جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
جامعه نو
🔺معرفی کتاب 🔸مفهوم نقد درنهضتهای تجددخواه جهان عرب ▫️تحریریه جامعه نو: مفهوم نقد در نهضتهای تجددخواه جهان عرب، نوشته دکتر ابراهیم‌الحیدری و ترجمه تازه همکارمان فاروق نجم‌الدین، مساله‌ای را در جهان عرب مطرح می‌کند که معضل روشنفکران مانیز هست: فقدان نظریه…
🔹جهت آشنایی با موضوع کتاب:

▫️دکتر ابراهیم الحیدری از جملۀ متفکران جهان عرب است که اعتقاد دارد کندی یا توقف گذار جوامع عربی از سنت به مدرنیته بیش از آنکه ناشی از مقاومت ساختار سنتی جامعه باشد، معلول درک نادرستی است که از مقولۀ توسعه‌یافتگی و به‌طور اخص مقولۀ مدرنیته وجود دارد. به باور نویسنده، جهان عرب فاقد نظریۀ معرفت‌شناختی مستقلی است که بتوان آن را الگویی برای ایجاد گذار قرار داد.
ابراهیم الحیدری در تبیین دلایل ناکامی نهضت تجددخواهی در جهان عرب، بیش از آنکه موضوع را به گردن سنت‌گرایان و یا دشمن خارجی بیاندازد، دنبال یافتن کاستی‌هایی است که در عملکرد نیروهای تجددخواه و جود داشته و به بازتولید عقب‌ماندگی در این جوامع انجامیده است. او به نقل از کنستانتین زریق، یکی از بارزترین اندیشمندان ناسیونالیست عرب می‌نویسد: « با کالبدشکافی روند نهضت ملی معلوم می‌شود که فرایند تشکیل هویت قومی-ملی-اجتماعی در جوامع عرب، فرایندی به غایت سست بود. از سوی دیگر کامل‌نشدن فرایند تشکیل نهادهای حاکمیتی، جوامع جدید را دچار خلأ نهادهای قانونی نمود و این امر به سلطۀ مجدد مناسبات پدرسالار در قدرت انجامید». از همین رو است که جوامع عرب به اعتقاد نویسنده همچنان دستخوش پدیده‌ای هستند که او آن را «بازتولید عقب‌ماندگی» می‌نامد.

🆔 @jameeno
#الف

🔸بلوغ‌پذیرش!

▫️شورای‌سردبیری: حکومتهاهمیشه باچیزی درحال جنگند. طرف جنگ آنهاهمیشه دریک موجودیت مادی ، مثلا یک کشور یا گروه‌سیاسی ظاهرنمیشود؛ بسیاری اوقات آن موجودیت حتی دریک پدیده ملموس اجتماعی، مثلا فقر، عیان نمیشود که حکومتها همگی مدعی جنگ با آن هستند. دشمنانی نیز وجود دارندکه حکومتهاتوان سرکوبشان راندارند، هرچندپیش رو و در مشت‌رس آنهاست. "واقعبینی اجتماعی" حاصل ازافزایش سطح آگاهی درزمره این دشمنان حکومتهاست. به زیان آنها کارمیکند، چون افسانه‌هایی را که میبافتد بیرنگ و محو میکند. واقع‌بینی اجتماعی سیلاب اذهان‌ست و ثمره تلاش حکومتهایی که اسباب قدرتشان دستمالی و شستشوی اذهان است را میشوید و میبرد. پدیده‌ای خطرناک برای حاکمان! افزایش حجم اطلاعات ودانسته‌ها درمغز انسانها دستکاری ذهن جمعی رابر ضد آنچه حکومتها معمولا القا میکنند به مخاطره می‌اندازد، جریانی مداوم است و ریزشها را پدید می‌آورد. بیهوده نبودکه وزارت آموزش وپرورش در یکسال گذشته دوبار شال‌وکلاه و هجمه کرده که مدارس را باز کند. مدارس که بسته است جریان مغزشویی فقط به کارکرد دستگاه رادیو وتلویزیون محدود میشودکه ازآن نمیتوان نوجوان طرازحکومت پدید آورد.

امروز درجامعه ما دوجریان درحال فروپاشی آجربه‌آجر قلعه حکومت و ریختن باروها و دیوارهای آن هستند: افزایش مبادله اطلاعات و آرا، که به لطف خصلت یکطرفه نبودن سیستم مبادله اینترنتی قابلیت نقد راهمراه خود دارد، و دوم، جریان سرخوردگی اجزای دستگاه اداری حکومت از پایمال شدن شعارها و مدعیات حکومت چهل ساله که مار و موش فساد و تباهی، ناراستی و قدرت‌طلبی، و بی‌عقلی و مریدپروری آنرا به چیزی شبیه پسمانده جانوران موذی تبدیل‌کرده و سبب ریزش آدمهااز پیکره آن میشود. ناکامی حکومت در اداره عقلانی جامعه اشخاصی را که وجدان به منافع نفروشند ازپیکره آن میکند. بسیاری از این افراد دردوران باورمندی به‌سلامت سیستم زیر علم آن سینه زده ، در دستگاهش حکم ناروا و قاعده آسیب‌زا جاری ساخته و گاه حتی در دستگاه سرکوب آن فرادستی کرده اند، اما هنگامی که صور وجدان انها راهشیار کرده یا سیل آگاهی غبارذهنشان را شسته ، سیستم را رها کرده و یا در جریان ترک آن هستند. جای خوشوقتی است که جامعه ما در سالهای اخیر به چنان حدی ازبلوغ رسیده که آغوشش برای پذیرش این ریزشها باز است. این هم یکی از ابعاد مثبت واقع‌بینی اجتماعی در جامعه ماست؛ گذشت و پذیرش، بدون فراموش کردن!

این مساله از آنجا اهمیت دارد که توسعه آن برای روزها و سالهای آینده نیاز حیاتی ماست . تقسیم شدگی جامعه به دوصف متنافرکه سبب‌ساز آن اعمال حکومت است(یکی منتقدخصم‌آلود حکومت است و یکی مدافع‌بی‌چون وچرا) در آینده نزدیک احتمالاحمام خون به راه میاندازد و راه اجتناب از آن پی‌جویی علت‌تنافر و مشخص کردن منابع نفرت پراکنی و نتایج آن است. نوشتن جملات تحسین نسبت به منش کسانی چون نلسون ماندلا برای این منظور کفایت نمیکند ولازم است نهضتی عملی برای جبران دوگانه سازی عمدی جامعه توسط دستگاه تبلیغات‌والقای حکومت درجامعه به جریان بیفتد. این جریان ابتدا با پذیرش این اصل که انسانها تغییر وتکامل پذیرند و میتوانند واقعبینتر شوند، گذشته خود را نقد کنند، و سبب نفرت نباشند و البته از اشخاص صاحب نام شروع میشود. امانباید به آنها ختم شود. جامعه مابه صلح درونی نیاز دارد، آنقدردرونی که میتواند درفضا و زمان محدود در یک تاکسی هم باشد. ترویج "واقعبینی اجتماعی" سلاح مبارزه باآفرینندگان نمودهای خشم و خصومت آفرینی است که‌هرروز از گوشه‌ای از حکومت صادر میشودو دره بین شهروندان طرفدار و مخالف حکومت را عمیق‌تر میکند.

در ماههای اخیر مهدی نصیری، مدیر مسئول سابق کیهان که سنگ‌بنای تندروی و پرونده سازی را پیش از حسین‌شریعتمداری در این روزنامه گذاشت با چهره وحرف‌های تازه‌ای ظاهر شده است. اگر همراهان به خاطر بیاورند سالی پیش اعترافش به پرونده سازی علیه سید محمدخاتمی را به اطلاع رساندیم. اما حالا آن آدم سابق نیست و آرای او تغییر کرده است. کسانی مواضع او را کمابیش با آرای علی‌مطهری قیاس کرده‌اند: ناقد عملکرد حکومت و موافق بازآرایی حضور دین در عرصه سیاست. امروز دیگر نه ما مچش را به خاطر پرونده‌سازی میگیریم و نه دیگران. هیچکس خود را به حساب‌کشی از اومشغول نمیکند. روزنامه نگاران واقعبینانه پذیرفته‌اند که آدمها میتوانند تغییر کنند و برای جامعه مفید باشند. این پدیده‌ای مثبت و مفیدبه حال وحدت جامعه و افزایش توان آن درنیفتادن به دام رذالت‌ حکومت است. نبایدهمیشه درگذشته ماند!

اما همانطور که پیشتراشاره شد این رویکرد نبایدبه‌اشخاص صاحب نام محدود باشد و بیش از آنها بدنه جامعه است که به گذشت از گذشته، تسامح و صلح درونی نیاز دارد. این صلح برای افزایش قدرت جامعه دربرابر حکومت حیاتی است و توسعه واقع‌بینی در جامعه بستر رشد و نتیجه بخشی آن است.

🆔 @jameeno
#الف

🔸در جستجوی نقطه سپید؟

▫️شورای سردبیری: عملکرد سیاستمداران را با مقیاسهاو ابزار مختلفی میتوان محک زد و جایشان را در تاریخ مشخص کرد: با کرده ها و نکرده ها، با فرصتهای ازدست داده و نداده ، و مهمتر از همه با اشتباهات و تصمیمهای درست. غالب اوقات میشود با کاربرد چند مورد از این دوگانه‌هابه صورت منصفانه و اگربشود با محاسبه و ابزار علمی ، کشمکش برسر نقش و جایگاه افراد را کاهش داد و واقع و ناواقع را تفکیک کرد. ما معمولا این کار را نمیکنیم.

کاربرد این دوگانه‌ها همواره‌از یک طریق و روش یکسان نیست. برخی اندازه گیری و عدد و رقم میخواهند ، نتیجه برخی را با بررسی تحولات ذهنی در بستر جامعه و تصویر آن در باره عملکرد شخص و به اصطلاح به صورت کیفی میتوان بدست آورد . برخی از دوگانه ها هم در طول دوره زمانی مشخصی قابلیت کاربرد دارند: انصاف و عدل ، باور به حقوق عامه ، پذیرش تکثر، و وجود اراده برای تحقق آنها را در کوتاه مدت میتوان در وجود یک حاکم مشخص کرد . عملکرد اقتصادی و اراده یک حکومت برای توسعه و رفاه جامعه را در میان مدت میتوان اندازه گرفت ؛ نرخ رشد اقتصاد در زمان او چقدر بوده است؟ ضریب جینی در دوره اش چگونه تغییر کرده ؟ سرمایه گذاری چه روندی داشته و... متغیرهایی هم هست که در مقیاسی درازمدت و حتی تاریخی قابل بررسی هستند: نتایج و پیامدهای توسعه‌بخشی یا نازا بودن دوران یک حاکم، عمق بینش او در طراحی استراتژی امنیت ملی، فایده و زیان ورودش به اتحادها یا شرکت در معاهدات چندجانبه و مانند آنها در کوتاه مدت قابل اندازه گیری نیست و مقیاسی تاریخی لازم دارند . مثال دم دست آن قضاوتهایی است که امروز در باره نقش تاریخی رضاخان در زمینه مدرنیزاسیون کشور و وحدت بخشی به آن نزد عوام و اساتید دانشگاهی به صورت یک بحث روز مطرح است.

اما نمیتوان منتظر تاریخ ماند. مساله ما این است که دنبال یک حاکم برویم و منویات او را به اصطلاح سرلوحه عمل روز قرار دهیم یانه ، و از تداوم روندهای جاری حمایت کنیم یا نه. عقل سلیم به ما میگوید در رویارویی با موضوع نیاز روز مره به تعامل با حکومت، قیاسهای پیش‌گفته را به طریق عاقلانه‌ای به کار گیریم و بدون موضعگیری پیشین ، فقط با ترازوی ارزش و یا زیان هر کار خوب یا بدی اعمال حکومت را وزن کنیم. البته گاهی ارزش‌گذاری اعمال حکومتها دشوار است زمانی ارزش تاریخی یک اقدام کوچک ، مثلایک اقدام اقتصادی از رخداد بزرگی مانند جنگ بیشتر است .باز هم جالب است که در بحث های جاری در باره رضاخان(که ما مثل برخی عوام به اینکه روحش شاد هست یانه کاری نداریم) مالیات قندوشکر در دوران او برای تامین هزینه خط آهن را از مضمحل شدن ارتشش در برابر ورود قوای بیگانه مساله قابل توجه تری می‌یابیم. نتیجه کلی انکه ، تشخیص عیب و هنر کارهای کرده و نکرده سیاستمداران در دوران حیات آنها را با این ملاحظات انجام دهیم.

مقدماتی طولانی شد، میخواستیم این را بگوییم که خیلی از اوقات فقط به برشماری نقائص عملکرد سیاستمداران میپردازیم و از اوردن دستاوردهای آنها چشم میپوشیم که کاری غیر منصفانه و غیر علمی است. حق با شماست که فکر میکنید برخی در دوران در دست داشتن عصای قدرت خود حتی یک تصمیم درست نداشته اند، اما این هم درست است که گاهی لازم است به جای جستجوی نقاط ضعف، نقاط قوت و ثصمیم درست را جستجو کنیم تا ارزش تاریخی افراد پید‌ا و فهرست شود. مثلا ما معتقدیم پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط امام خمینی یک اقدام درست و شجاعانه(هرچند دیرهنگام) و یا پیشنهاد سازش قهرمانه و شروع گفتگو با اروپا و آمریکا درباره برنامه اتمی کشو (فارغ از نتایج آن)تصمیمی بازهم‌شجاعانه و درست بوده است که در کارنامه دو رهبر جمهوری اسلامی ثبت شده‌اند و همواره باید بر درستی و شجاعانه بودن آنهاپای بفشریم .اساسا شاید بتوان یک سیاستمدار را از جنبه تعدادنقاط سپید کارنامه‌اش بهتر و واقعبینانه‌تر شناخت و شاید حتی بتوان کارنامه هرکس را با ترازوی سنجش تصمیمات خردمندانه و اشتباهات تاریخی‌اش تنظیم کرد . احتمالا چنین کارنامه‌ای درباره بسیاری افراد بسیار تماشایی از کار در می آید. جامعه‌نو خود را در حدی نمیداند که اقتراح و پرسمان راه بیندازد و از همه صاحب نظران دعوت کند کاغذی بردارند و به جای نارساییها ، تصمیمهای درست اشخاص را از لحظه ای که به قدرت رسیده اند ثبت و مدلل کنند و به اطلاع دیگران برسانند. امااین میتواند دیالوگی بین فعالان وابسته به دوجناح کشور پدید آورد که به نتایج خوبی میرسد. آن دسته از اهل سیاست که‌نفوذ اجتماعی دارند و معتمد جامعه هستندباید چنین پیشنهادی بکنند.ما البته سهم خود را در همین الف ادا کردیم و یکی از تصمیمهای مهم و درست امام خمینی را از روز ۲۳ بهمن که قدرت در ایران در کف او بود نوشتیم. بقیه‌اش را اهل نظر درباره مدیران ارشد کشور در این چهل و چند سال جستجو کنند و ادامه دهند!

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸دستکش سه انگشتی

🖌اسداله شمائی

▫️از بازار دستکش ظرفشویی می خرم با ین هدف که بشود آن را به دست کشید و ظرف شست.وقتی در خانه از نایلون پرس شده اش در آوردم و دیدم یک لنگه اش فقط جای سه انگشت دارد و قابل استفاده نیست چه می کنم؟آن را در نایلونش گذاشته و فردا به فروشگاه برش می گردانم تا سالمش را بدهد.
بیچاره مصطفی رحیمی به صد زبان می گوید نمی شود شما از آزادی مطبوعات آزادی انتخابات آزادی زنان و حق تعیین سرنوشت در پاریس صحبت بفرمایید و بعد در تهران پسوند اسلامی را بیافزایید تا با آن هر آزادی را حذف کنید.
نامه رحیمی عیبی ندارد.
عقلانیت حکم می کند به جای مقصر دانستن دشمن و دیگران در نرسیدن به آرمان های انقلاب قبول کنیم دستکش با سه انگشت را باید پس بدهیم و یک سالمش را برداریم.
با حذف پسوند اسلامی ایران گلستان می شود؟
بله.
دستکش سالم برای همه انگشتان جا دارد و می شود با آن کار کرد.
آیا با حذف پسوند اسلامی به امام توهین می شود؟بله اگر لفظ را ملاک داوری قرار بدهیم چنین است اما اگر معنا مراد باشد این حذف امام را به عظمت می رساند.
انقلاب اگر ظرفیت اصلاح واقعی اش را از خود دریغ کند به امام خیانت کرده و مردم را از انقلاب و امام بیزار می کند.
حاکمیت مگر نمی بیند مردم ولو به غلط آرزوی رژیم گذشته را می کنند؟
پاسخ این غلط انگاری و توهمات ادامه دادن با دستکش سه انگشتی و تظاهر به راحت بودن با آن نیست.
با درست کردن دستکش کارها سامان می یابد.به جای برگزاری انتخابات سرد و کم رمق با آزادی محصورین و آشتی ملی امید را به مردم برگردانیم.به جای این که صدای مردم را دیر بشنویم به موقع بشنویم.تاریخ مگر برای درس گرفتن نیست.این صدا بالاخره پیروز خواهد شد چه حاکمیت بخواهد چه نخواهد.
این التماس و گدایی نیست.دعوت به اصلاح امور است.دعوت به اصلاح یک رسالت انسانی است.

🆔 @jameeno
#الف

🔹بریدن قفل!

▫️شورای سردبیری: اخیرا یکی از دوستان قدیمی وهمراه شفیق جامعه‌نو شلاق نقدی‌برگرده شورای سردبیری کشید با این مضمون که از ورود به مسائل مهمی که جامعه پیگیرآنهاست اما حرف زدن در موردشان خطر روبرو شدن با ادارات امنیتی و قضایی را دارد خودداری میکند. فهرستی بلندبالا داشت از عدم موضعگیری درباره حصر، زندانیان سیاسی، نقش مقامات بالای‌حکومت در فساد، و... .با ملاحظاتی انتقاد را پذیرفتیم و توضیح هم دادیم ، اما به نظر میرسد باید این مساله را با سایر همراهان نیز مطرح کنیم و چرایی تمرکز بر برخی‌ موضوعات را توضیح دهیم . باشد که شناخت بیشتر ، کمکی نیز به ترویج آن خط مشی کند که به پنداشت ما درمسیر کاهش هزینه‌های ملی به صواب نزدیکتر است.

واقع آن است که نوعی دسته‌بندی بین مسائل رویاروی کشور در جامعه نو وجود دارد که پرداختن به برخی از موضوعات را اولویت میدهد.این دسته بندی که قاعدتا در ذهن هر تحلیلگر و یا پیکره‌فکری‌حزب یا مدیریت‌رسانه‌ای وجود دارد ، در گروه ما نیز هست و "مسائل حیاتی عام موثر برسرنوشت کشور" را در بر میگیرد. این البته تعریف بسیطی است و تراش خورده آن این فکر است که نظام کنونی کشور شکست خورده، درحال کشاندن ایران با خودش به جهنم است، و دغدعه اصلی ما باید جلوگیری ازاین فرجام باشد وعاقلانه‌ترین راه گریز از این سرنوشت تقریبا محتوم، این است که شکست نهایی حکومت کنونی به نابودی کشور نینجامد.

این ایده البته نزد هر کس به یافتن راه حلی ختم میشود. طیف راه حلها از براندازی فوری‌حکومت به وسیله مداخله خارجی تا پیوستن حکومت فعلی به ظهورحضرت مهدی و اصلاح امور از طریق دست مبارک خداوند را دربر میگیرد. اما بخش قابل توجهی‌از جامعه نیز به فیصله‌هایی واقعبینانه‌ترمعتقدند، زیرا میدانند مداخله غیرشرافتمندانه‌خارجی به فروپاشی وحدت ملی می‌انجامد ، و امام زمان نیز عقلا از چسباندن حکومت خودبه این جمهوری ابا خواهد کرد.
فیصله‌های واقعبینانه دنیوی نیز خود طیفی را تشکیل میدهند که امکان رخداد هریک به چند عامل از جمله چهارعامل میزان سیطره عقلانیت و آینده‌نگری در راس حکومت ، میزان کارایی بدنه حکومت در تدبیرامورجاری، روند تحول ذهنی عامه و تصورات توده ، و میزان توانایی جامعه در عمل جمعی عاقلانه بستگی دارد. البته متغیرهایی مثل اوضاع اقتصادی در جهت دهی به عوامل پیش گفته موثرند، امادر واقع خودتابع عوامل دیگری مثل خردمندی حاکم و کارایی بدنه حکومت هستند.

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸مردم سنگی

🖌اسداله شمائی

▫️در خاطرات اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه آمده که:
«می گویند شاه چند شب قبل به عزیز السلطان گفته است که آرزو دارد تمام دنیا غیر از من و تو و چند نفر خدمتکار زنانه و مرغ و بره که به جهت غذا لازم است،باقی همه سنگ بشوند،ما به خانهٔ آن ها برویم اموال آن ها را برداریم و تا قیامت هم سنگ باشند...»

آن چه در این حکایت اهمیت دارد مزاحم و تهدید دانستن مردم است.
دیکتاتور از اختیار و اراده مردم می ترسد و طمع به دارایی مردم دوخته است. خود را رقیب مردم و بخش خصوصی می داند.

مردم را سنگی خواستن از ابلهی است.
قوی شدن مردم و رضایتمندی آن ها بزرگترین کمک به حکومت است.مردم راضی و خشنود پایه های مشروعیت حکومت هستند.

آرزوی این که اکثریت مردم پای صندوق نیایند یعنی آرزوی مردم سنگی.

قهر کردن با صندوق یعنی سنگ شدن تا آن ها از منابع و ثروت عمومی بردارند و هر چه خواستند با آن بکنند.
به جای قهر کردن با صندوق باید صندوق را به ابزار تحقق عدالت،شایسته سالاری،قانونگرایی،عقلانیت و رفاه و سعادت ایرانیان تبدیل کنیم.
صندوق باید حرف آخر را بزند.صندوق فصل الخطاب باشد.البته صندوق پُر.صندوق با مشارکت بالای هفتاد درصد.
انتخابات آزاد راه حل است نه تهدید.

عزیزالسلطان:از مقربان ناصرالدین شاه،معروف به ملیجک

🆔 @jameeno
#الف

🔸مُهر پیش کدخداست!

▫️تحریریه جامعه‌نو: بعد از پایان دوران ریاست جمهوری محمدخاتمی، اصلاح‌طلبان دوبار حضور جدی برای ورود به ساختار قدرت در انتخابات ریاست جمهوری داشته‌اند.: سال۸۴ با نامزدی مصطفی معین، و سال ۸۸ با نامزدکردن میرحسین موسوی . حالا دوباره قرار است در صورت امکان حضور جدی داشته باشند. فارغ از اینکه این حرکت در میان مردمان ناراضی از حکومت و تحولخواه مخالفان و موافقان جدی دارد ، نکاتی هست که پیشاپیش باید درباره آن‌ها حرف زدو از جمله استراتژی گزینش نامزد، که همین روزها بحث آن هست. اینجا درباره تجربه های پیشین به عنوان راهنمای آینده سخن خواهیم گفت.

در محافل رایزنی اصلاحطلبان درسال ۸۴ استراتژی و فرمول رسیدن به دکتر مصطفی معین به عنوان نامزد بر دواصل استوار شد: پاکیزگی و سلامت نامزد، و امکان گرفتن تائیدش از شورای نگهبان. این البته کار اشتباهی از کار درآمد و طرف مقابل هم تذکر داد که تصورتان اشتباه است و ما حتی میتوانیم نمونه بی‌خدشه‌ای مثل معین را مثل آب خوردن ردصلاحیت کنیم. این را بدین طریق نمایش دادند که در کمال ناباوری ابتدا معین را ردصلاحیت کردند و سپس با بزرگواری به فرموده تائید کردند. پیام واضحی بود: صلاحیت شما را پاکیزگی سیاسی و سجایای اخلاقی‌تان نمیگیرد، اراده ماست که تعیین کننده است.

وقتی به سال ۸۸ رسیدیم، اوضاع کشور و روش اداره‌اش آنقدر خراب شده بود که دیگر کسی فقط به سلامت نفس و پاکیزگی نامزد فکر نمیکرد. معیار اول، یافتن کسی بود که بتواند "نه" بگوید. بهزاد نبوی که همیشه در رسیدن به نامزد اصلاحطلبان نقش اساسی داشته از لفظی شبیه جربزه مقاومت استفاده میکرد. اما معیار دوم کماکان توانایی گذشتن از سد شورای نگهبان بود. میرحسین موسوی که در ۸۴ از پذیرش نامزدی امتناع کرده بود این کیفیات را داشت و با ماجراهایی بالاخره به میان آمد: او را مثل معین رد موقت نکردند(قبلا پالس موافقت فرستاده بودند) و معیار اول را هم بالذات داشت و بعدا از آزمون آن هم در ماجرای جنبش سبز وحصر متعاقب آن روسفید درآمد.

پس از آن تجربه‌ها، حالا در تحرکی که به دلایلی خارج از این بحث شاید بسیار جدی از کار درآید، دوباره زمزمه امکان تائید شدن توسط شورای نگهبان به عنوان عیار انتخاب نامزد مطرح شده است. اما این روش به دلیل پیش گفته و دلایل زیر درست نیست:

شورای نگهبان در زمینه نامزدهای ریاست جمهوری نقش عصایی را بازی میکند که دربازار با نوک آن به کالاهای قابل ابتیاع اشاره میکنند. اعلام کننده رسمی انتخاب شده‌هاهست صرفا!

امکان تائید نامزد اصلاحطلبان بر اساس سابقه وسلامتش نیست، وهمیشه براساس محاسبات مهندسی انتخابات بوده است. در این مهندسی، اگر قرار باشد نامزد اصلاح‌طلب نقش گرم کننده تنور را داشته باشد (مثلا خاتمی در۷۶) یابه عنوان رای‌شکن(کروبی و هاشمی و مهرعلیزاده در ۸۴)یا درقالب بازنده بزرگ ظاهر شود(موسوی‌در۸۸) تائید میشود.
بنابر این،انتخاب نامزد را باید بر اساس درک و رمزگشایی از برنامه‌انتخاباتی سرمهندس انتخابات صورت داد و نه تصور وهمی از احساس و ذهن آقای جنتی و همکاران.


درک این مهندسی البته همیشه آسان نیست. در ۸۸ اگر وحی از آسمان هم می آمد موسوی باید میباخت، در ۹۲ هاشمی به هر بهانه‌نچسبی هم که شده باید از میدان به در میرفت تا مذاکره حیاتی با غرب‌را آدم تحت کنترل‌تری پیش ببرد، و امسال هم داستان‌های خود را دارد. مثلاپای نظامیان وسط است که معلوم نیست جدی باشد ، زیرا ممکن است برای ترساندن اصلاحطلبان و مردم و کشاندن آنها به‌پای صندوق باشد. در این صورت باید نامزدی صرفا تنورگرم‌کن تائید صلاحیت شود تا رای نیاوردنش منطقی باشدو.... کار درست اصلاحطلبان تصمیم ساز میتواند این باشد که این بازی‌سازیها را به هم بزنند و ضمن اینکه طبق طرح مهندسی شده پیش نمیروند، پلان خود را هم که بر اساس مهندسی تعامل طرح میشود اجرا کنند.

هنوز تصویر روشن نیست و رد نمیکنیم که ممکن است حکومت حتی تحمل نامزدی مثل میرحسین موسوی را هم داشته باشد، ولی بر اساس تجربه توصیه‌ای کلی که میتوان کرد این است : بیخیال اینکه شورای نگهبان ردمیکند یا تائید، دنبال اصلاح‌طلب محکم و سالمی باشند که سابقه و تصویرش نشان دهد از برای خود آرمان وبرنامه اصلاح‌طلبانه دارد و ایضا توانایی ایجاد تعادل و تعامل بین مطالبات مردم و برنامه‌اصلاحطلبان با ایده‌ها وبرنامه‌های مقام ارشد. خدا بخواهد، تائیدمی‌شود!

یحتمل، خیل رنج‌بردگان از میانه و اعتدالی‌های بی‌باور به آرزوهای اصلاحطلبانه خواهند گفت بس است واین خط مشی راه به جایی نبرده است. شاید درست بگویند، اما این را بدانند که فعلا تعیین کننده مسیر اراده آنها نیست، واقعیت موجودی است که همگی با هم نتوانسته‌ایم تغییری ولواندک در آن ایجاد کنیم....
...خب ،مردم پای صندوق نمی آیند؟ این یکی رابگذارید دیگری نگرانش باشد!

🆔 @jameeno
#الف

🔸ازچه دفاع میکنیم؟

▫️امروز الفی را منتشر خواهیم کرد که یک عضو شورای سردبیری در۲۸ دی مطابق با ۱۷ ژانویه تحریر کرده و مدتی در نوبت انتشاربوده است و علت اینکه مزین به تصویر زمان تحریر شده، طعنه خواننده عزیز و خشمگینی است که در اظهار نظر پیرامون الف قبلی(مهر پیش کدخداست!) گفته است مقاله‌تان در دفاع از نامه خاتمی از پیش آماده است .طرفه آنکه به شکل نبوغ‌آمیزی درست گفته‌اند ! البته مطلب حاضر ربطی به نامه ندارد، درباره اوضاع کشور و بی‌توجهی حاکمیت به افق آینده کشور است، ومدتی در صف انتشار بود که به افتخار همراه عزیزمان نوبتش را جلو می‌اندازیم . از محتوای نامه خاتمی هم فعلا هیچ دفاعی نداریم چون از مفاد آن مثل دوستان بی‌خبرهستیم. ارادت به همه همراهان.

🆔 @jameeno


🔺اینجا بیشتر بخوانید

Def – Telegraph
https://telegra.ph/Def-02-28
#الف

🔹تخریب پل پیش‌رو!

▫️شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زین‌العابدین بن‌علی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکباره‌اش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت که کماکان نخست وزیر و ایضا نایب ریاست‌جمهوری فراری باشد. تقریبا وضعیتی شبیه به موقعیت بختیار پس از خروج محمدرضا‌پهلوی از ایران: پهلوی آنقدر به نیروهای ملی میدان نداد و به زندانشان افکند که فقط به کار پایان مسالمت‌آمیز حکومتش آمدند! پس از آن ، در فاصله حدود دوماه ، سیاستمداران سنتی تونس کشور را درمیانه موج‌پایان ناپذیری از تظاهرات و آشوب سیاسی حفظ کردند. با برگشت دسته‌ای صدنفره از سیاسیون تبعیدی به کشور به سرکردگی راشدالغنوشی و استعفای محمدالغنوشی، انتقال قدرت در تونس انجام شد و تغییر رژیم صورت گرفت. چنین به نظر رسید که وجود یک حکومت انتقالی توانسته از تبدیل این انقلاب نسبتا نرم که‌تحرک مدنی جزء اصلی آن بود به یک بلوای پایان‌ناپذیر سرشار از خشونت و انحرافی جلو بگیرد. حکومت انتقالی و واسط در چنین مواردی مفید است.

اتفاقا انقلاب سال ۵۷ ایران هم کمابیش با یک حکومت انتقالی هزینه‌های انسانی خود را کاهش داد. بین دی و ۲۲بهمن، دولت شاپور بختیار که ماهیتی تقریبا شبیه به دولت محمدالغنوشی داشت سنگرها را یک یک به جبهه انقلاب وامیگذاشت، تندروهای نظامی را از رفتن به سراغ استراتژی کشتاروسیع باز میداشت، و ماهیت نرم و مخملی انقلاب ایران را تقویت میکرد. دولت انتقالی مناسبی بود، اگر حوادث ۱۹ تا ۲۱ بهمن رخ نداده بود به احتمال زیاد در روزهای بعد به آسانی وامیداد و پی کارش میرفت، و البته خشونتی که در حق او روا شد سرچشمه‌های دیگری داشت. موضوع بحث ما نیست.

بررسی نمونه های دیگری مثل عراق و لیبی نشان میدهند فقدان وضعیتی که بتوان درآنهادولتی انتقالی تعبیه کرد چه سرنوشت شومی برای کشورها رقم میزند. در عراق، با رفتن صدام همه‌چیز از هم پاشید، زیرا خارج از حزب بعث وشخص صدام هیچ ساختار یا شخصیتی که حداقلی از توانایی جمع‌کنندگی را داشته باشد وجود نداشت . دولت انتقالی بعد از صدام را ارتش اشغالگر به سرکردگی یک ژنرال خودش سازمان داد. در لیبی که همه چیز به معمر قذافی ختم میشد پس از سقوطش چنان برهوتی به جا ماند که اساسا تشکیل هیچ دولت جمع کننده واسطی ممکن نشد.
🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید