#الف
🔺نهبناپارت،نهخونتا؛ گروهبان !
▫️تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی که صحبت از رئیسجمهورشدن یک نظامی است همذاتسازی میکنیم و میخواهیم بگوییم تاریخ با یک پریود دقیقا صدساله درحال تکرار شدن است. چنین نیست.
قبلا در تحلیلهای گروه امکان افتادن سرنوشت کشور به دست نظامیان را به عنوان یکی از سه امکان و سرنوشت نظام کنونی روشن کردهایم: یا اصلاحات سیستم و کسب خصائل افزایش دهنده عمر سیستمهای سیاسی، یا روبروشدن با یک انقلاب کلنگی که کشور را بولدوزروار صاف میکندبا نتیجه نامعلوم، و یا کودتای بخشی از نظام علیه کلیت علیل آن که به سلطه میانمدت نظامیان منتهی میشود. با این حساب، به عرصه آمدن یک نظامی(هنوز لباس به درنکرده!) برای شرکت در انتخابات، نظرگیرهست اما آن امکان سوم که گفتهایم نیست. اگر آنچه این روزها همه حرفش را میزنند رخ دهد، تازه رسیده ایم به دوران پیشا سوم اسفند ۱۲۹۹و این بنده خدا که آدم پیچیدهای نیست و فکر میکند روسها در درز دادن خبر استفادهشان از پایگاههای ایران صرفا نامردی کردهاند، آنی نیست که سوم اسفند۱۲۹۹روز طلوعش بود. شاید سردارهمایون فرمانده وقتقزاقهاو رئیس رضاخان(که کارگردان کودتای سوم اسفند او را شل و ول میدید و به اندازه کافیمتهور نمییافت) باشد، اما تا ظهور بناپارت ایرانی هنوز راه مانده است. البته این درست است که دوران بعد از ناکامی انقلاب است، کشور آشفته و اقتصاد به هم ریخته و امنیت از بین رفته و گیجی طبقاتی در اثر شکست خوردگی یک انقلاب به استقبال از یک نظامی نجاتبخش منجر میشود ، امااگر تاریخ چنین قراری برای ایران داشته باشد، بناپارت اسلامی ایران با انتخابات نمیاید و زمانی ظاهر میشود که بولدوزروار ایران را صاف کند، و برخاکستر آن طرحی بیندازد که به معنای کنونی اسلامی نیست و مثل رضاخان ملوکالطوایفی فعلی خراسان و اصفهان و مازندران و جاهای دیگر را پایان میدهد . البته شرایط اجتماعی و نیروهای اجتماعیپایرکابش کمابیش فراهم شده است، امابرای تاختش باید منتظر خلاء قدرت بود. تجربهتاریخی میگوید نظامیانی که نیروهای ضد استبداد واصلاحطلبان باید از آنها بترسند، در شرایط خلاءقدرت زاده میشوند و امکان سلطه و جمع کردن اوضاع را مییابند. هنوز تاشرایط خلاءقدرت در ایران و نوجنبش لمپنها و دیکتاتوری محتمل نظامی برای حفظ سیادت مافیای اقتصادی شکلگرفته درجمهوری اسلامی مدتی مانده است.
این نکته اول بود برای آنها که فکر میکنند رئیسجمهور شدن یک نظامی در ایران به معنی پایان یک فصل و دوره و فرارسیدن دوره متفاوتی(یکی میگوید تحولی مثبت و دیگری میگوید منفی) است. این وزیر دفاع سابق و یا هرکس مثل او خونتای لاتینی هم رویکار نمی آورد. علتش روشن است: تا اطلاعثانوی، هرکس هر اندازه متهور باشد و سیاس که پست مهمی را در این کشور اشغال کند، کارگزار و به قول خاتمی تدارکاتچی بیش نخواهد بود. فرقی نمیکند نظامی باشد یا نه. این بنده خدای داوطلب که مهم نیست کی به او پیشنهاد داده و مهم است با اذن چه کسی کفش وکلاه میکند، به اندازه همانسردارهمایون است که مسیر برای رضاخان بعدی هموار میکند، ولی خود اونیست. حداکثر اختیارش میتواند دادن همه پروژهها به فلان ارگان باشد که نمیتواند تغییری بنیادی و هدف این ورود محسوب شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/no-12-12-2
🔺نهبناپارت،نهخونتا؛ گروهبان !
▫️تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی که صحبت از رئیسجمهورشدن یک نظامی است همذاتسازی میکنیم و میخواهیم بگوییم تاریخ با یک پریود دقیقا صدساله درحال تکرار شدن است. چنین نیست.
قبلا در تحلیلهای گروه امکان افتادن سرنوشت کشور به دست نظامیان را به عنوان یکی از سه امکان و سرنوشت نظام کنونی روشن کردهایم: یا اصلاحات سیستم و کسب خصائل افزایش دهنده عمر سیستمهای سیاسی، یا روبروشدن با یک انقلاب کلنگی که کشور را بولدوزروار صاف میکندبا نتیجه نامعلوم، و یا کودتای بخشی از نظام علیه کلیت علیل آن که به سلطه میانمدت نظامیان منتهی میشود. با این حساب، به عرصه آمدن یک نظامی(هنوز لباس به درنکرده!) برای شرکت در انتخابات، نظرگیرهست اما آن امکان سوم که گفتهایم نیست. اگر آنچه این روزها همه حرفش را میزنند رخ دهد، تازه رسیده ایم به دوران پیشا سوم اسفند ۱۲۹۹و این بنده خدا که آدم پیچیدهای نیست و فکر میکند روسها در درز دادن خبر استفادهشان از پایگاههای ایران صرفا نامردی کردهاند، آنی نیست که سوم اسفند۱۲۹۹روز طلوعش بود. شاید سردارهمایون فرمانده وقتقزاقهاو رئیس رضاخان(که کارگردان کودتای سوم اسفند او را شل و ول میدید و به اندازه کافیمتهور نمییافت) باشد، اما تا ظهور بناپارت ایرانی هنوز راه مانده است. البته این درست است که دوران بعد از ناکامی انقلاب است، کشور آشفته و اقتصاد به هم ریخته و امنیت از بین رفته و گیجی طبقاتی در اثر شکست خوردگی یک انقلاب به استقبال از یک نظامی نجاتبخش منجر میشود ، امااگر تاریخ چنین قراری برای ایران داشته باشد، بناپارت اسلامی ایران با انتخابات نمیاید و زمانی ظاهر میشود که بولدوزروار ایران را صاف کند، و برخاکستر آن طرحی بیندازد که به معنای کنونی اسلامی نیست و مثل رضاخان ملوکالطوایفی فعلی خراسان و اصفهان و مازندران و جاهای دیگر را پایان میدهد . البته شرایط اجتماعی و نیروهای اجتماعیپایرکابش کمابیش فراهم شده است، امابرای تاختش باید منتظر خلاء قدرت بود. تجربهتاریخی میگوید نظامیانی که نیروهای ضد استبداد واصلاحطلبان باید از آنها بترسند، در شرایط خلاءقدرت زاده میشوند و امکان سلطه و جمع کردن اوضاع را مییابند. هنوز تاشرایط خلاءقدرت در ایران و نوجنبش لمپنها و دیکتاتوری محتمل نظامی برای حفظ سیادت مافیای اقتصادی شکلگرفته درجمهوری اسلامی مدتی مانده است.
این نکته اول بود برای آنها که فکر میکنند رئیسجمهور شدن یک نظامی در ایران به معنی پایان یک فصل و دوره و فرارسیدن دوره متفاوتی(یکی میگوید تحولی مثبت و دیگری میگوید منفی) است. این وزیر دفاع سابق و یا هرکس مثل او خونتای لاتینی هم رویکار نمی آورد. علتش روشن است: تا اطلاعثانوی، هرکس هر اندازه متهور باشد و سیاس که پست مهمی را در این کشور اشغال کند، کارگزار و به قول خاتمی تدارکاتچی بیش نخواهد بود. فرقی نمیکند نظامی باشد یا نه. این بنده خدای داوطلب که مهم نیست کی به او پیشنهاد داده و مهم است با اذن چه کسی کفش وکلاه میکند، به اندازه همانسردارهمایون است که مسیر برای رضاخان بعدی هموار میکند، ولی خود اونیست. حداکثر اختیارش میتواند دادن همه پروژهها به فلان ارگان باشد که نمیتواند تغییری بنیادی و هدف این ورود محسوب شود.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/no-12-12-2
Telegraph
نهبناپارت ، نهخونتا ؛ گروهبان!
تحریریه جامعهنو: دقیقا یکصدسال پیش، کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ ایران را وارد قرن و دوران تازه ای کرد: رژیم پوسیده قاجار داشت میرفت، و یک سیستم متفاوت به سرکردگی یک نظامی به جای آن به حکومت میرسید. همراهان جامعهنو مدیون خواهند بود اگر فکر کنند داریم در این روزهایی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸صدا و سیما متشکرم
🔺در ستایش برنامهٔ خوب«شهروند و مافیا»
🖌اسداله شمائی
۱-قلم و گلویی که انصاف نداشته باشد ضررش بیشتر از منفعتش است.
۲_انسان منصف خدمات و موفقیت ها را انکار نمی کند.
۳_بدنه اداری،اجرایی و عملیاتی نظام سالم و خادم است.
۴_سقوط نظام، تکرار تجربه ۵۷ است لذا اصلاح طلب واقعی مخالف براندازی و فروپاشی نظام و دخالت نیروی نظامی خارجی است.
مدت ها در ذهنم می چرخید که از موفقیت ها،خدمات نظام و موارد رضایت ام از کشورم بنویسم.
برنامهٔ جالب و دیدنی «شهروند و مافیا» را بهانه می کنم تا از خوبی های کشورم و رضایتمندی هایم بگویم.
صدا و سیمای کشورم را دوست دارم و به آن افتخار می کنم .نه برای بیست و سی و چراغ و دیگر برنامه های جهت دار و کیهان وارش،نه برای انکار اقوام و زبان هایش،نه برای انکار سبک زندگی مردمانش،افکارسازی و دروغ هایش ،سانسورهایش،تهمت هایش و... بلکه برای شهروند و مافیا،بسیاری از برنامه ها ،سریال ها ،مجموعه ها ،مستندها، مسابقات ورزشی و...
از صدا و سیما به خاطر سال ها زحمت تولید این برنامه های خوب ممنونم.
کارکنان و هنرمندان صدا و سیما فرزندان این آب و خاک هستند و از پول ملت و ثروت ملی تجربه اندوخته اند.فردا هم به آن ها نیازمندیم.
از مدیران و کارکنان بخش های برق و آب و گاز و بنزین و انرژی کشورم ممنونم.بخش های بزرگی از کشورمان مشکل انرژی ندارد.آب و برق مدتهاست قطع نمی شود.ممنونم.
نان در کشورم همیشه در دسترس است.از گندم کاران،کشاورزان، مدیران اداره غله گرفته تا نانوایان زحمتکش ممنونم.
از تأمین کنندگان امنیت و نظم از سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و قوه قضائیه و قاضیان و وکلای منصف و عادل ممنونم.
از همه ممنونم...
پس دردم چیست؟
از چه رنج می بریم؟
درد ما تبعیض است
درد ما سرکوب است
درد ما جمود است
درد ما نپذیرفتن انسان ها و دیگران است
درد ما بی احترامی به علم و یافته ها و تفاهمات بشری است
درد ما حکمرانی عقب مانده است
درد ما فاصله مردم و حاکمیت است
درد ما بی توجهی به اکثریت و افکار عمومی است
درد ما نشناختن جهان امروز و اقتضائات جهان امروز است.
ما ضمن احترام به خادمان خود و رضایت از موفقیت ها و سپاس از زحمات و خدمات بدنهٔ نظام اداری،اجرایی،نظامی،قضایی،
آموزشی و...همچنان به دنبال تحقق مشروطیت،عدالت،قانون، تفکیک واقعی قوا هستیم.
انحصار و استبداد هیچ گروه و قشری را نمی خواهیم.
«میزان رأی ملت است» را باور داریم و آن را مصلحت و پُز و نمایش نمی دانیم و نمی خواهیم.
ما قدرشناس هستیم و دوست نداریم کشورمان دچار تلاطم شود. خواهان بازگشت نظام به مردم و اعتماد مجدد مردم به نظام هستیم.
خون هیچ کس رنگین تر نیست.
همه برابر هستیم.
همه در یک کشتی هستیم.
ما باید با هم باشیم.
بدون آشتی واقعی در داخل و احترام به حقوق ملت و آزادی های اساسی، توافق با قدرت های جهانی فایده ندارد.
بدون اقناع مردم اقناع جامعهٔ جهانی ممکن نیست.
شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا به معنای براندازی و سقوط نظام نیست به این معناست که مردم دیگر نمی خواهند شعار بشنوند آن ها می خواهند به پیمان های جهانی بپیوندند.ما می خواهیم یک کشور معمولی باشیم و از این که همیشه در شرایط حساس کنونی باشیم خسته شده ایم.
مسائل جامعه زیاد است.بدون مردم مسائل جامعه حل نمی شود.مردم مساله نیستند.راه حل هستند.
دشمنان زمانی مأیوس می شوند که مردم به اصلاحات و تغییرات واقعی امیدوار شوند.
امید بذر هویت ماست راه حل است.
🆔 @jameeno
🔸صدا و سیما متشکرم
🔺در ستایش برنامهٔ خوب«شهروند و مافیا»
🖌اسداله شمائی
۱-قلم و گلویی که انصاف نداشته باشد ضررش بیشتر از منفعتش است.
۲_انسان منصف خدمات و موفقیت ها را انکار نمی کند.
۳_بدنه اداری،اجرایی و عملیاتی نظام سالم و خادم است.
۴_سقوط نظام، تکرار تجربه ۵۷ است لذا اصلاح طلب واقعی مخالف براندازی و فروپاشی نظام و دخالت نیروی نظامی خارجی است.
مدت ها در ذهنم می چرخید که از موفقیت ها،خدمات نظام و موارد رضایت ام از کشورم بنویسم.
برنامهٔ جالب و دیدنی «شهروند و مافیا» را بهانه می کنم تا از خوبی های کشورم و رضایتمندی هایم بگویم.
صدا و سیمای کشورم را دوست دارم و به آن افتخار می کنم .نه برای بیست و سی و چراغ و دیگر برنامه های جهت دار و کیهان وارش،نه برای انکار اقوام و زبان هایش،نه برای انکار سبک زندگی مردمانش،افکارسازی و دروغ هایش ،سانسورهایش،تهمت هایش و... بلکه برای شهروند و مافیا،بسیاری از برنامه ها ،سریال ها ،مجموعه ها ،مستندها، مسابقات ورزشی و...
از صدا و سیما به خاطر سال ها زحمت تولید این برنامه های خوب ممنونم.
کارکنان و هنرمندان صدا و سیما فرزندان این آب و خاک هستند و از پول ملت و ثروت ملی تجربه اندوخته اند.فردا هم به آن ها نیازمندیم.
از مدیران و کارکنان بخش های برق و آب و گاز و بنزین و انرژی کشورم ممنونم.بخش های بزرگی از کشورمان مشکل انرژی ندارد.آب و برق مدتهاست قطع نمی شود.ممنونم.
نان در کشورم همیشه در دسترس است.از گندم کاران،کشاورزان، مدیران اداره غله گرفته تا نانوایان زحمتکش ممنونم.
از تأمین کنندگان امنیت و نظم از سپاه و ارتش و نیروی انتظامی و قوه قضائیه و قاضیان و وکلای منصف و عادل ممنونم.
از همه ممنونم...
پس دردم چیست؟
از چه رنج می بریم؟
درد ما تبعیض است
درد ما سرکوب است
درد ما جمود است
درد ما نپذیرفتن انسان ها و دیگران است
درد ما بی احترامی به علم و یافته ها و تفاهمات بشری است
درد ما حکمرانی عقب مانده است
درد ما فاصله مردم و حاکمیت است
درد ما بی توجهی به اکثریت و افکار عمومی است
درد ما نشناختن جهان امروز و اقتضائات جهان امروز است.
ما ضمن احترام به خادمان خود و رضایت از موفقیت ها و سپاس از زحمات و خدمات بدنهٔ نظام اداری،اجرایی،نظامی،قضایی،
آموزشی و...همچنان به دنبال تحقق مشروطیت،عدالت،قانون، تفکیک واقعی قوا هستیم.
انحصار و استبداد هیچ گروه و قشری را نمی خواهیم.
«میزان رأی ملت است» را باور داریم و آن را مصلحت و پُز و نمایش نمی دانیم و نمی خواهیم.
ما قدرشناس هستیم و دوست نداریم کشورمان دچار تلاطم شود. خواهان بازگشت نظام به مردم و اعتماد مجدد مردم به نظام هستیم.
خون هیچ کس رنگین تر نیست.
همه برابر هستیم.
همه در یک کشتی هستیم.
ما باید با هم باشیم.
بدون آشتی واقعی در داخل و احترام به حقوق ملت و آزادی های اساسی، توافق با قدرت های جهانی فایده ندارد.
بدون اقناع مردم اقناع جامعهٔ جهانی ممکن نیست.
شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا به معنای براندازی و سقوط نظام نیست به این معناست که مردم دیگر نمی خواهند شعار بشنوند آن ها می خواهند به پیمان های جهانی بپیوندند.ما می خواهیم یک کشور معمولی باشیم و از این که همیشه در شرایط حساس کنونی باشیم خسته شده ایم.
مسائل جامعه زیاد است.بدون مردم مسائل جامعه حل نمی شود.مردم مساله نیستند.راه حل هستند.
دشمنان زمانی مأیوس می شوند که مردم به اصلاحات و تغییرات واقعی امیدوار شوند.
امید بذر هویت ماست راه حل است.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹منافع ملی ایران کجاست؟
🖌بهبهانی
▫️کشورها از چیزی به نام دولت_ملت درست شده اند، یعنی ماهیت و حیات این ماهیت بر مبنای وجود ملتی تحت هدایت یک دولت مستقل و برآمده از ابناء ملت شکل گرفته است و ادامه دارد.
برای این دولت_ملت همه دیگران یا دوستند؛ اگر حیاتش را تهدید نکنند و یا دشمنند؛ اگر حیاتش را تهدید کنند و در این میان همانگونه که دولت_ملتهای دیگر حسب منافع خود گاهی دوست دیگرانند، گاه نیز در نقش دشمن ظاهر می گردند و از اینرو در عالم سیاست مفهومی بعنوان دوست و دشمن دائمی وجود ندارد!
پر واضح است که هر چقدر تلاش گردد که دیگری دشمن ما نباشد، صد چندان باید تلاش شود تا دیگری دوست ما باشد؛ زیرا بدون داشتن زنجیره طویلی از دوستان، چه بخواهیم و یا نه، صف دشمنان میل به انبوهی بیشتری دارد. زیرا که منافع همیشه موجب رقابت و لاجرم موجد تخاصم خواهد بود. پس آشکارا ما چندان توانی برای تعیین دوست و دشمن نخواهیم داشت!
در این میان، خوشبختانه و یا شوربختانه جغرافیا اصلی ترین عامل تعیین دوست و دشمن است و موقعیت ژئوپولیتیک کشور بیش از تدبیر سیاسی حاکمان، دوست و دشمن را تعیین می کند.
پس دوست ما کشورها و دولت ملتهایی هستند که بدلیل عدم مجاورت با جغرافیای ما و در نتیجه عدم رقابت زمینی میل بیشتری به تعامل با ما دارند و دشمنان ما آنهایی هستند که در جغرافیا و منافع مختلف با ما در تعارض دائمند!
اینجاست که حاکمان یک کشور می توانند اگر هنری دارند آن را نشان دهند، دوستان را با خود همراه کنند و دشمنان را از خود بترسانند! بدیهی است دولتمردانی که منافع ملی خود را آشکارا اعلام و حفظ کنند قادر به ادامه حکومت در این جنگل رقابتها خواهند بود و در غیر اینصورت چیزی جز نابودی برای دولت_ملت خود به ارمغان نخواهند آورد!
همینجاست که موضع بیراهه حکومت جمهوری اسلامی در نابودی دولت_ملت و کشور ایران رخ می نماید، حاکمیتی که علایق ایدئولوژیک را بر همه چیز مقدم داشته و از کشورهای پیرامونی تا اقصا نقاط جغرافیای مسکون برای ایران و ایرانی دشمن ساخته است، دشمنانی که در نهایت دودمان ایرانی را بر باد خواهند داد!
حکومت در ایران اکنون به سلطه فرقه ای تبدیل شده است که با جمعیت زیر ۱۰۰ میلیونی اکثرا مخالف و ترسیده و فقیر میخواهد یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان غیرهمسو را از بین ببرد و در عین حال با میلیاردها به قول خودشان کفار غیر مسلمان و در راس آنها آمریکا و اسراییل نیز بجنگد و نابودشان کند!!!
ایران، شوربختانه در نقطه ای از جغرافیا قرار دارد که خواستگاه بزرگترین امپراطوری شرق در تاریخ نزدیک بوده است و مانده این امپراطوری اکنون در بالای سر ایران و بسیار قدرتمندتر از ایران و بسیار آماده تر از ایران و بسیار مردمی تر از حکومت ایران و دارای اقتصاد و توانی به مراتب بهتر و بیشتر از ایران است و دقیقا با باورهای دینی مخالف باورهای فرقه ای حاکم بر ایران!
منافع حیاتی ملی ایران اکنون فقط در گرو تنش زدایی با جهان غرب و در راس آن آمریکاست(و نه شرق و روسیه از قدیم در رقابت)، اینکه امر به این آشکاری را کسی در میان حاکمان کشور متوجه نشده است یا خود را به ندانستن زده است؛ حتی به قیمت تلاشی کشور، واقعا از عجایب دهر است!
کار آنقدر بالا گرفته که حتی توصیه دلسوزان به حداقل عدم دشمنی با این برترین قدرت جهان نیز مفهوم حضرات نیست. همین دیروز، اردوغان، متوهم دیگر منطقه در باکو؛ آذربایجان ایران را خاک امپراطوری خود خواند و آگاهانه و هوشیارانه به حاکمان ایران تلنگر زد که برای حفظ حکومت دور از مردمشان؛ در مقابل او گردن کج کنند!
اینکه چه خواهد شد البته برای نگارنده مهم است، اما سیر وقایع نشان می دهد که نه از ملت رمیده از دولت جای انتظاری است و نه از دولت خود جدا کرده از ملت امید خیری است، پس خود را با نوشتن این درد به طوفان میسپارد؛ در این وانفسای هر چه بادا باد!
🆔 @jameeno
🔹منافع ملی ایران کجاست؟
🖌بهبهانی
▫️کشورها از چیزی به نام دولت_ملت درست شده اند، یعنی ماهیت و حیات این ماهیت بر مبنای وجود ملتی تحت هدایت یک دولت مستقل و برآمده از ابناء ملت شکل گرفته است و ادامه دارد.
برای این دولت_ملت همه دیگران یا دوستند؛ اگر حیاتش را تهدید نکنند و یا دشمنند؛ اگر حیاتش را تهدید کنند و در این میان همانگونه که دولت_ملتهای دیگر حسب منافع خود گاهی دوست دیگرانند، گاه نیز در نقش دشمن ظاهر می گردند و از اینرو در عالم سیاست مفهومی بعنوان دوست و دشمن دائمی وجود ندارد!
پر واضح است که هر چقدر تلاش گردد که دیگری دشمن ما نباشد، صد چندان باید تلاش شود تا دیگری دوست ما باشد؛ زیرا بدون داشتن زنجیره طویلی از دوستان، چه بخواهیم و یا نه، صف دشمنان میل به انبوهی بیشتری دارد. زیرا که منافع همیشه موجب رقابت و لاجرم موجد تخاصم خواهد بود. پس آشکارا ما چندان توانی برای تعیین دوست و دشمن نخواهیم داشت!
در این میان، خوشبختانه و یا شوربختانه جغرافیا اصلی ترین عامل تعیین دوست و دشمن است و موقعیت ژئوپولیتیک کشور بیش از تدبیر سیاسی حاکمان، دوست و دشمن را تعیین می کند.
پس دوست ما کشورها و دولت ملتهایی هستند که بدلیل عدم مجاورت با جغرافیای ما و در نتیجه عدم رقابت زمینی میل بیشتری به تعامل با ما دارند و دشمنان ما آنهایی هستند که در جغرافیا و منافع مختلف با ما در تعارض دائمند!
اینجاست که حاکمان یک کشور می توانند اگر هنری دارند آن را نشان دهند، دوستان را با خود همراه کنند و دشمنان را از خود بترسانند! بدیهی است دولتمردانی که منافع ملی خود را آشکارا اعلام و حفظ کنند قادر به ادامه حکومت در این جنگل رقابتها خواهند بود و در غیر اینصورت چیزی جز نابودی برای دولت_ملت خود به ارمغان نخواهند آورد!
همینجاست که موضع بیراهه حکومت جمهوری اسلامی در نابودی دولت_ملت و کشور ایران رخ می نماید، حاکمیتی که علایق ایدئولوژیک را بر همه چیز مقدم داشته و از کشورهای پیرامونی تا اقصا نقاط جغرافیای مسکون برای ایران و ایرانی دشمن ساخته است، دشمنانی که در نهایت دودمان ایرانی را بر باد خواهند داد!
حکومت در ایران اکنون به سلطه فرقه ای تبدیل شده است که با جمعیت زیر ۱۰۰ میلیونی اکثرا مخالف و ترسیده و فقیر میخواهد یک میلیارد و ششصد میلیون مسلمان غیرهمسو را از بین ببرد و در عین حال با میلیاردها به قول خودشان کفار غیر مسلمان و در راس آنها آمریکا و اسراییل نیز بجنگد و نابودشان کند!!!
ایران، شوربختانه در نقطه ای از جغرافیا قرار دارد که خواستگاه بزرگترین امپراطوری شرق در تاریخ نزدیک بوده است و مانده این امپراطوری اکنون در بالای سر ایران و بسیار قدرتمندتر از ایران و بسیار آماده تر از ایران و بسیار مردمی تر از حکومت ایران و دارای اقتصاد و توانی به مراتب بهتر و بیشتر از ایران است و دقیقا با باورهای دینی مخالف باورهای فرقه ای حاکم بر ایران!
منافع حیاتی ملی ایران اکنون فقط در گرو تنش زدایی با جهان غرب و در راس آن آمریکاست(و نه شرق و روسیه از قدیم در رقابت)، اینکه امر به این آشکاری را کسی در میان حاکمان کشور متوجه نشده است یا خود را به ندانستن زده است؛ حتی به قیمت تلاشی کشور، واقعا از عجایب دهر است!
کار آنقدر بالا گرفته که حتی توصیه دلسوزان به حداقل عدم دشمنی با این برترین قدرت جهان نیز مفهوم حضرات نیست. همین دیروز، اردوغان، متوهم دیگر منطقه در باکو؛ آذربایجان ایران را خاک امپراطوری خود خواند و آگاهانه و هوشیارانه به حاکمان ایران تلنگر زد که برای حفظ حکومت دور از مردمشان؛ در مقابل او گردن کج کنند!
اینکه چه خواهد شد البته برای نگارنده مهم است، اما سیر وقایع نشان می دهد که نه از ملت رمیده از دولت جای انتظاری است و نه از دولت خود جدا کرده از ملت امید خیری است، پس خود را با نوشتن این درد به طوفان میسپارد؛ در این وانفسای هر چه بادا باد!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸سالروز آزادی آذربایجان, سرزمین آتش جاوید, خجسته باد.
🖌محمد کوراوند
▫️آذربایجان برای ما تنها یک جغرافیا نیست. آذربایگان برای ما تاریخ و فرهنگ و اصالت و آزادیخواهی است. دیار ایرانبانان و نگاهدارندهٔ آتش جاوید. یادآور آتشکدهٔ آذرگشنسب.رستم فرخ، جاوید سهل و بابک خرمدین. دیار شور و عشق و هنر. شمس و نظامی و خواجه نصیر و خاقانی و صایب و شیخ محود شبستری تا ایرج میرزا و پروین و شهریار و ساعدی و بهرنگ...
مکتب تجدد و آزادیخواهی و شهر مقاومت تبریز. عباسمیرزا و حسن رشدیه و محمدعلی تربیت و طالبوف. سرداری ستارخان و باقرخان.
خردگرایی و میهن دوستی آخوندزاده و تقی زاده و کسروی. شکوه و زیبایی سهند و سبلان و ارس...
اما همین تاریخمندی، غنا، اصالت و فرهنگ آذربایجان ازطرفی باعث شده در دو سده اخیر بیشتر مورد طمع دو دشمن همجوار ایران باشد. روس که دشمن شماره یک این آبوخاک بوده و عثمانی که همیشه بخاطر نداشتهها به فرهنگ و تمدن و اتحاد تاریخی این ملک حسد و کینه ورزیده است. امروز نیز این دو مرکز شر هنوز در حال دسیسه، تحریف و دروغپردازی تاریخی هستند و حکومت فعلی ایران هم از سرضعف چشمان خود را بر این خطر بزرگ و عینی بسته مبادا که مورد عتاب آنها قرار گیرد.
اما این ضعف و آشفتگی هرگز دلیل موجهی بر انفعال و بیتوجهی ما به آنچه بر احوال ملک دارا می رود نیست و حداقل وظیفه ما روشنگری و آشنایی نسل جدید با تاریخ ایران و حقایق آذربایجان است. به همین منظور برای شناخت آنچه در سده گذشته در کشاکش استعمار و جنگ های جهانی بر آذربایجان رفته است، و اثبات اینکه تجزیه طلبی قوم نمادگرا هیچ ریشه ی تاریخی قبل از قرن بیستم در ایران نداشته، بازخوانی دقیق دو مقطع تاریخی برای درک بهتر نسل جدید ضروری می نماید. یکی تحریف تاریخ در سال 1918میلادی با نامگذاری آذربایجان برای اران و شروان تاریخی بود تابعدها بتوانند با آن حربه به خیال خام خود آذربایجان تاریخی ما با مرکزیت تبریز را از ایران جدا نمایند. و دیگر دسیسه ای که بعدا در سال 1945 میلادی با قائله پیشه وری و اعلام جمهوری خودمختار علنی شد که در اصل رخدادی در تداوم همان تحریف اول بود.
هر دو این وقایع با دخالت مستقیم روس و بهره برداری ترکیه انجام شد. رجوع به اسناد دقیق هر دو واقعه که امروزه در دسترس همگان قرار دارد و مطالعه آن نمایانگر حقایق تاریخی است.
به مناسب سالروز شکست خفتبار فرقه دموکرات و نجات آذربایجان بخشی از متن فرمان استالین(حزب کمونیست) برای تجزیه آذربایجان در پی میآید.
-فرمان سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان «دربارهٔ اقدام به تشکیل حرکتی تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵)
فوقالعاده سرّی / به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی
۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت «اوبلاست» خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای دموکرات با نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خودمختار ملی کُرد انجام شود.
۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیهطلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن -برقراری تماس - کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.
۵. طرحریزی کار مقدماتی در رابطه انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیهطلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. (...)
۱۳.«جنبش تجزیهطلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.»...
این سند دستورات مستقیم اجرایی را در۱۳بند به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان صادر کرد. جهت مطالعه کامل این نامه و متن نامه پاسخ استالین به پیشهوری پس از فرار به باکو به اسناد منتشر شده _مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه وودرو ویلسون_که توسط عباس جوادی ترجمه شده است رجوع گردد.
🆔 @jameeno
🔸سالروز آزادی آذربایجان, سرزمین آتش جاوید, خجسته باد.
🖌محمد کوراوند
▫️آذربایجان برای ما تنها یک جغرافیا نیست. آذربایگان برای ما تاریخ و فرهنگ و اصالت و آزادیخواهی است. دیار ایرانبانان و نگاهدارندهٔ آتش جاوید. یادآور آتشکدهٔ آذرگشنسب.رستم فرخ، جاوید سهل و بابک خرمدین. دیار شور و عشق و هنر. شمس و نظامی و خواجه نصیر و خاقانی و صایب و شیخ محود شبستری تا ایرج میرزا و پروین و شهریار و ساعدی و بهرنگ...
مکتب تجدد و آزادیخواهی و شهر مقاومت تبریز. عباسمیرزا و حسن رشدیه و محمدعلی تربیت و طالبوف. سرداری ستارخان و باقرخان.
خردگرایی و میهن دوستی آخوندزاده و تقی زاده و کسروی. شکوه و زیبایی سهند و سبلان و ارس...
اما همین تاریخمندی، غنا، اصالت و فرهنگ آذربایجان ازطرفی باعث شده در دو سده اخیر بیشتر مورد طمع دو دشمن همجوار ایران باشد. روس که دشمن شماره یک این آبوخاک بوده و عثمانی که همیشه بخاطر نداشتهها به فرهنگ و تمدن و اتحاد تاریخی این ملک حسد و کینه ورزیده است. امروز نیز این دو مرکز شر هنوز در حال دسیسه، تحریف و دروغپردازی تاریخی هستند و حکومت فعلی ایران هم از سرضعف چشمان خود را بر این خطر بزرگ و عینی بسته مبادا که مورد عتاب آنها قرار گیرد.
اما این ضعف و آشفتگی هرگز دلیل موجهی بر انفعال و بیتوجهی ما به آنچه بر احوال ملک دارا می رود نیست و حداقل وظیفه ما روشنگری و آشنایی نسل جدید با تاریخ ایران و حقایق آذربایجان است. به همین منظور برای شناخت آنچه در سده گذشته در کشاکش استعمار و جنگ های جهانی بر آذربایجان رفته است، و اثبات اینکه تجزیه طلبی قوم نمادگرا هیچ ریشه ی تاریخی قبل از قرن بیستم در ایران نداشته، بازخوانی دقیق دو مقطع تاریخی برای درک بهتر نسل جدید ضروری می نماید. یکی تحریف تاریخ در سال 1918میلادی با نامگذاری آذربایجان برای اران و شروان تاریخی بود تابعدها بتوانند با آن حربه به خیال خام خود آذربایجان تاریخی ما با مرکزیت تبریز را از ایران جدا نمایند. و دیگر دسیسه ای که بعدا در سال 1945 میلادی با قائله پیشه وری و اعلام جمهوری خودمختار علنی شد که در اصل رخدادی در تداوم همان تحریف اول بود.
هر دو این وقایع با دخالت مستقیم روس و بهره برداری ترکیه انجام شد. رجوع به اسناد دقیق هر دو واقعه که امروزه در دسترس همگان قرار دارد و مطالعه آن نمایانگر حقایق تاریخی است.
به مناسب سالروز شکست خفتبار فرقه دموکرات و نجات آذربایجان بخشی از متن فرمان استالین(حزب کمونیست) برای تجزیه آذربایجان در پی میآید.
-فرمان سرّی دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان «دربارهٔ اقدام به تشکیل حرکتی تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی» (۶ ژوئیه ۱۹۴۵)
فوقالعاده سرّی / به: رفیق باقروف
اقدام به تشکیل یک حرکت تجزیهطلبانه در آذربایجان جنوبی و دیگر استانهای ایران شمالی
۱. در نظر بگیرید که توصیه میشود به کارهای مقدماتی برای تشکیل یک ولایت «اوبلاست» خودمختار ملی آذربایجان در چارچوب دولت ایران شروع شود که صاحب اختیارات وسیع باشد. در عین حال در استانهای گیلان، مازندران، گرگان و خراسان هم یک جنبش تجزیهطلبانه سازماندهی شود.
۲. در آذربایجان جنوبی فرقهای دموکرات با نام «فرقه (حزب) دموکرات آذربایجان» با هدف رهبری جنبش تجزیهطلبانه ایجاد شود. ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان جنوبی باید همزمان با تجدید سازماندهی شاخه آذربایجان حزب توده ایران باشد و طرفداران جنبش تجزیهطلبانه از تمام طبقات مردم را به آن جلب کند.
۳. فعالیت مناسب بین کُردهای شمال ایران برای جلب آنان به جنبش جداییطلبانه و ایجاد یک ولایت خودمختار ملی کُرد انجام شود.
۴. در تبریز گروهی از کارگران مسئول برای رهبری جنبش تجزیهطلبانه را تشکیل داده به آنها وظیفه هماهنگ کردن -برقراری تماس - کارشان با سرکنسولگری اتحاد شوروی در تبریز را بدهید. سرپرستی عمومی این گروه به عهده باقروف و یعقوبوف است.
۵. طرحریزی کار مقدماتی در رابطه انتخاب نمایندگان طرفدار جنبش تجزیهطلبانه به کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) (باقروف و ابراهیموف) سپرده شود. (...)
۱۳.«جنبش تجزیهطلبانه آذربایجان جنوبی و همچنین برگزاری انتخابات مجلس پانزدهم ایران (در آذربایجان جنوبی) از نظر مالی تأمین شود. در کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک) آذربایجان بودجه مخصوصی عبارت از یک میلیون روبل ارز خارجی («برای تبدیل به تومان») اختصاص داده شود.»...
این سند دستورات مستقیم اجرایی را در۱۳بند به دبیر اول حزب کمونیست جمهوری شوروی آذربایجان صادر کرد. جهت مطالعه کامل این نامه و متن نامه پاسخ استالین به پیشهوری پس از فرار به باکو به اسناد منتشر شده _مرکز مطالعات جنگ سرد موسسه وودرو ویلسون_که توسط عباس جوادی ترجمه شده است رجوع گردد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺میدان مشترک فرهنگی-زبانی
🖌بهزاد کریمزاد شریفی
▫️شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی دارد ممکن است زودتر بتواند حتی علاوه بر سهم خود برداشت کند. حالا اگر طرفی ضعیف بود ممکن است سمت و سوی این ذخایر به نفع کسی که بیشتر برداشت می کند تغییر جهت دهد و او که سریع می جنبد برنده باشد.
از این مفهوم می خواهم به تعبیر میادین مشترک فرهنگی-زبانی برسم...
در این دنیا اگرچه ملت ها را در مرزهای جغرافیایی تعریف می کنند اما کیست که نداند این ملت سازی ها به ویژه در مناطق مرزی به گونه ای متفاوت تعبیر می شوند. اینکه مرز را طوری کشیده اند که برادر کسی در آن سوی مرز افتاده است نمی توان گفت برادر خونی او خارجی است. بدین مفهوم وقتی کسی در باکو درست با زبانی که من صحبت می کنم حرف می زند اگر چه شهروند کشوری دیگر به اسم جمهوری آذربایجان است یا حتی کسی در آنکارا با زبانی نزدیک به زبان من صحبت می کند طوری که می توانیم گفتگوی همدیگر را متوجه شویم، ما واجد یک سری ویژگی های مشترک هستیم که مثلا با شهروندان برزیل و ویتنام و ماداگاسکار چنین اشتراکی نداریم! اینجا را باید یک «میدان مشترک فرهنگی-زبانی» تعریف کرد.
در این میدان مشترک، ضرب المثل ها، اشعار و فولکلور مشترکند یا بسیار به هم نزدیکند. فارغ از اینکه در تاریخ چه روی داده که مرزها چنین تعریف شده است که چندان محل بحث نیست؛ اصالت هم در یک برهه مشخص از تاریخ تعریف نمی شود. یعنی همانطور که مثلا نمی توان تعریف کرد که چند سال باید عقب برویم تا به ترکی یا فارسی اصیل برسیم؛ نمی توان گفت که چون قومی پنج هزار سال پیش در جایی زندگی می کرده است پس آن سرزمین ملک پدری مدعیان وراثت آنهاست. مهم این است بپذیریم در حال حاضر بر اساس اصول حقوق بشر، کسانی هستند که با زبان مشخصی صحبت می کنند حتی صرف نظر از اینکه آیا اینها همزبان نیاکانشان هستند یا بعدها زبان خود را به هر دلیلی تغییر داده اند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cu-12-13
🔺میدان مشترک فرهنگی-زبانی
🖌بهزاد کریمزاد شریفی
▫️شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی دارد ممکن است زودتر بتواند حتی علاوه بر سهم خود برداشت کند. حالا اگر طرفی ضعیف بود ممکن است سمت و سوی این ذخایر به نفع کسی که بیشتر برداشت می کند تغییر جهت دهد و او که سریع می جنبد برنده باشد.
از این مفهوم می خواهم به تعبیر میادین مشترک فرهنگی-زبانی برسم...
در این دنیا اگرچه ملت ها را در مرزهای جغرافیایی تعریف می کنند اما کیست که نداند این ملت سازی ها به ویژه در مناطق مرزی به گونه ای متفاوت تعبیر می شوند. اینکه مرز را طوری کشیده اند که برادر کسی در آن سوی مرز افتاده است نمی توان گفت برادر خونی او خارجی است. بدین مفهوم وقتی کسی در باکو درست با زبانی که من صحبت می کنم حرف می زند اگر چه شهروند کشوری دیگر به اسم جمهوری آذربایجان است یا حتی کسی در آنکارا با زبانی نزدیک به زبان من صحبت می کند طوری که می توانیم گفتگوی همدیگر را متوجه شویم، ما واجد یک سری ویژگی های مشترک هستیم که مثلا با شهروندان برزیل و ویتنام و ماداگاسکار چنین اشتراکی نداریم! اینجا را باید یک «میدان مشترک فرهنگی-زبانی» تعریف کرد.
در این میدان مشترک، ضرب المثل ها، اشعار و فولکلور مشترکند یا بسیار به هم نزدیکند. فارغ از اینکه در تاریخ چه روی داده که مرزها چنین تعریف شده است که چندان محل بحث نیست؛ اصالت هم در یک برهه مشخص از تاریخ تعریف نمی شود. یعنی همانطور که مثلا نمی توان تعریف کرد که چند سال باید عقب برویم تا به ترکی یا فارسی اصیل برسیم؛ نمی توان گفت که چون قومی پنج هزار سال پیش در جایی زندگی می کرده است پس آن سرزمین ملک پدری مدعیان وراثت آنهاست. مهم این است بپذیریم در حال حاضر بر اساس اصول حقوق بشر، کسانی هستند که با زبان مشخصی صحبت می کنند حتی صرف نظر از اینکه آیا اینها همزبان نیاکانشان هستند یا بعدها زبان خود را به هر دلیلی تغییر داده اند.
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/cu-12-13
Telegraph
میدان مشترک فرهنگی-زبانی
شاید همه ما نام میدان مشترک نفتی یا گازی به گوشمان خورده است. سفره ای زیرزمینی غنی از نفت یا گاز که میان دو یا چند کشور قرار گرفته و هر دو حق برداشت دارند. برای هر کدام شاید سهمی در نظر گرفته می شود از این استخراج و هر کس توان فنی و تکنولوژیکی و مالی بالایی…
#الف
🔹و بالاخره صراحت!
▫️شورای سردبیری: بالاخره تاب مستوری رفت و کسانی پیدا شدند که آشکارا دم از نیاز کشور به بازدارندگی هستهای بزنند. نه جوانان احساساتی که از ترور اخیر به خشم آمدهاند، بلکه تحلیلهای جدی درمجاری خاص و موثرهم اخیرا گام در این مسیر گذاشته اند. برای ما ترسناک و حیرت انگیز نیست، به رسم برخی روشنفکران مخالفتی ازلی و ابدی هم با آن نداریم امافقط حرف زدن درباره آن را لازم میدانیم. از جمله این تحلیلها ، یکی در کانال قدس است که زیر عنوان "چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟" مینویسد:" ...ادارکات امنیت محور و تهدیدات مداوم هیچ گاه منجر به حل مسائل و مصائب اقتصادی در کشور نشد و ایران از ریل توسعه اقتصادی خارج شد. در واقع، مسئله توسعه اقتصادی در حاشیه نگرانی های امنیتی قرار می گیرد و نمی تواند به ریل بازگردد...گزینه نهایی برای ایران بازدارندگی هسته ای است...گزینه ای که گرچه طرفداران زیادی در کشور- حداقل در موضع رسمی و اعلانی- ندارد، اما می توان به عنوان آخرین گزینه ایران برای حل نهایی معضله حاد بقا در نظر گرفته شود."
صریحتر از این نمیشد، پس ما هم صریح باشیم.
اوایل ۱۳۷۷،چندماهی از استقرار دولت اصلاحطلب در ایران نگذشته است که در شرق ایران دوسری انفجار بزرگ انجام میشود: انفجارهای هستهای ! ابتدا و در ساعات صبح یک روز بهاری، هند دوآزمایش هستهای انفجاری انجام میدهد. خبر آن مانند خود انفجارهابه صورتی انفجاری جهان را تکان میدهد. در ایران، کسانی در حاشیه دولت خاتمی به تحرک می افتند. انتظار این است که این قدرتنمایی هند، با اقدام متقابلی از سوی پاکستان پاسخ داده شود و پاکستان پرده از استعداد هستهای خود برگیرد. ایران هیچ واکنشی نمیتواند داشت جز اینکه دعوت به خویشتنداری کند و از مجاریدیپلماتیک از پاکستان بخواهد از اقدام به انفجار در نزدیکی مرزهای ایران خودداری کند. اما کاربه اینجانمیکشد. عصر همانروز پاکستان با سه آزمایش انفجاری هستهای حضور خود را در باشگاه صاحبان بمب اتمی اعلام میکند. ورود پرسروصدایی است بعد از سالها مخفیکاری و رفتار آب زیرکاه!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ac-12-17
🔹و بالاخره صراحت!
▫️شورای سردبیری: بالاخره تاب مستوری رفت و کسانی پیدا شدند که آشکارا دم از نیاز کشور به بازدارندگی هستهای بزنند. نه جوانان احساساتی که از ترور اخیر به خشم آمدهاند، بلکه تحلیلهای جدی درمجاری خاص و موثرهم اخیرا گام در این مسیر گذاشته اند. برای ما ترسناک و حیرت انگیز نیست، به رسم برخی روشنفکران مخالفتی ازلی و ابدی هم با آن نداریم امافقط حرف زدن درباره آن را لازم میدانیم. از جمله این تحلیلها ، یکی در کانال قدس است که زیر عنوان "چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟" مینویسد:" ...ادارکات امنیت محور و تهدیدات مداوم هیچ گاه منجر به حل مسائل و مصائب اقتصادی در کشور نشد و ایران از ریل توسعه اقتصادی خارج شد. در واقع، مسئله توسعه اقتصادی در حاشیه نگرانی های امنیتی قرار می گیرد و نمی تواند به ریل بازگردد...گزینه نهایی برای ایران بازدارندگی هسته ای است...گزینه ای که گرچه طرفداران زیادی در کشور- حداقل در موضع رسمی و اعلانی- ندارد، اما می توان به عنوان آخرین گزینه ایران برای حل نهایی معضله حاد بقا در نظر گرفته شود."
صریحتر از این نمیشد، پس ما هم صریح باشیم.
اوایل ۱۳۷۷،چندماهی از استقرار دولت اصلاحطلب در ایران نگذشته است که در شرق ایران دوسری انفجار بزرگ انجام میشود: انفجارهای هستهای ! ابتدا و در ساعات صبح یک روز بهاری، هند دوآزمایش هستهای انفجاری انجام میدهد. خبر آن مانند خود انفجارهابه صورتی انفجاری جهان را تکان میدهد. در ایران، کسانی در حاشیه دولت خاتمی به تحرک می افتند. انتظار این است که این قدرتنمایی هند، با اقدام متقابلی از سوی پاکستان پاسخ داده شود و پاکستان پرده از استعداد هستهای خود برگیرد. ایران هیچ واکنشی نمیتواند داشت جز اینکه دعوت به خویشتنداری کند و از مجاریدیپلماتیک از پاکستان بخواهد از اقدام به انفجار در نزدیکی مرزهای ایران خودداری کند. اما کاربه اینجانمیکشد. عصر همانروز پاکستان با سه آزمایش انفجاری هستهای حضور خود را در باشگاه صاحبان بمب اتمی اعلام میکند. ورود پرسروصدایی است بعد از سالها مخفیکاری و رفتار آب زیرکاه!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید
https://telegra.ph/ac-12-17
Telegram
کانال قدس 🚩
🔸چرا بازدارندگی هسته ای برای توسعه اقتصادی ایران ضروری است؟
طی دو قرن گذشته، قرار گرفتن ایران در مدار رقابت قدرت های بزرگ به ویژه در دوره های رقابت و گذار نظام بین الملل همواره کشور را در معرض تهدیدات و تجاوزات مداوم قرار داده است. بر همین اساس، آنچه بیش…
طی دو قرن گذشته، قرار گرفتن ایران در مدار رقابت قدرت های بزرگ به ویژه در دوره های رقابت و گذار نظام بین الملل همواره کشور را در معرض تهدیدات و تجاوزات مداوم قرار داده است. بر همین اساس، آنچه بیش…
#الف
🔸ایستگاه ناکجاآباد!
▫️تحریریهجامعهنو: پرسش یک شهروند در دستها میچرخد با این مضمون که دولت برای سوریه و فلسطین و جامعهالمصطفی و ...پول دارد ولی چرا برای واکسن پول ندارد. متن موثری برهمه و بویژه عوام است و سرعت انتشار آن بسیار. معنای این سرعت به کنار ، علت واقعی عدم دستیابی به واکسن به کنار، اصلا درستی یا نادرستی کل پرسش به کنار، مساله این است که حکومت درمقابل این پرسش ساده و خالص پاسخی که جامعه را قانع کند در آستین ندارد. برای بسیاری از پرسشهای ساده دیگر هم پاسخی ندارد. امروز میخواهیم به این بپردازیم که ریشه ناتوانی درپاسخ به پرسشهای ساده چیست. اینبار مثال از دل تاریخ نمیآوریم. شاهد در دسترس است.
از تواناییهای جواد ظریف که احتمالاتنها دیپلمات زنده دارای کلاس جهانی ایران است اکثر شهروندان بخوبی آگاهند و بسیاری اورا مصاحبه شوندهای حاضرجواب و قانع کننده حاضران در عرصههای جهانی میدانند. شناخت درستی است.
اما همین دوروز پیش، ظریف در مصاحبه با یک روزنامهنگار کشور همسایه، افغانستان، کم آورده ، دستپاچه شده ، خارج از چارچوب حرف زده، گاف داده و خلاصه کاری کرده که دیگر تکرار نخواهد کرد. مثلا در برابر یک خبرنگار لبنانی یا فلسطینی یا عراقی نخواهد نشست، مبادا او را ولو کنند.
علت موقعیتی که این دیپلمات قهار بدان دچار شد ، این بود که خبرنگار از او پرسشهای سادهای در باره سیاست منطقهای ایران کرد. مثلا در باره نقش ایران در گسیل افاغنه به سوریه برای جنگ با داعش ، یا رابطه کشور با طالبان. علت ناتوانی ظریف هم در پاسخگویی، ساده است: بدسرشت بودن سیاست امنیت ملی کشور در حوزه منطقه! آنقدر بدسرشت و اشتباه، که رام کننده وزیران خارجه اروپا و آمریکا و تیمهای قدرتمندشان در مذاکرات برجام، از حرف زدن در چارچوب آن در میماند. احتمالا یک فرمانده سپاه میتوانست در برابر این پرسش که چرا مهاجر افغانی را برای جنگ میلیشیایی در سوریه سازماندهی میکنید، جواب محکمی از آستین درآورد، اما یک دیپلمات نمیتواند جواب بدهد و از آن دفاع کند: از سیاستهای کشورما نمیتوان با زبان دیپلماتیک دفاع کرد! معنی این حرف این است که رویکرد منطقهای ایران غیرسیاسی ودچار تناقضاتی است: هم با منطق جاری دردیپلماسی و سیاست بینالملل نمیخواند(البته عدهای به این ناهمخوانی میبالند!) و هم حفظ ظاهر انقلابیاش به قیمت نابود کردن منافع ملی و از جمله از دست رفتن دوستان تمام میشود. مثلا ازکمک به یک گروه فلسطینی و خائن خواندن گروه دیگر نمیتوان دفاع کرد، چون ذات چنین سیاستی دلسوزی برای فلسطینی ها نیست و تعیین اینکه فلسطینی ها به چه روشی از حقوق خود در برابر رژیم صهیونیستی دفاع کنند نیز به ایران مربوط نیست. اگر یک خبر نگار فلسطینی با این رویکرد در مقابل ظریف بنشیند، او را چون یک جعبه خالیظریف له خواهد کرد. این هم همان علت را دارد: ما راه را برای تامین امنیت خود اشتباه رفتهایم ، آنقدر که نمیتوانیم از آن در برابر پرسش دیگران و از مسیرمان دفاع کنیم .
درجامعهنو در اینباره بسیار نوشتهایم و اطاله کلام نمیدهیم. دعوت میکنیم که نترسیم و فکر و بحث کنیم که مشکل کجاست؟ چرا حکومت نمیتواندبرای پرسش ساده آن شهروند ناشناس ذکر شده در ابتدای مطلب پاسخی قانع کنندهبدهد؟و چرا ظریف ، سخنور نطاق، چنین درماند؟َ
همه ما درماندهایم در این سیاست باتلاقی اتحاد با فرقهها به جای کشورها، جستجوی امنیت در مناطق ناامن، و رهسپاری درمسیرهای منتهی به ناکجاآباد! باید برگردیم!
🆔 @jameeno
🔸ایستگاه ناکجاآباد!
▫️تحریریهجامعهنو: پرسش یک شهروند در دستها میچرخد با این مضمون که دولت برای سوریه و فلسطین و جامعهالمصطفی و ...پول دارد ولی چرا برای واکسن پول ندارد. متن موثری برهمه و بویژه عوام است و سرعت انتشار آن بسیار. معنای این سرعت به کنار ، علت واقعی عدم دستیابی به واکسن به کنار، اصلا درستی یا نادرستی کل پرسش به کنار، مساله این است که حکومت درمقابل این پرسش ساده و خالص پاسخی که جامعه را قانع کند در آستین ندارد. برای بسیاری از پرسشهای ساده دیگر هم پاسخی ندارد. امروز میخواهیم به این بپردازیم که ریشه ناتوانی درپاسخ به پرسشهای ساده چیست. اینبار مثال از دل تاریخ نمیآوریم. شاهد در دسترس است.
از تواناییهای جواد ظریف که احتمالاتنها دیپلمات زنده دارای کلاس جهانی ایران است اکثر شهروندان بخوبی آگاهند و بسیاری اورا مصاحبه شوندهای حاضرجواب و قانع کننده حاضران در عرصههای جهانی میدانند. شناخت درستی است.
اما همین دوروز پیش، ظریف در مصاحبه با یک روزنامهنگار کشور همسایه، افغانستان، کم آورده ، دستپاچه شده ، خارج از چارچوب حرف زده، گاف داده و خلاصه کاری کرده که دیگر تکرار نخواهد کرد. مثلا در برابر یک خبرنگار لبنانی یا فلسطینی یا عراقی نخواهد نشست، مبادا او را ولو کنند.
علت موقعیتی که این دیپلمات قهار بدان دچار شد ، این بود که خبرنگار از او پرسشهای سادهای در باره سیاست منطقهای ایران کرد. مثلا در باره نقش ایران در گسیل افاغنه به سوریه برای جنگ با داعش ، یا رابطه کشور با طالبان. علت ناتوانی ظریف هم در پاسخگویی، ساده است: بدسرشت بودن سیاست امنیت ملی کشور در حوزه منطقه! آنقدر بدسرشت و اشتباه، که رام کننده وزیران خارجه اروپا و آمریکا و تیمهای قدرتمندشان در مذاکرات برجام، از حرف زدن در چارچوب آن در میماند. احتمالا یک فرمانده سپاه میتوانست در برابر این پرسش که چرا مهاجر افغانی را برای جنگ میلیشیایی در سوریه سازماندهی میکنید، جواب محکمی از آستین درآورد، اما یک دیپلمات نمیتواند جواب بدهد و از آن دفاع کند: از سیاستهای کشورما نمیتوان با زبان دیپلماتیک دفاع کرد! معنی این حرف این است که رویکرد منطقهای ایران غیرسیاسی ودچار تناقضاتی است: هم با منطق جاری دردیپلماسی و سیاست بینالملل نمیخواند(البته عدهای به این ناهمخوانی میبالند!) و هم حفظ ظاهر انقلابیاش به قیمت نابود کردن منافع ملی و از جمله از دست رفتن دوستان تمام میشود. مثلا ازکمک به یک گروه فلسطینی و خائن خواندن گروه دیگر نمیتوان دفاع کرد، چون ذات چنین سیاستی دلسوزی برای فلسطینی ها نیست و تعیین اینکه فلسطینی ها به چه روشی از حقوق خود در برابر رژیم صهیونیستی دفاع کنند نیز به ایران مربوط نیست. اگر یک خبر نگار فلسطینی با این رویکرد در مقابل ظریف بنشیند، او را چون یک جعبه خالیظریف له خواهد کرد. این هم همان علت را دارد: ما راه را برای تامین امنیت خود اشتباه رفتهایم ، آنقدر که نمیتوانیم از آن در برابر پرسش دیگران و از مسیرمان دفاع کنیم .
درجامعهنو در اینباره بسیار نوشتهایم و اطاله کلام نمیدهیم. دعوت میکنیم که نترسیم و فکر و بحث کنیم که مشکل کجاست؟ چرا حکومت نمیتواندبرای پرسش ساده آن شهروند ناشناس ذکر شده در ابتدای مطلب پاسخی قانع کنندهبدهد؟و چرا ظریف ، سخنور نطاق، چنین درماند؟َ
همه ما درماندهایم در این سیاست باتلاقی اتحاد با فرقهها به جای کشورها، جستجوی امنیت در مناطق ناامن، و رهسپاری درمسیرهای منتهی به ناکجاآباد! باید برگردیم!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸به همین سادگی!
🖌احسان آزاد
▫️بعضی حقایق را در عرصه عمومی همگی به طور ضمنی می دانند اما با این حال هر از گاهی که یکی از همین حقایق خود را به صورت عریان نشان می دهد باز هم موجب حیرت و بهت فراوان می شود. گویی که حافظه عمومی آنرا از یاد برده است و یا آنقدر با آن زیسته است که هرگز به چشم اش نیامده است.
از این دست حقایق آشکارا پنهان، در عرصه سیاسی ما کم نیست. همه همه چیز را می دانند ولی کمتر به یاد می آورند. برای همین عرصه عمومی همواره در تناوب هیجانها و فراموشی ها گرفتار ست. نمونه اخیر که بهانه این یادداشت است هم از همین دسته است. چیزی که می دانستیم اما به قولی نه به این شدت!
اخیرا بخشی از مصاحبه ی رئیس محترم شورای شهر تهران را در برنامه ای به اسم جهان آرا با مجری جوانی دیدم که در خصوص نامگذاری های اخیرا شورا برای خیابان های تهران از او انتقاد می کرد. به طور مشخص در خصوص مرحوم دکتر مصدق اشاره شد که این نامگذاری از دید مجری جوان انقلابی! خلاف دیدگاههای انقلاب است و از این قبیل. در پاسخ اما رئیس شورا که مشخص بود حواسش هست که خیلی بند را آب ندهد و در حیطه ای صحبت کند که مبادا خاطری بیش از این از این حرکت گویا ضد ارزشی شورا! آزرده نشود، اشاره کرد که البته بخشی این نظر مجری را دارند و به هر حال این نظر نمایندگان شورا ست که منتخب مردم هستند. البته بعد از اینکه دید گویا این جوان انقلابی از آنهایی نیست که براحتی کوتاه بیاید و در دفاع از مخالفت خود با مرحوم مصدق دارد موضوع را به جاهای دیگر وصل می کند، جمله ی کوتاهی گفت که به نظر من بسیار مایه تامل است! یعنی از همانهایی ست که می دانستیم اما نه به این واضحی!! رئیس شورای منتخب شهر تهران با آرامش خاصی گفت " البته اگر از نهادی تلفن کنند و بگویند این نام را نگذار ما هم نمی گذاریم " (نقل به مضمون) بعد با لبخندی نشان از غلبه بر این مجری سمج ! آرام نوشیدنی اش ( احتمالا چای) را نوشید. البته اصرار مجری برای نام بردن از آن نهاد بی نتیجه بود و رئیس محترم شورا حرفش را زده بود و به قولی به این سادگی ها دیگر به تله نمی افتاد! البته شاید این هم از همان موضوعاتی ست که همه می دانند و هیچکس گویا نمی داند!
به نظر من همین جمله ی کوتاه رئیس شورای شهر، که با هجوم اکثریت مردم تهران به پای صندوقها، شورا را از تسخیر چندین ساله اصولگرا ها نجات داده است، به روشنی گویای همه چیز در خصوص وضعیت اصلاحات و نمایندگانی ست که این عنوان را یدک می کشند.
به همین سادگی! اگر کسی تلفن کند ما هم در کسری از ثانیه رای و مردم و تکرار کردنشان را کنار می گذاریم! البته این موضوع که این قبیل فشارها وجود داشته و دارد را، قطعا اغلب رای دهندگان به ایشان و سایر دوستانشان در شورا می دانستند، اما بعید می دانم به این دلیل به ایشان رای داده باشند که در پاسخ این تلفن ها به همین سادگی و به سرعت نوشیدن یک جرعه چای! چشم بگوید!
به نظر من همین دیالوگ ساده عصاره ی سیاست ورزی صرفا انتخاباتی و نتیجه اش را در ساخت فعلی قدرت در ایران نمایان می کند. سیاستی که سالها فوج فوج مردم را برای آن به پای صندوقها بسیج کردیم تا تعیین کنندچه کسی روی این کرسی ها بنشیند و گوشی تلفن را زودتر بر دارد!
🆔 @jameeno
🔸به همین سادگی!
🖌احسان آزاد
▫️بعضی حقایق را در عرصه عمومی همگی به طور ضمنی می دانند اما با این حال هر از گاهی که یکی از همین حقایق خود را به صورت عریان نشان می دهد باز هم موجب حیرت و بهت فراوان می شود. گویی که حافظه عمومی آنرا از یاد برده است و یا آنقدر با آن زیسته است که هرگز به چشم اش نیامده است.
از این دست حقایق آشکارا پنهان، در عرصه سیاسی ما کم نیست. همه همه چیز را می دانند ولی کمتر به یاد می آورند. برای همین عرصه عمومی همواره در تناوب هیجانها و فراموشی ها گرفتار ست. نمونه اخیر که بهانه این یادداشت است هم از همین دسته است. چیزی که می دانستیم اما به قولی نه به این شدت!
اخیرا بخشی از مصاحبه ی رئیس محترم شورای شهر تهران را در برنامه ای به اسم جهان آرا با مجری جوانی دیدم که در خصوص نامگذاری های اخیرا شورا برای خیابان های تهران از او انتقاد می کرد. به طور مشخص در خصوص مرحوم دکتر مصدق اشاره شد که این نامگذاری از دید مجری جوان انقلابی! خلاف دیدگاههای انقلاب است و از این قبیل. در پاسخ اما رئیس شورا که مشخص بود حواسش هست که خیلی بند را آب ندهد و در حیطه ای صحبت کند که مبادا خاطری بیش از این از این حرکت گویا ضد ارزشی شورا! آزرده نشود، اشاره کرد که البته بخشی این نظر مجری را دارند و به هر حال این نظر نمایندگان شورا ست که منتخب مردم هستند. البته بعد از اینکه دید گویا این جوان انقلابی از آنهایی نیست که براحتی کوتاه بیاید و در دفاع از مخالفت خود با مرحوم مصدق دارد موضوع را به جاهای دیگر وصل می کند، جمله ی کوتاهی گفت که به نظر من بسیار مایه تامل است! یعنی از همانهایی ست که می دانستیم اما نه به این واضحی!! رئیس شورای منتخب شهر تهران با آرامش خاصی گفت " البته اگر از نهادی تلفن کنند و بگویند این نام را نگذار ما هم نمی گذاریم " (نقل به مضمون) بعد با لبخندی نشان از غلبه بر این مجری سمج ! آرام نوشیدنی اش ( احتمالا چای) را نوشید. البته اصرار مجری برای نام بردن از آن نهاد بی نتیجه بود و رئیس محترم شورا حرفش را زده بود و به قولی به این سادگی ها دیگر به تله نمی افتاد! البته شاید این هم از همان موضوعاتی ست که همه می دانند و هیچکس گویا نمی داند!
به نظر من همین جمله ی کوتاه رئیس شورای شهر، که با هجوم اکثریت مردم تهران به پای صندوقها، شورا را از تسخیر چندین ساله اصولگرا ها نجات داده است، به روشنی گویای همه چیز در خصوص وضعیت اصلاحات و نمایندگانی ست که این عنوان را یدک می کشند.
به همین سادگی! اگر کسی تلفن کند ما هم در کسری از ثانیه رای و مردم و تکرار کردنشان را کنار می گذاریم! البته این موضوع که این قبیل فشارها وجود داشته و دارد را، قطعا اغلب رای دهندگان به ایشان و سایر دوستانشان در شورا می دانستند، اما بعید می دانم به این دلیل به ایشان رای داده باشند که در پاسخ این تلفن ها به همین سادگی و به سرعت نوشیدن یک جرعه چای! چشم بگوید!
به نظر من همین دیالوگ ساده عصاره ی سیاست ورزی صرفا انتخاباتی و نتیجه اش را در ساخت فعلی قدرت در ایران نمایان می کند. سیاستی که سالها فوج فوج مردم را برای آن به پای صندوقها بسیج کردیم تا تعیین کنندچه کسی روی این کرسی ها بنشیند و گوشی تلفن را زودتر بر دارد!
🆔 @jameeno