جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻«ناکارآمدیِ حوزه»

🖌سید علی هاشمی

▫️چرا حوزه در مباحث کلان و ابتلائات روز، سلبی حرف می‌زند؟ چرا آموزه‌ها و بیاناتِ ایجابیِ اهل حوزه برای نیلِ جامعه به دین‌داری (لزوماً به مفهومِ درستکاری) بی‌اثر است؟

دین‌داران فقط شده‌اند ماشین‌های انجام مناسکِ دینی و فارغ و تهی از معرفت دینی؛ قائلان به ارزش‌های دیگر نیز گاهاً ذلّه از این‌همه مناسک!

چرا جامعه (چه قائلان به ارزش‌های دینی و چه قائلان به ارزش‌های دیگر) شنوای حرف‌های اهل حوزه نیست؟ چرا در جامعۀ ما دروغ‌گویی و غیبت و حرام‌خواری و خیانت و... به‌وفور هست و امانت‌داری و تعهد و شکیبایی و رَواداری و گذشت و خوش‌رویی و... کمیاب؟ مگر اهل حوزه همیشه جامعه را به دین‌داری (لزوماً به مفهومِ درستکاری) دعوت نمی‌کنند؟ پس چرا جامعه چنین است؟

مثلاً این‌که برخی لازم می‌دانند که زنان را گونی‌پیچ کنیم تا مبادا مردان به گناه بیفتند، یعنی حرف‌های اهل حوزه در باب تقوا و چشم‌پاکی حتی به گوشِ دین‌داران، نرفته است که نرفته!
و خب چرا این حرف‌ها خریداری ندارند؟ آیا دیدۀ پاک یک ارزشِ صرفاً اسلامی است؟ مگر نه این است که هیزی کردن در همه جای دنیا مذموم است؟ پس چرا جامعه این سخنِ پسندیده و درستِ اهل حوزه را نشنیده می‌گیرد؟ چرا «هر زنی با هر پوششی» از گزندِ نگاهِ ناپسندِ مردان در امان نیست؟ چرا چشم‌پاکی ارزشمند نیست؟
یا چرا تلگرام و اینستاگرام و یوتیوب و در آخر اینترنتِ ملی بسازیم که مبادا خُرد و کلانِ ایرانی محتوای ناپسند ببیند و بخواند؟ (البته آسیب‌های این وطنی کردن‌ها به‌جای خود.)
چرا طی این‌همه سال آموزه‌های حوزه منجر به تربیتِ انسانی نشده است که با اختیارِ خودش، درستی و پاکی را انتخاب کند؟ چرا باید برای جلوگیری از انتخاب‌های نادرست، اختیاری را که خدا به انسان داده از خُرد و کلانِ ایرانی بگیرند؟ چرا حاکمیت و به‌تبع آن حوزه (و دو صد هزار افسوس بر این پس‌رَوی و به‌تبع بودن) نگرانِ انتخاب‌های جامعه است؟

مثالی به‌غایت تلخ و گزنده می‌زنم. سگ‌ها را برای جستجوی افرادِ زنده و نجاتِ آن‌ها «تربیت» می‌کنند. مربی سگ وقتی حیوان را در محل حادثه رها می‌کند اصلاً نگران نیست که سگ به کار دیگری بپردازد و «انتخابی» جز جستجوی افرادِ محبوس و مفقود داشته باشد.
پس چرا حوزه که ازجمله اهدافش «تبیین مفاهیم دینی» است (ذکر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه)، باید این‌قدر نگران انتخاب‌های جامعه باشد؟ ایراد کجاست؟ آیا حوزه رسانه ندارد؟ که دارد و خوبش را هم دارد و خیلی هم خوب که دارد.
پس چرا حوزه در اجرای فلسفۀ پیدایش خود یعنی «رساندن پیام‌های خدا به مردم» (ذکر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه) ناکارآمد است؟
آیا در «ویژگی‌های فردیِ مبلّغ، محتوای مطالب و ابزار و شیوه‌های تبلیغ که از عواملِ پیشبرد اهداف دین و گرایش و اقبال به دین‌داری‌ هستند» (ذکر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه) ایرادی است؟
به‌راستی منشأ این نگرانی کجاست؟

آیا جز این است که حوزه می‌داند مردم به حرفش اعتنایی نخواهند کرد و حوزه نیز به‌جای رفع ایرادِ کارش به توصیه‌های سلبی رو می‌آورد؟ حوزه می‌گوید زن‌ها «نباید» به ورزشگاه بروند. چرا؟ چون محیطش مناسب نیست. از این بگذریم که حاضرانِ در محیط ورزشگاه همان حاضرانِ در مترو و پارک و بازار و سینما هستند و اگر محیط ورزشگاه را نامناسب می‌کنند دیگر جاها نیز از حضورشان «محیط‌هایی نامناسب» می‌شود و با این استدلال زنان به هیچ کجا نباید بروند.

بلی گذشته از این، می‌خواهم بگویم چرا حوزه نمی‌گوید که مردان باید مناسب رفتار کنند؟ چون می‌داند که مردان به حرفش اعتنایی نخواهند کرد. و باز تکرارِ پرسش؛ چرا اعتنایی به حرف حوزه نمی‌شود؟

پاسخِ ساده این است که حوزه در «تبیین مفاهیم دینی» به هدف خود نرسیده است. چرا؟ چون در «رساندن پیام‌های خدا به مردم» ناکارآمد بوده است. چرا؟ چون «ویژگی‌های فردیِ مبلّغ، محتوای مطالب و ابزار و شیوه‌های تبلیغ که از عواملِ پیشبرد اهداف دین و گرایش و اقبال به دین‌داری‌ هستند» اشکال داشته است.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹احیای دوگانهٔ چپ و راست

🖌غفور احمدی / دانشجو

▫️بعد از تمام موانع و وقایعی که در مسیر آخرین ائتلاف فراگیر اصلاح‌طلبان سبز شدند، گویا بالاخره اتفاقات مؤثری برای احیای مرزبندی‌های موجود در جبههٔ اصلاحات در حال شکل‌گیری است. شاید در نظر اول فروریختن این ائتلاف ناخوشایند بنماید، چنان‌که تلخی این فروپاشی در انتخابات اخیر مجلس و شکست مفتضحانهٔ جبههٔ اصلاحات مقابل اصول‌گرایان هنوز در کام حامیان این جریان باقی است. اما به‌‌ قول سعید حجاریان باید یک‌جا از تعارفات عبور کرد و به‌ شکلی واقع‌گرایانه مرزهای موجود در میان احزابی که به اصلاح‌طلبی شهرت دارند را روشن کرد، و استراتژی دیگری برای ادامه‌ دادن به کنش سیاسی و رقابت مدنی برگزید.

باید قبول کنیم عمر مفید دوگانه‌ای که از دوم خرداد ۷۶ به این‌سو در فضای سیاسی ایران وجود داشت به پایان رسیده است. البته این‌که تلقی افراد از پایان اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی، از کدام موضع مطرح می‌شود، قابل بحث است. شعار پُرطرفداری که با این مضمون در اعتراضات چندسالهٔ اخیر، از خیابان‌ها به گوش می‌رسید، باید با توجه به مواضعِ براندازانهٔ طراحانِ آن شعار تحلیل شود. همچنان‌که در سوی دیگر ماجرا، اصولگرایانِ جوان و رادیکال هم مدعی پایان این دوگانه هستند، اما با توجه به موضع‌ خود، راه‌حلی که برای عبور از این دوگانه پیشنهاد می‌کنند ایجاد یک جریان سوم به نام جریانِ انقلابی است که بسیار مصادره‌گرایانه است.

اما چگونه باید بدون عدول از موضع اصلاح‌طلبانه جایگزینی برای این دوگانه یافت؟ بهتر است به همان ائتلافی که در آغاز سخن به آن اشاره شد برگردیم. با مرور کوتاهی بر اختلافاتی که خصوصاً در دورهٔ دوم دولت روحانی، بر پیکرهٔ این پیوند گزند رساند، این واقعیت قابل مشاهده است که پس از درگذشت آقای هاشمی رفسنجانی، جریان موسوم به چپ اسلامی یا چپ مدرن، با محوریت احزاب نیابتی این جریان، به دنبال جدایی و استقلال خود از جریان راست مدرن با محوریت حامیان جدی دولت و حزب کارگزاران سازندگی بوده‌ است.

این‌جا فرصت پرداختن به جزئیاتِ اختلافاتی که در مسائلی از قبیل چگونگی حمایت از دولت، و مدیریت شهرداری توسط اصلاح‌طلبانِ مستقر در شورای شهر تهران رخ نمود، را نداریم. اما نکتهٔ قابل توجه این است که دلیل شکافِ موجود بیش از آن‌که جناحی و حزبی باشد، یک تضاد گفتمانی و پیشینه‌دار است. پس از برچیده شدن عبای هاشمی رفسنجانی، چپ‌ اسلامی همانند دوران دولتِ اصلاحات، برای بازیابی هویت گفتمانی خود و مشروعیت یافتن میانِ طرفدارانِ تفکر چپ، به نقد راست‌گرایی دولت و بازار آزاد و احیای معیارهای چپ‌گرایانه پرداخت. این بازگشت چه در وجه سیاسی، که در نهایت به تحریم انتخابات انجامید، و چه در وجه اقتصادی که به نقد لیبرالیسم و ارائهٔ راهکارهای سوسیالیستی رسید، قابل مشاهده است.

با این مقدمه دور از واقعیت نیست اگر مدعی شویم این ائتلاف نمی‌توانست به این مرگ و بی‌فایدگی که دچارش شده، نرسد. چرا که وقتی در یک ائتلاف که پیروز رقابت سیاسی است، حداقل وحدت گفتمانی، به خصوص در وجه اقتصادی، وجود نداشته نباشد، ارائهٔ راهکارهای عملی برای عبور از معضلات، اساساً غیرممکن است. یک دولت نمی‌تواند یکی به نعل بزند و یکی به میخ، بلکه هر دو جریان حامی خود را راضی نگه دارد! چنان‌که دولت روحانی علاوه بر این تضاد، تضاد دیگری بین اصلاح‌طلبان و اعتدالیون را نیز با خود به همراه داشت. با چنین وضعی مشخص است دولتی که نمی‌داند باید لیبرال باشد یا سوسیال، و در مرحلهٔ انتخاب هم قصد دارد همه را راضی نگه دارد، به راه‌حلی اساسی دست نمی‌یابد.

اگر بتوانیم از دوگانهٔ بی‌خاصیتِ موجود بگذریم، در آینده می‌توانیم با دوگانه‌ای کاربردی‌تر به رقابت سیاسی ادامه دهیم. مثلاً ممکن است ائتلاف حزب کارگزاران سازندگی که حامی تفکر بازار آزاد است، با حزبی مثل مؤتلفهٔ اسلامی که اگرچه در دایرهٔ جریان اصول‌گرایی است، اما برخلافِ اصول‌گرایان جوان، بازار سنتی و رقابت آزاد را به رسمیت می‌شناسد، بسیار کاربردی‌تر از ائتلافی است که بین کارگزاران و چپ‌های اصلاح‌طلب ایجاد شده است. در آن‌سو نیز قطعاً چپ‌های مدرن با ایجاد پیوند با جریاناتی که حامی سوسیالیسم و اقتصاد دولتی هستند، می‌توانند برنامهٔ اقتصادی روشن‌تر‌ی که با گفتمانشان بخواند را ارائه دهند.

باری، به نظر می‌رسد اصلاح‌طلبان باید بپذیرند که دیگر نمی‌توانند این تضاد گفتمانی را با کدخدامنشی و ریش گرو نهادن محفل‌نشیان خود حل کنند. شاید مناسب‌ترین دوگانه‌ٔ سیاسی برای ادامهٔ رقابت، احیای دوگانهٔ چپ و راست باشد. اگر در انتخابات ریاست جمهوری آینده یک نامزد که مورد حمایت طرفداران بازار آزاد است، با نامزدی که از سوسیالیسم حمایت می‌کند، رقابت کنند، با یک رقابت کاربردی و واقعی‌تر روبه‌رو خواهیم بود.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸بیش‌تکلیفی حکومت ایران و قهرش با سرمایه‌های متوسط و شبکه‌های اجتماعی مستقل

🖌امیرحسین علینقی

۱. در اوایل تیرماه ۱۳۹۹ اخبار مرتبط با دستگیری برخی مدیران جمعیت مستقل امداد دانشجویی-مردمی امام علی، معروف به جمعیت امام علی منتشر شد. به نقل از منابع آگاه، علت این امر «شبکه‌سازی» برای نفوذ در سطوح مختلف افکارعمومی اعلام شده است(۱). بیش از دو ‌ماه پیش از آن، پس از جلسه‌ای با حضور روسای بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام، کمیته امداد امام خمینی و بسیج مستضعفان، از سوی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، خبر تشکیل قرارگاهی با عنوان قرارگاه امام حسن (ع) برای همدلی و کمک مومنانه به نیازمندان منتشر شده بود.(۲)

۲. بی‌تردید، جمعیت امام علی، با شبکه‌ای از داوطلبان و معتمدان و خیران اجتماعی در ارتباط بوده است که نتیجه‌اش ایجاد حلقه‌ اتصالی میان برخی توانمندان اجتماعی با محرومان و نیازمندان بوده است. با توجه به نوع ارتباطات این شبکه اجتماعی و چرخش مالی آن، احتمالا می‌بایست این ظرف حمایتی را در حد ظروف حمایتی متوسط (و نه بزرگ مقیاس) طبقه‌بندی کرد. همچنین نگاهی به نهادهای شرکت‌کننده در جلسه منجر به تشکیل قرارگاه امام حسن مجتبی (ع) نشان از بزرگ مقیاس بودن این نهادها و شبکه اجتماعی مرتبط با آن و همچنین ارتباطش با حکومت ایران دارد. سردار شریف طی مصاحبه‌ای از امکان استفاده از «ظرفیت ۵۲ هزار پایگاه مقاومتی که بسیج در جغرافیای ایران» دارد جهت شناسایی و کمک به مردم یاد کرده بود.(۳)

۳. در تمامی جوامع و در تمامی ادوار حیات اجتماعی بشر، شبکه‌های اجتماعی مزایا و معایب خاص خود را داشته‌اند. آنها به مثابه ظروفی هستند که توان تجمیع سرمایه‌های خرد و تبدیل آن به سرمایه‌های متوسط را دارند. این ظرفیت‌ها هم می‌توانند کارکرد مثبت داشته باشند و هم کارکرد منفی، و این هم ربطی به این جامعه و آن جامعه ندارد. هر ظرفیت اجتماعی می‌تواند به نحو مفید و سازنده و یا مضر و مخرب مورد استفاده قرار گیرد. در عمل نیز، معجونی از کارکردهای مثبت و منفی در هر شبکه اجتماعی قابل مشاهده است.

🆔 @jameeno

🔻بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Gv-07-01
#الف

🔻جمعیت‌امام علی و ژنرالهای ترکیه!

▫️شورای سردبیری: درسال ۱۹۹۶ نجم‌الدین‌اربکان سیاستمدار اسلامگرای ترک نخست وزیر ترکیه شد، زنرالها دوروز بعد از نخست وزیر شدنش دو روستای مرزی ایران را بدون هیچ علتی بمباران کردند، وسالی نشده بود که بالاخره تاب نیاورده و طی کودتایی او را برکنار کردند. ژنرالهای ارتش ترکیه بدون علت به سراغ کودتا نمیرفتند؛ در آن سالها هنوز نتایج اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی تشکیل حکومت اسلامی در ایران برای جهانیان کاملا آشکار نشده بود و الگوی ایران هنوز کسانی را در کشورهای همسایه میترساند. فکر کردند تداوم نخستوزیری اربکان زمینه تغییراتی را در ترکیه فراهم میکند و با آن تهاجم بی‌دلیل هم نشان دادند سرسخت خواهند بود....

وقتی اربکان سرنگون شد، پیروانش، اشخاصی مثل اردوغان ، گولن، و عبدالله‌گل به نتیجه‌ای‌رسیدند: با سیاست‌ورزی معمول و احزاب سنتی ترکیه (که با کمترین پایه اجتماعی تشکیل میشدند)کار به انجام نمیرسد و از پس استبداد ژنرالهای کمالیست برنمیآیند.باید بنیه اجتماعی خود را در کف جامعه تقویت میکردند. فعالیت اجتماعی - سیاسی در حد حضور در جایگاه شهردار کفایت نمیکرد(اردوغان در دوره اربکان شهردار استانبول شده بود) پس باید به عمق جامعه برمیگشتند و فعالیتهای مدنی را تعمیق میبخشیدند. تشکیل نهادهای یاری در حد خانوادگی و کوچه ها و محله‌ها و انجمنهای دستگیری از نیازمندان، آموزش و تربیت روحیه همکاری و معاضدت اجتماعی ، و تقویت روحیه وحدت و اخوت اسلامی کاری بود که آنها درحدود نیم دهه انجام دادند و جامعه سنتی ترکیه را پشت رای خود آوردند.

وقتی این تشکیلات ظاهرا ابتدایی در پایان قرن در قامت حزب عدالت و توسعه ظاهر شد و انتخابات رابرد، قدرت زایشی نهادهای خرد مدنی و توانایی آنها برای خلق نهادهای ملی و کسب قدرت سیاسی آشکار شد. آنقدر قدرتمند بودند که ژنرالهای قدرتمند را از صحنه بیرون بردند و به ده‌هاسال تعیین کنندگی سنتی ارتش در عرصه سیاسی ترکیه پایان دادند. درست است که پس از دهه‌ای ،از دل حزب برآمده از دل نهادهای مدنی دولت اقتدارگرای اردوغان تطور یافت، و از تجربه مثبت پیشین درس منفی برای آینده گرفت (برخورد کینه توزانه و وسیع با مدارسی که گویاپیرو شریک سابقش فتح‌الله گولن بودند) اما واقعیت تعیین کنندگی وجود و تاثیرنهادهای مدنی در روز واقعه را تغییر نداد؛ اقتدارگرایان را ، فقط با توانهای متشکل برآمده از اعماق جامعه میتوان عقب راند.

چنین تجربه‌هایی به حال دو جماعت مفید می‌افتد: نخست آن دسته از نیروهای نخبه مثبت و تحولخواه اجتماعی که به لزوم شروع تغییر از عمق باوردارند و درافتادن نخبگان تنها با حکومت اقتدارگرا را هدردادن نیرو و محکوم به ناکامی میدانند، و دوم نخبگان دستگاههای امنیتی حکومتهای اقتدارگرا، که به سقط کردن نطفه نهادهای مدنی قبل از زایش ، یا خفه کردن آنها در هنگام بالیدن و رشد به مثابه بیمه تداوم حکومت همیشگی خوداعتقاد یافته‌اند. نتیجه آنکه، عرصه کشمکشهای سیاسی عرفی بین سیاست‌بازان را وامی‌نهند و به سراغ نهال نهادهای مدنی میروند تا آنها را بشکنند: اهداف آنها میتواند تشکلهای همیاری اجتماعی، حافظ زیست‌بوم، ارائه آموزش رایگان، معاضدت حقوقی، همبستگی فرهنگی و حتی هنری باشد. بسیاری از این نهادها هیچ هدف و آرزو و ایده ای در مورد کسب قدرت سیاسی در سر نمیپرورند ومعمولا وجهه غیر سیاسی دارند(البته فاقد مابه‌ازای سیاسی نیستند) ، درنتیجه برخورد سیاسی با آنها مستلزم تعبیه و جعل اهداف سیاسی برای آنهاست تا پرونده محکمه پسند داشته باشند. در نهایت، اگر نتوان اتهام توطئه ضد امنیتی برای فعالان اجتماعی تراشید، میشود با جعل جرایمی چون تلاش برای منحرف کردن ذهن شهروندان، تاثیر بر افکار عمومی، و حتی نامشخص بودن نیات آنها را از تحرک باز داشت. بدین سان است که گاه فعالان سالها بدون اتهام مشخص در زندانها هدر میشوند و نوع اتهام آنها هم دائما تغییر میکند.

اما جهان نیز تغییراتی شگرف و سریع را شاهد است. جوامع به هر حال مسیر را می‌یپمایند و هرچند تصور موجود معمولا تسلط ابدی فرمانروایی نگرش دستگاههای امنیتی بر فعالیتهای صادقانه و داوطلبانه اجتماعی و له کردن آنهاست، اما زیر پوست این دنیا، بذرهای فراوان و حتی ناشناخته دیگری در حال جوانه زدن هستند....

🆔 @jameeno
#الف

🔹مرغ و سه خروس!

▫️شورای سردبیری: در نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ، ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه به نقل از شورای انقلاب اعلام کرد ایران به طور یکطرفه فصل ششم معاهده مودت ۱۹۲۱ ایران و اتحادشوروی را لغو کرده است. این بند به طرفین حق میداد چنانچه طرف ثالثی از خاک طرفین برای اقدامات خصمانه جنگی علیه طرف دیگر استفاده کند، حق ورود قوای طرف مورد تهدید به قلمرو طرف دیگر محفوظ است. هرچند همه ناظران معتقدند آن عهدنامه به خاطر نیات صلحجویانه و سوسیالیستی دوران تشکیل اتحاد شوروی به شدت مورد نیاز ایران و به نفع آن بود، اما واضح است آن بند آشکارا در جهت حفظ منافع اتحاد شوروی بود که از نیات بریتانیا هراس داشت. نکته لغو یکطرفه فصل شش این بود که لغو فصل یادشده درست در روزهایی صورت گرفت که حکومت تازه ایران میترسید ایالات متحده برای برگرداندن شاه در ایران تحرک کودتایی داشته و احتمالا نیرو در ایران پیاده کند. در آن زمان برای راقم این سطور این پرسش پیش آمد که چه کسی و با چه انگیزه ای به سراغ این قرارداد و فصل شش آن رفته است که در ان مقطع نوعی بیمه برای ایران بود. لحن پیروزمندانه مرحوم دکتر یزدی در هنگام اعلام خبر این تحول در رادیو این گمان را تقویت کردکه اقدام نه برای تحکیم بنیان استقلال کشور، که برای باز کردن راه حضور نیروهای آمریکایی در خاک ایران ، بدون وجود مانعی به نام مداخله متقابل شوروی صورت گرفته است. در واقع ، وجود آن بند در اوج دوران جنگ سرد که هر گام یکی ، گام متقابل دیگری را در پی داشت، تضمینی بود که آمریکای رانده شده از ایران به فکر بازگشت توسط قوای نظامی نیفتد، اما آن را حذف کردند. هنوز توجیهی برای آن نیافته ام، وبه همین علت هنوز به نیت امثال مرحوم یزدی بدبینم. چراغ سبزی به آمریکایی‌ها بود ؛ ترتیبی دادیم که اگر آمدید، روسها نیایند!

ده‌ها سال پس از آن ماجرا، یکباره خبر آمد که ایران یک پایگاه هوایی خود را در اختیار روسها گذاشته و آنها همان امتیاز آمریکاییها در پایگاههای هوایی ایران در دوران شاه را دارند؛ رفت و آمد و نشست و برخاست‌شان‌به اختیار خودشان است! وقتی دهقان ، مقام ارشد نظامی ایران گفت روسها با افشای این خبر "بی‌معرفتی" کرده اند، بوی گندی که برخاسته بود به مشام همه رسید. سیاست خارجی و استراتژی امنیتی حکومت داشت کار دست ایران میداد. شکر خدا ، گویا چیزی مثل حیا غالب شد و روسها را محدود کردند.

سومین داستانی که باید تعریف کرد ، ماجرای موافقتنامه تازه ۲۵ ساله با چینی‌هاست‌. ما البته درباره مفاد ان چیزی نمیدانیم و حرف هم نمیزنیم ، ولی رفتار پنهانکارانه ای که برخی از مقامات در باره آن نشان میدهند بوی خوبی نمیدهد. بدون اطلاع از مفاد هم میتوان گفت بستن عهدنامه‌های متعادل سیاسی و اقتصادی با قدرتهای جهانی در شرایط امروز به نفع کشور و در مسیر تقویت امنیت ملی است ، به شرط آنکه در چارچوب سیاست امنیت ملی فعلی که ذاتا خطا است نباشد. به واقع، شرط به‌خیر شدن عاقبت هر ارتباط و عهدی ، ابتدا تصحیح استراتژی امنیت‌ملی و تغییر فرمان سیاست خارجی منتج از آن است.

فصل مشترک هر سه داستانی که در طول چهار دهه اخیر رخ داده اند، رفتن به سوی ابرقدرتی به خاطر ترس از دیگری است. روی دیگر همیشگی این سکه البته بازی کردن در زمین یک ابرقدرت به عنوان کارت اوست: در جریان لغو فصل شش عهد نامه مودت به ایالات متحده امتیاز داده شد، در ماجرای پایگاه وحدتی همدان و روسها به آنها "حال" دادیم، و حالا با چینیها وارد بازی ۲۵ ساله میشویم. ریشه هرسه ماجرا را که بکاوید، به یک چیز میرسید: ابتنای سیاست امنیت ملی برپیشرانه ایدئولوژیک!

درحال حاضر،سیاست‌بهینه‌ای که میتوان در برابر قدرتهای موجود جهان - همه قدرت‌های موثر - اتخاذ کرد ، یک سیاست موازنه مثبت است.هم رفع تهدیدهای امنیتی منطقه ای و فرامنطقه‌ای‌، و هم روانسازی خون تازه در رگ اقتصاد از طریق توسعه تجارت بین‌الملل مستلزم در پیش گرفتن سیاست خارجی مثبت متوازن است. درست است که این امربا وجود ترامپ در ایالات متحده و منتفعان تداوم خصومت با آمریکا در ایران فعلا امکان ندارد، اما نگرشهای کلان مسلط به تعیین سیاست امنیت ملی ایران نیز با این رویکرد همراه نیست. شاید برخی اجزای شکل دهنده با آن همدل باشند، ولی همراه نیستند!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹«نه مؤاخذه دارد و نه جرم است»

🖌سید علی هاشمی

▫️علی می‌گوید از اینکه سخنِ حقی به من بگویید یا توصیه به عدالت نمایید، خودداری نکنید زیرا من خود را برتر از آن نمی‌دانم که خطا نکنم و از اشتباه در کارها ایمن نیستم.

در این‌که هیچ حاکم و رهبری حتماً و ابداً نخواهد توانست مانند علی باشد شکی نیست اما اگر حاکم و رهبری، مدعیِ پیروی از علی و الگوی رفتاریِ او باشد اما در عمل همچون عبدالملک مروان (حاکم اموی) رفتار کند که می‌گفت «هر کس که مرا به تقوا و عدالت‌ورزی دعوت کند عقوبت می‌کنم»، باید در صداقتِ آن حاکم و رهبر شک و بر ظلمِ او صدا بلند کرد.

خوشبختانه رهبر و مسئولانِ ما در شنیدنِ انتقاد بُردبارَند. مثالِ اخیر، تبرئه محمدعلی کامفیروزی از اتهامِ توهین به رهبر است که امید می‌رود از اساس، نقد، توهین قلمداد نشود که کسی برای بیانِ آن، متهم و مجرم شناخته شود و بهتر است سایر کسانی که با چنین عنوانی متهم یا محکوم شده‌اند نیز تبرئه و آزاد شوند.

رهبری می‌گوید «مخالفِ بنده حرف زدن نه مؤاخذه دارد و نه جرم است»؛ لذا در مقولهٔ نقد، به‌نظر تفاوت فقط در نحوه، میزانِ نقد و شخصِ مورد نقد است که به توصیهٔ شخصِ رهبری «لحن انتقاد نباید خیلی تند باشد که بتوانند گوینده را در مرجع قضایی محکوم کنند.»

این نکته نیز شایان توجه است که وقتی علی (که در گفتمانِ دینی، مقدس و معصوم است) در مقامِ حاکم و رهبر، خود را محتاجِ توصیه و نقد می‌داند، تکلیفِ حاکم و رهبری که مقدس و معصوم نیست و فقط خود را پیرو او می‌داند، روشن و واضح است.

نیاز به شنیدنِ توصیه (فارغ از علم به موضوع) آن‌قدر بالاست که علی می‌گوید «در شنیدن تأثیری است که در دانستن نیست؛» لذا اگر فرض کنیم که مسئولانِ ما دانای کل هستند، باز هم از شنیدن بی‌نیاز نیستند و راهِ گفتن، باید همیشه باز و امن باشد.

اگر این راه بسته و انتقاد توهین و منتقد متهم به تشویش و نقد، تضعیفِ امنیت دانسته شود، نه‌تنها حاکم فاسد می‌شود که در این مجال، فرومایگان با ثنای باطل، فرآیندِ سقوط را تسریع و خیالاتِ مهمل و عبث را فراگیر می‌کنند.

اگر حاکم یا رهبری به خطرِ چنین رویه‌ای آگاه باشد، در نگاهش منتقدان محبوب‌ترین اقشار و ثناگویانِ باطل مغضوب‌ترین اقشار خواهند بود اما اغلب، حاکمان چون عملکردِ مطلوبی ندارند و کفایتِ آنها زیر سئوال است و مقبولیت ندارند و ذی‌نفوذ نه، که تحت‌نفوذ هستند و باید برای ماندن به قدرت‌های بزرگ باج بدهند و عادل نه، که جائر هستند و شجاع نیستند، لذا اعتمادبه‌نفس هم ندارند و نمی‌توانند پذیرای نقدها و توصیه‌ها باشند.

این حاکمان که در این شرایط به شدت آسیب‌پذیر شده‌اند، برای حفاظت از خود در برابرِ نقدها، به سراغ بازتعریف و تفسیرِ قالب‌ها، مفاهیم و قوانین می‌روند، آن‌هم به نحوی که عملاً منتقد، مجرم تلقی شود؛ در نتیجه، مخالفِ آنها حرف زدن، هم مؤاخذه خواهد داشت و هم جرم خواهد بود.

وقتی حاکم و حکومتی چنین شرایطی داشته باشند، دامنهٔ نقدها و مخالفت‌ها دربارهٔ یک موضوع، به آن موضوع محدود نمی‌ماند و تمامیت و موجودیتِ نقدشونده را دربرمی‌گیرد.
راه رهایی از این برزخ‌، همان است که علی گفت.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺 درسی بزرگ برای آقای ظریف

🖌 میلاد خوش تراش لنگرودی

▫️اخیرا شاهد برخورد تند و توهین آمیز با وزیر خارجه نظام جمهوری اسلامی در مجلس شورای اسلامی بودیم، مجلسی که طیف وسیع آن در اختیار جریان اصولگرا با تم و شعار انقلابی قرار دارد، برخورد هایی که در شان مخالفان نظام هم نبود چه برسد به اینکه محمد جواد ظریف، فردی که سال‌هاست در دستگاه دیپلماسی کشور و در راستای منافع نظام گام برداشته اینگونه مورد هتک حرمت قرار گیرد، البته این گونه برخوردها غریب نیست، بارها اینگونه هجمه ها را توسط جریان های تندرو دیده ایم، رفتار مجلسیان با ظریف چنان زننده بوده است که حتی صدای فعالان سیاسی جریان راست را نیز درآورد، همان‌ها که مذمت نمودند توهین های مکرر به وزیر امور خارجه را و گفتند که کسی با دشمنش هم چنین نمی کند.

فکر می کنم جدا از کیفیت پارادایم فکری حاکم بر مجلس جدید و اینکه هر عقل سلیمی چنین برخورد توهین آمیزی را رد می نماید باید درس عبرتی ساخت برای آقای ظریف، تا اینقدر دل به اقناع و رضایت جریان های تندرو نسپارد، دقیقا همان رفتاری که جریان دولت با عدم مراقبت از راهبرد های انتخاباتی گرفتارش شد، مراقبت برای هیچ...

جناب ظریف باید بداند عافیت اندیشی اگر دچار اغراق گردد، ماحصل اش واگرایی در مقابل جریان هایی است که هر گونه تفکر تحول خواهی را با دشنام رد می نمایند، و حتی ماهیت وزارت امور خارجه را ذیل خواست خویش قربانی می کنند.

سکوت و مماشات اگر در راستای تعامل بر روی منافع مردم باشد می تواند نقش یک راهبرد پیروز را بازی کند اما وقتی طیفی، اصول اولیه مناسبات سیاسی را بر هم می زنند، سکوت همان پاشنه آشیلی است که سبب شکست اعتماد عمومی را فراهم می آورد.

🆔 @jameeno
🔸"بی‌بی" زاگرس

▫️اجلال قوامی / جامعه نو: صولت نام دارد و به او "بی‌بی صولت" می‌گویند. این روزها که آتش به جان زاگرس افتاده و هر روز جایی از این پهنه در آتش می سوزد، بی‌بی هم بیکار ننشسته و برای نجات "خائیز" از آتش آستین همت بالا زده و به کوه و کمر زده است تا نشان دهد حفظ و نجات محیط زیست سن و سال نمی شناسد. بی‌بی صولت خوب می‌داند برای حفظ زاگرس و بلوط‌هایش چه جان‌های عزیزی که در آتش نسوخت. از شریف باجور و البرز زارعی تا مختار خندانی و شهدای سبز این روزها.

🔹عکس: جواد هادی اصل

🆔 @jameeno
🔸وضعیت نگران کننده مم در بلوچستان

▫️سعید برآبادی/ جامعه نو: محلی‌ها می‌گویند: «نه خبر خاصی نیست، هیچ کس، هیچ خبرنگاری پیگیری نکرده». راستش هنوز خیلی‌ها، حتی از اهالی نیکشهر در استان سیستان و بلوچستان خبر ندارند که یک شرکت معدنی در زیستگاه خرس سیاه بلوچی مستقر شده و کار احداث یک معدن مرمریت را آغاز کرده. نام این شرکت فعلا در دفتر جامعه نو به امانت می‌ماند اما یک جستجوی ساده کلید یافتن آن است، همانطور که روزنامه اعتماد نیز چند روز پیش در توییتی به این خبر اشاره کرده بود اما سربسته. سرزمین مکران، یکی از غنی‌ترین بسترهای معدنی کشور را در خود پنهان کرده و به دلیل محرومیتش، از هرگونه ایجاد کار و ثروت استقبال می‌شود اما آیا مردم حاضرند با یکی از اصیل‌ترین و کم‌تعدادترین گونه‌های جانوری استان و بلکه ایران خداحافظی کنند آن هم در ازای ساخت یک معدن؟
ناگفته پیداست که احداث معدن مرمریت، نیازمند انفجار است، نیازمند مسیرهای دسترسی است، نیازمند حضور ماشین‌آلات سنگین راه‌سازی و حمل بار است و همه اینها در تنها نقطه‌ای که این خرس کم‌یاب رویت شده و بعید است که در صورت از بین رفتنش، دیگر بتوان گفت که از این گونه، هنوز در کشور وجود دارد؟
خرس سیاه آسیایی یا درست‌تر بگوییم، خرس سیاه بلوچی که در گویش مردم استان سیستان و بلوچستان به آن «مَم» یا «ترس» هم می‌گویند، گونه‌ای در حال انقراض است که تا سالها تصور بر این بود به علت خشکسالی‌ها و کم‌آبی‌های پی‌درپی در جنوب استان سیستان و بلوچستان، احتمالا باید آن را جزء گونه‌های از میان رفته به حساب آورد تا اینکه چند سال پیش کارشناسان محیط زیست، یک قلاده از این گونه را در محدوده روستان داروکان شهرستان نیکشهر ثبت کردند و حالا یک شرکت معدنی دست به کار شده تا دقیقا در همین نقطه کار استحصال مواد معدنی انجام دهد.
مم، اگرچه خرسی گوشت‌خوار به حساب می‌آید اما حتی محلی‌ها هم می‌دانند که عاشق خرما و عسل است. به عبارت ساده‌ تر این حیوان، عاشق میوه‌های شیرین است اما این به آن معنی نیست که با خوش خلقی با آدمیزاد مواجه می‌شود. یکی از محلی‌های نیکشهر که یک بار این خرس را از نزدیک دیده می‌گوید که به محض برخورد آنها با انسان، سریع شروع به درآوردن صداهای عجیب و غریب کرده و در برخی موارد حتی به انسان حمله می‌کنند. اتفاق عجیبی هم نیست! لیست سرخ اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت که به اختصار به آن IUCN می‌گویند، نشان می‌‌دهد که جمعیت خرس سیاه آسیایی در 10 سال گذشته، نصف شده است؛ اسارت و فروش به سیرک‌ و کشتار برای استفاده در طب سنتی کشور چین دو عامل اصلی نابودی این گونه بوده و در استان سیستان و بلوچستان نیز، یکی از اصلی‌ترین عوامل شکار این حیوان، آثار تخریبی حضورش بر باغ‌ها و نخلستان‌ها گزارش شده است.
با این همه، ساخت معدن مورد نظر در زیستگاه این نادره‌حیوان، می‌تواند آخرین بازمانده‌های مم را در بلوچستان با خطر جدی انقراض مواجه کند. محلی‌ها به ارزش ساخت یک معدن که می‌تواند چندین شغل مرتبط و غیرمرتبط در یکی از محروم‌ترین استان‌های ایران ایجاد کند، آگاهند اما دل‌شان نمی‌خواهد که به قول خودشان، سیستان و بلوچستان بیشتر از این، از دست بدهد و فقیرتر شود. آموزش‌های محلی در طول یکی دو دهه گذشته به جوامع محلی آموخته که حیات وحش هر منطقه، بخش مهمی از ثروت مردم است که جایگزینی ندارد، کاش این دانش در میان مسئولان هم آرام آرام موجود شود.

🆔 @jameeno

https://telegra.ph/مم-07-11
جامعه نو
GIF
#الف

🔹انتظار واکنش

▫️شورای سردبیری: فیلمی از رفتار مورچگان وجود داد که در پست قبلی مشاهده می‌کنید: دوگونه مورچه مسیر مشترکی دارند، اما برای جلوگیری از برخورد، آن را تقسیم کرده اند و نگهبانانی از هردو طرف مواظب رفتار طرف دیگر هستند و امنیت را حفط میکنند. میتوانیم نتیجه بگیریم جوامع متمایز در گونه های‌جانوری به منافع همزیستی وزیان‌های تعارض آگاهند! نمیدانیم چگونه، ولی غریزه جانوری مثل مورچه به او میگوید برای بقای گونه ، باید اگر نه همیشه،گاهی همزیستی نشان دهد. همزیستی کند، درحالی که بخشی دیگر از غریزه‌اش او را به سمت تهاجم و تجاوز و نابودی جامعه همسایه و گرفتن قلمرو و سهم او میراند. نوعی آگاهی در این رفتارغریزی وجود دارد ، که نیل بدان برای ما که اشرف مخلوقات‌هستیم و مسلح به نیروی تعقل، گاه چندان آسان نیست .

میتواند نتایج آموزنده ای برای جوامع انسانی داشته باشد. صف کشیدن هشیارانه و رودرروی نیروی شناسایی تحرک دشمن در میان مورچه‌ها ، آدمی را به‌یاد فاصله ۳۰ سانتیمتری سربازان هند وپاکستان در نمایش روزانه قدرت درنقطه صفرمرز می‌اندازد و یا چشم در چشم ایستادن سربازان دو کره در دهکده پان‌مون‌جوم . صلح مسلح ! کم زیان و فرصت‌بخش، حداقل نسبت به جنگ سرد.

وجودانواع دیگری از صف کشیدن و رویارویی هم ممکن است: تخاصم خاموش، انتظارکنش یا واکنش، آزمایش‌اراده‌خصم... هر یک میتواند ماهیت یک موقعیت را توضیح دهد. "تخاصم خاموش" میتواند حاصل مثبتی از نابرابری امتیازات مختلف دو طرف متخاصم باشد. عدم ورود ایران و ایالات متحده به موقعیت تخاصم فعال نمونه‌ای از این حالت است : ایالات متحده میداند توان جمع وجور کردن جنگ رویارو در خاک ایران را ندارد، ایران میداند توانایی برآمدن از پس سلاحهای آمریکایی را ندارد. "آزمایش‌اراده" میتواند توصیف موقعیت رودررویی ایران و اسرائیل در سوریه وحملات دوره‌ای بی واکنش اسرائیل به مواضع دراختیار ایران باشد. اما انتظار واکنش یک مرحله تحریکی است . مانند توسعه حملات اسرائیل به ایران و پذیرفتن مسئولیت آن در مقطع کنونی.نتانیاهو از ایران انتظار واکنش دارد.

نکته مهمی که در برقراری هریک از این موقعیتها وجوددارد، موضوع مدیریت آنهاست: اینکه برقراری و تحکیم موقعیت به اراده کدام طرف صورت میگیرد. جنگ اقتصادی آمریکا وچین به اراده ترامپ آغاز شد اما چین آن را مدیریت کرد ، ابتکار موقعیت آزمایش‌اراده در سوریه زیر اراده اسرائیل است ، و درماجرای حملات تحریک‌آمیز به تاسیسات درخاک ایران، مدیریت فعلا به دست حکومت ایران است که یک پس‌نشینی تاکتیکی را با عنوان صبر استراتژیک درپیش گرفته است.

برای خودداری از اطاله مطلب، از بررسی همه شقوق دیگر جز مورد اخیر خودداری میکنیم. ماهیت و هدف حملات اخیرنابودی قطعی برنامه هسته‌ای ایران نیست، زیرا با بمبارانهاو خرابکاریهای متعدد فقط میتوان تحقق برنامه‌ها را عقب انداخت، بلکه کشاندن ایران به یک عملیات انتقامجویانه منجربه جنگ منطقه‌ای است که کل توان اقتصادی نهفته فعلی در خلیج فارس را نابودمیکند وبه علت نامتوازن بودن آشکار نیروها(برتری فناوری تسلیحاتی طرفهای مقابل) شکست خورده‌ اصلی‌اش ایران خواهد بود. باید اضافه کنیم در ان جنگ، روسیه و چین و ترکیه تماشاچیان بهره‌بردار و اسرائیل حاشیه نشین جنگ هستند(هرچند اسرائیل محرک جنگ است، ولی در دهه‌های اخیر فقط حاشیه نشین بهره‌بردار منازعات و با کمترین آسیب بوده است).

چرا باید به این بدترین سناریوی ممکن بپردازیم و آن را باور و برای خنثی کردنش برنامه ریزی کنیم؟پاسخ آن است که در صورت وقوع چنین رخدادی، بزرگترین بازنده آن خواهیم بود و پس از آن امکان بازسازی اقتصاد و توان نظامی و نظم اجتماعی‌متزلزل خود را نخواهیم داشت. براندازان جمهوری اسلامی در انتظار چنین موقعیتی هستند زیرا یک موقعیت خوب برای فروپاشی است.

پاسخ به اینکه چه باید کرد کار مشکلی است. پاسخ دم دستی و عوام‌پسند برای فردا این است که با ترامپ مذاکره کنیم ، راه حل خردمندانه دراز مدت این است که زاویه ورودمان را به ساختار امنیت جهان تغییر دهیم و منتظر گذشت زمان منطقی هم بشویم. ما در گذشته نام این مسیر را استراتژی خارپشت گذاشته‌ایم. مدل کاملتری از رفتار آن مورچه‌ها: هشیار، برای حفظ امنیت جمعی(ملی)، و پرتحرک، برای کسب منافع مادی!

اما در کوتاه مدت و تازمانی که استراتژیست‌های امنیت‌ملی التفاتی به موقعیت کشور بکنند، در برابر تهدیدهای عاجل بویژه از سوی اسرائیل و ترامپ ،سیاست خرید زمان یا همان صبر استراتژیک تاپایان دوره نوبتی نخست‌وزیری نتانیاهوو انتخابات ایالات متحده تنها راه است؛ ناخوشایند، ولی عاقلانه...هزینه‌ اشتباه‌های کرده، و کارهای نکرده!

🆔 @jameeno
#الف

🔸بعضی جیب‌برها طلبکار نمیشوند!

▫️تحریریه جامعه نو: اخیرادر یادداشت یکی از صاحب نظران منتقد اوضاع پرسشی بلاجواب مطرح شده بود که امروز پاسخ آن را برای همه کسانی که مانند ایشان از موضوع سر در نمی‌آورند عرضه میکنیم. در این یادداشت با موضوع اینکه سپرده گذاران کلان در صندوقها و موسسات کلاهبردار چه کسانی بوده‌اند آمده است:"...در کشور ما با وجود فراخوان های متعدد 15 هزار نفر که سپرده بالای 100 میلیون داشتند، تا 14 مرداد 97 که آخرین فرصت بود، برای دریافت پولهایشان در موسسات مالی، اصلا مراجعه نکردند. چرایی آن روشن نیست..."

علت این پدیده بسیار ساده است: کلاهبرداران این موسسات که همه شواهد از همراهی گروه وسیعی از وابستگان سببی و نسبی حکومت با آنها حکایت میکند و نفوذ زورگویانه‌ای حتی در بانک مرکزی داشته اند از اعوان و انصار همین گروه برای خالی کردن خزانه(دولت مجبور شد متجاوز از سی هزار میلیاردتومان خسارت آنها را از محل خزانه بدهد)سود برده اند .

مکانیسم کلاهبرداری آنها این بوده که به شخص هماهنگ شده‌ای وام کلان بدون وثیقه میداده‌اند و او مبلغ دریافتی را توسط دیگری (مثلا پسرش)به صورت سپرده به صندوق برمیگردانده تا سود بگیرد.سپس صندوق دوباره مبلغ را به دیگری (مثلا دخترش) وام میداده و مبلغ دوباره توسط دیگری (مثلا همسرش)سرمایه گذاری میشده. به این ترتیب ، وابستگان باند صاحب صندوق بدون هیچ آورده‌ای ماهانه سودی از صندوق بیرون میبرده‌اند. تعداد موارد کلک مثل این مثال، به‌هزاران مورد میرسیده است. محل پرداخت این سود، سپرده‌های فریب خوردگانی بوده است که۸۵ درصد تعدادسپرده گذاران زیر ۱۰ میلیون تومان را تشکیل میدادند و فقط ۴ درصد کل سپرده‌ها (سپرده‌های واقعی)را تامین میکردند. البته درصد نامشخص دیگری هم سپرده بالای ۱۰ میلیون داشتند، ولی دفاتر نشان میدادصاحبان سپرده های خیلی بالا حدود یک درصد سپرده گذاران بودند.سپرده گذاران خردهمان بدبختهایی بودند که بعدا به خیابان آمدند تابا شعار "پول ما رو پس بدید" اسباب فشار به دولت برای دست بردن به خزانه را فراهم کنند. درواقع، در این موسسات سپرده بی‌خبران را میگرفتند و به عنوان سود سپرده‌های کلان غیرواقعی از صندوق خارج میکردند ،و درپایان هم سپرده گذاران صوری عامل خود را برای پس گرفتن سپرده ناسپرده به پستان دولت آویزان کردند. ارقام نشان میدهند احتمالا در پس این کلاهبرداری، از آغاز ذهنیت تامین سپرده های سوخت‌شده مجازی از محل صندوق دولت وجود داشته است.

با این مکانیسم، بدیهی است که درنهایت کار این کلاهبرداری با ته کشیدن سپرده واقعی فریب‌خوردگان به پایان میرسید و ورشکستگی ظاهری در اثر عدم پرداخت اقساط وام گیرندگان (فهرست آنها باید جالب باشد!) و سرمایه گذاری‌های نادرست(مثل خرید ملک به قیمت‌نجومی غیر واقعی) رخ میداد. در این شرایط داستان به همین جایی ختم شد که شد: هم فریب خوردگان ، و هم کسانی که طبق اسناد سپرده های دروغین به صندوق آورده بودند طلبکار شدند و از جیب مردم مبالغی دریافت کردند. کسانی هم وجود دارند که با توجه به قضایی شدن انتهایی ماجرا جرات نکردند جلو بیایند و مدعی شوند، زیرا در واقع پولی از جیب خود به موسسات نسپرده بودند. این افراد ۱/۳ درصد سپرده گذاران را تشکیل میدهند، و زمانی صرفا پولی را از کسی گرفته و به صندوق برده اندو طبیعی است طلبی هم ندارند. احتمالا به برخی از آنها سند سپرده گذاری نیز داده نشده و نامشان صرفا در دفاتر صوری صندوقهاثبت است و ممکن است سود سپرده جعلی را نیز وکالتی واگذار کرده و پی کارشان رفته باشند. اینها همان کسانی اند که تعجب و پرسش ناظران رابه خاطر عدم مراجعه برای دریافت رقمهای هنگفت بالای صد میلیون تومان برانگیخته‌اند.

اکنون برای ما روشن است که همه صندوقها و موسسات یادشده که بر اساس یک مدل ایرانی و مافیایی شده کلاهبرداری پانزی فعالیت داشتند آگاهانه و زیر دماغ حساس دستگاههای امنیتی و حمایت اشخاص معتبر با نفوذ کار میکرده‌اند و ویژگی مدل آنها نسبت به مدل کلاسیک حقه پانزی، همراهی اشخاص قدرتمند با آنهابرای راه‌اندازی ، تداوم، و ختم به خیر کردن پروژه! بوده است : یک کلاهبرداری گسترده برای زدن جیب مردم وخزانه، با کمک خزانه‌دار، که پرده اصلی پوشاننده آن را تاریخ ، در آینده برخواهد داشت.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸سیکل معیوب خشونت را متوقف کنید!

🖌میلاد خوش‌تراش لنگرودی

▫️دیشب که فضای مجازی را مرور کردم با حجم عظیم درخواست های مردم با هشتگ " اعدام نکنید" مواجه گشتم، بسیاری از بازتاب‌دهندگانِ این هشتگ حتی اطلاعات کاملی از چرایی تشکیل این پرونده، نوع جرم، و همچنین احکام اعلام شده ندارند، اما یکصدا بلندگوی درخواستی گشته اند که تقاضا دارد پاسخ اعتراضات سال ۹۸ با اعدام داده نشود.

بنده از مسیر طی شده در پرونده این سه جوان خبر ندارم، در این مقال هم هدفم بررسی نوع جرم آن‌ها نیست، حتی نمی خواهم روند قضایی پرونده‌ی آن‌ها را نیز مورد نقد و موشکافی قرار دهم، نمی‌دانم این سه جوان در آن روزهای پرهیاهو چه عملی انجام دادند، آیا شیشه ای شکستند و اقدامی علیه امنیت ملی انجام داده اند یا نه؟

روی سخنم چرایی عمق خواسته‌های مردم و بازتاب گسترده پ‌ی آن است، آیا قوه قضائیه و یا هر نهاد امنیتی دیگر با خود می اندیشد چرا به یکباره سیل عظیم درخواستِ "اعدام نکنید" اینگونه تبدیل به یک خواسته حداکثری گشته است؟ چگونه مردم فضای ارعابِ حاصل از ورود به چنین موضوعِ امنیتی ای را شکسته اند و بی هیچ ترس و واهمه ای هشتگ می زنند که آی مسئول لطف بفرما و از مرگ این سه جوان درگذر؟!

زنجیره‌ی نامتوازنی از نارضایتی نسبت به شرایط جامعه مولود خاستگاهی گشته که فارغ از نوع جرم، چرایی آن را مورد کنکاش قرار داده است؛ اینکه جامعه رفتار آن سه جوان را در هر قسمی، یک واکنش موجه نسبت به آنچه بر شرایط اقتصادی و سیاسی جامعه می گذرد می داند، جامعه می خواهد یک "نه" بزرگ به قوه ی عدلیه‌ای بگوید که خط باریک قرمزِ ترسیم شده‌اش جای حلقه آویز نمودن مختلسین و مجرمین اصلی که در واقع علت اصلی نارضایتی مردم هستند، دامن جوانانی را گرفته که با هر جرمی، از نگاه آن‌ها معلول روابط آلوده و فاسد درون قدرت هستند.

ضرورت جذب حداکثری با توجه به ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایجاب می‌نماید از شنیدن صدای مردم غفلت نگردد، بهترین فرصت است برای نظام تا صدای جامعه را بشنود، تا خدای ناکرده شاهد باز تولید چنین جرم‌هایی نباشیم، خصوصا که درخواست قاطبه مردم با ادبیاتی مصلحانه و نجیب بوده است، فرصت خوبی است تا نظریهِ ایجاد ارعاب درجامعه، جای خود را به اعتمادسازی متقابل دهد تا با کلید خوردن دامنه ی گفتگو، از بازتولید خشونت چه در نهاد قدرت و چه نهاد جامعه جلوگیری به عمل آید.

لذا بنده نیز خاضعانه تقاضا می کنم لطفا بخشش را جایگزین اعدام نمایید و از فرصت‌سازی برای بهره برداری دشمنانِ این مرز و بوم اجتناب ورزید.

🆔 @jameeno
#الف

🔹از ناصر تا مصطفی!

▫️تحریریه‌جامعه‌نو: دقیقا دو دهه پیش ، هنگامی که ناصرزرافشان حقوقدان جسور ایرانی جرات کرد وکالت خانواده قربانیان قتلهای زنجیره‌ای عوامل معاونت امنیت وزارت اطلاعات را به عهده بگیرد و در باره چگونگی این قتلهاحرف زد، انچه خودش "تاوان این وکالت" مینامید بر سزش آمد: محکوم به ۵ سال زندان به جرم "افشای اسرار دولتی!"

آن دوره، دوران پایان سرخوشی از گشایش اصلاحات، و افزایش قطر قیدها و دشمن خوانده شدن روزنامه‌نگاران و جاسوس خواندن وکلا بود. روزگار تجدید دونوع سلطه : سلطه دستگاه امنیت بر هر ساختار دموکراتیکی که دوران اصلاحات آنرا اندکی اصلاح وعمق‌بخشی کرده بود، و دوران تجدید سلطه احتیاط وخوف از رفتارهای فراقانونی و جنایتکارانه بر اذهان. زنجیرها چنان به سرعت کشیده میشدکه اشخاصی مثل سعید مرتصوی جرات میکردند با افتخار وکیل از اطاق بیرون کنند. رژیم احتیاط بر رویه جسارت فایق می آمد.

بیست سال پس از آن تجدید سلطه، اوضاع تغییراتی کرده است. گمان نمیرود وکلای نسبتاجوانی که این روزها وکالت متهمان به زعم دستگاههای حکومتی "امنیتی" را به عهده میگیرند از امثال زرافشان جسورتر باشند، و آشکار است دستگاههای حکومت نیز که یادگرفته‌اند پرونده های قطور جنایی - امنیتی را از هیچ بسازند تغییر رویه نداده و سهلگیر نشده اند ، اما چیزهایی تغییر کرده است. این تغییرات هم در لحن و هم در تعاملات وکلا با طرف حکومتی‌شان دیده میشود و البته علت آن دعوی "نیک‌رفتاری‌‌بعدازاین"در قوه قضائیه نیست. علت اصلی را باید در ناتوانی سیستم در دفاع از احکامش دید ، و علت ناتوانی سیستم را نیز در انتخاب مسیراشتباه برای رفتار با جامعه و اجزای آن جستجو کرد. بنیه تحکیم اقتدار کم شده است، همانگونه که در یک جاندار تضعیف شده عوارض ثانویه متفاوتی پدید میآید که آن رابیشتر ضعیف میکند. ماهیت‌بنیادین این تغییر در تغییر رابطه حکومت و جامعه است. کارایی حکومت در کاربرد مفاهیم‌ و شعارهای مستخرج از اعتقادات جامعه کاهش بزرگی یافته است. نمیتواند حقانیت خود را براساسی اعتقادی استوار نگاه دارد و نمیتواند احکام و قوانین و عرف زمانه را که حاصل تدریچی سلطه هردم فزونتر عقل نقاد و خرداستدلالی دوران ما بر اذهان‌است برتری ببخشد. درایران امروزهیچکس نمیپذیرد وکیل یک متهم را مسئول محاکمه او انتخاب کند. در ایران امروز عقل کسی‌ به اینکه میشود کسی را بر مبنای اقرار خودش و یا اصرارش بر نوشیدن شراب اعدام کرد صحه نمیگذارد و در صورت اصرار بر چنین احکامی کار به شک در مبانی میکشد ؛ به چیزی که نه حکومت و نه عقلای غیر حکومتی به آن راضی نیستند. به جای اینکه رئیس پلیس بهبهان در همین دوشب پیش شعار بدهد با "قدرت و صلابت" برخورد میکنیم، شخص موثری باید درباره شرایط منتهی به این وضع اندیشه و چارهجویی کند. گره ، بایداز سوی دندان به سمت دست برود.

نمونه اخیر تغییر وضعیت، مربوط به ناآرامی‌های آبان ۹۸ ، ومثال روشنی است از این مسیر بیراهه. سیستم قضایی به مسیری رفته که حقوق‌بگیران دستگاه امنیت برایش در نظر گرفته اند، عالی‌ترین مراجعش حکمی را تایید کرده اند که حتی خبرنگاران در مستندات ان تناقض مییابند، وکلا از برشمردن کیفیات غیرحقوقی منجر به صدور حکم اباندارند و با اینکه ادب حقوقدانی‌شان را کنار نمیگذارند، صراحت نقد دارند. هیچکس در دستگاه قضا نیست که نقدهای آنان را رد کند ، هرچند هنوز ممکن است بدون ورود به ماهیت حرفشان، حملاتی به آنان بشود.

احتمالا باکی ندارند، جو زده هم نشده‌اند که کسی با اخمی آنها را بترساند، و این هم بخشی از آن تغییر است. تغییردر متن و عمق جامعه رخ داده و در وجوه متفاوتی رخنمون میشود. وکیل حکم را زیر ضربه سند میگیرد، و آنهایی هم که به هیچ تریبونی دسترسی ندارند به کارزار عمومی "اعدام نکنید!" میپیوندند: یک جنبش ساده مخالف رای حکومت است و از نوع مخالفت اروپایی و سانتیمانتال با اعدام نیست. فرهنگ مسلط این جامعه هنوز هم برای متجاوزین به عنف ، قاتلان زنجیره‌ای ‌و امثال آنها "اعدام کنید!" است. کارزارکنونی آنها سیاسی کامل است و اهمیت آن در همین است. حکومت این را پیش از بسیار دیر شدن بفهمد. عقل حکم میکند حکومتی که ساختارهایش پناهگاه فاسدان و عملکردش افزایش فلاکت زندگی شهروندان است، باید اخلاقش را خوب کند. درکش مشکل نیست!

دنیا و جامعه ایران تغییر کرده‌اند، حکومت باید به جای کاربرد "قدرت و صلابت"، خودش را خردمندانه با این تغییر وفق دهد.

🆔 @jameeno
#الف

🔻تمساح‌ها و آب‌های تیره!

▫️شورای سردبیری: معروف است که ژوزف استالین از طرفداران شفافیت رای بوده است و دلیل ساده‌ای داشته: مخالفانش را از طریق رای آنها مشخص میکرد و به ترتیبی از شر آنها خلاص میشد. از همان زمان مساله‌آشکار سازی رای مساله مهمی برای حکومتهایی شد که چهار اسبه به سمت تحکیم استبداد پیش رفته‌اند. البته گاهی شفافیت آراء درخواست نیروهای دموکرات و آزادیخواه هم بوده ، باز هم در همان نوع کشورها ، و اتفاقا ایران از همان دسته کشورهاست!

مساله شفافیت‌رای به مثابه نشانگر هویت سیاسی ، اول بار برای اصلاح‌طلبان ایران در شورای شهرتهران مطرح شد زمانی که راستگو نامی ، وقتی از طریق لیست انتخاباتی آنها وارد شورا شد، به هردلیلی تغییر هویت سیاسی وجبهه داد و به رقیب سیاسی‌شان پیوست ؛ تندروترین جناح موسوم به اصولگرا یعنی اقتدارگرایان از مدتها پیش خواستار شفافیت آراء در مجلس قانون‌گذاری بوده‌است: شفافیتی از نوع استالینی؛ مکانیسمی برای آنکه نماینده بداند آن بالا آمارش را به دقت میگیرند ! ابزاری برای آسان‌سازی نظارت استصوابی و دیجیتالی کردن الک شورای نگهبان.

نقطه ضعف این نوع شفافیت که آنرا شفافیت سیاسی نام میدهیم، فقط تحت فشار گذاشتن اشخاص برای دادن رای مناسب احوالات اقتدارگرایان نیست. مشکل این رویکرد به موضوع شفافیت ، پرداختن به معلول و متغیر تابع است. ناشفافی سیاسی ، حاصل و برآیند و درنهایت حجاب فقدان شفافیت در فعالیت اقتصادی است: غارت‌های عظیم منابع اجتماعی‌ فقط زمانی ممکن است که بتوان فعالیتهای اقتصادی را ناشفاف انجام داد، و برای تداوم آن باید عرصه سیاست را کنترل کرد تا امکان ظهور جریانها و افراد مخالف غارت کاهش یابد. به همین دلیل،شفافیت رای صرفا ابزاری بیش نیست. شفافیت اقتصادی امکان غارت استبدادی را کاهش میدهد و برای حکومتهای توزیع‌گر رانت ناخوشایند و مهلک است. به همین یک دلیل هم که شده نباید مانور مقامات را در استقبال از اصطلاح "سوت‌زنی"(معادل ایرانی whistleblowing به معنی اطلاع‌رسانی درباره فعالیتهای خلاف) جدی گرفت.

اما شفافیت، عمل کلاسیک افشای سوءاستفاده اقتصادی اهل سیاست هم نیست و از آن گسترده‌تراست.. رسم است که در کشمکش سیاسی پرونده یکدیگر را لو میدهند. این کار شفاف‌سازی نیست و کماکان چماق سیاست‌بازان است. پیامبر خودخوانده آن در ایران، احمد توکلی، خودش سابقه‌ای ناشفاف دارد: اینکه چطوردرنوجوانی در بهشهر سرویسی میداده که درجوانی وکیل و وزیر شده و چرا معتقد بوده کشور به قانون کار نیاز ندارد و با پول چه کسی در انگلیس دکترای اقتصاد گرفته و ماجراهایی مثل دریافت ارز برای تاسیس لیتوگرافی چه بوده(در این موارد البته دست به شکایت خوبی دارد) چطور در دوره خاتمی حساب میکرده قیمت واقعی بنزین یک دهم مبلغی است که دولت خاتمی از جامعه میگیرد و حمایتش از عملکرد اولیه احمدی نژاد با چه منطق اقتصادی بوده و...تشکیلات او تحت یک عنوان پرطمطراق کارکرد جناحی و سیاسی دارد. البته گذشته ها گذشته و موضوع این بحث فراتر از کسان یا موسساتی است که افشاگری محدودفساد را با شفافیت اقتصادی یکی میگیرند.

اگر قرار باشد شفافیت را به عنوان یک آماج اجتماعی جستجو کنیم، باید برعرصه اقتصاد تمرکز داشته باشیم؛ نه فقط در حوزه توزیع رانت توسط حکومت که یکی از حوزه‌های پهناور و تاریک عملکرد همه دولتها و بستررشد دولت پنهان و انواع دیگر مافیا است، بلکه در کل فعالیتهای اقتصادی. درهمه فعالیتهایی که دستگاه دولت و بخش خصوصی به صورت آمیخته و حتی فقط بخش موسوم به خصوصی به تنهایی انجام میدهد. این شفافیتی است که غارتگران (از هرقبیله سیاسی) هیچ تمایلی به‌‌آن ندارند.نظام آن را برنمیتابد تا حساب موسسات وابسته به خود را پس ندهد، و اجازه پیوستن به نهادهای جهانی شفافیت‌خواه(اف‌ ای‌ تی اف و نهادهای مشابه)را هم نمیدهد تا کسی از کارش سر در نیاورد. به تبع حکم علی ملوکهم ، آن فعال اقتصادی هم که درآشفته بازار گرایش حکومت به عدم شفافیت کار اقتصادی را با غارت ملی آمیخته است نیز فعالیت در تاریکی را دوست دارد.فقط در فضای ناشفاف و کم‌نورمیتوان غول اقتصادی شد و عرضه کننده رشوه‌های چند میلیاردی در دستگاه سیاسی به امثال اکبر طبری(صدها اکبر طبری) بود . این واقعیتی طرفه است و بی‌معنی نیست که اعضای باند رشوه‌بگیر از ابرپول‌داران شناور در دریای عدم شفافیت، خدمه دستگاه مسئول ناشفاف کردن فضای سیاسی هم بوده‌اند. یکی حکم فیلترینگ میداده و یکی خبرنگار به زندان می‌انداخته؛ عمله‌جات تمساح‌های اقتصاد ناشفاف، مباشر تارکردن فضای اطلاع‌رسانی و ناشفاف کردن عرصه سیاست هم هستند!

اصلاح طلبان به جای اندیشه به سازوکارهایی برای آنکه در انتخابات رودست نخورند و محاسبه سود و زیان شفاف کردن هویت بازیگران عرصه سیاست، باید برایجاد سازوکارهای نیل به شفافیت اقتصادی پای بفشرند.

🆔 @jameeno
#الف

🔸مصون نا‌مصون!

▫️شورای سردبیری:سالها پیش، مرحوم کیومرث صابری طنزپرداز برجسته که پس از استقرار نظام اسلامی در ایران مجله طنز گل‌آقا را منتشر میکرد در گفتگویی درپاسخ به این پرسش که همه مقامات کشور روحانی هستند و مسئول مشکلات نیز آنهایند ،چرا شما از چاپ کاریکاتور آنها در نشریه خودداری میکنید گفت این لباس برای من احترام زیادی دارد و هرگز آنرا در کاریکاتور ترسیم نخواهم کرد(نقل به مضمون)البته خدابیامرز رویش نمیشد بگوید با وجود اینکه دوست صمیمی مقام اول کشور است جرات این کار راندارد و ترجیح میدهد حسن حبیبی ساکت و آرام را که معمولا معاون اول بود به خاطر همه مشکلات دراز کند. وضعیتی بود شبیه به دوران پیشین، که امیرعباس‌هویدا جور همه اشتباهات شخص اول را میکشید و ستاره روی جلد فکاهی‌نامه توفیق بود. در ایران، این یک قاعده نانوشته است.

اما اوضاع میتوانست متفاوت باشد. میتوانست مانند برخی نقاط دیگر دنیا چنان متفاوت باشد که ترسیم کاریکاتور که هیچ، حتی اگر به سمت سیاستمردان گوجه فرنگی پرتاب و یا عکسهای خصوصی آنها را پخش کنند یا آتش بزنندجرم سنگین نکرده نباشند وآن شخص نتواند شکایت کند. البته شرطی برای ماغریب دارد: فقط در صورتی که گوجه به سمت یک سیاستمدار یا شخصیت موثر اجتماعی پرتاب شده باشد! درست برعکس حالتی که حتی ترسیم کاریکاتور یک سیاستمرد جنایت و جرم سنگین توهین به او محسوب میشود.

وجود این آزادی در کشورهای دارای آزادی های دموکراتیک علت روشنی دارد. اشخاصی که کارکردهایشان بر سرنوشت عموم تاثیر دارد، برای امور مردم تصمیم میگیرند، و میتوانند الگویی برای کودکان و جوانان و جامعه باشند(مثلا بازیگران سینما)نمیتوانند حریم خصوصی معمول بر اساس حقوق فردی را حفظ و هر طور دوست دارند رفتار کنند و آراء، مسائل مالی، اخلاقی، و حتی خانوادگی‌شان به کسی مربوط نباشد. در این مورد پروتکل نانوشته اما منطقی مقبولی وجود دارد : اگر میخواهی سرنوشت مردم را به دست بگیری(سیاستمدار) اگر میخواهی بر صفحه تلویزیون خانه‌هایشان ظاهر شوی( سلبریتی‌هایی چون بازیگران و ورزشکاران) باید بپذیری زیر ذره بین جامعه باشی، رفتارت را نقد کنند، و نسبت به آن واکنش نشان دهند، حتی با پرت کردن گوجه‌فرنگی یا پاره کردن عکس، یا افشای مسائل خصوصی‌ات ! اینکه وکیلت میتواند از این و آن شکایت کند و گاهی هم دادگاه ادعایش را بپذیرد، اوضاع و این پروتکل را تغییر نمیدهد. این، یک آزادی برامده از اجماع و عهدعمومی برسر پذیرش روش دموکراتیک در اداره جامعه است. به همین علت هم هست که این پدیده فقط در کشورهای صاحب میثاق دموکراسی جا افتاده دیده میشود. میدانیم که در جاهای دیگر، پوستت را میکنند اگر کوچکترین بی‌ادبی به "مقامات" داشته باشی، حتی اگر نظامات جمهوری مردم سالار افسار اوضاع را در کف داشته باشند.

تباین افسار کشی از نوع فوق با جمهوری و دموکراسی آشکار و نیازمند رفع است زیرا وجودش آسیب‌زاست. حریم سازی برای حاکم و مقدس‌انگاری عناصر وابسته به حکومت مغایر اصل آزادی بیان‌ و تساوی حقوق اشخاص در نظام مردم سالار است.در برخی کشورها این حریم سازی بر اساس قانون اساسی صورت میگیرد و تلازمی بین ناپاسخگویی و حریم سازی برقرار میکند. در جایی ممکن است وجه ایدئولوژیک داشته باشد.احزاب فاشیست حریمهایی مبتنی بر افسانه‌های شووینیستی یا نژادی پدید میآورند و تقدس پرچم و نماد و پیشوا را از آن استخراج میکنند، حکومت مبتنی بر مذهب میتواند حریم سازی و مقدس‌انگاری را از منابع دینی استخراج و جعل کند. در هر یک از این موارد، جامعه میتواند بر اساس عرف و تجربیات سنتی خود حدی از احترام به جایگاه نماد و شخص را بپذیرد. مثلا در ایران جایگاه عالمان دینی و مراجع مسلم‌نزد جامعه همواره رفیع بوده و حریم آنها به دقت رعایت شده و در قوانین نیز بازتاب یافته است. ایرانیان نزد مراجع خود هموار در جایگاه شنونده قرار داشته‌اند و هر چند پرسشهای خود را نزد آنان میبرده‌اند ، امامحاجه‌ای نداشته‌اند. این واقعیت در قانون اساسی نیز بازتاب یافته و مراجع تفوقی سیاسی نیز بر آحاد جامعه یافته‌اند. تفوقی که آرام آرام چالش‌هایی را فراهم آورده است‌. آیا یک پیشوا و مرجع دینی در یک حکومت دینی مانند جمهوری اسلامی مرجع حل و فصل همه امور سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی هم هست ؟و آیا شان چنین مقامی در حد نقدناپذیری است ؟ آیا مخالفان خط مشی او میتوانند افکار و اعمالش را دستمایه طنز قرار دهند ؟ آیا وابستگان اوهم باید از نقد مصون باشند؟آیا میتواند با مخالفان خود به هر وجهی برخورد کند؟و الخ...

متاسفانه جامعه ما مدتهاست با احساس منفی بودن پاسخ این پرسشها نزد حکومت روبروست. بایدبرای تغییر این حس کاری کرد زیرا درسی ساده و مهم از تاریخ به ما میگوید آمادگی نقدپذیری و پاسخگویی حکومتها با استحکام آنهانسبت مستقیم دارد نه معکوس!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹خانم دکتر! آقای دکتر!

🖌مژگان باقری، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی

▫️در ترم اول دوره ارشد استادی داشتیم که برای درس مورد نظر ( روش تحقیق در علوم اجتماعی) به جای این همه کتاب پرمحتوا نوشته نویسندگان داخلی، کتابی از یک نویسنده ناشناس خارجی معرفی کرد فقط به این دلیل که متر جم آن کتاب، خودش بود. اما جالب آنکه روی جلد کتاب اسم و فامیل نویسنده بدون هیچ پیشوندی نوشته شده بود و اسم و فامیل مترجم با پیشوند دکتر! و ما با تعجب از خود می پرسیدیم چه لزومی داشته که عنوان دکتر با این فونت سیاه نوشته شود؟ دانشجویان به شوخی می گفتند حتما مترجم کتاب از نویسنده آن باسوادتر بوده است!
این خاطره که مربوط به سالها قبل است با مصاحبه اخیر نماینده ایلام برایم تداعی شد. ایشان در یک برنامه تلویزیونی به مجری تذکر داد که او را با عنوان دکتر خطاب کند.

چندین دهه است که انواع و اقسام دانشگاههای آزاد و پیام نور و غیر انتفاعی و ... در تمام شهرها و روستاهای دور و نزدیک ایران تاسیس شده و به همه افراد جامعه که لزوما نه استعداد و نه علاقه چندانی به علم و دانش دارند در ازای پرداخت پول، مدرک می دهند. این کارخانه های مدرک سازی، فارغ التحصیلان خود را دلخوش به تکه کاغذی می کنند که این روزها دیگر حتی برای پیدا کردن شغل هم به کار نمی آید. اما این افراد که خود بهتر و بیشتر از هر کسی می دانند که بهره ای از علم و دانش نبرده اند سعی می کنند با عنوان دهن پر کن دکتر، خود را صاحب فضیلت نشان دهند.

فارغ التحصیلی من در دوره ارشد تقریبا مصادف بود با جنبش سبز. همان زمان که مردم در خیابان ها خطاب به احمدی نژاد فریاد می زدند: دکتر! برو دکتر.
و من دکتر!!! احمدی نژاد را می دیدم که نه تنها از اخلاق و جوانمردی و فضایل انسانی به دور است و در مناظرات تلویزیونی با وقاحت هر چه تمام تر نسبت به مدرک خانم زهرا رهنورد شک و شبهه ایجاد می کند بلکه حتی خزانه لغاتش در حد یک دانش آموز ابتدایی هم نیست و ادبیاتش بیشتر شبیه بی سوادترین مردم کوچه و خیابان است. همان زمان بود که نسبت به واژه دکتر آلرژی پیدا کردم و با وجود اصرار دوستان مبنی بر شرکت در آزمون دکترا، از این کار سر باز زدم. زیرا متوجه شدم که مدرک دکترا نیز مانند سایر چیزهایی که در این مملکت لوث شده و ارزش خود را از دست داده است، دیگر بیانگر میزان سواد و فهم و شعور فرد و حتی نشان دهنده زحمتی که یک فرد باید برای به دست آوردن این مدرک بکشد نیست. شما کافی است اراده کنید که دکترا بگیرید سپس موسسه مورد نظر را پیدا و مقدار پولی را که باید پرداخت شود فراهم کنید. آن وقت این مدرک دکترا چه تناسبی دارد با مدرک کسانی که برای رسیدن به آن سالها زحمت کشیده و دود چراغ خورده اند و با تلاش شبانه روزی خود گامی در جهت پیشرفت دانش و درمان دردها و رنجهای بشر برداشته اند؟

این روزها همه دکتر شده اند. در هر شبکه تلویزیونی انواع و اقسام دکترهای ریز و درشتی را می بینید که به عنوان کارشناس در مورد همه مسائل نظر می دهند. مجلس پر است از این دکترها. سازمانها و ادارات و وزارتخانه ها نیز از این دکترها کم ندارند، اما نظرات، گفتار و ادبیاتشان آنقدر نازل و بی مایه است که به سختی می توان باور کرد که آنها حتی ده کتاب را به طور کامل خوانده و فهمیده باشند. من حتی شک دارم که بسیاری از آنها بتوانند یک متن فارسی را درست و بدون تپق زدن بخوانند.

اصولا شما چند نویسنده، شاعر، مورخ، دانشمند و مخترع می شناسید که مدرک دکترا داشته باشند؟ چند درصد از افرادی که گامی مثبت در جهت پیشرفت بشر برداشته اند فارغ التحصیل دانشگاه بوده اند؟ چرا مدرک اینقدر برای ما ایرانیان مهم است؟ این ویروس خطرناک مدرک گرایی توسط کدام نهادهای مافیایی به جان ملت ایران افتاده؟
همین الان هزاران رساله دکترا در کتابخانه های تمام دانشگاههای کشور خاک می خورد. گذشته از اینکه بیشتر اینها کپی برداری از روی یکدیگر است، آیا متن این رساله ها غیر از استفاده در پایان نامه ها و رساله های دیگر، کاربرد دیگری هم دارد؟! آیا ارزش نظری یا عملی دارد؟ این رساله ها جز اینکه به صاحبان خود عنوان دهن پر کن دکتر داده اند چه سود دیگری دارند؟ آیا صاحبان این رساله ها به اندازه مدرکشان سواد دارند؟

سرکار خانم دکتر سارا فلاحی، نماینده محترم مردم ایلام! امیدواریم مدرک دکترای شما نه مثل مدرک بیشتر مسئولین کشور جعلی باشد و نه از دانشگاههای بی مایه ای که مثل قارچ سر از زمین بیرون آورده اند به دست آمده باشد. اما بیشتر امیدواریم که به اندازه مدرکتان کتاب بخوانید، به اندازه مدرکتان بنویسید، متن سخنرانی ها و نطق های پیش از دستورتان در حد یک دکتر باشد و از مدرکتان برای بهبود وضعیت مردم شهرتان استفاده کنید.
چهار سال دیگر مردم شهرتان حق دارند بپرسند تفاوت دکترای شما با فوق لیسانس دیگر نمایندگان چه بود؟

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺«تأسی به حسین یا تباکی بر حسین»

🖌سید علی هاشمی

▫️حسین‌بن‌علی ظلمِ حاکم را دید و گفت من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام می‌کنم و این‌چنین بر علیه «حاکمِ ظالم» به‌پاخاست.

در طول تاریخ بسیارند کسانی که برای قتل‌عامِ او و همراهانش و جفا به بازماندگانش، گریستند و غم خوردند و اکنون نیز چنین کسانی بسیارند و در گفتمانِ شیعی نیز بر این کار، سفارش‌ها و ستایش‌هاست.

اما بسیار قلیل‌اند کسانی که به تأسی از حسین‌بن‌علی در برابر حاکمانِ ظالمِ زمانه به‌پاخیزند که از قضا، پیشوایان گفتمانِ شیعی (امامان شیعه) بر این کار سفارش و تأکیدِ بیشتری دارند و آن را، نشانهٔ هدایت‌یافتگی می‌دانند؛
لذا مردم را به ساکت نبودن در برابر حاکمِ ظالم و هزینه دادن در این مسیر دعوت می‌کنند و این خود، شکلی از عدل است که در واقع مردم باید در جای درستِ خود، یعنی در برابرِ حاکمِ ظالم باشند و نه در کنجِ عافیت و ترس‌خوردگی!

حسین‌بن‌علی با وجودِ شرایطی که در تاریخ مشروح است حاکمِ ظالم را به چالش کشید و همگان را به قیام علیه وی فراخواند.
این‌که از آن همه دعوت‌کنندهٔ وی، کسی بر عهدِ خویش نماند و حتی سفیرش تنها ماند و سپس واقعه کربلا رخ داد و بعد مردم به زاری بر حسین اجتماع کردند درحالی‌که با عافیت‌طلبی از یاریِ او امتناع ورزیدند، خود گویای معضلی است که قائلان به گفتمان شیعه از همان روز تا به امروز، به آن مبتلا هستند؛ این‌که به زاری بر حسین مایل و از تأسی به نگرش و عملکرد وی رویگردان بوده و هستند. معضلی که حاکی از خلأ عمیقِ معرفتیِ آنان است.

خلأیی که امروز نیز شاهد بروز و ظهور آنیم. قائلان به گفتمان شیعه، درحالی‌که جامعه زخمیِ بیدادِ مسئولان و ستم‌های جانکاه و بی‌شمار است، با نادیده گرفتنِ توصیه‌های بهداشتی (که خود ظلمی است به دیگران)، صرفاً در پی زاری بر حسین هستند و تو گویی نه از پیشوای دین شناختی دارند و نه بر هدایت‌یافتن میلی و نه "النظافة مِن الإیمان" به گوششان خورده است!

وقتی خطبای کم‌دانش و بی‌بصیرت صرفاً، گریستن را تبلیغ می‌کنند و فضیلت می‌دانند، نتیجه آن می‌شود که نگرشِ حسین‌بن‌علی و عمل به آن، مهجور و متروک می‌ماند و درحالی‌که ظالمان در پیشِ چشمِ قائلان به گفتمان شیعی جولان می‌دهند، ایشان تنها در پی برپایی عزاداری هستند و ذره‌ای بر عمل به نگرشِ حسین‌بن‌علی حساسیت و پافشاری ندارند.

این بی‌معرفتیِ محض، محصولِ کم‌دانشیِ (اگر نگوییم هدایت‌گریِ عامدانه) مبلغانی است که در تبیینِ عقاید، ضعیف و سطحی عمل کرده‌اند؛ که دغدغه‌ها یک روز تعطیلیِ حرم و دیگر روز تعطیلیِ عزاداری است و این خود موهن است؛ چون مگر ارتباط، محصور به حرم است و شکوهِ عزاداری منوط به تجمع؟
و این چه ارتباط و شکوهی است که رنج و مرگِ بسیاری از مردم را در پی دارد؟!

مراجعی که امروز برای برپاییِ عزاداری محرم چنین پافشاری می‌کنند آیا بر تأسیِ مردم به حسین‌بن‌علی در ظلم‌ستیزی نیز چنین پافشاری دارند؟
آیا بر رعایت حقوق مردم بر حاکم، پافشاری دارند؟

🆔 @jameeno
🔻سیستانی چه نظری دارد؟

▫️تحریریه جامعه نو: درست در همان زمان که مداحان کشور برای برگزاری مراسم عزاداری افسار خود را گسیخته و به ترکتازی پرداخته اند و درست در احوالی که حوزه های عریض و طویل اما وابسته به قدرت در قم و مشهد پشت مداحان قایم شده اند،
امروز نهم ذیحجه، دفتر ایت الله سیستانی در پاسخ به استفتایی در باره برگزاری مراسم محرم امسال شده شجاعانه پاسخ داد که برگزاری های مرسوم، امسال به صلاح نیست و باید اشکال دیگر عزاداری را رواج داد.


خلاصه پاسخ استفتا که به زبان عربی صادر شده با این مقدمه ای اغاز شده که ستایش و تکریم پیامبر و اهل بیت و عزاداری برای انان، امری مسلم است اما به به دلیل شرایط فعلی، مراسم میتواند به اشکال ذیل برگزار شود

۱- پخش سخنرانی ها و مداحی های مفید و جدید از شبکه های ماهواره ای با همکاری خطیبان برجسته ...

۲- برگزاری مجالس خانگی در حد افراد خانواده و بستگان با رعایت فاصله اجتماعی و زدن ماسک و سایر ضوابط و با پخش سخنرانی ها و مداحی های ضبط شده ...

۳- سیاهپوش کردن شهر و اویختن تراکت ها با سخنان و اشعار صحیح که گویای واقعه کربلا است با این شرط که به حقوق املاک خصوصی تجاوز نشود ...
۴- تهیه و پخش غذا و نذری فقط باید با رعایت ضوابط بهداشتی باشد از جمله اینکه صرفا به پخش مواد غذایی خشک اکتفا شود ...


واقعا این فقه آزاد و شجاع کجا و ان فقه وابسته به قدرت کجا؟
فقهی که به دنیا و اخرت مردم می اندیشد کجا و ان فقهی که مدتها است به پشتوانه نهادهای تجارت رانتی دولتی دلگرم شده کجا؟

🆔 @jameeno
🔸کمپین حمایت از حقوق حیوانات

▫️تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی در قانون جرم تلقی نشده، لذا این امر موجب شده که رانندگان خاطی جانب احتیاط را رعایت نکرده و آمار تصادف با حیوانات و کشته و زخمی شدن حیوانات در این زمینه بالا باشد.

این امر می‌طلبد تا قانونگذار نسبت به جرم‌انگاری در این مورد اقدام نماید، لذا از مجلس شورای اسلامی می‌خواهیم که جهت رعایت حقوق حیوانات در جامعه جهت جرم تلقی شدن تصادف رانندگی با حیوانات و عدم امداد و درمان حیوانات تصادفی توسط رانندگان قانون وضع نماید.

به همین منظور کمپین مردمی جمع‌آوری امضای الکترونیکی درخواست تصویب این قانون تشکیل و از همه هموطنان خواهشمندیم تا از طریق آدرس زیر وارد شده و حمایت خود را اعلام نمایند.

https://b2n.ir/emzaaa

🔻 شما هم می‌توانید به جمع حامیان این قانون پیشنهادی در گروه تلگرامی زیر بپیوندید:

@kampain1399

▫️انجمن حامیان بهاران پیرانشهر