جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔸پتانسیل گریز!

▫️شورای‌سردبیری: یونانی‌ها از بسیاری جهات به ایرانی‌ها شبیه هستند. برخی عقیده دارند این شباهتها بین ملتهای صاحب تاریخ طولانی و امپراطوری‌های باستانی پدید می‌آید، ولی اجازه بدهید یک شباهت امروزی را به میان آوریم : داشتن دولتهای ولخرج و سیاستمداران بی‌فکر !

درسال ۲۰۱۳ یونان به یک بحران اقتصادی کمرشکن دچار آمد: کسری درتراز مالی حاصل از پول‌پاشی دولت. بحران وقتی عیان شد که جامعه اروپا فهمید میزان یورویی که یونان به جریان انداخته خیلی بیش از سهم آن در اقتصاد اروپاست، تا توانسته از بانکهای اروپا پول قرض کرده ، و دولت های یونان یکی پس از دیگری بدون آنکه یکدیگر را لو بدهند مشغول خرید حمایت مردم یونان با پول کشورهای دیگر بوده اند. دولتها کلاهبرداری کرده بودند.

وقتی گند کار بالا آمد حتی راه‌حلهایی چون خارج کردن یونان از سیستم پولی اروپا هم مطرح شد. تا اروپایی‌ها یقه‌اش را گرفتند اقتصادش به آستانه فروپاشی رسید. تورم بالا زد، پول کم شد، بانکها اجازه برداشت پول از حساب به مردم نمیدادند، دولت نمیتوانست حقوق کارمندان و بازنشسته‌ها راپرداخت کند و چون دیگر پول‌پاشی نمیکرد ثباتش دستخوش بحران و سقوط بود . اکثر آن سیاستمدارانی که این وضع را پدید آورده بودند خود را کنار کشیدند.

در میانه حیرت و فشار اروپاییها، صدراعظم آلمان که اتفاقا سختگیرتر از همه بود ابتکاری را به میان آورد تا عضوی از جامعه اروپا بکلی ساقط نشود. وامهای دولتی جامعه اروپا فشار بدهیهای یونان را کاهش داد و به خیر گذشت. اما این پتانسیل گریز از فروپاشی اقتصاد یونان از توانایی خودش‌نبود. حاصل حمایت اروپا دربرابرتسلیمش به شروطی بود. جالب است راهکارهای خروج از رکود یونان براساس توافق با اتحادیه اروپا را ببینید:

ـ اصلاح نظام بازنشستگی، حذف معافیت‌ها و پایان دادن به بازنشستگی پیش از موعد

ـ مقررات‌زدایی بازار کار و کالا با هدف افزایش رقابت، رقابت‌پذیری و سرمایه‌گذاری در اقتصاد

ـ مقابله با فرار مالیاتی، تخلف و بهبود اجرای مالیات

ـ مبارزه با فساد از طریق بهبود کارایی بخش دولتی و قوه‌قضاییه

ـ اجرای یک برنامه قوی خصوصی‌سازی ازجمله ایجاد صندوقی برای دارایی‌های یونان که فروخته خواهند شد یا برای کسب بازگشت‌های مالی استفاده می‌شوند.

ـ بهبود ثبات مالی از طریق بخش بانکداری

فعلا نمیخواهیم بگوییم اینها همان راه‌حلهایی است که عقلا و دغدغه‌داران سرنوشت کشور برای اقتصاد از هم پاشیده ایران هم ارائه میدهند. فعلا این را داشته باشید که یونان حمایتی مالی داشت که توانست از بحران فراگیر خود بگریزد. ما اسم آن را "پتانسیل گریز از فروپاشی" میگذاریم. امری که متاسفانه نه اقتصاددانان و نه کلیت عریض و طویل حکومت ایران بدان توجه ندارند و به براورد میزان کاهش آن نمیپردازند. این مشکلی اساسی و نادیده است.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/nm-10-18
#ارسالی_همراهان_جامعه_نو

🔸قانون حمایت از معلولین

▫️اگر خودتان یا عزیزانتان دچار معلولیت هستید از این قانون درباره مناسب‌سازی اماکن عمومی اعم از دانشگاه‌ها و مدارس و.... مطلع شوید و یا آن را برای عزیزانتان بفرستید.

🆔 @jameeno
#الف

🔸فروپاشی آجربه‌آجر!

▫️شورای سردبیری: آیا کشور میتواند از پس تکانه‌هاو عواقب یک تحول سیاسی عمده و سریع احتمالی برآید و خود را جمع و جور کند؟ صورت دقیقتر این پرسش این است که آیا سازمان حقوقی، اداری، دفاعی، و اقتصادی کشور درحدی نظام‌یافته و به‌سامان هست که در صورت ناتوانی یا فقدنظامات مدیریت ارشد کشوربتواند شیرازه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را حفظ کند و از توسعه و حاکم شدن هرج و مرج جلوبگیرد؟

این پرسشی مهم است ومغفول نزد بسیاری از اهل دغدغه و عقل ، و البته دو پاسخ سردستی نازا برایش هست: ذهن گروهی که خواستار سرنگونی حکومت‌اند از این دغدغه تهی است زیرااساسا منتظر سقوط ناگهانی و یکباره نظام کشور از طریق فشارو مداخله خارجی یا شورشهای گسترده داخلی و به دنبال آن جلوس یک شاهزاده یا یکی مثل اوست و می‌پنداردهمه چیز در چشم به هم زدنی درست خواهد شد. اعاظم سردربرف حکومت هم اساسامنکر چنین امکانی هستند و عمرجاودان و سلطه‌ابدی خود بر کشور را به شیوه و استدلالی اساطیری غیر قابل پایان میدانند. هرچند به رسمی مالوف و تاریخی، حکومتها به این که بعد از آنها چه خواهد شد اهمیتی نمیدهند؛ مهم برای آنها ، این است که تا ساعتی پیش از رفتن‌شان، همه چیز مرتب به نظر برسد!

اماچه کسی منتظر آن لحظه باشد و چه وقوع آن را انکار کند، نقطه درنگ مهمی است: با یک تحول ناگهانی محتمل، کشور میتواند حفظ شود و یا از هم می‌پاشد؟

برای آنکه بدانیم وضعیت کشور ما چه پاسخی به این پرسش در بطن خود داردتوجه به چند نکته عام ضروری است. اول اینکه کشورهایی که از انقلاب برآمده‌اند و حاکمیت آنها به دلایلی علاقمند به طولانی کردن موقعیت انقلابی است بیشتر در معرض فروپاشی بنیادین هستند، زیرا پروسه انقلاب‌مداوم یا بی‌انتها به بی قانونی و هرج و مرج‌های عمیق می‌انجامد. دوم اینکه بروز چنین وضعیتی به سیستم حقوقی - سیاسی کشورها و بویژه ساختارقدرت بستگی دارد. خلاء قدرت به عنوان ماشه فروپاشی، فقط در کشورهای استبدادی که قدرت در یک فرد یا یک‌دارودسته متمرکز میشودممکن است. در این کشورها، ساختارحقوقی، اداری، نظامی ، و انتظامی به دلایل آشکار به میخ وفاداری مطلق به هسته مرکزی قدرت آویزان است و با کنده شدن آن‌میخ ، مانند کوزه ای که روی صخره بیفتد ویران میشود و کل ساختار از هم میپاشد. میتوانیم آن را "فروپاشی آجربه‌آجر" بنامیم که خدا نصیب کسی نکند. فروپاشی اتحاد‌شوروی و تقسیم آن به کشورهای‌تازه نمونه این نوع فروپاشی است.


🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/mn-10-25
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸هیچ چیز نزد ما ارزشمندتر از ایران نیست

🖌محمد کوراوند

🔺در شرح لزوم بازفهم و پیوند با تاریخ تمدن ایران/از آفرینش ایران ویج تا تداوم ایرانشهر

▫️هگل ایران را«نخستین ملت، نخستین دولت و نخستین کشور» در تاریخ بشر بر می شمرد و در فلسفه تاریخ می گوید "تاریخ با پادشاهی ایران باستان آغاز می شود". هگل ایران را نقطه شروع تکامل تمدن ها می شناسد و جنگهای میان ایران و دولت‌شهرهای یونان را نقطه تحول تاریخ از شرق به غرب می داند. نیچه می گوید ایرانیان نخستین کسانى بودند که ‏به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند و زرتشت را انسان قابل ستایش می داند . افلاطون(در اندیشه فیلسوف شاهی) و سقراط از فرهنگ ایران باستان و آموزه های مزدیسنا بهره گرفتند و ایرانیان را ملت آزاد نامیدند. ابن خلدون می گوید "ایران در نهایت پهناوری و عظمت و علوم عقلی بود. این علوم پس از آنکه اسکندر بر دارا (داریوش سوم) غلبه یافت از ایرانیان به یونانیان رسیده است، چه اسکندر برکتب و علوم بیشمار از ایشان دست یافت."...


اما عجیب آنکه در خود ایران وقتی از این فرهنگ زاینده و تمدن معظم صحبت می شود برخی از روی ناآگاهی تاریخی و برخی در غفلت وطن گریزانه با لفاظی های غیرمستند ایران دوستان را متهم به ناسیونالیسم افراطی و باستانگرایی رمانتیک می کنند و بعضا از راست افراطی اروپای قرن بیستم و نژادپرستی بیم می دهند!

فقر نظری و فلسفی این گفته به حدی است که برای پاسخ بدان باید از الفبای برخی علوم شروع کرد. بدون شک اتهام زنندگانی که حتی در تعریف و تفاوت مفاهیمی چون فاشیسم و نژاد پرستی فرومانده اند وقتی ناسیونالیسم فرهنگی ایران که ریشه در آیین مهر (میترا)، تعالیم نیک زرتشت، فلسفه ایرانشهر، فرهنگ مدارا و حکمت فردوسی دارد را با نظرات برتری جویانه امثال جنتیله فاشیست ایتالیایی (در جمع کردن تنوع بی پایان انسانی زیر یک وحدت) و روزنبرگ نازیست(در گسترش فضای حیاتی و برتری نژاد نوردیک) مقایسه می کنند آیا نباید از این همه جهل یا تجاهل حیران شد. درحالیکه نیای تمدن غرب نژاد را در خون و قدرت و نجیب زادگی می دانستند، ایرانیان نژاد را درمفهوم نهاد انسان بکار می بردند و مرادشان از پاک نژاد (پاکزاد) نیکونهاد و شرافتمند بود و نیکونهادی ترکیبی از خردمندی، دادگری و پهلوانی بود.( آریا نیز دربسیاری واژه نامه ها شریف معنی شده است). چنانچه رستم پهلوان نیز از تبار مادر ایرانی نبود..

در این باب می توان بسیارگفت اما هدف ازنگارش این متن پاسخ به کسانیست که یادآوری فرهنگ گذشته ایران را توهم یا امر بی حاصل می دانند اما از راز تداوم تاریخی ایران چیزی نمی دانند. هدف بازفهم و درک چگونگی پیوند بین فلسفه تاریخ ایران، پایایی آن و امکان بهبود وضع امروز است و برای نیل به این مقصود یادآوری و شناخت برخی وجوه ارزشمند این تاریخ کهن ضروری است.


بی تردید قدمت تاریخ ایران با هیچ کشوری قابل قیاس نیست. آنچه را تاریخ ایران باستان می خوانیم خود جلد دوم دفتر تاریخ ماست. قبل از آن دوران تاریخ اساطیری ایران تا زرتشت قرار دارد. تاریخ اساطیری ایران از دوره تاریخ شفاهی و سینه به سینه تا ظهور زرتشت است و بعدها در اولین متون کهن جهان مکتوب شده است. در وداها، منابع هندی، منابع اوستایی، منابع مانوی، زروانی، پهلوی، مینوی خرد و خدای نامه ها، رخدادهای تاریخ اساطیری ایران و هند نقل شده است که بعدها به دست توانمند حکیم طوس بخشی از آن به زبانی ملی و حماسی خردمندانه گردآوری و جاودان شد.

دوران پیشدادیان و کیانیان از کیومرث و جمشید تا زرتشت به نحوی گویای تاریخ از آفرینش جهان و ایران تا دوران باستان است. آفرینش درمحدودهٔ دوازده هزارسال اساطیری انجام می‌گیرد و جهان عرصه مبارزه دو نیروی خیر و شر است. هر آنچه امروزه با عنوان هستی شناسی، زیبایی شناسی و معرفت شناسی ذکر می گردد درتاریخ اساطیری ایران دیده می شود و ارزش راستی و نیکی در این فرهنگ به ارزش هستی است.


پس از ظهور زرتشت فصلی نو در تاریخ ایران آغاز می شود. زرتشت را پیام آور تمدن و خردمندی در تاریخ می دانند چونکه او بشر را از زندگی چادر نشینی، شکار و غارت به یکجانشینی، آبادی، کار و کشاورزی و قانون دعوت کرد. اندیشمندان دوران باستان از فیثاغورس تا ارسطو و افلاطون به افتخار از او یاد کرده اند. درفلسفه زرتشت دو مینوی همزاد در جهان وجود داشت. خیر و شر. این دو به هم رسیدند (پیوستند) تا زندگی و مرگ ایجاد شد. پس اززندگی و درک هستی دو موهبت آزادی(اختیار) وخرد (انتخاب) در دسترس انسان قرار می گیرد. و بدین سان مسؤلیت آغاز می شود. از نیکی، نیکی نصیب گردد و از زشتی، شر.(الهیاتی در مرز خرد انسان)

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/val-10-30
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹به مناسبت اولین سالگرد درگذشت مرحوم اعظم طالقانی؛

🔺بررسی نسبت عمل سیاسی با عمل اجتماعی با حضور «دکتر سعید مدنی» و «دکتر صدیقه وسمقی»

سعید مدنی: از ویژگی‌های برجسته زنده‌یاد اعظم طالقانی برخورداری از عاملیت قوی بود. او علیه ساختارها شورش می‌کرد و به همین دلیل نه تنها علیه ساختارهای مستقر بلکه علیه محدودیت‌های جسمی خود نیز شورش کرد و اجازه نداد کنش‌های سیاسی و اجتماعی‌اش محدود شود.

صدیقه وسمقی: هر چه که قدرت سیاسی حاکم روی آن دست بگذارد و در آن ورود کند می‌تواند تبدیل به موضوع سیاسی شود. مثل حقوق زنان؛ که مسئله ای سیاسی نیست و یک امر حقوقی است. اما با ورود حاکمیت سیاسی به آن، تبدیل به مسئله‌ای سیاسی می‌شود.

▫️منبع: کانال طالقانی و زمانه ما

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹شریعت، تداوم سیاست ستیز و وابستگی غیررسمی به بیگانگان

🖌امیرحسین علینقی

۱. سالها پیش که در کلاس‌های درس، شیوه پیچیده و جالب نظام انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده را از کلام زنده‌یاد قاضی شریعت‌پناهی(۱) شنیده و یادداشت می‌کردم، به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کرد که، زمانی نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای ایرانیان، به‌قدری اهمیت یابد که اخبار آن را شب و روز پیگیری کنند. گویی که تمام ایرانیان در کلاس درس نظام‌های انتخاباتی و حقوق اساسی تطبیقی‌اند.

۲. پیداست که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده برای بسیاری از مردم جهان اهمیت داشته و در زندگی‌شان تاثیرگذار است؛ اما اشتیاق ایرانیان به اطلاع از کم‌وکیف این انتخابات و نتایج آن مثال زدنی است. دلیل این امر را می‌توان تاثیری دانست که پیروزی یا شکست هر یک از داوطلبان ریاست جمهوری ایالات متحده بر زندگی و زیست روزمره ما ایرانیان بر جای می‌گذارد. به جایی رسیده‌ایم که هر توئیت دونالد ترامپ بر نرخ برابری ارز و دیگر کالاهای سرمایه‌ای کشور تاثیر گذاشته و، جدای از تضعیف حکومت، به رنج و دردهای ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان می‌افزاید.

۳. تمام اینها در حالی است که سیاست رسمی حکومت ایران، در تقابل با سیاست‌های ایالات متحده قرار دارد و ظاهراً بنا بود که هر روز از میزان تاثیر و نفوذ ایالات متحده در ایران کاسته گردد. این در حالی است که به نظر می‌رسد در جستجوی کاستن از میزان نفوذ رسمی ایالات متحده، درهای نفوذ و تاثیر غیررسمی این کشور را بر خود گشوده‌ایم، به‌گونه‌ای که با نسیم هر تصمیم و توئیت در آن‌سوی اقیانوس اطلس، بازارها و مناسبات اقتصادی و اجتماعی ایران دچار تلاطم می‌گردد. شاید وقت آن باشد تا با بهره‌گیری از برخی متغیرهای میدانی، میزان وابستگی ناخواسته امروز ایران به ایالات متحده سنجش شده و با ادوار گذشته و دورترها مقایسه شود.

۴. دقیقاً در همین جاست که مشخص می‌شود که دلبستگی به یک آرمان، لزوماً به تحقق آن آرمان منجر نمی‌شود. برای تحقق یک آرمان، به «اراده» و «قدرت» برای تحقق آن اراده نیاز است. اگر مفروض بگیریم که در سیاست ستیز با ایالات متحده بر حق‌ایم و اگر بپذیریم که اراده لازم برای پیگیری این سیاست را داریم، آنگاه پرسشی که باقی می‌ماند این است که آیا «توان» یا «قدرت» تحقق این آرمان را نیز داریم یا خیر؟ و اگر از تحقق این آرمان ناتوان باشیم، آیا عقلاً و شرعاً به عنوان یک حکومت یا به عنوان یک فرد یا جامعه مسلمان، مکلف، و یا حتی مجاز، به تداوم سیاستی هستیم که نتیجه‌اش رنجوری بیشتر ایران و ایرانیان در نتیجه هر توئیت رئیس‌جمهور ایالات متحده است؟ حتی می‌توان پرسش را یک گام نیز فراتر برد و پرسید که اگر تداوم این سیاست ستیز، به تضعیف بیشتر ایران و «وابستگی ناخواسته بیشتر به ایالات متحده» بینجامد، آیا باید انتظار داشته باشیم که با عدم تداوم این سیاست از سوی خداوندگار عالم مواخذه شویم یا با تداوم آن؟

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Au-11-02
#الف

🔸فرصت بعد شدت!

▫️شورای سردبیری: در اوایل دهه هفتاد قرن پیش‌پیامی بین دو خصم مبادله شد: بین آمریکا و چین و از طریق پیام‌رسانی غیر محتمل؛ رومانی . کارکرد آن از پیام‌رسانی شکست خورده یحیی‌خان نخست‌وزیر پاکستان بین آنهابیشتر بود ، چون دو طرف به نقطه کنار نهادن گردنکشی متقابل رسیده بودند. نمیخواهیم همین اول مطلب مقایسه تاریخی و مشابهت‌پنداری کنیم، اما درست همانطور که نخست‌وزیر ژاپن دوسال‌پیش برای آوردن پیام رئیس‌جمهور ایالات متحده برای رهبر ایران سنگ‌روی‌یخ شد،‌ یحیی‌خان در والس آشتی‌کنان دوخصم بزرگ دهه ۶۰ قرن پیش، آمریکا و چین، زیرپا ماند وخیط شد. هنوز وقت مناسب کوتاه آمدن دوکشور نرسیده بود.

اما فرارسید ،چون علتی برای تداوم خصومت وجود نداشت. در پیامی که بعدا چوئن‌لای نخست وزیر چین به رومانیایی‌ها داد تا به واشنگتن برسانند این نکته قید شده بود که‌پیشنهاد آمادگی برای گفتگو به روئیت "صدر مائو" رسیده است. معنایش آن بود که رهبر چین حالا دیگر کاملا به نتیجه رسیده که رفع تخاصم با ایالات متحده را شروع کند. روندی که پس از آن آغاز شد و با سفر تیم پینگ پنگ آمریکا به چین علنی گشت، به سفر نیکسون به چین و در طول زمان به اوضاع کنونی انجامید: گروههای چریکی مائویی در همه قاره ها از آمریکای لاتین گرفته تا آفریقا و اروپا نتوانستند اندکی از اندیشه های خردمندانه صدر مائو را در جهان حاکم و با امپریالیسم ایالات متحده هماوردی کنند، اما خردورزی چینی امثال چوئن‌لای چین را از انزوا درآورد و به تدریج بربخش بزرگی از اقتصادی که امپریالیسم جهانی آن‌را ملک خود میدانست حاکم کرد. امروز، قدرت چین از آمریکا کمتر نیست.

نمیخواهیم همذات پنداری رخدادهای تاریخی پیشه کنیم، ولی گردش روزگار این روزهاواقعا موقعیت مشابهی پدید آورده است که یکطرفش کماکان آمریکا و طرف دیگرش کشور خودمان است. در آن دوران ، چین و ایالات متحده به‌صورت غیر مستقیم در جنگ ویتنام و کامبوج درگیر و رویارو بودند ، همانطور که ایران و ایالات متحده در چند کشور خاورمیانه درگیرند ؛ سیاست صدرمائوبرای جنگ با امپریالیسم ورشکسته بود چون حتی در ویتنام همسایه هم ویت‌کنگها و ویتنام شمالی درحال گفتگو با ایالات متحده برای پایان جنگ و شروع گفتگوهای صلح پاریس بودند، همانطور که سیاست منطقه‌ای ایران پس از پایان ماجرای داعش به بن بست رسیده و توضیح قابل قبولی برای تداوم آن نیست(دلایلش را در سلسله گفتارهای استراتژی خارپشت در همین کانال بخوانید)‌ و ایران باید مسیر رفع تنش با منطقه را طی کند؛ راه چین به بازارهای مهم جهان بسته بود درست مثل سالهای اخیر ایران؛ و بالاخره نیکسون نیز در ایالات متحده توانسته بود از پس مخالفان بهبود رابطه با چین برآید وهردوحزب را به لزوم بهبود رابطه با چین مجاب کند، درست مثل امروز که ازپس تیم خبیث ترامپ، بایدن برجام‌دوست روی کار آمده است.

معنی این حرف آن است که زمان‌تغییر سیاست فرا رسیده. درواقع زمان برگشت به روز بعد از امضای برجام فرا رسیده و کشتیبان را سیاستی دگر باید.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/op-11-09
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹پس از غبار!

🖌احسان آزاد

▫️بالاخره پس از ماهها انتظار نتایج انتخابات آمریکامشخص شد. آمدن بایدن قطعا آن چیزی بود که دولت روحانی و اصلاح طلبان آشکارا آرزو داشتند. آما آیا واقعا بایدن آن فرشته ی نجاتی ست که از او ساخته شده است؟ آیا با تغییر سیاستهای آمریکا که قطعا بسیار متفاوت با دولت ترامپ خواهد بود مسائل و مشکلات ایران در عرصه ی داخلی و خارجی حل خواهد شد؟
در این میان بخشی از اصلاح طلبان بایدن را نه تنها فرشته ی نجات سیاست خارجی حکومت دانسته اند بلکه امید دارند تا با آمدن او سیاست "اصطلاحات صندوقی" را احیا کنند!
البته شاید برای قضاوت و پیش بینی کمی زود باشد، بویژه اینکه غبار این پیروزی هنوز فرو ننشسته است و در این فضای هیجانی، چنانچه پس از برجام نیز دیدیم، کسی گوش شنوایی برای این حرف ها ندارد! قطعا دنیای بدون ترامپ دنیای بهتری ست که در آن چند جانبه گرایی دوباره دست بالا را خواهد داشت. اما همانطور که برجام، ناجی وضعیت نابسامان داخلی و خارجی ما نشد. بایدن هم آن فرشته ی نجاتی که از او ساخته اند نخواهد بود. غبار ها که فرو بنشیند باز هم ما می مانیم و مسائل اساسی که شکاف بین ملت و حکومت را عمیق تر کرده است. بویژه اینکه مردم تجربه ی برجام و آرمان شهری که پس از آن در رویا ساخته شد و براحتی بر باد رفت، را دارند. البته رفع فشارها در کوتاه مدت به نفع طبقه محروم و احیای طبقه متوسط خواهد بود، اما در بلند مدت همانطور که برجام نشان داد، تا مسائل اصلی حکومت در سیاست خارجی، بویژه در منطقه با آمریکا به طور ریشه ای حل نشود، زندگی ایرانیان چیزی خواهد بود میان خشنودی های زودگذر و سر خوردگی های پس از آن.
در عرصه ی داخلی، خوشحالی اصلاح طلبان و امیدواری آنها برای استفاده از این فضا به منظور بازگشت به اصلاحات صندوقی نیز نشان می دهد که گویا هنوز تحلیل درستی از وضعیت و جایگاه خود در نزد مردم و نیز ساختار حقیقی قدرت ندارند!
سیاست گذشته مبنی بر شور انتخاباتی و بسیج مردم برای فتح نهادهای انتخاباتی بخاطر شرایط ناشی از فشار های ترامپ نیست که کارکرد خود را از دست داد، بلکه بن بست ساختاری ، شواری نگهبان، بی عملی دولت ، مجلس و شواری شهر اصلاح طلب و حداقل خواهی و سیاست عقب نشینی حداکثری آنها از یکسو و مقاومت حداکثری ساختار حقیقی قدرت، که حاضر به کوچکترین انعطافی در حد تغییر نام یک خیابان هم در قبال اصلاح‌طلبان نیست، این سیاست را بی اثر کرده است‌. آیا آمدن بایدن این شرایط را تغییر را داده است یا خواهد داد؟
واقعیت این است اکنون اصلاح طلبان در ساختار حکومت، فاقد قدرت حقیقی هستند و این نه تنهاشامل عرصه داخلی ست بلکه در سیاست خارجی هم، بر عکس سیگنال هایی که به خارج ارسال می کنند، تاثیری در این سیاستها ندارند و قدرت اصلی بر مبنای ساختار سیاسی جایی ست که از دسترس آنها کاملا خارج است! و لذا هر گونه توافقی که از سوی یک دولت اصلاح طلب به سرانجام برسد یا دوام نخواهد داشت یا توسط صاحبان قدرت بی اثر خواهد شد.
باید پذیرفت پس از آنکه این غبار فرو نشست، باز هم ما می مانیم و مسائل ریشه ای که نیاز به تغییر اساسی در سیاستهای کلان داخلی و خارجی بر مبنای الویت قراردادن منافع ملی و "توسعه ملی" دارد.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹آیا چین و گلوبالیست ها جهان را خواهند بلعید؟(بخش اول)

🔻نگاهی به منازعه پنهان انتخابات آمریکا در چارچوب نظری هانتینگتون

🖌محمد_کوراوند

▫️بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا رهبری جهان را در دست گرفت و در نقش پیشرو ظاهر شد.اقتصاد جهان را بازسازی کرد، به اروپا و ژاپن کمک کرد، به تولید و توزیع علم و تکنولوژی پرداخت و هزینه بیشتر نهادهای جهانی را پرداخت.
رهبری جهان آزاد، مبارزه با کمونیسم و داعیه دفاع از حقوق بشر آمریکا را به نقش اول جامعه جهانی تبدیل کرد.اما این نقش سختی بود و همه چیز به دلخواه آمریکا پیش نرفت. همزمان توقع و تقابل هم با رهبرجهان بالا می گرفت. درحالیکه بیشتر هزینه جهانی شدن را آمریکا می پرداخت و در اکثر منازعات ورود می کرد اما نتایج خیلی مطلوب نبود. طی چنددهه بیشترین منفعت جهانی شدن را رقبای آمریکا بخصوص چین و اتحادیه اروپا بردند و بیشترین دشمنی ها نصیب آمریکا شد تا حدی که دربرخی نقاط حتی پرچم آمریکا لگدمال می شد و در نشست های جهانی بیشترین اعتراض ها متوجه آمریکا بود...
این روند به همراه از دست رفتن فاصله اقتصادی برتر آمریکا، توجه بیش از حد سیاستمداران واشنگتن به مسایل بین الملل بجای مشکلات داخلی و بومی آمریکا وخطر سقوط هژمونی آمریکا در برابر دیگر قدرت ها به مذاق بخشی از مردم بویژه ناسیونالیستهای آمریکا خوش نیامد. ناسیونالیست های نوین با شعار بازسازی عظمت امریکا ظهور کردند.(جریانات مشابه هم در دیگر نقاط غرب وارد عرصه شدند).
صدای این طیف چندان در رقابت دوحزب عمده شنیده نمی شد تا اینکه ترامپ کارآفرین آمریکایی به نماد آنها بدل شد. سوار جنبش به حاشیه رانده ها شد و خود رانماینده آمریکای غیر نیویورکی، طبقه کارگر و رییس جمهوری متفاوت از واشنگتن مرسوم معرفی کرد.
ترامپ برخلاف سیاست پیشگان، ضدمصلحت بود. باصراحت تمایل خود را برای اولویت قراردادن "اول آمریکا" درمقابل ائتلاف‌های جهانی، ناتو، سازمان ملل و چین...ابراز کرد وگفت همه باید در هزینه های جهان شریک باشند.
خیلی زود گلوبالیسم خطر او را احساس کرد.گلوبالها که جریان قدرتمندی در خود امریکا و جهان هستند و رسانه های اصلی جهان را دارند با قدرت مقابلش ایستادند و او را ناسیونالیستی ساختگی خواندند که می خواهد مانع نقش رهبری آمریکا درجهان گردد و با قدرت رسانه ای هماهنگ ترامپ را( که خود نیزشخصیتی مستعد این صفات داشت)نماد افراطی گری،بیگانه ستیزی،پوپولیسم و ضدیت با خیربشری معرفی کردند.

اما پرسش مهم اینکه آیا جهانی گرایان خود خیرخواه بشریت هستند.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/ch-11-12-2
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸صلح‌سازی و توسعه پلورال در قره‌باغ

🖌عیسی پیله‌ور

1- رفع اشغال و آتش‌بس دائم در قره‌باغ و مناطق اشغالی نزدیک بنظر می‌رسند. اما اینها برای آینده کافی نیستند. صلح بادوام، چیزهایی خیلی بیشتر از خروج نیروی اشغالگر، نیروی حافظ صلح، و عدم خشونت نیاز دارد.

2- صلح بادوام و توسعه مناطق آزاد شده نیاز به برقراری مجدد روابط انسانی و اجتماعی دارد، نیاز به فضایی از حیات اجتماعی مسالمت‌آمیز دارد، نیاز به دنیایی از مبادلات اجتماعی و اقتصادی دارد. همه اینها در اثر جنگ، خشونت و اشغال طولانی صدمات و جراحات سنگین دیده‌اند و همه اینها نیاز به ترمیم و رشد مجدد دارند.

3- ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی لازم برای بازسازی و توسعه مناطق آزاد شده را دارند: از جمله قره‌باغ. ملت آذربایجان و دولت منتخب آن، ظرفیتها و قابلیتهای لازم برای تبدیل قره‌باغ به منطقه‌ای پلورال و توسعه‌یافته را دارند.

4- وقتی آوارگانِ "آذربایجانیِ مسلمان" برگردند، خیلی زود خواهند دید که غیرنظامیانِ "آذربایجانیِ ارمنی" ساکن قره‌باغ هم تقریبا به اندازه خودشان در رنج و عذاب بوده‌اند. غیرنظامیانِ آذربایجانیِ ارمنی نیز خواهند دید که آوارگان، مظلومانی بوده‌اند که اشغالگران و افراطیون آنها را "دشمن" قلمداد می‌کردند. با اینکه بروز برخی اختلافات دور از ذهن نیست، اما هر دو طرف خواهند دید که اشغال، جنگ و اشغالگران دشمن هر دو طرف بوده، و در غیاب آنها هر دو طرف می‌توانند زندگی اجتماعی پلورال و توسعه‌یافته‌ای را بسازند.

5- مسیر فوق با اینکه موانعی دارد ولی طی خواهد شد و همزمان با بازسازی و توسعه دیگر مناطق آزاد شده، منطقه قره‌باغ نیز توسعه‌ای همه‌جانبه و پلورال خواهد یافت و این، نه تنها چیزی است که ساکنان مسلمان و ارمنی قره‌باغ لازم دارند بلکه دقیقا شکست ریشه‌ای افراط و شکست ریشه‌ای اشغال هم هست.

6- کمک به رشد جامعه‌ای پلورال و توسعه‌یافته، کاری مهم و باارزش است. به عنوان فردی معمولی از فعالان، متخصصان، صاحب‌نظران و علاقمندان دعوت می‌کنم که در باره "صلح‌سازی" و "رشد جامعه‌ای پلورال و توسعه‌یافته" اظهارنظر و تبادل‌نظر کنند.

7- بنظرم می‌توان کنفرانسی علمی با همین محوریت با مشارکت فعالان و صاحب‌نظران از کشورهای منطقه برگزار کرد. جلسات مقدماتی کنفرانس مذکور می‌تواند 2-3 ماه بعد برگزار شود و کنفرانس اصلی هم چند ماه بعد از آن.

8- اگر انجمنی با محوریت "صلح و توسعه پلورال و بادوام" تشکیل شود می‌تواند در درجه اول بر مسائل و مشکلات اجتماعی-اقتصادی خودمان متمرکز شود و در درجه بعد به جلوگیری از تنش، حفظ و تعمیق صلح و نیز توسعه پلورال در کشورهای منطقه (غرب آسیا) کمک کند. به عنوان فردی معمولی؛ از فعالان، متخصصین، صاحب‌نظران و علاقمندان دعوت می‌کنم که چنان انجمنی را تشکیل دهند.

نوبت شماست.

🆔 @jameeno
🖇یادداشت زیر بازنویسی متنی متعلق به حوادث آبان ۹۸ است که به مناسبت سالگرد آن وقایع با تغییراتی بازنشر می‌گردد.


#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸سرکوب بزرگ درعصر جدید/پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان

🖌محمد کوراوند

🔺با نگاهی به سرنوشت سرکوب در چند جغرافیای سیاسی

▫️در یادداشت زیر می خوانید:
سرکوب های بزرگ تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و دوره زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه نزدیک شدن به زمان تغییرات بزرگ است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است...

در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج نو) و مقاومت ایدئولوژیک سیستم در مقابل تحولات ساختاری و ضروری منجر به سرکوب جنبش ها و کنش های برحق اجتماعی به شکل خشونت بار شده است چیزی که نهایتا در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت. اگر چه راه "گذار کم هزینه " از طریق إستحاله و تغییرات ساختاری در سیستم سیاسی هنوز کاملا مسدود نشده است اما گویا سنت تاریخی ما همواره گذار از راههای پرهزینه است.

سرکوب عریان نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی)در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می شوند.
تفاوت آن با روشهای معمول سرکوب سیاسی در عدم تن دادن به قواعد بازی و پایان هرگونه تحمل و مدارا می باشد. جوامع پس از سرکوبهای بزرگ دیگر به شرایط قبل باز نمی گردند و دیر یا زود جهت حرکت اجتماع به سمت تغییر طلبی می چرخد. نهادهای مدنی و پیشرو نیز پاسخی در چرایی تداوم روشهای مرسوم سیاسی پس از سرکوب هاب بزرگ نمی یابند.

اما در همه جوامع سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی یکسانی دربر نداشته است. مطالعات تاریخی نشان می دهد معمولا سرکوبهای بزرگ در یک جغرافیای سیاسی و یا کانتکس خاص سرنوشت مشابهی را رقم زده است. مثلا در دوران جنگ سرد سرکوبهای بزرگی توسط حکومتهای دست نشانده در اروپای شرقی رخ داد. در سرکوب خونین قیام بوداپست و سرکوب بهار پراگ که اعتراضات با هدف انتشار مانیفست دموکراسی و ضدیت با رژیم های دست نشانده شوروی رخ داد ارتش به دستور مسکو به تظاهرات و اعتراضات به شکل خونین پایان دادند. در بوداپست تنها در ۳ روز ۲۷۰۰ نفر کشته شدند و قیام سرکوب شد. نمونه این سرکوبها در بلوک شرق متعدد بود.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/SSup-11-17
#الف

🔸ریشه‌مسموم، میوه‌تلخ!

▫️شورای سردبیری: در دو قرن اخیر، فاعلیت روز افزون طبقه متوسط تعیین کننده سرشت و حجم تحولات اجتماعی وسیاسی جهان بوده است. طبقات میانی در دنیای مدرن، بویژه در اروپا نقش تعیین کننده در شکل‌دهی ساختارهای سیاسی داشته‌اند. این نقش در دووجه برجسته بوده است: زایندگی فرهنگی به مثابه گهواره تفکرات انتقادی در باره عدالت و قدرت ، که عامل ذهنی تحولات راشکل داده ؛ و توسعه و پیگیری مطالبات اجتماعی ناشی از پیشرفتهای مادی که زمینه عینی تغییرات مثبت را پدید آورده‌است. اقشارطبقه متوسط غالبازاینده بستر عینی و ذهنی پیشرفت جوامع و از جمله ساختارهای حکومت و قدرت بوده‌اند : نقشی نخست در تحولات اجتماعی.

اما این زایندگی قابل توقفی است: موقعیتی که در آن طبقات میانی زمینه عینی نقش‌آفرینی را از دست میدهند ویا به دلیل از دست رفتن زمینه‌های فعالیت پویای فکری و نقش آفرینی اجتماعی از زایندگی ذهنی سترون میشوند. ترکیب این دومیتواند طبقه متوسط را از جریان تحولات ناگزیر ولی سرنوشت ساز اجتماعی دور کند(مانند قهر طبقه‌متوسط ایران با انتخابات) و نتیجه آن معمولا توتالیتریسم خالص است همراه باظهورخرده‌روشنفکران مشتاق قدرت، اندیشه‌ورزی بدلی، و ترفیع سیاست‌بازان عوامفریب که‌‌ سیاست‌شان طبقه‌میانی را ضعیف‌تر میکند ، عوام بیسواد را فریب داده به تخریب‌نهادهای اجتماعی سنتی وامیدارد، وحکومتهای ذاتا شریر - فارغ از شکل و عنوان - برپا میکند. ادبیاتی غنی در زمینه توضیح وتحلیل مبانی چنین وضعیتی وجود دارد و نمونه‌های عینی هم همیشه در دسترس است. همین الان،حکومت ایالات متحده کمابیش نمونه آن است؛ سازمان گریز ، ویرانگر نهادهای جهانی، ملی‌گرای بدلی، همدل دروغین با کارگران، توسعه دهنده کیش شخصیت، ناسازگار و بیگانه‌هراس، و البته کم دانش ونادان به کارجهان.

با حذف و سرکوب طبقه‌زایای میانی، رژیمهای‌استبدادی به اقشار فرودست هویت جمعی‌جعلی میدهند و برای امیدهایشان تابلوهایی جذاب با رنگهای تند و گرم ترسیم میکنند. درعوض از آنها نیرو میگیرند و از آنها شبه‌طبقه‌ای میسازند که هر حکومت توتالیتری برای ثبات و دوام خود به یکی از آنها نیاز دارد. باور و فرمانبری این خرده‌طبقه‌ها ماشین‌قدرتمند سرکوبی میسازد که مثلااستبداد ایرانی را در آبان ماه پیشین به در برد.

اما آنها متکای قابل اعتمادی نیستند. طبقه نیستند و ریشه اجتماعی محکم ندارندتا حکومت به آنها و گستردگی وقدرت طبقاتی‌شان مستظهردائم باشد: اساساحکومت های غیردموکرات و متکی به توده بی‌شکل دو نقطه ضعف خیلی بزرگ دارند؛ اتکا بر آگاهی نازل و شدت عمل همین شبه‌طبقه، و دلگرمی به نیروهای مسلح و سرویسهای امنیتی. البته هردو تا وقتی جان‌نثارند که نیازی به جان‌نثاری واقعی و هزینه‌ نیست. به روز واقعه، یا دسته‌جمعی غیبشان می‌زند یا لوله تفنگ را برمیگردانند. مثال جالب رفتار این هر دو گروه مصر است: با تندباد بهارعربی، ارتش وفادار به مبارک خونسردانه سراغش رفت و رهبر سابق را به بازداشت خانگی برد.سالی بعد نوبت عوام گردآمده زیر علم اخوان‌المسلمین بود که تماشاچی ساکت دستگیری رئیس‌جمهورشان محمدمرسی توسط ارتش شدند. این قاعده البته استثنا دارد، ولی عام است: حکومتهایی که به نیروی مسلح و فریب‌عوام متکی هستند، عاقبت مانند پوسته خالی تخم مرغ با فشار کم خرد میشوند. فرقی نمیکند چائوشسکو باشند یا قذافی‌ ، و یا بن‌علی و دیگران که از توفانهای خیابانی به لرزه می‌افتند و سرانجام در مقابل یکی از آنها می‌گریزند.

اتفاقی که می‌افتد اسامی مختلفی دارد؛ انقلاب، شورش کور، و گاهی هم کودتای پاره‌ای از این حکومتها علیه پاره دیگرش. مساله این است که هیچکدام مشکل را حل نمی‌کند: استبداد و انواع ناکارایی‌های آن، کشورها را از طریق طبقه‌زدایی و بویژه له کردن طبقه متوسط تهی میکنند و این وضعیتی است که جمهوری چهل‌ساله ما کاملا به آن دچار است. والاترین دستاوردهای یک طبقه متوسط زنده و زایا از ایران رخت بربسته‌اند: امید به بهتر بودن فردا از امروز، جوشش چشمه حیات فرهنگی، روشنفکری اندیشه ورزانه و غیر‌کاسبکار، عشق به سرزمین مادری، گرایش به همبستگی اجتماعی، و میل به تحول سیاسی مسالمت‌آمیز تقریبا ناپدید شده‌اند. ملاتهای معمول التصاق اجتماعی به آب بی آبرو شدن حکومت شسته شده و از دست رفته‌اند: گوهروطن دوستی و میهن‌پرستی آنقدر رقیق شده که به خمیر نان روزانه عناصر حقوق‌بگیر دولتهای بیگانه تبدیل شده، و اعتقادات قدسی که رنگ‌یکپارچگی بر این کشور میزد روی منقل حکومت کباب شده و درشکم هزارفامیل حکومت اسلامی ازهضم گذشته است. این ازدست‌رفتگی‌ها ، درحال فروپاشاندن حس هویت ایرانی است که بدون آن، این کشور برای همه از بین خواهد رفت. فاجعه‌ای است درحال وقوع!

بحث خلاصه و صرفا طرح موضوع شد بدون شرح مکانیسم استحاله ایدئولوژی به تبهکاری و "گنده شدن از سر". دوباره به آن بر میگردیم.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔻آرمانشهری که فرو ریخت!
‍‍
🖌محمد رجبی مهوار

▫️اخیراً کلیپی از سخنان حجت‌الاسلام صدیقی، امام جمعه تهران منتشر شده مبنی بر اینکه دنیا نه محل رفاه و آسایش که محل رنج است و بر این اساس باید کار و کوشش را جایگزین تن‌آسایی نمود. من ابداً قصد انتقاد و مخالفت با این گفته‌ها را ندارم؛ و اتفاقاً با تمام سخنان امام جمعه محترم در این ویدئو کلیپ موافقم؛ دنیا بهشت نیست و قابلیت بهشت شدن نیز ندارد، دنیا محل رنج است و وظیفه ما چیزی نیست جز کاستن از این رنج، خاصیت ذاتی این دنیا تعارض منافع و خواسته‌هاست و تا این هست، نابرابری و تبعیض و بی‌عدالتی نیز به درجاتی هست.!

اما چرا این قدر دیر به این نتیجه رسیدید؟ سری به شعارهای اوایل انقلاب‌تان بزنید، زمانی که در هم‌آغوشی با چپ‌ها رویابافی می‌کردید و وعده تحقق بهشت روی زمین می دادید، زمانی که در برابر سیر و روند طبیعی توسعه به بهانه های واهی ایستادگی می‌کردید، زمانی که آرمان‌های انتزاعی در ذهنتان جا خوش کرده بود تا آنجا که واقعیات محسوس و عینی عالم و آدم را از یاد برده بودید.

البته جای تعجب نیست؛ تا بوده همین بوده؛ وقتی که نهضت به نهاد بدل می‌شود و انقلاب به حکومت، پوسته‌ای از واقع گرایی جای آرمان پردازی های موهوم را می گیرد؛ وقتی که انقلابیون تندرو خود به منصب و مصدر قدرت می‌رسند، می‌یابند که حل مشکلات و رفع تبعیض ها نیز کار چندان آسانی نیست و این‌طور نبوده که پیشینیان نیز نخواهند که مشکلات را حل کنند، گاهی فقط نتوانسته اند، آن‌هم بنا به دلایل مختلف که بعضاً خارج از اراده بوده است.

تالی مقدمات مذکور البته این نیست که دست روی دست بگذاریم و تسلیم تقدیر خود شویم، گاهی می توان و باید، با عنایت به مقدورات موجود، گامی و قدمی مفید برداشت؛ برای مثال شاید نتوان زلزله را کنترل و یا حتی پیش‌بینی کرد ولی می‌توان خانه‌ هایی مستحکم‌تر ساخت و مصالحی بهتر به کار برد تا از میزان آسیب‌ها کاست.

زمامداران کنونی ما بعد از چندی حکمرانی، مقدمه اول ( عدم امکان تحقق مدینه فاضله )را پذیرفته‌اند و کمی از شور و شرر انقلابی خود کاسته‌اند؛ اما این که چه وقت، به نتیجه طبیعی این مقدمه گردن می‌نهند؟ الله اعلم.!

🆔 @jameeno
#الف

🔹حذف!

▫️شورای سردبیری: بین همه عیب‌ها، حکومت یک حسن هم دارد که میتوانیم آن را "اثر کشمکش درونی " بنامیم. این خاصیت که مبتنی بر کشمکش بر سرمنافع است میتواند در بسیاری از جمع‌ها مخرب باشدو مثلا وجود ان در یک خانواده آن را ضعیف میکند و از هم میپاشد، اما در عرصه سیاست مفید است و از یکه‌تازی و پنهان کاری در درون حکومت‌ها پرده بر میدارد. مثلا کشمکش دو رئیس‌سابق قوه قضائیه یا دو وزیر بهداشت (یکی شان سابق بوده)میتواند برای مردم فلکزده نامحرم بر درونیات حکومت خیلی چیزها را آشکار کند . البته دعوای اخیر آنقدر دیرهنگام و دربرابر سایر کشمکشهاپیش‌پا افتاده است که ارزش پرداختن ندارد - هرچند اهل سیاست اصلاح‌طلب با معرفی این و آن برای تعویض با وزیر بهداشت شیرجه زده‌اند به استخر خالی!- اما به بهانه موضوع اخیر ، میتوانیم به جنبه‌ای بپردازیم که برای خوانندگان جامعه‌نو مهم تر است و وقتش شده در باره‌اش حرف بزنیم: بی اعتنایی عمدی حکومت به نقش جامعه در حفاظت از خودش در برابر همه گیری کرونا!

شاید عجیب باشد در جایی که دستگاه تبلیغاتی حکومت صبح تا شب از نقش مردم در کرونا میگوید و مقامات حکومت و دولت هم مسئولیت ماندگاری کرونا را کلابه دوش جامعه میاندازند از بی‌سهمی جامعه در مبارزه با همه‌گیری حرف زد . با این حال مطمئن باشید هیچ حکومتی به اندازه حکومت ایران تلاش اکید نمیکند مردم را از عرصه واقعی کارزار رفع این گرفتاری دور نگه دارد. هم نشانه‌ها، و هم علتش را برایتان خواهیم گفت.

هنگام بروز مصیبتها و بلایای طبیعی، چند نوع نیروبرای کاهش تاثیر و رفع عواقب وارد عرصه میشوند که میتوان عمدتا به نیروهای حاکمیتی و نیروهای مردمی تقسیم‌شان کرد . نیروی دوم خودش به چند زیر گروه یا شاخه تقسیم میشود. معمولا نجات یافتگان به سرعت، بدون سازمان دهی و با دست خالی به کمک همسایگان خود میروند. کارشان مهم ولی طبعا کم اثر است. اما هنگامی که سازماندهی میشوند و یا از پیش سازماندهی شده‌اند، تاثیر کارشان شگفت‌انگیز است. بدون تعارف، کارهایی از آنها بر میاید که از همه توان دولتها بر نمی آید. نام عمومی این نیروها سازمان مردم نهاد است که به فرنگی به آنها ان‌جی‌او میگوییم. امتیاز آنها این است که میتوانند پدیده ها، روندها ، و وظایف را به شکل مفیدی به امور و وظایف خرد بشکنند و برای مورد به مورد ، حتی موارد کوچک ، فکر کنند و تصمیم بگیرند . مثال ساده‌ای بزنیم . مثلا دولت تصمیم گرفته برای کمک به آسیب دیدگان کرونا مبلغی به آنها بپردازد و چون توان تفکیک آسیب دیده و ندیده را ندارد، به همه و بر اساس تفکیک کلان و البته نامناسب به یکسان میپردازد. اگر بازنشسته ها را مشمول کند ، نمیتواند بین آنها تمیز بگذارد و به همین سان ...

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/rem-11-23-4
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺"ایران از نو قد راست خواهد کرد"

🔹به مناسبت زادروز آموزگار ایران دکتر محمد اسلامی ندوشن

🖌محمد کوراوند

▫️"من در قعر ضمیر خود احساسی دارم٬ چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه به گاه بر دل می گذرد، و آن اینست که رسالت ایران به پایان نرسیده است، و شکوه و خرمی او به او باز خواهد گشت. من یقین دارم که ایران می تواند قد راست کند ٬ کشوری نام آور و زیبا و سعادتمند گردد، و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ سالخوردگی اوست، نکته های بسیاری به جهان بیاموزد..."

بهانه ی زادروز ادیب و ایرانشناس برجسته استاد محمد اسلامی ندوشن فرصت مغتنمی است برای پاسداشت یک عمر خدمات کم نظیر و پایدار ایشان در شناخت ادب و فرهنگ و تمدن ایران زمین. آموزگاری که در آثار گرانقدرش همواره ایران بالاترین جایگاه را داشته و نام ایران در عنوان بیشتر آثارش می درخشد. کسی که همواره به "ایران و تنهاییش" اندیشیده است، آنکه می دانسته "ایران چه حرفی برای گفتن دارد"، و همو که راز "یگانگی در چندگانگی" ایران را کشف کرده است. به جرأت می توان او را آموزگار ادب، فرهنگ و نثر ایران در دوران متاخر نامید چنانکه به نقل از دوستی او نثر را از فرومایگی رهانید و برایش هویتی خاص آفرید.

سرو سخنگوی عصر ما خوشبختی را داشتن کشوری چون ایران می پندارد و همواره ایران را اصل می داند چرا که بقای گذشته و آینده ما در گرو آن است. با شناخت مصایب و کاستی ها و رعایت اصل واقع بینی در جستجوی فردایی روشن تر بوده است و معترف است که ما هنوز هم در راهیم...

مجموعه آثار ارزشمند ایشان که بالغ بر پنجاه جلدکتاب و چندصد مقاله است گنجینه ای گرانبها از خدمت و عشق به میهن، فرهنگ و خرد ملی است. بر ماست که به پاس این همه خدمت، آثارش را بیش از پیش ارج نهیم، نسل جوان را با این مجموعه فرهنگ مدون آشنا سازیم و چون او همواره "به ایران بیاندیشیم".

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Ir-11-24-3
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸رئیس جمهور یا ریاست جمهوری؟

🖌احسان آزاد

▫️هدف از این یادداشت پرداختن به دو گانه شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست. به هر حال تقریبا قبل و بعد از هر انتخاباتی در ۲۰ سال گذشته موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات به مباحثه و گاه به مجادله می پردازند و البته این بحث با پایان انتخابات نیز به پایان نمی رسد و بر مبنای عملکرد منتخبین، سوژه ای برای سرزنش یکی از طرفین به دست می دهد. در این فضای دو قطبی با توجه به شرایط کنش سیاسی در ایران، که هر روز محدود تر می شود، معمولا پرداختن به مسائل ریشه ای تر مغفول می ماند. با توجه به پیش رو بودن انتخابات ریاست جمهوری هر چه به زمان انتخابات نزدیک تر شویم قطعا این دو قطبی دوباره شکل گرفته و تشدید خواهد شد ، لذا خوب است که کنشگران و عموم مردم فراتر از این دوگانه از فضای موجود جهت طرح موارد اصلی تر نیز استفاده کنند.
در ۲۳ سالی که از انتخابات دوم خرداد ۷۶ می گذرد در خصوص انتخابات ریاست جمهوری بیشتر بحث ها و دغدغه ها علاوه بر شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، کاندیدا های ریاست جمهوری بوده اند. دو دیدگاه مجاز به حضور در صحنه سیاسی و انتخاباتی در ساختار فعلی حکومت، در موسم انتخابات، تلاش بسیاری جهت معرفی کاندیدا و ایجاد اجماع در طیف خود کرده و در تبلیغات نیز به توصیف توانایی های کاندیدای خود و البته بیشتر، نفی توانایی کاندیدای رقیب پرداخته اند. البته این شگرد آخر برای جناح اصلاح طلب، معمولا با تشریح عواقب انتخاب نکردن کاندیدای مورد نظر انها نیز همراه است. اما آیا واقعا مسئله ی اصلی رئیس جمهور، بعنوان یک فرد است یا ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد؟ البته افراد از نظر دانش، شخصیت ، گرایش سیاسی و توانایی مدیریت متفاوتند و این تفاوتها در شیوه مدیریت کشور اثر گذار خواهد بود. اما تا چه حد؟ چه میزان وضعیت فعلی داخلی و خارجی ناشی از این تفاوتهاست؟ به نظر من یکی از بحث های اساسی می تواند پاسخ به این سوالات باشد.
بعنوان کسی که از نسل شور و شوقهای دوم خرداد ۷۶ و اشک و خونهای ۸۸ است ، پاسخ من به این سوال اینگونه ست که تا قبل از انتخابات ۸۸ شاید مسئله اساسی این بود که چه کسی و با چه ویژگی هایی، رئیس جمهور باشد. مثلا اگر کسی از اصلاح طلبان می خواهد به این سمت برسد، از نظر شخصیتی تا چه حد و چگونه بر خواست های تحول خواهی و دموکراسی خواهی پافشاری میکند و چگونه در مقابل هسته ی سخت قدرت می ایستد. تصور این بود که در دو دوره ی دولت اصلاحات، نبود این ویژگیها و امثال آن، سبب شکست اصلاحات شده است.‌ البته تجربه عملی چیز دیگری نشان داد. بویژه بعد از انتخابات ۹۲ و ۹۶ و حوداث پس از آن.
در فضایی که احزاب قدرتمند وجود نداشت و بستر ایجاد آنهم به هر دلیل علی رغم همه ی شعار های توسعه سیاسی، شکل نگرفته بود تمام تمرکز روی این بود که چه کسی رئیس جمهور باشد و البته بیشتر ، بر اینکه چه کسی نباشد! غافل از اینکه دموکراسی را نهادها میسازند و نه افراد! این تجربه بیست ساله نشان داد ضعف های نهاد ریاست جمهوری را افراد با هر ویژگی نمی توانند بپوشانند، و البته زمان آموزگار خوبی بود! هر چند هزینه ی این آموختن بسیار دردناک بود.
لذا خوب است قبل از اینکه دوباره وارد این دور باطل و دوگانه انحرافی شویم، بدنبال پاسخی باشیم برای این سوال که چگونه ریاست جمهوری بعنوان یک نهاد اساسی در نظام جمهوری و تبلور دموکراسی، علاوه بر خاصیت دفع شر، باز نگاه داشتن فضای تنفس، حفظ یک فضای حداقلی و از این قبیل خواص مُسکن وار! می تواند گامی هم عملی در جهت تحقق و پیاده سازی آرمان های دموکراسی بر دارد؟

🆔 @jameeno