#الف
🔹پلنگ و کفتار!
▫️شورای سردبیری: امروز باید به برخی پرسشهای خوانندگان درمورد احتمالات پیشِرو دربارۀ تغییرات سیاسی، سرنوشت نظام و همچنین نیروهای حاضر در روند این سرنوشت پاسخ دهیم. اساسیترین پرسش این است که نیروهای عامل در تغییر یا تحولِ سیستم کدماند و روابط آنها با یکدیگر چگونه.
در تاریخِ جهان تاکنون رژیمِ ابدی و نامیرا نداشتهایم و همۀ نظامهای سیاسی و دولتها و حکمرانها، عمر محدود داشتهاند. این میرایی در قالبهای متنوعی بوده است: شورشِ منتهی به انقلاب، تحول کودتایی، تهاجم خارجیِ منجر به سرنگونی و تغییر سیستم، پیدایشِ شرایط گذار از طریق رأی و در نهایت اصلاحات در حکمرانی، قالبهای اصلیِ تکوینِ تغییرات در ساختار سیاسی و رأس حکومتها بودهاند. انتخاب این قالبها در جوامع، سلیقهای نیست و نتیجۀ توازنهایی در میزان قدرتِ عاملانِ مؤثر در تغییر است. همین قدرت، خود نتیجۀ دو متغیر است: اهرم اِعمال قدرت در و بر حکومت، و میزان و سهمِ مالکیت در داراییهای موجودِ کشور. متغیرِ آخر در واقع همان تعلقِ طبقاتیِ اشخاص است.
در ایران کنونی، نیروهای واجدِ عاملیتِ سیاسیِ مؤثر، عمدتاً در بخشهای پایینیِ جامعه و لایۀ فوقانیِ حکومت قرار دارند و بقیۀ نیروها یا در حال تطور و شکلگیریاند یا در فاز نظارتِ خاموشاند و یا در وضعیت جنینیاند و هنوز امکان بروز نیافتهاند. نگاهی به ساختار این نیروها، جایگاه طبقاتیشان و روابطشان با یکدیگر میاندازیم.
عمدهترین نیروی اجتماعی ایران، طبقات و اقشار در حال فراخ شدن (از نظر اندازه) و ملتهب (از نظر عمل اجتماعی)، یعنی طبقۀ کارگر و متوسط هستند. اینچنین که کاهشِ مستمرِ کیفیتِ زندگی و نزول دسترسیهای طبقۀ متوسط، به افزایش تهیدستان شهری منجر میشود. آمار رسمی و در دسترس حاکی از تنزل در زمینۀ کالری دریافتی، کیفیت سکنی، سطح و هزینۀ آموزش و امکانات بهداشتی است. گمان میرود مرزِ جداییِ طبقۀ متوسطِ شهری از طبقۀ کارگر و تهیدستانِ شهری، به زیان طبقۀ متوسط و بهسرعت در حال جابهجایی است. علاوه بر فشارهای عمومیِ حاصل از تورم بالا و نرخ بالای بیکاری، مجموعۀ این دو طبقه در حوزههای دیگری نیز با حکومت رویارویند. تعارضِ فرهنگِ حقنهگرای حکومتی با عرف اجتماعی، رفتار سرکوبگرانه در امور شخصیِ مردم، فساد مقامهای حکومت و اشتهار عمّال آن به اینکه همه غارتگر و سرتاپا در فسادند یک تلقیِ نفرتآلود و عمومی و مشترک از مجموعۀ حکومت است. تفسیرهای واقعگرا از رأیگیریهای عمومی سالهای گذشته نشان داده است اکثریتی متجاوز از 80درصدِ جامعه علاوه بر نارضایی از رفتار حکومت، خواهان تغییر آن هستند. بخش عمدۀ این درصدِ جمعیتی را طبقاتی تشکیل میدهند که از آنها حرف زدیم.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹پلنگ و کفتار!
▫️شورای سردبیری: امروز باید به برخی پرسشهای خوانندگان درمورد احتمالات پیشِرو دربارۀ تغییرات سیاسی، سرنوشت نظام و همچنین نیروهای حاضر در روند این سرنوشت پاسخ دهیم. اساسیترین پرسش این است که نیروهای عامل در تغییر یا تحولِ سیستم کدماند و روابط آنها با یکدیگر چگونه.
در تاریخِ جهان تاکنون رژیمِ ابدی و نامیرا نداشتهایم و همۀ نظامهای سیاسی و دولتها و حکمرانها، عمر محدود داشتهاند. این میرایی در قالبهای متنوعی بوده است: شورشِ منتهی به انقلاب، تحول کودتایی، تهاجم خارجیِ منجر به سرنگونی و تغییر سیستم، پیدایشِ شرایط گذار از طریق رأی و در نهایت اصلاحات در حکمرانی، قالبهای اصلیِ تکوینِ تغییرات در ساختار سیاسی و رأس حکومتها بودهاند. انتخاب این قالبها در جوامع، سلیقهای نیست و نتیجۀ توازنهایی در میزان قدرتِ عاملانِ مؤثر در تغییر است. همین قدرت، خود نتیجۀ دو متغیر است: اهرم اِعمال قدرت در و بر حکومت، و میزان و سهمِ مالکیت در داراییهای موجودِ کشور. متغیرِ آخر در واقع همان تعلقِ طبقاتیِ اشخاص است.
در ایران کنونی، نیروهای واجدِ عاملیتِ سیاسیِ مؤثر، عمدتاً در بخشهای پایینیِ جامعه و لایۀ فوقانیِ حکومت قرار دارند و بقیۀ نیروها یا در حال تطور و شکلگیریاند یا در فاز نظارتِ خاموشاند و یا در وضعیت جنینیاند و هنوز امکان بروز نیافتهاند. نگاهی به ساختار این نیروها، جایگاه طبقاتیشان و روابطشان با یکدیگر میاندازیم.
عمدهترین نیروی اجتماعی ایران، طبقات و اقشار در حال فراخ شدن (از نظر اندازه) و ملتهب (از نظر عمل اجتماعی)، یعنی طبقۀ کارگر و متوسط هستند. اینچنین که کاهشِ مستمرِ کیفیتِ زندگی و نزول دسترسیهای طبقۀ متوسط، به افزایش تهیدستان شهری منجر میشود. آمار رسمی و در دسترس حاکی از تنزل در زمینۀ کالری دریافتی، کیفیت سکنی، سطح و هزینۀ آموزش و امکانات بهداشتی است. گمان میرود مرزِ جداییِ طبقۀ متوسطِ شهری از طبقۀ کارگر و تهیدستانِ شهری، به زیان طبقۀ متوسط و بهسرعت در حال جابهجایی است. علاوه بر فشارهای عمومیِ حاصل از تورم بالا و نرخ بالای بیکاری، مجموعۀ این دو طبقه در حوزههای دیگری نیز با حکومت رویارویند. تعارضِ فرهنگِ حقنهگرای حکومتی با عرف اجتماعی، رفتار سرکوبگرانه در امور شخصیِ مردم، فساد مقامهای حکومت و اشتهار عمّال آن به اینکه همه غارتگر و سرتاپا در فسادند یک تلقیِ نفرتآلود و عمومی و مشترک از مجموعۀ حکومت است. تفسیرهای واقعگرا از رأیگیریهای عمومی سالهای گذشته نشان داده است اکثریتی متجاوز از 80درصدِ جامعه علاوه بر نارضایی از رفتار حکومت، خواهان تغییر آن هستند. بخش عمدۀ این درصدِ جمعیتی را طبقاتی تشکیل میدهند که از آنها حرف زدیم.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
پلنگ و کفتار!
شورای سردبیری: امروز باید به برخی پرسشهای خوانندگان درمورد احتمالات پیشِرو دربارۀ تغییرات سیاسی، سرنوشت نظام و همچنین نیروهای حاضر در روند این سرنوشت پاسخ دهیم. اساسیترین پرسش این است که نیروهای عامل در تغییر یا تحولِ سیستم کدماند و روابط آنها با یکدیگر…
Recent tabs.PDF
8.5 MB
🔺بیبیسی: صدور فتوای قتل رشدی را سید محمد خاتمی سازمان داد!
▫️جامعه نو: گزارش تازه بیبیسی فرضیه گرفتن فتوای قتل سلمان رشدی توسط سید محمد خاتمی از آیتالله خمینی را در قالب گزارشی درباره سهم کلیم صدیقی در صدور فتوا مطرح کرده است.
این گزارش طبق گفتههای صدیقی، از رهبران مسلمانان انگلیس و به نقل از یک امام دیگر انگلیسی مدعیست روز پیش از صدور فتوا "یک وزیر ایرانی" در گوشهای از فرودگاه مهرآباد با صدیقی دیدار کرده و پس از آن نزد آقای خمینی رفته و ساعاتی بعد، فتوای قتل رشدی صادر شده. گزارش بیبیسی بدون ذکر منبع وزیر یاد شده را سید محمد خاتمی معرفی کرده است.
استدلال متهم شدن خاتمی این است که صدیقی به دوست خود گفته "وزیر ایرانی" نظر او را درباره کتاب آیات شیطانی پرسیده و او گفته یک نفر باید اقدامی کند.
اخیرا پس از حمله منجر به جرح سلمان رشدی، هویت کسی که گزارشش به صدور فتوای قتل انجامید مطرح شد و جامعه نو از عطااللهمهاجرانی خواست به جای طفره رفتن درباره دستمزد کتابش درنقد آیات شیطانی، به شناسایی هویت گیرنده فتوا کمک کند.
حال مشخص شده قبل از صدور فتوا کسی در ایران از محتوای کتاب خبر نداشته!
🆔 @jameeno
▫️جامعه نو: گزارش تازه بیبیسی فرضیه گرفتن فتوای قتل سلمان رشدی توسط سید محمد خاتمی از آیتالله خمینی را در قالب گزارشی درباره سهم کلیم صدیقی در صدور فتوا مطرح کرده است.
این گزارش طبق گفتههای صدیقی، از رهبران مسلمانان انگلیس و به نقل از یک امام دیگر انگلیسی مدعیست روز پیش از صدور فتوا "یک وزیر ایرانی" در گوشهای از فرودگاه مهرآباد با صدیقی دیدار کرده و پس از آن نزد آقای خمینی رفته و ساعاتی بعد، فتوای قتل رشدی صادر شده. گزارش بیبیسی بدون ذکر منبع وزیر یاد شده را سید محمد خاتمی معرفی کرده است.
استدلال متهم شدن خاتمی این است که صدیقی به دوست خود گفته "وزیر ایرانی" نظر او را درباره کتاب آیات شیطانی پرسیده و او گفته یک نفر باید اقدامی کند.
اخیرا پس از حمله منجر به جرح سلمان رشدی، هویت کسی که گزارشش به صدور فتوای قتل انجامید مطرح شد و جامعه نو از عطااللهمهاجرانی خواست به جای طفره رفتن درباره دستمزد کتابش درنقد آیات شیطانی، به شناسایی هویت گیرنده فتوا کمک کند.
حال مشخص شده قبل از صدور فتوا کسی در ایران از محتوای کتاب خبر نداشته!
🆔 @jameeno
#الف
🔻سرقت!
▫️شورای سردبیری: خیلی سال پیش، در محیطهای کارگری یک شوخی بود که حالا تقریباً نیست: تظاهرِ افراد به اینکه به اسم میوه یا خوراکیِ دیگری حساساند و اگر کسی اسم آن را بیاورد اخم و گوینده را برای تنبیه دنبال میکنند. آنقدر شایع بود که در برخی کارخانهها اگر کسی چنین اعلامی نکرده بود و او را به آن نام (حسن گلابی، تقی پیاز، احمد خربزه و...) نمیخواندند احساس میکرد بیاهمیت است و همکاران صمیمی ندارد. علتش ساده بود: آن القابِ مسخره، نوعی پلاکِ هویتی بودند. القابیِ شوخطبعانه برای کارگرانِ سادهای که هیچ کیفیتِ متمایزی با دیگران نداشتند: نوعی تفاوت، برجستگی، و درعینحال نشانۀ پیوند به یک جمعیت؛ یکی از نیازهای بنیادین بشر. ابتداییترین شکلِ نائل آمدن به هویت!
ابعاد بزرگتر آن حس در عرصههای دیگر مشهود است. مثلاً در هواداری از یک تیم فوتبال تا حد تعصب و حتی زدوخورد به خاطر آن. فقط در ایران هم نیست و پدیدهای جهانی است. ربطی به موقعیت اجتماعی و تحصیلات هم ندارد و چه بسیار خبرنگار که تخصصش در رجزخوانیِ متعصبانه فوتبالی، بیشتر از توضیح و تفسیر اخبار است. جوهرۀ مشترک همۀ اینها نیز احساسِ خوشِ داشتنِ هویت جمعی و جزئی از یک جمعِ بزرگتر بودن و طبعاً، قویتر بودن است. این پدیدهای شناختهشده و از مدتها پیش، تحلیلشده است و نقطۀ اوج آن وقتی است که شخص در جمع حل میشود و فردیتِ خود را بهکلی و به نفع کسب هویت جمعی وامیگذارد. احزاب فاشیست که در یک ایدئولوژیِ ابداعی و یک ابررهبرِ فرهمند، تجسم و تبلور مییابند بهترین مثال چنین موقعیتی هستند. وانهادنِ فردیت در اختیار تربیت و منش و کدهای رفتاریِ جمعی، غرق شدن در عظمتِ سان و رژه و راهپیمایی و تقلید از جمع در پرستشِ یک رهبر، پدیدۀ عامِ اینگونه احزاب، رژیمهای سیاسی و فرقههای مذهبی است. چنانچه کسی فردیت و هویتِ شخصی نداشته باشد، بهراحتی و عمیقاً در دستههای شکلگرفته بر مبنای باور (آراء یا ادیانِ بدل شده به ایدئولوژی) حل میشود. اشخاص هویتنایافته، کوزهای خشک و خالیاند که میتوان آن را از ایده یا باوری خاص لبالب کرد. از همین روست که لمپنها (بیسواد، فاقد تربیت، بینسب و خانواده و معمولاً رشد یافته در خشونتِ زندگیِ خیابانی) اولین و بهترین اعضای دارودستههای قدرتسازِ سازمانها و رژیمهای فاشیستاند. شعبان بیمخ و دارودستۀ لاتهای اطرافش، لاتهای درگاهنشینِ کاشانی و لاتهای میدان که یک دهه بعد از آنها نیروی مؤثرِ خیابان بودند، معروفترین نمونۀ این لمپنهای هویتیافته بودهاند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔻سرقت!
▫️شورای سردبیری: خیلی سال پیش، در محیطهای کارگری یک شوخی بود که حالا تقریباً نیست: تظاهرِ افراد به اینکه به اسم میوه یا خوراکیِ دیگری حساساند و اگر کسی اسم آن را بیاورد اخم و گوینده را برای تنبیه دنبال میکنند. آنقدر شایع بود که در برخی کارخانهها اگر کسی چنین اعلامی نکرده بود و او را به آن نام (حسن گلابی، تقی پیاز، احمد خربزه و...) نمیخواندند احساس میکرد بیاهمیت است و همکاران صمیمی ندارد. علتش ساده بود: آن القابِ مسخره، نوعی پلاکِ هویتی بودند. القابیِ شوخطبعانه برای کارگرانِ سادهای که هیچ کیفیتِ متمایزی با دیگران نداشتند: نوعی تفاوت، برجستگی، و درعینحال نشانۀ پیوند به یک جمعیت؛ یکی از نیازهای بنیادین بشر. ابتداییترین شکلِ نائل آمدن به هویت!
ابعاد بزرگتر آن حس در عرصههای دیگر مشهود است. مثلاً در هواداری از یک تیم فوتبال تا حد تعصب و حتی زدوخورد به خاطر آن. فقط در ایران هم نیست و پدیدهای جهانی است. ربطی به موقعیت اجتماعی و تحصیلات هم ندارد و چه بسیار خبرنگار که تخصصش در رجزخوانیِ متعصبانه فوتبالی، بیشتر از توضیح و تفسیر اخبار است. جوهرۀ مشترک همۀ اینها نیز احساسِ خوشِ داشتنِ هویت جمعی و جزئی از یک جمعِ بزرگتر بودن و طبعاً، قویتر بودن است. این پدیدهای شناختهشده و از مدتها پیش، تحلیلشده است و نقطۀ اوج آن وقتی است که شخص در جمع حل میشود و فردیتِ خود را بهکلی و به نفع کسب هویت جمعی وامیگذارد. احزاب فاشیست که در یک ایدئولوژیِ ابداعی و یک ابررهبرِ فرهمند، تجسم و تبلور مییابند بهترین مثال چنین موقعیتی هستند. وانهادنِ فردیت در اختیار تربیت و منش و کدهای رفتاریِ جمعی، غرق شدن در عظمتِ سان و رژه و راهپیمایی و تقلید از جمع در پرستشِ یک رهبر، پدیدۀ عامِ اینگونه احزاب، رژیمهای سیاسی و فرقههای مذهبی است. چنانچه کسی فردیت و هویتِ شخصی نداشته باشد، بهراحتی و عمیقاً در دستههای شکلگرفته بر مبنای باور (آراء یا ادیانِ بدل شده به ایدئولوژی) حل میشود. اشخاص هویتنایافته، کوزهای خشک و خالیاند که میتوان آن را از ایده یا باوری خاص لبالب کرد. از همین روست که لمپنها (بیسواد، فاقد تربیت، بینسب و خانواده و معمولاً رشد یافته در خشونتِ زندگیِ خیابانی) اولین و بهترین اعضای دارودستههای قدرتسازِ سازمانها و رژیمهای فاشیستاند. شعبان بیمخ و دارودستۀ لاتهای اطرافش، لاتهای درگاهنشینِ کاشانی و لاتهای میدان که یک دهه بعد از آنها نیروی مؤثرِ خیابان بودند، معروفترین نمونۀ این لمپنهای هویتیافته بودهاند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
سرقت!
شورای سردبیری: خیلی سال پیش، در محیطهای کارگری یک شوخی بود که حالا تقریباً نیست: تظاهرِ افراد به اینکه به اسم میوه یا خوراکیِ دیگری حساساند و اگر کسی اسم آن را بیاورد اخم و گوینده را برای تنبیه دنبال میکنند. آنقدر شایع بود که در برخی کارخانهها اگر کسی…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸لزوم توجه به عدالت در امور معنوی
🖌اسداله شمائی
▫️اغلب انسانها یک وطن بیشتر ندارند.وطن و امکانات وطن باید تا حد امکان به صورت مساوی بین هموطنان توزیع گردد.همچنانکه حق بهرهمندی یکسان عموم شهروندان از آموزش عمومی و سلامت و بهداشت جسمانی در قانون اساسی آمده،در امور معنوی و روحی نیز باید امکانات کشور باید عادلانه توزیع شود.
توجه بیمارگونه و افراطی به علائق و گرایشهای فکری و ذوقی و معنوی بخشی از جامعه و ترویج شبانهروزی یک سبک زندگی و بسیج کل کشور برای رفاه یک عده بقیه را آزرده می کند.
حکومت حق ندارد هموطنان را به شهروندان درجه یک و دو تقسیم کند.
قدرت و بیت المال نزد افراد امانت است.مسئولان امور حق ندارند حق عمومی اکثریت شهروندان را صرف بخشی از شهروندان بکنند.
سفر و تفریح نیاز عموم افراد است.اگر دولت می خواهد یارانهٔ سفر بدهد باید به همه این یارانه و کمک را بدهد. هر کس هر جا دوست دارد سفر کند.
بخشیدن از بیت المال به یک بخش از جامعه درست نیست.
ما همه فرزندان یک خانهایم.نمی شود در خانه سفره ای پهن کرد و بقیه را محروم کرد.
🆔 @jameeno
🔸لزوم توجه به عدالت در امور معنوی
🖌اسداله شمائی
▫️اغلب انسانها یک وطن بیشتر ندارند.وطن و امکانات وطن باید تا حد امکان به صورت مساوی بین هموطنان توزیع گردد.همچنانکه حق بهرهمندی یکسان عموم شهروندان از آموزش عمومی و سلامت و بهداشت جسمانی در قانون اساسی آمده،در امور معنوی و روحی نیز باید امکانات کشور باید عادلانه توزیع شود.
توجه بیمارگونه و افراطی به علائق و گرایشهای فکری و ذوقی و معنوی بخشی از جامعه و ترویج شبانهروزی یک سبک زندگی و بسیج کل کشور برای رفاه یک عده بقیه را آزرده می کند.
حکومت حق ندارد هموطنان را به شهروندان درجه یک و دو تقسیم کند.
قدرت و بیت المال نزد افراد امانت است.مسئولان امور حق ندارند حق عمومی اکثریت شهروندان را صرف بخشی از شهروندان بکنند.
سفر و تفریح نیاز عموم افراد است.اگر دولت می خواهد یارانهٔ سفر بدهد باید به همه این یارانه و کمک را بدهد. هر کس هر جا دوست دارد سفر کند.
بخشیدن از بیت المال به یک بخش از جامعه درست نیست.
ما همه فرزندان یک خانهایم.نمی شود در خانه سفره ای پهن کرد و بقیه را محروم کرد.
🆔 @jameeno
#الف
🔸اسرائیل چه میخواهد؟
▫️تحریریۀ جامعه نو: ضربه پشت ضربه! پس از وقفهای کوتاه، اسرائیل در مناطقِ در دسترسِ سوریه و در عمق کشور، در حال زدن ضربه است و فارغ از اینکه پاسخی بگیرد یا نه این پرسش را پیش میآورد که اساساً اسرائیل چه میخواهد و کارِ او با ایران به کجا ختم میشود؟ دنبال پاسخش باشیم.
هنگامیکه اسرائیل توانست طی عملیات پیچیدهای اسرار هستهای ایران را سرقت کند و نشان دهد در واقعیت میتوان کارهایی کرد که قوۀ تخیلِ برترین سناریونویسانِ هالیوود هم بهپای آن نمیرسد، یا هنگامیکه توانست با یک ترورِ ماهوارهای، نفر اول برنامۀ هستهای ایران را شهید و از صحنه خارج کند، یک سخنِ وزیر سابق اطلاعات ایران طنینی بلند در اذهان یافت: «نفوذ موساد در بخشهای مختلف کشور به حدی است که جا دارد همۀ مسئولان جمهوری اسلامی، نگران جانشان باشند».
اما علیرغم آنکه رخنههای اسرائیل در صنایع هستهای ایران تکرار شد، دو چیز رخ نداد: کسی از مسئولان جمهوری اسلامی ترور نشد، کسی هم از میان آنها (که اینهمه آسیب زده بودند) دستگیر نشد. راستش نه فلان مسئولِ دفترِ مقامِ درجۀ سه میتوانست «آن» باشد و نه کاترین شکدم آنقدر بالا رفته بود که دستش به اسرار برسد. بنابراین هنوز سؤالات زیادی هست.
اول روشن کنیم که این الف نمیخواهد کسی از مقامات و مسئولان را به جاسوسی برای اسرائیل متهم کند و احیاناً طعنه و گوشهای بزند اما بهجد پیِ پاسخِ این پرسش است که واقعیت ماجرا چیست و همۀ آنچه رخ میدهد و رخ نمیدهد، از چه چیزهایی خبر میدهد. اصلِ پرسش نیز این است که در صحنۀ سیاست جهانی، اسرائیلِ پر نفوذ در کشور ما، از جان ایران چه میخواهد و آزارهایش از بهر چیست؟ به زبان دانشگاهی، منطق سیاسی و ملاحظات استراتژیک حاکم بر ماهیت رابطۀ پیچیدۀ اسرائیل و ایران چیست؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔸اسرائیل چه میخواهد؟
▫️تحریریۀ جامعه نو: ضربه پشت ضربه! پس از وقفهای کوتاه، اسرائیل در مناطقِ در دسترسِ سوریه و در عمق کشور، در حال زدن ضربه است و فارغ از اینکه پاسخی بگیرد یا نه این پرسش را پیش میآورد که اساساً اسرائیل چه میخواهد و کارِ او با ایران به کجا ختم میشود؟ دنبال پاسخش باشیم.
هنگامیکه اسرائیل توانست طی عملیات پیچیدهای اسرار هستهای ایران را سرقت کند و نشان دهد در واقعیت میتوان کارهایی کرد که قوۀ تخیلِ برترین سناریونویسانِ هالیوود هم بهپای آن نمیرسد، یا هنگامیکه توانست با یک ترورِ ماهوارهای، نفر اول برنامۀ هستهای ایران را شهید و از صحنه خارج کند، یک سخنِ وزیر سابق اطلاعات ایران طنینی بلند در اذهان یافت: «نفوذ موساد در بخشهای مختلف کشور به حدی است که جا دارد همۀ مسئولان جمهوری اسلامی، نگران جانشان باشند».
اما علیرغم آنکه رخنههای اسرائیل در صنایع هستهای ایران تکرار شد، دو چیز رخ نداد: کسی از مسئولان جمهوری اسلامی ترور نشد، کسی هم از میان آنها (که اینهمه آسیب زده بودند) دستگیر نشد. راستش نه فلان مسئولِ دفترِ مقامِ درجۀ سه میتوانست «آن» باشد و نه کاترین شکدم آنقدر بالا رفته بود که دستش به اسرار برسد. بنابراین هنوز سؤالات زیادی هست.
اول روشن کنیم که این الف نمیخواهد کسی از مقامات و مسئولان را به جاسوسی برای اسرائیل متهم کند و احیاناً طعنه و گوشهای بزند اما بهجد پیِ پاسخِ این پرسش است که واقعیت ماجرا چیست و همۀ آنچه رخ میدهد و رخ نمیدهد، از چه چیزهایی خبر میدهد. اصلِ پرسش نیز این است که در صحنۀ سیاست جهانی، اسرائیلِ پر نفوذ در کشور ما، از جان ایران چه میخواهد و آزارهایش از بهر چیست؟ به زبان دانشگاهی، منطق سیاسی و ملاحظات استراتژیک حاکم بر ماهیت رابطۀ پیچیدۀ اسرائیل و ایران چیست؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
اسرائیل چه میخواهد؟
تحریریۀ جامعه نو: ضربه پشت ضربه! پس از وقفهای کوتاه، اسرائیل در مناطقِ در دسترسِ سوریه و در عمق کشور، در حال زدن ضربه است و فارغ از اینکه پاسخی بگیرد یا نه این پرسش را پیش میآورد که اساساً اسرائیل چه میخواهد و کارِ او با ایران به کجا ختم میشود؟ دنبال…
#الف
🔹گازانبر!
▫️شورای سردبیری: در افقِ نهچندان دور، ایران با دو تهدیدِ بیرونیِ مرزی مواجه است که یکی از آنها نتیجۀ نابخردی حکومت و در حال افزایش است و دیگری نه حاصلِ نادانیِ حکومت، بلکه محصولِ نادانیِ حکومت همسایه است: تهدیدهایی در شرق و شمال غرب؛ افغانستان و ترکیه!
علیرغم آنچه در ظاهر و به کمک تبلیغات دیده میشود، علیه ایران از سوی اسرائیل و ایالاتمتحده یا اعرابِ کاسبمسلکِ جنوبِ خلیجفارس، تهدیدِ مستقیمِ تهاجمی وجود ندارد و آسیبپذیریِ پتانسیلدارِ کشور (در درازمدت) از نقاط دیگری است. تقریباً همانند دوران نخستِ رویارویی صفویه با حکومتهای همسایه است که تحریکاتی، طوایف ازبک و افغانِ در شرق را به خطر تبدیل میکرد و جنگِ قدرت با خلافت عثمانی، فشاری نظامی از جانب غرب بر دربار صفویه میآورد. این دو مرز، امروز نیز پرخطرترین مرزهای ایراناند. لزومی ندارد علاقهای به مشابهانگاریِ موقعیتها داشته باشیم تا بتوان چنین قیاسی کرد زیرا علیرغم گذشت ۴۰۰سال، موقعیت در این موردِ بهخصوص (به طرز شگفتیآوری) چندان تغییر نکرده است: همانقدر که صفویان باید از طوایف افغان میترسیدند، امروز ما نیز باید از طالبانِ کاشتهشده در افغانستان بترسیم و همانقدر که خلافتِ عثمانی در رقابت بر سر قلمرو و قدرت با صفویان درگیر بود، باید از تلاشِ حکومتِ نوعثمانیِ اردوغان نیز نگران باشیم که آشکارا در نوارِ شمالِ غربیِ ایران توسعهطلبی میکند!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔹گازانبر!
▫️شورای سردبیری: در افقِ نهچندان دور، ایران با دو تهدیدِ بیرونیِ مرزی مواجه است که یکی از آنها نتیجۀ نابخردی حکومت و در حال افزایش است و دیگری نه حاصلِ نادانیِ حکومت، بلکه محصولِ نادانیِ حکومت همسایه است: تهدیدهایی در شرق و شمال غرب؛ افغانستان و ترکیه!
علیرغم آنچه در ظاهر و به کمک تبلیغات دیده میشود، علیه ایران از سوی اسرائیل و ایالاتمتحده یا اعرابِ کاسبمسلکِ جنوبِ خلیجفارس، تهدیدِ مستقیمِ تهاجمی وجود ندارد و آسیبپذیریِ پتانسیلدارِ کشور (در درازمدت) از نقاط دیگری است. تقریباً همانند دوران نخستِ رویارویی صفویه با حکومتهای همسایه است که تحریکاتی، طوایف ازبک و افغانِ در شرق را به خطر تبدیل میکرد و جنگِ قدرت با خلافت عثمانی، فشاری نظامی از جانب غرب بر دربار صفویه میآورد. این دو مرز، امروز نیز پرخطرترین مرزهای ایراناند. لزومی ندارد علاقهای به مشابهانگاریِ موقعیتها داشته باشیم تا بتوان چنین قیاسی کرد زیرا علیرغم گذشت ۴۰۰سال، موقعیت در این موردِ بهخصوص (به طرز شگفتیآوری) چندان تغییر نکرده است: همانقدر که صفویان باید از طوایف افغان میترسیدند، امروز ما نیز باید از طالبانِ کاشتهشده در افغانستان بترسیم و همانقدر که خلافتِ عثمانی در رقابت بر سر قلمرو و قدرت با صفویان درگیر بود، باید از تلاشِ حکومتِ نوعثمانیِ اردوغان نیز نگران باشیم که آشکارا در نوارِ شمالِ غربیِ ایران توسعهطلبی میکند!
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
گازانبر!
شورای سردبیری: در افقِ نهچندان دور، ایران با دو تهدیدِ بیرونیِ مرزی مواجه است که یکی از آنها نتیجۀ نابخردی حکومت و در حال افزایش است و دیگری نه حاصلِ نادانیِ حکومت، بلکه محصولِ نادانیِ حکومت همسایه است: تهدیدهایی در شرق و شمال غرب؛ افغانستان و ترکیه! علیرغم…
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔺چرا ککمان نمیگزد؟
🖌اسداله شمائی
▫️کشور با مسائل بسیار روبهرو است و دورنمای روشنی هم نسبت به حل مسئلهها به چشم نمیخورد.
پرسش این است که چرا ما مردمان این همه فشار و بحران های دست ساز را تحمل می کنیم و ککمان هم نمیگزد؟
چرا صدایمان در نمیآید؟
آیا می ترسیم ؟
ترس نیست که ما را بی تفاوت کرده.
به نظرم این تسلیم و سکوت و انفعال ریشهی عمیق فرهنگی دارد.
.
ما چه بپذیریم چه نپذیریم قضا و قدری هستیم.باور نداریم که خودمان مسئول سرنوشت و اتفاقات زندگی خودمان هستیم.معتقد نیستیم که زندگی در دست ماست و می توانیم بر آن حاکم و مسلط باشیم.
بر عکس معتقدیم بر آمده چاره ای نیست آن می شود که خدا می خواهد ما چه کاره ایم.
برگی نمی افتد مگر به اذن خدا.
این آموزهها در عمق ذهن و زبان ما رسوخ کرده است که هر چه پیش می آید باید پیش می آمده و غیر از این وضع که داریم وضع دیگری نمی توانسته پیش بیاید.ما که باشیم در مقابل مشیت الهی عرض اندام کنیم.
سعدی در بوستان حکایتی را به نظم کشیده که این مشکل فرهنگی در آن آشکارا دیده می شود
در یکی از شهرهای شام ناامنی می شود و پیرمردی گرفتار شورشیان می شود.دست و پای پیرمرد را می بندند.پیرمرد تسلیم محض وقایع است در این وضع حرفی می زند که زبان حال ماست.
می گوید این شورشیان را خدا فرستاده و «باید چنین دشمنی دوست داشت» بدون اراده خدا محال است اتفاقی بیفتد.آن ها با اذن خدا بر ما ظلم می کنند چاره ای جز اطاعت از حاکمان نیست.سلطان ظل الله است و هر چه از دوست رسد نکوست
«اگر عز و جاه است و گر ذل و قید
من از حق شناسم، نه از عمرو و زید»
فرهنگ قضا و قدری ما را بیصدا تربیت کرده است.اعتراض زیربنای فرهنگی لازم دارد.انسان معترض تسلیم وقایع نیست وقایع را می سازد.
در فرهنگ خیامی و قضا و فدری آدمی رفتارهای روزمره اش را هم جزء علم خدا می داند.
من می خورم هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در چنین فرهنگی غوطهوریم.هر بلایی سرمان بیاید جیکمان در نمی آید ککمان نمی گزد. گشت ارشاد بهانه است اجل مهسا امینی آن بوده که آن جا تمام می کرده.هر چه پیش آید خوش آید ما را چه رسد که با حکمت خداوند قهار و سلطان چون و چرا کنیم.باید شکر کنیم که نفسی فرو می رود و بر می آید.گرانی و هر بلایی از حضرت دوست است .در دانشکده های علوم انسانی را باید تخته کرد وقتی که به کار انسان نمی آید.
حکایت سعدی:
به شهری در از شام غوغا فتاد
گرفتند پیری مبارک نهاد
هنوز آن حدیثم به گوش اندر است
چو قیدش نهادند بر پای و دست
که گفت ار نه سلطان اشارت کند
که را زهره باشد که غارت کند؟
بباید چنین دشمنی دوست داشت
که میدانمش دوست بر من گماشت
اگر عز و جاه است و گر ذل و قید
من از حق شناسم، نه از عمرو و زید
ز علت مدار، ای خردمند، بیم
چو داروی تلخت فرستد حکیم
بخور هرچه آید ز دست حبیب
نه بیمار داناتر است از طبیب
غرض این که ما ملت قضا و قدری هر بلایی سرمان بیاید آخ نمی گوییم.
الخیر فی ما وقع.
تغییر این فرهنگ آسان نیست.
همه مراقبیم کلاهمان را باد نبرد.همه از این که زنده ایم راضی و خوشحال و دعاگو هستیم.
🆔 @jameeno
🔺چرا ککمان نمیگزد؟
🖌اسداله شمائی
▫️کشور با مسائل بسیار روبهرو است و دورنمای روشنی هم نسبت به حل مسئلهها به چشم نمیخورد.
پرسش این است که چرا ما مردمان این همه فشار و بحران های دست ساز را تحمل می کنیم و ککمان هم نمیگزد؟
چرا صدایمان در نمیآید؟
آیا می ترسیم ؟
ترس نیست که ما را بی تفاوت کرده.
به نظرم این تسلیم و سکوت و انفعال ریشهی عمیق فرهنگی دارد.
.
ما چه بپذیریم چه نپذیریم قضا و قدری هستیم.باور نداریم که خودمان مسئول سرنوشت و اتفاقات زندگی خودمان هستیم.معتقد نیستیم که زندگی در دست ماست و می توانیم بر آن حاکم و مسلط باشیم.
بر عکس معتقدیم بر آمده چاره ای نیست آن می شود که خدا می خواهد ما چه کاره ایم.
برگی نمی افتد مگر به اذن خدا.
این آموزهها در عمق ذهن و زبان ما رسوخ کرده است که هر چه پیش می آید باید پیش می آمده و غیر از این وضع که داریم وضع دیگری نمی توانسته پیش بیاید.ما که باشیم در مقابل مشیت الهی عرض اندام کنیم.
سعدی در بوستان حکایتی را به نظم کشیده که این مشکل فرهنگی در آن آشکارا دیده می شود
در یکی از شهرهای شام ناامنی می شود و پیرمردی گرفتار شورشیان می شود.دست و پای پیرمرد را می بندند.پیرمرد تسلیم محض وقایع است در این وضع حرفی می زند که زبان حال ماست.
می گوید این شورشیان را خدا فرستاده و «باید چنین دشمنی دوست داشت» بدون اراده خدا محال است اتفاقی بیفتد.آن ها با اذن خدا بر ما ظلم می کنند چاره ای جز اطاعت از حاکمان نیست.سلطان ظل الله است و هر چه از دوست رسد نکوست
«اگر عز و جاه است و گر ذل و قید
من از حق شناسم، نه از عمرو و زید»
فرهنگ قضا و قدری ما را بیصدا تربیت کرده است.اعتراض زیربنای فرهنگی لازم دارد.انسان معترض تسلیم وقایع نیست وقایع را می سازد.
در فرهنگ خیامی و قضا و فدری آدمی رفتارهای روزمره اش را هم جزء علم خدا می داند.
من می خورم هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در چنین فرهنگی غوطهوریم.هر بلایی سرمان بیاید جیکمان در نمی آید ککمان نمی گزد. گشت ارشاد بهانه است اجل مهسا امینی آن بوده که آن جا تمام می کرده.هر چه پیش آید خوش آید ما را چه رسد که با حکمت خداوند قهار و سلطان چون و چرا کنیم.باید شکر کنیم که نفسی فرو می رود و بر می آید.گرانی و هر بلایی از حضرت دوست است .در دانشکده های علوم انسانی را باید تخته کرد وقتی که به کار انسان نمی آید.
حکایت سعدی:
به شهری در از شام غوغا فتاد
گرفتند پیری مبارک نهاد
هنوز آن حدیثم به گوش اندر است
چو قیدش نهادند بر پای و دست
که گفت ار نه سلطان اشارت کند
که را زهره باشد که غارت کند؟
بباید چنین دشمنی دوست داشت
که میدانمش دوست بر من گماشت
اگر عز و جاه است و گر ذل و قید
من از حق شناسم، نه از عمرو و زید
ز علت مدار، ای خردمند، بیم
چو داروی تلخت فرستد حکیم
بخور هرچه آید ز دست حبیب
نه بیمار داناتر است از طبیب
غرض این که ما ملت قضا و قدری هر بلایی سرمان بیاید آخ نمی گوییم.
الخیر فی ما وقع.
تغییر این فرهنگ آسان نیست.
همه مراقبیم کلاهمان را باد نبرد.همه از این که زنده ایم راضی و خوشحال و دعاگو هستیم.
🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻به بهانه پرکشیدن مهسا امینی: سیاست حجاب اجباری یا سیاست کشف حجاب
🖌امیرحسین علینقی
🔸در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
▫️در ماجرای حادثه بازداشتگاه وزراء و پر کشیدن مهسا امینی، میهمان جوان پایتختنشینان، میتوان به نکات متعددی اشاره کرد. میتوان به میهماننوازی پلیس تهران اشاره کرد که اکنون آوازهاش جهانگیر است. میتوان به نماد جوانی و شادابی اشاره کرد که در بیپناهی، در حدفاصل خروجی مترو تا تخت بیمارستان، لحظاتی منحصر و سخت را تجربه کرده است. میتوان روایت دخترانی را شنید که برای مواجه نشدن با یونیفورم پوشان متولی امنیتشان، ریسک مواجهه با زورگیران را، در انتخاب مسیرهای ناامنتر و خلوتتر شهر، به جان میخرند. میتوان به شوراهای عالی و غیرعالی غیرقانونی، فاقد جایگاه و من در آوردیای پرداخت که به تصویب الزاماتی میپردازند که حتی در قلمرو صلاحیتهای پارلمان کشور نیز نیست. میتوان از ستادهایی گفت که گویی قوه مجریه کشورند و در جایگاه اجرایی، با امر به این و نهی از آن و با ارتزاق از ثروت مردم این سرزمین، در کار نابودی ساختار نهادهای رسمی این کشورند که به تصویب همین مردم رسیده است. میتوان از رئیسجمهوری گفت که در لباس پیامبر خدا، آشکارا نقض پیمان میکند، گویی که دختران این سرزمین را مدیرانی میبیند که میبایست برایشان گشت ارشاد مدیران تدارک دید. میتوان از پلیسی سخن گفت که عملاً دفاع از امنیت مردم را در مقابل متعرضان و زورگیران و... رها کرده و، حسب اعلام خودش، در کار ارشاد و توجیه و آموزش اجباری و ایجاد خطوط ونرانی یکطرفه در سطح شهر، از مبادی مختلف به خیابان وزراست. میتوان از حکومتی گفت که آزمودهها را میآزماید و باز هم میآزماید و باز هم میآزماید. میتوان از روحانیونی گفت که با ما از دین رحمانی میگفتند و از امیرالمومنینش در ماجرای ظلم بر پیرزن یهودی، روحانیونی که بنا بود در صف اول مبارزه با ظلم باشند، روحانیونی که اهل تدبیر و سیاست بوده و آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشند.... در این میان اما، تلاش میکنم تا آثار آنچه بر یک انسان، یک ایرانی و دختری سقزی، و دیگر دختران این کشور، رفته و میرود را از زاویه دیگری بررسی کنم.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
🔻به بهانه پرکشیدن مهسا امینی: سیاست حجاب اجباری یا سیاست کشف حجاب
🖌امیرحسین علینقی
🔸در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
▫️در ماجرای حادثه بازداشتگاه وزراء و پر کشیدن مهسا امینی، میهمان جوان پایتختنشینان، میتوان به نکات متعددی اشاره کرد. میتوان به میهماننوازی پلیس تهران اشاره کرد که اکنون آوازهاش جهانگیر است. میتوان به نماد جوانی و شادابی اشاره کرد که در بیپناهی، در حدفاصل خروجی مترو تا تخت بیمارستان، لحظاتی منحصر و سخت را تجربه کرده است. میتوان روایت دخترانی را شنید که برای مواجه نشدن با یونیفورم پوشان متولی امنیتشان، ریسک مواجهه با زورگیران را، در انتخاب مسیرهای ناامنتر و خلوتتر شهر، به جان میخرند. میتوان به شوراهای عالی و غیرعالی غیرقانونی، فاقد جایگاه و من در آوردیای پرداخت که به تصویب الزاماتی میپردازند که حتی در قلمرو صلاحیتهای پارلمان کشور نیز نیست. میتوان از ستادهایی گفت که گویی قوه مجریه کشورند و در جایگاه اجرایی، با امر به این و نهی از آن و با ارتزاق از ثروت مردم این سرزمین، در کار نابودی ساختار نهادهای رسمی این کشورند که به تصویب همین مردم رسیده است. میتوان از رئیسجمهوری گفت که در لباس پیامبر خدا، آشکارا نقض پیمان میکند، گویی که دختران این سرزمین را مدیرانی میبیند که میبایست برایشان گشت ارشاد مدیران تدارک دید. میتوان از پلیسی سخن گفت که عملاً دفاع از امنیت مردم را در مقابل متعرضان و زورگیران و... رها کرده و، حسب اعلام خودش، در کار ارشاد و توجیه و آموزش اجباری و ایجاد خطوط ونرانی یکطرفه در سطح شهر، از مبادی مختلف به خیابان وزراست. میتوان از حکومتی گفت که آزمودهها را میآزماید و باز هم میآزماید و باز هم میآزماید. میتوان از روحانیونی گفت که با ما از دین رحمانی میگفتند و از امیرالمومنینش در ماجرای ظلم بر پیرزن یهودی، روحانیونی که بنا بود در صف اول مبارزه با ظلم باشند، روحانیونی که اهل تدبیر و سیاست بوده و آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشند.... در این میان اما، تلاش میکنم تا آثار آنچه بر یک انسان، یک ایرانی و دختری سقزی، و دیگر دختران این کشور، رفته و میرود را از زاویه دیگری بررسی کنم.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید
Telegraph
به بهانه پرکشیدن مهسا امینی: سیاست حجاب اجباری یا سیاست کشف حجاب
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود در ماجرای حادثه بازداشتگاه وزراء و پر کشیدن مهسا امینی، میهمان جوان پایتختنشینان، میتوان به نکات متعددی اشاره کرد. میتوان به میهماننوازی پلیس تهران اشاره کرد که اکنون آوازهاش جهانگیر است. میتوان به نماد جوانی و شادابی…