظر فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم وتبعات دیگر مرتبط با آنرا تحمل کنند ، اگر آن احتمال افزایش تنش را به حساب نیاوریمکه اوضاع را بدتر خواهد کرد. خواهند ماند بین پتک ترامپ و سندان حکومت.
پس از آن هم احتمال تداوم وضع موجود بیشتر از پایان آن است، اما بهتر است فقط در باره یکساله پیش رو حرف بزنیم. کسی نمیداند دقیقا در ذهن تصمیم سازان ایران چه میگذرد، اما قرائن حاکی است اقتدارگرایان حتی پیش از تسخیر کامل همه قوا ، تصورمیکنند اگراز پشت جبهه مطمئن باشند میتوانند از سازشی که برای آن زیر فشارند شانه خالی کنند. البته آنهااطمینان از پشت جبهه را به طرز ساده لوحانهای در یکدست کردن حکومت و بیرون کردن عناصر عاقلترمحافظهکار از حکومت یافته اند؛ کندن فرمان و ترمز درسخن گفتن، و دادن هزینه برای نگه داشتن موقعیت در حالت نهجنگ ، نه صلح.
اما تفاوتی بین ایران و ایالات متحده وجود دارد. سندرز فکر میکند "اگر" جنگی دربگیرد و جوان خانوادههای فقیر آمریکایی در آن فدای منافع میلیاردرها شود بد است ، ولی ایرانیان بدون جنگ هم در چنین موقعیتی قرار دارند . زندگیهای تباه شده جوانان ایرانی در موقعیتهایی چون بیکاری وناتوانی از یافتن شغل، درامدناکافی برای داشتن زندگی حداقلی، فقدان چشمانداز پیشرفت و عدم اطمینان به آینده ، معلق در تردید ماندن یا رخت به مهاجرت کشیدن تبلور می یابد و به اشتغالنامناسب، افسردگی، ناسازگاری، اعتیاد، و تباه شدگیجسمی و روحی ختم میشود ؛ فنا شدن در مسیر منافع میلیاردرهای بهرهبردار از فساد ورانتخواری ساختاری در حکومت و امیال اقتدارگرایان بی اعتنا به مصالح جامعه. تفاوت زیادی با فدا شدن جوان آمریکایی در جنگ ندارد.
اوضاع در حداقل یکسال آینده به همینسان که هست میماند. موقعیت مهیبی است که برای همه بویژه جوانان کشور یاس آور خواهد بود.امید به آینده خیلی بهترکه برخی ناظران بر اساس استعدادها و ظرفیتهای کشور در چشمانداز میبینند ،احتمالا واقعبینانه هست، اما در دوردست است . فعلا ، "همیناست که هست!"
🆔 @jameeno
🔻جوانها را میکشند!
▫️تحریریه جامعهنو: "فرزندان میلیاردرها نخواهند بود که قربانی جنگ خواهند شدبلکه فرزندان اقشار طبقه پایین این کشور هستندکه در جنگ کشته میشوند..."
این حرفهارا ایرانیان مخالف سیاستهای تخاصم آلود و نهیکننده برنامههای شکست خورده منتهی به وضعیت کنونی کشور و خطاب به مردمان محروم حامی این سیاستها نگفتهاند. از زبان کسی است که ایرانیها و حکومت آنها امیدوارند در پاییز سال آینده ترامپ را شکست دهد و از کاخ ریاست جمهوری آمریکا بیرون بیندازد؛ برنیسندرز، سناتور چپگرای ایالات متحده که نامزد محتمل دموکراتهاست.
او گفته است افرادی در دولت ترامپ وجود دارندکه به دنبال جنگ با ایران هستند و البته فکر میکند "افرادی هم در ایران هستند که به دنبال چنین جنگی هستند". به طبقه کارگرآمریکا هشدار میدهد ترامپ از فدا کردن جان فرزندان آنها در راه منافع میلیونرهای متحد خود ابا ندارد. بهنظرمیرسد هردو مورد را درست میگوید وتجربه سالهای اخیر چنین تصویری را به ما هم میدهند. نتیجه همسویی جنگطلبان چه جهنم هولناکی خواهد بود، اگر روند وقایع به آن میل کند؟
احتمالش البته زیاد نیست، اماعلیرغم برخی نشانه ها از پیشرفت میانجیگری بین حکومت ایران و ترامپ،قطعی است که وضعیت ایران و ایالات متحده در صورت عدم افزایش تنش واحتمال درگیری(مورد نیاز احتمالی تیم ترامپ در انتخابات) تا زمستان سال آینده در همین موقعیت کجدارومریز باقی میماند. فرصتی برای دیپلماسی و آمد و رفت میانجی ها نمانده است بنابراین، ایرانی ها حداقل یکسال دیگر باید وضعیت موجود از نظر فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم وتبعات دیگر مرتبط با آنرا تحمل کنند ، اگر آن احتمال افزایش تنش را به حساب نیاوریمکه اوضاع را بدتر خواهد کرد. خواهند ماند بین پتک ترامپ و سندان حکومت.
پس از آن هم احتمال تداوم وضع موجود بیشتر از پایان آن است، اما بهتر است فقط در باره یکساله پیش رو حرف بزنیم. کسی نمیداند دقیقا در ذهن تصمیم سازان ایران چه میگذرد، اما قرائن حاکی است اقتدارگرایان حتی پیش از تسخیر کامل همه قوا ، تصورمیکنند اگراز پشت جبهه مطمئن باشند میتوانند از سازشی که برای آن زیر فشارند شانه خالی کنند. البته آنهااطمینان از پشت جبهه را به طرز ساده لوحانهای در یکدست کردن حکومت و بیرون کردن عناصر عاقلترمحافظهکار از حکومت یافته اند؛ کندن فرمان و ترمز درسخن گفتن، و دادن هزینه برای نگه داشتن موقعیت در حالت نهجنگ ، نه صلح.
اما تفاوتی بین ایران و ایالات متحده وجود دارد. سندرز فکر میکند "اگر" جنگی دربگیرد و جوان خانوادههای فقیر آمریکایی در آن فدای منافع میلیاردرها شود بد است ، ولی ایرانیان بدون جنگ هم در چنین موقعیتی قرار دارند . زندگیهای تباه شده جوانان ایرانی در موقعیتهایی چون بیکاری وناتوانی از یافتن شغل، درامدناکافی برای داشتن زندگی حداقلی، فقدان چشمانداز پیشرفت و عدم اطمینان به آینده ، معلق در تردید ماندن یا رخت به مهاجرت کشیدن تبلور می یابد و به اشتغالنامناسب، افسردگی، ناسازگاری، اعتیاد، و تباه شدگیجسمی و روحی ختم میشود ؛ فنا شدن در مسیر منافع میلیاردرهای بهرهبردار از فساد ورانتخواری ساختاری در حکومت و امیال اقتدارگرایان بی اعتنا به مصالح جامعه. تفاوت زیادی با فدا شدن جوان آمریکایی در جنگ ندارد.
اوضاع در حداقل یکسال آینده به همینسان که هست میماند. موقعیت مهیبی است که برای همه بویژه جوانان کشور یاس آور خواهد بود.امید به آینده خیلی بهترکه برخی ناظران بر اساس استعدادها و ظرفیتهای کشور در چشمانداز میبینند ،احتمالا واقعبینانه هست، اما در دوردست است . فعلا ، "همیناست که هست!"
🆔 @jameeno
#الف
🔸شورای رنگرزی عوام؟
▫️شورای سردبیری: یک هفته پس از انتشار پیشنهاد جامعهنو، با عنوان"فراتر از انتخابات" که در آن گفتهشده بود تحولخواهان اصلاحطلب می بایست پیش از این "انتخابات بیوجهه" مطالباتی"عمومی وفراگیر وفراتراز تحرک در انتخابات پیش رو" که "خواستهای بنیادی لایه های فرودست در آنها فرموله شده و تبلور یافته باشد" طرح میکردند، شورای عالیسیاستگذاری اصلاحطلبان نوشتاری با عنوان "راهبردحضور ،شاخصهاو برنامه های سنجش پذیر اصلاحطلبان برای مجلس یازدهم" منتشر کرده تا احزاب شرکت کننده به عنوان برنامه خود در مجلس استفاده کنند.
البته قطعی است که این برنامه عجولانه و سردستی در پی پیشنهاد جامعه نو سرهم بندی نشده ، ولی در اینکه خامدستی آشکار و ناپختگی آن حکایت از بی مبنا بودن و هضمناشدگی آن در آتش تعمق و مشورت میکند شکی نیست. پیشنهاد میکنیم در آدرس @shorali سرکی به آن بکشید.
اما چرا آن را با صفات فوق توصیف کردیم؟ فارغ از عنوان پرطمطراق آن که بویژه از جنبه "حضور" ناچسب و غلطانداز است، مفاد این راهبرد و برنامه سنجش پذیر سرشار از گیجی سیاسی ونادانیاقتصادی است. از همان اولین ماده این برنامه عوامانه بودن آن آشکار میشود: طرحی با عنوان ۱۰۰ در ۱۰۰ با هدف تعیین ۱۰۰ کسب و کار که باید مجوز فعالیت آنها در ۱۰۰ روز صادر شود. صددرصد عوامانه ، حداقل به خاطر آنکه جواز دکان لحاف دوزی را با مجوز تاسیس یک کارخانه نوردفلزات یا وسایل خانگی یکیگرفته و....یا در بندهای دیگر؛ طرح خسارت بیکاری (به جای بیمه بیکاری) برای همه۲۵ تا ۴۵ سالهها(۵۵سالهها داخل آدم نیستند؟)، که منبع تامین اعتبار آن دریافت مالیات از سپردههای کلان بانکی است... یا الزام به دادن سند به زمینها وخانههای کوچک(بهقول عبارتپردازی شورایعالی"ریزدانه"!)... یا دادن حقوق به سربازان از محل مالیات خانه های قیمت بالای ده میلیارد تومانی و...
بوی گند نگرش عوامانه احمدی نژادی و انقلابیگری جواننمایانه اقتدارگراها به مشامتان نرسید؟ اصلاحطلبان هم میخواهند از مردم کلاهبرداری کنند؟ یا کلهشان آنقدر نازا شده که مشق دلربایی از فقرا را از روی دست پسماندهترین رقیبان عوامفریب خود مینویسند؟ ... مخترعان این عدالت خرکی - سوسیالیستی ماقبل تاریخی اصلاحطلبند؟
این را که "دیگه تمامه ماجرا" نبایدقبول کرد و نتیجهگیری درستی نیست، اما این را که اصلاحطلبی خانه تکانی اساسی لازم دارد، باید خوداصلاحطلبان پیشنهاد کنند. قاعدتاآقای خاتمی باید شر این شارلاتانهای صاحب ژنهایخوب، احزاب بد اصل و نسب، اساتید خوب درسنخوانده، و ایدههای خررنگکن(پوزشمیخواهیم به خاطر این عبارت) را کلا از سر اصلاحاتی که مبشر و واضع اصولش در این جمهوری و حکومت بود کم کند! این جماعت، مستحق عدم سیاسیاند وبرای اصلاحطلبان بهتر است برای همیشه محترمانه مرخص شوند.
تاریخ اصلاحطلبان را خیلی زود در غبار خود گم خواهد کرد اگر روشنفکرانشان از بیماری جبهه خود غفلت کنند و حواس را به سخره گرفتن امراض ورفتار رقیب مشغول سازند. فکراصلاحطلبی در این جمهوری وحکومت، نظریهای اصیل و بنیادی اما اکنون مبتلا به خوره است. اگر به خاتمی پیشنهادی نرم براساس روحیهاش و برای ترخیص رسمی انگلها میدهیم، وظیفه اهل نظر اعدام سیاسی دیدگاهها و ذهنیات این جماعت وریختن آنها در آسیاب خردکننده افکار عمومی است. بخشی مهم از مشکل، "آنها"هستند!
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-18-64
🔸شورای رنگرزی عوام؟
▫️شورای سردبیری: یک هفته پس از انتشار پیشنهاد جامعهنو، با عنوان"فراتر از انتخابات" که در آن گفتهشده بود تحولخواهان اصلاحطلب می بایست پیش از این "انتخابات بیوجهه" مطالباتی"عمومی وفراگیر وفراتراز تحرک در انتخابات پیش رو" که "خواستهای بنیادی لایه های فرودست در آنها فرموله شده و تبلور یافته باشد" طرح میکردند، شورای عالیسیاستگذاری اصلاحطلبان نوشتاری با عنوان "راهبردحضور ،شاخصهاو برنامه های سنجش پذیر اصلاحطلبان برای مجلس یازدهم" منتشر کرده تا احزاب شرکت کننده به عنوان برنامه خود در مجلس استفاده کنند.
البته قطعی است که این برنامه عجولانه و سردستی در پی پیشنهاد جامعه نو سرهم بندی نشده ، ولی در اینکه خامدستی آشکار و ناپختگی آن حکایت از بی مبنا بودن و هضمناشدگی آن در آتش تعمق و مشورت میکند شکی نیست. پیشنهاد میکنیم در آدرس @shorali سرکی به آن بکشید.
اما چرا آن را با صفات فوق توصیف کردیم؟ فارغ از عنوان پرطمطراق آن که بویژه از جنبه "حضور" ناچسب و غلطانداز است، مفاد این راهبرد و برنامه سنجش پذیر سرشار از گیجی سیاسی ونادانیاقتصادی است. از همان اولین ماده این برنامه عوامانه بودن آن آشکار میشود: طرحی با عنوان ۱۰۰ در ۱۰۰ با هدف تعیین ۱۰۰ کسب و کار که باید مجوز فعالیت آنها در ۱۰۰ روز صادر شود. صددرصد عوامانه ، حداقل به خاطر آنکه جواز دکان لحاف دوزی را با مجوز تاسیس یک کارخانه نوردفلزات یا وسایل خانگی یکیگرفته و....یا در بندهای دیگر؛ طرح خسارت بیکاری (به جای بیمه بیکاری) برای همه۲۵ تا ۴۵ سالهها(۵۵سالهها داخل آدم نیستند؟)، که منبع تامین اعتبار آن دریافت مالیات از سپردههای کلان بانکی است... یا الزام به دادن سند به زمینها وخانههای کوچک(بهقول عبارتپردازی شورایعالی"ریزدانه"!)... یا دادن حقوق به سربازان از محل مالیات خانه های قیمت بالای ده میلیارد تومانی و...
بوی گند نگرش عوامانه احمدی نژادی و انقلابیگری جواننمایانه اقتدارگراها به مشامتان نرسید؟ اصلاحطلبان هم میخواهند از مردم کلاهبرداری کنند؟ یا کلهشان آنقدر نازا شده که مشق دلربایی از فقرا را از روی دست پسماندهترین رقیبان عوامفریب خود مینویسند؟ ... مخترعان این عدالت خرکی - سوسیالیستی ماقبل تاریخی اصلاحطلبند؟
این را که "دیگه تمامه ماجرا" نبایدقبول کرد و نتیجهگیری درستی نیست، اما این را که اصلاحطلبی خانه تکانی اساسی لازم دارد، باید خوداصلاحطلبان پیشنهاد کنند. قاعدتاآقای خاتمی باید شر این شارلاتانهای صاحب ژنهایخوب، احزاب بد اصل و نسب، اساتید خوب درسنخوانده، و ایدههای خررنگکن(پوزشمیخواهیم به خاطر این عبارت) را کلا از سر اصلاحاتی که مبشر و واضع اصولش در این جمهوری و حکومت بود کم کند! این جماعت، مستحق عدم سیاسیاند وبرای اصلاحطلبان بهتر است برای همیشه محترمانه مرخص شوند.
تاریخ اصلاحطلبان را خیلی زود در غبار خود گم خواهد کرد اگر روشنفکرانشان از بیماری جبهه خود غفلت کنند و حواس را به سخره گرفتن امراض ورفتار رقیب مشغول سازند. فکراصلاحطلبی در این جمهوری وحکومت، نظریهای اصیل و بنیادی اما اکنون مبتلا به خوره است. اگر به خاتمی پیشنهادی نرم براساس روحیهاش و برای ترخیص رسمی انگلها میدهیم، وظیفه اهل نظر اعدام سیاسی دیدگاهها و ذهنیات این جماعت وریختن آنها در آسیاب خردکننده افکار عمومی است. بخشی مهم از مشکل، "آنها"هستند!
🆔 @jameeno
https://telegra.ph/-02-18-64
Telegraph
..
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸عید نوروز بدون کرونا
🖌 عیسی پیلهور
1- دید و بازدیدهای عید نوروز میتواند بیماری کرونا را بصورت انفجاری شایع کند. مسافرت بین شهری افراد مختلف از طبقات و محلات مختلف، ویروس مخفی یا آشکار بیماری را بین شهرها جابجا خواهد کرد و دیدوبازدیدها، ویروس را بین خانواده ها و دوستان پخش خواهد کرد.
2- ناراحت شدید؟
البته ناراحتی دارد ولی ناراحتی امروز خیلی بهتر از ناراحتی بعد از اپیدمی است. امروز میتوان تمهیداتی چید و اقداماتی کرد برای جلوگیری از اتفاقات بدی که می تواند پیش بیاید ولی فردا که شایع شده کارها خیلی مشکل و خیلی پرهزینه می شود.
3- بایدهای قبل از عید
>>> تمهیدات جلوگیری از اپیدمی و تست افراد در مبادی ورودی و خروجی شهرها حداکثر تا اواسط اسفند «باید» مستقر شده و شروع به کار کرده باشند. (دوره نهفتگی ویروس حدود دو هفته است)
>>> ستادها و مراکزی برای تست، اسکان و قرنطینه افراد مظنون به ابتلا، «باید» حداکثر تا اواسط اسفند مستقر شده و شروع به کار کرده باشند.
>>> توزیع وسیع و ارزان ماسکهای مناسب بصورت خانوادگی و سرانه «باید» حداکثر تا اواسط اسفند شروع شده و قبل از تعطیلات عید انجام شده باشد
>>> شیوه های مناسب برای انجام دید و بازدیدهای نوروز بایستی توسط کارشناسان و متخصصان، تدوین و از طریق همه رسانه ها به اطلاع عموم مردم در گوشه گوشه کشور رسیده باشد.
>>> خدمات تست به مبتلایان احتمالی باید سریع، راحت و ارزان باشد.
>>> مراکز اسکان موقت و قرنطینه افراد مبتلا و افراد مظنون به ابتلا در همه شهرها باید تعیین و آماده شده باشد
>>> نحوه جلوگیری از انتقال بیماری در محلهای عمومی، باید (تا اواسط اسفند) بخوبی به فعالان محلهای عمومی و نیز به عموم مردم بخوبی منتقل شده باشد.
>>> لزوم آموزش و آمادگی عملی کادر تست و درمان هم واضح است. احتمالا جذب فارغالتحصیلان مرتبطی که منتظر استخداماند هم لازم یا خیلی مفید باشد.
4- محلهای احتمالی انتقال بیماری تقریبا همه مکانها و همه برنامه های عمومی است:
>>> اتوبوسها و مترو
>>> مدارس
>>> ادارات
>>> بازارهای خرید عید
>>> محلهای عمومی دیگر
5- آیا مسئولین، آمادگی ذهنی، برنامهای و تدارکاتی برای قرنطینه کردن برخی محلات و برخی شهرها را دارند؟
قرنطینه کردن برخی محلات و مخصوصا برخی شهرها، الان ممکن است غیرلازم بنظر برسد ولی هزینه "آمادگی عملی و تدارکاتی برای قرنطینه" خیلی خیلی کمتر از مشکلات و هزینههای اپیدمی است.
6- راحتی، سرعت و ارزانی خدمات به مراجعان مبتلا شده و مظنونان به ابتلا خیلی مهم است. عده ای از افراد که به ابتلای خود شک دارند ولی اطمینان ندارند یا از میزان خطر آن اطلاع ندارند، مراجعه به مراکز درمانی و قرنطینه را به تعویق می اندازند (بخاطر کندی یا هزینه یا نامناسب بودن محل) و همین تعویق، مانع کنترل بموقع بیماری در خود فرد و مانع جلوگیری از انتقال آن به دیگران می شود.
7- لزوم آمادگی برای تعطیلی هفتگی مدارس
اگر کرونا در برخی مناطق برخی شهرها شایع شود، باید برای تعطیل کردن طولانی مدارس (دو هفته یا بیشتر) آماده بود. ارتباط نزدیک بچهها در مدارس یک راه طبیعی انتقال ویروسهاست. تعطیلی فوق نیازمند ادامه برنامه های درسی از طریق مثلا آنلاین خواهد بود.
8- معنای آمادگی مسئولین
در کشورهای دور از استانداردهای حکمرانی خوب و دور از مردمداری و ... ؛ وقتی مسئولی می گوید "آمادگی داریم" احتمالا منظورش "آمادگی داشتن" نیست لذا مردم آن کشور باید یکی از معناهای زیر را فرض کنند:
--- آمادگی داریم = "خوب شد گفتید امیدوار باشید که یادم بماند"
--- آمادگی داریم = "خیالتان راحت باشد، انشالله چیزی نمی شود"
--- آمادگی داریم = "آمادگی چیه عمو؟ حیف که نمی تونم بگم آمادگی نداریم"
--- آمادگی داریم = "میخواهیم آماده شویم ولی نمی دانیم چکار باید بکنیم و نمی دانیم چگونه؟"
--- آمادگی داریم = "فلانیها وام ارزان میگیرند و شوآف میدهند و حالا مای بدبخت باید آماده شویم و چه و چه"
در این کشورها، مسئولین در موارد خیلی استثنایی توانسته اند کارهای معمولی را بخوبی برنامه ریزی کنند، بخوبی تدارک کنند و بخوبی انجام دهند لذا تقاضاهای مردمی و جامعه مدنی برای اطمینان از "آمادگی واقعی و موثر" لازم است.
9- روستاها و عشایر؟
متن مستقلی در باره اقدامات لازم برای روستائیان و عشایر لازم است که منتشر خواهد شد.
* متخصصان بهداشتی و پزشکی که با استانداردهای بین المللی تحصیل کرده و تجربه اندوخته اند، استثنایی گران قیمت در اغلب کشورها هستند که اهمیت آنها در چنین مواقعی کاملا عیان می شود.
** امکان انتقال ویروسها در برنامههای انتخاباتی و در محلهای صندوقهای رایگیری هم وجود دارد و بهتر است به رایدهندگان قبل از ورود به محل رایگیری تعدادی ماسک مجانی داده شود. احتمالا متن مستقلی در این مورد منتشر میکنیم.
🆔 @jameeno
🔸عید نوروز بدون کرونا
🖌 عیسی پیلهور
1- دید و بازدیدهای عید نوروز میتواند بیماری کرونا را بصورت انفجاری شایع کند. مسافرت بین شهری افراد مختلف از طبقات و محلات مختلف، ویروس مخفی یا آشکار بیماری را بین شهرها جابجا خواهد کرد و دیدوبازدیدها، ویروس را بین خانواده ها و دوستان پخش خواهد کرد.
2- ناراحت شدید؟
البته ناراحتی دارد ولی ناراحتی امروز خیلی بهتر از ناراحتی بعد از اپیدمی است. امروز میتوان تمهیداتی چید و اقداماتی کرد برای جلوگیری از اتفاقات بدی که می تواند پیش بیاید ولی فردا که شایع شده کارها خیلی مشکل و خیلی پرهزینه می شود.
3- بایدهای قبل از عید
>>> تمهیدات جلوگیری از اپیدمی و تست افراد در مبادی ورودی و خروجی شهرها حداکثر تا اواسط اسفند «باید» مستقر شده و شروع به کار کرده باشند. (دوره نهفتگی ویروس حدود دو هفته است)
>>> ستادها و مراکزی برای تست، اسکان و قرنطینه افراد مظنون به ابتلا، «باید» حداکثر تا اواسط اسفند مستقر شده و شروع به کار کرده باشند.
>>> توزیع وسیع و ارزان ماسکهای مناسب بصورت خانوادگی و سرانه «باید» حداکثر تا اواسط اسفند شروع شده و قبل از تعطیلات عید انجام شده باشد
>>> شیوه های مناسب برای انجام دید و بازدیدهای نوروز بایستی توسط کارشناسان و متخصصان، تدوین و از طریق همه رسانه ها به اطلاع عموم مردم در گوشه گوشه کشور رسیده باشد.
>>> خدمات تست به مبتلایان احتمالی باید سریع، راحت و ارزان باشد.
>>> مراکز اسکان موقت و قرنطینه افراد مبتلا و افراد مظنون به ابتلا در همه شهرها باید تعیین و آماده شده باشد
>>> نحوه جلوگیری از انتقال بیماری در محلهای عمومی، باید (تا اواسط اسفند) بخوبی به فعالان محلهای عمومی و نیز به عموم مردم بخوبی منتقل شده باشد.
>>> لزوم آموزش و آمادگی عملی کادر تست و درمان هم واضح است. احتمالا جذب فارغالتحصیلان مرتبطی که منتظر استخداماند هم لازم یا خیلی مفید باشد.
4- محلهای احتمالی انتقال بیماری تقریبا همه مکانها و همه برنامه های عمومی است:
>>> اتوبوسها و مترو
>>> مدارس
>>> ادارات
>>> بازارهای خرید عید
>>> محلهای عمومی دیگر
5- آیا مسئولین، آمادگی ذهنی، برنامهای و تدارکاتی برای قرنطینه کردن برخی محلات و برخی شهرها را دارند؟
قرنطینه کردن برخی محلات و مخصوصا برخی شهرها، الان ممکن است غیرلازم بنظر برسد ولی هزینه "آمادگی عملی و تدارکاتی برای قرنطینه" خیلی خیلی کمتر از مشکلات و هزینههای اپیدمی است.
6- راحتی، سرعت و ارزانی خدمات به مراجعان مبتلا شده و مظنونان به ابتلا خیلی مهم است. عده ای از افراد که به ابتلای خود شک دارند ولی اطمینان ندارند یا از میزان خطر آن اطلاع ندارند، مراجعه به مراکز درمانی و قرنطینه را به تعویق می اندازند (بخاطر کندی یا هزینه یا نامناسب بودن محل) و همین تعویق، مانع کنترل بموقع بیماری در خود فرد و مانع جلوگیری از انتقال آن به دیگران می شود.
7- لزوم آمادگی برای تعطیلی هفتگی مدارس
اگر کرونا در برخی مناطق برخی شهرها شایع شود، باید برای تعطیل کردن طولانی مدارس (دو هفته یا بیشتر) آماده بود. ارتباط نزدیک بچهها در مدارس یک راه طبیعی انتقال ویروسهاست. تعطیلی فوق نیازمند ادامه برنامه های درسی از طریق مثلا آنلاین خواهد بود.
8- معنای آمادگی مسئولین
در کشورهای دور از استانداردهای حکمرانی خوب و دور از مردمداری و ... ؛ وقتی مسئولی می گوید "آمادگی داریم" احتمالا منظورش "آمادگی داشتن" نیست لذا مردم آن کشور باید یکی از معناهای زیر را فرض کنند:
--- آمادگی داریم = "خوب شد گفتید امیدوار باشید که یادم بماند"
--- آمادگی داریم = "خیالتان راحت باشد، انشالله چیزی نمی شود"
--- آمادگی داریم = "آمادگی چیه عمو؟ حیف که نمی تونم بگم آمادگی نداریم"
--- آمادگی داریم = "میخواهیم آماده شویم ولی نمی دانیم چکار باید بکنیم و نمی دانیم چگونه؟"
--- آمادگی داریم = "فلانیها وام ارزان میگیرند و شوآف میدهند و حالا مای بدبخت باید آماده شویم و چه و چه"
در این کشورها، مسئولین در موارد خیلی استثنایی توانسته اند کارهای معمولی را بخوبی برنامه ریزی کنند، بخوبی تدارک کنند و بخوبی انجام دهند لذا تقاضاهای مردمی و جامعه مدنی برای اطمینان از "آمادگی واقعی و موثر" لازم است.
9- روستاها و عشایر؟
متن مستقلی در باره اقدامات لازم برای روستائیان و عشایر لازم است که منتشر خواهد شد.
* متخصصان بهداشتی و پزشکی که با استانداردهای بین المللی تحصیل کرده و تجربه اندوخته اند، استثنایی گران قیمت در اغلب کشورها هستند که اهمیت آنها در چنین مواقعی کاملا عیان می شود.
** امکان انتقال ویروسها در برنامههای انتخاباتی و در محلهای صندوقهای رایگیری هم وجود دارد و بهتر است به رایدهندگان قبل از ورود به محل رایگیری تعدادی ماسک مجانی داده شود. احتمالا متن مستقلی در این مورد منتشر میکنیم.
🆔 @jameeno
#الف
🔻عصاکشی!
▫️شورای سردبیری: تقریبا۴۱سال پیش، در دورانی که تقریباهمه نویسندگان و روزنامهنگاران روزنامه اطلاعات یکسره دل به دعوت آیتالله خمینی برای سرنگونکردن شاه سپرده بودند، یکی از همکاران به جمع تحریریه آمد و در باره اینکه حکومت ناشناخته در صورت به دست آوردن حاکمیت در ایران چه خواهد کرد و ماهیت جمهوری اسلامی چیست به صحبت پرداخت. مبنای استدلال او در شک کردن به بهتر شدن اوضاع در صورت تشکیل جمهوری اسلامی، مکتوبات فقهی رهبر انقلاب بود. احساس کرده بود آنچه رهبر انقلاب در باره آزادی و دموکراسی و حقوق مردم میگوید، با مباحث فقهی او در باره مبنای حکومت همخوان نیست.کسی آن بحث ها را ندیده و نخوانده بود وهیچکس به این شک او و پیش بینی اش در باره فرجام کار اعتنایی نکرد. باور همه به تصویری که رهبر انقلاب از پاریس ارسال میکرد ، در حد ایمان محض بود. او در کل روزنامه منزوی ماند .
آن عضو تحریریه اطلاعات از نخستین کسانی شد که پیش از ۲۲ بهمن ۵۷ مهاجرت کرد.از معدود کسانی بود که در آن روزها آینده وعاقبت خوبی پیش بینی نمیکرد، هرچندجامعه از صدر تاذیل به موج انقلاب پیوسته بودو تحقق آرزوهایش را در نیل به جمهوری ناشناخته میپنداشت.
حالا، چهل و اندی سال بعد، صاحب نظری نه چندان کم سن و سال به سبک همه قصار نویسان توییتر نوشته است " تصور کنید در پائیز سال ۵۷ مردم با دو مفهوم ولایت مطلقه مادام العمر و نظارت استصوابی به عنوان فرجام انقلاب آشنا میشدند. همین. " ولابد منظورش این است که "اگر" مردم میدانستند چنین که اکنون هست خواهد شد ، جلوی پدیدآمدن این حکومت را میگرفتند. به همین راحتی!
این تصوراشتباهی است مبتنی برفرض محال، تصور، و"اگر" ، که ریشه مشکلات ذهنی بسیاری، از مشتاقان اصلاح گرفته تا آرزومندان دفع جمهوری اسلامی کنونی است. آنهانمیدانند درباره چه جامعهای و در چه زمانی به خیالپردازی متوسل میشوند. نمیدانند وضع کنونی ساخته دست فقط حکومت نیست، محصول مشترک است. تصور اینکه اگر کسی از عالم غیب میآمد و به مردم میگفت ولایت مطلقه فقها ماحصلفرجامین پیشگامی انحصاری علما در تحول انقلابیخواهد بود و آنها در تکامل حکومت خود به خلق نظارت استصوابی میرسند که اهرمنفینظامانتخاباتی است، مردم از انقلاب پا پس میکشیدند تصوری وهمی و سادهلوحانه است. عامهمردم ایران هنوز پس از ۴۰ سال تجربه حکومت کنونیتصور واقعی ومنضبط ندارند ازاینکهچه نظام سیاسی میخواهند. تا این واقعیت را به عمق جان درک نکنیم و ذاتش را فارغ از تمایلات ذهنی خود نپذیریم، نه متوجه میشویم چقدر در توهم به سر میبریم و نه توان در انداختن طرحی برایتغییر واقعی زندگی جامعه خود را مییابیم.
نکته مهم این است که بخش عمدهای از روشنفکران، اهل نظر، وفعالان سیاسی هم نمیدانند چه بایدشان کردو سالهاست عمده بحثهادرهمین مورد است: با جمهوری اسلامی چه باید کرد و اگر نباشد بدیل معقول و قابل تحقق آن چیست؟ بدیهی است نمیخواهیم در باره پاسخ این پرسشهابحث کنیم و فقط میخواهیمبه یاد بیاوریم وقتی گذشته و فضا و بازیگران سال ۵۷ را نمیشناسیم، از دنبال کردن روند پس از آن هم عاجزیم، و چهل و چند سال بعد هم از پاسخ دادن به این پرسشاساسیکه نیروهای دخیل درتداوم و اسقاط این جمهوری چه نیروهاییاست و پتانسیل هریک چیست و نتایج محتوم تقابل آنها چیست واقعا در گل میمانیم. بسیار دیده میشود که کسانی حیرتزده میپرسند وقتی به هرجا و هر گروهی نگاه میکنی همه را مخالف حکومت میبینی، پس این کسانی که برای یک تشییع جنازه و یا حمایت از حکومت به خیابان می آیند چه کسانی هستند؟
واضح است اینگونه پرسشها حاصل نشناختن جامعه و لایههای آن است. فعالان جدی سیاسی باید قبل از تعریف هرهدف وبرنامهای ابتدا در این زمینه شناخت و تصویرکاملی داشته باشند.بدون آن، در این تصورخام خواهند ماند که اگرتودهها میدانستندآنچه را آنهااکنون فکر میکنند میدانند، مسیر تاریخ به سمتی میرفت که اکنون مشکلی پیش رو نبود. یک خیال نامرتبط با عالم واقع!.. هزینه این آرزوهای انحرافی،دلبستن به نیروهای وهمی برای تغییراست.
راستش را بخواهید ،درست مثل چند دهه پیش ،معلوم نیست آنچه را بسیاری از ما الان پادزهر میدانیم دههای بعد هلاهل از کار در نیاید. این خاصیت جوامع توسعه نیافته کمخردورز است. عوام و خواص ندارد!
🆔 @jameeno
🔻عصاکشی!
▫️شورای سردبیری: تقریبا۴۱سال پیش، در دورانی که تقریباهمه نویسندگان و روزنامهنگاران روزنامه اطلاعات یکسره دل به دعوت آیتالله خمینی برای سرنگونکردن شاه سپرده بودند، یکی از همکاران به جمع تحریریه آمد و در باره اینکه حکومت ناشناخته در صورت به دست آوردن حاکمیت در ایران چه خواهد کرد و ماهیت جمهوری اسلامی چیست به صحبت پرداخت. مبنای استدلال او در شک کردن به بهتر شدن اوضاع در صورت تشکیل جمهوری اسلامی، مکتوبات فقهی رهبر انقلاب بود. احساس کرده بود آنچه رهبر انقلاب در باره آزادی و دموکراسی و حقوق مردم میگوید، با مباحث فقهی او در باره مبنای حکومت همخوان نیست.کسی آن بحث ها را ندیده و نخوانده بود وهیچکس به این شک او و پیش بینی اش در باره فرجام کار اعتنایی نکرد. باور همه به تصویری که رهبر انقلاب از پاریس ارسال میکرد ، در حد ایمان محض بود. او در کل روزنامه منزوی ماند .
آن عضو تحریریه اطلاعات از نخستین کسانی شد که پیش از ۲۲ بهمن ۵۷ مهاجرت کرد.از معدود کسانی بود که در آن روزها آینده وعاقبت خوبی پیش بینی نمیکرد، هرچندجامعه از صدر تاذیل به موج انقلاب پیوسته بودو تحقق آرزوهایش را در نیل به جمهوری ناشناخته میپنداشت.
حالا، چهل و اندی سال بعد، صاحب نظری نه چندان کم سن و سال به سبک همه قصار نویسان توییتر نوشته است " تصور کنید در پائیز سال ۵۷ مردم با دو مفهوم ولایت مطلقه مادام العمر و نظارت استصوابی به عنوان فرجام انقلاب آشنا میشدند. همین. " ولابد منظورش این است که "اگر" مردم میدانستند چنین که اکنون هست خواهد شد ، جلوی پدیدآمدن این حکومت را میگرفتند. به همین راحتی!
این تصوراشتباهی است مبتنی برفرض محال، تصور، و"اگر" ، که ریشه مشکلات ذهنی بسیاری، از مشتاقان اصلاح گرفته تا آرزومندان دفع جمهوری اسلامی کنونی است. آنهانمیدانند درباره چه جامعهای و در چه زمانی به خیالپردازی متوسل میشوند. نمیدانند وضع کنونی ساخته دست فقط حکومت نیست، محصول مشترک است. تصور اینکه اگر کسی از عالم غیب میآمد و به مردم میگفت ولایت مطلقه فقها ماحصلفرجامین پیشگامی انحصاری علما در تحول انقلابیخواهد بود و آنها در تکامل حکومت خود به خلق نظارت استصوابی میرسند که اهرمنفینظامانتخاباتی است، مردم از انقلاب پا پس میکشیدند تصوری وهمی و سادهلوحانه است. عامهمردم ایران هنوز پس از ۴۰ سال تجربه حکومت کنونیتصور واقعی ومنضبط ندارند ازاینکهچه نظام سیاسی میخواهند. تا این واقعیت را به عمق جان درک نکنیم و ذاتش را فارغ از تمایلات ذهنی خود نپذیریم، نه متوجه میشویم چقدر در توهم به سر میبریم و نه توان در انداختن طرحی برایتغییر واقعی زندگی جامعه خود را مییابیم.
نکته مهم این است که بخش عمدهای از روشنفکران، اهل نظر، وفعالان سیاسی هم نمیدانند چه بایدشان کردو سالهاست عمده بحثهادرهمین مورد است: با جمهوری اسلامی چه باید کرد و اگر نباشد بدیل معقول و قابل تحقق آن چیست؟ بدیهی است نمیخواهیم در باره پاسخ این پرسشهابحث کنیم و فقط میخواهیمبه یاد بیاوریم وقتی گذشته و فضا و بازیگران سال ۵۷ را نمیشناسیم، از دنبال کردن روند پس از آن هم عاجزیم، و چهل و چند سال بعد هم از پاسخ دادن به این پرسشاساسیکه نیروهای دخیل درتداوم و اسقاط این جمهوری چه نیروهاییاست و پتانسیل هریک چیست و نتایج محتوم تقابل آنها چیست واقعا در گل میمانیم. بسیار دیده میشود که کسانی حیرتزده میپرسند وقتی به هرجا و هر گروهی نگاه میکنی همه را مخالف حکومت میبینی، پس این کسانی که برای یک تشییع جنازه و یا حمایت از حکومت به خیابان می آیند چه کسانی هستند؟
واضح است اینگونه پرسشها حاصل نشناختن جامعه و لایههای آن است. فعالان جدی سیاسی باید قبل از تعریف هرهدف وبرنامهای ابتدا در این زمینه شناخت و تصویرکاملی داشته باشند.بدون آن، در این تصورخام خواهند ماند که اگرتودهها میدانستندآنچه را آنهااکنون فکر میکنند میدانند، مسیر تاریخ به سمتی میرفت که اکنون مشکلی پیش رو نبود. یک خیال نامرتبط با عالم واقع!.. هزینه این آرزوهای انحرافی،دلبستن به نیروهای وهمی برای تغییراست.
راستش را بخواهید ،درست مثل چند دهه پیش ،معلوم نیست آنچه را بسیاری از ما الان پادزهر میدانیم دههای بعد هلاهل از کار در نیاید. این خاصیت جوامع توسعه نیافته کمخردورز است. عوام و خواص ندارد!
🆔 @jameeno
🔻طلبه های چینی در ایران چه میکنند؟
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: حضور ۷۰۰ طلبه چینی در قم، علت بالای مرگ و میر کرونا در ایران است.
این مطلب را محمد حسین بحرینی رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد تصریح کرده و همه خبرگزاری ها این خبر را از قول او نقل کرده اند.
مقامات دیگر هم در خصوص این خبر اظهار نظر نکرده و هیچ مقامی این خبر را تکذیب نکرده است. بنابراین میتوان اصل را بر صحت خبر حضور ۷۰۰ طلبه چینی در قم گذاشت.
حضور چنین تعداد بالایی طلبه چینی در قم به خودی خود پدیده ای خاص و مهم محسوب میشود که از جهات مختلف قابل طرح است.
یکی اینکه مسلمانان چین که اویغور نام دارند با محدودیت های متعددی در کشورشان روبرو هستند. گزارشها حاکی از ان است که یک میلیون از اصل ۱۱ میلیون اویغور چینی در اردوگاه های کار اجباری به سر میبرند. گویا دولت چین به خاطر کنترل فعالیت گروههای جهادی این اردوگاهها را به راه انداخته و میگوید که انها را اموزش میدهد تا از ترویج افراطیگری جلوگیری کند.
جز این دولت چین در خصوص فعالیت های مذهبی و قومیتی اویغورها نیز حساس است. از اخرین شورش اویغورها که با سرکوب شدید دولت چین روبرو شد زمان زیادی نگذشته است.
اکثر دولتهای دنیا به این اقدام دولت چین اعتراض کردند اما ایران هیچ واکنشی در این خصوص از خود نشان نداد.
حال با این اوضاع باید دید که این ۷۰۰ طلبه علوم دینی چینی در چه شرایطی به ایران امده اند؟
ایا دولت چین بر خلاف رویه عمومی خود با فعالیت دینی این افراد هیچ مخالفتی ندارد؟
آیا ابن ۷۰۰ طلبه چینی هیچ نظری در مورد اقدامات سرکوبگرانه دولتشان علیه مسلمانان ندارند؟
ایا مسلمانان چین در این خصوص دودستگی دارند و عده ای موافق اقدامات دولت هستند؟
ایا مسلمانان چینی نسبت به طلبه هایی که به ایران می ایند نظر مثبتی دارند یا برعکس؟
ایا این ۷۰۰ طلبه به صورت عادی به چین رفت و امد میکنند یا اینکه امدنشان به ایران حالت پناهندگی دارد (نظیر امدن طلبه های حوثی یمن به ایران در زمان علی عبد الله صالح)؟
ضمنا طبق اطلاعات موجود اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان چین سنی مذهب هستند. ایا این ۷۰۰ طلبه در اصل شیعه اند و یا اینکه سنی هایی هستند که به هر دلیل علاقمند به اشنایی با علوم فقهی شیعه بودند؟
ایا احتمال ان وجود دارد که دولت چین عمدا این طلبه ها را به حوزه قم اعزام کرده و یا بورس داده تا روی جامعه اویغورها اثر بگذارد و یا اینکه مثلا از انها به عنوان مربی مذهبی در همان اردوگاه های کار استفاده کند؟
جالب توجه انکه جمعیت کل اویغورها در چین کمی بیش از ۱۱ میلیون نفر است. مگر در میان این ۱۱ میلیون مسلمان چند نفر روحانی هستند و تا چه اندازه ای نیاز به جذب روحانی جدید وجود دارد. تصور کنید که ۷۰۰ نفر به طور همزمان به ایران امده و قصد دارند به روحانیان منطقه اویغورستان چین اضافه شوند!
اگر رقم ۷۰۰ طلبه چینی در قم صحت داشته باشد قاعدتا باید شمار دیگری هم به حوزه های نجف و کربلا رفته باشند و تعداد انها هم باید قابل توجه باشد چرا که نجف محل استقرار مرجعیت جهانی شیعیان محسوب میشود. علاوه بر این کشورهای دیگر مانند پاکستان، عربستان و مصر مقصد مهمی برای داوطلبان علوم دینی سنی ها به شمار میآیند. به این جهت باید طلبه های سنی مذهب چین به ان کشورها هم رفته باشند. با این حساب تعداد طلبه های چینی در خارج از ان کشور قاعدتا باید به هزاران نفر برسد. چندین برابر این تعداد هم باید در چین وجود داشته باشد. چنین اماری از اشتغال به فعالیت های مذهبی در مقایسه با همین آمار در دیگر کشورها واقعا شگفتی آور است.
موضوع دیگر که به بیماری کرونا ارتباط دارد این است که این ۷۰۰ طلبه چینی با کدام منطقه کشور چین رفت و آمد کرده اند. ایا انتقال احتمالی بیماری به این سبب بود که انها به ایالت ووهان چین تردد کرده اند که مرکز اولیه گسترش بیماری بوده یا اینکه انها طی سفر به مناطق دیگر چین بطور غیر مستقیم به بیماری دچار شده اند. توجه انکه اویغورهای چین در استان سین کیانگ سکونت دارند که در منتها الیه شمال غرب چین قرار دارد. این منطقه با پکن و با استان ووهان که در شرق چین است هزاران کیلومتر فاصله دارد.
پاسخ به این پرسشها نیازمند تحقیق میدانی در خصوص این گروه است که تقدیر روزگار انها را به شهر قم کشانده و انتشار بیماری کرونا در ایران گویا با حضور انها در این کشور پیوند خورده است.
🆔 @jameeno
▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: حضور ۷۰۰ طلبه چینی در قم، علت بالای مرگ و میر کرونا در ایران است.
این مطلب را محمد حسین بحرینی رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد تصریح کرده و همه خبرگزاری ها این خبر را از قول او نقل کرده اند.
مقامات دیگر هم در خصوص این خبر اظهار نظر نکرده و هیچ مقامی این خبر را تکذیب نکرده است. بنابراین میتوان اصل را بر صحت خبر حضور ۷۰۰ طلبه چینی در قم گذاشت.
حضور چنین تعداد بالایی طلبه چینی در قم به خودی خود پدیده ای خاص و مهم محسوب میشود که از جهات مختلف قابل طرح است.
یکی اینکه مسلمانان چین که اویغور نام دارند با محدودیت های متعددی در کشورشان روبرو هستند. گزارشها حاکی از ان است که یک میلیون از اصل ۱۱ میلیون اویغور چینی در اردوگاه های کار اجباری به سر میبرند. گویا دولت چین به خاطر کنترل فعالیت گروههای جهادی این اردوگاهها را به راه انداخته و میگوید که انها را اموزش میدهد تا از ترویج افراطیگری جلوگیری کند.
جز این دولت چین در خصوص فعالیت های مذهبی و قومیتی اویغورها نیز حساس است. از اخرین شورش اویغورها که با سرکوب شدید دولت چین روبرو شد زمان زیادی نگذشته است.
اکثر دولتهای دنیا به این اقدام دولت چین اعتراض کردند اما ایران هیچ واکنشی در این خصوص از خود نشان نداد.
حال با این اوضاع باید دید که این ۷۰۰ طلبه علوم دینی چینی در چه شرایطی به ایران امده اند؟
ایا دولت چین بر خلاف رویه عمومی خود با فعالیت دینی این افراد هیچ مخالفتی ندارد؟
آیا ابن ۷۰۰ طلبه چینی هیچ نظری در مورد اقدامات سرکوبگرانه دولتشان علیه مسلمانان ندارند؟
ایا مسلمانان چین در این خصوص دودستگی دارند و عده ای موافق اقدامات دولت هستند؟
ایا مسلمانان چینی نسبت به طلبه هایی که به ایران می ایند نظر مثبتی دارند یا برعکس؟
ایا این ۷۰۰ طلبه به صورت عادی به چین رفت و امد میکنند یا اینکه امدنشان به ایران حالت پناهندگی دارد (نظیر امدن طلبه های حوثی یمن به ایران در زمان علی عبد الله صالح)؟
ضمنا طبق اطلاعات موجود اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان چین سنی مذهب هستند. ایا این ۷۰۰ طلبه در اصل شیعه اند و یا اینکه سنی هایی هستند که به هر دلیل علاقمند به اشنایی با علوم فقهی شیعه بودند؟
ایا احتمال ان وجود دارد که دولت چین عمدا این طلبه ها را به حوزه قم اعزام کرده و یا بورس داده تا روی جامعه اویغورها اثر بگذارد و یا اینکه مثلا از انها به عنوان مربی مذهبی در همان اردوگاه های کار استفاده کند؟
جالب توجه انکه جمعیت کل اویغورها در چین کمی بیش از ۱۱ میلیون نفر است. مگر در میان این ۱۱ میلیون مسلمان چند نفر روحانی هستند و تا چه اندازه ای نیاز به جذب روحانی جدید وجود دارد. تصور کنید که ۷۰۰ نفر به طور همزمان به ایران امده و قصد دارند به روحانیان منطقه اویغورستان چین اضافه شوند!
اگر رقم ۷۰۰ طلبه چینی در قم صحت داشته باشد قاعدتا باید شمار دیگری هم به حوزه های نجف و کربلا رفته باشند و تعداد انها هم باید قابل توجه باشد چرا که نجف محل استقرار مرجعیت جهانی شیعیان محسوب میشود. علاوه بر این کشورهای دیگر مانند پاکستان، عربستان و مصر مقصد مهمی برای داوطلبان علوم دینی سنی ها به شمار میآیند. به این جهت باید طلبه های سنی مذهب چین به ان کشورها هم رفته باشند. با این حساب تعداد طلبه های چینی در خارج از ان کشور قاعدتا باید به هزاران نفر برسد. چندین برابر این تعداد هم باید در چین وجود داشته باشد. چنین اماری از اشتغال به فعالیت های مذهبی در مقایسه با همین آمار در دیگر کشورها واقعا شگفتی آور است.
موضوع دیگر که به بیماری کرونا ارتباط دارد این است که این ۷۰۰ طلبه چینی با کدام منطقه کشور چین رفت و آمد کرده اند. ایا انتقال احتمالی بیماری به این سبب بود که انها به ایالت ووهان چین تردد کرده اند که مرکز اولیه گسترش بیماری بوده یا اینکه انها طی سفر به مناطق دیگر چین بطور غیر مستقیم به بیماری دچار شده اند. توجه انکه اویغورهای چین در استان سین کیانگ سکونت دارند که در منتها الیه شمال غرب چین قرار دارد. این منطقه با پکن و با استان ووهان که در شرق چین است هزاران کیلومتر فاصله دارد.
پاسخ به این پرسشها نیازمند تحقیق میدانی در خصوص این گروه است که تقدیر روزگار انها را به شهر قم کشانده و انتشار بیماری کرونا در ایران گویا با حضور انها در این کشور پیوند خورده است.
🆔 @jameeno