جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#الف

🔹تلۀ فرانسوی!

▫️شورای سردبیری: سال‌ها پیش برای یکی از راهبران تشکل‌های صنفیِ تهران اتفاقی افتاد. وی عنصر مؤثر و شاخصی در تحرک صنفی شده بود و مشکلی کاملاً شخصی برایش پیش آمد که  احتمالاً نتیجۀ یک دام اطلاعاتی بود. زمانی حتی سلام‌وعلیک با او هم برای افراد مشکل‌ساز بود اما در عرض یک هفته بی‌حیثیت شد و تعریف کرده‌اند که بعد از آن ماجرا، مأمور حراست به فعالان سندیکا گفت می‌توانند عکس و اعلامیه‌های او را به آزادی روی تابلوی اعلانات بچسبانند که البته کسی این کار را نکرد. او از ایران رفت و در تاریخ گم شد.

کشورهایی مثل ایران فاقدِ نظامِ دموکراتیک و آزادی‌های فردی و جمعی و سایر کیفیاتِ جوامع پیشرفته‌اند اما در عوض بسیار و همیشه ممکن است که نظامِ اطلاعاتیِ حکومت برای سرکوب و نازاییِ جنبش‌های ناگزیرِ اجتماعی، راهبران و عناصر شاخص آنها را لکه‌دار کند. شایع‌ترین این توطئه‌ها، ربط دادنِ جنبش‌ها به سرویس‌های اطلاعاتیِ بیگانه است. امروز هم با مورد مشابهی روبروییم.

داستانِ ربط دادنِ تظاهرات صنفیِ معلمان و کارگران به عناصر خارجی شدیداً بالا گرفته است و کاملاً واضح است که هدف آن پمپاژِ بدگمانی و شک و دلسردی به صفوفِ فرهنگیان و کارگران است. می‌شود فرض کرد بیش از سایر تحرکات اجتماعی، حکومت نگرانِ تحرکِ فرهنگیان و کارگران و گسترش رزونانسیِ تحرکها به سایر گروه‌های اجتماعی است لذا، دست به کار شده است. شواهد آن از چند روز پیش برای ما آشکار بود ولی اکنون رسمیت یافته و اعلام شده است: تلاشِ تبلیغاتی با تولید فیلم دربارۀ قرار داشتنِ سرنخِ اعتراض‌ها در خارج کشور! سناریویی با حضور دو فرانسویِ فعالِ سندیکایی، دیدارهایی بین فعالان صنفی و خرده‌روشنفکران با آن‌ها و... ساختن یک بشکه دوغ با همین دو ملاقه ماست!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔹زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند؟

🖌حسن اسدنیا

▫️اوایل دی ماه 1400، برخی از رسانه‌های داخلی به استناد بعضی از گزارش‌های صندوق بین‌المللی پول، ادعا کردند که ارزش تولید ملی ایران از تمامی کشورهای خاورمیانه از جمله عربستان، ترکیه و اسرائیل بیشتر است. البته که غرور آمیز و باعث افتخار می‌نمود. مشکل اما اینجا بود که در گزارش رسمی صندوق بین المللی پول، ظاهراً مبنای نرخ دلار در ایران را 4200 تومان فرض کرده بودند! غافل از اینکه منابع ارزی با این نرخ، همچون برف زیر آفتاب تابستان در حال ذوب شدن بود تا امروز، که رسیده‌ایم به اینجا که دولت چاره‌ای ندارد تا حذف کامل ارز 4200 تومانی را رسماً اعلام کرده و نام آن را جراحی اقتصادی بگذارد. البته با مشاهدۀ شواهد امر، نیاز به این هشدار به دولت احساس می‌شود که با پزشکان و جراحان مورد نظر، این جراحی بدون تهیۀ لوازم بهبودی برای دوران نقاهت بیماری به نام اقتصاد ایران، بیشتر مانند آن است که پزشک جراح، عمل مورد نظر را انجام دهد و پس از آن، شکم بیمار را باز گذاشته و رها کند! به طور حتم منظور نظر دولتمردان با تمامی انتقادهای وارد بر آنها این نیست. ذکر چندین مورد از بحران‌های پیش روی اقتصاد ایران، وخامت اوضاع را به عیان نشان می‌دهد. کم‌آبی، بحران نیروی انسانی، اشکال جدی در تامین به موقع اقلام غذایی، بحران کیفیت در کالاها و خدمات تولیدی داخلی، تحریم‌ها و ... هر یک برای ایجاد مشکلات اساسی در یک دولت کافی است، چه برسد به اینکه این مسائل سالهاست شدید و شدیدتر شده و چاره‌اندیشی بلندمدتی برای حل آنها در ارادۀ حاکمیت و دستگاه دولتی دیده نمی‌شود. علت، شاید این باشد که اقتدار لازم برای پیشبرد حرکتی در ابعاد ملی به دلایل مختلف، در هیچ نهادی وجود ندارد و محتمل است که چرایی آن را باید در تشتت نگاه‌ها به کنش و واکنش‌های مناسب به جامعۀ داخلی و دولت‌-ملت‌های خارجی یافت. با وجود تمام تبلیغات رسمی و غیررسمی از رسانه‌های مختلف، مراجع مورد قبول اکثریت در این برهه، ظاهراً به علت تخریب‌های سیستماتیک از داخل و خارج، فعلاً اعتباری برای اثرگذاری جمعی ندارند. در ادامۀ بحث به اختصار، به موضوع دیگری بپردازیم که با مسائل امروز کاملاً مرتبط است. در میانۀ دهۀ هفتاد خورشیدی در ایران، همگام با بسیاری از کشورهای دیگر، بحث‌های جهانی‌سازی و یا جهانی شدن Globalization اقتصاد بسیار بالا گرفت. در این بین، اکثر نیروهایی که امروز به انقلابی و اصولگرا می‌شناسیم، با رونوشت از مباحثی که در جریان‌های چپ جهانی، علیه سرمایه‌داری امریکا و جهان غرب در رسانه‌ها مطرح می‌شد، جهانی شدن را تلاشی برای تسلط هر چه بیشتر سرمایه‌داری بر منابع زمین معرفی می‌کرد. این تحلیل گرچه ممکن است رگه‌هایی از واقعیت داشته باشد اما تمام حقیقت نیست. چرا که این جریان بیش از اینکه ارادۀ خودآگاه یک جناح از سیاست و اقتصاد با مرکز تفکر و فرماندهی واحد باشد، تلاشی است برای رشد تولید و بهره‌وری اقتصادی که در تمام کشورها و دولت‌ها و بنگاه‌های عمومی و خصوصی، هر روز افراد در تلاش برای تحقق آن هستند. بنابراین گرچه بعضی و شاید بسیاری از رقابت‌ها خالی از توطئه و بازی‌های کثیف نباشد، اما برخلاف بعضی تصورات، دستی واحد آنها را هدایت و حمایت نمی‌کند. این عینکی است که معمولاً در پاسخ به ناتوانی از خواندن دست بازیگران متعدد جهانی، از جریان‌های ضد‌سرمایه‌داری و به اصطلاح چپ، به عاریت گرفته شده و می‌شود. طنز تلخ ماجرا برای کشور ما اینجاست، که جریان‌های سیاسی‌ای که خود را منتقد جهانی شدن و سرمایه‌داری معرفی می‌کردند، امروز و در زمان قطع جریان درآمدهای نفتی به داخل کشور به اجبار تحریم، عملاً هم در راس امورند و هم چارۀ کار را فروش تمامی کالاها و خدمات در بازار داخلی به قیمت جهانی دیده‌اند! این مساله بدان معناست که هیاهوهای علیه جریان جهانی شدن و پیوستن به سازمان تجارت جهانی، در عرصۀ عمل رنگ باخته و مردم ایران از این پس، باید با قیمت‌های جهانی هزینۀ کالا و خدمات را بپردازند! بدون آنکه از مزایای پیوستن به جریان جهانی شدن اقتصاد و سرمایه و سازمان‌هایی چون سازمان تجارت جهانی بهره ببرند که ظاهراً این هم از تناقضات پایان ناپذیر زمانه و مملکت ماست! حال باید دید تاب‌آوری داخلی در برابر بحران‌هایی که از داخل و خارج هر روز اثرش را در زندگی مردم نشان می‌دهد، طبق تصور برخی حاکمان، بی نهایت است؟ به نظر نمی‌رسد اینطور باشد. کافی است توجه کنیم، اگر امروز به همان گزارش صندوق بین‌المللی پول مراجعه کنیم و تولید داخلی را نه به قیمت ارز 4200 تومانی که حالا دیگر عملاً وجود خارجی ندارد، بلکه به قیمت شناوری که دولت به ناچار آن را پذیرفته محاسبه کنیم، خواهیم دید، درآمد ملی سالانۀ ایران چیزی حدود یک هفتم تا یک پنجم گزارش شش ماه پیش است!

🆔 @jameeno
#الف

🔸"جراحی بزرگ اقتصادی"؛ صورت مساله کدام است؟

▫️فاروق نجم‌الدین/ جامعه نو: بنده خود را کارشناس اقتصادی به معنی تخصصی کلمه نمیدانم و این، از بابت شکسته نفسی نیست. کارشناسی خصوصا در زمینه این موضوع بسیار مهم مستلزم آن است که وجوه مختلف این تحول اقتصادی به درستی مورد بررسی قرار بگیرد، نه انکه فی المثل وجه تورم و گرانی را عمده کنند و وجوه مهمتر آن مانند درجازدن رشد اقتصادی و یا صادرات کاذب که حکم قاچاق را دارد و دهها مساله دیگر را نادیده بگیرند؛ و البته عکسش هم صحیح است ....
در این خصوص، موضوع واقعی سازی قیمتها، حذف دو نرخی کالاها و کاستن از دخالت دولت، مدتها است که از سوی اغلب قریب به اتفاق کارشناسان اقتصادی به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر شناخته شده است. دو نرخی و حتی نرخهای حمایت شده‌ی افراطی در هر زمینه‌ای ام الفساد و باب اصلی رانت‌خواری در کشور است. این موضوع برای عموم مردم هم ملموس شده است. خامدست‌ترین ذهن‌ها هم امروزه دریافته‌اند که فی المثل صادرات هندوانه یک امر واقعی نیست بلکه حاصل عرضه آب و سوخت و نیروی کار با نرخ‌های ارزان و غیر واقعی است و به عبارتی صادرات پنهان آب است؛ نه صادرات هندوانه! صادرات شکلات و کیک و لبنیات و بستنی و ... به کشورهای همسایه نیز در حقیقت صادرات مجدد شکر و آرد و روغن است که ۴۰ سال است با نرخ‌های دلار ترجیحی ( اخیرا ۴ هزار و دویستی) وارد کشور میشده و مجددا صادر میشوند.
تازه موضوع صادرات کاذب فقط یک جنبه از رانت عظیمی را منعکس میکند که از قبَل دونرخی ارز به وجود می‌اید...
با این حساب میتوان گفت که موضوع تعدیل و یکسان‌سازی نرخ کالاهای اساسی، موضوعی است که مورد اتفاق و مورد مطالبه کارشناسان است؛ حال میخواهد دولت رفسنجانی و خاتمی و روحانی باشد، خواه احمدی نژاد و رئیسی. هر کس که ان را اجرا کند باید مورد تایید قرار بگیرد و حتی عوارض و عواقب تورمی و فقرزای آن تا آنجا که اجتناب‌ناپذیر هستند، به دور از رویه‌های موج‌سوارانه، مورد پذیرش دیدگاه کارشناسی قرار گیرد ..‌.
منتهای مراتب، آقایان فعلی دهها سال است که خودشان مانع اجرای این "جراحی" بودند و چوب لای چرخ آن میگذاشتند (البته بگذریم که دولتهای اصلاح‌طلب هم اراده چندانی در ایستادگی از خودشان نشان ندادند) اما حالا طوری عنوان میکنند که انگار مبتکر این "جراحی" هستند. گویی فقط خودشان مشروعیت این جراحی را دارند و حق دارند اعتراضات مردمی را هم سرکوب کنند. عوارض این نوع مطلق‌گرایی و این دورویی و رفتار منافقانه فقط در این حد نمیماند که رفتار سرکوبگرانه را در قبال مخالفان سیاسی و یا اعتراضات مردمی توجیه میکند بلکه اصل موفقیت اجرای این "جراحی" را به مخاطره می‌اندازد.
شاید مثال اجرای سیاست اصل ۴۴ در خصوص واگذاری شرکتهای دولتی مثال خوبی در این زمینه باشد. موضوع خصوصی‌سازی، درست مانند موضوع "واقعی کردن نرخ کالاها و ارز"، موضوعی مورد اتفاق کارشناسان و یکی از مطالبات دیرینه بود. اجرای این طرح اما در دولت رفسنجانی مورد انتقاد اقایان بود و بعدها در دولت احمدی نژاد مورد حمایت قرار گرفت. سیاستهای پوپولیستی اصول گرایان اما بدترین سرانجام را برای این خصوصی‌سازی رقم زد. شرکتهای خصولتی شکل گرفت و رانتهای بزرگی عاید خودی‌ها شد. بدتر انکه خصوصی سازی در بسیاری از موارد منجر به انحلال واحدهای تولیدی و اخراج نیروی کار شد که عوارض ان به شکل بحرانهای مزمن منطقه‌ای (مثلا در کارخانه‌های اراک و قند و شکر خوزستان) نمود پیدا کرد. شاید مهمترین دلیلش این بود که کارشناسی مطالعه شده‌ای در اجرای طرح خصوصی‌سازی در پیش گرفته نشد. اصل موضوع، مورد توافق اقتصاددانان بود اما نگرش مطلق‌گرایانه موجب نقض غرض شد. نگرش مطلق‌گرایانه نشان از ان دارد که اصلا صورت مساله به درستی درک نشده است ...
با این مقدمه بنده معتقدم که سرنوشت آنچه امروز "جراحی اقتصادی" نام گرفت، چیزی بهتر از طرح "خصوصی‌سازی" از آب در نخواهد آمد.
ضمنا این کژاندیشی، تنها مختص سکانداران نیست بلکه بسا که دامنگیر افکار عمومی نیز باشد. برای نمونه فراخوان "نخریدن مرغ" به گمان من حاصل همین "نفهمیدن صورت مساله" است.

🆔 @jameeno
#الف

🔸مافیا، سوپرمافیا!

▫️تحریریه جامعه نو: قاعدۀ زندگی در شهرِ قدیمی و زیبای ناپلِ ایتالیا این است که بپذیری 20درصد از درآمدت نصیبِ تشکیلات مافیایی شهر شود. این سهم‌دهی برای برخی محسوس و برای عده‌ای نامحسوس است. کاسبان باید خمسِ درآمدشان را به نمایندۀ مافیا بدهند و سایر ساکنان هم با قیمتِ بالاتری که برای تأمینِ نیاز خود می‌پردازند در این ادای وظیفه شریک‌اند. به زبان اقتصاددان‌ها می‌شود گفت که 20درصدِ تولیدِ خالصِ ناپل، نصیبِ مافیا می‌شود. واضح است که تشکیلاتِ قضاییِ ایتالیا با این وضع کنار آمده است (در ایتالیا بیش از هر جای جهان، قاضیانِ ناهمراه با مافیا کشته شده‌اند) و در تصویر کلی، سازش‌پذیریِ مردم، پلیس، دادگاه‌ها و فعالان اقتصادی با این وضعیت، سلطۀ مافیا را بر شهر تثبیت می‌کند و توضیح می‌دهد. اما مافیای بدتر از این هم داریم!

وقتی حواسِ یک سیستم بیش از یک دهه متمرکز بر این است که یک قاضیِ متهم و محکوم شده را از مجازات فراری دهد، دارد این فرضیه را تقویت می‌کند که ماهیت و ساختارِ حکومت (با شیبِ زیاد) مایل به کیفیاتِ سوپرمافیایی شده است. این حکمی است که امروز کمی درباره‌اش حرف می‌زنیم.

عمده‌ترین خصلت حکومت، کیفیتِ رابطۀ آن با قانون است: ژولیوس سزار باشی یا آبراهام لینکلن، وینستون چرچیل یا محمدرضا شاه، کیفیت و ماهیتِ حکمرانی‌ات تابعی از رابطه‌ات با قانون است. اگر میثاقِ میانِ خودت و مردم را بر میلِ خودت مقدم دانستی رسته‌ای وگرنه، فرجامِ نیکی نخواهی داشت!

اما این فقط «شخصِ اول»ها نیستند که ماهیتِ حکومت، در اَعمالشان نمودار است. وجه کیفی حکومت‌ها بیشتر در قالبِ عملِ کارگزارانشان نمود می‌یابد. نه‌فقط در آنچه عموماً قوۀ مجریه می‌نامند بلکه بیشتر آنجا که بین قوی و ضعیف و حکومت و مردم، داوری می‌شود: مجمع قاضیان! کیفیتِ مجمع قاضیان است که بیش از لبخند و اخم، اقتدار و نرمش و سخنرانی و ادعاهای حاکم، حاکی از ماهیت حکومت است. استقلالِ قاضیان که یک اصلِ جهان‌شمول است و دست آن‌ها را برای ورود به مسائلِ پیرامونِ حاکم، خانواده و رفقایش باز می‌گذارد، نشانگر اهمیتِ نهاد قضا در حکمرانی‌های به‌قاعده و معقولِ جهان ماست. البته این استقلال و قدرت، منبعث از جایگاه است: کتابِ قانون پیشِ‌روی قاضی باز است و کسی بالاتر از قانون نیست!

حالا مسیرِ آنچه را گفتیم برعکس طی کنیم: یعنی از قاضی شروع کنیم تا به حکومت برسیم. هفتۀ گذشته دو خبر دربارۀ دو قاضی داشتیم: یکی قاضی مرتضویِ معروف که قوه قضائیه او را از اتهاماتی که به محکومیتش انجامیده بود تبرئه و به‌اندازۀ زمانی که از مادر متولد شده پاک کرد و یکی هم قاضیِ جوانی که اخراج شده است زیرا (بر این مبنا که عملِ اعتراضیِ غیرخشونت‌آمیز جرم نیست) حکم منع تعقیبِ دختر جوانی را امضا کرده بود که روسری از سر برداشته و در خیابان (چون پرچمِ یک جنبش اعتراضی) به‌اهتزاز درآورده بود. داستانِ آن‌ها حاکی از تفاوت در یک موضوع واحد است: معنای قانون برای حکومت! برای حکومت، قانون همان است که اراده می‌کند و کارگزاران و مباشران بدان عمل می‌کنند! به همین علت است که ندیدنِ قوانین فقط جایی اشکال ندارد که به نفع حکومت باشد؛ یعنی اگر قاضی باعث مرگ چند جوانِ مخالفِ حکومت (در هنگام بازداشت) شود و فساد مالی داشته باشد می‌تواند از مجازات بگریزد ولی اگر خلافِ امیالِ حاکم، حکمِ منع تعقیب داده باشد باید رانده شود. این تفاوت بین قاضیان، تعیین‌کنندۀ همان کیفیتی است که در ابتدا درباره حکومت گفتیم: ماهیتِ مافیایی! فقط مافیای ایتالیا و کارتل‌های آمریکای جنوبی‌ نیستند که بر همین مبنا به قاضی‌ها نگاه می‌کنند: «چشم بر اعمال من ببند وگرنه حذف می‌شوی!» سیاستمدارانِ غیرمردمی نیز معمولاً همین قالبِ مافیایی را دوست دارند و قاضیانِ نافرمان را برکنار می‌کنند و می‌کشند. ترامپ در امریکا، جف سشنز، دادستانی را که خود انتخاب کرده بود به خاطر مقاومت در برابر میلش برای بسته شدنِ پروندۀ ارتباطِ خانواده‌اش با روسیه برکنار کرد (نمی‌توانست سربه‌نیستش کند). در آرژانتین، رئیس‌جمهور که به دلایلی نمی‌خواست پروندۀ موسوم به آمیا به نتیجه برسد، آلبرتونیسمان قاضیِ درستکارِ پیگیر را در خانه‌اش خودکشی کرد و از این مثال‌ها بسیار است و دولت‌های مافیایی فراوان. سایر کیفیاتِ فاسدترین حکومت‌های مافیایی را برایتان فهرست نمی‌کنیم مبادا در زمانی که همه دارند دنبال مقصر ریزش ساختمان در آبادان میگردند به کسی بربخورد و...

برگردیم به داستان خودمان. داستان آن دو قاضی را با هیچ اصل قانونی، معیار اخلاقی و بایسته‌های اعتقادی نمی‌توان به توضیح و توجیه آراست مگر عرفِ مافیایی، قاعدۀ حکومت استبدادی و ماهیت نظامِ غیرمردمی! ....امروز به آن دچار شده‌ایم: همگی ساکن ناپل خاورمیانه... با مافیایی که باتون و کلیدِ زندان هم دستِ اوست!

🆔 @jameeno
🔺«تجربه» تازه با تصویر جلدی از داریوش آشوری روی پیشخوان

▫️شماره‌ی هشتمِ دوره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» با تصویر جلدی از «داریوش آشوری» نویسنده، زبان‌شناس و مترجم ایرانی و صفحاتی به یادِ محمدعلی اسلامی ندوشن منتشر شد.

▫️در این شماره می‌خوانید:

چهره‌ی‌ماه: یادنامه‌ی محمدعلی اسلامی ندوشن با آثار و گفتاری از حسن میرعابدینی، محمد دهقانی، سعید رضوانی، آرزو شهبازی، سعید برآبادی، سینا علیپور، فریدون مجلسی، مهری بهفر، مریم مشرف، محمد صادقی و‌ امیر یوسفی

ادبیات: پرونده‌ای به مناسبت انتشار ترجمه‌ی تازه‌ای از رمان «شیل همت» و مروری بر کارنامه‌ی این نویسنده با مطالبی از آنه دیه‌بل، ایمان عظیمی، امیرعلی مالکی و گفت‌وگو با «محمود گودرزی» مترجمِ کتابِ «شاهین مالت»/ گفت‌وگو با «مهدی افروزمنش» درباره‌ی رمان تازه منتشرشده‌اش «پشت خط»/ گفت‌وگو با مهدی غبرایی به انگیزه‌ی انتشار کتابِ «اول شخصِ مفرد» نوشته‌ی هاروکی موراکامی

کتاب‌خانه: گفت‌وگو با «شهین باطنی و فاطمه محمدی» به انگیزه‌ی انتشار آخرین کتابِ زنده‌یاد باطنی به نامِ «درد» و یادداشتی برای معرفی کتاب/ گفت‌وگو با «تورج اتابکی» (پژوهش‌گرِ ارشد در پژوهشکده‌ی‌ بین المللی تاریخِ اجتماعی آمستردام)

سینمای ایران: صفحاتی درباره آخرین تجربه‌ی کارگردانی داریوش مهرجویی با یادداشت‌هایی از علی نصیریان، پوریا ذوالفقاری، مجتبی اسکندری و احمد طالبی نژاد به همراه گفت‌وگوهایی با داریوش مهرجویی و علی مصفا/ پرونده ای درباره‌ی خشونتِ جنسی در سینمای ایران با یادداشت‌هایی از تبسم کشاورز، سبا حیدرخانی و گفت‌وگو با «پوران درخشنده»

سینمای جهان: گفت و گوی اختصاصی با امین آلپر و معرقی فیلم های کن/ صفحاتی درباره‌ی سریالِ‌ «تهاجم»

تئاتر: پرونده‌‌ای درباره‌ی نقش و جایگاه شکسپیر در تئاتر ایران

تجسمی: پرونده ای درباره‌ی مسئله‌ی حراج با یادداشت‌‌ها و گفتارهایی از هنگامه عابدین، حسین گنجی، امین شاهد، مانی موتمنی، منصوره بشیری‌پور، علیرضا سمیع‌آذر و فاطمه خلیلی/ میزگردی با حضورحمیدرضا شش حوانی، زهرا جهانبش و سجاد باغبان ماهر

مطالعات ایرانی: صفحاتی به احترام و احتشام مردم سیستان و بلوچستان/ گفت‌وگو سید منصور سجادی/ گفت‌وگو با کاظم موسوی بجنوردی/ وارثانِ زعفران و نمک: یادداشت-گزارشی دنباله‌دار از علی اتحاد

به همراه یادداشت‌ها و گفتارهایی از فرشین کاظمی‌نیا، شهرداد میرزایی، شاهین آریامنش و…

مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد.

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img-20220524-wa0012_m66r.jpg
🔸معرفی یک پادکست مفید

▫️تحریریه جامعه‌نو : طبق گفته سازمان بهداشت جهانی ده تا پانزده درصد جمعیت جهان، افراد معلول هستند. پادکست «پانزده صدم»، که به‌تازگی به جهان پادکست‌های فارسی اضافه شده، با الهام از همین آمار، نامگذاری شد تا روایتگر معلولیت باشد: داستان آنهایی که بر اثر یک حادثه یا بیماری معلول شده‌اند، سرگذشت آنهایی که با نوعی از معلولیت متولد شده‌اند و قصه کسانی که با یک فرد معلول زندگی می‌کنند.
اولین اپیزود پادکست پانزده صدم با عنوان «چطور زندگی مامان تغییر کرد؟» خرداد ماه امسال منتشر شده. این اپیزود داستان معلول شدن مادر سحر آزاد، تهیه‌کننده و راوی پادکست است که در آن، روزهای تلخ و شیرینی را که خانواده‌اش با آن روبه‌رو بوده‌اند، شرح می‌دهد.
در اپیزودهای بعدی هم نه تنها ماجرای افراد دیگری که خود یا اطرافیانشان با معلولیت در ارتباط هستند روایت می‌شوند، بلکه به فراخور موضوع، یک یا چند مهمان هم به عنوان کارشناس و متخصص حضور خواهند داشت.
پادکست پانزده صدم را می‌توانید در تمامی اپلیکیشن‌های پادگیر گوش دهید.

🆔 @jameeno
#الف

🔹میلیتاریسم، میلیتاریسم!

▫️شورای سردبیری: در تاریخ آمده که شاه اسماعیل میلی به جنگ با عثمانی نداشت و اگر نورعلی‌خلیفه به آناتولی لشگر نکشیده و در توکات خطبه به نام شاه اسماعیل نخوانده بود، عثمانیان به جنگ با ایران نمی‌آمدند و جنگ چالدران و یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های تاریخ ایران پیش نمی‌آمد. البته دربارۀ نقشِ باورهاو حاکمان مذهبی در جنگ‌ها و شکست‌های دورۀ صفویه حرف‌وحدیث بسیار است اما اگر مهِ غلیظِ تاریخ را کنار بزنیم، در فاصله‌ای نزدیک‌تر به ما، این نقش در جنگ‌های ایران و روس و شکست‌های تاریخیِ متعاقب آن بیشتر مشهود است. روحانیون در ثبتِ معاهدۀ ننگینِ ترکمنچای به‌پای سردارِ رشیدِ ایران، عباس میرزا، نقش داشتند. در این زمینه نگاه دوگانه‌ای است: جماعتی معتقدند عباس میرزا برای جمع‌آوریِ لشگر و پیروزی در جنگ با روسیه، از روحانیون خواست برای جنگی که نجات‌بخشِ سرزمینِ اسلام از سلطۀ کافر است فتوا بدهند و دیگرانی نیز معتقدند عباس میرزا مایل بود دربارۀ تجدیدنظر در عهدنامۀ گلستان، با روسیه گفتگو کند و روحانیونی مثل سیدمحمد مجاهد او را به‌اجبار به جنگِ دوم و شکستِ منتهی به عهدنامۀ ترکمانچای کشاندند (سیدمحمد در نامه به شاه نوشته بود اگر به جنگ نمی‌روی خودم بیایم فتوای جهاد بدهم). بیراه نیست اگر بگوییم سرِ غولِ میلیتاریسمی که گاه کشورِ ما را تنگ در آغوش کشیده است، اغلب در دامانِ روحانیون بوده است.

واضح است که نمی‌خواهیم به‌خاطر ناکامی‌های تاریخی، یقۀ روحانیت را بگیریم؛ هدف پاسخ به این پرسش است که آیا روحیه و گرایشِ عمومیِ مردم ایران میلیتاریستی است یا مسالمت‌جو و صلح‌طلب و در نهایت، آیا حکومتِ فعلی می‌تواند بر اساس گرایش، اهداف و تبلیغاتش، جامعۀ ایران را به مخاصمۀ ‌منطقه‌ایِ تازه‌ای بکشاند یا خیر؟ این پرسشی اساسی است که می‌کوشیم به آن پاسخ دهیم.

حالا دیگر همۀ ایرانی‌ها درگیرِ موضوعِ میلیتاریسم هستند: روابطِ خصمانه با منطقه، سرمایه‌گذاریِ هنگفت و بی‌ملاحظۀ تسلیحاتی، گرو گذاشتنِ کلِ کشور در موضوع هسته‌ای و سیاست خارجیِ مرتبط با آن، پیوندهای وسیع و وثیق با دسته‌جات و قبایل و فرقه‌های مخاصمه‌جوی منطقه بر مبانیِ مذهبی و دادنِ خرجِ جنگ و معاشِ آن‌ها از کیسۀ ملت و ده‌ها رفتارِ دیگر حاکی از رویکردهای بنیادینِ میلیتاریستیِ حکومت است. در ابعاد اجتماعی نیز تقدیسِ میلیتاریسم از تلویزیون تا مدرسه (همین امروز بحثِ سرودِ میلیتاریستیِ «سلام فرمانده» داغ است) و اداره، و حتی امورِ عمومی مانند دستگیری از مستمندان، تولید و تزریق واکسن و امور عمرانی، بی‌وقفه جریان دارد. حکومت در نمایشِ این گرایش خود، از هر وسیله‌ای استفاده می‌کند درحالی‌که قاعدتاً باید این گرایش را بپوشانند و از مسالمت و غیرنظامی کردن حرف بزند. آلمانِ نازی که در دهۀ سیِ قرنِ پیش، این مسیر را می‌رفت و مانند ما از خانه تا مدرسه و از آزمایشگاه تا کارخانه را تحت کنترل و اشاعۀ ایدئولوژیِ میلیتاریستیِ نازیسم داشت، به‌اندازۀ حکومت ایران نمایش نمی‌داد (توصیفات لیزاپاین دربارۀ سیاست‌های آموزشی و خانوادگی و اجتماعیِ نازی‌ها، حاکی از عقب‌ماندگیِ آن‌ها نسبت به حکومت ماست). در واقع گرایش و اهدافِ حکومت با روحیه و مطالبات و برنامۀ زندگیِ ملت، افتراقی عمده دارد: ملتی وطن‌پرست اما صلح‌جو و اهل مدارا، حکومتی میلیتاریست اما کم‌دان و بی‌سیاست که انگار در موضوع جنگ وفتوحات، پیرو خلیفۀ دوم است! امر خطرخیزی است!

🆔 @jameeno

🔺اینجا بیشتر بخوانید‌
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸نگاهی به زیراستراتژی دفاعی کشور؛ مروری بر حوادث چند روز اخیر

🖌امیرحسین علینقی

۱. پس از ریزش برج «متروپل» در آبادان، انتظار میرفت تا «شبکه امداد و نجات» کشور، نیروهای خود را برای نجات آسیب‌دیدگان بسیج کند. از آنجا که مشخص بود شهروندان زیادی در زیر آوار مانده‌اند، و موضوع مرگ و زندگی در زیر آوار، چالش لحظه و ثانیه است، توقع بر آن بود که مدیریت بر این بحران، با فوریت و سرعت تمام آغاز گردد. اکنون آشکار شده است که از این فوریت خبری نبوده است. به این ترتیب، ظاهراً شبکه امداد و نجات کشور در ارتباط با این بحران، از پاسخ‌گویی به هنگام، ناتوان بوده است. این تاخیر احتمال زنده بودن و نجات برخی از آوارماندگان را به تمامه منتفی کرده است.

۲. «شبکه امداد و نجات» بخشی از شبکه دفاع غیرنظامی است که وظیفه حفاظت از زیرساخت‌ها و شهروندان عادی را در حوادثی مانند ریزش برج متروپل آبادان بر عهده دارد. انتظار بر آن است که این شبکه، در مواقع بحرانی، از ظرفیت‌های غیرموظف نیز برای نائل شدن به اهدافش کمک بگیرد. بخشی از این ظرفیت‌های غیرموظف را شهروندان داوطلب، و بخش مهم دیگری را نیروهای انتظامی و نظامی (و در صورت موجود بودن؛ نیروهای شبه‌نظامی) فراهم می‌کنند. اگر چه در حادثه متروپل، از همان لحظات آغازین، حجم زیادی از شهروندان داوطلب در تکاپوی کمک‌رسانی بوده‌اند، اما از بسیج نیروهای انتظامی و شبه‌نظامی منطقه، برای انجام عملیات نجات و امداد، خبری نبود. به این ترتیب، این پرسش مطرح است که نیروهای انتظامی و شبه نظامی کشور، در ساعات و روزهای اولیه بحران کجا بوده‌اند و کدام بخش از عملیات امداد و نجات را تصدی می‌کرده‌اند؟ شاید بتوان در عکس‌هایی که در ساعات اولیه فروریزی این برج منتشر شده است، در جستوی پاسخی برای این پرسش بود.

۳. دیروز نخست‌وزیر اسرائیل اسنادی را منتشر کرده است که، حسب ادعا، بخشی از اسناد محرمانه حکومت ایران است. انتشار این اسناد، نه تنها می‌تواند فرجام مذاکرات نیمه جان برجامی را تیره کند، بلکه می‌تواند، در همین روزها، به گشودن جبهه جدیدی در رابطه ایران با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای منتهی شود که دودش به چشم نظامیان و غیرنظامیان ایران (و خانواده‌هایشان) و داغ‌دیدگان آبادانی و نظامیان و شبه‌نظامیانی می‌رود که تصویر حضور کامیون‌ها و موتورهایشان در شهر آبادان پیش روی چشم‌هاست. پیشتر نیز حادثه‌ای در یکی از مراکز نظامی نزدیک تهران اتفاق افتاد و چند روز قبل‌تر نیز، یکی از نیروهای نظامی کشور، در قلب پایتخت، توسط چند موتورسوار ترور شد. نه تنها نظامیان قربانی شده و خانواده‌هایشان، بلکه عموم شهروندان کشور، این انتظار را دارند تا نه تنها از جان ایرانیان نظامی، بلکه اماکن نظامی و اسناد محرمانه کشور نیز به نحوی موثر حراست شود. همچنان که این انتظار کاملاً بجا و معقول است که نیروهای نظامی و انتظامی کشور از توان خود در دفاع غیرنظامی (از جمله عملیات امداد و نجات در آبادان) به‌موقع و به نحوی موثر استفاده کنند.

۴. اینکه از میان شبکه‌های فعال حکومتی در سطح کشور، تنها یک شبکه است که همیشه و همه‌جا، حی و حاضر است و دیگر شبکه‌ها یا با تاخیر پاسخ می‌دهند (مانند شبکه امداد و نجات در حادثه متروپل) و یا اصلاً پاسخ نمی‌دهند (مانند شبکه‌های مرتبط با حراست از اسناد، اماکن و اشخاص حساس نظامی) نشانه خوبی از نحوه انتخاب آماج و اولویت‌های حکمرانی دفاعی و امنیتی نیست.

۵. تا پیش از این، آنچه عامل نگرانی بود، عدم تعادل میان اهداف توسعه‌ای و امنیتی در استراتژی ملی کشور بود. اکنون اما، به نظر می‌رسد که زیربخش متورم امنیتی کشور نیز، به تنهایی، از عدم توازن‌های دیگری رنج می‌برد. (پایان. خرداد ماه ۱۴۰۱)

🆔 @jameeno

https://s6.uupload.ir/files/img_20220601_231513_708_7yo8.jpg
#الف

🔹درس نیکلای!

▫️تحریریۀ جامعه نو: اگر دنیای جدید یک درسِ اضافه به دیکتاتورها داده باشد، باید آن درس را «انبوه‌گریزی» نام نهاد؛ اجتناب از حضور در جایی که مردمان گرد بیایند و آن‌قدر انبوه باشند که مأمورانِ خفیۀ پنهان‌شده در میانِ آن‌ها جرئت نکنند اختیاراتشان را نشان دهند. علیرغم سادگی، این کشفِ بزرگی است که می‌توان افتخارش را به نیکلای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی (در دوران افولِ کمونیسم) داد. وی بر ایوان کاخ ریاست‌جمهوری ظاهر شد تا برای جمعیتِ غیرمنتخبی که میدان را پر کرده بودند سخنرانی کند اما همان ابتدا چند نفر جسور پیدا شدند و او را هو کردند. به چشم‌برهم‌زدنی، ده‌ها هزار نفر جرئت کردند به جنبشِ جدیدالولادِ «هو» بپیوندند و چند دقیقه بعد، کلِ صلابتِ پیشوایی‌اش را باد برده بود. معروف است اما تکرار می‌کنیم که چند روز بعد ژنرال‌هایش او را به زندان بردند و بعد از محاکمه‌ای چنددقیقه‌ای، او و زنش را تیرباران کردند. گاهی دیکتاتوری این‌طور به پایان می‌رسد؛ کاملا بی‌تشریفات!

اما آن درس، خیلی خوب یاد گرفته شد و دیکتاتورها محتاط شدند؛ قذافی دیگر کمتر سخنرانی می‌کرد، صدام از مجلس و تلویزیون برای خطاب کردنِ مردم استفاده می‌کرد، چین هم روشِ سنتیِ کنترلِ هیجانِ جمعیت را با نصب صدها دوربین تکمیل کرد. «انبوه‌گریزی» شد روشِ حفظ ثباتِ دیکتاتورها؛ به‌ویژه توتالیترهایی که در جهانِ عقب‌مانده، رهبرِ نظام‌های باوربنیان (ایدئولوژیک) بودند.

گاهی هم چنین نیست. خاتمی، ترسی از رویارویی با جمعیتِ انبوهِ کنترل‌نشده نداشت. جلساتِ سالنی‌اش (مثلاً در دانشگاه‌ها) از قبل با هوادارانش پر نمی‌شد و حتی طرفدارانش بدون واهمه و احتیاط، با او تند می‌گفتند و وی را به چالش می‌کشیدند. هم خاتمی اخلاقاً و معمولاً آدمی راحت و طرفدار پرسشگری بود و هم، معمولاً در ایران رئیس‌جمهور نقش کلاه‌خود را دارد؛ خودش با چماق و نیزه و شمشیر داغان می‌شود اما کسِ دیگری را حفظ می‌کند. بنابراین اگر فحش بخورد یا مثل چائوشسکو هو بشود و حتی سیلی بخورد، باکی نیست.

برگردیم به آموزۀ «انبوه‌گریزی» که البته سوابق و شرایطی دارد. در نظام‌های باوربنیاد، احتمالِ هو شدنِ حاکم در میان عامه، با کاهشِ اعتقادِ عامه به حقایق ایدئولوژیک، نسبتِ معکوس دارد؛ یعنی همان باورها و اعتقاداتی که سبب مشروعیتِ حکومت نزد عامه می‌شود. روزگاری در مدارسِ ما به دانش‌آموزان یاد می‌دادند شاه سایۀ خداست و قبل‌تر می‌گفتند ظل‌الله است و «سلطنت ودیعه‌ای است الهی» و خزعبلاتی ازاین‌دست! به همین دلیل محمدرضا شاه جرئت می‌کرد حتی بدون تشریفات و بگیروببند، به شهرها و روستاها برود و از میان مردم رد شود. آخر کار، وقتی آن باورها دود شد و رفت، جز با اشخاصِ الک‌شدۀ دست‌چین مواجه نمی‌شد. بعد از داستانِ شورشِ ۲۹بهمن56 که نخست‌وزیرش، جمشید آموزگار آمد تبریز تا سخنرانی کند، معلوم شد توده و عوام دیگر قابل‌اعتماد نیستند. جلوی استانداری رفت روی کرسیِ بزرگی که با چوب ساخته و پوشانده بودند تا دلجویی و ماست‌مالی و عادی‌سازی کند. غیورانِ تبریزی او را هو کردند و برای آنکه راهِ فرارش باز شود، از زیر آن کرسی، تعدادی مسلسل‌به‌دست بیرون پریدند. وقتی کارِ ملت به هو کردنِ جمعی می‌کشد، یا باید به میانِ آن‌ها نرفت و یا، آموزگار و رئیسی را همراهِ ششلول‌بندانِ آشکار و نهان فرستاد!

بعید است در دوران ما از آن‌همه آموزه استفاده نشود؛ مثلاً بعید است بتوان پذیرفت کسی مثل پوتین جرئت کند در یک گردهماییِ عمومی در میدان سرخ ظاهر شود اما مردم او را هو نکنند. به همین علت است که تنها راه ارتباطِ اشخاصی مثل او با جامعه، سخنرانی برای معتمدان و خواص و دست‌چین‌شده‌ها و صددرصد خودی‌هاست. البته استثنا دارد: حضور در مراسم مذهبی که مؤمنان به احترام مذهب خود، سیاست را پشت در می‌گذارند و بعید است حتی بدون حضور مأموران خفیه در میان خود، پوتین و امثال وی را هو کنند؛ اما حتی همین آقایی که امروز زیاد از او مثال می‌زنیم و به خاطر ماجراجویی‌اش در اوکراین تنفر روس‌ها از او زیاد شده، مدتی پیش مراسم ماه آوریلِ کلیسای اورتودوکسِ روسیه را، نیمه‌شب و کنترل‌شده برگزار کرد تا صرفاً با نمایشِ پیوندش با کلیسا، حمایت مردمان مذهبی (از اشتباهاتش) را حفظ کند. هنوز تجربه‌اش را نداریم ولی شاید روزی شاهد این باشیم که حتی احترامِ عمیقِ مردمانِ عادیِ جهان به مراسم و اماکن مذهبی، بازدارندۀ آن‌ها از هو کردنِ دیکتاتورهایی که از طریق صواب دور شده‌اند نباشد.

باید منتظر ماند و دید اما فعلاً محال است آنها را در میان انبوهی ببینید که فارغ از ضابطه‌بندی‌های شدیدِ امنیتی گرد آمده باشند. «انبوه‌گریزی» آخرین درسی است که برای تداوم و حفظ ثبات حکومت خود آموخته‌اند!

🆔 @jameeno
#الف

🔸در جستجوی دلایل عقلی!

▫️شورای سردبیری: شاید شما هم مانند بسیاری از علاقه‌مندان به سرنوشت کشور آرزو کرده باشید یکی از سیاست‌سازانِ مؤثر و با اطلاع و اهلِ استدلال و منصف و بی‌تعصبِ کشور پیدا شود و فارغ از شعار و رجز، مبانیِ عقلیِ سیاست منطقه‌ای ایران را توضیح دهد. شاید هم اعتقاد داشته باشید اشخاصِ بیرون از حکومت بهتر می‌توانند این موضوع را ریشه‌یابی و تشریح کنند و بفهمانند. «جامعه نو» در حد وسع خود یکی از این منابعِ بیرونی بوده است اما مژده! ما توضیح‌دهنده‌ای از نوع نخست، برایتان یافته‌ایم! اخیراً، آقای معصومی زارع که نویسنده، کارشناس سیاست منطقه‌ای و همچنین از کسانی بوده است که در جنگ‌های منطقه‌ای‌ مشارکت داشته و سال‌هاست در این زمینه تحقیق می‌کند، در گفتگویی دَه‌ساعته با علی علیزاده به این مهم رسیده و مطالب زیادی گفته است. می‌توانیم به کسانی که علاقه و حوصله‌شان زیاد است توصیه کنیم این گفتگو را در کانال تلگرامی منبثات جستجو و گوش کنند. آنچه در اینجا تحریر می‌کنیم برای دوستانی است که حداقل قسمت سوم و چهارمِ این گفتگوی چهارجلسه‌ای را گوش داده باشند و یا گوش بدهند.

راستش را بخواهید ما که با علاقه فراوان گوش کردیم، پاسخِ پرسش‌های بنیادین‌مان را نگرفتیم. گوینده اصرار دارد که حکومتی نیست (که دلیلی ندارد باور نکنیم) ولی از بطن سیستم است. اما وی حامل پاسخ پرسش‌های اساسی شنونده از کار درنمی‌آید. پرسش بنیادی ایرانیان این است که مبانی عقلی تشکیل جبهه‌ای موسوم به مقاومت و قرار دادن منابع و سرنوشت کشور در گروی کارکردهای آن چیست؟ اهداف نهایی آن در مسیر بیشینه کردنِ منافع و امنیت کدام است؟ چه میزان با شرایط ملی و بین‌المللی انطباق دارد؟ در واقع همان پرسشِ کف خیابان که می‌پرسد چرا سوریه را رها نمی‌کنی تا به ما برسی؟ البته دریغ؛ حتی کارشناس پاسخی ندارد!

از نگاه این محقق، مفهومی به نام «مقاومت» و جبهۀ پیش‌برندۀ آن به پیشواییِ ایران، یک امر موجودِ مثبوتِ بدون نیاز به اثبات لزوم وجود است. گویی امری الهی و غیرقابل پرسش باشد. نه دربارۀ ماهیتش توضیح می‌دهد، نه دلیلی بر لزوم وجودش می‌آورد و نه مشخص می‌کند منتفع آن کیست. این در حالی است که کل سیاست خارجی، رویکردهای منطقه‌ای و حتی استراتژی امنیت ملی کشور مبتنی بر انگاره‌های حاصل از همین مقاومت است. محقق اما با وجود احاطۀ کافی به موضوع و داشتنِ ریز اطلاعاتِ تحرکات ایران در منطقه (اطلاعات مفید ناشنیده‌ای از او خواهید شنید)، مطلقاً از ارائه دلایلِ لزومِ عقلیِ وجودِ جبهۀ مقاومت امتناع می‌کند. علی علیزاده نیز در روند تداومِ تذبذبِ مواضع خود، لزومی به درخواست از محققِ مهمان برای بیان الزاماتِ عقلیِ وجود «مقاومت» نمی‌بیند. البته امری آگاهانه است و اگر چنین نبود، محقق که شخصی باوربنیان (ایدئولوژیک) است، خطر نمی‌کرد و مقابل پرسش‌هایش نمی‌نشست.

می‌خواهیم ادعا کنیم امتناع اکید و چندباره و مداومِ محقق مبنی بر اینکه نمی‌خواهد دربارۀ مسائل داخلی ایران (در رابطه با مقاومت و رابطه با سوریه) حرف بزند نیز ناشی از همان امتناع پیشین است. پرسش ایرانیان این است که در کدام معاهدۀ ملی، میثاق عمومی و توافق جمعی، اکثریتی از مردم پذیرفته‌اند که در جبهۀ اختراعیِ مقاومت پیشاهنگی کنند و اگر صلاح است که چنین کنند چرا کسی حاضر نیست با آنان به بحث رودررو بنشیند و دلایل عقلی (نه ایدئولوژیک و عقیدتی) لزوم این پیشاهنگی را به معرض نقد بگذارد. رفتار کنونی حکومت و محققانِ مدافع سیاست‌های آن، مانند رویۀ پدری است که بدون توضیح و اقناع (به دلایل عقیدتی) کودکان خود را وادار می‌کند از خانه بیرون آیند و راهیِ بیابانِ بی‌آب‌وعلف شوند.

برای همراهان قدیمیِ ما آشکار است که لفاظی‌هایی مثل عمق استراتژیک، تنهایی استراتژیک، موقعیت ژئواستراتژیک و مسائل ژئوپلیتیک و... برای توضیح سیاست‌های منطقه‌ای کشور توجیهاتی‌اند که «جامعه نو» پنبۀ آن‌ها را خیلی وقت پیش زده است. حکومت ایران یک نظام باوربنیان است که انتها و عصارۀ بهترین توضیحاتِ محققانش دربارۀ چرایی سیاست‌های منطقه‌ای، یا به ناگزیر بودنِ جنگ علویان با سنیان برای بقا (استدلال نهایی آقای معصومی زارع دربارۀ لزوم مداخله در سوریه) ختم می‌شود و یا به آخرالزمانی بودنِ رویاروییِ مسلمانان و یهودیان بر سر زمین‌های فلسطین؛ پیشرانۀ نیم‌مرده‌ای که مستمسکِ غیرفلسطینی‌های فرصت‌طلب است. محققِ واقعی کسی است که بتواند برای لزوم مداخلۀ ایرانیان در چنین روندهایی، دلایل عقلیِ منطبق با منافع ملی ارائه کند. متأسفانه در حکومت چنین اشخاصی نیستند. بااین‌حال، توصیۀ ما به خوانندگان این است که از اختصاص وقت برای شنیدن گفتگوی یادشده دریغ نکنند زیرا در مجموع افق دیدِ شنوندۀ هشیار را دربارۀ موقعیت منطقه‌ای کشور گسترش می‌دهد.

🆔 @jameeno