#الف
🔻«تا شقایق هست!»
▫️تحریریه جامعه نو: «در کوی تو رسم سرفرازی این است» بخشی از آخرین رباعیِ عطار نیشابوری است، هنگامی که ضربۀ مغولی خشمگین او را به مرگ نزدیک کرد. در روزگاری که تهاجم بیابانگردان، نیشابورِ آباد را تبدیل به خرابهای آغشته به بوی مرگ میکرد، امیدوارانهتر از این نمیشد سرود؛ اما آن کورسوی امیدی که در این سرفرازی است، برای نویدِ زنده کردنِ دوبارۀ نیشابور کافی بود. هنگامی که مغولان رفتند یا آدم شدند، دوباره زندگی از مظهر قناتهایش جوشید و نیشابورِ زندهتری بالید... همیشه همین است: آدمها زندگی را با دوباره زندگی کردن برمیگردانند؛ با معمولی زندگی کردن در پایان شبهای سیه!
رسمِ دادنِ نویدهای دروغین و امیدهای واهی در ذات زندگی ایرانیان نیست. در فریبها و وعدههای حاکمان مستبد شاید، اما نه در روح جمعی که از پس تهاجم اعراب و تاتار و مغول و سایر بیابانگردان مهاجم، همیشه چون سبزهای که خیام بردمیدنش را توصیف میکند بردمیده و ساکنان این فلات را زندگانیِ فرهنگیِ ابدی بخشیده است. ایرانیان نامیرایند، چون مرگ را با زندگی میجنگند. روزهای تلخ و خونآلودِ امروز را هم با زندگی پشت سر خواهند گذاشت.
چارۀ امروز و پاسخِ چه باید کردِ کنونی نیز همین است. پرسشی جدی فراروی ماست: با وضعیت کنونی چگونه مواجه شویم؟ حکومت، معترف به اینکه ناکارآمد بوده و مشکل اقتصاد و معیشت دارد (چه اعترافی!) بیباور به اینکه مشروعیتی مکفی دارد (چه حال نزاری!) و آگاه به اینکه جز با مشت آهنین امکان ثبات ندارد (چه تزلزلی!) صراحت به خرج میدهد و همچون یک بیگانۀ اشغالگر، بدون مجامله و رودربایستی از ورود به میدان جنگ با مردم میگوید. برای ما که هیچگاه مشت و سندان را از یاد نبرده و به نصیحت اکتفا کردهایم، راه گریز روشن است: جز با چسبیدن به تقدسِ زندگی و پاینده و زاینده بودن آن، نمیتوان از این میدان گریخت و به سمت پایانی کمآسیب بر دورۀ سیاه کنونی رفت. عاقلانه باید گریخت به سوی زندگی. کدام زندگی؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔻«تا شقایق هست!»
▫️تحریریه جامعه نو: «در کوی تو رسم سرفرازی این است» بخشی از آخرین رباعیِ عطار نیشابوری است، هنگامی که ضربۀ مغولی خشمگین او را به مرگ نزدیک کرد. در روزگاری که تهاجم بیابانگردان، نیشابورِ آباد را تبدیل به خرابهای آغشته به بوی مرگ میکرد، امیدوارانهتر از این نمیشد سرود؛ اما آن کورسوی امیدی که در این سرفرازی است، برای نویدِ زنده کردنِ دوبارۀ نیشابور کافی بود. هنگامی که مغولان رفتند یا آدم شدند، دوباره زندگی از مظهر قناتهایش جوشید و نیشابورِ زندهتری بالید... همیشه همین است: آدمها زندگی را با دوباره زندگی کردن برمیگردانند؛ با معمولی زندگی کردن در پایان شبهای سیه!
رسمِ دادنِ نویدهای دروغین و امیدهای واهی در ذات زندگی ایرانیان نیست. در فریبها و وعدههای حاکمان مستبد شاید، اما نه در روح جمعی که از پس تهاجم اعراب و تاتار و مغول و سایر بیابانگردان مهاجم، همیشه چون سبزهای که خیام بردمیدنش را توصیف میکند بردمیده و ساکنان این فلات را زندگانیِ فرهنگیِ ابدی بخشیده است. ایرانیان نامیرایند، چون مرگ را با زندگی میجنگند. روزهای تلخ و خونآلودِ امروز را هم با زندگی پشت سر خواهند گذاشت.
چارۀ امروز و پاسخِ چه باید کردِ کنونی نیز همین است. پرسشی جدی فراروی ماست: با وضعیت کنونی چگونه مواجه شویم؟ حکومت، معترف به اینکه ناکارآمد بوده و مشکل اقتصاد و معیشت دارد (چه اعترافی!) بیباور به اینکه مشروعیتی مکفی دارد (چه حال نزاری!) و آگاه به اینکه جز با مشت آهنین امکان ثبات ندارد (چه تزلزلی!) صراحت به خرج میدهد و همچون یک بیگانۀ اشغالگر، بدون مجامله و رودربایستی از ورود به میدان جنگ با مردم میگوید. برای ما که هیچگاه مشت و سندان را از یاد نبرده و به نصیحت اکتفا کردهایم، راه گریز روشن است: جز با چسبیدن به تقدسِ زندگی و پاینده و زاینده بودن آن، نمیتوان از این میدان گریخت و به سمت پایانی کمآسیب بر دورۀ سیاه کنونی رفت. عاقلانه باید گریخت به سوی زندگی. کدام زندگی؟
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
«تا شقایق هست!»
«در کوی تو رسم سرفرازی این است» بخشی از آخرین رباعیِ عطار نیشابوری است، هنگامی که ضربۀ مغولی خشمگین او را به مرگ نزدیک کرد. در روزگاری که تهاجم بیابانگردان، نیشابورِ آباد را تبدیل به خرابهای آغشته به بوی مرگ میکرد، امیدوارانهتر از این نمیشد سرود؛ اما…
#الف
🔺دربارۀ نمایندگی!
▫️تحریریه جامعه نو: «من دولت تعیین میکنم. ...من به واسطۀ اینکه مردم مرا قبول دارند دولت تعیین میکنم!» این کلام معروف آقای خمینی میتواند یکی از تابلوهای راهنمای بحث نظری دربارۀ موضوع «نمایندگی سیاسی» در ایران باشد. «مسئله نمایندگی» موضوعی است که اخیراً به خاطر اشارهای گذرا به آن در الف «تا شقایق هست» مورد پرسش برخی همراهان قرار گرفته و باید بیشتر به آن توجه شود.
جملۀ شاخصی که به آن اشاره کردیم نشاندهندۀ این است که حتی فردی خودمحور مثل آقای خمینی هم به لوازم کسب نمایندگی سیاسی آگاه بود. او جملۀ اول را که گفت با سرعتِ انتقال بالایی که داشت یادش افتاد هنوز کسی برای تعیین دولت به او نمایندگی نداده است و تنها ابزاری که برای اصلاح داشت این بود که اضافه کند چون مردم قبولش دارند چنین حقی را به خودش میدهد (که راست هم میگفت): کسی که میخواهد برای دیگران تکلیف تعیین کند، باید از آنها نمایندگی معتبر داشته باشد!
اندکی قبل از آنکه آقای خمینی حکم نخستوزیری به مهدی بازرگان بدهد، محمدرضا شاه نیز به شاپور بختیار حکم تشکیل دولت داده بود. کار او نیز متکی به آن حقِ نمایندگیِ قانونیِ اعطا شده به مقام سلطنت بود، که البته مردم داشتند از او پس میگرفتند. فارغ از اینکه کدام خوب بود و کدام بد، هر دوی آنها نوعی نمایندگی برای اقدام خود داشتند که آنها را محق میکرد. موضوع «مسئله نمایندگی» اشاره شده در الف پیشین جامعه نو، این بود نه چیز دیگر. ما معمولاً به دعاوی اشخاص متفرقه (هر چند محترم) نمیپردازیم؛ بهویژه آنها که نمیدانند در تنور داخل ایران چه خبر است؛ البته شاید این بار خلاف برویم.
البته کسب نمایندگی مورد بحث و اختیاراتِ ناشی از آن لوازمی دارد. این موضوعی است که جوامع از زمان افلاطون دربارهاش بحث میکنند و اکنون تقریباً از جنبۀ نظری به انتها رسیده است. مبانی آن در جهان مدرن، نظریۀ جان لاک دربارۀ «قرارداد اجتماعی» است که اساسِ تشکیل دولتهای ملی مدرن است: «اعطای اختیاریِ حقِ تشکیل سازمان حکمرانی به اشخاص منتخب بهصورت محدود و با حق واپسگیریِ اختیارات». اساس نظریۀ نمایندگی همین است و سپس در قالب تشکیل مجالس ملی و تحت آن چنین مواردی قرار دارد: احزاب و سازمانهای سیاسی و فروتر و زیربناییتر از آنها، نهادهای صنفی و انجمنها و اتحادیهها و محافل و مجامع ، برایحفظ و بهینه کردن منافع گروهها و اشخاص. به عبارت دیگر و معکوس، ضمن اینکه مردم بهعنوان اجزای یک جامعه، منافع خود را در برابر همدیگر حفظ میکنند، منافع مشترکشان را در قالب گروههای منافع در برابر منافع گروه دیگر اجتماعی حفظ میکنند (مثلاً گروههای مزدبگیران در برابر گروهای کارفرمایان) ودر فاز بالاتر، طبقات اجتماعی برای تأمین کالاهای عمومی (نظم و امنیت، قانون، دفاعملی و...) با یکدیگر برای ایجاد نظام دولت توافق میکنند. در کل، دولتهای دموکراتیک و نیمهدموکراتیک حاصل چنین مکانیسمیاند که ایجاد آنها از طریق نظام نمایندگیِ مورد بحث ما در اشکال گوناگون انجام میشود. به همین دلیل است که دعاوی کنونیِ کسانی در خارج کشور مبنی بر رهبریِ مردم ایران توسط اشخاص و محافلِ مخالف حکومتِ روحانیون رد میشود و اشخاصِ مدعیِ راهبری و هدایت و کنترلِ جنبش اجتماعی اخیر نمیتوانند دعاوی خود را به کرسی بنشانند: آنها از کسی نمایندگی نگرفتهاند!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
🔺دربارۀ نمایندگی!
▫️تحریریه جامعه نو: «من دولت تعیین میکنم. ...من به واسطۀ اینکه مردم مرا قبول دارند دولت تعیین میکنم!» این کلام معروف آقای خمینی میتواند یکی از تابلوهای راهنمای بحث نظری دربارۀ موضوع «نمایندگی سیاسی» در ایران باشد. «مسئله نمایندگی» موضوعی است که اخیراً به خاطر اشارهای گذرا به آن در الف «تا شقایق هست» مورد پرسش برخی همراهان قرار گرفته و باید بیشتر به آن توجه شود.
جملۀ شاخصی که به آن اشاره کردیم نشاندهندۀ این است که حتی فردی خودمحور مثل آقای خمینی هم به لوازم کسب نمایندگی سیاسی آگاه بود. او جملۀ اول را که گفت با سرعتِ انتقال بالایی که داشت یادش افتاد هنوز کسی برای تعیین دولت به او نمایندگی نداده است و تنها ابزاری که برای اصلاح داشت این بود که اضافه کند چون مردم قبولش دارند چنین حقی را به خودش میدهد (که راست هم میگفت): کسی که میخواهد برای دیگران تکلیف تعیین کند، باید از آنها نمایندگی معتبر داشته باشد!
اندکی قبل از آنکه آقای خمینی حکم نخستوزیری به مهدی بازرگان بدهد، محمدرضا شاه نیز به شاپور بختیار حکم تشکیل دولت داده بود. کار او نیز متکی به آن حقِ نمایندگیِ قانونیِ اعطا شده به مقام سلطنت بود، که البته مردم داشتند از او پس میگرفتند. فارغ از اینکه کدام خوب بود و کدام بد، هر دوی آنها نوعی نمایندگی برای اقدام خود داشتند که آنها را محق میکرد. موضوع «مسئله نمایندگی» اشاره شده در الف پیشین جامعه نو، این بود نه چیز دیگر. ما معمولاً به دعاوی اشخاص متفرقه (هر چند محترم) نمیپردازیم؛ بهویژه آنها که نمیدانند در تنور داخل ایران چه خبر است؛ البته شاید این بار خلاف برویم.
البته کسب نمایندگی مورد بحث و اختیاراتِ ناشی از آن لوازمی دارد. این موضوعی است که جوامع از زمان افلاطون دربارهاش بحث میکنند و اکنون تقریباً از جنبۀ نظری به انتها رسیده است. مبانی آن در جهان مدرن، نظریۀ جان لاک دربارۀ «قرارداد اجتماعی» است که اساسِ تشکیل دولتهای ملی مدرن است: «اعطای اختیاریِ حقِ تشکیل سازمان حکمرانی به اشخاص منتخب بهصورت محدود و با حق واپسگیریِ اختیارات». اساس نظریۀ نمایندگی همین است و سپس در قالب تشکیل مجالس ملی و تحت آن چنین مواردی قرار دارد: احزاب و سازمانهای سیاسی و فروتر و زیربناییتر از آنها، نهادهای صنفی و انجمنها و اتحادیهها و محافل و مجامع ، برایحفظ و بهینه کردن منافع گروهها و اشخاص. به عبارت دیگر و معکوس، ضمن اینکه مردم بهعنوان اجزای یک جامعه، منافع خود را در برابر همدیگر حفظ میکنند، منافع مشترکشان را در قالب گروههای منافع در برابر منافع گروه دیگر اجتماعی حفظ میکنند (مثلاً گروههای مزدبگیران در برابر گروهای کارفرمایان) ودر فاز بالاتر، طبقات اجتماعی برای تأمین کالاهای عمومی (نظم و امنیت، قانون، دفاعملی و...) با یکدیگر برای ایجاد نظام دولت توافق میکنند. در کل، دولتهای دموکراتیک و نیمهدموکراتیک حاصل چنین مکانیسمیاند که ایجاد آنها از طریق نظام نمایندگیِ مورد بحث ما در اشکال گوناگون انجام میشود. به همین دلیل است که دعاوی کنونیِ کسانی در خارج کشور مبنی بر رهبریِ مردم ایران توسط اشخاص و محافلِ مخالف حکومتِ روحانیون رد میشود و اشخاصِ مدعیِ راهبری و هدایت و کنترلِ جنبش اجتماعی اخیر نمیتوانند دعاوی خود را به کرسی بنشانند: آنها از کسی نمایندگی نگرفتهاند!
🆔 @jameeno
🔻اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
دربارۀ نمایندگی!
«من دولت تعیین میکنم. ...من به واسطۀ اینکه مردم مرا قبول دارند دولت تعیین میکنم!» این کلام معروف آقای خمینی میتواند یکی از تابلوهای راهنمای بحث نظری دربارۀ موضوع «نمایندگی سیاسی» در ایران باشد. «مسئله نمایندگی» موضوعی است که اخیراً به خاطر اشارهای گذرا…
#الف
🔻کشتی و صخره!
▫️شورای سردبیری: برای پیشبینی آیندۀ کشور و اینکه چه خواهد شد، فروض و سناریوهای مختلفی وجود دارد. محور همۀ این سناریوها فرجام حکومت است و البته این جای تأسف دارد: در شرایط طبیعی یک کشور نرمال مفروض، آیندۀ آن فقط به سرنوشت دولت مستقرش ربط ندارد، مستلزم تغییرات در سیستم حکومتیاش نیست و بیشتر اوقات اصلاً منوط به دگرگونی در سیستم نیست؛ مثلاً آیندۀ هند، آلمان یا کانادا، کمترین ارتباطی با تغییر در نظام حکومتیِ آنها ندارد: دولتها میآیند و میروند، تحولات زیادی رخ میدهد، اما «سیستم» پابرجا میماند؛ اما در ایران وضعیت طوری شده است که تصور تغییر در آن، بدون جابجا شدن ستونهای حکومت فعلی و دگرگونیِ نظام تا حد انقراض، ناممکن به نظر میرسد. علتش قفل شدن همهچیز روی یک ارادۀ فردی است و البته ما نمیخواهیم در مطلب امروز دربارهاش بحث کنیم و فقط میخواهیم به نتایج آن در قالب سناریوهای محتملِ تحول در روابط خارجی کشور بپردازیم.
در نگاه کلان، بیش از دو سناریوی کلی دربارۀ آیندۀ حکومت ایران در رابطه با جهانِ خارج و تأثیرات آن بر کشور وجود ندارد: سازش حکومت با مطالبات قدرتها (اسم مستعارش «جامعۀ بینالمللی» است) در اثر شدت فشار آنها و حرکت در مسیر تبدیل به عضو نرمال همان جامعۀ بینالمللی، یا مقاومت در برابر آن فشارها برای تن ندادن به آن مطالبات و باز شدنِ گرۀ مسئله با رودرروییِ گرم و تحرک نظامی. به دلایلی نتیجۀ هر دو (از نظر تبدیل کشور به عضو نرمال) یکسان است و بهعبارتی هم جنگ میشود و هم مذاکره اما از جنبۀ هزینه و نتایج مترتب بر ترکیب و شکل و شمایلِ حکومت، با یکدیگر تفاوت فاحش دارند. شرح میدهیم.
اول ببینیم آن مطالبات بر مبنای اطلاعات موجود چیست؟ حداقل دو دهه است مطالبۀ اصلی برای همه روشن است: ایران نمیتواند به یک قدرت اتمی تبدیل شود و برای این منظور باید توسعۀ ظرفیتهای هستهایاش کنترل و متوقف شود. مطالبۀ جنبی و ثانوی این است که در رقابتهای معمول و تشدیدشدۀ خاورمیانه و برخی کشورهای حاشیۀ آن، حکومت ایران حدی از رعایت را نسبت به منافع قدرتهای غربی نگه دارد که اخیراً رعایت سیاستهای روسیه و چین هم بر آن افزوده و دست ایران بستهتر شده است. میتوان با اطمینان گفت هیچ مطالبۀ دیگری وجود ندارد و ژستهای حقوق بشریِ اخیر فقط برای افزایش فشار موجود و پوشش جنبههای مردمآزارِ تحریمهاست.
فشارهای موردبحث که عمدتاً تحریمها هستند در یک سالِ اولِ دوران بایدن و بهعنوان بخشِ تسهیلکنندۀ مذاکراتِ برگشت دو طرف به برجام اندکی کم شدند ولی با آشکار شدن متغیرهای تازه در سیاست ایران و اروپا و آمریکا که ازسرگیری برجام را به حاشیه راندند، تشدید شده و در حال گسترشاند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔻کشتی و صخره!
▫️شورای سردبیری: برای پیشبینی آیندۀ کشور و اینکه چه خواهد شد، فروض و سناریوهای مختلفی وجود دارد. محور همۀ این سناریوها فرجام حکومت است و البته این جای تأسف دارد: در شرایط طبیعی یک کشور نرمال مفروض، آیندۀ آن فقط به سرنوشت دولت مستقرش ربط ندارد، مستلزم تغییرات در سیستم حکومتیاش نیست و بیشتر اوقات اصلاً منوط به دگرگونی در سیستم نیست؛ مثلاً آیندۀ هند، آلمان یا کانادا، کمترین ارتباطی با تغییر در نظام حکومتیِ آنها ندارد: دولتها میآیند و میروند، تحولات زیادی رخ میدهد، اما «سیستم» پابرجا میماند؛ اما در ایران وضعیت طوری شده است که تصور تغییر در آن، بدون جابجا شدن ستونهای حکومت فعلی و دگرگونیِ نظام تا حد انقراض، ناممکن به نظر میرسد. علتش قفل شدن همهچیز روی یک ارادۀ فردی است و البته ما نمیخواهیم در مطلب امروز دربارهاش بحث کنیم و فقط میخواهیم به نتایج آن در قالب سناریوهای محتملِ تحول در روابط خارجی کشور بپردازیم.
در نگاه کلان، بیش از دو سناریوی کلی دربارۀ آیندۀ حکومت ایران در رابطه با جهانِ خارج و تأثیرات آن بر کشور وجود ندارد: سازش حکومت با مطالبات قدرتها (اسم مستعارش «جامعۀ بینالمللی» است) در اثر شدت فشار آنها و حرکت در مسیر تبدیل به عضو نرمال همان جامعۀ بینالمللی، یا مقاومت در برابر آن فشارها برای تن ندادن به آن مطالبات و باز شدنِ گرۀ مسئله با رودرروییِ گرم و تحرک نظامی. به دلایلی نتیجۀ هر دو (از نظر تبدیل کشور به عضو نرمال) یکسان است و بهعبارتی هم جنگ میشود و هم مذاکره اما از جنبۀ هزینه و نتایج مترتب بر ترکیب و شکل و شمایلِ حکومت، با یکدیگر تفاوت فاحش دارند. شرح میدهیم.
اول ببینیم آن مطالبات بر مبنای اطلاعات موجود چیست؟ حداقل دو دهه است مطالبۀ اصلی برای همه روشن است: ایران نمیتواند به یک قدرت اتمی تبدیل شود و برای این منظور باید توسعۀ ظرفیتهای هستهایاش کنترل و متوقف شود. مطالبۀ جنبی و ثانوی این است که در رقابتهای معمول و تشدیدشدۀ خاورمیانه و برخی کشورهای حاشیۀ آن، حکومت ایران حدی از رعایت را نسبت به منافع قدرتهای غربی نگه دارد که اخیراً رعایت سیاستهای روسیه و چین هم بر آن افزوده و دست ایران بستهتر شده است. میتوان با اطمینان گفت هیچ مطالبۀ دیگری وجود ندارد و ژستهای حقوق بشریِ اخیر فقط برای افزایش فشار موجود و پوشش جنبههای مردمآزارِ تحریمهاست.
فشارهای موردبحث که عمدتاً تحریمها هستند در یک سالِ اولِ دوران بایدن و بهعنوان بخشِ تسهیلکنندۀ مذاکراتِ برگشت دو طرف به برجام اندکی کم شدند ولی با آشکار شدن متغیرهای تازه در سیاست ایران و اروپا و آمریکا که ازسرگیری برجام را به حاشیه راندند، تشدید شده و در حال گسترشاند.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
کشتی و صخره!
شورای سردبیری: برای پیشبینی آیندۀ کشور و اینکه چه خواهد شد، فروض و سناریوهای مختلفی وجود دارد. محور همۀ این سناریوها فرجام حکومت است و البته این جای تأسف دارد: در شرایط طبیعی یک کشور نرمال مفروض، آیندۀ آن فقط به سرنوشت دولت مستقرش ربط ندارد، مستلزم تغییرات…
🔹«تجربه» تازه روی پیشخوان
▫️شمارهی شانزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با علی نصیریان دربارهی تجربهها و دغدغههایش در روزگارِ امروز با عنوان اصلیِ «دستگاه سانسور به فیلمسازانِ مهم سوءظنِ همیشگی دارد» و پروندههایی در نسبت عکاسی و تئاتر با سیاست و اعتراض منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ سید احمد وکیلیان، فرهنگپژوه و مدیر مجله «فرهنگ مردم»
ادبیات: پروندهی ویژهی رمانِ «مسکو 2042» و نگاه ولادیمیر واینوویچ به سیاست و زندگی با آثار و گفتاری از بوریس گروزوفسکی، حسن اکبری بیرق، مهدی معرف، و میلاد حسینی/ گفتوگو با احمد اخوت، نویسنده و مترجم/ گفتوگوی مهدی افشار نیک با احمد زیدآبادی با عنوانِ اصلیِ «رمان علیهِ سنت»
کتابخانه: گفتوگو با عباس مخبر به انگیزهی معرفی چهار کتاب تازهاش دربارهی اسطورهها و الهههای تاریخ ساز/ معرفی مهدی تدینی و ده کتاب با ترجمهی او/ معرفی مجموعهی چشماندازهایی از تاریخ معاصر جهان از نشر ققنوس/ گزارشی از شب یوسف ثبوتی در کتاب فروشی فرهنگان زنجان
سینمای ایران: گفتوگوی حامد قریب با علی نصیریان در زادروز 88 سالگیاش/ نگاهی نشانه شناختی به فیلم «قصیدهی گاو سفید ساختهی بهتاش صناعیها به قلمِ ونداد الوندیپور
سینمای جهان: پروندهای دربارهی «مایکل مان»؛ از فیلم سازی تا رمان نویسی
تئاتر: صفحاتی دربارهی نسبت تِئاتر و سیاست
تجسمی: پروندهای دربارهی «عکاسی در بزنگاه بحران»/ نگاهی به آثار مریم عابدی
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی بحران اخیر موسسهی لغتنامهی دهخدا/ دربارهی بوشهر و خاطرههایش به قلم احسان عبدیپور
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «مرگ» و تاملاتی در باب نیستی
به همراهِ یادنامهای دربارهی ابوالفضل خطیبی و یادداشتی از فرشین کاظمینیا
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. ناشر «تجربه» هم فرهنگان است. تصویر جلد نیز از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s2.uupload.ir/files/img_20230129_151222_863_twcr.jpg
▫️شمارهی شانزدهم دورهی جدید مجلهی «تجربه» با گفتوگویی ویژه با علی نصیریان دربارهی تجربهها و دغدغههایش در روزگارِ امروز با عنوان اصلیِ «دستگاه سانسور به فیلمسازانِ مهم سوءظنِ همیشگی دارد» و پروندههایی در نسبت عکاسی و تئاتر با سیاست و اعتراض منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
چهرهیماه: صفحاتی به یادِ سید احمد وکیلیان، فرهنگپژوه و مدیر مجله «فرهنگ مردم»
ادبیات: پروندهی ویژهی رمانِ «مسکو 2042» و نگاه ولادیمیر واینوویچ به سیاست و زندگی با آثار و گفتاری از بوریس گروزوفسکی، حسن اکبری بیرق، مهدی معرف، و میلاد حسینی/ گفتوگو با احمد اخوت، نویسنده و مترجم/ گفتوگوی مهدی افشار نیک با احمد زیدآبادی با عنوانِ اصلیِ «رمان علیهِ سنت»
کتابخانه: گفتوگو با عباس مخبر به انگیزهی معرفی چهار کتاب تازهاش دربارهی اسطورهها و الهههای تاریخ ساز/ معرفی مهدی تدینی و ده کتاب با ترجمهی او/ معرفی مجموعهی چشماندازهایی از تاریخ معاصر جهان از نشر ققنوس/ گزارشی از شب یوسف ثبوتی در کتاب فروشی فرهنگان زنجان
سینمای ایران: گفتوگوی حامد قریب با علی نصیریان در زادروز 88 سالگیاش/ نگاهی نشانه شناختی به فیلم «قصیدهی گاو سفید ساختهی بهتاش صناعیها به قلمِ ونداد الوندیپور
سینمای جهان: پروندهای دربارهی «مایکل مان»؛ از فیلم سازی تا رمان نویسی
تئاتر: صفحاتی دربارهی نسبت تِئاتر و سیاست
تجسمی: پروندهای دربارهی «عکاسی در بزنگاه بحران»/ نگاهی به آثار مریم عابدی
مطالعات ایرانی: صفحاتی دربارهی بحران اخیر موسسهی لغتنامهی دهخدا/ دربارهی بوشهر و خاطرههایش به قلم احسان عبدیپور
هنر زندگی: پروندهای دربارهی «مرگ» و تاملاتی در باب نیستی
به همراهِ یادنامهای دربارهی ابوالفضل خطیبی و یادداشتی از فرشین کاظمینیا
مدیر مسئول تجربه کتایون بناساز است و پژمان موسوی سردبیری آن را بر عهده دارد. ناشر «تجربه» هم فرهنگان است. تصویر جلد نیز از مهدی حسنی است.
🆔 @jameeno
https://s2.uupload.ir/files/img_20230129_151222_863_twcr.jpg
#توئیتر_جامعه_نو
🔺فساد هم نباشد، خیانت در امانت است!
▫️ما یکبار درباره این داستان مولدسازی و ماهیت غارتی آن نوشتیم. اکنون درحال توجیه آن از طریق ارتباط مجوزش با بزرگترین مقام کشور و بستن صورت کارقانونی به آن هستند. اگر چنین است و اگر کاری فکرشده هست، باید بدانند داراییهای واگذاری دولت فقط به یک صورت میتواند "مولد" شود. مثلا معدنی برای استخراج و گرفتن اجاره و مالیات به کسی واگذار شود. درآمد این کار را میتوان با مسامحه به خزانه برد و بهعنوان درآمد دولت خرج امورجاری کرد. صورت دوم " تبدیل دارایی" به یک دارایی بهینه است. در تبدیل، درآمد فروش اموال متعلق به دولت و قابل هزینه کردن توسط دولتها نیست. مثل نفت نروژ که درآمدش متعلق به دولت و تأمینکننده هزینه آن نیست و بهینه کردن دارایی برای نفع نسلهای بعد محسوب میشود. عمل حکومت فعلی حتی اگر فسادآمیز نشود غیرعقلانی و خیانت به آینده کشور است. هر مقامی در این مورد با آن همکاری کند مرتکب خیانت به آینده کشور شده است. سکوت مقامات در برابر آن نیز خیانت است.
🆔 @jameeno
🔺فساد هم نباشد، خیانت در امانت است!
▫️ما یکبار درباره این داستان مولدسازی و ماهیت غارتی آن نوشتیم. اکنون درحال توجیه آن از طریق ارتباط مجوزش با بزرگترین مقام کشور و بستن صورت کارقانونی به آن هستند. اگر چنین است و اگر کاری فکرشده هست، باید بدانند داراییهای واگذاری دولت فقط به یک صورت میتواند "مولد" شود. مثلا معدنی برای استخراج و گرفتن اجاره و مالیات به کسی واگذار شود. درآمد این کار را میتوان با مسامحه به خزانه برد و بهعنوان درآمد دولت خرج امورجاری کرد. صورت دوم " تبدیل دارایی" به یک دارایی بهینه است. در تبدیل، درآمد فروش اموال متعلق به دولت و قابل هزینه کردن توسط دولتها نیست. مثل نفت نروژ که درآمدش متعلق به دولت و تأمینکننده هزینه آن نیست و بهینه کردن دارایی برای نفع نسلهای بعد محسوب میشود. عمل حکومت فعلی حتی اگر فسادآمیز نشود غیرعقلانی و خیانت به آینده کشور است. هر مقامی در این مورد با آن همکاری کند مرتکب خیانت به آینده کشور شده است. سکوت مقامات در برابر آن نیز خیانت است.
🆔 @jameeno
#الف_دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔻عدم توازن در استراتژی ملی کشور: نیاز به تغییر به قصد تداوم
🖌امیرحسین علینقی
▫️ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
▫️حدود سه سال پیش، و تقریباً همزمان با اعتراضهای پاییز ۱۳۹۸، طی سه یادداشت که به همت کانال تلگرامی جامعهنو منتشر شد، فرضیه عدم توازن در استراتژی ملی کشور به بحث گذاشته شد. این یادداشتها، بعدها با برخی افزودهها، مستقلاً در فضای مجازی انتشار یافت .
امروز اما، گویا هنوز به این نتیجه نرسیدهایم که «تداوم» در این دیار، نیازمند چرخشهایی در نظام حکمرانی و تصمیمگیری کشور است.
اهمیت وضعیت موجود ایجاب میکند، تا شرایط نامطمئن پیشرو و مخاطرات آن، به بحث گذاشته شود. به این دلیل، اکنون و بر بستر آن یادداشتها و کتاب «توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور»، تلاش میکنم تا به نحوی فشرده، به توصیف شرایط جاری و راه برونرفت از آن بپردازم.
تلاش کردهام تا توضیحات اضافی را در پینوشتها بیاورم تا متن و ایده اصلی مختصرتر باشد.
۱. حرکت عمومی کشور یا یک «استراتژی ملی» دو بال دارد. یک بال آن «استراتژی امنیتی» و بال دیگرش «استراتژی توسعه» کشور است. با غمض نظر از برخی تلاطمها و نیازهای فوری، در فرایندی درازمدت، این دو بال میبایست توامان و در کنار یکدیگر حرکت کنند در غیر این صورت استراتژی ملی کشور با عدم توازن مواجه خواهد شد و از این مجرا کلیت واحد تحلیل (در مثال ما: دولت ملی) آسیب خواهد دید.
۲. از اواخر دهه ۱۳۶۰ به این سو، به رغم اشارات گفتاری بر ضرورت توسعه، جریان حاکم بر حکمرانی کشور به سمت تقویت زیراستراتژی امنیتی کشور حرکت کرده و مسیر توسعه کشور، به حاشیه رفته است. این اقدام ابتدا از طریق تقویت گفتمان امنیت-محور انجام شد. امنیتی سازی فضای عمومی حرکت کشور، تنها به این حد محدود نماند. بعدها با تضعیف بخشهای غیرنظامی گفتمان امنیتی، به مرور گفتمان امنیت-محور، به سوی غلبه نظامیان حرکت کرد و دیگر نهادهای گفتمان امنیت-محور نیز، به حاشیه رفتند.
۳. فرایند توجیه و مدلل سازی زیراستراتژی امنیتی و تضعیف زیراستراتژی توسعه کشور، از چند مجرا انجام شد که میتوان به خوانش تمرکزگرا از قانون اساسی، استفاده از برخی آموزههای دینی در باب تمرکز قدرت و همچنین تاکید بر ارزشی به نام امنیت اشاره کرد. در نتیجه، از سرمایههایی مانند قانون اساسی، شورای نگهبان و دین برای تمرکز قدرت و همچنین امنیتی-نظامی کردن امور بهربرداری شد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
🔻عدم توازن در استراتژی ملی کشور: نیاز به تغییر به قصد تداوم
🖌امیرحسین علینقی
▫️ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
▫️حدود سه سال پیش، و تقریباً همزمان با اعتراضهای پاییز ۱۳۹۸، طی سه یادداشت که به همت کانال تلگرامی جامعهنو منتشر شد، فرضیه عدم توازن در استراتژی ملی کشور به بحث گذاشته شد. این یادداشتها، بعدها با برخی افزودهها، مستقلاً در فضای مجازی انتشار یافت .
امروز اما، گویا هنوز به این نتیجه نرسیدهایم که «تداوم» در این دیار، نیازمند چرخشهایی در نظام حکمرانی و تصمیمگیری کشور است.
اهمیت وضعیت موجود ایجاب میکند، تا شرایط نامطمئن پیشرو و مخاطرات آن، به بحث گذاشته شود. به این دلیل، اکنون و بر بستر آن یادداشتها و کتاب «توالی بحرانها و عدم توازن در استراتژی ملی کشور»، تلاش میکنم تا به نحوی فشرده، به توصیف شرایط جاری و راه برونرفت از آن بپردازم.
تلاش کردهام تا توضیحات اضافی را در پینوشتها بیاورم تا متن و ایده اصلی مختصرتر باشد.
۱. حرکت عمومی کشور یا یک «استراتژی ملی» دو بال دارد. یک بال آن «استراتژی امنیتی» و بال دیگرش «استراتژی توسعه» کشور است. با غمض نظر از برخی تلاطمها و نیازهای فوری، در فرایندی درازمدت، این دو بال میبایست توامان و در کنار یکدیگر حرکت کنند در غیر این صورت استراتژی ملی کشور با عدم توازن مواجه خواهد شد و از این مجرا کلیت واحد تحلیل (در مثال ما: دولت ملی) آسیب خواهد دید.
۲. از اواخر دهه ۱۳۶۰ به این سو، به رغم اشارات گفتاری بر ضرورت توسعه، جریان حاکم بر حکمرانی کشور به سمت تقویت زیراستراتژی امنیتی کشور حرکت کرده و مسیر توسعه کشور، به حاشیه رفته است. این اقدام ابتدا از طریق تقویت گفتمان امنیت-محور انجام شد. امنیتی سازی فضای عمومی حرکت کشور، تنها به این حد محدود نماند. بعدها با تضعیف بخشهای غیرنظامی گفتمان امنیتی، به مرور گفتمان امنیت-محور، به سوی غلبه نظامیان حرکت کرد و دیگر نهادهای گفتمان امنیت-محور نیز، به حاشیه رفتند.
۳. فرایند توجیه و مدلل سازی زیراستراتژی امنیتی و تضعیف زیراستراتژی توسعه کشور، از چند مجرا انجام شد که میتوان به خوانش تمرکزگرا از قانون اساسی، استفاده از برخی آموزههای دینی در باب تمرکز قدرت و همچنین تاکید بر ارزشی به نام امنیت اشاره کرد. در نتیجه، از سرمایههایی مانند قانون اساسی، شورای نگهبان و دین برای تمرکز قدرت و همچنین امنیتی-نظامی کردن امور بهربرداری شد.
🆔 @jameeno
🔺اینجا بیشتر بخوانید.
Telegraph
عدم توازن در استراتژی ملی کشور: نیاز به تغییر به قصد تداوم
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید حدود سه سال پیش، و تقریباً همزمان با اعتراضهای پاییز ۱۳۹۸، طی سه یادداشت که به همت کانال تلگرامی جامعهنو منتشر شد، فرضیه عدم توازن در استراتژی ملی کشور به بحث گذاشته شد. این یادداشتها،…