جامعه نو
4.93K subscribers
989 photos
33 videos
17 files
770 links
رسانه روزنامه‌نگاران مستقل

تماس با ما: @jameeno_pr
Download Telegram
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔺در جستجوی عقل سلیم

🖌حسن اسدنیا

▫️نگاهی به بعضی شعارهای مخالفان وضعیت حکمرانی موجود نشان می دهد در بعضی اعتراضات به تدریج، شعارها از بیانهای لطیفی چون «زن، زندگی، آزادی» و «مرد، میهن، آبادی» که بسیار نکته بینانه و ایجابی است به سمت شعارهایی حاوی نفی از جمله « تا ... کفن نشود ...» و «می کشم می کشم ...» و شعارهایی از این دست لغزیده است. خطاست اگر ضمن همدلی با ناراحتی جمعی، این اشتباه را به جماعت خشمگین از هر طرف یادآوری نکنیم. به قول نیچه کسی که می خواهد با اژدها بجنگد باید مراقب باشد خود به هیولا بدل نشود. البته که اینجا اژدها استعاره ای از سیستم معیوب و فاسدی است که به دلایل مختلف سال به سال درون نظام خزیده و بالیده است. کافی است به یاد آوریم، از دلایل انقلاب علیه نظام شاهنشاهی نیز یکی همین سر بر آوردن فساد بعضی از سران دولت و حکومت سابق بود. ناراحتی افراد قابل درک است و البته که کشته شدن تاسف آمیز بسیاری از هموطنان، از دختران و پسران راهپیمایی کننده در خیابان گرفته تا نمازگزاران زاهدان و یا زیارت کنندگان شاهچراغ و یا بسیجیان و پرسنل نیروی انتظامی، باعث تراکم خشم بسیاری در گروه های مختلف درگیر شده اما باید دانست اگر قرار باشد عقل سلیمی این میان حاکم گردد، فرصت عمل محدود است و خویشتنداری، بسیار حیاتی و فرصت زا. به همین علت باید نظام حکومت در این اندیشه تامل کند که نهایتا پس از این به ویژه با تیز شدن دندان طمع بعضی کشورها، سختگیری بیشتر و داغ و درفش نه تنها به نفعش نیست که در صورت تکرار و شدیدتر شدنش زیانی سخت تر از این بابت نه تنها به او که به ایران خواهد رسید. یادآوری این مساله به بیانی تحلیلی است. از آن سو باید به معترضان نیز هشدار داد، که گرچه ممکن است مقابلۀ خشن با ماموران یا لباس شخصیها یا حتی روحانیون در حال، به آنان دل خوشی و خنک دلی بدهد اما به قول مولوی «خون به خون شستن محال آمد محال». بیان خشن از هر طرف که باشد، خطرناک و غیرسازنده است و گفتار ناپاک می تواند به عمل اشتباه و ناقض غرض اولیه منجر شود. در هر صورت، شجاعت عمل کنشگرانه (و نه واکنشی) برای عمل در جهت اصلاح ابتدا باید از طرف حکومت که به هر صورت هنوز دست بالا را دارد، نشان داده شود. شجاعتی که بتواند تفاوت افکار جامعه را با خود بپذیرد، آن را درک کند، به آن احترام بگذارد و در جهت خواسته های به حق آن گام بردارد. کمیته های حقیقت یاب واقعی با مقبولیت جمعی تشکیل داده و مسببان کشته شدن افراد را بدون پرده پوشی و مصلحت سنجی معرفی کند. اگر بیان مذهبی در پذیرش این گزاره موثر است که باید از امام علی(ع) نقل کرد: «النجات فی الصدق». بیان حقیقت بدون مصلحت سنجی های معمول از آن جهت سبب تاکید دوباره است که جامعه بتواند کنش متفاوتی از حکومت مشاهده کند و دوباره از پس دستگیری و خاموش کردن هر آن که اعتراضی به آرامی یا تندی گفته، ذهن جامعه به سمت این شعر اخوان ثالث نگراید که سرود: «کاوه ای پیدا نمی آید دریغ! کاشکی اسکندری پیدا شود!»

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🖌شهرام خادم

🔸در نسبت جنبش و دلار!

▫️روشن است که جنبش شکل‌گرفته در دو ماه اخیر ریشه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی و... دارد. نمونه‌های مشابهْ اما نه یکسانِ جنبش حاضر، دست‌کم قدمتی از سال 57 و قبل از آن دارد. در این اثنا سیلی از تحلیل‌ها و اظهارنظرهای متنوع بیرون آمد.

اینکه کجا ایستاده‌ایم و اعتراض است یا اغتشاش، انقلاب است یا جنبش محدود، به چپ راهنما می‌زند یا راست، از داخل هدایت می‌شود یا خارج، چه امکان‌هایی پیش‌رو دارد و باید چه بشود، توسط چه کسانی راهبری شود یا بدون رهبر بماند، کل حکومت را به عقب براند یا به تغییر ساختارها اکتفا کند و... محل مناقشه است.

من هم‌چون سایر مردم ایران از درهای مختلف سخن به‌میان آورده‌ام. در این فقره از رابطه مستقیم یا غیرمستقیم جنبش و دلار می‌گویم. می‌دانیم که از همان آغاز اسفند انقلاب اسلامی زنان برای مقابله با حجاب اجباری به میدان آمدند و از آن‌گاه تاکنون خیابان‌های ایران صحنه‌ی اعتراض‌های ضدحکومتی بوده‌است. دلار 7 تومانی امروز به 5 هزار برابر رسید و هم‌چنان جمهوری اسلامی بر پایه‌ی سرکوب استوار مانده‌است؛ پایه‌ای که آخرین حربه‌ی حکومت برای گریز از دستِ مردم ناراضی است. تنها در همین هفته مردم داخل کشور 15 درصد فقیرتر شده‌اند.

آن‌چه ترسناک است اینکه مبادا تاب آوری مردم زیر غلتک های تورم نادیده گرفته‌شود. فقط ایرانیان داخل سرزمین عمق استخوان‌سوز تورم را حس می‌کنند. ایرانیان خارج سرزمین نیز پایاپای داخل، علیه سرکوب و استبداد حکومت ایستاده‌اند و اعتراض‌شان را به‌گوش جهانیان رسانده‌اند.

مبادا بی‌برنامگی برخی کمپین‌های دلال خارج‌نشین و الگوهای تکراری آن‌ها و زدوبندهای سیاسی و اقتصادی شان با ابرقدرت‌ها، روند چهار دهه‌ی اخیر را تکثیر کرده و جوانان افسرده و مستاصل داخلی را زیر چرخ دنده‌های تورم دوچندان له کند.

اگر چهاردهه "خواست ابرقدرت‌ها" به تضعیف کشور همراه با ارتجاع،ناکارآمدی، چپاول و استفاده عریان از گلوله، ما مردمان این سرزمین را نیازمند مسکن، خوراک، پوشاک، بهداشت، شغل و آموزش کرده‌است؛ به‌گونه‌ای که درک آن فقط برای داخلی ها ممکن است. پس هر الگویی که هم‌وطنان دغدغه‌مند خارج‌نشین بدون درنظر گرفتن فقر مضاعف ملت به‌کار گیرند، پيشاپيش نتیجه معکوس داده و مردم داخل را نومیدتر و درمانده تر خواهد کرد.
چرا ایرانیان خارج‌نشین در عوض این‌همه سال گلایه، از تأسیس یک صندوق مالی برای تامین داروهای خاص درماندگان داخل عاجزند؟ چرا هیچ انجمن بین‌المللی غیرسیاسی، صرفن با هدف تامین مالی اقشار خاصی از آسیب‌دیدگانِ ناشی از سرکوب حکومت، راه‌اندازی نشده و دلالی خون معترضان بیش از همه به‌چشم می‌آید.
کاش کمپین‌های سیاسی خارج‌نشین مطابق برنامه‌ای مدون،منسجم و تحقق پذیر، مطالبات سیاسی را دنبال کنند به‌گونه‌ای که پیش‌بینی کاهش ارزش پول ملی و فقر صدچندان ملت در آن به‌عنوان عنصری اجتناب‌ناپذیر در نظر گرفته‌شود.

🆔 @jameeno
🔺روایتی از کوهِ نسخه‌های باد کرده و سیاستِ جدیدِ «همشهری»

🔹از این جیب به آن جیبی که هر دوی آن «جیبِ» مردم است

▫️پژمان موسوی / جامعه نو: به حرف نیست، وقتی رسانه‌ای، بنگاهی، شرکتی یا هر کسب‌وکاری، ضدِ مردم باشد، بلافاصله همان «مردم» به آن واکنش نشان می‌دهند و حرفِ آخر را می‌زنند.
وضعیتِ این روزهای روزنامه‌ی همشهری، نه از روی ادعای مدیران‌اش بر «سخنگویی مردم» و نه حتی مخالفان‌اش بر «ضدیت با مردم»، که دقیقا از روی تعداد برگشتی‌ها و نُسَخِ «باد کرده»ی هر شبِ آن قابلِ ارزیابی است. برای این کار هم نیازی به یک گروهِ «حقیقت‌یاب» نیست، هر کدام از ما هر شب می‌توانیم به کیوسک‌های مطبوعاتی مراجعه کنیم و کوهِ نسخه‌های بادکرده را ببینیم.
در چنین شرایطی است که انتشارِ نامه‌ی مدیرعامل همشهری به معاونت‌های شهرداری تهران که در آن از «دستورِ» زاکانی شهردار تهران مبنی بر خریدِ ۱۵۰۰ نسخه به صورتِ روزانه پرده‌برداری شده است، مهم و قابل تامل قلمداد می‌شود.
معنای این اقدام این است که با بودجه‌ی عمومی روزنامه منتشر می‌کنند، کسی آن را نمی‌خرد، نسخه‌هایش باد می‌کند، برای جبران، «از این جیب به آن جیب» در دستورِ کار قرار می‌گیرد تا روزنامه‌شان هم‌چنان منتشر شود. غافل از این‌که هر دو «جیب» متعلق به مردمی است که هیچ نسبتی با این روزهای همشهری ندارد…

🆔 @jameeno
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو

🔸مدارس فردای ایران

🖌اسداله شمائی

▫️"من دوست دارم اونقدر تنوع مدرسه زیاد باشد مثلاً در همین ارومیه ما مدارسی باشند که زبان اصلی تدریس در آنها کردی باشد، مدارسی باشد ترکی درس بدن، مدارسی باشند فارسی باشه، مدارسی باشند زبان اصلی تدریس در آنها انگلیسی باشد، مدارس وابسته به موسسات گوناگون شیعه، سنی و مسیحی و... باشد مدارسی باشد بچه‌ها در آنها اصول آزاداندیشی را یاد بگیرد و.... و .... (در ارومیه قومیتهای کرد، ترک، ارمنی، آشوری با مذاهب و سلیقه های گوناگون زندگی می‌کنند )
مدارس با محتوا و دروس متنوع و متفاوت موجود باشد و هر کس هر مدرسه‌ای را که به زاویه‌دیدش به دنیا و فرهنگش نزدیکتر هست برای تربیت و آموزش فرزندش انتخاب کند نه اینکه بچه‌ات را هر مدرسه‌ای ببری چه دولتی و چه غیر دولتی فقط یک حسینیه ببینی و تحمل ۵ دقیقه ماندن در آنجا را نداشته باشی و به خودت لعنت بدی که چرا باید بچه‌ات را تحویل همچین جایی بدی ."

▫️متن بالا را هموطنی در قالب یک کامنت در یک گروه تلگرامی نوشته است.

این رؤیاها آیندهٔ ما را خواهد ساخت.
تمرکزگرایی و ایدئولوژی‌زدگی آفت بزرگ نظام آموزشی کنونی ماست که خلاقیت‌ها، استعدادها و توانایی‌ها را در نطفه خفه می‌کند.امروز صفر تا صد فعالیت های مدارس ما را وزارتخانه تعیین می کند. ادارات کل، کارشناسان، معلمان، خانواده‌ها و دانش آموزان در تصمیم سازی ها نقشی ندارند و به فرموده عمل می کنند.انجمن اولیا و مربیان،شوراهای دانش‌آموزی،شورای معلمان و ... نمایشی بوده و رئیس انجمن مدرسه و نمایندهٔ معلمان، ماشین امضای چک مدرسه هستند.

اما در آموزش و پرورش فردا وزارتخانه هیچ کاره خواهد بود.خانواده‌ها و معلمان و دانش آموزان صفر تا صد مدارس ،تعیین محتوا و برنامه‌ها را بر عهده خواهند گرفت. مدرسه به دست صاحبانش اداره خواهد شد.خانواده‌ها با سپردن ثمره زندگی خود یعنی فرزندانشان به مدرسه و معلمان با وقف زندگیشان، مدرسه را مدرسه کرده اند. چه کسی نسبت به سرنوشت بچه‌ها از آنها دلسوزتر است؟
مدارس از دست حکومت آزاد و به مکانی برای تربیت شهروندان آزاد تبدیل می شوند. خلاقیت‌ها و ظرفیت‌ها و توانمندی‌های دانش آموزان در مدرسه شکوفا می‌شود. همه مدرسه را از آن خود می دانند و برای ارتقای آن می کوشند. مدرسه به دست والدین و معلمان شکل خواهد گرفت و دیگر کسی منتظر بخشنامه نخواهد ماند.تعیین محتوای آموزشی، زبان آموزش ، نوع پوشش، تفکیک یا اختلاط جنسیتی مدرسه ، همه و همه بر عهده شورای مدرسه خواهد بود.والدین و معلمان و اولیای مدرسه در ارتباط تنگاتنگ و واقعی خواهند بود. آزادی مسئولیت دارد.مدارس فردای ایران آزاد و مسئول خواهند بود. وزارتخانه صرفاً نقش پشتیبان و تدارکات را ایفا می کند.
با خلاقیت ،ایده‌ها ،ظرفیت‌ها و استعدادهای معلمان،خانواده‌ها و دانش‌آموزان،مدرسه به جایگاه واقعی خود خواهد رسید.

🆔 @jameeno
#الف

🔺«عمامه پرانی» و نقش روحانیت در ترویج آن

▫️نیما پاکزاد / جامعه نو: پدیده «عمامه‌پرانی» از میانه‌های موج جدید اعتراضات مردمی دو ماه اخیر مشاهده شد و به نظر می‌رسد به تدریج در حال گسترش باشد. برخی با نقد این پدیده، آن را واکنشی در جهت تکمیل چرخه خشونت می‌دانند و افراد را از تکرار آن حذر می‌دهند. اما در مقابل عده‌ای این رفتار را عکس‌العملی منطقی در برابر پدیده «حجاب اجباری» توسط حکومت توصیف می‌کنند.

اما فارغ از قوت و ضعف استدلال طرفین پدیده عمامه پرانی، باید به چرایی بروز چنین رفتاری از سمت بخشی از جامعه توجه داشت. گروهی از جامعه که هرچقدر آن را از نظر تعدادی کم تصور کنیم، اما نمی توان وجود آن را انکار کرد.

افرادی که به هشدار منتقدین که روحانیت یکرنگ نیستند توجه یا باور ندارند. از نگاه این دسته از مردم اینکه گفته شود گروه بزرگی از روحانیون که موسوم به «طیف سنتی» هستند از ابتدا نه خواهان انقلاب بودند و نه همراه آن، معنایی ندارد. این مردم هرچند ممکن است تک صدایی از سید محمود طالقانی را در مخالفت با حجاب اجباری شنیده باشند، اما اساسا از وجود روحانیون نواندیش در بدنه حوزه‌ها اطلاع ندارند. بنابراین باید ابتدا به این فکر کرد که چرا بخشی از جامعه، طیف‌بندی برای روحانیت قائل نیست و تمام روحانیون را حامی سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌داند؟

دلایل زیادی در این مسئله دخالت دارند، اما در این یادداشت فقط به یک مورد مهم که حاصل پژوهشی جدید با عنوان «آینده نگاری الزام به حجاب در افق 1411» است اشاره می شود. در بخشی از این پژوهش دیدگاه 41 مرجع تقلید مشهور و موثر در خصوص حجاب اجباری مورد بررسی قرار گرفته است. در این لیست تنها حضرات بروجردی، سید محسن حکیم و خوانساری دوران حکومت جمهوری اسلامی را تجربه نکردند، اما سایرین همگی بخشی از دوران این نظام اسلامی و البته قانون حجاب اجباری را تجربه کردند. همچنین حدود 10 نفر از این مراجع همچنان در قید حیات هسته و جنبش اخیر مردم را درک کرده‌اند.

توجه به دیدگاه مراجع از این نظر اهمیت دارد که بدانیم، موضوع حجاب اجباری که یکی از الزاماتی هست که حکومت به اسم دین بر جامعه اعمال کرده است و این اجبار حکومتی از نخستین روزهای زمزمه انجام این کار تا به امروز، همواره مورد نقد و اعتراض اقشاری از جامعه بوده است. همچنین مسئله حجاب (جدا از مسئله اجبار آن توسط حکومت) یکی از اموری است که به دلیل ماهیت آن همواره مورد توجه روزمره جامعه اعم از مذهبی و غیر مذهبی قرار داشته است و عموم روحانیون تاکید ویژه بر آن دارند.

🆔 @jameeno

🔻اینجا بیشتر بخوانید
#الف

🔸رابطۀ وزن و هزینه!

▫️شورای سردبیری: کم‌هزینه‌ترین انقلابِ معاصر باید همیشه پیش چشم باشد. زنجیره‌ای از اشخاص در آن است که به ما کمک می‌کند منطق تحولات سیاسیِ منجر به تغییرات بنیادین را درک کنیم و برای آینده درس‌هایی بگیریم. اعضای این زنجیره عبارت‌اند از آیت‌الله خمینی رهبر حرکت انقلابی سال ۵۷، آیت‌الله بهشتی معتمد او در ایران، اعضای نهضت آزادی ایران، ارتشبد قره‌باغی فرمانده ارشد ارتش، ناصر مقدم رئیس وقت ساواک، ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالات‌متحده برای کنترل اوضاع ایران در هنگامۀ سقوط شاه!

خلاصۀ داستانش این است که در آخرین روزهای عمر رژیم سابق، نمایندگان رژیم قدیم با نمایندگان رژیم جانشین هماهنگی‌هایی کردند تا تغییر پیش رو با کمترین هزینه صورت گیرد. ماجرا چنین پیش رفت که پس از خروج شاه به‌عنوان مانع اصلیِ هر گونه توافق (آقای خمینی می‌گفت «شاه باید برود!») و کاشته شدنِ یک نخست‌وزیر کاملاً مناسبِ دورانِ گذار در رأس دولت، مقامات مهم کشور به‌تدریج آمادۀ سازش با نمایندگان انقلابیون شدند. نقل است که ژنرال هایزر نمایندۀ دولت ایالات‌متحده پس از فارغ شدن از برنامۀ خروج تسلیحاتِ فوق سریِ نظامیِ آمریکا از ایران، به عرصۀ سیاست ورود کرد و به فرماندهان ارشد ارتش پیشنهاد داد وارد گفتگو با نمایندگان آیت‌الله خمینی شوند. گفتگو به واسطگی اعضای نهضت آزادی انجام شد که برخی اعضایش در پاریس کنار آقای خمینی بودند (ابراهیم یزدی) و برخی کنار آقای بهشتی نمایندۀ آقای خمینی در ایران (مهدی بازرگان). هنوز از مفاد این مذاکرات که افسران ارشد ارتش و رئیس ساواک و نمایندۀ ایالات‌متحده در آن حاضر بودند سند معتبری منتشر نشده است ولی ماهیت این مذاکرات روشن است: اطمینانِ دو طرف به همدیگر برای شروع یک روند عمدتاً سیاسیِ کم‌هزینه برای تغییر رژیم. آمریکا باید مطمئن می‌شد رژیم جدید به سمت اتحاد شوروی نمی‌غلتد، فرماندهان ارتش باید مطمئن می‌شدند رژیم بعدی آن‌ها را نمی‌کشد (آیت‌الله خمینی به نماینده‌اش گفته بود با اعضای ارشد ارتش ملاقات کنید و دلگرمی بدهید) و آقای بهشتی باید مطمئن می‌شد بعد از آمدن آقای خمینی به ایران، ارتش حرکت تندی نمی‌کند و در نهایت بین آقای خمینی و بختیار به‌عنوان بقایای حکومت شاه بی‌طرف می‌ماند. به‌این‌ترتیب بود که انقلاب ۵۷ کم‌هزینه‌ترین انقلاب تاریخ در مرحله تثبیت شد (در کل بهمن‌ماه ۵۷ فقط ۱۷۹ نفر کشته شدند).

رابطۀ تعداد نازل کشته‌شدگان ماه پیروزی انقلاب 57 با داستانی که گفتیم چیست؟ رابطۀ ساده‌ای است. اگر آن تماس‌ها برقرار نبود و نیروها کور عمل می‌کردند، احتمالاً فرماندهان تندرویی مانند خسروداد حمام خون راه می‌انداختند و هم در خیابان و هم در میان نظامیان، کشتارِ پر هزینه‌ای به راه می‌افتاد. آن تماس‌ها بسیار هوشمندانه بود. از هر دو طرف !

تحولات سیاسی در کشورها و دوران‌های مختلف مثل هم نیستند اما قواعد بنیانی و روندهای کلیِ مشترکی دارند: یکی از آن‌ها «ائتلاف حاملان تغییر» است. معنایش این است که در مراحل نزدیک به فرجام تحول، دو گروه به یکدیگر نزدیک می‌شوند: کسانی که در رژیمِ ضعیف و در حال حذف، واقعیتِ ناتوانی در تداوم وضع را پذیرفته و خواهان حفظ برخی ساختارها، منافع و ضمانت‌ها هستند و کسانی که در صفِ گروه و جبهۀ خواهانِ تغییرِ حکومت هستند، در پی گذار کم‌هزینه‌اند (کم‌خشونت). این دو گروه همیشه در جایی از تاریخ انقلاب‌ها با یکدیگر روبرو می‌شوند و کم‌وبیش توافق می‌کنند و سبب کاهشِ هزینۀ انتقال رژیم می‌شوند. این هم البته یادمان باشد رفتن از این مسیر، آدمِ مقبول و وزین، با تجربه و استخوان ‌خرد کرده می‌خواهد نه صرفاً معروف به هر دلیلی  و مشتاق به هر نتیجه‌ای!

احتمالاً روزی باز هم در ایران از این نوع ماجراها رخ می‌دهد و کسانی برکشیده میشوند تا "آن کار" را به انجام برسانند . برایش مستعدیم اما یک استعداد دیگر هم داریم: فرسایش! چیزی که الآن در ایران جریان دارد یک جریانِ فرسایشی بین دو سطحِ خشن است: جامعه بدون نشان دادنِ نرمی و بدون سخنگو فقط مایل به یک رویاروییِ فیصله‌بخش است و حکومت، نابردبار و ناموافق با هر نرمش و سازش است و این دو در حال فرسودن یکدیگرند. ما قبلاً دربارۀ چنین موقعیتی بسیار حرف زده‌ایم. نتیجۀ محتوم موقعیتِ تداوم فرسایش، پیدا شدنِ نیروی سوم برای فیصله‌بخشی و تسلطش به هر دو طرف است. اگر این رخ دهد، لزوم "آن گفتگوهای فیصله بخش " منتفی خواهد شد!

طبق معمول باید بگوییم زود است دربارۀ نهایت و فرجامِ رابطۀ پر تخاصمِ مردم و حکومت پیش‌بینیِ قریب به یقین شود اما بعید است آیندۀ این طلاقِ عاطفیِ طولانی و خشم و کینِ متعاقب آن، افق روشنی داشته باشد: ابزارِ «ختم به خیر» کردن این ماجرا، فعلاً در دسترس نیست!

🆔  @jameeno