#الف
🔹تخریب پل پیشرو!
▫️شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت که کماکان نخست وزیر و ایضا نایب ریاستجمهوری فراری باشد. تقریبا وضعیتی شبیه به موقعیت بختیار پس از خروج محمدرضاپهلوی از ایران: پهلوی آنقدر به نیروهای ملی میدان نداد و به زندانشان افکند که فقط به کار پایان مسالمتآمیز حکومتش آمدند! پس از آن ، در فاصله حدود دوماه ، سیاستمداران سنتی تونس کشور را درمیانه موجپایان ناپذیری از تظاهرات و آشوب سیاسی حفظ کردند. با برگشت دستهای صدنفره از سیاسیون تبعیدی به کشور به سرکردگی راشدالغنوشی و استعفای محمدالغنوشی، انتقال قدرت در تونس انجام شد و تغییر رژیم صورت گرفت. چنین به نظر رسید که وجود یک حکومت انتقالی توانسته از تبدیل این انقلاب نسبتا نرم کهتحرک مدنی جزء اصلی آن بود به یک بلوای پایانناپذیر سرشار از خشونت و انحرافی جلو بگیرد. حکومت انتقالی و واسط در چنین مواردی مفید است.
اتفاقا انقلاب سال ۵۷ ایران هم کمابیش با یک حکومت انتقالی هزینههای انسانی خود را کاهش داد. بین دی و ۲۲بهمن، دولت شاپور بختیار که ماهیتی تقریبا شبیه به دولت محمدالغنوشی داشت سنگرها را یک یک به جبهه انقلاب وامیگذاشت، تندروهای نظامی را از رفتن به سراغ استراتژی کشتاروسیع باز میداشت، و ماهیت نرم و مخملی انقلاب ایران را تقویت میکرد. دولت انتقالی مناسبی بود، اگر حوادث ۱۹ تا ۲۱ بهمن رخ نداده بود به احتمال زیاد در روزهای بعد به آسانی وامیداد و پی کارش میرفت، و البته خشونتی که در حق او روا شد سرچشمههای دیگری داشت. موضوع بحث ما نیست.
بررسی نمونه های دیگری مثل عراق و لیبی نشان میدهند فقدان وضعیتی که بتوان درآنهادولتی انتقالی تعبیه کرد چه سرنوشت شومی برای کشورها رقم میزند. در عراق، با رفتن صدام همهچیز از هم پاشید، زیرا خارج از حزب بعث وشخص صدام هیچ ساختار یا شخصیتی که حداقلی از توانایی جمعکنندگی را داشته باشد وجود نداشت . دولت انتقالی بعد از صدام را ارتش اشغالگر به سرکردگی یک ژنرال خودش سازمان داد. در لیبی که همه چیز به معمر قذافی ختم میشد پس از سقوطش چنان برهوتی به جا ماند که اساسا تشکیل هیچ دولت جمع کننده واسطی ممکن نشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹تخریب پل پیشرو!
▫️شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت که کماکان نخست وزیر و ایضا نایب ریاستجمهوری فراری باشد. تقریبا وضعیتی شبیه به موقعیت بختیار پس از خروج محمدرضاپهلوی از ایران: پهلوی آنقدر به نیروهای ملی میدان نداد و به زندانشان افکند که فقط به کار پایان مسالمتآمیز حکومتش آمدند! پس از آن ، در فاصله حدود دوماه ، سیاستمداران سنتی تونس کشور را درمیانه موجپایان ناپذیری از تظاهرات و آشوب سیاسی حفظ کردند. با برگشت دستهای صدنفره از سیاسیون تبعیدی به کشور به سرکردگی راشدالغنوشی و استعفای محمدالغنوشی، انتقال قدرت در تونس انجام شد و تغییر رژیم صورت گرفت. چنین به نظر رسید که وجود یک حکومت انتقالی توانسته از تبدیل این انقلاب نسبتا نرم کهتحرک مدنی جزء اصلی آن بود به یک بلوای پایانناپذیر سرشار از خشونت و انحرافی جلو بگیرد. حکومت انتقالی و واسط در چنین مواردی مفید است.
اتفاقا انقلاب سال ۵۷ ایران هم کمابیش با یک حکومت انتقالی هزینههای انسانی خود را کاهش داد. بین دی و ۲۲بهمن، دولت شاپور بختیار که ماهیتی تقریبا شبیه به دولت محمدالغنوشی داشت سنگرها را یک یک به جبهه انقلاب وامیگذاشت، تندروهای نظامی را از رفتن به سراغ استراتژی کشتاروسیع باز میداشت، و ماهیت نرم و مخملی انقلاب ایران را تقویت میکرد. دولت انتقالی مناسبی بود، اگر حوادث ۱۹ تا ۲۱ بهمن رخ نداده بود به احتمال زیاد در روزهای بعد به آسانی وامیداد و پی کارش میرفت، و البته خشونتی که در حق او روا شد سرچشمههای دیگری داشت. موضوع بحث ما نیست.
بررسی نمونه های دیگری مثل عراق و لیبی نشان میدهند فقدان وضعیتی که بتوان درآنهادولتی انتقالی تعبیه کرد چه سرنوشت شومی برای کشورها رقم میزند. در عراق، با رفتن صدام همهچیز از هم پاشید، زیرا خارج از حزب بعث وشخص صدام هیچ ساختار یا شخصیتی که حداقلی از توانایی جمعکنندگی را داشته باشد وجود نداشت . دولت انتقالی بعد از صدام را ارتش اشغالگر به سرکردگی یک ژنرال خودش سازمان داد. در لیبی که همه چیز به معمر قذافی ختم میشد پس از سقوطش چنان برهوتی به جا ماند که اساسا تشکیل هیچ دولت جمع کننده واسطی ممکن نشد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
تخریب پل پیشرو!
شورای سردبیری: درمیانه ژانویه ۲۰۱۱، حدود سه هفته پس از شروع جنبش بهار عربی در تونس وآشکارشدن ناتوانی زینالعابدین بنعلی دیکتاتور در بقا برسرقدرت و گریز یکبارهاش به عربستان سعودی، محمدالغنوشی از سیاستمداران با سابقه تونس که نخست وزیر بود این آمادگی را داشت…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺پارادوکس اصلاحات حداقلی
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، در هر دوره، یکی از چالش های اصلاح طلبان علاوه بر عبور از نظارت استصوابی، متقاعد کردن و تشویق آن بخشی از جامعه به مشارکت ست که لزوما گرایشی حزبی و عقیدتی به هیچ کدام از دو جناح درون حکومت ندارد. برای این منظور همواره در دوران انتخابات اصلاح طلبان از شبکه ی نیروهایی که گمان می رود نفوذ بیشتری بر این بخش به قولی خاکستری جامعه دارند ،بهره می برند. گروههایی نظیر هنرمندان، ورزشکاران، اساتید دانشگاهها و از این قبیل. در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری اما هر دو چالش عبور از نظارت استصوابی و اقناع جامعه ، برای اصلاح طلبان بسیار سخت تر از دوره های قبل به نظر می رسد. علاوه بر وضعیت فعلی کشور از نظر چالش های سیاست خارجی و نیز شرایط داخلی بویژه وضعیت اقتصادی که با دوره های قبل قابل مقایسه نیست، کارنامه ی نه چندان درخشان اصلاح طلبان در مجلس پیشین و همچنین دولت روحانی که به درست یا غلط به پای آنان نوشته شده ست و همچنین اتفاقات دی ماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ که بار روانی منفی و عمیقی بر جامعه داشته ست، دعوت به مشارکت را بیش از پیش برای اصلاح طلبان دشوار کرده ست.
در این میان این دعوت که در ذات خود علاوه بر درخواست مشارکت، به نوعی توصیه به "حداقل خواهی" و کنار گذاشتن "کاندیدای مطلوب" و آنطور که تعبیر میشود "منطقی کردن مطالبات" را همراه دارد، دچار یک پارادوکس ذاتی ست. بدین صورت که در زمان پیش از انتخابات، اصلاح طلبان برای جلب مشارکت به اهمیت مقام رئیس جمهور در ساختار سیاسی اشاره می کنند و با توجه به وظایف و مسئولیت های او در ساختار حکمرانی به نقش کلیدی رئیس جمهور در رسیدگی به مطالبات هر چند تعدیل شده ی، حامیان تغییر ، اشاره می کنند. اما وقتی موج های عظیم بیست میلیونی کاندیدای آنها را به پاستور رساند، تنها پس از کمی که صدای رای دهندگان در پیگیری همان مطالبات تعدیل شده ی حداقلی بلند میشود، همان گروه در توجیه ناکامی ها به حیطه ی محدود اختیارات و قدرت رئیس جمهور در اجرای خواست رای دهندگان اشاره می کنند و مقامش را در حد یک تدارکات چی پایین می دانند! از این منظر مشخص نیست که بالاخره نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی با همه ی کاستی و محدودیت های موجود، از نظر اصلاح طلبان آیا توان اعمال تغییر در جهت خواست رای دهندگان را دارد یا خیر؟
بر مبنای تجربیات جریان اصلاحی دو دهه اخیر به نظر می رسد که واقعیت موجود، روایت بعد از انتخابات اصلاح طلبان را بیشتر تایید می کند. فارغ از اینکه اصلاح طلبان بویژه بعد از انتخابات ۸۸ دیگر اجازه ی داشتن کاندیدای اصلی و به قولی حداکثری خود را نخواهند داشت و باید به یک کاندیدای "اصول گرای کمرنگ" و یا آنگونه که این روزها یاد میشود" اعتدالی" بسنده کنند، نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی حقوقی و حقیقی قدرت، فاقد توان لازم برای اعمال تغییرات ملموس و اساسی ست.
چند سال گذشته و بویژه در ماجرای سیاست خارجی-منطقه ای، مشخص شد که رئیس جمهور خیلی کنترلی برای تغییر در عرصه سیاست خارجی نداشته و بیشتر مجری سیاستهای از پیش تعیین شده ست. در عرصه داخلی هم حوزه های کلیدی از جمله حقوق شهروندی ، تضمین آزادیهای قانونی و تنوع در سبک زندگی یا از حیطه ی مسئولیت او خارج ست ( بعنوان مثال گشت ارشاد) و یا قدرت حقیقی نهاد های غیر انتخابی در این عرصه ها بیشتر است ( یک مثال ساده برگزاری کنسرت در مشهد!). در زمینه اقتصاد هم علی رغم این برداشت که سیاستهای رئیس جمهور را در اقتصاد بسیار موثر می داند و سعی می کند تمام نابسامانی را متوجه او کند، از آنجا که بخش اعظم اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و ویژه گرا ست و نیز بدلیل حضور بنگاههای اقتصادی بزرگ شبه دولتی با پوشش بخش خصوصی که خارج از کنترل و نظارت دولت ست ولی همزمان از مزایا و امکانات عمومی بهره می برد؛ سیاستهای اقتصادی دولت در صورت عدم همراهی این شبکه های پنهان تاثیر زیادی نخواهد داشت.
در خصوص اجرای قانون اساسی هم که چند وقتی ست با تفسیر شواری نگهبان همان تذکرات قانون اساسی زمان خاتمی که به هر حال نقش رئیس جمهور را در اجرای قانون اساسی یادآوری می کرد، تعطیل شده است.
بر این مبنا به نظر می رسد اصلاح طلبان برای جلب مشارکت دیگر نمی توانند خیلی روی اهمیت و نقش نهاد ریاست جمهوری مانور دهند چرا که این پارادوکس حالا دیگر خیلی بیشتر از قبل نمایان شده است. راه برون رفت اما شاید بازگشت به تاکید بر خواست اصلاحات حداکثری و احیای ساختار حقوقی و حقیقی نهاد ریاست جمهوری در یک نظام جمهوری باشد.
🆔 @jameeno
🔺پارادوکس اصلاحات حداقلی
🖌احسان آزاد
▫️با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، در هر دوره، یکی از چالش های اصلاح طلبان علاوه بر عبور از نظارت استصوابی، متقاعد کردن و تشویق آن بخشی از جامعه به مشارکت ست که لزوما گرایشی حزبی و عقیدتی به هیچ کدام از دو جناح درون حکومت ندارد. برای این منظور همواره در دوران انتخابات اصلاح طلبان از شبکه ی نیروهایی که گمان می رود نفوذ بیشتری بر این بخش به قولی خاکستری جامعه دارند ،بهره می برند. گروههایی نظیر هنرمندان، ورزشکاران، اساتید دانشگاهها و از این قبیل. در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری اما هر دو چالش عبور از نظارت استصوابی و اقناع جامعه ، برای اصلاح طلبان بسیار سخت تر از دوره های قبل به نظر می رسد. علاوه بر وضعیت فعلی کشور از نظر چالش های سیاست خارجی و نیز شرایط داخلی بویژه وضعیت اقتصادی که با دوره های قبل قابل مقایسه نیست، کارنامه ی نه چندان درخشان اصلاح طلبان در مجلس پیشین و همچنین دولت روحانی که به درست یا غلط به پای آنان نوشته شده ست و همچنین اتفاقات دی ماه ۹۶ و آبانماه ۹۸ که بار روانی منفی و عمیقی بر جامعه داشته ست، دعوت به مشارکت را بیش از پیش برای اصلاح طلبان دشوار کرده ست.
در این میان این دعوت که در ذات خود علاوه بر درخواست مشارکت، به نوعی توصیه به "حداقل خواهی" و کنار گذاشتن "کاندیدای مطلوب" و آنطور که تعبیر میشود "منطقی کردن مطالبات" را همراه دارد، دچار یک پارادوکس ذاتی ست. بدین صورت که در زمان پیش از انتخابات، اصلاح طلبان برای جلب مشارکت به اهمیت مقام رئیس جمهور در ساختار سیاسی اشاره می کنند و با توجه به وظایف و مسئولیت های او در ساختار حکمرانی به نقش کلیدی رئیس جمهور در رسیدگی به مطالبات هر چند تعدیل شده ی، حامیان تغییر ، اشاره می کنند. اما وقتی موج های عظیم بیست میلیونی کاندیدای آنها را به پاستور رساند، تنها پس از کمی که صدای رای دهندگان در پیگیری همان مطالبات تعدیل شده ی حداقلی بلند میشود، همان گروه در توجیه ناکامی ها به حیطه ی محدود اختیارات و قدرت رئیس جمهور در اجرای خواست رای دهندگان اشاره می کنند و مقامش را در حد یک تدارکات چی پایین می دانند! از این منظر مشخص نیست که بالاخره نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی با همه ی کاستی و محدودیت های موجود، از نظر اصلاح طلبان آیا توان اعمال تغییر در جهت خواست رای دهندگان را دارد یا خیر؟
بر مبنای تجربیات جریان اصلاحی دو دهه اخیر به نظر می رسد که واقعیت موجود، روایت بعد از انتخابات اصلاح طلبان را بیشتر تایید می کند. فارغ از اینکه اصلاح طلبان بویژه بعد از انتخابات ۸۸ دیگر اجازه ی داشتن کاندیدای اصلی و به قولی حداکثری خود را نخواهند داشت و باید به یک کاندیدای "اصول گرای کمرنگ" و یا آنگونه که این روزها یاد میشود" اعتدالی" بسنده کنند، نهاد ریاست جمهوری در ساختار فعلی حقوقی و حقیقی قدرت، فاقد توان لازم برای اعمال تغییرات ملموس و اساسی ست.
چند سال گذشته و بویژه در ماجرای سیاست خارجی-منطقه ای، مشخص شد که رئیس جمهور خیلی کنترلی برای تغییر در عرصه سیاست خارجی نداشته و بیشتر مجری سیاستهای از پیش تعیین شده ست. در عرصه داخلی هم حوزه های کلیدی از جمله حقوق شهروندی ، تضمین آزادیهای قانونی و تنوع در سبک زندگی یا از حیطه ی مسئولیت او خارج ست ( بعنوان مثال گشت ارشاد) و یا قدرت حقیقی نهاد های غیر انتخابی در این عرصه ها بیشتر است ( یک مثال ساده برگزاری کنسرت در مشهد!). در زمینه اقتصاد هم علی رغم این برداشت که سیاستهای رئیس جمهور را در اقتصاد بسیار موثر می داند و سعی می کند تمام نابسامانی را متوجه او کند، از آنجا که بخش اعظم اقتصاد ایران یک اقتصاد رانتی و ویژه گرا ست و نیز بدلیل حضور بنگاههای اقتصادی بزرگ شبه دولتی با پوشش بخش خصوصی که خارج از کنترل و نظارت دولت ست ولی همزمان از مزایا و امکانات عمومی بهره می برد؛ سیاستهای اقتصادی دولت در صورت عدم همراهی این شبکه های پنهان تاثیر زیادی نخواهد داشت.
در خصوص اجرای قانون اساسی هم که چند وقتی ست با تفسیر شواری نگهبان همان تذکرات قانون اساسی زمان خاتمی که به هر حال نقش رئیس جمهور را در اجرای قانون اساسی یادآوری می کرد، تعطیل شده است.
بر این مبنا به نظر می رسد اصلاح طلبان برای جلب مشارکت دیگر نمی توانند خیلی روی اهمیت و نقش نهاد ریاست جمهوری مانور دهند چرا که این پارادوکس حالا دیگر خیلی بیشتر از قبل نمایان شده است. راه برون رفت اما شاید بازگشت به تاکید بر خواست اصلاحات حداکثری و احیای ساختار حقوقی و حقیقی نهاد ریاست جمهوری در یک نظام جمهوری باشد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹نامه خاتمی
🖌اسداله شمائی
▫️نامه نوشتن به کسی که قدرت دارد جواب نمی دهد.آن را نمی خواند. باید قدرت نشان داد تا ببیند.قدرت زبان قدرت را می فهمد.هیچ قدرتی قدرتش را از دست نمی دهد مگر با قدرتی برتر.
وقتی دوستی در باغی،کوهی یا بیابانی فندک را نمی دهد دوستان می ریزند سرش و انگشتانش را یکی یکی باز می کنند و از دستش در می آورند.راه مطمئنی است.ردخور ندارد.هر فندک به دستی بالاخره طعم قدرت جمع را می چشد.
مثال مثال است.
قدرت زمانی به رأی و خواست مردم تمکین می کند که قدرت مردم را ببیند.
《توافق》 و 《همکاری》 عواملِ بنیادینِ تاسیس و دوامِ تمامِ قدرتهای سیاسیاند. و همهی نظامهای حکومتی، دارای نهادهای بوروکراتیک، نهادهای مالی و نیروهای مسلح (نیروی نظامی و پلیس)، و متکی بر مقبولیتِ شهروندان هستند.
از اینرو استراتژی مبارزهی خشونتپرهیزانه در پیِ کاهش قدرت حکمرانان از طریق تشویق مردم به 《عدمِ توافق و همکاری با قدرت سیاسی》 است. و اَشکال مبارزهی بدون خشونت، هم از خِرد و مذهب و معتقدات اخلاقی، و هم از تحلیلهای سیاسی الهام میگیرند.
🆔 @jameeno
🔹نامه خاتمی
🖌اسداله شمائی
▫️نامه نوشتن به کسی که قدرت دارد جواب نمی دهد.آن را نمی خواند. باید قدرت نشان داد تا ببیند.قدرت زبان قدرت را می فهمد.هیچ قدرتی قدرتش را از دست نمی دهد مگر با قدرتی برتر.
وقتی دوستی در باغی،کوهی یا بیابانی فندک را نمی دهد دوستان می ریزند سرش و انگشتانش را یکی یکی باز می کنند و از دستش در می آورند.راه مطمئنی است.ردخور ندارد.هر فندک به دستی بالاخره طعم قدرت جمع را می چشد.
مثال مثال است.
قدرت زمانی به رأی و خواست مردم تمکین می کند که قدرت مردم را ببیند.
《توافق》 و 《همکاری》 عواملِ بنیادینِ تاسیس و دوامِ تمامِ قدرتهای سیاسیاند. و همهی نظامهای حکومتی، دارای نهادهای بوروکراتیک، نهادهای مالی و نیروهای مسلح (نیروی نظامی و پلیس)، و متکی بر مقبولیتِ شهروندان هستند.
از اینرو استراتژی مبارزهی خشونتپرهیزانه در پیِ کاهش قدرت حکمرانان از طریق تشویق مردم به 《عدمِ توافق و همکاری با قدرت سیاسی》 است. و اَشکال مبارزهی بدون خشونت، هم از خِرد و مذهب و معتقدات اخلاقی، و هم از تحلیلهای سیاسی الهام میگیرند.
🆔 @jameeno
#الف
🔹 بازندهرینگ، باختهشطرنج!
▫️شورای سردبیری: یک مقام ارشد عراقی ،هفته گذشته با گردنی افراشته اعلام کرد عراق قسط دیگری از غرامت ۵۱/۵ میلیارددلاری عراق به کویت را پرداخته و فقط کمتر از دومیلیارد دلار از این غرامت بابت تهاجم ۱۹۹۱ صدام به کویت باقی مانده است... اما پرونده آن تهاجم با پرداخت غرامت بسته نمیشود. حداقل در حافظه ما ، آن ماجرا به عنوان یکی از بلاهتهای درسآموزمنطقهای همیشه زنده خواهد ماند.
خلاصه داستانش این است که پساز پایان جنگهشت ساله ایران و عراق که با کمک اعراب و از جمله کویت در مجموع با کامیابی روانی عراقیهاتمام شد، صدام به فکر گردنکلفتی برای اعراب و باج گیری از آنها افتاد. گفته شده که در ملاقاتی با گلاسپی سفیر آمریکا در عراق ، صدام به طریقی حس کرد حرف علنی جورج بوش و جیمز بیکر وزیرخارجه آمریکا دایر بر اینکه آمریکا در اختلافات عراق و کویت بیطرف است، به معنی موافقت آمریکا با زورگیری صدام در کویت است. بهانه صدام خط ناعادلانه مرزی ، ولزوم بخشیدن وامهای کویت به عراق(چون از کویت در برابر ایران دفاع کرده!) بود. ارتشی را که با پول کویت و عربستان تجهیز کرده بود به کویت فرستاد و در چشم به هم زدنی کشور برادر عرب را اشغال کرد.
اما ورق برگشت: اعراب جلویش در آمدند ، و معلوم شد آمریکاییها او را کیش دادهاند تا بعدا در مقام نجاتدهنده کویت ظاهر شوند. در آنچه به جنگ اول خلیج فارس موسوم شد، عراق و صدام را از موقعیت برتر به جایگاه شکنندهای بردند که دههای بعد باچیزی در حد تلنگر آن را از هم پاشیدند. مشتزن گردن کلفت اعراب را در شطرنجی حسابشده به گوشه رینگ کشیدند تا با ضربه ای برقآسا ناکاوتش کنند.
اما در این منطقه، فقط صدام نیست که باختهی عرصه شطرنج و بازندهی رینگ بوکس است. همین الان، حکومت اسلامی به عنوان متولی کشورما، ایران را در دوعرصه شطرنج و رینگ بوکس به نوعی از هماوردی کشانده است که در همان الگوی پیشگفته میگنجد: حس کاذبی از زوربازو، و دعوی ساده دلانه ای از توان دیپلماتیک و قدرت نرم... تصوری از خود با سیمای محمدعلیکلی و مغزچرچیل ! همه هزینه هایی که کشور درسالهای اخیر پرداخته از همین دو توهم حاصل آمده است.
در ایران رسم نیست درباره زوربازو وتوان نظامی"نسبی" کشورسخن بگوییم چون این فشار روانی وجود دارد که انگار روحیه ملی را تضعیف میکنیم و دعاوی حکومت را درباره قدرت "مطلق" بازدارندهکشور زیرعلامت سوال میبریم. اما به هر حال نمیتوانیم از این دفاع کنیم که قدرت نظامی و توان اقتصادی کشور نسبت به تعهداتی که برای آن میتراشیم کافی است. واقعا نمیتوان ادعاکردکشوری که نمیتواند خرید وفروش بین المللی کند، به درامدارزی خود دسترسی ومتحد تمام قدقدرتمندی داشته باشد ، قادر نیست نقشه منطقه عوض کند، آمالش را در یمن پیش ببرد، در سوریه تصمیم گیرنده باشد، در عراق نفوذ داشته باشد، با ترکیه رقابت کند، در افغانستان بیتاثیر نباشد، با دعاوی خردهکشورهای عرب برخورد کند، از پس توطئههای عربستان براید، حرفش درلبنان پیش برود، و برای اسرائیل فاتحهبخواند : اجرای مجموعه این دعاوی و وظایف ورود به رینگی است که درهر گوشه آن یکی ایستاده و از دوپینگ تسلیحاتی و دیپلماتیک هم برخورداراست ! آنکه ورود به این مسابقه راتشویق میکند شطرنج باز ماهری است که شما راساده و فاقدقدرت تحلیل موقعیت یافته است. میخورید: هممشت، همفریب!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹 بازندهرینگ، باختهشطرنج!
▫️شورای سردبیری: یک مقام ارشد عراقی ،هفته گذشته با گردنی افراشته اعلام کرد عراق قسط دیگری از غرامت ۵۱/۵ میلیارددلاری عراق به کویت را پرداخته و فقط کمتر از دومیلیارد دلار از این غرامت بابت تهاجم ۱۹۹۱ صدام به کویت باقی مانده است... اما پرونده آن تهاجم با پرداخت غرامت بسته نمیشود. حداقل در حافظه ما ، آن ماجرا به عنوان یکی از بلاهتهای درسآموزمنطقهای همیشه زنده خواهد ماند.
خلاصه داستانش این است که پساز پایان جنگهشت ساله ایران و عراق که با کمک اعراب و از جمله کویت در مجموع با کامیابی روانی عراقیهاتمام شد، صدام به فکر گردنکلفتی برای اعراب و باج گیری از آنها افتاد. گفته شده که در ملاقاتی با گلاسپی سفیر آمریکا در عراق ، صدام به طریقی حس کرد حرف علنی جورج بوش و جیمز بیکر وزیرخارجه آمریکا دایر بر اینکه آمریکا در اختلافات عراق و کویت بیطرف است، به معنی موافقت آمریکا با زورگیری صدام در کویت است. بهانه صدام خط ناعادلانه مرزی ، ولزوم بخشیدن وامهای کویت به عراق(چون از کویت در برابر ایران دفاع کرده!) بود. ارتشی را که با پول کویت و عربستان تجهیز کرده بود به کویت فرستاد و در چشم به هم زدنی کشور برادر عرب را اشغال کرد.
اما ورق برگشت: اعراب جلویش در آمدند ، و معلوم شد آمریکاییها او را کیش دادهاند تا بعدا در مقام نجاتدهنده کویت ظاهر شوند. در آنچه به جنگ اول خلیج فارس موسوم شد، عراق و صدام را از موقعیت برتر به جایگاه شکنندهای بردند که دههای بعد باچیزی در حد تلنگر آن را از هم پاشیدند. مشتزن گردن کلفت اعراب را در شطرنجی حسابشده به گوشه رینگ کشیدند تا با ضربه ای برقآسا ناکاوتش کنند.
اما در این منطقه، فقط صدام نیست که باختهی عرصه شطرنج و بازندهی رینگ بوکس است. همین الان، حکومت اسلامی به عنوان متولی کشورما، ایران را در دوعرصه شطرنج و رینگ بوکس به نوعی از هماوردی کشانده است که در همان الگوی پیشگفته میگنجد: حس کاذبی از زوربازو، و دعوی ساده دلانه ای از توان دیپلماتیک و قدرت نرم... تصوری از خود با سیمای محمدعلیکلی و مغزچرچیل ! همه هزینه هایی که کشور درسالهای اخیر پرداخته از همین دو توهم حاصل آمده است.
در ایران رسم نیست درباره زوربازو وتوان نظامی"نسبی" کشورسخن بگوییم چون این فشار روانی وجود دارد که انگار روحیه ملی را تضعیف میکنیم و دعاوی حکومت را درباره قدرت "مطلق" بازدارندهکشور زیرعلامت سوال میبریم. اما به هر حال نمیتوانیم از این دفاع کنیم که قدرت نظامی و توان اقتصادی کشور نسبت به تعهداتی که برای آن میتراشیم کافی است. واقعا نمیتوان ادعاکردکشوری که نمیتواند خرید وفروش بین المللی کند، به درامدارزی خود دسترسی ومتحد تمام قدقدرتمندی داشته باشد ، قادر نیست نقشه منطقه عوض کند، آمالش را در یمن پیش ببرد، در سوریه تصمیم گیرنده باشد، در عراق نفوذ داشته باشد، با ترکیه رقابت کند، در افغانستان بیتاثیر نباشد، با دعاوی خردهکشورهای عرب برخورد کند، از پس توطئههای عربستان براید، حرفش درلبنان پیش برود، و برای اسرائیل فاتحهبخواند : اجرای مجموعه این دعاوی و وظایف ورود به رینگی است که درهر گوشه آن یکی ایستاده و از دوپینگ تسلیحاتی و دیپلماتیک هم برخورداراست ! آنکه ورود به این مسابقه راتشویق میکند شطرنج باز ماهری است که شما راساده و فاقدقدرت تحلیل موقعیت یافته است. میخورید: هممشت، همفریب!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
بازندهرینگ، باختهشطرنج!
شورای سردبیری: یک مقام ارشد عراقی ،هفته گذشته با گردنی افراشته اعلام کرد عراق قسط دیگری از غرامت ۵۱/۵ میلیارددلاری عراق به کویت را پرداخته و فقط کمتر از دومیلیارد دلار از این غرامت بابت تهاجم ۱۹۹۱ صدام به کویت باقی مانده است... اما پرونده آن تهاجم با پرداخت…
🔸خداحافظ، سلام!
▫️تحریریه جامعه نو: برف شبانه، زمین برآماسیده را دوباره پوشاند؛ همه چیز را، و آن باریکههای سبزفام را، انگار که هرگز در کنارهی آن جوی، سر برنیاورده و نرستهاند. زمین و برف با هم یخ زدند. روز عبوس و بیآفتابِ بعدی هم، با آن ابرهای مردد و تنبل دوباره به شب رسید... و لابد آن نازکتنان بیتنپوش، منجمد و مرده شدهاند.
صبحگاهان، جوی جان و توانی بیش گرفته بود لابد از ذوب برف. نفس زمین در کرانه باریک جوی، لایه ضخیم برف را به ورقه نازک شکستپذیری فروکاسته، و درست در کناره سپیدیِ شکافخورده، آن لکههای لرزان و کوچک زرد و بنفش را ظاهر کرده بود. بر شانه ساقههای نازک، بنفشگانی ریزنقش بودند تازهشکفته و سرککش همچون کودکان خجالتی و شرمآشنا. گویی پیرهنی ظریف و رنگین بر ترکهتن دخترکانِ پابرهنه، تازه رسیده به ییلاقات بختیاری، وقتی زردکوه هنوز دامن برفپوشش را حفظ کرده است. سبکپا و رقصنده با نسیم، روی آن ساقهای لاغر وکشیده... بنفشهها، دختران زمین وباران؛ سرشار از عشق به گرمای خورشید و زندگی، زیر برف زنده میمانند!
در این گوشههای دورافتاده است که نمیمیرد امید! برکنارهجویی که آینه آفتاب را بردوش میبرد و راز ماندگاری میگوید.
سخت است گریختن از خیالات مهیبِ فرارو، اما بهار همیشه زندهدارِ امید است و باور به امکان فردایی بهتر. برای همه همراهان سالی بیتلخکامی در پی بهاری شکوفا و امیدبخش آرزو میکنیم.
🆔 @jameeno
https://uupload.ir/files/qcma_img_20210318_151519_968.jpg
▫️تحریریه جامعه نو: برف شبانه، زمین برآماسیده را دوباره پوشاند؛ همه چیز را، و آن باریکههای سبزفام را، انگار که هرگز در کنارهی آن جوی، سر برنیاورده و نرستهاند. زمین و برف با هم یخ زدند. روز عبوس و بیآفتابِ بعدی هم، با آن ابرهای مردد و تنبل دوباره به شب رسید... و لابد آن نازکتنان بیتنپوش، منجمد و مرده شدهاند.
صبحگاهان، جوی جان و توانی بیش گرفته بود لابد از ذوب برف. نفس زمین در کرانه باریک جوی، لایه ضخیم برف را به ورقه نازک شکستپذیری فروکاسته، و درست در کناره سپیدیِ شکافخورده، آن لکههای لرزان و کوچک زرد و بنفش را ظاهر کرده بود. بر شانه ساقههای نازک، بنفشگانی ریزنقش بودند تازهشکفته و سرککش همچون کودکان خجالتی و شرمآشنا. گویی پیرهنی ظریف و رنگین بر ترکهتن دخترکانِ پابرهنه، تازه رسیده به ییلاقات بختیاری، وقتی زردکوه هنوز دامن برفپوشش را حفظ کرده است. سبکپا و رقصنده با نسیم، روی آن ساقهای لاغر وکشیده... بنفشهها، دختران زمین وباران؛ سرشار از عشق به گرمای خورشید و زندگی، زیر برف زنده میمانند!
در این گوشههای دورافتاده است که نمیمیرد امید! برکنارهجویی که آینه آفتاب را بردوش میبرد و راز ماندگاری میگوید.
سخت است گریختن از خیالات مهیبِ فرارو، اما بهار همیشه زندهدارِ امید است و باور به امکان فردایی بهتر. برای همه همراهان سالی بیتلخکامی در پی بهاری شکوفا و امیدبخش آرزو میکنیم.
🆔 @jameeno
https://uupload.ir/files/qcma_img_20210318_151519_968.jpg
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺ارزش انسان
🖌 اسداله شمائی
▫️اگر ارزش اعداد را از آن ها بگیریم و ارزش صفر به آن ها بدهیم چه اتفاقی می افتد؟
اعداد کارکرد خود را از دست می دهند.همه اعمال و ضرایب و جا به جایی ها به یک نتیجهٔ ثابت ختم می شود:صفر
5432+6757=0
8845×65=0
6543-3245=0
...........
در جوامع استبدادی دقیقاً همین اتفاق می افتد.افراد و ظرفیت وجودی آن ها نادیده و معادل صفر شده و جامعه از قدرت و توان نیروی انسانی اش بی نصیب می ماند.تلاش و حضور افراد ثمر نمی دهد. علیرغم عوض شدن سلسله ها، حکومت ها دولت ها و حاکمان تغییری در این جوامع صورت نمی گیرد.
توسعه و پیشرفت حاصل به فعلیت درآمدن استعداد و خلاقیت و ظرفیت وجودی فرد فرد اعضای جامعه است.در جامعهٔ آزاد است که افراد می توانند استعدادها،توانایی ها و ظرفیت های خدادادی خود را آشکار کنند.
حکومت های استبدادی با سلب آزادی افراد آن ها را صفر می کنند. بعد از صفر شدن ،جامعه از استعداد و تحرک و توانایی و ظرفیت وجودی افراد بی نصیب می ماند.
تمدن غرب محصول فردیت و آزادی های فردی است.
عقب ماندگی تاریخی مسلمانان با ارزش دادن به تک تک افراد جامعه درمان خواهد شد.
احترام به تنوع،اندیشه های رنگارنگ و سبک های مختلف زندگی الفبای آزادی و توسعه است.
قوانینی که نقض کننده حقوق اولیه انسان ها هستند قوانین استبدادی هستند.
اگر در علم ریاضی ارزش اعداد را از آن ها بگیریم از آن علم بهره ای نمی بریم.
علوم انسانی (مدیریت،اقتصاد، جامعه شناسی ،علوم سیاسی،روان شناسی ،فلسفه و...)با انسان آزاد معنا پیدا می کنند.
با نفی آزادی انسان و حقوق بشر، بهره ای از این علوم به جامعه نمی رسد.ما برانداز نیستیم.نظام مجبور است دیر یا زود ایران را کشوری برای همهٔ ایرانیان بکند.ما نمی پذیریم که نیروی نظامی خارجی در کشورمان دخالت کند.نمی خواهیم برادرکشی شود.مطالبهٔ آزادی از سر سیری و یا بیان دردهای لوکس نیست.آن آزادی که می خواهیم آزادی سکس نیست.آزادی در حق تعیین سرنوشت است.آزادی بیان و پس از بیان است.آزادی از تحمیل است.آزادی در تعیین سبک زندگی است.آزادی در تولید و مصرف محصولات فرهنگی و هنری است. می دانیم که
آزادی برایمان زندگی راحت و رفاه به ارمغان نخواهد آورد اما یقین داریم حالمان خوش خواهد بود.خوشحالی ما از این خواهد بود که ریا حذف خواهد شد.آمارسازی و تقلب و دروغ نخواهد بود.زندگی مان سخت خواهد شد زیرا اختیار خواهیم داشت و اختیار مسئولیت می آورد.اما لذت خواهیم برد از این که عادل فردوسی پور ها زیاد خواهند شد.آزادی سبب خواهد شد شب و روز فکر کنیم چرا که همیشه باید مراقب باشیم آزادی مان موجب محدود شدن آزادی دیگران نشود.این مراقبت و مسئولیت پذیری چیز آسانی نیست.الان که بچه ام را می فرستم مدرسه همه چیز را به مدرسه تفویض کرده ام.ذهنش هر چه بریزند مختارند اما در فردای آزادی به محتوا و برنامه های مدرسه نظارت خواهم کرد. اگر مدرسه مختلط را برای دخترم برگزیدم (در ایران آزاد فردا انتخاب نوع مدرسه یعنی تک جنسیتی یا مختلط بودن بر عهدهٔ والدین خواهد بود)مجبورم پیوسته در کنارش باشم و یک پیوند عاطفی عمیق داشته باشم تا لطمه نخورد و لطمه نزند.پیوند واقعی اولیا و معلمان سخت است.آزادی سخت است اما شیرین.
حکمرانی مطلوب ایجاب می کند برای رشد استعداد انسان ها و امکان همزیستی با جهان معاصر تأمین آزادی شهروندان و حقوق انسانی آن ما در اولویت قرار بگیرد. نظام سیاسی و حاکمیت ناگزیر است به آزادی برگردد به حق تعیین سرنوشت برگردد به رفراندوم برگردد به حکمرانی بهتر برگردد.
هر کس به مردم و حقوق اساسی مردم ایران و آزادی آن ها احترام بگذارد در چشم ما جا دارد.ما از همه نهادها و قوا و نیروهای مسلح می خواهیم به مردم برگردند.همه آن ها از مردم و فرزندان این مردم هستند.ما همه با هم هستیم.
ایران فردا را باید جای بهتری بسازیم.آزادی دادنی نیست ما آزادی را خواهیم زیست.
هر کس آزادی و انسانیت را دوست دارد باید در انتخابات پیشرو اعلام نظر کند.
رئیس جمهوری می خواهیم که به خواست جمهور توجه کند.رئیس جمهوری می خواهیم که ترمز نباشد.رئیس جمهوری می خواهیم که نماینده ملت و جمهور باشد.
«استقلال آزادی جمهوری اسلامی»شعار جاودانه ما خواهد بود.
شهیدان این خاک برای این جان دادند تا ایرانی نام وطنش ایران را با افتخار جار بزند.بزرگداشت واقعی شهدا احترام به رأی ملت است.
هیچ توهینی به شهدا بالاتر از برگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی با مشارکت حداقلی نیست.
🆔 @jameeno
🔺ارزش انسان
🖌 اسداله شمائی
▫️اگر ارزش اعداد را از آن ها بگیریم و ارزش صفر به آن ها بدهیم چه اتفاقی می افتد؟
اعداد کارکرد خود را از دست می دهند.همه اعمال و ضرایب و جا به جایی ها به یک نتیجهٔ ثابت ختم می شود:صفر
5432+6757=0
8845×65=0
6543-3245=0
...........
در جوامع استبدادی دقیقاً همین اتفاق می افتد.افراد و ظرفیت وجودی آن ها نادیده و معادل صفر شده و جامعه از قدرت و توان نیروی انسانی اش بی نصیب می ماند.تلاش و حضور افراد ثمر نمی دهد. علیرغم عوض شدن سلسله ها، حکومت ها دولت ها و حاکمان تغییری در این جوامع صورت نمی گیرد.
توسعه و پیشرفت حاصل به فعلیت درآمدن استعداد و خلاقیت و ظرفیت وجودی فرد فرد اعضای جامعه است.در جامعهٔ آزاد است که افراد می توانند استعدادها،توانایی ها و ظرفیت های خدادادی خود را آشکار کنند.
حکومت های استبدادی با سلب آزادی افراد آن ها را صفر می کنند. بعد از صفر شدن ،جامعه از استعداد و تحرک و توانایی و ظرفیت وجودی افراد بی نصیب می ماند.
تمدن غرب محصول فردیت و آزادی های فردی است.
عقب ماندگی تاریخی مسلمانان با ارزش دادن به تک تک افراد جامعه درمان خواهد شد.
احترام به تنوع،اندیشه های رنگارنگ و سبک های مختلف زندگی الفبای آزادی و توسعه است.
قوانینی که نقض کننده حقوق اولیه انسان ها هستند قوانین استبدادی هستند.
اگر در علم ریاضی ارزش اعداد را از آن ها بگیریم از آن علم بهره ای نمی بریم.
علوم انسانی (مدیریت،اقتصاد، جامعه شناسی ،علوم سیاسی،روان شناسی ،فلسفه و...)با انسان آزاد معنا پیدا می کنند.
با نفی آزادی انسان و حقوق بشر، بهره ای از این علوم به جامعه نمی رسد.ما برانداز نیستیم.نظام مجبور است دیر یا زود ایران را کشوری برای همهٔ ایرانیان بکند.ما نمی پذیریم که نیروی نظامی خارجی در کشورمان دخالت کند.نمی خواهیم برادرکشی شود.مطالبهٔ آزادی از سر سیری و یا بیان دردهای لوکس نیست.آن آزادی که می خواهیم آزادی سکس نیست.آزادی در حق تعیین سرنوشت است.آزادی بیان و پس از بیان است.آزادی از تحمیل است.آزادی در تعیین سبک زندگی است.آزادی در تولید و مصرف محصولات فرهنگی و هنری است. می دانیم که
آزادی برایمان زندگی راحت و رفاه به ارمغان نخواهد آورد اما یقین داریم حالمان خوش خواهد بود.خوشحالی ما از این خواهد بود که ریا حذف خواهد شد.آمارسازی و تقلب و دروغ نخواهد بود.زندگی مان سخت خواهد شد زیرا اختیار خواهیم داشت و اختیار مسئولیت می آورد.اما لذت خواهیم برد از این که عادل فردوسی پور ها زیاد خواهند شد.آزادی سبب خواهد شد شب و روز فکر کنیم چرا که همیشه باید مراقب باشیم آزادی مان موجب محدود شدن آزادی دیگران نشود.این مراقبت و مسئولیت پذیری چیز آسانی نیست.الان که بچه ام را می فرستم مدرسه همه چیز را به مدرسه تفویض کرده ام.ذهنش هر چه بریزند مختارند اما در فردای آزادی به محتوا و برنامه های مدرسه نظارت خواهم کرد. اگر مدرسه مختلط را برای دخترم برگزیدم (در ایران آزاد فردا انتخاب نوع مدرسه یعنی تک جنسیتی یا مختلط بودن بر عهدهٔ والدین خواهد بود)مجبورم پیوسته در کنارش باشم و یک پیوند عاطفی عمیق داشته باشم تا لطمه نخورد و لطمه نزند.پیوند واقعی اولیا و معلمان سخت است.آزادی سخت است اما شیرین.
حکمرانی مطلوب ایجاب می کند برای رشد استعداد انسان ها و امکان همزیستی با جهان معاصر تأمین آزادی شهروندان و حقوق انسانی آن ما در اولویت قرار بگیرد. نظام سیاسی و حاکمیت ناگزیر است به آزادی برگردد به حق تعیین سرنوشت برگردد به رفراندوم برگردد به حکمرانی بهتر برگردد.
هر کس به مردم و حقوق اساسی مردم ایران و آزادی آن ها احترام بگذارد در چشم ما جا دارد.ما از همه نهادها و قوا و نیروهای مسلح می خواهیم به مردم برگردند.همه آن ها از مردم و فرزندان این مردم هستند.ما همه با هم هستیم.
ایران فردا را باید جای بهتری بسازیم.آزادی دادنی نیست ما آزادی را خواهیم زیست.
هر کس آزادی و انسانیت را دوست دارد باید در انتخابات پیشرو اعلام نظر کند.
رئیس جمهوری می خواهیم که به خواست جمهور توجه کند.رئیس جمهوری می خواهیم که ترمز نباشد.رئیس جمهوری می خواهیم که نماینده ملت و جمهور باشد.
«استقلال آزادی جمهوری اسلامی»شعار جاودانه ما خواهد بود.
شهیدان این خاک برای این جان دادند تا ایرانی نام وطنش ایران را با افتخار جار بزند.بزرگداشت واقعی شهدا احترام به رأی ملت است.
هیچ توهینی به شهدا بالاتر از برگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی با مشارکت حداقلی نیست.
🆔 @jameeno
#الف
🔺خوفببر، مغاکافعی!
▫️شورای سردبیری: تعطیلات نوروز که به پایان برسد، قطار انتخابات ریاست جمهوری سرعت میگیرد وموضوع آن ذهن جامعه رادرگیر میکند. مردمخواهناخواه(حتی آنها که مشارکتی نخواهندکرد) به طریقی به ارزیابی میپردازند ومباحث رادنبال میکنند. هدف اصلاحطلبان وحکومت این خواهد بودکه یا فضای ذهنی جامعه رابه مشارکت در حدشرکت در رایگیری ارتقا دهند ویا به طریقی(مثلاردصلاحیت گسترده)مانع از افزایش حجم آراء مخالف گزینه حکومت شوند. این درانتخابات گذشته هم دیده شده است.
مساله اصلیو فعلا نامعلوم پیشرو دراین انتخابات امکان حضور نامزد و رای جبههای از اصلاحطلبان است که علیرغم بی اعتمادی به نیات حکومت خود را آماده مشارکت در انتخابات کرده است. در شرایط کشور ما، موضوعاتی که باید برای مشارکت درانتخابات تعیین تکلیف شوند به قرارزیر است:
امکان توافق نیروهای تحولخواه برسر یک نامزد وتشکیل ائتلاف قدرتمند
امکان انتخاب نامزدی که توان و جربزه دفاع از جایگاه ریاست جمهوری را داشه باشد
امکان پشتیبانی تاکتیکی از یک نامزد مستقل یا اصولگرا درصورت حذف نامزداختصاصی
وامکان اعلام عدم مشارکت دررایگیری درصورتی که نامزداصلاحطلب ردصلاحیت شود.
مواردی ماننداحتمالات رفتاری شورای نگهبان ویامداخله توصیهایسطح بالادر برنامه اصلاحطلبان را درچهار امکان فوق گنجانده و جداگانه بررسی نمیکنیم. وضعیت پیشاانتخاباتی فعلا به قرارزیر است:
۱ - تجربههای منفی پیشین در زمینه تعدد نامزد و بستهتر شدن کانال ورود به مسیر انتخابات برای اصلاحطلبان آنها رابه یک گوشه دفاعی رانده وبه تشکیل جبههواحدی وادارکرده است. احتمال وامکان تصمیمگیری واحد تامرحله انتخاب ومعرفی نامزداختصاصی برای آنها بیشتر شده است.
۲ - مساله و بحث آنها در چنین موقعیتی ، معمولا به میان آوردن نام کسی است که جربزه ایستادگی روی مواضع خود رادارد،امادر سطح بالای حکومت حساسیت زیادی روی او وجود ندارد(گرایش بهزادنبوی معمولا این است). تجربه و شناخت از شاکله تیم هدایتگر جبهه کنونی اصلاحطلبان به ما میگوید بدون استمزاج از راس حکومت کسی را به میان نخواهند آورد. اینگونه محاسبات البته در گذشته هم به صورت ناگفته وجود داشته و محافظهکاری واقعبینانه آنها البته قابل سرزنش نیست، زیرا ریشه در وضعیت واقعی کشور از نظر ساختار قدرت و توازن غیر منطقینیروهای سیاسی دارد. بخش عمده رای دهندگان اصلاحطلب هم به این رویکردمعترض نیستند. البته گروه معتنابهی از مردم نیز اعتقاد دارند برای سنجش میزان واقعی میل حکمران به وقوعانتخابات پرشور وملی، اصلاحطلبان باید سرسختترین نامزد رادیکال خود را معرفی کنند ؛ یا با تائیدش در انتخابات باشند، و یا کلا کنار بکشند.
🆔 @jameeno
🔸ادامهی یادداشت در پست بعدی
🔺خوفببر، مغاکافعی!
▫️شورای سردبیری: تعطیلات نوروز که به پایان برسد، قطار انتخابات ریاست جمهوری سرعت میگیرد وموضوع آن ذهن جامعه رادرگیر میکند. مردمخواهناخواه(حتی آنها که مشارکتی نخواهندکرد) به طریقی به ارزیابی میپردازند ومباحث رادنبال میکنند. هدف اصلاحطلبان وحکومت این خواهد بودکه یا فضای ذهنی جامعه رابه مشارکت در حدشرکت در رایگیری ارتقا دهند ویا به طریقی(مثلاردصلاحیت گسترده)مانع از افزایش حجم آراء مخالف گزینه حکومت شوند. این درانتخابات گذشته هم دیده شده است.
مساله اصلیو فعلا نامعلوم پیشرو دراین انتخابات امکان حضور نامزد و رای جبههای از اصلاحطلبان است که علیرغم بی اعتمادی به نیات حکومت خود را آماده مشارکت در انتخابات کرده است. در شرایط کشور ما، موضوعاتی که باید برای مشارکت درانتخابات تعیین تکلیف شوند به قرارزیر است:
امکان توافق نیروهای تحولخواه برسر یک نامزد وتشکیل ائتلاف قدرتمند
امکان انتخاب نامزدی که توان و جربزه دفاع از جایگاه ریاست جمهوری را داشه باشد
امکان پشتیبانی تاکتیکی از یک نامزد مستقل یا اصولگرا درصورت حذف نامزداختصاصی
وامکان اعلام عدم مشارکت دررایگیری درصورتی که نامزداصلاحطلب ردصلاحیت شود.
مواردی ماننداحتمالات رفتاری شورای نگهبان ویامداخله توصیهایسطح بالادر برنامه اصلاحطلبان را درچهار امکان فوق گنجانده و جداگانه بررسی نمیکنیم. وضعیت پیشاانتخاباتی فعلا به قرارزیر است:
۱ - تجربههای منفی پیشین در زمینه تعدد نامزد و بستهتر شدن کانال ورود به مسیر انتخابات برای اصلاحطلبان آنها رابه یک گوشه دفاعی رانده وبه تشکیل جبههواحدی وادارکرده است. احتمال وامکان تصمیمگیری واحد تامرحله انتخاب ومعرفی نامزداختصاصی برای آنها بیشتر شده است.
۲ - مساله و بحث آنها در چنین موقعیتی ، معمولا به میان آوردن نام کسی است که جربزه ایستادگی روی مواضع خود رادارد،امادر سطح بالای حکومت حساسیت زیادی روی او وجود ندارد(گرایش بهزادنبوی معمولا این است). تجربه و شناخت از شاکله تیم هدایتگر جبهه کنونی اصلاحطلبان به ما میگوید بدون استمزاج از راس حکومت کسی را به میان نخواهند آورد. اینگونه محاسبات البته در گذشته هم به صورت ناگفته وجود داشته و محافظهکاری واقعبینانه آنها البته قابل سرزنش نیست، زیرا ریشه در وضعیت واقعی کشور از نظر ساختار قدرت و توازن غیر منطقینیروهای سیاسی دارد. بخش عمده رای دهندگان اصلاحطلب هم به این رویکردمعترض نیستند. البته گروه معتنابهی از مردم نیز اعتقاد دارند برای سنجش میزان واقعی میل حکمران به وقوعانتخابات پرشور وملی، اصلاحطلبان باید سرسختترین نامزد رادیکال خود را معرفی کنند ؛ یا با تائیدش در انتخابات باشند، و یا کلا کنار بکشند.
🆔 @jameeno
🔸ادامهی یادداشت در پست بعدی
🔹ادامه یادداشت از پست قبل
۳- مشکل اصلی وخوانکمر شکن اصلاحطلبان تصمیم گیری درباره حمایت احتمالی ازیک نامزد نیابتی درمیاننامزدهای (به اصطلاح) اصولگرا است که کمتر اقتدارگرا وبیشتر پیرو مشی اعتدالی ، یک محافظهکار سنتی باشد. این گرایش البته درحرف توسط بسیاری از زعمای اصلاحطلب ردشده وبه نظر میرسد درافکارعمومی خشمگین از نتایج پیشین نیز هیچ جایی ندارد، اما اهل فن میتوانند ریشه کردن آن را درعمق محافل سنتی اصلاحطلبان درونحکومت ردیابی کنند. از آنها به عنوان کسانی یاد میشود که میخواهند به هر طریقی به کنار سفره قدرت راهی پیدا کنند و سهمی بگیرند. البته هستند اصلاحطلبانی که فقط به منظورجلوگیری ازتضعیف بیشترنظام ودادن فرصت اصلاح به آن از این خط مشی پیروی میکنند. اگر به خاطر سختدلی حکومت و ردشدن گزینههای معقول اصلاحطلبان کار به اینجا بکشد، فروپاشی یکشبه ائتلاف کنونی اصلاح طلبان حتمی است و البته نخواهند توانست رای دهندگان زبادی را هم مجاب کنند. از آنجا که تصویرمهندسی انتخابات ۱۴۰۰هنوز محو است(برخلاف دفعات پیشین که در زمستان آشکار میشد) نمیتوان به قطعیت وضعیت را تشریح کرد، ولی احتمال دارد به میان کشیدن نامزدهای نظامی برای محکم کردن موقعیت رای یک نامزد اقتدارگرای کمتر شناخته شده وجوان باشد که بخشی ازجامعه و ایضا اصلاحطلبان محافظهکارترسیده را به اجبار پای رای اومیآورد: خزیدن به مغاک افعی از خوف ببر!
۴ - آخرین احتمال پیش روی اصلاحطلبان، تحریم ناواضح انتخابات در صورت روبرو شدن با یک بنبست حیثیتی است: نامزد اختصاصیشان ردصلاحیت شود، آن اصولگرای معتدلی که به اندازه کافی از اقتدارگرایی فاصله گرفته باشد پیدا نکنندو یا حضورش تزئینی و برای ایجاد جاذبه باشد، و بدنه و نسل جواناصلاحطلب زیر بار حمایت از اونرود. در چنین موقعیتی هم رودربایستی و محافظهکاریبدکنش(حمایت ازنفسنظام ورای سفید) وجود خواهد داشت، اما اصلاحطلبان عملا کنارکشیده محسوب میشوند. بسیاری جراتش رادارند!
مثل همیشه ،موقعیت حساسی است. وظیفه جامعه پیگیری دقیق تحول است و برکنار نماندن؛ به قاعده، این انتظار که کسی درجبهه اصلاحات دوخت ودوز انتخابات را زیر میز انجام ندهد باید شفاف شود و یک مطالبه باشد. احتراز عقلای اصلاحطلب ازتندروی، با محافظه کاری از سر جبن تفاوت دارد و این دو خصلت نمیتوانند در این مورد خاص نقطه توافقی داشته باشند. نشانهها حاکی است سختسری حکومت در پیش است و پیشرانهاش یک تلاش مجدد برای "یکسره" کردن وضعیت است. به استقبال رویارویی باآن نباید رفت، اما میدان را هم نباید خالی کرد. شکستهای مادی در بسیاری اوقات با پیروزیهای اخلاقیجبران میشوند!
...نکته آخر اینکه وقتی "آنطرف" ساکت است، منتظر کنش است: رهبری جبهه اصلاحطلبان باید درنگ نکند در اعلام دوباره (بار اولش را محمدخاتمی گفت) اینکه زیر بارنقشسیاهی لشگر در انتخابات نمایشی نخواهد رفت و جامعهای راکه دیگر از تکرارکردن شکست ناعادلانه خسته شده پای صندوق نمیآورد.
🆔 @jameeno
۳- مشکل اصلی وخوانکمر شکن اصلاحطلبان تصمیم گیری درباره حمایت احتمالی ازیک نامزد نیابتی درمیاننامزدهای (به اصطلاح) اصولگرا است که کمتر اقتدارگرا وبیشتر پیرو مشی اعتدالی ، یک محافظهکار سنتی باشد. این گرایش البته درحرف توسط بسیاری از زعمای اصلاحطلب ردشده وبه نظر میرسد درافکارعمومی خشمگین از نتایج پیشین نیز هیچ جایی ندارد، اما اهل فن میتوانند ریشه کردن آن را درعمق محافل سنتی اصلاحطلبان درونحکومت ردیابی کنند. از آنها به عنوان کسانی یاد میشود که میخواهند به هر طریقی به کنار سفره قدرت راهی پیدا کنند و سهمی بگیرند. البته هستند اصلاحطلبانی که فقط به منظورجلوگیری ازتضعیف بیشترنظام ودادن فرصت اصلاح به آن از این خط مشی پیروی میکنند. اگر به خاطر سختدلی حکومت و ردشدن گزینههای معقول اصلاحطلبان کار به اینجا بکشد، فروپاشی یکشبه ائتلاف کنونی اصلاح طلبان حتمی است و البته نخواهند توانست رای دهندگان زبادی را هم مجاب کنند. از آنجا که تصویرمهندسی انتخابات ۱۴۰۰هنوز محو است(برخلاف دفعات پیشین که در زمستان آشکار میشد) نمیتوان به قطعیت وضعیت را تشریح کرد، ولی احتمال دارد به میان کشیدن نامزدهای نظامی برای محکم کردن موقعیت رای یک نامزد اقتدارگرای کمتر شناخته شده وجوان باشد که بخشی ازجامعه و ایضا اصلاحطلبان محافظهکارترسیده را به اجبار پای رای اومیآورد: خزیدن به مغاک افعی از خوف ببر!
۴ - آخرین احتمال پیش روی اصلاحطلبان، تحریم ناواضح انتخابات در صورت روبرو شدن با یک بنبست حیثیتی است: نامزد اختصاصیشان ردصلاحیت شود، آن اصولگرای معتدلی که به اندازه کافی از اقتدارگرایی فاصله گرفته باشد پیدا نکنندو یا حضورش تزئینی و برای ایجاد جاذبه باشد، و بدنه و نسل جواناصلاحطلب زیر بار حمایت از اونرود. در چنین موقعیتی هم رودربایستی و محافظهکاریبدکنش(حمایت ازنفسنظام ورای سفید) وجود خواهد داشت، اما اصلاحطلبان عملا کنارکشیده محسوب میشوند. بسیاری جراتش رادارند!
مثل همیشه ،موقعیت حساسی است. وظیفه جامعه پیگیری دقیق تحول است و برکنار نماندن؛ به قاعده، این انتظار که کسی درجبهه اصلاحات دوخت ودوز انتخابات را زیر میز انجام ندهد باید شفاف شود و یک مطالبه باشد. احتراز عقلای اصلاحطلب ازتندروی، با محافظه کاری از سر جبن تفاوت دارد و این دو خصلت نمیتوانند در این مورد خاص نقطه توافقی داشته باشند. نشانهها حاکی است سختسری حکومت در پیش است و پیشرانهاش یک تلاش مجدد برای "یکسره" کردن وضعیت است. به استقبال رویارویی باآن نباید رفت، اما میدان را هم نباید خالی کرد. شکستهای مادی در بسیاری اوقات با پیروزیهای اخلاقیجبران میشوند!
...نکته آخر اینکه وقتی "آنطرف" ساکت است، منتظر کنش است: رهبری جبهه اصلاحطلبان باید درنگ نکند در اعلام دوباره (بار اولش را محمدخاتمی گفت) اینکه زیر بارنقشسیاهی لشگر در انتخابات نمایشی نخواهد رفت و جامعهای راکه دیگر از تکرارکردن شکست ناعادلانه خسته شده پای صندوق نمیآورد.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔹دو پیام به وزیر خارجه چین
نوجهانخوار
🖌محمد کوراوند
۱.شکار امتیاز ممنوع
از عصر شکار امتیاز در ایران مدتها گذشته است. اگر در این سفر و با سو استفاده از شرایط اضطرار و احتضار سیاسی هر امتیاز مهمی شکار کنید بدانید از نظر ملت ایران باطل است. به نظر این فرزند کوچک ایران همه جریانها که نشانی از میهن دوستی و وطن خواهی دارند (از ملیون و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان تا برابری طلبان و جنبش سبز تحولخواهی و اصلاح طلبی بنیادین) در اولین فرصت همراه ملت با چنین امتیازی مقابله خواهند کرد.
۲. بازدید از مزار درگذشتگان کرونا
جناب وزیر خارجه اگر می خواهند حس ملی مردم ایران نسبت به خود را درک کنند حتما سری به بهشت زهرا بزنند. به چشم خود ببینند چه بر سر بیگناهان در ایران و جهان آورده اند. ببینند که چگونه یک سیستم توتالیتر با یک پنهانکاری ساده فاجعه ای عظیم به بار می آورد و تازه بجای عذرخواهی و شرمساری بابت این حجم خسارت جانی و مادی به یک ملت با خوی نوجهانخواری بدنبال شکار امتیاز بیشتر از آنها است.
#ایران_آزاد
🆔 @jameeno
🔹دو پیام به وزیر خارجه چین
نوجهانخوار
🖌محمد کوراوند
۱.شکار امتیاز ممنوع
از عصر شکار امتیاز در ایران مدتها گذشته است. اگر در این سفر و با سو استفاده از شرایط اضطرار و احتضار سیاسی هر امتیاز مهمی شکار کنید بدانید از نظر ملت ایران باطل است. به نظر این فرزند کوچک ایران همه جریانها که نشانی از میهن دوستی و وطن خواهی دارند (از ملیون و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان تا برابری طلبان و جنبش سبز تحولخواهی و اصلاح طلبی بنیادین) در اولین فرصت همراه ملت با چنین امتیازی مقابله خواهند کرد.
۲. بازدید از مزار درگذشتگان کرونا
جناب وزیر خارجه اگر می خواهند حس ملی مردم ایران نسبت به خود را درک کنند حتما سری به بهشت زهرا بزنند. به چشم خود ببینند چه بر سر بیگناهان در ایران و جهان آورده اند. ببینند که چگونه یک سیستم توتالیتر با یک پنهانکاری ساده فاجعه ای عظیم به بار می آورد و تازه بجای عذرخواهی و شرمساری بابت این حجم خسارت جانی و مادی به یک ملت با خوی نوجهانخواری بدنبال شکار امتیاز بیشتر از آنها است.
#ایران_آزاد
🆔 @jameeno
#الف
🔹جفتگیری!
▫️شورای سردبیری: شرایط عقدقراردادها ومعاهدههای خارجی کشورها را میتوان در دوگروه کلی تعریف کردکه ماهیت همه آنهارا وضعیت یک نامعادله تعیین میکند: نیازو اجبار، در برابر ترجیح واختیار. مثالهایی میآوریم: صدام مجبوربود عهدنامه تقسیماروند را با ایران امضا کند چون به اروندنیاز داشت ومجبوربوداختیار کمتر دراروند را به جنگ ترجیح دهد. احمد قوام ترجیح میدادنیازبه تخلیه نیروهای روس ازایران وباز پس گرفتن آذربایجان رابدون اجباربه درگیری به انجام برساند وبنابراین اختیاربه خودش دادکه محیلانه امتیازی بدهد(امتیاز نفت شمال) که بعدا بتوان آن راتوسط تغییر مجلس تصویب نکرد. تازهترین نمونه کاربرداین نامعادله، معاهده۲۵ساله ایران وچین است که بدون نیازبه تصویب مجلس و بی سروصدا اخیرا امضا شد. ببینیم کاربرد چهار عنصر نیاز، اجبار، ترجیح، و اختیار در شکل گیری آن چقدربودهاست وعلت نسبتهایی که چهار عنصردراین مورد داشته اند چیست. پیشاپیش بگوییم که این معاهده زاده جفتگیری سیاست چین با سیاست امنیتملی ایران است!
بدون آنکه محتوای یک قول وقراربینالمللی را بدانیم نمیتوان درباره سود وزیانش نسبت به منافع ملی کشورها قضاوت کرد. اما میتوان در مورد اینکه تحت چه شرایطی منعقد شده بیشتر دانست و حرف زد. موقعیت ایران وچین برای ورود به چنین معاهدهای به قرارزیر است:
ایران به خاطرنیاز مفرط برای گشودن راه خودبه جریان محدودشدهتجارت جهانی، حل مشکلات ناشی از قطع پیوندهای وسیع اقتصادی با اقتصادهای بزرگ غربی ، و همچنین یافتن پشتیبان سیاسی درعرصه جهانی مجبور است به چنین قراردادهایی ورود کند . اقتصادش تضعیف شده و درصادرات و واردات سردرگم کوچههای بنبست و توسل به اعمالی درخور قاچاقچیان است. آهنگ توسعه اقتصادش روند معکوس گرفته و درحال خوردن آینده فرزندانش است و نیاز به برطرف کردن این وضعیت اجبار پذیرش ورود به رابطهای را پدید آورد که میتوان آن رامکانیسم و استراتژی چین برای بازکردن مسیر سلطه براقتصاد جهان از طریق صدور بهمنوار مازاد تجاری عظیم به کشورهای درحال توسعه توصیف کرد. چین نیازمند اینگونه قراردادهای دراز مدت است، چون بیش از این نمیتواند مازاد خود را صرف خرید اوراق قرضه غربی کند . بنابر این در این نامعادله ، چین نیازمند به بازارهای وسیعتر مجبور است سرمایهگذاری در آفریقا و آسیا راترجیح دهد و اختیار دارد ازبین نیازمندان جهان درحال توسعه ، مجبورترین آنها را انتخاب کند که به خاطر انباشتگی نیازها و موقعیت بدسیاسی(مانند حکومت ایران) حاضرنداختیار آینده اقتصاد خود رابه دست قراردادهای طولانی مدت بدهند وبین ابرقدرتها ترجیحشان چین است.
اما علل بنیانی ورود ایران به این نامعادله، انتخابهای پیشین آن است.: انتخاب یک استراتژی امنیتملی بر بنیانهای موهوم ایدئولوژیک ، که هرروز عمق اشتباه آن آشکارتر و عواقبش وخیم تر میشود: تعریف وظایفی عقیدتی و جهانی برای کشور، که هزینه انجام آنها کل دارایی کشور است. درباره این استراتژی متوهم و مرگبار و بیهوده بارها سخن گفتهایم و خوانندگان بهخوبی با ابعاد آن آشنایند، اما باید اصافه کنیم قرارداد - عهدنامه کنونی با چین یکی از نتایج آن است. حرفهای شیکمثل استراتژی نگاه به شرق، گذاشتن تخممرغها در سبدهای مختلف، پوشش هزینه های این استراتژی است که در قالب اجبار برای بستن معاهده های دراز مدت و مبهم و ناروشن میشود. آنقدر ناروشن، که پس و پشت آنرا مجلس دستآموز هم نباید مطلع شود(نشانه شومی است).مجلسی که زمانی توافقنامه همکاری ریلی با دولت لهستان(توافقنامهای واقعا تعارف آمیز) را به خاطر اصطلاحات انگلیسی زیر چکش میگذاشت و شورای نگهبان میگفت نا روشن است، امروز سرش را در سوراخ کرده چیزی نشنود. احتمالا به خاطر اینکه به آن رساندهاند وارد معقولات و اراده بزرگان نباید بشود!
ضمن اینکه وارد مفاد قول وقرار اخیر نمیشویم این را هم بایداضافه کردکه اگر مطمئن بودیم حکومت در شرایط آزاد از اجبار، عدم نیاز مفرط، و اختیار حاصل از تعددگزینه ترجیح داده وارد این معاهده بشود ، طبق اصل عقلانی توسعه روابط متعادل با همه جهان، امروز در برابر کسانی که از اتهام خیانت و فروش کشور حرف میزنند حرف بیشتری برای گفتن داشتیم . افسوس که حکومت همواره به مسیری رفته و تحرکاتی داشته که آنرا در معرص بدترین اتهامها هم قرار میدهد.
روزی که سروران به روسها پایگاه هوایی دادند و از مردم پنهان کردند ، یک تصمیم تاکتیکی احتمالا درست را با پنهانکاری به خاطر شرم ایدئولوژیک خود آلودند و بیآبرویی خریدند. ممکن است داستان چین هم همان باشد: خجلت از اجبار به انجام کار درستی که میشد در شرایط غیر اضطرارو به صورتی مختار ، ترجیح کشور برای توسعه روابط خارجی باشد. مشکل حکومت آن است که در دفاع از استراتژی امنیت ملی انتخابی خود کم آورده و به آخر خط استدلال و توضیح و توجیه رسیدهاست!
🆔 @jameeno
🔹جفتگیری!
▫️شورای سردبیری: شرایط عقدقراردادها ومعاهدههای خارجی کشورها را میتوان در دوگروه کلی تعریف کردکه ماهیت همه آنهارا وضعیت یک نامعادله تعیین میکند: نیازو اجبار، در برابر ترجیح واختیار. مثالهایی میآوریم: صدام مجبوربود عهدنامه تقسیماروند را با ایران امضا کند چون به اروندنیاز داشت ومجبوربوداختیار کمتر دراروند را به جنگ ترجیح دهد. احمد قوام ترجیح میدادنیازبه تخلیه نیروهای روس ازایران وباز پس گرفتن آذربایجان رابدون اجباربه درگیری به انجام برساند وبنابراین اختیاربه خودش دادکه محیلانه امتیازی بدهد(امتیاز نفت شمال) که بعدا بتوان آن راتوسط تغییر مجلس تصویب نکرد. تازهترین نمونه کاربرداین نامعادله، معاهده۲۵ساله ایران وچین است که بدون نیازبه تصویب مجلس و بی سروصدا اخیرا امضا شد. ببینیم کاربرد چهار عنصر نیاز، اجبار، ترجیح، و اختیار در شکل گیری آن چقدربودهاست وعلت نسبتهایی که چهار عنصردراین مورد داشته اند چیست. پیشاپیش بگوییم که این معاهده زاده جفتگیری سیاست چین با سیاست امنیتملی ایران است!
بدون آنکه محتوای یک قول وقراربینالمللی را بدانیم نمیتوان درباره سود وزیانش نسبت به منافع ملی کشورها قضاوت کرد. اما میتوان در مورد اینکه تحت چه شرایطی منعقد شده بیشتر دانست و حرف زد. موقعیت ایران وچین برای ورود به چنین معاهدهای به قرارزیر است:
ایران به خاطرنیاز مفرط برای گشودن راه خودبه جریان محدودشدهتجارت جهانی، حل مشکلات ناشی از قطع پیوندهای وسیع اقتصادی با اقتصادهای بزرگ غربی ، و همچنین یافتن پشتیبان سیاسی درعرصه جهانی مجبور است به چنین قراردادهایی ورود کند . اقتصادش تضعیف شده و درصادرات و واردات سردرگم کوچههای بنبست و توسل به اعمالی درخور قاچاقچیان است. آهنگ توسعه اقتصادش روند معکوس گرفته و درحال خوردن آینده فرزندانش است و نیاز به برطرف کردن این وضعیت اجبار پذیرش ورود به رابطهای را پدید آورد که میتوان آن رامکانیسم و استراتژی چین برای بازکردن مسیر سلطه براقتصاد جهان از طریق صدور بهمنوار مازاد تجاری عظیم به کشورهای درحال توسعه توصیف کرد. چین نیازمند اینگونه قراردادهای دراز مدت است، چون بیش از این نمیتواند مازاد خود را صرف خرید اوراق قرضه غربی کند . بنابر این در این نامعادله ، چین نیازمند به بازارهای وسیعتر مجبور است سرمایهگذاری در آفریقا و آسیا راترجیح دهد و اختیار دارد ازبین نیازمندان جهان درحال توسعه ، مجبورترین آنها را انتخاب کند که به خاطر انباشتگی نیازها و موقعیت بدسیاسی(مانند حکومت ایران) حاضرنداختیار آینده اقتصاد خود رابه دست قراردادهای طولانی مدت بدهند وبین ابرقدرتها ترجیحشان چین است.
اما علل بنیانی ورود ایران به این نامعادله، انتخابهای پیشین آن است.: انتخاب یک استراتژی امنیتملی بر بنیانهای موهوم ایدئولوژیک ، که هرروز عمق اشتباه آن آشکارتر و عواقبش وخیم تر میشود: تعریف وظایفی عقیدتی و جهانی برای کشور، که هزینه انجام آنها کل دارایی کشور است. درباره این استراتژی متوهم و مرگبار و بیهوده بارها سخن گفتهایم و خوانندگان بهخوبی با ابعاد آن آشنایند، اما باید اصافه کنیم قرارداد - عهدنامه کنونی با چین یکی از نتایج آن است. حرفهای شیکمثل استراتژی نگاه به شرق، گذاشتن تخممرغها در سبدهای مختلف، پوشش هزینه های این استراتژی است که در قالب اجبار برای بستن معاهده های دراز مدت و مبهم و ناروشن میشود. آنقدر ناروشن، که پس و پشت آنرا مجلس دستآموز هم نباید مطلع شود(نشانه شومی است).مجلسی که زمانی توافقنامه همکاری ریلی با دولت لهستان(توافقنامهای واقعا تعارف آمیز) را به خاطر اصطلاحات انگلیسی زیر چکش میگذاشت و شورای نگهبان میگفت نا روشن است، امروز سرش را در سوراخ کرده چیزی نشنود. احتمالا به خاطر اینکه به آن رساندهاند وارد معقولات و اراده بزرگان نباید بشود!
ضمن اینکه وارد مفاد قول وقرار اخیر نمیشویم این را هم بایداضافه کردکه اگر مطمئن بودیم حکومت در شرایط آزاد از اجبار، عدم نیاز مفرط، و اختیار حاصل از تعددگزینه ترجیح داده وارد این معاهده بشود ، طبق اصل عقلانی توسعه روابط متعادل با همه جهان، امروز در برابر کسانی که از اتهام خیانت و فروش کشور حرف میزنند حرف بیشتری برای گفتن داشتیم . افسوس که حکومت همواره به مسیری رفته و تحرکاتی داشته که آنرا در معرص بدترین اتهامها هم قرار میدهد.
روزی که سروران به روسها پایگاه هوایی دادند و از مردم پنهان کردند ، یک تصمیم تاکتیکی احتمالا درست را با پنهانکاری به خاطر شرم ایدئولوژیک خود آلودند و بیآبرویی خریدند. ممکن است داستان چین هم همان باشد: خجلت از اجبار به انجام کار درستی که میشد در شرایط غیر اضطرارو به صورتی مختار ، ترجیح کشور برای توسعه روابط خارجی باشد. مشکل حکومت آن است که در دفاع از استراتژی امنیت ملی انتخابی خود کم آورده و به آخر خط استدلال و توضیح و توجیه رسیدهاست!
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸یک بام و دو هوا!
🖌احسان آزاد
▫️در تابستان سال گذشته که ماجرای سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین داغ شده بود و واکنشهای زیادی برانگیخته بود با یکی از دوستان که از چپ های نسل اول انقلاب ست. بحثی داشتم در خصوص این همکاری. فارغ از اینکه اندیشه چپ را بعنوان یک آرمان و ارزش بر مبنای برابری و عدالت در نظر بگیریم و یا یک نظریه سیاسی ضد سرمایه داری مبتنی بر تضاد آشتی ناپذیر بین صاحبان سرمایه و نیروی کار( پرولتاریا)، موضع این دوست چپ بر این مبنا بود که این همکاری که در زمینه های مختلفی ست باعث تقویت موضوع ایران در برابر غرب بخصوص آمریکاست و از این منظر غربی ها را در طولانی مدت وادار خواهد ساخت تا با ایران رویکردی متفاوتی داشته باشند تا از مواهب اقتصادی رابطه با آن بهره مند شوند و از رقیب خود عقب نیفتند. البته در توجیه مزایای این همکاری مثل نگاه سایر چپ های مومن، این رفیق! هم از پیشرفتهای تکنولوژیک چین با غرور تمجید میکرد! و خی البته وضعیت حقوق بشر و سانسور و سرکوب آزادی هم در چین موضوع کم اهمیتی ست.
فارغ از اینکه بخشی از این تحلیل آنچنان که تصمیم گیرندگان حکومت نیز تمایل دارند ترویج دهند، خود گویا ست که مسیر توسعه تنها با تکیه به یک کشور پیشرفته میسر نخواهد بود و اصل بدیهی و زیربنایی اش اتصال به شبکه اقتصادی جهانی ست؛ نکته ای که برایم در این گفتگوی دوستانه جالب بود اینکه غرب ستیزی و مبارزه با امپریالیسم یا همان استکبار آنچنان در این گفتمان محوریت دارد که حتی مبنای انتخاب کشورها برای همکاری اقتصادی را درجه آمریکا ستیزی آنها مشخص می کند نه منافع ملی!
در پاسخ به این نگاه تحلیل من اشاره به چند تناقض اشکار در این رویکرد ست. اول اینکه اگر توسعه نیازمند سرمایه گذاری و حضور تکنولوژی خارجی ست چرا پیش فرض این است که غربی ها از این حضور در راستای مداخله و نقض استقلال ما سوء استفاده خواهند کرد و شرقی ها نه؟ کافی ست نگاه کنیم به موضع حکومت ما نسبت به رفتار دولت دوست، جمهوری خلق چین ، با مسلمانان ایغور! آیا استکبار شرقی خوبست استکبار غربی نه؟ بر این مبنا در بهترین حالت این نوع همکاری های منفرد، پناه بردن به یک ابرقدرت از ترس یک ابرقدرت دیگر ست.
دوم اینکه چین، اینپیشرفتهایی را که موجب شعف و غرور دوستمان شده بود با طی نمودن مسیر توسعه با همکاری با همه ی کشورها بویژه غربی ها، بدست آورده ست. معلوم نیست چرا حکومت ما تمایلی به الگو برداری از این رویکرد چین ندارد!
مسئله ی دیگر انعقاد چنین قراردادهایی در شرایط انزوای فعلی ایران ست. قطعا وقتی شریک تجاری شما می داند که شما جز او گزینه ی دیگری ندارید و رقیب دیگری در کار نیست ، در این رابطه دست بالا را خواهد داشت و شما توان گرفتن امتیازات زیادی را نخواهید داشت. سوال اینجاست که چرا ایران باید گزینه های محدودی برای طی نمودن مسیر توسعه داشته باشد؟ چرا نمی تواند از رقابت همه ی قدرتهای اقتصادی به نفع منافع ملی خود بهره برداری کند؟ اصلا چیزی به نام "توسعه "کجای اولویت های سیاست های فعلی ماست؟
🆔 @jameeno
🔸یک بام و دو هوا!
🖌احسان آزاد
▫️در تابستان سال گذشته که ماجرای سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین داغ شده بود و واکنشهای زیادی برانگیخته بود با یکی از دوستان که از چپ های نسل اول انقلاب ست. بحثی داشتم در خصوص این همکاری. فارغ از اینکه اندیشه چپ را بعنوان یک آرمان و ارزش بر مبنای برابری و عدالت در نظر بگیریم و یا یک نظریه سیاسی ضد سرمایه داری مبتنی بر تضاد آشتی ناپذیر بین صاحبان سرمایه و نیروی کار( پرولتاریا)، موضع این دوست چپ بر این مبنا بود که این همکاری که در زمینه های مختلفی ست باعث تقویت موضوع ایران در برابر غرب بخصوص آمریکاست و از این منظر غربی ها را در طولانی مدت وادار خواهد ساخت تا با ایران رویکردی متفاوتی داشته باشند تا از مواهب اقتصادی رابطه با آن بهره مند شوند و از رقیب خود عقب نیفتند. البته در توجیه مزایای این همکاری مثل نگاه سایر چپ های مومن، این رفیق! هم از پیشرفتهای تکنولوژیک چین با غرور تمجید میکرد! و خی البته وضعیت حقوق بشر و سانسور و سرکوب آزادی هم در چین موضوع کم اهمیتی ست.
فارغ از اینکه بخشی از این تحلیل آنچنان که تصمیم گیرندگان حکومت نیز تمایل دارند ترویج دهند، خود گویا ست که مسیر توسعه تنها با تکیه به یک کشور پیشرفته میسر نخواهد بود و اصل بدیهی و زیربنایی اش اتصال به شبکه اقتصادی جهانی ست؛ نکته ای که برایم در این گفتگوی دوستانه جالب بود اینکه غرب ستیزی و مبارزه با امپریالیسم یا همان استکبار آنچنان در این گفتمان محوریت دارد که حتی مبنای انتخاب کشورها برای همکاری اقتصادی را درجه آمریکا ستیزی آنها مشخص می کند نه منافع ملی!
در پاسخ به این نگاه تحلیل من اشاره به چند تناقض اشکار در این رویکرد ست. اول اینکه اگر توسعه نیازمند سرمایه گذاری و حضور تکنولوژی خارجی ست چرا پیش فرض این است که غربی ها از این حضور در راستای مداخله و نقض استقلال ما سوء استفاده خواهند کرد و شرقی ها نه؟ کافی ست نگاه کنیم به موضع حکومت ما نسبت به رفتار دولت دوست، جمهوری خلق چین ، با مسلمانان ایغور! آیا استکبار شرقی خوبست استکبار غربی نه؟ بر این مبنا در بهترین حالت این نوع همکاری های منفرد، پناه بردن به یک ابرقدرت از ترس یک ابرقدرت دیگر ست.
دوم اینکه چین، اینپیشرفتهایی را که موجب شعف و غرور دوستمان شده بود با طی نمودن مسیر توسعه با همکاری با همه ی کشورها بویژه غربی ها، بدست آورده ست. معلوم نیست چرا حکومت ما تمایلی به الگو برداری از این رویکرد چین ندارد!
مسئله ی دیگر انعقاد چنین قراردادهایی در شرایط انزوای فعلی ایران ست. قطعا وقتی شریک تجاری شما می داند که شما جز او گزینه ی دیگری ندارید و رقیب دیگری در کار نیست ، در این رابطه دست بالا را خواهد داشت و شما توان گرفتن امتیازات زیادی را نخواهید داشت. سوال اینجاست که چرا ایران باید گزینه های محدودی برای طی نمودن مسیر توسعه داشته باشد؟ چرا نمی تواند از رقابت همه ی قدرتهای اقتصادی به نفع منافع ملی خود بهره برداری کند؟ اصلا چیزی به نام "توسعه "کجای اولویت های سیاست های فعلی ماست؟
🆔 @jameeno
#الف
🔸معضل قضاوت!
▫️تحریریه جامعهنو : داستان موثقی داریم که یکی ازخدمتکاران مرحوم دکترمحمد مصدق تعریف کرده است. دکترمصدق مالک روستای احمدآباد در نزدیکی تهران بودکه اینک آرامگاه اوست و درسالهای آخرزندگی هم همانجا به صورت زندانی میزیست. خدمتکار میگفت از انبار ذخیره گندم کم شده بود و معلوم بود کسی بدون اجازه و شبانه گندم برده است. او را پیدا کردیم و نزد آقای مصدق بردیم. توضیح خواست و دزد گفت گندم نداشتم وبچه هایم گرسنه بودند. آقاپرسید " منکه همه درخواستها را اجابت میکنم ،چرا نامه ننوشتی تقاضای کمک کنی؟" سپس مقداری پول به او داد و گفت "از این ده میروی به جای دیگر،چون دزدی کردهای" و ازما هم خواست به اهالی احمدآباد وخانواده اش چیزی نگوییم وبرایش وسیلهای فراهم کنیم تا وسایلش راببرد.
داستان دیگری رانصرالله خازنیرئیسدفتر دکتر مصدق تعریف کرده از کارمندی در نخستوزیری که همسردومی گرفته وبه همسراولش گفته بودکار نخست وزیری زیاد است و اومجبور شده شبها هم دراداره درخدمت دکتر مصدق باشد. هنگام رسوایی، مصدق بدون ورود به مشکل خانوادگی وقضاوت درباره عمل مرد، فقط خواستهبود آن فرد را جابجا و از دفترش دورکنند.
ماهیتاینگونه برخوردهاکه یکسرشان تدبیر و سردیگرشان اخلاق است میتواندالگوهایی برای جامعه ما باشد که اینروزها بهفراوانی درگیر بحثهایی با مضمون قضاوت اعمال دیگران، حریم شخصی، دوروییاجتماعی و دوگانگی هویتی است. آیا ماقاضی اعمال دیگران هستیم؟ آیا حرفزدن درباره مسائل شخصی آدمها کاردرستی است؟ آیا حریم خانه، شغل ، درآمد، گرایشجنسی، و روابط خانوادگی دیگران به مامربوط است؟ آیاکسی که درخانه عرق میخورد و در اداره نماز میخواند محکوم است؟ آیا خانواده مقاماتغالبا مدعی ایران میتوانندشهروند ومقیم کانادا وآمریکا باشند؟ آیا خودکشی افراد معروف میتواند علل اجتماعی داشته باشد؟....
صدها پرسش از این دست مردم را درگیرخودساخته وتخالف و تنازع دیدگاههااز مواضع فردی عبور کرده و شکل دهنده جریانهای اجتماعی و بازتاب دار در ابعاد سیاسی شده است.
نگاهی به شبکه های اجتماعی که میتوانند تاحدود زیادی تصویری از افکارعمومی باشند نشان میدهد اینگونه پرسشها نشانه یک جامعه درحال گذار ازاخلاقیات ومعیارهای عرفی سنتی به نوعی لیبرالیسم اخلاقی فردگرایانهامروزی است که علاوه بر جامعه، حکومت را نیز به حق درگیر خود ساخته است: ردپای خودکشی یک کارمند اخراجی دچارافسردگی به اراده مقامات ارشدحکومت میرسد، حضوریک بازیگربدنام در ویدیوی یک آهنگ در هزاران کیلومتر دورتر پای سیاستهای حکومت را به پررنگی به میان میکشد، و مقامات حکومت زیر فشار قرا میگیرند توضیح دهند چرا فرزندانشان در آمریکا زندگی و تحصیل میکنند. در واقع، نمیتوان یک مساله مرتبط با اخلاقیات مطرح کرد که پای حکومت به ریشههای آن گیرنکرده باشد: دورویی حکومت از دوگانگی هویتی آدمها منفک نیستو علت سادهای دارد. حکومت معدنی از معایب ورذایل است و ستارالعیوب خویش. اماجامعه یقهاش را در مورد تاثیرات اخلاقی و روانی رویکردهایش بر مردم کوچه وبازار میگیرد، حتی جایی که حقش نیست!
🆔 @jameeno
🔹ادامه یادداشت در پست بعدی
🔸معضل قضاوت!
▫️تحریریه جامعهنو : داستان موثقی داریم که یکی ازخدمتکاران مرحوم دکترمحمد مصدق تعریف کرده است. دکترمصدق مالک روستای احمدآباد در نزدیکی تهران بودکه اینک آرامگاه اوست و درسالهای آخرزندگی هم همانجا به صورت زندانی میزیست. خدمتکار میگفت از انبار ذخیره گندم کم شده بود و معلوم بود کسی بدون اجازه و شبانه گندم برده است. او را پیدا کردیم و نزد آقای مصدق بردیم. توضیح خواست و دزد گفت گندم نداشتم وبچه هایم گرسنه بودند. آقاپرسید " منکه همه درخواستها را اجابت میکنم ،چرا نامه ننوشتی تقاضای کمک کنی؟" سپس مقداری پول به او داد و گفت "از این ده میروی به جای دیگر،چون دزدی کردهای" و ازما هم خواست به اهالی احمدآباد وخانواده اش چیزی نگوییم وبرایش وسیلهای فراهم کنیم تا وسایلش راببرد.
داستان دیگری رانصرالله خازنیرئیسدفتر دکتر مصدق تعریف کرده از کارمندی در نخستوزیری که همسردومی گرفته وبه همسراولش گفته بودکار نخست وزیری زیاد است و اومجبور شده شبها هم دراداره درخدمت دکتر مصدق باشد. هنگام رسوایی، مصدق بدون ورود به مشکل خانوادگی وقضاوت درباره عمل مرد، فقط خواستهبود آن فرد را جابجا و از دفترش دورکنند.
ماهیتاینگونه برخوردهاکه یکسرشان تدبیر و سردیگرشان اخلاق است میتواندالگوهایی برای جامعه ما باشد که اینروزها بهفراوانی درگیر بحثهایی با مضمون قضاوت اعمال دیگران، حریم شخصی، دوروییاجتماعی و دوگانگی هویتی است. آیا ماقاضی اعمال دیگران هستیم؟ آیا حرفزدن درباره مسائل شخصی آدمها کاردرستی است؟ آیا حریم خانه، شغل ، درآمد، گرایشجنسی، و روابط خانوادگی دیگران به مامربوط است؟ آیاکسی که درخانه عرق میخورد و در اداره نماز میخواند محکوم است؟ آیا خانواده مقاماتغالبا مدعی ایران میتوانندشهروند ومقیم کانادا وآمریکا باشند؟ آیا خودکشی افراد معروف میتواند علل اجتماعی داشته باشد؟....
صدها پرسش از این دست مردم را درگیرخودساخته وتخالف و تنازع دیدگاههااز مواضع فردی عبور کرده و شکل دهنده جریانهای اجتماعی و بازتاب دار در ابعاد سیاسی شده است.
نگاهی به شبکه های اجتماعی که میتوانند تاحدود زیادی تصویری از افکارعمومی باشند نشان میدهد اینگونه پرسشها نشانه یک جامعه درحال گذار ازاخلاقیات ومعیارهای عرفی سنتی به نوعی لیبرالیسم اخلاقی فردگرایانهامروزی است که علاوه بر جامعه، حکومت را نیز به حق درگیر خود ساخته است: ردپای خودکشی یک کارمند اخراجی دچارافسردگی به اراده مقامات ارشدحکومت میرسد، حضوریک بازیگربدنام در ویدیوی یک آهنگ در هزاران کیلومتر دورتر پای سیاستهای حکومت را به پررنگی به میان میکشد، و مقامات حکومت زیر فشار قرا میگیرند توضیح دهند چرا فرزندانشان در آمریکا زندگی و تحصیل میکنند. در واقع، نمیتوان یک مساله مرتبط با اخلاقیات مطرح کرد که پای حکومت به ریشههای آن گیرنکرده باشد: دورویی حکومت از دوگانگی هویتی آدمها منفک نیستو علت سادهای دارد. حکومت معدنی از معایب ورذایل است و ستارالعیوب خویش. اماجامعه یقهاش را در مورد تاثیرات اخلاقی و روانی رویکردهایش بر مردم کوچه وبازار میگیرد، حتی جایی که حقش نیست!
🆔 @jameeno
🔹ادامه یادداشت در پست بعدی