جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸کمدی الهی

🔺برای رسیدن به بهشت باید از جهنم گذشت

🖌محمد کوراوند

▫️قصد نوشتن در باب انتخابات را نداشتم چون دخالت در حریم خصوصی سیستم و ورود کم حاصلی است به منازعه جدی و مخصوص مشاوران نظامی، قضایی و فلسفی!
اما از آنجاکه علاقمند به فلسفه ام این جمله انتخاباتی جناب فیلسوف مشاور ذهنم را درگیر کرد.
_کسی که امروز وعده بهشت می دهد خلاف می گوید، اول باید آتش جهنم را خاموش کرد_

گویا اشارتی است به اثر جاودان دانته، کمدی الهی.

دانته در سه گانه خویش چنین می نماید که برای رستگاری و رسیدن به بهشت باید اول از جهنم عبور کرد(البته نه خاموش کردن آن)
شرط اول دیدن زشتی خطاها و اقرار به گناهكاری است، سپس پشیمانی عمیق و جبران مافات و بعد حرکت بسوی رستگاری. دانته آغازی بر عصر روشنگری بود. پس از هزار سال استیلای ارباب کلیسا دانته بعنوان یک کاتولیک معتقد حرف جدیدی زد. اینکه مسیحیت را باید از دست یاوران مسیح و دستگاه پاپ نجات داد.

(دانته بعدازفرار و تبعید ازطرف کلیسای کاتولیک بطور غیابی به اعدام محکوم شد. اما در ایام تبعید اثر بی نظیر خود را به نگارش درآورد تا نشان دهد که چگونه قدرت استبدادی و انحصاری و کلیسا جامعه را به رذالت اخلاقی و تباهی کشانده است. او در طبقه‌ی هشتم جهنم، پاپ نیکلاس را در میان ,فروشندگان مذهبی, می‌یابد که وارونه در گودالی آتشین فرو رفته است...)

از آنجا که جناب فیلسوف در نطق انتخاباتی خویش گفتند دوران کلی گویی و فرار از سوالات سخت به سرآمده پاسخ به ابهامات زیر شاید در تنویر افکار عامه به کار آید.
اگر بهشت و جهنم در یک ادبیات سیاسی اقتصادی نمادی از روابط خارجی و گشایش اقتصادی با مضامینی چون شرق(چین) و غرب(آمریکا) است موضع و منظور خویش را به دور از بازیهای زبانی و با توجه به معماری قرارداد اخیر با چین بیان دارند. ولی اگر در ادبیات روشنگری، دیگری را (نماد سوپر من، نجات بخش) در سمت جهنم و خود را (نماد عقلانیت، ویرژیل) در سمت بهشت می دانند و معتقدند برای رسیدن به بهشت باید آتش جهنم را خاموش کرد لطفا به دور از کلی گویی روشن سازند این جهنم را چه کسانی قبلا ایجاد کردند، چه کسانی در آن جای دارند و چگونه باید آن را خاموش کرد و مانع اصلی رستگاری و خردورزی در کجاست و ...
چرا که به قول دانته شرط اول اقرار به گناهكاری است!

🆔 @jameeno
#الف

🔺فقط‌ دورانداختن گوشواره نیست!

▫️شورای سردبیری : اگرچه بعد از سید احمد قوام خیلی از اهل سیاست صدا دربیخ گلو انداخته و عبارت "کشتی‌بان راسیاستی دگرآمد" او را تکرار کرده‌اند، اما آنکه این‌روزهابراساس عمل واقعی حق دارد دگرشدن سیاست را با تمثیل کشتی‌بان اعلام کند چنین نکرد : حکومت با خشونتی پیچیده شده در لفافه ظریف قانون به سیاست استفاده از اصلاحطلبان برای نمایش وجودیک دوآلیته سیاسی پایان داد، علامت دقیقی از اینکه دیگر به هیچ زینتی برای نظام نیاز ندارد فرستاد و حالافصل تازه‌ و متفاوتی از حیات خود رابا سیمایی دگرگون آغاز میکند؛ عبور با قاطعیت از آستانه، بدون خط و نشان . نشانه‌ای از اندیشیده‌بودن انتخاب یک مسیر، و ایضا برگشت ناپذیر بودن آن!

حضور جهانگیری در رای‌گیری پیش رو واقعااهمیت تعیین کننده‌ای جز افزودن تعدادی رای نداشت، پس‌چرا حذف او از فرایند انتخابات پیش‌رو با وجود دربرداشتن هزینه ، برای حکومت لازم آمده و چرابرای ناظران نشانه تکمیل چرخشی ۱۸۰ درجه‌ای است و چرا برای اصلاحطلبان پایان یک دوران؟ اینها پرسشهای مرتبط باهم وسختی هستند که بعد از پایان شوک باید در پی پاسخ آنها باشیم. ابتداباید نگاهی یک‌پاراگرافی به سیر تکاملی معکوس جمهوری اسلامی بیندازیم:

حکومت ایران پس از دهه‌های نخست وسالهای اتکای توده‌ای روندی از اضمحلال مضمون و اهداف، و فساد و موش‌خوردگی منظومه معنایی را آغاز کرد. به ناگزیر و براساس ماهیت! وقتی آن روحانی‌راستگو میگفت انتخابات و رای مردم برای مشروعیت بخشی نیست و زینت نظام است ، فارغ از خشمی که برمی‌انگیخت ،حقیقتی را میگفت. سیستم بر قطاری سوار بود که درمسیربازگشت به گذشته و حتی پیشتر از شیخ فضل‌الله ودوران خلافت بود. اصلاحطلبان نظام اسلامی، در تقابل با این گونه تفکر بود که متولد شدند و مسیر برآمد و حذف را درفاصله‌ای سی‌وچندساله (از ۶۸ به این سو)پیمودند. از آن سال تاکنون، حکومت شبی را نخوابیده مگر به این فکر کرده باشد چگونه میتوان مردم و جامعه را یک گام به عقب راند و بارویی را که از دیکتاتورپیشین ستانده‌اند، از آنان باز ستاند واصلاح‌طلبان جسور را هم برسر جای‌نشاند. انتخابات امسال یکی از ایستگاه‌هایی است که در این مسیر رو به عقب از آن میگذریم و البته از توقفگاههای مهم است.

ناگزیری رفتن سیستم به سمت جمع کردن بساط انتخاباتی که کاملا کنترل نشده باشدبخشی از این پروسه است که اصلاح‌طلبان سالها تلاش کردند مانع آن شوند. اینک مشخص شده بازوی استبدادآنقدر از صدای آنها قویتر است که میتواند حجم صدایشان رادر این زمینه به صفر برساند . این قدرت زاده ۱۴۰۰ نیست. قبلا در شلیک به دست وپا علاوه بر سر، و گسیل‌تیرباربه نیزارها نشان‌گذاری و مسیرنمایی کرده است. خشونت نامزدگزینی ادامه همان خشونت هاست و برآورنده فضای سیاسی درونی برای اعمال یک منظومه سیاستی. نیل به اهدافی‌هم‌خانواده : خانواده پیمان محرمانه با قدرتها و سلطه بلامعارض دولت پنهان و تشکیلاتی که اراده‌اش قانون است، و...البته ایجاد تشکیلات دورزنی ابدی تحریم‌ها(!) استبدادنمایشی انتخاباتی، دمیدن صور شروع دوران رسمیت بخشی به همه اینهاست.

لابد بخش اعظم همراهان جامعه‌نو اینها را به تجربه و عینیت میدانسته و با فراست و شاید به غریزه پایان آن را می‌بینند. واقع آن است که بازی با دورانداختن زینت حکومت ختم نمیشود . کشتیبان را دریاها و کرانه‌ها ، وپرده های دیگری هم درپیش است و البته‌خونبار. سوژه اولین پرده کسانی‌اند که میخواستند اراده گرایانه نظام حقوقی را شکلی تازه ببخشند، و پرده های‌بعدی را هم میتوان به سیاق تاریخ تصور کرد. البته به کشمکش و دعوای آخر ، به رودررویی فیصله بخش محتوم همه نظامهای رفته به این مسیر هنوز زمان مانده است. خدا به خیر کند، فعلا!

🆔 @jameeno
#الف

🔺کارد و پنبه!

▫️شورای‌سردبیری: حدودپانزده سال پیش، دراوج بازی موش وگربه ایران و جبهه‌جهانی ضد اتمی شدن ایران، یکی از اعضای‌کنونی جامعه‌نو در مقاله‌ای پیرامون امکانات و محدودیتهای ایران درزمینه برنامه‌هسته‌ای، موضوع "مسیر" را مطرح و توصیه‌هایی به حکومت کرده بود. او که بدون ااشاره به هدف این برنامه عنوان "توسعه ظرفیتهای هسته‌ای کشور" را بکار میبرد، روی دو موضوع تاکید کرده بود: اول اینکه مسیر هسته،ای شدن کشورهای هسته‌ای از میان شکاف ابرقدرتها و یا رویارویی قدرتهای منطقه‌ای میگذرد(هسته‌ای شدن هند در شکاف جنگ سرد و پاکستان در شکاف چین - هند را نمونه آورده بود). نکته دوم این بود که همیشه در این مسیر کشورهایی هستند که با تمام قوا تلاش میکنندکشور عازم به سمت قله توسعه هسته‌ای از پیمایش این مسیر باز بماند ومانع‌تراشی میکنند. توصیه‌اش این بود که ایران برای رسیدن به آن قله و توسعه مسالمت‌آمیز ظرفیت هسته ای کشور، باید ابتدا مشکلات و خصومتهای منطقه ای خود را فیصله دهد و با غربیها تنش زدایی کند : مثالش این بود که کسی که در کوه به سمت قله میرود ولی عده ای از پشت کت و کوله‌اش را میگیرند و به پایین میکشند ‌؛ به قله نمیرسدمگر برگردد و به طریقی مشکل مزاحمان را حل کند.

حدود یک‌ونیم دهه پس از آن توصیه، به نظر میرسد حکومت ایران به بخشی از آن توصیه‌ها رسیده و دنبال رفع مخاصمات نالازم در منطقه است. البته پیش از این هم چهره سازش‌طلبانه نشان داده و به دنبال برجام رفته بود، ولی در هنگام عقد آن توافق انگیزه فوری‌اش‌ رفع تحریم اقتصادی و حل مشکل قطعنامه‌های شورای امنیت بود نه ایجاد فضای توسعه ظرفیت هسته‌ای. اما تنش زدایی با عربستان، امارات و احتمالا مصر، هدف اقتصادی ندارد و مستقیما به دنبال بی‌تنش کردن مرزهای منطقه،ای و خنثی کردن مخالفت حادخصمانه با توسعه هسته‌ای ایران از سوی دولتهای عرب است. اقدام هوشمندانه‌ای است اما باتاخیر ناهوشمندانه! ببینیم چقدر ممکن است؟

ابتدا بپذیریم حکومت از توسعه هسته‌ای دست نمیکشد واراده‌ای برای توقف حرکت خود به سمت قله ندارد(اینکه این کار درست است یا نه موضوع این الف نیست). هزینه فراوان به کنار، هنوز هم نیمی از بیمه‌نامه و تضمین درستی استراتژی امنیت ملی حکومت به مساله هسته‌ای گره خورده است. تصور این است که نفوذ منطقه‌ای و تحرک جهانی نیمی و قله هسته‌ای نیمه دیگرحفظ امنیت ملی را تضمین خواهد کرد. نمیخواهیم نتیجه بگیریم مذاکرات وین شکست میخورد وبرجام کان‌لم‌یکن میشود، بلکه نتیجه این استراتژی پایان نایافتن و تداوم کشمکش هسته‌ای است. حتی اگر پایان خوشی برای وین داشته باشیم، سالی بعد برسر پیشرفتهای ایران کشمکشهایی دوباره در پیش خواهیم داشت.

اکنون که حکومت از هزینه‌های بی‌تجربگی دربازیهای جهانی اندکی آموخته است، میتوان دوباره تاکیداتی برپیمایش مسیر کنونی در دوحوزه داشت: نخست تلاش برای به نتیجه رساندن مذاکرات وین درجهت کسب فرصت گرفتن نفس تازه و جستجوی مسیرهای متفاوت به سوی هدف، و دوم سازش با دولتهای عرب و تغییر رویکرد پیوند با فرقه ها و قبایل منطقه به جای دولتهای حاکم آنها. این مورد دوم در واقع یک انتخاب است: انتخاب بین بخشی از امنیت که از طریق دردست داشتن اهرم فشار در کشورهای دیگر به دست میآید ، وآرامشی که حاصل تنش‌زدایی با همسایگان است . انتخابش با حکومت است و رویکرد اقتدارگرایی پر وپیمان‌تری که از ماهی دیگر با یکدست شدن دستگاه اداره کشور در پیش گرفته میشود،نباید این دو مسیر را در تعارض با روحیه و خلقیاتی که به جامعه تزریق کرده(تقدیس میلیتاریسم) بیابد؛ مسیر رسیدن به آن قله کذایی از طریق سیاست و معامله و نیرنگ میگذرد نه رگهای گردن!

🆔 @jameeno
👍3
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت/ نه جامعه، نه حکومت و نه انتخابات!

🖌محمد کوراوند

🔺طرح نظریه ی بزنگاه

▫️اگر بخواهم برای نقطه اوج در منحنی یک معادل در علوم انسانی در نظر بگیرم آن معادل بزنگاه است.
"زمان آغاز تغییر مسیر یک حرکت"

بزنگاه، تنش زاترین و برانگیزاننده ترین و مهم ترین لحظه ایست که طی آن بحران به نهایت تعارض خود می رسد و در آنجا اتفاقی رخ می دهد که روند حرکت عوض می شود.

در جامعه شناسی سیاست در نقطه بزنگاه تاریخی، وقتی تعارض به اوج می رسد در آوردگاه جامعه و حکومت دو راه وجود دارد، عقلانیت (گره گشایی) یا زور (خشونت).
بسته به راهی که حکومت بر می گزیند جهت حرکت یک سیستم اجتماعی تغییر می کند به نحوی که حتی سرنوشت سیستم را پس از آن می توان پیش بینی کرد. از آنجا که گره گشایی از عقلانیت و خرد ریشه می گیرد ادامه روند در آن سیستم بر مبنای عقلانیت و کاهش تعارض پیش می رود و در افق به ثبات می رسد و از آنجایی که خشونت از عدم خرد و زور ریشه می گیرد ادامه روند در آن سیستم با سرکوب بیشتر پیش می رود و در افق در موقعیت خلا قدرت به شکست خواهد انجامید...
بنا بر این طرح نظری امکان ندارد در یک بزنگاه تاریخی تصمیم غیرعقلانی گرفته شود اما در ادامه شاهد روند عقلانی، رخدادهای نرمال و پایداری سیستم باشیم.

▫️چرا آبان ۹۸ بزنگاه بود
در آبان ۹۸ حرمت یک جامعه شکسته شد و پیرو آن تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به مرور فرو ریخت. روح جامعه ایران بعد از آبان ۹۸ افسرده شد.

حرمت شکنی به سه شکل بروز کرد
۱) ملتی که سالها خودی نبود، محرم نبود، بالغ نبود این بار رسما به سخره و تحقیر هم گرفته شد. ملت حتی لایق آمادگی برای تحمل فشار بیشتر شمرده نشد. شوکه شدن مردم و بی خبری از چنین خبری که کاملا زندگی و اقتصاد شکننده بخشی از آنها را تهدید می کرد و داستان مسخره شب جمعه رییس جمهور یک تحقیر آشکار بود. پس طبیعتا جامعه سر به اعتراض برداشت و انتظار داشت نهایتا پاسخی در حد اعتراض خویش ببیند.

۲) در آبان ۹۸ سیستم قواعد بازی را بهم زد و بزرگترین سرکوب خیابانی عصر جدید را رقم زد. میزان و گستره ی سرکوب و آمادگی در قطع همه ارتباطات گویی نشان از یک اقدام هدفمند و یک پیام داشت. پیام این سرکوب بزرگ و بی منطق( تنها یک روز پس از اعتراضات و بدون تلاش برای آرام کردن التهاب جامعه) این بود که بدانید و آگاه باشید زین پس اولین پاسخ ما آخرین پاسخ و تمام کننده خواهد بود و هیچ عقلانیت و مدارایی هم در کار نیست. بزرگترین اشتباه و حرمت شکنی حاکمیت استفاده از "آخرین راه" در پاسخ به یک اعتراض عمومی بود. چیزیکه متاسفانه تخم انفعال و خشونت را در بطن جامعه کاشت و تاسف بار ثمر دادن زودهنگام بذر انفعال در توده هاست.

۳) هماهنگی و همراهی کامل دولت منتخب ملت در چنین بحرانی با جریان سرکوبگر به یکباره مفهوم انتخابات حداقلی، کنش معطوف به صندوق رای، دولت میانه رو و در کل امکان حرکت به سمت توسعه سیاسی با این روش را بی معنا کرد. به راستی که دولت ابتذال پایانی بر شبه دموکراسی انتخاباتی در ایران بود. چرا که تنها دوسال پس از بسیج یک ملت در انتخابات برای جلوگیری از پیروزی تندروها، جامعه از میانه روها چنین زخم عمیقی خورد!
کمترین کار یک دولت مسئول و منتخب در کنترل چنین بحرانی اول لغو فوری تصمیم بحران ساز دوم جلوگیری از سرکوب گسترده به هر وسیله ای و سوم استعفای اعتراضی در چند سطح به منظور اعلام نارضایتی بود. اما ضعیف ترین دولت تاریخ معاصر چه کرد؟ دلقک بازی بی خبری، لبخندهای تاریخی پس از کشتار و قطع سریع اینترنت کشور و تهدید به دستگیری و حتی تکذیب اساس و آمار ماجرا.

*پس از بزنگاه روند غیرعقلانیت تداوم می یابد. سناریوی هواپیمای اوکراین، ماجرای مشکوک ورود کرونا با پروازهای چینی ، فروپاشی اقتصاد و دزدی از ملت در بورس و صدها دروغ بی پایان دیگر.

*پس از آبان گویی قبح همه چیز شکسته شد. روح جامعه ایران افسرده شد. وقتی این همه نوجوان و جوان و زن و مرد در تنها و تنها دریک اعتراض کوتاه کشته می شوند چرا سقوط چندصد درصدی ریال، انتخابات بیست درصدی مجلس، مرگ چندصد هزار هموطن، جولان چین و روس، خودکشی ها و خودسوزی ها و تن فروشی ها و زباله گردی ها عجیب بنماید؟

* پس از آبان در مدت کوتاهی تمام مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه در حال فرو ریختن است. توده ها و فرودستان که در هجوم اقتصادی کمر خود را شکسته دیده اند در میدان اعتراض هم پاسخ سختی دریافت کرده اند نومیدانه به آینده می نگرند.

🆔 @jameeno

🔹ادامه یادداشت را در پست بعدی بخوانید
🔸ادامه یادداشت از پست قبل

▫️طبقه متوسط که پس از بازی تکراری انتخاب دولت همسو و خیال خوش شبه دموکراسی در میانه بحران های بزرگ خود را هیچ کاره یافته و فعلا در ابرتورم با خرده دلالی روزگار می گذراند، به ورطه انفعال اجتماعی افتاده است و جریانات پیشرو که گویی هر چه رشته ی اصلاح و تحول بود در خواب بافتند و به یکباره با دیدن چهره واقعی منازعات قدرت و صورت بندی جدید اجتماعی دچار بحران در اندیشه سیاسی شده اند.
جریانات پیشرو و حتی نخبگان جامعه مدنی به یکباره عاملیت اجتماعی خود را از دست دادند و به نحوی که بسیاری از آنها در طی همین دو سال مجبور به بازنگری یا کناره گیری شدند


▫️در یک نگاه پرسپکتیو و واقع نگر فراتر از بازی های ظاهری و مسایل سطحی و روزمره ی سیاست صورت مساله مطرح چنین است:

"در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی در پاسخ به مطالبات انباشته معیشتی، اجتماعی، فرهنگی و نسلی(مطالبات موج نو) و مقاومت ایدئولوژیک سیستم در مقابل هرگونه تحول ساختاری، در مراحل اوج تعارضات اجتماعی(دوگانه عقلانیت-سرکوب) منجر به سرکوب جنبش ها و کنش ها و مطالبات برحق اجتماعی شده است چیزی که نهایتا در بزنگاهی چون آبان ماه فاجعه آفرید و روند حرکت سیستم اجتماعی را تغییر داد."

در نتیجه این تغییر روند اجتماعی در ایران دیگر هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت. نه جامعه، نه حکومت، نه انتخابات!
از تبعات مشخص تغییر روند اجتماعی پس از آبان بلاموضوع شدن انتخابات است. چرا که در این بحران اندیشه و سیاست، نیروهای پیشرو دیگر توجیهی در باب امکان و ارزش مشارکت سیاسی و اصلاحات واقعی نخواهند داشت. همین فقدان ارزش مشارکت سیاسی به مرور باعث دور شدن هر چه بیشتر از راه حل های سیاسی خواهد شد. در تداوم چنین روندی بعد از طی دوره انفعال در سمت اجتماع و حتی جریانات سیاسی" تغییر طلبی" به دال مرکزی گفتمان سیاسی جدید بدل خواهد شد.

🆔 @jameeno
#الف

🔺صبراستراتژیک‌ملی!

▫️شورای سردبیری: موضوع این یادداشت ابعادکنش‌ملی در رای‌گیری پیش‌رواست : درباره این که هرچند ناخشنودان مشارکت کننده دررای‌گیری و آنها که عمدا به پای صندوقها نمیروند ، درمسیرواحدی حرکت نمیکنند، اما مقصد وهدف واحدی دارند: تغییرنوع "حکومت‌شوندگی"! جوهر ودرون‌مایه مشترک کنش متفاوت آنها صبوری اجباری وازسرعقل دربرابر حکومت نادلخواه است: صبری که به خاطرنتیجه عظیم وشگفتش، به خاطررنجی ملی که ازتحمل آن حاصل میآید، وبه علت زمان طولانی‌اش تارسیدن به نتیجه، واجدخصلت استراتژیک هست.

🔸رویکردمقاومت یاهمراهی، وابراز یاسکوت دردوران سلطه نیروهای‌غیردموکراتیک وسرکوبگر تاریخی طولانی ووجوهی گسترده دارد. نیروها وفعالان مخالف استبداد درکشورها میتوانند بابه چالش طلبیدن وابرازمقاومت فعال ، یاهمکاری انتقادی، و یاصرفا سکوت وانتظار برای سرآمدن سلطه حکومتهای شرور وستمگر، دوران سیاه نامرادی را ازسربگذرانند. معمولا، زده شدن سرنیروهای فعال سیاسی توسط حکومتهای استبدادی، به سکوت ودرپیش گرفتن سیاست صبر و انتظار دربدنه نیروهای دموکراتیک میانجامد. درآلمان، نازی‌ها بلافاصله پس از پیروزی درانتخابات سال۱۹۳۳، به سراغ حزب سوسیال دموکرات(اس پی دی) رفتند. رهبرآن را درگاری نشاندند وبرای تحقیر دورشهر چرخاندند(نمایشی مثل بردن رقیب سیاسی به دادگاه با لباس زندان) تا بدنه حزب حساب کار خودش رابکند و هماوردی بانازیها نشان ندهد. دردهه سیاه بعد، اعدام واردوگاه کاراجباری و مهاجرت، بخشی از نیروهای حزب را ازگردونه خارج کرد و بقیه حزب نیز مثل بسیاری دیگر از ناموافقان بارژیم نازی ، سیاست صبر و انتظار در پیش گرفتند. صبری که دوازده‌سال به درازا انجامیدو بااضمحلال نازیسم درجنگ به بارنشست. دموکراتهای اسپانیا شانس بهتری در روند نابودی دیکتاتوری فرانکو داشتند ونیازی به جنگ و انقلاب نبود. بعد ازجنگ داخلی بازندگی زیرسایه دیکتاتور کنار آمده بودند وهنگامی که فشار بورژوازی اسپانیا ومطالبات اجتماعی(میل به مانندشدن به بقیه اروپا) دیکتاتوری را پس زد، به عرصه آمدند.

این واکنش وروندی عمومی است: وقتی رژیمهاراهها را به روی جامعه میبندند، جامعه اگر به سمت انقلاب نرود، یا بارفتن به درون پیله کناره میگیرد، ویابه نقشی حداقلی درحیات اجتماعی رضایت میدهد. درهردو امیدهست : دوران حیات حکومت سرآید وبه طریقی ازبین برود. درمورد ایران، در واقع آنهایی که بدون رضایت از سازوکار انتخابات و بدون داشتن نامزد دلخواه به پای صندوق میروند، و آنها که با بیفایده دانستن رای‌دهی امتناع نشان میدهند خواهان تغییر سازوکارهای بنیادین حکومت، ویا تغییر کامل آن هستند وعملشان به امید وقوع تغییر است. اینکه تغییرکی رخ دهد وچقدر عمیق باشد، ماهیت امید وصبر ملازم آن را برایشان تغییر نمیدهد. درواقع هردو در یک جبهه با کارکردهای مختلفند، هردو اتهام استمرارطلبی بر پیشانی دارند، ومحصول مشترکی دروخواهند کرد.

با این حساب، داستان آنگونه نیست که قضاوتهای اخیرروایت میکنند: رای‌دهنده‌ی‌مشارکت گرا(کاسب سیاسی رانمیگوییم) وغایب‌امتناع‌گرا در دوسوی دعوای کنونی سیاسی در کشور قرار ندارند. تنه‌واحدی هستند با دوشاخه، و البته هردو به سمت آفتاب. تاکید امتناع گرایان بردوری ازاعلام‌تحریم واعتراض خیابانی، همان کارکردی را داردکه آمادگی مشارکت‌گرایان بر حضور درپای صندوق با وجود شکایت از حذف نامزدمقبولشان! هردو رویکرد شرطی دربرابرحکومت درخود نهفته دارند: نگه داشتن حدی از ارتباط وتعامل مشروط ؛ بند وریسمانی باریک، امانگسسته ! این یک "صبرفعال" است.

ماهیت استراتژیکی این مشارکت سرشاراز منت، وآن امتناع‌حاصل از عدم تحقق‌شرایط مطلوب، درنتیجه نهایی روند پیش‌رو است: قرار است همه صبر کنیم. صبر کنیم تا بلکه پس‌گردنی‌های روزگار حکومت راهشیار وعاقل سازد، ویا پوسیدگی ریشه و فسادشاخ وبرگ، آن را بدون مرگ‌کشور اززمین بردارد. این صبر ظریف هدفی دارد. خودداری از آن ، ورود به فاز رویارویی بی‌مهار ، وافتادن به مسیلی با پایان نامعلوم و هزینه بسیاراست که هردو گروه مشارکت‌گرا و امتناع‌گرا از آن گریزانند وهمین همسویی، نقطه تمایز آنها از عمل احساسی طبق طراحی نیروهای فاشیست داخلی وبیگانه‌پناهان است. درواقع، امتناع‌گرایان رای‌گیری امسال به مشارکت گرایان نزدیکند نه تحریم کنندگان!

این همسویی ماهوی میتواندنقطه امیدی باشدبرای تغییر درجهت منافع ملی وخیرعمومی. بخش عظیمی ازجامعه حکومت فعلی رانمیخواهد وچشم به تغییرآن دارد، امابا تاکتیکهای مختلف وارد میشود، این راکه چه کند سبک‌سنگین میکند وتصمیمهای متفاوت میگیرد. تغییری میخواهد باحداقل هزینه، و دراین مسیر صبراستراتژیکی نشان میدهد. صبر برای تغییرکم هزینه ، یا اصلاح پرمنفعت نظام! این رویکرد ملی را باید درهمه ابعادآن تقویت کرد.

🆔 @jameeno
🔺راز گشایی ماجرای علی لاریجانی!

▫️تحرک و نامه تازه علی لاریجانی به شورای نگهبان درباره اعلام دلایل عدم احراز صلاحیتش دوباره این پرسش را نزد بسیاری پیش آورده که ماجرای اوچیست وچرا مداخله بالاترین مقام کشور در حل مشکلش نباید جواب میگرفت. کسی پاسخ واقعی را به او اعلام نخواهد کرد، هرچند به احتمال زیاد خانواده لاریجانی علت را بخوبی میدانند. قرار است در #الف روز شنبه از این ماجرا رمز گشایی کنیم، ولی به خاطر زیادی پرسشها در این مورد، بخشی از آن مطلب را که شنبه منتشر میشود پیشاپیش (👆) به همراهان تقدیم میکنیم.

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹پایان بازی برای تحقیر شدگان!

🖌احسان آزاد

▫️شکل‌گیری هر کنش اجتماعی فارغ از اینکه چه تعریفی از آن داشته باشیم، یعنی آن را متاثر از نهادها و ساختار های اجتماعی بدانیم، که در یک بستر تاریخی آنرا شکل میدهند، و یا نقش عاملیت و اراده کنشگران را مبنای آن بدانیم( و یا برآیند هر دو)؛ بر مبنای تحلیل وضع موجود و پیش فرضهایی شکل می گیرد که کنشگران را به یک کنش خاص سوق می دهد. لذا خطا در تحلیل وضع موجود و داشتن مفروضات غلط، حاصل آن کنش را نه تنها برای کنشگران نامطلوب می سازد، بلکه ممکن ست نتیجه ای معکوس داشته باشد.
بر مبنای این مقدمه ی نظری، در کنش سیاسی پیش رو در خصوص مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری، بررسی این پیش فرض ها و بنیان های استدلال در هر دو کمپ موافق و مخالف مشارکت، به شفافیت و رسیدن به یک تصویر درست از موقعیت و کنش سیاسی کمک خواهد کرد.
در این نوشتار به چند پیش فرض خطا در استدلال حامیان مشارکت در انتخابات در شرایط کنونی، می پردازم.

۱. مشارکت برای بر هم زدن بازی رقیب!
حامیان این استدلال این نکته را پیش فرض می گیرند، که حضور در صحنه و دادن رای سلبی به کاندیدای دیگر، ( فارغ از توانایی های فردی و امکانات نهادی) منجر خواهد شد تا بازی که از قبل طراحی شده، بهم بخورد. خطای این پیش فرض آنست که گویی مجموعه ای که صحنه بازی را چینش کرده است، احتمال مشارکت و حمایت از کاندیدای به‌اصطلاح معتدل را پیش بینی نکرده است! حذف کاندیدا های اصلی اصلاح طلبان برای این بود که حتی در صورت مشارکت بالا و پیروزی کاندیدای نزدیک به آنها، مهره ای بی خطر و قابل کنترل رئیس جمهور باشد که دردسری هم ایجاد نکند! لذا رای سلبی هم جز بالا بردن درصد مشارکت تغییر محسوسی ایجاد نخواهد کرد.

۲. مشارکت برای جلوگیری از تندروی در سیاست خارجی و داخلی
در این استدلال بر سر کار آمدن کاندیدای اصولگرا موجب تشدید تنش در سیاست داخلی و خارجی میشود و کشور را با خطر جنگ در عرصه داخلی و محدود سازی ها در اجتماع روبرو می کند. فارغ از این نکته که اغلب، این استدلال با اغراق همراه است، پیش فرض غلط آن، این ست که هسته ی سخت قدرت را فاقد عقلانیت می داند! از شواهد پیداست که استراتژی کلان سیاست خارجی بر تنش زدایی با غرب و منطقه استوار ست و این مسئله و حل چالش ها در هر دو حیطه در دستور کار هر دولتی ست که بر سر کار باشد. علاوه بر آن اگر خود هسته ی اصلی قدرت این سیاست را پیش ببرد دیگری نیازی به کارشکنی ها و سنگ اندازی در این مسیر ندارد. در عرصه ی داخلی نیز پویایی و گذشته ی تاریخی و بافت جامعه ایران، اجازه ایجاد خفقان مطلق از نوع کره ی شمالی را نمی دهد و همانطور که گفته شد، عقلانیت حکم می کند که فضا کم و بیش در همین حد و حدود، برای جلوگیری از چالش جدید، مدیریت شود.

۳. انتخاب بین بد و بدتر یک انتخاب عقلانی ست و لذا همیشه باید بین بد و بدتر، اولی را انتخاب کرد.
انتخاب بد برای دفع بدتر، گزینه ای عقلانی ست اما در نظر نگرفتن شرایط و بستری که گزینه ها در آن قرار می گیرند، سبب تشخیص اشتباه گزینه ها خواهد شد. لذا همیشه اینطور نیست که انتخاب بد، گزینه ی مطلوب هم باشد! مثلا در شرایط فعلی به نظر می رسد ماندن در این دوگانه، و تن دادن به آن، مطالبه ی اصلی تر یعنی انتخابات آزاد را به حاشیه خواهد برد.

در آخر و فرای این توضیحات، سوال اصلی این ست که پایان این بازی، که هر روز محدودتر میشود، کجاست؟ نسبت شرکت در این تحقیر ملی که کرامت انسانی را هر بار لگد مال می کند، با رویای انتخابات آزاد، چیست؟ چگونه با تن دادن به این چرخه ی مشارکتی که یاس می زاید و بس، می توان امید به تحقق آن رویا داشت؟ چگونه از برگزار کننده بازی انتظار می رود که روش و قواعد بازی را تغییر دهد، وقتی در هر شرایطی به این قواعد تن داده می شود؟ شاید وقت آن باشد که کنار این جان به لب رسیدگان که رویایی دارند یکبار هم که شده بر سر اصول انسانی ایستاد!

🆔 @jameeno
🔺در رای‌گیری شرکت کنیم؟

▫️بالاخره کشمکش نیروهای سیاسی برسر مشارکت در رای گیری روز جمعه، به صورت یک مشکل عمده از پرده بیرون افتاد. این اختلاف که از بیرون هم بر آن دمیده میشود، سرانجام به مشکل بخشی از جامعه و سردرگمی آن منجر شده و میشود و آنرا نیازمند به اطلاعات و راهنمایی میکند. فعالان سیاسی پیش می‌افتند و هریک پرچمی را به دوش میکشد: یکی درفش امتناع، یکی بیرق همراهی.‌...

براساس موازین جهانی‌حرفه‌، گروه‌جامعه‌نو در این زمینه نه به صورت مستقیم، و نه در قالب و پوشش تحلیل رهنمودی مبتنی بر مشارکت یا امتناع در دست ندارد، وصرفا به اطلاع عزیزان میرسانیم که تحلیل جامعه‌نو از صف‌بندی انتخابات حاضر و نتایج حاصل از آن که میتواند کمکی در این مسیر باشد از مدتی پیش و بر اساس پیش‌بینی پدید آمدن موقعیت کنونی در یکی از یادداشت‌های #الف با عنوان "انتخاب" عرضه شده است. برای سهولت دسترسی، مطلب را که متعلق است به تاریخ ششم اردیبهشت ذیلاً بازنشر میکنیم. بدیهی است برخی اشارات ومثالهای درون مطلب متعلق به وضعیت دو ماه پیش است.

🆔 @jameeno
Forwarded from جامعه نو
#الف

🔸انتخاب!

▫️شورای سردبیری: یک تئوری اثبات نشده امارایج درایران وجود دارد بااین مضمون: مخالفان وضع‌موجود نمیتوانند برای بازگشت کشور روی ریل نرمال توسعه متعادل اجتماعی واقتصادی منتظرتغییری که به ضرورت درعرصه سیاسی و گرایش حکومت رخ میدهد بمانند وباید، یابهتر است، مسیر این برگشت را مهندسی کنند.معنای عملیاتی این تئوری، ورود به عرصه عمل‌اراده‌محور سیاسی است که ماهیت تئوری فوق شکل آن را درشرایط خفقان استبدادی امروز تاحدودی رادیکال از کار درمیآورد. هسته اختلاف دیدگاه و مبنای افتراق در جبهه تحولخواه اصلاح‌طلب نیز همین است: همرفتی سازنده با حکومت امکان ندارد یا دارد؟احتمال تغییر رفتارحکومت بدون فشارسیاسی وجود دارد یانه؟ رویکرد رادیکال درمسیر تغییراصلاحطلبانه مفیدهست یا نه، واصولا امکان دارد یانه؟

سوای اینکه پاسخ آری یا نه برای این پرسشها وجودندارد، اما هراحتمالی که برای پاسخها بدهید، عاقبت همه پاسخها رامیتوان دریک بسته دوتایی، در یک خورجین، توزیع و دسته‌بندی کرد. تصویری که درنهایت بدست میآید، نشانگر توزیع رای درجامعه وتوضیح دهنده گرایش‌بندی درعرصه‌سیاسی‌ ماست؛ تصویرگرمعضل و معمای انتخابات پیش‌رو هم هست: باید درحاشیه ساختار اقتدارگرا و درجوار عمال آن ایستاد وصرفاهشدار وانذار داد واز لزوم وفایده اصلاحات گفت یا بایدساختار را باکشاندن متولیان آن به کوچه بن‌بست به چالش دچار ساخت؟ تکرار یک جنبش سبزدیگر(اگر امکانش باشد) مفید است؟ سیاست صبر و انتظار برای زاده شدن نیازدرونی سیستم به نوزایی سیاسی واصلاحات درون‌زای سیستم منطقی است و نتیجه‌بخش؟چنین گذاری اصلا محتمل هست؟

در تجربیات کلاسیک،عامل اصلی پیشران تحول از قاعده هرم جامعه نیرومیگیرد وفشار از پایین تحول‌زا میشود(اگر مقاومت‌حکومت به انقلاب وفروپاشی منجرنشود). فشار مطالبات برآورده نشده که به تحرکات اجتماعی منجر میشود دراین تجربه‌ها پیشران تحول است. نمونه این پروسه سلسله‌رخدادهای موسوم به بهار عربی در تونس است: تغییر سریع‌درعرصه قدرت، به خاطر سرریزشدن مطالبات برآورده نشده، که باحذف یک جزء از الیت مسلط، به قفل‌شدگی تحول اجتماعی و اقتصادی پایان میدهد.(در بحث کنونی به فرجام نیک وبد‌ بهارعربی نمیپردازیم)

تجربه‌ها و یافته‌های نظری متفاوت‌میگویند تحول در نظامهای زیر سلطه مستبدان میتواند بدون حضورآشکارجنبشهای قدرتمندسیاسی نیزرخ دهدکه پیشرانه آنها معمولا نیازهای حکومتها به تامین شرایط بقا ، فشارهای طبقه‌مسلط (معمولابورژوازی داخلی)برای انطباق با نیازها، وعوامل موثرفراملی است(نمونه پرتقال، اسپانیا و دیکتاتوری های دهه ۷۰آمریکای‌لاتین). کنش سیاسی بخشی از سیاست‌ورزان تحول‌خواه کنونی ایران که به میانه‌رو و اعتدالی موسومند(کسبه سیاسی رانمیگوییم) برمبنای نظری همکاری انتقادی استوار است و طبیعی مینماید که در این‌باور جای‌چندانی برای سودمندی وضرورت فشار ازپایین برای تعامل با حکومت وجود نداشته باشد. اینکه چنین‌گذاری با وجود ساختار کنونی‌قدرت ونحوه غیرخردمندانه اعمال قدرت ممکن هست یا نه محوراختلاف برسرتعیین خط‌مشی وتاکتیکها درمیان تحولخواهان است. درنگ فکری روی این مساله را میتوان درسالهای اخیر ازفراوانی وشدت بحثهای موجود برسر مفیدبودن رویکرد شرکت یا عدم شرکت درانتخابات و امکان و امتناع اصلاحات درونزای سیستم آشکارساخت. هم‌اکنون، ترک‌خوردگی فعالان و الیت اصلاحطلبان برسر انتخابات پیش‌رو قابل مشاهده و نشان حل‌ناشدگی مساله برای مجموعه تحولخواهان است: تصوری مشترک از امکان وچگونگی گذار مسالمت آمیزاز ساختار گره‌خورده فعلی به وضعیتی که درآن روندتعادل اجتماعی و توسعه اقتصادی به روی ریل نرمال برگشته باشد وجود ندارد. اینکه اعضای یک حزب واحد (مثلابهزاد نبوی ومصطفی تاجزاده) در دواردوگاه مختلف وضعیت کنونی قرارگرفته‌اند حاصل همین فقدان تصور مشترک‌است. به‌تبع، بدنه اصلاحطلب نیز به همین موقعیت ذهنی دچارمی‌آید: در یک طرف رویکردپذیرش دوفاکتوی حاکم و شیوه تعامل سازش‌جویانه‌ای (تاحد نزول به پذیرش علی لاریجانی)نزدرای دهندگان ترویج میشود، و در طرف دیگر تعامل باحکومت به نقض و نفی خصایل بنیادینش(جایگاه‌‌مطلقه، انحصاراستصوابی، ناپاسخگویی،...) مشروط‌میشود: تقریبا همه مستقبلین از کاندیداتوری مصطفی تاجزاده با تصور اینکه میخواهد حکومت را مشروعیت‌زدایی کندوبه چالش کوچه بن‌بست بکشاندبرایش هورا میکشند.

فعلا عمده‌ترین چیزی که توان جامعه ونخبگان سیاسی‌اش را برای اصلاح مسیر کاهش میدهدهمین اختلاف و دوپارگی است. فارغ از ارزش‌گذاری دورویکرد ، باید مرکب تحلیل را به سمت پی‌جویی علل وجود این وضعیت وبررسی نتایج آن راند:کدام امکان داردو مفیداست: همراهی مثبت وپذیرا باسروران حکومت وتن دادن به وضعیت سیاسی عملاموجود به امید روزگار بهتر، یا پافشاری منازعه‌جو بر مطالبه حقوق پایمال‌شده‌ملی ونمایش بی‌سرانجامی ساختار حقوقی حاضر؟
🆔 @jameeno
🔺به بهانه دیدار مدیران رسانه‌های اصلاح‌طلب با ابراهیم رئيسی

🔹مرگ رسانه‌های حزبی؛ آغاز جنبش روزنامه‌نگاری مستقل

▫️لیلا رزاقی/ جامعه نو: سپهر سیاسی ایران در سالهای گذشته و به خصوص در دو دهه اخیر، به عرصه‌ای برای گروکشی‌های سیاسی و جدال بر سر کسب منابع بیشتر از سفره قدرت تبدیل شده است. در این میانه پرآشوب، سهم مردم از انقلابی که «جمهوریت» و «آزادی» دو ضلع بلامنازع آن بود، به فراموشی سپرده شده و حاکمیت توانست با تمسک به زور و ارعاب، در حداقل سه گرانیگاه مهم از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در سالهای ۸۸،۹۶،۹۸ بخش قابل توجهی از کنشگری‌های اجتماعی را به حاشیه رانده و سرکوب کند.

در تمام این سالها، بدنه روزنامه‌نگاران به عنوان نیروهای پیشران یکی از چهار رکن دموکراسی، ضمن آنکه تلاش می‌کردند در اوج سانسور و سرکوب و نقض گسترده حقوق کار، انعکاس صدای جامعه باشند؛ با بهره‌گیری از قدرت شبکه‌های اجتماعی در برابر فشارها و هجمه نیروهای امنیتی و حاکمیتی برای سانسور اخبار و اطلاعات ایستادند و در این مسیر متحمل هزینه‌های بسیاری شدند. این در حالی بود که بخش عمده‌ای از مدیران رسانه‌ای به بهانه کاهش هزینه‌های امنیتی‌ برای بنگاههای خبری اما با هدف دریافت رانت بیشتر، به کانون‌های قدرت نزدیک و نزدیک‌تر شدند و بازیگری در زمین بازی قدرت را به کنشگری در خدمت منافع اجتماعی ترجیح دادند.


اکنون و در آستانه انتخابات دور سیزدهم ریاست جمهوری که شائبه مهندسی شدن سیستماتیک آن، ذهن بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی را به خود مشغول کرده و زمینه همراهی و بیعت گروهی از آنان با مردمانی را فراهم کرده که از « انتخابات‌های تحقیرآمیز و مهندسی شده به جان آمده‌اند»، گروهی از مدیران رسانه‌های اصلاح‌طلب، در نشست بیعت با یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کنند و از مدیریت او در دوره ریاست بر دستگاه قضا و کمتر شدن فشارها بر رسانه‌های متبوع خود، قدردانی می‌کنند!

حالا می‌توان اینطور تحلیل کرد که پس از یک دهه احتضار، آنچه امروز در قاب عکس یادگاری مدیران رسانه‌های اصلاح‌طلب با ابراهیم رئيسی متجلی است، نمایان‌گر مرگ رسانه‌های رسمی حزبی در ایران است. این قاب، گرچه برای بسیاری تلخ و ناامیدکننده است، اما با اعلام برائت جمعیِ روزنامه‌نگارانِ رسانه‌های تحت مسئولیت این مدیران از تبدیل شدن رسانه به بنگاه تبلیغاتی صاحبان قدرت، می‌توان از یک سو به تعهد اخلاقی بدنه روزنامه‌نگاری به حفظ استقلال رسانه امیدوار بود و از سوی دیگر انتظار داشت که در آینده‌ای نه چندان دور، زمینه‌ ظهور رسانه‌های مستقل و مردم‌گرا فراهم شود.

فارغ از تفاوت دیدگاههای سیاسی در بدنه روزنامه‌نگاران، از یاد نبریم که این اعلام برائت، نشان دهنده بلوغ جامعه روزنامه‌نگاری در دفاع از حقوق صنفی و ایستادن در برابر هرگونه تمامیت‌خواهی و تعرض سیستماتیک به استقلال رسانه، از سوی صاحبان قدرت است.

🆔 @jameeno
#الف

🔺سایه‌ها!

شورای سردبیری: قطار انتخابات ریاست‌جمهوری به مقصد رسید. بسیاری از ما ازهمان اول از مقصدش آگاه بودیم اما درباره اینکه ازکدام مسیر به مقصد میرسدگیج میزدیم و نقشه مهندسی را صفحه پازلی میدیدیم که برخی اجزایش مشخص یا پیدا نمی‌شد. حالا میتوانیم بگوییم طرح پیچیده‌ای بود شامل دوفاز ؛ فاز کمتر قابل توجه، حذف کامل بقایای جناح اصلاح‌طلب بود و فاز دومش پاک و بی‌مزاحم کردن مسیر جابجایی‌قدرت در سالهای آینده: رفع احتمال سلطه عددی خانواده‌لاریجانی ها در آن شورای سه نفره معروف ، در روز مبادا !

حالا که آبها ازآسیاب افتاده بهتر میشود در باره‌اش حرف زد و از عاقبت کار گفت. حذف توامان علی لاریجانی و اسحاق جهانگیری که همه را گیج کرده بود، کلک ساده‌ای بود: آن‌دو طبیعی ترین نامزدهای قابل ارائه دو شاخه حکومت در این دوره بودند. اسحاق فلکزده بی‌تقصیررا که تنها نامزد قابل قبول حکومت به عنوان نماینده جناح اصلاح‌طلب بود با علی لاریجانی به هم بستندو انداختند داخل رودخانه تا آب آنها را ببرد. هرکدام برای دیگری نقش سنگی را بازی میکرد که به پای قربانی می‌بندند و شرش را می‌کنند . علت روشن اما ناگفته‌ای داشت: باید احتمال رئیس‌جمهور شدن علی لاریجانی به صفر میرسید مبادا روزی درکنار برادرش به عنوان نماینده شورای نگهبان دو عضو از سه عضو شورای‌موقت‌رهبری باشند. حالا، لاریجانی حذف نشده و احترامش به‌جاست، اما در "آن‌مورد"خنثی شده است!

اما دردسرهای دیگری هم هست که از راه میرسند. طعم شیرین دوباره یک‌دست شدن حکومت دوام نخواهد داشت. حکومت یک‌دست میشود، اما یک‌پارچه نیست وعلت اصلی‌اش وضعیت تازه وبیسابقه‌ای است: رئیس جمهوری تازه با همه روسای جمهوری قبل تفاوت دارد ؛ یک تفاوت اساسی !

هاشمی، خاتمی، و روحانی هیچیک در دوران ریاست جمهوری سودای رسیدن به مقام رهبری نداشتند و کسی هم آنها را نامزد نکرده‌بود. هاشمی مسن بود و از آن خمیره‌ای که میخواهد نفراول اما پشت صحنه سیاست باشد، خاتمی اصلا اهل این حرف‌ها نبود، و روحانی هم صاحب اندکی از همان خمیره هاشمی: ازهمان اول پذیرفت محلل و به نوعی وجه‌المعامله حکومت‌باشد. آقای رئیسی با همه آنها تفاوت دارد: یکی از نامزدهای نیل به مقام ولایت فقیه است.

این موقعیت خیلی چیزها را تغییر میدهد. در گذشته محل اختلاف روسای جمهور با حکومت، چگونگی توزیع قدرت اجرایی و روش اداره کشوربود: روش تعامل با دنیای بیرون وانتخاب اسلوب‌توسعه در دوران هاشمی، شیوه برخورد با تحولات گسترده اجتماعی در زمان خاتمی ، و تامین آب و نان ومرغ و برق دوران تحریم و روش کنارآمدن با غرب در دوره روحانی. اما اگرحتی همه اینها به صورت توامان مسائل رئیس جمهور تازه باشند، یک مساله فوق العاده هم هست که همه چیز زیر سایه آن رنگ میبازد : ممکن است اورهبر بعدی باشد، ... و در جمهوری اسلامی، بدوش داشتن فرضی این قبا هم بسیاری چیزها را تغییر میدهد.‌‌

به گمان مقبول‌تجربی، اندکی بعد شاهد کشمکشهایی خواهیم بود: کشمکش برسر سریر قدرت، هرچند با روکش مسائل روز. رئیسی و اشخاصی که میدانیم حلقه اصلی به گرد کانون قدرتند، شرکایی خواهند بودبرای تعیین سرنوشت آینده اداره کشور، اما درحال کشمکش پنهان ، توافق‌ها و اختلافهای پس پرده ، و مشغول تدارک برای روز موعودی که رسیدنش ناگزیر است. محورهای اختلاف فراوانند. مثالی بزنیم : سالهای آینده درباره مساله هسته‌ای ایران دورانی حساس خواهد بود. همانطور که قبلا گفته‌ایم ، مشکل هسته‌ای راه‌حل توافقی درازمدت ندارد وکماکان یک مشکل میماند وبازی باغرب باظرافتی‌هزینه‌دار ادامه میابد. اختلاف سلیقه‌های ظریفی هم در باره آن هست که میتواند در حلقه قدرت به شکافهای جدی توسعه یابد. مساله این است که این اختلافات طبیعی و خرد بلافاصله به نگرانی از احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق"پیوند میخورد و زنگ خطر را به صدا در می آورد. انتقادات مرحوم منتظری بر شیوه اداره کشور سبب برکناری او نمیشد اگر مضمون قائم‌مقامی رهبری او، احتمال "سپردن سرنوشت کشور به دست یک ناموافق" نبود. هنگامی که کسی را برای جانشینی حاکم نامزد میکنید و یااوچنین گمانی دارد، درهای جهنمی از مخالف خوانی و زیرپاکشی، وکشمکش وتوطئه‌ی نالازم را گشوده‌اید . اتفاقاتی می‌افتد که نمیتوان جلوی آنها را گرفت. می‌افتد و می‌افتد تا وقتی که فیصله‌بخش آن از راه برسد . دوره بعدی ریاست‌جمهوری ایران ، در غبار و تاریکی رقابت پنهان است.


چقدرش به مردم و جامعه مربوط میشود؟ هیچ ، الا تلخکامی فزونتر در زندگی روزمره واجبار تداوم پیمایش مسیر سنگلاخی که پایان ناپذیر مینماید، اما در افق آن تصویرمحو بناپارتیزمی ایرانی - اسلامی مشهود است. البته فعلا زود است درباره‌ آن حرف بزنیم!

🆔 @jameeno
👍2
🔹رویکردهای رئیسی

▫️فاروق نجم الدین / جامعه نو: کسانی که به رئیسی رای دادند ضرورتا موافق رویکرد اصولگرایی نیستند بلکه معیشت‌اندیشی کرده‌اند. از این رو اگر رئیسی و جماعت او به اقتضای رویکرد اصولگرایی، مشی افراطی و رادیکالی را در سیاست داخلی و خارجی در پیش بگیرد، قطعا و به زودی با نارضایتی شدیدی روبرو خواهند شد؛ هم از سوی رای دهندگان به او و هم از سوی دیگران.
رای‌نداده‌ها نیز به همان اندازه معیشت‌اندیش بودند (البته رفتار غالب و نه لزوما همه آنها) و به این باور رسیده بودند که تقابلهای آنچنانی راهگشا نیست. روحانی در ذهن آنها آخرین نسخه از این نوع بود که بتواند اصلاحی در نظام به وجود آورد. اینها نیز به همان اندازه گروه اول معیشت‌اندیش بودند اما ترجیحشان این بود که پیامشان را از طریق امتناع از رای نشان دهند. حتی آن نزدیک به ۴ میلیون نفر که آگاهانه رای باطله به صندوق انداخته بودند متقاعد نشدند که نام همتی را بنا به توصیه نخبگان طیف اصلاح طلبان در برگه رای ثبت کنند.

خلاصه آنکه نه گروه اول عاشق چشم و ابروی نظامند و نه گروه دوم لزوما نظام‌ستیز و برانداز.

ائتلافی که رئیسی ایجاد خواهد کرد بی‌شباهت به ترکیب مجلس فعلی نخواهد بود و گروههای افراطی نظیر جبهه پایداری سهم مهمی در ان خواهند داشت. با توجه به اینکه تحقق وعده‌های معیشتی با مشکلات زیاد و لاینحلی مواجه خواهد شد پیشبینی من آن است که چه رئیسی راضی باشد و چه نباشد، گروه‌های افراطیِ حاضر در ائتلاف او با استفاده از موقعیت خود در هر سه قوه، سعی خواهند کرد به بهانه مبارزه با فساد، تصفیه‌ای از نوع "تصفیه‌ی اردوگانی" در هر سه قوه راه بیاندازند. هدف سیاست حذفی در اصل پوشاندن ناتوانی‌های دولت جدید در رفع مشکلات معیشتی است.
این رویه تنها به حذف مدیران دولت روحانی و وابستگان آنها محدود نخواهد شد بلکه برای خاموش کردن هر صدای مخالفی به کار برده خواهد. بعید هم نیست که گروههای افراطی در صدد آن برآیند که این موضوع را به شکل "جنبش اجتماعی" از نوع "نهم دی" درآورند.

🆔 @jameeno
#الف

🔹به تقصیر!

▫️شورای‌سردبیری: درپی انتقادات به عمل آمده بر رویکرد جبهه اصلاحات ایران در جریان انتخابات اخیر، این جبهه دیروز با نشر دوباره اخرین اعلامیه خود که حاکی بودنامزدی در انتخابات ندارد و افراد و اشخاص مجازند به هرکس میخواهند رای دهند از موقعیتی که در آن قرار گرفته دفاع کرده است: اصرار بر تصمیمی بلاچاره، برای توجیه روند خطای تصمیم گیری!

اکنون همه چیز این انتخابات به گذشته تبدیل شده و اگر سخنی هست برای جلوگیری از تکرار خطا در آینده است . خطاهای این ارگان سرهم بندی شده خطاهایی سیستمیک است که باید باز گفته شود و روشهای مستبدانه حکومت دربرخورد با داوطلبان و حقوق‌جامعه ، آنها را توجیه‌نمیکند. به عنوان ناظر ، مهمترین آنها را یکبار دیگر ذکر میکنیم :

این نهاد مساله کیستی نامزدان را بر چیستی آنها اولویت داد. از اعضا و احزاب خواست هرکس را مفیدمیدانند معرفی کنند. معنایش این‌است که تحلیلی از شرایط کشور و رابطه چون موباریک اصلاحطلبان درون نظام با حکومت را در هویت و برنامه و شخصیت سیاسی نامزد مدخلیت نداد. فهرست ۱۴ نفره نشان میدادنهاد رهبری اصلاحطلبان درانتخابات آماده است دنبال هریک از آن ۱۴ نفر (که گویا فقط ۹نفرشان ثبت نام کردند)برود. برنامه آنان چنان ناقص بود که اگر حکومت از راه بدجنسی و به سخره گرفتن آنها تاجزاده یا کواکبیان یا خرازی را معرفی میکرد اورا نامزد خود میخواندند؛ تحلیل و استراتژی اندیشیده‌ای که کیفیت شخصیت، و برنامه نامزد نهایی را نشان دهد نداشتند.

خطای فوق از یک خطای نظری و راهبردی حاصل آمده بود: با وجود آنکه شناخت و تحلیل کافی از ذهنیت حکومت، شرایط عینی جامعه و دولت روحانی، و همچنین روحیه بدنه اصلاحطلبی وجود داشت و باید مبنای انتخاب رویکردانتخاباتی و نامزد اصلی قرار میگرفت، بحثی در این زمینه صورت نگرفت. دلیل اثبات این ادعا روش خوب نهاد یاد شده در اطلاع رسانی بود. پس از هرجلسه اطلاع رسانی میکرد و بررسی دفعات و محتوای این اطلاع رسانی ها نشان میدهد وقت این نهاد به مقررات نویسی برای دموکراتیزه کردن روند انتخاب نامزدو جلوگیری از بروز اختلاف گذشت. ناظران‌نمیپرسیدند مبانی‌شما برای ورود به انتخابات و انتخاب نامزد چیست، و کسی هم توضیحی نمیداد. آمده بود روش عادلانه نامزدگزینی ارائه کند نه ایده اندیشیده ای برای تعامل سیاسی جامعه با حکومت!

تازه، کاری هم که وقت صرف آن کردند درست انجام نشد.علت خطای فوق(گویا) وحشت از اختلاف درونی وسواکردن راه درنیمه‌راه ، وتمایل‌تظاهرآمیزی به دموکرات نمایی بود. اگر حساب و کتابی درکار بود، این میل میتوانست شش‌ماه پیش ارضاء شود و نهاد اجماع‌ساز در روزهای آخر درگیر این موضوع نباشد که شیوه رای گیری‌اش‌چه باشد. امااین خطا که ازگذشته به ارث رسیده وجوان گرایی بلاهت‌بار ودموکرات نمایی‌زورکی دست از سر اصلاحطلبان وحتی اشخاص معقولی چون بهزادنبوی برنمیدارد. نبوی یکباردرحدود ۱۳ سال پیش درسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مقهور مدجوانگرایی و دموکراتیزاسون مبتنی بر سهمیه بندی شد و جوانان کم تجربه به دفترسیاسی که نهاد مهم سازمانشان بود وارد شدند. اماقدیمی‌ها واستخوان‌خردکرده‌های سازمان‌سیلی سختی خوردند: در جریان دستگیری های ۸۸، جوانها بافشار اول وادادند وعلیه سازمان مصاحبه تلویزیونی کردند. هرچند سیاسیون خردمند باآنها بابزرگواری برخوردکردند، اما ازآن ماجرادرس عبرت گرفته نشد. هیچکس نگفت عدالت سهمیه‌ای دموکراتیک مبتنی برتوان احزاب و سازمانها رانباید بر سن وسال آدمها یاقوم وقبیله تعمیم داد.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید

https://telegra.ph/Cc-06-21-5