جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸آسوده بخواب!

🖌احسان آزاد

📎این یادداشت یادآوری چند نکته است در خصوص یادداشتی که با عنوان "واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان" اخیرا در کانال تلگرام جامعه نو انتشار یافته است.

در اینجا به تحلیل تاریخی مفصلی که نگارنده یادداشت از نحوه ی فتح بابل بدست کوروش می دهد و همچنین منابع اشاره شده، به این دلیل که تاریخ در تخصص ام نیست، نمی پردازم. اما با توجه به شناخت از مبانی پژوهش در علوم اجتماعی و نیز از منظر کارکرد سیاسی به چند نکته اشاره میکنم.

۱. نگارنده با این استدلال که چون روایت غالب از پدیده ها و اتفاقات تاریخی که بدست صاحبان قدرت یا فاتحان نگارش شده است، خالی از حب و بغض نیست، از حقیقت به دور بوده و قابلیت استناد ندارد. فارغ از ایرادات نظری به این استدلال که در ادامه می آید، بر همین مبنا روایت یونانی از واقعه فتح بابل که از طرف نگارنده بعنوان روایت صحیح ارائه شده است را نیز می توان مخدوش شمرد. چرا که راویان یونانی آن نیز قطعا خالی از حب و بغض نسبت به امپراطوری کوروش نبوده اند.

۲. از نگاه نظری اما نکته اصلی اینجاست که در بر خورد با پدیده های اجتماعی آیا ما اساسا با حقیقتی ثابت و آبژکتیو روبرو هستیم که بتوان بر آن مبنا فرضیه ها و تحلیل های مختلف را قضاوت کرد و یا حقیقت پدیده های اجتماعی سیال و منقطع است و بر این مبنا با نگاه پوسیتیو( positive) در مفهوم پوپری آن، نمی توان به رد یا اثبات این فرضیه ها پرداخت. بر این اساس به نظر می رسد در تحلیل پدیده های اجتماعی به خاطر ماهیت پویا و پیچیده ی آنها بر خلاف علوم طبیعی، رویکرد هرمنوتیک(Hermeneutics) یا تاویلی متناسب تر باشد.
۳. نگارنده سعی دارد القا کند که اسطوره کوروش با آن ویژگی های خاص، بیشتر بر ساخته ای جعلی توسط ذهن اجتماع ست تا حقیقت تاریخی. در پاسخ باید گفت اساسا پدیده ها و مفاهیم اجتماعی در زمینه اجتماعی به طور مداوم باز تولید می شوند و پدیده ها و شخصیت های تاریخی هم از آن جدا نیستند. به روایتی اساسا هویت فردی و آنچنان که برگر و لوکمان ( Berger& Luckman) ارائه می کنند حتی " واقعیت" به طور اجتماعی ساخته می شود. لذا از این منظر کشف این حقیقت از اعتبار این مفاهیم و پدیده ها نمی کاهد.
۴. فارغ از این مباحث نظری از منظر کارکرد سیاسی، به نظر می رسد نگارنده با نگرانی در خصوص موج ملی گرایی اخیر که مورد استقبال قشر وسیعی از توده ی مردم بویژه جوانان قرار گرفته است، سعی دارد با نشان دادن جعلی بودن گذشته ی به اصطلاح با شکوه( کوروش بعنوان نماد اصلی آن ) البته به روایت اسناد و شواهد، سوء استفاده جریان های اپوزیسیون در راستای قدرت طلبی و کم سوادی توده ی نا آگاه را علل اصلی این استقبال بر شمارد. آنچنانکه در همین راستا به دوگانه اسلامیت-ملیت نیز اشاره می کند. واقعیت اما این است که توده ی اجتماع اسطوره های خود را که معمولا حامل همه ی ویژگی های آرمانی، فراموش شده و تحقیر شده اش است، در کتابخانه ها و لا به لای اسناد تاریخی جستجو نمی کند! جریان های سیاسی ، در این زمینه مشخص اپوزسیون خارج نشین هم سال های سال است که با همین گفتمان شبه تاریخی سعی در جذب مخاطب داشته است. آنچه هر چه بیشتر این روایتها و گرایشات ملی گرایانه را تقویت می کند و کرده است نه اپوزیسیون فرصت طلب و نه عدم اگاهی توده بلکه، رویکرد حکومت با ارزشها و هویت ملی یک جامعه با تاریخ و تمدن کهن است که به طور سیستماتیک طی سالها بر مبنای حذف، تحقیر و انکار بوده است. از رسوم و سنتهای ملی گرفته تا سبک زندگی و فرهنگ همه و همه از پسوند ملی تهی گردیده و در فرایند دگردیسی مذهب گرایانه به زور از هویت ملی خالی گشته است. در چنین بستری قطعا مردمان از هویت خود منقطع، دست به دامان اسطوره سازی برای بازیابی هویت خویش می شوند. لذا تا این زمینه ی انکار و تحقیر وجود داشته باشد این موج روز به روز فراگیر تر شده و مردمان بدنبال ایده آل های گم شده شان، دست به دامان اسطوره می شوند. تجربه انقلاب ۵۷ و گرایش توده ی مردم به گفتمان اسلامی برای مبارزه با رژیم گذشته هم بر همین مبنا قابل تفسیر است و گرنه روضه ها همان روضه ها و منبر ها همان منبرها بودند، تغییر اصلی در مستمعین خشمگین و تحقیر شده بود که روایت خود را از امام و یزید زمان می ساختند!
لذا با جهانخوار دانستن کوروش به جای منادی تساهل و تسامح، نه تنها چیزی عوض نمی شود بلکه به این احساس سرخوردگی ملی عمومی نیز دامن زده می شود.

🆔 @jameeno
جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو 🔸آسوده بخواب! 🖌احسان آزاد 📎این یادداشت یادآوری چند نکته است در خصوص یادداشتی که با عنوان "واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان" اخیرا در کانال تلگرام جامعه نو انتشار یافته است. در اینجا به تحلیل تاریخی مفصلی که نگارنده یادداشت از نحوه…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸آسوده نخواب؛ منتقدان بیدارند

🔺پاسخ به نقد آقای احسان آزاد با عنوان آسوده بخواب

🖌رضا داودی

▫️پس از انتشار مطلب واکاوی ریشه های اسطوره ی ۷ آبان توسط کانال جامعه نو و انتشار آن در فضای مجازی ، سیل ناسزاها و برچسب های گوناگون به سمت اینجانب روانه شد و هیچ نقد منصفانه ای به جز نقد جناب آقای احسان آزاد تحت عنوان آسوده بخواب ندیدم . ضمن تشکر و سپاس فراوان از ایشان که عرایض نسبتا طولانی اینجانب را مطالعه فرمودند و بر سر من منت نهادند و عرایض مرا نقد فرمودن لازم می دانم در پاسخ به لطف ایشان نکاتی را متذکر شوم .

در پاسخ به ایراد اول ایشان باید عرض کنم اگر مجددا متن را مطالعه فرمایند پاسخ ایراد خود را در متن خواهند یافت . ولی در عین حال به صورت خلاصه و کوتاه دلایل ابطال روایت رایج و عمومی از فتح بابل را ذکر می کنم . ضمن اینکه با آگاهی از ادعای متخصصان تاریخ ، روایات مورخان کلاسیک یونانی را نمی توان فارغ از حب و بغض دانست . تکیه من برای ابطال تصور رایج درباره ی کورش و فتح بابل در ابتدا به کتاب های بریان مورخ معاصر و پیوندها و ردپاهای تز ارائه شده توسط بریان در کتابهایی امثال تاریخ اندیشه های دینی میرچا الیاده بوده است . که متاسفانه نام این کتاب را فهرست در منابع ذکر نکردم . که در همین جا لیست منابع را اصلاح می کنم .
چنانچه در متن هم آمده است و بر سر این مسئله بین اساتید و بزرگان تاریخ اجماع نیز وجود دارد ؛ منشور کورش شباهت زیادی با منشورهای قبل و بعد خود در بابل دارد که کاتبان بابلی در مدح پادشاهان فاتح می نوشتند . همچنین تضادهای متن سالنامه ی بابلی نمایانگر تحریف واقعیت توسط کاتبان بابلی است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Cr-09-22
▫️فروشگاه عکس‌آنلاین

▫️قاب‌های دکوراتیو آماده از عکس‌های ارزشمند تاریخی «استاد محمدرضا شجریان»

▫️خرید آنلاین از سایت:
https://aksonline.ir/shop

▫️صاحب امتیاز: آژانس عکس ایران‌ایمیجز

▫️قاب معلق پی‌وی‌سی سفید در ابعاد ۴۰ در ۴۰ سانتیمتر بدون شیشه
▫️شناسنامه اثر
▫️چاپ با کیفیت
▫️بسته بندی مطمئن
▫️ارسال به تمام نقاط ایران

🆔 @jameeno
‍ ‍ #دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸ید الله فوق ایدیهم

🖌مرتضی عنایتی

▫️اواخر دهه‌ی چهل، در اوان نوجوانی ام، هر از گاه با پدرم همراه می‌شدم. آن وقت‌ها اتوبوس‌ دو طبقه هم بود و من دوست داشتم بنشینم طبقه‌ی دوم تا همه‌ چیز را از بالا ببینم. وقتی از پنجره ی اتوبوس گرم تماشا می شدم، گاه پدرم نکته‌های دینی‌ای می گفت. از قرآن می‌گفت. نکته ای که خیلی خوب یادم مانده، بخشی از آیه‌ی ۱۰ سوره‌ی فتح "ید الله فوق ایدیهم" و معنایش است. در میان همه ی آموخته‌های دینی خانواده و مدرسه و بویژه فراگیری قرآن، این تکه آن‌چنان در ذهنم حک شده که فراموشی‌اش غیر ممکن است!

"دست خدا بالاترین دست‌هاست" معنایی بود که از پدرم برای این آیه شنیدم و دستان خدا را دستانی تصور می کردم از جنس دستان بشر منتهی با قدرت و قوتی به اندازه‌ی خیالم!

دیری است که از باورهای دوران کودکی و نوجوانی‌ام فاصله گرفته ام. در این سال ها آموخته ام که خدا را انسان وار نبینم و خُلق و خوی انسانی برایش قائل نشوم. اما چندی است که «خداوند دستانی دارد که بالاتر از همه‌ی دستان است » دوباره معنایی یافته که بی‌شباهت با همان تصورات دوران کودکی و نوجوانی‌ام نیست. دوباره دستان خداوند را دستانی انسان وار می‌بینم، اما با تفاوتی اندک. این بار برایم دستان خدا، دست کسانی است که از هم‌نوعان خود حمایت می‌کنند و قلب‌شان برای همه‌ی انسان‌ها می‌طپد. دوباره بالاترین دستها برایم دستانی است که برای تحقق نیازهای انسانی، با رأفت و عشق در تلاشند؛ دستانی‌ست که برای صلح بشر می‌کوشند؛ دستانی‌ست که شادی‌ آفرینند...

🆔 @jameeno
#الف

🔺بروجلو، دارمت!

▫️شورای سردبیری: "...اگر به جای جمهوری اسلامی، حکومت سلطنتی پهلوی الان سر کار بود، یا حتی اگر حزب توده و چریک فداییها یا مجاهدین خلق کشور را به دست می‌گرفتند یا حتی اگر آدمهای گوگوری مگوری و سراسر صلح و آشتی مثل نلسون ماندلا یا دالایی لاما در ایران حکومت می‌کردند، باز هم ایران و عربستان در همین نقاط با یکدیگر تضاد منافع داشتند و سرشاخ بودند..".

از خوانندگان به خاطر بازنشر توهینی که نویسنده متن فوق به ماندلا و دالایی‌لاما کرده عذر می‌خواهیم. عقلش نرسیده که این‌دو نفر پادشاه و رهبر رژیمهایی آزمند نبوده‌اند و کارکردشان در جهان ما با کارکرد شاه عربستان و شاه و رهبر ایران تفاوت دارد.

اما اهمیت وماهیت این متن چیز دیگری است: تایید استراتژی امنیت ملی فعلی حکومت ایران توسط مخالفان(!) و تاکید بر اینکه توهم عمق استراتژیک و رویکرد پرهزینه‌ جنگ نیابتی ناگزیر است. مصیبتی حک شده بر پیشانی مردم ایران!

این فرض که ایران و عربستان تضادهایی دارند که همواره باید سرشاخ بمانند بسیار بی‌پایه است. این تعمیم از اوضاع و درگیریهای کنونی استخراج‌ شده است. اما همیشه اینگونه نبوده. فارغ از تعارض و رقابت مذهبی، روزگاری ایران در دوران جنگ سرد در جنوب یمن مشغول پاک‌سازی کمونیستهایی بود که عربستان و ارباب آمریکایی‌اش آنها را خوش نداشتند و بنابر این درواقع متحد بودند، امروز ایران در همانجا با عربستان پنجه در پنجه است.

این‌روزها رسم است آدمها واقع‌بین بودن خود در عرصه سیاسی را با زدن مهرطبیعی و قطعی بودن روندهای مسلط به نمایش بگذارند. از همان نوع قطعیتی که امثال جان بولتون برای تصورات خود از جهان قائلند. این رویکرد میگوید رقابت و خشونت همواره در حالت حداکثری خود درسیاست کشورها متبلور است و روند تشدید شونده دارد. این مبانی همان پایه‌هایی هستند که سیاست اقتدارگرایان ایران بر آنها استوار است و کشور را به آستانه فروپاشی کشانده است: تعارض بورز تا حدی که ترس طرف مقابل را از میدان به در کند!

سیاست امنیت ملی کنونی ایران را که حمایت ضمنی نویسنده سطور فوق را همراه دارد قبلا به عنوان مغلوط سیاست دفاع پیرامونی اسرائیل چند بار در جامعه‌نو توصیف کرده‌ایم: محاصره کردن دشمن از طریق پیدا کردن جای پا در خاور میانه ، و به‌وسیله آنچه در ایران حمایت از ملتها مینامیم.نتیجه آن نیز همواره رودررو قرار گرفتن با دولتها بوده است . آخرین نمونه‌اش عراق همسایه بلافصل است. غافل از اینکه اگر بخواهید peripheral strategy را دنبال کنید، باید با کسانی متحد شوید که همسایگان شما را در میان گرفته‌اند ؛ اولین آنها میشود اسرائیل، بعد هند و دیگران!!

بدیهی است انتظار نداریم حکومتی که تمام پیکره خود را با مهر دین و شریعت خالکوبی کرده چنین کند و آنچه به کار اسرائیل آمد، لااقل فعلا به کار این حکومت نمی آید! اما آنچه اکنون در عرصه استراتژی امنیت ملی جریان دارد نیز کشور را به رویارویی دائمی میکشد و با تخلیه توان آن بسیار نامفید به حال امنیت ملی است. بدیل آن، پیشبرد منافع امنیتی در قالب توسعه تجارت منطقه‌ای و به موازات آن تقویت بنیه دفاعی است که استراتژی خارپشت نام گرفته است: تنها ظرفیتهای اقتصادی و توسعه انسانی (فعلا هنوز برتر) ایران است که ممکن است نفوذی برای ایران روی سیاستهای منطقه ای فراهم آورد. و البته بدیهی است این به معنی کاهش یا تحدید ظرفیتهای دفاعی نیست بلکه ضامن رها شدن آن از سوءظن همسایگان است. با این حساب ، نتیجه گیری نویسنده که " پیش نیاز برگشت رابطه ایران و عربستان به بیست سال قبل، دست برداشتن هر دو طرف از منافعشان در این پهنه بزرگ از عالم است، که آن هم محال است و غیرعاقلانه... " ضمن اینکه ناقض ادعای نویسنده درباره سرشاخ بودن قطعی با وجود هر نوع رژیمی است، مهر تاییدی است بر سیاستهای ویرانگر اقتدارگرایان که در هنگام غوطه خوردن در اشتباهاتشان از کلمه "محال" زیاد استفاده کرده‌اند(محال بودن بخشیدن فهد، محال بودن دست برداشتن از سر صدام...) .

ظاهراهمه این تحریکها ناکافی بوده که آقای فرهمند ، متخصص خاورمیانه بی‌بی‌سی در پایان صراحت به خرج میدهد: "...نفوذ در محیط اطراف و انگولک کردن همسایگان برای هر دو کشور، ضروری و حیاتی است. هر کدام شل بیاید، سفت می خورد."

این ادبیات کیهان‌منش‌ البته مفهوم کاملا مشخصی دارد: مسیر درست است؛ بروجلو!

🆔 @jameeno
#الف

🔸قلعه‌بلورین!

▫️شورای‌سردبیری: درسال ۲۰۱۶ ودر آستانه انتخابات ایالات‌متحده ، سایت افشاگر ویکی‌لیکس هزاران ایمیل هیلاری‌کلینتون و ستاد انتخاباتی‌اش را منتشر کرد. این اسناد به تضعیف موقعیت این نامزد دموکراتها انجامید و ناظران معتقدند در شکست او موثر بود. این اعتقاد هست که ایمیل‌های یادشده را روسیه در اختیار ویکی لیکس گذاشته بود و این بعید نیست، زیرا در انتخابات پیشین ایالات متحده روسیه نقش مهمی به نفع ترامپ بازی کرد. خود جولین آسانژ مدیر ویکی‌لیکس هم پنهان نمیکرد بخشی از اسناد را روسها به او داده‌اند. اما مساله اساسی تری در این میان بود: آیا ویکی‌لیکس آگاه بود به نفع ترامپ کار میکند؟ عمدا این سوگیری را میکرد؟

آسانژ این را نمیپذیرفت، اما نمیتوانست جز با گفتن این از خود دفاع کندکه هر سندی به دستش برسد بلافاصله افشا میکند. پرسش این بود که آیا از رسانه خوشنام او در رقابت بر سر قدرت سوء استفاده نکرده‌اند؟ اگر چنین بود، چه باید میکرد و وظیفه رسانه ها بویژه در زمینه افشاگری چیست؟ آیا باید هنگام افشا ملاحظات جنبی را هم مد نظر قرار دهند ؟ آیا بایدبه منشاء اسناد خود و منبع اطلاعات نهفته اهمیت بدهند وبه انگیزه منبع توجه داشته باشند؟

اینها پرسشهایی اساسی‌اند و در کشور ما هم کاملا و به شدت مطرح. کشور مارسانه‌های آزاد، قوه دادگسترمستقل، و قوانین اکیدضدفساد ندارد: آدمهای کج‌دست، مدیران نادان وناکاربلد، سیاستمداران فاسد و مافیایی فراوان داریم و حکومت نیز به جای حکمرانی خردمندانه و شفاف، ترجیح میدهد قدرت خود را عریان ، بدون پاسخگویی و با خشونت اعمال کند و این رویکردهزار رابطه و وجه پنهان و ناشفاف در اقتصاد و سیاست پدیدمی‌آورد. به همین علت افشاگری رواج‌می‌یابد ویک خرده فرهنگ اجتماعی پدید میاورد؛ یک ابزار منفی تعاملی ، که کارکردش بیشتر معطوف به نتایج درعرصه رقابت سیاسی‌ است. فقدان شفافیت، تعداد و فضای افشاگری‌های ممکن و سفره تفسیر آنها را فراخ میکندوتوسعه میدهد.‌ البته غالب این افشاگریها هدف شفاف‌سازی ندارندو بیشتر اوقات بین اجزای سیستم و برسر کسب امتیازات بالا میگیرند وبا اینکه وجوهی از فساد حکومت را رو می‌کنند، سیستم سیاسی علیرغم بسته بودنش توان مقابله با این افشاگریهارا که گاه مانند فوران آتشفشان بین زیردستانش درمیگیرد وسرازیر میشوند ندارد. کارکرد غالب افشاگری‌ها ضربه‌زنی در جنگ قدرت درونی بین اجزای فاسد و شر یک حکومت است و بدین ترتیب ،درست مانند ماجرای ویکی‌لیکس و کلینتون، امرخیر درخدمت رقابت شر قرار میگیرد و افشاگری کمکی به شفافیت نمیکند. در ایران، روکردن دستان‌آلوده معاونان احمدی‌نژاد در هنگامی که با حکومت سرشاخ‌شده بود و دعوای دورئیس قوه‌قضا نمونه‌ای از این افشاگری‌هاست.

شفافیت و افشاگری اساسا دو مفهوم مانعه‌الجمع و معارض‌اند: افشاگری زمانی زیاد است که سطح شفافیت نازل است و زمانی سنجیده و عدل‌خواهانه است که کارکرد مستقیم آن در صحنه جنگ قدرت نباشد ودر درون حکومتهای غالبا ناشفاف صورت نگیرد. افشای ماجرای رشوه استات‌اویل به مقامات ایرانی در نروژ یا کار تحقیقی گونتروالراف خبرنگار آلمانی در باره استفاده از کارگران موقت ترک برای تمیز کردن سایتهای هسته‌ای چنین نوعی از افشاگری هستند.

از همین‌مثالها میتوان تباین سومی را هم مشهود ساخت: افشاگری فقط زمانی به اصلاح ختم میشود که در یک جامعه آزاد و صاحب سطح قابل قبولی از شفافیت و آزادی بیان صورت گیرد. افشاگری با اهداف سیاسی و درحکومت غالب کننده حد اکثر پنهانکاری و عدم شفافیت، غالبا نه به تغییر رویه ها که حداکثربه جابجایی آدمها می انجامد و افشاگری‌ها، هنگامی که کارکرد روکم‌کنی‌شان تمام شد، بفرموده کش داده نمیشوند. در مقابل، شفافیت که عنصری نهادی و فاقد تاریخ مصرف است بخشی از پروسه زندگی اجتماعی است که نمیتوان فرمان ایست - " از این جلوترنرو!" - به آن داد. نیکسون رئیس‌جمهور ایالات متحده در دهه هفتاد قرن پیش در پی رسوایی موسوم به واترگیت استعفا داد چون نمیتوانست آزادی رسانه‌ها و حق دسترسی به اطلاعات را محدودکند.

اما وجهی مهم از موضوع ، سرنخها و منابع است. در جوامع سامان نیافته که با درجاتی از اقتدارگرایی اداره میشوند افشاگری ها غالبا کنترل شده اند. ملاحظات مربوط به راس حکومت مد نظر است و یک سر افشاگریها به سرویسهای امنیتی میرسد. نتیجه آنکه روزنامه‌نگارانی که افشاگری ها به عهده آنها می‌افتد درجایگاه انفعالی قرار میگیرند و با وجود آنکه خطر میکنند و وظیفه خود را به بهترین وجه انجام میدهند، غالباامکان رسوخ به عمق و رسیدن به ریشه بوته‌های فساد را ندارند. ماجرای افرادی مانند حمیدبقایی و اکبر طبری مصداق این عدم امکان هستند؛ راهی به سوی بالاتر از آنها نیست! سالهاست تا عمق این کاخ شیشه‌‌ای را میتوان بدون افشاگری هم دید، اما دری به درون آن نیست!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸قره باغ یا دموکراسی ؟

🖌محمد رجبی مهوار

بدون شک آنچه در ایران امروز اصل و اولی است، توسعه و دموکراسی است؛ باقی، همه اتلاف چندین باره زمان و انرژی است.
قوم گرایی افراطی که خود را در ستیزه با ناسیونالیسم تعریف می کند، یکی از موانع جدی ما در گذر و گذار به سوی و کوی دموکراسی است.

اگر خواهان مدرنیته و متعلقات نیکوی آن هستیم، باید بدانیم که یکی از مولفه‌های مدرنیته ، زدودن وجه و چهره سیاسی از قومیت ها و طوایف و تاکید بر چهره فرهنگی آن هاست. بخواهیم یا نخواهیم امروز در واحدهای سیاسی به نام دولت ملی زیست می کنیم، هژمونی این واحد های سیاسی، آرزوی بازگشت به دوران پان‌ها ( از پان ترکیسم و پان کردیسم گرفته تا پان اسلامیسم ) را غیر ممکن نموده است.

تاریخ و تجربه نشان داده که هویت هایی که ابتنایشان بر چیزی غیر از عقلانیت مدرن است، تنها آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده، و اهدافی نظیر دموکراسی، توسعه و حقوق بشر را به تعویق انداخته اند.

آنچه امروز باید برای رسیدن به آن کمر همت ببندیم و جد و جهد کنیم؛ اهداف عینی و ملموس هستند، نه اهداف ذهنی و انتزاعی.
آنچه مهم است، این است که تلاش کنیم در جامعه‌ای زندگی کنیم که در آن ، امنیت اقتصادی وجود داشته باشد، تورم سر به فلک نکشد، دسترسی به آموزش و بهداشت سهل باشد و قانون دموکراتیک حرف اول را بزند، نه اینکه بیرق تجزیه طلبی در دست بگیریم و های و هوی به پا کنیم و مسیری را برویم که مقصدش نامشخص و نامطلوب است.

مسلماً به همان میزان که قوم‌گرایی افراطی و معاند مذموم است؛ ملی گرایی‌ای که نوع مواجهه اش چه با اقوام و طوایف داخل و چه با جامعه جهانی گشوده و گشاده نباشد، نیز محکوم است.
اگر ناسیونالیسم، مبتنی بر حقوق مشترک افراد درون یک ملت و به معنای التزام به توسعه ملی باشد، حتماً مطلوب و مقبول خواهد بود؛ وگرنه خود به دستاویزی برای استبداد بدل خواهد شد.

لازم به ذکر است برای اینکه دیگر ، هر ازچند گاهی شاهد تجمعات پراکنده تجزیه طلبانه نباشیم ، نیازمند عواملی نظیر بازسازی فرهنگ سیاسی جامعه،تعمیق پیوند حکومت با مبانی دولت ملی و همچنین توزیع عادلانه منابع و فرصت‌ها در سطح ملی می‌باشیم!

🆔 @jameeno
☘️ او ماند!

▪️جامعه‌نو: حنجره‌ صنع موسیقایی پروردگار است، اما نه با ساختاری پیچیده‌تر از بند انگشت، یا عضله‌ای در پا، رگی درگردن یا عضوی در سیمای آدمی؛ همچون نی‌ آبستن آواست. سراینده‌ی آواهای آسمانی و طنین‌انداز بانگ گردش‌های چرخ نخواهدشد اگر پرورشش ندهی و نت‌ها را نیاموزیش!

اما چیست پس از پروردن، بیش از ردیفی حفره بر پیکر نی؟ پرده‌هایی در جوف نی؛ پرده‌هایی‌که اگر دلی شیدا بر آن‌ها ندمد صوری از اعماق فضای لایتناهی برنمی‌آورد، زخمه‌اش روح آدمی را نمی‌لرزاند، روان نمی‌پرورد و دل به رقص نهفته آسمانی در نمی‌آید.

قلب‌ها هم مثل حنجره‌ها صنع‌ خدایند، اما دل‌ها نه. نه آفریده‌ی پروردگار‌، که برساخته‌ی بنی‌بشرند؛ جام را او ساخته، شراب رامخلوقش! خانه‌‌ی وجدهای ضمیر، وعالی‌ترین محصول حیات! شهود و شعوری فوق مادی، که آواهای آسمانی و به کلام مولانا بانگ گردشهای چرخ گردون را پژواک میدهد.

اما حنجره و دل هم، بی‌‌خوی آدمی، نی و ذوقی بیش نیستند، چرا که ناآدمیان سیه‌‌قلب هم ذوق و مزه را هنوز نباخته‌ و شوق آواهای بهشتی و صوت داوودی را از دل نرانده‌اند. برای آنها هم می‌توان خواند؛ فقط حنجره می‌خواهد و بس، بی‌دل هم میتوان خواند، اما بی‌دل و بی‌وجدان نمیتوان آدم بود و بی خوی‌آدمی، نبودن بهتر است! نه آوازه‌خوان و نه کسی و صاحب‌سری درجماعت. آوازه‌ات به صدای خاشاک خیابان بودن به که داوود نامردمان باشی! خوشا به سعادت آن‌که دلش حنجره‌اش پرورد و خوی آدمی‌ وجدانش درخشان کرد؛ حنجره و دلی راکه ودیعه له‌شدگان این بوم بود به خوشامد ستمگران نفروخت. تاریخ، او را نه به قدرت حلق و حنجره، که به گردنی‌ افراشته و سری استوار دربرابر نامردمی به خاطر خواهد سپرد.

ناله تنبور و برخی سازها
اندکی ماند بدان آوازها
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
می‌نوازندش به تنبور و به حلق

🆔 @jameeno
Jahan Pir ast o bi Bonyad - @Doholchi
M.R Shajarian - @Doholchi
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد

🖌محمد کوراوند

درودها و بدرودهای یک ملت بدرقه جان شیرینت باد. سپاس که صدای درد مشترک و آرزوهای دست نیافته ی یک ملت بودی. سپاس که در عصر ما زیستی و در سالهای بیداد دادمان بودی. سپاس که در اوج فسردگی میهن به ما آموختی ایران باید سرای امید بماند.
دعا کردیم که مرگ دست از سرت بردارد و بر شانه دیگری گذارد. اما جهان پیر است و گوش مرگ سنگین است. گرچه جاودانان را چه باک از مرگ
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آی"

آری به قول أبر انسان امثال تو در خود فرو می روند ابدی و از خود می پروازند ابدی.

امید که در ایران "این روح مشترک" تداوم یابی و مطابق میلت در طبیعت نه أشرف مخلوقات که درختی باشی. پرنده ای باشی. مرغ سحری.

امید که سحرگاهان فردا با رندان و بزرگان جهان خیام و حافظ و فردوسی و دیگر أخوان هم پیاله باشی.

"لحظه دیدار نزدیک است"

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸آسمان را حق بود گر خون ببارد بر زمین

🖌 مژگان باقری، معلم

▫️ بهمن قبادی در فیلم "لاک پشت ها پرواز می کنند" دختر بچه کردی را به تصویر می کشد که از طرف یک سرباز عراقی مورد تجاوز قرار گرفته و از او صاحب یک فرزند معلول شده است و چون نمی تواند خودش و فرزندش را از این منجلاب نجات دهد، غرق شدن در رودخانه را به عنوان پایان تلخ زندگی هر دو نفرشان انتخاب می کند.
مفهوم خودکشی کودک پس از دیدن این فیلم، آنقدر سنگین و تلخ و باورناپذیر بود که ترجیح می دادیم آن را فقط به عنوان تخیل یک کارگردان بپذیریم. چون خودکشی کودک پدیده ای عجیب و دردناک است. آنچه که تا کنون در واقعیت می شنیدیم این بود که مثلا کودکی به دلیل دیدن صحنه های خودکشی در یک فیلم، از سر کنجکاوی تصمیم گرفته که با طناب خود را حلق آویز کند تا نتیجه کار را ببیند. اما اینکه کودکی با تفکر و اندیشه تصمیم بگیرد به زندگی خود پایان دهد بسیار هولناک است. قسمت تلخ تر ماجرا اینجاست که به نظر نمی رسد این پدیده شوم در دنیا عمومیت داشته باشد. چون خودکشی کودک آنقدر تکان دهنده است که اگر در گوشه ای از دنیا اتفاق بیفتد مانند بمب صدا می دهد. پس اگر ما تا کنون خبری از این دست نشنیده ایم باید بپذیریم که احتمالا این موضوع، یک آسیب اجتماعی مختص جغرافیای ایران است.

چند ماه قبل که دختر یازده ساله ایلامی به دلیل فقر خانواده خودکشی کرد یک زنگ خطر بزرگ برای مسئولین کشور به صدا درآمد که شوربختانه کسی آن را نشنید که اگر شنیده بودند دومین فاجعه در استان بوشهر رخ نمی داد. پسری یازده ساله نه از سر کنجکاوی بلکه با آگاهی و برنامه ریزی قبلی تصمیم می گیرد به زندگی خود پایان دهد، چرا که ذهن کودکانه اش بیش از این تاب تحمل این بار سنگینی را که نامش زندگی است ندارد. چون از ما بزرگترها که نتوانستیم یک زندگی معمولی برای او فراهم کنیم ناامید شده است.
یازده سال برای ما یازده سال است اما برای محمد، میلیونها ثانیه زجرآوری بوده که هر بار از خودش پرسیده: "چرا دیگران دارند و من ندارم؟" و پاسخ این پرسش را نه در چشم های خسته و ناتوان پدر و مادرش یافته، نه در میدان های عظیم نفت و گاز که اطراف زندگیش را محاصره کرده اند و نه در کتاب های درسی اش؛ همان پیام های آسمانی که قرار بود او را به شجره طیبه برسانند. هیچ کس نتوانست این بی عدالتی ها را برای او توضیح دهد.

یک کودک به دلیل نداشتن گوشی همراه خودکشی کرده است. همین خبر کافی است که مسئولین از شرم بمیرند. اما نه تنها از شرم نمی میرند، نه تنها از شرم استعفا نمی دهند بلکه با وقاحت بیانیه داده و خودکشی به دلیل نداشتن گوشی را چنان قاطعانه تکذیب می کنند گویی که محمد یازده ساله شخصا به وزیر زنگ زده و اعلام کرده خودکشی ام دلیل دیگری داشته است! ولی همین تکذیبیه ثابت می کند که خودشان هم قبول دارند اگر خودکشی واقعا به این دلیل اتفاق افتاده باشد شخص وزیر مستقیما مسبب این جنایت است.

دردناک تر اینکه دادگستری شهرستان دیر به نفع وزارت آموزش و پرورش وارد ماجرا شده و تهدید کرده با کسانی که با دامن زدن به این شایعات و تشویش اذهان عمومی موجب تضعیف نظام اسلامی ایران و آموزش و پرورش می شوند به شدت برخورد قاطع می کند.
اما دادگستری به این پرسش پاسخ نمی دهد که یک کودک یازده ساله به چه دلیل ممکن است خودکشی کند؟ آیا شکست عشقی خورده است؟! آیا مال التجاره اش در دریا غرق شده است؟! و یا به پوچی ناشی از یاس فلسفی رسیده است؟! برای یک کودک که تمام رویاهایش با داشتن یک گوشی جامه عمل می پوشد نداشتن آن، یعنی بر باد رفتن همه آرزوهایش. به همین سادگی.

چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ چرا اجازه نمی دهید مسببین این جنایت را بازخواست کنیم؟چرا نمی گذارید جلوی خودکشی های بعدی را بگیریم؟ آیا فکر می کنید محمد آخرین کودکی بود که طاقتش تمام شد؟ ظاهرا دومینوی خودکشی کودکان تازه شروع شده است.

وزیری که نتوانسته برای سه و نیم میلیون کودک جا مانده از آموزش مجازی، گوشی و تبلت فراهم کند لیاقت تکیه زدن به صندلی وزارت ندارد و شایسته نیست که قوه قضائیه با زیر پا گذاشتن اصل بی طرفی، از چنین مسئول بی کفایتی دفاع کند.

ما معلمان نگرانیم. نگران خانواده هایی که برای آموزش چند فرزندشان فقط یک گوشی دارند. نگران کودکانی که با گوشی های نامناسب و ضعیف وارد برنامه ناکارآمد شاد می شوند. از این پس هر بار که از دانش آموزی می خواهیم برایمان عکس و فیلم بفرستد دست و دلمان می لرزد که مبادا یکی از آنها محمد باشد، مبادا گوشی یکی از آنها خراب باشد، مبادا یکی از آنها کلافه شود و تصمیم بگیرد نه تنها عطای آموزش مجازی را به لقایش ببخشد که اساسا این دنیای کثیف و بی رحم را برای ما بزرگترهای ترسو باقی بگذارد و برود.
ما بزرگترهایی که به داشتن مسئولین بی شرم و بی غیرت عادت کرده ایم اما مبادا که به خودکشی کودکان هم عادت کنیم.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹در محیط طوفان زا ماهرانه در جنگ است، ناخدای استبداد با خدای آزادی

🔻در هشتادمین سالگرد درگذشت فرخی یزدی

🖌محمد کوراوند

▫️فرخی را پیشوای آزادی خوانده اند از آن رو که هیچ شاعری به اندازه او در مدح آزادی و نکوهش استبداد نسراییده است. فرخی آزادی را بنیادی ترین اندیشه قابل دفاع و استبداد و ارتجاع را هم پیمان و خصم مشترک آزادی می دانست. رسالت و علاقه او نسبت به آزادی تا بدانجا بود که در تمام صفحات دیوانش می توان کلمه آزادی را یافت.

اما سروده های فرخی یزدی در ستایش وطن، عدالت، برابری و استعمارستیزی هم قابل توجه است. همچنین از نخستین نوآورانی بود که مضامین همچون حقوق کارگر و قانونگرایی را به نظم درآورد و در قالب دغدغه اجتماعی بیان کرد.
 فرخی یزدی فرزند انقلاب مشروطه بود و مشروطه نیز جنبشی فراتر از زمانه خویش بود. مشروطه همزمان مطالبه آزادی، وطن خواهی، عدالت، دموکراسی و قانون و ملیت داشت. اما دریغا که صد و اندی سال پس از مشروطه و فراز و فرود بسیار هنوز آزادی و عدالت و دموکراسی و قانون و حکومت ملی همچو راهی است نپیموده.
در هشتادمین سالگرد درگذشت یا قتل فرخی یادآوری برخی از اشعار او در مضامین آزادی خواهانه و نقداجتماعی بی مناسبت نیست چرا که او هدفش از شاعری را بیداری ایرانیان و نجات کشور به دست خود آنان می دانست. هدفی که در راه آن بسیار سختی کشید و حتی لبانش توسط حاکم یزد دوخته شد اما به قول نسیم شمال به فرمان مستبدین می‌توان کور و کر و لال شد اما خر نمی‌توان شد.

🔸سرود آزادی

آن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می‌كند دایم بر بنای آزادی 
در محیط طوفان‌زا ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن كند اصرار بر خرابی أحرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر كُنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت، غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
بی گناهی، گر به زندان مرد با حال تباه
ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست
        

زاهــد و مـا بـهــر اسـتـبـداد و آزادی بـه  جـنـگ
تا چه سازد بخت او تا چون کند اقبال ما
شیخ و شاب و شاه و شاهد، شحنه و شبرو شدند
متفق بر محو آزادی و استقلال ما


آزادی اگر می طلبی، غرقه به خون باش
کاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را
در دل بجز آزادی ایران هوسی نیست

🆔 @jameeno
#الف

🔸پتانسیل گریز!

▫️شورای‌سردبیری: یونانی‌ها از بسیاری جهات به ایرانی‌ها شبیه هستند. برخی عقیده دارند این شباهتها بین ملتهای صاحب تاریخ طولانی و امپراطوری‌های باستانی پدید می‌آید، ولی اجازه بدهید یک شباهت امروزی را به میان آوریم : داشتن دولتهای ولخرج و سیاستمداران بی‌فکر !

درسال ۲۰۱۳ یونان به یک بحران اقتصادی کمرشکن دچار آمد: کسری درتراز مالی حاصل از پول‌پاشی دولت. بحران وقتی عیان شد که جامعه اروپا فهمید میزان یورویی که یونان به جریان انداخته خیلی بیش از سهم آن در اقتصاد اروپاست، تا توانسته از بانکهای اروپا پول قرض کرده ، و دولت های یونان یکی پس از دیگری بدون آنکه یکدیگر را لو بدهند مشغول خرید حمایت مردم یونان با پول کشورهای دیگر بوده اند. دولتها کلاهبرداری کرده بودند.

وقتی گند کار بالا آمد حتی راه‌حلهایی چون خارج کردن یونان از سیستم پولی اروپا هم مطرح شد. تا اروپایی‌ها یقه‌اش را گرفتند اقتصادش به آستانه فروپاشی رسید. تورم بالا زد، پول کم شد، بانکها اجازه برداشت پول از حساب به مردم نمیدادند، دولت نمیتوانست حقوق کارمندان و بازنشسته‌ها راپرداخت کند و چون دیگر پول‌پاشی نمیکرد ثباتش دستخوش بحران و سقوط بود . اکثر آن سیاستمدارانی که این وضع را پدید آورده بودند خود را کنار کشیدند.

در میانه حیرت و فشار اروپاییها، صدراعظم آلمان که اتفاقا سختگیرتر از همه بود ابتکاری را به میان آورد تا عضوی از جامعه اروپا بکلی ساقط نشود. وامهای دولتی جامعه اروپا فشار بدهیهای یونان را کاهش داد و به خیر گذشت. اما این پتانسیل گریز از فروپاشی اقتصاد یونان از توانایی خودش‌نبود. حاصل حمایت اروپا دربرابرتسلیمش به شروطی بود. جالب است راهکارهای خروج از رکود یونان براساس توافق با اتحادیه اروپا را ببینید:

ـ اصلاح نظام بازنشستگی، حذف معافیت‌ها و پایان دادن به بازنشستگی پیش از موعد

ـ مقررات‌زدایی بازار کار و کالا با هدف افزایش رقابت، رقابت‌پذیری و سرمایه‌گذاری در اقتصاد

ـ مقابله با فرار مالیاتی، تخلف و بهبود اجرای مالیات

ـ مبارزه با فساد از طریق بهبود کارایی بخش دولتی و قوه‌قضاییه

ـ اجرای یک برنامه قوی خصوصی‌سازی ازجمله ایجاد صندوقی برای دارایی‌های یونان که فروخته خواهند شد یا برای کسب بازگشت‌های مالی استفاده می‌شوند.

ـ بهبود ثبات مالی از طریق بخش بانکداری

فعلا نمیخواهیم بگوییم اینها همان راه‌حلهایی است که عقلا و دغدغه‌داران سرنوشت کشور برای اقتصاد از هم پاشیده ایران هم ارائه میدهند. فعلا این را داشته باشید که یونان حمایتی مالی داشت که توانست از بحران فراگیر خود بگریزد. ما اسم آن را "پتانسیل گریز از فروپاشی" میگذاریم. امری که متاسفانه نه اقتصاددانان و نه کلیت عریض و طویل حکومت ایران بدان توجه ندارند و به براورد میزان کاهش آن نمیپردازند. این مشکلی اساسی و نادیده است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/nm-10-18
#ارسالی_همراهان_جامعه_نو

🔸قانون حمایت از معلولین

▫️اگر خودتان یا عزیزانتان دچار معلولیت هستید از این قانون درباره مناسب‌سازی اماکن عمومی اعم از دانشگاه‌ها و مدارس و.... مطلع شوید و یا آن را برای عزیزانتان بفرستید.

🆔 @jameeno
#الف

🔸فروپاشی آجربه‌آجر!

▫️شورای سردبیری: آیا کشور میتواند از پس تکانه‌هاو عواقب یک تحول سیاسی عمده و سریع احتمالی برآید و خود را جمع و جور کند؟ صورت دقیقتر این پرسش این است که آیا سازمان حقوقی، اداری، دفاعی، و اقتصادی کشور درحدی نظام‌یافته و به‌سامان هست که در صورت ناتوانی یا فقدنظامات مدیریت ارشد کشوربتواند شیرازه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را حفظ کند و از توسعه و حاکم شدن هرج و مرج جلوبگیرد؟

این پرسشی مهم است ومغفول نزد بسیاری از اهل دغدغه و عقل ، و البته دو پاسخ سردستی نازا برایش هست: ذهن گروهی که خواستار سرنگونی حکومت‌اند از این دغدغه تهی است زیرااساسا منتظر سقوط ناگهانی و یکباره نظام کشور از طریق فشارو مداخله خارجی یا شورشهای گسترده داخلی و به دنبال آن جلوس یک شاهزاده یا یکی مثل اوست و می‌پنداردهمه چیز در چشم به هم زدنی درست خواهد شد. اعاظم سردربرف حکومت هم اساسامنکر چنین امکانی هستند و عمرجاودان و سلطه‌ابدی خود بر کشور را به شیوه و استدلالی اساطیری غیر قابل پایان میدانند. هرچند به رسمی مالوف و تاریخی، حکومتها به این که بعد از آنها چه خواهد شد اهمیتی نمیدهند؛ مهم برای آنها ، این است که تا ساعتی پیش از رفتن‌شان، همه چیز مرتب به نظر برسد!

اماچه کسی منتظر آن لحظه باشد و چه وقوع آن را انکار کند، نقطه درنگ مهمی است: با یک تحول ناگهانی محتمل، کشور میتواند حفظ شود و یا از هم می‌پاشد؟

برای آنکه بدانیم وضعیت کشور ما چه پاسخی به این پرسش در بطن خود داردتوجه به چند نکته عام ضروری است. اول اینکه کشورهایی که از انقلاب برآمده‌اند و حاکمیت آنها به دلایلی علاقمند به طولانی کردن موقعیت انقلابی است بیشتر در معرض فروپاشی بنیادین هستند، زیرا پروسه انقلاب‌مداوم یا بی‌انتها به بی قانونی و هرج و مرج‌های عمیق می‌انجامد. دوم اینکه بروز چنین وضعیتی به سیستم حقوقی - سیاسی کشورها و بویژه ساختارقدرت بستگی دارد. خلاء قدرت به عنوان ماشه فروپاشی، فقط در کشورهای استبدادی که قدرت در یک فرد یا یک‌دارودسته متمرکز میشودممکن است. در این کشورها، ساختارحقوقی، اداری، نظامی ، و انتظامی به دلایل آشکار به میخ وفاداری مطلق به هسته مرکزی قدرت آویزان است و با کنده شدن آن‌میخ ، مانند کوزه ای که روی صخره بیفتد ویران میشود و کل ساختار از هم میپاشد. میتوانیم آن را "فروپاشی آجربه‌آجر" بنامیم که خدا نصیب کسی نکند. فروپاشی اتحاد‌شوروی و تقسیم آن به کشورهای‌تازه نمونه این نوع فروپاشی است.


🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/mn-10-25
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸هیچ چیز نزد ما ارزشمندتر از ایران نیست

🖌محمد کوراوند

🔺در شرح لزوم بازفهم و پیوند با تاریخ تمدن ایران/از آفرینش ایران ویج تا تداوم ایرانشهر

▫️هگل ایران را«نخستین ملت، نخستین دولت و نخستین کشور» در تاریخ بشر بر می شمرد و در فلسفه تاریخ می گوید "تاریخ با پادشاهی ایران باستان آغاز می شود". هگل ایران را نقطه شروع تکامل تمدن ها می شناسد و جنگهای میان ایران و دولت‌شهرهای یونان را نقطه تحول تاریخ از شرق به غرب می داند. نیچه می گوید ایرانیان نخستین کسانى بودند که ‏به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند و زرتشت را انسان قابل ستایش می داند . افلاطون(در اندیشه فیلسوف شاهی) و سقراط از فرهنگ ایران باستان و آموزه های مزدیسنا بهره گرفتند و ایرانیان را ملت آزاد نامیدند. ابن خلدون می گوید "ایران در نهایت پهناوری و عظمت و علوم عقلی بود. این علوم پس از آنکه اسکندر بر دارا (داریوش سوم) غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است، چه اسکندر برکتب و علوم بیشمار از ایشان دست یافت."...


اما عجیب آنکه در خود ایران وقتی از این فرهنگ زاینده و تمدن معظم صحبت می شود برخی از روی ناآگاهی تاریخی و برخی در غفلت وطن گریزانه با لفاظی های غیرمستند ایران دوستان را متهم به ناسیونالیسم افراطی و باستانگرایی رمانتیک می کنند و بعضا از راست افراطی اروپای قرن بیستم و نژادپرستی بیم می دهند!

فقر نظری و فلسفی این گفته به حدی است که برای پاسخ بدان باید از الفبای برخی علوم شروع کرد. بدون شک اتهام زنندگانی که حتی در تعریف و تفاوت مفاهیمی چون فاشیسم و نژاد پرستی فرومانده اند وقتی ناسیونالیسم فرهنگی ایران که ریشه در آیین مهر (میترا)، تعالیم نیک زرتشت، فلسفه ایرانشهر، فرهنگ مدارا و حکمت فردوسی دارد را با نظرات برتری جویانه امثال جنتیله فاشیست ایتالیایی (در جمع کردن تنوع بی پایان انسانی زیر یک وحدت) و روزنبرگ نازیست(در گسترش فضای حیاتی و برتری نژاد نوردیک) مقایسه می کنند آیا نباید از این همه جهل یا تجاهل حیران شد. درحالیکه نیای تمدن غرب نژاد را در خون و قدرت و نجیب زادگی می دانستند، ایرانیان نژاد را درمفهوم نهاد انسان بکار می بردند و مرادشان از پاک نژاد (پاکزاد) نیکونهاد و شرافتمند بود و نیکونهادی ترکیبی از خردمندی، دادگری و پهلوانی بود.( آریا نیز دربسیاری واژه نامه ها شریف معنی شده است). چنانچه رستم پهلوان نیز از تبار مادر ایرانی نبود..

در این باب می توان بسیارگفت اما هدف ازنگارش این متن پاسخ به کسانیست که یادآوری فرهنگ گذشته ایران را توهم یا امر بی حاصل می دانند اما از راز تداوم تاریخی ایران چیزی نمی دانند. هدف بازفهم و درک چگونگی پیوند بین فلسفه تاریخ ایران، پایایی آن و امکان بهبود وضع امروز است و برای نیل به این مقصود یادآوری و شناخت برخی وجوه ارزشمند این تاریخ کهن ضروری است.


بی تردید قدمت تاریخ ایران با هیچ کشوری قابل قیاس نیست. آنچه را تاریخ ایران باستان می خوانیم خود جلد دوم دفتر تاریخ ماست. قبل از آن دوران تاریخ اساطیری ایران تا زرتشت قرار دارد. تاریخ اساطیری ایران از دوره تاریخ شفاهی و سینه به سینه تا ظهور زرتشت است و بعدها در اولین متون کهن جهان مکتوب شده است. در وداها، منابع هندی، منابع اوستایی، منابع مانوی، زروانی، پهلوی، مینوی خرد و خدای نامه ها، رخدادهای تاریخ اساطیری ایران و هند نقل شده است که بعدها به دست توانمند حکیم طوس بخشی از آن به زبانی ملی و حماسی خردمندانه گردآوری و جاودان شد.

دوران پیشدادیان و کیانیان از کیومرث و جمشید تا زرتشت به نحوی گویای تاریخ از آفرینش جهان و ایران تا دوران باستان است. آفرینش درمحدودهٔ دوازده هزارسال اساطیری انجام می‌گیرد و جهان عرصه مبارزه دو نیروی خیر و شر است. هر آنچه امروزه با عنوان هستی شناسی، زیبایی شناسی و معرفت شناسی ذکر می گردد درتاریخ اساطیری ایران دیده می شود و ارزش راستی و نیکی در این فرهنگ به ارزش هستی است.


پس از ظهور زرتشت فصلی نو در تاریخ ایران آغاز می شود. زرتشت را پیام آور تمدن و خردمندی در تاریخ می دانند چونکه او بشر را از زندگی چادر نشینی، شکار و غارت به یکجانشینی، آبادی، کار و کشاورزی و قانون دعوت کرد. اندیشمندان دوران باستان از فیثاغورس تا ارسطو و افلاطون به افتخار از او یاد کرده اند. درفلسفه زرتشت دو مینوی همزاد در جهان وجود داشت. خیر و شر. این دو به هم رسیدند (پیوستند) تا زندگی و مرگ ایجاد شد. پس اززندگی و درک هستی دو موهبت آزادی(اختیار) وخرد (انتخاب) در دسترس انسان قرار می گیرد. و بدین سان مسؤلیت آغاز می شود. از نیکی، نیکی نصیب گردد و از زشتی، شر.(الهیاتی در مرز خرد انسان)

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/val-10-30
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹به مناسبت اولین سالگرد درگذشت مرحوم اعظم طالقانی؛

🔺بررسی نسبت عمل سیاسی با عمل اجتماعی با حضور «دکتر سعید مدنی» و «دکتر صدیقه وسمقی»

سعید مدنی: از ویژگی‌های برجسته زنده‌یاد اعظم طالقانی برخورداری از عاملیت قوی بود. او علیه ساختارها شورش می‌کرد و به همین دلیل نه تنها علیه ساختارهای مستقر بلکه علیه محدودیت‌های جسمی خود نیز شورش کرد و اجازه نداد کنش‌های سیاسی و اجتماعی‌اش محدود شود.

صدیقه وسمقی: هر چه که قدرت سیاسی حاکم روی آن دست بگذارد و در آن ورود کند می‌تواند تبدیل به موضوع سیاسی شود. مثل حقوق زنان؛ که مسئله ای سیاسی نیست و یک امر حقوقی است. اما با ورود حاکمیت سیاسی به آن، تبدیل به مسئله‌ای سیاسی می‌شود.

▫️منبع: کانال طالقانی و زمانه ما

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹شریعت، تداوم سیاست ستیز و وابستگی غیررسمی به بیگانگان

🖌امیرحسین علینقی

۱. سالها پیش که در کلاس‌های درس، شیوه پیچیده و جالب نظام انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده را از کلام زنده‌یاد قاضی شریعت‌پناهی(۱) شنیده و یادداشت می‌کردم، به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کرد که، زمانی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای ایرانیان، به‌قدری اهمیت یابد که اخبار آن را شب و روز پیگیری کنند. گویی که تمام ایرانیان در کلاس درس نظام‌های انتخاباتی و حقوق اساسی تطبیقی‌اند.

۲. پیداست که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای بسیاری از مردم جهان اهمیت داشته و در زندگی‌شان تاثیرگذار است؛ اما اشتیاق ایرانیان به اطلاع از کم‌وکیف این انتخابات و نتایج آن مثال زدنی است. دلیل این امر را می‌توان تاثیری دانست که پیروزی یا شکست هر یک از داوطلبان ریاست جمهوری ایالات متحده بر زندگی و زیست روزمره ما ایرانیان بر جای می‌گذارد. به جایی رسیده‌ایم که هر توئیت دونالد ترامپ بر نرخ برابری ارز و دیگر کالاهای سرمایه‌ای کشور تاثیر گذاشته و، جدای از تضعیف حکومت، به رنج و دردهای ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان می‌افزاید.

۳. تمام اینها در حالی است که سیاست رسمی حکومت ایران، در تقابل با سیاست‌های ایالات متحده قرار دارد و ظاهراً بنا بود که هر روز از میزان تاثیر و نفوذ ایالات متحده در ایران کاسته گردد. این در حالی است که به نظر می‌رسد در جستجوی کاستن از میزان نفوذ رسمی ایالات متحده، درهای نفوذ و تاثیر غیررسمی این کشور را بر خود گشوده‌ایم، به‌گونه‌ای که با نسیم هر تصمیم و توئیت در آن‌سوی اقیانوس اطلس، بازارها و مناسبات اقتصادی و اجتماعی ایران دچار تلاطم می‌گردد. شاید وقت آن باشد تا با بهره‌گیری از برخی متغیرهای میدانی، میزان وابستگی ناخواسته امروز ایران به ایالات متحده سنجش شده و با ادوار گذشته و دورترها مقایسه شود.

۴. دقیقاً در همین جاست که مشخص می‌شود که دلبستگی به یک آرمان، لزوماً به تحقق آن آرمان منجر نمی‌شود. برای تحقق یک آرمان، به «اراده» و «قدرت» برای تحقق آن اراده نیاز است. اگر مفروض بگیریم که در سیاست ستیز با ایالات متحده بر حق‌ایم و اگر بپذیریم که اراده لازم برای پیگیری این سیاست را داریم، آنگاه پرسشی که باقی می‌ماند این است که آیا «توان» یا «قدرت» تحقق این آرمان را نیز داریم یا خیر؟ و اگر از تحقق این آرمان ناتوان باشیم، آیا عقلاً و شرعاً به عنوان یک حکومت یا به عنوان یک فرد یا جامعه مسلمان، مکلف، و یا حتی مجاز، به تداوم سیاستی هستیم که نتیجه‌اش رنجوری بیشتر ایران و ایرانیان در نتیجه هر توئیت رئیس‌جمهور ایالات متحده است؟ حتی می‌توان پرسش را یک گام نیز فراتر برد و پرسید که اگر تداوم این سیاست ستیز، به تضعیف بیشتر ایران و «وابستگی ناخواسته بیشتر به ایالات متحده» بینجامد، آیا باید انتظار داشته باشیم که با عدم تداوم این سیاست از سوی خداوندگار عالم مواخذه شویم یا با تداوم آن؟

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Au-11-02